پنج شنبه, 23 آذر 1391 ساعت 10:23
خواندن 899 دفعه

وهابيت و تكفير مسلمين - سيد محمد حسينی قزوينی

باسمه تعالى

ابن تيميه و تكفير مسلمين و قتل آنان
خطرناكترين چيزى كه ابن تيميه بنيانگزار فكرى وهابيت در آغاز دعوت خويش مطرح ساخت و افكار عمومى را متشنج و عقائد مردم را جريحه دار كرد، متهم ساختن مسلمان به كفر و شرك بود.
او رسماً اعلام كرد: هر كس كنار قبر پيامبر(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) يا يكى از افراد صالح بيايد و از آنان حاجت بخواهد مشرك است، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.

«من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته ويستنجده... فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل»(1).
محمّد بن عبد الوهّاب و تكفير مسلمين و جهاد با آنان
محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى گويد :
«وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم»(2).
(همانا هدف آنان وسيله تقرّب به خداوند و شفيع قرار دادن پيامبران، و صالحان است، به همين جهت خونشان حلال و قتلشان جايز است).
شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت
أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض.
وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»(3).
اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.
و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.
اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد.
فتوى ابن جبرين در كفر شيعه
ابن جبرين كه يكى از مفتيان بزرگ سعودى است سؤال شده كه آيا به فقراى شيعه مى شود زكات داد؟
پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامى به كافر نمى شود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند:
1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويى مى كنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مى گويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند كافر هست و منكر آيه شريفه «وإنا له لحافظون» مى باشد.
2 - به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخارى و مسلم نيز طعنه مى زنند و به احاديثى كه در اين دوكتاب آمده عمل نمى كنند چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مى شمارند و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او وتعداد اندكى مانند سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند.
3 - شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمى خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مى كنند بلكه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با يكى از اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مى كشند.
4 - شيعيان نسبت به على و فرزندان او غلوّ كرده و آنان را به صفاتى كه ويژه خداوند است توصيف مى كنند و همانند خداوند آنان را صدا مى كنند.
تا آن جا كه گفته: «من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة»
اگر كسى به شيعيان زكات بدهد قبول نيست زيرا او با اين كار خود به كسى كمك كرده كه كفر را تقويت مى كند و با سنت پيامبر در حال جنگ است(4).
اعلام رسمى جهاد بر ضدّ شيعة
از شيخ عبد الرحمان براك از مفتيان سعودى استفتا شده: «هل يمكن أن يكون هناك جهاد بين فئتين من المسلمين (أي: السنة مقابل الشيعة؟».
آيا امكان جهاد ميان اهل سنت و شيعه وجود دارد؟
وى پاسخ داده: «... إن كان لأهل السنة دولة وقوة وأظهر الشيعة بدعهم ، وشركهم ، واعتقاداتهم ، فإن على أهل السنة أن يجاهدوهم بالقتال...(5).
اگر اهل سنت داراى دولت مقتدى باشند و شيعه برنامه شرك آميز خود را اظهار نمايند (مانند اعتقاد به وصايت على (عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى و مراسم عزادارى براى امام حسين (عليه السلام) و توسل به امير المؤمنين و حسين (عليهما السلام). در اين صورت بر اهل سنت واجب است كه عليه شيعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند.
فتواى هيأت عالى افتاى سعودى بر كفر شيعه
هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون شيعه نوشته است :
«إنّ كان الأمر كما ذكر السائل من أن الجماعة الذين لديه من الجعفرية يدعون عليا والحسن والحسين وسادتهم فهم مشركون مرتدون عن الإسلام»(6).
همان گونه كه در سؤال آمده است، آنان كه «ياعلى، ياحسين» مى گويند مشرك، و از ملّت اسلام خارج مى باشند.
و اين فتوى به امضاء چهار تن از اعضاى هيأت عالى سعودى به شرح ذيل رسيده است :
رئيس هيأت : عبد العزيز بن عبد اللّه بن باز.
اعضاى هيأت : عبد الرزاق عفيفى، عبد اللّه بن غَدَيان و عبد اللّه بن قعود.
فتواى زرقاوي بر جهاد بر ضد شيعه
زرقاوى رهبر وهابيون عراقى طى اطلاعيه اى كه از طريق اينترنت منتشر گرديد اعلام كرد :

مخالفان (شيعيان) افعي ها و دشمنان در كمين نشسته و عقرب هاي حيله گر هستند، ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حيله گري كه لباس دوست بر تن كرده و به همدلي دعوت مي كند، وليكن شرور است و ارث اختلاف دروني را به ميراث برده، مي پردازيم.
يك ناظر جستجوگر درك مي كند كه شيعيان خطري آشكار و حقيقي هستند. پيام تاريخ كه واقعيت نيز آن را تصديق نموده، اين امر را روشن ساخته كه تشيع، ديني جدا از اسلام است و با يهود تحت شعار اهل كتاب و مسيحيان ملاقات مي كنند، شرك نمايان شيعيان تا جايي است كه قبرها را مي پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف مي كنند، به حدي رسيده اند كه ياران پيامبر را كافر مي دانند و به مادر مؤمنان و صالحان اين امت دشنام مي دهند و قرآن كريم را جعل مي كنند.
و در كتب شيعيان كه تاكنون در حال انتشار است به نزول وحي براي آن گروه ادعا شده است و اين يكي از تصاوير كفر و كفرشناسي است.
كساني كه گمان مي كنند شيعيان مي توانند ميراث تاريخي و كينه سياه خود را فراموش كنند، در توهم به سر مي برند و اين همانند آن است كه اين افراد، (متوهمان) از مسيحيان بخواهند صليب كشيدن مسيح را فراموش كنند. آيا يك عاقل چنين كاري مي كند؟
اين قوم علاوه بر كفر خود، براي افزايش بحران حكومت و موازين نيرو در دولت، از مكر و حيله سياسي استفاده و تلاش مي كنند براي تثبيت شرايط محيطي جديد خود، با استفاده از پلاكاردهاي سياسي و سازمان هاي خود با هم پيمانانشان همكاري كنند.
اين قوم خيانتكار در طول تاريخ، اهل تسنن را به مبارزه مي طلبيده و در هنگام سقوط رژيم صدام، شعار «انتقام از تكريت تا انبار» را سر مي داد كه اين مسأله خود بر ميزان كينه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت مي كند(7).
نتيجه شوم تكفير و اعلام جهاد
محمد بن عبد الوهاب با اعلام جهاد عليه مسلمين به اتهام كفر و شرك و بدعت، اعراب باديه نشين را بر انگيخت و به كمك ابن سعود لشكرى فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهاى مسلمان نشين، مردم را به خاك و خون كشيد و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگى غارت نمود(8).
1 - قتل و غارت وهابيون در منطقه نجد
الف: كشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازه ها :
ابن بشر عثمان بن عبد اللّه، مؤرخ آل سعود در رابطه با آغاز دعوت وهابيت در منطقه نجد و كشت و كشتار مردم بى گناه به اتهام شرك مى نويسد: عبد العزيز همراه با عده اى به قصد جهاد با اهل سرزمين ثادق حركت كرد، و آنان را به محاصره در آورد و بخشى از نخلستان هاى آنان را قطع كرد و تعدادى هم از مردان آنان را به قتل رساند(9).
سپس عبد العزيز به قصد جهاد به سمت خُرج حركت كرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به قتل رساند و مغازه ها را كه مملو از اموال بود، غارت نمود و آنگاه به سرزمين «نَعْجان» و «ثَرْمَدا» و «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّه اى را كشت و شتران بسيارى به غنيمت گرفت.
ب: به آتش كشيدن محصولات زراعى:
تا آن جا كه مى گويد: عبد العزيز به قصد جهاد وارد منفوحه شد و محصولات زراعى آنان به آتش كشيد و بخش عظيمى از جواهرات و گوسفند و شتران را به غنيمت گرفت و تعدا ده نفر را نيز به قتل رساند(10).
ج: باعث سقط زنان حامله:
لشكر عبد العزيز شبانگاه وارد منطقه حَرْمه شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبد اللّه پسر عبد العزيز تير اندازان بصورت دسته جمعى به طرف شهر تيراندازى و صداى مهيب تيرها شهر را به لرزه درآورد به گونه اى كه بعضى از زنان حامله، سقط كردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره در آمد و مردم نه توان مقاومت و نه امكان فرار از شهر را داشتند(11).
د: كشته شدن مردم رياض در اثر گرسنگى و تشنگى:
ابن بشر در رابطه با حمله وهابيت به رياض مى نويسد:
«ففرّ أهل الرياض في ساقته الرجال والنساء والأطفال لا يلوي أحد على أحد ، هربوا على وجوههم إلى البرية في السهباء قاصدين الخروج وذلك في فصل الصيف ، فهلك منهم خلق كثير جوعا وعطشاً».
اهل رياض با شنيدن حمله لشكر وهابيت ازترس و وحشت، همه مردان وزنان و كودكان پا به فرار گذاشتند، از آنجايى كه اين حمله در فصل تابستان بود، جمعيت زيادى در اثر گرسنگى و تشنگى جان سپردند.
هـ: كشتار فراريان:
وقتى عبد العزيز وارد رياض شد ديد در شهر جز اندكى كسى نمانده و و فراريان را دنبال كرد و عدّه اى را كشت و اموالى را كه با خود داشتند به غنيمت گرفت.
و آن گاه در شهر رياض تمام اموال مردم و خانه ها و نخلستانهاى آنان را به تصرف در آوردند.
«فلمّا دخل عبد العزيز الرياض وجدها خالية من أهلها إلاّ قليلاً فساروا في أثرهم يقتلون ويغنمون. ثمّ إنّ عبد العزيز جعل في البيوت ضبّاطاً يحفظون ما فيها . وحاز جميع ما في البلد من الأموال والسلاح والطعام والأمتاع وغير ذلك وملك بيوتها ونخيلها إلا قليلاً» (12).
چند سؤال ؟
اين كشت و كشتار مردم بى دفاع نمونه اى از جنايات وهابيت بود كه توسط يك مورخ سعودى بيان گرديد و اينك چند سؤال از طرفداران وهابيت مطرح است.
بر فرض اين كه ساكنان اين مناطق كه مورد حمله و هجوم وهابيون قرار گرفت همگى مشرك بودند، آيا رهبران وهابى قبل از حمله و قتل و غارت، آنان را به طرف اسلام و ايمان دعوت كردند و آنان نپذيرفتند و به دنبال آن، حمله و قتل و غارت را آغاز كردند و يا بدون هيچ اطلاعى، شبانگاه مردم بى دفاع را به رگبار گلوله بستند و زنان حامله از ترس جنين خود را سقط كردند.
آيا دعوت رسول اكرم(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) از مشركان اين چنين بود؟
آيا آتش زدن مزارع، نابودى نخلستانها و به دنبال كردن فراريان كه در ميان آنان زنان و كودكان بود با كداميك از موازين اسلام مطابقت دارد؟
آيا رسول اكرم(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) يك مورد اين چنين برخوردى با مشركان و حتى يهوديان داشته اند؟
مگر پيامبر گرامى(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) پس از فتح مكه كه برخى شعار مى دادند «اليوم يوم الملحمة» امروز، روز انتقام است، نفرمود؟ «اليوم يوم المرحمة»(13) امروز، روز نمايش رحمت ورأفت اسلامى است،
و نسبت به كسانى هشت سال تمام با حضرت جنگيده بودند با جمله: «اذهبوا فأنتم الطلقاء»(14)، همه را از هرگونه انتقام و مجازات معاف نداشت؟
آيا به آتش كشيدن مزارع و قتل زنان و كودكان فرارى از نظر عرف مردم و قوانين بين المللى قابل توجيه است؟(15)
2 - كشتار بى رحمانه شيعيان در كربلا
كشتار وهّابيان در عتبات عاليات به راستى صفحه تاريخ را سياه كرده و لكّه ننگ هميشگى بر پيشانى وهّابيان زده است.
«صلاح الدين مختار» كه خود وهّابى است مى نويسد: در سال 1216 امير سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و ديگر نقاط، به قصد عراق حركت كرد، در ماه ذى قعده به كربلا رسيد و تمام برج و باروى شهر را خراب كرد، و بيشتر مردم را كه در كوچه و بازار بودند به قتل رساند، نزديك ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقيّه را به نسبت هر پياده يك سهم و هر سواره دو سهم بين لشگريان تقسيم نمود(16).
شيخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مى نويسد: وهّابيان به صورت غافلگيرانه وارد كربلا شدند و بسيارى از اهل آنجا را در كوچه و بازار و خانه ها كشتند، روى قبر حسين(عليه السلام) را خراب كردند، و آنچه در داخل قبّه بود به چپاول بردند، و هرچه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا، وقرآنهاى نفيس يافتند ربودند، نزديك ظهر از شهر خارج شدند در حالى كه قريب به دو هزار نفر از اهالى كربلا را كشته بودند(17).
برخى مى نويسند كه وهّابيان در يك شب، بيست هزار نفر را به قتل رساندند(18).
ميرزا ابو طالب اصفهانى در سفرنامه خود مى نويسد: هنگام برگشت از لندن و عبور از كربلا و نجف ديدم كه قريب بيست و پنج هزار نفر وهّابى وارد كربلا شدند وصداى «اقتلوا المشركين واذبحوا الكافرين» (مشركان را بكشيد و كافران را ذبح كنيد)، سر مى دادند، بيش از پنج هزار نفر را كشتند و زخميها حساب نداشت، صحن مقدس امام حسين (عليه السلام)از لاشه مقتولين پر، و خون از بدنهاى سر بريده شده روان بود.
بعد از يازده ماه مجدّداً به كربلا رفتم ديدم كه مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گريه مى كنند به طورى كه از شنيدن آن، موها بر اندام راست مى شد(19).
وهّابيان بعد از كشتار بى رحمانه اهل كربلا و هتك حرمت حرم حسينى (عليه السلام)با همان لشگر راهى نجف اشرف شدند، ولى مردم نجف بخاطر آگاهى از جريان قتل و غارت كربلا و آمادگى دفاعى به مقابله برخواستند و حتى زنها از منزلها بيرون آمده و مردان خود را تشجيع و تحريك به دفاع مى كردند تا اسير قتل و چپاول وهّابيان نشوند.
و در سال 1215 نيز گروهى براى انهدام مرقد مطهر حضرت امير (عليه السلام)عازم نجف اشرف شدند كه در مسير با عدّه اى از اعراب در گير شده و شكست خوردند(20).
در مدّت نزديك به ده سال چندين بار حملات شديدى به شهر كربلا و نجف انجام دادند(21).
3 - قتل عام مردم طائف
شايد بعضى تصوّر كنند كه وهّابيان فقط بلاد شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار داده اند، ولى با نگاهى به عملكرد سياه آنان در حجاز و شام روشن خواهد شد كه حتى مناطق سنى نشين نيز از حملات وحشيانه آنان در امان نبود.
«جميل صدقى زهاوى» در حمله وهّابيان به طائف مى نويسد: از زشت ترين كارهاى وهّابيان در سال 1217، قتل عام مردم طائف است كه بر صغير و كبير رحم نكردند، طفل شير خوار را بر روى سينه مادرش سر بريدند، جمعى را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند كشتند و حتى گروهى را كه در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند، و كتابها كه در ميان آنها تعدادى قرآن و نسخه هايى از صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب حديث و فقه نيز بود در كوچه و بازار افكنده و آنها را پايمال كردند(22).
وهّابيان پس از قتل عام مردم طائف طى نامه اى علماى مكّه را به آيين خود دعوت كردند، آنان در كنار كعبه گرد آمدند تا به نامه وهّابيان پاسخ گويند كه ناگهان جمعى از ستمديدگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود بيان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند چندان گويى كه قيامت بر پا شده است.
آنگاه علماء و مفتيان مذاهب اربعه اهل سنّت كه از مكّه مكرّمه، و ساير بلاد اسلامى براى اداى مناسك حج آمده بودند به كفر وهّابيان حكم كردند، و برامير مكّه واجب دانستند تا به مقابله با آنان بشتابد، و فتوا دادند كه بر مسلمانان واجب است تا در اين جهاد شركت نمايند، و در صورت كشته شدن شهيد خواهند بود(23).
4 - كشتار عمومى علماء اهل سنّت
دريادار سرتيپ «ايّوب صبرى» سرپرست مدرسه عالى نيروى دريايى در دولت عثمانى مى نويسد: «عبد العزيز بن سعود» كه تحت تأثير سخنان «محمّد بن عبد الوهّاب» قرار گرفته بود در اوّلين سخنرانى خود در حضور شيوخ قبايل گفت: ما بايد همه شهرها و آباديها را به تصرّف خود در آوريم و احكام و عقايد خود را به آنان بياموزيم ... براى تحقّق بخشيدن به اين آرزو ناگزير هستيم كه عالمان اهل سنّت را كه مدعى پيروى از سنّت سنيّه نبويّه و شريعت شريفه محمّديّه هستند از روى زمين برداريم.
و به عبارت ديگر، مشركانى كه خود را به عنوان علماى اهل سنّت قلمداد مى كنند از دم شمشير بگذرانيم به ويژه علماى سرشناس و مورد توجّه را، زيرا تا اينها زنده هستند هم كيشان ما روى خوشى نخواهند ديد، از اين رهگذر بايد نخست كسانى را كه به عنوان عالم خودنمايى مى كنند ريشه كن نمود سپس بغداد را تصرّف كرد(24).
در جاى ديگرى مى نويسد: «سعود بن عبد العزيز» در سال 1218 به هنگام تسلّط بر مكّه مكرّمه، بسيارى از دانشمندان اهل سنّت را بى دليل به شهادت رساند، و بسيارى از اعيان و اشراف رابدون هيچ اتّهامى به دار آويخت، و هر كس را كه در اعتقادات مذهبى ثبات قدم نشان مى داد به انواع شكنجه ها تهديد كرد، و آنگاه مناديانى فرستاد كه در كوچه و بازار بانگ زدند: «ادخلوا في دين سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود» هان اى مردمان! به دين سعود داخل شويد ودر زير سايه گسترده اش مأوا گزينيد!(25).
5 - خطبه كفر آميز سعود در مدينه منوّره
«سعود بن عبد العزيز» پس از تصرّف مدينه منوّره همه اهالى مدينه را در مسجد النبي گرد آورد، و درهاى مسجد را بست، و اينگونه سخن آغاز نمود:
هان اى مردم مدينه! بر اساس آيه شريفه «اليوم أكملت لكم دينكم» دين و آيين شما امروز به كمال رسيد، به نعمت اسلام مشرف شديد، حضرت احديّت از شما راضى و خشنود گرديد، ديگر اديان باطله نياكان خود را رها كنيد و هر گز از آنها به نيكى ياد نكنيد، از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدّت پرهيز نماييد، زيرا همه آنها به آيين شرك در گذشته اند(26).
6 - انهدام ميراث فرهنگى
حفظ تاريخ گذشتگان و صيانت از ميراث فرهنگى نياكان نشانگر تمدّن يك جامعه به شمار مى رود، كه براى پاسدارى از آنها ادارات ويژه تأسيس نموده و كارشناسان ماهر تربيت مى كنند، و در اين عرصه اجازه نمى دهند كه حتى يك سفال و يا كتيبه كوچك سنگى از بين برود.
شكّى نيست كه تمدّن اسلامى تنها تمدّن پيشتاز عصر خويش بود كه مسلمانان در پرتو تعاليم آسمانى خويش آن را پى ريزى نمودند.
شكوفايى اين تمدّن در قرن چهارم و پنجم هجرى به اوج خود رسيد و به شهادت محقّقان غربى نفوذ اين تمدن از طريق آندلس و جنگهاى صليبى به اروپا يكى از مهمترين علل شكوفايى و رنسانس غرب در قرون اخير به شمار مى رود.
آثار و ابنيه مربوط به شخص پيامبر و ياران باوفاى او جزئى از ميراث عمومى اين تمدّن بزرگ بوده و حفظ و صيانت از آنها نشانه تقدير از بنيانگذاران اين فرهنگ و تمدّن به شمار مى رود.
و از طرفي اقدام به تخريب و نابودى اين آثار، نشانه انحطاط فكرى و بى توجهى به سازندگان و بنيانگذاران تاريخ و تمدّن مى باشد، كه در اثر مرور زمان واقعيّتهاى تاريخى و اصالتهاى دينى به دست فراموشى سپرده مى شود، و از همه مهمتر، عامل ركود انگيزه هاى فكرى و نابودى استعدادهاى درخشان در جامعه بشرى مى گردد.
با مراجعه به قرآن كريم روشن مى شود كه امّتهاى پيشين به حفاظت و صيانت از آثار پيامبران خود اهتمام، و به آن تبرّك مى جستند، همانند صندوقى كه در آن مواريث خاندان موسى و هارون قرار داشت كه آن را در نبردها حمل مى كردند تا از طريق تبرّك به آن بر دشمن پيروز گردند.
(وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُم إنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أنْ يَأتِيَكُمُ التّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمّا تَرَكَ آل مُوسى وَهارُون)(27)، «و پيامبرشان بايشان گفت: در حقيقت نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوق ]عهد[ كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان، و بازمانده اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون ]در آن[ بر جاى نهاده اند در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى كنند به سوى شما خواهد آمد».
«جلال الدين سيوطى» نقل مى كند: وقتى كه رسول اكرم آيه شريفه (فِي بُيُوت أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَر فِيهَا اسْمُهُ)(28) را در مسجد تلاوت نمود، فردى برخاست وپرسيد: مقصود از اين خانه ها چيست؟
پيامبر گرامى(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) فرمود: خانه هاى پيامبران. در اين موقع ابوبكر برخاست و به خانه على و زهرا اشاره كرده و گفت: اى پيامبر خدا! اين خانه از همين خانه هاست كه خدا رخصت بر رفعت و منزلت آنان داده است؟ حضرت فرمود: آري از برترين آنها است(29).
و اين قضيه نشان مى دهد كه خانه هاى پيامبران وصالحان از اعتبار و جايگاه خاصى برخوردار است، و پيدا است كه اين منزلت ارتباط به جنبه مادّى و خشت و گل و آجر آنها ندارد، بلكه اين ارزش به خاطر انسانهاى والايى است كه در آنجا سكونت گزيده اند.
سير و سياحت در كشورهايى كه قبور انبياء و فرزندان آنان در آنجا قرار دارد نشان مى دهد كه پيروان پيامبران نسبت به حفظ قبور آنان و ساختن بناهاى مجلّل بر روى آنها اهتمام خاصّى مىورزيده اند، و سپاه اسلام نيز هنگام فتح شامات دست به تخريب قبور پيامبران نزدند، بلكه خادمان آنها را كه حفاظت از آن را بعهده داشتند ابقا كردند.
و اين بناها تا امروز محفوظ مانده و براى مسلمانان بلكه براى تمام موحّدان جهان جاذبه خاصّى دارد.
اگر ساختن بنا بر قبور انبياء و اولياء نشانه شرك بود، جا داشت تا فاتحان منصوب از سوى خلفاء به تخريب و نابودى آن ابنيه مى پرداختند.
بررسى كتب تاريخى و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شكوه در سرزمين وحى و كشورهاى اسلامى است.
مسعودى (متوفّاى 345) مورّخ معروف، مشخّصات كامل قبور ائمّه بقيع و اهل بيت(عليهم السلام) را بيان نموده است(30)، و «ابن جبير» آندلسى جهانگرد معروف اواخر قرن ششم كه مشرق زمين را سه بار زير پا نهاده است، در سفر نامه خود در باره مشاهد انبياء و صالحان و ائمّه اهل بيت را در مصر، مكه، مدينه، عراق، و شام به تفصيل سخن گفته و ويژگيهاى روضه ائمّه بقيع و خصوصيّات ضريح آنها را بيان نموده است(31).
7 - تخريب آثار بزرگان در مكه
وهّابيون در سال 1218 پس از مسلط شدن بر مكّه تمام آثار بزرگان دين را تخريب نمودند.
آنان در «مُعَلّى» قبّه زادگاه پيامبر گرامى(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) را، و همچنين قبّه زادگاه على بن أبي طالب (عليه السلام)، و حضرت خديجه، و حتى ابوبكر را ويران و باخاك يكسان كردند.
آثار باستانى كه در اطراف خانه خدا و بر روى زمزم بود تخريب كرده و در تمام مناطقى كه مسلط مى شدند آثار صالحين را نابود مى كردند، و هنگام تخريب طبل مى زدند و به رقص و آواز خوانى مى پرداختند(32).
بلكه اينان شقاوت را به جايى رساندند كه خانه حضرت خديجه را كه مدّتى مهبط وحى الهى بود خراب كرده و به توالت تبديل كردند(33).
زادگاه رسول اكرم(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) را ويران ساخته وبه محل خريد وفروش حيوانات در آمد كه با تلاش افراد صالح و خيّر، از چنگال وهّابيها در آمد و به كتابخانه مبدّل گرديد(34).
رفاعى بعد از اين قضيّه مى نويسد : فصرتم يرمون المكان بعيون الشرّ والتهديد والانتقام، وتتربّصون به الدوائر وطالبتم صراحة بهدمه واستعديتم السلطة وحرضّتموها على ذلك بعد اتّخاذ قرار بذلك من هيئة كبار علمائكم قبل سنوات قليلة (وعندي شريط صريح بذلك) غير أنّ خادم الحرمين الشريفين الملك فهد العاقل الحكيم العارف بالعواقب تجاهل طلبكم وجمّده.
فيا سوء الأدب وقلّة الوفاء لهذا النبيّ الكريم الذي أخرجنا اللّه به وإيّاكم والأجداد من الظلمات إلى النور! ويا قلّة الحياء منه يوم الورود على حوضه الشريف! ويا بؤس وشقاء فرقة تكره نبيّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعى لمحو آثاره!(35)
(شما وهّابيان در اين سالهاى اخير تصميم گرفتيد نيّات شوم خود را از طريق تهديد و انتقام پياده كنيد، تمام تلاش خود را جهت نابودى محل ولادت رسول گرامى(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم)به كار بستيد، حتّى از شخصيّتها و علماء بزرگ سعودى مجوّز ويران كردن آن مكان مقدس را گرفتيد، ولى ملك فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه كرد و شما را از اين كار ننگين باز داشت.
اين چه كار بى ادبانه اى است كه از شما سر مى زند؟!
اين چه بى وفايى است از شما به رسول گرامى(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم)! كه خداوند به وسيله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاريكيهاى شرك و بد بختى به سوى نور اسلام هدايت فرمود؟!
بدانيد كه به هنگام مشاهده رسول گرامى(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) در كنار حوض، جز بى حيايى نصيب شما نخواهد شد.
و به يقين بدانيد كه نتيجه شقاوت خود را در نابودى آثار پاك آن نبى مكرم(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم)كه موجب رنجش گرديده است مشاهده خواهيد كرد.
آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنين و آل البيت را نابود كرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامى رسول اكرم(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) را با بنزين به آتش كشيديد واثرى از آنها باقى نگذاشتيد)(36).
8 - آتش زدن كتابخانه هاى بزرگ
دردناكترين چيزى كه وهّابيّت مرتكب شد و ننگ او براى ابد بر پيشانى آنان باقى است، آتش زدن كتابخانه بزرگ «المكتبة العربيّة» بود كه بيش از 60 هزار عنوان كتاب گرانقدر و كم نظير، و بيش از 40 هزار نسخه خطّى منحصر به فرد داشت، كه در ميان آنها برخى از آثار خطّى دوران جاهليّت، يهوديان، كفّار قريش، و همچنين آثار خطّى على (عليه السلام)، ابوبكر، عمر، خالد بن وليد، طارق بن زياد، و برخى از صحابه پيامبر گرامى(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) و قرآن مجيد به خطّ «عبد اللّه بن مسعود» وجود داشت.
و نيز در همين كتابخانه انواع سلاحهاى رسول اكرم(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم)، و بتهايى كه هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّى»، «مَناة» و «هُبَل» موجود بود.
«ناصر السعيد» از قول يكى از مورّخان نقل مى كند كه هنگام تسلط وهّابيان، اين كتابخانه را به بهانه وجود كفريّات در آن به آتش كشيده و به خاكستر تبديل كردند(37).
تخريب گرانبهاترين آثار اسلامى مدينه
آل سعود در سال 1344 كه تسلط كامل بر حجاز يافت تمام آثار صحابه را در مدينه نابود كرد، مانند زادگاه امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)در مدينه، قبور شهداء بدر، بارگاه ائمّه بقيع: امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق(عليهم السلام)، وبيت الأحزانى كه على(عليه السلام) براى حضرت زهراء ساخته بود، و مرقد فاطمه بنت اسد مادر امير مؤمنان(عليه السلام).

 

پی نوشت ها :
(1) زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قريب منه في الهديّة السنيّة: 40، انظر كشف الارتياب: 214.
(2) كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات.
(3) الدرر السنيّة: 1/46، الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي: 17، كشف الارتياب: 135 نقلا عن خلاصة الكلام: 229 - 330 لدحلان.
(4) السؤال: ما حكم دفع زكاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشيعة) وهل تبرأ ذمّة المسلم الموكّل بتفريق الزكاة إذا دفعها للرافضي الفقير أم لا ؟
الجواب: لقد ذكر العلماء في مؤلّفاتهم في باب أهل الزكاة أنهّا لا تدفع لكافر ، ولا مبتدع ، فالرافضة بلا شكّ كفار لأربعة أدلة :
الأول: طعنهم في القرآن ، وإدّعاؤهم أنّه حذف منه أكثر من ثلثيه ، كما في كتابهم الذي ألّفه النوري وسمّاه «فصل الخطاب في إثبات تحريف كتاب ربّ الأرباب» وكما في كتاب الكافي ، وغيره من كتبهم ، ومن طعن في القرآن فهو كافر مكذّب لقوله تعالى : «وإنّا له لحافظون».
الثاني: طعنهم في السنّة وأحاديث الصحيحين ، فلا يعملون بها لأنّها من رواية الصحابة الذين هم كفّار في اعتقادهم، حيث يعتقدون أنّ الصحابة كفروا بعد موت النبي(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم)إلاّ عليّ وذرّيته ، وسلمان وعمّار ، ونفر قليل ، أمّا الخلفاء الثلاثة، وجماهير الصحابة الذين بايعوهم فقد ارتدّوا ، فهم كفّار ، فلا يقبلون أحاديثهم ، كما في كتاب الكافي وغيره من كتبهم .
الثالث : تكفيرهم لأهل السنّة ، فهم لا يصلّون معكم ، ومن صلّى خلف السنّي أعاد صلاته بل يعتقدون نجاسة الواحد منّا ، فمتى صافحناهم غسّلوا أيديهم بعدنا ، ومن كفّر المسلمين فهو أولى بالكفر ، فنحن نكفّرهم كما كفّرونا وأولى .
الرابع : شركهم الصريح بالغلّو في عليّ وذرّيته ، ودعاؤهم مع اللّه ، وذلك صريح في كتبهم ، وهكذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تليق إلا بربّ العالمين ، وقد سمعنا ذلك في أشرطتهم.
ثمّ إنّهم لا يشتركون في جمعيّات أهل السنّة ، ولا يتصدّقون على فقراء أهل السنّة ، ولو فعلوا فمع البغض الدفين ، يفعلون ذلك من باب التقيّة ، فعلى هذا، من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة ، ومن وكلّ في تفريق الزكاة حرم عليه أن يعطي منها رافضيّاً ، فإن فعل لم تبرأ ذمّته ، وعليه أن يغرم بدلها ، حيث لم يؤدّ الأمانة إلى أهلها ، ومن شكّ في ذلك فليقرأ كتب الردّ عليهم ، ككتاب القفاري في تفنيد مذهبهم ، وكتاب الخطوط العريضة للخطيب وكتاب إحسان إلهي ظهير وغيرها . واللّه الموفق. اللؤلؤ المكين من فتاوى فضيلة الشيخ ابن جبرين ص39.
(5) سايت المنجد، سؤال شماره 10272.
(6) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/373 فتوى رقم 3008.
(7) سايت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ 8/3/1384.
(8) رجوع شود به تاريخ نجد: 95، الفصل الثالث، الغزوات، تاريخ آل سعود: 1/31 و تاريخچه نقد و بررسى وهّابيها: 13 ـ 76.
(9) «سار عبد العزيز رحمه الله تعالى غازيا بجميع المسلمين وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بينهم قتال وقطع شيئا من نخيلهم فأقام على ذلك أياما ، وقتل من أهل البلد ثمانية رجال ، وقتل من المسلمين ثمانية رجال». عنوان المجد ، ص 34 .
(10) «غزا عبد العزيز إلى الخرج فأوقع بأهل الدُلَم وقتل من أهلها ثمانية رجال ونهبوا بها دكاكين فيها أموال . ثم أغاروا على أهل بلد نَعْجان وقتلوا عودة بن علي ورجع إلى وطنه، ثمّ بعد أيام سار عبد العزيز بجيوشه إلى بلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعة رجال وأصيب من الغزو مبارك بن مزروع . ثمّ أن عبد العزيز كرّ راجعا وقصد ( الدُلَم ) و ( الخُرْج ) فقاتل أهلها وقتل من فزعهم سبعة رجال وغنم عليهم إبلاً كثيراً . . . غزا عبد العزيز منفوحة وأشعل في زروعها النار ؟ ! وأخذ كثيرا من حللهم وغنم منهم إبلا كثيرا وقتل من الأعراب عشرة رجال». عنوان المجد ، ص 43.
(11) أتوا بلاد حَرْمة في الليل وهم هاجعون . . . فلما انفجر الصبح أمر عبد اللّه على صاحب بُندق يثورها ، فثوروا البنادق دفعة واحدة فارتجت البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل ، ففزعوا وإذا البلاد قد ضبطت عليهم وليس لهم قدرة ولا مخرج . عنوان المجد ، ص 67.
(12) عنوان المجد ، ص 60 - 61 .
(13) أسد الغابة، ج2، ص 284، فتح البارى، ج8، ص 7.
(14) فتح البارى، ج8، ص15، سنن بيهقى، ج9، ص 118.
(15) براى اطلاع بيشتر رجوع شود به «السلفية بين أهل السنة والإمامية» ص 324.
(16) تاريخ المملكة السعودية: 3/73.
(17) عنوان المجد فى تاريخ نجد: 1/121، حوادث سال 1216.
(18) تاريخچه نقد و بررسى وهّابيها: 162.
(19) مسير طالبى: 408.
(20) ماضي النجف وحاضرها: 1/325.
(21) تاريخ المملكة السعوديّة: 1/92.
(22) الفجر الصادق: 22.
(23) سيف الجبر المسلول على الأعداء: 2، از شاه فضل رسول قادرى.
(24) تاريخ وهّابيان: 33.
(25) همان مصدر: 74.
(26) تاريخ وهّابيان: 107.
(27) بقرة: 248.
(28) نور: 36.
(29) الدرّ المنثور: 6/203.
(30) مروج الذهب: 2/288.
(31) رحلة ابن جبير: 173، جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب «وهّابيّت، مبانى فكرى وكارنامه عملى» :149 ـ 179، تأليف دانشمند فرزانه و فقيه توانا حضرت آيت اللّه سبحانى.
(32) كشف الارتياب: 27 به نقل از تاريخ «الجبرتى».
(33) قال الرفاعي أحد كبار علماء الكويت: رضيتم ولم تعارضوا هدم بيت السيّدة خديجة الكبرى أمّ المؤمنين والحبيبة الأولى لرسول ربّ العالمين صلى اللّه عليه وآله، المكان الذي هو مهبط الوحي الأوّل عليه من ربّ العزّة والجلال، وسكتم على هذا الهدم راضين أن يكون المكان بعد هدمه دورات مياه وبيوت خلاء وميضات، فأين الخوف من اللّه؟ وأين الحياء من رسوله الكريم عليه الصلاة والسلام. نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 59. تأليف: يوسف بن السيّد هاشم الرفاعى، با مقدمه دكتر محمّد سعيد رمضان البوطي.
(34) قال الرفاعي: حاولتم ولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبكم هدم البقعة الباقية من آثار رسول اللّه (صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم) ألا وهي (البقعة الشريفة التي ولد فيها)، التي هُدمت، ثمّ جُعلت سوقاً للبهائم، ثمّ حولها بالحيلة الصالحون إلى مكتبة هي (مكتبة مكّة المكرّمة). نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 60.
(35) نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 60.
(36) هدمتم معالم قبور الصحابة وأمّهات المؤمنين وآل البيت الكرام رضي اللّه عنهم وتركتموها قاعاً صفصفاً وشواهداً حجارة مبعثرة لا يُعلم ولا يُعرف قبر هذا من هذا بل سُكب على بعضها البنزين فلا حول و لاقوّة إلاّ باللّه. ثمّ ذكر في الهامش: قبر السيدّة آمنة بنت وهب أم الحبيب المصطفى نبيّ هذه الأمّة(صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم). نصيحة لإخواننا علماء نجد: 38.
(37) جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب تاريخ آل سعود: 1/158، كشف الارتياب: 55، 187، 324، أعيان الشيعة: 2/7، الصحيح من سيرة النبيّ الأعظم: 1/81 و آل سعود من أين إلى أين: 47.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن