جمعه, 14 آذر 1393 ساعت 09:00
خواندن 1080 دفعه

عدالت ، گفتمان بی رسانه ، درباره عدالت مهدویت و انتظار - محمد جمعه ذکی

به رغم تمام کوشش های بشری برای ایجاد عدالت در طی اعصار،تاکنون بشر نتوانسته اجتماعی را که در آن تمامی امورات بر مبنایی عادلانه،وضع و اجرا شوند،برسازد.بلکه برخلاف،تو گویی همه چیز به سمت بی عدالتی پیش رفته است به طوری که انسان امروز بیش از گذشته نیاز به دادگری را احساس می کند.در تفکر شیعی،عدالت حقیقی و عالم گستر تنها با ظهور موعود آخر الزمان ممکن می شود.مقاله حاضر با محوریت عدالت به مقوله مهدویت می پردازد.

به لحاظ زمانی در دنیای بسیار فشرده ای زندگی می کنیم و هر روز این فشردگی و تراکم بیشتر می شود.آهنگ تحولات چنان شتابناک است که گفتمان ها به سرعت مطرح،فراگیر و فراموش می شوند، بی آن که فرصت چندانی برای تامل در باب آن ها میسر شود.

یکی از گفتمان های غالب در روزگار ما آن است که«این عصر، عصر قهرمانی ملت هاست».فرد به هر میزان از توانایی که باشد، نمی تواند به لحاظ معرفتی،از محدودیت های فراگیر زمانی و مکانی گذر کند و از منظر مشرفانه بر هستی بنگرد.زندگی،اجتهاد جمعی برای درک و دریافت راز هستی است.به لحاظ علمی نیز گفته می شود که روزگار جهانگیری های اسکندرانه و چنگیزانه و همچنین عصر انقلاب های اجتماعی و رهبری های فره مندانه به پایان رسیده است.محدودیت های بی شمار،تراز تاثیر انسان را تحدید و تعیین می کند و فرد نمی تواند همچون گذشته،در خارج از این دایره به نقش آفرینی بپردازد.از چند دهه پیش گفتمان دیگری مطرح شد که معنی و محتوای آن،عبور از«دوران قهرمانی ملت ها»بود.این گفتمان همان است که از آن با عناوینی چون«جهانی شدن»و امثال آن یاد می شود.پدیده اینترنت و سازمان تجارت جهانی از مهم ترین جلوه های فرآیندی است که این گفتمان را پدید آورده است.برمبنای گفتمان یادشده،ملت ها هریک با میراث فرهنگی-تاریخی خاص و محدودیت های محیطی-ژنتیکی ویژه ای شکل گرفته و سروکار دارند.این محدودیت ها و مرزها،چیزی جز تاکید بر ناتوانی و نیاز آن ها در قلمرو اندیشه و عمل نیست،زیرا نفس محدودیت،یعنی به رسمیت شناختن حضور موثر دیگری یا غیر خود،بنابراین دست کم در حد تئوری،اندیشه تحمیلی خود بر دیگران،به اندیشه تحمل دیگران و تعامل با آنان تغییر یافت و گفتمانی با این محتوا را سامان داد.

آنچه ما را به عنوان یک انسان متدین و به خصوص شیعی، وامی دارد تا در این گفتمان ها به دیده تامل بنگریم،نسبت آن ها با داده های دینی و آموزه های مذهبی ماست.گمان می رود ناسازگاری های بسیار عمده ای میان این گفتمان ها و معتقدات دینی -مذهبی ما وجود داشته باشد.ناسازگاری هایی که گریبان اندیشه و روان ما را رها نمی کند و پیوسته ما را در کشاکش و بحران نگه می دارد.این گفتمان ها گرچه بر ناتوانی فرد و حتی ملت ها،انگشت تاکید می نهد و شاید به اشتباه،بسیار متواضعانه و اخلاقی نیز تلقی شود،به خصوص پس از فردگرایی های افراطی و حتی دیوانه واری که در چند قرن اخیر مطرح شده است،اما واقعیت آن است که تار و پود این دو گفتمان،از نخوت و کبر بسیار ستبری آکنده است؛ این تواضع به معنای بازگشت،توکل و تن دادن به طرح دینی برای جهان نیست.تحول بنیادینی رخ نداده است.تنها فردگرایی های رعونت آمیز و بلند پروازی های ملت ها،جای خویش را به«مطلق دین»و«خودبسندگی»نوع انسان داده است.هنوز ایمان به تنهایی و توانایی نوع انسان،محور تمام تحلیل و باورهاست و به قول قرآن، هنوز طغیان ادامه دارد:«کلا ان الانسان لیطغی.آن راه استغنی.»(1)

پرسش اصلی برای انسان امروز خصوصا انسان دین باور-به ویژه برای انسان شیعی-آن است که«گفتمان خودبسندگی و قهرمانی نوع انسان،تا کی ادامه خواهد یافت؟»گفتمانی که در عمل نه تنها میل خود محوربینی افراد و ملت ها را فرو نکاسته بلکه شدت آن را شعله ور ساخته،دامن زده و از این رهگذر مصیبت ها آفریده است. آیا اصولا این گفتمان،جایگزینی خواهد داشت یا آن که تاریخ به ساده سازی حیرت آور فوکویامایی دچار خواهد شد؟آیا به راستی در انتظار منجی و تحقق طرح دینی و آرمان عدالت خواهانه بودن،کار تاسف بار و غم انگیزی است و ناشی از عقده های فروخورده و اختلال در دستگاه معرفتی انسان منتظر؟آیا به راستی عصر قهرمان ها و قهرمانی ها سپری شده است؟

پاسخ درخور از منظر برون دینی به این پرسش ها آسان نیست. تنها نکته ای که بر گفته های پیشین می توان افزود این است که در رویارویی با آن دو گفتمان،گفتمان دیگری نیز وجود دارد.گفتمانی که در سایه قرار دارد.رسانه و سیطره آکادمیکی ندارد،با این حال در بخش های بزرگی از جهان از گسترش و نفوذ شایان اعتنایی برخوردار است.این گفتمان،گفتمان فرودستان،رنج دیدگان و در بندکشیده شدگان است.در برابر آن دو گفتمان فرادستان و آزادان، محتوای این گفتمان آن است که جهان جدید تمام تار و پود و ساختار خویش را از آزادسازی انسان به هم رسانده و درهم تنیده است.لیکن به رغم تاکید بر برابری در تقسیم این آزادی،واقعیت چیز دیگری است،امروزه در بخش های وسیعی از جامعه انسانی،آزادی به مثابه ستم تلقی می شود نه به مثابه عدالت.داستان لبنان و اسرائیل در جهان امروز چگونه باید فهم شود؟

آیا می توان با تهمت یا تغافل و مسکوت گذاشتن یا محکوم کردن، به ستم مشروعیت بخشید و آرمان عدالت را از فطرت انسان تحت ستم زدود؟سخن از نیک شهر و یوتوپیای افلاطونی و توماس موری نیست تا پنداشته شود که جدیت چندانی ندارد.سخن از وضعیتی است که هر روز بر دشواری می افزاید و همین اکنون آستانه تحمل بسیاری از ملت ها را تمام کرده و کارد را به استخوان رسانده است. نیازی به پیشگویی کاهنانه نیست که اگر ماهیت جهان ما از چنین نابرابری هایی در رنج باشد،نابردباری هایی نیز در راه خواهد بود. هیچ سودایی و هیچ دستاوردی نمی تواند آرمان عدالت را مشمول غفلت پایدار سازد و طبعا هیچ گاه عصر پیشگامان عدالت طلبی به سرآمدنی نخواهد بود.مهم ترین صفتی که در اندیشه شیعی برای حضرت مهدیعجل الله تعالی فرجه الشریف به تاکید ذکر شده،صفت دادگری و دادگستری آن حضرت است.در کتب مختلف روایی،صدها روایت در این مورد وارد شده است که در بسیاری از آن ها نام«عدل»بر آن حضرت نهاده شده است.در دعای شب های رمضان می خوانیم:اللهم و صل علی ولی امرک القائم المومل و العدل المنتظر؛«خداوندا بر ولی امر خود که قیام کننده مورد آرزو و عدل مورد انتظار است،درود فرست!»در جای دیگر آن حضرت به«اول العدل و آخره»(2)تعریف شده است.

طبق روایتی حضرت امام صادق(علیه السلام)فرموده است:اما و اللّه لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر(3)«آگاه باشید به خدا سوگند که عدالت او همچون گرما و سرما داخل خانه های آن ها خواهد شد

برای آشنایان با قواعد زبان عربی،تاکیدی که در امثال این جملات است-مبنی بر دادگستری حضرت ولیعصرعجل الله تعالی فرجه الشریف -شگفت آور و ترجمه ناپذیر می نماید.در چنین روزگار تاریکی،بار دیگر دین به فریاد انسان و تاریخ می رسد-چنان که همیشه چنین بوده است -و آخرین ذخیره خداوند یا به قول قرآن«بقیه اللّه»برای احیای ارزش ها،احیای انسان و احیای حیات،همچون پیامبران بزرگ قیام می کند،پیام او پیام تمام پیامبران است:

فاذا خرج اشرقت الارض بنور ربها و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم احد احدا(4).«آنگاه که پرچم قیام برافرازد،زمین با نور پروردگارش روشن شود و میزان دادگری را در میان مردم نهد.در آن روز کسی بر کسی ستم نورزد».

«با پیروان تمام ادیان براساس متون تحریف ناشده دین هاشان داوری کند.ثروت های سطح و زیر زمین در نزدش انباشته شود.آنگاه به مردم می گوید:بیایید به سمت چیزی که به خاطر آن پیوندها را بریدید،خون ها را به ناحق ریختید و...آنگاه چیزی را می بخشد که هیچ کس پیش از او چنان بخششی نکرده است و زمین را از دادگری، برابری و تابندگی سرشار می سازد،چنان که از ستم و استبداد و شرارت سرریز شده بود»(5).

در روزگار او گردنکشان و مستکبران درهم کوبیده می شوند و محرومان و مستضعفان در استرجاع حق خویش کامیاب می شوند(6).و حاکمان کژرفتار و فسادگستر از مسئولیت خویش عزل می شوند(7)و بندهای پیدا و پنهان بندگی از سر و گردن انسان ها گشوده می شود و زمینه استثمار انسان از انسان،از بنیاد برچیده می شود(8).

طبق روایات،او را در راه تحقق این آرمان شریف،یارانی همراهی و همرکابی می کنند که«اشد من زبر الحدید»ند.پایدارتر از پاره های پولاد.«الذین یقضون بالحق و به یعدلون.»(9)کسانی که حق را چون ملاک یگانه در روش و هدف برای خویش برگزیده اند،با حق داوری می کنند و براساس حق دادگری.این مردان با چنین ثبات قدم، بینش روشن و ایمان محکم که همچون ستون های استوار نورانی از زمین تا آسمان برافراشته اند،به آسانی پدید نمی آیند،«انتظار» چنین مردانی را می آفریند.در باب انتظار دو نکته نیازمند توجه است،نخست آن که مسئله انتظار یا نقد وضعیت نابهنجار موجود یک اصل قرآنی و برگرفته شده از آیه مبارکه«

لاتیاسوا من روح اللّه »است و معطوف به همین مسئله اکثر فرق اسلامی حدیث شریف«افضل اعمال امتی انتظار الفرج من اللّه عز و جل»(10)را از حضرت رسول اکرم(صی الله علیه و آله)روایت کرده اند.همچنین از حضرت امیر المومنین(علیه السلام)نیز نقل شده که«انتظروا الفرج و لا تیاسوا من روح اللّه فان احب الاعمال الی اللّه عز و جل انتظار الفرج.»(11)

«در انتظار گشایش باشید و از نفحات قدسی خداوند ناامید نشوید، زیرا که دوست داشتنی ترین کارها نزد خداوند انتظار گشایش و فرج است.»بنابراین«انتظار»مسئله ای نیست که پس از عصر غیبت در جوامع اسلامی مطرح شده باشد،چنان که معمولا چنین پنداشته می شود

 

پی نوشت ها:

1-قرآن کریم،علق،7-6

2-کمال الدین و تمام النعمه،شیخ صدوق

3-بحار الانوار،ج 52،ص 362

4-همان،ص 322

5-همان،ص 351

6-قرآن کریم،قصص،آیه 5

7-بحار الانوار،ج 51،ص 120

8-همان،ص 57

9-همان،ج 52،ص 346

10-همان،ص 128

11-همان،ص 123

 

منبع : خردنامه همشهری - شماره 6

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن