چهارشنبه, 24 تیر 1394 ساعت 09:00
خواندن 1089 دفعه

سیمای امام علی علیه السلام در آینه قرآن و حدیث - مریم معینی نیا

مقدمه :

دوران زندگانی علی بن ابی طالب علیه السلام در پرتو همجواری با شخص اوّل اسلام ـ حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم  ـ از کودکی تا بزرگسالی و به تبع آن رشد و اعتلای روحی و فکری در نزد ایشان و برخورداری از انفاس قدسی و تعالیم نبوی؛ همچنین ایفای نقش تاریخی و حسّاس و سرنوشت ساز حضرت علی علیه السلام در مقاطع مختلف از دوران پر فراز و نشیب رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ، سبب بوجود آمدن فضایل و مناقب خاص و ویژه ای در وجود ایشان گردید که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، به عنوانِ شخص دوم عالم اسلام شناخته شد؛ و در این خصوصیات کسی هم تراز و هم پایه با ایشان نبوده است.

حضرت علی علیه السلام در تمام مراحل نبوّت، یک لحظه از یاری و پشتیبانی رسول خدا سستی و غفلت ننمود و تاریخ اسلام را سرشار از فداکاریها و شجاعت ها و دلاوری های خود کرد. تمامی این فضایل و نیز کسب مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که حاکی از علاقه و محبت رسول خدا به حضرت علی علیه السلام بود، بدون شک حسادت برخی را بر انگیخت و دشمنی هانی را علیه او فراهم ساخت که تا زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، جرأت علنی کردن آن را نداشتند و آن را مخفی می داشتند. اما این دشمنی های پنهانی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، در امر جانشینی و خلافت پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و

خانه نشین کردن بیست و پنج ساله حضرت علی علیه السلام گواه این مطلب است. لذا کتمان کردن حقایق و فضایل علی علیه السلام از سوی مخالفان و معاندان، امری طبیعی و بدیهی بود. لکن، علی رغم تمامی این تلاشها در نادیده گرفتن فضایل و مناقب علی بنِ ابی طالب علیه السلام ، قرآن کریم به عنوان اوّلین و مهم ترین دلیل و سند ما مسلمانان، به فراخور مقاطع مهم تاریخی صدر اسلام، آیات متعددی را درباره حضرت علی علیه السلام ذکر کرده که دقت و تفحّص در شأن نزول آن آیات، سیمای علی علیه السلام را در آن کتاب آسمانی ترسیم و شأن و مرتبت قدسی و الهی آن حضرت را بر مشتاقان حق و حقیقت مبرهن و آشکار می سازد. از دیگر متون معتبر در دریافت مقام والای علی علیه السلام ، احادیث و روایات منقول از رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم است که خود دریچه ای دیگر در اثبات فضایل آن حضرت است.

در این مقال بر آنیم تا سیمای علی بن ابی طالب علیه السلام را در آیات متعددی از قرآن کریم و نیز احادیث نبوی دریابیم.

 

شأن نزول آیاتی از قرآن در ثبوت مقام علی علیه السلام :

1. ماجرای لیله المبیت یا خوابیدن علی علیه السلام بر بستر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب هجرت، در اکثر منابع شیعی چون تاریخ یعقوبی، مروج الذهب مسعودی، الأرشاد مفید و جز آن آمده است. قابل توجه آن که در کتب معتبر اهل سنّت مانند ابن هشام، تاریخ طبری و کامل ابن اثیر نیز این واقعه به گونه مشروح ذکر شده است.

ابن هشام در ابتدای خبر هجرت، به این مطلب اشاره دارد که همه اصحاب هجرت کردند و هر کس ماند گرفتار حبس یا فتنه شد مگر علی بن ابی طالب و ابوبکر.[1] سپس ماجرای خوابیدن حضرت علی علیه السلام بر رختخواب رسول خدا در شب هجرت ایشان به مدینه و پوشیدنِ جامه سبز حضرمی ـ که به دستور پیامبر برای محفوظ ماندن علی علیه السلام از آسیب دشمنان بود ـ را آورده است. سپس از هجوم کفار قریش در صبحگاه به بستر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دیدن علی به جای ایشان سخن گفته است.[2] طبری در کتاب تاریخش ماجرای فوق را مشروح ذکر کرده است.[3] ابن اثیر نیز، ضمن ذکر ماجرای لیله المبیت، در خاتمه افزوده است، که کفّار قریش، هنگامی که علی علیه السلام را به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر یافتند او را زدند و به سوی مسجد الحرام بردند و ساعتی او را نگه داشتند سپس رهایش کردند.[4] ذکر کامل این روایت تاریخی در منابع فوق، اهمیت اقدام علی علیه السلام در شب هجرت را به عنوان یکی از فضایل خاص برای آن حضرت تصریح می کند.

در أمالی شیخ مفید از امام چهارم علیه السلام روایت شده که آیه: «و من الناس من یشری نفسهُ ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رؤوف بالعباد» (بقره،2/ 207) درباره علی علیه السلام و خوابیدن ایشان در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

به هنگام هجرت شبانه رسول خدا از مکه به سوی مدینه نازل شده است.[5] لذا اهمیت اقدام شجاعانه علی علیه السلام از نزول این آیه در شأن و منزلت ایشان، به ثبوت رسیده است.

2. یکی از سوره های معروف قرآن که شأن نزول آن را درباره علی علیه السلام ذکر کرده اند، سوره عادیات در جریان سریه ذات السلاسل است.[6] در پاره ای از مآخذ شیعی، بر خلاف گزارشی که از این سریه در منابع معتبر سنّی چون ابن هشام،[7] طبری[8] و غیر آن آمده است، ماجرا به این صورت رخ داد که با اعزام عمروبن عاص کار به انجام نرسید و مقصود حاصل نشد. بلکه پس از مأمور شدن علی بن ابی طالب، دشمن از پای در آمد و خاطر رسول خدا و سایر مسلمانان از آنها آسوده شد. طبرسی در مجمع البیان آورده:

بعضی گفته اند سوره عادیات وقتی نازل شد که رسول خدا، علی علیه السلام را به جنگ ذات السلاسل فرستاد، و علی علیه السلام لشگر دشمن را شکست داد و این در حالی بود که قبل از آن در چند نوبت افرادی با لشکریانی رفته بودند و نتوانستند کاری صورت دهند و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازگشتند. این ماجرا در حدیثی طولانی از امام صادق علیه السلام روایت شده است. و آن را ذات السلاسل خوانده اند زیرا که علی علیه السلام شکست فاحشی به مشرکان داد و عده ای را کشت، جمعی را اسیر کرد، و اسیران را در طناب آنچنان به هم بست که گویی در غل و زنجیراند. وقتی این سوره نازل شد، رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم از خانه به میان مردم آمد و نماز صبح را خواند و در نماز همین سوره(عادیات) را تلاوت کرد. بعد از آن که نمازش تمام شد، اصحاب گفتند: ما این سوره را نشنیده بودیم، رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بله، علی بر دشمنانش ظفر یافت و خدای تعالی این سوره را فرستاد و جبرییل امشب با آوردن آن، فتح علی علیه السلام را به من مژده داد؛ چند روز بیشتر نگذشت که علی علیه السلام با غنایم و اسیران رسید.[9]

3. از دیگر آیاتی که درباره شایستگی و منزلت حضرت علی علیه السلام نازل شده است، آیه: «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرّاً و علانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوفٌّ علیهم و لا هم یحزنون» (بقره، 2/274) است. یعنی، کسانی که مال های خود را در شب و روز، نهان و آشکار انفاق می کنند، برای ایشان در نزد پروردگار پاداشی است و آنان نه ترسی دارند و نه اندوهگین می شوند. در مجمع البیان در ذیل آیه فوق آمده است: از ابن عباس در سبب نزول این آیه چنین روایت شده که علی بن ابی طالب علیه السلام چهار درهم داشت؛ یکی را در شب، دیگری را در روز، سومی را به طور مخفیانه و چهارمی را آشکارا صدقه داد و این آیه در شأن آن حضرت نازل شد. طبرسی گوید: این معنی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام روایت شده است؛ عیاشی در تفسیر خود و شیخ مفید در اختصاص و شیخ صدوق در عیون نیز نقل کرده اند.[10]

در تفسیر المیزان آمده است:

افراد مختلفی از ابن عباس روایت کرده اند و در تفسیر آیه: «و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً» (دهر، 76/8) گفته اند، این آیه در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام و فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا نازل شده است. و در روایتی از ابن عباس چنین آمده، حسن و حسین بیمار شدند و رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم با جمعی از صحابه از ایشان عیادت کرد. مردم به علی علیه السلام گفتند بهتر است برای بهبودی فرزندانت نذری کنی. علی و فاطمه و فضّه کنیز آنها نذر کردند که اگر کودکان بهبود یابند سه روز روزه بدارند. بچه ها بهبودی یافته و اثری از آن کسالت باقی نماند. علی علیه السلام سه من جو قرض کرد و فاطمه علیها السلام یک من آن را دستاس و سپس خمیر کرد و پنج قرص نان به تعداد خانواده پخت، و سهم هر کس را جلویش گذاشت تا افطار کنند. در همین زمان سائلی (به در خانه آمده) گفت: سلام بر شما اهل بیت، من مسکینی از مساکین مسلمان هستم، مرا اطعام دهید که خدا شما را از موائد بهشتی طعام دهد.

خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن سائل را بر خود مقدم شمرده، افطار خود را به او دادند، و آن شب را جز آب چیزی نخوردند و شکم گرسنه دوباره نیت روزه کردند. هنگام افطار روز دوم طعام را پیش روی خود نهادند تا افطار کنند، یتیمی بر در خانه ایستاد، آن شب هم یتیم را بر خود مقدم داشته و در شب سوم نیز اسیری آمد و همان عمل را با او کردند. صبح روز چهارم که شد، علی علیه السلام دست حسن و حسین را گرفت و نزد رسول خدا آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی بچه ها را دید که از شدت گرسنگی می لرزند، فرمود: چقدر بر من دشوار است که شما را در چنین حالی ببینم؛ آن گاه با علی علیه السلام و کودکان به سوی فاطمه علیها السلام رفت و او را در محراب یافت که از فرط گرسنگی چشمهایش گود افتاده بود. از مشاهده این وضع ناراحت شد؛ در همین حال جبرییل نازل شد و عرضه داشت: این سوره را بگیر، خدا تو را در داشتن چنین اهل بیتی تهنیت می گوید، آن گاه آیات را قرائت کرد.[11]

4. از دیگر آیات مهم نازل شده در شأن و منزلت حضرت علی علیه السلام ، آیه: «انّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» (مائده، 5/55) است. امامیه معتقد است، این آیه نص در ولایت و خلافت آن حضرت است. زیرا تنها اوست که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد.[12] علامه طباطبایی در تفسیر المیزان آورده:

اجماع علما و اهل حدیث از همه فرق اسلام این است که تنها حضرت علی علیه السلام انگشتر خود را در حال رکوع نماز به تصدّق داد. از این رو، خداوند پاس عملش را نگه داشته و آن آیه را در شأن حضرت علی علیه السلام فرستاده است، و می بینیم که رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم ، او را از میان همه اصحاب خود به این کلمات اختصاص داده و امر ولایتش را آشکار ساخت و فرمود: «من کنت مولاهُ فعلی مولاهُ، اللهم

وال من والاه و عاد من عاداه.»[13]

5. از دیگر آیاتی که می تواند بیانگر شأن و فضیلتی در خور توجه برای اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از جمله حضرت علی علیه السلام باشد، آیه مباهله (آل عمران، 3/61) است. این ماجرا از وقایع مهم تاریخ اسلام در سال دهم هجری است. در ماجرای مباهله به دستور خداوند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم موظف شد تا با فرزندان و خاندانش در مقابل رؤسای قوم مسیحی که در پذیرش آیین جدید مقاومت کرده و حقانیت آن را زیر سؤال می بُردند، به ملاعنه و نفرین کردن بر یکدیگر بپردازند، و در این مراسم، اهل بیت ایشان یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین او را همراهی می کردند. وقتی مسیحیان نجران آنها را دیدند گفتند: اینها همان چهره هایی هستند که اگر خدا را سوگند دهند تا همه کوه های جهان را از جای برکند، خدا چنان کند. بنابراین دست از مباهله برداشتند و به شرط پرداخت جزیه با مسلمانان از در صلح و دوستی در آمدند.[14]

قابل ذکر است، آیات متعددی در قرآن کریم در شأن و مرتبت حضرت علی علیه السلام نازل شده است که به طرح و بررسی مهم ترین و معروف ترین آنها پرداخته شد؛ چرا که ذکر تمامی آنها در محدوده این مقال نمی گنجد.

 

مقام و منزلت علی علیه السلام در احادیث نبوی :

1. حدیث یوم الدّار: بعد از نزول آیه مبارکه «و انذر عشیرتک الأقربین» (شعراء، 26/214)، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، علی علیه السلام را که در آن روز پانزده سال بیشتر نداشت خواست و به او گفت که طعامی آماده سازد و عموم خویشاوندان را که شامل همه فرزندان عبد المطلب، یعنی عموها و عمو زاده ها و عمه زاده های پیامبر بودند دعوت کند. تعداد آنان از چهل نفر تجاوز نمی کرد. چون برای بار سوم آنها را جمع کرد و غذا صرف شد، پیامبر در جمع آنها سخن گفت و فرمود: هیچ کس از برای کسان خود، چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، نیاورده است. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام. خدایم به من فرمان داده که شما را به سوی او بخوانم. کدام یک از شما یاور و پشتیبان من خواهد بود تا برادر، وصی و جانشین من در میان شما باشد. سکوت بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب مثبت نداد. تنها علی علیه السلام که از همه کوچک تر بود از جای برخاست و اعلام پشتیبانی از پیامبر خدا کرد. چون پیامبر سه بار این سخن را گفت و هر بار علی علیه السلام برخاست، گردن او را گرفت و فرمود: این برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شماست؛ سخن او را بشنوید و فرمان او را ببرید.[15]

این حدیث بیانگر فضیلتی در خور توجه برای حضرت علی علیه السلام است که از همان ابتدای بعثت، آمادگی برای هر گونه فداکاری در راه حمایت از رسول خدا را اعلام می کند.

2. حدیث منزلت: درباره عدم حضور علی علیه السلام در غزوه تبوک و ماجرای آن آمده است: رسول خدا در سفر تبوک، علی بن ابی طالب را در میان اهل خویش گذاشت. منافقان گفتند: برای خلاصی از دست او، وی را همراه نبرده است! در این وقت علی علیه السلام سلاح گرفته و در جَرف به رسول خدا رسید و آنچه را منافقان گفته بودند به عرض آن حضرت رسانید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دروغ می گویند، من به خاطر آنچه در پشت سر گذاشته بودم تو را در آنجا نگه داشتم، برگرد و به جای من در اهل من و خودت بمان. آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری بعد از من نمی آید (أفلا ترضی یا علی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی، اِلاّ انهُ لا نبی بعدی). در این هنگام علی علیه السلام به مدینه بازگشت و رسول خدا به سفر ادامه داد.[16]

این حدیث، پس از حدیث یوم الدّار از مهم ترین احادیث در بیان مقام و شأن علی بن ابی طالب علیه السلام است که به حدیث منزلت مشهور شده و راویان زیادی آن را در کتب خویش ذکر کرده اند.[17]

3. حدیث غدیر خم: ابن هشام که اخبار حجه الوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در دوازده روایت دنبال کرده است،[18] در روایت سیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه، فقط با عبارت: «ثم قفل رسول الله»، به برگشت اشاره ای کرده و آن گاه از اقامت آن حضرت در بقیه ذی الحجه و صفر، در مدینه و اعزام اسامه بن زید برای جنگ با رومیان سخن به میان آورده است؛[19] و هیچ اشاره ای به حدیث غدیر و مسأله امامت و جانشینی علی علیه السلام نکرده است.

طبری و ابن اثیر هم اخبار حجه الوداع را به تفصیل ذکر نکرده اند و از مسأله جانشینی و وصایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره علی علیه السلام و حدیث معروف غدیر خم هیچ سخنی نگفته اند.[20] به این ترتیب، این سئوال به ذهن متبادر می شود که این منابع، علی رغم توجه عام به سیره و زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در بعضی موارد حتی کوچک ترین جزییات زندگی آن حضرت را به تفصیل ذکر کرده اند، چگونه روزهای زیادی از عمر پیغمبر را که هر دقیقه و ثانیه آن، با قول، فعل و یا تقریر آن حضرت می توانست مبین حکم جدید و دستور العمل تازه ای باشد، نادیده انگاشه و بدون اشاره به حادثه یا واقعه مهمی چون غدیر خم و مسأله امامت و جانشینی پس از رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم ، به قسمت دیگر پرداخته باشند؟!

ما مسلمانان معتقدیم که پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلم در هیچ شرایطی، جامعه و مردم را از داشتن امام بی نیاز نمی دید، حتی اگر تعداد آنها اندک و احتمال بروز شکاف و اختلاف ضعیف باشد، و می فرمود: «اذا خرج ثلاثه، فی سفرٍ فلیؤمر علیهم احدهم»، اگر دو یا سه نفر در سفری بودید، یکی را به عنوان رییس و مدبّر خود انتخاب کنید.[21] این امر بیانگر نیاز انسان به رهبری و نظم است.

پیامبری که از بیم اختلاف سه نفر در سفر، به آنها دستور می دهد تا یک نفر را به عنوان امیر و رییس خود انتخاب کنند، چگونه می توانسته امت اسلام را پس از خود، بدون تعیین سرپرست و زمامدار که در حلّ و فصل مشکلات مرجع باشد، رها کند و مسلمانان را در سلکی منظم در نیاورد؟! در حالی که نصّ صریح ایشان در واگذاری وصایت، جانشینی و خلافت مسلمانان به حضرت علی علیه السلام در بیان حدیث غدیر، نشان اهمیت فراوانی است که حضرت برای امر رهبری و پیشوایی مردم قایل بود.[22] مسأله رهبری مسلمانان پس از پیغمبر آن قدر مهم و حساس بود که خداوند جبرییل را نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد تا آن حضرت در حال حیات خویش برای ولای علی علیه السلام از مردم، شاهد و گواه بگیرد و پیش از وفات خود، حضرت را به نام امیر المؤمنین نامگذاری نماید، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نُه نفر از اصحاب مشهور و یاران خود را به عنوان شاهد فرا خواند.[23] همچنین در بازگشت از حج در غدیر خم به پیامبرش فرمود: «یا ایها الرسول، بلّّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته…» (مائده، 5/67)، و پس از ابلاغ خلافت و امامت علی علیه السلام از سوی رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم با حدیث معروف: «من کنت مولاهُ فهذا علی مولاهُ»[24]، خطاب به عموم مسلمانان و اعلام رسمی جانشین و رییس حکومت اسلامی پس از نبی، آیه: «الیوم اکملت لکم دینکم…» (مائده/3) بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد که نزول این آیه، به منزله تبریک و شاد باش به رسول خدا بود و اینکه وی با اعلام ولایت، کمال دین را اعلام کرد، همچنین تأکید بر این نکته بود که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نصّ ولایت را بر مردم ابلاغ نمی کرد، دین اسلام به کمال نمی رسید.

به جز این سه حدیث معروف در خصوص شأن و منزلت علی علیه السلام ؛ به گواهی تاریخ، در مقاطع مختلف از دوران رسالت نبوی که در تمامی آن لحظات، علی علیه السلام همنشین و همکار و هم نفس با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و به عنوان نخستین مرد ایمان آورنده، پشت سر رسول خدا نماز گزارد.[25] نمونه های فراوانی از سخنان و روایت های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، در بیان ویژگی های مختص حضرت علی علیه السلام و ترسیم سیمای واقعی ایشان و مقام و مرتبت الهی وارد شده است. چنانکه در مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، یعقوبی آورده است: وقتی علی بن ابی طالب، فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا را به سوی مدینه آورد، هنوز با او ازدواج نکرده بود، و دو ماه پس از هجرت، رسول خدا فاطمه علیها السلام را به او تزویج کرد.[26] مسلم است که حضرت فاطمه علیها السلام خواهان بسیاری داشت و در کتب معتبر تاریخ اسلام آمده که ابوبکر و عمر هر یک خواهان فاطمه علیها السلام بودند، لیکن چون خواست خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان نهادند، رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم گفت منتظر قضای الهی است.[27] و هنگامی که حضرت علی علیه السلام ، فاطمه علیها السلام را از رسول خدا خواستگاری کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پذیرفت. چون عده ای لب به اعتراض گشودند، فرمود: «ما أنا زوجتّه و لکن اللّه زوجّه»، من فاطمه را به علی تزویج نکردم، بلکه خدا او را تزویج کرد.[28]

مسأله ازدواج حضرت فاطمه علیها السلام به عنوان تنها دختر و بازمانده رسول خدا با علی علیه السلام امری است مهم، به طوری که وقتی عاص بن وائلِ سهمی، به طعنه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ابتر و منقطع از نسل می خواند،[29] خداوند سوره کوثر را در شأن و منزلت فاطمه زهرا علیها السلام نازل می کند.

ابن هشام روایت کاملی را درباره حضور حضرت علی علیه السلام در جنگ اُحد ذکر کرده و آورده است که وقتی جنگ در اُحد شدید شد، رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم در حفره ای که دشمن کنده بود افتاد و علی علیه السلام او را یاری کرد و دستش را گرفت، «فأخذ علی بن ابی طالب بید رسول اللّه»[30]؛ و در ادامه می نویسد: برخی از آگاهان به من خبر دادند که ابن ابی نجیح گفت: روز اُحد منادی ندا می داد: «لا سیف الاّ ذو الفقار ـ و لا فتی الاّ علی».[31] طبری نیز جریان نبرد تن به تن حضرت علی علیه السلام با پرچمدار مشرکان یعنی ابی طلحه را آورده است.[32] از حملات مکرر حضرت علی علیه السلام در صحنه جنگ اُحد می نویسد و اینکه جبرییل گفت: ای پیامبر خدا، از خود گذشتگی این است و پیامبر گفت: او از من است و من از اویم. جبرییل گفت: من نیز از شمایم. گوید در این وقت بانگی بر آمد که شمشیری جز ذو الفقار و جوانمردی جز علی نیست.[33]

در جریان فتح قلعه خیبر نیز، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نوبت، ابوبکر و عمر را برای فتح قلعه یهودیان خیبر فرستاد و آنان هر یک رفتند و برگشتند اما آنجا را فتح نکردند، تا آن که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبر خدا نیز او را دوست دارند و خدا به دست او قلعه ها را فتح می کند.»[34] پس از آنکه علی علیه السلام عازم منطقه می شود، خیبر را فتح و از در آن به عنوان سپر استفاده می کند در حالی که هشت نفر نمی توانستند آن را پشت و رو کنند.[35]

اخبار مورخین در خصوص دلاوری و شجاعت حضرت علی علیه السلام در عرصه پیکار با یهودیان خیبر، بخصوص نقل جمله معروف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شأن و مقام وی در فتح قلعه، بیانی دیگر از فضایل و مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام در تاریخ اسلام است.

در خاتمه قابل ذکر است، این مقال تنها بخشی از آیات و احادیثی را که در خصوص حضرت علی علیه السلام در قرآن و کلام نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است، مورد بررسی و مداقّه قرار داده و در حکم گامی کوچک، در شناخت سیمای تابناک و عالم گیر امیر مؤمنان علی علیه السلام است.

 

پی نوشت ها :

1. ابن هشام، عبد الملک، سیره النبویه، 2/480 (4 جلدی)، لبنان ـ بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1413 هـ/1993 م.

2. همان/481 ، 482.

3. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، 3/911 ،913 (الرسل و الملوک)، بیروت، مؤسسه عز الدّین، چ 2 ،1407.

پی4. ابن اثیر، عز الدّّین، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، 2/928، ترجمه سید حسین روحانی، بی جا، چ 1، انتشارات اساطیر، 1370 هـ.

5. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، 2/135، نشر بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی با همکاری نشر فرهنگی رجاء و انتشارات امیر کبیر، چ 5 ،1370.

6. مفید، محمد بن نعمان، الأرشاد، 2ـ1/51، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، بی جا، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا.

7. سیره ابن هشام، 4/272 ، 273.

8. تاریخ طبری، 3/16.

9. تفسیر المیزان، 20/800 ، 801.

10. همان، 2/566.

11. همان، 20/364 ، 365.

12. همان، 6/6.

13. همان، 6/30 ، 31.

14. ابن سعد، ابو عبدالله محمد بن سعد، الطبقات الکبری، 1/375 ،358، لبنان، دار بیروت، 1405هـ، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، 2/82 ،83، دار بیروت، بی تا.

15. تاریخ طبری، 2/865 ـ 867؛ تاریخ ابن اثیر، 2/877 ـ 879.

16. سیره ابن هشام، 4/163.

17. امینی، عبد الحسین، الغدیر، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، 5/334  و 14/14، تهران، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی، 1363، قشیری نیشابوری، ابوالحسن مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق موسی شاهین لاشین و احمد عمر هاشم، 5/22، ح2404، بیروت، مؤسسه عز الدّین، 1407 هـ. 

18. سیره ابن هشام، 4/248 ـ 253.

19. همان/252.

20. تاریخ طبری، 4/1311؛ تاریخ ابن اثیر، 3/1172 ـ 1174.

21. مرتضی مطهری، امامت و رهبری، 1/211.

22. «من کنت مولاهُ فهذا علی مولاهُ» ر. ک: طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الاحتجاج، تعلیق سید محمد باقر موسوی خراسانی، 1/60، بیروت ـ لبنان، مؤسسه الاعلمی، چ 3 ، 1410؛ المسند حنبل، 2/57، احادیث/95و641 و961و964و1310؛ کلینی، یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، 2/43، انتشارات چهارده معصوم علیهم السلام، بی تا، تاریخ یعقوبی، 2/112.

23. مفید، محمد بن نعمان، أمالی، ترجمه حسین استاد ولی/29، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1364.

24. طبرسی الاحتجاج، 1/60؛ اصول کافی، 2/43؛ سایر منابع آمده در پانوشت شماره 22.

25. تاریخ طبری، 3/867؛ سیره ابن هشام، 1/240؛ تاریخ ابن اثیر، 2/871 ـ 875.

26. تاریخ یعقوبی، 2/41.

27. طبقات الکبری، 8/11.

28. تاریخ یعقوبی، 2/41.

29. سیره ابن هشام، 2/393.

30. همان، 3/85.

31. همان/106.

32. تاریخ طبری، 3/1022.

33. همان/1026.

34. سیره ابن هشام، 3/349 ، 350؛ تاریخ طبری، 3/1146 ، 1147؛ تاریخ ابن اثیر، 3/1069 ، 1070.

35. سیره ابن هشام، 3/350.

 

منبع : فصلنامه  بینات، شماره 28

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن