شنبه, 09 خرداد 1394 ساعت 09:00
خواندن 912 دفعه

انسان، وجود منتظر؛ تأملی در معنای انتظار - حکمت الله ملا صالحی

اشاره:

در دوران غیبت کبری، مهمترین وظیفه ای که از ناحیه مذهب ما بر دوش ما نهاده شده است، همانا بودن در طریق«انتظار» و«منتظر حقیقی بودن» است. صرف نظر از اینکه چه ویژگی ها و شرایطی بر این مهم مترتب است، تحلیل بنیادین خود مفهوم انتظار، البته می تواند، بسیار راهگشا باشد. نویسنده محترم این مقاله، تلاش نموده است تا با واکاوی لایه های بنیادین وجود آدمی، حقیقت«منتظر»او را به آشکارگی آورد.

 

صراحی یی و حریفی گرت به چنگ افتد

بعقل نوش که ایام فتنه انگیزست

در آستین مرقع پیاله پنهان کن

که همچو صراحی زمانه خونریزست [1]

ریشه های انتظار را در ژرفا و لایه های زیرین و درونی تر وجود آدمی می بایست پی جست و شاخه های آن را در لایه ها و سطوح برینی و بیرونی تر آن. انتظار امری است عمیقا وجودی و با ابعاد هستی شناختی بسیار پیچیده.اساسا روح آدمی در ارض هبوط در عالم ملک تا بازگشت به عالم ملکوت در انتظار آشیانه کرده و سکنی گزیده است.انتظار رویدادی است که نخست در درون وجود به وقوع پیوسته، سپس سیمای بیرونی آن را در عالمی از رمزها و تمثیل ها و تصویرهای زبانی و غیر زبانی احساس کرده و زیسته ایم. حتی آنجا که بذر یأس افشانده ایم بی آن که بدانیم ناخواسته در انتظار رویش و رشد دانه یأس خویش مانده ایم.

«شجاعت یأسی» که پل تیلیخ [2] از آن سخن گفته در حقیقت جنبه های سلبی همان وجود منتظر آدمی است. به دیگر سخن، انسان در یأس نیز همچنان منتظر است؛ چرا که از یأس خود نیز انتظاراتی را در سر می پرورد.

انتظار نیز بدان سان که آزادی، ایمان، عشق، آفرینندگی و زیبایی، مفهومی است که آسان تعریف نمی پذیرد.لکن به واسطه آن می توان به برخی ویژگی های بنیادین وجود آدمی دست یافت و حتی به یاری آن تعریفی اساسی و ریشه ای تر از انسان به مثابه وجودی که انتظار و امید می ورزد ارائه داد. از مفهوم انتظار اغلب معنای انتظار موعود و منجی غایب که زمانی سر از افق غیبت برکشیده و طلوع خواهد کرد افاده شده است.کتب مقدس خصوصا عهدین قدیم و جدید مشحون از عبارات، اشارات و استعاراتی است که ربط وثیق با مفهوم انتظار به همین معنا دارد.لکن معنای انتظار بسیار وسیع و توبرتو تر از انتظار موعود و منجی است. انتظار موعود و منجی در حقیقت وجهی از سرشت منتظر و روح امیدورز آدمی در نشئه حضور، تجربه و تقدیر تاریخی خویش در ارض هبوط و عالم ملک به مفهوم و تعبیر دینی آن است.این جنبه از انتظار، زبان، پیکره مفهومی، منطق تاریخی باطنی، سلوک معنوی، تجربه تاریخی و ویژگی های بنیادین خود را در تاریخ فرهنگ ها و جامعه ها و جمعیت های منتظر داشته است.یکی از شروط اساسی دست یابی به معرفت و منظری موثق و مطمئن تر از مفهوم انتظار موعود و منجی، بهره گرفتن و استخدام عیارها و ابزارهای معرفتی متناسب با منطق و خردمندانگی تاریخ باطنی و تجربه فرهنگ ها و جامعه ها و جمعیت های منتظر است.

تاریخ باطنی و فرهنگ های آئینی و معنوی نیز از منطق، خردمندانگی، بصیرت و حکمت خاص خود تبعیت می کند. با ابزارهای معرفتی تاریخ ظاهر و ظاهر رویدادهای تاریخی که قشرند و پوسته و رویه و نه مغز و هسته، نمی توان رویدادها، تجربه ها و فعل و انفعالاتی که در باطن و لایه های درونی تر تاریخ به وقوع می پیوندد را شناخت و با ابزارهای بیرونی نقد و تحلیل و داوریشان کرد. عبور از نمادها، نشانه ها و تصویرهای تاریخ معنوی و رخنه در محتوی و معنای درونی تر حیات روح و تجربیات وجودی، پیچیدگی خاص خود را دارد. عالم جدید کوشیده است با شکستن ساخت ها و گسستن تار از پود و بند از بند واقعیت ها و پدیدارها، رخنه در لایه های درونی تر آن ها بکند.

مفهوم انتظار نیز مانند مفهوم آزادی، ایمان، عشق، سنت، دیانت، خلاقیت، هنر، زیبایی مصون از تحریف و ایمن از تعبیرهای ناراست و دریافت ها و برداشت های غلط نبوده است. اتنظار همیشه بر صحنه تاریخ آدمی ایستاده است. نقش ها و چهره های متفاوت آن اعم از خرافی و انحرافی و عافیت طلبانه و منفعت جویانه و سوداگرانه و انفعالی و انتقام جویانه که اغلب مولود ناکامی ها و یأس ها و ناباوری های پنهان جامعه ها و جمعیت های شکست خورده خصوصا به لحاظ معنوی و روانشناختی بوده، اغلب بر جنبه های بنیادین اصیل، خلاق، پویا، بالنده، کیفی و گوهرین آن سایه افکنده و سیمای راستین آن را پنهان کرده است. نقش پیچیده، مشارکت تاثیرگذار و تعیین کننده انتظار بر صحنه تاریخ فرهنگ ها، جامعه ها، جمعیت ها، و حیات اقشار مختلف اجتماعی سبب می شود تا اهمیت آن را به مثابه وجهی از تجربه و حیات معنوی وجود و تاریخ آدمی کوچک نشمرده و در حوزه نقدها و تحلیل های نظری خود بویژه در روزگاری که به غنای دیدگاه ها، اندیشه ها و دستاوردهای نظری اش شهره است، جایگاه موضوعی و معرفتی خاصی را مدنظر قرار دهیم.انتظار با همه تجربه های وجودی، تاریخی و حیات معنوی آدمی درتنیده است.به همین دلیل نیزه مواره رابطه ای مستحکم و چند سویه با موضوعات، مضامین، مقولات و مفاهیم بنیادین دیگر خصوصا انسان، وجود منتظر تاملی در معنای باطنی انتظار مفاهیمی همچون ابدیت، عدالت، عشق، ایمان، صبر، رستگاری، آمرزش، نجات، گناه آگاهی، قیام، غم فراق یا سوگ غربت و نوستالژی به مفهوم هلنی آن داشته است.

انتظار مفهومی چند لایه، چند معنایی و سخت رایج و ملموس و متداول در فرهنگ عامه است.علی رغم حضور محسوس، ملموس و متداول آن در فرهنگ و زندگی مردمان می توان آن را از جمله موضوعات بسیار پیچیده، عمیقاً وجودی، معمابرانگیز و تعریف گریز به حساب آورد.مفهوم انتظار همانند بسیاری از مفاهیم، موضوعات و مقولات بنیادین دیگر در عالم جدید که اضطراب، تردید، یأس تهی معنایی و دوران گرفتگی بر روان و وجدان بی قرار و جان آتشناک و شعله خیز انسان پرومته ای مدرن سایه افکنده، معنای واقعی خود را از کف داده و از حوزه مسئله ها یا موضوعات بنیادین خارج شده و به صورت یک موضوع پیرامونی درآمده است.حتی در مشرب های اگزیستانسیالیستی نیز علی رغم آن که جنبه های وجودی آن مورد توجه قرار گرفته است لکن با مفهوم انتظار به معنای متعالی، اشراقی و گوهرین آن فاصله بسیار داشته و بیگانه بوده است. در میان متفکران جامعه معاصر ما نیز جنبه های بنیادین و وجودی انتظار به لحاظ نظری به مثابه موضوعی محوری مورد توتجه و امعان نظر قرار نگرفته و جای خاصی را در حوزه نقدها، تحلیل و داوری های فلسفی و معرفت شناختی اشغال نکرده است.مرحوم شهید مطهری و شریعتی در میان متفکران جامعه معاصر ما از جمله نویسندگانی بوده اند که به مفهوم انتظار در حوزه اعتقاد شیعی یعنی انتظار امام غایب پرداخته اند. آثار هانری کربن و امام شناسی او نیز از این منظر حائز اهمیت بسیار بوده و جایگاه ویژه خود را اشغال کرده است. فقدان نقدها و تحلیل ها و طرح مباحث نظری و فلسفی تر درباره جنبه های بنیادین، متعالی و وجودی انتظار در جامعه معاصر ما سبب شده تا زمینه برای رویش و رشد شتابناک جنبه های منفی، خرافی، انحرافی، عافیت طلبانه، سوداگرانه و منفعلانه انتظار مستعد شود و میدان برای شکل هایی از انتظار که ریشه در یأس و ناکامی، عافیت طلبی، بی عملی و صور ایمان منفعلانه و مشرکانه دارد فراختر بشود؛نوعی از انتظار و ایمان که همواره مومنان و مصلحان راستین رویاروی آن ایستاده و با آن به مقابله برخاسته اند.تنقیح مفهوم انتظار و پیراستن و غربال آن از شکلهای منفی و صور انحرافی، خصوصا برای تاریخ، فرهنگ، مدنیت و معنویت ملتی که هزاره هاست با تجربه انتظار ره می سپارد و منتظر می اندیشد و منتظر می آفریند و منتظر، ایمان، عشق و امید می ورزد می بایست جدی گرفته شده و بی تفاوت از کنارش عبور نکرد. خصوصا در زمانه و ایامی که به تعبیر حافظ «فتنه انگیز و خونریز» است.

مباحثی که از محضر خواننده گرامی می گذرد نظری اجمالی و اشاری است به برخی جنبه های بنیادین و گوهرین انتظار به مثابه نوعی نسبت، حالت، بیداری، و رابطه ای که انسان با جهان در تجربه و تقدیر تاریخی خود در ارض هبوط به مفهوم دینی برقرار کرده است.

به اعتقاد ما پیگردی و لایه نگاری ریشه ها و سرچشمه های وجودی انتظار، خصوصا جنبه های و حیانی و عرفانی و اشراقی تر تجربه فرهنگ ها و جامعه ها و جمعیت های منتظر می تواند بسیار بیش از پرداختن به ابعاد روانشناختی، جامعه شناختی و یا حتی انسان شناختی انتظار به مفهوم مدرن آن ما را به ماهیت حقیقی و فراگیر آن رهنمون شود؛چرا که فرهنگ ها، جامعه ها، انسان ها هر اندازه عمیقتر ایمان و شورمندانه تر عشق ورزیده اند به همان میزان نیز سوگناک تر انتظار را زیسته و آزموده اند؛ و به هر میزان خود را در پیشگاه و بارگاه عظمت و جلالت او مقربتر یافته ایم سوگناک تر مسئولیت انسان بودن خویش را آزموده ایم.به تعبیر تیلیخ که تعبیر عمیقی است، «عظمت خود سوگناک است». کلام امام(ع)را در دعای شریف کمیل ببینید: «ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البکاء» چقدر سوگ، ایمان و عشق و امید در این عبارت متراکم است، تنها خدا می داند!امر اتفاقی نیست که به هر میزان بنیادین و بیدارتر نشئه فراق را در ارض هبوط احساس کرده ایم، عاشقانه، مومنانه، امیدوارانه، بی صبرانه و زنده تر حلاوت نشئه وصل را زیسته ایم.بشنوید:«صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک...»این مفاهیم زبانی علی رغم آن که سایه بر لایه های زیزین و فحاوی گوهرین و معنای باطنی تر دعا افکنده اند، لیکن خود نیز سخت زنده اند و فعال و عمیقا تاثیرگذار. این کلام عراقی نیز گویی ترجمانی شاعرانه از همین عبارت دعای کمیل است:

 

دلی که آتش عشق تواش بسوزد پاک

ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک [3]

عراقی و حافظ همانند همه اهل عرفان و اشراق، آن سوی تصویرهای زبانی حقیقت و باطن چیزها را احساس کرده و می زیند:

 

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتی است که از روزگار هجران گفت [4]

سلوک و معنویت انتظار در این بیت چنان که در ابیات و غزلیات حافظ آن چنان زنده و آشکار است که به جرأت می توان گفت حافظ شاعر و عارفی است عمیقا منتظر و شعر او نیز کلام انتظار است.

البته میان انسان عالم جدید و آن سرچشمه های گوهرین و بنیادین وجود چنان فاصله و فراق افتاده که وقتی از جنبه های اصیل و ریشه ای و وجودی انتظار یا عشق و ایمان سخن می گوییم، گویی افسانه هایی را باستان شناسانه می کاویم که تنها به لحاظ باستان شناختی، جامعه شناختی، روانشناختی و اسطوره شناختی ارزش بحث و نقد و تحلیل و شناخت دارند و نه آن که خود فی نفسه محمل و متضمن حقیقت اند. وقتی نیچه از مرگ خدا و داستایفسکی از مباح شدن همه چیز و بردیایف از غیبت و غروب انسان در نبود خدا سخن می گفت، مراد، مرگ همه ارزشها، فضیلت ها حقایق بنیادین و سرچشمه های روحانیی بود که با خدا سنجیده، شناخته، فهمیده و یا آن که زیسته و تجربه می شد و بدون حضور خدا عشق، ایمان و انتظار نیز معنای راستین خود را از کف می داد. به همین دلیل نیز انتظار به مثابه حرکت و کنش خلاق وجود در غیبت و غروب ایمان به خداوند، معنای بنیادین و راستین خود را از کف داده و سر در غیبت فرو برده است.انسان از منظر دینی و میدان فراخ تجربه های عرفانی و نگاه اشراقی به هستی که معطوف به حیات باطنی و زیستن و عشق و ایمان و امید ورزیدن به مبداء متعالی، الوهی و قدسی چیزهاست، وجودی است اصالتا منتظر و امیدوار فراگذاشتن از موقعیت و مقامی که فروتر از موقعیت، مقام، منزلت و کرامت انسانی اوست.

انتظار ورزیدن و امیدوار ماندن و زیستن و مردن در چشم درون بین عارفان و اهل سلوک و انسان معنوی صرفا به این معنا نیست که آدمی روی به سوی آمرزش، رستگاری و ابدیت دارد، بلکه به این دلیل نیز انسان انتظار می ورزد که خاطره وصال ازلی و تجربه«مجمع البحرین»به تعبیر قرآن در هسته هستی او یعنی سپهرهای روحانی وجودش آشیانه داشته و سوگ فراق و غم غربت و یا نوستالژی بازگشت به موطن حقیقی از عالم ملک به ملکوت در جان او بیدار است.امر اتفاقی نیست که مفهوم هلنی نوستالژی که ترکیبی از دو ریشه واژه نوستس (nostos) که به معنای بازگشت به خانه و میهن و الگوس (alogos) که به معنی درد و اندوه و سوگ آمده، در حقیقت همان درد غربت و غم فراق بازگشت به موطن حقیقی است.در داستان ادیسه همین غم و سوگ بازگشت به وطن در سطحی دیگر به اوج انتظار و سوگناکی خود می رسد.در قصه مجمع البحرین در قرآن، آغاز و انجام یعنی اول و آخر به شکلی مرموز به هم در می تنند.ابدیت از مقوله زمان نیست؛به همین دلیل نیز تقسیم دو وجهی و سه وجهی مقوله زمان در آن راه ندارد.خداوند به مثابه مبدأ هستی و منتهای هر ذره ای که فیض هستی پذیرفته نیز هست:«هو الاول و الآخر»چنان که «هو الظاهر و الباطن».

انتظار علی رغم آن که تجربه وجود است در نشئه حضور و تقدیر تاریخی در ارض هبوط، لیکن نظر به ابدیت دارد.یعنی نظر به عبور از چنبره زمان و تجربه تاریخی و ورود به قلمرو، ساحت و یا، به مفهوم دقیق تر، سپهر عالمی که نه از سنخ و نه آن که از مقوله این عالم است.به همین دلیل نیز انتظار به مفهوم دینی و اشراقی تر آن هم با مفهوم ایمان و عشق در می تند هم با صبر و توکل و سلوک معنوی و تجربه های زنده، فعال و عمیقا روحانی انسان.از این منظر انکشاف و یا انزال اراده خداوند در تاریخ به مثابه وحی کلامی و تشریعی، با انتظار ربط وثیق داشته و شعله های انتظار را در جان آدمی برمی افروزد.به یک معنا کلام مقدس یا کلام خداوند برای انسان، کلام انتظار است. اندیشه ها، آموزه ها و تجربه های عرفانی ای که عمیقا تحت تاثیر کلام مقدس بوده اند، شجره مبارکه نوعی از عرفان را بارور کرده اند که می توان آن را اصالتا و اساسا عرفان منتظر اطلاق کرد. ادبیات و شعر عرفانی ایران عهد اسلامی مشحون اشارات، استعارات، کنایات، رمزها و تمثیل های انتظار به معنای گوهرین بنیادین و عمیقا وجودی و هستی شناختی آن است.بشنوید:

 

مرا امید وصال تو زنده می دارد

وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک [5]

و یا

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد

مگر دلالت این دولتش صبا بکند[6]

و همچنین

دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت

ولی اجل به ره عمر رهزن امل است [7]

و یا

 

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که چه خوبست و که زشت [8]

ملاحظه می کنید که چه اندازه مفهوم انتظار به معنای بنیادین و هستی شناختی آن با حیات روح و تجربه های روحانی و عمیقا معنوی و بیداری که در درون روح اتفاق می افتد پیوند استوار و ناگسستنی دارد.

واقعیت این است که به هر میزان رشته ها، اتصال معنوی و حلقه های پیوند باطنی فرهنگ ها با سرچشمه های متعالی، روحانی و الوهی تر وجود مستحکم تر بوده و هر اندازه جامعه ها و جمعیت ها از منظری اشراقی، عرفانی و متدینانه تر هستی را تجربه کرده و استعلایی و آخرت اندیش یا فرجام شناسانه تر به واقعیت مرگ و زندگی اندیشیده اند، به همان میزان نیز منتظرتر مانده و وجدان امید ورزیدن در آن ها بیدارتر بوده و شعله های انتظار را شورمندانه و سوگناک تر تجربه کرده اند. در چنین فرهنگ هایی تجربه انتظار خلاق و فعال وجود با مسئله رستگاری، گناه آگاهی، مرگ آگاهی، آمرزش، غم فراق، درد جاودانگی به مفهوم عمیقا دینی و اشراقی آن در تابیده است. انتظار بدین مفهوم با اشراق بیداری و پایداری روح و شعله های فروزان توکل و صبر و سلوک معنوی ربط وثیق یافته و مانع فرو غلتیدن انسان در ظلمات نسیان و گسستن از حقیقت وجودی و سرچشمه های راستین و گوهرین خویش بوده است.

 

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

که بستگان کمند تو رستگارانند[9]

 

انتظار نیز همانند ایمان، عشق مراتب و منازل بسیار داشته و چنان که در مدخل همین نوشتار یادآور شدیم با صورت ها و جلوه های فراوان نیز در پرده نمایش تجربه و تقدیر تاریخی آدمی بر صحنه حضور یافته و نقش ایفاء کرده است.انتظار موعود و منجی و انسان کامل و جان نورانی در واقع مرتبت و صورتی از وجود منتظر و سرشت امیدوار انسان است که طلب، تمایل، ایمان و امید می ورزد تا مگر روزی ارزشها و فضیلت های فراموش شده و کرامت های از کف رفته انسانی خویش را با عبور از مرز بحران های عمیق معنوی با ظهور جان نورانی و انسان کامل به جهان بازگرداند.در حقیقت انتظار موعود نیز مرتبت و مقامی از حرکت و کنش خلاق و بالنده روح منتظر آدمی است.بدون انس باطنی و نسبت و رابطه معنوی با حیات باطنی تاریخ ملت ها و منطق، حکمت، بصیرت، معنویت، روحانیت فرهنگ های منتظر، دستیابی به معرفت و منظری واقعی از حقیقت آن آسان نیست.

 

پی نوشت ها :

(1)-بهاالدین خرمشاهی، حافظ نامه، تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش(1367)، جلد اول، ص 269

(2)-پل تیلیش، شجاعت بودن، ترجمه مراد فرهادپور، تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم(1379)، صص 95، 182-195

(3)-حافظ نامه، ص 896(به نقل از عراقی)

(4)-همان، ص 427

(5)-اکبر بهروز-رشید غیوصی دیوان حافظ، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم (1366)، ص 313

(6)-همان، ص 194

(7)-همان، ص 44

(8)-همان، ص 83

(9)-همان، ص 220

 

 منبع : خردنامه همشهری - شماره 6

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن