جمعه, 14 تیر 1392 ساعت 00:00
خواندن 1654 دفعه

هشام بن حکم از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام - عبدالکریم پاک نیا


قرن دوم هجری عصر شکوفایی نهضت فرهنگی شیعه
در سال 132 هجری، رژیم خودکامه و ستمگر بنی امیه، پس از 91 سال حکومت، سرانجام در آستانه سقوط قرار گرفت و با کشته شدن مروان بن محمد (126 - 132) منقرض شد و حکمرانان عباسی حکومت استبدادی خویش را آغاز کردند. (1) در چنین موقعیتی، که کشمکشهای سیاسی بنی امیه و بنی عباس به اوج خود رسیده بود، حضرت امام صادق(علیه السلام) با رایت خاص خویش نهضت علمی - فرهنگی تشیع را طرح ریزی کرد و دانشگاه عالی جعفری را بنیان نهاد. امام(علیه السلام)، با استفاده از فرصت به دست آمده حوزه علمی با عظمتی تشکیل داد و در مدتی کوتاه علاقه مندان دانش معارف جعفری را پیرامون خود گرد آورد. آنان مشتاقانه به دانش اندوزی پرداختند و از گنجینه علوم آل محمد(صلوات الله علیه و آله) به قدر توانایی خویش بهره مند شدند. به گفته شیخ مفید(ره) چهار هزار تن از حوزه درسی آن حضرت استفاده کردند. (2) شیخ طوسی شاگردان امام صادق(علیه السلام) را3197 مرد و 12 زن ذکر کرده است. (3) امام ششم(علیه السلام) با توجه به شکوفایی دانش و به وجود آمدن مکتبهای مختلف و هجوم افکار الحادی برنامه فرهنگی خویش را در محورهای مختلف به انجام رساند. پاسخ به شبهه های گوناگون ضد دینی، تشکیل جلسات مناظره، نشر روایات و تعالیم اسلام، تدریس رشته های گوناگون علوم و تربیت شاگردان بخشی از برنامه های ششمین پیشوای شیعه بود.

هدف ما در این نوشتار کوتاه بررسی فرازهایی از زندگی یکی از ستارگان تابناک مکتب امامت و ولایت است. این کار، در روزگاری که تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام و تشیع به اوج رسیده، از وظایف ما شیعیان است تا بهترین الگوها را به جوانان ارائه دهیم و از سقوط آنها در دام الگوهای کاذب غرب پیشگیری کنیم.
هشام بن حکم کیست؟
هشام در اوایل قرن دوم هجری در کوفه دیده به جهان گشود و در شهر واسط رشد کرد و به عرصه اجتماع گام نهاد. او بعدها برای تجارت به بغداد آمد و در محله کرخ به بزازی مشغول شد. دانشمندان علم رجال می نویسند: هشام دو فرزند دختر و پسر داشت. فرزند پسرش، حکم، متکلم بود و در بصره می زیست. دخترش، فاطمه، یکی از زنان با ایمان روزگار بود. هشام همچنین برادری به نام محمد بن حکم داشت که از راویان حدیث بود و محمد بن ابی عمیر، راوی معروف شیعه، از او روایت نقل می کند. (4)
هشام از همان آغاز جوانی سری پرشور داشت و شیفته علم و معرفت بود. او، برای رسیدن به این هدف، علوم عصر خویش را آموخت، کتب فلسفی دانشمندان یونان را فرا گرفت و کتابی در رد یکی از فلاسفه یونان نگاشت. (5)
هشام، در مسیر تکامل اندیشه اش، به مکتبهای گوناگون علمی عصر خویش پیوست، ولی هیچ مکتبی عطش حقیقت جویی اش را فرو ننشاند. او سرانجام به وسیله عمویش، عمیر بن یزید کوفی، با امام صادق(علیه السلام) آشنا شد و در شمار پیروان آن حضرت قرار گرفت. (6) سیر تکاملی اندیشه هشام نشان می دهد که آگاهانه و بر اساس برهان عقلی تشیع را پذیرفته است. او به منظور کسب علم، تامین معاش، مناظره، تبلیغ معارف اهل بیت(علیه السلام) و انجام مناسک حج، به شهرهای بغداد، بصره، مدائن، حجاز و کوفه سفر کرد و با برهانهای دقیق و منطقی اش در گسترش فرهنگ اهل بیت(علیه السلام) کوشید.
سفر برای تحصیل دانش
هشام، به عنوان یک پژوهشگر شیعی، سعی می کرد پرسشهای خود را با امام صادق(علیه السلام) در میان نهد و از آن حضرت پاسخ دریافت کند. داستان زیر بر درستی این سخن گواهی می دهد:
روزی، ابن ابی العوجاء یکی از دانشمندان مخالف اسلام، پرسشی در باره تعدد زوجات مطرح کرد و گفت: قرآن از سویی در آیه سوم سوره نساء می گوید: «فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة، با زنان پاک مسلمان ازدواج کنید، با دو یا سه یا چهار زن، و اگر می ترسید میان آنها به عدالت رفتار نکنید، پس به یک همسر بسنده کنید.»
از سوی دیگر در آیه 129 همین سوره می فرماید: «و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم، هرگز نمی توانید میان زنان به عدالت رفتار کنید، هر چند کوشش کنید.» با ضمیمه کردن آیه دوم به آیه اول درمی یابیم که تعدد زوجات در اسلام ممنوع است، زیرا تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممکن نیست. پس تعدد زوجات در اسلام حرام است.
هشام از پاسخ باز ماند. پس از ابن ابی العوجاء فرصت خواست و برای گرفتن پاسخ به مدینه شتافت. هشام سخن ابن ابی العوجاء را برای حضرت باز گفت. امام فرمود: منظور از عدالت در آیه سوم سوره نساء، عدالت در نفقه و عایت حقوق همسری و طرز رفتار و کردار است، و مراد از عدالت در آیه 129 این سوره عدالت در تمایلات قلبی است. بنابراین تعدد زوجات در اسلام حرام نیست و با شرایطی جایز است.
هشام از سفر برگشت و پاسخ را در اختیار ابن ابی العوجاء قرار داد. او سوگند یاد کرد که این پاسخ از (هشام) تو نیست. (7)
هشام این گونه برای کسب علم و معارف اسلام تلاش می کرد. امام صادق(علیه السلام) نیز متقابلا هشام را از کوثر زلال لایت سیراب می ساخت. امام در برابر پرسشهای هشام، با بردباری پاسخ می داد و قانعش می ساخت. نمونه هایی از این پرسش و پاسخها در کتابهای توحید صدوق و علل الشرایع دیده می شود.
جایگاه هشام در محضر امام صادق(علیه السلام)
نمونه هایی از رفتار امام صادق(علیه السلام) با شاگرد ممتازش می تواند از جایگاه هشام نزد آن بزرگوار پرده بردارد :
این جوان کیست؟
آن روز یکی از شلوغ ترین ایام حج بود. امام صادق(علیه السلام) با گروهی از یارانش گفتگو می کرد. در این هنگام، هشام بن حکم که تازه به جوانی گام نهاده بود، خدمت امام رسید. پیشوای شیعیان از دیدن جوان شادمان شد، او را در صدر مجلس و کنار خویش نشاند و گرامی داشت. این رفتار امام حاضران را، که از شخصیتهای علمی شمرده می شدند، شگفت زده ساخت. وقتی امام(علیه السلام) آثار شگفتی را در چهره حاضران مشاهده کرد، فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده، این جوان با دل و زبان و دستش یاور ماست.»
سپس برای اثبات مقام علمی هشام در باره نامهای خداوند متعال و فروعات آنها از وی پرسید و هشام همه را نیک پاسخ گفت. آنگاه حضرت فرمود: هشام، آیا چنان فهم داری که با درک و تفکرت دشمنان ما را دفع کنی؟ هشام گفت: آری.
امام فرمود: نفعک الله به و ثبتک، خداوند تو را در این راه ثابت قدم دارد و از آن بهره مند سازد.
هشام می گوید: بعد از این دعا، هرگز در بحثهای خداشناسی و توحید شکست نخوردم. (8)
روح القدس تو را یاری کند
هشام چنان مورد توجه امام صادق(علیه السلام) بود که در یکی از روزها وی را به حضور طلبید و فرمود: در باره تو سخنی را می گویم که رسول خدا(صلوات الله علیه و آله) به «حسان بن ثابت انصاری » (شاعر معروف عصر پیامبر که با شعرش از حریم اسلام حمایت می کرد) فرمود: تا وقتی که ما را با زبانت یاری می کنی، پیوسته تو را به وسیله روح القدس تایید کند. (9)(10)
مناظره های علمی
هشام بن حکم، علاوه بر هوش سرشار و دانش وسیع، از قدرت بیان و صراحت لهجه و شهامت در مناظره برخوردار بود و با استفاده از این نعمتهای ارزشمند الهی، با دانشمندان و متفکران در مناظره شرکت می کرد. استادش امام صادق(علیه السلام) از شیوه مناظره و بیان وی خشنود بود و همواره او را تحسین می کرد. ششمین پیشوای معصوم روزی فرمود: ای هشام، با مردم سخن بگو، من دوست دارم همانند تو در میان شیعیان ما باشد. (11) (12)
آن بزرگوار گاه شیوه بحث هشام را می ستود و می فرمود: این گونه استدلال در صحف ابراهیم و موسی(علیه السلام) آمده است. (13)
نگاهی گذرا به چند نمونه از مناظره های هشام برای آشنایی با مقام علمی و شیوه بحث وی سودمند است.
هشام و مناظره با عمرو بن عبید معتزلی
یونس بن یعقوب، یکی از شاگردان برجسته امام صادق(علیه السلام) می گوید: در یکی از سالهایی که هشام بن حکم به سفر حج مشرف شده بود، در «منا» حضور امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شد. حمران بن اعین، محمد بن نعمان، هشام بن سالم و دیگر بزرگان شیعه نیز در مجلس حاضر بودند. حضرت(علیه السلام) به هشام فرمود: آیا نمی خواهی داستان مناظره و گفتگوی خود با عمرو بن عبید را برای ما بیان کنی؟ هشام، که از همه اهل مجلس جوانتر به نظر می رسید، گفت: ای فرزند رسول خدا(صلوات الله علیه و آله)، جلالت شما مانع می شود، از شما شرم دارم و در حضورتان توان سخن گفتن در خویش نمی یابم. امام صادق(علیه السلام) فرمود: وقتی به شما امر می کنیم، اطاعت کنید. آنگاه هشام داستان مناظره خودش با عمرو بن عبید را چنین بیان کرد:
به من خبر دادند که عمرو بن عبید روزها در مسجد جامع بصره با شاگردانش می نشیند، در باره امامت بحث می کند و عقیده شیعه در باره امام را بی اساس و باطل می شمارد. این خبر برایم خیلی ناگوار بود، به همین سبب به بصره رفتم. وقتی وارد مسجد جامع بصره شدم، بسیاری اطراف عمرو نشسته بودند. از حاضران تقاضا کردم اجازه دهند تا بتوانم نزدیک عمرو بنشینم. وقتی نشستم، به عمرو بن عبید گفتم: ای مرد دانشمند، من غریبم، اجازه می دهید چیزی بپرسم؟ گفت: آری. گفتم: آیا شما چشم دارید؟ گفت: پسرجان این چه پرسشی است، چرا در باره چیزی که می بینی می پرسی؟ گفتم: استاد عزیز پوزش می خواهم. پرسشهایم این گونه است، خواهش می کنم، پاسخ دهید. گفت: گرچه پرسشهایت احمقانه است، ولی آنچه می خواهی بپرس. گفتم: آیا چشم دارید؟ گفت: آری. پرسیدم: با آن چه می کنی؟ گفت: به وسیله آن رنگها و اشخاص را می بینم. گفتم: آیا بینی داری؟ گفت: آری. گفتم: از آن چه بهره ای می بری؟ گفت: به وسیله آن بوها را استشمام می کنم. گفتم: آیا زبان داری؟ گفت: آری. گفتم: با آن چه می کنی؟ گفت: طعم اشیا را می چشم. گفتم: آیا شما گوش دارید؟ گفت: آری. گفتم: از آن چه سود می بری؟ گفت: به آن صداها را می شنوم. گفتم: بسیار خوب، حالا بفرمایید دل هم دارید؟ گفت: آری. گفتم: دل برای چیست؟ گفت: به وسیله دل (مرکز ادراکات) آنچه بر حواس پنجگانه و اعضای بدنم می گذرد، تشخیص می دهم، اشتباههایم را برطرف می کنم و درست را از نادرست تشخیص می دهم. گفتم: مگر با وجود این اعضا از دل بی نیاز نیستی؟ گفت: نه، هرگز. گفتم: در حالی که حواس و اعضای بدنت سالم است چگونه نیاز به دل داری؟ گفت: پسرجان، وقتی اعضای بدن در چیزی که با حواس درک می شود تردید کند، آن را به دل ارجاع می دهد تا تردیدش برطرف شود. گفتم: پس خداوند، دل را برای رفع تردید اعضا گذاشته است. گفت: آری. گفتم: پس وجود دل برای رفع حیرت و تردید ضروری است؟ گفت: آری، چنین است. گفتم: شما می گویید خدای تبارک و تعالی اعضای بدنت را بدون پیشوایی که هنگام حیرت و شک به او مراجعه کنند نگذاشته است، پس چگونه ممکن ست بندگانش را در وادی حیرت و گمراهی رها کرده، برای رفع تردید و تحیرشان پیشوایی تعیین نفرماید؟ عمرو بن عبید پس از لحظه ای تامل و سکوت، سر بلند کرد، به من نگریست و گفت: تو هشام بن حکم هستی؟ گفتم: نه. گفت: از همنشینیان اویی؟ گفتم: نه. پرسید: اهل کجایی؟ گفتم: کوفه. گفت: تو همان هشامی، سپس مرا در آغوش گرفت، به جای خود نشانید و تا من آنجا بودم، سخن نگفت.
حضرت صادق(علیه السلام) از شنیدن داستان خشنود و شادمان شد و فرمود: هشام، این گونه استدلال را از که آموختی؟ هشام گفت: آنچه از شما شنیده بودم، تنظیم و چنین بیان کردم. حضرت فرمود: به خدا سوگند این مطلب در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است. (14)
اکثریت دلیل حقانیت نیست
یکی از خصوصیات بارز این دانشمند برجسته صراحت لهجه و حاضرجوابی بود. او سخنان مخالف و موافق را می شنید و پس از بررسی، نظر خود را آشکارا بیان می کرد. روزی ابوعبیده معتزلی به هشام گفت: دلیل درستی اعتقاد ما و بطلان اعتقاد شما این است که طرفداران ما بسیار و پیروان شما اندکند. هشام بی درنگ گفت: با این سخن ما را نکوهش نمی کنی، بلکه بر حضرت نوح خرده می گیری. او 950 سال پیامبری کرد و شب و روز قومش را به سوی خدا فراخواند، ولی جز گروهی اندک به وی ایمان نیاوردند. بنابراین، اکثریت دلیل حقانیت نیست. (15)
خواستگاری
روزی یکی از دوستانش به نام عبدالله بن زید اباضی، که از گروه خوارج بود، از دخترش فاطمه خواستگاری کرد و گفت: بین ما همیشه دوستی و محبت برقرار است برای تقویت این پیوند می خواهم دخترت فاطمه را خواستگاری کنم. هشام بی درنگ گفت: او زن باایمانی است. عبدالله مراد هشام را دریافت و دیگر تقاضایش را تکرار نکرد. هشام با این جمله کوتاه به او فهماند که ازدواج یک زن باایمان با مرد بی ایمان جایز نیست. (16)
هشام ترازوی امامت و الگوی شیعیان
امام صادق(علیه السلام) می فرمود: هشام بن حکم مراقب و نگهبان حق ما و مؤید صدق ما و نابودکننده نظرهای باطل دشمنان ماست. کسی که از او پیروی کند، از ما پیروی کرده است و کسی که با او مخالفت کند، با ما مخالفت ورزیده است. (17)
هشام در محضر امام کاظم(علیه السلام)
پایه های اعتقادی و شخصیت والای علمی هشام در مکتب امام صادق(علیه السلام) استوار شد. چون پیشوای ششم، در سال 148 به شهادت رسید، هشام به امام کاظم(علیه السلام) روی آورد، از محضر آن معصوم والامقام کامیاب شد و در شمار شاگردان و یاران آن حضرت جای گرفت. او نزد هفتمین امام(علیه السلام) چنان جایگاهی یافت که تاریخ نگاران وی را از کارگزاران مطمئن و مورد عنایت خاص آن حضرت شمرده اند. (18)
هشام بن حکم کارگزار خصوصی امام هفتم(علیه السلام)
امام هفتم(علیه السلام) به هشام بن حکم توجه خاص داشت و او را متصدی کارهای شخصی اش قرار داده بود. حسن فرزند علی بن یقطین می گوید: هر گاه حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) برای رفع نیازهای شخصی یا عمومی چیزی لازم داشت، به پدرم (علی بن یقطین) می نوشت: فلان چیز را خریداری یا تهیه کن و باید متصدی این کار هشام بن حکم باشد.
عنایت حضرت به هشام چنان بود که پانزده هزار درهم به او وام داد و فرمود: با این پول تجارت کن، سودش را بردار و سرمایه را به ما برگردان.
هشام پذیرفت و طبق دستور امام(علیه السلام) رفتار کرد. (19)
امام کاظم(علیه السلام) به هشام دستور تقیه می دهد
هشام می گوید: امام هفتم برای من پیام فرستاد: در این ایام که مهدی (سومین خلیفه عباسی) بر سر کار است مواظب باش و از سخن گفتن بپرهیز، زیرا خطر جدی تهدیدت می کند.
هشام به فرمان امام(علیه السلام) عمل کرد و از خطر نجات یافت تا آنکه مهدی عباسی درگذشت و بار دیگر اوضاع به حال عادی برگشت. (20)
مقام علمی هشام بن حکم
شاگرد ممتاز مکتب اهل بیت(علیه السلام) نه تنها در علوم نقلی و عقلی سرآمد عصر خویش بود، بلکه هر گاه احساس می کرد حمایت از اسلام به تحصیل علوم دیگر نیاز دارد، با جان و دل در پی آن می شتافت و دانشی تازه می آموخت. او در مقام فتوا، یک فقیه پرهیزکار، در مقام مناظره و دفاع از اعتقادات شیعه یک متکلم ورزیده و در علم حدیث یک محدث ممتاز و مورد اعتماد راویان معروف شیعه بود. کتابهای حدیثی مختلف به رشته نگارش کشید و شاگردان بسیار تربیت کرد.
متکلم مجاهد و خستگی ناپذیر قرن دوم هجری، علاوه بر فقه و اصول و کلام و فلسفه و علم حدیث، در علوم روان شناسی و سایر دانشهای رایج عصر خویش اطلاعات گسترده ای داشت. عبدالله نعمه می نویسد: یحیی بن خالد برمکی، وزیر هارون الرشید، با حضور دانشمندان مختلف، نشستهای علمی و تخصصی برگزار می کرد. در یکی از نشستها، که هشام بن حکم نیز حضور داشت، پس از گفتگو و بحث در موضوعات مختلف علمی، یحیی گفت: در باره «عشق » هم سخن بگویید. حاضران هر یک در حد معلومات خویش مطالبی بیان کردند و سخنانشان به وسیله منشیان وزیر ثبت شد. وقتی نوبت به هشام بن حکم رسید، با بیانی شیرین مطالبی بیان کرد که حاضران بی اختیار لب به تحسین گشودند. (21)
شاگردان هشام
چنانکه اشاره شد، هشام در پرتو انوار تابناک اهل بیت(علیه السلام) شاگردان بسیار تربیت کرد که بعضی از آنان گوی سبقت از همگان ربودند. محمد بن ابی عمیر یکی از آنان شمرده می شود که مورد اعتماد و احترام علمای بزرگ امامیه قرار گرفته، از چهره های درخشان شیعه است. صفوان بن یحیی کوفی، حماد بن عثمان، یونس بن یعقوب، علی بن منصور و یونس بن عبدالرحمن از دیگر شاگردان هشام به شمار می آیند. یونس بن عبدالرحمن فقیهی نامور و یاور مخصوص امام کاظم(علیه السلام) بود. (22) علی بن منصور در علم کلام دانشوری برجسته بود و درسهای توحید و امامت را در مجموعه ای با عنوان «تدبیر» گرد آورد. (23)
تالیفات هشام
چهره درخشان مکتب ولایت، علاوه بر فعالیتهای گسترده در دانش اندوزی و تبلیغ، حدود سی جلد کتاب در موضوعات مختلف علمی به رشته نگارش کشید. «الامامه » و جبر و اختیار در علم کلام و «الفاظ » در اصول فقه بخشی از یادگارهای آن دانشمند برجسته است. (24)
شخصیت ممتاز شیعه در معرض اتهام
موقعیت و لیاقت هشام در محضر امام صادق و امام کاظم(علیه السلام) چنان بود که گروهی بدان حسد ورزیدند و شایعات گوناگون علیه او رواج دادند. متاسفانه این شایعات سودمند واقع شد و حتی بعضی از شیعیان نیز در باره اعتقادات هشام در تردید فرو رفتند. وقتی این نسبتهای ناروا به اوج خود رسید، موسی مشرقی خدمت امام رضا(علیه السلام) حضور یافت و گفت: آیا هشام را دوست بداریم یا از او بیزاری بجوییم؟ امام رضا(علیه السلام) فرمود: هشام را دوست بدارید. وقتی که به شما چنین گفتم، عمل کنید. اکنون برو و به شیعیان بگو امام مرا به ولایت و دوستی هشام فرمان داد. (25)
آخرین روزهای زندگی هشام بن حکم
یحیی برمکی در آغاز به هشام بن حکم اظهار علاقه می کرد و مدتی نیز وی را دبیر مجالس مناظره خود ساخت. او سرانجام از هشام رنجید و اسباب کشتن وی را فراهم کرد. انتقادهای هشام آرای فلسفی یحیی بن خالد، مغلوب ساختن پیوسته وی در بحثها و نیز هراس وزیر از نزدیکی هشام به هارون علل اصلی دشمنی یحیی با هشام بود. روزی هارون گفت: دوست دارم در مجالس مناظره شما شرکت کنم، اما نه در حضور دیگران، بلکه در پشت پرده تا حاضران نظرهای خویش را بی پروا بیان کنند.
یحیی مجلس مناظره ترتیب داد و هشام را نیز دعوت کرد. هارون طبق برنامه قبلی پشت پرده نشست. وزیر که اندیشه انتقام در سر می پروراند با نقشه قبلی هشام را وارد بحث امامت کرد. هشام بعد از گفتگوی بسیار، گفت: «اگر امام مرا به جنگ فرمان دهد، اطاعت می کنم.»
منطق هشام طاغوت زمان را می لرزاند
هارون با شنیدن این جمله، چهره درهم کشید و گفت: هشام مطلب را آشکار کرد. آیا با زنده بودن وی سلطنت من یک ساعت باقی می ماند؟ به خدا سوگند، اثر زبان این مرد در دلهای مردم از صد هزار شمشیر برنده تر و مؤثرتر است. (26)
بی درنگ فرمان داد هشام را دستگیر کنند. هشام از گرداب خشم هارون به مدائن گریخت. از آنجا به کوفه رفت، در منزل ابن شرف پنهان شد و حدود دو ماه بعد جهان مادی را وداع گفت.
حضرت رضا(علیه السلام) در باره او فرمود: خدا او را رحمت کند. بنده ای خیرخواه و دلسوز و یک انسان حقیقی بود. اصحابش بر او حسد بردند و آزارش کردند. (27)
در پایان این نوشتار، بیان سفارشهای اخلاقی امام هفتم(علیه السلام) به هشام بن حکم بسیار مناسب می نماید :
1 - «یا هشام ان العاقل الذی لا یشغل الحلال شکره و لا یغلب الحرام صبره.»
ای هشام، عاقل کسی است که حلال او را از سپاسگزاری باز ندارد و حرام بر صبرش چیره نشود.
2 - «یا هشام ان العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه.» (28)
ای هشام، عاقل دروغ نمی گوید، هر چند دلخواهش باشد.
3 - «یا هشام لا دین لمن لا مروة له و لا مروة لمن لا عقل له. ان اعظم الناس قدرا الذی لا یری الدنیا لنفسه خطرا. اما ان ابدانکم لیس لها ثمن الا الجنة فلا تبیعوها بغیرها.» (29)
ای هشام کسی که جوانمردی ندارد، دین ندارد و کسی که عقل ندارد، جوانمردی ندارد. با ارزش ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود منزلت و مقام با ارزشی نداند. همانا برای بدنهای شما بهایی جز بهشت نیست. پس آن را به غیر بهشت [و ارزانتر] نفروشید.
4 - «ای هشام، عاقل به کسی که می ترسد دروغگویش بخواند، خبر نمی دهد و از آنکه نگرانی مضایقه دارد، چیزی نمی طلبد و به آنچه توانا نیست، وعده نمی دهد و به آنچه در امیدواری اش سرزنش شود، امید نمی بندد و به کاری که می ترسد در آن درماند، اقدام نمی کند.»


پی نوشت ها :
1- تتمه المنتهی، ص 155.
2- ارشاد مفید، ص 254.
3- رجال شیخ طوسی، ص 342.
4- معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 273.
5- هشام بن حکم، صفایی، ص 14.
6- رجال نجاشی، ص 433.
7- منتهی الآمال، ج 2، ص 251.
8- تفسیر برهان، ج 1، ص 420.
9- تنقیح المقال، ج 3، ص 294.
10- لا تزال مویدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانک.
11- قاموس الرجال، ج 9، ص 317.
12- هزاره شیخ طوسی، ج 2، ص 142.
13- یا هشام کلم الناس انی احب ان اری مثلکم فی الشیعه.
14- کافی، ج 1، ح 3.
15- همان، معجم الرجال الحدیث، ج 19، ص 282.
16- بحار، ج 11، ص 226.
17- هشام بن حکم، صفایی، ص 14.، رجال نجاشی، ص 433، فهرست شیخ طوسی، ص 355.
18- معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 271.
19- رجال نجاشی، ص 433، فهرست طوسی، ص 355.
20- عوالم، ج 21، ص 403.
21- قاموس الرجال، ج 9، ص 324.
22- هشام بن حکم، عبدالله نعمه، ص 62.
23- در مورد شرح حال او به مقاله نگارنده در شماره 15 ماهنامه کوثر رجوع شود.
24- هشام بن حکم، عبدالله نعمه، ص 59.
25- رجال نجاشی، ص 433.
26- جامع الرواة، اردبیلی، ج 2، ص 313.
27- هشام بن حکم، صفایی، ص 121.
28- معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 281.
29- اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل، ج 12.

 

منبع : سایت حوزه (برگرفته از مجله فرهنگ کوثر شماره 18)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن