دوشنبه, 30 دی 1392 ساعت 09:00
خواندن 1427 دفعه

آرامگاه امیر مؤمنان علیه السلام در گذر تاریخ

مقدمه :
چگونگى پیدایش و آشكار شدن آرامگاه امیرمؤمنان علیه السلام از جمله موضوعات پرحجم تاریخى و روایى است كه اثبات آن نیاز به بررسى تاریخ، باز خوانى روایات و بررسى اظهار نظرهاى بزرگان از فریقین است. قبل از ورود به این موضوع، ناگزیر چند واژه مرتبط به آن را در ضمن فصل اول بررسى كرد:
فصل اول: مفهوم شناسی
بارگاه ملكوتى و نورانى اولین پیشواى شیعیان، حضرت امیرمؤمنان علیه السلام در «نجف» اشرف واقع شده‌است.
از این مكان در تاریخ و روایات، به اسمهاى مختلفى یاد شده‌است. از آنجایى كه در این نوشتار نیز این روایات مورد استفاده واقع شده ‌است لازم دیده شد كه اسامى این بقعه شریف به صورت اختصار مورد بررسى قرار گیرد.
1. نجف :
به گفته لغت شناسان، «نجف» و «نجفه» به حركت «جیم»‌ به معناى مكان دائره‌اى شكل و زمین بلندى است همانند تپه در دل دشت كه آب به آنجا نفوذ نمى‌كند و مشرف بر اطراف خود است.
هر یك از لغویان این واژه را مورد تأمل قرار داده‌اند؛ اما عبارت جامع تر از زبیدى در تاج العروس است كه گفته:
النجف، محركه، والنجفه، بهاء: مكان لا یعلوه الماء، مستطیل منقاد كما فی الصحاح، وقال اللیث: النجف یكون فی بطن الوادی شبیه بنجاف الغبیط، وهو جدار لیس بحد، عریض له طول منقاد من بین معوج ومستقیم، لا یعلوه الماء وقد یكون ببطن من الأرض، ج: نجاف بالكسر. أو هی أی: النجاف: أرض مستدیره مشرفه على ما حولها الواحده نجفه، وقال ابن الأعرابی: النجف محركه: التل وقال غیره: شبه التل وقال الأزهری: النجفه: مسناه بظاهر الكوفه تمنع ماء السیل أن یعلو مقابرها ومنازلها. وقال أبو العلاء الفرضی: النجف: قریه على باب الكوفه.
نجف (با حركت جیم) و نجفه (با هاء) مكانى است كه آب روى آن بالا نمى‌آید؛ اما مكان طولانى و در عین حال وسط آن فرورفتگى دارد. لیث گفته است:‌ نجف در دل دشت همانند زمین هموارى است كه دو سوى آن بلند باشد و او دیوارى داراى عرض است؛ اما طولانى كه نه راست است و نه مستقیم كه آب از آن بالا نمى‌آید. جمع آن نجاف (به كسر جیم) است. یا عبارت از زمینى است دائره‌ى شكل كه بر اطراف خود مشرف است. مفرد مؤنث آ‌ن «نجفه» ‌است.
ابن اعرابى گفته:‌ نجف به معناى «تل» و غیر ایشان گفته، شبه تل است. ازهرى گفته:‌ »نجفه» همان مسناه (‌اسم محلی) در پشت كوفه است كه مانع بالا آمدن سیل به قبرها و خانه‌هاست.
ابو العلاء گفته است كه نجف قریه‌اى جلوى دروازه كوفه است.
الحسینی الزبیدی الحنفی، محب الدین أبو فیض السید محمد مرتضى (متوفای1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج12، ص491، تحقیق: مجموعه من المحققین، ناشر: دار الهدایه
نجف فعلى، همان پشت كوفه قدیمى است كه به آن نجف (بلندی) حیره و نجف كوفه هم مى‌گفته‌‌اند.
وجه نامگذارى نجف را به نجف، این روایت بیان مى‌كند:
حَدَّثَنَا عَلِی- بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِی عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِی عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ یالنَّوْفَلِی عَنْ عَلِی- بْنِ أَبِی حَمْزَه عَنْ أَبِی نُعَیمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ النَّجَفَ كَانَ جَبَلًا وَهُوَ الَّذِی قَالَ ابْنُ نُوحٍ سَآوِی إِلى‏ جَبَلٍ یعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ وَلَمْ یكُنْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ جَبَلٌ أَعْظَمَ مِنْهُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیهِ یا جَبَلُ أَ یعْتَصِمُ بِكَ مِنِّی فَتَقَطَّعَ قِطَعاً قِطَعاً إِلَى بِلَادِ الشَّامِ وَصَارَ رَمْلًا دَقِیقاً وَصَارَ بَعْدَ ذَلِكَ بَحْراً عَظِیماً وَكَانَ یسَمَّى ذَلِكَ الْبَحْرُ بَحْرَ نَی ثُمَّ جَفَّ بَعْدَ ذَلِكَ فَقِیلَ نَی جَفَّ فَسُمِّی بِنَجَفَ ثُمَّ صَارَ النَّاسُ بَعْدَ ذَلِكَ یسَمُّونَهُ نَجَفَ لِأَنَّهُ كَانَ أَخَفَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِم‏.
ابى نعیم، از امام صادق علیه السّلام نقل كرده كه آن‏ حضرت فرمودند:
نجف همان كوهى بود كه پسر نوح گفت: سَآوِی إِلى‏ جَبَلٍ یعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ (به زودى بالاى كوهى خواهم رفت كه مرا از غرق شدن در آب حفظ مى‏كند) و روى زمین كوهى بزرگ‏تر و مرتفع‏تر از آن نبود، خداوند متعال به كوه خطاب فرمود: اى كوه! آیا از من به تو باید پناه برده شود؟ پس كوه بلافاصله تكّه تكه گردید و به طرف بلاد و سرزمین‏هاى شام پرتاب و به ریگ‏هاى ریز و كوچكى مبدّل گشت و بعد از آن به صورت دریایى عظیم درآمد و به دریاى «نى» نامیده‌شد. سپس خشك شد و به آن نى‏جف گفتند، بعد از آن، مردم آن سرزمین را «نجف» خواندند زیرا اداء آن بر زبانشان سهل‏تر و آسان‏تر بود.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، علل الشرائع، ج‏1، ص31، ناشر: داوری،‌ قم،‌ چاپ اول.
2. غَرِی :
یكى از اسامى كه در باره نجف به كار برده شده واژه «غری» است. این واژه از ماده «غرو» و در لغت به معناى خوبترین هر چیزى و یا بناء‌ زیبا است.
«غری»، اسم محلى در كوفه است كه قبر مطهر امیرمؤمنان على علیه السلام در آنجا واقع شده‌‌است.
بكرى اندلسى مى‌نویسد:
الغری موضع بالكوفه ویقال إن قبر علی بن أبی طالب رضی الله عنه بالغری هذا.
«غری» نام جایى در كوفه است كه گفته مى‌شود قبر على بن ابیطالب علیه السلام در آنجاست.
البكری الأندلسی، ابوعبید عبد الله بن عبد العزیز (متوفای487هـ)، معجم ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج3، ص996، تحقیق: مصطفی السقا، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعه: الثالثه، 1403هـ
ابن منظور مى‌نویسد:
والغَرَى: مقصورٌ: الحسن. والغَرِی: الحَسَنُ من الرجالِ وغیرهمْ، وفی التهذیب: الحَسن الوَجْه؛... وكلُّ بناءٍ حَسَنٍ غَرِی، والغَرِیانِ المَشْهورانِ بالكوفه منه؛ قال: وهما بناءَان طویلان، یقال هُما قَبْرُ مالكٍ وعَقِیلٍ نَدیمَی جَذیمَه الأَبْرش، والغَرْوُ والغَرِی والغُرَی: موضعٌ.
غرَى اسم مقصور به معناى زیبائى و غَرِى به معناى مردان زیبا است. در تهذیب به معناى منظره زیبا است و هر ساختمان زیبائى را غَرّى گویند. غَرّیان دو بناء بلند (همانند مناره) مشهور در كوفه است كه گفته مى شود قبر مالك و عقیل دو غلام جذیمه ابرش در آنجاست. و غَرو، غَرِى و غُرَى اسم جایى است.
الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مكرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب، ج‏15، ص122، ناشر: دار صادر ـ بیروت، الطبعه الأولى.
زبیدى در تاج العروس آورده است:
(و) الغَرِی: (البِناءُ الجَیدُ) الحَسَنُ. (ومنه الغَرِیانِ): وهُما (بِناءان مَشْهورانِ بالكوفه) عنْدَ الثَّوِیه حیثُ قَبْر أَمِیرِ المُؤْمِنِین علی، رضِی اللّهُ عنه، زَعَمُوا أنَّهما بَناهُما بعضُ مُلوكِ الحِیرَه
«غرى» بناء‌ زیبا و نیكو است و از این واژه؛‌ واژه «غریان»‌ است. غریان دو بناء‌ مشهور در محلى به نام «ثویه»‌ در كوفه كنار قبر امیر مؤمنان على است.
الحسینی الزبیدی الحنفی، محب الدین أبو فیض السید محمد مرتضى الحسینی الواسطی (متوفای1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج39، ص155،‌ تحقیق: مجموعه من المحققین، ناشر: دار الهدایه
فخر الدین طریحى مى‌نویسد:
والغرا كالعصا لغه. والغری كغنی: البناء الجید، ومنه الغریان بناءان مشهوران بالكوفه قاله فی القاموس وهو الآن مدفن علی(علیه السلام) .
«غری» مانند «غنی» به معناى بناء نیكو است. و از این باب است «غریان»‌ و آن دو بناء معروف در كوفه هستند و «غری» موضعى است كه الآن محل دفن على علیه السلام است.
الطریحی، فخر الدین (‌ متوفای1085)، مجمع البحرین، ج‏1، ص315، تحقیق: السید أحمد الحسینی، ناشر: مكتب النشر الثقافه الإسلامیه،‌ طبع الثانیه: 1408 - 1367 ش
یاقوت حموى مى‌گوید:
الغری: الحسن من كل شئ، یقال: رجل غری الوجه: إذا كان حسنا ملیحا،
«غری» نیكوترین از هر چیزى است،‌ نیكو چهره به مردى گفته مى‌شود كه خوش طبع و بانمك باشد.
الحموی، ابوعبد الله یاقوت بن عبد الله (متوفای 626هـ)، معجم البلدان، ج4، ص196، ناشر: دار الفكر ـ بیروت
تا اینجا روشن شد كه واژه‌ى «غری» اسم محلى است كه امیر مؤمنان علیه السلام در آنجا دفن شده است. در ضمن عبارت هاى لغویان، واژه «غریان» هم ذكر شد و این واژه‌ى است كه با بحث ما نیز مرتبط است لذا باید روشن شود كه «غریان» چیست؟
بغدادى در باره این واژه مى‌گوید:
والغریان: موضع بالكوفه نحو فرسخین عنها وهو مثنى الغری بفتح الغین المعجمه وكسر الراء المهمله وتشدید الیاء. ویقال: الغریان. ویقال أن النعمان بناهما على قبری عمرو بن مسعود. وخالد بن نضله لما قتلهما.
وزعم الجوهری وتبعه جماعه منهم ابن نباته فی شرح رساله ابن زیدون أنهما قبرا مالك وعقیل: ندیمی جذیمه الأبرش وسمیا غریین لأن النعمان كان یغریهما بدم من یقتله فی یوم بؤسه. وهذا غلط واشتباه.
«غریان» مفرد مؤنث «غری» بفتح غین و كسر راء و تشدید یاء، به معناى جایى در كوفه است كه به اندازه دو فرسخ از كوفه دور است. و «غریان» دو بنائى است كه آنها را نعمان بر قبر عمرو بن مسعود و خالد در وقتى آنها را كشت، بنا كرده‌است.
جوهرى و جماعتى از پیروانش،‌ گمان برده‌اند كه آن دو بنا، قبر مالك و عقیل دو تا غلام جذیمه ابرش است. سر نامیدن آن دو را به «غریین» به این جهت است كه نعمان در روز غضبش هر كسى را كه مى‌كشت آن دو را با خونش آلوده مى‌كرد؛ اما این پندار جوهرى و دیگران اشتباه است.
البغدادی، عبد القادر بن عمر (متوفای 1093هـ)،خزانه الأدب ولب لباب لسان العرب، ج11، ص289، تحقیق: محمد نبیل طریفی/ امیل بدیع الیعقوب، دار النشر: دار الكتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه الأولى، 1998م.
نعمان بن منذر پادشاه حیره دو روز را براى خود انتخاب كرده‌ بود؛ یكى روز خوشى و مسرت و دیگرى روز خشم و غضب.
حموى نیز مى‌نویسد:
والغریان: طربالان، وهما بناءان كالصومعتین بظاهر الكوفه، قرب قبر علی بن أبی طالب (رضی الله عنه).
«غریان» دو مناره بلندى در پشت كوفه نزدیك قبر على بن ابیطالب علیه السلام است.
الحموی، ابوعبد الله یاقوت بن عبد الله (متوفای 626هـ)، معجم البلدان، ج4، ص196، ناشر: دار الفكر ـ بیروت
3. مشهد :
واژه‌ى «مشهد» از ریشه «‌شهد»‌ در لغت به معناى مكان اجتماع مردم است،‌ و جمع آن «‌مشاهد» مى‌آید.
ابن منظور مى‌نویسد:
والمَشْهَدُ: المَجْمَعُ من الناس. والمَشْهَد: مَحْضَرُ الناس. و مَشاهِدُ مكه: المَواطِنُ التی یجتمعون بها.
مشهد(‌اسم مكان)‌ به معناى محل اجتماع مردم و محل حضور مردم است. مشاهد مكه یعنى؛ مكان‌هاى كه مردم در آن جا اجتماع مى‌كنند.
الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مكرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب، ج‏3، ص241، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعه الأولى
اما این واژه در زمان فعلى فقط بر عتبات عالیات و قبور مطهر ائمه معصومین علیهم السلام به مناسبت این كه عاشقان اهل بیت از اكناف و اطراف كشورهاى اسلامى براى زیارت آنها مى‌آیند؛ اطلاق مى‌شود. از جمله در كشور عراق به حرم مطهر امیر المؤمنین علیه السلام بیشتر واژه «مشهد»‌ را به كار مى‌برند؛ هم چنانكه در كشور ایران اطلاق این واژه، بر حرم مطهر على بن موسى الرضا علیه السلام شهرت دارد.
جایگاه «غری» از نظر روایات:
از دیدگاه روایات، مكان مضجع شریف امیر مؤمنان علیه السلام از جایگاه بس والایى برخوردار است؛ زیرا طبق روایات غیر از اینكه بدن مطهر حضرت در آنجا دفن شده بدن انبیاء بزرگ الهى؛ همانند آدم و نوح نیز در آنجا مدفون است. علاوه برآن، غرى قطعه‏اى از كوهى است كه موسى علیه السّلام در آنجا با خدا تكلّم نمود و عیسى در آن تقدیس گردید و ابراهیم در آن به منصب خلیلى منصوب شد و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در آن حبیب خدا خوانده شد و همین كوه بود كه حق تعالى آن را مسكن انبیاء قرار داد.
این فضائل در روایتى كه به دو طریق از امام صادق علیه السلام نقل شده بیان شده‌است كه یك طریق كامل الزیارات و طریق شیخ طوسى در تهذیب از نظر سندى صحیح است:
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَلِی الْأَشْعَرِی عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَحَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِی ابْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِی الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ إِنِّی أَشْتَاقُ إِلَى الْغَرِی قَالَ فَمَا شَوْقُكَ إِلَیهِ قُلْتُ لَهُ إِنِّی أُحِبُّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَأُحِبُّ أَنْ أَزُورَهُ قَالَ فَهَلْ تَعْرِفُ فَضْلَ زِیارَتِهِ قُلْتُ لَا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- فَعَرِّفْنِی ذَلِكَ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ زِیارَه أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَاعْلَمْ أَنَّكَ زَائِرٌ عِظَامَ آدَمَ وَبَدَنَ نُوحٍ وَجِسْمَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قُلْتُ إِنَّ آدَمَ هَبَطَ بِسَرَنْدِیبَ فِی مَطْلَعِ الشَّمْسِ وَزَعَمُوا أَنَّ عِظَامَهُ فِی بَیتِ اللَّهِ الْحَرَامِ فَكَیفَ صَارَتْ عِظَامُهُ بِالْكُوفَه قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَوْحَى إِلَى نُوحٍ علیه السلام وَهُوَ فِی السَّفِینَه أَنْ یطُوفَ بِالْبَیتِ أُسْبُوعاً فَطَافَ كَمَا أَوْحَى اللَّهُ إِلَیهِ ثُمَّ نَزَلَ فِی الْمَاءِ إِلَى رُكْبَتَیهِ فَاسْتَخْرَجَ تَابُوتاً فِیهِ عِظَامُ آدَمَ فَحَمَلَ التَّابُوتَ فِی جَوْفِ السَّفِینَه حَتَّى طَافَ بِالْبَیتِ مَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یطُوفَ- ثُمَّ وَرَدَ إِلَى بَابِ الْكُوفَه فِی وَسَطِ مَسْجِدِهَا فَفِیهَا قَالَ اللَّهُ لِلْأَرْضِ ابْلَعِی ماءَكِ فَبَلَعَتْ مَاءَهَا مِنْ مَسْجِدِ الْكُوفَه كَمَا بَدَأَ الْمَاءُ مِنْ مَسْجِدِهَا وَتَفَرَّقَ الْجَمْعُ الَّذِی كَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَه- فَأَخَذَ نُوحٌ التَّابُوتَ فَدَفَنَهُ بِالْغَرِی وَهُوَ قِطْعَه مِنَ الْجَبَلِ الَّذِی كَلَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ مُوسى‏ تَكْلِیماً وَقَدَّسَ عَلَیهِ عِیسَى تَقْدِیساً وَاتَّخَذَ عَلَیهِ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا وَاتَّخَذَ عَلَیهِ مُحَمَّداً حَبِیباً وَجَعَلَهُ لِلنَّبِیینَ مَسْكَناً وَاللَّهِ مَا سَكَنَ فِیهِ أَحَدٌ بَعْدَ آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ- آدَمَ وَنُوحٍ أَكْرَمُ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَإِذَا أَرَدْتَ جَانِبَ النَّجَفِ فَزُرْ عِظَامَ آدَمَ وَبَدَنَ نُوحٍ وَجِسْمَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَإِنَّكَ زَائِرٌ الْآبَاءَ الْأَوَّلِینَ وَمُحَمَّداً صلی الله علیه وآله خَاتَمَ النَّبِیینَ وَعَلِیاً سَیدَ الْوَصِیینَ فَإِنَّ زَائِرَهُ تُفْتَحُ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ فَلَا تَكُنْ عَنِ الْخَیرِ نَوَّاماً.
ابن سنان گفته است: مفضل بن عمر برایم چنین حكایت نمود: محضر امام صادق علیه السّلام داخل شده عرض كردم مشتاقم كه به غرىّ بروم حضرت فرمودند: چه اشتیاقى به آن دارى؟ عرض كردم: امیر المؤمنین علیه السّلام را دوست داشته و به زیارتش علاقمند هستم. حضرت فرمودند: آیا فضیلت زیارت آن حضرت را مى‏دانى؟
عرضه داشتم: خیر اى فرزند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم، مرا از آن آگاه و مطّلع فرمائید. حضرت فرمودند: هر گاه اراده زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام را نمودى بدان كه در واقع استخوان‏هاى حضرت آدم علیه السّلام و بدن نوح علیه السّلام و جسم امیر المؤمنین علیه السّلام را زیارت مى‏كنى. عرض كردم: حضرت آدم در سرندیب محل طلوع آفتاب هبوط نمود و عموم معتقدند استخوانهایش در بیت اللَّه الحرام دفن شده پس چطور مى‏فرمائید در كوفه مى‏باشد؟!
حضرت فرمودند:
خداوند متعال به حضرت نوح علیه السّلام در حالى كه در كشتى بود وحى فرمود كه هفت بار طواف بیت نماید، آن جناب طبق آنچه به وى وحى شده بود طواف نمود سپس از كشتى بیرون آمد و تا زانوهایش در آب فرورفت، تابوتى را كه در آن استخوانهاى حضرت آدم بود، از آب بیرون آورده و آن را به داخل كشتى حمل فرمود و به دنبال آن مطابق خواسته حق تعالى دور بیت طواف نمود و پس از آن وارد درب كوفه كه در وسط مسجد كوفه هست گردید در این وقت بود كه حق تعالى به زمین فرمود: آبى را كه در بردارى فرو ببر، پس زمین آبش را از مسجد كوفه فرو برد همان طورى كه قبلا از همین مسجد ظاهر ساخته بود و به هر صورت گروهى كه با نوح در سفینه بودند متفرّق گشته سپس جناب نوح تابوت را در غرى دفن كرد (غرى قطعه‏اى از كوهى است كه موسى علیه السّلام در آن با خدا تكلّم نمود و عیسى در آن تقدیس گردید و ابراهیم در آن به منصب خلیلى نصب گردید و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در آن حبیب خدا خوانده شد و همین كوه بود كه حق تعالى آن را مسكن انبیاء قرار داد).
سپس حضرت فرمودند: به خدا قسم بعد از آباء طاهرین پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم یعنى حضرت آدم و نوح علیهما السّلام احدى كریم‏تر از امیر المؤمنین علیه السّلام در آن سكونت اختیار نكرده. سپس فرمودند:
و بدین ترتیب هر گاه اراده كردى نجف را، پس استخوان‏هاى آدم و بدن نوح و جسم على بن ابى طالب علیه السّلام را زیارت كن؛ كه زائر آباء اوّل و گذشته (آدم و نوح علیهما السّلام) و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم كه خاتم انبیاء است و حضرت علىّ علیه السّلام كه سید اوصیاء است، مى‏باشى و باید توجه داشته باشى كه براى زائر آن حضرت درب‏هاى آسمان گشوده مى‏شود پس از این خیر عظیم غافل مباش.
القمی، ‌أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (المتوفی 368 ه‍ ق) كامل الزیارات، ص89، التحقیق: الشیخ جواد القیومی، الناشر:‌مؤسسه نشر الفقاهه، المطبعه مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه: الأولى1417
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای460هـ)، تهذیب الأحكام، ج6، ص23، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامیه ـ طهران، الطبعه الرابعه،‌1365 ش.
الثقفی الكوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای283)، الغارات، ج2، ص853، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.
نتیجه فصل اول:
محلى كه بدن مطهر امیرمؤمنان علیه السلام دفن شده است؛ نجف، غرى و مشهد اسم دارد و در تعبیر روایات، واژه‌ى «غری» بیشتر به این مكان مقدس اطلاق شده و این مكان بسیار مقدس و داراى حرمت ویژه است.
فصل دوم:‌ بررسی دیدگاه‌های شیعه و سنی در محل دفن امیر مؤمنان(علیه السلام)
امام على در سال چهلم هجرى به شهادت رسید، امام حسن و امام حسین علیهما السلام با تنى چند از اصحاب خاص آن حضرت، شبانه بدن مطهرش را دفن كردند كه به جز از همان چند نفر و فرزندانش تا زوال حكومت امویان و ظهور عباسیان در صحنه سیاسى جهان اسلام كسى دیگر از قبر ناپیداى آن حضرت اطلاعى نداشتند.
در این كه بدن مطهر آنحضرت در كجا دفن شده بین اهل سنت اختلاف شدید است؛ اما در میان شیعه هیچگونه اختلافى نیست. در راستاى اثبات هر دو دیدگاه، نظر عده‌ى از بزرگان فریقین را یاد آور مى‌شویم.
نظر شیعه :
شیعیان اتفاق نظر دارند كه مرقد مطهر امیرمؤمنان حضرت على بن ابى طالب علیه السلام در نجف اشرف است؛ همان جایى كه امروزه شیعیان سراسر عالم اسلامى، به زیارت آرامگاه شریف او مى‌آیند و محل رفت و شد عاشقان اوست. در این مورد به صراحت كلام برخى از بزرگان اشاره مى‌كنیم:
1. شیخ مفید:
شیخ مفید در ارشاد مى‌گوید:
وتولى غسله وتكفینه ابناه الحسن والحسین علیهما السلام بأمره، وحملاه إلى الغری من نجف الكوفه، فدفناه هناك وعفیا موضع قبره، بوصیه كانت منه إلیهما فی ذلك، لما كان یعلمه علیه السلام من دوله بنی أمیه من بعده، واعتقادهم فی عداوته، وما ینتهون إلیه بسوء النیات فیه من قبیح الفعال والمقال بما تمكنوا من ذلك.
به فرمان امیر مؤمنان، امام حسن و امام حسین دو پسر آن حضرت، غسل و تكفین او را به عهده گرفتند و بدنش را به «غری» در نجف كوفه انتقال دادند و در آنجا به خاك سپردند و جاى قبرش را طبق وصیت خود آن حضرت مخفى كردند. علت مخفى كردن این بود كه حضرت مى‌دانست دولت بنى امیه كه بعد از ایشان روى كار مى‌‌آید؛ در دشمنى با حضرت اعتقاد دارند و هرچه در توان دارند از دشمنى كوتاهى نخواهند كرد.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج1، ص10، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، 1414هـ - 1993 م.
2. علی بن عیسی الإربلی :
ایشان در كشف الغمه نوشته است:
كل الشیعه متفقون على أنه دفن بالغری حیث هو معروف الآن یزار بأخبار یروونها عن السلف وفیهم الإمام المعصوم.
تمام شیعیان اتفاق دارند كه آن حضرت در غرى دفن شده و الآن این مسأله در میان شیعه معروف است و آن مكان را زیارت مى‌كنند، دلیل اتفاق شیعه روایاتى است كه از گذشتگان نقل شده و در میان راویان اخبار، امام معصوم نیز وجود دارد.
الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى693هـ)، كشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج2، ص66، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعه الثانیه، 1405هـ ـ 1985م
3. حسن الدیلمی :
دیلمى از علماى قرن هشتم، سه دلیل براى اثبات این مطلب آورده‌است:
وأمّا الدلیل الواضح والبرهان اللاّئح على انّ قبره الشریف علیه السلام بالغری فمن وجوه: الأوّل: تواتر الامامیه الاثنا عشریه یروونه خلفاً عن سلف، الثانی: اجماع الشیعه والاجماع حجه، و [الثالث] ما حصل عنده من الأسرار والآیات وظهور المعجزات.
دلائل ذیل برهان آشكار است بر اینكه قبر شریف امیر مؤمنان در «غری»‌ است:
1. روایات متواترى كه پیروان مذهب امامیه اثناعشریه از گذشته تا امروز نقل كرده‌اند؛
2. اجماع شیعه بر این امر و اجماع حجت است؛
3. اسرار، نشانه‌ها و معجزاتى كه از مضجع شریف حضرت در همین مكان ظاهر شده‌است.
الدّیلمی، الحسن بن أبی الحسن محمد،( من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجی من عمل به من ألیم العقاب، ج51، ص13، تحقیق: السّید هاشم المیلانی، إعداد: مركز الأبحاث العقائدیه.
4. علامه مجلسی :
علامه مجلسى در ابتدا به اختلاف اقوال مخالفان در محل دفن آن حضرت اشاره كرده و راجع به نظر شیعه در این مسأله مى‌گوید:
وقد أجمعت الشیعه على أنه علیه السلام مدفون بالغری فی الموضع المعروف عند الخاص والعام وهو عندهم من المتواترت رووه خلفا عن سلف إلى أئمه الدین (صلوات الله علیهم أجمعین)
شیعیان اجماع دارند كه بدن حضرت على علیه السلام در «غری» كه جاى شناخته شده در نزد خاص و عام است؛ دفن شده‌است. و این قول، بین شیعیان متواتر است كه از بزرگانشان نقل كرده‌اند و ریشه این سخن به امامان معصوم علیهم السلام مى‌رسد.
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ج 42، ص338، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، 1403هـ - 1983م
5. سید محسن امین :
صاحب اعیان الشیعه، بعد از این كه نظر شیخ مفید را كه مى‌گوید: «والأصح أن قبره هو الموضع الذی یتبرك به ویزار» نقل كرده؛ مى‌نویسد:
أقول: وهذا مما لا شبهه فیه ولا ریب لأن أولاده وذریته وشیعتهم كانوا یزورونه فی هذا الموضع وأعرف الناس بقبر المیت أهله وأتباعه وعلیه جمیع الشیعه وأئمه أهل البیت وجمیع المسلمین إلا من شذ.
دیدگاه صحیح این است كه قبر آن حضرت در این همین مكانى است كه الآن مورد تبرك و زیارت عاشقان اوست؛ زیرا بدون تردید فرزندان، وابستگان و شیعیانش كه از بقیه مردم به قبر او آگاه‌تراند؛ حضرت را در همین جا زیارت مى‌كنند و این نظر كل شیعه و بزرگان اهل بیت و مسلمین است؛ مگر عده‌ى كم عقیده دارند.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص535، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان
دلیل روائی بر اثبات نظرشیعه :
دیدگاه شیعه را در مورد قبر مطهر امیر مؤمنان، مى‌توان از منظر روایات و گفتار بزرگان اهل سنت اثبات كرد.
الف) روایات قبل از شهادت حضرت علی(علیه السلام) :
1. خبر دادن رسول خدا از محل دفن حضرت علی(علیه السلام) :
مرحوم سید ابن طاوس مى‌گوید: در كتاب حسن بن الحسین بن طحال مقدادى دیدم كه به روایت ابن عباس، رسول خدا به امام على علیه السلام فرمود: تو در كوفه دفن مى‌شوی:
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَالَ لِعَلِی علیه السلام یا عَلِی إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَرَضَ مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَیتِ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَأَوَّلُ مَنْ أَجَابَ مِنْهَا السَّمَاءُ السَّابِعَه فَزَینَهَا بِالْعَرْشِ وَالْكُرْسِی ثُمَّ السَّمَاءُ الرَّابِعَه فَزَینَهَا بِالْبَیتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ السَّمَاءُ الدُّنْیا فَزَینَهَا بِالنُّجُومِ ثُمَّ أَرْضُ الْحِجَازِ فَشَرَّفَهَا بِالْبَیتِ الْحَرَامِ ثُمَّ أَرْضُ الشَّامِ فَزَینَهَا بِبَیتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ أَرْضُ طَیبَه فَشَرَّفَهَا بِقَبْرِی ثُمَّ أَرْضُ كُوفَانَ فَشَرَّفَهَا بِقَبْرِكَ یا عَلِی فَقَالَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ أَ قَبْرِی بِكُوفَانِ الْعِرَاقِ فَقَالَ نَعَمْ یا عَلِی تُقْبَرُ بِظَاهِرِهَا قَتْلًا بَینَ الْغَرِیینِ وَالذَّكَوَاتِ الْبِیضِ یقْتُلُكَ شَقِی هَذِهِ الْأُمَّه عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً مَا عَاقِرُ نَاقَه صَالِحٍ عِنْدَ اللَّهِ بِأَعْظَمَ عِقَاباً مِنْهُ یا عَلِی ینْصُرُكَ مِنَ الْعِرَاقِ مِائَه أَلْفِ سَیف.‏
رسول خدا صلى الله علیه وآله به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: یا على! خداوند عالمیان، محبّت ما اهل بیت را بر آسمانها و زمین عرضه كرد؛ پس اوّل چیزى كه قبول كرد و اجابت نمود آسمان هفتم بود؛ پس خداوند آن را به عرش و كرسى مزین ساخت؛ بعد از آن آسمان چهارم قبول كرد؛ پس آن را به بیت المعمور مزین ساخت؛ پس آسمان دنیا قبول كرد؛ پس مزین ساخت آن را به ستارگان. بعد از آن زمین حجاز اجابت نمود؛ حق تعالى آن را مشرّف ساخت به خانه با حرمت و عزّت، یعنى كعبه معظّمه؛ بعد از آن زمین شام قبول كرد؛ پس او را زینت داد به بیت المقدس؛ بعد از آن زمین مدینه مشرّفه قبول كرد؛ پس آن را شرف و منزلت كرامت كرد به قبر من؛ بعد از آن زمین كوفه قبول كرد، و حق- سبحانه و تعالى- آن را مشرّف ساخت به قبر تو یا على! حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: یا رسول اللَّه! من در كوفه عراق مدفون خواهم شد؟ حضرت فرمودند كه بلى، یا على! شهید خواهى شد و مدفون خواهى شد در صحراى پشت كوفه میان غریین- كه تفسیرش گذشت- و ذكوات بیض (مكانى در نجف)، و تو را خواهند كشت بدبخت‏ترین این امّت، عبد الرّحمن بن ملجم. به حقّ آن خداوندى كه مرا به راستى براى هدایت خلق فرستاده كه پى‏كننده ناقه صالح عذابش از او بدتر و عظیم‏تر نیست. یا على! تو را یارى و نصرت خواهد كرد از عراق صد هزار شمشیر.
سید ابن طاوس در پایان مى‌فرماید:
و هذا خبر حسن كاف فی هذا الموضع ناطق بالحجه و البرهان.‏
این حدیث حسن است كه براى اثبات این مدعا كافى و حجت و برهان قطعى است.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص56، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج27، ص281، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت- لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، 1403هـ - 1983م.
2. خبر دادن علی (علیه السلام)  از جایگاه قبرش :
حَدَّثَنَا سَلَامَه قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یحْیى عَنْ یعْقُوبَ بْنِ زَیدٍ عَنْ عَلِی بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَبَّابٍ قَالَ نَظَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‏ إِلَى ظَهْرِ الْكُوفَه فَقَالَ مَا أَحْسَنَ ظَهْرَكِ وَ أَطْیبَ قَعْرَكِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ قَبْرِی بِهَا.
احمد بن حباب مى‌گوید: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به نجف اشرف نظر كردند و فرمودند كه چه خوش آینده است دیدار تو و چه خوش‏بوست قعر تو! خداوندا! قبر مرا در این زمین قرار ده.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص61، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
ب) روایات بعد از شهادت امام علی(علیه السلام) :
در این قسمت از ائمه معصومین علیهم السلام روایات فراوان وارد شده است كه برخى از آنها ذكر مى‌شود:
1. روایت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) :
ابن قولویه و شیخ مفید از امام حسین علیه السلام نقل كرده‌‌اند كه آن حضرت تصریح كرده‌اند كه امیرمؤمنان علیه السلام را در منطقه غرى دفن نموده‌اند:
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنِ الْحُسَینِ الْخَلَّالِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیهما السلام: أَینَ دَفَنْتُمْ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام؟ قَالَ: خَرَجْنَا بِهِ لَیلًا حَتَّى مَرَرْنَا عَلَى مَسْجِدِ الْأَشْعَثِ حَتَّى خَرَجْنَا إِلَى ظَهْرِ نَاحِیه الْغَرِی‏.
از حضرت امام حسین علیه السلام سؤال كردیم كه حضرت امیر را در كجا دفن كردید؟ فرمود: شب آن حضرت را بیرون بردیم و از مسجد اشعث گذشتیم و در بیرون كوفه به طرف غرى دفن كردیم‏.
القمی، ‌أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (المتوفی 368 ه‍ ق) كامل الزیارات، ص82، التحقیق: الشیخ جواد القیومی، الناشر:‌مؤسسه نشر الفقاهه، المطبعه مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه الأولى1417
. الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج1، ص25، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، 1414هـ - 1993 م
ابو الفرج اصفهانى از علماى اهل سنت، با سند دیگر همین روایت را از امام حسن علیه السلام نقل كرده‌است:
حدثنی أحمد بن سعید، قال حدثنا یحیى بن الحسن العلوی، قال: حدثنا یعقوب بن زید، قال: حدثنی ابن أبی عمیر، عن الحسن بن علی الخلال، عن جده، قال: قلت للحسن بن علی: أین دفنتم أمیر المؤمنین؟ قال: خرجنا به لیلاً من منزله حتى مررنا به على مسجد الأشعث، حتى خرجنا به إلى الظهر بجنب الغرى.
از حضرت امام حسن علیه السلام سؤال كردیم كه حضرت امیر را در كجا دفن كردید؟ فرمود: شبانه آن حضرت را بیرون بردیم و از مسجد اشعث گذشتیم و در بیرون كوفه به طرف غرى دفن كردیم‏.
أبو الفرج الاصفهانی، علی بن الحسین (المتوفى 356هـ) مقاتل الطالبیین، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الكبیر.
ابن ابى الحدید، به نقل از ابو الفرج به جاى اسم مبارك امام حسن، نام امام حسین علیهما السلام ذكر شده ولى سند و متن روایت یكى است. سپس مى‌گوید:
قلت: وهذه الروایه هی الحق وعلیها العمل؛ وقد قلنا فیما تقدم أن أبناء الناس أعرف بقبور آبائهم من غیرهم من الأجانب، وهذا القبر الذی بالغری، هو الذی كان بنو علی یزورونه قدیماً وحدیثاً؛ ویقولون: هذا قبر أبینا، لا یشك أحد فی ذلك من الشیعه، ولا من غیرهم؛ أعنی بنی علی من ظهر الحسن والحسین وغیرهما من سلالته، المتقدمین منهم والمتأخرین، ما زاروا ولا وقفوا إلا على هذا القبر بعینه.
این روایت حق است و باید طبق ‌آن عمل كرد. پیش از این گفتیم كه پسران شخص نسبت به دیگران به محل دفن پدرانشان آگاه‌تراند. و این قبرى كه در «غری»‌ است؛ همان را فرزندان على از گذشته تاكنون زیارت مى‌كنند و مى‌گویند: این قبر پدر ما است و در این هیچ یكى از شیعیان و غیر آن ها یعنى كسانى كه از نسل حسن و حسین اند شكى ندارند و فقط همین قبر را زیارت كردند و جاى دیگر توقف نكردند.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج6، ص76، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولى، 1418هـ - 1998م.
2. روایت دختر امیر مؤمنان :
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَاشِمِی بِالْكُوفَه قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِی قَالَ حَدَّثَنِی عَلِی بْنُ حَامِدٍ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو السَّرِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِی بْنِ قُدَامَه الْمَرْوَزِی قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِی بْنِ نَاصِحٍ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَرْمَنِی عَنْ مُوسَى بْنِ سِنَانٍ الْجُرْجَانِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِی الْمُقْرِی عَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِی علیه السلام قَالَتْ آخِرُ عَهْدِ أَبِی إِلَى أَخَوَی علیه السلام أَنْ قَالَ یا بَنِی إِنْ أَنَا مِتُّ فَغَسِّلَانِی ثُمَّ نَشِّفَانِی بِالْبُرْدَه الَّتِی نَشَّفْتُمْ بِهَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَفَاطِمَه علیه السلام ثُمَّ حَنِّطَانِی وَسَجِّیانِی عَلَى سَرِیرِی ثُمَّ انْتَظِرَا حَتَّى إِذَا ارْتَفَعَ لَكُمَا مُقَدَّمُ السَّرِیرِ فَاحْمِلَا مُؤَخَّرَهُ قَالَتْ فَخَرَجْتُ أُشَیعُ جِنَازَه أَبِی حَتَّى إِذَا كُنَّا بِظَهْرِ الْغَرِی رَكَزَ الْمُقَدَّمُ فَوَضَعنا الْمُؤَخَّرَ- ثُمَّ بَرَزَ الْحَسَنُ بِالْبُرْدَه الَّتِی نُشِّفَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ وَفَاطِمَه فَنَشَّفَ‏ بِهَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثُمَّ أَخَذَ الْمِعْوَلَ فَضَرَبَ ضَرْبَه- فَانْشَقَّ الْقَبْرُ عَنْ ضَرِیحٍ فَإِذَا هُوَ بِسَاجَه مَكْتُوبٍ عَلَیهَا- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ هَذَا قَبْرٌ ادَّخَرَهُ نُوحٌ النَّبِی لِعَلِی وَصِی مُحَمَّدٍ قَبْلَ الطُّوفَانِ بِسَبْعِمِائَه عَامٍ قَالَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ فَانْشَقَّ الْقَبْرُ فَلَا أَدْرِی أَ غَارَ سَیدِی فِی الْأَرْضِ أَمْ أُسْرِی بِهِ إِلَى السَّمَاءِ إِذْ سَمِعْتُ نَاطِقاً لَنَا بِالتَّعْزِیه أَحْسَنَ اللَّهُ لَكُمُ الْعَزَاءَ فِی سَیدِكُمْ وَحُجَّه اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ.‏
امّ كلثوم، دختر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام، گفت: آخر سخنى كه پدرم به برادرانم، حضرت امام حسن و امام حسین- صلوات اللَّه علیهما-، گفت، این بود كه اى فرزندان! چون من از دنیا رحلت نمایم مرا غسل دهید و جسد مرا خشك كنید از برد یمنى كه رسول خدا و فاطمه- صلوات اللَّه علیهما- را از آن خشك كردید و مرا در تابوت گذاشته چیزى بر من بپوشانید؛ پس نظر كنید هر گاه پیش تابوت بلند شود عقب آن را بردارید. امّ كلثوم گوید: بیرون آمدم كه تشییع جنازه پدر خود كنم، چون به نجف اشرف رسیدیم، طرف سر تابوت میل به زمین كرد؛ پس عقب تابوت را بر زمین گذاشتند؛ حضرت امام حسن علیه السلام كلنگى گرفتند و به ضرب اوّل قبر كنده‏ شده‌ى پیدا شد و در آنجا تخته بود و بر آن دو سطر به خطّ سریانى نوشته بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این قبریست كه نوح پیغمبر براى على، وصىّ محمّد صلى الله علیه وآله، پیش از طوفان به هفتصد سال آماده كرده است. امّ كلثوم مى‌گوید كه چون قبر را درست كردند قبر شكافته شد، ندانستیم كه آن حضرت در زمین غایب شد یا به آسمان بردند. آنگاه شنیدیم كه هاتفى ما را تعزیه داد و گفت: خدا شما را در مصیبت سید و بزرگ شما و حجّت خداوند عالمیان بر خلایق‏، صبر نیكو كرامت فرماید.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای: 693 ق‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص63، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى1419 ه‍ - 1998 م
3. خبر دادن امام سجاد از موضع قبر علی(علیه السلام)  به ابو حمزه ثمالی :
ابو حمزه ثمالى مى‌گوید: زمانى كه امام سجاد به كوفه آمد از آن حضرت سؤال كردم:
یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَقْدَمَكَ إِلَینَا؟ قَالَ: مَا رَأَیتَ وَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِیهِ مِنَ الْفَضْلِ لَأَتَوْهُ وَلَوْ حَبْواً هَلْ لَكَ أَنْ تَزُورَ مَعِی قَبْرَ جَدِّی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قُلْتُ أَجَلْ فَسِرْتُ فِی ظِلِّ نَاقَتِهِ یحَدِّثُنِی حَتَّى أَتَینَا الْغَرِیینِ وَهِی بُقْعَه بَیضَاءُ تَلْمَعُ نُوراً فَنَزَلَ عَنْ نَاقَتِهِ وَمَرَّغَ خَدَّیهِ عَلَیهَا وَقَالَ یا أَبَا حَمْزَه هَذَا قَبْرُ جَدِّی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ثُمَّ زَارَهُ بِزِیارَه أَوَّلُهَا- السَّلَامُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ الرَّضِی وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِی‏ءِ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَمَضَى إِلَى الْمَدِینَه وَرَجَعْتُ أَنَا إِلَى الْكُوفَه.
اى فرزند رسول خدا چه باعث شد كه شما به این شهر تشریف آوردید؟ حضرت فرمود: باعث همین بود كه دیدى- یعنى نماز در مسجد كوفه-؛ بعد از آن حضرت فرمودند: اگر مردم بدانند فضیلت این مسجد و عبادت در آن را هر آینه از اطراف عالم به سوى این مسجد بشتابند اگر چه به چهار دست و پا باشد یا اگر چه به طریق اطفال به نشستگاه خود را بر زمین كشند و آیند. بعد از آن فرمود كه مى‏خواهى كه با من زیارت جدّم علىّ بن ابى طالب به جا آورى؟ گفتم: بلى. پس من در ركاب همایون آن حضرت مى‏رفتم و آن حضرت احادیث برایم نقل مى‏فرمودند و سخن مى‏گفتند تا آنكه رسیدیم بغریین- یعنى صحراى نجف- به زمین سفیدى كه نور از آن مى‏تافت. آن حضرت از شتر به زیر آمدند و دو طرف روى مبارك خود را بر آن زمین سودند و فرمودند: یا با حمزه! این قبر جدّم علىّ بن ابى طالب است. بعد از آن زیارت فرمودند به زیارتى كه اوّلش اینست: السّلام على اسم اللَّه الرّضى و نور وجهه المضى‏ء، بعد از آن وداع فرمودند و به جانب مدینه روانه شدند و من به طرف كوفه برگشتم.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای: 693 ق‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص47، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى 1419 ه‍ - 1998 م
4. خبر دادن امام باقر (علیه السلام)  به جابر بن یزید :
شیخ مفید و سید ابن طاوس نقل كرده‌اند:
وَرَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَابِرِ بْنِ یزید قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی الْبَاقِرَ علیه السلام أَینَ دُفِنَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: دُفِنَ بِنَاحِیه الْغَرِیینِ وَدُفِنَ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَدَخَلَ قَبْرَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ وَمُحَمَّدٌ بَنُو عَلِی علیه السلام وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَر.
جابر بن یزید مى‌گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم امیر المؤمنین در كجا دفن شد؟ فرمودند: در طرف غریین قبل از طلوع صبح و حضرت امام حسن و امام حسین- صلوات اللَّه علیهما- و محمّد بن الحنفیه و عبد اللَّه بن جعفر داخل قبرش شدند.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج1، ص25، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، 1414هـ - 1993 م.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای: 693 ق‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص80، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى 1419 ه‍ - 1998 م
5. خبر دادن امام صادق(علیه السلام)  به صفوان جمال :
كلینى با سند صحیح نقل مى‌كند:
عَنْ عِدَّه مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَكَمِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَعَامِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خُزَاعَه الْأَزْدِی عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام‏ قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَامِرٌ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ النَّاسَ یزْعُمُونَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام دُفِنَ بِالرَّحْبَه قَالَ: لَا. قَالَ: فَأَینَ دُفِنَ؟ قَالَ: إِنَّهُ لَمَّا مَاتَ احْتَمَلَهُ الْحَسَنُ فَأَتَى بِهِ ظَهْرَ الْكُوفَه قَرِیباً مِنَ النَّجَفِ یسْرَه عَنِ الْغَرِی یمْنَه عَنِ الْحِیرَه فَدَفَنَهُ بَینَ ذَكَوَاتٍ بِیضٍ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَیامِ ذَهَبْتُ إِلَى الْمَوْضِعِ فَتَوَهَّمْتُ مَوْضِعاً مِنْهُ ثُمَّ أَتَیتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ لِی أَصَبْتَ رَحِمَكَ اللَّهُ ثَلَاثَ مَرَّات.‏
صفوان شتربان گفت من و عامر بن عبد اللَّه بن خزاعه نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودیم. عامر عرض كرد: فدایت شوم! مردم مى‏گویند: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در رحبه كوفه مدفونند. فرمودند كه نه. من گفتم: در كجا مدفونند؟ فرمودند: چون آن حضرت وفات یافتند، حضرت امام حسن علیه السلام ایشان را برداشت و آورد به پشت كوفه، به طرف چپ غرى و به طرف راست حیره، در میان تلكهاى سفید دفن كرد. صفوان گفت: بعد از چندگاه رفتم و تفحّص كردم؛ یك موضعى را گمان كردم و زیارت كردم و چون به خدمت حضرت آمدم عرض كردم. حضرت فرمودند كه درست دیده‏اى خدا ترا رحمت كند! سه مرتبه این عبارت را فرمودند.
الكلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی،ج 1، ص456، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،1362 هـ
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای: 693 ق‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص92، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى1419 ه‍ - 1998 م
6. خبر دادن امام موسی بن جعفر(علیه السلام)  به ایوب بن نوح :
سید بن طاووس مى‌نویسد:
قَرَأْتُ بِخَطِّ السَّیدِ الشَّرِیفِ أَبِی یعْلَى الْجَعْفَرِی صِهْرِ الشَّیخِ الْمُفِیدِ فِی كِتَابِهِ مَاصُورَتُهُ وَرَوَى أَصْحَابُنَا عَنْ أَیوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام ‌أَنَّ أَصْحَابَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِی زِیارَه قَبْرِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّحَبَه وَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّی فَكَتَبَ زُرْهُ بِالْغَرِی.‏
سید ابن طاوس مى‌گوید: در كتاب ابى یعلى جعفرى (داماد شیخ مفید) این رو ایت را خواندم كه ایوب ابن نوح مى‌گوید: عریضه‏اى خدمت حضرت امام موسى كاظم علیه السلام نوشتم كه اصحاب ما در موضع قبر حضرت امیرالمؤمنین اختلاف دارند؛ بعضى مى‏گویند در رحبه كوفه است و بعضى مى‏گویند در غرى است. حضرت نوشتند: در غرى آن حضرت را زیارت كن.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای: 693 ق‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص129، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى 1419 ه‍ - 1998 م
7. خبر دادن امام هشتم(علیه السلام)  به احمد بن محمد بن ابی نصر :
ابن قولویه با سند صحیح روایت كرده است:
حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام فَقُلْتُ أَینَ مَوْضِعُ قَبْرِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ الْغَرِی فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ یقُولُونَ دُفِنَ فِی الرَّحْبَه قَالَ لَا وَ لَكِنْ بَعْضُ النَّاسِ یقُولُ دُفِنَ بِالْمَسْجِد.
احمد بن محمّد بن ابى نصر مى‌گوید: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: جاى قبر امیر المؤمنین علیه السّلام كجا است؟ حضرت فرمودند: غرىّ. محضرش عرضه داشتم: فدایت شوم برخى مى‏گویند آن حضرت در رحبه دفن شده‏اند؟ حضرت فرمودند: خیر ولى پاره‏اى معتقدند كه آن جناب در مسجد دفن گردیده است.‏
القمی، ‌أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (المتوفی 368 ه‍ـ) كامل الزیارات، ص88، التحقیق: الشیخ جواد القیومی، الناشر: ‌مؤسسه نشر الفقاهه، المطبعه مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه الأولى1417هـ
نتیجه :
طبق این روایات مشخص شد كه مضجع شریف امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام در نجف اشرف قرار دارد كه در تعبیر روایات، واژه «غری» به این مكان مقدس اطلاق شده‌است و این مكان دقیقاً‌ همان جایى است كه فعلاً‌ قبر حضرت در آنجا واقع شده‌ و نظر شیعیان بر گرفته از همین روایات صحیح است.
نظر اهل سنت: اختلاف اقوال در محل دفن
در میان اهل سنت در باره محل دفن حضرت اختلاف اقوال بسیار در كتابهایشان نقل شده‌است:
1. زاویه مسجد كوفه؛
2. رحبه كوفه؛
3. قصر الاماره در كوفه؛
4. قبرستان بقیع؛
5. برخى به اهل عراق نسبت داده‌اند كه حضرت در آسمان بالاى ابرها رفت؛
6. جمعى از قبیله طى، تابوت حضرت را یافتند و دفن كردند كه محل آن معلوم نیست. به گفته ابن ابى الحدید این اعتقاد بنى امیه و پیروانشان است؛
7. نجف، بارگاه ملكوتى حضرت كه محل زیارت عاشقان است.
عاصمى مكى شافعى، تقریباً‌ بیشرین اقوال را آورده‌ و در پایان تصریح مى‌كند صحیح ترین قول این است كه حضرت در قصرالاماره در كوفه دفن شده‌است:
وقد اختلف فی قبره فقیل فی زاویه الجامع بالكوفه وقیل بالرحبه من الكوفه وقیل بقصر الإماره منها وقیل بنجف الحیره فی المشهد الذی یزار به الیوم وأصح ما قیل إنه مدفون بقصر الإماره بالكوفه.
العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی، (متوفای1111هـ)،سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج3، ص75، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجودـ علی محمد معوض، دار النشر: دار الكتب العلمیه، بیروت- 1419هـ- 1998م
ابن سمعون بغدادى، علاوه بر نقل بعضى اقوال، مى نویسد بعضى گفته،‌ آنحضرت در بقیع دفن شده‌است:
وقیل بالبقیع وهو بعید.
بعضى محل دفن را در بقیع گفته اند كه این قول بعید است.
البغدادی، ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (المتوفى 387هـ) أمالی ابن سمعون، ج1، ص43، دار النشر:
ابن ابى الحدید قول ششم را اینگونه نقل كرده‌است:
واختلفت الأراجیف فی صبیحه ذلك الیوم اختلافاً شدیداً، وافترقت الأقوال فی موضع قبره الشریف وتشعبت،وادعى قوم أن جماعه من طیئ وقعوا على جملٍ فی تلك اللیله، وقد أضله أصحابهم ببلادهم، وعلیه صندوق، فظنوا فیه مالاً، فلما رأوا ما فیه خافوا أن یطلبوا به، فدفنوا الصندوق بما فیه، ونحروا البعیر وأكلوه، وشاع ذلك فی بنی أمیه وشیعتهم، واعتقدوه حقاً.
خبرهاى دروغ و گوناگون در صبح آن روز كه اختلاف شدیدى با یكدیگر داشتند، شایع شد، و دیدگاه‌هاى مختلف در محل قبر شریف حضرت ظهور كرد. گروهى ادعا كردند كه جماعتى از قبیله طى بر شترى دست یافتند كه بالاى آن صندوقى بود و این شتر را صاحبانش در شهرشان گم كرده بودند. آنها خیال كردند در میان صندوق مالى است اما هنگامى‌كه آن را دیدند و ترسیدند از این كه آن را صاحبانش طلب كند؛ صندوق را با محتوایش دفن كردند و خود شتر را نحر كرده و گوشتش را خوردند و این قضیه در میان بنى امیه و پیروانشان مشهور شد و اعتقاد داشتند كه سخن درست همان است.
أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاه: 655 هـ، شرح نهج البلاغه،ج 4 ص49، دار النشر: دار الكتب العلمیه - بیروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعه: الأولى، تحقیق: محمد عبد الكریم النمری
ابن حجر و سیوطى در باره قول پنجم مى‌نویسند:
وأخرج ابن عساكر أنه لما قتل حملوه لیدفنوه مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فبینما هم فی مسیرهم لیلا إذ ند الجمل الذی علیه فلم یدر أین ذهب ولم یقدر علیه فلذلك یقول أهل العراق هو فی السحاب.
چون على علیه السلام كشته شد بدن او را برداشتند تا در كنار قبر رسول خدا دفن كنند. شبانه در مسیر راه شتر حامل تابوت رم كرد و فرار نمود و آنها ندانستند كه به كجا رفت و نتوانستند آن را پیدا نمایند به همین جهت اهل عراق مى‌گویند:‌ بدن آنحضرت در بالاى ابر(سحاب) است
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، تاریخ الخلفاء، ج1، ص176، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده- مصر، الطبعه الأولى، 1371هـ - 1952م.
الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج2، ص391، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله- لبنان، الطبعه الأولى، 1417هـ - 1997م؛
اما بیشتر آنها مى‌گویند:‌ قول صحیح این است كه حضرت در قصر اماره در كوفه مدفون است:
وأصح ما قیل إنه مدفون بقصر الإماره بالكوفه.
منابع ذیل نیز این قول را صحیح دانسته اند:
ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالی ابن سمعون، ج2، ص85، طبق برنامه الجامع الكبیر؛
الیافعی، ابومحمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان (متوفای768هـ)، مرآه الجنان وعبره الیقظان، ج2، ص398، ناشر: دار الكتاب الإسلامی، القاهره - 1413هـ - 1993م؛
الدمیری المصری الشافعی، كمال الدین محمد بن موسى بن عیسى (متوفای808 هـ)، حیاه الحیوان الكبرى، ج2، ص308، تحقیق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، 1424 هـ - 2003م؛
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، بغیه الوعاه فی طبقات اللغویین والنحاه، ج2، ص85، تحقیق: محمد ابوالفضل إبراهیم، ناشر: المكتبه العصریه، لبنان ـ صیدا؛
العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج3، ص18، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیه؛
ابن خلكان هم همین قول را صحیح مى‌داند اما دوباره با جمله «والله اعلم» مى‌فهماند كه به آن یقین ندارد:
وأصح ما قیل فیه إنه مدفون بقصر الإماره بالكوفه والله أعلم.
إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بكر (متوفای681هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج4، ص55، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافه ـ لبنان.
نظر موافق بزرگان اهل سنت باشیعه
در میان بزرگان اهل سنت عده‌ى هستند كه نظرشان در محل دفن حضرت، موافق با نظر شیعه است:
1. یعقوبی صاحب تاریخ :
یعقوبى از مورخان اهل سنت در باره محل دفن حضرت مى‌نویسد:
وغسله الحسن ابنه بیده وصلى علیه وكبر علیه سبعا وقال أما إنه لا یكبر على أحد بعده ودفن بالكوفه فی موضع یقال له الغری وكانت خلافته أربع سنین وعشره أشهر.
حضرت على را پسرش حسن با دست خود غسل داد و بر او نماز گزارد و در نماز هفت مرتبه تكبیر گفت و فرمود:‌ آگاه باشید بر هیچ كسى بعد از پدرم هفت تكبیر گفته نخواهد شد. او در كوفه در محلى كه آن را «غری»‌ مى‌گویند دفن شد و خلافت او چهار سال و ده ماه بود.
الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص213، ناشر: دار صادر – بیروت
2. ابن حزم اندلسی :
ابن حزم اندلسى مى‌نویسد:
وقتل، رضی الله عنه، غیله وهو داخل المسجد لصلاه الصبح، ضربه عبد الرحمن بن ملجم المرادی- من الخوارج- ضربه مات منها بعد ثلاثه أیام. وقبره بالغری عند الكوفه.
الأندلسی، أبو محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم، (متوفای 456 هـ)، أسماء الخلفاء والولاه وذكر مددهم، ج2، ص162، تحقیق: د. إحسان عباس، دار النشر: المؤسسه العربیه للدراسات والنشر، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، 1987م
3. ابوالغنائم ابن النرسی :
ابو الفرج دركتاب المنتظم در شرح حال محمد بن على بن میمون بن محمد، أبو الغنائم النرسى مى‌نویسد:
أنبأنا شیخنا أبو بكر بن عبد الباقی، قال: سمعت أبا الغنائم ابن النرسی یقول: ما بالكوفه أحد من أهل السنه والحدیث إلا أنا، وكان یقول: توفی بالكوفه ثلثمائه وثلاثه عشر رجلاً من الصحابه لا یتبین قبرأحد منهم إلأَ قبر علی علیه السلام، وقال: جاء جعفر بن محمد، ومحمد بن علی بن الحسین فزارا الموضع من قبر أمیر المؤمنین علی ولم یكن إذ ذاك القبر، وما كان إلأَ الأرض حتى جاء محمد بن الداعی وأظهر القبر.
استاد ما ابو بكر بن عبد الباقى مى‌گفت كه از ابى الغنائم شنیدم كه مى‏گفت در میان اهل سنّه در كوفه محدّثى مثل من نیست و مى‏گفت در كوفه سیصد و سیزده نفر از اصحاب رسول (ص) مدفون شدند كه قبر هیچ كس معلوم نیست مگر قبر على بن ابى طالب و حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (علیه السلام)  به زیارت آن حضرت آمدند و همین موضع را زیارت كردند و در آن وقت علامت قبرى نبود تا آنكه محمّد بن زید صاحب خروج آمد و قبر را ظاهر كرد
سپس ابن جوزى ابو الغنائم را اینگونه ستایش مى‌كند:
وقال شیخنا ابن ناصر: ما رأیت مثل أبى الغنائم فى ثقته وحفظه، وكان یعرف حدیثه بحیث لا یمكن أحداً أن یدخل فی حدیثه ما لیس منه، وكان من قوام اللیل.
مانند ابى الغنائم در ثقه و حافظ بودنش كسى را ندیدم. حدیث او به گونه‌ى بود كه امكان نداشت كسى در سخن او چیزى را كه او نگفته است اضافه كند و او از شب زنده داران بود.
الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (الوفاه: 597) المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج17، ص151، دار النشر: دار صادر- بیروت –الطبعه الأولى، 1358
ابن اثیر جزری:
ابن اثیر نیز مى‌نویسد:
والأصح أن قبره هو الموضع الذی یزار ویتبرك به.
صحیح ترین قول این است كه قبر آنحضرت در همین جایى است كه الآن زیارت مى‌شود و به آن تبرك جسته مى‌شود.
ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج3، ص396، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیه- بیروت، الطبعه الثانیه، 1415هـ.
4. ابن ابی الحدید مدائنی :
ابن ابى الحدید معتزلى از شارحان بزرگ نهج البلاغه امام على علیه السلام مى‌نویسد:
وقبره بالغرى وما یدعیه أصحاب الحدیث من الاختلاف فی قبره، وأنه حمل إلى المدینه، أو أنه دفن فی رحبه الجامع، أو عند باب قصر الإماره، أو ند البعیر الذی حمل علیه فأخذته الأعراب، باطل كله، لا حقیقه له، وأولاده أعرف بقبره وأولاد كل الناس أعرف بقبور آبائهم من الأجانب، وهذا القبر الذی زاره بنوه لما قدموا العراق، منهم جعفر بن محمد علیه وغیره من أكابرهم وأعیانهم.
قبر حضرت على در «غری» است و اختلاف اصحاب حدیث در باره قبر او،‌ باطل است و حقیقتى ندارد و فرزندان او شناخت شان بر قبر حضرت بیشتر از دیگران است و فرزندان تمام مردم شناخت شان به قبور پدرانشان بیشتر از بیگانگان است و این قبر را هنگامى‌‌كه به عراق آمدند زیارت كردند كه از جمله آنان جعفر بن محمد و غیر ایشان از بزرگان این خاندان است.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج1، ص17، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولى، 1418هـ - 1998م.
5. ابن طقطقی :
محمد بن على معروف به ابن الطقطقى از دیگر علماى اهل سنت مى‌نویسد:
وأما مدفن أمیر المؤمنین، علیه السلام، فإنه دفن لیلاً بالغری. ثم عفی قبره إلى أن ظهر حیث مشهده الآن، صلوات الله علیه وسلامه.
اما محل دفن امیر المؤمنین علیه السلام، او شبانه در غرى دفن شد و سپس قبر او مخفى ماند تا این كه مشهدش آشكار شد.
ابن الطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا المعروف بابن الطقطقی (متوفای 709هـ)، الفخری فی الآداب السلطانیه، ج1، ص36، طبق برنامه الجامع الكبیر.
6. ابن صباغ مالكی :
ابن صباغ از بزرگان مذهب مالكى نیز جاى قبر حضرت را «غری» دانسته است:
ودفن فی جوف اللیل بالغری موضع معروف [ یزار ] إلى الآن.
امیر المؤمنین در دل شب در «غری»، موضع معروفى كه تا الآن مورد توجه و زیارت است؛ دفن شد.
المالكی المكی، علی بن محمد بن أحمد،ابن الصباغ، (متوفای 855)، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه ج1، ص624، التحقیق: سامی الغریری، الناشر: دار الحدیث للطباعه والنشر- قم، الطبعه الأولى، 1422
7. شهاب الدین خفاجی :
و الغَرِی موضع بالكوفه، دفن فیه علی كرم الله وجهَه.
غرى محلى در كوفه است كه على علیه السلام در آن دفن شده‌است.
الخفاجی، شهاب الدین أحمد بن محمد بن عمر (متوفای 1069هـ)، ریحانه الألبا و زهره الحیاه الدنیا، ج1، ص20، طبق برنامه الجامع الكبیر.
نتیجه :‌
به نظر تعدادى از بزرگان اهل سنت كه تصریحات برخى از آنان در این جا ذكر شد؛ قبر امیر مؤمنان علیه السلام در نجف اشرف كه نام آن «غری» است مى‌باشد و نظر آنان موافق نظر شیعیان است.
بررسی توهم اهل سنت، بر دفن مغیره در نجف :
برخى از علماى اهل سنت به پندار این كه با یك شایعه سازى مى‌توانند از عظمت و قداست بارگاه ملكوتى امام على بن ابى طالب علیه السلام بكاهند گفته‌اند: قبرى را كه شیعیان الآن در نجف زیارت مى‌كنند؛ قبر مغیره‌ بن شعبه است نه قبر على بن ابى طالب. خطیب بغدادى و بعض دیگر این سخن را نقل كرده‌اند:
حكى لنا أبو نعیم أحمد بن عبد الله الحافظ قال سمعت أبا بكر الطلحی یذكر أن أبا جعفر الحضرمی- مطینا - كان ینكر أن یكون القبر المزور بظاهر الكوفه قبر علی ابن أبی طالب علیه السلام. وكان یقول: لو علمت الرافضه قبر من هذا لرجمته بالحجاره، هذا قبر المغیره بن شعبه. وقال مطین: لو كان هذا قبر علی بن أبی طالب، لجعلت منزلی ومقیلی عنده أبداً.
ابو نعیم احمد بن عبد الله مى‌گوید:‌ شنیدم كه ابا بكر طلحى مى‌گفت:‌ ابا جعفر حضرمى (‌مطین) منكر این است كه آن قبرى كه در پشت كوفه زیارت مى‌شود؛ ‌قبر على بن ابى طالب باشد. او مى‌گوید: اگر شیعیان بداند كه در اینجا قبر چه كسى است؛ آن را با سنگ مى‌زنند، این قبر،‌ قبر مغیره بن شعبه است. مطین مى‌گوید: اگر اینجا قبر على بن ابى طالب بود من براى همیشه در آنجا منزل مى‌كردم.
البغدادی، ابوبكر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب،( متوفای 463،) تاریخ بغداد، ج1، ص148، تحقیق: دراسه وتحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت- لبنان، الطبع الأولى 1417 - 1997 م
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذكر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج42، ص567، تحقیق: علی شیری، ناشر: دار الفكر– بیروت، الطبعه الأولى 1417 ه‍ / 1996 م
ابن جوزى بعد از نقل این حكایت مى‌گوید:
والله أعلم أی الأقوال أصح.
خدا مى‌داند كدام یكى از این اقوال صحیح تر است.
الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج الوفاه: 597، المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج5، ص178، دار النشر: دار صادر- بیروت- الطبعه: الأولى 1358
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص651، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی- لبنان/ بیروت، الطبعه الأولى، 1407هـ - 1987م.
جواب توهم :
این توهم از چند جهت باطل و بى اساس است:
پاسخ اول؛ عده از اهل سنت گفته اند:‌ «غری» موضع قبر امیر مؤمنان است؛
عده‌اى از بزرگان خود اهل سنت تصریح كرده اند كه قبر امیر مؤمنان علیه السلام در همین مكان فعلى است. دست كم هشت نظر از بزرگان آنها را در بحث قبلى «نظر موافق بزرگان اهل سنت با شیعه» نقل كردیم.
پاسخ دوم؛‌ عده‌ای تصریح دارند كه قبر مغیره در «ثویه» است:
در جهت نفى این توهم فوق، عده‌اى از بزرگان آنها تصریح كرده‌اند كه قبر مغیره در «ثویه»‌ (كه محلى در كوفه است) مى‌باشد:
1. ابن عساكر دمشقی :
ابن عساكر از بزرگان شافعى مى‌نویسد:
أخبرنا أبو الحسن علی بن أحمد نا وأبو منصور محمد بن عبد الملك أنا أبو بكر الخطیب أخبرنی الحسن بن أبی بكر قال ذكر لی أحمد بن إبراهیم الجوزی أن أحمد ابن حمدان بن الخضر أخبرهم نا أحمد بن یونس الضبی حدثنی أبو حسان الزیادی قال سنه خمسین فیها مات المغیره بن شعبه فی شعبان ودفن بالكوفه بموضع یقال له الثویه.
ابو حسان گفته است: ‌مغیره بن شعبه در ماه شعبان سال پنجا از دنیا رفت و در كوفه در محل ثویه دفن شد.
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذكر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج60، ص62، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفكر، بیروت – 1995
2. حازمی همدانی:
وقال أَبُو حسان: دُفن المُغیره بن شعبه بالكُوْفَه بمَوْضِعٌ یقَالُ له الثویه، وهُناك دُفن أَبُو موسى الأشعری فی سنه خمسین.
ابوحسان گفته است:‌ مغیره بن شعبه در كوفه در محلى به نام ثویه دفن شده است و در آنجا ابو موسى اشعرى هم دفن شده ‌است.
الحازمی الهمدانی، أبو بكر محمد بن موسى بن عثمان (متوفای584هـ) الأماكن، ما اتفق لفظه وافترق مسماه، ج1، ص22، دار النشر:
3. یاقوت حموی در معجم البلدان:
حموى در ابتدا این مكان (ثویه) را مشخص كرده كه در كجا واقع شده و بعد محل دفن مغیره را متذكر شده‌است:
الثویه بالفتح ثم الكسر ویاء مشدده ویقال الثویه بلفظ التصغیر موضع قریب من الكوفه وقیل بالكوفه وقیل خریبه إلى جانب الحیره على ساعه منها ذكر العلماء أنها كانت سجنا للنعمان بن المنذر كان یحبس بها من أراد قتله فكان یقال لمن حبس بها ثوى أی أقام فسمیت الثویه بذلك وقال ابن حبان دفن المغیره بن شعبه بالكوفه بموضع یقال له الثویه وهناك دفن أبو موسى الأشعری فی سنه خمسین.
«ثویه» بفتح «ثا» و كسر «واو» و یاى مشدده، محل نزدیك كوفه است، بعضى گفته، ثویه در خود كوفه است و بعضى گفته:‌ ثویه خرابه‌ى است به سوى حیره كه به اندازه یك ساعت از آن دور است. علماء متذكر شده‌‌اند كه ثویه، زندان نعمان ابن منذر بود، در آنجا هر كسى را كه مى‌خواست بكشد؛ حبس مى‌كرد به هر كسى كه در آنجا زندانى مى‌شد؛ ثوى مى‌گفتند.
ابن حبان گفته است: مغیره بن شعبه در كوفه در ثویه همان جایى كه ابو موسى اشعرى به خاك سپرده‌شده؛ در سال پنجا دفن شده‌است.
الحموی، ابوعبد الله یاقوت بن عبد الله (متوفای 626هـ)، معجم البلدان، ج2، ص87، ناشر: دار الفكر– بیروت.
4. ابن نجار بغدادی:
أخبرنی الحسن بن أبی بكر قال كتب إلی محمد بن إبراهیم الجوزی ان أحمد بن حمدان بن الخضر أخبرهم قال نبأنا أحمد بن یونس الضبی حدثنی أبو حسان الزیادی قال: سنه خمسین فیها مات المغیره بن شعبه فی شعبان ودفن بالكوفه بموضع یقال له الثویه.
ابو حسان مى‌گوید:: ‌مغیره بن شعبه در ماه شعبان سال پنجا از دنیا رفت و در كوفه در محلى كه به آن «ثویه» مى‌گویند دفن شده‌است.
ابن النجار البغدادی، محب الدین أبی عبد الله محمد بن محمود بن الحسن (متوفای 643هـ)، تاریخ بغداد، ج1، ص193، ناشر:دار الكتب العلمیه - لبنان / بیروت
5. ابن ابی الحدید:
ابن ابى الحدید مى‌گوید: من از افراد موثق در باره این توهم سؤال كردم آنها جواب دادند كه این قول اشتباه محض است:
وسألت بعض من أثق به من عقلاء شیوخ أهل الكوفه عما ذكره الخطیب أبو بكر فی تاریخه، أن قوماً یقولون: إن هذا القبر تزوره الشیعه إلى جانب الغری هو قبر المغیره بن شعبه، فقال: غلطوا فی ذلك، قبر المغیره وقبر زیاد بالثویهمن أرض الكوفه، ونحن نعرفهما وننقل ذلك عن آبائنا وأجدادنا...
وسألت قطب الدین نقیب الطالبیین أبا عبد الله الحسین بن الأقساسی رحمه الله تعالى عن ذلك، فقال: صدق من أخبرك؛ نحن وأهلها كافه نعرف مقابر ثقیف إلى الثویه، وهی إلى الیوم معروفه، وقبر المغیره فیها، إلا أنها لا تعرف، وقد ابتلعها السبخ وزبد الأرض وفورانها، فطمست واختلط بعضها ببعض. ثم قال: إن شئت أن تتحقق أن قبر المغیره فی مقابر ثقیف فانظر إلى كتاب الأغانی لأبی الفرج علی بن الحسین، والمح ما قاله فی ترجمه المغیره، وأنه مدفون فی مقابر ثقیف، ویكفیك قول أبی الفرج، فإنه الناقد البصیر، والطبیب الخبیر؛ فتصفحت ترجمه المغیره فی الكتاب المذكور، فوجدت الأمر كما قاله النقیب.
در رابطه با آنچه خطیب ابوبكر در تاریخش نقل كرده‌‌ (كه عده‌ى گفته اند: قبرى را كه در غرى شیعیان زیارت مى‌كنند قبر مغیره است؛) از بعضى از بزرگان كوفه كه مورد اعتماد من بود پرسیدم، او در جواب گفت:‌ در این سخن اشتباه كرده‌‌اند،‌ قبر مغیره و زیاد در ثویه‌ى كوفه است و ما آنها را مى‌شناسیم و این سخن را از پدران و اجداد ما براى تو گفتیم.
از قطب الدین نقیب طالبیین در باره سخن این فرد مورد اعتماد خود پرسیدم كه آیا راست است كه قبر مغیره در ثویه‌ى كوفه است؟ او گفت:‌ این سخن راست است ما و اهل ثویه همه قبرهاى ثقیف را مى‌شناسیم كه در ثویه است و قبر مغیره هم در آنجاست ولى معلوم نیست كه در كدام جاى آن است؛ زیرا شوره زار شدن و فوران كف (شوره) زمین آن را از بین برده است پس از آن این قبر ناپدید شد و با قبرهاى دیگران مخلوط گردید. پس از آن گفت: اگر مى‌خواهى در باره قبر مغیره تحقیق كنى، كتاب الاغانى ابى الفرج را نگاه كن و آنچه در حالات او بیان كرده از چشمت بگذران. و در آنجا آمده كه او در مقابر ثقیف دفن شده‌است. این قول ابى الفرج ترا كفایت مى‌كند؛ زیرا او ناقد با بصیرت و طبیب آگاه است. پس من حالات مغیره را در آن كتاب همانگونه كه نقیب گفته بود یابیدم.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج6، ص77، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولى، 1418هـ - 1998م.
پاسخ سوم؛‌ خود ناقلان، به صحت این قول تردید دارند
از جمله كسانى كه این قول را نقل كرده،‌ ابن جوزى است. ایشان بعد از نقل این حكایت مى‌گوید:
والله أعلم أی الأقوال أصح.
خدا مى‌داند كدام یكى از این دو قول صحیح تر است.
الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (متوفای 597هـ )، المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج5، ص178، دار النشر: دار صادر، بیروت - الطبعه الأولى 1358
معلوم مى‌شود كه خود ناقلان این قول هم ایمان و اعتمادى به این قول ندارند و از این عبارت بى پایگى و ساختگى آن هویداست.
روى این جهت است كه همان ابن جوزى، از شخصى به نام ابا الغنائم روایت كرده كه او مى‌گوید:‌ 313 صحابى در كوفه از دنیا رفت ولى به جز قبر على علیه السلام، قبر بقیه معلوم نشد و قبر على همان جایى است كه فعلاً‌ مردم به زیارتش مى‌آیند امام باقر و امام صادق امیر المؤمنین را در این موضع در حالى كه صورت قبرى نبود و فقط زمین خالى بود؛ زیارت مى‌كردند. تا آنگاه كه محمد بن داعى آمد و این قبر را آشكار نمود:
توفی بالكوفه ثلثمائه وثلاثه عشر رجلاً من الصحابه لیس قبر أحد منهم بمعروف إلا قبر أمیر المؤمنین علیه السلام وهو هذا الذی تزوره الناس الآن. جاء الصادق والباقر فزاراه وقد كان أرضا حتى جاء محمد بن الداعی صاحب الدیلم.
آنگاه در باره ابا الغنائم از استادش نقل مى‌كند كه او در وثاقت و حفظ نظیرى نداشت:
وقال شیخنا ابن ناصر: ما رأیت مثل أبىِ الغنائم فى ثقته وحفظه، وكان یعرف حدیثه بحیث لا یمكن أحداً أن یدخل فی حدیثه ما لیس منه، وكان من قوام اللیل.
استاد ما در باره ابى الغنائم(صاحب این سخن) گفت: مانند او در وثاقت و حافظ بود ندیدم و حدیث شناخته شده بود به گونه‌ى كه براى كسى ممكن نبود كه در سخن او چیزى را در آن نیست اضافه كند و او از شب زنده‌داران بود.
الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (متوفای 597 هـ) المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج17 ص151، دار النشر: دار صادر- بیروت -الطبعه الأولى، 1358
نتیجه:
توهم اینكه آرامگاه فعلى امیر مؤمنان، قبر مغیره بن شعبه است نه قبر آنحضرت؛ باطل و بى‌اساس است. و با توجه به تصریح بزرگان اهل سنت،‌ قبر مغیره، در «ثویه»‌ (محلى دیگرى در كوفه) است.
فصل سوم:‌ زمان آشكار شدن مضجع مطهر
پیش از ورود به بحث زمان آشكار شدن قبر شریف آن حضرت، لازم است كه از دلیل مخفى بودن آن مضجع شریف بحث شود.
علل مخفی بودن قبر مطهر امیر مؤمنان (علیه السلام)
همانگونه كه از مطالب قبل روشن شد،‌ بعد از اینكه بدن مطهر امیر مؤمنان علیه السلام را دفن كردند؛‌ قبر شریفش را از دید مردم پنهان كردند و فقط فرزندان و اصحاب خاص مى‌دانستند.
سؤال این است: با اینكه آن حضرت از دیدگاه شیعیان، خلیفه بلا فصل رسول خدا صلى الله علیه وآله، اولین امام و پیشوا و از نظر اهل سنت خلیفه چهارم امت اسلامى بود؛ چرا مضجع شریف او را از پنهان كردند؟
با تتبع در كلمات مورخان و علماى فریقین سه علت مهم در اخفاء‌ قبر آن حضرت به دست مى‌آید:
علت اول؛‌ ترس از نبش قبر، توسط بنی امیه
در ایام خلافت امیر مؤمنان علیه السلام وقایع مهمى به وقوع پیوست كه از جمله آنها جنگ جمل،‌ صفین و نهروان بود. هر كدام از عاملان و آفرینندگان این حوادث،‌ دشمنى خاصى با امیر مؤمنان داشتند.
مهمترین دشمن آنحضرت معاویه بود كه جنگ صفین را به راه انداخت و در امر خلافت با حضرت منازعه مى‌كرد. امیر مؤمنان به خوبى هویت، مرام و مقصود این شخص و دودمان او را درك كرده بود و مى‌دانست كه اگر بعد از شهادتش نیز به بدن او دست یابند از هر گونه اهانت و بى احترامى دریغ نخواهند كرد.
بنا به نظر عده‌اى از علماء،‌ خود آنحضرت وصیت نمود كه قبرش را مخفى كنند و بنا به نظر عده‌اى، فرزندان آنحضرت این كار را كردند تا مبادا بنى امیه به بدن مطهر پدرشان دست یابند.
شیخ مفید:
شیخ مفید در ارشاد مى نویسد:
وعفیا موضع قبره، بوصیه كانت منه إلیهما فی ذلك، لما كان یعلمه علیه السلام من دوله بنی أمیه من بعده، واعتقادهم فی عداوته، وما ینتهون إلیه بسوء النیات فیه من قبیح الفعال والمقال بما تمكنوا من ذلك.
جاى قبر حضرت را طبق وصیت خودش مخفى كردند. علت مخفى كردن این بود كه حضرت مى‌دانست دولت بنى امیه كه بعد از ایشان روى كار مى‌‌آید؛ در دشمنى با حضرت تصمیم قطعى دارند و هرچه در توان دارند، از گفتار و كردار در دشمنى با آن حضرت دریغ نخواهند كرد.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج1، ص10، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، 1414هـ - 1993 م.
سید بن طاوس
سید ابن طاوس در مقدمه دوم از كتاب «فرحه‌الغری» بعد از ذكر مواردى كه بنى امیه در جهت محو آثار اهل بیت علیهم السلام انجام داده اند؛‌ مى‌نویسد: علت این كه قبر حضرت از دید مردم پنهان شد، وصیت خود حضرت بوده است:
فاقتضی ذالك أن أوصى بدفنه علیه السلام سرا خوفا من بنی أمیه وأعوانهم والخوارج وأمثالهم فربما لو نبشوه مع علمهم بمكانه حمل ذلك بنی هاشم على المحاربه والمشاققه- التی أغضى عنها علیه السلام فی حال حیاته فكیف لا یرضى بترك ما فیه ماده النزاع بعد.
این امور باعث این شد كه امیر مؤمنان علیه السلام وصیت كردند تا حضرت را از بیم معاویه و خوارج و پیروانانشان، مخفیانه دفن كنند و كسى را مطّلع نسازند تا مبادا آنها بر نبش قبر تصمیم بگیرند و متعرض بنى هاشم شوند و در میانشان جنگ و درگیرى به طول انجامد و موجب فتنه‏هاى عظیم شود و آن حضرت در حال حیات آنگونه تلاش مى‌كرد كه آتش فتنه را خاموش نماید، چگونه وصیت نفرمایند به ترك امرى كه منشأ درگیرى و نزاع بعد از وفات آن حضرت باشد.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص54، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
ابن سمعون بغدادی
ابن سمعون و دمیرى شافعى، علت خفاء قبر حضرت را وصیت خود آن حضرت دانسته و مى‌گویند:
وعلی رضی الله تعالى عنه، أول إمام خفی قبره. قیل: إن علیا رضی الله عنه أوصى أن یخفى قبره لعمله أن الأمر یصیرإلى بنی أمیه فلم یأمن أن یمثلوا بقبره.
على علیه السلام نخستین امامى است كه قبرش مخفى شد. گفته شده كه خود حضرت وصیت كرد تا قبرش را مخفى كنند به جهت این كه مى‌دانست حكومت به دست بنى امیه مى افتد و آنها ابایى از این ندارند كه اگر قبرش آشكار باشد كارى را انجام ندهند.
البغدادی، ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفای 387هـ) أمالی ابن سمعون، ج1، ص43، دار النشر:
الدمیری المصری الشافعی، كمال الدین محمد بن موسى بن عیسى (متوفای808 هـ)، حیاه الحیوان الكبرى، ج1، ص75، تحقیق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، 1424 هـ - 2003م
ابن ابی الحدید
ایشان علت نا پیدائى قبر امیر مؤمنان را، تصمیم فرزندان حضرت بر این كار دانسته است:
أن علیاً علیه السلام لما قتل قصد بنوه أن یخفوا قبره خوفاً من بنی أمیه أن یحدثوا فی قبره حدثاً....
هنگامى كه على علیه السلام كشته شد؛ فرزندانش از ترس این كه بنى امیه قبر حضرت را مورد اهانت قرار دهند؛ آرامگاه او را پنهان نمودند....
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج4، ص49، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه: الأولى، 1418هـ - 1998م
به هر حال این كار به وصیت خود حضرت بوده یا فرزندانش این گونه مصلحت دیده اند؛ اما نكته مهم این است كه علت مخفى كردن قبر، عداوت عمیق بنى امیه است كه در رأس آنان در جامعه آن روز، معاویه قرار داشت.
پاره‌اى از كارهاى كه معاویه انجام داد ثابت مى‌كند كه اگر به قبر حضرت دست مى‌یافت،‌ حتماً‌ آن را نبش مى‌كرد.
1. ترویج لعن و سب بر علی(علیه السلام)
مسلم نیشابورى در صحیح خود نقل مى‌كند:
4420، حَدَّثَنَا قُتَیبَه بْنُ سَعِیدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَتَقَارَبَا فِی اللَّفْظِ قَالَا حَدَّثَنَا حَاتِمٌ وَهُوَ ابْنُ إِسْمَعِیلَ عَنْ بُكَیرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِیه بْنُ أَبِی سُفْیانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَكُونَ لِی وَاحِدَه مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَی مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ...
عامر بن سعد بن ابى وقّاص، از پدرش روایت كرده است كه در یكى از روزها، معاویه بن ابى سفیان به سعد دستور داد [تا به حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام ناسزا بگوید! «سعد» از دستور او سرپیچى كرد ].
معاویه، از وى پرسید: به چه سبب على را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمى دهى ؟ سعد گفت: بخاطر آن كه سه فضیلت از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شأن على علیه السّلام شنیده ام كه با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت، اقدام نمى‏كنم و هر گاه یكى از آن ها براى من بود، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود كه در اختیار من باشد...
صحیح مسلم، ج4، ص1871، ح2404، كتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن أبی طالب رضی الله عنه.
سپس سعد بن أبى وقاص سه ویژگى آن حضرت؛ شامل حدیث منزلت، فتح خیبر و ‌آیه مباهله نام مى‌برد.
برخى از بزرگان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه معاویه به سعد بن أبى وقاص دستور داده است كه امیر المؤمنین را سبّ نماید و او به دلایلى كه خود برشمرده،‌ از این كار امتناع ‌كرده است. ابن تیمیه حرانى در این باره مى‌نویسد:
وأما حدیث سعد لما أمره معاویه بالسب فأبى فقال ما منعك أن تسب علی بن أبی طالب ؟ فقال ثلاث قالهن رسول الله صلى الله علیه وسلم فلن أسبه لأن یكون لی واحده منهن أحب إلی من حمر النعم الحدیث، فهذا حدیث صحیح رواه مسلم فی صحیحه....
منهاج السنه، ج3، ص15، ط دار الكتب العلمیه، بیروت، 1420 هـ.
اما روایت سعد: هنگامى كه معاویه به سعد بن أبى وقاص فرمان كه داد كه على علیه السلام را سبّ نماید، وى از سبّ على علیه السلام خوددارى كرد. معاویه گفت: چه چیزى تو را از سب ودشنام دادن به على باز مى دارد؟ سعد گفت: سه فضیلت از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شأن على علیه السّلام شنیدم كه با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام اقدام نمى‏كنم كه اگریكى از آن سه خصلت را در حق من فرموده بود براى من بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود
این حدیث صحیحى است كه مسلم در صحیحش آن را نقل كرده است.
ابن تیمیه كه خود در دشمنى با خاندان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلّم زبان زد عام و خاص است،‌ در این جا به صراحت اعتراف مى‌كند كه معاویه به سعد دستور داد كه امیر المؤمنین علیه السلام را سبّ كن؛ ولى او نپذیرفت. در حقیقت اصل جمله این چنین بوده است: « أَمَرَ مُعَاوِیه بْنُ أَبِى سُفْیانَ سَعْدًا أن یسب علیا، فأمتنع؛ معاویه به سعد وقاص دستور داد تا على را سب كند و او امتناع ورزید».
ابو الفداء در تاریخ خود مى‌نویسد:
كان خلفاء بنی أمیه یسبون علیاً رضی الله عنه من سنه إِحدى وأربعین وهی السنه التی خلع الحسن فیها نفسه من الخلافه إلى أول سنه تسع وتسعین آخر أیام سلیمان بن عبد الملك فلما ولی عمر أبطل ذلك وكتب إِلى نوابه بإبطاله....
خلفاى بنى امیه از سال چهل ویك كه سال خلع حسن بن على از خلافت بود تا سال نودونه آخرین روزهاى حكومت سلیمان بن عبد الملك و آغاز حكومت عمر بن عبد العزیز، على (علیه السلام) را سب ولعن مى‌كردند.
أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفاى732هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج1، ص139، طبق برنامه الجامع الكبیر.
البته ما در مقاله مفصلى تمام مدارك سب امیرمؤمنان علیه السلام را توسط معاویه و دیگر بنى امیه آورده‌ایم كه دوستان مى‌توانند به آن مقاله مراجعه كنند:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=104
2. تحریف شأن نزول آیه
یكى از كارهاى معاویه این بود كه با دادن پول شأن نزول آیات قرآن را در باره افراد مى‌ساختند از جمله آیات 204 و 205 سوره بقره را در شأن على علیه السلام و آیه 207 بقره را كه در شأن او نازل شده بود از حضرت سلب و براى قاتل او جعل كرد:
قال أبو جعفر: وقد روی أن معاویه بذل لسمره بن جندب مائه ألف درهم حتى یروی أن هذه الآیه نزلت فی علی بن أبی طالب: ' وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاه الدُّنْیا وَیشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فی‏ قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ، وَإِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیفْسِدَ فیها وَیهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لا یحِبُّ الْفَسادَ (بقره/204- 205)،، وأن الآیه الثانیه نزلت فی ابن ملجم، وهی قوله تعالى: ' وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ (بقره/ 207)، فلم یقبل، فبذل له مائتی ألف درهم فلم یقبل، فبذل له ثلاثمائه ألف فلم یقبل، فبذل له أربعمائه ألف فقبل، وروى ذلك.
معاویه براى سمره‌ بن جندب صد هزار درهم داد تا روایتى جعل كند این آیه در باره على بن ابى طالب نازل شده است:« و از میان مردم كسى است كه در زندگى این دنیا سخنش تو را به تعجّب وامى‏دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏گیرد، و حال آنكه او سخت‏ترین دشمنان است. و چون برگردد [یا ریاستى یابد] كوشش مى‏كند كه در زمین فساد نماید و كشتزار ها و نسل بشر را نابود سازد، و خداوند تباهكارى را دوست ندارد
و آیه دیگر در شأن ابن ملجم نازل شده است: «و از میان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد، و خدا نسبت به [این‏] بندگان مهربان است
اما او قبول نكرد. پس براى او دوصد هزار درهم داد با این هم قبول نكرد تا این كه چهارصد هزار برایش بخشش كرد و او هم قبول كرد و این حدیث را روایت كرد.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج4، ص43، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولى، 1418هـ - 1998م.
بنى امیه دوست نداشتند كه هیچ كس مطلقا فضائلى را در شأن اهل بیت به ویژه فضائل امام على علیه السلام نقل كند. حتى آنها طاقت شنیدن احكام را از طریق روایت امیر مؤمنان نیز نداشتند و اگر كسى روایتى را كه در باره احكام بود از حضرت بیان مى‌كرد؛ اسم حضرت را ذكر نكرده و به جاى آن مى‌گفتند:‌ ابو زینب چنین گفته است. این سیره بنى امیه را ابن ابى الحدید ذكر كرده است:
قال [ابو جعفر]: وقد صح أن بنی أمیه منعوا من إظهار فضائل علی علیه السلام، وعاقبوا على ذلك الراوی له؛ حتى إن الرجل إذا روى عنه حدیثاً لا یتعلق بفضله بل بشرائع الدین لا یتجاسر على ذكر اسمه؛ فیقول: عن أبی زینب.
این مطلب صحت دارد كه بنى امیه از اظهار فضائل على علیه السلام جلوگرى و راوى آن را مجازات مى‌كردند. كار به جایى رسید كه اگر كسى روایتى را كه مربوط به فضائل حضرت نبود بلكه بیانگر شریعت اسلامى بود از امام نقل مى‌كرد؛ اسم حضرت را ذكر نمى‌كرد و تعبیر:‌ عن ابى زینب را به كار مى‌برد.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج4، ص43، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه: الأولى، 1418هـ - 1998م.
دشمنى با على تنها به معاویه ختم نمى‌شود؛ بلكه تمام دار و دسته‌اش از على كینه در دل داشتند. سخن ولید اموى هنگامى‌كه در بستر افتاده بود، حاكى از عمق كینه او باعلى است:
وروى الشیخ أبو القاسم البلخی أیضاً، عن جریر بن عبد الحمید، عن مغیره الضبی، قال: مر ناس بالحسن بن علی علیه السلام، وهم یریدون عیاده الولید بن عقبه، وهو فی عله شدیده، فأتاه الحسن علیه السلام معهم عائداً،فقال للحسن: أتوب إلى الله تعالى مما كان بینی وبین جمیع الناس، إلا ما كان بینی وبین أبیك، فإنی لا أتوب منه.
مردمانى كه قصد عیادت ولید بن عقبه را داشتند با امام حسن علیه السلام بر خوردند،‌ حضرت نیز همراه آنها به عیادت ولید رفت. ولید به امام حسن علیه السلام گفت: از تمام كارهاى كه بین من و مردم واقع شده به سوى خدا توبه مى‌كنم؛ مگر از آنچه میان من و پدرت واقع شد و از آن توبه نمى‌كنم.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج4، ص49، تحقیق: محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه: الأولى، 1418هـ - 1998م.
سخن در این باب زیاد است و ما فقط خواستیم نمونه‌اى از كارهاى بنى امیه را كه نشانگر تلاش آنان در محو آثار اهل بیت رسول خداست بیان كنیم.
حال با در نظر گرفتن این موارد و موارد بسیار دیگر، و با در نظر داشت شرایط آن زمان، فرزندان آنحضرت (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) چگونه مى‌توانستند قبر پدرش را براى مردم آشكار كنند كه نتیجه آن جز هتك حرمت به ساحت مقدس امیر مؤمنان چیزى دیگرى نباشد!
تصمیم بنی امیه بر نبش قبر علی (علیه السلام)
افزون بر تلاش هاى فوق، در برخى از منابع نقل شده‌است كه معاویه بر نبش قبر امیر مؤمنان نیز تصمیم گرفت و در باره این كار، با دو نفر مشاوره كرد. یكى از آنها مروان بن حكم بود.
قاضى ابى حنیفه نعمان مغربى در باره مروان مى نویسد:
وقد كان علی علیه السلام أسره یوم الجمل، فمن علیه وأطلقه، فما راعى ذلك ولا حفظه بل قد شاور معاویه اللعین فی نبش قبر علی صلوات الله علیه لما غلب على الامر... یحرضه بذلك على نبش قبر علی علیه السلام، ویذكره قتلى بدر من بنی عبد الشمس، ومن قتل منهم على الكفر غیر موسد ولا مدفون.
على علیه السلام مروان را در جنگ جمل اسیر نمود، حضرت بر او منت گذاشت و او را آزاد كرد؛ اما او این كار حضرت را در نظر نداشت و مراعات نكرد؛ بلكه هنگامى كه قدرت یافت با معاویه در باره بر نبش قبر على علیه السلام مشورت كرد... معاویه را بر نبش قبر على علیه السلام تحریك مى‌كرد و براى او یادآورى مى‌كرد كشته شدگان بدر از خاندان بنى عبد الشمس و كسانیر ا كه بر طریقه كفر كشته شده بودند و بدون دفن مانده بودند.
التمیمی المغربی، القاضی أبی حنیفه النعمان بن محمد (متوفای 363 هـ)‍، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج3، ص162، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین ـ قم، الطبعه‌ الثانیه 1414هـ
سپس معاویه، در این باره با عبد الله بن عامر به مشاوره پرداخت؛‌ اما او معاویه را از این كار باز داشت:
ثم استشار معاویه فی نبش قبر علی علیه السلام عبد الله بن عامر بن كریز. فقال: ما أحب أن تعلم مكان قبره، ولا أن تسأل عنه، ولا أحب أن تكون هذه العقوبه بیننا وبین قومنا. فقبل معاویه من عبد الله ما أشار به علیه، وأعرض عن رأی مروان اللعین فیما أشار به من نبش قبر علی علیه السلام الذی استحباه ومن علیه، وأطلقه من الأسر.
معاویه در باره نبش قبر على علیه السلام با عبد الله بن عامر به مشاوره نشست. او گفت:‌ دوست ندارم كه موضع قبر على را بدانم و نه از آن سؤال كنم و دوست ندارم این عقوبت بین ما و قوم ما باشد. معاویه حر ف او را پذیرفت و از رأى مروان كه نظرش بر نبش قبر حضرت بود اعراض كرد.
التمیمی المغربی، القاضی أبی حنیفه النعمان بن محمد (متوفای 363 هـ)‍، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج3، ص162، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین ـ قم، الطبعه‌ الثانیه 1414هـ
علت دوم، ترس از نبش قبر توسط منافقین
علت دومى كه قبر حضرت مخفى شد، ترس از نبش قبر توسط بود. اگر قبر حضرت براى همه آشكار مى بود قطعاً‌ این دسته نیز از هیچگونه توهین و جسارت و انتقام دریغ نمى‌كردند.
ابى اسحاق ابراهیم ثقفى و مرحوم مجلسى مى‌نویسند:
وكان السبب فی هذا الاختلاف إخفاء قبره خوفا من الخوارج والمنافقین، وكان لا یعرف ذلك إلا خاص الخاص من الشیعه.
علت اختلاف در موضع قبر امیر مؤمنان مخفى بودن قبر اوست كه از ترس خوارج و منافقان این كار را كردند و قبر مطهر حضرت را فقط شیعیان خاصش مى‌دانستند.
الثقفی الكوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای283)، الغارات، ج2، ص881، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ج 42، ص338، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت - لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، 1403هـ - 1983م
علت سوم؛ ترس از نبش قبر توسط خوارج
خوارج كسانى بودند كه ابتدا به امیرمؤمنان علیه السلام فشار آوردند كه حكمیت را بپذیرد؛ اما بعد از جریان حكمیت، اعتراض كردند كه چرا امام به سخنان آن‌ها گوش داده و حكمیت را پذیرفته است؛ سپس به همین بهانه بر علیه امام على علیه السلام خروج و عده‌اى از مسلمانان بى‌دفاع را كشتند و شكم زنان باردار را دریدند. امام علیه السلام با آن‌ها جنگید و تمام كسانى را كه در نهروان بودند از دم تیغ گذراند.
بازماندگان خوارج،‌ همواره در صدد بودند كه انتقام كشته‌هاى خود را بگیرند و روى همین جهت بود كه ابن ملجم (از اهل خوارج) با شمشیر زهر آلود در سحرگاه روز نوزدهم ماه مبارك رمضان فرق مباركش را شكافت و حضرت در اثر همین ضربت به شهادت رسید.
عده‌اى علماى فریقین تصریح كرده‌اند كه علت مخفى‌كردن‌ قبر حضرت این بوده است كه این گروه كه دشمنى و جنگ با على را عبادت خدا مى‌دانستند، بر بدن مطهرش دست نیابند:
ابن كثیر از علماى برجسته اهل سنت مى‌گوید:
ودفن بدار الإماره بالكوفه خوفا علیه من الخوارج أن ینبشوا عن جثته،
على علیه السلام در دار الاماره كوفه دفن شد از ترس اینكه خوارج قبرش را نبش نكنند
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایه والنهایه، ج7، ص331، ناشر: مكتبه المعارف – بیروت.
به نقل ابن كثیر،‌ ابن كلبى نیز گفته است:‌ علت مخفى كردن قبر، ترس از خوارج و غیر آنان بوده است:
وقال ابن الكلبی شهد دفنه فی اللیل الحسن والحسین وابن الحنفیه وعبد الله بن جعفر وغیرهم من أهل بیتهم فدفنوه فی ظاهر الكوفه وعموا قبره خیفه علیه من الخوارج وغیرهم.
حسن، حسین، ابن حنفیه، عبد الله بن جعفر و دیگران از اهل بیت حضرت شاهد دفن بدن حضرت در شب بودند. پس آنها او را در پشت كوفه دفن كردند و قبرش را از ترس خوارج و غیر آنان، پنهان نمودند.
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایه والنهایه، ج7، ص331، ناشر: مكتبه المعارف – بیروت.
نتیجه:
بنا بر آنچه گفته شد این نتیجه به دست مى‌آید كه قبر مطهر امیر مؤمنان به وصیت خودش یا به صلاح دید فرزندانش مخفى شد و بعد از به خاك سپارى بدنش غیر از فرزندان و اصحاب خاصش هیچ كسى از مضجع شریفش آگاه نبود. در تحلیل و كلمات بزرگان، دلیل نا پیدایى قبر او، ترس از دسترسى خاندان بنى امیه،‌ دشمنان صحابه و خوارج كه سر سخت ترین دشمنان حضرت به شمار مى‌رفتند؛‌ ذكر شده است.
زیارت مخفیانه، پیش از آشكار شدن آن
در مدتى كه قبر شریف امیرمؤمنان علیه السلام از دید عموم مخفى بود، فرزندان آن حضرت مخفیانه به زیارت این قبر شریف مى‌آمدند. نمونه آن در روایت امام باقر علیه السلام است كه مى‌فرماید: وقتى من و پدرم به زیارت قبر جدم امیر مؤمنان آمدیم همراه ما هیچ كسى نبود:
وَأَنَا مَعَهُ وَلَیسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَینِ.
در باره امام سجاد و امام باقر علیهما السلام روایات متعدد داریم كه مضجع شریف امیرمؤمنان را زیارت كرده‌اند. در این جا به یك روایت اشاره مى‌كنیم:
سید ابن طاوس نقل كرده‌‌است:
قَالَ ابْنُ أَبِی قُرَّه أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ الْكُوفِی الْغَزَّالُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبِی قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ سَیفِ بْنِ عَمِیرَه عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ یزید الْجُعْفِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی علیه السلام قَالَ كَانَ أَبِی عَلِی بْنُ الْحُسَینِ علیه السلام قَدِ اتَّخَذَ مَنْزِلَهُ مِنْ بَعْدِ مَقْتَلِ أَبِیهِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام بَیتاً مِنْ شَعْرٍ وَأَقَامَ بِالْبَادِیه فَلَبِثَ بِهَا عِدَّه سِنِینَ كَرَاهِیه لِمُخَالَطَه النَّاسِ وَ مُلَاقَاتِهِمْ وَكَانَ یصِیرُ مِنَ الْبَادِیه بِمَقَامِهِ بِهَا إِلَى الْعِرَاقِ زَائِراً لِأَبِیهِ وَجَدِّهِ علیه السلام- وَلَا یشْعَرُ بِذَلِكَ مِنْ فِعْلِهِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی فَخَرَجَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیهِ- مُتَوَجِّهاً إِلَى الْعِرَاقِ لِزِیارَه أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَأَنَا مَعَهُ وَلَیسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَینِ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى النَّجَفِ مِنْ بِلَادِ الْكُوفَه وَصَارَإِلَى مَكَانٍ مِنْهُ فَبَكَى حَتَّى اخْضَلَّتْ لِحْیتُهُ بِدُمُوعِهِ.
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: پدرم على بن الحسین علیه السلام بعد از واقعه‌ى كربلا، خیمه‏اى از موى در صحرا زدند و چند سال در آنجا اقامت فرمودند و از كثرت حزن و اندوه و وفور دشمنان و معاندان به میان مردمان نمى‏آمدند و از اختلاط ایشان نفرت مى‏نمودند و از آن صحرا به طرف عراق تشریف مى‏بردند به زیارت پدر و جدّ بزرگوار خود و كسى بر این مطّلع نمى‏شد. پس روزى پدرم متوجّه زیارت شد و من با آن حضرت بودم و هیچ كس همراه نبود به غیر از دو شترى كه سوار بودیم. چون آن حضرت به نجف كوفه رسیدند در موضعى ایستادند و آن قدر گریستند كه محاسن مباركش به آب دیده تر شد و این زیارت نامه را خواندند:
ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَیكَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَه اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَیكَ یا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَعَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیهِ صلی الله علیه وآله- حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ..... ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى قَبْرِهِ وَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِینَ إِلَیكَ وَالِهَه وَسُبُلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیكَ شَارِعَه.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای 693 ق‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص73، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى 1419 ه‍ - 1998 م
این روایت نشان مى‌دهد كه امام سجاد و امام باقر علیهما السلام قبر جدشان را به صورت مخفیانه و به تنهائى زیارت كرده‌اند.
حال سؤال این است كه مضجع مطهر امیر مؤمنان علیه السلام به دست چه كسى آشكار شد كه مردم از آن به بعد به صورت علنى به زیارت مى‌آمدند؟
آشكار شدن مضجع شریف در چند مرحله
قبر مطهر حضرت به صورت علنى در طى چند مرحله آشكار شد:
مرحله اول: توسط امام صادق (علیه السلام)
قبر شریف امیرمؤمنان علیه السلام همواره در میان اهل بیت علیهم السلام مشهور بود؛ اما آن بزرگواران از آشكار كردن آن براى عموم مردم به همان دلایلى كه ذكر شد، خوددارى مى‌كرند؛ هر چند كه در مواردى به برخى از یاران خاص خود نشان مى‌دادند كه نمونه آن را در روایتى از امام سجاد علیه السلام كه به ابوحمزه ثمالى نشان دادند، خواندیم؛ اما آشكار كردن این قبر براى عموم مردم در زمان امام صادق علیه السلام اتفاق افتاد است؛ چرا كه با ضعیف شدن حكومت بنى امیه و پس از به حكومت رسیدن عباسیان، ترسى كه از دشمنى بنى امیه و خوارج وجود داشت، از بین رفته بود و ائمه و شیعیان در اوائل دوره بنى العباس آزادى بیشترى داشتند.
با توجه به این آزادى نسبى كه براى حضرت پیش آمده بود امام صادق علیه السلام آشكارا مضجع شریف جدشان امیر مؤمنان را هم زیات كردند و هم به شاگردان و ارادتمندان حضرت نشان دادند و براى بعضى از شاگردانش زیارت نامه و كیفیت زیارت را نیز تعلیم مى‌‌داد. ما به مواردى از آن اشاره مى‌كنیم:
الف: زیارت قبر مطهر به تنهائی
سید ابن طاوس یكى از ماجراى زیارت حضرت را از زبان یكى از اصحابش این‌گونه نقل مى‌كند:
وَرَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ فِی كِتَابِ الْمَشِیخَه عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنِّی لَمَّا كُنْتُ بِالْحِیرَه عِنْدَ أَبِی الْعَبَّاسِ كُنْتُ آتِی قَبْرَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَهُوَ بِنَاحِیه الْحِیرَه إِلَى جَانِبِ غَرِی النُّعْمَانِ فَأُصَلِّی عِنْدَهُ الصُّبْحَ وَأَنْصَرِفُ قَبْلَ الْفَجْر.
اسحاق بن جریر مى‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: در وقتى كه من در حیره نزد ابى العبّاس سفّاح بودم، به زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام مى‌رفتم و قبر آن حضرت پهلوى عمارت غرى در جانب نجف واقع است و نماز شب را در آنجا بجا میاوردم و قبل از صبح برمى‏گشتم.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی،ص100، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
ب: نشان دادن قبر مطهر به صفوان
شاگردان و ارادتمندان آن حضرت نیز از محل مضجع شریف امیر مؤمنان علیه السلام از امام پرسیدند و حضرت محل دقیق آن را بیان كردند و گاهاً با اصحابش به زیارت قبر مطهر مى‌رفتند. روایت در این باره متعدد است، در این جا به برخى از آنها كه مدعاى فوق را اثبات مى‌كند اشاره مى‌شود:
روایت اول:
محمد بن جعفر مشهدى، ابراهیم بن محمد ثقفى، سید بن طاوس و دیگران این روایت را نقل كرده‌اند:
صَفْوَانُ الْجَمَّالُ قَالَ: لَمَّا وَافَیتُ مَعَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السلام الْكُوفَه یرِیدُ أَبَا جَعْفَرٍ الْمَنْصُورَ قَالَ لِی یا صَفْوَانُ أَنِخِ الرَّاحِلَه فَهَذَا قَبْرُ جَدِّی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَأَنَخْتُهَا ثُمَّ نَزَلَ فَاغْتَسَلَ وَغَیرَ ثَوْبَهُ وَتَحَفَّى وَقَالَ لِی افْعَلْ مِثْلَ مَا أَفْعَلُهُ ثُمَّ أَخَذَ نَحْوَ الذَّكَوَاتِ وَقَالَ لِی قَصِّرْ خُطَاكَ وَأَلْقِ ذَقَنَكَ إِلَى الْأَرْضِ فَإِنَّهُ‏ یكْتَبُ لَكَ بِكُلِّ خُطْوَه مِائَه أَلْفِ حَسَنَه وَیمْحَى عَنْكَ مِائَه أَلْفِ سَیئَه وَیرْفَعُ لَكَ مِائَه أَلْفِ دَرَجَه وَیقْضَى لَكَ مِائَه أَلْفِ حَاجَه- وَیكْتَبُ لَكَ ثَوَابُ كُلِّ صِدِّیقٍ وَشَهِیدٍ مَاتَ أَوْ قُتِلَ ثُمَّ مَشَى وَمَشَینَا مَعَهُ وَعَلَینَا السَّكِینَه وَالْوَقَارُ وَنُسَبِّحُ وَنُقَدِّسُ وَنُهَلِّلُ إِلَى أَنْ بَلَغْنَا الذَّكَوَاتِ فَوَقَفَ علیه السلام وَنَظَرَ یمْنَه وَیسْرَه وَخَطَّ بِعُكَّازَتِهِ- وَقَالَ لِی اطْلُبْهُ فَطَلَبْتُ فَإِذَا أَثَرُ الْقَبْرِ ثُمَّ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّیهِ- وَقَالَ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ وَقَالَ السَّلَامُ عَلَیكَ أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِی‏...
صفوان شتربان مى‌گوید: به خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به كوفه آمدم در وقتى كه آن حضرت به دیدن منصور دوانیقى تشریف مى‏بردند در یك موضعى فرمود: شتر را بخوابان كه این قبر جدّم حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است. من شتر را خوابانیدم. حضرت پیاده شد و بعد از غسل جامه‏هاى خود را تغییر دادند و فرمودند: هر عملى كه من انجام مى‌دهم تو هم انجام بده. بعد از آن به جانب تپه‌هاى نجف روانه شدند و فرمودند: پاها را نزدیك هم بگذار و سر را به زیر انداز، همانا براى هر قدمى كه برمى‏دارى صد هزار حسنه در نامه عملت ثبت و صد هزار سیئه از آن محو مى‏كنند و صد هزار درجه در بهشت برایت بلند مى‏كنند و صد هزار حاجت برآورده مى‏شود و مى‏نویسند براى تو ثواب هر صدّیق و هر شهیدى كه مرده‏اند یا كشته شده‏اند. پس من به همراه ایشان در حال سكینه و وقار، و تسبیح و تقدیس و تهلیل و ذكر خدا به تپه‌ها رسیدیم. حضرت ایستادند و به دست راست و چپ نظر كردند و چوبى كه در دست داشتند خطى كشیدند و فرمودند: جست و جو كن. من به كاوش پرداختم و ناگهان قبر نمایان شد. آب دیده مبارك آن حضرت بر روى مقدّسش روان شد و فرمودند: اِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ‏ و بر صاحب آن قبر اینگونه سلام دادند:
السَّلَامُ عَلَیكَ أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِی...
بعد از اتمام زیارت به حضرت عرض كردم:
یا سَیدِی تَأْذَنُ لِی أَنْ أُخْبِرَ أَصْحَابَنَا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَه بِهِ قَالَ نَعَمْ وَأَعْطَانِی الدَّرَاهِمَ وَأَصْلَحْتُ الْقَبْر.
عرض كردم: سرورم! آیا اجازه مى‏دهى تا دیگر یارانمان را در كوفه از این امر آگاه كنم؟ فرمود: آرى. و مقدارى پول به من داد و من قبر را اصلاح كردم.
الثقفی الكوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای283)، الغارات، ج2، ص856، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.
المشهدی الحائری، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علی، (متوفای 610) المزار الكبیر، ص242 التحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: نشرالقیوم، المطبعه: مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه الأولى ـ قم 1419هـ
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 ق‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص122، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998 م
الحر العاملی، محمد بن الحسن (متوفای1104هـ)، تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، ج14، ص393، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، الطبعه الثانیه، 1414هـ.
در این روایت به صراحت آمده كه به دستور حضرت، صفوان محل مضجع امیر مؤمنان علیه السلام را علامت گذارى كردند و قطعاً اصلاح آن به این معنا است كه صورت قبرى براى مضجع شریف ساخت تا هنگامى‌كه شیعیان به زیارت مى‌آیند بدانند كه این قبر حضرت است.
روایت دوم:
ابراهیم ثقفى نقل مى‌كند:
عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ حَمَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَلَمَّا انْتَهَیتُ إِلَى النَّجَفِ قَالَ یا صَفْوَانُ تَیاسَرْ حَتَّى تَجُوزَ الْحِیرَه فَتَأْتِی الْقَائِمَ قَالَ فَبَلَغْتُ الْمَوْضِعَ الَّذِی وَصَفَ لِی فَنَزَلَ وَتَوَضَّأَ ثُمَّ تَقَدَّمَ هُوَ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ فَصَلَّیا عِنْدَ قَبْرٍ فَلَمَّا قَضَیا صَلَاتَهُمَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَی مَوْضِعٍ هَذَا الْقَبْرُ قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَهُوَ الْقَبْرُ الَّذِی تَأْتِیهِ النَّاسُ هُنَاكَ.
صفوان بن مهران جمّال مى‌گوید: من حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را بر شتران خود سوار كرده به طرف نجف آوردم و چون به حیره رسیدند- و آن شهرى بوده است در حوالى كوفه- فرمودند: یا صفوان! به دست چپ میل كن تا از حیره بگذریم و به طرف قائم برو. [گویا قایم عمارتى یا علامتى بوده است در حوالى نجف.] به آن جائى رسیدیم كه قبر حضرت امیر را در آنجا نشان مى‏دادند. حضرت به زیر آمدند و وضو ساختند و پیش ایستادند و با عبد اللَّه بن الحسن نماز گزاردند. چون از نماز فارغ شدند، پرسیدم فدایت شوم! این چه موضع است؟ فرمود كه این قبر علىّ بن ابى طالب است- صلوات اللَّه علیه- و این قبرى است كه شیعیان به زیارتش مى‏آیند.
الثقفی الكوفی، إبراهیم بن محمد (متوفای283هـ)، الغارت،ج 2، ص851، تحقیق: السید جلال الدین الحسینی الأرموی المحدث، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى 115، الطبعه الثانیه
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص85، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
سید محسن امین در باره این روایت مى‌نویسد:
وینبغی أن یكون هذا فی خلافه السفاح لأنه هو الذی وفد علیه عبد الله بن الحسن.
شاید این در زمان خلافت سفاح (اولین خلیفه عباسی) باشد؛ زیرا سفاح كسى است كه عبدالله بن حسن بر او وارد شد.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص535، تحقیق و تخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان
روایت سوم:
طبق این روایت، امام صادق علیه السلام دور قبر مطهر جدش را براى صفوان خط كشید و حدود آن را معین كردند:
صَفْوَانُ بْنُ عَلِی الْبَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِی صَفْوَانُ الْجَمَّالُ أَنَّهُ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ الصَّادِقِ علیه السلام مِنَ الْمَدِینَه أُرِیدُ الْكُوفَه فَلَمَّا جُزْنَا بَابَ الْحِیرَه قَالَ یا صَفْوَانُ قُلْتُ لَبَّیكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ تُخْرِجُ الْمَطَایا إِلَى الْقَائِمِ وَجِدَّ الطَّرِیقَ إِلَى الْغَرِی قَالَ صَفْوَانُ فَلَمَّا صِرْنَا إِلَى قَائِمِ الْغَرِی أَخْرَجَ رِشَاءً مَعَهُ دَقِیقاً قَدْ عُمِلَ مِنَ الْكِنْبَارِ ثُمَّ تَبَعَّدَ مِنَ الْقَائِمِ مَغْرِباً خُطًى كَثِیرَه- ثُمَّ مَدَّ ذَلِكَ الرِّشَاءَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى آخِرِهِ فَوَقَفَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیدِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ مِنْهَا كَفّاً مِنْ تُرَابٍ فَشَمَّهُ مَلِیاً ثُمَّ أَقْبَلَ یمْشِی حَتَّى وَقَفَ عَلَى مَوْضِعِ الْقَبْرِ الْآنَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیدِهِ الْمُبَارَكَه إِلَى‏ التُّرْبَه فَقَبَضَ مِنْهَا قَبْضَه ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَه حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ فَارَقَ الدُّنْیا- فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: هَاهُنَا وَاللَّهِ مَشْهَدُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثُمَّ خَطَّ تَخْطِیطاً فَقُلْتُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَعَ الْأَبْرَارَ مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ مِنْ إِظْهَارِ مَشْهَدِهِ قَالَ حَذَراً مِنْ بَنِی مَرْوَانَ وَالْخَوَارِجِ أَنْ تَحْتَالَ فِی أَذَاهُ..
صفوان جمّال مى‌گوید: با حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از مدینه مشرّفه بیرون رفتم و اراده كوفه داشتیم و چون از حیره گذشتیم، فرمود: كه یا صفوان! گفتم: لبّیك یا ابن رسول اللَّه! فرمود: شتران را رو به قایم ببر [و «قایم» میلى یا عمارتى بوده‏است] و به طرف غرى برو، چون به قائم رسیدند آن حضرت ریسمان باریكى بیرون آوردند و سرش را در قایم بند كردند و به طرف مغرب چند گام رفتند و آن ریسمان را كشیدند تا آنجا كه ریسمان منتهى شد، ایستادند و كفى از خاك برداشتند و مدت زیاد بو كردند و چند قدم آمدند تا موضعى كه اكنون موضع قبر آن حضرت است و به دست مبارك قبضه‏اى از خاك برداشتند و بوئید و فریادى زدند و از هوش رفتند و من گمان كردم كه از دنیا مفارقت كرده‌است، چون به هوش آمد فرمودند: قسم به خدا این محلّ قبر حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام)  است. بعد از آن خطّى بر دور قبر كشیدند. من عرض كردم كه یا ابن رسول اللَّه! چه مانع شد معصومان این اهل بیت را از اظهار قبر آن حضرت؟ فرمودند: از خوف بنى مروان و خوارج- علیهم اللّعنه- اظهار نكردند و مخفى كردند.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی،ص 119، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج97 ص235، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، 1403هـ - 1983م.
ج: تعلیم زیارت نامه و كیفیت زیارت به محمد بن مسلم
در روایت دیگر امام صادق علیه السلام كیفیت زیارت جدش امیرمؤمنان را به یكى دیگر از اصحابش (محمد بن مسلم) تعلیم مى‌دهد و این نشانگر این است كه اصحاب حضرت، قبر مطهر را زیارت مى‌كرده‌اند و این مزار شریف در میان مردم در زمان امام مشهور شد.
محمد بن مشهدى در كتاب المزار مى‌نویسد:
أَنَّ الصَّادِقَ علیه السلام عَلَّمَ مُحَمَّدَ بْنَ‏ مُسْلِمٍ الثَّقَفِی هَذِهِ الزِّیارَه وَقَالَ إِذَا أَتَیتَ مَشْهَدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَاغْتَسِلْ غُسْلَ الزِّیارَه وَالْبَسْ أَنْظَفَ ثِیابِكَ وَشَمَّ شَیئاً مِنَ الطِّیبِ وَامْشِ- وَعَلَیكَ السَّكِینَه والْوَقَارُ فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَى بَابِ السَّلَامِ فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَه- وَكَبِّرِ اللَّهَ تَعَالَى ثَلَاثِینَ مَرَّه.
حضرت صادق علیه السلام این زیارت را به محمّد بن مسلم ثقفى تعلیم دادند و فرمودند: هرگاه به زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام رفتى غسل كن و پاكیزه‏ترین جامه‏هاى خود را بپوش و خود را خوشبو كن و به آرام دل و آرام تن راه رو وقتى به در روضه مقدّسه رسیدى رو به قبله كن و سى مرتبه اللَّه اكبر بگو، و بگو:
السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى خَیرِ خَلْقِ اللَّهِ..
المشهدی الحائری، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علی، (متوفای 610هـ) المزار الكبیر، ص205، التحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: نشرالقیوم، المطبعه: مؤسسه النشر الاسلامی الطبعه الأولى ـ قم 1419هـ
السید بن طاوس، رضى الدین علی بن موسى بن جعفر بن طاووس(متوفای 664هـ) الإقبال بالأعمال الحسنه، ج3، ص130، التحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامی، الطبعه الأولى 1616هـ
د: زیارت مضجع شریف توسط اصحاب امام صادق(علیه السلام)
پس از آشكار شدن قبر شریف آن حضرت توسط امام صادق علیه السلام، شیعیان و دوست دارن امیرمؤمنان علیه السلام به زیارت آن حضرت مى‌آمدند. ما به چند روایت اكتفا مى‌كنیم:
روایت اول:
كلینى با سند صحیح نقل مى‌كند عبدالله سنان، عمر بن یزید و حفص كناسى، قبر حضرت را زیات كرده‌اند:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ أَتَانِی عُمَرُ [عَمْرُو] بْنُ یزِیدَ فَقَال‏ لِی ارْكَبْ فَرَكِبْتُ مَعَهُ فَمَضَینَا حَتَّى أَتَینَا مَنْزِلَ حَفْصٍ الْكُنَاسِی فَاسْتَخْرَجْتُهُ فَرَكِبَ مَعَنَا ثُمَّ مَضَینَا حَتَّى أَتَینَا الْغَرِی فَانْتَهَینَا إِلَى قَبْرٍ فَقَالَ انْزِلُوا هَذَا قَبْرُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُلْنَا مِنْ أَینَ عَلِمْتَ فَقَالَ أَتَیتُهُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام حَیثُ كَانَ بِالْحِیرَه غَیرَ مَرَّه وَخَبَّرَنِی أَنَّهُ قَبْرُه‏.
عبد اللَّه بن سنان گوید: عمر بن یزید نزد من آمد و گفت: سوار شو برویم من سوار شدم و همراه او رفتم تا به منزل حفص كناسى رسیدیم، او را هم از خانه بیرون آوردم، او هم همراه ما آمد تا به غرى رسیدیم و به قبرى برخوردیم، عمر گفت: فرود آئید كه این قبر امیر المؤمنین است، گفتیم تو از كجا دانى؟ گفت: زمانى كه امام صادق علیه السلام در حیره بود، بارها در خدمتش به اینجا آمدم و به من فرمود: این قبر آن حضرتست.
الكلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی، ج‏1، ص456، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،1362 هـ
روایت دوم:
سلیمان بن خالد و محمد بن مسلم قبر حضرت را زیارت كردند:
حَدَّثَ أَبُو نُعَیمٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مِیثَمِ بْنِ أَبِی نُعَیمٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ دُكَینٍ عَنِ السَّكُونِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَازِمٍ عَنْسُلَیمَانَ بْنِ خَالِدٍ ومُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالاَ مَضَینَا إِلَى الْحِیرَه فَاسْتَأْذَنَّا وَدَخَلْنَا إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَجَلَسْنَا إِلَیهِوَسَأَلْنَاهُ عَنْ قَبْرِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ إِذَا خَرَجْتُمْ فَجُزْتُمُ الثُّوَیه وَالْقَائِمَ وَصِرْتُمْ مِنَ النَّجَفِ عَلَى غَلْوَه أَوْ غَلْوَتَینِ- رَأَیتُمْ ذَكَوَاتٍ بِیضٍ بَینَهَا قَبْرٌ جَرَفَهُ السَّیلُ فَذَاكَ قَبْرُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ فَغَدَوْنَا مِنْ غَدٍ فَجُزْنَا الثُّوَیه وَالْقَائِمَ وَإِذَا ذَكَوَاتٌ بِیضٌ فَجِئْنَاهَا فَإِذَا قَبْرٌ كَمَا وَصَفَ قَدْ جَرَفَهُ السَّیلُ فَنَزَلْنَا وَسَلَّمْنَا وَصَلَّینَا عِنْدَهُ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَوْنَا إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَوَصَفْنَا لَهُ فَقَالَ أَصَبْتُمْ أَصَابَ اللَّهُ بِكُمُ الرَّشَاد.
سلیمان بن خالد و محمّد بن مسلم نقل كردند كه در حیره به خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رفتیم و از موضع قبر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام از ایشان سؤال كردیم. فرمودند: چون از كوفه بیرون مى‏روید و از ثویه و قائم مى‏گذرید یك تیر پرتاب یا دو تیر پرتاب راه مانده به تلى كه آن را نجف مى‏گویند تلكهاى سفید نورانى مى‏بینید؛ در میان آنها قبرى هست كه سیلاب اندكى آن را رخنه كرده است؛ آن قبر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است. گفتند كه ما روز دیگر صبحى از پى نشان رفتیم و چون به تلكهاى سفید رسیدیم، قبر را به نحوى كه فرموده بودند، یافتیم؛ در آنجا از چهارپایان فرود آمده و زیارت كردیم و نماز گذاردیم و برگشتیم. روز دیگر به خدمت آن حضرت رفتیم و این قضیه را نقل كردیم. فرمودند: كه درست یافته‏اید؛ خدا شما را به راه راست بدارد!
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص126، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج97، ص237، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء ـ بیروت، الطبعه الثانیه المصححه، 1403هـ - 1983م.
مرحله دوم؛‌ توسط هارون الرشید
چنانچه اشاره شد آزادى نسبى كه براى اهل بیت و علویان در اوائل حكومت عباسیان به اجراء‌ گذاشته شده‌ بود؛ در دوره‌هاى بعدى كم كم برداشته شد و خباثت درونى عباسیان روز به روز نسبت به خاندان رسول خدا بیشتر آشكار مى‌شد. كار بدانجا رسید كه امامان معصوم را زیر نظر قرار داده و زندانى كردند، علویان و فاطمیان را زنده به گور مى‌كردند و هر روز صحنه زندگى براى شیعیان تنگ تر مى‌شد؛ تا جائى كه شاعر این چنین سروده است:
یا لیت جور بنى مروان قد دام لنا و لیت عدل بنى العباس فی النار
اى كاش جور و ستم بنى مروان همچنان مستدام مى‌گردید و آرزو مى‌كنم كه عدالت گسترى بنى عباس آتش مى‌گرفت و از میان مى رفت.
با این وضع، شیعیان از ترس خلفاء نمى‌توانستند به زیارت قبور ائمه از جمله به زیارت قبر مطهر امیر مؤمنان بروند. این سیاست حكام عباسیان باعث شد كه این مضجع شریف یك بار دیگر از دلها فراموش شود و دوباره به همان وضع نخستینش، همانند تلى از خاك در آید.
در زمان هارون، جریان شكارى پیش آمد كه این قبر مطهر دوباره آشكار شد و عظمت از دست رفته آن در دلهاى عاشقان زنده گردید. و از آن به بعد دیگر هارون مانع زیارت قبر مطهر نگردید؛ بلكه خود نیز به زیارت آن مى‌آمد.
جریان آشكار شدن قبر امیر مؤمنان را منابع تاریخى ذكركرده‌اند؛ اما جالب توجه این است كه روایت آن، از یك راوى به دو طریق نقل شده‌است:
مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِیا قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَائِشَهقَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ خَازِمٍ قَالَ خَرَجْنَا یوْماً مَعَ الرَّشِیدِ مِنَ الْكُوفَه نَتَصَیدُ فَصِرْنَا إِلَى نَاحِیه الْغَرِیینِ وَالثُّوَیه فَرَأَینَا ظِبَاءً فَأَرْسَلْنَا عَلَیهَا الصُّقُورَ وَالْكِلَابَ فَجَاوَلَتْهَا سَاعَه ثُمَّ لَجَأَتِ الظِّبَاءُ إِلَى أَكَمَه فَسَقَطَتْ عَلَیهَا فَسَقَطَتِ الصُّقُورُ نَاحِیه وَرَجَعَتِ الْكِلَابُ فَعَجِبَ‏ الرَّشِیدُ مِنْ ذَلِكَ ثُمَّ إِنَّ الظِّبَاءَ هَبَطَتْ مِنَ الْأَكَمَه فَهَبَطَتِ الصُّقُورُ وَالْكِلَابُ فَرَجَعَتِ الظِّبَاءُ إِلَى الْأَكَمَه فَتَرَاجَعَتْ عَنْهَا الْكِلَابُ وَالصُّقُورُ فَفَعَلَتْ ذَلِكَ ثَلَاثاً فَقَالَ الرَّشِیدُ ارْكُضُوا فَمَنْ لَقِیتُمُوهُ فَأْتُونِی بِهِ فَأَتَینَاهُ بِشَیخٍ مِنْ بَنِی أَسَدٍ فَقَالَ لَهُ هَارُونُ أَخْبِرْنِی مَا هَذِهِ الْأَكَمَه قَالَ إِنْ جَعَلْتَ لِی الْأَمَانَ أَخْبَرْتُكَ قَالَ لَكَ عَهْدُ اللَّهِ وَمِیثَاقُهُ أَلَّا أُهَیجَكَ وَلَا أُوذِیكَ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُمْ كَانُوا یقُولُونَ إِنَّ فِی هَذِهِ الْأَكَمَه قَبْرَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام جَعَلَهُ اللَّهُ حَرَماً لَا یأْوِی إِلَیهِ شَی‏ءٌ إِلَّا أَمِنَ فَنَزَلَ هَارُونُ فَدَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وَصَلَّى عِنْدَ الْأَكَمَه وَتَمَرَّغَ عَلَیهَا وَجَعَلَ یبْكِی ثُمَّ انْصَرَفْنَا.
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَائِشَه فَكَأَنَّ قَلْبِی لَمْ یقْبَلْ ذَلِكَ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ حَجَجْتُ إِلَى مَكَّه فَرَأَیتُ بِهَا یاسِراً رَحَّالَ الرَّشِیدِ وَكَانَ یجْلِسُ مَعَنَا إِذَا طُفْنَا فَجَرَى الْحَدِیثُ إِلَى أَنْ قَالَ قَالَ لِی الرَّشِیدُ لَیلَه مِنَ اللَّیالِی وَقَدْ قَدَّمْنَا مِنْ مَكَّه فَنَزَلْنَا الْكُوفَه یا یاسِرُ قُلْ لِعِیسَى بْنِ جَعْفَرٍ فَلْیرْكَبْ فَرَكِبَا جَمِیعاً وَرَكِبْتُ مَعَهُمَا حَتَّى إِذَا صِرْنَا إِلَى الْغَرِیینِ فَأَمَّا عِیسَى فَطَرَحَ نَفْسَهُ فَنَامَ وَأَمَّا الرَّشِیدُ فَجَاءَ إِلَى أَكَمَه فَصَلَّى عِنْدَهَا فَكُلَّمَا صَلَّى رَكْعَتَینِ دَعَا وَبَكَى وَتَمَرَّغَ‏ عَلَى الْأَكَمَه ثُمَّ یقُولُ یا عَمِّ أَنَا وَاللَّهِ أَعْرِفُ فَضْلَكَ وَسَابِقَتَكَ وَبِكَ وَاللَّهِ جَلَسْتُ مَجْلِسِی الَّذِی أَنَا فِیهِ وَأَنْتَ أَنْتَ وَلَكِنَّ وُلْدَكَ یؤْذُونَنِی وَیخْرُجُونَ عَلَی ثُمَّ یقُومُ فَیصَلِّی ثُمَّ یعِیدُ هَذَا الْكَلَامَ وَیدْعُو وَیبْكِی حَتَّى إِذَا كَانَ فِی وَقْتِ السَّحَرِ قَالَ لِی یا یاسِرُ أَقِمْ عِیسَى فَأَقَمْتُهُ فَقَالَ لَهُ یا عِیسَى قُمْ فَصَلِّ عِنْدَ قَبْرِ ابْنِ عَمِّكَ قَالَ لَهُ وَأَی عُمُومَتِی هَذَا قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَتَوَضَّأَ عِیسَى وَقَامَ یصَلِّی فَلَمْ یزَالا كَذَلِكَ حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ فَقُلْتُ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَدْرَكَكَ الصُّبْحُ فَرَكِبْنَا وَرَجَعْنَا إِلَى الْكُوفَه.
عبد اللَّه حازم مى‌گوید: روزى همراه هارون الرشید براى شكار از كوفه خارج شدیم در غریین و ثویه‏ چند آهو را مشاهده كردیم، بازها و سگها را بطرف آنها فرستادیم كه به مدت یك ساعت آنها را دنبال كردند آخر الامر حیوانات بى‌چاره شده خود را به پناه پشته درآورده بازها به طرفى رفته و سگهاى شكارى به جانب ما آمدند. هارون از این پیش‏آمد شگشف زده شد. اما بلا فاصله آهوان از آن به پایین آمدند دو مرتبه بازها و سگها به آنها حمله كردند اما باز آنها كه خود را بیچاره دیدند به همان پشته پناه بردند تا سه مرتبه این عمل تكرار شد و آن روز از شكار باز ماندند.
هارون دستور داد بروید در این نزدیكى هر كسى را ملاقات كردید به حضور آورید تا ما را از آن قضیه مطلع گرداند.
پیرمردى از مردم بنى اسد را حاضر كردند هارون پرسید این پشته و قضیه آن را كاملا بیان كن و ما را از پیش‏آمدى كه دیده‏ایم اطلاع بده؟ پاسخ داد: اگر مرا امان دهى حقیقت آن را براى تو شرح خواهم داد. هارون گفت: با خدا پیمان بستم كه اگر حقیقت آن را بگوئى بتو آسیبى نرسانم.
آن مرد گفت: پدرم از پدرانش نقل مى‌كرده كه در زیر این پشته مرقد مطهر امیر المؤمنین است و آن را خداى متعال حرم امن خود قرار داده هر كس بدان جا پناهنده شود از هر آسیب و گزندى در امانست.
هارون از شنیدن این حقیقت به خود آمد، پیاده شد وضو گرفت ودر كنار آن پشته نماز گزارد. صورت بخاك مالید و گریست و از آنجا بازگشتیم.
محمد بن عایشه مى‌گوید: حكایت را به گونه‌ى كه نقل كردم از عبد اللَّه حازم شنیدم لیكن قلب من آن را نمى‌پذیرفت و افسانه مى‏پنداشت تا سالى كه به حج بیت اللَّه مشرف شدم در آنجا با ساربان رشید ملاقات كردم. پس از طواف در گوشه نشسته از همه جا سخن مى‌گفتیم تا گفتگوى ما به اینجا رسید كه شبى از شبها كه از مكه برگشته و در كوفه نزول كردیم، هارون به من گفت: اى یاسر به عیسى بن جعفر بگو با مابیاید. آمدیم تا به غریین رسیدیم عیسى خوابید لیكن هارون به طرف پشته آمده شروع كرد به نماز خواندن، هر دو ركعت نمازى را كه سلام مى‌داد دعا مى‌كرد و مى‌گریست و صورت بر آن پشته مى‌مالید و مى‌گفت:
اى پسر عم سوگند به خدا! بزرگى و فضیلت ترا مى‏شناسم و متوجهم كه تو از همه مقدم‌تر به شرف اسلام مشرف شدى و من به این مقامى كه نائل گردیده‏ام ببركت تست لیكن فرزندان تو مرا آزار مى‌كنند و بر من خروج مى‏نمایند آنگاه حركت كرده مشغول نماز شد و چون از نماز فارغ شد همین سخن را تكرار كرده و مى‌گریست و با این حال تا وقت سحر به سر برد در آن هنگام دستور داد تا عیسى را بیدار كنم چون عیسى بیدار شد به او گفت: برخیز كنار قبر پسر عمت نماز بخوان پرسید قبر كدام پسر عم منست؟ گفت: قبر على بن ابى طالب علیه السلام. عیسى هم وضو گرفت و به نماز مشغول شد و پیوسته نماز مى‌خواندند تا سپیده صبح دمید پیش آمده گفتم: بامداد ظاهر شد آنگاه بطرف كوفه بازگشتیم.
العاملی، الشیخ جمال الدین یوسف بن حاتم، (متوفای664) الدر النظیم، ص428، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص142، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
الحلی، جمال الحق والدین حسن بن المطهر قدس سره( متوفى 726 هـ )، المستجاد من الإرشاد، ص30، ناشر: مكتب آیه الله العظمى المرعشی النجفی، چاپخانه: الصدر ـ قم، سال چاپ1406، طبعه حجریه / اسم المجموعه: مجموعه نفیسه / بإهتمام: السید محمود المرعشی
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص536، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان
در بعضى از نقل‌ها آمده كه هارون از آن مردى كه محل قبر مطهر را نشان داد پرسید: از كجا مى‌دانید كه اینجا محل دفن على بن ابى طالب است؟ او در جواب گفت:
قال: كنت أخرج إلیه مع أبی فیزوره، وأخبرنی أنّه كان یجیء مع جعفر الصادق فیزوه، وإنّ جعفراً كان یجیء مع أبیه محمّد الباقر فیزوره، وأن محمّداً كان یجیء مع علی بن الحسین فیزوره، وأنّ الحسین أعلمهم أنّ هذا قبره. فتقدّم الرشید بأن یحجّر ویبنى علیه، فكان أوّل من بنى علیه هو، ثمّ تزاید البناء.
من همراه پدرم به زیارت مى‌آمدم و پدرم مرا خبر داد كه او با امام صادق به زیارت مى‌آمد و امام صادق با پدرش محمد باقر و او نیز با على بن الحسین به زیارت مى‌آمدند و امام حسین آنها را بر قبر پدرش آگاه ساخت. پس هارون رشید به سنگ چینى و بناء قبر اقدام نمود، او اولین كسى بود كه بالاى قبر مطهر بناء ایجاد كرد و پس از آن بناها فراوان شد.
ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالی ابن سمعون،ج 2، ص85، طبق برنامه الجامع الكبیر.
الدمشقی الباعونی، شمس الدین أبی البركات محمد بن أحمد الشافعی، (متوفای 871 ه‍) جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی بن ابی طالب، ج2، ص114، تحقیق: محمد باقر المحمودی، الناشر: مجمع إحیاء الثقافه الاسلامیهـ قم، الطبعهالأولى 1416 هـ
الطریحی، فخر الدین (‌متوفای1085)، مجمع البحرین، ج3، ص433، تحقیق: السید أحمد الحسینی، ناشر: مكتب النشر الثقافه الإسلامیه،‌ طبع الثانیه 1408- 1367 ش
نظر بزرگان شیعه در آشكار شدن قبر مطهر
بزرگان شیعه نیز تصریح دارند كه اولین مرتبه،‌ قبر حضرت توسط امام صادق علیه السلام به صورت علنى آشكار شد كه از آن به بعد شیعیان به زیارت این مضجع شریف مى‌رفتند. در این جا به تصریح دوتن از بزرگان شیعه اكتفا مى‌كنیم:
1. شیخ مفید:
شیخ مفید از بزرگان علماى شیعه در این باره مى‌نویسد:
فلم یزل قبره علیه السلام مخفی حتى دل علیه الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام فی الدوله العباسیه،وزاره عند وروده إلى أبی جعفر [أبو جعفر المنصور عبد الله بن محمد بن علی بن العباس، ثانی خلفاء بنی العباس،] - وهو بالحیره - فعرفته الشیعه واستأنفوا إذ ذاك زیارته علیه السلام وعلى ذریته الطاهرین.
پیوسته قبر مطهر حضرت پنهان بود تا این كه امام صادق علیه السلام در زمان دولت عباسى آن را آشكار و به مردم راهنمائى كرد و در موقع ورودش به نزد منصور دوانقى،‌ دومین خلیفه عباسى كه در حیره بود؛ آن را زیارت كرد. با این زیارت حضرت، شیعیان محل دفن بدن حضرت را شناختند و از آن به بعد زیارت را آغاز كردند.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج1، ص10، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت - لبنان، الطبعه الثانیه، 1414هـ - 1993 م.
2. سید محسن امین:
وقد دل الصادق علیه السلام جماعه من أصحابه على قبر أمیر المؤمنین علیه السلام بظهر الكوفه فی المكان المعروف منهم أبو بصیر وعبد الله بن طلحه ومعلى بن خنیس ویونس بن ظبیان وزاره وغیرهم وقبل ذلك جاء الإمام علی زین العابدین علیه السلام من الحجاز إلى العراق مع خادم له لزیارته فزاره ثم رجع ولكن لم یعرفه جمیع الناس ثم عرفه وأظهره الرشید العباسی بعد سنه 170 فعرفه عامه الناس.
امام صادق علیه السلام گروهى از یارانش را از قبر محل قبر امیر مؤمنان علیه السلام در پشت كوفه در همان مكان معروف آگاه ساخت. از جمله اصحابش ابو بصیر، عبدالله بن طلحه، معلى بن خنیس، یونس بن ظبیان، و زراره و غیر آنها است. پیش از امام صادق علیه السلام، امام سجاد علیه السلام با غلامش از حجاز براى زیارت قبر جدش به عراق مى‌آمد و بر مى‌گشت؛ اما همه مردم به قبر مطهر آگاهى نیافتند. پس از امام صادق علیه السلام، هارون الرشید پنجمین خلیفه عباسى بعد از سال 170 آن قبر مطهر را آشكار كرد و پس از آن همه مردم آن را شناختند.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص535، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت - لبنان
 : نتیجه
طبق منابع و روایات، قبر مطهر حضرت على علیه السلام طى دو مرحله آشكار شد. مرحله اول در زمان امام صادق علیه السلام و مرحله دوم در زمان هارون الرشید عباسى است.
باید توجه نمود كه فاصله‌ى بین زمان شهادت امام صادق علیه السلام تا خلافت هارون تقریباً‌ 22 سال است. طبیعى است كه در این فاصله زمانى، اگر كسى نتواند به زیارت برود؛‌ آن محل به كلى فراموش خواهد شد و اگر دیوار و بنائى هم داشته باشد خراب مى‌شود.
آشكار شدن به این معناست كه مردم و عاشقان حضرت طى این دو مرحله بدون ترس و دغدغه و به صورت علنى مى‌توانستند به زیارت بروند و گرنه خود مضجع شریف براى اهل بیت و افراد خاص از شیعیان معلوم بود اما آنها در غیر از این دو زمان نمى‌توانستند علنى به زیارت بروند.
فصل چهارم: بناء‌ عمارت، گنبد و ضریح
عمارت و ساخت گنبد و ضریح حرم مطهر امام على علیه السلام مراحل متعددى را در دوران هاى مختلف طى كرده‌‌است.
پیش از این گفتیم كه بعد از امام صادق علیه السلام براى دومین بار هارون الرشید قبر را كشف و آن را براى همگان آشكار كرد.
طبق مدارك تاریخى، بعد از این كه هارون به قبر مطهر آگاهى یافت علاوه براین كه زیارت را به صورت آزاد اعلام كرد؛ خودش نیز مرتب به زیارت مى‌رفت و دستور دارد كه بالاى مرقد مطهر حضرت گنبد بسازند و این نخستین گنبد بر این بارگاه شریف بوده است.
بزرگان شیعه و سنى بر این مطلب تصریح كرده‌اند كه ما دیدگاه چند تن از علماء را در این باره متذكر مى‌شویم:
1. ابراهیم ثقفی
ثم إن هارون أمر فبنی علیه قبه وأخذ الناس فی زیارته والدفن لموتاهم حوله إلى أن كان زمن عضد الدوله فناخسرو بن بویه الدیلمی فعمره عماره عظیمه وأخرج على ذلك أموالا جزیله وعین له أوقافا. ولم تزل عمارته باقیه إلى سنه ثلاث وخمسین وسبعمائه وكان قد ستر الحیطان یخشب الساج المنقوش فاحترقت تلك العماره وجددت عماره المشهد على ما هی علیه الآن وقد بقی من عماره عضد الدوله قلیل وقبور آل بویه هناك ظاهره مشهوره لم تحترق.
سپس هارون دستور داد تا بر آرمگاه حضرت گنبدى بسازند. از آن پس مردم به زیارت قبر مطهر مى‌آمدند و مردگانشان را در كنار آن دفن مى‌كردند تا این كه زمان عضدالدوله كه از آل بویه بود، فرا رسید. ایشان عمارت بزرگى از مال خودش بر آرامگاه حضرت بنا كرد و بر این این مرقد شریف اوقافى را معین كرد. عمارت او تا سال هفت صدو پنجا وسه هجرى قمرى باقى بود دیوار آن را با چوب ساج نقش دار پوشانده‌بود. این عمارت در آتش سوخت و عمارت جدیدى بر مشهد امام بنا شد كه تا الآن باقى است اما از عمارت عضد الدوله كمى از ‌آن باقى مانده و قبرهاى آل بویه در آنجا مشهود است كه نسوخته بود.
الثقفی الكوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای283)، الغارات، ج2، ص885، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.
2. سید ابن طاوس:
وفیما یذكر ابن طحال: ان الرشید بنى علیه بنیانا بآجر ابیض أصغر من هذا الضریح الیوم من كل جانب بذراع، ولما كشفنا الضریح الشریف وجدنا مبنیا علیه تربه وجصا، وأمر الرشید أن یبنى علیه قبه فبنیت من طین أحمر وطرح على رأسها جره خضراء وهی فی الخزانه الیوم.
به گفته ابن طحال، رشید دیوارى از آجر سفید، كوچك‏تر از ضریح امروزى، كه از هر جانب یك ذراع طول داشت، بر قبر آن حضرت بنا كرد. هنگامى كه ما ضریح شریف آن حضرت را پیدا كردیم آن را ساخته‏شده از خاك و گچ یافتیم. رشید دستور داده بود قبه‏اى بر آرامگاه آن حضرت بسازند، آن قبه از گل سرخ ساخته شده و بر سر آن نشانى سبز بود كه هم اكنون در خزانه موجود است.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص145، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
3. جمال الدین احمد حسینی
ایشان بعد از نقل ماجراى زیارت و نماز عیسى بن جعفر، همان عبارت ابراهیم ثقفى كوفى را ذكر كرده‌‌است:
... ثم إن هارون أمر فبنى علیه قبه وأخذ الناس فی زیارته والدفن لموتاهم حوله،.... لم تحترق.
الحسینی، جمال الدین أحمد بن علی المعروف بابن عنبه (متوفای 828 هـ)، عمده الطالب فی أنساب آل أبی طالب،ص 63، تحقیق و تصحیح: محمد حسن آل الطالقانی، ناشر: منشورات المطبعه الحیدریهـ النجف الأشرف، طبعه الثانیه 1380- 1961
4. حسن دیلمی می‌نویسد:
وأمر أن یبنى فیه [قبّه] بأربعه أبواب، فبنی وبقی إلى أیام السلطان عضد الدوله رحمه الله، فجاء وأقام فی ذلك الطرف قریباً من سنه هو وعساكره، فبعث فاُتی بالصنّاع والأساتذه من الأطراف، وخرّب تلك العماره وصرف أموالا كثیراً جزیله، وعمّر عماره جلیله حسنه، وهی العماره التی كانت قبل عماره الیوم.
هارون دستور داد كه قبه‌ى را با چهار درب بر آن بسازند واین بناء‌ ساخته شد و تا زمان سلطان عضد الدوله از آل بویه باقى بود؛ اما او وقتى به نجف آمد قریب یك سال همراه سربازانش در آنجا ماند به دستور او معماران و استادان را از آوردند و این عمارت را خراب نموده و عمارت خوب دیگرى را بنا كردند و در این راه اموال زیادى را صرف كرد و این عمارت قبل از عمارت امروزى است.
الدّیلمی، الحسن بن أبی الحسن محمد (من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجی من عمل به من ألیم العقاب، ج51، ص13، تحقیق: السید هاشم المیلانی، سلسله الكتب المؤلفه فی أهل البیت علیهم السلام (142)، إعداد: مركز الأبحاث العقائدیه
5. علامه مجلسی
ایشان نیز بعد از نقل روایت در باره صید و كشف قبر، همان عبارت فوق را بیان كرده‌است.
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ج 97 ص252، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، 1403هـ - 1983م
6. سید محسن امین
تعمیر القبر الشریف: العماره الأولى، أول من عمره هارون الرشید بعد سنه 170 وما فی بعض الكتب من أن ذلك كان سنه 155 اشتباه لأن الرشید استخلف سنه 170 ومات سنه 193 وإظهاره القبر وتعمیره إنما كان فی خلافته.
اولین عمارت حرم مطهر بعد از سال 170 هجرى توسط هارون انجام شد و این كه در بعضى كتابها گفته شده در سال 155 بوده؛ اشتباه است؛ زیرا رشید در سال 170 به خلافت رسید و در سال 193 از دنیا رفت آشكار كردن قبر و تعمیر آن در زمان خلافتش بود.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص536، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان
نتیجه:
با توجه به روایات و اظهار نظر علماء،‌ روشن شد كه اولین گنبد را هارون الرشید از خلفاى عباسى بعد از سال 170 بر روى مضجع شریف امیر مؤمنان علیه السلام بنا كرد.
عمارت دوم قبر توسط محمد بن زید حسنی
دومین عمارت كه بر قبر مطهر حضرت امیر مؤمنان علیه السلام صورت گرفت توسط محمد بن زید الحسنى ملقب به داعى صغیر است كه منصب فرمانروائى طبرستان را بر عهده داشت. این جریان را نیز منابع متعدد نقل كرده است.
1. سید محسن امین:
صاحب كتاب اعیان الشیعه در ضمن این كه این شخصیت را از جهت نسبى و جایگاه او در میان مردم معرفى كرده؛ به عمارت قبر مطهر نیز كه توسط او انجام شده اشاره مى‌كند:
العماره الثانیه، عماره محمد بن الحسنی الملقب بالداعی الصغیر صاحب بلاد الدیلم وطبرستان فإنه أمر بعمارته وعماره الحائر بكربلاء والبناء علیهما بعد سنه 279 وبنى على المشهد العلوی حصنا فیه سبعون طاقا، وهو محمد بن بن محمد بن إسماعیل بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن أبی طالب الملقب بالداعی الصغیر ملك الطبرستان بعد أخیه الحسن بن زید.
دومین عمارت، عمارت محمد بن حسنى ملقب به داعى‏صغیر، صاحب بلاد دیلم و طبرستان، است. وى به عمارت قبر امیر المؤمنین و نیز عمارت حائر در كربلا، پس از سال 279 هـ فرمان داد. همچنین او بر قبر على علیه السلام دژى ساخت كه هفتاد طاق داشت. نام كامل این مرد محمد بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابیطالب ملقب به داعى‏صغیر بود كه پس از برادرش حسن بن زید، به فرمانروایى طبرستان رسید.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج،1 ص537، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت - لبنان
3. سید تحسین آل شبیب موسوی:
محقق كتاب «فرحه الغری» در مقدمه این كتاب مى‌نویسد:
العماره الثانیه؛ عماره محمد بن الحسنی الملقب (بالداعی الصغیر) صاحب بلاد الدیلم وطبرستان. فإنه أمر بعمارته وعماره الحائر الحسینی والبنأ علیهما بعد سنه 279 ه‍ وبنى على المشهد العلوی حصنا فیه سبعون طاقا، وقد أخبر الإمام الصادق علیه السلام بهذا البنأ قبل وقوعه حیث قال: لا تذهب اللیالی والأیام حتى یبعث الله رجلا ممتحنا فی نفسه فی القتل یبنی علیه حصنا فیه سبعون طاقا.
عمارت دوم،‌ عمارت محمد حسنى مقلب به داعى صغیر است كه او فرمانرواى دیلم و طبرستان بود. او بعد از سال 279 به عمارت حائر امام حسین و عمارت مضجع شریف امام على علیه السلام دستور داد و بر مشهد علوى دیوارى كه 70 طاق داشت بنا كرد و امام صادق علیه السلام از بناى این ساختمان قبلاً‌ خبر داده بود و فرمود:‌ شب و روز نمى‌گذرد مگر این كه خداوند مردى كه قلبش را به جهاد آزموده بر مى‌انگیزد، او بر مشهد علوى دیوارى را كه داراى 70 طاق باشد بنا خواهد كرد.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص17، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
روایتى را كه آل شبیب به آن استناد كرده، در بسیارى از منابع روایى نقل شده‌است و راوى حدیث، حبیب بن الحسین در پایان مى‌گوید:
سمعت هذا الحدیث قبل أن یبنى على الموضع شئ، ثم إن محمد بن وجه فبنى علیه، فلم تمض الأیام حتى امتحن محمد فی نفسه بالقتل.
این روایت را قبل از اینكه چیزى بر این جایگاه بنا شود؛‌ شنیدم. پس از آن محمد بن زید به آن جا توجه كرد و بر آن موضع بنا ساخت. زمانى نگذشت تا این كه محمد امتحان خودش را با كشته شدن پس داد.
الطبری الشیعی، الشیخ أبو جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الصغیر،(متوفای قرن 4هـ) دلائل الإمامه، ص459، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیه - مؤسسه البعثه - قم، ناشر: مركز الطباعه والنشر فی مؤسسه البعثه، الطبعه الأولى 1413 ه‍. ق
البحرانی، السید هاشم بن سلیمان البحرانی (متوفای1107هـ) مدینه معاجز الأئمه الاثنی عشر ودلائل الحجج علی البشر،‌ ج6، ص158، تحقیق: الشیخ عزه الله المولائی الهمدانی، ناشر: مؤسسه المعارف الاسلامیه ـ قم، الطبعه الأولى 1413 ه‍
بعضى از نقل ها حكایت از این دارد كه این بنا توسط برادر محمد بن زید، حسن بن زید معروف به داعى كبیر كه در سال 250 به فرمانروایى طبرستان رسید و در سال 270 وفات یافت؛ صورت گرفته است:
طبق بعضی نقل ها، اولین عمارت توسط محمد بن زید بنا شده نه هارون!
تا اینجا ثابت شد كه اولین عمارت توسط هارون و دومین عمارت توسط محمد بن زید انجام شد؛ به ویژه این كه عبارت سید ابن طاوس:
وطرح على رأسها جره خضراء وهی فی الخزانه الیوم.
نشان سبز كه بر بالاى گنبد آن حضرت نصب شده بود در خزانه موجود است.
این قول را تقویت مى‌كند؛ اما طبق بعضى از نقل ها، اولین عمارت، از محمد بن زید داعى است نه عمارت هارون.
روایات معارض این است:
1. روایت ابن جوزى در المنتظم:
أنبأنا شیخنا أبو بكر بن عبد الباقی، قال: سمعت أبا الغنائم ابن النرسی یقول: ما بالكوفه أحد من أهل السنه والحدیث إلا أبیا، وكان یقول: توفی بالكوفه ثلثمائه وثلاثه عشر. رجلاً من الصحابه لا یتبین قبرأحد منهم إلأَ قبر علی علیه السلام، وقال: جاء جعفر بن محمد، ومحمد بن علی بن الحسین فزارا الموضع من قبر أمیر المؤمنین علی ولم یكن إذ ذاك القبر، وما كان إلأَ الأرض حتى جاء محمد بن الداعی وأظهر القبر.
استاد ما ابو بكر بن عبد الباقى به ما گفت از ابو الغنائم ابن نرسى شنیدم كه مى‏گفت: سیصد و سیزده تن از صحابه در كوفه مرده‏اند كه جز قبر على، قبر كس دیگرى از آنان معلوم نیست. و جعفر بن محمد و محمد بن على بن حسین به كوفه آمده محل قبر امیر المؤمنین را زیارت كردند و در آن هنگام اثرى از خود قبر نبود و تنها زمین خالى به چشم مى‏خورد تا آنكه محمد بن داعى آمد و قبر را آشكار كرد.
الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (الوفاه: 597) المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج17 ص151، دار النشر: دار صادر- بیروت -الطبعه: الأولى، 1358
2. روایت طبری:
وحدثنی أبو عبد الله الحسین بن عبد الله الحرمی، قال: حدثنا أبو محمد هارون بن موسى التلعكبری، قال: حدثنا أبو علی محمد بن همام، قال: حدثنا حبیب بن الحسین، قال: حدثنا أبو هاشم عبید بن خارجه، عن علی بن عثمان، عن فرات بن الأحنف، قال: كنت مع أبی عبد الله علیه السلام ونحن نرید زیاره أمیر المؤمنین صلوات الله علیه، فلما صرنا إلى الثویه نزل فصلى ركعتین، فقلت: یا سیدی، ما هذه الصلاه؟ قال: هذا موضع منبر القائم.... ثم مضى ومضیت معه حتى انتهى إلى موضع، فنزل وصلى ركعتین، وقال: ها هنا قبر أمیر المؤمنین صلوات الله علیه، أما إنه لا تذهب الأیام حتى یبعث الله رجلا ممتحنا فی نفسه بالقتل، یبنی علیه حصنا فیه سبعون طاقا. قال حبیب بن الحسین: سمعت هذا الحدیث قبل أن یبنى على الموضع شئ، ثم إن محمد بن وجه فبنى علیه، فلم تمض الأیام حتى امتحن محمد فی نفسه بالقتل.
از حبیب بن حسین از عبید بن خارجه از على بن عثمان از فرات بن احنف از امام صادق علیه السلام در حدیث زیارت امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است كه گفت:...... اینجا قبر امیر المؤمنین است. بدانید كه روزگارى نمى‏گذرد تا آنكه خداوند مردى كه قلبش را به جهاد آزموده است، بر مى‏انگیزد و او بر این قبر بنایى مى‏سازد. حبیب بن حسین گوید: پیش از اینكه بر این قبر بنایى ساخته شود، این حدیث را شنیدم. سپس محمد بن زید به اینجا توجه كرد و بنایى بر آن ساخت
الطبری الشیعی، الشیخ أبو جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الصغیر،(متوفای قرن 4هـ) دلائل الإمامه، ص459، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیه - مؤسسه البعثه - قم، ناشر: مركز الطباعه والنشر فی مؤسسه البعثه، الطبعه الأولى 1413 ه‍. ق
البحرانی، السید هاشم بن سلیمان البحرانی (متوفای1107هـ) مدینه معاجز الأئمه الاثنی عشر ودلائل الحجج علی البشر،‌ ج6، ص158، تحقیق: الشیخ عزه الله المولائی الهمدانی، ناشر: مؤسسه المعارف الاسلامیه ـ قم، الطبعه الأولى 1413 ه‍
پاسخ سید محسن امین:
ویمكن أن یكون بناء الرشید قد انهدم ودرس لا سیما أنه كان من طین أحمر وأما بناؤه القبر بالآجر الأبیض فالظاهر أنه كان تحت الأرض ولم یكن ظاهرا منه إلا قدر أربع أصابع أو نحو ذلك فطمر بالرمال على طول المده.
ممكن است بنایى كه رشید آن را ساخته بود ویران شده باشد. على الخصوص آنكه جنس این بنا از گل سرخ بوده است. و اما اینكه گفته‏اند بنایى از آجر سفید روى این قبر ساخته‏اند، ظاهرا این بنا مربوط به زیر زمین بوده كه جز چهار انگشت یا مانند آن از خاك بیرون نبوده كه آن هم با گذشت زمان از میان رفته است.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص537، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات- بیروت – لبنان
بنا براین ممكن است بناء‌ هارون ازبین رفته و محمد بن زید بناء دیگرى بر آن ساخته است.و این هردو هیچگونه منافات ندارند.
سومین عمارت توسط عضد الدوله (369هـ)
بناء سوم بر قبر مطهر حضرت على علیه السلام از عضدالدوله فنا خسرو ابن حسن از آل بویه است. عمارت او از بهترین عمارتى بود كه تا آن روز بر قبر مطهر انجام شده بود؛ زیرا ایشان از بهترین معماران آن روز در این ساخت بهره گرفت و دیوارهاى آن را با چوب ساج پوشانید و براى سرو سامان دادن به حرم مطهر اوقاف را بنیان نهاد.
این جریان را افراد ذیل نقل كرده اند:
1. سید محسن امین
صاحب اعیان الشیعه در این باره مى‌نویسد:
العماره الثالثه عماره السلطان عضد الدوله فناخسرو بن بویه الدیلمی فی أیام الطائع فإنه عمر المشهدین العلوی والحسینی وبلغ الغایه فی تعظیمهما والأوقاف علیهما وعمر مشهد أمیر المؤمنین علیه السلام عماره عظیمه وأنفق علیه أموالا جلیله وستر حیطانه بخشب الساج المنقوش ووقف له الأوقاف وبنى علیه قبه بیضاء،
وفیها یقول ابن الحجاج الشاعر المشهور:
یا صاحب القبه البیضاء على النجف من زار قبرك واستشفى لدیك شفی
وملك عضد الدوله العراق سنه 367 وتوفی 372 والظاهر أن العماره كانت سنه 369 فما یوجد فی بعض المؤلفات أن عمارته كانت سنه 338 وما فی بعضها أنها كانت سنه 376 اشتباه لأن التاریخ الأول متقدم على ولایته العراق والثانی متأخر عن وفاته.
سومین كسى كه قبر امیر المؤمنین را ساخت فنا خسرو بن بویه دیلمى بود كه در ایام الطایع به چنین اقدامى دست زد. وى مقبره على علیه السلام و نیز مقبره حسین علیه السلام را عمارت كرد و در بزرگداشت این دو قبر و اختصاص اوقاف به آنها، تلاش بسیارى كرد. وى بر قبر امیر المؤمنین بنایى بزرگ ساخت و اموالى گرانبها بدان بخشید و دیوارهاى آن عمارت را با چوبهاى منقوش ساج پوشانید و گنبدى سفید بر آن ساخت. ابن حجاج شاعر مشهور درباره آن گنبد مى‏گوید:
اى صاحب گنبد سفید بر نجف هر كس قبر تو را زیارت كند و شفا بطلبد نزد تو شفاست.
عضد الدوله در سال 367 هـ بر عراق دست یافت و در سال 372 هـ از دنیا رفت و ظاهرا تاریخ ساختن این عمارت به سال 369 هـ مربوط مى‏شود. و آنچه در برخى از كتابها دیده مى‏شود كه سال ساختن این عمارت را 338 یا 376 ذكر كرده‏اند، اشتباه است؛ زیرا تاریخ اول، پیش از دست یافتن عضد الدوله بر عراق و تاریخ دوم به پس از مرگ او، مربوط مى‏شود.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص537، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات- بیروت - لبنان
4. حسن دیلمی
صاحب ارشاد القلوب مى‌گوید:
وأمر أن یبنى فیه [قبّه] بأربعه أبواب، فبنی وبقی إلى أیام السلطان عضد الدوله رحمه الله، فجاء وأقام فی ذلك الطرف قریباً من سنه هو وعساكره، فبعث فاُتی بالصنّاع والأساتذه من الأطراف، وخرّب تلك العماره وصرف أموالا كثیراً جزیله، وعمّر عماره جلیله حسنه، وهی العماره التی كانت قبل عماره الیوم.
هارون دستور داد بر قبر على گنبدى با چهار در بسازند، این ساختمان تا زمان سلطان عضد الدوله بر جاى بود. چون عضد الدوله آمد، در همین مكان خود و لشكرش نزدیك یك سال اقامت كردند. او دستور داد صنعت كاران و استادان فن را از اطراف و اكناف آوردند و این عمارت را خراب كرد و اموال بسیار و گرانبهایى خرج كرد تا آنكه مقبره را به صورتى نیكو و زیبا ساخت و این عمارتى است كه تا پیش از عمارت امروزى، باقى بود.
الدّیلمی، الحسن بن أبی الحسن محمد (من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجی من عمل به من ألیم العقاب، ج51 /ص 13، تحقیق: السید هاشم المیلانی، سلسله الكتب المؤلفه فی أهل البیت علیهم السلام (142)، إعداد: مركز الأبحاث العقائدیه
در منابع اهل سنت نیز آمده است كه عضدالدوله قبر مطهر را ساخت:
3. ابن سمعون بغدادی:
وعضد الدوله هو الذی أظهر قبر علی بن أبی طالب رضی الله تعالى عنه وعمر المشهد هناك وأوصى أن یدفن فیه،
عضد الدوله همان كسى است كه قبر على ابن ابى طالب علیه السلام را ظاهر كرد و بارگاه او را آباد كرد و وصیت كرد كه خودش نیز در آنجا دفن شود.
ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالی ابن سمعون،ج 2، ص85 طبق برنامه الجامع الكبیر
4. شمس الدین ذهبی:
ودفن بمشهد علی رضی الله عنه بالكوفه. وهو الذی أظهر قبر علی بالكوفه وادعى أنه قبره. وكان شیعیاً، فبنى على المشهد.
عضد الدوله در كوفه در بارگاه على كه خداوند از او راضى باد،‌ دفن شده است. او كسى است كه قبر على را در كوفه ظاهر كرد و ادعا نمود كه این مكان قبر اوست و او شیعه بود پس بر مشهد على ساختمان ساخت.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج26، ص523،تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی- لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، 1407هـ - 1987م
5. صلاح الدین صفدی:
وهو الذی أظهر قبر علی بن أبی طالب كرم الله وجهه بالكوفه وبنى علیه المشهد وعزم علیه أموالا عظیمه.
عضد الدوله كسى است كه قبر على بن ابى طالب (كرم الله وجهه)‌ را در كوفه ظاهر كرد و بر آن بارگاه ساخت و اموال بسیارى را در آن مصرف نمود.
الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبك (متوفای764هـ)، الوافی بالوفیات، ج24،، ص67، تحقیق أحمد الأرناؤوط وتركی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م
6. عكری حنبلی:
وهو الذی أظهر قبر الإمام علی كرم الله وجهه بالكوفه وبنى علیه المشهد الذی هناك وعمر النواحی وحفر الأنهار وأصلح طریق مكه وهو الذی بنى على مدینه النبی صلى الله علیه وسلم سورا وبنى المارستان العضدی ببغداد وأنفق علیه أموالا لا تحصى وكان أدیبا مشاركا فی فنون من العلم حازما لبیبا.
عضد الدوله قبر على را در كوفه ظاهر ساخت و بر او بارگاهى بنا كرد و اطراف آن را تعمیر نمود و چشمه هاى آب را حفر كرد و راه مكه را اصلاح نمود. او در مدینه‌ النببى دیوارى بنا كرد و بیمارستان عضدى را در بغداد ساخت و براى ساخت او اموال غیر قابل شمارش را انفاق كرد. او شخص ادیبى بود كه بهره از علوم و فنون مختلف داشت،‌ او مرد دور اندیش عاقل بود.
العكری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفای 1089هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب،ج 3، ص78، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثیر- دمشق، الطبعه الأولی، 1406هـ.
نتیجه:
طبق تصریح بزرگان شیعه و اهل سنت سومین ساختمان توسط عضد الدوله كه حاكم شیعى بود در سال 369هـ بر قبر مطهر حضرت امیر مؤمنان علیه السلام بنا شد.
چهارمین عمارت توسط گروهی نا مشخص (760 )
عمارت چهارم پس از آتش سوزى عمارت عضدالدوله، بر روى قبر مطهر حضرت در سال 760 انجام شد؛‌ اما ساخت این عمارت به صورت گروهى بوده است روى این جهت نمى‌توان به یك نفر یا چند نفر مشخص نسبت داد.
سید ابن طاوس و صاحب اعیان الشیعه در این باره مى‌نویسند:
العماره الرابعه التی حصلت بعد عماره عضد الدوله التی احترقت كما مر فجددت سنه 760 ولا یعلم مجددهاوربما تكون من جماعه لا من شخص واحد ولذلك لم یذكر مجددها والعاده قاضیه بأنها لو كانت من شخص واحد لذكر اسمه خصوصا إذا كان معروفا وخصوصا ممن شاهدها كابن العتایقی كما مر. وفی أثناء هذه المده حدثت فیه اصلاحات وعمارات من البویهیین والحمدانیین وبعض العباسیین وبنی جنكیز والإیلخانیین وغیرهم.
این عمارت پس از بنایى بوده كه عضد الدوله آن را ساخته و سپس چنان كه گفته شد، دستخوش حریق شده است. پس از این آتش سوزى، قبر آن حضرت در سال 760 هـ تجدید بنا شد اما از نام مجدد این بنا خبرى نیست. شاید اقدام به تجدید بناى قبر شریف، از سوى یك شخص صورت نپذیرفته؛ بلكه از جانب گروهى بوده است و از این رو نام مجدد آن بر ما پوشیده مانده است. در حالى كه اگر مجدد بنا یك فرد مى‏بود، عادتاً مى‏بایست نام او مشخص و معلوم باشد. به ویژه اگر آن كس، شخص شناخته شده و معروفى باشد و نیز باید كسانى كه شاهد تجدید بنا بوده‏اند، همچون ابن عتایقى، از نام او سخنى به میان آوردند. در خلال این مدت اصلاحات و عمارات بسیارى از سوى خاندان بویه و حمدانیان و برخى از عباسیان و فرزندان چنگیز و ایلخانیان و دیگران صورت پذیرفته است.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی،ص 19، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه، ج1، ص538، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات - بیروت - لبنان
عمارت پنجم،‌ توسط شاه صفی صفوی
پنجمین عمارت كه بر قبر مطهر امیر مؤمنان علیه السلام انجام شده‌است توسط شاه صفى صفوى است.
البته در این جا دو قول نقل شده است:
قول این است كه این عمارت پنجم از شاه صفى نوه شاه عباس اول است.
سید بن طاوس در این باره مى‌نویسد:
العماره الخامسه: بعد أن تعاقبت الدهور ومرت عشرات من السنین على العماره المتقدمه، تضعضعت القبه، وكانت ساحه الصحن ضیقه، فأمر الشاه صفی حفید الشاه عباس الأول بهدم بعض جوانب القبر الشریف وتوسیعه، وتوسیع ساحه الحرم العلوی المطهر، فی سنه 1047 ه‍، واشتغلوا بها إلى أن توفی الشاه صفی سنه 1052 ه‍، فأتمها ابنه الشاه عباس الثانی.
عمارت پنجم: بعد از پى هم آمدن روزگار و گذشت ده‌ها سال بر عمارت گذشته، قبه حرم مطهر رو به خرابى نهاد و مساحت صحن شریف گنجایش اجتماع مردم را نداشت. شاه صفى نوه شاه عباس اول دستور داد تا اطراف قبر و نیز خود حرم مطهر علوى در سال 1047 توسعه یابد براى این منظور بعضى از جوانب قبر خراب شد. كار این توسعه ادامه داشت تا این كه صفى شاه در سال 1052 از دنیا رفت و كار توسعه و عمران حرم را پسرش شاه عباس دوم به اتمام رسانید.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص21، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
قول دوم این است كه این عمارت توسط شاه عباس صفوى (اول) انجام شد.
وقیل إن العماره للشاه عباس الصفوی وان المباشر والمهندس لها الشیخ البهائی، فجعل القبه خضراء بعد ما كانت بیضاء.
گفته شده كه این عمارت از شاه عباس صفوى است و مهندس و مشاور این بنا را شیخ بهایى مى‏دانند. وى گنبد سفید را به گنبد سبز رنگ تغییر داد.
الحسنی، السید عبد الكریم بن طاووس، ( متوفای693 هـ‏)، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص20، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مركز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م
صاحب اعیان الشیعه به صراحت مى‌گوید: مشهور میان اهل نجف این است كه این عمارت از شاه عباس اول است:
العماره الخامسه الموجوده الیوم والمشهور بین أهل النجف انها للشاه عباس الصفوی الأول وان المباشر والمهندس لها الشیخ البهائی فجعل القبه خضراء بعد ما كانت بیضاء.
پنجمین عمارت همان است كه امروزه به چشم مى‏خورد. در میان اهل نجف مشهور است كه بناى این عمارت را به شاه عباس اول نسبت مى‏دهند و مهندس و مشاور این بنا را شیخ بهایى مى‏دانند. وى گنبد سفید را به گنبد سبز رنگ تغییر داد.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه،ج 1، ص538، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات - بیروت – لبنان
قول صحیح كدام است آیا این عمارت مال شاه عباس اول است یا شاه عباس دوم؟
صاحب اعیان الشیعه در جمع بین این دو قول مى‌گوید:
این عمارت بیشتر از 20 سال طول كشید شاید اصل عمارت از شاه عباس اول بوده و شاه صفوى نواقص آن را برطرف كرده و بر صحن مطهر توسعه داده است:
ویحصل الجمع بذلك على إن امتداد العماره أكثر من عشرین سنه والآمر بها ملك عظیم بعید عن الاعتبار على أن المحكی عن المنتظم الناصری فی حوادث سنه 1042 «إن الشاه صفی حینما زار المشهد الشریف رأى بعض النقصان فی بناء المرقد فامر وزیره میرزا تقی المازندرانی باصلاح تلك الأماكن المشرفه فجاء بالمعمارین والمهندسین إلى النجف ومكث فیها ثلاث سنین مشغولا بهذا العمل» ولعله الصواب هذا مع ما یظهر من بعض القیود ان الشاه صفی وسع الصحن الشریف وزاد علیه والله أعلم.
از جمع اقوال گذشته مى‏توان چنین نتیجه گرفت كه كار ساختن این عمارت بیش از بیست سال طول كشیده و كسى كه فرمان به ساختن این بنا داده پادشاهى بزرگ بوده است. علاوه بر این در كتاب المنتظم الناصرى در ذیل حوادث سال 1042 هـ آمده است: «شاه‏صفى وقتى قبر امیر المؤمنین علیه السلام را زیارت كرد، نقایصى در ساختمان آن دید. از این‏رو به وزیر خود، میرزاتقى مازندرانى، فرمان داد تا به اصلاح این اماكن مشرفه همت گمارد. میرزاتقى نیز معماران و مهندسانى به نجف برد و آنها در آنجا سه سال به كار و بررسى پیرامون ساختمان قبر على علیه السلام مشغول بودند.» و چه بسا كه این قول صحیح باشد. علاوه بر آنكه از برخى عبارات بر مى‏آید كه شاه صفى صحن شریف را گسترش داده و بر آن افزوده است. (و الله اعلم).
خلاصه تعمیرات حرم مطهر پس از عمارت پنجم:
با گذشت زمان و روى آوردن عاشقان آنحضرت پیوسته این حرم مطهر در حال تغییر و تحول بوده‌است و هر ازگاهى تعمیراتى جهت تكمیل ساختمان حرم شریف صورت گرفته است.
صاحب اعیان الشیعه خلاصه آن را اینگونه گزارش كرده‌‌است:
ثم جدد عماره الصفویه السلطان نادر الأفشاری وزاد علیها وزخرف القبه الشریفه ومنارتی المشهد وایوانه بالذهب الأبریز بعد فتحه الهند كما هی علیه الیوم ویقال ان على كل لبنه تومانا نادریا من الذهب واهدى إلى المشهد الشریف من الجواهر والتحف شیئا كثیرا وذلك فی سنه 1156 أو 54 وكتب اسمه داخل طاق الباب الشرقی هكذا المتوكل على الملك القادر السلطان نادر وتحته تاریخ لم یبق بذاكرتی وأظنه التاریخ السابق وعمر فیه الشاه احمد ناصر الدین القاجاری بعد ذلك وتنافست الملوك والأمراء فی عمارته والإهداء إلیه واهدى إلیه السلطان عبد العزیز العثمانی شمعدانین عظیمین من الفضه المؤزره بالذهب على أبدع شكل وكذلك إلى مشهد الحسین ع ومثلهما إلى مشهدی الكاظمیه وسامراء ومشهد الشیخ عبد القادر الجیلانی فی بغداد.
عمارتى كه پادشاهان صفوى آن را ساختند به دست نادرشاه افشارى تجدید بنا شد و نادر شاه افشارى مقدار جواهرات گنبد و مناره‏ها و ایوان مرقد آن حضرت را پس از بازگشت از فتح هند، با طلاى ناب افزود و آراست. چنان كه این جواهرات امروزه نیز در آنجا موجود است. گفته مى‌شود بر هر آجرى، یك تومان نادرى از طلا كار گذاشته شده است. جواهرات و هدایاى بسیارى نیز در سال 1156 هـ یا 1154 هـ از سوى نادرشاه به این مرقد اهدا شد. نادر نام خود را در درون طاق در شرقى بدین ترتیب نگاشت (المتوكل على الملك القادر السلطان نادر) و زیر آن، تاریخى نوشته شده است كه اینك آن را به یاد ندارم و گمان مى‏كنم تاریخ سابق باشد.
پس از نادرشاه، ناصرالدین شاه قاجار نیز آبادانیهایى در قبر على علیه السلام بوجود آورد و پس‏از آن هر یك از پادشاهان و فرمانروایان در عمارت قبر آن حضرت و اهداى اشیاى گرانبها به آن مكان، اقداماتى به انجام رساندند. سلطان عبد العزیز عثمانى دو شمعدان بزرگ نقره‏اى كه طلا كوبى شده بود، در زیباترین شكل، به مرقد على علیه السلام و مرقد امام حسین علیه السلام و به مرقد امامانى كه در كاظمین به خاك سپرده شده‏اند و نیز به مرقد شیخ عبد القادر گیلانى، اهدا كرد.
الأمین، السید محسن، (متوفای 1371)، اعیان الشیعه،ج 1، ص538، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت - لبنان
: نتیجه گیری
در فصل نخست واژه‌هاى «نجف، غرى و مشهد» مورد بررسى قرار گرفت كه در تعبیر روایات و كتاب هاى لغت، این واژه‌ها بر محلى كه بدن امیر مؤمنان علیه السلام دفن شده است اطلاق شده است. از دیدگاه روایات،‌ مكان مضجع شریف آن حضرت از جایگاه بس والایى برخوردار است؛ زیرا در این مكان بدن انبیاء بزرگ الهى همانند آدم و نوح نیز مدفون است. غرى قطعه‏اى از كوهى است كه موسى علیه السّلام در آنجا با خدا تكلّم نمود و عیسى در آن تقدیس گردید و ابراهیم در آن به منصب خلیلى منصوب شد و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در آن حبیب خدا خوانده شد و همین كوه بود كه حق تعالى آن را مسكن انبیاء قرار داد.
فصل دوم،‌ بررسى دیدگاه‌ها را در مورد محل دفن بدن امیر مؤمنان علیه السلام بر عهده داشت.
گفته شد عقیده شیعیان این است كه طبق روایات صحیحى كه خود رسول خدا و امیر مؤمنان و امامان بعد ایشان به ویژه امام صادق علیهم السلام بیان كرده اند؛ بدن حضرت در همین مكان فعلى كه به آن «نجف» مى‌گویند دفن شده است.
اما در میان اهل سنت، در محل دفن حضرت اختلاف اقوال است و نظر بیشترین علمایشان موافق نظر شیعیان است كه بر خى نظرات در این فصل منعكس شده است.
نكته مهمى در این فصل این شبهه بود كه برخى علماى اهل سنت نقل كرده‌اند: نجف فعلى محل دفن بدن مغیره بن شعبه است نه محل دفن بدن امیر مؤمنان.
این شبهه از چند نظر بى اساس و باطل است:
اولاً: دست كم هشت تن از علماى اهل سنت گفته اند: بدن امیر مؤمنان در «غری» كه نجف فعلى است دفن شده است.
ثانیاً: عده ى از علمایشان تصریح كرده اند: قبر مغیره بن شعبه در محلى به نام «ثویه» در قبرستان ثقیف است.
ثالثاً: خود ناقلان این كلام، در صحت آن تردید دارند.
در فصل سوم، زمان آشكار شدن قبر مطهر امیر مؤمنان مورد بررسى قرار داده شد كه بیشترین مطالب را در خود جاى داده است.
با توجه به روایات، مضجع شریف حضرت در طى دو مرحله آشكار شد.
مرحله نخست آن توسط امام صادق علیه السلام است كه ایشان در زمان خلافت ابى العباس سفاح نخستین خلیفه عباسى به زیات مرقد مطهر مى‌رفت و در زمان خلافت منصور نیز قبل از رفتن به نزد او، در مسیر راه ابتداء قبر جدش را زیارت مى‌كرد و در ضمن به اصحاب وهمراهانش آن را نشان داد و كیفیت زیارت و زیارت نامه ایشان را تعلیم فرمودند. از جمله به صفوان جمال قبر مطهر را نشان داد و براى اصلاح و ساخت آن مبلغى را هم به او داد. در همین زمان بود كه زیارت قبر مطهر علنى شد و اصحاب و عاشقان حضرت به زیارت مى‌آمدند و عقیده شیعیان نیز همین است.
مرحله دوم توسط هارون الرشید این قبر مطهر آشكار شد؛ زیرا عباسیان در ابتداى حكومت به علویان و خاندان رسول خدا خیلى سخت گیر نبودند اما بعد از استحكام پایه‌هاى قدرت، كم كم صحنه را براى آنها محصور كرده و سخت گیرى بدتر از بنى امیه را بر آنها اعمال مى‌كردند در اثر این وضعیت بود كه دیگر شیعیان نتوانستند به زیارت قبر حضرت بروند به ویژه این كه از زمان شهادت امام صادق علیه السلام تا خلافت هارون در حدود 22 سال فاصله زمانى است و طبیعتاً‌ در اثر این فاصله وقتى كسى به زیارت نرود قبر فرسوده مى‌شود و با توجه به این كه قبر مطهر در معرض سیلاب قرار داشته از بین مى رود.
اما در زمان هارون در جریان شكارى كه پیش آمد قبر مطهر در اثر معجزه و كرامت دوباره از این غربت در آمد و یك بار دیگر محل رفت و آمد عاشقان ولایت شد.
در این فصل بازهم نكته مهم، علل مخفى ماندن قبر مطهر حضرت است كه به سه علت مهم به وصیت خود حضرت یا به صلاح دید فرزندانش، قبر آن حضرت مخفى ماند.
فصل چهارم در مورد بناء‌ عمارت، گنبد و ضریح حرم مطهر است.
بنا به نقل روایات و تاریخ نخستین عمارت به صورت گنبد در زمان هارون بود. او در سال 170 دستور داد كه قبه‌ى را با چهار درب بر آن بسازند واین بناء‌ ساخته شد و تا زمان سلطان عضد الدوله از آل بویه باقى بود. به نقل سید ابن طاوس، رشید دیوارى از آجر سفید، كوچك‏تر از ضریح امروزى، كه از هر جانب یك ذراع طول داشت، بر قبر آن حضرت بنا كرد.
عمارت دوم (دژى با هفتاد طاق) توسط محمد زید مشهور به داعى صغیر، پس از سال 279 هـ بر قبر حضرت انجام شد.
طبق تصریح بزرگان شیعه و اهل سنت سومین ساختمان توسط عضد الدوله كه حاكم شیعى بود در سال 369هـ بر قبر مطهر حضرت امیر مؤمنان علیه السلام بنا شد.
عمارت چهارم پس از آتش سوزى عمارت عضدالدوله، بر روى قبر مطهر حضرت در سال 760 به صورت گروهى انجام شد.
و پنجمین عمارت بر قبر مطهر امیر مؤمنان علیه السلام، از شاه صفى صفوى است. بعد از آن نیز پیوسته حرم مطهر مورد تعمیر و باز سازى قرار داشته است.
ذكر این نكته خالى از فائده نخواهد بود كه ممكن است در طول این عمارت ها ساخت صندوق و یا وسائل دیگرى براى آرامگاه مطهر حضرت صورت گرفته باشد كه ما از ذكر آنها خود دارى كردیم و عمارت‌هاى عمده‌اى را كه صورت گرفته بود مورد بررسى قرار دادیم.
این نوشتار را با شعرى از دلدادگان كوى ولایت، به پایان مى‌بریم:
سوده همدانى، بانوى فداكار و دلباخته على، در مقابل معاویه، بر على علیه السلام، درود فرستاد و در رثاى او چنین سرود:
صلى الاله على روح تضمنها قبر فأصبح فیه العدل مدفونا
قد حالف الحق لا یبغی به بدلا فصار بالحق والایمان مقرونا
درود خداوند بر روانى باد كه پیكر او را خاك قبر دربر گرفت و عدل و داد نیز با او مدفون گشت. او با حق پیمان بسته بود كه به جاى آن هیچ عوضى را نپذیرد و به جاى آن بدلى را نگزیند، ووجود او با حق و ایمان مقرون و عجین گشته بود.
موفق باشید


منبع : مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن