خواندن 1232 دفعه اضافه کردن دیدگاه جدید

نظرات عجيب پايه گذار فرقه شيخيه (قسمت اول)

اشاره :
استاد حقیقت گو از خواب گرایی شیخ احمد احسائی سخن به میان آورد و زمان طرح آراء و اندیشه های انحرافی او را بعد از خوابی دانست که در آن بنا به نقل حاج محمد کریم خان کرمانی، شیخ به دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و تأیید ائمة اطهار علیهم السلام موظف به انتشار عقائد و دانسته های خود شده بود. حال باید ببینیم شیخ پس از آن خواب، چه آرائی را منتشر کرد؟!
آقای حقیقت گو در این باره گفت: «پس از آن خواب، آقای احسائی ـ که تا قبل از آن، همانند سایر علما از احترام خاصی در بین مردم برخوردار بود ـ سخنانی را اظهار کرد که بر اثر آن، میان شیعه دوازده امامی اختلاف پیش آمد و عده ای با جدا کردن خود از بقیه شیعیان، به «شیخی» معروف شدند. خود شیخ نیز توسط غالب فقهای آن عصر، مورد تکفیر قرار گرفت و تلخ تر از همه، این که پاره ای از سخنان او راه را برای پیدایش بابیت و سپس، بهائیت باز کرد. اکنون زمان آن است که بعضی از آنها را به صورت خلاصه ذکر کنم.
1. معاد جسمانی از دیدگاه شیخ احسایی :
همان طور که می دانید، معاد یکی از اصول دین ماست و هر کس آن را انکار کند، مسلمان نخواهد بود. طبق این اصل، ما اعتقاد داریم که در روز قیامت، انسان ها مجدداً زنده می شوند و با بدنی مرکب از عناصر طبیعی ـ همانند بدنی که در دنیا داشته اند ـ محشور می شوند و به بهشت یا جهنم می روند. یعنی معاد، جسمانی است و این اعتقاد از ضروریات دین اسلام است؛[1] که آیات قرآن بر آن دلالت دارد.[2] اما شیخ احسایی معاد جسمانی را به این معنی نپذیرفت و معتقد بوده که انسان، دارای دو جسم و جسد است؛ عنصری و غیرعنصری (هور قلیایی)؛ که جسم غیر عنصری، جسمی لطیف و فنا ناپذیر است که درون بدن عنصری قرار دارد و در قیامت هم انسان با آن محشور می شود؛ نه با بدن عنصری.[3]
آقای رحمتی گفت: «استاد ببخشید؛ آیا این اعتقاد، مشابه اعتقاد به معاد غیر جسمانی (روحانی) نیست؟» استاد در پاسخ گفت: «ظاهراً همین طور است و شهید ثالث (ملامحمد تقی برغانی) هم چنین استنباطی از گفته های شیخ درباره معاد داشت و او را تکفیر کرد.[4] در واقع مهم ترین دلیل تکفیر شیخ، همین اعتقاد او بوده است. البته این اصل بعدها در شیخیه کم رنگ شد؛ به طوری که شیخیه کرمان، آن را یک اصل مستقل برای دین به حساب نمی آورند؛ بلکه اصول دین را چهارتا می دانند که عبارتند از: توحید ، نبوت، امامت و رکن رابع».[5]
آقای عزتی پرسید: «یعنی آنها عدل و معاد را قبول ندارند؟»
استاد گفت: «چرا! قبول دارند؛ منتها به عنوان یک اصل مستقل ذکر نمی کنند؛ بلکه عدل را زیرمجموعه توحید و لازمه پذیرش نبوت را پذیرش معاد می دانند؛ چرا که در قرآن و روایات، فراوان به این موضوع پرداخته شده است. اما نکته ای که باید به آن توجه کنیم، این است که با این فرض، معاد، وابسته به نبوت می شود؛ در حالی که بدون اعتقاد به قیامت، اعتقاد به نبوت بی معنی است؛ یعنی تا قیامت را نپذیرفته باشیم، دیگر جایی برای پذیرش نبوت ـ که نشان دهنده راه سعادت است ـ وجود نخواهد داشت».
خانم ناصری گفت: «منظور از رکن رابع چیست؟»
آقای حقیقت گو پاسخ داد: « اگر اجازه بدهید در محل مناسب تری به این بحث خواهیم پرداخت؛ اما فعلاً باید به عقیده دیگر شیخ بپردازیم که درباره اهل بیت علیهم السلام می باشد.
2. نقش ائمه در هستی :
شکی نیست که ائمه اطهار علیهم السلام جایگاه بسیار والایی دارند؛ اما این جایگاه والا ـ که حتی تصورش هم برای ما ممکن نیست ـ در حیطه مخلوق و عبد بودن آنهاست و هرگز فراتر از بشری معصوم نیستند؛ حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز یک بشر است.[6] اما از آنجا که آنان، حجت خدا هستند و از ولایت تکوینی برخوردارند، می توانند در جهان آفرینش، تصرفاتی به اذن خدا داشته باشند. اما شیخ احمد احسایی در خصوص ائمه علیهم السلام به چیزی بالاتر از آنچه ذکر شد، اعتقاد داشت. او معتقد بود آنها علل اربعه یعنی علت فاعلی، مادی، صوری و غایی جهان هستی می باشند.[7]
در همین راستا او معتقد بود اهل بیت علیهم السلام ، کمک کار خدا در امر خلقتند؛ چنان که می گفت: «... و اشهد هم خلق انفسهم و اتخذهم اعتضاد الخلقة».[8] یعنی ایشان را شاهد بر خلق خودشان و به عنوان بازوان کمکی خلقتش قرار داد. او هم چنین درباره امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام دچار غلو شده و می گفت: «و فی دعا مفردة الوتر انت الله عماد السماوات و الارض و انت الله قوام السماوات و الارض و فیه اشارة الی ان الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام عماد السماوات و الارض و ان الحسین اخاه علیهم السلام قوام السماوات و الارض»[9] که ترجمه آن ـ که در دعای مفردة الوتر آمده ـ این است: تو [ای] الله، ستون های آسمان ها و زمین هستی و تو [ای] الله، مایه پایداری آسمان ها و زمین هستی. و در این دعا اشاره است به این که امام حسن علیه السلام عماد (ستون های) آسمان و زمین و برادرش امام حسین علیه السلام مایه قوام (پایداری) آنهاست. همان طور که ملاحظه می فرمایید ایشان به جای «انت الله» اول امام حسن علیه السلام و به جای «انت الله» دوم، امام حسین علیه السلام را قرار داده است. در حالی که در دعای نقل شده مخاطب، خود «الله» است نه کس دیگری.
وقتی بحث به اینجا رسید، خانم اصغری با صدای لرزان ـ که حاکی از اضطراب و ناراحتی او بود ـ گفت: «استاد! آقای احسایی در توحید افعالی دچار مشکل بوده و قائل به تفویض شده است».
آقای حقیقت گو در حالی که کتابی را به آرامی ورق می زد، گفت: « بله؛ تلقی بعضی از علمای بزرگ از این سخنان شیخ احسایی همین بوده که شیخ در توحید افعالی مشکل داشته است. چنان که نقل شده مرحوم قاضی طباطبایی، آن عالم و عارف بزرگ و نامی، پس از آن که قسمتی از کتاب «شرح الزیارة» شیخ برایش خوانده شد، در قسمتی از اعلام نظر خود درباره آن فرمود: «این شیخ در این کتاب می خواهد اثبات بکند که ذات خدا دارای اسم و رسمی نیست... بنابراین شیخ، خدا را مفهومی پوچ و بدون اثر و خارج از اسماء و صفات می داند و این عین شرک است.»[10]
آقای حقیقت گو سپس در حالی که کتابی را روبروی خود باز می کرد، ادامه داد: «البته طبق نقل کتاب «قصص العلما» ـ که در دست من است ـ آقای احسایی در توحید عبادی نیز دچار مشکل بوده است. مؤلف این کتاب، آقای شیخ محمد تنکابنی ـ که از معاصران شیخ و شاگردان سید کاظم بوده و در درس سید کاظم جهت کسب اطلاع شرکت می کرده ـ مدعی است که شیخ رساله ای دارد که در آن ادعا کرده چون خدا مجهول الکُنْه است و آنچه در ذهن می آید، مخلوق ذهن است، بنابراین باید در «ایاک نعبد و ایاک نستعین» وجه الله را اراده نمود که امیرالمؤمنین علیه السلام است.[11] مرحوم حاج آقا رضا همدانی هم همین مطلب را به شیخ و سید کاظم رشتی و حاج محمد کریم خان کرمانی نسبت داده است.[12]
از طرف دیگر، شیخ، مردم را عبد (بنده) ائمه علیه السلام دانسته و گفته است: «این مطلبی است که ائمه علیهم السلام امر به کتمان آن کرده اند و به همین جهت صریحاً مطرح نفرموده اند.»[13]
آقای رضایی گفت: «استاد ببخشید؛ اگر ائمه علیهم السلام امر به کتمان این مطلب کرده اند، پس اولاً شیخ از کجا آن را فهمیده؟ ثانیاً چرا برخلاف امر ائمه علیهم السلام ، این مطلب را فاش کرده است؟!» بعد از این سؤال، همه حُضار برای لحظاتی خندیدند و در پایان خنده ها استاد پاسخ داد: «سؤال شما را من نباید پاسخ بدهم؛ بلکه بایستی آقای احسایی و پیروانش جواب بدهند! اما ما باید برویم سراغ عقیده دیگر شیخ احمد».
مخالفت عقیده شیخ احسایی با روایات :
آقای جلیلی گفت: «استاد معذرت می خواهم، قبل از این که به عقیده دیگر شیخ بپردازید، مطلبی به ذهنم خطور کرده که با کسب اجازه می خواهم آن را مطرح کنم و آن، این است که از مباحث چند دقیقه قبل، این طور استنباط کردم که شما شیخ احمد را جزء مفوضه دانستید. اگر چنین است خواهش می کنم مقداری در این رابطه و موضع اهل بیت علیهم السلام در برابر آنها توضیح دهید».
آقای حقیقت گو در پاسخ گفت: «همین طور است. ظاهراً جناب آقای احسایی جزء مفوضه است و منظور از مفوضه در اینجا کسانی اند که معتقدند خداوند متعال، بعد از خلق اهل بیت علیهم السلام امر تدبیر عالم را به آنها واگذار کرده و آنها اکنون علت فاعلی آفرینش هستند. حالا در این اینجا دو احتمال وجود دارد؛ اول اینکه از منظر شیخ و پیروانش، اهل بیت علیهم السلام به صورت مستقل، در جهان، اِعمال مدیریتی می کنند؛ که این احتمال قطعاً باطل است و بسیار بعید است که آنها چنین نظری داشته باشند. دوم این که خداوند امور آفرینش را مقارن با اراده اهل بیت انجام می دهد؛ که این احتمال، اگرچه عقلاً محال نیست، اما روایات ردِّ تفویض، آن را در غیر موارد اعجاز، رد می کنند[14] مثلاً از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند: «هر کس که گمان کند خداوند عزوجل کار آفرینش و روزی را به حجت های خود (پیامبر و ائمه علیهم السلام ) واگذار کرده، قائل به تفویض شده و مشرک گردیده است».[15]
همچنین از امام صادق علیه السلام در ردّ کسانی که می گفتند ائمه، رزق و روزی بندگان را اندازه گیری می کنند، فرمود: «به خدا سوگند ارزاق ما را جز خداوند، تقدیر و اندازه گیری نمی کند. من خود، به غذایی که برای خانواده ام احتیاج داشتم، سینه ام تنگ و فکرم مشغول شد تا این که رزق آنان را تأمین کردم و نفس راحتی کشیدم».[16]
و اما عقیدة دیگر شیخ احمد احسایی در خصوص نحوه زندگانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت است که باید به آن بپردازیم.
ادامه دارد...


پی نوشت ها :
1 . رک: بدايه المعارف الالهيه، سيد محسن خرازي، ج2، ص249.
2 . رک: سوره طه/55، سوره نوح/18، سوره روم/25، سوره اعراف/ 25، سوره يس/51، سوره قمر/7، سوره معارج/43، سوره حج/7 و... .
3 . رک: شرح الزيارة، شيخ احمد احسايي، ج4، صص45-48، و جوامع الکلم، همو، رساله قطيفيه، ص13 و رساله فاقانيه، ص 123.
4 . رک: بهائيان، سيد محمدباقر نجفي، صص 45-46.
5 . رک: همان، ص115، 116، 131.
6 . سوره کهف/ 110: «قل انما انا بشر مثلکم يوحي الي..».
7. رک: شرح الزيارة، شيخ احمد احسايي، ج1، ص233، ج3، صص296 – 298 و ج4، صص 78-80 و...
8 . همان، ج1، ص60.
9 . همان، ص103.
10. روح مجرد، سيد محمد حسين طهراني، ص402.
11. رک: قصص العلماء، محمد تنکابني، ص55.
12. هدية النملة، حاج آقا رضا همداني، ص5.
13. شرح الزيارة، شيخ احمد احسايي، ج1، ص98.
14. رک: فصلنامه انتظار، ش3، بهار 1381، شيخيه بستر پيدايش بابيت و بهائيت، عزالدين رضا نژاد، صص240-241.
15 همان، ص 244، از بحار الانوار، ج25،ص329.
16. همان، ص243، از بحار الانوار، ج25، ص301.


منبع : نشریه امان ،شماره 27 ،دی و بهمن 1389

آخرین ویرایش در چهارشنبه, 16 مرداد 1392 ساعت 14:24
محتوای بیشتر در این بخش: رجعت در آخرالزمان در كتب مقدس »

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن