پنج شنبه, 23 آذر 1391 ساعت 10:25
خواندن 1066 دفعه

وهّابيّت و غلو( در مورد احمد بن حنبل و...)

هم سخن شدن مرد سنّى با فرشته‏
غلو در مذهب سنى گناهى نابخشودنى است اما بخوانيد وقضاوت كنيد.
نويسنده كتاب صفه الصفوه در شماره 341 شرح حال ابو المعالى الرجل الصالح به نقل از خودش مى نويسد: وضع زندگى من در ماه رمضان بسيار سخت و مشقت بار شده بود كه فقط با خوردن باقلا امرار معاش مى كردم، بالاخره طاقت نياوردم و تصميم گرفتم تا به يكى از افراد فاميل مراجعه كنم و از وى كمك و مساعدت نمايم، ناگهان احساس كردم پرنده اى روى شانه من نشست و گفت: اى ابوالمعالى من فلان فرشته هستم، لازم نيست به كسى مراجعه كنى ما آنچه نياز داشته باشى برايت فراهم مى كنيم.
پس از مطالعه اين داستان لازم است به اين نكته توجه كنيم كه كرامت فوق در باره فردى شيعه مذهب و يا از كتابى شيعى نيست بلكه از كتابى معروف و متعلق به كسانى است كه شيعه را بجهت وجود نقلهايى از اين قبيل مرتد و خارج از دين مى دانند.
وهّابيّت و غلو در مورد احمد بن حنبل‏
ابو الفرج جوزى در كتاب مناقب احمد بن حنبل، باب 61 كرامت هايى را در باره وى نقل مى كند كه هر خواننده فهيم و أهل دقت را متعجّب مى كند، چرا كه آقايان وهابيون فقط اشكالات و ايرادات ديگران را به گمان خودشان مى بينند.
يكى از حربه هاى به ظاهر قوى آقايان وهابيها در باره شيعه و رهبران مذهبى آنان استفاده از سخنان و عقايدى است كه در لابلاى بعضى از كتابهاى شيعه و يا منتسبين به آنان پيدا مى كنند، وبعنوان وسيله اى كوبنده در جهت تخريب بهره مى برند، غافل از آنكه كتابهاى خود آنان آكنده از سخنان و مطالب غلو آميز است.

كه به بخشى اندك درباره احمد بن حنبل اشاره مى كنيم :
1) ابو الفرج هندبائى مى گويد: قبر احمد بن حنبل را زيارت مى كردم، اما براى مدّتى نرفتم درخواب شخصى به من گفت: چرا زيارت قبر پيشواى اهل سنّت را ترك كرده اى؟ (قابل توجه مخالفان زيارت قبور.)
2) ابوطاهر ميمون مى گويد: شخصى را ديدم كه از راه دور آمده بود پرسيدم أهل كجائى؟ گفت: ششصد فرسنگ را ه آمده ام، گفتم: با چه هدفى؟ گفت: شب جمعه اى خواب ديدم در صحرايى وسيع هستم و مردم زيادى هم جمع شده بودند، درهاى آسمان باز شده بود و فرشتگان در حال نزول و گروهى لباس سبز پوشيده و در آسمان پرواز مى كردند، گفتم: چه خبر است؟ گفتند: اينان براى زيارت قبر احمد بن حنبل آمده اند، از خواب بيدار شدم و براى زيارت به اينجا آمدم.
3) پس از مرگ احمد بن حنبل شخصى در خواب ديد كه با لاى هر قبرى قنديلى قرار دارد، پرسيد: اين قنديلها براى چيست؟ گفته شد: اينها به جهت دفن احمد بن حنبل است كه به بركت او عذاب از بعضى اموات نيز برداشته شده است.
4) شخصى را پس از مرگش در خواب ديدند پرسيدند: چگونه گذشت؟ گفت: خداوند به بركت احمد بن حنبل همه اموات را بخشيد.
5) زنى بنام ام القطيعى از دنيا رفت او را كنار احمد بن حنبل دفن كردند پس از چند شب به خواب پسرش آمد گفت: پسرم خدا از تو راضى باشد، مرا كنار مردى دفن كردى كه هر شب جمعه بر قبرش رحمت نازل مى شود و ديگر مردگان نيز بهره مند مى شوند.
6) هنگام دفن بدن ابو جعفر شريف، قبر احمد بن حنبل شكافته شد، كفنش سالم و بدنش نيز سالم مانده بود.
7) فرزند احمد بن حنبل مى گويد: پدرم تلاش مى كرد تا مورچه ها را از خانه اش بيرون كند، مشاهده كردم مورچه ها خودشان خانه را ترك كردند و از آن به بعد ديده نشدند.
8) شخصى بنام صالح فرزندش دچار خون ريزى از ناحيه بينى شده بود، پزشكان از معالجه وى مأيوس شدند، احمد بن حنبل به عيادتش رفت، پرسيد: حالت چطور است؟ گفت: در حال مرگ هستم، برايم دعا كن . احمد گفت: ناراحت نباش خوب مى شوى، بدنبال اين سخن مشاهده كردند كه احمد دستش را حركت مى دهد، گويا براى وى دعا مى كرد. ناگهان خون قطع شد.
9) شخصى بنام على بن احمد مى گويد: نزد احمد بن حنبل مى رفتم و سخنانش را مى نوشتم نك قلم من شكست، قلم ديگرى به من داد آنرا نزد ابو على جعفرى بردم وگفتم: اين قلم را احمد به من داده است، به غلامش گفت: اين قلم را از وى بگير و كنار نخله خرما بگذار شايد به بركت اين قلم محصول بدهد، قلم را غلامش از من گرفت و كنار نخله گذاشت درخت باردار شد.
10) زنى پس از بيست سال زمين گير بودن با دعاى احمد بن حنبل شفا مى يابد، فرزند اين زن مى گويد: مادرم گفت: نزد احمد بن حنبل برو و بگو براى شفاى من دعا كند، درب خانه اش رفتم و دق الباب كردم، از درون خانه صدا زد كه هستى؟ گفتم: آمده ام تا براى مادر مريضم دعا كنى، با ناراحتى گفت: من خودم بيش از همه نيازمند دعا هستم، مأيوس باز گشتم، پير زنى از درون خانه مرا صدا زد وگفت: تو درب خانه را زدى؟ گفتم: آرى. گفت: هم اكنون احمد مشغول دعا است، با عجله به منزل برگشتم و درب را به صدا درآوردم، در كمال ناباورى ديدم مادرم با پاى خودش پشت درب آمده و درب را باز كرد.
11) شخصى بنام عبد الله بن موسى مى گويد: همراه پدرم در شبى تاريك به قصد زيارت قبر احمد بن حنبل حركت كرديم، در بين راه هوا تاريك تر شد پدرم گفت: فرزندم مدّت سى سال است كه هر وقت مشكلى برايم پيش مى آمد به احمد بن حنبل متوسل مى شدم حاجتم برآورده مى شد، اكنون هم بيا دست توسل به دامن او دراز كنيم تا خداوند بوسيله او تاريكى را دور و راه را روشن نمايد، پدرم دعا كرد و من آمين گفتم، ناگهان هوا روشن شد همانند شبى كه ماه در وسط آسمان باشد.
نكته: خواننده محترم، يكبار ديگر مطالب بالا را مرور كنيد و بينديشيد كه اين بخش كوچكى از كرامات فردى عادى بنام احمد بن حنبل است، كسى كه پيروان مكتب فكرى و فقهى اش پيروان مكتب امامت و ولايت را به جرم توسل به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و خاندان مطهّرش همان كسانى كه به اعتراف أهل سنّت آيه تطهير در شأنشان نازل شده است، نه توسل جستن به هر فرد عادى، شيعه را به اين جرم نابخشودنى مشرك و خارج از دين مى دانند بلكه خون او را مباح مى دانند. خواننده محترم آيا تا كنون فكر كرده ايد كه اين همه فريادها و تبليغهاى دروغين سرمنشا آن چيست؟ وچرا اين همه دشمنى نسبت به تشيع و مبانى فكرى و اعتقادى آنان ابراز مى كنند؟
 

منبع : سایت وهابیت و اسلام

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن