دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 10:00
خواندن 1194 دفعه

جلوه ی خلافت در «الصلاة خير من النوم » - سيد علی شهرستانی ـ قسمت دوم

تاکنون مسأله امامت در دانش کلام و به عنوان یکی از ارکان اندیشه اعتقادی مسلمین مورد بحث و پژوهش قرار گرفته است و هر یک از گروه های اسلامی با استناد به شواهد عقلی و نقلی ، دیدگاه خود در این باره را توجیه و تبیین نموده است. اما نیک روشن است که این اصل اعتقادی با ابعاد دیگر دین مثل فقه و اخلاق نیز پیوندی استوار دارد که تاکنون چندان مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است.

نگارندة این مقاله که بخش نخست آن در شماره اول ارائه گردید، قصد دارد روزنة جديدى در اين بحث گشوده و با رويكرد اقتران عقلى و شرعى ميان اصل امامت و مسائل فقه، ازآن به عنوان شاهد و مؤيد براى آسمانى بودن امر امامت ، بهره جويد.

 

مقدمه

در بخش نخست این مقاله، کلیات بحث را مطرح کردیم و گفتیم كه امامت امری الاهى است و امام از سوى خدا تعيين مى شود؛ نه با انتخاب مردم. خداى بزرگ در قرآن، اعلان مى دارد كه نام رسول خویش و خاندانِ او را برافراشت و بلندآوازه ساخت و پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم براى تأكيد بر امامت اهل بيت علیهم السلام مردم را از صلواتِ بر او، به تنهايى (بى ذكر اهل بیت آن حضرت) بازداشت.

همچنین احكام ويژة اهل بيت علیهم السلام را یادآور شدیم؛ مانند: خمس اموال، حرمت صدقه، وجوب مَوَدَّت و ارادت به اهل بيت علیهم السلام که اين ها همه، به منزلت با عظمتِ آن ها دلالت دارد.

همچنین از سيوطى نقل كرديم که ابوبكر و عُمَر از فضايل خاندان نبوی علیهم السلام آگاه بودند و مى دانستند اين احكام به ایشان اختصاص دارد و خانة على و فاطمه علیها السلام، از خانه هايى است كه خدا خواسته است رفعت يابند [و از خانه هاي آسمانى باشند] و نامِ وى در آن ها ذكر شود.

و گفتیم كه عُمَر، در آن پنجشنبة شوم، دريافت كه پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم مى خواهد بر امامتِ علىّ بن ابی طالب علیه السلام تصريح كند و به همين جهت، از اقدام آن حضرت جلوگیری کرد. همو بود كه در اذان، به جاى «حَىَّ عَلَى خيرِ العَمَل»، جملة « الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» را نهاد تا ترغيبى بر ولايت نباشد و فراخوانى به سوى آن صورت نگيرد؛ روايت امام كاظم علیه السلام گويای این مطلب است.

پس از بیان این مطلب، اكنون مى پرسيم: آيا در « الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» دعوت به ولايتِ ابوبكر قصد شده است ـ چنان كه «حَىَّ عَلَى خيرِ العَمَل» بر ولايتِ اهل بيت علیهم السلام رهنمون است ـ يا عُمَر به هدف ديگرى، به تشريعِ آن دست يازيد و آن را به اَذان، اضافه كرد؟

اگر قصد خلیفه اين بود كه به خواب رفتگان را بيدار کند، چرا به جای آن «حَىَّ عَلَى القيام» (به اقامه نماز برخيزيد) يا « هَيّا عَلَى العبادة» ( بشتابيد براى عبادت) يا مشابه اين ها... نگفت؟ اگر اين گونه جملات را می  آورد با ديگر فصول اَذان نیز هم نوا مى شد و نظام آهنگين آن برهم نمى خورد.

افزون بر اين، معنای «حَىَّ على الصَّلاة» از معناى سادة «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» بسیار بالاتر است و با اين رويكرد، با توجه به مفهوم آية قرآنى، مى توانيم در نماز ظهر يا در نماز جمعه، « الصَّلاةُ خيرٌ من اللَّهْو و منَ التّجارة» (نماز از سرگرمى و داد و ستد بهتر است) را بانگ زنيم!

پس، عُمَر از بانگ « الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» چه چيزى را در سرداشت؟ آيا مراد وی همين معناى سطحى و ظاهرى ـ که نزد همگان پيداست ـ بود يا قصد ديگرى را در سر مى پروراند؟

در نگاه آغازين، به نظر مى رسد كه عُمَر همين معناى ظاهرى را اراده کرده بود؛ بيدار شدن براى نماز صبح و اين كه اين کار از استراحت در بستر خواب بهتر است. اما اگر اين اقدام را با عمل كردهاى ديگر او، كنار هم بگذاريم؛ مانند اين كه كوشيد مولا علیه السلام را از امامت كنار زند یا نقشى را كه در تحكيم خلافت ابوبكر ايفا كرد و اجتهاد در برابر نص را به عنوان يك شیوه بنيان نهاد و... ، بعيد نیست كه مقصود وى، چيزی مهم تر از اين معنا باشد.

از آن جا كه مستندات اين موضوع، در دسترس هر دو گروه از مسلمانان است، بايد همة آن ها را در كنار يكديگر نگريست و تنها به بعضى از ادلّه بسنده نكرد. يكى از دو محور نزاع به ميراث حديثى و تاريخى فرقه هاى سه گانة شيعه (اماميه، زيديه، اسماعيلیه) ارتباط مى يابد. اينان ـ همه ـ بر اين باورند كه جملة «حَىَّ عَلَى خير العَمَل» در اَذانِ نخست بود و پيامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم و صحابه، آن را در اَذان خویش می گفتند. شيعيان نسخ حيعلة سوم را بر نمى تابند و ادله اى را كه اهل سنت در اين زمينه بيان مى کنند، نادرست مى انگارند و معتقدند كه عُمَر، اين فصل را از اَذان حذف كرد و به توجيهى سطحى و ظاهرفريب دست يازيد و گفت: «مى ترسم مردم به نماز دل خوش کنند و از جهاد دست كشند»!

اين اقدام، علتِ ناپيدايى دارد كه خلیفه آن را آشكار نکرد. اما امامان علیهم السلام از قصدِ درونى او پرده برداشتند و فرمودند كه عُمَر، فراخوان به ولايت را در اَذان ـ از طريق حيعلة سوم ـ برنمی  تابید. ائمة اطهار علیهم السلام مى خواستند بيان کنند كه حذفِ حيعلة سوم، به یک انگيزة سياسى و اعتقادى مهم صورت گرفت. اگر علت برداشتن حيعلة سوم از اَذان روشن مى شد، آشكار مى گشت كه خلیفه، در جایگزینی «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» چه هدفى در سر داشته است.

محور دوم بحث، با ميراث تاريخى و حديثى اهل تسنّن مرتبط است. آنان مى كوشند به «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» اعتبار بخشند و آن را يك سنت نبوى قلمداد كنند. نگارنده در كتاب الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم، شرعة أم بدعة[1] ثابت كرده است كه اين جمله، در سنتِ پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم نبود؛ بلكه آن را براى مقابله با مضمونى كه در حيعلة سوم نهفته بود ساختند و در اَذان جاى دادند.

اگر در متنِ سخن مالك بنگريم، در مى يابيم كه « الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» در روزگار خلافت عُمَر و پس از برداشتن حيعلة سوم جایگزین شد؛ زيرا عُمَر به مُؤذِّن خود گفت: اين جمله را بعد از «حَىّ عَلَى الفلاح» بگذار.

اكنون مى پرسيم: آيا خردمندانه مى نمايد كه خلیفه، بی هيچ انگيزه و قصدى، کاری را انجام دهد؟ نمى توان پذيرفت كه وی بی هدف به اين كار دست يازیده و معناى ساده ای را از این جمله در نظر داشته و آن را تنها براى به خود آمدن غافلان و بيدار ساختنِ خواب رفته ها ـ چنان كه گفته اند ـ وضع کرده باشد.

واكاوى موضوع مهمى همچون قضية يادشده به پشتكار و تلاش نياز دارد تا ناشناخته ها و ناپيداهايى را كه در لابه لاى متون مخفى شده اند كشف كند و نقاب از چهرة بعضى از نصوص بردارد ؛ چه اين مسأله گاه به فقه ارتباط مى يابد، گاهی به عقايد و زمانی به تاريخ.

بعضى از متون در دست، روشن و گروهى ديگر مبهم هستند؛ اما مى توان آن ها را به حرف آورد. ميراث علمى اسلامى، ملك همگان است و اجزای آن یکديگر را تفسير مى كنند و نمی  توان به این عذر كه بعضى از نصوص نزد ديگران اعتبار ندارند، آن ها را وانهاد. چنين نگرش تنگ نظرانه ای ما را محدود مى كند و از واقع نگرى و نگاه همه جانبه، باز می دارد.

يكى از دو روى اين سكه، به آنچه عالمان شيعه ـ در انگيزه هاى حذف «حَىّ على خيرِ العمل» از اَذان ـ بيان كرده اند، ارتباط مى يابد. که پيش از اين، شمارى از آن ها را آورديم.روى ديگر اين سكه، فهم معنايى است كه در «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» قصد شده است؛ معنایی که كتاب هاى عامّه، از آن چشم پوشيده و تنها به معناى ظاهرى آن بسنده كرده اند.

آنان كه با واقعياتِ پشت پردة رويدادها آشنايند ـ اگر واقع نگر باشند ـ مى توانند از راه دیگر، به اَهدافِ حذفِ حيعلة سوم و نهادنِ «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» به جاى آن، پى ببرند؛ چنانكه مى توانند به اَهداف حديث سازان آگاهى يابند و تاريخ جعل اين اَخبار را شناسايى كنند. گاه پژوهشگر اخبارى را برای استناد مى آورد؛ زیرا در اين صورت، بايد به اخبار صحيح رجوع كند؛ اما گاهی روايات ساختگى را یاد مى کند تا به اَهداف حديث سازان در آن دوران از تاريخ اسلام ـ كه اين احاديث در آن فاصلة زمانى جعل شده اند ـ پى ببرد و انگيزه هاى انتشار آن ها را دريابد.

از اين روست كه ما در راستاى استوارسازى ديدگاه خود (نه براى استدلال شرعى) گاه به عملكرد حكومت ها (سنى يا شيعه) روى مى آوريم تا به رويكرد ويژه اى اشاره كنيم كه ظهور و بروزِ آن در تاريخِ مشخصى است و ريشه هاى خاصّ خود را دارد و رويكردی ديگر را در جاى ديگری مى يابيم كه تاريخ و ريشه هاى معینی دارد و چيز ديگری را زير بال مى گيرد.

مقصود از اين سخن، پى بردن به خطّ سير اين دو بينش و اتصال آن ها به صدر اسلام و شخصيت هاى برجسته ي آن است. بر اساس اين نگرش كلى، بى گمان، حكومت های اموى و عباسى، امتداد خلافتِ خلفای سه گانه به شمار مى آيند نماینده  های و جريانى هستند كه با مكتب امام على علیه السلام به ستيز برخاست. بعيد نیست كه عملكرد اينان نمايان گرِ نيت ها و باورهاى خلفاى پيشين باشد و اَهداف و خواسته هاى پيدا و پنهانِ آن ها را بازتاب دهد و عملياتى سازد.

در كتاب هاى تاريخ آمده است: معاويه به كارگزارانش (در همه جا) نوشت كه راويان فضايل عثمان و شيخين را به خود نزديك سازند و هيچ خبرى را كه يكى از مسلمان ها دربارة ابوتراب روايت مى كند وانگذارند، مگر اين كه حدیثی عکس آن را از زبان صحابه سامان دهند.[2]مى دانيم كه معاويه، از سر كينه توزى با امام علیه السلام، سنت را وانهاد و «بسمله» را از سوره ها حذف كرد؛ زيرا مكتب علوى آشكار خواندن «بسم الله » را از نشانه هاى مؤمن مى شمرد. با توجه به اين نكته، دور از انتظار نیست كه اهتمام آنان به «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» ـ به جاى «حَىّ عَلی خیرالعمل» ـ در راستاى خاموش کردن ذكر خدا و مخالفت با مولا علیه السلام باشد. شيخ محمد ابوزهره، مى نگارد:

نقش حكومتِ اموى را در ناپيدايى بسيارى از آثار على [ علیه السلام] در قضاوت و فتوا، نبايد از نظر دور داشت؛ زیرا خردمندانه نمى نمايد كه آنان على [ علیه السلام] را بر منبرها لَعن كنند و [هم زمان با آن] به علما اجازه دهند كه به اَحاديثِ او لَب بجنبانند و فتواها و سخنانِ او را نقل كنند؛ بويژه آن حرف هايى كه با پايه هاى حكومتِ اسلامى ارتباط داشت.[3]

شالودة حکومت اسلامی یا خلافتِ ابوبكر است يا امامتِ حضرت على علیه السلام. آيا مى شود كه معاويه و هم قطارانش در استوارسازى خلافتِ ابوبكر ـ در مقابل امامتِ مولای متقیان علیه السلام ـ نقش نداشته باشند؟! بويژه آنكه «حَىَّ عَلَى خير العَمَل» به ولايت اهل بيت علیهم السلام فرا مى خواند. بر اين اساس، مى توانيم احتمال دهيم كه تثبیت زمامداری ابوبكر، از اهداف مهم معاويه و همگنانش در پايبندى به جملة «الصَّلاةُ خيرٌ من النَّوم» بوده است. اين چكيدة سخنى است كه در تفسير «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» بیان خواهیم کرد.

اگر آن چه را از اهل بيت علیهم السلام در معناى «حَىَّ عَلَى خير العَمَل» رسيده است به این بینش ضميمه كنيم و سخنانى را كه برای توجیه کار عمر در برداشتنِ حيعلة سوم گفته اند، بر آن بيفزاييم، قصدى كه در گفتن «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» مى توان مطرح کرد، رجحان مى يابد.

احتمال دارد اين ديدگاه درست باشد؛ زيرا بر قراین و شواهد بسيارى استوار است كه از جاهاى مختلف به دست آورده ايم؛ قراین و شواهدی که اگر چه در مجموع، اطمينان بخش اند، اما به پاى دليل قاطع و نصّ آشكارى كه بايد به آن تن داد، نمى رسند. البته اين رويكرد ما در تفسير «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» در خدشه ناپذيرى، به منزلة آن چه براى ما در اهداف عُمَر از حذف حيعلة سوم (از لابلاى احاديث اهل بيت علیهم السلام) ثابت شده است، نیست.

از برادران انديشمند و عالمان دينى انتظار مى رود كه نظر خويش را دربارة آن چه نوشته ايم، ابراز دارند و با روح علمى و بی طرفانه، با ما مناقشه كنند و نقاطِ قوت و ضعف اين بحث را نشان دهند.

تفاسیر احتمالی در معنای «الصَّلاةُ خَیْرٌ مِنَ النَّوم»

اكنون به احتمالاتى مى پردازيم كه مى توان از آن ها در معناى «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» سخن به ميان آورد. همة اين احتمالات، در ارتباطِ واژة «الصَّلاة» با نماز ابوبكر، همسويند؛ اما در تفسير «النَّوم» از هم تمايز مى يابند. اينكه آيا مراد از «خواب» خوابيدنِ پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم در بستر بيمارى است يا خوابيدنِ امام علی علیه السلام به جاى رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در ليلة المبيت يا چيز ديگر؟

احتمال اول :

در كتاب نور البراهين آمده است: «چه بسا اهل سنت در «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم»، قصد كرده اند كه نماز ابوبكر در «غار» از خواب على علیه السلام بر بستر پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم در شبِ هجرت بهتر است».[4]

نويسنده اين سخن را از باب احتمال مى آورد و به اَخبارى كه مؤید آن باشد، هيچ اشاره اى ندارد.

به ياد نداريم كه كسى برای اثبات خلافت ابوبکر به نمازش در غار (يا به كثرت نمازش در آن جا) استدلال کرده باشد. از اين رو، ما از اين احتمال دست مى كشيم. البته بعید نیست که نويسنده، آن چه را ما در احتمال سوم خواهیم گفت، قصد كرده باشد و به اشتباه، نماز ابوبكر در غار را بر كاغذ رقم زده است.

دو احتمال ديگر، به واقع نزديك ترند؛ هر چند به نظر ما، احتمال سوم رجحان دارد.

احتمال دوم :

«الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» به دو نگرش بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم اشاره دارد: يك نگرش به عمقِ رسالت و مكانتِ بلند پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم ايمان داشت و بر اين باور بود كه بايد فرامین آن حضرت را گردن نهاد و مخالفت با حضرتش را جايز نمى دانست. آياتِ فراوانى بر اين بينش دلالت دارد؛ از جمله:

«إنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنينَ إذَا دُعوا إلَى اللهِ وَرَسولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أن يَقولوا سَمِعْنا وَأطَعْنَا وَأُولئـِكَ هُمُ الْمُفْلِحونَ».[5]؛ سخن مؤمنان راستين ـ هنگامى كه به سوى خدا و پيامبر فراخوانده شوند تا ميانشان حكم كند ـ اين است كه بگويند: شنيديم و فرمان می بَريم. اينان، همان كسانى اند كه به رستگارى رسيده اند.

«وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إذَا قَضَى اللهُ وَرَسولُهُ أمْرًا أن يَكونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللهَ وَرَسولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُّبينًا»؛[6] هنگامى كه خدا و پيامبرش، امرى را جارى سازد، مرد و زنِ مؤمنى را نسزد كه براى خود حق اختيار در امرشان قائل شوند؛ و هر كه خدا و پيامبر را نافرمانى كند، در گمراهى آشكار به سر مى برد.

«فَلاَ وَرَبَّكَ لاَ يُؤْمِنونَ حَتَّى يُحَكِّموكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ؛ ثُمَّ لاَ يَجِدوا فِي أنْفُسِهِمْ حَرَجا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّموا تَسْليمًا»؛[7] به پروردگارت سوگند، آنان ایمان [راستين] ندارند مگر اين كه [هرگاه] در مشاجرات ميان آن ها داورى كنى [به حكم تو تن دهند] و سپس هيچ تنگنايى در خويش ـ در داورى ات ـ احساس نكنند و تسليم محض باشند.

اما نگرش ديگر، پيغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را انسانی عادى مى دانست كه صواب مى گويد، به خطا مى رود و در حال خشم، چيزى را بر زبان مى آورد كه در خشنودى به آن لب نمى گشايد. صاحبان اين ديدگاه با نبیّ اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مانند يك شخص معمولى برخورد مى كردند؛ صدایشان را از صداى او بالاتر مى بردند[8] و حتی در حضورش داد و فرياد به راه مى انداختند؛ با پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم، جرّ و بحث مى كردند و توانمندیشان را در انجام عبادات توان فرسا مى نماياندند؛[9] در پرداختِ صدقات، به آن حضرت گوشه و كنايه مى زدند؛[10] هرگاه دادوستد و كار سرگرم كننده اى مى ديدند، به سوى آن مى شتافتند و پيغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را تنها مى گذاشتند؛[11] بعضى از اينان به ناموس پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم تهمت زدند؛[12] عده  ای نیز هم دست شدند كه حضرت را در «ليلة العقبة» ترور كنند؛[13] پيامبر خدا را مى آزردند...[14] تا آن جا كه دربارة ايشان نازل شد: «إنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ»؛[15] «خداوند كسانى را كه خدا و پيامبر را می آزارند لعنت می کند».

اينان همان كسانى بودند كه فرمان پیشوای خود را ـ آن گاه كه در بستر بيمارى فرمود: «استخوان شانه و دواتى بياوريد تا نوشته اى برايتان بنگارم كه پس از من، هرگز گمراه نشويد» ـ فرمان نبردند و زمانى كه خواست بر پیکر منافقى نماز گزارد، جامة حضرتش را گرفتند و كشيدند و در برابر نص، به اجتهاد دست يازيدند!

با این اقدامات مى خواستند نشان دهند آن چه رسول خدا آورده، از خود او مهم تر است. « نماز نسبت به خواب، اهميت بيشترى دارد»؛ يعنى پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم در بستر مرگ افتاده و كارش تمام است؛ او را رها كنيد تا به حال خویش باشد و جان دهد! در عوض به عباداتى که وی شما را به آن ها فراخواند اهتمام ورزيد مانند: نماز، روزه، زكات، حج... پس «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النوم»!

افزون بر اين، آنان معتقد بودند كه پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیز مانند دیگران خواب مى ماند و نماز را ترك مى كند.

اين نگاه بی حرمتی به پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم است و به روشنی، از منزلتِ آن حضرت فرو مى كاهد؛ وى جلوى روى مسلمانان ـ بى خيال از نماز صبح ـ در خواب ناز فرو مى رود تا اين كه خورشيد طلوع مى كند و از تابش گرماى آن بر صورت ها، افراد از خواب برمى خيزند! [16]

البته مكتب فكرى ديگر، اين فهم را بر نمى تافت و باور داشت كه اوامر نبوی از نماز مهم تر است. پیشوای این مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام است كه سر پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم هنگامی که وحی نازل شد ـ و حضرت در حالتى مانند خواب قرار داشت ـ بر دامان او بود. آن روز، امام علیه السلام تا امر رسول خدا را [تمام و كمال] امتثال كرده باشد از جاى نجنبيد و براى نماز اول وقت برنخاست؛ در همين حال ماند تا خورشيد در آستانه به غروب رسيد و وقت فضيلتِ نماز از دست رفت. در اين هنگام، پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم به حالتِ عادى آمد و از خدا خواست خورشيد را بازگرداند تا علىّ بن ابی طالب علیه السلام نماز را به هنگام آن، بگزارد. خداى متعال آفتاب را براى او بازگرداند و بدين گونه، فرمان برى علی علیه السلام را ارج نهاد و به او پاداش داد.[17]

بنابراين، در ميان صحابه، كسانى امر پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم را از نماز با اهميت تر مى شمردند؛ به عكس کسانی كه پیکرة نماز را از روح آن (تسلیم در برابر آن حضرت) مهم تر مى دانستند.[18] چه بسا اين شعار، اشاره به اين دو نگرش ـ هنگام رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم و بعد از آن حضرت ـ داشته باشد. از آن جا كه گروه حاكم (مکتب خلفا) از كسانى بودند كه به ظواهرِ امور مى چسبيدند «الصَّلاةُ خيرٌ من النَّوم» را در نماز صبح شعار خود ساختند تا از ديگران متمايز شوند.

این تقسیم را با آن چه از عُمَر بروز یافت نيز مى توان تأييد كرد. او یک بار نماز را به پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم عرضه داشت و به تعليمِ آن حضرت دست يازيد! در سنن نسائى از عطا نقل شده است كه ابن عباس مى گفت:

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شبى نماز عشا را به تأخير انداخت؛ تا آن جا كه مردم خوابيدند و بيدار شدند... و [دوباره] خوابيدند و بيدار شدند. عُمَر برخاست و بانگ زد: الصَّلاة، الصَّلاة! وقت نماز از دست رفت، به پاخيزيد![19]

در صحيح بخارى از سهل بن سعد ساعدى نقل شده است:

پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم به سوى بنى عَمْرو بن عَوْف رفت تا آن ها را آشتى دهد. وقت نماز رسيد. مُؤذِّن پيش ابوبكر آمد و گفت: آيا با مردم نماز مى گزارى؟ نداى نماز بدهم؟ ابوبكر گفت: آرى. سپس با مردم نمازگزارد. رسول خدا [زمانى] آمد كه مردم در نماز بودند.[20]

اين دو حديث، سيماى ابوبكر و عُمَر را مى نماياند؛ ابوبكر بر پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم پيش مى افتد و عُمَر به آن حضرت درس نماز مى دهد و رفتارش به گونه اى است كه گويا پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم از نماز بی خبر است و اوقاتِ آن را نمى داند!

آيا بهتر نبود كه ابوبكر منتظر پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم ـ كه خود خاستگاه تشريع احكام است ـ مى ماند و از آن حضرت پيش نمى افتاد؟ نابخردانه مى نمايد كه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نماز اول وقت را بى جهت از دست بدهد. مگر نه این که بی اجازة پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر حضرتش سبقت جُستن، نوعى تجاوز به آن ساحت است و رفتارى ناشايست و به دور از اَدَب انسانى و دينى به شمار مى آيد؟

در كتاب الوصيّة از امام كاظم علیه السلام روايت شده است كه فرمود:

« چون بيمارى پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم شدت يافت و احساس سنگينى كرد، على علیه السلام را خواست و سر در دامنِ او گذاشت و از هوش رفت. وقت نماز فرا رسيد و اَذانِ نماز داده شد، عايشه بيرون آمد و گفت: عُمَر! برو با مردم نماز بگزار!

عُمَر گفت: برای اين كار، پدرت از من سزاوارتر است... .

عايشه گفت: محمد بى هوش است؛ گمان نمى كنم [به اين زودى ها] به هوش آيد!

آن مرد [مقصودش مولی على علیه السلام است] به او سرگرم است؛ نمى تواند تنهايش بگذارد. پيش از آن كه هوشيار گردد، دست به كارِ نماز شو!»

هنوز پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم در بستر مرگ بود كه ابوبكر و عُمَر (و همراهان) و سرانِ اَنصار، حضرتش را واگذاردند و در اين كه حكومت از آنِ چه كسى باشد، به كشمكش افتادند.

امام علیه السلام با آن پیکر پاک تنها ماند؛ زيرا هواداران جريان اول، مى پنداشتند كه «خلافت»، از پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم و مرگ او و غسل و كفنش مهم تر است. اما علی علیه السلام به پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم اهميت مى داد.

آن هنگام كه اميرالمؤمنين علیه السلام به همراه فاطمه علیها السلام بر مهاجران و انصار احتجاج ورزيد، آنان گفتند:

اى دختر پيامبر! با اين مرد (ابوبكر) بيعت كرديم و مسأله تمام شد. اگر همسرت پيش از ابوبكر به سوى ما مى آمد، از بيعت با او نمى گذشتيم.

فرمود: آيا پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم را در خانه اش رها مى کردم و به خاک نمى كردم و برای به دست گرفتنِ قدرت، بيرون مى آمدم و با مردم در مى افتادم ؟

فاطمه علیها السلام فرمود: ابوالحسن جز آن چه بایست، انجام نداد. آنان كارى كردند كه حسابشان با خداست و از آن ها بازخواست خواهد كرد.[21]

بارى؛ امام على و صدیقة کبری علیها السلام و نیز گروهى از صحابه، حرمت گزاری به شخص پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم و پیکر مقدس او را از همة عبادات مهم تر مى دانستند و در مقابل، بعضى از خودنمايان بودند كه هستة دین را رها كردند و به پوستة آن چسبيدند.

بنابراين، بعيد نمى نمايد ـ بلكه بسیار پذیرفتنی است ـ كه شیخین «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» را وضع كردند تا ننگ ترك جنازة پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم و مشغول شدن به نماز و خلافت را بپوشانند. ابوبكر آن را بنيان نهاد، عُمَر آن را استوار ساخت و بنی اميه آن را براى هميشه قانونى و شرعی کردند. آنان پیرو نگرشی بودند كه اوّلا به ظاهر عبادات اهتمام داشت و ثانیا مى كوشيد شأن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم را پايين آورد و او را يك شخص عادى قلمداد كند.

بر اين اساس، «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» انعکاس یك جريان فكرى است كه مردم را پس از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به سوى خود فرا مى خواندند؛ جریانی که عصمت پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم (بلكه عصمت انبياى الهى علیهم السلام) را در چارچوب تشريع و احكام، محدود مى کرد و جز در حيطة وحى، آنان را از خطا منزه نمى دانست؛ به دیگر سخن پيروى از پيغمبران را فقط در چيزهايى كه از جانب خدا آورده اند جایز می دانست. از اين رو مى بينيم آن قدر كه به ظواهر اسلام (مانند: نماز، تلاوت قرآن و...) اهميت مى دهند، به پيامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم احترام نمى گذارند و جز به قصد نماز در مسجد النبى، به مدینه نمى روند.

اين خطّ سير، بدان جا انجاميد كه وقتى محمد بن عبدالوهاب، سردمدار شد، پيغمبر خدا را هيچ انگاشت و گفت:

عصاى دست من بهتر از رسول خداست؛ زيرا از اين عصا كارى بر مى آيد ؛ اما او اكنون سودى به کسی نمی  رساند؛ مرده اى است و دستش از اين عالَم كوتاه.

اين در حالى است كه قرآن و احاديث مسلمانان را ملزم مى دارد كه در نماز، بر آن حضرت سلام بفرستند. اگر او مرده اى است كه چيزى را در نمى یابد (از اين سخن به خدا پناه مى بريم) سلام بر او چه معنا دارد؟!

مى توانيم احتمال دوم را چنین خلاصه كنيم: گرايش حاكم مى خواست به ديگران بفهماند كه اهتمام به عبادات، از توجه به شخص پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم مهم تراست؛ چه رسد به ولايت على و فاطمه علیها السلام (كه در اصول و فروع، دنبالة پيغمبرند)!

آنان قداستِ پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به زمين زدند و با اين كار، همه دنباله هايى را كه اين قُدسيت با خود مى كشيد، با خاك يكسان كردند. از اين روست كه عُمَر هنگام يورش به خانة حضرت صدیقة طاهره علیها السلام، در پاسخ كسى كه مى گويد: در اين خانه، فاطمه هست... مى گوید: باشد![22]

پيش از اين گذشت كه آنان گفتند: تشريع اذان در خواب صورت گرفت. بدین سان، اَذانِ منامى را با اين رويكرد سامان دادند كه شأن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم را پايين آورند و رؤيايى را كه آن حضرت درباره بنى اميه ديد، هيچ انگارند. خداى متعال مى فرمايد: «وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أرَيْنَاكَ إلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ»؛[23] «ما رؤيايى را كه به تو نمايانديم و درخت نفرين شده در قرآن را جز آزمونى براى مردم قرار نداديم...»

از رهگذر اين آيه، مى توان به عمق نزاعى كه ميانِ اهل بيت علیهم السلام و بنى اُمَيّه درگرفت، پى بُرد؛ چرا ديگران بر منامى بودن اَذان، پاى مى فشارند و اهل بيت علیهم السلام اصرار دارند تشريعِ اَذان در شب معراج صورت گرفت و امری وحيانى است و كسانى كه به منامى بودن اَذان قائل اند، بزرگ ترين شعار دين را تحريف كرده اند!

آرى؛ اين دسته، دنباله رو گروهى اند كه مى پندارند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مى خواست پسرعموى خود را پيش اندازد و امامت امری الهى نیست؛ بلكه منصبى است كه با شورا و سيطره بر امور، به دست مى آيد. سخن مطرح شده در آن پنجشنبة شوم، در برابر فرمان پيامبر «حَسْبُنا كتابُ الله» گواه اين ادّعاست. با اين سخن، مى خواستند بگویند كه ظاهر قرآن و متنِ آن، بر جانِ پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم (و شخص او) مُقدَّم است؛ چه رسد به سخنى كه در بستر بيمارى بر زبان آورد!

اين در حالى است كه خود قرآن مسلمانان را به لزوم پيروى از آن فرستادة آسمانی فرا مى خواند و يادآور مى شود كه حق ندارند از دستورات حضرتش روى برتابند؛ خواه تن درست و سالم باشد و خواه بيمار و در بستر.

بارى؛ وضع جملة «الصَّلاة خيرٌ مِن النَّوم» در بينش اين گروه، بدين معناست كه «نماز» (كه البته سر آمد عبادات است) از «جان پيامبر» بهتر است! در اين ديدگاه الف و لام در کلمة «النَّوم»، بیان گر جنس است؛ با در نظر گرفتن ويژگى خواب پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم.

به نظر نگارنده، جملة «الصَّلاة خيرٌ مِن النَّوم» پس از وفات پيامبر (در زمان ابوبكر) به اَذان صبح افزوده شد؛ ليكن از آن جا كه مدت خلافتِ وى كوتاه و آكنده از جنگ هاى داخلى بود، در زمان عُمَر تثبيت گرديد. عُمَر رهبر خطّ مشيى است كه اعتقاد دارد «عبادات بدنی» و در رأس آن ها، نماز، از جانِ پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم مهم ترند و بر اين اساس، «نماز» نزد او از «خواب» (با تفسيرى كه روشن ساختيم) بهتر است.

احتمال سوم :

اين احتمال را ـ كه ديدگاه ما نيز هست ـ مى توان در نكات زير خلاصه كرد:

1) اهل تسنّن برای اثبات امامت ابوبكر، به امورى استدلال كرده اند؛ از جمله:

نماز ابوبكر با مردم، به دستور پيامبر برگزار شد! [و نیز ادعا مى كنند:] براى دنياى خود، شخصى را بر مى گزينيم كه پيغمبر او را براى امامتِ دينیمان پسنديد... [و اين را به امام امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت مى دهند]![24]

البته این پندار خامى است؛ زيرا امام علی علیه السلام از هر مناسبتى كه پيش مى آمد استفاده مى كرد و خشم و ناخرسندی خويش را نسبت به ابوبكر ابراز مى داشت و خلافتِ غاصبانه او را محكوم مى کرد. چگونه با اين دلايل سست و نادرست، می توان پذیرفت که حضرت بر خلافتِ خيالى ابوبكر، مُهرِ صحت زده است؟!

ما در صددِ ردّ اين مقوله نيستيم؛ زیرا دروغ بودن و غير منطقى بودنش روشن است؛ اما مى خواهيم تأكيد کنيم که اهل سنت، براى حقانيتِ خلافت ابوبكر به نماز او استناد مى کنند و گزارش ها و نصوصی که در این باب وجود دارد بيان مى دارد كه استدلال به نماز ابوبكر از ادلّه اى است كه سنّیان سَلَف بر امامت ابوبكر به آن استناد كرده اند.

2) بی هيچ اختلافى، معروف است كه عُمَر از پشتيبانان امامتِ ابوبكر در روز سقيفه (و بعد از آن) بود. از سالم بن عُبَيد، نقل شده است كه:

چون پيامبر درگذشت و انصار گفتند: اميری از ما باشد و اميری از شما، عُمَر دست ابوبكر را گرفت و گفت: دو شمشير در يك غلاف؟! اگر چنين شود، با هم كنار نمى آيند. سپس گفت:
چه كسى اين سه و يژگى را دارد؟ «ثَانِيَ اثْنَيْنِ إذْ هُمَا فِي الْغَارِ»؛[25] (دومى آن دو، هنگامى كه هر دو در غار به سر مى بردند) آن دو تن كه بودند؟! وقتى كه پيامبر به همراهش گفت: «لا تحزن»؛ (اندوهگین مباش) چه كسى همراه پيامبر بود؟! و چون فرمود: «...إنَّ الله َ مَعَنَا»[26] خدا با كه بود؟!

سپس عُمَر به سوى ابوبكر دست دراز كرد (و با او بيعت نمود و در پى آن) مردمان بهترين و زيباترين بيعت ها را با ابوبكر بستند.[27]

فضيلتِ «غار» از مهم ترين فضايلى است كه براى شايستگى ابوبكر به خلافت، به آن استدلال مى شود و عُمَر از كسانى است كه در «سقيفه» به آن استناد كرد. دور نیست كه در افزودن «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» نیز از اين فضيلت استفاده شود.

كتاب هاى تاريخ و طبقات به نقل زِرِّبن حُبَيْش از عبدالله بن مسعود، آورده اند:

چون پيامبر درگذشت، انصار گفتند: اميری از ما باشد و امیری از شما ! عُمَر گفت: اى اَنصار! آيا نمى دانيد كه رسول خدا از ابوبكر خواست كه با مردم نماز گزارد؟! گفتند: آری. عمر گفت: كدام يك از شما خوش دارد بر ابوبكر پيش افتد؟ گفتند: به خدا پناه مى بريم از اين كه بر ابوبكر سبقت جوييم![28]

اين متن نيز نشان می دهد عُمَر ـ در كنار استدلال به فضيلتِ يار غار پيامبر بودن - براى خلافت ابوبكر، به نماز او استناد مى كرد.

عُمَر از مُؤَذِّن خود خواست كه بعد از «حَىَّ عَلَى الفَلاح» دوبار «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» بگوید. شاید مى خواست با این کار ـ به كنايه ـ بر امامت ابوبكر تأكيد كند؛ يعنى معناى باطنى اين جمله را كه نزد خودش معلوم بود، هدف قرار داد. ضمناً اين جمله [با توجه به معناى درونى آن] با آن چه اهل بیت علیهم السلام در معناى ناپيداى «حَىَّ عَلَى خير العَمَل» فرموده اند، برابرى و مقابله مى كند.

به دیگر سخن، اگر بگوییم عُمَر با افزودن «الصَّلاةُ خيرٌ مِن النَّوم» به اَذان، تنها جنس «نماز» و «خواب» را قصد كرده بود، به فهمِ او توهين کرده  ایم؛ زیرا معلوم است كه نماز از خواب بهتر است و نياز به داد و فرياد ندارد. عُمَر، معناى درونى و نهفتة این عبارت را در سر مى پروراند؛ معنایی که هنگام استدلال بر انصار در «سقيفه» آن را بر زبان آورد؛ یعنی یادرآوری «نماز ابوبكر» و فضيلتِ «يار غار بودن» در كنار هم. این دو معنا، در عصرهاى متأخر نيز از ادلة خلافت ابوبكر، شمرده شدند!

استدلال معاويه به فضيلت «يار غار بودن!» و ستيز و دشمنى او با فضيلت «مَبيت»[29] انكار ناشدنى است. وى حتی پا را از اين فراتر گذاشت و به تحريف شأن نزول آياتى دست يازيد كه دربارة علی علیه السلام نازل شد و با اين ترفند، وانمود کرد كه اين آيات، در شأن ابن ملجم، صُهَيْب و امثال آن دو (كه از پست ترين مردمان به شمار مى رفتند) فرود آمده است!

ابوجعفر اسكافى (استاد ابن اَبى الحديد) مى گويد:

روايت است كه معاويه به سَمُرَة بن جُنْدَب، صد هزار درهم داد تا روايت كند كه آيه «وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يُشْهِدُ الله َ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ ألَدُّ الْخِصَامِ * وَإذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَیُهلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ»[30] درباره على بن اَبى طالب و آية «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ الله »[31] دربارة ابن ملجم فرود آمده است!

سَمُرَه به اين كار تن نداد. معاويه قيمت را بالا بُرد و دویست هزار درهم پيشنهاد كرد؛ باز هم سَمُرَه نپذيرفت. قيمت را به سیصد هزار درهم رساند؛ سَمُرَه قبول نكرد. معاويه حاضر شد چهارصد هزار درهم بدهد! سَمُره راضى شد و طبق خواست معاويه، اين روايت را مطرح كرد.[32]

افزون بر اين، آن گاه كه معاويه نامه اى براى دل جويى از عَمْرو بن عاص نگاشت، عمرو در پاسخ نامه، خوابيدن على بن ابی طالب علیه السلام بر بستر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را به او يادآور شد:

مگر نمى دانى كه ابوالحسن جانش را فداى پيغمبر کرد و بر بستر او خوابيد؟ على در مسلمانی و هجرت، سبقت جُست و پيامبر درباره اش فرمود: «هر كه من مولای اویم، على مولای اوست»... اى معاويه، نامة تو كه پاسخش اين [حقايق] است، هركه را از عقل و دين بهره مند باشد، نمى فريبد.[33]

آن گاه كه هفت گروه پيش ابن عباس آمدند و به سرزنش مولای متقیان علیه السلام پرداختند، ابن عباس به خشم برخاست و در حالى كه لباسش را تكان مى داد، گفت: « اوه... ! تف بر نكوهش گرانِ شخصيتى كه ده ويژگى ممتاز داشت!...». سپس احاديثى را كه در فضايل امام علیه السلام است بازمى گويد: حديث رايت (در جنگ خيبر)، تبليغ آيات برائت، حديث بيعتِ عشيره (خاندان)، نخستين بودن آن حضرت در اسلام آوردن، آية تطهير، اين كه با جان فشانى، لباس پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم را پوشيد و به جاى او در بستر خوابيد.[34] حديث منزلت، اين كه پيامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «اى على، بعد از من تو سرپرست مؤمنانى»، حديث سدّ اَبواب و حديث غدير.[35]

از اين رو، بعيد به نظر نمى رسد كه عُمَر و پس از او، معاويه و پيروانش، خواستند با «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» در اَذان، به هر دو ادّعا اشاره كنند. به تعبير ديگر، مى خواستند ميان آن چه در آغاز دعوت اسلام در فضايل ابوبكر مى گفتند و استدلالى كه در پايانِ دعوت اسلام، بر خلافتش كردند، ارتباط برقرار سازند و اين دو را به هم پيوند دهند و بگويند كه يار غار پيامبر بودن، بسیار مهم تر از خوابيدن در بستر آن حضرت است و نزد آنان فضيلت بيشترى دارد!

هم چنين نماز ابوبكر به جاى رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، بسى مهم تر است از استدلال به سخنان پيامبر براى امامتِ على علیه السلام (مانند اين كه در روز غدير فرمود: هركه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست) . يعنى مى توان گفت: عُمَر و امويانى كه پس از وى بر مسند زمام دارى نشستند، مى خواستند با وضع این عبارت بگویند: نماز ابوبكر، از خواب على بر بستر پيامبر بهتر است.

نصوص و شواهدى كه پس از اين خواهد آمد، اين احتمال را تقويت مى كند و رجحان مى بخشد.

3) در چنين امور پيچيده ای، به حکم سنخیت، نتیجه می گیریم که پشت پردة جایگزینی «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» به جاى «حَىَّ عَلَى خير العمل»[36] عُمَر بود و آن را كارگردانى مى كرد تا خلافتِ ابوبكر را تثبیت کند. پيش از اين، سخن قُوشْچى و تفتازانى و علماى زيديه و اسماعيليه و اماميه را دیدیم كه ابراز مى داشتند: عامل حذفِ جملة «حَىَّ عَلَى خير العَمَل» از اَذان، عُمَر بود.

در كتاب هاى ما و نیز مآخذ زيديه و اسماعيليه آمده است: عُمَر بود كه به جاى حيعلة سوم، جملة «الصّلاةُ خيرٌ مِن النّوم» را گذاشت تا ترغيب و فراخوانى به ولايت امام على و خاندان آن حضرت علیهم السلام صورت نگيرد. اين واقعیت را روایت مالك تأييد مى كند: مؤذِّن پيش عُمَر آمد تا براى نماز صبح، اَذان بگوید. خلیفه را خفته يافت. ندا زد: « الصَّلاةُ خيرٌ من النّوم! » عُمَر [بيدار شد و] به او دستور داد همين جمله را در اَذان صبح بگوید.[37]

تأكيد داريم که اهل بيت علیهم السلام ـ و به پيروى از آن ها، شیعیان ـ در تشريع «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم»، به گزاف عُمَر را متهم نمى کنند؛ آنان روايات اهل تسنّن را در اين زمينه مى آورند و تنها به نقل المُوَطَّأ بسنده نمى كنند؛ بلكه به نصوص ديگرى دست مى يازند كه دارقُطْنى (م358) و ديگران آورده اند.[38] اين روایت ها همه نشان مى دهند كه شيعه و علماى آن ها، عُمَر را به وضع «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» متهم نمى کنند؛ بلكه خود محدثان اهل سنت در قرونِ نخستين، اين اتّهام را براى ما نقل مى كنند.

بعضى از اين عالمان و محدثان با آوردن اين اَخبار، خواسته اند از عُمَر دفاع كنند؛ اما از مناقشات آن ها مى فهميم كه اين اتهام، در ایشان وجود داشت. برخى آن را دربارة عُمَر مى پذيرفتند و وارد مى دانستند و بعضى ديگر آن را رد مى كردند.

خطيب تبريزى (م 741) در الإكمال فی أسماء الرجال در عنوانِ «ما جاء عنه فـي إحداثه فـي الدِّين» ( اَخبارى از عُمَر كه درباره بدعت گذارى اش در دين، رسيده است) مى نويسد:

در اين باب، اَحاديث صحيح فراوانى هست؛ از جمله روایت مالك در نماز: نقل شده است كه اين خبر به او رسيد كه مُؤذِّن پيش عُمَر آمد تا براى نماز صبح اَذان دهد. وی را در خواب يافت. گفت: الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم! عُمَر (برخاست و) او را امر كرد كه اين جمله را در نداى صبح قرار دهد... .

در نامة اميرالمؤمنين علىّ بن اَبى طالب ـ كَرَّمَ الله وَجْهَه ـ آمده است كه فرمود: واليان پيش از من، كارهايى را بر خلاف سنت پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم مرتكب شدند، مُغرضانه با آن حضرت مخالفت ورزيدند، عهدش را شكستند و سنتش را تغيير دادند.[39]

قُرْطُبى (م 671) مى خواهد آن چه را در موطّأ آمده است رد كند. وى پس از نقل كلام ابوعَمْرو بن عبدالبَرّ (م 463) و روایت ابن اَبى شيبه (م 235) از وی، مى گويد:

دانسته نیست که آیا اين سخن از عُمَر، بر وجهى روايت شده است كه بتوان به آن احتجاج كرد و صحّتِ آن را به دست آورد (يا نه)؟! در آن حديث هشام بن عُروه، از اسماعيل نامی روایت شده است که او را نمى شناسیم. او مى گويد: تثويب در اَذان بلال و ابومَحذوره، در نماز صبح براى پيامبر، محفوظ و معروف است.[40]

اين ادعا جاى بحث دارد. تثويب از پيغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم محفوظ نیست؛ زيرا شافعى در آن چه به ابومَحْذوره نسبت مى دهند، تشكيك مى كند و ما در كتاب الصّلاة خير مِنَ النَّوم شرعة أم بدعة ، دروغ بودن روايت منسوب به بلال را ثابت كرده ايم.

بنا نداريم در اين جا، با قُرْطُبى و هم فكرانش وارد مناقشه شويم؛ تنها مى خواهيم تأكيد کنيم كه متهم کردن عُمَر به وضعِ «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» نه از شيعه است و نه زاييدة عصرهاى متأخّر، بر زبان بزرگانِ شیعه (چنان كه امثالِ علاءالدّين بصير به تهمت می گویند) ؛ بلکه این اتهام(!) در دوران های پیشین بر زبان فقها و محدثانِ عامّه رفته است.

هر سه فرقة عالمان شيعه (اماميه، زيديه، اسماعيليه) تأكيد مى کنند كه عُمَر اين جمله را تشريع كرد. ابوالقاسم كوفى (م 352) در كتاب الاستغاثةُ فى بِدَع الثلاثة تأكيد دارد كه عُمَر بانگ دوبار «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» را در اَذان، استوار ساخت و اين جمله در عهد رسالت، جزو اَذان نبود.[41] علاّمة حلّى (م 726) در نهج الحق، تأكيد فرموده است كه عُمَر پس از رحلت خاتم الأنبیاء صلی الله علیه وآله وسلم اين جمله را به اَذان افزود.[42] كلمات ديگر بزرگان شيعه نيز بر همين منوال است.

پس تأكيد بر اين ادعا نادرست نیست كه بگوييم: «الصَّلاة خيرٌ من النَّوم» براى مقابله با «حَىَّ على خير العَمَل» (كه بر امامت اهل بيت علیهم السلام دلالت مى كرد) در اَذان گذاشته شد و عُمَر در پى کينه اى كه از اهل بيت علیهم السلام داشت، كوشيد امامتِ الاهى آن ها را تضعيف كند و اين كار را با برداشتنِ حيعلة سوم از اَذان، انجام داد. با استوارسازى خلافتِ ابوبكر، خواه ناخواه، خلافتِ او نیز استحكام مى يافت.

ما در كتاب الصّلاة خير مِنَ النَّوم شرعة أم بدعة در اين كه اين جمله سنت نبوى باشد، تشكيك كرده ايم و به اين باور رسيديم كه ـ پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ـ بانگ اين جمله را در اَذان، گروهى پذيرفتند كه در رأس آن ها عُمَر قرار داشت. سپس در زمان هاى متأخّر، بنى اميه آن را نشر دادند.

مؤيد نظر ما تشكيك بعضى از قدما و معاصران در اين جمله است كه آن را سنت حتمى و خدشه ناپذير پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم نمى انگارند.

ابن رشد مالكى (595 هـ) در بدايةُ المجتهد مى نويسد:

سبب اختلاف علما اين است كه آيا اين جمله در زمان پيامبر در اَذان گفته مى شد يا تنها در روزگار عُمَر، بر زبان آمد.[43]

نزديك به اين سخن را ناصر الدينِ اَلْبانى (معاصر) در تمام النعمة فى التعليق على فقه السنُّة بيان مى دارد. وى پس از ذکر سخنِ «سيد سابق» و روايت « ابو محذوره»، مى گويد:

تثويب در اذانِ اول صبح (اذانى كه حدود يك ربع جلوتر از وقتِ اذان صبح ندا مى شود) تشريع شد؛ به دليل حديث ابن عُمَر كه گويد: در اذان اول، بعد از «حَىّ عَلَى الفَلاح»، دو بار «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» را بانگ مى زنند.[44]

4) اختصاص روايات ترجيع[45] و تثويب به سعد قَرَظ و ابومَحْذوره، بلكه وجود رواياتِ دروغين از زبان بِلال حَبَشى در تثويب، ما را به يك خطّ مشىِ حكومتى رهنمون می  کند: اگر اين روايت نبوی صحيح باشد كه «بلال در شب ندا مى دهد؛ شما بخوريد و بياشاميد تا ابن اُمّ مكتوم اذان بگوید»،[46] دلالت دارد بر اين كه بلال شب اذان مى گفت و امروزه در اَذانِ شب «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» نيست.

اساسِ استدلال، بر بودنِ اين جمله در اَذانِ فجر استوار است و اين از اخبار به دست نمى آيد. افزون بر اين، «الصَّلاةُ خيرٌ من النَّوم» در اَذانِ ابن اُمّ مكتوم وجود نداشت. شافعی در روايت ابومَحْذوره، تردید كرده است و مالك ـ در الموطَّأ ـ نقل مى كند كه عُمَر «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» را به اَذان افزود و پيش از او، اين جمله در اَذان نبود.

به اين ترتيب، احاديث تثويب، به سعد قَرَظ اختصاص مى يابد ؛ همان شخصى كه ابوبكر در زمان خلافتش، او را از قُبا به مدينه فراخواند تا به جاى بِلال حَبَشى، اذان گوید. او و فرزندانش، تا زمانِ حجّاج بن يوسف ثقفى، در اين سمت باقى ماندند و همين ما را بر مى انگيزد كه در استوارسازى تثويب و ترجيع در اَذان، دستان اموى را بنگريم.

جاى اين پرسش هست كه چرا اَحاديث تثويب به اولاد سعد قَرَظ و ابومَحْذوره اختصاص يافته است و اين اَحاديث را در ميان فرزندانِ ديگرْ مؤذِّنان، مانند: عبدالله بن زيد بن ثَعْلَبَه بن عبد رَبّه انصارى (همان كه اذان در خواب به او نمايانده شد)، ابن اُمّ مكتوم، بلال و... نمى بينيم؟ چرا اولاد عبدالله بن زيد يا بلال يا ابن اُمّ مكتوم، در عهد امويان و عباسيان، جزو مؤذِّنان نیستند؟

اين نشان می دهد كه اَذان اين مُؤَذِّنان و رويكردهاى فقهى و اعتقادى شان، از اذانِ حكومتى ـ كه تا زمانِ وضعِ آن در عهد عُمَر امتداد مى يافت ـ متمايز است. آيا الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم نگفتن فرزندانِ عبدالله بن زيد، بلال و ابن اُمّ مكتوم در اَذان بر اين دلالت ندارد كه پدرانشان، زير بار اَذانِ حكومتى نرفته بودند؟ مى دانيم كه در روايات عبدالله بن زيد و ابن اُمّ مكتوم، الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم نیست. اين گواه چیست؟ چرا روايات تثويب به اولادِ سعد و ابومحذوره اختصاص دارد كه مؤذنان رسمی حكومت بودند؟ در اذانِ اينان، چه چيزى وجود داشت؟ چرا اهل تسنّن اَخبار تثويبى روایت شدة ابومَحْذوره و سعد قَرَظ را مطرح می کند و به اخبار ترجيعى آن دو، اهمیّت نمی دهند؟ چرا امروزه «ترجيع» در جامعة سنّی متروك است؛ امّا در هر موقعیّتی و علی رغم ملابسات فراوان، بر «تثویب» پاى مى فشارند؟

آيا اصرار در پايبندى به «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» و آن را سنت قلمداد كردن، بدان جهت نيست كه اين افزوده، در طول قرن ها ـ و به مرور زمان ـ تا زمانِ حاضر، شعار سياسى و اعتقادى آنان گشته است؟

از سوی دیگر این سؤال مطرح است که چرا سلام دادن به زمام داران بعد از اَذان به ابومَحْذوره و سعد قَرَظ اختصاص دارد؟ به هر حال اين سؤالات، پاسخ مى طلبند.

5) در صفحات پيشين، نقش امويان را در استوارسازى فقه ابوبكر، عُمَر و عثمان و مخالفت با فقه على بن ابی طالب علیه السلام و نقل فضایل آن حضرت يادآور شديم؛ چنان كه به نقشِ حكومت هاى سُنّی در استوارسازى شعار «الصّلاة خيرٌ من النَّوم» به جاى «حَىَّ عَلَى خيرِ العَمَل» اشاره كرديم و اين خود گواه آن است كه اين دو شعار، در هر دو طرف، شاخصِ خلافت و امامت بوده است.

به نظر نگارنده، نقلِ عبدالله بن رُسته از مشايخش ـ كه در سطور آینده خواهد آمد ـ اشاره است به اين كه راوى، هر دو مُدَّعا را در يك خبر گرد مى آورد؛ يعنى آنان در قرن دوم و سوم هجرى، خواستند با اقتران دو جمله، بر خلافتِ ابوبكر تأكيد ورزند: 1ـ ابوبكر را فرا خوانيد؛ او بايد با مردم نماز گزارد؛ 2ـ «الصَّلاة خيرٌ من النَّوم».

چکیدة سخن ما در اين باب همين است. آنان در کلمة «الصَّلاة»، «ال عهد» را به جای «ال جنس» آوردند و با اين كار، مى خواستند نماز ابوبکر را ـ به دليل هم زمانى آن با نماز فجر ـ به مسلمانان يادآور شوند؛ نه نمازهاى دیگر را.

می دانیم كه مشركان هنگامی که تصمیم بر ترور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گرفتند، سپيده دم بر حضرت يورش بردند و خوابيدن امام امیرالمؤمنین علیه السلام در بستر آن حضرت از آغاز شب تا طلوع فجر ادامه داشت.

به خاطر هم زمانى اين دو حديث، تصميم گرفتند اين شعار را تصويب كنند تا اشاره به هر دو واقعه باشد؛ يعنى «الصَّلاةُ خيرٌ مِن النَّوم» را از اَذانِ اول (اَذانى كه به گفته اَلبانى يك ربع پيش از فجر ندا مى شود) به اَذانِ فجر در آورند. باید بگوئیم که این جمله از نظر کسانیکه آن را درست کرده اند مانند مناجات هايى است که در عهد رسالت در بعضى از شهرهاى اسلامى، قبل از فجر، زمزمه وار، در فضاى شهر طنين مى افكند. پس سنت نبوی نبود.

بعد از درگذشت پيامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم، روند جهت  دار و برنامه  ریزی شده  ای در پيش گرفته شد که در نهایت، بُعدی اعتقادى پیدا کرد و اَخبارى تأییدکننده نیز برايش ساختند. اگر در متن آن چه طبرانى در المعجم الأوسط مى آورد تأمّل کنيم، به اين مدعا پى مى بريم. آنان مى خواستند ميانِ شرعي بودن اين جمله در عهد پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم و ارتباطِ آن با خلافت ابوبكر، در آنِ واحد، جمع كنند. تعليق بر اين خبر، ما را در تقريب اين مُدعا به ذهن، يارى مى رساند. طَبَرانى، روايت را اين گونه نقل مى كند:

عبدالله بن رُسْتَه، عبدالله بن عمران، عبدالله بن نافع، مَعْمَر بن عبدالرَّحمان ابن قُسَيْط ابوهُرَيْره: بلال حضور پيامبر (در مسجد) رسید تا اَذان نماز صبح را بگوید. حضرت فرمود: ابوبكر را فراخوانيد؛ او بايد با مردم نماز گزارد.

بِلال دوباره پيش آن حضرت آمد؛ نوعى پژمردگى و ناراحتى در رسول خدا ديد. حضرت فرمود: ابوبكر را فراخوانيد؛ او بايد با مردم نماز گزارد. بلال بيرون آمد و اَذان گفت و به اَذانش «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» را افزود.

پيامبر به او فرمود: اين جمله چه بود كه افزودى؟ بلال گفت: ديدم كه شما افسرده و ناراحتید؛ دوست داشتم شاد و سرحال شوید!

پيامبر فرمود: پس آن را در اَذانت اضافه كن و ابوبكر را فراخوان؛ او بايد با مردم نمازگزارد![47]

نگارنده قصد ندارد، اين گونه روايات را از نظر علم درايت و رجال وارسى كند؛ چه در روايت، شخص مجهولی باشد يا همة راويان ثقه باشند.[48]

روايت عُمَر در الموطَّأ، با «بَلَغَه» ( به او خبر رسيد) آغاز مى شود كه بر مُرسل بودن حدیث دلالت دارد؛ یعنی نمى دانيم چه كسى سخن عُمَر را براى مالك بازگفت. از اين رو، مُسْنَد بودن آن، جاى بحث دارد.

ما به اين متون، از نظر تاريخى توجه داريم و آن ها را اسنادى مى انگاريم كه در قرن هاى پيشين صادر شده اند؛ يعنى در صدور اين اَخبار در آن مقطع زمانى هيچ اختلافى وجود ندارد. اين روايات در منابعی مانند الموطأ (نگاشته شده در قرن دوم هجری)، المعجم الأوسط طَبَرانى (360 هـ) و سنن دارقُطنى (385 هـ)، التَّمهيد ابن عبدالبَرّ (463 هـ) وجود دارند.

در كتاب هاى محدثان شيعه (اماميه، زيديّه، اسماعيليه) كه قائل اند عُمَر حيعلة سوم را حذف كرد و به جاى آن «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» را گذاشت نیز اين گونه احاديث را مى بینيم.

تعامل ما با اين روايات، با چشم پوشى از اين است كه چه كسى آن را به مالك رساند يا خبر سابق را چه شخصى از ابوهُرَيره نقل مى كند يا چيزهايى شبيه اين.

آن چه طَبَرانى روايت مى كند ما را به قول كسانى از راويان و علماى عامّه رهنمون مى سازد كه عقيدة ما را بازمى گويند و اين كه ما در اين نگرش، تنها نيستيم؛ زيرا گردآورى و جمع ميانِ جملة «مُروا أبابكر، فليُصَلِّ بالنّاس» و «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» در يك روايت ـ كه آن را عبدالله بن رُسته (از عبدالله بن عمران، از عبدالله بن نافع، از معمر بن عبدالرَّحمان، از ابن قُسَيط، از ابوهُرَيره) روايت مى كند ـ دلالت دارد كه آن ها براى امامت ابوبكر، به «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» استناد مى كنند.

اين ادعا از آن رو پذيرفتنى است كه جملة «مُروا أبابكر، فليُصَلِّ بالنّاس» سه بار (در آغاز، وسط و پايان روايت) آمده است كه دلالتِ خاصّ خود را دارد؛ بويژه آن گاه كه دريابيم زيادتِ ادعا شده، از بلال است و او پس از شنيدنِ «مُروا أبابكر، فليُصَلِّ بالنّاس»، اين جمله را مى افزايد و در پی آن، پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» را در اَذان امضا مى كند و مى فرمايد: «ابوبكر را فراخوانيد؛ او بايد با مردم نماز گزارد»!

بنابراين، آن چه ما مى خواهيم بگوييم، نزد اهل سنت هست؛ با اين تفاوت كه آنان مى خواهند تشريع «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» را به حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم ربط دهند (نه به عُمَر)؛ اما ما بر اين باوريم كه «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» در اَذانِ شرعى در عهد نبوی نبود؛ بلكه (به توضیحی که پیش تر آوردیم) پس از آن حضرت وضع گرديد. سپس ديگران به تثويب دوم دست يازيدند كه همگان آن را بدعت مى شمارند. اين سخنى است كه امير صنعانى، ناصر الدّين اَلبانى، علاءالدين بصير و ديگران بر زبان آورده اند.

هم چنین معتقديم كه چشم پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم به خواب مى رود امّا دل آن حضرت بيدار است[49] و آن وجود مبارك در ذاتِ خدا فانى است. با چنين نگرشى، چگونه مى توانيم حكايتِ خوابی خيالى را براى پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم تصور كنيم و بپذيريم كه بلال نزد آن حضرت آمد و... این سخنان با باورهاى ما درباره پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم و رسالت، ناسازگارند؛ اين ها را تلاش امويان در پايين آوردنِ منزلت پيغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می دانيم. آنان اَذانِ منامى را سامان دادند تا با رؤيايى كه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم درباره شان ديد، بستيزند.

بارى؛ آن چه ما قائليم، در ميان جمهور اهل سنت در قرون نخستين، اثر و نشان دارد؛ ليكن آنان به تأويلات دامن می زنند و از آشكارسازى ربط آن به امامت، می پرهیزند؛ زیرا با پذیرش آن، پرده از عمق اهداف خلیفه برداشته می شود و نیز ناچارند به آن چه ما را متهم مى كنند، بگروند.

گرچه اين تفسير و تحليل بی سابقه می نماید، شواهد و قراینى كه پيش از اين گذشت، ما را در اين نگرش، تنها نمى گذارد و آن را از رأى منحصر به يك شخص، فراتر مى برد.

بدين ترتيب، برايمان روشن شد كه بازگرداندنِ خلافت از امام على علیه السلام و دعوت مردم به خلافتِ ابوبكر در مُخیّلة عمر جولان داشت و اين نيت او را اهل بيت علیهم السلام مى دانستند.[50]

آن چه گذشت، نيم نگاهى بود به چگونگى تحريف بانگ «حَىَّ عَلَى خيرِ العَمَل» به «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم». ما با اين تحقيق، از تحريفاتِ روا شده در اين جمله، پرده برداشتيم و اين، برگ ديگرى بر تحريف هاى اَذان مى افزايد. آنان ارتباط مسألة امامت را با اَذان دريافتند و كوشيدند با تحريف، اَذان را به گونة دل خواه خود در آورند.

ارتباط اين جمله (و امثال آن) با امامت، زمانى بيشتر روشن مى شود كه نگاهى سريع به جرياناتى كه بعد از خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم رخ داد بيفكنيم؛ بويژه ماجرايى كه در كنار بسترِ حضرتش به وقوع پيوست. آن حضرت استخوان شانه و دواتى خواست تا نوشته اى بنويسد كه مسلمانان بعد از او گم راه نشوند. عُمَر جلوی اين كتابت را گرفت و با نسبت پریشان گویی و مشابه آن، مدّعی شد: كتاب خدا ما را كافى است!

اين رفتار عُمَر به چه معناست؟ از چه رو در سلامت عقل بزرگ پيامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم (پناه بر او!) ترديد و اكتفا به قرآن و بى توجهی به سنت را مطرح کرد؟

كرمانى در شرح خود بر صحیح بخاری، در باب پنج شنبة مصيبت، از خَطّابى این گونه توضیح مى دهد:

اين سخن پيامبر، دو تأويل دارد:

1. مى خواست خليفة بعد از خود را نام ببرد تا مردم اختلاف نكنند و با هم درگیر نشوند و به گم راهی نيفتند؛

2. می خواست (از روی دل سوزى بر امت و سبك بال ساختن آن ها) برايشان نوشته اى بنگارد تا پس از حضرتش، در احكام دين اختلاف راه نيابد... .[51]

خَفاجى در نسيم الرياض چنین مى گويد:

فصلى دربارة آن چه در بيمارى منجر به مرگ پيغمبر روى داد:... یکی گفت [مقصود از اين یک، عُمَر است]: بر رسول خدا درد غلبه كرده است[52]. [درد بیماری او شدت يافته است].

گفته اند: عُمَر دريافت كه پيغمبر خدا مى خواست در نوشته اش مردم را به آن اَصْلَع[53] و به چيزهايى غیر ضروری راهنمايى كند؛ زيرا پيامبر از واجبات چيزى را فرو نگذاشته بود و خداى متعال مى فرمايد: «مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْء»[54] «ما در قرآن چيزى [از رهنمودهاى لازم] را كوتاهى نكرديم.»

هم چنین گفته اند: رسول الله مى خواست امور شرعى را به گونه اى بنگارد كه اختلاف را از ميانِ امت بردارد.

سُفيان مى گويد: پيامبر مى خواست امر خلافت بعد از خود را تبيين كند تا مردم در آن به اختلاف نيفتند.[55]

اگر اين متون در كنار هم گردآيند، خواننده را به معنايى كه ما ارائه داديم رهنمون مى سازند؛ اين كه عُمَر با اَهداف سياسى، حيعلة سوم را به «الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» تغيير داد.

بدين ترتيب، مى توانيم ادلة هر دو طرف (شيعه و سنى) را ـ كه پيش از اين بيان داشتيم ـ در دو محور خلاصه كنيم:

1ـ نصوص شيعى

اين متون به امورى اشاره دارد؛ از جمله:

ـ مشروعيت حيعلة سوم در عصر نبوی.

ـ نزد امام باقر، امام صادق و امام كاظم علیهم السلام معناى «حَىَّ عَلَى خير العَمَل» ولايت است.

ـ فرقه هاى سه گانة شيعه و نيز قُوشْچى و تفتازانى روایت كرده اند كه عُمَر حيعلة سوم را از اَذان حذف كرد.

ـ از متون شيعه و سنى به دست مى آيد كه عُمَر مى دانست در انديشة رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چه مى گذرد. از اين رو، از سامان نوشته اى به دست پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (در روزهاى پايانى عُمر آن حضرت) جلوگيرى كرد و از ابن عباس پرسيد: «آيا على در خلافت، حقى براى خود مى بيند؟»

ـ براى شيعه روشن است كه عُمَر مى كوشيد دست اهل بيت علیهم السلام را از خلافت كوتاه كند و تا ممكن است، آنان را چنان دور سازد كه نتوانند به خلاف دست يابند.

ـ روايت امام كاظم علیه السلام صراحت دارد به اين كه: عُمَر مى خواست ترغيب و فراخوانى به ولايت در اَذان نباشد و به همين جهت، دستور داد حيعلة سوم را از آن بردارند.

ـ ميان شهادت هاى سه گانه و سه حيعله در اَذان، ارتباط معنادارى وجود دارد.[56]

ـ از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: امیرالمؤمنین علیه السلام در بندگی خدا، راهی نپیمود، مگر اين كه حاكمان ستمگر و دست نشانده هاى آن ها، خلافِ آن را رواج دادند تا شيوة بندگى و دين دارى آن حضرت را باطل کنند! آن ها نزد امام على علیه السلام مى آمدند و آن چه را نمى دانستند مى پرسيدند؛ سپس ـ بر خلاف آن چه مى فرمود ـ روايتى مى ساختند و نظر خود را در آن مى گنجاندند تا مردم را [در يافتنِ حق] به اشتباه اندازند [و خود از آب گل آلود ماهى بگيرند!]

2ـ نصوص سُنّى

اسناد عامّه بيان گر نكاتى است؛ از جمله:

ـ اهل تسنن نماز ابوبكر را دستاويزى راه گشا براى خلافت وی دانسته اند. عُمَر به دو ماجراى «غار» و مقدم داشتن ابوبكر براى نماز، استدلال كرد تا اَنصار را به اوْلى بودنِ او برای خلافت، قانع سازد.

ـ خطيب تبريزى (م 741) «الصَّلاةُ خَيرٌ من النَّوم» را ضمن بدعت هايى مى شمارد كه عُمَر در دين پديد آورد. روايت بلاغ مالك (م 197) در الموطأ سخن خطيب را تأييد مى كند.

خطيب در ادامه به سخن امام امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره می  کند كه فرمود: «واليان پيش از من، به بدعت هايى [در دين] دست يازيدند».[57]

ـ به نقش امويان در تغيير احكام اشاره كرديم و اين كه آنان از سر كينه توزى با مولای متقیان علیه السلام سنت را وانهادند و در مقابل، علماى دربارى را به نقل فضايل ساختگى براى ابوبكر و عُمَر فراخواندند. از اين رو، بعید نیست كه آنان داستان «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» را ـ كه داراى بُعد اعتقادى است ـ پرورانده باشند.

ـ طبرانى در المعجم الأوسط جمله «مُرُوا أبابكر فَلْيُصَلِّ بالنّاسِ» را با «الصَّلاة خيرٌ من النَّوم» در يك حديث، گرد مى آورد. اين روايت را آورديم تا نقش حديث سازان را در چنين امورى، بنمايانيم.

پس از همة اين بررسى ها و واشكافى اين موضوع و بيان سنخيت ميانِ «رفع» و «وضع» در اين گونه امور اعتقادى، مدعاى ما دربارة خلیفة دوم و انگيزه ها و عملكرد او در اين مسأله دور از ذهن نمى نمايد و نمى توان آن را ادعايى بى اساس به شمار آورد؛ زيرا امكان ندارد عُمَر اين جمله را شعار سازد و به دو طرف قضيه اشاره نكند و از آن جا كه اين قضيّه از سويى با ابوبكر و از ديگر سو با امام علیه السلام ارتباط مى يابد، ما را به هر دو سو رهنمون می  شود.

بدين ترتيب، در «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» «نماز»، نماز ابوبكر است و «خواب»، خفتنِ على بن ابی طالب علیه السلام در لیلة المبیت.

سخن پایانی :

در پايان، به چكيدة نتايج بحث، اشاره مى كنيم:

1. تأكيد بر اين كه امامت، مسأله  ای بسيار مهمّ است و امری صرفاً اجتماعى و مردمى نيست تا براى هر كسى كه بر اوضاع مسلط شود و قدرت را به دست گيرد ـ خواه مؤمن باشد و خواه فاسق ـ مشروعيت يابد.

2. بيان ارتباطِ اصلِ امامت با مسایل فقه و اين كه اهل بيت علیهم السلام در تشهد نماز و در اَذان، ياد شده اند و آن ها، احكام خاصى (مانند: خمس، حرمت دریافت صدقه و...) دارند.

3. يادآورى تحريف هاى اهل تسنن در فقه، حديث و تاريخ؛ مانند ادعاى نسخِ حيعلة سوم، اشتراك لغوى لفظ مولا و...

4. تأكيد بر درستى آن چه امامان علیهم السلام از طريقِ بيان اَهداف و اعمال عُمَر در «الصَّلاة خيرٌ من النَّوم»، در تفسیر «حیَّ عَلی خیرِ العَمَل» بیان کرده اند.

5. شيعه عُمَر را به جعل «الصَّلاة خيرٌ من النَّوم» در اَذان متهم نمى کند؛ محدثان و عالمان سنّی چنين نسبتى را به وی مى دهند.

6. خواستيم رويكرد جديدى را در معناى « الصَّلاة خيرٌ مِنَ النَّوم» مطرح کنیم مناقشه در آن را به عالمان و محققان انديشمند وامی گذاريم.

 

پی نوشت ها :

[1]. اين كتاب، در دست تهيه و تنظيم است و به زودى براى چاپ آماده مى شود.
[2]. شرح نهج البلاغه: ج11، صص44ـ 45 و ج4، ص63
[3]. تاريخ المذاهب الإسلاميه: صص285ـ286
[4]. نور البراهين: ج2، ص22
[5]. سوره نور (24): 51
[6]. احزاب (33): 36
[7]. نساء (4): 65
[8]. «يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنوا لاَ تَرْفَعوا أصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أن تَحْبَطَ أعْمَالُكُمْ وَأنتُمْ لاَ تَشْعُرونَ»؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صدایتان را از صداى پيامبر بالاتر نبريد و آن گونه كه يكديگر را مى خوانيد او را نخوانيد كه ناخودآگاه، اعمالِ [نيك] شما هيچ مى شود؛ حجرات (49): 2.
[9]. چنان كه در ماجراى عبدالله بن عَمْرو بن عاص، شاهديم كه با پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم درباره ی ميزان قرائت قرآن و روزه ی دهر (هميشگى و پيوسته) چانه مى زند و توان خود را به رخ مى كشد. ر.ک: الطبقات الكبرى: ج4، ص264؛ پى نوشت ذَهَبى در سير اعلام النُبَلاء: ج3، صص85 ـ86 بر سخن خودش؛ وضوء النبى: ج2، ص492 (اثر نگارنده).
[10]. بنگريد به اقوال مفسران در تفسير آیه 58 سوره توبه.
[11]. بنگريد به سخنِ مفسران در ذيل آیه 11 سوره جمعه.
[12]. بنگريد به آن چه مفسران دربارة آیه 11 سوره نور بيان داشته اند.
[13]. توبه (9): 74. بنگريد به: شرح نَووى بر صحيح مسلم: ج7، ص125؛ المعجم الأوسط: ج4، ص146، ح3831 (و: ج8، ص102، ح8100)؛ الأحاديث المختاره: ج8، ص220، ح260؛ (مى گويد: اسناد آن صحيح است)؛ مجمع الزوائد: ج1، ص110؛ البداية و النهاية: ج5، ص20؛ سنن بيهقى: ج8، ص198؛ مسند احمد: ج4، ص319، ح18905؛ تاريخ الإسلام: ج2، ص648؛ مسند بغوى: ج2، ص307.
[14]. توبه (9): 61
[15]. احزاب (33): 57
[16]. ابن ابى عاصم (ت 287) در كتاب الآحاد والمثاني از يزيد بن صالح رحْبى روايت مى كند كه: «ذو مخبر [مردى حبشى كه به پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم خدمت مى كرد] گفت كه آنان در سفرى همراه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بودند، پيغمبر [به جهت كمبود آذوقه] در سفر شتاب فرمود. گروهى از مردم جاماندند. شخصى گفت: اى رسول خدا! مردم جا ماندند! پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم نشست تا همه به آن حضرت پیوستند. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم يا يكى از آن ميان گفت: كاش اُطراق مى كرديم و كمى مى خوابيديم! يا پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: آيا نمى خواهيد اندكى استراحت كنيم؟! آنان موافقت كردند و گفتند: آرى، جانمان به فدايت. پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرود آمد و در آن جا منزل كردند. حضرت فرمود: چه كسى حاضر است امشب شتر من را بچراند؟ گفتم: جانم به فدايت اى رسول خدا! من حاضرم. پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم افسار ناقه اش را به من داد و فرمود: بگير: مبادا به حال خود رهايش كنى! زمام ناقه ی حضرت و ناقه ی خویش را گرفتم و اندكى دورتر رفتم و آن دو را رها كردم تا بچرند و خود به آنان مى نگريستم. ناگهان خوابم بُرد و چيزى نفهميدم تا زمانی كه گرماى خورشيد را بر صورتم احساس كردم. به راست و چپ نگاه كردم. آن دو ناقه زياد دور نشده بودند. پیش رفتم و افسار آن دو را گرفتم و نزد همسفران آمدم. ديدم هنوز در خواب اند. نزديك ترينِ آن ها را بيدار كردم و پرسيدم: نماز خوانده ايد؟ گفت: نه! یکديگر را بيدار كردند تا سرانجام پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم برپاخاست. فرمود: بلال! آيا آبى در آفتابه هست؟ بلال گفت: آرى، خدا مرا فدايت گرداند! پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم به اندازه اى در وضويش آب كم مصرف كرد كه خاك پيش رويش تر نشد. برخاست و بی آن كه عجله كند، دو ركعت نماز گزارد. سپس به بلال دستور داد اَذان دهد، بلال اَذان داد و «الصّلاة خيرٌ من النوم» را بانگ زد و حضرت با خيالى راحت، با ايشان نماز گزارد. شخصى گفت: اى رسول خدا! آيا گناه نكرديم؟ فرمود: خداى بزرگ، روح ما را ستاند و سپس به ما بازگرداند و اكنون [كه روح به بدنمان آمد] نماز گزارديم». بنگريد چگونه در اين نقل، مسلمانان یکديگر را از خواب بیدار می  کنند و پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم آخرين نفرى است كه براى نماز، بیدار مى شود! الآحاد و المثانی: ج5، ص123، ح2664؛ البداية والنهاية: ج5، ص334.
[17]. قرب الإسناد: ص175، ح644؛ علل الشرايع: ج2، ص352، ح3؛ من لا يحضره الفقيه: ج1، ص203، ح610؛ تهذيب الأحكام: ج2، ص277، ح1؛ المعجم الكبير: ج24، ص144، ح7382؛ مجمع الزوائد: ج8، ص297. هيثمى مى گويد: طبرانى اين روايت را با اَسانيدى مى آورد و رجال يكى از آن ها صحيح است؛ از ابراهيم بن حسن نقل شده كه ثقه است.
[18]. بی گمان، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم گروه اول را درست می خواند؛ زیرا بخاری (و دیگران) نقل کرده اند که ابوسعید بن معلی انصاری نماز می گزارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم او را فرا خواند. وی کندی نمود تا این که نمازش را به جا آورد. سپس پیش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمد. حضرت او را بر این کندی نکوهید و فرمود: «مگر این سخن خدای متعال را نشنیده ای که فرمود: «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلهِ وَ لِلرَّسُولِ إذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم » (انفال (8): 24)؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا و پیامبر را اجابت کنید آن گاه که شما را فرا می خوانند تا زنده تان سازند؟»؛ سنن بيهقی: ج7، ص64.
[19]. سنن نسائى: ج1، ص265، ح531؛ صحيح مسلم:ج1، ص444، ح642.
[20]. صحيح بخارى: 1، ص242، ح652
[21]. الإمامة والسياسة : ج1، ص19
[22]. الإمامة والسياسة : ج1، ص19
[23]. اسراء (17): 60
[24]. بنگريد به: التمهيد ابن عبدالبر، ج22، ص129؛ تاريخ دمشق: ج30، ص265؛ الإستيعاب: ج3، ص971؛ شرح اصول اعتقاد أهل السنّة: ج7، ص1295.
[25]. توبه (9): 40
[26]. توبه (9): 40
[27]. شرح نهج البلاغه: ج6، ص38؛ السنن الكبرى (نسائى): ج4، ص263، ح7119 و ج5، ص7، ح8109
[28]. اَنساب الأشراف: ج2، ص260؛ طبقات ابن سعد: ج2، ص223؛ شرح نهج البلاغه: ج6، ص39؛ الأحاديث المختاره: ج1، ص336، ح229 وى مى گويد: اسناد اين حديث «حَسَن» است.
[29]. جان فشانی علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم .
[30]. بقره (2): 204و205؛ «سخن بعضى از مردم درباره ی زندگى دنيايى تو را به شگفتى وا مى دارد! [مبادا ظاهربینانه فریب بخوری] هرگاه او ولايت يابد، در افسادگرى بر روى زمين مى كوشد و حياتِ گياهى و جانورى را نابود مى کند؛ و خدا فساد و تباهى را دوست نمى دارد».
[31]. سوره بقره (2) آيه 207؛ «بعضى از مردم، براى خشنودى خدا، جان فشانى مى كنند».
[32]. شرح نهج البلاغه: ج 4، ص 73؛ الغدير: ج 11، ص 30
[33]. بحار الأنوار: ج33، ص51، ح954؛ كشف الغمّة: ج1، ص258
[34] . در آن شب مشركان بر اين باور بودند كه او رسول خداست. در همين زمان، ابوبكر آمد و پنداشت او رسول خداست. على علیه السلام به او گفت: پيغمبر خدا به طرف «بئر ميمون» روانه شد؛ خود را به او برسان. ابوبكر به آن سو رهسپار گرديد و با آن حضرت به غار در آمد... .
[35]. المستدرك على الصحيحين: ج3، ص143، ح4652؛ مسند أحمد: ج1، ص330، ح3062؛ السنن الكبرى نسائى: ج5، ص113، ح8409؛ مناقب خوارزمى: ص126؛ ذخائر العقبى: صص87 ـ 88.
[36]. فصل ثابت اَذان كه در عهد پيامبر تشريع شد و صحابه به آن اَذان مى دادند. بنگريد به: سنن بيهقى: ج1، ص424، ح1842 و: ج1، ص425، ح1844؛ مصنف ابن ابى شيبه: ج1، ص195، ح2239 و ج1، ص196، ح2240؛ حَىّ على خيرِ العمل، الشرعية و الشعارية، اثر نگارنده.
[37]. الموطأ: ج1، ص172، ح154
[38]. دارقُطْنى مى گويد: محمد بن مَخْلَد محمد بن اسماعيل حسّانى وَكيع عمرى نافع ابن عُمَر (نیز وكيع سفيان محمد بن عَجْلان نافع ابن عمر): عُمَر به مُؤذِّن خود گفت: «هرگاه در اَذان فجر به حَىَّ عَلَى الفَلاح رسيدى، بگو: الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم، الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم؛ سنن دارقطنی: ج1، ص243، ح40. ابن اَبى شيبه (م 235) در المُصَنَّف چنین روايت مى كند: ابوبكر عبدةُ بن سليمان هشام بن عُروة، شخصى به نام اسماعيل: مُؤذِّن براى نماز صبح پيش عُمَر آمد، گفت: «الصَّلاةُ خيرٌ مِنَ النوم» اين جمله، عُمَر را خوش آمد. به مُؤذِّن گفت: «آن را در اَذانت استوار گردان»؛ مصنف ابن ابی شیبة: ج1، ص189، ح2159.
[39]. الإكمال فى اسماء الرجال: ص123
[40]. الجامع لأحكام القرآن: ج6، صص228 ـ 229
[41]. بنگرید به: الاستغاثه: ج1، صص25-26
[42]. نهج الحق: ص351
[43]. بداية المجتهد: ج1، ص77
[44]. سنن بيهقى: ج1، ص423؛ شرح المعانى طحاوى: ج1، ص82
[45]. ترجيع در اَذان، تكرار آشكار شهادتين، بعد از اَداى آهسته و پنهان است. صاغانى، آن را اين گونه تفسير مى كند؛ تاج العروس: ج21، ص72
[46]. صحيح بخارى: ج1، ص224، ح595؛ صحيح مسلم: ج2، ص768
[47]. المعجم الأوسط: ج7، ص290، ح7524؛ مجمع الزوائد: ج1، ص330.
[48]. ابوبصير (از امام باقر يا حضرت صادق علیهما السلام ) روايت كرده است كه: «بِلال بنده ی صالح خدا بود. او گفت: پس از پيامبر، براى اَحَدى اذان نخواهم گفت! از آن زمان بود كه حَىَّ عَلَى خير العمل، ترك شد.»؛ من لايحضره الفقيه: ج1، ص286، ح872؛ وسائل الشيعة: ج5، ص417، ب19، ح11.
اين روايت ما را در استوارسازى نظريه اى كه ارائه داديم، يارى مى رساند؛ زيرا مقصود بلال اين نيست كه براى هيچ يك از مردم، به طور عام، اذان نمى گوید؛ زیرا وى بعد از شهادت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم (و پيش از رفتن به شام) به خواست حضرت صدیقه ی کبری علیهاالسلام براى آن حضرت، اَذان گفت؛ من لايحضره الفقيه: ج1، ص298 و ح907.
او هم چنین بعد از شهادت آن بانو، هنگام بازگشت از شام و در پى خوابى كه ديد (ابن عساكر و ديگران آن را روايت كرده اند؛ تاريخ دمشق: ج7، ص136، ترجمه493؛ تاریخ الاسلام: ج17، ص67؛ سير أعلام النبلاء: ج1، ص358؛ أسد الغابة: ج1، ص208؛ و بنگرید به: تهذيب الکمال: ج4، ص289، که «حسن و حسین» را جایگزین «بعضی از صحابه» می کند.) براى حسنين علیهما السلام اَذان گفت.
بِلال حبشى در اين جا مى خواهد بگويد كه اَذان گوى اين و آن نخواهد شد و آن چه را سنت مى داند، براى هيچ يك از خلفا ترك نخواهد کرد. كلامِ وی ما را به ياد سخن یکى از صحابه مى اندازد كه با مشاهده ی بدعتِ عُمَر گفت: «براى خوشامد كسى، سنت پيامبر را رها نمى كنم» تاریخ دمشق: ج 39، ص 258) و فرمايش امام علی علیه السلام به عثمان كه هنگام نهى از تلبيه در عمره و حج، فرمود: «به جهت سخنِ هيچ يك از مردمان، سنت رسول خدا را وا نمى گذارم» (سنن نسائی: ج5، ص148؛ سنن دارمی: ص70 و دیگر منابع).
اين حقیقت را شيخ مفيد در الاختصاص يادآور مى شود و مى گويد: بلال مُؤذِّن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود. چون آن حضرت از دنيا رفت، در خانه ماند و براى هيچ يك از خلفا اذان نگفت؛ الإختصاص: ص73؛ و نیز بنگرید به: مسند احمد: ج1، ص135، ح1139؛ مسند ابی یعلی: ج1، ص341، ح434؛ البداية و النهاية: ج5، ص141.
ابن كثير به نادرستى اين ادعا ـ كه بلال در زمان خلافت ابوبكر براى او اَذان مى گفت - پى مى بَرَد و مى نويسد: چون رسول خدا در گذشت، بلال اَذان را ترك كرد. گفته اند: وى براى ابوبكر در ايام خلافتش، اَذان گفت؛ ليكن اين سخن صحيح نیست. البداية و النهاية : ج4، ص7، رقم104، حوادث سنه20.
بنابراين، اَذان نگفتن بلال براى ابوبكر و عُمَر، نشانه يك امر اعتقادى است. اين توجيه را كه وى بعد از پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم طاقت نداشت جاى خالى حضرتش را بنگرد و اذان دهد، نمى توان پذيرفت؛ زیرا بلال، شخصى پرهيزگار و شجاع و بنده ی شايسته خدا بود؛ پارساتر از آن كه منصبى را كه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم وى را بر آن گمارد رها كند؛ آن هم وقتی امت در موقعیت سختى گرفتار آمده بود و به بلال و اَذانش نياز داشت.
اگر بلال بر اَذانش پايدار مى ماند، مسلمانان در عزيمت به جنگ ها و نبرد با دشمنان، قوت قلب مى يافتند و نيرو مى گرفتند؛ زیرا ياد و خاطره ی پيغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را در دل ها زنده مى کرد. اذانِ بلال، برنده تر از شمشير و شكافنده تر از نيزه بود.
اين سخن كه بلال، به سبب رفتن به شام و شركت در جهاد، اذان را ترك كرد، توجيهى ضعيف و ناچسب است که عقل سليم آن را نمى پذيرد؛ زيرا اگر جهاد براى بلال محبوب تر بود و آن را بر اذان ترجيح مى داد، چرا در نبرد با مرتدّان شركت نجست؟ چرا نام او را در جنگ هاى ردّه (كه ابوبكر پس از درگذشت پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم به راه انداخت و نزديك يك سال طول كشيد) نمى بينيم؟ با توجه به شواهد و قراين، احتمال مى رود كه آنان از بلال خواستند كه «الصَّلاةُ خيرٌ من النَّوم» را به اَذان بيفزايد؛ ولی او به اين كار تن نداد. آن ها نيز زير بار اذانِ بلال نرفتند و او را از خود راندند و او چنين ديد كه با رفتن به شام، دين و دنيايش آسيب كمترى مى بيند.
این بود که سعد قَرَظ را آوردند؛ كسى كه در عهد نبوی (اگر اين نقل درست باشد كه پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم او را به اَذان گفتن در آن مسجد گمارد) بيش از سه بار در قبا اَذان نگفت و اين سِمت را به ابومَحْذوره دادند (همو كه بعد از جنگ حنين، رسول خدا و اَذان را ريشخند مى كرد). اين دو، سردمداران اَخبار «ترجيع» و «تثويب» در اَذان اند!
آری؛ با قهرِ بلال از اَذانِ خلفا، «حَىَّ على خير العَمَل» از آن رخت بر بَست و به جاى آن «الصَّلاة خير من النَّوم» نشست.
در اين چارچوب (طبقِ قاعده «رفع» و «وضع» كه بيان داشتيم) به بلال اَحاديثى را بستند و گفتند كه او «الصَّلاة خيرٌ من النَّوم» را در اَذان نهاد يا همو بود كه حيعله ی سوم را به دستور پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم از اَذان برداشت و ديگر ياوه هايى كه نگارنده در موسوعه ی الاذان بين الاصالة والتحريف به آن ها پاسخ داده است و در اين جا ـ تنها ـ به نقل سخنانى بسنده مى كنيم كه بر مخالفتِ بلال با شیخین دلالت دارد و بيانگر آن است كه بلال، زير بار خلافت اين دو نمى رفت.
در كتاب أصفياء أميرالمؤمنين از ابوالبَخْتَرى روايت شده است كه به نقل از عبداللّه حسن، گفت: بلال از بيعت با ابوبكر خوددارى ورزيد. عُمَر آمد و گريبان بلال را گرفت و به او گفت: بلال! پاداش ابوبكر اين بود؟! او تو را از بردگى رهانيد و تو حاضر نيستى به بيعتش درآيى؟!
بلال پاسخ داد: اگر ابوبكر مرا براى خدا آزاد ساخت، به او واگذارَد و اگر جز اين، نظر ديگرى داشته، من همان برده ام.
بلال ادامه داد: من با كسى كه رسول خدا او را جانشين خود نكرد، بيعت نمى كنم. بيعت پسر عموى پيامبر ـ روز غدير ـ تا قيامت برگردنِ ماست. كدام يك از ما مى تواند روى بيعت مولايش [با ديگرى] بيعت كند؟!
عُمَر گفت: بى مادر شوى! نزد ما نمان!
بلال نیز، به شام رهسپار شد. الدرجات الرفـيعة : ص367، به نقل از کتاب أصفیاء امیرالمؤمنین) نزدیک به این مضمون را وحید بهبهانی نیز در حاشیه اش می آورد؛ معجم رجال الحدیث: ج4، ص272)
بارى؛ بلال با ابوبكر و عُمَر بيعت نكرد و در كنار مولی على علیه السلام باقى ماند و با آن دو درافتاد. از اين رو، او را به بهانة جنگ در جبهه شامات، به ترك مدينه مجبور کردند؛ چنان كه سعد بن عُباده را به شام تبعيد كردند. نيز مى توان گفت: بلال از اين رويدادها فاصله گرفت تا دين و دنيايش به سلامت ماند. روايتِ بر ساخته ی اَذان بلال براى عُمَر در «جابيه»، براى سرپوش نهادن بر درگيرى بلال با او بر سر چگونگى توزيع اراضى مفتوح العَنْوة و اَمثالِ آن آفریده شد. رک: پی  نوشت کتاب الاذان بين الاصالة والتحريف: ص 385.
از اَوزاعى روايت شده است كه بلال نزد عُمَر آمد و بانگ زد: «الصَّلاة، الصَّلاة!» (وقت نماز است) و اين جمله را تكرار كرد. عمر گفت: ما از تو بهتر وقت نماز را مى دانيم. بلال گفت: (خیر) من از تو به وقت نماز داناترم؛ تو از چارپای خانواده ات گم راه ترى! (مختصر تاریخ دمشق: ج5، صص266ـ267. در متن دلالتی بر این نیست که بلال در زمان خلافت عمر، پیش او آمد؛ بسا در عهد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده باشد؛ زیرا ثابت است که بلال برای عمر اذان نگفت).
پس از همه ی اين ها، انگيزه هاى عُمَر روشن مى شود و اين كه چرا با بلال درگير شد و آن چه را خدا و رسول بنيان گذارده بودند، از اَذان برداشت و با همدستى ابوبكر، جمله اى را به این مناسک زیبا افزود كه پيش از آن، سابقه نداشت و با اين زد و بندها... كوشيد امام على علیه السلام و اهل بيت علیهم السلام آن حضرت را از خلافت دور سازد.
[49]. بسيارى از اهل سنت اين سخن را روايت كرده اند كه چون يهود از نشانه هاى نبى پرسيدند، پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم به آن ها فرمود: « چشمانش به خواب مى رود و دلش بيدار است»؛ مسند احمد: ج1، ص274؛ صحيح مسلم: ج1، ص528، ح762؛ الأحاديث المختاره: ج10، ص670، ح60 ـ61). در صحيح بخارى (ج4، ص168) از اَنس بن مالك (در حديث معراج) نقل شده كه گفت: « چشمانِ پيامبر به خواب مى رود و قلبش نمى خوابد و همچنين [ديگر] انبياى الهى، چشمانشان به خواب مى رود و قلب هایشان بیدار است».
[50]. چنان كه او خود دريافت كه ایشان به اين قصد او پى برده اند. با همه ی اين ها، از ابن عباس پرسيد: آيا مى دانى چرا بعد از محمد، کسانتان خلافت را از شما بازداشتند؟
ابن عباس مى گويد: خوش نداشتم او را پاسخ دهم؛ گفتم: اگر ندانم، پیشوای مؤمنان بي اگاه اندم!
عُمَر گفت: برنمى تافتند كه نبوت و خلافت، يك جا، براى شما باشد! شما بر کسانتان [به نبوت] باليديد و فخر فروختيد و سر برافراشتيد! قريش براى خود، خليفه اى برگزيد و درست انتخاب كرد و كامياب شد.
گفتم: اى پیشوای مؤمنان! اگر اجازه ی سخن دهى و خشم خويش از من بردارى، بگویم. گفت: بگو ابن عباس.
گفتم: گفتى: قريش براى خويش زمامدار برگزيد و به انتخابى درست دست يافت و كامياب شد. اگر قريش شخصى را انتخاب مى كرد كه خداى بزرگ برگزيده بود، به صواب دست مى يافت؛ كسى آن را از او نمى ستاند و حسادت ها را بر نمى انگيخت. نیز گفتى: قريش بر نمى تافت كه نبوت و خلافت در يك خاندان باشد.
خداوند متعال پيامد اين ناخوش داشتن را چنين وصف مى كند: «ذلك بِأنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللهُ فَأحْبَطَ أعْمَالَهُمْ» (محمد: صلی الله علیه وآله وسلم )؛ اين كيفر الاهى، بدان جهت بود كه آن چه را خدا فرو فرستاد نپسنديدند و در نتيجه، اعمال (و كارهاى نيك و شايسته)شان را به باد داد.
عُمَر گفت: ابن عباس. به خدا سوگند، چنين نباشد! خبرهايى از تو به من مى رسيد كه خوش نداشتم آن ها را راست بينگارم و از چشمم بيفتى!
گفتم: كدام خبرها؟ اگر آن ها راست باشد، بجاست كه نزد تو، آبرويى نداشته باشم و اگر باطل و ناروا باشد، چون منى مى تواند از خود دفاع كند و نادرستى ها را از خود بزدايد.
عُمَر گفت: خبر دارم كه گفته اى: از روى حسادت و ستم، خلافت را از ما بازداشتند!
گفتم: اين كه گفته ام: با ستم و زور، خلافت را از ما گرفتند (كيست كه اين را نداند)، براى هر خردمند و نابخردى روشن است (كه قريش ظالمانه بر ما تاخت و...). اين كه گفته ام: از روى حسد (نتوانستند ما را در مسند حكومت ببينند) نیز (سخن تازه ای نيست) ابليس بر حضرت آدم حَسَد بُرد و ما اولاد آدم، در معرض حسادت ايم.
عُمَر گفت: چنين مباد! به خدا سوگند، دل هاى شما هاشميان (نسبت به ما) آكنده از حسادتى است كه تغيير نمى پذيرد و چنان ناصاف شده كه غش آن از بين نمى رود.
گفتم: آرام، اى پیشوای مؤمنان! تند نران! قلب هاى كسانى را كه خدا پليدى را از آن ها زدود و پاك و پاكيزه شان ساخت، به حسادت و آلودگى توصيف مكن؛ زیرا قلب پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم از همين قلب هاست.
عُمَر گفت: از پيش چشمم دور شو ابن عباس!
گفتم: چنین خواهم كرد. چون خواستم برخيزم، از من شرمش آمد. گفت: بنشين! به خدا سوگند، حقّت را پاس مى دارم و به آن چه شادمانت سازد، علاقه مندم... (تاريخ طبری: ج2، ص578، حوادث سنه23؛ الکامل فی التاريخ: ج2، ص458؛ در شرح نهج البلاغه (ج12، صص53 ـ254) این گفت وگو با توضیح و تفسیر بیش تری آمده است).
بنابراين، عُمَر در كارها و سخنانش، موضوع امامت را مدّ نظر داشت و این موضوعی بود که در درگيرى ميان بنى هاشم و عُمَر و بين علويان و بنى اُمَيّه، لحاظ مى شد.
[51]. صحيح بخارى بشرح الكرمانى: ج2، ص127، باب كتابة العلم
[52]. اين سخن جاى شبهه و سؤال دارد؛ زيرا اقتضای آن این است كه در حال بيمارى، از پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم چيزى خلاف واقع بروز يابد و پيش از اين، گذشت كه آن حضرت در همه حال (بیماری و تن درستی) معصوم است.
[53]. اصلع کسی است که موی جلوی سرش ریخته است. کنایه ای است وهن آمیز به جای نام مولا علیّ بن ابی طالب علیه السلام.
[54]. انعام (6): 38
[55]. نسيم الرياض فى شرح الشفا: ج4، ص276
[56]. بنگريد به: أشهد أنّ عليا ولىّ الله در اَذان، ( اثر نگارنده)، بخش پايانى.
[57]. این سخن در کتاب کافی نیز هست.

 

منبع : فصلنامه امامت پژوهی شماره 2