یکشنبه, 13 مرداد 1392 ساعت 11:00
خواندن 2376 دفعه

روش هاى برخورد ابن تیمیه با احادیث نبوی - زهره اخوان مقدم

چکیده :

ابن تیمیه ( 661 - 728 هجری قمری ) از دانشمندان معروف اهل تسنن است که دیدگاه ‏ های او در کتاب « منهاج السنة النبویة » و دیگر آثارش در زمینه ارزیابی احادیث ، محور بحث ‏ های مختلف بوده است .
نویسنده در این مقاله ، ابتدا بیان شرح حال ابن تیمیه ، نظرات دانشمندان سنی در باره او و معرفی « منهاج السنة » می پردازد . و پس از آن ، هفده روش از روش ‏ های برخورد وی با احادیث پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را بررسی می ‏ کند . نویسنده در این بررسی ، برای هر روش ، نمونه ‏ هایی ذکر کرده و آن روش ‏ ها را مورد نقد علمی قرار داده است .
کلید واژه : حدیث نبوی ، ارزیابی / ابن تیمیه ، احمدبن عبدالحلیم ‏ حرّانی / فقه الحدیث سنّی ، قرن 7 و 8 هجری / احادیث جعلی / فضائل اهل بیت علیهم السلام .
مقدمه :
1 - شرح حال ابن تیمیه
تقی الدین احمدبن عبدالحلیم حرّانی دمشقی حنبلی ، مشهور به « ابن تیمیه »، در دهم ربیع الاول سال 661 هجری قمری در شهر « حرّان »، و در خانواده ‏ ای حنبلی مذهب زاده شد . پدرش منصب تدریس و قضاوت داشت . به سبب هجوم مغول ‏ ها ، در سنّ 6 سالگی
با خانواده ‏ اش به دمشق گریخت . پدرش در دمشق - تا سال 682 که از دنیا رفت - صاحب کرسی و منبر بود . پس از آن ابن تیمیه ، سخنان شگفت و جنجال ‏ انگیز می گفت . به همین سبب بارها علمای اهل سنت با او گفتگو می ‏ کردند و او به زندان می ‏ افتاد . حتّی در سفری که در 44 سالگی به مصر داشت ، این صحنه ‏ ها تکرار شد و بالاخره در سنّ 67 سالگی در آخرین زندان خود ، به دلیل بیماری درگذشت ( 20 ذیقعده 728 ).
ابن ‏ تیمیه ، نزد پدر خود ، احمد مقدسی ( متوفی 688 )، سیف الدین حنبلی ( م 669 )، عبدالرحمن حنبلی ( م 682 )، ام العرب دختر ابن ‏ عساکر مورّخ ( م 683 )، زینب بنت مکّی ( م 688 )، و جمعی دیگر درس آموخت . افرادی چون ابن قیم جوزی ( م 751 )، ابن عبدالهادی ( م 744 )، ابن کثیر دمشقی ( م 774 )، ابن عبدالهادی ( م 744 )، ابن کثیر دمشقی ( م 774 )، را از شاگردان او دانسته ‏ اند . علاوه بر آثاری در فقه و تفسیر و عقاید - به شیوه خاصّ خود - چند رساله در ردّ منطقیین ، فلاسفه ، صوفیه و غیر آنها نوشت .
از مشهورترین کتابهای او « منهاج السنّة النبویة » است که در ردّ « منهاج الکرامة » علامه حلّی نگاشت .
2 - دیدگاه ‏ ها درباره ابن تیمیه
دیدگاه ‏ ها درباره ابن ‏ تیمیه ، بسیار تفاوت دارد . برخی او را بسیار ستوده ‏ اند . تا آنجا که چند تن از شاگردانش کتابهایی در مدح او نوشته ‏ اند ، همچون کتاب « العقودالدریة فی مناقب ابن ‏ تیمیه » نوشته ابن عبدالهادی و قصیده نونیه ابن قیم در نکوهش مخالفان استادش . همچنین ابوالحسن ندوی جلد دوم از مجموعه چهار جلدی کتاب خود « رجال الفکر و الدعوة » را به ابن ‏ تیمیه و مدایح او اختصاص داده است .
در برابر اینان ، عده بسیاری از دانشمندان شیعه و سنّی ، روش و منش علمی او را نکوهیده و اعتراض ‏ های جدّی به وی دارند .
برخی از آنان کتاب ‏ های جداگانه در ردّ ابن تیمیه نوشته و عده ‏ ای ضمن تالیفات خود ، علیه او مطالبی نوشته ‏ اند . ما از گفته ‏ ها و نوشته ‏ های دانشمندان شیعه صرف نظر می کنیم ، و چند نمونه از دانشمندان اهل سنت می ‏ آوریم
ابن حجر عسقلانی دانشمند و مفسّر مشهور اهل سنت در قرن نهم ، می ‏ گوید : ابن تیمیه در ردّ و استخفاف گفته ‏ های ابن مطهر حلّی در بسیاری موارد چنان مبالغه کرده که موجب اهانت کردن به علی رضی ‏ الله عنه گردیده است (2)
همین دانشمند در کتاب دیگر خود می گوید : بعضی از علما او را به زندقه و کفر و بعضی دیگر به نفاق نسبت داده ‏ اند زیرا در باره علی ‏ بن ابیطالب سخنانی گفته مانند اینکه علی علیه السلام برای ریاست جنگید نه برای دیانت (3)ابن حجر در جای دیگر از همین کتاب می ‏ نویسد : برخی مردم ابن ‏ تیمیه را منافق دانسته ‏ اند ، زیرا علی ‏ علیه السلام را در هفده مورد به خطا و مخالفت با نص کتاب نسبت داده ، و جنگهای او را برای ریاست دنیا دانسته نه برای دیانت ... پس نفاق او روشن است زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به علی ‏ علیه السلام فرموده ‏ اند : لا یبغضک الا منافق (4)
ابن حجر هَیتَمی مکّی شافعی از علمای بزرگ اهل سنت در قرن دهم می ‏ گوید : « بپرهیزید از اینکه به مطالب موجود در کتب ابن ‏ تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی و امثال این دو نفر گوش فرا دهید . اینان کسانی هستند که هوای خود را خدای خود کرده ‏ اند و خدا نیز آنها را گمراه کرده است (5)
ابن حجر در جای دیگر از همین کتاب می ‏ نویسد : « ابن تیمیه کسی است که خداوند او را خوار و گمراه و کور کرده و به این مطلب ، پیشوایانی که فساد احوال و کذب اقوالِ او را روشن کرده ‏ اند ، تصریح دارند (6)وی در کتاب الجواهر المنظّم فی زیارة القبرالمکرم که بطور مستقل در باب زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نوشته ، فتوای ابن تیمیه را در حرام دانستن سفر برای زیارت رسولخدا رد کرده است . ابن حجر می ‏ نویسد : یکی از دلائل مشروعیت زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ، اجماع است . اگر بگویی که چطور ادعای اجماع می ‏ شود در حالی که ابن تیمیه حنبلی منکر این مشروعیت است ، خواهم گفت : ابن تیمیه برای اثبات ادعای خود دلائلی آورده ، که گوش از شنیدن آن تنفّر دارد ، بلکه برای حرمت سفر زیارت
رسول خدا ، ادعای اجماع هم کرده ، و همه احادیث مربوطه را جعلی شمرده است . اما اصلاً ابن تیمیه کیست که در امور مذهبی به او و گفته هایش توجه شود و یا مورد اعتماد قرار گیرد ؟ آیا غیر از این است که همه بزرگان مذهب ، گفتار بی ‏ اساس و دلائل فاسدش را روشن کرده ‏ اند ؟ چنانچه عزالدین بن جماعة می ‏ گوید : ابن تیمیه بنده ‏ ای است که در اثر کثرت دروغ و افتراء ، خداوند او را در پستی و حرمان جا داده است (7)
عالم بزرگ اهل سنت ، شیخ تقی الدین سبکی نیز در ردّ فتوای ابن ‏ تیمیه مبنی بر حرمت سفر زیارت رسولخدا کتاب جداگانه ‏ ای با عنوان شفاء السقام فی زیارةخیرالانام نگاشته ، و اقوال ابن تیمیه را مردود ساخته است . عزالدین بن جماعة عالم بزرگ اهل سنت ، می گوید : این کتاب با بهترین و منطقی ترین دلائل ، راه درست را نشان داده است (8)
دانشمند معروف اهل سنت در قرن نهم ، امام ابوبکر تقی الدین حصنی دمشقی کتابی با عنوان « دفع الشبه عن الرسولِ والرسالة » دارد که سخنان ابن تیمیه در مورد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را پاسخ داده است (9)
وی ، حتّی در عناوین کتاب ، ابن تیمیه را به عوام فریبی ، تزویر ، کژراهی و مانند آن نسبت داده و فتاوای چهار فقیه بزرگ از چهار مذهب اهل تسنّن قاهره در مورد کفر او را نقل کرده است .
حصنی در این کتاب می ‏ نویسد : من در گفته ‏ های این فرد خبیث که در قلبش مرض گمراهی نهفته است نگاه کردم ، او کسی است که برای فتنه گری به دنبال متشابهات قرآن و سنّت است و عده ‏ ای از عوام از او تبعیت کرده ‏ اند و نیز بعضی از غیر عوام ، که خداوند هلاکت آنها را اراده کرده است (10)
شیخ الاسلام امام ابوالحسن علی بن اسماعیل قونوی ، ابن تیمیه را از جاهلانی
می داند که نمی ‏ فهمند چه می ‏ گویند (11)
شیخ زین الدین ابن رجب حنبلی از جمله کسانی است که به کفر ابن تیمیه عقیده دارند (12)
ابن زملکانی از علمای قرن هشتم دو رساله در ردّ ابن ‏ تیمیه نوشته ، یکی در مسئله طلاق و دیگری در مسئله زیارت (13)
ابوحیان اندلسی از علمای قرن هشتم است که ابتدا به ابن تیمیه ارادت داشت و قصیده ‏ ای هم در مدح او گفت ، امّا بعد ، از او رویگردان شده و در تفسیرش با عبارات شدیدی به ابن تیمیه تاخت (14)تا آنجا که سُبکی می گوید : کتاب عرش از قبیح ‏ ترین کتب ابن تیمیه است (15)و ابوحیان بعد از مطالعه آن ، پیوسته تا آخر عمر ابن تیمیه را لعن می ‏ کرد با آنکه در ابتدا به او ارادت داشت (16)
حافظ صلاح الدین علائی از علمای قرن هشتم ابتدا فتاوای شاذّ ابن تیمیه را که مخالف همه علما است نقل می کند ، همچنین بعضی از عقاید او در باره خداوند و پیامبر را می ‏ آورد ، سپس می ‏ گوید : از نوشتن این سخنان استغفار می کنم ، چه رسد به اعتقاد به آنها (17)
حافظ ابوالفضل عبدالله غماری می ‏ گوید : مردم به کلام ابن تیمیه احتجاج می ‏ کند و او را شیخ الاسلام می ‏ شمارند و حال آنکه او ناصبی است و با علی کرم ‏ الله وجهه دشمنی دارد ... و همچنین در باره خداوند عقیده به تشبیه دارد ... و به سبب این عقاید خدا او را عقوبت خواهد کرد . بدعت گزاران بعد از ابن تیمیه هم شاگردان مکتب او و میوه ‏ های درخت او هستند .[1](
دکتر حربی در کتابی که نگاشته و خوشبینانه در باره ابن تیمیه سخن گفته ، ضمن نتیجه ‏ گیری می ‏ نویسد : « در آرای او تناقض مشهود است . ... در بحث علمی روشن سلیم و صحیح نداشت ، در حالی که شرط ورود به میدان علم ، بحث علمی با طریقه صحیح است (18)
ناصح شفوق ، کتابی با عنوان « التوفیق الرّبانی فی الردّ علی این تیمیةالحرانی » نگاشته ، و انگیزه خود را چنین بیان می ‏ دارد که مردم به وسیله او به فتنه افتاده ‏ اند و به آثار او دل بسته ‏ اند در حالی که نصوص کتاب و سنّت را واگذاشته ‏ اند (19)
3 - نگاهی به کتاب « منهاج السنة »
« منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة و القدریة »، کتابی است بزرگ و مفصّل ، که ابن تیمیه در نقض و ردّ کتاب علّامه حلی به نام « منهاج الکرامة فی اثبات الامامة » نگاشته است . به گفته ابن حجر ، این کتاب در زمان حیات او به عنوان « الردّعلی الرافضی » مشهور بود (20)
ابن تیمیه ، در مقدّمه کتاب ، مطالب علامه حلی را « گمراهی و باطل و الحاد » بر شمرده و شخص علامه را « اهل جبت و طاغوت و نفاق و نجاست و کدورت
می ‏ خواند (21)و سرانجام - به گزارش صفدی - او را « ابن منجّس » می ‏ نامد (22)
با این که این کتاب ، مفصّل است ، ولی جلد اوّل و بخشی از جلد دوّم ( از چاپ چهار جلدی ) شامل مقدّمات و مطالب استطرادی است که هیچ ربطی به مباحث علّامه ندارد .
این کتاب ، یک بار در مصر ، توسط « المطبعةالأمیریة » در چهار جلد بزرگ چاپ شده است ( شامل 1214 صفحه ). و یک بار دیگر در سال 1406 ق . توسط دانشگاه محمدبن سعود در عربستان ، با تحقیق دکتر محمد رشاد سالم در 9 جلد منتشر شده ، که جلد نهم آن شامل فهارس و نمایه ‏ ها است (23)
ذهبی ، خلاصه ‏ ای از این کتاب فراهم آورد که با عنوان « المنتقی من منهاج الاعتدال فی نقض کلام الرفض و الاعتزال » توسط المطبعةالسلفیة در 592 صفحه منتشر شده است . همچنین در کتاب « نظرة فی کتاب منهاج السنة » صفحات 18 تا 22 ، کتابهایی از دانشمندان شیعی و سنّی را که بر ردّ منهاج السنة نوشته ‏ اند ، نام می ‏ برد . آقای سید علی میلانی نیز « دراسات فی منهاج السنة لمعرفة ابن تیمیه » را منتشر کرده ، که مدخلی است بر مجموعه ‏ ای مفصّل تحت عنوان « شرح منهاج الکرامة ». وی در این مجموعه ، در ضمن توضیح و مستند سازی مطالب علامه حلّی ، به سخنان ابن تیمیه نیز پاسخ می ‏ گوید . بعضی از مجّلدات این مجموعه نیز عرضه شده است .
روش ‏ های برخورد ابن تیمیه با احادیث نبوی
ابن تیمیه در برابر روایات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم برخوردهای شگفت انگیزی دارد ، تا آنجا که حتی ذهبی عالم معروف اهل سنت هم قضاوت خود را در باره ابن تیمیه عوض کرد . ذهبی که معاصر ابن تیمیه است ، در ابتدا می گوید : احدی را ندیدم که مثل ابن تیمیه در
متون حدیثی تبحّر داشته باشد (24)ولی در آخر عمرش این سخن را پس گرفت و طی نامه تکان دهنده ‏ ای که برای ابن تیمیه نوشت ، به او چنین خطاب کرد : « شمشیر حجاج بن یوسف و زبان ابن حزم در نابودی اسلام چه ‏ ها کردند ، و تو نیز با آن دو همراه شدی . تا کی سخنان خود را می ‏ ستایی ، ولی احادیث صحیح را رد می ‏ کنی ؟ چرا پیوسته روایات را تضعیف یا انکار می ‏ کنی ؟ ای کاش احادیث نبوی از دست تو سالم می ‏ ماند ، هر کس از تو پیروی کرد ، در معرض کفر و نابودی قرار گرفت (25)
ابن تیمیه در برخورد با حدیث ، روشهای گوناگونی دارد که به 17 مورد از آنها اشاره می ‏ شود :
روش اول : تجاهل یا جهل به احادیث بسیار معروف
ابن تیمیه برخی از احادیث معروف را کاملاً ردّ می کند .
نمونه اول : جنگ ‏ های سه گانه امیرالمؤمنین ‏ علیه السلام در ایام خلافت ظاهری . ابن تیمیه علی رغم روایات فراوان در منابع اهل سنت اصرار دارد کار حضرتش را از روی هوا و هوس بشمارد و ادعا می ‏ کند که علی علیه السلام تنها برای رسیدن به حکومت و امارت ، مسلمانان زیادی را به کشتن داده است (26)
در کتاب ‏ های او این مطلب بارها بار به عبارات مختلف تکرار شده ، تا برای خواننده کتاب خود ، شکی باقی نگذارد (27)ابن تیمیه همه روایاتی را که در باره جنگهای سه گانه
علی ‏ علیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل شده ، نادیده می ‏ گیرد . علامه امینی در کتاب الغدیر ، تنها در باره جنگ جمل 15 روایت نقل می ‏ کند که رسولخدا بارها به عایشه فرموده : مبادا تو از کسانی باشی که با علی علیه السلام بجنگی . و یا به زبیر فرمود : مبادا به علی ‏ علیه السلام ظلم کنی و با او به
جنگ برخیزی .
علامه امینی این احادیث را از بیست دانشمند بزرگ اهل سنت و کتابهای معروف آنان نقل می کند مانند : مستدرک حاکم نیشابوری ، تاریخ طبری ، الاغانی از ابوالفرج اصفهانی ، العقدالفرید از ابن عبدربه ، الکامل از ابن اثیر ، فتح الباری از ابن حجر ، الخصائص از سیوطی و (28)
سپس علامه امینی 18 حدیث از بزرگان عامه می ‏ آورد که در همه آنها پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم هر سه جنگ امیرالمؤمنین علیه السلام را پیش بینی کرده و از قاسطین و مارقین و ناکثین نام می برد و به مردم امر می ‏ فرماید که علی علیه السلام را در این جنگ ‏ ها یاری نمایند (29)
به نظرعلامه امینی ، هدف ‏ ابن ‏ تیمیه ‏ ازتجاهل نسبت به ‏ این ‏ احادیث یاتأویل ‏ آنها ، آن ‏ است که این جنگ ‏ های سه گانه را نتیجه رأی و اجتهاد طرفین بر شمارد ، تا امیرالمؤمنین علیه السلام را با دشمنان او برابر بداند و چنین وانمود کند که هر دو طرف مجتهد بودند ، چه خطا کرده باشد یا نه ... امّا با تحقیق روشن می ‏ شود که اجتهاد معاویه و امثالش - اگر به زعم ابن تیمیه اجتهاد باشد - اجتهادی در مقابل نص است (30)
نمونه دوم : گاهی در باره موضوعی ، چند روایت با چند سند نقل شده ، و احیاناً یکی از سندها ضعیف است . ابن تیمیه حدیث را با همان سند ضعیف نقل کرده و به شدت تضعیف می ‏ کند . متأسفانه وی به طرق دیگر همان حدیث - که صحیح هستند - اشاره نمی کند . در حالی که اگر یک روایت ، دو طریق و دو سند داشته باشد ، نباید فقط یک سند را استخراج کرد . بلکه باید پس از جستجوی کامل ، به داوری پرداخت . سید محمد کُثیری می ‏ نویسد : « شیخ کبیر سلفیه و سلفیان امروزی ، فقط به احادیثی اشاره می کنند که تأیید عقایدشان در فروع و اصول باشد و کلاً از ذکر احادیث دیگر دست می ‏ کشند ، تا حدّی که خواننده گمان کند که غیر از روایاتی که در کتب ایشان ثبت شده ، روایتی وجود ندارد !» وی سپس نمونه ‏ ای در مسئله کیفیت صلوات بر پیامبر می ‏ آورد که اگر چه در صحاح آمده ، ولی آنها را به فراموشی سپرده ‏ اند و چنین ادامه می دهد : « اگر بخواهیم
نمونه ‏ های این عمل را جمع کنیم بسیار طولانی خواهد شد . زیرا ده ‏ ها حدیث است که هیچ اشکالی در متن و سند آنها نیست ، ولی یکباره - در آثار آنها - ترک شده است .» (31)
روش دوم : تضعیف و تکذیب احادیثِ معروف
ابن تیمیه اگر روایت را بکلی نادیده نگیرد ، بدون دلیل آن را ضعیف و دروغ می ‏ شمارد . به عنوان نمونه روایت معروف پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به فاطمه زهرا سلام الله علیها در بسیاری از منابع آمده است که فرمود : « اِنَّ اللّهَ یغْضِبُ لغَضبک و یرْضَی لِرِضاکِ یعنی : خداوند به غضب تو غضبناک شده و به رضای تو راضی می ‏ شود .» امّا ابن تیمیه آن را دروغ می ‏ داند .
علامه امینی پس از آوردن 16 روایت از کتب اهل سنت در این زمینه ، با اظهار شگفتی بیان می کند که چگونه و چرا ابن تیمیه به تکذیب چنین حدیثی مشهور و صحیح ، روی می ‏ آورد (32)این راه و روش در نفی حوادث مهم تاریخ و احادیث معروف ، از عادات او در کتاب منهاج السنة است . تا آنجا که حتی سوابق جهاد و ایمان امیرالمؤمنین علیه السلام را - که امری قطعی است - رد می کند . جای تعجّب است که محقق کتاب منهاج السنة ، این عمل او را وحدت اسلامی می ‏ شمارد و در مقدمه ، مقاله طویلی تحت عنوان « منهاج السنة و الوحدة الاسلامیة » می ‏ آورد . اما محقّقان علم الحدیث اهل تسنن - مانند ابن حجر عسقلانی و ذهبی - تضعیف ‏ های ابن تیمیه را قابل قبول نمی ‏ دانند ، بر او اعتماد نمی ‏ کنند و عمل او را در تضعیف احادیث ، شتابزده می ‏ دانند (33)
روش سوم : ردّ کردن احادیثی که در صحاح ستّه و مسند احمد نیست
ابن تیمیه هنگام سخن از بعضی احادیث ، می گوید که قابل اعتنا نیستند چون در
صحاح ستّه و مسند احمد نیامده ‏ اند . از این کلام ، برداشت می شود که وی تنها احادیثی را قبول دارد که در این کتب - خصوصاً در صحیح بخاری و مسلم - وجود دارند (34)ولی با کمال تعجب در بسیاری موارد مشاهده می ‏ شود که اولاً خودش به کتب غیر مشهور استناد کرده و در مقابل علامه حلی از آنها روایت نقل می ‏ کند (35)ثانیاً احادیث فضائل اهل بیت علیهما السلام در صحاح ستّه و مسند احمد آمده ‏ اند ، ولی او آنها را ردّ می ‏ کند .
نمونه اول : ذیل حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم که فرموده : « هر کس مرا و حسن و حسین را و پدر و مادر این دو را دوست بدارد ، در روز قیامت با من و در درجه من است »، ابن تیمیه می گوید : « به فرض که احمد حنبل این حدیث را نقل کرده باشد ، صرفِ روایت او باعث نمی ‏ شود که حدیث صحیح باشد و عمل به آن واجب شود ، زیرا او هم احادیث ضعیف بسیاری را نقل کرده است (36)
نمونه دوم : آنجا که سخن از حدیث بسیار معروف « انا مدینة العلم و علی بابها » می ‏ رسد ، با دلائل بسیار سخیف آن را رد کرده و می ‏ گوید : « این حدیث بسیار ضعیف و سست است ، اگر چه ترمذی نقل کرده است (37)
نمونه سوم : ابن تیمیه ، حدیث معروف « طیر » را جعلی و دروغ می ‏ شمارد و می ‏ گوید : همه اهل علم و حدیث شناسان می ‏ دانند که این روایت ، دروغ است (38)در حالی که محقق کتاب منهاج السنة ، حدیث را از ترمذی صاحب یکی از صحاح ستّه و نیز از حاکم نیشابوری محدثِ بزرگ اهل سنّت نقل می ‏ کند (39)
عجیب ‏ تر اینکه بعضی از احادیث معروف را به شدت انکار کرده و وجود آنها را در صحاح ردّ می کند ، با اینکه صاحبان صحاح آورده ‏ اند .
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در حدیث معروفی در مورد ابوذر فرمودند : « آسمان سایه نیفکنده و زمین در برنگرفته شخصی را که راستگوتر از ابوذر باشد ». اما ابن تیمیه در باره این
حدیث می نویسد : « این حدیث را هیچکدام از جماعت اهل سنّت ، نقل نکرده ‏ اند ، و در صحیحین هم نیست ، و در هیچ یک از سنن نیست (40)بلکه ضعیف و ساختگی است و سند ندارد (41)
البتّه محقق کتاب منهاج السنة ، در پاورقی می نویسد : « این حدیث هم در سنن ترمذی با دو سند ، و هم در سنن ابن ماجه و هم در مسند احمد بن حنبل نقل شده است (42)
روش چهارم : عوض کردن لفظ احادیث به میل خود و دروغ بستن به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم
ابن تیمیه آنجا که بخواهد مطلب خاصی را اثبات نماید ، در همان راستا الفاظ حدیث را عوض می ‏ کند . به عنوان نمونه وی بارها و بارها به امام حسین علیه السلام جسارت و از یزید طرفداری می کند (43)
استدلالِ او در جانبداری از یزید این است : « هر گناهی که یزید کرده باشد ، طبق حدیث پیامبر ، در باره جنگ قسطنطنیه ، گناهانش بخشیده شده است »، حال ببینیم که حدیث قسطنطنیه چیست
ابن تیمیه می ‏ گوید : « پیامبر فرموده : « اولُّ جیشٍ یغزوا القُسطنطنیة مغفورٌ لهم »، و فرمانده نخستین سپاه که به این منظور جنگیده است ، یزید بود . بعضی گفته ‏ اند که یزید به سبب همین حدیث ، به جنگ رفت ، پس گناهانش آمرزیده شده است (44)
محقق کتاب ، در پاورقی می ‏ نویسد : من حدیث را به این لفظ نیافتم ، بلکه نص حدیث چنین است : « اوّلُ جیشٍ من امّتی یغْزونَ مدینة قیصر مغفور لهم (45)
به راستی اگر این برداشت از حدیث ، صحیح است و یزید بخشیده شده بود ، چرا احمدبن حنبل ، ابن جوزی ، تفتازانی و بسیاری از علماء اهل سنّت ، او را لعنت کرده و از او برائت جستند (46)
این تحلیل ابن تیمیه ، با سخن خودش نیز تناقض دارد که می ‏ گوید : « حسین مظلوم بود و آن ظالمان و طاغیان ، سبط رسول خدا را کشتند و شهید کردند (47)
روش پنجم : تشکیک در شأن نزول آیه ، به منظور ردّ حدیث
موضع دیگر ابن تیمیه در برابر احادیث ، گاه این است که خصوصیت ‏ ها و مبانی حدیث را از ریشه قطع می ‏ کند و بدین گونه ، در دلالت حدیث خدشه می ‏ آورد . به چند نمونه دقت کنید :
نمونه اول : در مورد آیه مودت ( شوری ، 23 ) می ‏ گوید : « این آیه در سوره شوری است و این سوره ، بدون شک مکّی است . در آن زمان اساساً ازدواج علی و فاطمه صورت نگرفته بوده ، و حسنین هم متولّد نشده بودند ، پس چگونه ممکن است دستور به محبت و دوستی ایشان داده شود ؟»
سپس ادامه می ‏ دهد : « اینکه علی و فاطمه و اولاد ایشان مقصود آیه باشند ، به اتّفاق
حدیث شناسان دروغ است ، زیرا به اتفاق اهل علم همه این سوره مکّی است (48)
البته ابن تیمیه برای این اجماع ، مدرکی ارائه نکرده است . بعلاوه ، حتّی مفسرانی که سوره شوری را مکّی دانسته ‏ اند ، چهار آیه از آن را مدنی می ‏ دانند که شروع آنها همین آیه مودت است (49)
علامه امینی می نویسد : ای کاش این مرد ، بعضی از اجماع کنندگان را برای ما معرفی می کرد یا حداقل یکی از کتاب ‏ های مربوطه را نام می ‏ برد .
ایشان سپس 45 نفر از حفاظ و مفسّران را نام می ‏ برد که برخلاف اجماع ادّعا شده از سوی ابن تیمیه ، آیه مودت را در شأن علی و فاطمه و حسنین علیهما السلام دانسته ‏ اند (50)
نمونه دوم : ابن تیمیه در مورد آیات سوره هل اتی ، می ‏ گوید : « او ( یعنی علامه حلّی ) دروغ هایی نقل کرده که دلالت بر نادانی ‏ اش دارد مثل آنکه می ‏ گوید : هل اتی در باره اهل بیت است « و حال آنکه این سوره ، به اتفاق اهل علم ، مکّی است و ازدواج علی و فاطمه در مدینه صورت گرفت ، و دروغ بودن این داستان - یعنی بخشیدن به فقیر و یتیم و اسیر - از مطالبی است که بر هیچ کس مخفی نیست (51)
این در حالی است که مدنی بودنِ سوره هل اَتى بر هیچ کس مخفی نیست و حتی افراد قلیلی که سوره را مکّی شمرده ‏ اند ، تصریح کرده ‏ اند که آیات مربوط به اِطعامِ فقیر و یتیم و اسیر ، مدنی است (52)بعلاوه ، علامه امینی ضمن آوردن شأن نزول آیات سوره هل اتی از کتب اهل سنت ، 34 نفر از علما و حفاظ بزرگ عامه را برشمرده ، که با عبارات گوناگون ، به اطعام مسکین و یتیم و اسیر توسط خاندان پیامبر تصریح کرده ‏ اند (53)
روش ششم : حذف بخشی از حدیث به میل خود
گاه ابن تیمیه در برخورد با احادیث ، کُلّ روایت را می ‏ شناسد ، ولی تنها قسمتی از آن
را ذکر می کند که به نفع اوست و هر جا که موافق میل نباشد ، حذف می ‏ کند !
به عنوان نمونه ، ابن تیمیه بارها از یزید طرفداری کرده و حتی در فضائل او و پدرش کتابی به نام « فضائل معاویه و یزید و اَنّه لا یسَبّ » نوشته و معتقد است که یزید را نباید سبّ و لعن کرد ( منهاج 253 / 2 ) و نیز می ‏ گوید : « اگر یزید هجوم به مدینه برده و کعبه را با منجنیق کوبیده و حسین را به قتل رسانده ، مجتهد خطاکار است وخطایش بخشیده شده ، زیرا نیت خیرداشته ودرطلبِ حق ، عمل صالح کرده ‏ است » ( راس الحسین ، ص 204 ) این ، در حالی است که ابوالفرج ابن جوزی حنبلی فقیه اهل سنت ، کتابی به نام « الردّ علی المتعصّب العنید » نوشته در پاسخ به سخن کسانی که بر لعن یزید اشکال می ‏ کنند . ابن جوزی می گوید : تنها جاهلان هستند که می ‏ گویند یزید ایمان دارد و نباید لعن شود (54)
حال در راستای دفاع از یزید ، به تقطیع زیر از سوی ابن تیمیه توجه کنید . وی ذیل حدیثی از احمدبن حنبل درباره یزید بن معاویه چنین می ‏ نویسد : « یزید اعمال زشتی انجام داد مثل حمله به مدینه ... اما از امام احمد پرسیدند : آیا حدیث یزید را نمی ‏ نویسی ؟ گفت : او کرامتی ندارد ، زیرا مگر نبود که با مردم مدینه در « واقعه حرّه » کرد آنچه را نباید ؟ به احمد گفتند : بعضی مردم یزید را دوست دارند . گفت : آیا کسی که ایمان به خدا و روز جزا دارد ، می ‏ تواند یزید را دوست داشته باشد ؟ سپس پسرِ احمد ، به پدر گفت : پس چرا یزید را لعن نمی ‏ کنی ؟ احمد گفت : تا به حال دیده ‏ ای پدرت کسی را لعن کند (55)در اینجا ابن تیمیه با نوشتن کلمه « انتهی » یعنی « پایان » به خواننده القا می کند که روایت ، تمام شده و نتیجه ‏ اش این است که احمد حنبل هم یزید را لعن نمی کند .
سپس می ‏ گوید : « مذهب اهل سنّت و جماعت این است که به مجرّد گناهان ، نباید اهل قبله را تکفیر کرد .»
ادامه حدیث احمد بن حنبل که ابن تیمیه بخش آخر آن را حذف کرده ، چنین است : « احمد گفت : چطور لعنت نشود کسی که خدای تعالی او را لعنت کرده ؟ گفتند : خدا کجا
یزید را لعنت کرده ؟ احمد اظهار داشت : طبق آیه « فَهَل عَسَیتُم اِنْ تَولّیتُم أَنْ تُفْسِدوا فی الارضِ ... اولئک الّذینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ » ( سوره محمدصلی الله علیه وآله وسلم ، آیه 22 و 23 ) زیرا فساد ، بالاتر از قتل است (56)این گونه تقطیع با روح کار علمی سازگار نیست و بر سخنان چنین گوینده ‏ ای نمی توان اعتماد کرد .
روش هفتم : استناد به احادیث موهوم
ابن تیمیه همه را ملزم می کند که احادیث صحیح بیاورند و به روایات ضعیف تکیه نکنند ، ولی خودش بارها به احادیثی استناد می کند که اصلاً وجود خارجی ندارند و حتّی محققِ کتاب منهاج السنة - با آنکه در موضع دفاع از ابن تیمیه است - در پاورقی می ‏ نویسد : « لَمْ اَجِدْ هذا الحدیث ».
به عنوان نمونه ، ذیل آیه « کونوا مع الصادقین (57)درباره ردّ شهادتِ کسی که یک بار مرتکب دروغ شده است ، به حدیثی استناد می کند که محقق کتاب می ‏ گوید : من آن را نیافتم (58)
ابن تیمیه ، از این روش ، مخصوصاً در اثبات فضائل و مناقب دروغین برای برخی از صحابه استفاده می ‏ کند . مثلاً می ‏ نویسد : « پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرموده : ای مردم حق ابوبکر را بشناسید ، زیرا او هرگز مرا دلگیر نکرده است ». محقق کتاب در پاورقی می ‏ نویسد : من چنین حدیثی نیافتم (59)
روش هشتم : استناد به احادیث ضعیف !
ابن تیمیه ، روایاتی را که علامه حلّی در مسئله خلافت و یا فضیلت اهل بیت نقل کرده ، ضعیف می ‏ شمارد ، و شیعه را « جاهل در مورد احادیث صحیح و ضعیف » می داند
و می ‏ گوید آنها بین صحیح و ضعیف اخبار تشخیص نمی ‏ دهند (60)امّا خود او ، بارها به احادیثی استناد می کند ، که ضعیف بودن آنها بر کسی پوشیده نیست و حتی محقق کتاب ، ضعف آنها را یادآور می ‏ شود . در این زمینه ، دو نمونه نقل می شود :
نمونه اول : آن جا که می ‏ خواهد دامادی علی علیه السلام را برای پیامبر بی اهمیت بشمارد و فضیلتی برای عثمان ثابت کند ، می گوید : « اگر علی یک بار داماد پیامبر شده ، عثمان دوبار داماد رسول خدا شد و حتی از پیامبر روایت شده که فرمود : اگر دختر سوّمی هم داشتم ، به ازدواج عثمان در می ‏ آوردم (61)وی چند بار به این حدیث استناد کرده و هر بار هم محقق کتاب ، به ضعیف بودن آن اشاره می ‏ نماید .
نمونه دوم : آنجاکه می خواهد زهد علی علیه السلام را زیر سؤال ببرد ، می گوید : « علی در اول اسلام ‏ فقیر بود ولی بعد مال بسیاری بدست آورد ، مانند مزارع ونخل ‏ هاو ... خودش می ‏ گفت ‏ که من درعهد رسول خداازگرسنگی به شکم سنگ می بستم ولی حالا صدقه اموال من40 هزاردرهم است ». بازهم ‏ محقق کتاب ، ضعیف بودن حدیث ، رایادآور می شود (62)امّا عجیب ‏ تر اینکه ابن تیمیه برای ردّ سخن علامه ، به حدیثی استناد می ‏ کند که خود ، آن را ضعیف می داند . علامه می گوید : علی علیه السلام از همه مردم زاهدتر بود . ابن تیمیه جواب می ‏ دهد : « زاهدتر از ابوبکر و عمر کسی نبوده ، زیرا علی آنقدر اموال داشته که آن دو نفر نداشتند . زیرا خودش می ‏ گفت صدقه اموالِ من ... این حدیث اگر چه ضعیف است و سند ندارد ، ولی در مقابل سخن رافضی می ‏ تواند گفته شود (63)
روش نهم : موضوع و ساختگی شمردن احادیث بدون ذکر دلیل
ابن تیمیه بسیاری از احادیث را بدون ذکر دلیل ، « ساختگی » می ‏ خواند ، در حالی که چنین نیست و حتی محقق منهاج السنة ، بارها تذکر می ‏ دهد که ساختگی بودن
این احادیث مُحرز نیست و در کتب « موضوعات » یافت نشده است (64)عجیب ‏ تر اینکه گاهی علامه حلّی ، تنها به آیه استشهاد کرده و اصلاً حدیثی نیاورده ، ولی ابن تیمیه در آنجا نیز می ‏ گوید : « این حدیث به اتفاق اهل علم ، ساختگی است (65)
نمونه اول : ابن تیمیه ، کسب علمِ ابوحنیفه از امام صادق علیه السلام را به شدّت رد می ‏ کند ، آن را ساختگی می داند و می گوید که ابوحنیفه حتی یک مسئله هم از جعفر بن محمد نیاموخته است (66)و حال آنکه بسیاری از محدّثان و مورّخان ، جمله « لولا السَّنتان لَهَلَکَ نعمان » را از ابوحنیفه نقل کرده ‏ اند (67)ولی همو از سوی دیگر ، ادعا می ‏ کند که امیرالمؤمنین علی علیه السلام - که باب علم پیامبر است ، - از ابوبکر علم آموخته ، و در مقام اثبات ادعای خود ، فقط یک حدیث می ‏ آورد که آن حضرت از ابوبکر نقل کرده است . لازم به ذکر است که علماء بزرگ اهل سنت ، آن یک حدیث را هم ضعیف و منکر شمرده ‏ اند (68)
نمونه دوم : ابن تیمیه ، حدیث معروف « طیر » را بدون ذکر هیچ دلیلی ساختگی و دروغ می ‏ شمارد (69)
امّا محقق کتاب می ‏ نویسد : من نه تنها این حدیث را در کتب « موضوعات » نیافتم ، بلکه این حدیث در صحاح سته هم آمده است (70)
نمونه سوم : ابن تیمیه ، حدیث بسیار معروف سدّ ابواب را ، از مجعولات شیعه می ‏ شمارد . علامه امینی بعد از نقل این حدیث از 23 تن بزرگان اهل سنت ، می ‏ گوید : « هر کدام از این روایات ، به قدری صحیح است که صلاحیت احتجاج و استناد دارد ، تا چه
رسد به همه آنها ، پس آیا مجوّزی برای خیال واهیِ ابن تیمیه می ‏ یابید که می ‏ گوید حدیث از ساخته ‏ های شیعه است ؟ آیا در این 23 مورد که من ذکر کردم حتی یک نفر شیعه وجود داشت ؟ آیا طبق ادعای ابن تیمیه ، اهل سنّت چنین مطلبى را قبول می کنند که جعلیات شیعه در کتاب ‏ های مهم آنان راه یافته باشد (71)
سپس علامه امینی ، بحث مفصّلی در اثبات حدیث سدّ ابواب و ردّ حدیث جعلی « خوخه » در فضیلت ابوبکر می ‏ آورد (72)
روش دهم : نسبت ‏ های نادرست و دروغ دادن به کتاب ‏ های معروف و نویسندگان مشهور
ابن تیمیه از این روش ، بسیار استفاده می کند تا خود را محق جلوه دهد . وی به مفسران و محدثان به دروغ ، نسبت می دهد که فلان حدیث را دروغ شمرده ‏ اند یا فلان حدیث را صحیح دانسته ‏ اند .
نمونه اول : حاکم نیشابوری حدیث مشهور طیر را روایت کرده و آن را طبق مبانی بخاری و مسلم ، « صحیح » شمرده است (73)امّا ابن تیمیه می ‏ گوید : « حدیث طیر از احادیث دروغ و جعلی است و همه اهل علم این را می ‏ دانند . از حاکم هم پرسیدند حدیث طیر چگونه است ؟ گفت صحیح نیست (74)موضع حاکم نیشابوری در صحیح دانستنِ حدیث فوق بدیهی است و حتّی محقق کتاب ، یادآور می ‏ شود که حاکم ، حدیث را « صحیح » شمرده است (75)
کُثیری می ‏ نویسد : « ابن تیمیه گفته که حدیث طیر ، دروغ و جعلی است و هیچ کس از اهل علم نقل نکرده است امّا وقتی به اهل علم مراجعه می کنیم ، می ‏ بینیم هم ترمذی و هم نسائی از صاحبان صحاح ،
آن را نقل کرده ‏ اند و حاکم نیشابوری آن را صحیح دانسته و
گفته که بیش از 30 نفر آن را از انس بن مالک روایت کرده ‏ اند . ذهبی نیز آن را « صحیح » شمرده و خوارزمی گفته است که این حدیث با 120 سند نقل شده است (76)
نمونه دوم : ابن تیمیه ، وجود صاحب الزمان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار کرده ، و می ‏ گوید : « محمد بن جریر طبری و دیگران از اهل علم گفته ‏ اند که حسن عسکری بدون فرزند بود و نسل او بر جای نماند (77)
اولاً این سخن دروغ است که به طبری نسبت داده شده ، زیرا ابداً طبری چنین سخنی نگفته است .
ثانیاً ابن تیمیه ، با اینکه تفسیر طبری را صحیح ‏ ترین تفسیر دانسته (78)ولی بارها فضائل اهل بیت موجود در آن را ردّ می ‏ کند (79)چگونه است که اینجا سخن طبری ، به فرض صحت نسبت ، معتبر شده است ؟
ثالثاً این « دیگران از اهل علم » چه کسانی هستند ؟ چرا معرّفی نمی ‏ شوند و به کتاب ‏ هایشان استناد داده نمی ‏ شود (80)
نمونه سوم : ابن تیمیه سفر برای زیارت پیامبر را حرام می داند و ادعا می کند چون این سفر حرام است ، نماز در آن شکسته نمی ‏ شود ! و ادعا می ‏ کند همه روایات رسیده مبنی بر استحباب سفر ، جعلی و دروغ است (81)ابن تیمیه برای اثبات ادعای خود ، مبنی بر معصیت بودنِ سفرِ زیارتِ پیامبر ، با استناد به حدیثی از کتاب « التّذکرة » می گوید « امام ابی الوفاء ابن عقیل حنبلی » صاحب کتاب مزبور این روایت را آورده است (82)شیخ
محمد زاهد کوثری ، در « تکملة السیف الصقیل » می گوید : « احادیث در فضیلت زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بسیار فراوان است بطوری که کتاب ‏ های جداگانه در این باره نوشته شده ، و تنها ابن تیمیه با جماعت مسلمانان مخالفت کرده است ... آیا او از خدا نمی ‏ ترسد که روایت منع سفر را از امام ابن الوفاء ابن عقیل حنبلی نقل می ‏ کند ؟ حاشا که ابن عقیل چنین باشد ، کتاب او موجود است و باید مراجعه کنی تا بیابی که وی چقدر به زیارت رسول خدا و توسّل به ایشان عنایت داشته و در استحباب این مسئله ، و حتی قدم گذاشتن در مدینه و رفتن به مسجد قبا و زیارت قبور شهدای احد و دعا کردن در این مکان ‏ ها مطلب را تفصیل داده ، و سخن ابن تیمیه تهمتی بیش نیست (83)
نمونه چهارم : ابن تیمیه از پیامبر نقل می کند که فرمود : « لو لم اُبْعَث فیکم لَبعثَ فیکم عمر » یعنی اگر من در بین شما مبعوث نمی ‏ شدم ، عمر مبعوث می ‏ شد . وی ، این حدیث را به کتاب صحیح ترمذی نسبت می ‏ دهد ، و حال آنکه چنین چیزی در کتاب او نیست . بعلاوه علمای اهل سنّت ، این روایت را در « کتب موضوعات » آورده ‏ اند (84)
نمونه پنجم : ابن تیمیه حدیثی از پیامبر نقل می کند که در معجم طبرانی ذکر شده ، ولی روایت را به صحیح بخاری نسبت می ‏ دهد ، در حالی که در کتاب بخاری وجود ندارد . بعلاوه راوی حدیث را هم به جای ابواُمامه ، ابوهریره ذکر می ‏ کند (85)
روش یازدهم : تأویل حدیث بدون مبنا
ابن تیمیه ، در تأویل احادیث ، سخنانی می ‏ آورد که محل نقد و بررسی محققّان است .
نمونه اول : در حدیث معروف منزلت ، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرموده ‏ اند : انتَ منّی بمنزلة هارونَ من موسی الّا اَنَّهُ لا نَبِی بَعدی . دلالت حدیث بر وزارت و خلافت علی علیه السلام از پیامبر ، روشن است چنانکه هارون هم در زمان حیات موسی ، طبق آیات قرآن ، وزیر و
مشاور موسی بود و نیز در زمان غیبت موسی ، جانشین وی به حساب می ‏ آمد (86)
اما ابن تیمیه می ‏ گوید : « در این حدیث ، هیچ مزیتی برای علی نیست و در آن اشاره ‏ ای به استخلاف و جانشینی نشده ، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم وسلم فقط خواسته بگوید که با علی اُنس دارد ، و منظور دیگری نداشته است (87)
نمونه دوم : پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود : « انتَ مِنّی و اَنَا منکَ » ابن تیمیه می ‏ گوید : « در این حدیث ، مزیتی برای علی نیست و مراد پیامبر ، اُخوّت دینی بوده است و در این امر ، همه مسلمانان مشترکند (88)
پاسخ این سخن ، در همین حدیث است : « اِنه منّی و اَنَا منه ، و هُو ولیکُمْ بعدی (89)بدیهی است که این ولایت ، به معنای سرپرستی است که به یک نفر اختصاص دارد ، نه همه مسلمانان .
نمونه سوم : در احادیث مربوط به آیه تطهیر ، ابن تیمیه می گوید : « اراده خداوند مبنی بر تطهیر ، دلیل بر انجام آن نیست ، بلکه تنها امر به این عمل کرده است ، نه اینکه خبر از وقوع آن داده باشد (90)
نمونه چهارم : احادیثِ مربوط به آیه مباهله را اکثر تفاسیر نقل کرده ‏ اند . زمخشری اعتراف کرده که در این حدیث ، دلیل قوی بر اثبات فضیلت اصحاب کساء است (91)
مسلم و ترمذی نیز - که از صاحبان صحاح ستّه ‏ اند - این ماجرا را نقل کرده ‏ اند (92)ولی ابن تیمیه می نویسد : « پیامبر این چهار نفر را دعوت نکرد تا فضیلتی برای آن ‏ ها ثابت
کند ، بلکه فقط به این منظور بود که ایشان ، خانواده او بودند و معمولاً هر شخصی خانواده ‏ اش را همراه می بَرَد (93)
سپس عمل پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را تخطئه کرده و می ‏ گوید : « اگر پیامبر ابوبکر و عمر را به دنبال خود برده بود ، دعایش زودتر و سریع ‏ تر مستجاب می ‏ شد ». علامه امینی در کتاب فاطمه زهرا ص 67 تا 73 به تفصیل به این سخن پاسخ گفته است .
ابن تیمیه در موارد متعدّد و در ابتدای همه جواب ‏ هایش ، از علامه حلی « سند صحیح » و صحت نقل مطالبه می کند (94)ولی خودش نه تنها به احادیث ضعیف (95)که حتی به احادیث جعلی و ساختگی هم احتجاج می کند .
روش دوازدهم : استناد به احادیث موضوع و ساختگی
نمونه اول : ابن تیمیه اخبار ازدواج علی علیه السلام با دختر ابوجهل را از « مِسْوربن مِخرَمَة » بارها و بارها روایت می کند (96)طبق این روایت مسور می ‏ گوید : خودم شنیدم که پیامبر گفت : بنی هشام بن مغیره از من خواسته ‏ اند تا دخترشان را به عقد علی بن ابیطالب در آورند ، ولی من اجازه ندادم مگر آن که علی خود مایل باشد ، که در این صورت باید دخترم فاطمه را طلاق دهد . زیرا فاطمه پاره تن من است و هر کس او را بیازارد مرا آزرده است (97)
نکات مهم در حدیث فوق :
1 - مسوربن مخرمه تنها راوی این حکایت است
2 - هیچکس او را ثقه ندانسته و همگان وی را دوست خوارج می ‏ دانند . در باره او گفته ‏ اند : خوارج پیوسته او را بزرگ می ‏ شمردند و خود را به وی نسبت می دادند (98)
3 - مِسْور دو سال بعد از هجرت در مکه متولد شده ، و پدرش در پایان ذی حجه سال هشتم ، او را به مدینه آورد (99)سال دوم هجرت که هنگام وقوعِ داستان فوق است ، مِسور ، کودک شیرخواره چند ماهه بود . پس چطور از پیامبر روایت کرده است ؟
4 - مسوربن مَخْرَمَة دشمن علی علیه السلام و محبّ معاویه بوده ، بطوری که عروة بن زبیر می گوید : نشنیدم مسور یادی از معاویه بکند و بر او صلوات نفرستد (100)
5 - خود پیامبر با دختر حیی بن ‏ اخطب رئیس یهودیان ازدواج کرد ، پس چرا باید به علی بفرماید که دختر پیامبر خدا ، با دختر دشمن خدا جمع نمی ‏ شود !
6 - از نظر ضوابط اسلامی چه مانعی بر تعدد زوجات بود که علی علیه السلام منع شود ؟
7 - در ساختگی بودن حدیث شکی نیست ولی بعضی آن را ساخته ابوهریره در زمان معاویه می ‏ دانند و بعضی ، ساخته « کرابیسی » که به دشمنی با اهل بیت مشهور است (101)
8 - از همه اینها گذشته اگر این ماجرا ساختگی نبود و پیامبر تا این حد از امیرالمؤمنین ‏ علیه السلام دلگیر شد که به مسجد آمد و خطبه خواند ، حتماً فاطمه سلام الله علیها هم باید از امیر مؤمنان ناراحت و غضبناک می ‏ شد و این خبر هم در تاریخ ثبت می شد ، و حال آنکه همه محدثان اعتراف دارند که حضرت زهرا در حال وفات ، از دو نفر - ابوبکر و عمر - غضبناک بود (102)و نیز روایت کرده ‏ اند که شخصی محبوب ‏ تر از علی نزد رسولخدا نبود (103)
با توجه به نکات فوق ، اشکالات متنی و سندی بر این روایت کاملاً وارد است (104)
ولی با همه اینها ابن تیمیه به آن استناد می کند .
نمونه دوم : برخی از علمای اهل سنت از جمله ابن تیمیه روایت می ‏ کنند که پیامبر فرموده است : اصحابی کالنجوم فَبِایهِم اقْتَدَیتُم اهتَدَیتُمْ یعنی : صحابیان من مانند ستاره ‏ ها هستند ، به هر کدام اقتدا کنید هدایت می ‏ شوید (105)
در مورد این روایت توجّه به چند نکته ضرورت دارد :
1 - آیا منافقان که در قرآن بارها از ایشان نام برده شده ، صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم وسلم نبودند ؟
2 - آیا « حدیث حوض (106)که خود ابن تیمیه بارها به آن اشاره کرده و صحیح شمرده (107)دلالت روشن بر فرجام زشت بعضی از صحابه ندارد ؟
3 - آیا طلحه و زبیر و عایشه که به جنگ علی علیه السلام رفتند صحابی نبودند ؟ در این صورت ، به کدام یک از این صحابه باید اقتدا کرد ؟
4 - آیا معاویه که صحابی است و با علی علیه السلام جنگیده ، و طبق حدیث عمّار (108)طغیان گر و ظالم است ، می تواند مورد اقتدا قرار گیرد (109)آیا می ‏ توان گفت که هم اقتدا به معاویه سبب هدایت است و هم اقتدا به امیرالمؤمنین ! با وجودی که این دو با هم جنگ کرده ‏ اند
5 - ذهبی در میزان الاعتدال می گوید : جعفربن عبدالواحد هاشمی قاضی طبق تصریح علما از وضّاعین است و یکی از بلاهای او حدیثی است که وضع کرده : اصحابی کالنجوم (110)همچنین ذهبی حمزةبن ابی حمزه جزری را متروک الحدیث خوانده و می نویسد که ابن معین گفته هر چه حمزه بگوید جعلی و ساختگی است مثل روایت اصحابی کالنجوم (111)
ابن تیمیه به این حدیث ، بارها و بارها استناد می ‏ کند ، در حالی که محقق کتاب هم ، به ساختگی بودن آن اعتراف کرده و این موضوع را از قول بزرگان اهل سنّت نقل می ‏ کند (112)
اگر ابن تیمیه این حدیث را درست می ‏ داند ، چرا ابوذر و عمّار و سلمان و دیگر صحابیان والامقام را طعن می ‏ زند و به ایشان اقتدا نمی کند ؟ چرا صحابیانی که به دست ابوبکر و عمر و معاویه و یزید کشته شدند ، باید قتل ایشان توجیه و تأویل شود ؟
ابن تیمیه می ‏ گوید : هر خیری برای مسلمانان تا روز قیامت وجود داشته باشد ، همه به برکت صحابه است و همه صحابیان هم ، تابع خلفای راشدین هستند (113)به فرض قبول ، چرا ابن تیمیه با علی علیه السلام دشمنی می ‏ ورزد ؟ آیا علی علیه السلام ، یکی از صحابه نیست ؟ آیا به زعم او ، علی علیه السلام خلیفه چهارم نیست ؟؟!
ابن ابی الحدید معتزلی در نقد حدیث فوق می ‏ نویسد : « این است مغیرة بن شعبه ، که از صحابه است . قومی شهادت دادند که مغیره زنا کرده ، عمر هم انکار نکرد و نگفت که این محال است ، چون مغیره از صحابه است . عمر شاهدان را نیز از شهادت منع نکرد و نگفت که باید گناهان صحابه را پوشاند . مغیره هم ادعا نکرد که من از صحابه هستم و طبق حدیث « نجوم » باید به من اقتدا کنید تا هدایت شوید .
این ، قدامةبن مظعون است که شراب می خورد و حدّ بر او جاری می شود ، در حالی که از صحابه است و نیز از اهل بدر ! عمر هم شهادت شاهدان را ردّ نکرد و نگفت که
چون قدامة صحابی است و بدری است ، حد بر او جاری نمی ‏ شود . این حدیث نجوم را ابوهریره جعل کرده و علی علیه السلام بارها ابوهریره را تکذیب نموده است (114)
« مغیرةبن شعبه اسلام صحیح ندارد ، به غدر وحیله معروف است ، برمنابر ، علی علیه السلام ‏ را لعن می کند تا هنگامی که مرگش فرا رسد ، اکثر عمرش را در فسق و فجور و شهوت رانی گذرانده و طاعت خدا نکرده ، آیا باز هم می ‏ شود او را از صحابیان به شمار آورد که نباید در فسق آنان سخن بگوییم ! و لازم است به ایشان اقتدا کنیم تا هدایت شویم (115)آیا عقلاً ممکن است که هم مغیره هدایت گر باشد و هم علی علیه السلام ؟!
روش سیزدهم : رد کردن احادیث کتاب هایی که خود معتبر می داند
ابن تیمیه تفسیر محمد بن جریر طبری را از صحیح ‏ ترین تفاسیر برشمرده که سخنان سلف را با سندهای صحیح آورده و در آن بدعت نیست و از افراد متّهم به کذب ، نقل نکرده است (116)و در اسلام ، زبان راستگو دارد و قابل اعتماد است (117)و موضوعات را نقل نمی ‏ کند (118)
با وجود این سخن ، احادیثی را که طبری ، با سندهای مختلف آورده ، نمی ‏ پذیرد . به نمونه ‏ های زیر توجه کنید :
نمونه اول : ذیل آیه « تَعِیها اُذُنٌ واعِیة (119)پیامبر صلی ‏ الله علیه و آله وسلم فرمودند : « اُذُنُکَ یا علی ». ابن تیمیه این حدیث را به اجماع اهل علم ساختگی و موضوع می ‏ داند (120)در حالی که طبری از سه طریق آن را ذکر می ‏ کند (121)
نمونه دوم : در مورد شأن نزول آیه ولایت (122)می گوید : حدیثِ تصدّق علی در نماز به
اتفاق اهل علم ، موضوع است (123)رشاد سالم - محقق کتاب منهاج السنة - در پاورقی می گوید : طبری در تفسیرش پنج روایت آورده که مقصود از آیه را علی بن ‏ ابیطالب می ‏ دانند (124)این روایت را علاوه بر طبری ، واحدی ، ثعلبی ، زمخشری ، رازی ، بیضاوی ، بغوی ، سیوطی ، شوکانی ، آلوسی ، احمد حنبل و ابن اثیر جزری هم آورده ‏ اند ، و هیچ کدام طعنی بر حدیث فوق وارد ننموده ‏ اند (125)
نمونه سوم : در شأن نزول آیه « و لِکُلِّ قومٍ هادٍ (126)روایت « انه علی » را موضوع می شمارد و تکذیب و ردّ آن را واجب می ‏ داند (127)با آن که طبری در تفسیرش نقل کرده است (128)
روش چهاردهم : استناد به قول افراد ضعیف و دروغگو
ابن تیمیه پیوسته شیعیان را دروغگو می شمارد (129)و ایشان را متهم به نقل از دروغگویان معروف می ‏ کند (130)اما خودش از افرادی نقل می کند که به تصریح محدّثان اهل سنت ، به دروغ گویی شهرت دارند .
نمونه اول : ابن تیمیه در مورد امام حسن عسکری علیه السلام می ‏ نویسد : « عبدالباقی ابن قانع گفته که حسن عسکری فرزند نداشت و از او نسلی باقی نماند (131)
باید دانست که ابن قانع مردی اُموی مذهب است که برقانی و دارقطنی ، او را ضعیف و خطاکار شمرده ‏ اند .
ابن حزم او را منکر الحدیث می ‏ داند و می گوید : همه اصحاب حدیث ، روایت او را ترک کرده ‏ اند ، زیرا در حدیث او دروغ و وضع ، روشن است . ابن فتحون گوید : احدی را
ندیدم که در حفظ حدیث به اندازه او وهم و خیال کند و در اسناد حدیث و متن آن ‏ ها ، ظلم نماید و (132)
نمونه دوم : ابن تیمیه اصرار دارد که ابوطالب را کافر بپندارد . وی در این باب به حدیثی استناد می ‏ کند که به « حدیث ضَحضاح (133)معروف است . در سند آن افرادی مثل « عبدالملک بن عمیر لخمی » وجود دارد که جداً مورد انتقاد قرار گرفته است . او از دشمنان اهل بیت بوده تا آنجا که گفته ‏ اند به ذبح مسلم بن عقیل ، سفیر امام حسین علیه السلام ، اقدام کرده و زمانی که مورد عتاب قرار گرفت ، جواب داد می ‏ خواستم او را راحت کنم ! جرح این شخص در « میزان الاعتدال » و « تهذیب التّهذیب » بیان شده است (134)
ابن تیمیه می ‏ نویسد : « اهل علم بر کفر ابوطالب اتفاق نظر دارند و بر این مطلب ، احادیث صحیح دلالت دارد (135)سپس به حدیث ضحضاح و مانند آن استناد می ‏ کند !
ابن حزم - که ابن تیمیه بسیار به او اعتماد دارد - تصریح می کند که استناد به احادیثی این چنین ، باطل است . ابن حزم به این نکته مهم اشاره کرده که می گوید : « ما در مقام احتجاج - در برابر شیعه - نباید به روایات خودمان استناد کنیم ، زیرا آنها تصدیق نمی کنند ، چنانچه اگر شیعیان با روایات خودشان در برابر ما حجت بیاورند ، نخواهیم پذیرفت . زیرا دو طرف مناظره باید با دلائل خصم احتجاج کنند (136)
روش پانزدهم : نقل اجماع ‏ ها و اتفاق ‏ های دروغین
ابن تیمیه برای محکم جلوه دادن مطلب مورد استناد خود ، پیوسته از کلمات پر ابهّتِ « اتفاق اهل علم »، « اجماع اهل علم »، « اتفاق حدیث شناسان »، « احدی نقل نکرده »، « هیچ کس مخالفت ننموده » و « هیچ یک از علما ...» بهره می ‏ گیرد . در هر صفحه ‏ ای از کتاب او
این کلمات کم یا زیاد ، تکرار شده ، بطوری که حصر آن نیاز به کتاب جداگانه ‏ ای دارد (137)تنها به سخن ابن حجر مکی هیثمی شافعی عالم بزرگ اهل سنت در قرن دهم اشاره می کنیم که می ‏ نویسد : آنچه از ابن تیمیه نقل شده اگر چه لغزش جبران ‏ ناپذیر است و مصیبتی است که همواره آثار شومش باقی خواهد ماند ، اما شگفت آور هم نیست ، زیرا نفس و شیطان بر او چیره شده ، که وادارش کرده به مجتهدان و علما حمله کند و نفهمیده که عمل ناروایی انجام داده ، زیرا درمسائل بسیاری با اجماع علما مخالفت نموده است ... تا آنجا که علماء معاصر بر او شوریدند و سلطان را به حبس او مجبور ساختند (138)
در ردّ اجماع ‏ های ادعایی ابن تیمیه تنها به یک مورد اشاره می کنیم که در باره حدیث معروف صدفه دادن علی علیه السلام در رکوع ابن تیمیه می ‏ گوید : به اجماع اهل علم به حدیث ، دروغ است ( منهاج ، 17 / 7 ) با اینکه علامه امینی 66 نفر از علمای معروف اهل سنت را نام می ‏ برد که این حدیث را نقل کرده ‏ اند (139)همچنین حافظ ولی الدین ابوزرعه عراقی از علمای بزرگ اهل سنت در قرن نهم می ‏ نویسد : شیخ ابن تیمیه زاهد است ، ولی چنانچه در باره او گفته ‏ اند علمش از عقلش بیشتر است ، لذا اجتهادش باعث شده که در مسائل بسیاری که حدود 60 مسئله است ، با اجماع علما مخالفت کند . به این دلیل ، ملامت و سرزنش علما نسبت به او زیاد شد تا جایی که چندین بار به حبس وی انجامید و عاقبت هم در زندان درگذشت (140)
روش شانزدهم : تضعیف احادیث معروف با دلائل سست
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به عمار فرمودند : « تو را گروه ستمکار می ‏ کشند که خدا شفاعت مرا نصیب آنها نخواهد کرد (141)این حدیث علاوه بر شهرت فراوان و صحّت کامل ، از نشانه ‏ های نبوّت پیامبر و از پیش ‏ گویی ‏ های جالب توجه ایشان است
ابن تیمیه می ‏ نویسد : « حدیث عمار ، اگر چه در صحیح آمده (142)ولی گروهی از علما حدیث را تضعیف کرده ‏ اند . مثل حسین کرابیسی و احمد حنبل . در ضمن دنباله حدیث - یعنی جمله « لا انا لهم اللّهُ شفاعتی » - کذب و زائد بر اصل است واحدی از علما آن را نقل نکرده ‏ اند (143)
در سخن ابن تیمیه چند نکته قابل توجه است (144)
1 - سخنی را که ابن تیمیه به احمد بن حنبل ، محدث معروف و امام حنابله نسبت می ‏ دهد ، بدون مدرک بیان می دارد و در آثار او نیز - تا آنجا که بررسی شده - یافت نشده است .
2 - حسین کرابیسی که ابن تیمیه او را از علما بر شمرده ، شخصی است که انحراف او از اهل بیت بر کسی پوشیده نیست .
3 - دنباله حدیث دروغ نیست و بسیاری از حافظان و بزرگان نقل کرده ‏ اند .
4 - مجموع حدیث علاوه بر آنکه در صحیح بخاری مسلم و سنن ترمذی آمده ، از سوی دانشمندانی چون حافظ مِزّی و ابن حجر عسقلانی متواتر شمرده شده است .
روش هفدهم : اقوال دروغ را به صحابه نسبت دادن
ابن تیمیه احادیث صحیح را که صحابه نقل کرده ‏ اند ردّ می ‏ کند ، و در عوض ، نسبت ‏ های ضعیف به ایشان می ‏ دهد . مثلاً می نویسد : « ابن عباس ، ابوبکر و عمر را بر علی ترجیح می ‏ داد و این مسئله ، از او به تواتر رسیده و نیز ابن عباس از علی عیب می گرفت و ثابت شده که طبق قول ابوبکر و عمر فتوی می ‏ داد . هنگامی که علی در مورد برداشت اموال بصره به ابن عباس اعتراض کرد ، ابن عباس در جواب او نوشت که آنچه من کردم از آنچه تو کردی و خون مسلمانان را به خاطر حکومت ریختی ، کمتر
است (145)
توجه به این نکات ضروری به نظر می ‏ رسد :
اولاً عموم محدثان اهل سنت ، ابن عباس را از شاگردان و یاران برجسته علی علیه السلام می ‏ دانند .
ثانیاً ابن عباس ، در موارد متعدد ، برای دفاع از خلافت علی علیه السلام مورد طعن و ایراد معاویه و ... قرار گرفته است .
ثالثاً احادیث و اقوال ابن عباس در باره فضایل و علم علی علیه السلام فراوان است ، چنانکه می ‏ گوید : « علم من و علم همه اصحاب محمد در مقابل علم علی ، مانند قطره ‏ ای است در برابر هفت دریا (146)حال چگونه ممکن است که ابن عباس عالمی این چنین را واگذارد و به قول دیگران فتوی دهد ؟
رابعاً ابن تیمیه بر این مطلب که ابن عباس آن دو نفر را ترجیح می ‏ داد ، ادّعای تواتر می ‏ کند . آیا کدام محدّث دیگر این تواتر را پذیرفته است ؟
خامساً ابن عباس ، خود در جنگ ‏ ها با علی علیه السلام و در لشکر ایشان بود (147)چطور ممکن است که این جنگها را باطل بداند ؟ که اگر بداند خودش هم شریک بوده !
سادساً ابن تیمیه برای اثبات این که ابن عباس طبق رأی ابوبکر و عمر فتوی داده ، شاهدی نیاورده است .
ابن تیمیه ، بدون ذکر سند و مدرک می ‏ نویسد :« علی بر منبر کوفه می ‏ گفت : بهترین امّت - بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم - ابوبکر است و سپس عمر . و در روایت دیگری نقل می ‏ کندکه محمدبن حنفیه از علی علیه السلام می پرسد : بعد از پیامبر چه کسی بهتر بود ؟ علی علیه السلام جواب می دهد : ابوبکر و بعد عمر . محمد بن حنفیه می ‏ پرسد : بعد از آن دو ، شما هستید ؟ پاسخ می ‏ دهد : خیر ، من نیستم مگر مردی از مسلمانان »!! سپس ابن تیمیه ، از این دو خبر نتیجه می ‏ گیرد : « به همین علت ، شیعیان متقدّم که مصاحب علی بودند ، در مورد برتری ابوبکر
و عمر نسبت به علی نزاعی نداشتند (148)
نیمه اول این سخن ، بر اساس سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام مانند خطبه شقشقیه و ... باطل است . امّا در مورد جمله دوم باید گفت : ابن تیمیه بارها تکرار کرده که تأسیس شیعه به دست عبدالله بن سبا و در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام اتفاق افتاده است . چگونه اینجا از شیعیان متقدّم در زمان ابوبکر و عمر سخن می ‏ گوید ؟
از خداوند حکیم می خواهیم که به ما در پیمودن راه حقّ ، انصاف دهد ، و ما را عامل به این آیه شریفه گرداند که فرمود :« و لا یجرمنکم شنآن قوم علی ان لاتعدلوا . اعدلوا هو اقرب للتقوی (149)
نتیجه بحث :
بعد از مطالعه این موارد که مشتی از خروار بود ، صحتِ ستایش ‏ هایی که از ابن تیمیه شده ، تا حدودی روشن می ‏ شود . یکی می گوید : « عقل و قلب ابن تیمیه از کتاب و سنت نورانی شده و این نور بر کتاب ‏ هایش ساطع گشته ، لذا از بین گنج ‏ هایی که از سلف باقی مانده ، واجب است کتاب ‏ های ابن تیمیه برای چاپ ، در مرتبه اول قرار گیرد (150)
دیگری می گوید : « سنت در نوک زبان ابن تیمیه ، و سخنان علما نصب العین او بود ! و کسی مانند وی در علم حدیث یافت نمی ‏ شد !» و (151)
بی اختیار انسان به یاد سخن ذهبی می ‏ افتد که به ابن تیمیه گفت : « ای کاش احادیث از گزند تو سالم می ‏ ماند !! تو هر وقت هوس کنی ، احادیث را با ضعیف شمردن و ابطال ، یا تأویل و انکار ، مورد هجوم قرار می ‏ دهد (152)
همچنین خواننده به صحت سخن علامه اهل سنّت ، تقی ‏ الدین حصنی پی می ‏ برد که می ‏ گوید : « از مبانی و اصول ابن تیمیه - که پیروانش نیز چنین هستند - این است که به هر چیزی ، حق باشد یا باطل ، متمسّک می ‏ شوند تا به هدف خود برسند ، حتی قسم دروغ به
خداوند عزّوجلّ (153)
در نهایت به سخن علامه محدث ظفر احمد عثمانی تهانوی عالم معروف اهل سنّت اشاره می ‏ کنیم که می ‏ نویسد : « هر علمی را رجالی است که به آن شناخته می ‏ شوند و مرجع در شناخت حدیث ، محدثان هستند . ولی بعضی از آنها در جرح و تعدیل متعصب و تندرو هستند و برخی منصف و معتدل .
ابن تیمیه از کسانی است که در جرح شدید است ، چنانچه ابن حجر هم در لسان المیزان به این مطلب اشاره دارد .
وی بسیاری از احادیث نیکو را - مثل حدیث ردّ شمس در مورد علی علیه السلام - در کتاب منهاج ‏ السنة رد می کند ، در حالی که طحاوی این حدیث را حسن و درست می ‏ داند ، ولی ابن تیمیه با کلامی ناروا به طحاوی توهین می کند . با اینکه درجه طحاوی در علم حدیث ، هزاران بار بالاتر از ابن تیمیه است . ابن تیمیه کجا و خاک نعلین طحاوی کجا ! بنابر این قول چنین علمای متعصّبی قابل احتجاج نیست مگر بعد از تأمل و بررسی فراوان (154)


پی نوشت‌ ها :
1- دانشجوى دکترى دانشگاه امام صادق علیه السلام اول صفحه
2- لسان المیزان، 319/6، ذیل نام یوسف بن على مطهر.اول صفحه
3- الدّررلکامنة، 71/2اول صفحه
4- همان 155/1اول صفحه
5- الفتاوى الحدیثیه، ص 203اول صفحه
6- همان، ص 114اول صفحه
7- الغدیر، 116/5اول صفحه
8- الجوهرالمنّظم فى زیارة القبر المکّرم، ص 12، الغدیر، 117/5.اول صفحه
9- چاپهاى قبلى این کتاب به نام «دفع شُبَهِ مَن تشبّه و تَمَرَّد» مى‏باشد.اول صفحه
10- دفع الشبه عن الرسول، ص 83اول صفحه
11- همان، ص 89.اول صفحه
12- همان، ص 214، تهنئة الصدیق المحبوب، ص 45.اول صفحه
13- الدررالکامنة، 75/4.اول صفحه
14- الدررالکامنة، 308/4.اول صفحه
15- کتابى است که عقیده ابن تیمیه به تجسیم خداوند را به خوبى نشان مى‏دهد.اول صفحه
16- دراسات فى منهاج، ص 555.اول صفحه
17- در اسات فى منهاج ص 559اول صفحه
18- دراسات ص 573اسامى 56 نفر از علماء اهل سنت را که با ابن تیمیه مخالفت کرده‏اند و نیز کتابهایى که بر علیه او نوشته شده، در همین کتاب از ص 577 تا 585 ببینید.اول صفحه
19- (ابن تیمیه و موقفه من أهّم الفرق، ص 465).اول صفحه
20- التوفیق الربانى، ص 16شرح حال ابن تیمیه را در منابع زیر ببینید: الاعلام 144/1، البدایة جلد 13 و 14 در مواضع مختلف، تذکرةالحفاظ، 278/4، فوات الوفیات، 35/1، مرآة الجنان، 277/4، الدررالکامنة، 144/1، و فیات الاعیان، 387/4، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، 80/6، معجم المولفین، 163/1و از منابع معاصر رجوع کنید به: ابن تیمیه حیاته عقایده از صائب عبدالحمید، ابن تیمیه حیاته عصره از محمد ابوزهرة، ابن تیمیه و موقفه من اهم الفرق و الدیانات فى عصره از محمد حربىاین سه کتاب اختصاصاً در مورد او نوشته شده است.نیزرجوع کنید به: جلد دوم از مجموعه 4 جلدى رجال الفکر و الدعوة از ابوالحسن ندوى، جلد چهارم مجموعه بحوث فى الملل و النحل از جعفر سبحانى، السلفیه بینَ اهل السّنة و الامامیه از سید محمد کُثَیرى، وهّابیت‏کارنامه فکرى وعلمى ونیزآئین وهابیت، هردوازجعفرسبحانى به زبان فارسى،و..(التوفیق‏الرّبانى، ص 6)اول صفحه
21- (الدررالکامنة، ج 2، ص 71)اول صفحه
22- نام کامل علامه حلّى، حسن بن یوسف بن مطّهر است، و لذا گاهى به او «ابن مطّهر» مى‏گویندعبارات اخیر ابن تیمیه، ناظر به همین تعبیر است.اول صفحه
23- (الوافى بالوفیات، ج 13، ص 85).اول صفحه
24- در این گفتار، - که به هر دو چاپ کتاب استناد شده - از چاپ چهار جلدى مصر به عنوان «چاپ قدیم» یاد مى‏شودهر جا که این توضیح نیامده، اشاره به چاپ 9 جلدى سعودى است.اول صفحه
25- ذیل تاریخ اسلام، سال 701 تا 750، ص 325، علوم الحدیث (ابن تیمیه) مقدمه محقق، ص 43اول صفحه
26- متن این نامه بسیار خواندنى را در الغدیر، 87/5 و نیز بحوث فى الملل و النحل، 38/4 ببینید.اول صفحه
27- منهاج السنة، 231/2 چاپ قدیم و نیز جلد 3 و 4 در مواضع متعدد.اول صفحه
28- نگارنده ده‏ها مورد از عبارتهاى ابن تیمیه را که در مورد امیر مؤمنان و حضرت زهرا و فرزندان ایشان علیهم السلام و نیز یاران و پیروان اهل بیت بیان نموده، گردآورده استبه عنوان نمونه: 1) على به سنت رسول الله جاهل بود و برخى را حتى تا هنگام مرگ نمى‏دانست(منهاج 301/8 43/6) 2) على در جنگهاى جمل و صفین و نهروان به خاطر خدا نجنگید، بلکه براى اطاعت خودش جنگ کرد(202/2 تا 232/2 205 ط قدیم) 3) اگر کسى بگوید معاویه یاغى است، آنها هم مى‏گویند على یاغى است چون به خاطر ریاست و امارت جنگید(همان) 4) على مثل ابوبکر نیست چون ابوبکر براى اطاعت خدا و رسول جنگید(همان) 5) جنگ على در صفین و جمل نه واجب بود و نه مستحب، بلکه فتنه‏اى بود که جز زیاد شدن شر فایده‏اى نداشت(57/7) 6) على در جنگ‏هایش بسیارى از مسلمانان را که نماز مى‏خواندند و روزه مى‏گرفتند کشت و بعد هم پشیمان شد(209/6 و 356) 7) على بدون هیچ دستورى از پیامبر، تنها به راى خود و براى وادار کردن مردم به اطاعت جنگ کرد و عده زیادى را کشت(329/8 452/7) 8) على هیچ اختصاصى به یارى پیامبر ندارد و هیچ جا پیامبر نیاز به على نداشته است(25/7) 9) نزول آیه انما ولیکم الله )منهاج 8/7) و آیه بلغ ما انزل الیک (33/8) و آیه الیوم اکملت لکم دینکم (53/7) و آیات نجم (62/7) و آیه مودت (99/7) و آیه و من الناس من یشرى ..(112/7) و آیه فتلقى آدم من ربه کلمات (131/7) و آیه لکل قوم هاد (139/7) و آیه تعیها اذن واعیة (172/7) و آیات سوره هل اتى (177/7) و من عنده علم الکتاب (251/7) و خیرالبریة (259/7) و ..در باره على ، همه کذب و دروغ است و به اتفاق اهل علم به حدیث، ساختگى است و به دست رافضیان جعل شده است. 10) احادیث زیر در باره على همه کذب و دروغ است: حدیث حربک حربى ..(202/2 ط قدیم)، حدیث عطاى انگشترى (8/7)، حدیث اللهم و الِ من والاه (55/7)، حدیث لیلةالمبیت (112/7)، حدیث شناختن منافقان با بغض على (149/7)، حدیث ایثار اهل بیت به یتیم و اسیر و مسکین (177/7)، حدیث تایید اسلام با شمشیر على (197/7)، حدیث صدیق بودن على (225/7)، حدیث اولین نماز گزار بودن على (27/7)، حدیث یوم الانذار (299/7)، حدیث محبوب‏ترین خلق بودن على (284/7)، حدیث انت اَخى و وصیى ..(354/7)، حدیث اعلام سوره برائت توسط على (335/7)، و حدیث مواخات و حدیث خیبر و حدیث طائر مشوى و سفینه نوح و حدیث من شک فى على و حدیث زاهد بودن على و هزار رکعت نماز او و آزاد کردن بنده توسط على و اعلم بودن على و اقضا بودن على و انا مدینةالعلم و على مع الحق و عادل بودن على و معصوم بودن على و ..همه و همه کذب و دروغ است به اتفاق حدیث شناسان!اول صفحه
29- الغدیر، 190/3 و 191.اول صفحه
30- همان، 193 تا 195.اول صفحه
31- الغدیر، 188/3اول صفحه
32- السلفیه، ص 488براى اطلاع از سَلَفیان معاصر و نقد آراء و اعمال ایشان رجوع کنید به کتاب «اللّا مذهبیه اَخْطَرُ بدعةٍ تهدّد الشریعة الاسلامیة» از دکتر سعید رمضان البوطى، که به نام «سلفیه، بدعت یا مذهب؟» ترجمه شده است.اول صفحه
33- الغدیر، 180/3 و 181.اول صفحه
34- لسان المیزان، 319/6، ابن تیمیه حیاته عقایده، ص 72.اول صفحه
35- منهاج السنة 396/5 464/4 456/3 و ...اول صفحه
36- دراسات فى منهاج السنة، ص 529.اول صفحه
37- منهاج السنة، 400/7.اول صفحه
38- منهاج السنة، 515/7.اول صفحه
39- منهاج السنة 371/7 اول صفحه
40- همان.اول صفحه
41- منهاج السنة، 264/4.اول صفحه
42- منهاج السنة، 274/6.اول صفحه
43- همان مدرکبه سخن محقق کتاب در این مقاله از آن جهت استناد مى‏شود که وى على رغم حسن نیت فراوان نسبت به ابن تیمیه، برخى از اشکالات کتاب او را متذکر مى‏شود وما را از توضیح بیشتر بى‏نیاز مى‏کند.اول صفحه
44- به عنوان نمونه مى‏گوید: اینکه حسین در راه حق جهاد کرد تا کشته شد دروغ است زیرا او براى قتال خارج نشد بلکه گمان مى‏کرد مردم اطاعتش مى‏کنند (منهاج السنة 41/4) و در خروج حسین نه مصلحت دینى بود و نه دنیایى، بلکه آن قدر فساد داشت که اگر در شهرش مانده بود، این فسادها نمى‏شد (منهاج 530/4) حسین در این جنگ از روى گمان اجتهاد کرد و نوعى هواى نفسِ مخفى داشت لذا پیروى از او لازم نبود (منهاج 534/4) حسین از امر رسول خدا سرپیچى نمود و اگر جنگ نکرده بود آن همه فتنه حاصل نمى‏شد (531/4) قتل حسن و حسین که بالاتر از کشتن انبیاء نبوده است! و کشتنِ انبیا بدتر است (247/2 و 550/4) و .. این سخنان را در حالى مى‏گوید که به بهشتى بودن حسنین علیهما السلام اقرار دارد، و آنجا که مى‏گوید: اگر حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند، ابوبکر و عمر هم دو سرور پیران اهل بهشت مى‏باشند و پیرها از جوان‏ها کامل ترند! (منهاج 168/4)اول صفحه
45- منهاج السنة، 571/4اول صفحه
46- هماندر مورد عوض کردن لفظ حدیث، همچنین مراجعه کنید به منهاج 241/7.اول صفحه
47- دراسات فى منهاج السنة، ص 492.اول صفحه
48- منهاج السنة، 241/2، ط قدیم، نمونه‏هاى دیگر در مورد تبدیل الفاظ حدیث را در «ابن تیمیه حیاته عقایده» ص 69 و 70 ببینید.اول صفحه
49- منهاج السنة، 250/2، ط قدیم و نیز ص 118.اول صفحه
50- تفسیر قرطبى، 1/16، تفسیر نیشابورى، فتح القدیر، 510/4، و ..به نقل از الغدیر، 172/3.اول صفحه
51- الغدیر، 172/3.اول صفحه
52- منهاج السنة، 117/2، ط قدیم.اول صفحه
53- الغدیر، 170/3 و 171.اول صفحه
54- الغدیر، 107/3 تا 111اول صفحه
55- الردّ على المتعصّب، ص 16، به نقل از الافتراء على الشیعه، ص 109.اول صفحه
56- رأس الحسین، ص 205، به نقل از ابن تیمیه حیاته عقایده، ص 379.اول صفحه
57- ابن تیمیه حیاته عقایده، ص 381.اول صفحه
58- توبه / 119.اول صفحه
59- منهاج السنة، 385/7.اول صفحه
60- منهاج السنة 385/7.اول صفحه
61- منهاج السنة، 37/7 36/7 58/1 9/1، و ...اول صفحه
62- منهاج السنة، 146/4 و 265/7 و ...اول صفحه
63- منهاج السنة، 481/7براى نمونه‏هاى دیگر استناد به حدیث ضعیف از ابن تیمیه، ر.ک همان، ص 380 و 511 و 512 و ..اول صفحه
64- منهاج السنة، 493/7.اول صفحه
65- منهاج السنة، 255/7 و 274 و 371 به عنوان نمونهتوضیح اینکه کتب موضوعات، شامل آن گروه از کتابها است که محدثان اهل تسنن نگاشته و احادیثى را که از دیدگاه خود جعلى دانسته‏اند، تذکّر داده‏اند، مانند کتابهاى: اللؤلؤالمصنوع فى‏الحدیث‏الموضوع، اللئالى المصنوعة فى الاحادیث الموضوعة، الموضوعات، و ...اول صفحه
66- منهاج السنة، 355 / 7.اول صفحه
67- منهاج السنة، 141/3 و 531/7.اول صفحه
68- ر.ک دراسات فى منهاج السّنة، ص372.اول صفحه
69- رکدراسات فى منهاج السّنة، ص 227اول صفحه
70- منهاج السنة، 371/7.اول صفحه
71- منهاج السنة، 371/7.اول صفحه
72- الغدیر، 202/3.اول صفحه
73- همان، 209/3بر اساس حدیث خوخه، ابوبکر هم پنجره‏اى به مسجد داشته است.اول صفحه
74- المستدرک على الصحیحین، 130/3.اول صفحه
75- منهاج السنة، 372/7.اول صفحه
76- همان، 371 و 372.اول صفحه
77- السلفیة، 644اول صفحه
78- منهاج السنة، 87/4.اول صفحه
79- مقدمة فى اصول التفسیر، ص 51.اول صفحه
80- تحت عنوان «روش سیزدهم» شواهدى در این مورد نقل خواهد شد.اول صفحه
81- ثامر هاشم حبیب العمیدى در کتاب «دفاع عن الکافى» سخنان بیش از 120 تن از دانشمندان اهل تسنّن را آورده که به ولادت فرزند امام حسن عسکرى علیه السلام شهادت داده‏اندرکهمان کتاب، باب اول، نیز کتاب »مهدى منتظر در اندیشه اسلامى« نوشته ثامر هاشم عمیدى، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب.اول صفحه
82- جهت اطلاع کافى از سخن ابن تیمیه و جواب آن ر.ک الغدیر، 86/6 تا 207.اول صفحه
83- الغدیر، 125/5، الزیارة، ص 121اول صفحه
84- تکملة السیف الصقیل، ص 156 به نقل از الغدیر، 125/5.اول صفحه
85- ابن تیمیه حیاته عقایده، ص 71.اول صفحه
86- ر.ک الفرقان، ص 5.اول صفحه
87- بحث کافى در این زمینه را در الغدیر 195/3 تا 202 و نیز المراجعات ص 199 مراجعه 27 ببینید.اول صفحه
88- منهاج 297/8 (معادل 87/4 ط قدیم)اول صفحه
89- منهاج السنة، 8/3، ط قدیم.اول صفحه
90- سنن ترمذى، 3712/5، مسند احمد، 438/4، خصائص نسائى، ص 23 و 24.اول صفحه
91- منهاج السنة، 117/2، ط قدیمدر پاسخ این سخن رجوع کنید به کتاب آیةالتطهیر، نوشته‏سید على موحد ابطحى، کتاب فاطمه زهرا علیها السلام تالیف علامه امینى با مقدمه و پاورقى وتعلیقات دکتر محمد امینى نجفى ص 67 تا 73، کتاب اهل البیت فى آیة التطهیر از سید جعفر مرتضى عاملى و نیز پایان نامه نگارنده تحت عنوان«بررسى آیه تطهیر و شعر شعراى عرب پیرامون آن»اول صفحه
92- الکشاف، 370/1.اول صفحه
93- صحیح مسلم، 1871/4، سنن ترمذى، 225/5.اول صفحه
94- منهاج السنة، 118/2 و 35/4، ط قدیم.اول صفحه
95- منهاج السنة 60/7، 95/7 ،177/7 ،86/7، 228/7 ،154/7 ،136/7 ،249/6 ،481/5 ،138/3.اول صفحه
96- منهاج السنة 34/1 ،5361 ،308/1اول صفحه
97- منهاج السنة، 235/8 ، 315/4 ،250/4 ،242/4 و ...اول صفحه
98- صحیح بخارى 158/6 - کتاب النکاح باب ذبّ الرجل عن ابنته فى الغیرة و الانصاف، صحیح مسلم 141/7 کتاب فضائل الصحابه باب فضائل فاطمه بنت النبى علیهما الصلوة السلام، سنن ترمذى، 359/5 حدیث 3959، سنن ابن ماجه 643/1 حدیث 1998، سنن ابى داود، 460/1 حدیث 2071.اول صفحه
99- شرح حال او را در سیراعلام النبلاء، 393 - 390/3 ببینید.اول صفحه
100- الاستیعاب، ص 397، الاصابة، ابن حجر عسقلانى 94/6، اسدالغابة، 365/4، ابن اثیر جزرى.اول صفحه
101- سیر اعلام النّبلاء، 390/3.اول صفحه
102- ر.ک ابن تیمیه حیاته، عقایده، ص 316.اول صفحه
103- صحیح بخارى،42/4 باب فرض الخمس،الامامة والسیاسة،14/1 -، نیز ر.ک الغدیر، 395/9 و نیز جلد 3 و 7اول صفحه
104- الغدیر 395/9.اول صفحه
105- براى اطلاع بیشتر از مشکلات سند و متن حدیث، بنگرید به مقاله »نقد اخبار ازدواج مجدد امام على علیه السلام در حیات پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم« نوشته دکتر رضیه سادات سجادى، در نشریه مقالات و بررسیها (دانشکده الهیات دانشگاه تهران)، شماره 74.اول صفحه
106- در نقد این حدیث و روایات مشابه آن ر.ک الغدیر 300/5 و 76/10 355 و 270.اول صفحه
107- بخارى در صحیح خود نقل کرده که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم رؤیایى را که دیده بود، چنین تبیین کرد: دیدم بر سر حوض، ایستاده بودممردانى از شما را آوردندوقتى خواستم به ایشان آب بدهم، آنها را بردندگفتم: اى خدا اصحابم، ندا آمد: آیا نمى‏دانى بعد از تو چه کردند؟ السلفیة، ص 703 با استناد به صحیح بخارى و مسلم و مسند احمد بن حنبل.اول صفحه
108- علم الحدیث (ابن‏تیمیه)، ص 72.اول صفحه
109- در «روش شانزدهم» به این حدیث اشاره خواهد شد.اول صفحه
110- براى اطلاع از خطاهاى صحابیان نگاه کنید به السلفیة، ص 697 تا 701، نیز به کتاب «الافتراء على الشّیعة لِمَصلحةِ مَنْ؟» و کتاب «عدالةالصّحابة» از احمد حسین یعقوب، وکیل اردنى.اول صفحه
111- میزان الاعتدال 413/1.اول صفحه
112- میزان الاعتدال 607/1.اول صفحه
113- منهاج السنة، 142/7.اول صفحه
114- رجال الفکر و الدّعوة، ص 240.اول صفحه
115- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، 23/20 و 24.اول صفحه
116- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، 10/20، در همین کتاب از ص 10 تا 35 بحث بسیار جالبى در نقد حدیث نجوم آمده، که در آن مطاعن صحابه و اختلاف آنان و اعتراض و مذمت و سبّ و لعن ایشان به یکدیگر ذکر شده است.اول صفحه
117- مقدمة فى اصول التفسیر، ص 51.اول صفحه
118- منهاج السنه، 178/7.اول صفحه
119- منهاج السنة، 13/7.اول صفحه
120- حاقُة /12.اول صفحه
121- منهاج السنة، 71/7.اول صفحه
122- تفسیر طبرى، 35/29.اول صفحه
123- مائده /55.اول صفحه
124- منهاج السنّة، 11/7ر.ک مقدمه فى اصول التفسیر، ص 31اول صفحه
125- منهاج السنة، 11/7.اول صفحه
126- بحث کامل را به همراه 66 نفر از علماى اهل سنت که روایت فوق را نقل کرده‏اند، در الغدیر، ج 155/3 تا 162 ببینید.اول صفحه
127- رعد /7.اول صفحه
128- منهاج السنه، 71/7.اول صفحه
129- تفسیر طبرى، 72/13.اول صفحه
130- منهاج السنه، 68/1، 66/1، 62/1 ،59/1 ،9/1 ،8/1.اول صفحه
131- مثلاً در منهاج السنة، 10/7 95/1 - نمونه‏هاى این سخن بسیار است.اول صفحه
132- منهاج السنة، 87/4.اول صفحه
133- ر.ک دراسات فى منهاج السنة، ص 386.اول صفحه
134- انَّ اباطالب فى ضَحْضاح مِن نار.اول صفحه
135- ر.ک دراسات فى منهاج السنة، ص 414، جهت اطلاع از بحث کافى در ایمان ابوطالب و ردّ اقوال مخالفان و حدیث ضحضاح ر.ک الغدیر 3/8 تا 29.اول صفحه
136- ر.ک منهاج السنة، 351/4.اول صفحه
137- ر.ک دراسات فى منهاج السنة، ص 413.اول صفحه
138- براى‏نمونه، ر.ک منهاج السنة 171، 139 ،11/7 و ...درپاسخ به‏اجماع‏هاى موردادعاى او،الغدیر175/3 و156.اول صفحه
139- الجواهر المنظم فى زیارة القبرالمکّرم ص 12، الغدیر، 117/5.اول صفحه
140- الغدیر، 155/3 تا 162.اول صفحه
141- دراسات فى منهاج، ص 563.اول صفحه
142- صحیح بخارى 207/3 کتاب جهاد، صحیح مسلم 186/8، سنن ترمذى 333/5 و ...اول صفحه
143- توجه دارید که با وجود ذکر حدیث در کتب مورد اعتمادش یعنى صحیح بخارى و مسلم، باز هم آن را رد مى‏کند.اول صفحه
144- منهاج السنة، 259/6.اول صفحه
145- ر.ک دراسات فى منهاج السّنة، ص 416.اول صفحه
146- منهاج السنة، 232/7 و 233.اول صفحه
147- ر.ک الغدیر 45/2اول صفحه
148- حضور او در جمل و صفین و نهروان مورد اتفاق مورخان است.اول صفحه
149- منهاج السنة، 12/1 و 13.اول صفحه
150- آیه 8 مائده.اول صفحه
151- مقدمه منهاج السنة، 80/1.اول صفحه
152- اعیان المصر، 234/10.اول صفحه
153- ر.ک الغدیر، 88/5.اول صفحه
154- التوفیق الرّبانى، ص 36.اول صفحه
155- قواعد فى علوم الحدیث، تهانوى، ص 441اول صفحه

 

دانلود مقاله


منبع : سفینه - تابستان 1383 - شماره 3

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن