سه شنبه, 15 مهر 1393 ساعت 08:00
خواندن 1883 دفعه

مُحدث - اتان کولبرگ - مصطفی حقانی فضل

از میان موضوعات متعددی كه اسلام سنی را از اسلام شیعی جدا میسازند، مرجعیت [علمی و دینی] اساسی ترین مسأله است. در حالی كه نخستین شكاف در جامعه اسلامی ماهیتی عمدتاً سیاسی داشت، رفته رفته مؤلفه های مذهبی و اعتقادی بر مبادلات خشن دو طرف سایه افكند. موضع اصلی شیعه در آن تبادلات جدلی این بود كه مرجعیت مطلق، پس از وفات محمد(صلی الله علیه و آله)، نه به اجماع علما رسید و نه به اجماع تمام جامعه؛ بلكه به امامان(علیهم السلام) تعلق یافت؛ كسانی كه به سبب شرافتِ تبار و شایستگی فردی، توسط خدا و رسولش برای راهبری جامعه انتخاب شدهاند.
با بسط نظریه شیعه درباره امامت (در سده های دوم و سوم هجری/ هشتم و نهم میلادی) تعریف دقیق تر ماهیت این شایستگیها ـ كه امامان(علیهم السلام) ادعایشان مبنی بر هدایت انسان به سوی حقیقت را بر آنها استوار كردهاند ـ ضرورت یافت. گسترش احادیثی كه تأكید داشتند امامان(علیهم السلام) در تمام حوزه ها از علم واقعی مطلق برخوردارند، از همین روست.

گفته میشد این علم به چهار شیوه منتقل می شود:

انتقال شفاهی، انتقال از راه تراث، انتقال از راه الهام و انتقال از راه كتابهای مقدس. (1)
از میان چهار منبعی که ذکر شد، مورد سوم (علمی كه از راه الهام منتقل میشد) اگرچه بهترین علم(2) بود، اما بالقوه مشكل سازترین نیز بود؛ زیرا شیعیان اثناعشری به یك اصل عموماً پذیرفتهشده اعتقاد داشتند: «وحی امتیاز ویژه پیامبران بود كه با محمد (صلی الله علیه و آله)، خاتم الانبیا، پایان یافت».(3) بنابراین باید میان شیوهای كه علم الهامی به امام داده میشود و شیوهای كه این علم به انبیا و رسولان اعطا میگردد تمایز قایل شویم. بر اساس آموزه های تشیع اثناعشری، یك پیامبر (نبی) وحی را از فرشتهای كه در خواب میبیند دریافت میكند. یك فرستاده (رسول) علم وحیانی را از فرشتهای میگیرد كه بر او ظاهر میشود ـ اما نه ضرورتاً در خواب ـ و با او صحبت میكند. امام دریافتكننده الهام است، نه وحی. الهام در خواب(4) و زمانی به امام منتقل میشود كه او سخنان فرشته را به صورت «حك شدن در قلب» (النكت فی القلوب) یا «ضربه در گوش» (النقر فی الأذهان أو الأسماع) دریافت میكند؛ با این تفاوت كه برخلاف نبی و رسول، امام فرشته را نمیبیند.(5) امام، صرف نظر از سنش، میتواند الهام را دریافت كند. ذكر این نكته به دلایلی مثل مسأله ابوجعفر محمد بنعلی التقی (م 220/835) ضرورت یافت؛ زیرا ایشان، در حالیكه فقط هفت سال داشت، به عنوان امام نهم اعلام شد.(6) نسلهای بعد، نظریه وحی و الهام را بسط دادند؛ بهخصوص علمای شیعی با تمایلات صوفیانه كه اصطلاح «كشف» را برای توصیف حالت اشراق عرفانی اضافه كردند.(7)
نخستین نویسندگان شیعه علاوه بر عنوان «ملهمون» (دریافتكنندگان الهام) از عنوان محدَّثون (جمع محدَّث) نیز برای اشاره به امامان(علیهم السلام) استفاده می کردند. این اصطلاح ـ كه میتوان آن را به «كسانی كه فرشته با آنان سخن میگوید» نیز ترجمه كرد ـ بیانگر این عقیده شیعی است كه الهام، از راه شنیدن به امام منتقل میشود، نه از راه دیدن.(8) اصطلاح محدَّث از قرائت شیعی امامی از آیه 52 سوره 22 قرآن [سوره حج] گرفته شده است:(وَ مَا اَرسَلْنا مِن قَبلِكَ مِن رَسُولٍ وَ لا نَبِی وَ لا مُحَدَّثٍ ...). عبارت «ولا محدَّث» افزودهای است كه در متن [قرآن] پذیرفتهشده عثمانی دیده نمیشود.(9) با این حال قدمت این قرائت از آنجا آشكار میگردد كه پیش از این، در نسخه عبدالله بنعباس (م 68/686 ـ 688) دیده میشود.(10) بعد از آن احمد بنمحمد قسطلانی سنیمذهب (م 923/1517) نیز ـ در شرح معروفش بر صحیح بخاری ـ از او نقل كرده است.(11)
اصطلاح محدّث در سنت روایی شیعی بسیار رایج است.(12) یك نمونه كه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت داده شده، چنین است: «دوازده محدث در میان اهلبیت من خواهند بود».(13) گفته شده است امام پنجم، محمد باقر(علیه السلام) (م 114/ 732 یا 117/735)، فرموده است كه امامان دوازدهگانه [این] محدثها هستند.(14) همچنین بیانات مشخصی منتسب به امامانی خاص وجود دارند كه ایشان در آنها به یك یا چند تن از پیشینیان خود با عنوان محدَّث اشاره كردهاند؛ مثلاً ـ بنا بر ادعا ـ امام هشتم، علی الرضا (علیه السلام) (م 203/818)، برای توصیف امام باقر،(15) امام ششم، جعفر الصادق (م 148/765)، امام حسن و امام حسین (علیه السلام) آن را به كار برده است.(16) عنوان محدّث به ویژه برای اشاره به علی (علیه السلام) به كار رفته است؛ در روایات شیعی آمده است كه در طول جنگ در برابر قبیلههای یهودی بنی نضیر و بنی قریظه، جبرئیل و میكائیل در كنار وی [علی علیه السلام ] ایستاده بودند و با او صحبت میكردند.(17)

بر جایگاه خاص فاطمه، دختر محمد و مادر حسن و حسین (علیهم السلام) ، ضمن توصیف او با عنوان محدثه تأكید میشود: «او با آنان (فرشتگان) سخن میگفت و آنان با او سخن میگفتند».(18) یكی از موقعیتهایی كه گفته میشود فرشتهای با فاطمه صحبت كرده است، زمانی بود كه خداوند میخواست او را در مصیبت مرگ محمد(علیه السلام) دلداری دهد. فرشته با او سخن گفت (یحدّثها) و از رخدادهای آتی به او خبر داد. علی(علیه السلام) سخنان فرشته را نوشت و این نوشته بعدها با عنوان مصحف فاطمه[سلام الله علیها] شناخته شد.(19)
موضوع جالب توجه درباره اصطلاح محدَّث، بحثی است كه درباره سلمان فارسی پیش میآید؛ صحابیای كه جایگاه ویژهای در سنت شیعی دارد. هرچند متكلمان شیعه اثناعشری، برخلاف همقطاران شان در دیگر شاخههای افراطیتر تشیع،(20)درباره سلمان غلوّ نمیكردند؛ اما او را عضو برجستهای از اهل بیت(علیهم السلام) میدانستند. در روایات بسیاری، این معنا چنین بیان شده است كه سلمان و اهل بیت(علیهم السلام) از یك جنس هستند و از یك ماده (طینت) خلق شدهاند.(21) بنابراین او ویژگیهای ذاتی اهل بیت(علیهم السلام) مانند علم مطلق و معصومیت از اشتباه و گناه را داشت؛ او مانند امامان(علیهم السلام) هم عالم بود و هم محدَّث.(22)
از آنجایی كه شیعیان اثناعشری معتقد بودند فقط امامان(علیهم السلام) این ویژگیها را دارند، این دیدگاه درباره جایگاه سلمان مشكلاتی اعتقادی را برای آنها به وجود آورد. تلاشها برای حل این مشكلات بر محدَّث بودن سلمان متمركز شدند. در برخی روایات شیعی وقتی این اصطلاح برای سلمان به كار میرود، تعدیل یا بازتعریف میشود. هنگامی كه از جعفر صادق(علیه السلام) پرسیده شد كه چه كسی با سلمان صحبت میكرد (یحدثه)؟ ـ طبق نقل ـ پاسخ داد:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان (علی(علیه السلام) ). از میان تمام كسانی كه آن دو با آنان سخن گفتند، فقط سلمان محدَّث شد؛ زیرا آندو راز و دانش مخفی درباره خدا را به او گفتند؛ اسراری كه دیگران تحمل آن را ندارند».(23)
با توجه به این حدیث، سلمان از امتیاز ارتباط مستقیم با فرشته بهرهمند نبود و از همین رو [مقامش] پایینتر از امام است. این مطلب در سخنی منتسب به جعفر صادق(علیه السلام) بهوضوح بیان شده است:
«او (سلمان) از امام خود نقل میكند، نه از خدای خود؛ زیرا فقط حجت (امام) [به صورت مستقیم] از خدا نقل میكند».(24)
به نظر میرسد معنای نهفته در این سخن این باشد كه نقل از خدا برابر است با نقل از فرشته.
راه حل دوم مسأله سلمان را ـ كه بر مفهومی متفاوت بنیاد شده است ـ شاید بتوان از داستانی استنباط كرد كه در آن جعفر صادق(علیه السلام) در پاسخ شخصی به نام حسن بنمنصور میگوید: «سلمان محدَّثی بود كه با فرشتهای والامقام [ملكٌ كریم] سخن میگفت». پرسشگر پافشاری میكند كه اگر جایگاه سلمان این است، پس جایگاه استاد او (علی) چیست؟ جعفر [صادق علیه السلام ] با تندی به حسن میگوید: «به كار خود بپرداز (اقبل علی شأنك)».(25) معنای ضمنی این روایت این است كه علی(علیه السلام) ـ كه بالاتر از سلمان است ـ باید بهطور مستقیم با خود خدا ارتباط داشته باشد. بنابراین، در این مسأله بین دریافت [الهام] از خدا و دریافت از فرشته فرق گذاشته شده است.
سومین راه حل ـ كه آن نیز بر مقام پایینتر سلمان نسبت به امام تأكید میكند ـ با تبدیل محدَّث به محدِّث (راوی) میسر شده است. این راه حل بر روایت موثق جابر بنعبدالله انصاری (م 77ـ 78/696 ـ697م) مبتنی است كه محمد(صلی الله علیه و آله) گفت: «هر جامعهای محدِّثی دارد و محدِّث امت من سلمان است».() هنگامی كه از محمد(صلی الله علیه و آله) درباره معنای محدِّث سؤال شد ـ طبق نقل ـ اینگونه پاسخ داد:
«او حقایق پنهانی را آشكار میكند كه مردم به دانستن شان نیاز دارند [...]؛ و بخشی از علم مرا ـ كه مربوط به گذشته و آینده است ـ در قلب خود حفظ میكند».(27)

در این مسئله رویكرد دیگری نیز توسط متكلم نامشخص ـ و احتمالاً متأخر ـ امامی پیشنهاد شده است؛ او معتقد است هر محدَّثی ضرورتاً امام نیست؛ زیرا «شنیدن صدای فرشته، بدون دیدنش، مختص امامان نیست». این متكلّم فاطمه[سلام الله علیها] و سلمان را بهعنوان محدَّثهایی كه امام نیستند نام میبرد.(28)
اصطلاح محدَّث گاهی معنای فنی خاص خود را از دست میدهد و معنایی گستردهتر مییابد؛ طوری كه نه فقط امامان(علیهم السلام)، بلكه تمام مؤمنانی را كه توانایی دریافت بینش حقیقی را دارند نیز دربر میگیرد.(29) برای نمونه در روایتی از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است: «من دوست دارم كه [هر] مؤمنی محدَّث باشد»؛(30) و در روایتی دیگر، امام جعفر صادق(علیه السلام) می گوید: «ما تا زمانی كه كسی محدَّث نشده باشد او را فقیه [حقیقی؛ یعنی عالم] به حساب نمیآوریم». (31)هرچند این روایات شبیه آن دست استثنائاتی هستند كه قاعده را اثبات میكنند؛ اما در مجموع، نویسندگان شیعی، اصطلاح محدَّث را ویژه امام می دانند.
سنیها، در تقابل آشكار با شیعیان، امامان را محدَّث نمیدانند؛ البته روایان سنی، اصل مفهوم محدَّث را انكار نمیكنند. مثلاً از محمد(صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه «امتهای پیش از شما محدَّثانی داشتند».(32) در پاسخی روشن به ادعاهای شیعه درباره محدَّث بودن علی(علیه السلام) ، روایات اهلسنت از عمر بهعنوان محدَّث امت سخن میگویند(33) و از خود علی(علیه السلام) نقل شده است: «ما [این حقیقت را] بیان میكردیم كه یك فرشته از زبان عمر سخن میگوید».(34) صحت این سنخ اخبار، در جای خود، توسط متكلمان شیعی ـ كه غالباً عمر را عامل اصلی نخستین دسیسه بر ضد علی(علیه السلام) توصیف میكنند ـ به چالش كشیده شده است. نویسنده كتاب سلیم بنقیس، یكی از آثار نخستین شیعی، حكم به بطلان روایاتی كرده كه در آنها به محدَّث بودن عمر اشاره شده است.(35) دانشمند شیعی، عبدالحسین شرفالدین موسوی (1873ـ1957م)، در تحقیق خود درباره ابوهریره، معتقد است این روایات را ابوهریره سالها پس از مرگ عمر، برای چاپلوسی در برابر امویان جعل كرده است؛ زیرا سیاست آنان بالا بردن ارزش ابوبكر و عمر با هزینه كردن از اعتبار علی(علیه السلام) بود.(36)
بدون شك هدف این دست ضدحملههای شیعه، فقط كوچك كردن عمر نیست؛ بلكه آنها درصدد دفاع از این آموزه نیز هستند كه فقط امامان محدَّثاند. البته نكته مهمی وجود دارد كه نمیتوان از آن چشم پوشید: از آنجا كه این آموزه، احساسات ضدشیعی را برمیانگیخت، گاهی مخفی داشتن آن از بیگانگان، امنتر به نظر میرسید. این ملاحظهكاری مانع از آشكارسازی وجود كلمه «ولا محدَّث» در قرائت شیعی از قرآن میشد (22[حج]: 52).(37) فقط یاران وفادار علی(علیه السلام) ، مانند محمد بنابوبكر، از آن قرائت آگاه بودند.(83) حتی گفته میشود حمران بن اعین ـ یكی از پیروان سینهچاك امام باقر(علیه السلام) ـ تا زمانی كه امام وجود این قرائت را برای او فاش نكرده بود، از آن اطلاعی نداشت.(39) تمایل یا خودداری یك امام برای آشكار ساختن آموزه محدَّثون برای شخصی خاص، به معیاری برای تعیین قابلاعتماد بودن یا نبودن آن شخص در نظر آن امام تبدیل شد. این نكته روشن میكند كه ـ مثلاً ـ چرا روایتهای مخالفی درباره محدث کوفی حكم بن عتیبه (م 114ـ 115/732ـ733)(40) وجود دارد. طبق یك نقل، امام باقر(علیه السلام) حمران بن اعین را به این دلیل كه به حكم گفته بود امامان محدَّث هستند، سرزنش كرد؛(41) اما در سایر روایات، چنین توصیف شده است كه حكم این مطلب را از امام چهارم، علی زین العابدین (علیه السلام) (م 92/710ـ 711 یا 94/712ـ713)، دریافت كرده(42) و آن را از شاگرد سابق خود، حمران، دریغ داشته است؛(43) حال آنكه در گزارشی دیگر گفته میشود امام باقر(علیه السلام) به برادر حمران، زراره، دستور میدهد كه «به حكم بنعتیبه بیاموز كه اوصیای علی (امامان) محدَّث هستند».(44) این روایتهای مخالف، بیانگر برخورد دوگانه شیعه با حكم است؛ امری كه در توصیفات متعارض آثار رجالی شیعه درباره او بروز مییابد. رجالی قرن چهارم، ابوعمرو محمد بنعمر كشی ـ كه عبارات موهنی را از امام پنجم و امام ششم [علیهماالسلام] درباره حكم نقل میكند(45) ـ گزارش میدهد كه حكم سنی (من فقهاء العامه) یا مرجئی بوده است؛(46) در حالی كه ابوجعفر طوسی (م460/1067) معتقد است او زیدی بتری بوده است.(47) از سوی دیگر، شرفالدین موسوی، نقلقولهایی را از منابع سنی میآورد تا وفاداری حكم به آرمان تشیع امامی را ثابت كند.(48)
شاید بتوان اهمیت آموزه محدَّثون را چنین جمعبندی كرد:
1ـ در چارچوب تشیع اثناعشری این مفهوم جایگاهی را برای امام بنا مینهد كه طبق آن، امام علم را به صورتی دریافت میكند كه انسانهای عادی از آن محروم هستند.
2ـ این مفهوم در مجادلات ضدسنی نشان میدهد كه امامان، بهویژه علی(علیه السلام) ، از دیگر مسلمانان، از جمله معروفترین صحابیهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)، بالاتر است.
3ـ در عین حال محدَّث بودن امامان(علیهم السلام)، بر آموزه برتری محمد بر امامان(علیهم السلام) تأكید میكند. نویسندگان اثناعشری در مجادلات خود برابر گروههای افراطی شیعه (كه برتری پیامبر(صلی الله علیه و آله) را انكار میكردند) بر این آموزه (كه تشیع اثناعشری را در مسیر اصلی اعتقاد اسلامی نگاه داشته است) تأكید كردهاند. یكی از این گروهها خطابیه بود كه بنیانگذار منتسب آن، ابوخطاب محمد بنابیزینب، در اصل یكی از پیروان وفادار امامیه بوده است.(49) در روایتی شیعی، امام باقر(علیه السلام) بیان میكند كه ابوخطاب از راه راست منحرف شد؛ زیرا تفاوت بین محدَّث و پیامبر را نفهمید.(50)همچنین روایت شده است كه امام باقر(علیه السلام) این گفته را كه «محدَّث بودن علی به این معناست كه او پیامبر نیز بود» رد كرد و علی(علیه السلام) را با یار سلیمان (صاحب سلیمان، یعنی آصف بن برخیا)، صاحب موسی (اشاره به خضر یا یوشع)، و ذوالقرنین (اسكندر بزرگ) مقایسه كرد كه تمامی آنان گرچه دانش عظیمی داشتند (علما [بودند])، اما پیامبر نبودند.(51)

 

پی نوشت ها :

1. جزئیات ممكن است در تمام آثار شیعی مربوط به امامت یافت شوند، اما معمولاً پراكندهاند. برای نمونه نك: كلینی، اصول كافی، 1/168به بعد.
2. همان:264؛ همو، روضه كافی، 125.
3. بزرگترین عالم شیعی دوره آلبویه، محمد بن محمد معروف به شیخ مفید (م 413/1022)، ضمن رد وجود وحی برای امام، معتقد است این نظریه از راه عقل ثابت نمیشود؛ بلكه از راه ارجاع به اجماع امت ثابت میشود (مفید، اوائل المقالات، 39؛ همو، تصحیح الاعتقاد 56).
4. قید خواب در روایات مذكور (پاورقی شماره 5) برای غیر امام آمده و نویسنده در افزودن قید خواب در دریافت الهام برای امام به خطا رفته است. م
5. صفار، بصائر الدرجات، 90 و 107؛ كلینی، اصول كافی: 1/177 و 271، مفید، اختصاص، 328ـ 329؛ مجلسی، بحار الانوار، 7/291ـ296.
6. نوبختی، فرق الشیعه، 74ـ76؛ قمی، المقالات و الفرق، 97ـ 99؛
D.M. Donaldson, The Shi'ite religion, London 1933, p. 190.
7. به ویژه ر.ك: حیدر آملی، جامع الأسرار، در:
La philosophie Shi›ite (ed. H. Corbin and O. Yahia), Tehran and Paris 1969, pp. 453ـ472; H. Corbin, Histoire de la philosophie islamique, I, Paris 1964, pp. 82, 89.
8. كلمه مفهَّم (کسی که فرشته به او آگاهی میدهد) نیز در موارد مشابه، هرچند كمتر، به كار میرود. برای نمونه ر.ك: كتاب ابوسعید عبّاد العصفوری، در اصول اربعمأه، MS Tehran University no. 962, f10a؛ صفار، بصائر، 91؛ طوسی، كتاب الرجال، 9؛ مجلسی، بحارالأنوار، 1/90 و 7/291؛ كلینی، همان: 1/270؛ مفید، اختصاص، 227؛ طوسی، امالی، 1/250؛ میرداماد، رواشح السماویه، 33؛
W. Madelung, art. "Imama", EI2, III, p. 1167.
9. قمی، تفسیر، 2/89؛ كلینی، همان: 1/177؛ فیض، تفسیر الصافی، 356؛ ابن بابویه، علل الشرایع، 183؛ در مجموع
ر.ك: Corbin, op. cit., pp. 80 ـ 83.
10. A. Jeffery, Materials, Leiden 1937, p. 202؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، 3/115. گفته میشود محدِّث مشهور، قتاده بن دعامه (م 117ـ 118/735ـ736) در تفسیر این آیه از ابنعباس پیروی كرده است (صفار، بصائرالدرجات، 92؛ مجلسی، بحارالأنوار، 7/292).
11. القسطلانی، ارشاد الساری، 6/103.
12. نوبختیان و برخی دیگر از امامیان آموزه محدث را رد كرده اند (ر.ک: مفید، اوائل المقالات، 41 به بعد).
13. صفار، بصائرالدرجات، 91؛ نعمانی، كتاب الغیبه، 31.
14. صفار، همان؛ ابنبابویه، عیون اخبار الرضا، 1/46؛ مفید، ارشاد، 348؛ طوسی، كتاب الغیبه، 97؛ طبرسی، اعلام الوری، 390؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب: 1/256؛ سلیم بن قیس، كتاب سلیم بنقیس، 201.
15. صفار، بصائرالدرجات، 92 و 108؛ مجلسی، بحارالأنوار، 7/294.
16. همان.
17. صفار، همان؛ مجلسی، همان، 7/292 و 9/459؛ طوسی، امالی، 2/22؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب: 1/218؛ حلی، مختصر بصائر الدرجات، 113. این گزارش نشان میدهد در میان آثار شیعی احادیثی باقی ماندند كه با این آموزه ـ كه فقط پیامبران میتوانند فرشته را ببینند ـ در تناقض هستند. مهمترین نمونه این روایات، سخنی منسوب به امام جعفر صادق (علیه السلام) است؛ از وی نقل شده است كه برخی از امامان(علیهم السلام) علم را در حالی دریافت میكنند كه «آفریدهای (خلقی) بزرگتر از جبرئیل و میكائیل» را میبینند (یعاین) (صفار، همان: 62). قابل توجه است كه كلینی این روایت را در كتاب معتبر خود، اصول كافی، نیاورده است.
18. ابنبابویه، علل الشرایع: 182. بیان این حدیث چنین میرساند كه فاطمه هم محدَّثه بود و هم محدِّثه. فاطمه[سلام الله علیها] بهوضوح هم با عنوان محدَّثه توصیف شده است (زیرا از فرشتگان پیام دریافت میكرد) و هم با عنوان محدِّثه (زیرا از پدرش روایت نقل میكرد). گفته شده است هر دو لقب درباره مریم [علیها السلام] نیز به كار میروند (ر.ک: كفعمی، جُنه الامان، 474 (حاشیه)؛ ابنبابویه، خصال: 384 به بعد؛ همو، امالی: 530.
19. صفار، بصائرالدرجات، 42؛ كلینی، اصول کافی، 1/240؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، 3/116.
20. برای آشنایی با باورهای آنها ر.ک:
L. Massignon, "Salman Pak et les premices spirituelles de l›Islam iranien», Societe d' Etudes lraniennes, cahier 7 (1934) [= Opera Minora (ed. Y.Moubarac), I, Beirut 1963, pp. 443ـ483].
21. مفید، اختصاص: 221؛ نوری طبرسی، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، 33 و 36.
22. صفار، بصائرالدرجات، 92؛ طوسی، امالی ، 2/21؛ مجلسی، بحارالأنوار، 6/749 و 7/291؛ نوری طبرسی، همان، 74ـ77.
23. ابنبابویه، خصال، 183؛ مجلسی، همان، 6/750، نوری طبرسی، همان: 75.
24. كشّی، رجال، 20؛ مجلسی، همان، 6/754؛ نوری طبرسی، همان.
25. [نصر بن صباح البلخی أبو القاسم قال: حدثنی إسحاق بن محمد البصری قال حدثنی محمد بن عبد الله بن مهران عن محمد بن سنان عن الحسن بن منصور قال قلت للصادق علیه السلام : أ كان سلمان محدثاً؟ قال «نعم». قلت: من یحدثه؟ قال: «ملك كریم». قلت: فإذا كان سلمان كذا فصاحبه أی شی‏ء هو؟ قال: «أقبل على شأنك»] كشی، رجال، 23؛
T. Nagel, Rechtleitung und Kalifat, Bonn 1975, pp. 186ـ187.
26. نوری طبرسی، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، 64.
27. همان.
28. همان، 77 (به نقل از برخی از مفسران). تعریفی مشابه (درباره فاطمه[سلام الله علیها] ) به محمد بنابیبكر (م 38/658) منسوب است ( ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، 3/115). مریم، ساره و مادر موسی[b] نیز با عنوان محدَّث (محدَّثات) وصف شدهاند (ر.ک: كتاب سلیم بنقیس، 201؛ بحرانی، كتاب البرهان، 3/102، پاورقی شماره 17).
29. برای آشنایی با كاربرد اصطلاح محدَّث، بهویژه در اندیشه سنی و احمدی ر.ک:
Y ohanan Friedmann, Prophecy continuous, University of California Press, Berkeley and Los Angeles, 1989, index, s. v.
بر اساس كتاب ابنتیمیه فقط مردمانی به محدَّث نیاز داشتند كه پیش از ظهور اسلام میزیستند (ابن تیمیه، شرح العقیده الإصفهانیه، 107).
30. إِنِّی أحِبُّ أنْ یَكُونَ الْمُؤْمِنُ مُحَدَّثا (ابنبابویه، معانی الأخبار 172).
31. ... فإنا لا نعد الفقیه [منهم] فقیهاً حتی یكون محدثاً (كشی، الرجال، 9). در هر دو روایت، محدَّث به معنای مفهَّم آمده است (ر.ک: همین مقاله، پاورقی شماره 7).
32. A.J. Wensinck and J.P. Mensing (eds.), C01Jcordance et indices de la tradition musulmane, Leiden 1936 ـ1964, I, p. 434, s.v. bdth.
ر.ک: قسطلانی، ارشاد الساری: 6/103.
33. A.J. Wensinck, A handbook of early Muhammadan tradition, Leiden 1927, p. 234, s.v. « ‹Umar»;
ابنقتیبه، تأویل مختلف الحدیث، 162؛ سیوطی، تاریخ الخلفا، 79؛ هیثمی، صواعق المحرقه، 95.
34. [كنا نتحدث أن ملكاً ینطق على لسان عمر] اصفهانی، حلیه الأولیاء، 1/41.
35. سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس، 98؛ مجلسی، بحارالأنوار، 1/137. انتساب این اثر به سلیم بنقیس هلالی تابعی، مسألهای بسیار بحثبرانگیز در میان عالمان شیعی بود. گلدزیهر با برخی از نویسندگان متأخر شیعی هم عقیده است که می گویند این کتاب احتمالاً ساختگی است (MS, II, pp. 10 ـ11)؛ در حالی كه سزگین (GAS, I, p. 526) پیشنهاد میكند مسأله بازبینی شود.
36. موسوی، ابوهریره، 135ـ137.
37. این نكته با این اصل كلی سازگاری دارد كه به دلیل تقیه، كسی نباید قرائت خاصی را كه در منابع ائمه [b] نقل شده است، در قرائت قرآن وارد كند (ر.ک: مجلسی، بحارالأنوار، XIX/i/20).
38. صفار، بصائرالدرجات، 108؛ مفید، اختصاص: 329؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب: 3/115؛ مجلسی، همان، 7/294؛ نوری طبرسی، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، 76. در آثار شیعی نقل شده است كه محمد بنابیبكر پدر خود را به دلیل غصب حق خلافت علی، نفرین كرد [تبرّی جست] (ر.ک: مفید، همان، 70).
39. صفار، همان، 92 و 107؛ نوری طبرسی، همان.
40. در منابع شیعی، نام او گاه به اشتباه حكم بنعیینه آمده است.
41. كشی، رجال، 158؛ استرآبادی، منهج المقال، 124.
42. صفار، بصائرالدرجات، 91؛ مجلسی، بحارالأنوار، 7/294.
43. صفار، همان، 92 و 107؛ نوری طبرسی، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، 76؛ مفید، اختصاص، 287. بر اساس گزارشها، پیش از آنكه حمران شیعه شود، حكم استاد وی بوده است (كشی، همان: 183).
44. [أعْلِمِ‏ الْحَكَمَ بْنَ عُیَیْنَه أنَّ أوْصِیَاءَ عَلِیٍّ علیه السلام مُحَدَّثُون‏]؛ بصائر، همان، 92؛ مجلسی، همان، 7/292.
45. كشی، همان، 182ـ183؛ كلینی، اصول کافی، 1/399ـ400.
46. كشی، همان، 183؛ استرآبادی، منهج المقال، 121.
47. طوسی، كتاب الرجال، 171؛ استرآبادی، همان.
48. موسوی، مراجعات، 91. برای آشنایی با نمونه زندگینامههای سنینوشت حكم بنعتیبه ر.ک: ذهبی، تذكره الحفاظ، 1/117؛ عسقلانی، تهذیب التهذیب، 2/432ـ434.
49. برای نمونههایی درباره خطابیه ر.ک: نوبختی، فرق الشیعه، 37ـ41 و 58 ـ 59؛ ناشی اكبر، مسائل الامامه، ویرایش فاناس در:
Frahe Mu›tazilitische Haresiographie, Wiesbaden 1971, p. 47.
50. صفار، بصائرالدرجات، 71 و 91؛ مجلسی، بحارالأنوار، 7/291؛ كلینی، کافی، 1/270.
51. صفار، بصائرالدرجات، 92 و 106؛ كلینی، همان، 1/268، 269، 271؛ مفید، اختصاص، 286ـ287؛ مجلسی، همان، 5/161، 165 و 296 و 9/459. یوشع نیز گاهی پیامبر دانسته شده است (مثلاً ر.ک: شریف المرتضی، شافی، 156 به بعد). شایان ذكر است كه برخی از منابع شیعی خضر را نیز پیامبر میدانند (مثلاً ر.ک: محسن فیض، تفسیر الصافی، 275). در برخی احادیث تأكید شده كه علم امام، بیشتر از علم موسی و خضر است؛ زیرا آن دو فقط علم به گذشته را داشتند، در حالیكه امام علم آینده را نیز دارد (ر.ک: كلینی، اصول کافی، 1/260؛ محسن فیض، همان؛ صفار، همان، 62).

 

فهرست منابع :
ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرایع، نجف، بی نا، 1369ق.
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، نجف، بی نا، 1956م.
صفار قمی، بصائرالدرجات، تهران، بی نا، 1285ق.
طوسی، ابوجعفر، امالی، نجف، بی نا، 1384ق.
فیض، محسن، تفسیر الصافی، ایران، بی نا، 1311ق.
قسطلانی، ارشاد الساری، قاهره، بی نا، 1325ق.
قمی، سعد بن عبدالله، المقالات والفرق، تهران، بی نا، 1963م.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر، نجف، بی نا، 1386ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، بی نا، 1375ق.
ــــــــــــــــــــ ، روضه کافی، تهران، بی نا، 1377ق.
مفید، محمد بن محمد، اوایل المقالات، تبریز، بی نا، 1371ق.
نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، استانبول، بی نا، 1931م.
نوری طبرسی، نفس الرحمن فی فضائل سلمان، تهران، بی نا، 1285ق.
D.M. Donaldson, The Shi'ite religion, London 1933.
La philosophie Shi'ite (ed. H. Corbin and O. Yahia), Tehran and Paris 1969; H. Corbin, Histoire de la philosophie islamique, I, Paris 1964, pp. 82, 89.
L. Massignon, «Salman Pak et les premices spirituelles de l›Islam iranien», Societe d' Etudes lraniennes, cahier 7 (1934) [= Opera Minora (ed. Y.Moubarac), I, Beirut 1963].
T. Nagel, Rechtleitung und Kalifat, Bonn 1975,
Y ohanan Friedmann, Prophecy continuous, University of California Press, Berkeley and Los Angeles, 1989, index, s. v.
A.J. Wensinck and J.P. Mensing (eds.), C01Jcordance et indices de la tradition musulmane, Leiden 1936ـ1964, s.v. bdth

 

منبع : فصلنامه امامت پژوهی - شماره 6

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن