یکشنبه, 27 مرداد 1392 ساعت 12:00
خواندن 2248 دفعه

اصل "امامت" و جایگاه "امام"‌در تفکر اسلامی (قسمت اول) - آیت‌الله جوادی آملی

اشاره :
برای فهم مقام والای حضرت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و درک جایگاه او در گستره هستی و فلسفه مأموریت او در نجات بشریت، باید آن پیشوای بزرگ الهی را شناخت و نسبت به او معرفت‌های لازم را کسب کرد.
برای ورود به این موضوع مهم و محوری در فرهنگ مهدوی، باید به صورت مبنایی به اصل "امامت" نظر گسترده‌و آگاهی و بینش‌های لازم را نسبت به آن به دست آورد. از این طریق و در کنار شناخت و معرفت نسبت به "امامت"، "امام" نیز شناخته می‌شود و معرفت‌های لازم نسبت به جایگاه و منزلت و نقش او مشخص می‌گردد.
باید از این فکر سطحی عبور کنیم که برخی از افراد معرفت و شناخت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در آگاهی‌هایی نسبت به نام و القاب و نسب و تولد و آغاز امامت و شبیه این موارد منحصر و محدود می‌کنند. این آگاهی‌ها اگر چه لازم است، لکن معرفت و شناخت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارای حقایق و بینش‌های جامع و درتمام موضوعات مرتبط با منزلت و مقام معنوی و الهی آن پیشوای عدالت‌گستر می‌باشد که در مجموع مراتبی از معرفت را محقق می‌گرداند.
از آنجا که این موضوع حائز اهمیت بسیار می‌باشد لازم است در یک مبحث فشرده و در چند بخش ابتدا اصل "امامت" و مقام "امام" بررسی شود و از این راه معرفت نسبت به حضرت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحقق یابد. این مهم را فقیه توانا و مرجع آگاه‌ حضرت آیت‌الله جوادی آملی انجام داده‌اند که تقدیم خوانندگان صفحه"روح زندگی" می‌کنیم.
***
کسی که بخواهد امام را بشناسد، نخست باید خدا را بشناسد(۱)، چرا که پیامبر نماینده و فرستادة خداست. اگر ذات اقدس حق را که فرستندة رسول و مستخلف عنه آن خلیفه است نشناسیم،‌پیامبرش را نیز نخواهیم شناخت و چنانچه پیامبر را نشناسیم، در تعیین و تشخیص جانشین و خلیفة او به خطا خواهیم رفت، در نتیجه شناخت امام با مبنای سقیفة بنی ساعده را امکان‌پذیر می‌دانیم!
کسی که می‌داند پیامبر جانشین دارد واز سوی دیگر گمان می‌کند که محصول سقیفه می‌‌تواندجانشین پیامبر باشد، پیامبر را آن چنان که باید نشناخته است، زیرا در نگاه او پیامبر چیزی بیش از رهبر یا والی جامعة اسلامی و زعیم مملکت و به دیگر سخن، شخص اول مملکت نیست.
چنین کسی پیامبر را بر پایه"ما ینطق عن الهوی* ان هو الا وحی یوحی"(۲) نمی‌شناسد، تا بداند سخن پیامبر نه محصول اجتهاد شخصی است و نه بر پایة گمان، بلکه فرمایش نبی معصوم و جانشین صالح او بر اساس "بینه من ربه"(۳) است و آن را با علم حضوری و شهودی از خداوند دریافته و ابلاغ می‌کند.(۴) چنین کسی نمی‌داند چه شخصی برای جانشین پیامبر صلاحیت دارد.
تا برهان لم (۵) نباشد یا ما به این برهان جاهل باشیم و بر اساس آن خدای تعالی را نشناسیم، ضرورت احتیاج به انبیا و پیامبران را ادراک نمی‌کنیم، اما چنانچه خدا را شناختیم و دانستیم که او ما را آفریده است و به سویش باز خواهیم گشت و آفریدگار عالم و آدم به همگان روزی می‌رساند و حساب و حشر ما با اوست و سرانجام، از آنجا که تمام کارهای علمی و عملی ما به او مربوط می‌شود ناگزیر باید به سوی او بازگردیم، آن وقت به ضرورت وجود نمایندة او پی برده و او را نیز خواهیم شناخت و در پرتو این دانش، قانونی را که شایستگی اطاعت داشته باشد و ما را به سعادت و فلاح راهنمایی کند می‌شناسیم، در نتیجه هر قانونی را برای تأمین سعادت خود کافی ندانسته و بدان تن در نخواهیم داد.
پس از شناخت خداوند سبحان تا به ادراک صحیح و شناخت درستی از پیامبر نرسیم، ولی امر و جانشین او را نخواهیم شناخت، چرا که وقتی ما منوب عنه را نشناسیم، به معرفت امام که نائب اوست راه نخواهیم یافت.
پس ازپیمودن این مراحل شناخت در می‌یابیم که خدای والا مبدأ هر گونه کمال علمی و عملی است و هر کرامت اعتقادی،‌اخلاقی یا عملی در سراسر هستی، از نبوت و امامت تا مراحل آغازین عبودیت و از عرش عالم لاهوت تا فرش عالم ناسوت، همه از ناحیة حضرتش ترسیم می‌گردد.
نه تو اعطیناک کوثر خوانده‌ای
پس چرا خشکی و تشنه مانده‌‌ای؟
هر که را دیدی ز کوثر سرخ رو
او محمد خوست بااو گیر خو(۶)
معرفت امام، بهترین راه مسلمان مردن :
مسلمان از دنیا رفتن، از وصایای مشترک انبیا و اولیای الهی است، چنانکه به بیان قرآن کریم حضرت یعقوب(علیه السلام) به فرزندانش وصیت فرمود: "یبنی ان ‌الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون"(۷) هرگز مرگ را به گونه‌ای دیگر بر خود روا مدارید و نامسلمان نمیرید، و یوسف(علیه السلام) نیز آن هنگام که مالک مصر بود و تمام قدرت‌های آن روز را در اختیار داشت به خدای سبحان عرض کرد خدایا: ملک و ملک را به من و دیگران مرحمت فرموده‌ای،‌توفیقی عطا کن تا به وصیت حضرت یعقوب عمل شود و مسلمان بمیرم:"رب قد‌ اتیتنی من الملک و علمتنی من تأویل الاحادیث فاطر‌السموات والارض انت ولیی فی‌الدنیا و الاخره توقنی مسلماوالحقنی بالصلحین".(۸)
چون قرآن زندگی کافرانه را با مرگ مساوی می‌داند و حیات مؤمنانه را زندگانی حقیقی می‌شمارد، پس مسلمان واقعی زیستن و مردن، که به معنای حیات حقیقی داشتن است تنها در گرو شناخت ولی خدا و امام هر عصر و نیز پیروی از اوست.
مفهوم واقعی معرفت امام :
شناختن نام مبارک امام و نام والدین او ، تاریخ تولد، آغاز و مدت امامت و نکاتی از این دست، معرفت به حسب و نسب امام(علیه السلام) است و این مرتبه از شناخت، پایین‌ترین مرتبه شناخت مقام منیع امام و امامت است. این دانستنی‌ها گر چه تا اندازه‌ای لازم و در بعضی موارد ضروری است، اما چندان مهم و کافی نیست. مهم، حقیقت معرفت به امام(علیه السلام) آن است که از راه معرفت امامت به دست می‌آید. به فرمایش امیرمؤمنان علی(علیه السلام) انسانی برین و والا و عاقل بودن در گرو موحد بودن و نبوی و علوی اندیشیدن و ولوی حرکت کردن است، یعنی خدا، پیامبر و جانشینانش را شناختن و بر این اساس ولایتمدارانه در مدار قرآن و عترت راه رفتنن.
ایشان در تبیین راه این شناخت فرمود: اعرفوا الله بالله والرسول بالرساله و اولی‌الامر بالمعروف و العدل و الاحسان(۹) خدای را با الوهیتش بشناسید و رسول را با رسالتش . آن که الوهیت را بشناسد، خداشناس خوبی خواهد بود، کسی که دانست خدایی و الوهیت یعنی اطلاق ذاتی و هستی بیکران وقدرت بی‌پایان و علم سرمدی، می‌فهمد که ذات اقدس الهی موجود مشخص و معین و واجد تمام صفات کمالی است و و صفات او عین ذات او و نیز عین یکدیگرند. گر چه مفهوماً هر یک غیر دیگری است،‌به لحاظ مصداق عین یکدیگرند.
او خدایی است که در همه حال با انسان و از همه کس حتی نفس او به انسان نزدیک‌تر است و ارحم‌الراحمین است و آن که این معانی را دریابد، همواره جهان را مظهر خدا و خویش را در محضر حق سبحانه مشاهده می‌کند. نیز آن که توانست معیار نبوت و پیامبری را بشناسد، پیامبر شناس ماهر و کاملی خواهد بود.
آن حضرت(علیه السلام) برای موحد پیامبر شناسی که بخواهد جانشینان پیامبر، امامان معصوم(علیهم السلام) و نائبان امام را (که در فقه سیاسی، رهبران فکری و دینی مردم‌اند) بشناسد، راهی تبیین و چنین فرمود: اولی الامر بالمعروف و العدل و الاحسان(۱۰) اولی‌الامر را با عمل به معروف و حفظ و اجرای عدالت و عمل بر اساس احسان بشناسید، بنابراین آنچه حقیقت شناخت و معرفت امام را تأمین می‌کند، نه فقط شناخت امام به نام و عنوان و حسب بلکه معرفت او به امامت و ویژگی‌های آن است، همان‌گونه که حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام) طریق اصیل و کارساز معرفت را بیان کردند.
پیمودن این طریق اصیل، روش‌های گوناگون دارد: همچنان که برای شناخت ذات اقدس الهی، طریق سلوک صدیقین ویژگی ممتازی دارد. صدیقین آنان‌اند که خداوند را با خودش می‌شناسند، همانند اینکه آفتاب را نه از خبر دیگران یا دلالت گرما و روشنی هوا بلکه از راه مشاهدة آن می‌شناسند.
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید(۱۱)
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب
از وی ار سایه نشانی می‌دهد
شمس هر دم نور جانی می‌دهد
سایه خواب آرد تو راهمچون سمر
چون برآید شمس انشق القمر(۱۲)


پی نوشت ها :
1- اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی(الکافی، ج۱، ص۳۳۷)
2- سورة نجم، آیات ۳-۴٫
3- سورة هود، آیة ۱۷٫
4- ر.ک: الکافی، ج۱، ص ۱۹۰٫
5- برهانی که در آن از علت پی به وجود معلول برده می‌شود. این برهان تنها علت اجتماعی دو طرف نتیجه در ذهن را بیان نمی‌کند بلکه علاوه بر آن اجتماع دو طرف را در وجود نیز بیان می‌دارد.
6- مثنوی معنوی، ص ۷۵۶، دفتر پنجم، ابیات ۱۲۳۲ – ۱۲۳۵٫
7- سورة بقره، آیة ۱۳۲٫
8- سورة یوسف، آیه ۱۰۱
9- التوحید، صدوق، ص ۲۸۸٫
10- التوحید ،‌صدوق، ص ۲۸۸٫
11- مثنوی معنوی،‌ص ۸۸۸، دفتر پنجم، بیت ۴۱۹۵٫
12- همان، ص ۱۰،‌دفتر اول،‌ابیات ۱۱۶-۱۱۸٫

 

منبع : روزنامه جمهوری اسلامی

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن