خواندن 106 دفعه اضافه کردن دیدگاه جدید

حضرت مهدی در نگاه سبط اکبر

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پيامبراكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) و لزوم حضور جرياني روشني بخش و راهنما در عرصه‏هاي گوناگون، عاملي بود كه «نظام امامت» را فلسفه وجودي بخشيد و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) عهده‏دار مديريت جامعه اسلامي مي‏شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پيامبر را منتفي مي‏ساخت و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي» نيز بر اين اساس تحقق مي‏يافت؛ زيرا با وجود ناظري عالم و توانا و كارگزاري مقتدر و اصولگرا، دين الهي براي هميشه محفوظ مي‏ماند. اما سرنوشت به گونه‏اي رقم خورد كه سيستم امامت به حاشيه رانده شد و از كاركرد اصلي خود بازماند. از اين روي منصوبان اين نظام يكي پس از ديگري، چشم به راه آخرين امامي بودند كه با قدرت الهي كاركرد واقعي اين نظام را به آن بازگرداند و او كسي نيست جز موعود آل محمد.

حجم گسترده روايات امامان معصوم (عليهم‏السلام)، بخصوص امام علي (عليه‏السلام) كه حتّي خود موفق به تشكيل حكومت اسلامي شد، گوياي اين واقعيت است. به اين ترتيب انتظار معصومان، از جمله امام حسن (عليه‏السلام)، براي ظهور مهدي موعود (عليه‏السلام) را بايد از اين زاويه ديد؛ يعني ظهور امامي كه با قدرت الهي به يكباره همه موانع را به كنار خواهد زد و جريان اصولي‏اي را كه به حاشيه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهاي سياسي، اقتصادي، اعتقادي، فرهنگي و... را نابود و پرچم جامعه نبوي را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اكمال دين و اتمام نعمت تحقّق خواهد يافت. با اين رويكرد به موضوع مهدويت، بر ساحل احاديث امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) پيرامون آخرين موعود آل محمد (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) مي‏نشينيم.

سخنان امام حسن (عليه‏السلام) پيرامون حضرت مهدي (عليه‏السلام) از مجموع 438 روايتي كه براي امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بر شمرده‏اند [1]، 10 روايت پيرامون حضرت مهدي (عليه‏السلام) است و اين غير از روايتهايي است كه به طور غير مستقيم در باره آن حضرت است و مي‏توان به روايات رجعت، روايات كلي پيرامون ائمه دين و... اشاره كرد. از مجموع 10 روايت مورد نظر ما، 6 روايت از خود امام حسن (عليه‏السلام) و 2 روايت به نقل از امام حسن (عليه‏السلام) از رسول اكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله)، يک روايت به نقل از امام علي (عليه‏السلام) و يك روايت از حضرت خضر (عليه‏السلام) در حضور امام حسن (عليه‏السلام) است.

الف) روايات نبوي

1.  آخرين حجّت خدا

عبداللّه بن حسين (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن (عليه‏السلام) نقل كرد: روزي پيامبر (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) خطبه خواند و پس از حمد و ثناي خداوند فرمود: «مردم! بزودي فراخوانده مي‏شوم و بايد اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانبها ـ كتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا مي‏گذارم كه اگر به آن دو تمسک جوييد، هرگز گمراه نمي‏شويد. پس از آنان ياد بگيريد و به آنان ياد ندهيد، چون از شما داناترند. زمين از آنان خالي نمي‏ماند وگرنه اهل خود را به كام مي‏كشد.» سپس فرمود: «خدايا! من مي‏دانم كه دانش نابود نمي‏شود و پايان نمي‏يابد و تو زمين خود را از حجّت بر بندگانت ـ كه يا آشكار است و پيروي نمي‏شود و يا بيمناک غائب است ـ خالي نمي‏گذاري تا حجّتت تباه نگردد و اوليايت پس از هدايت، گمراه نشوند كه ايشان در شمار اندک ولي نزد خدا بزرگ‏ترين منزلت را دارند.» وقتي از منبر پايين آمد، عرض كردم: اي رسول خدا! تو حجّت بر همه آفريده‏هايي. فرمود: «حسن جانم! خداوند مي‏فرمايد: «همانا تو بيم دهنده‏اي و براي هر قومي هدايتگري است! [2] من بيم دهنده‏ام و علي هدايتگر است.» عرض كردم: يا رسول‏اللّه! فقولک انّ الارض لاتخلو من حجّة؛ اي رسول خدا! پس اين سخن شما كه «زمين خالي از حجت نمي‏ماند» منظورتان چيست؟ فرمود: «نعم عليٌّ هو الامام والحجة بعدي، و انت الحجة والامام بعده والحسين الامام والحجة بعدک و... يخرج اللّه تعالي من صلب الحسن الحجة القائم امام شيعته زمانه و منقذ اوليائه يغيب حتّي لايري فيرجع عن امره قوم و يثبت آخرون «و يقولون متي هذا الوعد ان كنتم صادقين»[3] و لولم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلک حتي يخرج قائمنا فيملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منكم اعطاكم اللّه علمي و فهمي و لقد دعوت اللّه تبارک و تعالي ان يجعل العلم والفقه في عقبي و عقب عقبي و مزرعي (زرعي) و زرع زرعي»[4]

آري، علي آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اويي و حسين امام و حجّت پس از تو است... و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را مي‏آورد، كه امام پيروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب مي‏شود؛ تا آنجا كه ديگر ديده نشود. پس گروهي از او برمي‏گردند و گروهي پايدار مي‏مانند و مي‏گويند: «متي هذا الوعد ان كنتم صادقين»آن وعده چه شد اگر راستگوييد» و اگر از عمر دنيا جز يک روز نماند، خداي عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند كه قائم ما ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پرشده است. پس، زمين (از شما كه حجّت خدا هستيد) خالي نمي‏ماند و خدا به شما دانش و حكمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارك و تعالي ـ خواسته‏ام كه علم و فقه را در نسل و نژادم به ميراث گذارد.»

2. دوازده امام از اهل بيت (عليهم‏السلام)

خزّاز قمي، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل كرد: بعد از شهادت اميرمؤمنان (عليه‏السلام)، حسن بن علي بر منبر رفت و خواست سخن بگويد كه گريه گلويش را گرفت. لحظاتي نشست. بعد برخاست و فرمود: «الحمد للّه الذي احسن الخلافة علينا اهل‏البيت و عند اللّه نحتسب عزاءنا في‏خير الآباء رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) و عنداللّه نحتسب عزاءنا في اميرالمؤمنين و قد اصيبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب... و لقد حدّثني جدّي رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله): «انّ الامر يملكه اثناعشر اماماً من اهل بيته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛[5]

«سپاس خدايي را كه جانشيني خود را بر ما خاندان نبوت ارزاني داشت. ما غمگساري خود را در (فراق) بهترين پدرمان ـ رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) ـ به حساب خدا مي‏گذاريم. ما غمگساري خود را در (فراق) اميرمؤمنان به حساب خدا مي‏گذاريم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد... جدّم، رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) به من فرمود: «اين امر (ولايت) را 12 امام از برگزيدگان خاندانش دارا شوند. همه ما كشته يا مسموم خواهيم شد»

ب) روايت علوي

1. عدالت گستر زمين

طبرسي از زيد بن وهب جهني نقل كرده است: حسن بن علي (عليهما‏السلام) در (راه) مدائن زخمي شد. در حالي كه درد مي‏كشيد، نزد او رفتم و عرض كردم:... اي فرزند رسول خدا! آيا شيعيان خود را همچون گوسفندان بي‏چوپان رها مي‏كني؟ فرمود: اي برادر جهني! من چيزي از منبعي موثق مي‏دانم. اميرمؤمنان (عليه‏السلام) روزي مرا شادمان ديد، فرمود: «حسن جان! شادماني مي‏كني؟ چگونه خواهي بود وقتي پدرت را كشته ببيني؟ يا چگونه خواهي بود وقتي فرمانروايي جهان اسلام را بني اميه به دست گيرند؟ اميرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است كه مي‏خورد و سير نمي‏شود، مي‏ميرد و در آسمان ياور و در زمين عذري ندارد، پس بر شرق و غرب آن چيره شود. در حالي كه مردم از او فرمان برند و پادشاهيش به درازا كشد؛ بدعت‏ها و گمراهي‏ها پديد آورد. حق و سنّت رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) را بميراند. اموال مسلمانان را در ميان هواداران خود تقسيم كند و آن را از سزاوارانش باز دارد...

فكذلک حتي يبعث اللّه رجلاً في آخر الزمان و كلب من الدّهر و جهل من الناس يؤيّده اللّه بملائكته و يعصم انصاره و ينصره بآياته و يظهره علي‏الارض حتّي يدينوا طوعاً و كرهاً يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً يدين له عرض البلاد و طولها حتّي لايبقي كافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح في ملكه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء بركتها و تظهر له الكنوز، يملك ما بين الخافقين اربعين عاماً فطوبي لمن ادرك ايّامه و سمع كلامه؛[6]

اين گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختي دوران و ناداني مردمان، خدا رادمردي را برانگيزد كه با فرشتگان خود به او ياري رساند و يارانش را عصمت دهد و با آيات خود به او كمک كند و او را بر زمين چنان چيره سازد كه خواه ناخواه فرمانش برند. زمين را پر از عدل، نور و برهان كند. تمام طول و عرض سرزمين‏ها مطيعش گردند؛ تا جايي كه كافري نماند مگر ايمان آورد و بدكاري نماند مگر سامان گيرد. در حاكميت او درندگان آشتي كنند و زمين، سبزه‏هاي خود را برآورد و آسمان، بركات خود را فرو ريزد و گنج‏ها برايش آشكار شوند. او تا 40 سال در شرق و غرب عالم حكم مي‏راند. پس خوش به حال كسي كه روزگار او را دريابد و سخنش را بشنود»

ج) روايت از حضرت خضر (عليه‏السلام)

امام هادي (عليه‏السلام) فرمود: اميرمؤمنان (عليه‏السلام) در حالي كه به دست سلمان تكيه كرده و حسن بن علي (عليهما‏السلام) با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در اين هنگام مردي خوش اندام با لباسي آراسته آمد و بر اميرمؤمنان (عليه‏السلام) سلام كرد... گفت: اي اميرمؤمنان! در باره سه چيز از تو پرسش مي‏كنم؛ اگر پاسخ دادي، پي‏خواهم برد كه اين مردم از امر تو برچيزي مسلط شده‏اند (كه شايسته آن نيستند). داوري من برايشان اين است كه در دنيا و آخرت خود در امان نخواهند بود... اميرمؤمنان به حسن بن علي (عليهما‏السلام) رو كرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن (عليه‏السلام) فرمود:... وقتي جواب داد، آن مرد گفت: شهادت مي‏دهم كه هيچ معبودي جز خدا نيست و «... اشهد علي رجل من ولد الحسين لا يكنّي و لا يسمّي حتّي يظهر امره فيملأها عدلاً كما ملئت جوراً...[7]

شهادت مي‏دهم بر مردي از فرزندان حسين (عليه‏السلام) كه كنيه و نام او را نمي‏گويند تا امرش آشكار شود و زمين را از عدل پركند، آن گونه كه از ظلم پر است.»

اميرمؤمنان به امام حسن (عليه‏السلام) فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببين كجا مي‏رود؟ حسن بن علي (عليهما‏السلام) به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بيرون مسجد نهاد، پس ديگر ندانستم كجاي زمين خداي سبحان، او را ربود، برگشتم* و به اميرمؤمنان (عليه‏السلام) گزارش دادم. حضرت علي (عليه‏السلام) فرمود: ابا محمد! آيا او را شناختي؟... او خضر (عليه‏السلام) بود.

د) روايات امام حسن (عليه‏السلام)

1. آزاد از بيعت با طاغوت

طبرسي از ابوسعيد عقيصا نقل كرده است، وقتي امام حسن (عليه‏السلام) با معاويه صلح كرد، مردم نزد او آمده، برخي نكوهش كردند. امام حسن (عليه‏السلام) فرمود : «... أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه الاّ القائم الذي يصلّي خلفه روح اللّه عيسي بن مريم (عليهما‏السلام) فان اللّه عزّوجلّ يخفي ولادته و يتغيّب شخصه لئلايكون لأحد في عنقه بيعة اذا خرج. ذلك التّاسع من ولد اخي الحسين ابن سيدة الإماء يطيل اللّه عمره في غيبته ثمّ يظهره بقدرته في صورة شابّ دون اربعين سنة، ذلك ليعلم انّ اللّه علي كلّ شي‏ءٍ قدير[8]

آيا خبر نداريد كه هيچ يک از ما نيست مگر آنكه بيعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما كه روح خدا ـ عيسي بن مريم ـ پشت سر او نماز مي‏گذارد. زيرا خداي سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غايب مي‏كند تا وقتي ظهور كرد، كسي بر عهده‏اش پيماني نداشته باشد. او نهمين فرزند برادرم حسين (عليه‏السلام) و فرزند سرور كنيزان عالم است كه خدا غيبتش را طولاني مي‏كند، بعد با قدرت خود در شكل جواني كمتر از چهل سال آشكار مي‏كند تا بدانند كه خدا بر هر چيزي تواناست.

2.مهدي امت از ماست

امام محمدباقر (عليه‏السلام) به نقل از امام زين العابدين (عليه‏السلام) فرمود: «قال الحسن بن علي (عليهما‏السلام): الائمّة عدد نقباء بني اسرائيل و منّا مهديّ هذه الأمّة [9]

امامان به شمار نقيبان بني‏اسرائيل هستند و مهدي اين امت از ما است

3. دوازده امام شهيد

خزّاز قمي، با سند خود از جنادة بن ابي‏اميه، چنین نقل كرده:

خدمت حسن بن علي (عليهما‏السلام)، در آن بيماري كه با آن از دنيا رفت، تشرّف يافتم. جلو آن حضرت تشتي بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الينا رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) انّ هذا الامر يملكه اثنا عشر اماماً من ولد عليّ و فاطمه (عليهماالسلام) ما منّا الاّ مسموم او مقتول [10]

سوگند به خدا! رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) اين عهد را به ما سپرد كه اين ولايت خداوندي را دوازده امام كه يازده نفر آنان از فرزندان علي و فاطمه عليهما‏السلام است، مالک خواهند شد، كه هيچ يک جز با زهر يا قتل از دنيا نخواهند رفت.

4. قائم منتظَر

ابن حمزه از علي بن رئاب نقل كرده كه امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: «كسي نزد حسن بن علي (عليهما‏السلام) آمد و عرض كرد: در داستان خضر (عليه‏السلام)، موسي (عليه‏السلام از چه چيز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ‏ترين گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پيش روي او دويد. ناگاه دو انسان بر صخره‏اي آشكار شدند. از زهر كشنده بر مي‏خاست و در گردن هريک زنجيري شيطاني همراه بود و مي‏گفتند: يا محمد! يا محمد! و آن دو شيطان پاسخ مي‏دادند: دروغ گفتيد.

ثمّ قال: «انطبقي عليهما الي الوقت المعلوم. الذي لايقدّم و لا يؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر[11]

سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معيّني كه پيش و پس نيفتد. يعني روز ظهور قائم كه انتظارش را مي‏كشند، نگهدار و آن مرد گفت: اين سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد كه لال شد.

5.خير كامل

شيخ طوسي از عمير، دختر نفيل نقل كرده: حسن بن علي (عليهما‏السلام) مي‏فرمود:

«لايكون هذا الامر الذي تنتظرون حتّي يبرأ بعضكم من بعض و يلعن بعضكم بعضاً و يتفل بعضكم في وجه بعض و حتّي يشهد بعضكم بالكفر علي بعض»

اين امري را كه انتظار مي‏كشيد، واقع نخواهد شد، تا برخي از شما از بعض ديگر برائت جويد و يكي از شما ديگري را لعنت كند و در چهره ديگري آب دهن اندازد و يكي از شما بر كفر ديگري شهادت دهد. گفتم: اين كه خيري ندارد! فرمود: « الخير كلّه في ذلک. عند ذلک يقوم قائمنا فيرفع ذلك كلّه؛ [12]همه خير در آن است. در آن زمان قائم ما قيام مي‏كند و همه آنها را بر مي‏دارد.

6.شمار امامان

خزّاز قمي با سند خود از سليمان قصري نقل كرده: از حسن بن علي (عليهما‏السلام) پرسيدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول [13]؛ به تعداد ماه‏هاي سال.

از اين بخش روايت آشكار مي‏شود كه امام حسن (علیه السلام)، خود اين روايت را نقل كرده و امام هادي (علیه السلام) به واسطه پدرانش از امام حسن (علیه السلام) نقل مي‏كند.

 

 

پی‌نوشتها:

[1]. منبع ارجاعات مقاله: کتاب، موسوعة كلمات الامام الحسن، معهد تحقيقات باقرالعلوم.

[2]. سوره رعد، آیه7.

[3]. اين جمله قرآني در شش سوره تكرار شده است.

[4]. بحارالانوار، ج 36، ص 338، ح 201؛ كفاية‏الاثر، ص 162.

[5]. بحارالانوار، ج 43، ص 363، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 140، ح 5؛ كفاية‏الاثر، ص 160.

[6]. بحارالانوار، ج 44، ص 20، ح 4 و ج 52، ص 280، ح 6 (مختصر)؛ احتجاج، طبرسي، ج 2، ص 69، ح 158.

[7].علل الشرايع، ص 96، ح 6.

[8]. احتجاج، ج 2، ص 67، ح 157؛ بحارالانوار، ج 44، ص 19، ح 3.

[9]. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 2؛ العوالم، ج 23، ص 53، ح 3؛ كفاية‏الاثر، ص 224.

[10].بحارالانوار، ج 44، ص 138، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 280، ح 5؛ كفاية‏الاثر، ص 226.

[11]. الثاقب في‏المناقب، ص 31، ح 259؛ مدينة المعاجز، ج 3، ص 259، ح 879.

[12]. كتاب الغيبة، ص 437، ح 429؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 3، و 115، ح 59.

[13]. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 3؛ كفاية‏الاثر، ص 224.




 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن