یکشنبه, 19 شهریور 1396 ساعت 15:58
خواندن 91 دفعه

واقفیه و اندیشه واقفی‌ گری پس از امام كاظم عليه‏السلام - سيد جعفر ربانی

«وَلَقَدْ اَخَذَ اللّه میثاقَ بَنی اِسرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمْ اِثْنَی عَشَرَ نَقیبا»(1)
تاریخ تشیع هماره با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده است تا شیعیان را در بوته آزمایش قرار داده، صفوف حق و باطل و خالص از ناخالص را جدا نماید. شیعیان حقیقی طبق روایات بسیاری كه از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام نقل شده، معتقد به دوازده جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هستند.
جابر جُعفی از اصحاب امام باقر علیه السلام می گوید: از آن حضرت سؤال كردم، معنی این آیه «اِنَّ عِدَةَ الشُّهُورِ عِنْدَاللّه اِثْنَی عَشَرَ شَهْرا فی كِتابِ اللّه ...»(2) چیست؟ (تعداد ماهها در كتاب خداوند از ابتدای آفرینش دوازده ماه معرفی شده است.)
حضرت آهی كشید و فرمود: مقصود خداوند از سال، جدّم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم است كه دوازده ماه دارد. از امیرالمؤمنین تا من و فرزندم جعفر، پسرش موسی، فرزند او علی، فرزندش محمد، فرزند او علی، فرزند او حسن، فرزند او مهدی. كه دوازده امام و حجت خدا در بین مردم و نگهبانان وحی و علم خدایند ...(3)
با این همه، عده ای كه خود را شیعه می دانند امامان را كمتر از دوازده نفر می دانند كه واقفیه از جمله این گروههاست در بیشتر موارد، منظور از واقفیه كسانی هستند كه در امام كاظم علیه السلام توقف كردند و ولایت امام های بعد از ایشان را نپذیرفتند.
واقفیه خود به دو گروه تقسیم شدند: گروهی معتقد بودند امام موسی بن جعفر علیه السلام زنده و از نظرها غایب است و گروهی دیگر كه اعتقاد داشتند حضرت كه آخرین امام بود، رحلت فرمود. به این گروه قطعیه می گویند.(4)
بسیاری از واقفیان مانند ابی نصر بزنطی با دیدن معجزات امام رضا علیه السلام دست از انحراف برداشتند و بقیه كه بر عناد خود اصرار ورزیدند و به مصداق «یریدُونَ لِیطْفِؤاُ نُورَ اللّه بِافْواهِهِمْ وَاللّه مُتِّمُ نُورِهِ»(5) پس از مدتی كوتاه اثری از آنان باقی نماند و تلاشهایشان تأثیری در روند حركت امامت نداشت. این نیز به سبب موضع گیری فكری و سیاسی ائمه علیهم السلام در برابر آنان بود. یونس بن یعقوب می گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: به كسانی كه گمان دارند پدر شما زنده است، زكات پرداخت كنم؟ فرمود: هرگز! آنان كافر، مشرك و فاسد هستند.(6)
این موضع امامان شیعه سبب شد تا شیعیان از ارتباط با واقفیان خودداری كرده، از آنان كناره گیری كنند. شیخ بهایی، در این باره می نویسد: شیعیان از گفتگو و همنشینی با واقفیان خودداری می كردند چه رسد كه از آنها حدیث نقل كنند. بلكه می توان گفت با آنان بیشتر مخالفت می كردند، تا دشمنان اهل بیت علیهم السلام چرا كه در مواردی به خاطر تقیه مجبور بودند با مخالفین اهل بیت ارتباطات داشته باشند اما انگیزه ای برای برقراری ارتباط با واقفی ها نمی دیدند تا آنجا كه به واقفیه عنوان «كلاب ممطوره» (سگهای باران خورده) اطلاق می كردند.(7)
از سوی دیگر؛ در زمان امام كاظم علیه السلام فرهنگ و معارف شیعی به شكل كامل و گسترده در میان شیعیان روشن شده بود از این رو، چنین انحرافاتی تأثیری در اصل تشیع نداشت.
از زمان امام باقر علیه السلام به بعد توسط امام صادق علیه السلام و امام كاظم علیه السلام تعداد زیادی از شیعیان چنان پرورش یافتند كه هر كدام استوانه ای در فقه و كلام شیعی به حساب می آمدند. افرادی چون هشام بن حكم، هشام بن سالم، یونس بن عبدالرحمان و علی بن اسماعیل از بزرگان شیعه بودند كه از رسوخ انحراف در مذهب شیعه جلوگیری كردند.(8) اما اغلب منحرفین افراد ضعیف النفسی بودند كه جز در شرایط خاصی زمینه رشد نداشتند.
عوامل پیدایش واقفیه
بی شك دست سیاست بازان عباسی و مزدوران برمكی در ایجاد مشكلات و موانع در مسیر اهل بیت علیهم السلام نقش بسزایی داشت؛ اما انگیزه های اصلی پیدایش واقفیه را باید در این عوامل جستجو كرد:
بسیاری از واقفیان مانند ابی نصر بزنطی با دیدن معجزات امام رضا علیه السلام دست از انحراف برداشتند.
1 ـ علاقه به زخارف دنیوی
دنیا دریایی ژرف است كه بسیاری را در خود غرق كرده است. پیامبران الهی و ائمه علیهم السلام هماره مردم را از این خطر بزرگ آگاه كرده اند و آن را ریشه همه گناهان دانسته اند و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرمود: دنیا باعث هلاكت شما و گذشتگان از شما بوده و هست.(9)
بنیانگذاران واقفیه سه نفر به نامهای؛ علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی از وكلاء امام كاظم علیه السلام بودند و اموال فراوانی كه مربوط به آن حضرت بود را در اختیار داشتند. آنان به جهت تصاحب این اموال ادعا كردند كه موسی بن جعفر علیه السلام زنده و غایب است. چرا كه در صورت اقرار به امامت حضرت رضا علیه السلام ناچار بودند آن اموال را تحویل ایشان دهند. از این روی نه تنها اموال را غصب كردند بلكه از این امكانات جهت فریب دادن شیعیان دیگر مانند؛ حمزة بن بزیع، ابن مكاری، كرام خثعمی و دیگران استفاده كردند.(10)
یونس بن عبدالرحمان بر این حقیقت تصریح می كند و می گوید: در زمان رحلت امام كاظم علیه السلام وكلای حضرت اموال فراوانی را كه مربوط به امام بود، در اختیار داشتند و این، سبب توقّف آنان گردید. (زیاد قندی هفتاد هزار دینار و علی بن حمزه سی هزار دینار)
من با آنان مخالفت كردم و طبق وصی امام كاظم علیه السلام مردم را به طرف حضرت رضا علیه السلام دعوت كردم، روزی آن دو نزد من آمدند و گفتند: چرا چنین سخن می گویی؟! اگر مال و ثروت می خواهی بی نیازت می كنیم. ده هزار دینار به تو می دهیم و ساكت باش. به آن دو گفتم: ما از ائمه علیهم السلام روایت داریم كه هرگاه بدعتهایی آشكار شود، عالمان باید علم خود را اظهار كنند وگرنه نور ایمان از آنان سلب می شود و من در هر حال تلاش در راه خدا را رها نخواهم كرد. آن دو نفر كینه مرا در دل گرفتند و به من ناسزا گفتند.(11)
سومین نفر؛ عثمان بن عیسی رواسی وكیل امام كاظم علیه السلام در مصر بود و اموال بسیاری (وجوهات شیعیان برای امام علیه السلام ) را در اختیار داشت.
امام رضا علیه السلام سفیری نزد او فرستاد و دستور تحویل وجوهات را صادر فرمود؛ عثمان بن عیسی در جواب نوشت: پدر شما زنده است. حضرت در پاسخ مرقوم
فرمود: پدر من از دنیا رخت بربسته و ما ارث او را تقسیم كردیم و این خبر حتمی است. عثمان بن عیسی بار دیگر در پاسخ نوشت: اگر پدر شما زنده باشد، شما را حقّی در این اموال نیست و اگر از دنیا رحلت كرده است به من دستور نداد اموال را به شما تحویل دهم.(12)
درباره یكی دیگر از واقفیان؛ منصور بن یونس برزج نیز همین علت ذكر شده است. او با اینكه به دستور امام كاظم علیه السلام خدمت علی بن موسی علیه السلام رسید و جانشینی ایشان را تبریك گفت، ولی بعد از شهادت امام هفتم این حقیقت را انكار كرد و تنها دلیلش این بود كه اموالی را كه مربوط به مقام امامت بود، تصاحب كند.(13)
2 ـ سنّ امام جواد علیه السلام
امام رضا علیه السلام پسری بجز امام جواد علیه السلام نداشتند كه در هنگام امامت هفت سال داشت، كسانی كه با مقام امامت آشنایی نداشتند، باور این موضوع برایشان مشكل بود؛ از این رو در ولایت امام رضا علیه السلام دچار تردید شدند.
البته هر چند این مسأله در زمان امام كاظم علیه السلام پدید نیامد، ولی برای كسانی كه از قبل به واقفیه گرویده بودند، دستاویز شد و موجبات توقف عده ای دیگر را فراهم آورد.
شیخ مفید در این باره می نویسد: با رحلت علی بن موسی الرضا علیه السلام و جانشینی امام جواد علیه السلام در سنّ هفت سالگی، شیعیان به سه گروه تقسیم شدند:
الف: گروهی كه اكثریت را تشكیل می دادند و طبق سفارش حضرت رضا علیه السلام به امامت امام جواد علیه السلام معتقد شدند.
اغلب منحرفین افراد ضعیف النفسی بودند كه جز در شرایط خاصی زمینه رشد نداشتند.
ب: گروهی كه دست از اعتقاد به امامت حضرت رضا علیه السلام برداشتند و به واقفیه گرائیدند.
ج: و گروه سوم كه به امامت احمد بن موسی علیه السلام (فرزند دیگر امام كاظم علیه السلام ) قائل شدند و گفتند: امام رضا علیه السلام به امامت او سفارش فرموده است.
دلیل هر دو گروه، كم بودن سنّ امام جواد علیه السلام بود.(14)
نوبختی؛ مؤلف فِرَق الشیعه نیز همین سخن را تأیید كرده است.(15)
كم بودن سنّ امام جواد علیه السلام موجب شگفتی بعضی از شیعیان نیز شد كه امام رضا علیه السلام ضمن مقایسه آن حضرت با عیسی بن مریم، كه در گهواره به مقام نبوت رسیده بود، در مقام زدودن این شگفتی برآمد.
صفوان بن یحیی كه از یاران بسیار موفق امام بود، از حضرت رضا علیه السلام سؤال كرد كه خداوند روزی را كه شما در میان ما نباشید، نیاورد، ولی اگر چنین حادثه ای رخ داد، امام بعد از شما كیست؟ حضرت به امام جواد علیه السلام اشاره كرد (در حالی كه آن حضرت سه سال داشت). پرسید: ایشان كه سه سال بیشتر ندارد! فرمود: مگر ایرادی هست عیسی علیه السلام سه ساله بود و پیغمبری خدا را نیز بر عهده داشت.(16)
3 ـ غسل امام به وسیله امام
از روایات استفاده می شود كه امام را باید امام غسل دهد، در حالی كه موسی بن جعفر علیه السلام در زندان بغداد به شهادت رسید و امام رضا علیه السلام در آن زمان در مدینه بسر می برد. این موضع دستاویزی دیگر برای واقفیه گردید. ابوبصیر می گوید: یكی از وصیت های امام باقر علیه السلام به امام صادق علیه السلام این بود كه وقتی از دنیا رفتم، غیر از تو مرا غسل ندهد زیرا امام را فقط امام غسل می دهد.(17) و ابومعّمر می گوید: از امام رضا علیه السلام سؤال كردم: آیا امام را فقط امام غسل می دهد؟ فرمود: این، سنتی است از موسی بن عمران علیه السلام .(18)
در مقابل این ادعای واقفیه، جوابی از سوی علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل
شده است احمد بن عمر حلال می گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض كردم: واقفیه در مورد انكار امامتِ شما به اینكه امام را فقط امام غسل می دهد،استدلال می كنند.
ـ آنها چه می دانند؟! تو چه جواب دادی؟
ـ قربانت شوم به آنها گفتم: اگر مولای من بفرماید پدرم را در آسمان یا در زیرزمین غسل دادم، قبول می كنم و آنچه می گوید صحیح می دانم.
ـ چنین نگو.
ـ پس چه بگویم؟
ـ بگو من او را غسل دادم.
ـ بگویم شما آن حضرت را غسل داده اید؟
ـ آری.(19)
شیخ صدوق از این اشكال به صورتی دیگری پاسخ داده، می نویسد: نهی ائمه علیهم السلام از غسل امام توسط غیر امام به این معنی است كه دخالت دیگران در غسل امام حرام است نه اینكه هر كس امام را غسل داد، او امام بعد است.(20) بنابراین كسانی كه امام كاظم علیه السلام را غسل داده اند، مرتكب حرام شده اند، نه اینكه امام رضا علیه السلام امام نیست.
آخر سخن اینكه: احتمال می رود مقصود روایات، از غسل امام توسط امام، این باشد كه امام مسؤول تجهیز امام است یعنی غسل و كفن و دفن امام یا باید توسط خود امام یا به اجازه و رضایت او باشد.
4 ـ قائم بودن امام كاظم علیه السلام
یكی دیگر از عوامل پیدایش واقفیه چنانكه پیش از آن درباره بعضی از ائمه
بنیانگذاران واقفیه سه نفر به نامهای؛ علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی از وكلاء امام كاظم علیه السلام بودند.
به وجود آمد، مهدویت بود كه در میان شیعه از قوّت زیادی برخوردار است هر چند روایات اهل سنت نیز دست كمی از آن ندارد. البته همواره این انحراف معلول فرصت طلبی و سودجویی اشخاص فرصت طلب نبود بلكه گاه به خاطر اعتقاد به مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم و ندانستن مصداق واقعی آن بود كه برخی را دچار كجروی می كرد. ناگفته نماند كه وجود اندیشه های غلوآمیز نیز در پیدایش این كج روی بی تأثیر نبود، به هر حال اندیشه مهدویت امام كاظم علیه السلام از طرف واقفیه ترویج می گردید.(21)
رنجها و فشارهای روحی و جسمی شیعیان سببی دیگر بود كه آنان بی صبرانه در انتظار قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم باشند؛ به گونه ای كه در مورد هر یك از ائمه فكر كنند قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم اوست. علامه وحید بهبهانی در این مورد می نویسد: «شیعیان به علت محنتهایی كه گرفتار آنها بودند و نیز كینه ای كه از دشمنان در دل داشتند، پیوسته مشتاق دولت آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم بوده و خود را به این آرزو امیدوار نگاه می داشتند و از این رو بود كه پیوسته از قائم سؤال می كردند و برخی می گفتند امام بعد، قائم است.»(22)
سبب سوم در پیدایش فكر قائمیت امام كاظم علیه السلام روایاتی است كه از بزرگان دین نقل شده است كه برخی از آنها چنین است:
یزید صائغ می گوید: وقتی خداوند موسی بن جعفر علیه السلام را به امام صادق علیه السلام عنایت كرد، من زینتی از نقره تهیه كردم و هدیه را به حضورش بردم. امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا قسم این را به قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم هدیه كردی.(23)
و در روایت دیگر كه از علی علیه السلام نقل شده است، برقرار كننده قسط و عدل پس از ظلم و جور همنام شكافنده دریا(24) و در حدیث دیگر فرزند حمیده، مادر امام كاظم علیه السلام ، معرفی شده است.(25)
در پاسخ باید گفت: بعضی از این روایات از نظر سند مخدوش می باشند. دوّم اینكه، امامان معصوم علیهم السلام همه قائم به امر خدایند ولی قائمی كه زمین را پر از عدل و داد می كند، مهدی
موعود(عجل الله تعالی فرجه)است.
عبدالعظیم حسنی می گوید: به امام جواد علیه السلام عرض كردم: امیدوارم قائم اهل بیت علیهم السلام كه زمین را پر از عدالت می كند، همانطور كه از ستم پر شده است، شما باشید، فرمود: هر یك از ما قائم به امر خدای عزّ و جلّ می باشیم و همه ما مردم را به دین خدا دعوت می نماییم؛ ولی قائمی كه خداوند به وسیله او زمین را كفر پاك می كند و آن را از عدالت پر می نماید، كسی است كه زمان ولادتش بر مردم مخفی است و از میان ایشان غایب می شود و حرام است بردن نامش. او همنام پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است.(26)
و جابر بن یزید جعفی می گوید: از امام باقر علیه السلام درباره قائم سؤال شد، حضرت دست خود را به شانه امام صادق علیه السلام زد و فرمود: به خدا قسم كه این، قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم است.
عنبسه نیز می گوید: بعد از رحلت امام باقر علیه السلام خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و این حدیث جابر را به اطلاع آن حضرت رساندم. فرمود: جابر راست گفته، مگر شما نمی دانید كه هر امامی قائمی به حق است.(27)
همچنین در سخن دانشمندان دینی به غیر حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) نیز قائم گفته شده است. شیخ مفید در مورد امام رضا علیه السلام می نویسد: امام قائم بعد از موسی بن جعفر علیه السلام فرزند او علی بن موسی الرضا علیه السلام بود.(28)
سومین پاسخ از روایتی به دست می آید كه حاكی است روایات قائم بودن امام كاظم علیه السلام تحریف شده دست واقفیه است:
حسن بن قیاما می گوید: از امام رضا علیه السلام سؤال كردم چه اتفاقی برای پدر شما افتاد؟ (زنده است یا رحلت كرد؟) حضرت فرمود: از دنیا رفت همانطور كه پدران او از دنیا رفتند. گفتم: پس این حدیث كه زرعه از محمد بن سماعه نقل كرده، چیست كه امام صادق علیه السلام می فرماید: برای فرزندم (امام كاظم علیه السلام ) پنج حادثه رخ خواهد داد كه برای پیامبران واقع شد. مورد حسات واقع می شود همان گونه كه یوسف مورد حسادت واقع شد، غایب می شود همان گونه كه یونس غایب شد و ...
حضرت پاسخ داد: زرعه دروغ گفته است زیرا حدیث سماعه این است كه امام صادق علیه السلام فرمود: در مورد قائم پنج حادثه رخ می دهد و نفرمود پسرم.(29)
بنابراین، اضافه كردن این كلمه (ابنی) از سوی واقفیه بوده است.
5 ـ تأخیر در تولد امام جواد علیه السلام
بعد از امام حسین علیه السلام امامت هر یك از آن بزرگواران به فرزندشان می رسد و زنان در این امر بهره ای ندارند. از سوی دیگر امام رضا علیه السلام در سال 203 رحلت كردند و امام جواد علیه السلام سال 195 متولد شدند؛ یعنی 8 سال قبل از شهادت حضرت رضا علیه السلام . این تأخیر توانست برای مدت كمی سبب شك بعضی از شیعیان گردد و به دست واقفیان بهانه بدهد.
ابن قیامای واقفی نامه ای خدمت امام رضا علیه السلام نوشت كه شما چگونه امام هستید، در حالی كه فرزند ندارید؟ امام در جواب وی نوشتند: از كجا دانستی من فرزندی ندارم به خدا قسم این ایام نمی گذرد مگر آنكه خداوند به من فرزندی عنایت می كند كه سبب جدایی حق از باطل گردد.(30)
اندیشه مهدویت امام كاظم علیه السلام از طرف واقفیه ترویج می گردید.
بعد از تولد امام جواد علیه السلام ، امام رضا علیه السلام ضمن اعلام این خبر، بهانه جویی های واقفیه را باطل كردند و حجّت را بر آنها تمام نمودند.
پایان ظلمت
عواملی كه سبب شكست واقفیان گردید را می توان بدین ترتیب برشمرد:
الف: تلاشها و بیانات روشنگر امامان معصوم علیهم السلام علیه واقفیه كه به سه دسته تقسیم می شود:
1 ـ سخنانی كه در نكوهش و واقفیه بیان گردیده است

مانند سخن امام رضا علیه السلام در ضمن روایات متعدد، كه می فرماید: «اینها معاند حق و برپا كننده گناه هستند و برگشت شان به طرف جهنم خواهد بود سرگردان زندگی می كنند و بی دین می میرند. لعنت خدا بر آنان باد كه بسیار دروغ می گویند. آنانی كه گفتند دست خدا بسته است واقفیانند».(31)
2 ـ تأكید بر ادامه داشتن امامت تا حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)

این مطلب را در زیارتنامه هر یك از ائمه مشاهده می نماییم. تأكیدهای فراوان بر زیارت قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز خود اعلام مبارزه ای آشكار علیه واقفیه می باشد.
3 ـ نبرد مالی و اقتصادی با واقفیان

به گونه ای كه شیعیان را از پرداخت زكات به واقفیه منع كردند.
ب: تلاش شیعیان، كه بخشی از آن به صورت مناظره با بزرگان واقفیه بود؛ همچون مناظره علی بن اسماعیل میثمی و یونس بن عبدالرحمان با بعضی از آنان.(32) و بخشی به صورت تألیف كتاب در ردّ واقفیه.
نجاشی رجالی بزرگ شیعه، كتابهای زیادی تحت عنوان «الرّدّ علی الواقفه» بر می شمرد كه از سوی اصحاب ائمه علیهم السلام تألیف شده است.
ج: بی پایگی و بطلان واقفیه. سنّت الهی بر احقاق حق و ابطال باطل است هر چند كه باطل چند روزی جولان دارد؛ اما دولت از آنِ حق است. بطلان و بی اساس بودن واقفیان را با توجه به عوامل پیدایش آنان و روشهای كاربردی این گروه می توان پی برد؛ چرا كه ابزاری كه آنان در پیشبرد اهداف خود در اختیار داشتند، عبارت بود از: تطمیع، تحریف، تهدید و كتمان حقایق كه هر یك با توجه به حقایقی تاریخی اثبات می گردد.

 

پی نوشت ها : 
(1)مائده/12.
(2)توبه/37.
(3)تفسیر نورالثقلین، عبدالعلی بن جمعة العروسی، ذیل آیه.
(4)فرق الشیعه، نوبختی، ص79 ـ 80. البته بعضی قطعیه را بر شیعیان دوازده امامی اطلاق كرده اند. ر ك: ملل و نحل شهرستانی، ج1، ص150.
(5)صف/8.
(6)رجال الكشی، ابوعمرو الكشی، ج2، ص756.
(7)مشرق الشمسین، شیخ بهائی، ص7 ـ 8.
(8)حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ج2، ص71.
(9)الخصال، شیخ صدوق، ج1، ص33.
(10)الغیبة، شیخ طوسی، ص42.
(11) علل الشرایع، شیخ صدوق، ص235.
(12) همان، ص236.
(13) رجال الكشی، ج2، ص768.
(14) الفصول المختاره، شیخ مفید، ص315.
(15) فرق الشیعه، ص88.
(16) اصول كافی، محمد بن یعقوب كلینی، ج2، ص106.
(17) عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج1، ص106.
(18) اصول كافی، ج2، ص225.
(19) همان، ص224.
(20) عیون اخبار الرضا، ج1، ص97.
(21) حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، ج2، ص69.
(22) فوائد الوحید البهبهانی، علامه وحید بهبهانی، ص41.
(23) الغیبة، ص30.
(24) همان، ص31.
(25) همان، ص35.
(26) كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج2، ص377.
(27) اصول كافی، ج2، ص80.
(28) الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص239.
(29) رجال الكشی، ج2، ص774.
(30) الارشاد، ج2، ص266.
(31) رجال الكشی، ج2، ص755.
(32) فرق الشیعه، ص81.

 

منبع : تبیان

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن