پنج شنبه, 11 تیر 1394 ساعت 09:00
خواندن 1333 دفعه

روش قرآن به قرآن، راهی مناسب برای شناخت اهل بیت - محسن هاشمی

شـاید تاکنون این پرسش به ذهن شما خطور کرده باشد که اگر اهل بـیت (عـلیهم السـلام )- آن طورکه شیعه می گوید- دارای مقام هایی چون امامت، عصمت، شفاعت و... هستند، چرا در قرآن به صراحت از آنان و مـقامشان یاد نشده؟ و آیا این عدم تصریح به نام، مانعی برای شناخت آنان نیست؟


دکـتر ولی الله نقی پورفر استادیار پژوهـشی دانـشگاه قم و مدرس علوم قرآنی و مدیریت اسلامی در سطح کارشناسی ارشد و دکتری، در پایان نامه دکترای خود تحت عنوان «بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن » بر این نظر است که آیات بسیاری در قرآن کریم بیانگر شـئون اهل بیت (علیهم السلام ) است ولی به دلیل کم اقبالی مفسران به «شناخت اهل بیت از طریق قرآن »، این راه برای طالبان معرفت اهل بیت کمتر شناخته شده است. 
علاوه بر آیات قرآن و روایات تفسیری، احـادیث فـریقین در شأن اهل بیت، سیره عملی اهل بیت، تجربه های توسل به اهل بیت و تشرف به حضور معصوم (تجربه شخصی در توسل و تشرف ) از دیگر راههای کسب معرفت به مقام آن بزرگواران است. دکتر نـقی پورفر کـه سوره کوثر را به روش قرآن به قرآن تفسیر کرده، نتیجه گرفته وجود مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها) و ذریه پیامبر(صلی الله علیه و آله) که استمرار نبوت را تحقق بخشیدند، مصداق منحصربه فرد کوثر است. 
گفتنی اسـت دکـتر ولی الله نقی پورفر در سال 1337 ش. در تهران متولد شد. تحصیل متوسطه را در همان شهر دررشته ریاضی به پایان برد. در سال 1356 به حوزه علمیه قم رفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت دو سـال بـه تـدریس در دبیرستان های تهران پرداخت و از سال 1359 تـاکنون بـه طور مـستمر به تحصیل و تحقیق در علوم اسلامی و بویژه تفسیر و علوم قرآنی پرداخت و به مدت ده سال از درس تفسیر استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی بـهره بـرد. وی در سـال 1370 از مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم در مقطع کارشناسی ارشـد فـارغ التحصیل شد و در سال 1376 به اخذ درجه دکترا در رشته علوم قرآن و حدیث از دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران شد. بررسی شـخصیت اهـل بـیت در قرآن، تدبر در قرآن و اصول مدیریت اسلامی از جمله تألیفات وی است. 
 

مـعرفی اجمالی راههای شناخت اهل بیت (علیهم السلام)
برای شناخت اهل بیت و مقامات آنان سه راه اصلی وجود دارد که عبارت است از: قـرآن کـریم، احـادیث پیامبر و اهل بیت و سیره قولی و عملی، و توسل و تشرف. 
شناخت اهل بیت از طـریق قـرآن کریم: در قرآن کریم چند راه برای شناخت اهل بیت وجود دارد که اهم آنها را می توان در سه راه خلاصه کـرد. آیـات مـربوط به این سه راه عبارتند از:
الف - آیات ناظر به شأن اهل بیت (عـلیهم السلام )؛
ب - آیـات ناظر به بالاترین درجه صفات مؤمنان؛
ج - آیات سیره انبیا.
 

آیات ناظر به شأن اهل بـیت (علیهم السلام ):
ایـن آیـات به دو روش قابل تفسیر و تبیین است. 
 

الف - روش قرآن به قرآن 
این راه، مناسب ترین و متقن ترین راه معرفت شأن اهـل بـیت (علیهم السلام) است. همان گونه که قرآن کریم خود، حجت قاطع بر خدایی بودن خویش مـی باشد، سـند یـقینی بر اثبات اهل بیت (علیهم السلام) نیز، خواهد بود.
متأسفانه این روش با وجود اتقانش، در شأن اهـل بـیت (علیهم السلام) کمتر مورد استنباط قرار گرفته است. حال آنکه با توجه به روایـات، مـعصومان (علیهم السلام) عملاً، در موارد بسیاری با این روش به اثبات شؤونات خویش پرداخته اند.
مفسران شیعه در طول تاریخ، بـه طور پراکـنده از این روش استفاده کرده اند؛ تا آنکه در قرن حاضر مرحوم علامه عظیم الشأن طباطبایی در تـفسیر المـیزان بـاب واسعی را در این زمینه، با الهام از روایات ابداع کردند. با وجود این، آیات بسیاری از حوزه بـحث عـلامه بـزرگوار، بیرون مانده است. حال آنکه در روایات مکرری که حتی از اهل سنت نـقل کـرده اند، در آیات خاصی بر شأن اهل بیت (علیهم السلام) تأکید شده است.[1] البته با این روش، بسیاری از متکلمان شـیعه بـه اثبات شأن اهل بیت پرداخته اند، لیکن به طور عمده به موارد محدودی از آیـات، پرداخـته شده است که با فراوانی شؤون اهـل بـیت (علیهم السلام) و عـظمت حیرت انگیز آنان متناسب نمی باشد و تحقیق بسیار گـسترده تر و مـتقن تری را حداقل با الهام از مجموعه احادیث وارده از شیعه و سنی می طلبد.
محدودیت تحقیقات با «روش قرآن بـه قـرآن »، موجب القای شبهه های بسیاری از جـانب اهـل سنت و انـحراف بـرخی از اخـباریان شیعه شده است !
بسیاری از اهل سنت، نـبودن ذکـر صریح اسامی اهل بیت (علیهم السلام) را مستمسکی برای رد منطق پیروان اهل بیت (علیهم السلام) قرار دادهـ اند؛ و در مـقابل، ناتوانی برخی از اخباری مسلکان در پاسخ گویی به ایـن شبهه ها، آنان را به مـرور زمـان به ادعای تحریف شدن قرآن کـشانده اسـت ! فقدان تحلیل کافی به روش قرآن به قرآن درباره شأن اهل بیت (علیهم السلام)، این فـکر را در ذهـن بعضی از عوام زدگان، به مرور زمان تـقویت کـرده اسـت که: نکند قـرآن کـریم مورد دستبرد واقع شـده اسـت؛ چراکه با ظواهر این قرآن در دسترس، ما به راحتی نمی توانیم شؤونات اهل بیت (علیهم السلام) را از قـرآن اسـتنتاج نماییم ! شاید که اهل سنت آیـات صـریح و روشن در مـعرفی اهـل بـیت (علیهم السلام) را از بین برده باشند!
فقدان تـحلیل کافی قرآنی، ناتوانی از پاسخ گویی متقن به برخی از شبهه ها، وجود شبهه تحریف در برخی از روایات از طرفی؛ و انـتظار بـه حق دلالت داشتن قرآن بر عظمت ها و شـؤونات اهـل بـیت (علیهم السلام) از طـرفی دیـگر، بعضی عاشقان اهـل بـیت (علیهم السلام)، همچون میرزا حسین نوری را به بن بست یأس از دلالت کافی قرآن کریم، نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) کشانده، بـا بـاوری عـجیب، فکر شیطانی تحریف قرآن را با کمال تـأسف، سـر داده اسـت.[2]
بـه اعـتقاد مـا، اهل بیت (علیهم السلام) همچون ماه و ستاره و خورشید، از آسمان معنویت قرآنی می درخشند همان گونه که در قرآن کریم خود، به این صفات معرفی شده اند، و درک شأن آنان آشکارا و به آسانی در قرآن کـریم بدون تکیه بر روایات، امکان پذیر است که این معنا با تدبر جدی در قرآن، و استمداد خالصانه از خداوند منان، با توسل به ذیل کرامات اهل بیت (علیهم السلام) عصمت و طهارت، حاصل خواهد شد. البـته در ایـن راه، روایات نقش الهام بخش نکته سنجی های قرآنی و تأیید کننده استنتاجات قرآنی را برعهده خواهد داشت. 
 

ب: روش قرآن به حدیث 
معمولاً بسیاری از مفسران شیعه با «روش قرآن به حدیث » با اتکای بر روایات منابع شـیعی، بـه توضیح آیات پرداخته اند که این روش، نه شیعیان را کفایت می کند و نه اهل سنت را مجاب. این روش بسیاری از قدما همچون صدوق و کلینی و بسیاری از اخباریان هـمچون حـویزی در تفسیر نورالثقلین است. 
گروهی دیگر از مـفسران، آیـات مذکور را مبتنی بر روایات اهل سنت، تفسیر کرده اند که البته این روش به جهت اتکای بر منابع غیر شیعی، از ارزش بالاتری برای اهل سنت، و حتی بـرای شـیعه مسأله دار برخوردار است و مـوجب زیـادی ایمان شیعیان و بصیرت حق طلبان خواهد بود؛ به شرط آنکه اسناد این احادیث، از نظر اهل سنت، قابل اعتماد باشد.[3]

معمولاً این روش، یکی از روش های استدلال متکلمان امامیه در گذشته و حال بوده اسـت کـه به جهت اتقان آن، همواره مورد توجه بوده است، لیکن به هر حال، همواره باید به عنوان مؤید روش اول مطرح شود، تا دلالتش مورد تأکید واقع شود. سید هاشم بحرانی در غایة المرام و حـجة الخصام...، سـید میرحامد حـسین در عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار، سید شرف الدین جبل العاملی در المراجعات، قاضی سید نورالله شوشتری در احقاق الحـق و ازهاق الباطل، و مرحوم علامه امینی در الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، از ایـن روشـ بـسیار استفاده کرده اند. همچنان که روش علامه حلی در کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز چنین است. 
از تفسیرهای شیعی، مجمع البیان فی عـلوم القـرآن طبرسی، و البرهان فی تفسیر القرآن بحرانی نیز، چنین روشی را ارائه داده اند. علامه بزرگوار طـباطبایی نـیز در تـفسیر المیزان به عنوان تأیید، از این روش بسیار استفاده کرده است. 
 

آیات ناظر به أکمل صفات مؤمنان 
یکی از راههای شـناخت اهل بیت (علیهم السلام) توجه به صفات و عملکردهای متعالی است که خداوند از مؤمنان متعالی انـتظار دارد. شخصیت اهل بیت (علیهم السلام) عـصمت و طـهارت جلوه عملی این صفات متعالی است.[4]
در بسیاری از روایات، آیات بسیاری به عنوان شأن اهل بیت (علیهم السلام) مطرح شده اند که در واقع، از همین باب تطبیق آیات بر مصداق أکمل آن است که اهل بیت (علیهم السلام) می باشند.
 

آیات تـوصیف گر سیره انبی
مجموعه سیره متعالی انبیا و اولیا در قرآن، تصویر روشنی از بسیاری از شؤونات اهل بیت (علیهم السلام) نبوت و رسالت را به ما ارائه می دهد؛ برگزیدگی آدم (علیه السلام)، نبوت و رسالت و استقامت نوح (علیه السلام)، خلت و امامت و حلم ابراهیم (علیه السلام)، تکلیم و صولت الهـی مـوسی (علیه السلام)، روح الهی و رأفت عیسی (علیه السلام)، صبر ایوب و... اینها و غیر آن، هرآنچه در قرآن آمده است، هرکدام وجهی از وجوه شخصیت اهل بیت (علیهم السلام) را به ما معرفی می کند. البته شؤونات چهارده معصوم (علیهم السلام) فراتر از این همه تـوصیفاتی اسـت که از انبیای الهی در قرآن مطرح شده است.[5]
در روایات معصومان (علیهم السلام) به خصوص «زیارت وارث »، ما را به این راه معرفت به مقام اهل بیت (علیهم السلام) راهنمایی می کند.
 

دلیل نبودن اسامی اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن 
به راستی چـرا اسـامی اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن کریم نیامده است؟ این پرسشی است که قرن ها ذهن مسلمانان، به خصوص شیعه را به خود مشغول داشته است. 
برای بسیاری چنین معقول به نظر می رسد که اگر اهل بـیت (علیهم السلام) جـایگاهی رفـیع در دین خدا در کنار پیامبر اسـلام (صلی الله علیه و آله) مـی داشتند، مـی بایست آشکارا در قرآن کریم معرفی می شدند، حال آنکه چنین نیست ! پس این همه توصیف از عظمت آنان، گویا اغراقی بیش نیست که از جانب افراطیان شـیعه، تـبلیغ شـده است.[6]
اول: با بررسی توصیفات قرآنی از شخصیت اهل بـیت (علیهم السلام) مـعلوم می شود که آنچه از عظمت اهل بیت (علیهم السلام)، به احتیاط در روایات مطرح شده است قبل از آن، با تأکید عجیبی در قرآن کـریم آمـده اسـت که هرگونه تردیدی را از بین می برد.
دوم: سنت الهی در همه امور دیـنی به طور عموم و در امور عظیم دینی بخصوص، بر آزمایش مؤمنان استوار است، تا صدق ایمانشان در آن امور عظیم آشکار شود:
و ان کـنا لمـبتلین. مـؤمنون / 30.
«و به راستی ما همیشه آزمون کننده ایم».
غرض الهی در برخورد با مردمان، در هـر مـسأله ای که مطرح می کند و در هر تبیینی که ارائه می دهد امتحان نیت ها، حالت ها و روحیات افراد است:
وجعلنا بعضکم لبعض فـتنة اتـصبرون و کـان ربک بصیراً. فرقان /20.
خداوند عالم در هر قدمی از حرکت دینی مؤمنان، حوزه های مختلف وجـودی آنـان را بـه آزمون می گیرد و اجازه نمی دهد که افراد بدون اینکه تعامل فکری - روحی با قرآن داشـته بـاشند، از مـعرفت قرآنی بهره مند شوند:
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خساراً. اسـراء/ 82.
افـلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها. محمد/ 24.
با مرض قلبی نمی توان به حـقیقت های قـرآنی دسـت یافت و از حجاب امراض قلبی، خود را نجات بخشید. گوشی شنوا، چشمی بینا و قلبی فروتن و عـقول لازم اسـت تا پیام قرآن، شنیده، حقایقش رؤیت، و بدان دل سپرده شود.
ان فی ذلک لذکری لمن کان له قـلب او القـی السـمع و هو شهید سوره ق (50) آیه 37.
امیر مؤمنان (علیه السلام) جریان این سنت را در شخصیت انبیای الهی توضیح می دهد کـه خـداوند عالم، انبیا را با شکل و شمایلی فرستاده است که به نظر ثروتمندان جامعه مـشمئزکننده است !

ایـن مـوسی بن عمران و هارون اند که بر قصر فرعون داخل شدند درحالی که در قیافه دو چوپان روستایی بودند که لبـاس پشـمینه بـر تن و عصایی بر دست داشتند، و در این حالت او را به بندگی خدا فرا مـی خواندند. ایـن وضعیت، سخت بر فرعون گران آمد و برآشفت و فقر و تنگدستی آن دو را به تمسخر گرفت. پس این شـکل و وضـعیت، وسیله ای شده است تا فرعونیان و هر آنکه با معیارهای دنیایی همراه اسـت، درونـش به آزمون کشیده شده، به راحتی نتواند بـه دعـوت پیـامبر خدا پاسخ مثبت دهد مگر آنکه غـرور و نـخوت خویش را زیر پای دعوت حق، لگدمال کند.
حال اگر خداوند، انبیا را با شکوه و جلال ظـاهری و قـدرت و عزت اجتماعی می فرستاد، همه اطـاعتشان مـی کردند و دیگر در ایـن صـورت، آزمـون بی معنا می شد و پاداش و مجازات از میان می رفت و دیـگر عـناوین کفر و ایمان، معانی خویش را از دست می دادند. همین گونه است خانه کعبه که خـداوند آن را در مـنطقه ای قرار داده است که بی آب و علف مـی باشد و زیارت کننده را به رنج و زحـمت مـی اندازد. حال اگر خداوند می خواست، خـانه کـعبه را در میان بهترین باغ های دنیا با زیباترین منظره و چشم اندازها قرار می داد، که دیگر صـدق نـیت ها آزمایش نمی شد و پلیدی ها آشکار نـمی شد؛ لیـکن خـداوند خانه اش را در جایی قـرار داده اسـت که اگر کسی قـصد رفـتن به آنجا را دارد به هر حال، از یک صدق دلی برخوردار باشد.[7]
مسأله اساسی اهل بیت (علیهم السلام) در قـرآن نـیز از همین باب است:
ماکان الله لیذر المؤمنین عـلی مـا انتم عـلیه حـتی یـمیز الخبیث من الطیب. آل عـمران / 179.
از یک طرف، مجموعه توصیفات اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن کریم، به گونه ای است که چهره آنان هـمچون خـورشید فروزان در پهنه آسمان حقایق قرآنی مـی درخشد و از طـرف دیـگر، خـداوند عـالم از آوردن نام آنان در قـرآن کـریم خودداری کرده است !
این، روشی است تا باطن مدعیان آشکار شود که اگر از صدق ایمان برخوردارند بـه شـأن اهـل بیت (علیهم السلام) اعتراف کنند و اگر قابلیت ندارند، مـرض قـلبی شان تـحریک شـده بـهانه جویی کـنند که اگر آنان شأن زعامت دینی را می داشتند، چرا خداوند نامشان را نیاورده است؟! اگر چنین می بود خداوند در قرآن کریم - همان گونه که ضمن یک یا دو آیه، اسامی بسیاری از انـبیا را ذکر کرده است - نام های اهل بیت (علیهم السلام) را در ضمن یک یا دو آیه، ذکر می کرد و رویداد عظیمی را که در طول تاریخ اسلام میان مسلمانان بر سر این موضوع درگرفته است، خاتمه می بخشید!
سوم: همین سـخن مـدعی نشان می دهد که به جهت حساسیت موضوع در نفی یا اثبات نام های اهل بیت (علیهم السلام)، می بایست در قرآن کریم مطلبی می آمد، حال که نیامده است نشان دهنده وجود غرض مهم الهی است کـه خـداوند در سوره آل عمران، آیه 179، آن را وسیله جداشدن افراد خبیث از افراد پاک، عنوان کرده است. 
لازم به ذکر است که در بعضی از روایات معصومان (علیهم السلام)، نیاوردن نام های ائمه (علیهم السلام) به ذکـر نـشدن رکعات نماز در قرآن تشبیه شـده اسـت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) عهده دار بیان آن است؛ لیکن این سخن تام نیست و در صورت صحیح بودن سند حدیث، کلام امام معصوم (علیهم السلام) جوابی نقضی است، در مقابل کسانی کـه مـدعی بودند هرآنچه که امـر مـهم دینی است باید در قرآن ذکر شود؛ وگرنه میان ذکر نام های ائمه (علیهم السلام) و ذکر رکعات نماز، قیاس مع الفارقی است؛ چراکه موضوع معرفی اهل بیت (علیهم السلام) از مسائل محوری و اساسی اصول دین است که مـقوم فـروعات و احکام عبادات می باشد. حال آنکه موضوع تعداد رکعات نماز، اگرچه از مسائل مهم دینی است، لیکن از فروعات دینی در مقابل اصول دین اسلام، به شمار می آید.
به نظر می رسد، پاسخ قابل قبول همان نـکته اسـاسی سنت آزمـایش است که ذکرش گذشت. 
 

شناخت اهل بیت (علیهم السلام) از راه احادیث 
احادیث شیعه 
در احادیث بسیاری از اهل بیت (علیهم السلام) تبیین شأن آنان وارد شده است کـه جنبه روایات تفسیری را ندارد و به طور مستقل نکته یا نکته هایی از شؤونات اهـل بـیت (علیهم السلام) را مـطرح می کند که بسیاری از آن، در هیچ منبع غیر شیعی یافت نمی شود و این ذخیره غنی الهی است که بـاید بـه جدّ بدان اعتنا کرد.
عمده رسالت در این گونه روایات، تحقیق در اسناد آن و نشان دادن منبع قرآنی ایـن تـوصیفات اسـت که در این زمینه نیز، پژوهش کمتری صورت گرفته است. 
 

احادیث اهل سنت 
در منابع روایی معتبر اهل سـنت، توصیفات بسزا و حیرت انگیزی از نظر کمیت و کیفیت نسبت به مقام و شؤونات اهل بیت (علیهم السلام) وجـود دارد که بعضی از آنها حـتی در مـنابع شیعی کمتر یافت می شود!
بر پژوهشگران مسلمان، بخصوص شیعه بایسته است که این احادیث را از حیث سند و دلالت، بدون تعصب با مقایسه با منابع شیعی مورد دقت و عنایت قرار دهند تا پس از آن، شـأن بی رقیب و ملکوتی اهل بیت نبوت (صلی الله علیه و آله)، هرچه واضح تر برای مسلمانان آشکار شود، تا این معرفت، مقدمه ای جهت بهره مندی مسلمانان از معارف ملکوتی اهل بیت (علیهم السلام) شده، محرومیت عظیم مسلمانان را از این معارف الهی مرتفع گرداند.
 

شـناخت اهـل بیت (علیهم السلام) از طریق سیره قولی و عملی 
سیره قولی اهل بیت (علیهم السلام)

همان گونه که تدبر در قرآن کریم، به شهادت قرآن، راه استوار و عالمانه درک ملکوتی بودن قرآن است، تدبر در محتوای معارف و آثار معرفتی به جا مـانده از اهـل بیت (علیهم السلام)، نیز راه استوار و عالمانه و کم نظیر شناخت شأن خدایی اهل بیت (علیهم السلام) است که قرین قرآن هستند:
افلا یتدبرون القرآن و لوکان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً (نساء 82)
«پس چرا در این قـرآن عـمیقاً نمی اندیشند. اگر این قرآن از نزد غیر خدا می بود، بی گمان در آن تضاد و ناهماهنگی فراوانی می یافتند.»
«هم الذین یخبرکم حکمهم عن علمهم و صمهم عن منطقهم و ظاهرهم عن باطنهم لایخالفون الدین ولا یختلفون فیه، فـهو بـینهم شـاهد صادق و صامت ناطق».
«اهل بیت (علیهم السلام) کـسانی هـستند کـه شما را حکمتشان از علمشان، و سکوتشان از سخنشان، و ظاهرشان از باطنشان خبر می دهد. هرگز با دین خدا مخالفت نمی کنند و هرگز در امر دین اختلاف نظر نمی نمایند. پس قـرآن، در مـیانشان شـاهدی صادق، و صامتی ناطق است !»
حوزه تدبر در آثار اهل بـیت (علیهم السلام)، عـلاوه بر محتوا، بلاغت کلام معصوم را نیز در بر می گیرد. تدبر در بلاغت متونی همچون نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، ادعیه خمسة عشر و غـیره، بـه هـمراه تدبر در محتوای آنها، باوری یقینی و بی چون و چرا را در وجود عالم پژوهـشگر نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) پدید می آورد.
راه بلاغت در بعضی از متون، خود سند حقانیت انتساب متن به معصوم است؛ همچون بـلاغت خـطبه شـقشقیه که لفظ بلیغ آن، سند صحت محتوای آن است !

مقایسه دیدگاههای اهل بـیت (علیهم السلام) بـا نظریه های علمای مسلمان نسبت به صفات خدا، رابطه فعل خدا با بندگان و غیره در حوزه معارف، و دیـگر مـسائل در حـوزه احکام و اخلاق، ما را به ثبات فکری و عصمت ملکوتی اهل بیت (علیهم السلام) و تزلزل فـکری و تـغییر هـمیشگی اندیشه های دیگران واقف می گرداند.
توجه به تغییر و تحول اعتقادی اهل سنت از تجسیم و تشبیه گرفته تـا اشـعری گری تـا زمان حاضر و همچنین نظریه های بسیار نوسان دار معتزله در این باب، و توجه به بحث های عمیق و حـیرت انگیز در نـهج البلاغه در باب توحید، پژوهشگر را به منشأ غیبی مطالب متون امثال نهج البلاغه تذکر می دهد.
از آنجا کـه ایـن راهـ هنوز در امر اعجاز قرآن کریم، سنگلاخی است و کوبیده و هموار نشده است، با وجود آنـکه درک اعـجاز قرآن، نقطه ورود به حوزه ایمان آگاهانه به دین اسلام است، طبعاً، در متون مـنتسب بـه اهـل بیت (علیهم السلام) به طریق اولی انجام نگرفته است که این امر غربت قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) را در مـیان پیـروان خویش نشان می دهد!
 

سیره عملی اهل بیت (علیهم السلام)
مطالعه عمیق سیره عملی معصوم (علیه السلام)، در کنار اقـوال آنـان، عـجایب بسیاری از شخصیت ملکوتی آنان را در سیره فردی و اجتماعی اشان به ما نشان خواهد داد.
عملکرد امیر مؤمنان در دوران حـضور پیـامبر(صلی الله علیه و آله) و بـعد از آن، سکوت 25 ساله حضرت، سیره حیرت انگیز حضرت در دوران حکومت کوتاهش، عملکرد امام حـسن (علیه السلام) بـخصوص در صلح با معاویه، سیره عملی امام حسین (علیه السلام) و آن حرکت عجیب و نهضت کربلایش و عملکرد دیگر ائمه اطهار، مـا را بـا حقایق پنهان بسیاری از شأن الهی اشان واقف می گرداند. اگر بخصوص، با نگرش تـطبیقی و مـقایسه با عملکرد دیگر شخصیت های برجسته در عالم اسـلام و یـا جـهان بشری مورد مطالعه قرار گیرد، شأن خـدایی آنـان را روشن تر منعکس خواهد کرد.
 

تجربه توسل و تشرف 
توسل قلبی به اهل بیت (علیهم السلام)

تجربه مکرر آثار تـوسل بـه مقام عصمت و طهارت چه در صـورت دعـا و چه در صـورت تـشرف بـه مشاهد مکرمه اشان، خود سند ملموسی از مـقام مـلکوتی اهل بیت (علیهم السلام) است که این طریق، بسیاری را با شأن خدایی اهل بـیت (علیهم السلام) آشـنا کرده است. 
بهره مندی از کرامات توسل به اهـل بیت (علیهم السلام) در حل مشکلات دنـیایی و امـور معنوی و معرفتی ما را فراخور حـال خـویش، عمیقاً با اهل بیت (علیهم السلام) پیوند می زند.
چه بسیار مشکلات معرفتی و علمی که برای بـزرگان از عـالمان، با توسل به اهل بـیت (علیهم السلام) از راه الهـام، حـل شده است؛ و چـه بـسیار درماندگانی که با امـر تـوسل، از بن بست امور دنیایی و مشکلات روحی، نجات پیدا کرده اند.
 

تشرف به حضور معصوم (علیه السلام)
تشرف به حضور مـعصوم (علیه السلام)، راهـی خاص است که بعضی از صالحان و عـلمای ربـانی را توفیق دسـت یابی بـدان در طـول تاریخ غیبت امام زمـان (علیه السلام) حاصل شده است.[8]
از این راه حقیت هایی از شؤونات معصوم (علیه السلام) حاصل می شود که ممکن است در روایات موجود مـنعکس نـشده باشد. شرط مقدمی این راه، تـلبس بـه مـجموعه وظـایف فـردی و اجتماعی، و اخلاص دراسـت مـی باشد که خداوند ان شاءالله روزی دهد.
 

تدبر در احوال دست پروردگان اهل بیت (علیهم السلام)
معرفت شخصیت دست پروردگان اهل بیت (علیهم السلام) ما را با تراوش هایی از شـخصیت اهـل بـیت (علیهم السلام) آشنا می کند که در واقع، نوعی طریق «انـّی » اسـت کـه از اثـر، پیـ بـه شؤونات مؤثر برده می شود. این روش، راهی ملموس و عمومی قرآنی برای شناخت حقیقت هاست. 
خدای رحمان در سوره فرقان، با توصیف عظمت و ابعاد وجودی (عبادالرحمن )، خود را به افراد مغرور و خـودخواه معرفی می کند؛ آنان که به نادانی، شؤونات خدای رحمان را نادیده می گیرند و در حالت اعراض و انکار به سر می برند:
و اذا قیل لهم اسجدوا للرحمان قالوا و ما الرحمن. سوره فرقان / 60.
عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا. سوره فـرقان / 60.
ایـن راه برای افراد حسی و ناتوان در تدبر و دریافت های عمیق، راه بسیار مؤثری است و برای دیگران موجب مزید معرفت خواهد بود. حتی در اثبات وحدانیت الهی و نفی فرزند داشتن خدا، در قرآن کریم از این روش اسـتفاده شـده است:
قل ان کان للرحمان ولد فانا اول العابدین. زخرف / 81.
«(بگو ای پیامبر!) اگر خدای رحمان را فرزندی می بود، پس می بایست من (که گوی سبقت را در بندگی خدای رحمان از هـمه ربـوده ام )، اول کسی باشد که او را عبادت کـننده ام؛ و حـال که چنین نیست، پس معلوم می شود خدای رحمان را فرزندی نیست».
در پایان به عنوان نمونه ای از روش تفسیر قرآن به قرآن در شناخت اهل بیت (علیهم السلام) سوره کوثر مورد بررسی و دقـت قـرار می گیرد.
 

اهل بیت (علیهم السلام) در زلال کوثر
زلال کوثر، آیـنه تـمام نمای چهره زیبای اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. در پایان این مقاله نگاهی از سر اندیشه به این آینه می اندازیم، امید که مایه بصیرت بیشتر به اهل بیت (علیهم السلام) باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکـوثر فـصل لربک وانحر ان شانئک هوالابتر. کوثر/ 1-3.
«به راستی ما به تو، به تکریم کوثر را بخشیدیم، پس برای پروردگارت نمازگزار و قرباین کن؛ چراکه دشمن و بدخواه تو همو بریده از خیر است».
آیه شریفه در مقام بـیان امـتنان خدا بـه پیامبرش می باشد که به حضرتش «کوثر» عطا کرده است. آمدن ضمیر جمع به همراه «ان »، (انا) بـر عظمت این عطیه علیه دلالت دارد.
فعل «اعطینا»، به جای «آتینا» و «وهـبنا»، پیـشکش و بـخششی توأم با احترام ویژه را افاده می کند که معمولاً در روابط انسانی در شکل اعطای با دو دست می باشد که در نـحوه دادن جـزیه، توسط اهل کتاب، این نکته آمده است:
حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صـاعرون. تـوبه / 29.
«تـا آنکه جزیه را از روی دست اعطا کنند، درحالی که فرودست می باشند.»
ماضی بودن فعل «اعطینا» به جـای فعل مضارع «نعطی »، به قرینه ولسوف یعطیک ربک (سوره ضحی 93 آیه 6)- که آیـنده دور در دنیا یا آخرت را نـظر دارد- گـویای تحقق اعطا، در همین ظرف دنیا و قبل از زمان نزول آیه است. پس تفسیر «کوثر» به اموری در آخرت، همچون نهر در بهشت یا حوض در آخرت، و یا مقام شفاعت [9] با ظاهر آیه، مغایرت دارد؛ به خصوص که تـناسبی هم با شأن نزول مورد اتفاق آن نیز ندارد، که در آن سخن از امری در ظرف دنیاست و آن رد مقطوع النسل بودن است، همچنان که مضمون آیه (ان 

شانئک هوالابتر) نوعی تأیید بر صحت شأن نزول را در بر دارد.
دستور شـکرگزاری در قـبال این عطیه مبارک، به صورت نمازگزاردن و قربانی و یا تکبیر گفتن به همراه بالا بردن دو دست، نشانگر نوظهور بودن آن است که نمازی ویژه را می طلبد. پس این عطیه، نبوت و علم و حکمت و یا فـضایل نـفسانی و یا نور قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله) [10] نیست؛ چراکه آن امور توأم با امر بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده است و چیز تازه ای نیست؛ و اگر مقصود نبوت بود، دیگر دستور خاص نماز ویژه معنا نـداشت؛ چـراکه پیامبر به شهادت سوره علق و تواتر تاریخی، از ابتدای بعثت به امر نماز متلبّس بوده است. 
ارأیت الذی ینهی عبداً اذا صلی. علق / 9-10.
علاوه بر آن، با توجه به تقابل «الکوثر» با مـفهوم «الابـتر»، «نـبوت » یا «علم و حکمت » و غیره تـقابل مـدلولی بـا ابتر ندارد و هماهنگ با سیاق آیات نیست؛ اگرچه نبوت و علم و حکمت مصداقی از خیر کثیر می باشند:
و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کـثیراً. بـقره / 269.
 

نـکته ای که در اینجا حایز اهمیت است این که بـا وجـود عطیه بودن همه عنایات الهی، همیشه در مورد دادن نعمت به مردم و یا امر نبوت و علم و حکمت به انبیا، واژه «آتینا» بـه کـار رفـته است و هرگز فعل «اعطاء» به کار نرفته است:
وآتاکم من کـل ما سالتموه. ابراهیم / 34.
انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیاً. مریم / 30.
فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عـظیما. نـساء/ 54.
ولقـد آتینا لقمان الحکمة. لقمان / 12.
آتیناهم الکتاب و الحکم و النبوة. انعام / 89.
تنها مـورد کـاربرد فعلی، یکی در همین سوره کوثر و دیگری در سوره ضحی، آن هم در مورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است که هر دو امـتنانی خـاص از پس امـر نبوت را مطرح می کنند که اولی در دنیا، و دومی در آینده دور یا آخرت است که بـا تـعبیر (لسـوف یعطیک ) آمده است که قدری بعد زمانی را در آینده، افاده می کند که در روایات، به مـقام شـفاعت در آخـرت تفسیر شده است که با مدلول آن هماهنگ است. 
تعبیر (وانحر) چه به عنوان قربانی کـردن شـتر باشد و چه به معنای بلند کردن دست ها هنگام تکبیر نماز، بر حرمت ویـژه عـطیه الهـی دلالت دارد، حرمتی که در قبالش شکر مخصوص باید به جا آورده شود، درحالی که در دادن امر نبوت و علم و حکمت، خـداوند عـالم چنین فرمانی را در قرآن کریم نداده است با آنکه آنها نیز شکر مناسب را می طلبند.
پس ایـن فـرمان شـکر مخصوص در اینجا و عدم فرمان در موارد دیگر حتی در امر نبوت، بر آثار عظیم تر این موهبت نـسبت بـه امر نبوت دلالت دارد.
موهبتی که آثارش بالاتر از امر نبوت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) بـاشد، وجـود نـدارد مگر مسأله استمرار آثار خود امر نبوت که از آثار اصل نبوت، بالاتر است که ایـن اسـتمرار بـرکات نبوت، با این کوثر الهی، حاصل شده است که باید شکر مـخصوص در قـبالش به جا آورده شود.
تقابل (انا اعطیناک الکوثر) با (ان شانئک هوالابتر)، نشان می دهد که دادن این کوثر موجب ابـتربودن دشـمن پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) است نه آن که موضوع ابتر بودن، مستقل از دادن کوثر باشد؛ چـراکه ابـتر بودن دشمن پیامبر، به عنوان تعلیل ضرورت شـکرگزاری نـماز و قـربانی یا تکبیر، مطرح شده است و از طرفی، هـمین شـکرگزاری، به جهت دادن کوثر است که با «فاء» نتیجه مطرح شده است. 
پس رابطه مستقیمی مـیان دادن کـوثر و ابتر شدن دشمن پیامبر، بـرقرار اسـت که اولی عـلت دومـی است. 
تـعبیر (شانئک ) دشمنی با مقام نبوت و رسـالت پیـامبر را مطرح می کند نه با شخص پیامبر را، که پیامبر با کسی دشمنی نـدارد و دیـگران نیز در نبودن امر نبوت، اینچنین بـغضی به او روا نمی داشتند؛ بلکه وجـود پیـامبر قبل از بعثت، سخت مورد احـترام مـشرکان بود.
با توجه به این نکته، مقصود از (شانئک ) لزوماً مورد خاص نزول آیه نـیست بـلکه همه دشمنان نبوت و رسالت را در بـر مـی گیرد هـمچنان که لسان آیه نـیز عـمومیت دارد.
با توجه به تـقابل (الکـوثر) با (الابتر) که اصلش دم بریدگی و قطع نسل و ریشه را افاده می کند؛ معلوم می شود که مـوضوع ادامـه آثار نبوت از طریق نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) مـحقق مـی شود که دشـمن دیـن را در مـقابلش «ابتر» معرفی کرده است. 
بـه عبارت دیگر، موضوع ابتر بودن قرینه است بر اینکه، پیامبر صاحب نسل تا روز قیامت اسـت، و از طـرف دیگر، کوثر بودن این عطیه در مـقابل دشـمنان نـبوت (نـه شـخص پیامبر) دلیل بـر گـسترش معنویت و آثار نبوت از طریق نسل پیامبر خواهد بود که این معنا، یک پیشگویی از آینده اسلام مـی باشد کـه بـه علم غیب مطرح شده است. 
با این تـوجه، مـعلوم مـی شود کـه کـاربرد واژه (ابـتر) به جای واژه های مشابه، به جهت مقطوع النسل بودن دشمنان پیامبر نیست بلکه به جهت بیان نکته ای در ویژگی مصداق «کوثر» آمده است که همان موضوع نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) اسـت؛ چراکه بسیاری از دشمنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در طول تاریخ صاحب نسل و ذریه بوده اند حال آنکه آیه شریفه مطلقاً و بدون استثنا دشمنان را «ابتر» معرفی می کند که معنایش نسبت به دشمنان، ابتر بودن فکر و انـدیشه و عـملکرد آنان و عقیم شدن آثار مورد انتظار از تحرکاتشان علیه دین است که این امر، حکمی قاطع و بی چون و چرا در مورد آنان است؛ و به هیچ وجه با بقای ویژگی «شأنی بـودن »، اسـتثنا نمی پذیرد.
علاوه بر واژه «ابتر» که نشان می دهد «کوثر» از مقوله نسل است نه معانی دیگری که ذکر شده است، شأنیت عصمت و حکمت ملکوتی و مرجعیت دیـنی اهـل بیت نبوت، شاهدی دیگری اسـت کـه (الکوثر) نظر به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) دارد که از نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) ادامه دهنده رسالت پیامبر خدا می باشند؛ چنان که در جای جای قرآن کریم، این شؤونات ملکوتی و رسالت دیـنی اهـل بیت (علیهم السلام)، آمده است.[11]

ایـنکه نـسل و ذریه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) از طریق حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها ) می باشد، امر روشن میان جمیع مسلمانان است و از بدیهیات دینی محسوب می شود. پس «کوثر» اعطا شده، وجود مقدس فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است که مادر یازده امـام مـعصوم (علیهم السلام) است. 
نقش ذریه معصوم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و سپس سادات از فرزندان فاطمه، در دفاع از دین و پیشبرد امر رسالت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)، آنقدر روشن است که امثال فخر رازی، بروشنی به آن اذعان دارند:
«قول سوم در معنای کـوثر ایـن است کـه این سوره به عنوان رد کسانی نازل شده است که عدم وجود اولاد را بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خرده می گرفتند. بنابراین، مـعنای سوره این است که خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسلی می دهد که در طـول زمـان بـاقی می ماند، ببین چه اندازه از اهل بیت (علیهم السلام) را شهید کردند، در عین حال، جهان مملو از آنهاست ! این در حالی است کـه از بـنی امیه، شخص قابل ذکری در دنیا باقی نماند، سپس بنگر که چه بسیار از بزرگان از عـالمان در مـیان آنـان وجود دارد همچون باقر و صادق و کاظم و رضا(علیهم السلام) و... و امثالهم».[12]
در تفسیر آیه شریفه به حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، حدیثی را ابـن ابی الحدید در بخش مستدرکات کلمات قصار در نهج البلاغه، آورده است که به دلالت التزامی بر این مـعنا دلالت می کند:
ارسل الیه عمروبن العـاص یـعیبه باشیاء، منها انه یسمی حسناً و حسیناً ولدی رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال لرسوله: قل للشانی ء ابن الشانی ء لولم یکونا ولدیه لکان ابتر؛ کما زعمه ابوک».[13]
«عمروبن عاص نامه ای به امیرمؤمنان فرستاد که در آن مواردی را بر حضرت عـیب گرفته بود، از آن جمله اینکه حضرت، امام حسن و امام حسین را دو فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می نامد؛ پس امام (علیه السلام) به پیک عمروبن عاص گفت: به شانی ء بن شانی ء! بگو: اگر حسن و حسین (علیهماالسلام ) فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نـبودند در ایـن صورت پیامبر خدا ابتر می بود (درحالی که خداوند ابتر بودن را از پیامبر نفی کرده و به دشمن او نسبت داده است ) همان گونه که پدرت گمان می کرد!»
از استدلال امام (علیه السلام) معلوم می شود که بر همه واضح بوده که سـوره کـوثر در رد ادعای مقطوع النسل بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است؛ و بر این اساس واضح است که امام (علیه السلام) به جواب عمروبن عاص می پردازد: این که پیامبر(صلی الله علیه و آله) صاحب کوثر است و ابتر نیست، قـطعی اسـت و اینکه نسلش از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ادامه می یابد، قطعی است؛ حال اگر کسی انتساب فرزندی امام حسین و امام حسن (علیهماالسلام) را از طریق مادر به پیامبر انکار کند، پس به پیامبر خدا نسبت ابتر بـودن را ادعـا کـرده است که یقین، کذب بـر قـول خـداست که می فرماید: (انا اعطیناک الکوثر...)
نسبت «شانی ء» به عمروبن عاص و پدرش، در کلام امام (علیه السلام)، سخن ما را تأیید می کند که گفتیم، ابتر بودن نـسبت بـه پیـامبر(صلی الله علیه و آله) به مفهوم مخالف، ویژگی کوثر را مشخص می کند کـه از مـقوله نسل است، لیکن در مورد دشمن پیامبر، منقطع از خیر بودن را افاده نسبت «شأنی ء» به عمروبن عاص و پدرش، در کلام امام (علیه السلام)، سـخن ها را تـأیید مـی کند که گفتیم، ابتر بودن نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مفهوم مـخالفت، ویژگی کوثر را مشخص می کند که از مقوله نسل است، لیکن در مورد دشمن پیامبر، منقطع از خیر بودن را افاده می کند نـه ایـنکه صـاحب فرزند نیست، درحالی که «عاص بن وائل »، صاحب یازده فرزند بود که یـکی از آنـها «عمروبن عاص » بود.
در مورد کوثر بودن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) همین بس که سیدالانبیاء او را «ام ابیها» لقب فرمود کـه سـخنی بـس عجیب در عظمت حضرت فاطمه است. 
امام باقر(علیه السلام) در حدیثی دیگر، فرمودند: خداوند، حضرت را فـاطمه نـامید؛ چـراکه به خدا قسم، خداوند او را از شیر علم، سرشار تغذیه کرده است و از عارضه بانوان بری نـگه داشـته است:
واللهـ لقد فطمها الله بالعلم و عن الطمشانه فی المیثاق».[14]
عظمتش همین بس که امام صادق (علیه السلام) فـرمودند: اگـر علی (علیه السلام) نبود هرگز برای او همسر و همشأنی بر روی زمین از انبیا و اولیا یافت نمی شد.
 

پی نوشت ها:
1- جـلال الدین سـیوطی: الدر المـنثور فی التفسیر المأثور، ذیل آیات: هود/ 17، احزاب / 33، مریم / 96 و طه / 30
2- میرزا حسین نوری: فصل الخـطاب فـی تحریف کتاب رب الارباب، چاپ سنگی. 
3- به عنوان نمونه در تفسیر آیه تطهیر (احزاب / 33)، روایات فراوانی (15 روایـت ) را سـیوطی در الدرالمـنثور (ج 6، ص 602-603) آورده است که دقیقاً حدیث کساء را حکایت می کند! نمونه دیگر آیه صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) (احزاب، 56) اسـت کـه سیوطی بیست روایت در کیفیت صلوات، مطابق با منطق امامیه (اللهم صل عـلی مـحمد و آل مـحمد) آورده است ر.ک: الدر المنثور، ج 6، ص 655-644.
4- قرآن ناطق بودن اهل بیت (علیهم السلام) به دلیل لحاظ آیه مس واقعه / 79 و تـطهیر احـزاب / 33 کـه همراهی اهل بیت (علیهم السلام) را با حقیقت قرآن اثبات می نماید و ادله دیگر، گویای مطلب فـوق مـی باشد. ر.ک: بررسی شخصیت اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن، ص 46-44 و 265-256 و 308-310.
5- بحث از آیه (علم آدم الاسماء کلها) با توجه به برگشت ضـمیر «هـم » در (ثم عرضهم علی الملائکة ) سخن از مظاهر اتمّ اسماء و صفات خداوند در عالم خـلقت اسـت که برتر از آدم (علیه السلام) و فرشتگان می باشند؛ مقام آدمـ، دلیـل بـر این برتری می باشد. تحلیل تفصیلی این آیـات نـشان می دهد که آنان همان اهل بیت نبوت می باشند که در آیه تطهیر آمده اسـت. هـمچنین بحث از «راکعون » در آیه 43 سوره آل عـمران و (مـن عنده عـلم الکـتاب ) در آیـه 43 سوره رعد این معنا را افاده مـی کند. ر.کـ: بررسی شخصیت اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن، ص 32-36 و 46-49 و 90-93 و 169-177.
6- هود: 17، رعد: 43 در تفاسیر المیزان و نمونه. 
7- نهج البلاغه، خطبه قـاصعه (خـطبه 192) ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، انـتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تـهران، 1370 شـ، چاپ دوم، ص 216.
8- محمد باقر مـجلسی: بـحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا، ج 52، ص 90-1 و ج 53، ص 199-339، گزارش احوالات مشرفین به حضور امام زمان (علیه السلام).
9- محمود، آلوسـی بـغدادی: روح المعانی، دار احیاء التراث العربی، بـیروت، ج 30، ص 244.
10- همان. 
11- تـفسیر المـیزان و تفسیر نمونه، ذیـل آیـات، نساء، 59، و مائده، 55 و 67.
12- فخر رازیـ: التـفسیر الکبیر، نشر ادب الحوزه، قم، بی تا، ج 32، ص 124: نقطه چین به جای محمدبن عبدالله بن الحسن (نـفس زکـیه ) می باشد که فخر رازی او را نیز در عداد امـامان شـیعه آورده که مـردود است. 
13- ابـن ابـی الحدید: شرح نهج البلاغه، مـنشورات مکتبة آیت الله نجفی، قم، ج 20، ص 334، ذیل حکمت 834.
14- محمد بن یعقوب کلینی: الاصول من الکافی، دارالکتب الاسـلامیه، تـهران، 1363 ش، ج 1، ص 460.
 

منبع: مجله گلستان قرآن، شماره 83

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن