مهدویت

مهدویت (148)

...و مبشّرا برسول یأتی من بعدی اسمه‌ احمد فلمّا جاءهم بالبیّنات قالو هذا سحر مبین
 

....بشارت دهنده‌ام به پیامبری که پس از من می‌آید و نام او «احمد»است هنگامی که وی با دلائل و معجزات به سوی آنها آمد،گفتند:این جادوی آشکار است.

محققان اسلامی می‌گویند بشارتی که این آیه از حضرت مسیح نقل‌ می‌کند،در انجیل یوحنا در بابهای 14 و 15 و 16 وارد شده است،و حضرت‌ مسیح به نقل انجیل«یوحنا»از آمدن شخصی به نام«فار قلیط»پس از خود خبر داده است،و قرائن زیادی گواهی میدهد که مقصود از آن پیامبر اسلام میباشد. و ما برای روشن شدن مطلب ناچاریم متون آیات را با تعیین باب و شماره از انجیل یاد شده نقل نمائیم اینک متون آیه‌ها:

«اگر شما مرا دوست دارید،احکام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم‌ خواست تا«فار قلیط»دیگری به شما بدهد،تا ابد با شما خواهد ماند.

او روح حق و راستی است که جهان نمی‌تواند او را قبول کند،زیرا که او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد اما شما او را می‌شناسید،زیرا که نزد شما می‌ماند و در شما خواهد بود»...

 

 

دانلود مقاله


منبع : ماهنامه درس هایی از مکتب اسلام - شماره 10

برخی از عرفا ضمن بحث دربارۀ سیر الی الله و بیان رمز و رازهای آن، روایت‌هایی را دربارۀ بعضی از مقامات عرفانی حضرت زهرا سلام‌الله علیها بیان کرده‌اند. یکی از مقامات عرفانی آن حضرت مقام «فقر و زهد» است. امام محمد غزّالی، در کتاب احیاء علوم الدین در باب «فقر و زهد» روایتی دربارۀ حضرت فاطمه علیه‌السلام نقل کرده که نشان‌دهندۀ عظمت آن حضرت در مقام فقر، یعنی جهاد با نفس و غرق شدن در دریای نامحدود و مطلق هستی حق است. این نوشتار ضمن نقل آن روایت، مقام فقر و زهد را از دیدگاه بعضی از عرفا مورد شرح و تحلیل قرار می‌دهد.

 

دانلود مقاله

 

منبع : فصلنامه بانوان شیعه - شماره 12و13

چکیده:

این نوشتار در صدد اثبات این مطلب است که فاطمه زهرا علیهاالسلام والاتر و بالاتر از آن بوده است که پس از پدر فقط در پى فدک باشد بلکه او هدف مهمترى را پى مى گرفته است. براى نشان دادن رسالت فاطمى بایستى پیام رسول خدا هر چند کوتاه در مقایسه با تمدن آن روز، معرفى مى شد که در سایه آن، راهگشایى قرآن و اسلام به تمدن معاصر نیز روشن مى گردد. پس از آن، نگرانیهاى پیامبر از تداوم معارف اسلامى براى آینده بشر بررسى شده است؛ زیرا بیم آن مى رفت که امت اسلامى از حداقل اسلامیّت عدول کند. از این رو، امیرالمؤمنین على علیه السلام براى ادامه راه پیامبر و تفسیر صحیح کتاب خدا معرفى مى شود. پیامبر از اولین روزهاى بعثت تا آخرین نفسهاى خویش بر جانشینى امیرالمؤمنین تأکید مى کند لیکن جاهلیت نهادینه شده در جان اعراب، این انتخاب را برنمى تابد.

امت پس از پیامبر صلى الله علیه و آله ناخودآگاه دچار بحران هاى فراوانى مى شود اما در برابر آن، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز محدودیتهاى زیادى دارد. این محدودیتها مانع از آن است که على همانند زمان پیامبر به نجات امت شتاب کند.
اینجا است که اعجاز سوم پیامبر، فاطمه علیهاالسلام نقش آفرینى مى کند. او با علم الهى اوج عظمت قرآن و تعالیم اسلام و در برابر آن انحطاط تمدنهاى باستان و آینده انسان را مى شناسد و همانند پدر بر رنج انسان مى گرید. او از موقعیت و جایگاه اجتماعى خویش براى انجام یک رسالت الهى و نجات بشر و به نتیجه رساندن زحمات همه انبیا سود مى برد و اسلام محمدى را جاودانه مى کند.
فاطمه علیهاالسلام پس از پیامبر صلى الله علیه و آله چنان سوگوارى مى کرد که هیچ کس توان شنیدن آن را نداشت. ناله سوزان فاطمه را هر کس مى شنید بى اختیار نالان مى شد. کم کم سراسر مدینه را ناله و شیون فراگرفت.(1) به على گفتند: یا روز آرام گیرد یا شب!(2) چرا فاطمه آرامش را بر خود و مدینه حرام مى دانست؟ چرا در کمتر از 100 روز آنچنان گریست که در شمار گریه کنان بزرگ بشریت در آمد؟(3)
آرى! زهرا علیهاالسلام خورشید عرش(4) خدا و راهنماى ملائکه مقرب و کرّوبیان است و آنگاه که به خاکدان تاریک زمین آمد نیک مى دانست سوگمندانه باید زیست. او در فراق عرش برین و اصل خویش چنان زندگى کرد که همواره الهام بخشِ آرامش و خرّمى و بهروزى بود و حتى پیامبر صلى الله علیه و آله از وجود مینوى زهرا علیهاالسلام توشه مى گرفت.(5) پس اکنون چه شده؟
نکند فاطمه علیهاالسلام براى خود نمى گرید؟! نکند فاطمه با گریه پیام مى دهد؟! نکند آدمیان را آنچنان خواب گرفته که با غیر از ناله جان سوز فاطمه علیهاالسلام هشیار نمى شوند؟! و آیا اکنون هشیار شده؟ و اگر نشده... .
پیام محمد صلى الله علیه و آله 
بشر در مسیر تاریخى خود همواره در سطح حرکت کرده است. اگر چه ابتدا مقهور غریزه بوده و پس از پیروزى بر غریزه گام نهادن در میدان خردورزى را آموخته، هیچگاه از قلمرو لذت جویى در سایه خودپرستى فراتر نرفته است. این حرکت پیچیدگى یافته، اما اوج نگرفته است. تنها نقاط عطفى در تاریخ نمایان است که نسیمى بهشتى مى وزد و بارانهاى زندگى ساز بر فطرتهاى خشکیده مى بارد و سرشت الهى انسانها جوانه مى زند.
مهمترین نقطه عطف تاریخ و پرفرازترین حرکت انتقالى بشر در تاریکترین جاى زمین با محمد امین صلى الله علیه و آله شروع مى شود.
زمانى در جهان با زیردستان مانند اموال منقول و غیرمنقول احساس مالکیت مى شد. در شرق دور پدر مى توانست کودکان خود را به برده داران یا روسپى خانه ها بفروشد. مرد عرب از بیم گرسنگى و یا به غارت رفتن ناموس خود در جنگها دخترکان را زنده به گور مى کرد و چه بسیار پسران سرو قامت و دلاورى که در آستانه معابد روم و ایران قربانى مى شد.
برده دارى پردرآمدترین فعالیت اقتصادى زمان بود. آنان که برده هاى بیشترى داشتند ثروتمندتر بودند. کاروانهاى تجارى با همه گستردگى خود با نیروى برده ها در کوه و دشت، آرام و روان حرکت مى کردند. کشتیهاى بزرگ با نیروى دست بردگان پهنه دریا را مى پیمودند و هرگاه بازویى ناتوان مى شد، کوسه ها جشن مى گرفتند.
فلسفه بشرى این پدیده را به خوبى تئوریزه کرد. حکماى شرق (هند) فلسفه تناسخ ساختند و به بردگان گفتند: شما چه مى دانید شاید قبل از حلول روح در کالبد فعلى یک برده دار ظالم بوده اید و یا ممکن است پس از این (حلول روح در کالبدى دیگر) بخت بهترى پیدا کنید و به چهره یک برده دار زندگى جدیدى شروع کنید. حکیم بلا منازع غرب ارسطاطالیس یونان هم گفت: بندگى براى برده ها هم سودمند است و هم روا.(6) بردگى تا آنجا روا گردید که رومیان سالنهاى بزرگى ساختند:
«سالنهاى بزرگ آمفى تئاتر که در آنها مرگ دلخراش برده هاى نگون بخت به وسیله حیوانات درنده نظیر شیر و ببر و گرگ به نمایش گذاشته مى شد... . مردم (نه برده ها) پس از فراغ از کار روزانه به اسپریس مى شتافتند. این میدان داراى آمفى تئاترى به طول 560 پا و عرض 380 پا بود و از سى هزار تا هفتاد هزار تماشاگر را در خود جاى مى داد. این آمفى تئاتر با یک خندق بیضوى شکل از میدان مسابقه جدا مى شد تا تماشاگران را محفوظ دارد. در فواصل بازیها تماشاگران مى توانستند در یک گردشگاه سایه دار به طول 2766 پا و آراسته به نرده هاى مرمرین گردش کنند.
منظور از مسابقه در این میدان، مسابقه حیوانات درنده با یکدیگر براى پاره کردن بدن برده هاى زنده بود و بازى چیزى جز مسابقه انواع درندگان براى دریدن پیکر انواع برده ها محسوب نمى شد. برده ها در این میدان هرگز راه فرارى نمى یافتند و جز در چنگال تیز و دندانهاى بلند درندگان جان سپردن، سرنوشت دیگرى نداشتند.»(7)
نظام قبیلگى به کمک افسانه ها خود را نژاد برتر معرفى مى کرد تا طبقه اشراف شکل گیرد و زمینه ساز نظامهاى سلطنتى خودکامه شود.
قساوت فصل مشترک پادشاهان مستبد بود. به آتش کشیدن شهرها تا قتل عام مردان خاندان، برادر کشى شاهزادگان و... ترجیع بند جهان قبل از بعثت بود.
هنگامى که سهم کشاورزان، روستاییان و طبقه گسترده اى از مردم، فقر، محرومیت و مرض است نمى توان از اندیشه و دانش در میان ایشان نشانه اى یافت.
این طبقه موظف بود هزینه طبقه اشراف را تأمین کند، اگر مى توانست با کسب درآمد مالیاتهاى سنگین مى پرداخت و گرنه از جان او مالیات مى گرفتند و باید بیگارى مى کرد و اگر هنگام بیگارى ضعیف و سست مى شد جانش مى ستاندند.
خاستگاه تمدنهاى باستان از شرق دور تا شمال آفریقا گواه این ادعا است. ویل دورانت یکى از دلایل احداث دیوار چین را فرار کشاورزانى نقل مى کند که از زیر بار مالیاتها مى گریختند. فریاد بردگان خاموش در زیر تخته سنگهاى عظیم کاخهاى ایران و یونان، روم و مصر، بویژه مقابر فراعنه (اهرام) مصر هنوز در گوش زمان شنیده مى شود.
جنگ و قحطى، پدیده هاى همبسته و متناوب بودند. در اثر جنگ قحطى مى شد و پس از قحطى براى به دست آوردن آذوقه حمله مى کردند و جنگ و درگیرى مى شد. اگر لشکر غالب مى شد طبقه محروم تأمین کننده هزینه هاى جنگ بود و اگر مغلوب مى شد ایشان اولین کسانى بودند که از دم تیغ مى گذشتند و اموالشان به تاراج مى رفت. اما اشراف از هرگونه پرداخت مالیات معاف بودند و در اثر جنگ، قحطى، سیل و... هر قدر درآمد مردم کاهش مى یافت نمى بایست هزینه هاى زندگى آنان کاهش یابد. بنابراین، میزان مالیات نه تنها کاهش نداشت بلکه اضافه هم مى شد.
خلاصه آن که شاخصهاى تمدن باستان برده دارى، نژادپرستى، استبداد، قساوت، خرافات و تبعیض شدید طبقاتى و... بود.
آرى! بشر در کوره انسانیت سوز تمدن باستان مى سوخت که یکى از تاریکترین قطعه هاى زمین، مشرق، خورشید هدایت شد، هدایت اولین و آخرین.
اولین پیام در فراز کوه ثور و غار حرا چنین فرود آمد:
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الإِْنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الأَْکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإِْنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ»(8)
این پیام کوتاه اما بسیار درس آموز است:
1ـ بخوان که خواندن تأمل برانگیزتر و هشیارکننده تر از شنیدن است؛
2ـ خداى را بخوان که تو را خلق کرده پس جایگاه خود را بشناس تو مخلوقى و او خالق؛
3ـ خدا را به نام ربوبیت و مربّى بخوان پس تو را رها نکرده و نگران سرنوشت تست؛
4ـ مسیر پیدایش خود را بشناس و در برابر او گران سر مباش؛
5ـ آن گرامى ترین و بخشنده ترین مربى را بخوان؛
6ـ گرامى ترین هدیه او به تو آگاهى (دانش همراه بینش) است.
اولین گام نشان دهنده سمت و سوى حرکت است؛ زیرا آگاهى نسبت معکوس با بهره کشى دارد. آگاهى با خرافات و افسانه ها همان مى کند که باد با کف روى آب و این سنّت دیرین انبیاست؛ چنان که ابراهیم، بتان را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت. در جاى دیگر خطاب به نمرود گفت: خداى من خورشید را از مشرق بیرون مى آورد. اگر تو خدایى آن را از مغرب برآور! با این سخن، نمرود را مبهوت و مردم را بیدار کرد.
آرى! پیامبر صلى الله علیه و آله آمد تا انسانیت انسان را به وى بازگرداند. از این رو، در قرآن پس از توحید بیش از همه از انسان سخن رفته است (توحید را هم براى اعتلاى انسان در این جهان و عوالم بعد معرفى مى کند) و عدالت و آزادى و رشد در دو جهت معنوى و مادى.
قرآن آیینه تجلّى پروردگار هستیهاست براى بندگان خویش.
قرآن هدایت کننده به استوارترین و محکمترین طریق است.
قرآن بشارت دهنده مؤمنانى است که «عمل صالح» دارند، به پاداشى بزرگ.
قرآن کتابى است که هر کس هدایت الهى را در غیر آن (از هر گونه کتابى و مکتبى، حتى کتابهاى آسمانى پیش از قرآن، تا چه رسد به کتب فلسفى و عرفانى) بجوید، گمراه مى شود و دیگران را نیز گمراه مى کند.
قرآن کتاب وعده ها و نویدهاى راست و درست است.
قرآن برهان حقیقت است از جانب پروردگار بزرگ، و روش است و بینش.
قرآن کتابى است که بشریّت را سراسر به فروغگیرى از پرتو عقل فرا مى خواند و انسانها را به تفکّر و تدبّر در آیات کوچک و بزرگ هستى وا مى دارد.
قرآن منبع حکمت و علم است و کانون خودسازى و تربیت.
قرآن معلم کار و کوشش است و مژده دهنده انقلابهاى دگرگونساز.
قرآن ترازوى عدالت و فراخوان به اقامه قسط است.
قرآن کتاب دوست داشتن است (دوست داشتن خدا انسان را و انسان خدا را).
قرآن مژده دهنده است، بیم دهنده است و دعوتگر تعهّد و پایدارى و مقاومت.
قرآن فریادگر همیارى در راه نیکى کردن و پرهیزگارى و همیارى نکردن در راه گناه و کینه توزى است.
قرآن آموزگار گذشت و عفو و آمر به کارهاى نیک و نهى کننده از فساد و تباهکارى است.
قرآن خواهان آن است که مردمان در برخوردها بزرگوارانه رفتار کنند و مسلمانان اهل چشم پوشى و تواضع باشند و متکبّرانه راه نروند و از خود راضى و سرکش نباشند.
قرآن خواستار آن است که مردم خدا را بسیار یاد کنند که اطمینان دل و آسایش روح به ذکر «الله» به دست مى آید.
قرآن کتابى است که سرگذشت مردمانى را نیز یاد مى کند که به دلیل پایدارى در راه خدا و ایثار مال و جان و پیروى از حقیقت تابناک با هدایت الهى، به انقلابهاى دگرگونساز و برکات و رفاه در زندگى دست یافتند و دست غاصبان حقوق خویش را قطع کردند.
قرآن مى خواهد مسلمانان، مبلغان صلح و امنیّت براى همه مردم جهان باشند و پایه هاى حکومتهاى سالم را استوار سازند و از حدود الهى در نگذرند و به هیچ کس ـ چه خودى و چه بیگانه ـ ستم نکنند.
قرآن مى خواهد اموال در دست شمارى سرمایه دار نگردد و به صورت «دُولَةً بَیْنَ الأَْغْنِیاءِ»(9) در نیاید و در اختیار همگان باشد و کششهاى تکاثرى و زندگیهاى پرریخت و پاش و مسرفانه اشرافى را براندازد، تا محرومین، فرصت رسیدن به حقوق پایمال شده خویش را به دست آورند.
قرآن مى خواهد مردم از اسراف بپرهیزند و... .
قرآن مى خواهد انسانها به جمال جهان و زیباییهاى شادى آور زندگى به چشم لذّت بردن ـ و در عین حال آموختن ـ نگاه کنند و در این خورشید و ماه و ستارگان و دریا و صحرا و درختان و گیاهان و شکوفه ها و گلها و بیشه ها و کوهها و پرندگان رنگارنگ و جانوران وحشى دشتى و دریایى و باغهاى سرسبز شادى آور و بوستانهاى انبوه درهم تنیده، با چشم زیبانگرى و زیباشناسى بنگرند و این همه جمال و زیبایى خیره کننده را ساده نگیرند.
قرآن مى خواهد مردم نگاههاى تفریحى و شادى جویانه ـ و فراگیرانه ـ خویش را به جهان و آنچه در آن است، با توجه به ملکوتِ عالم و باطن وجود درآمیزند، تا به سرّ الهى در هر چیز ـ به اندازه استعداد و توجّه و تأمّل خود ـ پى ببرند و از ظاهر عالم به باطن آن برسند و چشم ظاهر را وسیله رسیدن به چشم باطن قرار دهند.
قرآن مى خواهد در همه این امور که ذکر شد، تکیه شان به هدایت قرآنى باشد؛ یعنى با عصاى قرآن در پهنه کائنات سیر کنند و با مشعل قرآن همه جا را روشن بینند. مهمتر از همه این که از تعمّق و تدبّر در خودِ «قرآن کریم» ـ که فهرست جهان کبیر است ـ و اندیشیدن در آیات مبهوت کننده آن که همواره با مردم سخن مى گوید، غفلت نکنند و بدانند که قرآن کریم یک کتاب معمولى نیست، بلکه ریسمانى است که آنان را به آفریدگارشان و روزى دهنده شان وصل مى کند، غرائب آیات آن تمام نمى شود و عجائب اسرار آن پایان نمى پذیرد. و شباهتى به سخن مردمان و کلام انسانها و متفکران و... ندارد.(10)
و راهکارهاى قرآن را باید در کلمات پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیتش جستجو کرد که در اینجا به گوشه اى از کلمات پیامبر صلى الله علیه و آله بسنده مى کنیم:
یک ساعت عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است.
مستمندان در اموال توانگران حقى دارند. پس هر کس گرسنه و برهنه بماند، مسؤول او، توانگرانند.
اهل هر آبادى اى که در آن گرسنه اى به سر برد، از رحمت خداوند محرومند.
بالاترین مرتبه خردمندى ـ پس از ایمان به خدا ـ جلب دوستى مردم است و نیکى کردن در حق هر کسى، چه خوب باشد چه بد.
هر کس حق مظلومى را بگیرد و به او بدهد، با من (که پیغمبرم) در بهشت، هم رتبه است.
هر کس در کنار دانشمندى بنشیند، کنار دوست خدا نشسته است و خداوند او را به بهشت مى برد.
زنان مانند دسته گلند، پس با آنان خشونت نکنید.(11)
آینده پیام 
عصاره پیام رسول خدا برنامه تربیت انسان و مدیریت جامعه است، آنچنان که فرد و اجتماع همگان با همه هستى در همه مراحل وجود خدایى شوند؛ زیرا همان طور که همه اشیا در این دنیا تسبیح گوى خدایند (مادى و غیرمادى، از عرش تا فرش) و کمترین اثر آن کسب فیض از محور هستى است، انسان هم وقتى مى تواند در همه عوالم وجودى خویش روان و بدون مانع به سوى تکامل حرکت کند که با سیستم و نظام هستى همگام باشد. بنابراین، تربیت فرد بدون مدیریت جامعه و مدیریت جامعه بدون تربیت فرد و هر دو بدون توجه به قوانین حاکم بر نظام تکوین و ناهماهنگ با نظام هستى برنامه اى ناقص است. 
پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله بیش از هر کس ارزش این پیام را مى شناسد؛ زیرا تنها او توانسته به «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»(12) برسد و آنچنان سعه صدرى یافته که گنجایش این معارف را دارد، اما دریغ که تازه مسلمانان این عظمت را نمى شناسند مگر تعداد ناچیزى از ایشان، آن هم گوشه اى از آن را.
روشن است تمامى دل مشغولى پیامبر صلى الله علیه و آله اجرایى کردن این مانیفست و نظامنامه باشد و الا اعلام و ابلاغ آن نه مشکل است و نه نگرانى دارد و مانند همه نظریه پردازان نتایج علمى خود را منتشر مى کند و گویى پیامبر صلى الله علیه و آله بیش از مأموریت خویش هراس دارد.
از این رو، خداوند به رسولش خطاب مى کند: قرآن را بر تو نازل نکرده ایم که در رنج افتى.(13)
و در جاى دیگر بر جان رسول خدا بیمناک مى شود؛(14) زیرا پیامبر رسالتش را فقط نظریه پردازى نمى داند بلکه باید یک الگو ارائه دهد و آن را عملیاتى سازد و هراسناک است که آیا یاران همراهى مى کنند؟ و هرگاه این رسالت را به یاد مى آورد اظهار پیرى و ضعف مى کند.(15) بویژه آن که مى داند خاتم انبیاء است.(16) پس این برنامه و رسالت باید ادامه یابد و بدون آن ناقص است و خدا چنین دینى را نمى پسندد(17) و اهمیت استمرار آن کم از اصل رسالت نیست(18) و اگر ادامه یابد کفار و دشمنان مأیوس و ناامید مى گردند.(19)
پیامبر صلى الله علیه و آله در حالى سالهاى پایانى عمر خود را مى گذراند که نوعى رقابت نابرادرانه و شیطانى میان یاران و پیروان وى خودنمایى مى کرد. به همین جهت از تعیین جانشین خود هراس داشت؛(20) زیرا ممکن بود آن را نپذیرند اما خداوند وى را دلدارى داد(21) و پیامبر صلى الله علیه و آله هم چاره اى اندیشید... .
اعجاز پیامبر صلى الله علیه و آله : قرآن، على، فاطمه
پیامبران عموما معجزاتى مى آورند که جامعه و مردم در آن موضوع بیشترین پیشرفت و تخصص را داشته باشند؛ زیرا علاوه بر این که بیشترین تعداد از متخصصان را مورد توجه قرار مى دهد، سطح وسیعترى از عموم مردم مخاطب قرار مى گیرند؛ مثلاً در زمان حضرت عیسى علیه السلام پزشکى رواج داشته و پیشرفت کرده بود و حضرت عیسى علیه السلام هم کور مادرزاد را شفا مى داد و مرده زنده مى کرد. یا در زمان حضرت موسى علیه السلام مردم از طرفى براى آسودگى از یوغ استبداد فرعونى در پى سرگرمى و تفریحات بى محتوا بودند. به همین جهت، شعبده بازى و چشم بندى رواج داشت و از طرف دیگر براى حل مشکلات خویش راه هاى منطقى و تجربى نمى یافتند بنابراین، به سحر، جادو و نیروهاى غیرطبیعى پناه مى بردند که حضرت موسى علیه السلام هم ید بیضا آورد و عصا را اژدها مى کرد.
در دوران نزول قرآن، عرب در اوج فصاحت و بلاغت بود. از این رو، قرآن هم اعجاز بیانى دارد.
غالب معجزات انبیا با یکى از حواس پنجگانه ظاهرى قابل درک است؛ صوت داوودى، بینا شدن کور مادرزاد، ید بیضا... طبیعى است این معجزات محدود به زمان و مکان خاص و نسل معاصر آن پیامبر شوند.
اما اعجاز قرآن از مرز حواس پنجگانه مى گذرد؛ زیرا رسالت وى از نسل معاصر مى گذرد و مخاطبانى در نسلهاى آینده جستجو مى کند.
قابل توجه آن که فصاحت و بلاغت قرآن اعجازآمیز است اما اعجاز بزرگ آن هدایت قرآنى است(22) که همچون گنجینه اى پنهان است. پیامبر صلى الله علیه و آله قرآن را به تمام و کمال براى بشریّت آورد اما بسیارى رازهاى کلام خدا ناگفته مانده است و استواران در علم رازگشایان آنهایند.(23)
على و فاطمه نیز اعجازهاى پیامبر صلى الله علیه و آله هستند؛ زیرا آنان را در حد اعجاز مى ستاید. على را در حالى که کمتر از 13 سال دارد در مکه و در برابر حدود 40 نفر از بزرگان قریش و با حضور ابوطالب به جانشینى خود برمى گزیند و خطاب به حضّار مى گوید: اى پسران عبدالمطلب! این برادر و وارث و وصى و وزیر و جانشین من در میان شما پس از من خواهد بود. در آن مجلس همه مى خندند و ابوطالب را ریشخند مى کنند که باید از فرزند خود فرمان برى.(24) اما آیا در آینده که علم وقدرت و عقل و درایت على علیه السلام بر همه هویدا شود اعجاز پیامبر صلى الله علیه و آله معلوم نمى شود؟!
یا پیامبر آخرین فرزندش را «ام ابیها»(25) مى خواند و خطاب به وى «فداها ابوها.»(26) مى گوید.
از همه بالاتر قرآن فاطمه علیهاالسلام را نمونه زن خدایى و از خاندان پیامبر معرفى مى کند(27) و جائى دیگر هرگونه نقص و کمبود را از این خاندان نفى مى کند.(28) یعنى خانواده نبوّت در تمامى مراحل خلقت از بالاترین ظرفیت سعادت بهره مند بوده اند. بنابراین، کمترین چیزى که از ایشان نفى مى شود جهل است؛ زیرا جهالت و نادانى منشأ انحطاط و سقوط انسان است (وقتى حقیقت افعال، اشیاء اشخاص، زمان، مکان ... و مقارنات آنها را نشناسیم خطا مى کنیم و آثار سوء آنها متوجه ما مى شود.) و فاطمه معصوم از خطا است.
پیامبر صلى الله علیه و آله سه منبع علم صحیح و خطاناپذیر براى امّت پس از خود به یادگار مى گذارد: قرآن، على و فاطمه تا هیچ کس به خطا نیفتد و بهانه نیاورد که حق را نمى شناختیم و یا این که حق و باطل را نمى توانستیم از قرآن بیرون بکشیم... و چنین است که محمد (پیامبر خدا) سه اعجاز دارد: قرآن (کلام خدا)، على و فاطمه (شارحان قرآن).
رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)
آخرین جنگ گسترده مشرکین و یهود با پیامبر صلى الله علیه و آله جنگ احزاب بود که پس از پیروزى مسلمانان، ضعف مشرکین بر همه هویدا شد و حتى پیامبر صلى الله علیه و آله در بازگشت از جنگ فرمود از این پس ما با ایشان مى جنگیم اما ایشان مى ترسند و نمى جنگند.(29) پس از این جنگ، فعالیت پیامبر صلى الله علیه و آله در فتح دیگر نقاط عربستان گسترش یافت و این روند اوج گرفت تا این که قبائل و عشایر اطراف، فرستادگان خود را به صورتهاى انفرادى و گروهى، براى تحقیق، تفحص و مذاکره به مدینه مى فرستادند؛ به گونه اى که سال نهم هجرت را سال میهمانان خارجى نامیده اند.(30)
اگر چه مشرکین و یهودیان از مبارزه رو در رو با پیامبر صلى الله علیه و آله و اسلام مأیوس شدند اما به ترورهاى ناجوانمردانه پناه آوردند که دو نمونه آن نقشه ترور در بازگشت از فتح مکه در گردنه أرسى(31) و در بازگشت از غزوه تبوک و کمین کردن 12 یا 15 نفر از منافقین براى ترور پیامبر بود(32) که هر دو با اطلاع رسانى جناب جبرئیل علیه السلام افشا و خنثى گردید.
نوع دیگر فعالیت منافقین تأسیس پایگاه هایى بود که ظاهر دینى داشتند. اما در خدمت دشمنان اسلام باشد مانند مسجد ضرار که تأسیس و تخریب آن هر دو در سال نهم هجرت اتفاق افتاد.(33) به رغم همه این فعالیتها دو سال آخر عمر پیامبر دوره « یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ أَفْواجاً»(34) بوده است.
پیامبر صلى الله علیه و آله در سال دهم هجرت ابتداى ماه ذیقعده هر کدام از مسلمانان را که توانایى داشت به سفر حج فرا خواند و خود هم با تمام خانواده حرکت کرد. به گواهى قرآن، پیامبر صلى الله علیه و آله در این سفر مأموریتى بزرگ دارد به بزرگى رسالت خویش(35) و نگرانى دارد که خدا او را تسلّى مى بخشد(36) و پس از به پایان رسیدن مأموریت پیامبر خداوند دین خود را کامل و نعمت را بر بندگان تمام یافته مى شمرد(37) اما ریشه هاى نفاق هنوز خشک نشده و هواهاى نفسانى همراه با تعصبات قبیلگى شیطان را به خروج از کمین گاه خود مى طلبد.(38)
پیامبر پس از بازگشت از سفر بیمار مى شود، اما دستور مى دهد لشکر مهیّاى خروج به سمت روم شود؛ در حالى که مرض شدت یافته است. پرچم را به دست خود آماده مى کند و به دست اسامة بن زید مى دهد و لشکر را به فاصله یک فرسنگى مدینه مى فرستد تا دیگران به ایشان ملحق شوند.
در این میان خبر خروج مدعیان دروغین نبوت در یمن، یمامه و نجد به گوش پیامبر صلى الله علیه و آله رسید اما پیامبر صلى الله علیه و آله اصرار داشت که بزرگان مهاجر و انصار همه به لشکر اسامه بپیوندند و به نبرد با روم بروند و در پاسخ به اعتراض فرماندهى اسامه که بیست سال بیشتر ندارد، لیاقت و کاردانى وى را عنوان کرده و بر پیوستن به لشکر وى اصرار مى ورزد.
شبى در همان ایام به کنار بقیع مى آید و براى خفتگان در آن زمین طلب مغفرت مى کند اما هنگام سلام برایشان آنچه را که بر سر آنها آمده آسانتر و سبکتر از آن مى بیند که به انتظار زندگان نشسته است و سپس مى فرماید:
«اقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع آخرها اولها...»(39) یعنى: بحرانها همچون پاره هاى تاریک شب پى در پى به این سو مى آیند... . اولین آنها مخالفت با فرماندهى اسامه بود؛ زیرا هیچ کس تردید ندارد پذیرش شایسته محورى به معناى نفى ریش سفیدى کدخدامحورى، سابقه داشتن در اسلام و اشرافیت است و در این هم تردیدى نیست که پیامبر با این حرکت مى خواهد سنگ زیربناى آینده را بگذارد. ریش سفیدها، کدخداها، سابقه داران در اسلام و اشرافیت عرب که در آخرین لحظات به اسلام پیوسته و خود را مصون داشته، همه مخالفت کرده تمرد جستند و این از شروع زود هنگام فتنه ها حکایت مى کرد.
هنگام اذان صبح حال پیامبر صلى الله علیه و آله دگرگون بود، لحظه اى چشمان نگران و مهربان خود را گشود و فرمود: «نماز را با یکى از خودتان بخوانید».
گویى پیامبر صلى الله علیه و آله مى خواهد امت را بیازماید که پس از 23 سال رنج هدایت کشیدن و از روز انذار در مکه تا غدیر خم (به موازات نزول قرآن) على، اعجاز ناطق، را معرفى کردن آیا مردم به این بلوغ رسیده اند که خود به انتخاب صحیح دست بزنند؟ و آیا مى توان گفت ایشان شهادت به توحید و نبوت را پس از زبان به دل هم برده اند؟(40)
اما عربها یکى از ریش سفیدان را خواستند و پیش فرستادند و نماز را با او شروع کردند! پیامبر اطلاع یافت... نمازگزاران دیدند پیامبر صلى الله علیه و آله دست راست در بازوان على و دست چپ در بازوان فضل بن عباس نهاده و پاى خود را روى زمین مى کشد. آمد رداى امام... را کشید و خود نماز را شروع کرد؛(41) یعنى زندگى در حالى که امام را نشناسى، مرگ در تاریکى است.(42) نماز در آن حال هم پیشانى بر درگاه شیطان ساییدن است و باید احرام دگر بست و نمازى دیگر خواند و یک بار دیگر هشدار داد و عاقبت انتخاب بد را گوشزد کرد و فرمود: اى مردم آتش افروخته شد و فتنه ها همچون پاره هاى شب تاریک پیش روى شماست... .(43)
پس از آن که به خانه بازگشت و برخى را که در مسجد بودند احضار کرد و متمردین از همراهى لشکر اسامه را توبیخ کرد و بهانه هاى ایشان را نپذیرفت و سه بار فرمود: «به لشکر اسامه بپیوندید.»(44) و از هوش رفت... دوباره چشمان خود را گشود ایشان را نشسته دید... راستى اگر محمد صلى الله علیه و آله پیامبر خدا نبود و یک رهبر سیاسى یا فرمانده نظامى بود و چنین قاطع، صریح و روشن دستور مى داد پیروان او باید چه مى کردند و در این حالت اگر تخلّف مى کردند آن رهبر یا فرمانده با خود چه مى گفت؟ به راستى اینان که نمى روند از چه مى هراسند؟ چه چیزى ایشان را بیمناک مى کند؟ یا چه اراده کرده اند؟ و دهها سؤال دیگر.
به هر حال پیامبر صلى الله علیه و آله آخرین تصمیم را گرفت و گفت: «قلم و استخوان کتفى بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم که هیچگاه گمراه نشوید.»(45) برخى از آنان که نشسته بودند برخاستند تا آنرا تهیه کنند. یکى از اعراب گفت: «به جاى خود بازگردید که او هذیان مى گوید.»(46) (عجبا 23 سال آزمودند و او را آگاه بر نهان و آشکار جهان یافتند قرآنى را کلام خدا مى دانند که درباره او مى گوید: او از هوى و هوس سخن نمى گوید و گفته هاى او وحى ماست.(47) آرى این قرآن درباره اعراب نیز گفته است: هیچ کس مانند اعراب، منافق پیشه و کافر کیش نیستند.(48)) سخن به مشاجره مى کشد و پیامبر صلى الله علیه و آله چشمان خود را مى گشاید و برخى از حضار مى گویند: آیا قلم و استخوان کنف بیاوریم؟ اما پیامبر صلى الله علیه و آله مى بیند از آنچه هراس داشته اکنون اتفاق افتاده است. مى بیند گوهرهاى گرانبهایش به تارج مى رود در پاسخ مى گوید: آیا پس از آنچه گفتید؟ و اینجا بود که شیطان از مخفیگاه خویش بیرون جست و قهقهه زنان در میان صفوف مسلمین مى رقصید و هیچگاه به گمراهى بشر این اندازه امیدوار نبود که پیامبر همه جبهه خود را آراست؛ و فرمود: اما نسبت به عزیزان و خاندان من به نیکى رفتار کنید.(49) یعنى در تمامى مراحل زندگى ایشان را الگوى خویش قرار دهید و از علم الهى ایشان بهره ببرید؛ زیرا بدترین رفتار با دانشمندان آن است که سرمایه علمى ایشان نادیده گرفته شود و پس از پیامبر، چنین شد. آن که ضرر کرد امت اسلام بود(50) که آدمیان را از ادامه تربیت الهى محروم ساخت.
آرى! شیطان در بعثت پیامبر از آسمان رانده شد و احساس مى کرد در جنگى نابرابر قرار گرفته است اما امروز با رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و به کمک یاران زمینى و گمراهان لب فروبسته، فرومایگان گمنام و خار نفاق در دل نهفته و... احساس امنیت مى کند و از مخفیگاه خود بیرون مى آید و در کوتاهترین زمان که هنوز دیرى از رحلت پیامبر نگذشته و زخم فراق التیام نیافته و پیکر پاکش به خاک نرفته مسلمانان را به راهى مى کشاند و در فتنه اى فرو مى برد که پایانش جهنم و کفر است.(51)
امت پس از پیامبر
بنابر آنچه گذشت، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در تمدن تاریک باستان در جاهلیت عربستان که تاریکترین نقطه جهان آن روز بود مترقى ترین مکتب و تعالیم را از طرف خدا به بشر اعلام کرد اما پس از 23 سال رنج فراوان و صبر و شکیبایى هر چه به پایان عمر خود مى رسید ته مانده اخلاق و آداب جاهلى خود را آشکارتر مى کرد و با پیوستن اشرافیت قریش در سالهاى آخر هجرت به اسلام، پیوند نامبارکى شکل مى گرفت که مى توانستند زیر چتر اسلام باقى بمانند و روند تربیتى اسلام را به انحراف کشند. پیامبر باید با این خطر چگونه برخورد کند؟
روشن است هرگونه موضع گیرى غیرطبیعى و حذف قهرآمیز، محکوم به شکست است. چون امت تازه مسلمان بخوبى توجیه نشده و پس از چندى، کنار زده شده ها با مظلوم نمایى و اقتدار به صحنه خواهند آمد و مبارزه سخت تر و بلکه ناممکن خواهد شد.
بنابراین، بهترین شیوه، روشنگرى عمومى است. به همین جهت، هنگامى که سؤال مى شود: چرا امیرالمؤمنین على علیه السلام پس از پیامبر صلى الله علیه و آله خانه نشین شد؟ حضرت فرمود: امام همچون کعبه است و مردم به سوى کعبه مى آیند اما کعبه به سوى ایشان نمى رود. یعنى مردم باید امام را بشناسند و به تکلیف خود در برابر وى پى ببرند. یا هنگامى که یاران کم شمار امیرالمؤمنین علیه السلام براى جانفشانى و مبارزه با دستگاه خلافت آمادگى خود را اعلام مى کنند، مولا مى فرماید؛ با ایشان در حضور همه مردم گفتگو و مناظره کنید و اشتباه و خطاى ایشان را بر همگان آشکار کنید.
به هر روى، پیامبر صلى الله علیه و آله باید روند طبیعى را بپیماید و مکتب تربیتى خویش را نهادینه سازد. بدین منظور دو کار انجام یافت:
اول: على علیه السلام همگام با قرآن به عنوان پرچمدار توحید پس از پیامبر صلى الله علیه و آله معرفى گردید. از اولین روزهاى نزول قرآن در مکه، در مجلس بزرگان قریش و بنى هاشم معروف به اجلاس إنذار(52)، على وصى و جانشین پیامبر شد و این بیان جانشینى ادامه یافت تا آخرین روز زندگى پیامبر.(53)
دوم: پشتیبانى فاطمه زهرا علیهاالسلام از حضرت على علیه السلام . براى درک این پشتیبانى ابتدا باید ضرورت آن را درک کنیم.
امیرالمؤمنین علیه السلام پس از پیامبر
مسلمانان پس از پیامبر صلى الله علیه و آله چهار گروه بودند ولى سه طبقه متمایز داشتند که هر کدام از آنها با ویژگیهاى خود قابل تفکیک از دیگرى بودند.
طبقه اول: مسلمانان راستین که پیام اسلام را دریافت کرده و آداب و سنن جاهلى را از دل، شسته بودند. ایشان بسیار کم شمار و اندک اما شناخته شده بود.
طبقه دوم: کسانى که اسلام را به زبان پذیرفته بودند اما به آداب و سنن قبیلگى در دل احترام مى گذاشتند و هنگام رودررویى اسلام با آداب و سنن جاهلى به سختى بلکه فقط هنگام اضطرار از آنها دست مى کشیدند. از این رو، وقتى که احساس قدرت کردند و دریافتند پیامبر صلى الله علیه و آله به شدت برخورد نخواهد کرد مقاومت کردند و حامل وحى الهى را هذیان گو شمردند(54) و در نهایت گفتند: تخلف از اسلام و خشم و غضب الهى و آتش جهنم آرى اما ننگ و عار قبیلگى هرگز.(55)
طبقه سوم: اشرافیّت عرب که تا وقتى برق شمشیر اسلام را درون چشمان و برندگى آن را بر گلوى خود احساس نکرد اسلام نیاورد.
گروه چهارم: ثبت نام شدگان در طبقات سه گانه نسبت به گروه چهارم کم شمار بودند اما گروه چهارم دو ویژگى مهم داشت:
1ـ از نظر شمارگان، پرشمارترین گروه ها، بلکه اکثریت مردم را تشکیل مى داند.
2ـ از نظر اعتقاد، اسلام را پذیرفته بودند اما فقط به پیامبر صلى الله علیه و آله ایمان آورده بودند. از این رو، هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله موضع مى گرفت (اگر چه مخالف با سنتهاى قبیلگى بود) اطاعت مى کردند اما پس از پیامبر کسى را در این جایگاه باور نداشتند.
کارکرد این گروه در صدر اسلام پارادوکسى و معمّاگونه بود؛ زیرا دستاوردهاى رسول الله صلى الله علیه و آله پس از وى و در حضور این گروه گسترده و جان باخته به نفع جاهلیت انسانیت سوز به تاراج مى رود اما ایشان نظاره گرى بیش نیستند؛ این را چگونه مى توان تحلیل کرد؟
تحلیل این پدیده به ویژگى دوم این گروه ارتباط دارد؛ زیرا اگر در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله جانفشانى مى کردند براى پس از او کسى همرتبه وى نمى شناختند که اطاعتش را لازم بدانند و خود نیز به آن درجه از آگاهى نرسیده بودند که بتوانند در حوادث روزمره دینى تصمیم بگیرند ناگزیر طعمه قدرت حاکم شدند و پس از پیامبر هم قدرت در اختیار طبقه دوم قرار گرفت، کسانى که دل در گرو آداب و سنن قبیلگى داشتند و اسلام از زبان ایشان تجاوز نکرده بود.
در چنین وضعیتى پیامبر صلى الله علیه و آله سه اعجاز براى پس از خود باقى گذاشت: یکى قرآن که بظاهر ساکت و خاموش است. دوم امیرالمؤمنین که سه راه بیشتر ندارد:
اول: مبارزه مسلحانه که با توجه به تازه مسلمان بودن جامعه درگیرى در کانون قدرت اسلام یک نتیجه بیشتر نخواهد داشت و آن نابودى اسلام است.
دوم: عافیت طلبى شخصى.
یعنى با قدرت حاکم همراه شود و از منافع قدرت بهره مند گردد که این هم به معناى فراموشى رسالت خویش و پیامبر صلى الله علیه و آله است و به عبارت دیگر در این صورت على ابن ابى طالب امام و اعجاز پیامبر نخواهد بود.
سوم: روشنگرى و آگاهى بخشى.
یعنى در جامعه بماند، کانون قدرت اسلام را تضعیف نکند اما آگاهى سطح عموم جامعه را افزایش دهد و حقایق را روشن کند. بدین وسیله قدرت اسلام پایدار مانده و با صبر و شکیبایى و گسترش روشنفکرى معارف اسلامى نهادینه مى شود. امیرالمؤمنین علیه السلام راه سوم را انتخاب کرد و یا بهتر است بگوییم پیامبر صلى الله علیه و آله با باقى گذاردن سه معجزه پس از خود انتخاب چنین راهى را ممکن ساخت و بلکه طرّاحى کرد.
باید توجه داشت که امیرالمؤمنین پس از پیامبر صلى الله علیه و آله و زمان نزدیک به رحلت محدودیت بیشترى داشت، حتى روشنگرى و آگاهى بخش وى نیز بسیار محدود بود؛ زیرا هرگاه علنى سخن مى گفت متهم مى شد که او نیز قدرت طلب است؛ چنان که خود نیز بدان اشاره کرده است.(56) از این رو، چاره اى جز سکوت تلخ نداشت؛ هم چنان که فرمود: «سکوت کردم در حالى که استخوان در گلو و خار در چشم داشتم.»(57)
اما این سکوت نمى توانست مطلق باشد و هیچ صدایى بلند نشود؛ زیرا حق فراموش مى شد و همه چیز عادى مى گشت... و این چنین بود که فاطمه... .
جایگاه فاطمه علیه االسلام 
فاطمه علیهاالسلام کیست؟ آیا مى توان او را نشناخت؟ وقتى ببینیم بزرگان دین از او مى گویند، بلکه پیامبر صلى الله علیه و آله از او مى گوید و بالاتر خدا درباره او مى گوید چگونه مى توان او را نشناخت؟ بدیهى است ما مى توانیم وى را آنچنان که باید بشناسیم. او فاطمه علیهاالسلام است و گفته اند بدان روى فاطمه علیهاالسلام نامیده شده است که فاطمه یعنى ممنوع شده؛ یعنى از آنجا که فهم انسان محدود است از درک حقیقت فاطمه هم ناتوان است. البته باید در حد توان کوشش کرد اما متأسفانه این نوشتار در پى آن هم نیست بلکه پس درک شرایط تاریخى امت اسلام پس از پیامبر در پى تبیین جایگاه فاطمه است تا از این طریق رسالت وى را جستجو کند.
علم و آگاهى
علم و آگاهى مسؤولیت آفرین است و چنانچه به مسؤولیت عمل شود علم ارزش مى یابد و از این دیدگاه است که روایات عالمان را به دو دسته علماى راستین و علماى سوء تقسیم مى کند و امیرالمؤمنین هم یکى از علل پذیرفتن حکومت را پیمان بین خداوند و عالم مى شمارد.
چنانچه گذشت ائمه معصومین و پیامبر و خداوند هر کدام از فاطمه علیهاالسلام گفته اند و روشن است که ارزشمندتر از همه، کلام خدا است.
آیه تطهیر
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ»(58)
یعنى: (اى اهل بیت) همانا خدا مى خواهد پلیدى را از شما دور کند و شما را چنان که باید پاک کند.
دو محور عمده در آیه شریفه وجود دارد: 1ـ اهل البیت 2ـ رجس.
درباره اهل البیت، شمول آیه شریفه نسبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچنان واضح است که هیچکدام از زنان پیامبر ادعا نکرده اند که ما هم مشمول این آیه هستیم،(59) چه رسد به این که ادعا شود فقط شامل همسران رسول الله صلى الله علیه و آله مى شود و علماى اهل سنت به دلیل ظاهر آیه شریفه که ضمیرهاى آن مذکر آمده است این احتمال را مردود دانسته اند.(60) علاوه بر این که آیه شریفه در خانه امّ سلمه یکى از همسران پیامبر نازل شده است و 300 نفر از علماى اهل سنت نیز آن را تأیید کرده اند.(61) ام سلمه چنین مى گوید: پیامبر روکشى بر روى خود کشیده بودند که حسن و حسین فرزندان رسول خدا مى آیند و زیر روکش مى روند و پس از ایشان على و فاطمه هم به پیامبر و فرزندانشان مى پیوندند. در این زمان آیه شریفه نازل مى شود.(62)
علاوه بر این جمع کثیرى از یاران پیامبر روایت کرده اند که پس از نزول آیه تا وقتى در مدینه بودیم پیامبر هر روز صبح که براى نماز به مسجد مى آمدند و روبروى خانه حضرت زهرا علیهاالسلام مى رسیدند. با صداى بلند آیه شریفه را خطاب به اهل خانه مى خواندند. برخى گفته اند این عمل پیامبر تا یک سال که ما در مدینه بودیم تکرار مى شد(63) و برخى گفته اند تا رحلت حضرت ادامه یافت(64) بنابراین تردیدى نیست که آیه شریفه شامل حضرت زهرا مى شود.
محور دوم: رجس. رجس در لغت به معنى ناپاکى و پلیدى است.
یکى از مواردى که آیه قطعا شامل نفى آن مى شود، جهل است که منشأ همه پلیدیها است؛ زیرا حقیقت جهل یعنى حق پنداشتن باطل و باطل دانستن حق و آیا نقصى بالاتر از این ممکن است و این پلیدى نیست و یا سبب آن نمى شود.
علاوه بر این، اگر انسان حقیقت خود و افعال، اشیا، اشخاص، زمان، مکان ... و مقارنات آنها را بشناسد آیا ممکن است بر خلاف مصالح خود و در جهت انحطاط و سقوط اقدام کند؟ بنابراین، هر خطایى که از ما سر مى زند به علّت آن است که ما حقیقت خود یعنى مصلحت واقعى و مفسده واقعى خود را نمى شناسیم و یا این که حقیقت افعال و اشیاى پیرامونى را نمى دانیم و دچار سقوط و انحطاط مى شویم. به همین جهت، فرموده اند: جهل هفتاد سرباز دارد اما یک وزیر، و آن هم شرّ است.(65) پس منشأ همه شرور جهالت و نادانى است. با نفى جهالت و نادانى، علم و آگاهى، دانش و بینش اثبات مى شود.
یکى دیگر از مصادیق رجس و پلیدى، شک و تردید است و حقیقت شک و تردید به نشناختن حق از باطل بازگشت مى کند؛ یعنى انسان نتواند حق را از باطل تشخیص دهد این نیز خود نقص است و موجب بسیارى از پلیدیها.
مى دانیم طهارت جان و روح ملاک طهارت واقعى است وگرنه طهارت ظاهرى مانند شیشه شراب و یا انواع سمهاى خطرناک است که مى تواند شیشه اى رنگین زیبا تمیز و بلکه معطر باشد. زیربناى طهارت روح علم است؛ زیرا با جهل و یا شک و تردید نه خود مى توان به راه حق دست یافت و نه دیگرى را راهنمایى کرد.
بنابراین، قرآن که اهل بیت را در راستاى هدایت بشر، پاک و پاکیزه(66) معرفى مى کند، مقصود طهارت واقعى یعنى طهارت جان و روح از هر گونه جهل و شک و تردید است.
در اینجا سزاوار است کلامى از ابن حجر هیتمى که به خصومت شیعیان و امامان شیعه مشهور است، پیرامون این آیه شریفه آورده شود:
آیه تطهیر گنجینه اى از عظمتها و برتریهاى اهل بیت پیامبر است و درخشانترین صفات نیکوى ایشان و اهمیت جایگاه ایشان را نشان مى دهد. آیه با «انّما» یعنى ابزار حصر شروع مى شود و گویاى آن است که اراده خداوند درباره ایشان تنها بر این است که نسبت به هر چیزى که باید به آن ایمان داشته باشد و هرگونه خطا و شکى را از ایشان دور گرداند و از هرگونه اخلاق ناپسند و حالت ناشایست پاک گرداند... .(67) بنابراین، فاطمه زهرا علیه السلام داراى علم الهى بوده است. پس فاطمه علیهاالسلام به خوبى حقیقت رسالت پدر را و قرآن کلام فرو فرستاده خدا و معارف اسلام را و عظمت آنها را مى شناسد.
آیه مباهله 
«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»(68)
یکى دیگر از آیاتى که مى توان بدان استدلال کرد آیه مباهله است: مباهله به این معناست که هرگاه دو طرف که مى توانند هر کدام یک گروه و یا یک نفر باشد و هر دو خود را بر حق مى دانند و دیگرى را بر باطل اگر از راه گفتگو و استدلال نخواستند و یا نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. یکى از راه هاى اثبات حق آن است که در حضور یکدیگر هر کدام دیگرى را نفرین کند؛ یعنى خداوند هر کدام را که بر باطل است مورد خشم و غضب فورى خود قرار دهد.
البته مباهله در تاریخ بندرت اتفاق افتاده است. یقینى ترین آنها درخواست پیامبر از مسیحیان نجران براى مباهله است که آن هم عاقبت انجام نشد، اگرچه حق معلوم گشت.
مسیحیان نجران نزد یهودیان مدینه آمدند و از این که تاکنون نتوانسته اند پیامبر صلى الله علیه و آله را محکوم کنند مذمّت کردند و گفتند ما مى رویم و بر باطل بودن او را آشکار مى کنیم.
همه نزد پیامبر آمدند و اسقف نماینده آنها گفت پدر موسى کیست؟
پیامبر صلى الله علیه و آله : عمران.
اسقف: پدر یوسف کیست؟
پیامبر صلى الله علیه و آله : یعقوب.
اسقف: پدر تو کیست؟
پیامبر صلى الله علیه و آله : عبدالله فرزند عبدالمطلب.
اسقف: پدر عیسى کیست؟
پیامبر صلى الله علیه و آله : ساکت شدند.
اما جبرئیل نازل شد و وحى آورد: عیسى نزد خدا همانند آدم است که از خاک آفرید.(69)
اسقف گفت: گمان مى کنى خدا بر تو وحى فرستاده که عیسى مانند آدم از خاک آفریده شده است؛ در حالى که نه بر تو، نه بر ما و نه بر قوم یهود چنین چیزى وحى نشده است.
هنگامى که لجاجت مسیحیان نجران آشکار شد این آیه فرو فرستاده شد:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ...»(70)
یعنى:از آن پس که به آگاهى رسیده اى هر کس که درباره او با تو مجادله کند بگو:... .
اسقف گفت: این منصفانه است و پیامبر صلى الله علیه و آله هم فرداى آن روز را براى مباهله تعیین کرد. یهودیان از مباهله سرباز زدند و با خود گفتند بگذارید این دو گروه یکدیگر را نفرین کنند، به ما چه که خدا کدام را نابود مى سازد... .
فرداى آن روز (پس از اذان صبح) پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فقط على و فاطمه و حسن و حسین را براى مباهله با خود آورد.(71) یکى از اسقفها وقتى پیامبر و همراهان وى را دید به دیگرى گفت: با محمد مباهله نکن! چون اگر چنین کنى نه ما نجات مى یابیم و نه نسلهاى ما... .
این آیه نیز علاوه بر جایگاه بلند اهل بیت و حضرت فاطمه بر مقام علمى آن حضرت هم دلالت مى کند. هرگاه پیامبر و فرستاده خدا براى مباهله و نفرین دشمنان به منظور آشکار شدن و جدا شدن باطل از حق مى آید باید خداوند را به چیزى سوگند دهد که هیچ گونه باطلى در آن راه نداشته باشد؛ زیرا نمى توان غیر حق را نشانگر حق قرار داد. حتى اگر در آن، جزئى از حق نباشد؛ چرا که به همان نسبت نشانگر حق نیست.
فاطمه یکپارچه حق بوده است و آینه تمام نماى حق. از این رو، سرور زنان دو جهان مى شود(72) و رضایت او رضایت پیامبر و خدا و غضب او غضب پیامبر و خدا مى شود(73) چون جلب رضایت او جلب رضایت حق است و برانگیختن غضب او برانگیختن غضب حق.
آنگاه که پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید فاطمه پاره تن من است و آزردن او آزدن من است(74) مقصود آن است که فاطمه پاره اى از وحى الهى است.
و این چنین است که فاطمه گفتگوى فرشتگان را مى شنیده(75) چنانچه برخى دانشمندان اهل سنّت هم وجود محدّث پس از پیامبر را لازم دانسته اند.(76)
موقعیت اجتماعى
فاطمه علیهاالسلام از کودکى شاهد رنج پدر در تبلیغ دین و انجام رسالت الهى وى بوده است. او هر چند مدت کوتاهى کنار مادر بوده اما در آیینه غربت وى خوانده که خدیجه روزگارى ملکه قریش بوده است و عشق آسمانى محمد این چنین او را رسالت اندیش و رسالت سوز کرده است. از این رو، همواره در کنار پدر مانند مادر و بلکه بالاتر بوده است تا آنجا که ام ابیها خوانده مى شده است.(77)
علم فراوان و آشنایى با حقیقت قرآن، پیامبر و اسلام، به فاطمه در میان مردم جایگاه ویژه اى داده است. همه او را به عظمت و بزرگى مى شناسند؛ به طورى که تمامى بزرگان مدینه با افتخار به خواستگارى فاطمه مى آیند و به جهت جلالت و عظمت فاطمه، مهریّه هاى بسیار سنگین پیشنهاد مى کنند.
عبدالرحمن بن عوف یکى از سرمایه داران مدینه روزى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله فاطمه علیهاالسلام را خواستگارى مى کند و مى گوید اگر او را به عقد من درآورى من 100 شتر سیاه چشم آبى (کمیاب ترین شتران) که بار هر یک بهترین پارچه هاى کتان مصرى است به اضافه هزار دینار ( سکه طلا) مهر او مى کنم. عثمان که او هم آنجا حضور داشت وقتى چنین مهریه اى را مى شنود با خود گمان مى برد این پیشنهاد دیگر پذیرفته است بى درنگ مى گوید: اگر به ازدواج من درآورى من هم چنین مهریه اى مى پردازم. پیامبر به سختى خشمگین مى شود و مشتى خاک بر مى دارد و به سوى ایشان پرتاب مى کند؛(78) یعنى خاک بر دهانتان باد.
به هر حال، دردانه رسول خدا در برابر دیدگان همه با ساده ترین وسائل زندگى به خانه على، اعجاز دیگر پدر، مى رود و کانون زندگى و حیات اسلام را تشکیل مى دهد تا این که زندگى از ابتدا رسالت گونه شکل گیرد. دختر خورشید آن قدر گندم و جو با دست آسیاب مى کند که دستها پینه مى بندد اما در برابر آن گردنبند با صد دانه گوهر از خداى متعال هدیه مى گیرد (تسبیحات حضرت زهرا).(79)
فاطمه علیهاالسلام فرزندان خود را نیز این چنین تربیت مى کند و سه روز را با آب روزه مى گیرند. آنان قوت زندگى را به انسان دیگرى مى بخشند تا نشان دهند کسانى مى توانند راهنماى واقعى باشند که واقعا نتوانند درد دیگران را تحمل کنند و خدا هم ایشان را مدال «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» بخشید.
معناى این روایت آن است که اى بشریت (نه شهروندان مدینة النبى و جزیرة العرب بلکه همه انسانها تا قیام قیامت) آگاه باشید که این خانواده تک تک شما آدمیان را جزئى از خانواده خدا مى دانند و خدمت به شما را دوستى با خدا مى شمرند و بر این دوستى چنین پاک باخته اند.(80)
راستى فاطمه که گرسنگى مسکین و یتیم و اسیر را برنمى تابد، چگونه مى تواند گمراهى و غرق در دریاهاى تاریک را براى نسل انسانى تا انتهاى تاریخ تحمل کند. آرى! این چنین است که او ظلم به وصایت و جانشینى را هم طراز فقدان پدر خود مى شمرد.(81)
آرى! فاطمه علیهاالسلام یگانه یادگار از فرزندان پیامبر صلى الله علیه و آله پس از وى است. تمامى فرزندان رسول خدا هنگام زندگى شان از دنیا رفتند.
اما فاطمه علیهاالسلام هم یگانه یادگار پیامبر صلى الله علیه و آله است و هم تنها فرزند رسالت محمد صلى الله علیه و آله ؛ زیرا خداوند قبل از تولد پیامبرش را براى ولادت فرزند ویژه اى آماده مى کند، چهل شب باید در غار حرا با خدا عزلت گزیند و سپس سیبى از بهشت را دو نیم کرده نیمى خود و نیم دیگر را به خدیجه دهد.
فاطمه باید مونس غربت خدیجه باشد و در غربت خدیجه، به دست زنان بزرگ جهان و حوریان بهشتى به دنیا قدم گذارد و با آب کوثر شستشو شود... .
آیا این فاطمه با این علم و آگاهى و این جایگاه و موقعیت اجتماعى، تنها وارث محمد، پس از رحلت پدر چه مى بیند و بر چه چیزى سوگوارى مى کند.
آیا هم سخن ملائکه تنها بر دورى از پدر مى گرید؟
آیا فاطمه نمى داند که پیام پدر پیام سعادت بشریت است؟ عصاره پیام همه انبیاست؟ برنامه روشن زندگى همه انسانها تا اعماق قرون و اعصار است؟ گنج بى نهایت رستگارى براى همه تمدّنهاست؟ پاسخ نهایى عقول سرگشته است؟ آرامبخش نهادهاى ناآرام از کفر و نفاق است؟
آیا فاطمه نمى بیند پیام پدر در قربانگاه آداب و سنن قبائلى در حال جان کندن است؟
کلام خدا به مسلخ جاه طلبیها برده مى شود؟ آموزگار انسان در گور حسادتهاى دیرین دفن مى شود؟ آرى چنین است که فاطمه سوگوار است نه تنها سوگوار پدر بلکه سوگوار پیام پدر، سوگوار انسان که از این پس براى صعود به قله «انا الیه راجعون» چه رنجها باید ببیند.

پی نوشت ها :
1ـ محمد حسن زورق، فاطمه چه گفت؟ مدینه چه شد؟، سروش،تهران، ص 602.
2ـ علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 43، ص 36.
3ـ همان، ج 43، ص 155، ب 7، ح 1.
4ـ همان، ج 36، ص 73.
5ـ همان، ج 43، ص 42، ب 3، ح 42.
6ـ محمد حسن زورق، پیشین، ص 75.
7ـ همان، ص 51.
8ـ علق / 5-1.
9ـ حشر / 7.
10ـ محمد رضا حکیمى، پیام جاودانه، صص 227-215.
11ـ محمدرضا حکیمى، نان و کتاب، صص 204ـ202.
12ـ نجم / 9.
13ـ طه / 2.
14ـ شعراء / 3.
15ـ «شیّتنى سورة هود...» ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة مرعشى، 1404 ق.، ج 11، ص 213. 
16ـ احزاب / 40.
17ـ مائده / 3.
18ـ مائده / 67.
19ـ مائده / 3.
20ـ مائده / 67.
21ـ مائده / 67.
22ـ محمد رضاحکیمى، الحیاة، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، ج 2، باب القرآن، فصلهاى 2، 3 و 6.
23ـ آل عمران / 7.
24ـ شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 48؛ محمدرضا حکیمى، پیشین، ج 2.
25ـ فاطمه الزهراء ام ابیها، ص 43 به نقل از کتب معتبر اهل سنّت.
26ـ قزوینى، فاطمه الزهراء من المهد الى اللحد، ص 282 به نقل از کتب عامه.
27ـ آل عمران / 61: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ... ».
28ـ احزاب / 33: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ...».
29ـ على اکبر فیاض، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، ص 100.
30ـ همان، ص 121.
31ـ همان.
32ـ همان.
33ـ همان.
34ـ نصر / 2.
35ـ مائده / 67: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ».
36ـ مائده / 67: «اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ».
37ـ مائده / 5: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی».
38ـ خطبه حضرت زهرا: «و أطلع الشیطان رأسه من مغرزه...».
39ـ على اکبر فیاض، پیشین، ص 126.
40ـ حجرات / 49: «قالَتِ الأَْعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوءْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا».
41ـ شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 183.
42ـ قال رسول الله صلى الله علیه و آله : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه»: شیخ کلینى، الکافى، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1388 ق.، ج 1، ص 377.
43ـ على اکبر فیاض، پیشین، ص 127.
44ـ شیخ مفید، ج 1، ص 184.
45ـ همان.
46ـ همان.
47ـ نجم/53: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى»
48ـ توبه / 9: «الأَْعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً».
49ـ شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 184.
50ـ سباء / 34: «ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ.»
51ـ خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام : فلمّا اختار الله لنبیّه دار اولیائه... 
52ـ شعراء / 26: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَْقْرَبِینَ».
53ـ علامه امینى، فاطمه زهرا ، استقلال، چاپ اول، ص 57. 
54ـ شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 184.
55ـ «النار و لا العار».
56ـ نهج البلاغه.
57ـ همان، خطبه شقشقیه.
58ـ احزاب / 33.
59ـ علامه امینى، فاطمه زهرا، استقلال، چاپ اول، صص 59ـ58.
60ـ همان، ص 63.
61ـ همان، ص 54.
62ـ همان، صص 52ـ51.
63ـ همان، ص 57.
64ـ همان.
65ـ محمد بن یعقوب کلینى، کافى، ج1، ص 21، کتاب العقل و الجهل، ح 14.
66ـ احزاب / 33.
67ـ الصواعق المحرقه، ص 223.
68ـ آل عمران / 61.
69ـ آل عمران / 59.
70ـ آل عمران / 61.
71ـ علامه امینى، پیشین، صص 69-68 (پاورقى).
72ـ همان، ص 189.
73ـ همان، ص 190.
74ـ همان.
75ـ همان، ص 233.
76ـ همان، ص 225 به نقل از صحیح بخارى و مسلم و... .
77ـ واحدى، اسباب النزول، ص 531 به نقل از ذهبى.
78ـ محمد حسن زورق، پیشین، ص 426.
79ـ علامه مجلسى، پیشین، ج 73، ص 193؛ السیرة الحلبیة، ج 3، ص 276.
80ـ فخر رازى، تفسیر کبیر، ج 10، جزء 30، ص 244. 
81ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 49.

 

منبع: دو ماهنامه رواق اندیشه - شماره 43

 چکیده:

مقاله حاضر با طرح ادله گوناگون در مورد ضرورت زمینه سازی برای ظهور موعود بحث می کند و می کوشد ادعای کسانی را که اظهار می دارند آمادگی و زمینه سازی برای ظهور منجی ضرورت ندارد، ابطال سازد. این ادله عبارتند از: اثبات ضرورت زمینه سازی از دریچه فلسفه غیبت، تلازم وجوب عمل به تکالیف شرعی با ضرورت زمینه سازی، بی نتیجه بودن ظهور بدون زمینه سازی، لزوم زمینه سازی در قالب معرفی امام به مردم، دلالت ادله وجوب انتظار بر لزوم زمینه سازی. آخرین دلیل نیز ذکر نمونه هایی از وظیفه شیعیان نسبت به زمینه سازی در عصر غیبت است. با این ادله ثابت می شود که وظیفه شیعیان برای ظهور منجی بس سنگین است. البته این بار تنها بر دوش شیعیان سنگینی نمی کند، بلکه بر همه عدالت طلبان و ظلم ستیزان که به آرامش بشر فکر می کنند، فرض است تا جهان را برای طلوع خورشید عدالت گستر آماده کنند.

 

دانلود مقاله

منبع: فصلنامه مشرق موعود - شماره 12

 چکیده :

از جمله مفاهیمی که در گفتمان مهدویت از اهمیت شایانی برخوردار است،مفهوم«تشرف»است. درواقع پرسش اصلی این است که ملاک نفی و اثبات دعوی تشرف به محضر صاحب الزمان(علیه السلام)چه می تواند باشد و اصولا امکان تشرف تا چه حدی قابل اثبات است؟مقاله ای که در پیش رو دارید،درصدد پاسخ دادن به این پرسش هاست.
همه ما بیش و کم با مقوله«تشرف»آشنایی داریم،ولی شاید کمتر پیش آمده باشد که عمیقا در این باره تفکر کرده و به آنچه در افواه می گذرد،بسنده کرده ایم.شاید یکی از دلایل این امر،این باشد که اصولا زمانه ما با چنین بحث هایی بیگانه است و متفکرین ما هم این قبیل امور را در اولویت موضوع فکر خویش قرار نمی دهند.دلیل فلسفی تر آن شاید این باشدکه اصولا مقوله«تشرف»در ذیل مفاهیم معقول جای نمی گیرد و به عبارت دیگر از سنخ«تجربه» است؛تجربه ای که برخلاف تجربیات علمی به هیچ وجه اختیاری نیست.البته در باب اختیاری بودن و یا نبودن تشرف در ادامه سخن خواهیم گفت.اما پیش از آن ضروری به نظر می رسد که قبل از هر چیز باید نفص امکان«تشرف» به اثبات رسد.


اما در این جا مراد از تشرف چیست و اصولا از چه راه هایی می توان با حضرت ملاقات داشت؟

یکی از این طرق،ملاقات روحانی است؛بدین معنا که شخص می تواند به ساحتی برسد که با مقام قدسی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سنخیتی بیابد؛ یعنی نسبتی وجودی و حضوری با ایشان به دست آورد؛ در نتیجه این نوع از ارتباط می تواند همیشگی باشد.طریق دیگر،ملاقاتی است که در عالم رویا انجام می پذیرد و دست آخر دیداری است که شخص،امام را با بدن و جسم ظاهری مشاهده کند.
درواقع مراد ما از تشرف،اغلب این طریق اخیر است؛یعنی ملاقاتی که با چشم سر صورت می گیرد.کم نبوده اند کسانی که در طی تاریخ غیبت کبرا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ،مدعی تشرف بوده اند و در میان ایشان نام بزرگان و علمای برجسته ای نیز به چشم می خورد.این نکته بیانگر اهمیت داشتن بررسی موضوع ملاقات با امام و به تبع آن تدقیق در کارکرد و تاثیر اجتماعی این دعوی است.چه بسا کسانی به دروغ مدعی این امر باشند تا بتوانند یا سوء استفاده از عشق مومنان به آن حضرت،منافع نامشروع خود را برآورده سازند.
از همین روست که کسانی اساسا ملاقات با حضرت را انکار و حتی امکان آن را نیز رد می کنند.دلیل ایشان مبتنی بر روایاتی است که براساس آن ها باید دعوی مشاهده و ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را تکذیب کرد.البته در باب صحت و سقم این روایات بحث بسیار است،اما روایتی که بیش از همه پشتیبان نظر این قبیل افراد است،همانا توقیع حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به علی بن محم دسمری(نایب چهارم)است.در این توقیع آمده است که:«دست و پایت را جمع کن و به کسی برای بعد از خودت وصیت مکن،چرا که زمان غیبت کبری فرا رسیده و تو نیز شش روز دیگر از دنیا می روی.در آینده در بین شیعیان کسانی پیدا می شوند که ادعای مشاهده ما را دارند،بدانید که قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی هرکسی ادعای مشاهده ما را داشته است، دروغگو و مفتری است.»(1)

اگرچه سند این روایت چندان قوی نیست و تلاش برخی محققان برای تصحیح سند آن به جایی نرسیده و در نهایت آن را در حد یک«خبر واحد ضعیف»دانسته و«حسن بن احمد مکتب»تنها راوی آن را«مجهول»یافته اند،با این وجود حتی با پذیرش این روایت به عنوان خبری صحیح، می توان تفسیری ارائه داد که مضمون آن به هیچ وجه در تضاد با امکان تشرف قرار نگیرد.بدین ترتیب که لفظ «مفتر»در عبارت:«الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب مفتر...»این را می رساند که شخصی ادعای نیابت امام را داشته باشد یعنی به صرف دعوی دیدار و ملاقات داشتن با حضرت اکتفا نکرده بلکه بگوید:امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرا همانند نواب اربعه،نایب خاص خود قرار داده است.پرواضح است که چنین شخصی مفتری است.اصل صدور روایت هم در مقام نیابت است که حضرت به علی بن محمد فرمود:کسی را از جانب ما منصوب ممکن و دوران غیبت صغری و نیابت خاص تمام شده است.در چنین شرایطی اگر کسی ادعای رویت و مشاهده داشته باشد،معلوم است که منظور مشاهده خالی از نیابت نیست. از این روایت که بگذریم بنا به آنچه که محققان به پژوهش دریافته اند به جز توقیع فوق الذکر که در باب آن سخن گفتیم،در هیچ یک از احادیث موجود درباره غیبت حضرت، اشاره به تکذیب«مدعی مشاهده»نشده است،تا آن جا که می توان گفت و ادعا کرد که همه احادیث وارده از معصومین علیهم السلام صریح هستند در این که حضرت مهدی، علیه السلام در زمان غیبت از دید عموم مخفی است و همگان او را مشاهده نمی کنند و در هیچ کدام از این احادیث نیامده که هرگز احدی آن حضرت را نخواهد دید.
به عنوان مثال می توان به حدیثی از حضرت علی(علیه السلام) اشاره کرد که می فرمایند:«هنگامی که قائم ما علیه السلام قیام کند،بیعت کسی در گردن او نخواهد بود،از این رهگذر تولدش پنهانی انجام گیرد و خودش از دیده ها غایب شود»(2)یا امام صادق(علیه السلام)می فرمایند:«او پنجمین فرزند هفتمین امام است که شخص او از دیده ها غایب شود و بازگو کردن نامش بر شما روا نباشد.»(3)این قبیل روایات و صدها حدیث شریف دیگر هرچند صراحت دارند بر این که در زمان غیبت نمی توان به ساحت مقدس حضرت تشرف یافت،در هیچ کدام از آن ها اشاره ای به تکذیب مدعی رویت نشده است.از سوی دیگر احادیث و روایاتی وجود دارند که در آن ها تصریح شده است،بعضی افراد به محضر آن حضرت می رسند؛از جمله می توان به این روایت وارده از حضرت امام صادق(علیه السلام)اشاره کرد که می فرمایند:
«برای قائم ما دو غیبت است:یکی کوتاه و دیگری طولانی،در غیبت نخستین جز خواص شیعیان از جایگاه آن حضرت آگاه نیستند و در غیبت دومی تنها خواص موالیانش از جایگاه آن حضرت آگاهند.»(4)حضرت امام باقر(علیه السلام)در حدیثی تعداد این موالیان را سی نفر بیان فرموده اند:«برای صاحب این امر به ناگزیر دوران عزلتی هست،در دوران عزلت نیرویی لازم است،دیگر با وجود سی نفر وحشتی نیست و چه جایگاه خوبی است مدینه.»(5)
گذشته از این روایات که بر امکان مشاهده حضرت صحه می گذارند،به لحاظ منطقی نیز به نظر می رسد که ملاقات با امام ممکن است؛چراکه رویت شخصی که در دنیا با بدن مادی زنده است و در بین مردم زندگی می کند،امری طبیعی و عادی است و برعکس،ندیدن برخلاف عادت و به دلیل مصالحی است که این غیبت را اقتضا می کند.از مجموع بیانات فوق چنین برمی آید که«امکان تشرف» وجود دارد و البته این امر بدان معنا نیست که هرکس بتواند به چنین مقامی نایل شود و به عبارت دیگر شروطی لازم است تا آمادگی وجودی برای شخص مشتاق حاصل شود.این آمادگی باطنی و وجودی،همان چیزی است که از آن با نام«سنخیت وجودی»یاد می کنند.درواقع شخص باید نسبت و تعلقی با محبوب خود پیدا کند و یافتن این نسبت البته شرایطی می طلبد.
در توقیع حضرت مهدی(علیه السلام)به شیخ مفید رحما الله علیهمی خوانیم که«سلام خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوصی هستی».از همین عبارت می توان دریافت که داشتن صفاتی همچون اخلاص و اعتقاد و ایمان به وجود پاک آن حضرت،لازمه طی این طریق آشنایی است.البته بنا به آنچه از مجموعه قضایای تشرفات درمی یابیم،باید به این شروط،شرط عمل صالح را هم اضافه کرد.فراهم آوردن این صفات اگرچه شرط لازم برای نیل به این مقصود است اما هرگز شرط کافی نیست.چه بسا انسان های شریف و صالحی که هیچ گاه نتوانستند به دیدار ایشان نائل شوند.بنابراین به نظر می رسد باید عنایتی نیز به ایشان شود و خواست شخصی و اراده و اختیار فردی در این مسیر بسنده نیست.به بیان دیگر هیچ کس به طور قطعی نمی تواند ادعا کند که مثلا فان کار، نتیجه اش زیارت و مشاهده حضرت است،چون این سخن بدین معنی است که هرکس آن کار را انجام دهد حضرتش را زیارت خواهد کرد و این خود یک نوع«بابیت»است.
شرط دیگر که فراتر از شرایط متعارف و صوری فوق الذکر است،همانا«منتظر حقیقی»بودن است.درواقع نفس انتظار است که باید مطلوب نظر باشد،چه این دیدار رخ بدهد و چه ندهد.در راستای انتظار است که حالتی و طوری دیگر به انسان می دهد و جان او را«آماده»می سازد. بنابراین«انتظار آماده گر»می تواند خود برسازنده شناخت و بصیرتی باشد که به واسطه آن حضور حضرت را با عمق جان احساس کرد.درواقع باعث رفع حجاب خود و به عبارت دیگر رفع غیبت از خود ما می شود.وگرنه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حاضر است و ظهور دارد.در این مسیر البته شخص منتظر حقیقی،می تواند امید دیدار جسمانی حضرت را نیز داشته باشد و این خود حضرت است که مصلحت دیدار را تشخیص می دهند«تا یار که را خواهد و میلش به که باشد».کسانی بر این عقیده اند که دیدار وجود مبارک ایشان مبتنی بر این است که شخص«رزق دیدار»داشته باشد؛یعنی از قبل برای ملاقات انتخاب شده باشد،نه این که شخص چنین ملاقاتی را به اختیار خود انتخاب کرده باشد.باری!دیدار،مستلزم نوعی دلشکستگی و دلسوختگی خاص است تا از این طریق رخصت تشرف حاصل آید و متظاهرین را به کوی یار راهی نیست:

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس         بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است

نکته دیگر در باب تشرف این است که با دقت در قضایا و تشرفاتی که از کتاب های معتبر و اشخاص موثق به دست ما رسیده است،روشن می شود که صاحبان آن،گاه علمای بزرگ و گاه افراد صالح و گاه افراد معمولی و حتی افرادی از اهل سنت و بعضا غیر مسلمان بوده اند.از این رو و به جهت اختلاف حالات و روحیات این افراد معلوم می شود،تشرف به محضر ایشان اختصاص به گروه خاصی ندارد و حتی می توان گفت که تشرف به محضر حضرت،فضیلتی را برای شخص ثابت نمی کند.بلکه آنچه که فضیلت است،نفس شناخت و بصیرت به ساحات و مراتب معنوی حضرت است،بصیرتی که گشاینده افق های روشن تری برای زیستن معنوی در این دنیای پر عز عسرت و اضطراب است.دیدار حضرت به شرط شناخت و درک وجودی ایشان،البته می تواند حجتی باشد بر وجود و استمرار و سریان حقیقت قدسی و التفات و توجهی که حضرتش در دوران غیبت به آدمیان فانی دارد. هرچند همان طور که پیش از این گفته شد،بدون این ملاقات ظاهری هم اگر خود را از حجاب غیبت برهانیم،حجت بر ما تمام است،چراکه در این صورت وجود معنوی و جسمانی حضرت مهدی را با عمق جان احساس خواهیم کرد.
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
همان طور که پیش از این ذکر شد،تشرف به محضر حضرت صاحب زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اختیاری نیست لذا کسی نمی تواند بگوید من می دانم که حضرت در کجا هستند و هم اکنون به نزد ایشان می روم.
البته باید متذکر شد که تشرف اختیاری،مخصوص نواب خاص آن حضرت در دوران غیبت صغری بود و نیز بیان شد که تشرف به معنای غیر اختیاری آن که گاه به آن«رویت» هم می گویند،واقع شده و آن طور که گفته اند تعداد این قبیل تشرفات در طول غیب کبری و تاکنون بسیار زیاد بوده است.هرچند در اغلب موارد تشرف هایی که به محضر حضرت حاصل شده است،در تاریخ ثبت و ضبط نشده است، اما از همان آغاز از جمله کارهایی که علما و بزرگان شیعه به آن اهتمام داشته اند،این بوده است که قضایا و حکایات افرادی که آن حضرت را زیارت کرده و یا در خواب و مکاشفه دیده اند،در کتاب هایشان نقل کرده اند.از جمله این کتاب ها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:«کتاب بحار الانوار»علامه مجلسی،«تبصره الولی»علامه بحرانی،«جنبه الماوی»، «دار السلام»و«نجم الثاقب».
 همان گونه که تشرف به محضر صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  می تواند منشا آثار خوب و مفیدی باشد،به نظر می رسد، بر ذکر و بیان ماجرای این ملاقات ها نیز آثاری ارزشمند مترتب است.
اگر بخواهیم به صورت اجمالی بعضی از فواید تشرف را ذکر کنیم،پیش از همه باید به نقش و تاثیر این دیدار در افزایش یقین وی افت قلبی خدا اشاره کرد.چرا که به واسطه دیدار آن حضرت،بی درنگ و با حضور قلبی،ایشان را«حجت خدا»می یابیم.تو گویی مراحل گذر از مرتبه «علم الیقین»به«عین الیقین»و از آن به«حق الیقین» را در آنی طی می کنیم.فایده دیگر این است که رسیدن به مقام تشرف حضرت،خود بیانگر برخورداری از فضل الهی است.البته همان طور که قبلا ذکر شد این دیدار لزوما فضیلتی را برای شخص ثابت نمی کند،اما نشان می دهد که اراده الهی بر آن رفته است که شخص به واسطه این دیدار، افق هایی پیشارویش گشوده شود تا بتواند مراحلی از طریق و سلوک الهی را به مدد حضرت بپیماید و یا مشکلاتی که دارد رفع شود.اما منفعت دیگری نیز بر امر تشرف مترتب است که همانا رفع مشکلات علمی علماست که این مسئله در مواردی اتفاق افتاده و به ثبت رسیده است.به طوری که بعضی مسائل فقهی پیچیده از این طریق حل شده است.
فایده آخر،اثرات تکوینی تشرف است که می تواند از نظر اخلاقی و تربیتی تاثیر مثبتی بر روحیه اشخاص بگذارد تا از این طریق به لحاظ عملی،فرد را به درجاتی از کمال معنوی برساند.(6)مطالبی که تاکنون ذکر شد در واقع نگاهی اجمالی بود بر فواید تشرف به محضر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) . ذکر و بازگویی قضایای تشرفات هم می تواند مفید باشد.از جمله این که نقل این دیدارها،موجب تقوات اعتقاد و ایمان شیعیان و حتی غیر آنان می شود.همچنین باعث می شود که مومنان در لحظات سخت زندگی به ایشان متوسل شوند یا حد اقل مانع ضعف و سستی ایمان این افراد شود.
اما نکته ای که ذکر آن خالی از فایده نیست،توجه به این مطلب است که کوشش و جهد برای رویت حضرت،باید توام با تعقل و تدبر در معارف مهدوی و بصیرت یافتن به این موضوع حیاتی باشد.به فراموشی سپردن فلسفه انتظار و کارکردهای متعددی که بر آن مترتب است،باعث ترویج برداشت های سطحی از این مقوله می شود کما این که امروزه خطر این قشری نگری را بیش از پیش مشاهده می کنیم. باید در نظر داشت که صرف توسل به بعضی ادعیه،توسلات و ختومات برای نائل شدن به دیدار حضرت،ما را از وظیفه حقیقی خود که همانا بودن در طریق«انتظار آماده گر» است،دور خواهد ساخت


پی نوشت ها:

1-علامه مجلسی،بحار الانوار،ج 52،ص 151
2-علامه مجلسی،بحار الانوار،ج 51،ص 109،چاپ موسسه وفا،بیروت
3-صدوق،محمد بن علی بن بابویه،کمال الدین و تمام النعمه،ج 2،ص 516،چاپ جامعه مدرسین،قم
4-کلینی،محمد بن یعقوب،اصول کافی،ج 1،ص 240 چاپ دارلاضواء، بیروت
5-طوسی،محمد بن حسن،کتاب الغیبه،ص 162،چاپ معارف اسلامیه، قم
6-فواید ذکر و تشرف خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ،سید ابو الحسن مهدوی، ماهنامه موعود،شماره 56.
نامه روح افزا متن توقیع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به شیخ مفید
نامه ای به برادر باایمان و دوست رشید ما،أبو عبد اللّه محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید که خداوند عزت وی را مستدام بدارد.
سلام خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوصی هستی.ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم.
از پیشگاه مقدس خداوندی استدعا می کنیم که برسید و مولای ما حضرت محمد بن عبد اللّهصلی الله علیه و آلهو خاندان او درود و صلوات پیاپی و بی نهایت خویش را نازل فرماید.
از آن جا که در راه یاری حق و بیان سخنان و نصایح ما صادقانه کوشیدی،خداوند این افتخار را به شما ارزانی داشته و به ما اجازه فرموده است که با شما مکاتبه کنیم.
شما مکلف هستید که اوامر و دستورات ما را به دوستان ما برسانی.خداوند عزت و توفیق اطاعتش را به آنان مرحمت فرماید و مهمّات آنان را کفایت کرده،در پناه لطف خویش محفوظشان دارد.
با یاری خداوند متعال در مقابل دشمنان ما که از دین خداوند روی برگردانده اند،براساس تذکرات،استقامت کن و با خواست الهی،دستورات ما را به آنان که از تو می پذیرند و گفترا ما را که موجب آرامش آن ها است،ابلاغ کن.با این که ما براساس فرمان خداوند بزرگ و صلاح واقعی ما و شیعیانمان تا زمانی که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطه ای دور و پنهان از دیده ها به سر می بریم،ولی از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می گذرد کاملا مطلع هستیم و هیچ چیز از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.از خطاها و گناهانی که بندگان صالح خداوند از آن ها دوری می کردند ولی اکثر شما مرتکب آن شدید نیز باخبریم.از عهدشکنی ها و پشت سرگذاشتن عهد و پیمان ها با اطلاعیم.گویی این ها از لغزش های خود خبر ندارند.با همه این گناهان،ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته،شما را فراموش نمی کنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود،مصائب و حوادث زندگی،شما را در بر می گرفت و دشمنان،شما را از بین می بردند.
پس از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و ما خاندان رسالت را مدد رسانید.در برابر فتنه هایی که پیش می آید و البته عده ای در این آزمایش و برخورد با فتنه ها هلاک می شوند،مقاومت کنید و البته همه این ها از نشانه های حرکت و قیام ما هستند. اوامر و نواهی ما را متروک نگذارید و بدانید که علی رغم کراهت و ناخشنودی کفار و مشرکان،خداوند نور خود را تمام خواهد کرد.
تقیّه را از دست ندهید و از آتشی که جاهلیت به رهبری بنی امیه افروخته است،بپرهیزید.من که ولی خدا هستم سعادت پویندگان راه حق را تضمین می کنم.در این سال در ماه جمادی الاولی حوادثی اتفاق می افتد که باید از آن عبرت بگیرید. در آسمان علامت و نشانه ای ظاهر می شود که کاملا روشن است همه می فهمند که این،آیت آسمانی استو نیز نشانه ای در زمین همانند و مساوی آن پیدا خواهد شد.ممکن است مساوی بودن آیت آسمان و زمینی،از لحاظ این باشد که هر دو از آیات الهی و غیبی اند.
در مشرق زمین حادثه ای به وجود می آید که موجب حزن و اندوه و اضطراب است.پس از آن،گروهی،از امت اسلامی که در واقع با اسلام بیگان هستند بر عراق مستولی خواهد شد و در نتیجه اعمال بد آن ها وضع زندگی و ارزاق مردم سخت می شود. آنگاه با هلاک شدن طاغوت آن زمان،بندگکان باتقوا خوشحال می شوند و راه حج خانه خدا بر اهلش گشوده می شود و به آسانی حج می کنند و امر مردم طبق مراد و خواسته آن ها منظم خواهد شد.پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجب نارضایتی ما را فراهم نماید بترسید و دوری کنید.
امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایده ای ندارد و سودی نمی بخشد.عدم التزام به دستور ما موجب می شود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت.خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمت بی پایانش نصیب شما بفرماید. 1


پا نوشت :
1.بحار الانوار،ج 53،ص 175.

 

منبع : خردنامه همشهری -  شماره 6

 

اشاره: 

انتظار در مکتب اسلام، تنها یک رویکرد عاطفی نیست; بلکه رویکردهای معرفتی، اجتماعی، اخلاقی و فردی را نیز شامل می شود . از این روی می توان، انتظار را همچون منشوری دانست که دارای تجلیات گوناگونی است . 
در رویکرد معرفتی به مسئله انتظار، می توان آثار تربیتی و روان شناختی این پدیده را با نگاهی جدید، مورد بررسی قرار داد; البته در اینجا، تربیت به معنای گسترده آن مورد نظر است که شامل مقوله های اخلاقی نیز می شود و در بعد روان شناختی نیز، آثار کارکردی آن بیشتر مورد تاکید قرار می گیرد . 
در نوشتار حاضر، به عناوینی مانند گسترش امیدهای واقعی، پویایی معطوف به هدف، استقرار وحدت و همبستگی، مراقبت دایمی و سلامت اخلاقی جامعه پرداخته ایم . 
یادکرد این نکته لازم است که این نوشتار تنها پیش درآمدی بر این مبحث است و امیدواریم که در آینده بتوانیم به صورتی گسترده تر و عمیق تر و فراتر از یک مقاله بدان بپردازیم . 


1 . گسترش امیدهای واقعی  :
امید، محرک انسان برای رویارویی با آینده است . برخی آن را انگیزه و برخی دیگر، آن را نیاز آدمی می دانند; به عقیده مزلو (1) ، یکی از روانشناسان مکتب کمال: 
انگیزه آدمی، نیازهای مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیاز، قرار می گیرد . (2) 
برای توضیح مطلب می توان گفت که آدمی، پیوسته و در پی انجام هرکاری، به دنبال غایت و مقصودی مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نیز، نیازمند انگیزه ای برای آغاز عمل است . 
بر این اساس، انسان برای تداوم زندگی و تحمل دشواریهای آن، نیازمند انگیزه ای نیرومند است که در پدیده «امید به آینده » تجلی می یابد; آینده ای که به مراتب، عالی تر، زیباتر و بهتر از امروز باشد; این مسئله، به ویژه برای جوانان، دارای اهمیت بیشتری است; زیرا آنان در پرتو «امید به فردایی بهتر» می توانند به نیروی فراوان خود و شور و نشاط بی پایان شان جهت و معنا بخشند . 
البته این مقوله در میان مکاتب دینی و غیر دینی، دارای جایگاه، منزلت و تفسیرهای گوناگونی است; اعتقاد پیروان ادیان به امدادهای غیبی و عنایات عام و خاص الهی، به گونه ای منطقی، متضمن پیامدهایی همچون امید به آینده و به تعبیری دیگر، فرج بعد از شدت می شود . در حالی که در مکاتب مادی و بینشهای سکولاریستی جایی برای «امدادهای غیبی » وجود ندارد . حتی در میان پیروان ادیان، نیز این مسئله، دارای جلوه های گوناگونی است . از جمله در چند سال پیش، پاپ، رهبر کاتولیکهای جهان، در اولین کتابی که از او با عنوان عبور از آستانه امید منتشر گردید، به صراحت، ناامیدی خود را از وضعیت اخلاقی و اعتقادی عصر حاضر به ویژه جوانان، اظهار نمود . در اظهارات پاپ، نشانه هایی از امید به آینده به چشم نمی خورد . حتی در میان برخی اندیشمندان و متفکران غربی نیز بعضا مسئله «امید» همچون پدیده ای دور از دسترس و بیهوده تلقی می شود . به عنوان مثال، برتراند راسل (3) در گفتاری با عنوان «جهان پر تلاطم » می نویسد: 
من در لحظه تاریک (ژوئیه 1961) به نوشتن مشغولم و نمی دانم نژاد بشر آنقدر دوام می کند که نوشته من منتشر یا در صورت انتشار، قرائت شود یا نه . (4) 
در مقابل این رویکرد یاس آور و منفی به آینده که در بیشتر مکاتب موجود مشاهده می شود، اندیشه ها و رویکردهای امیدوارانه و مثبت گرایی نیز وجود دارد که از مهم ترین آنها می توان به اعتقاد مذهب شیعه در زمینه انتظار امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره نمود که نه تنها انتظار فرج آن حضرت، پدیده ای معنادار، منطقی و معقول است، بلکه چنین انتظاری، در زمره بزرگترین گشایشها، تلقی می شود (5) . برای توضیح مطلب، اشاره می کنیم که امیدها دوگونه اند: امیدهای واهی و امیدهای واقعی . امیدهای واهی، بیشتر شامل نوعی ایده آلها، آرمانها و آرزوهای گمشده است که انسان با حاضر کردن آنها در ذهن و درون خویش، به نوعی آرامش خاطر دست می یابد که در صورت تداوم و تقویت آنها، خود به خود زمینه جدا شدن از مسائل و رویدادهای واقعی زندگی و در نتیجه احساس بیگانگی با واقعیات، برای شخص فراهم می گردد . 
در مباحث روانشناسی تربیتی، این نوع مواجهه با مسائل، رفتارهای دفاعی نام دارد . از ویژگیهای اینگونه رفتارها، این است که در کوتاه مدت، به شخص، آرامش و امنیت می بخشد ولی در دراز مدت، موجب ناسازگاری با اطرافیان و دنیای خارج می شود . 
امیدهای واقعی نقطه مقابل امیدهای واهی است; امیدهایی که دارای پایه و اساسی منطقی و استوارند و ریشه در اعتقادات و باورهای دینی و ارزشهای مبتنی بر وحی الهی دارند و مانند اینها به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) و شرایطی که آن حضرت با کومت خویش فراهم می آورند که در اینجا به دو نمونه از این شرایط اشاره می کنیم: 
امام حسن مجتبی (علیه السلام) از پدر بزرگوارشان نقل می فرمایند: 
در دولت مهدی (علیه السلام)، درندگان، سازش می کنند; زمین، نباتات خود را خارج می کند; آسمان، برکاتش را فرو می فرستد; گنجهای نهفته در دل زمین برای او آشکار می شود و بین مشرق و مغرب را مالک می شود و خوشا به حال کسی که آن روزگار مسعود را درک کند و دستوراتش را با گوش جان بشنود . (6) 
از امام باقر (علیه السلام) نیز روایت شده است که فرمودند: 
هنگامی که قائم ما (علیه السلام) قیام کند، دست شریفش را بر سر بندگان گذارد و خردهای آنها را گرد آورد و رشدهای آنها را کامل گرداند . (7) 
از این دو عبارت چنین برداشت می شود که انتظار امام عصر (علیه السلام)، موجب گسترش و توسعه امیدهای واقعی در شیعیان و پیروان آن حضرت می شود; امیدهایی که منتظرانش، هرگز در حقیقت و اصالت آنها، تردیدی به خود راه نمی دهند; زیرا چنین امیدهایی از متن باورهای دین، رویش کرده و برخاسته از اعتقاد اصیل و استوار شیعه است . 
حال، چنانچه از بعد روانشناختی به مسئله بنگریم، نقش امید را در سلامت روانی، تعیین کننده و محوری خواهیم یافت . 
دوآن شولتس (8) می نویسد: 
سلامت روانی، پیش نگر است، نه پس نگر، دورنما، چیزی است که شخص امیدوار است بشود نه آنچه پیش تر روی داده است و دگرگونی پذیر نیست . (9) 
او می افزاید: 
من، نگاهی را که به آینده می نگرد و بر هدفها، آمال و رؤیاهای درازمدت تمرکز می یابد، خوشایند می یابم . البته پیش بینی و برنامه ریزی و تلاش برای آینده، از ماندن در رویدادهای گذشته، سالم تر به نظر می رسد . (10) 
کانت، طرح مسئله امید را از ویژگیهای هوشمندی آدمی تلقی می کند و می نویسد: 
برای هر کس که متنبه و هوشیار باشد و در کار دنیا و حال خود بنگرد، سه سؤال پیش می آید: 
نخست، چه می توانم بدانم؟ 
دوم اینکه، چه باید بکنم؟ 
سوم اینکه، چه امید و انتظاری می توانم داشته باشم؟ (11) 
آلپورت، (12) یکی از صاحب نظران علم شخصیت معتقد است: 
[اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پی هدفها و امیدها و رؤیاهای خویشتند، و رهنمون زندگی شان، معناجویی و ایثار و حسن تعهد است . تعقیب هدف، هیچ گاه پایان نمی پذیرد . اگر هدفی را باید کنار گذاشت، باید بیدرنگ انگیزه نوینی آفرید . افراد سالم به آینده می اندیشند و در آینده زندگی می کنند . (13) 
رویکرد «آینده گرا» با ویژگی «سلامت روان » از نسبت معقول و منطقی برخوردار است . 
چنین نسبتی را در بیان ویکتور فرانکل (14) به روشنی می یابیم: 
شخصیتهای سالم، ویژگیهای دیگری هم دارند; به آینده می نگرند و به هدفها و وظایف آتی توجه می کنند . در واقع به چنین هدفهایی نیاز دارند . این ویژگی انسان است که تنها با نگرش به آینده می تواند زندگی کند . (15) 
او در ادامه نظریاتش می افزاید: 
بدون اعتقاد به آینده، «محمل معنوی » زندگی از میان می رود و روح و جسم به سرعت محکوم به فنا می گردد . باید برای ادامه زندگی دلیلی داشت; در راه هدفی آتی کوشید، وگرنه زندگی معنای خود را از دست می دهد . (16) 
به نظر «فرانکل » ، اعتقاد به آینده، هم عامل معنا داشتن زندگی و هم عامل تداوم و استمرار آن است . چنین تعبیری، یک نقطه اوج در میان نظریات روانشناسان در این زمینه است . 
انتظار در مکتب شیعه، علاوه بر اینکه، نوعی امید به آینده است، چشم به راه یک رویداد بزرگ و تحول عمیق، بودن است; چرا که طی شدن فاصله میان غیبت و ظهور یک پدیده عادی نیست; بلکه حادثه ای به وسعت همه تاریخ بشر است . برای تجسم عظمت آن، اشاره به این نکته کافی است که امام مهدی (علیه السلام)، تبلور همه آرمانها و آرزوهای محقق نشده انسان در طول قرون و اعصار گذشته تا کنون است . 
بر این اساس، فردای ظهور، فردایی است روشن تر و بهتر از امروز; زیرا همه اختلافها و خصومتها که ناشی از محدودیت اندیشه و نارسایی عقل بشر است، از میان برمی خیزد و در پرتو شکوفایی خرد، جای خود را به عطوفت، رحمت و مناسبات صمیمانه می بخشد . 
با تکیه بر این مبانی، دیگر، افسردگی در میان پیروان مکتب انتظار جایی ندارد . در غیر این صورت آدمی، دلیلی برای بهتر بودن فردا ندارد; بنابراین بیشتر در معرض افسردگی و ناامیدی قرار می گیرد . اهمیت این مطلب، زمانی روشن تر می شود که بدانیم افسردگی، به عنوان بیماری قرن، شایع ترین و دشوارترین اختلالی است که انسان معاصر با آن مواجه بوده و به شدت از عوارض آن رنج برده است; چرا که رشته های امید خود را بریده و گسیخته می بیند . 


2 . پویایی معطوف به هدف  :
زندگی، زمانی با معنا است که جوهر حرکت در آن باشد و به تعبیر دیگر، انسانی که پویا و فعال و پر تحرک است، معنایی برای بودن خویشتن می یابد; زیرا می تواند خود را از سطح رکود و روزمرگی، به مرحله پویایی برساند . 
وقتی فرد، به وضعیت موجود راضی نیست و در صدد تحقق شرایط بهتری تلاش می کند، به این معنا است که خود نیز نقشی در آن ایفا می کند و تماشاگر نیست; بلکه ایفاگر وظیفه ای خاص است . 
دوآن شولتس، در توصیف چنین حالتی می نویسد: 
چیزی که به زندگی شور و هیجان می بخشد تعقیب است نه تسخیر، راه است نه مقصد، تلاش است نه کامیابی . (17) 
پویایی از دو منظر قابل بررسی است; نخست اینکه انسان پویا به نفی هرگونه بی تفاوتی برمی خیزد و همین امر، زمینه ساز نوآوری، خلاقیت و جست وجوی همیشگی امور بدیع است و تاثیر آن نیز رضایت نسبی آدمی از خویشتن و زندگی است; زیرا بخشی از آثار وجودی خویش را شاهد بوده و آنها را باور دارد . دیگر اینکه هرگونه تحرک و پویایی نیز دارای چنین آثاری نخواهد بود; زیرا رکت بدون هدف، عقیم و داشتن هدف بدون حرکت نیز بی معنا است . از این روی پویایی معطوف به هدف، موردنظر است; زیرا شامل هر دو مؤلفه است . 
بنابراین، براساس این مقدمات می توان گفت که انتظار امام عصر (علیه السلام)، در منتظرانش، شامل هر دو مؤلفه «پویایی » و «معطوف به هدف بودن » است; زیرا منتظر به جامعه ای می اندیشد که تمامی وعده های انبیا و اولیا در آن به وقوع خواهد پیوست و از این روی تلاش می کند تا به میزان توانایی و درک مسئولیت خویش، در ساختن چنین جامعه ای سهیم باشد . از سوی دیگر، او می داند که برای چه تلاش می کند; انگیزه ای آشکار، منطقی، معقول و قابل دفاع دارد; بنابراین تمامی تلاشهای او، معطوف به هدفی والا به نام «انتظار ظهور» می شود و این هدفی معنادار و ارزشمند است . 
تجلی اینگونه تلاشها را در فرمایش امام صادق (علیه السلام) می بینیم: 
هرکس دوست دارد از یاران حضرت قائم (علیه السلام) باشد، باید در انتظار او باشد، به نیکویی و پرهیزکاری رفتار نماید; پس اگر او به این حال، پیش از قیام او از دنیا برود، پاداش یاران مهدی را خواهد گرفت; بنابراین بکوشید و جدیت کنید و چشم به راه باشید که بر شما گوارا باد . (18) 
برخی از روانشناسان مکتب کمال، نظیر «ویکتور فرانکل » ، معتقدند در وجود انسان، تواناییهایی نهفته است که جز در موقعیتهای خاص، بروز و ظهور نمی یابند; موقعیتهایی نظیر برخورد با سختیها و تنگناها که آدمی را به پویایی و تحرک وا می دارد و همین خودانگیزیها، عامل تحقق خویشتن و خود شکوفایی است . رویکردهای او که برگرفته از دوران سخت اسارت در بازداشتگاههای مخوف آلمان نازی است، با زیبایی هر چه تمامتر در کتاب انسان در جست وجوی معنا به تصویر کشیده شده است . (19) 
حضرت علی (علیه السلام) نیز در نهج البلاغه به این مطلب اشاره دارد: 
. . . و کانی بقائلکم یقول: «اذا کان هذا قوت ابن ابی طالب فقد قعد به الضعف عن قتال الاقران و منازلة الشجعان » الا و ان الشجرة البریة اصلب عودا و الرواتع الخضرة ارق جلودا و النابتات العذیة اقوی وقودا و ابطا خمودا . . . (20) 
. . . گویا می شنوم که شخصی از شما می گوید: «اگر غذای فرزند ابوطالب همین است، پس سستی او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است » . آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سخت تر، و درختان کناره جویبار پوستشان نازک تر است . درختان بیابانی که با باران سیراب می شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام تر است . . . 
در یک جمع بندی، آثار تربیتی انتظار پویا و معطوف به هدف، عبارتند از: 
الف) به جریان افتادن نیروهای نهفته و سرمایه های راکد انسان در پرتو دوران سخت انتظار; 
ب) پالایش درون و به مرحله خلوص رسیدن به جهت طولانی شدن دوران غیبت; 
ج) معنا یافتن زندگی در پرتو پویایی معطوف به هدف، با نگاه تطبیقی به زندگی بدون هدف و فرجام آن که تهی شدن از درون و روزمرگی است; 
د) رشد قدرت تحمل در برابر ناملایمات و تنگناها به جهت قداست و عظمت هدف که در انتظار حضرت معنا می یابد; 
ه) فراتر رفتن از مرز انسان متعادل و رسیدن به مرحله انسان متعالی; 
و) رها شدن از سطح و مرحله رنجهای حقیر مادی و گام نهادن در وادی رنجهای تحمل عظیم معنوی و دغدغه های بزرگ انسانی، همچون رنج انتظاری راستین و طولانی و چشم دوختن به دروازه های روشن ظهور . 


3 . استقرار وحدت و همبستگی  :
چنانچه، انتظار را به عنوان یک آرمان بنگریم، در جنبه های فردی و اجتماعی نیز دارای آثاری خواهد بود . نخست از لحاظ فردی، موجب تمرکز افکار و نیروهای آدمی می شود; زیرا همه آنها، ناظر به یک هدف; یعنی انتظار ظهور هستند و این امر به نوبه خود، موجب وحدت شخصیت او می گردد . در مقابل، می توان به پراکنده بودن و متفرق بودن تلاشهای انسان اشاره نمود که هیچ نتیجه ای در پی نخواهد داشت . این معنا در قرآن کریم چنین آمده است: 
هر آینه سعی و کوشش شما پراکنده است . (21) 
آلپورت در بیان چنین رابطه ای می نویسد: 
تلاش برای آینده، به کل شخصیت آدمی، یگانگی و یکپارچگی می بخشد . . . به عبارت دیگر، می توان با کوشش برای دست یافتن به مقاصد و رسیدن به هدفها، جنبه های شخصیت را یکپارچه ساخت و جامعیت بخشید . (22) 
وحدت شخصیت، از هرز رفتن تواناییها و قابلیتها، جلوگیری می کند و زمینه رشد و ظهور قدرتی شگرف و فوق العاده را فراهم می کند; زیرا چنین وحدتی در درون آدمی، تضادهای درونی را از میان برمی دارد; همان تضادهایی که برخی انسانها را پیوسته رنج داده، توانشان را به شدت می کاهد . در اینجا به نقل مطلبی از «کارن هورنای » (23) می پردازیم . او یکی از روانکاوان هم عصر ما است . وی با تالیف معروف ترین اثرش به نام تضادهای درونی ما معتقد است که بیشترین عامل اثرگذار بر سلامت روانی اشخاص را باید در پدیده تضادهای درونی آنان جست وجو نمود و چنانچه آنان بتوانند به گونه ای بر این تضادها فائق آیند، دیگر موجبی برای اختلال در سلامت روانی آنان وجود نخواهد داشت . (24) وی همچنین به بیان حکایتی از فلسفه و حکمت خاور دور می پردازد: 
مریدی از پیرو مرشد خود پرسید: ای حکیم، به من بگو این چه نیرویی است؟ و این چه قدرتی است که در پنجه شیر نهفته است؟ 
پیر جواب داد: نیروی وحدت با خود . اخلاص و صمیمیت چنین نیرویی ایجاد می کند . در حقیقت، استفاده از تمام نیروهای معنوی یک دل و یک جهت . (25) 
از بعد اجتماعی نیز، وحدت قابل تامل است . وجود هدف مشترک در یک ملت یا جامعه، موجب نوعی پیوند، دلبستگی و وحدت میان معتقدان به آن هدف می شود . در میان جامعه ای که بزرگ ترین آرمانش، ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، نوعی همدلی، همنوایی و هم اندیشی پدید می آید . چنین هدفی از چند جهت از هدفهای دیگر متمایز است: 
1 . این هدف چون در واژه «انتظار» ، معنا می یابد، دارای قداست ویژه ای است و هیچ هدف دیگری در معنویت و قداست به پایه آن نمی رسد; چرا که این یک انتظار معمولی نیست، بلکه طولانی ترین انتظار برای ظهور کامل ترین انسان عصر است . 
2 . چنین هدفی که با مسئله امامت و رهبری حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر ظهور ایشان، ارتباط می یابد، از لحاظ مراتب ارزشی، در اوج اهداف و آرمانهای یک جامعه قرار می گیرد; زیرا هیچ موضوع دیگری به سان این امر، به حیات و بقای جامعه، بستگی پیدا نمی کند; چه، آن که: 
به یمن وجود اوست که به خلق، روزی می رسد و زمین و آسمان به وجودش برقرار است و به واسطه او خدا زمین را پر از عدل و داد می کند پس از آن که پر از بیداد و ستم شده باشد . (26) 
وقتی از جایگاه امام (علیه السلام) در برپایی جامعه ای مبتنی بر عدالت، سخن به میان آید، بی مناسبت نخواهد بود که تا اندازه ای چنین جایگاهی، روشن شود . 


4 . مراقبت دایمی  :
یکی از پیامدهای طبیعی و منطقی انتظار، احساس حضور است . منتظر واقعی، با اعتقاد به این که اعمالش، پیوسته در منظر آن عزیز واقع می شود، نسبت میان خود و آن حضرت را در احساس حضور، متجلی می بیند و هر جا که باشد، گویی خود را در خیمه آن حضرت و گوش به فرمان ایشان، احساس می کند و لازمه انتظار حقیقی را، تلاش برای جلب رضایت ایشان می داند; بنابراین برای تحقق این مهم، نه تنها، عمل به واجبات و ترک محرمات را وجهه همت خویش قرار می دهد، بلکه از هر غفلتی نیز پرهیز می کند; همانگونه که استغفار خواص، استغفار از گناه نبوده و نیست بلکه آنان هر غفلتی از یاد خدا و انس با محبوب را برای خود گناهی بزرگ می شمردند و از آن استغفار می کردند . 
منتظر، به یاری معرفت خویش، امام (علیه السلام) را در غیبت، همچون خورشید پشت ابر دانسته، و او را ناظر بر حالات و نیات خود می داند و چیزی را از دیدگان آن حضرت مخفی نمی پندارد و در چنین موقعیتی است که احساس حضور معنا پیدا می کند . 
برای استناد به کلام معصومین (علیهم السلام) به ذکر دو نمونه بسنده می کنیم: 
امام علی (علیه السلام) در پاسخ به پرسش یکی از مؤمنان درباره حدود آگاهی و میزان اشراف امام، فرمودند: 
هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست . (27) 
و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بخشی از توقیع مبارکشان به شیخ مفید (رحمت الله علیه) فرمودند: 
ما بر آنچه بر شما می گذرد، احاطه علمی داریم و هیچ یک از خبرهای شما از ما پوشیده نیست . . . ما نسبت به رعایت حال شما اهمال نمی کنیم و یاد کردن شما را فراموش نمی کنیم . (28) 
او همان بزرگواری است که در زیارت روز جمعه اش می خوانیم: 
السلام علیک یا عین الله فی خلقه . (29) 
سلام بر تو ای چشم خدا در میان آفریدگانش . 
بنابراین با تکیه بر این مبانی، می توان نتیجه گرفت که آن حضرت بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است . 
حال باید دید که احساس حضور از جهات تربیتی چه اثراتی دارد؟ 
یقین داشتن به این مطلب که هیچ یک از اعمال ظاهری و نیات باطنی ما از چشمان با نفوذ آن حضرت مخفی نمی ماند، در مرحله اول، منجر به مراقبت دایمی اخلاقی خواهد شد; زیرا میان «انتظار» و «عمل مورد پذیرش منتظر» ، تلازم منطقی وجود دارد و در غیر این صورت «انتظار» امری بی معنا خواهد بود . 
منتظر، پیوسته مراقب مجموعه گفتارها و رفتارهایش خواهد بود تا موردی بر خلاف رضای محبوبش، از او صادر نشود . و این مسئله در حقیقت، به پالایش درونی و صفای باطنی خواهد انجامید; به گونه ای که در پرتو چنین مراقبه ای، قابلیت ارتقا می یابد و این امر، خود به خود به تحقق یک هدف اخلاقی منجر می شود . این هدف، ناظر به این است که عامل نظارت و کنترل فرد، باید قبل از هر چیز، جنبه درونی داشته باشد، نه جنبه بیرونی . و این وضعیت درونی که همیشه پایدار و مستمر است، رفتار فرد را درجهت اهداف معینی، جهت می بخشد . در حقیقت باید بگوییم، انضباط اخلاقی و خویشتن داری، چنانچه متکی بر عوامل و پایه های درونی باشد، از استمرار، دوام، عمق و اخلاص ویژه ای برخوردار خواهد بود و در صورتی که بر پایه ها و عوامل بیرونی، استوار باشد، از برخی آفات عمل همچون تظاهر، ریا و گسیختگی و انقطاع عمل، مصون نخواهد ماند . از این روی در صورتی که بتوانیم وابستگی فرد را به عوامل خارجی کاهش داده، یا آن را قطع کنیم و آن را فقط وابسته به ارزش عمل، رضای حق و تایید امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدانیم، یک هدف مهم در تربیت اخلاقی، تحقق یافته است . و ثمره آن، منتظرانی هستند که در نیت و عمل، خالص بوده، هرگز لحظه ای از وارسی اعمال خویش غفلت نمی کنند . 
در خبر آمده است: 
از بزرگی پرسیدند: نفیس ترین چیزی که به آسمان بالا رود چیست؟ گفت: اخلاص، پرسیدند: نفیس ترین چیزی که از آسمان به زمین فرود می آید چیست؟ گفت: توفیق . 
انسانهای تربیت شده و الهی، می دانند که شرط جوانمردی آن است که بدانند وقتی بر سر سفره روزی و نعمت الهی می نشینند، روزی خوار نعمتهایی هستند که خداوند برای آنان به یمن وجود مبارک امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مقدر فرموده است; زیرا معتقدند: 
و بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء . 
و به برکت (وجود) او به خلق روزی می رسد و به ذات وجودش زمین و آسمان بر جای خود می باشند . (30) 
بنابراین چنین افرادی، هرگز به فکرشان خطور نمی کند که عملی بر خلاف رضای آن حضرت که رضای خدا است، انجام دهند آنها دایم در حال مراقبه، مشارطه و محاسبه نفس خویش اند و دارای همان شخصیتی هستند که مورد قبول آن بزرگوار است . و اگر مقام و مرتبه منتظر از این مراتب نیز فراتر رفت و به منزلت اولیای خدا رسید، در آن مرحله، حتی از اندیشه و فکر گناه نیز پرهیز می کند که نیک می داند: استمرار و تداوم اندیشه گناه، مقدمه عمل به گناه است . 


5 . سلامت اخلاقی جامعه  :
از جهات تربیتی و اخلاقی فرد سالم، زمینه ساز جامعه سالم و جامعه سالم، عامل تداوم و بقای فرد سالم است و این دو در تعامل با یکدیگرند . بنابراین نوعی التزام منطقی میان سلامت اخلاقی فرد و سلامت اخلاقی جامعه، وجود دارد . گفتنی است که منظور از واژه «سلامت » ، مصونیت دین در سطح فرد و جامعه است . 
مصونیت دین، در پرتو تقوا امکان پذیر است . همان عاملی که عمل به آن، یکی از مهمترین وظایف شیعیان و پیروان امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت است; (31) زیرا آن حضرت، معنای تقوا است و انتظار منطقی آن است که منتظرانش نیز از نوعی سنخیت نسبی با ایشان برخوردار باشند تا در اظهار محبت و ارادت آنان به آن حضرت، نشانه ای از صداقت، مشاهده شود . 
از سوی دیگر، در راس فرمایشهای معصومین (علیهم السلام) سفارش به تقوا به چشم می خورد: 
قسم به خدا، شما بر دین خدا و فرشتگان او هستید; پس ما را نسبت به این امر (دینداری خودتان) به وسیله ورع و اجتهاد یاری نمایید . (32) 
هم ایشان در سفارش دیگری می افزایند: 
بر شماست رعایت کردن ورع، به درستی که ورع، آن دینی است که ما ملتزم به آن هستیم و خدا را به وسیله آن بندگی می کنیم و همین را از اهل ولایت و محبت خود انتظار داریم . ما را به خاطر شفاعت کردن به سختی و زحمت نیندازید . (33) 
سیری کوتاه در حالات و زندگی نواب خاص آن حضرت بیانگر این واقعیت است که همه آن بزرگواران، اهل تقوا و پرهیزکاری بودند و یگانه زمان خویش . همچنین، گذری بر زندگی نامه افراد سعادتمندی که در دوران غیبت، به دیدار آن حضرت مشرف شده اند، مؤید همین معناست که آنان نیز در خصیصه تقوا و پاکی نیت، از بهترینهای دوران خود بوده اند . 
علاوه بر اینها در حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) آمده است: 
هر کدام از فقها (مراجع تقلید) که نگهدارنده نفس خود و حافظ دین خود و مخالف هوی و هوس خود و مطیع فرمان پروردگارش باشد، بر عوام است که از وی تقلید کنند . (34) 
در این فرمایش حضرت، مشاهده می شود که یکی از شرایط مرجعیت، خویشتنداری و صیانت نفس و به عبارت دیگر، پرهیز از تبعیت هوای نفس یا تقوای الهی است . 
براساس این مقدمات ورع و تقوا و خویشتنداری در بحث انتظار آن حضرت و ارادت صادقانه به ایشان، نقشی محوری دارد; به این معنا که منتظران حقیقی، دارای خصیصه تقوا هستند و نیز پدیده «انتظار» در فرد و جامعه منتظر، به گونه ای منطقی، تقوا می آفریند و فرد و جامعه، هر دو را به جانب سلامت اخلاقی، سوق می دهد . چنین نتیجه ای را می توان، به شکل زیر صورت بندی منطقی بخشید: 
منتظر حقیقی، نیک می داند که محبت به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرط لازم است ولی شرط کافی، تبعیت و جلب رضایت آن حضرت است و جلب رضایت ایشان، تحقق خواسته های آن بزرگوار، از جمله رعایت «تقوای الهی » است; بنابراین به میزان عشق و ارادت خویش به آن عزیز، در جهت رشد و تقوا و خویشتنداری می کوشد . از این روی، انسان منتظر، انسانی است متخلق که صفت تقوا در اوج صفات دیگر وی، جای گرفته است . او همچنین با درک مسئولیت اجتماعی، نسبت به اصلاح جامعه، در حد توان خود تلاش می کند و هرگز تسلیم یاس و روزمرگی نمی شود . توضیح این مطلب ضروری است که منتظر حقیقی، انحرافات اجتماعی را تحمل نمی کند و بر ضد آن می شورد . 
کلام پیامبر اکرم (ص) مؤید همین معنا است: 
هر کس از شما که کار زشتی را (در جامعه) دید، قطعا با عمل خود به آن اعتراض کند; و اگر قدرت آن را ندارد، با زبان خود به آن اعتراض کند; و اگر قدرت آن را ندارد، با قلب خود به آن اعتراض نماید (یعنی نسبت به آن بی اعتنایی کند) و این (کراهت و اعتراض قبلی) پایین ترین درجه ایمان است . (35) 
خانواده نیز که واحد بنیادین جامعه است، در زمان انتظار، در معرض تحولی اساسی، واقع می شود; زیرا فرد فرد خانواده منتظر، سعی در ایجاد و بهبود یک نظام متعادل و بالنده می نمایند و روابطشان، برمبنای درک و شناخت حقوق متقابل فرد و خانواده، تنظیم می شود . بدیهی است در چنین محیطی، عشق، محبت، صمیمیت و تفاهم حاکم است و چنین خانواده هایی، توانایی ایجاد جامعه ای سالم و صالح را خواهند داشت . 


پی نوشت ها : 
× این مقاله برگرفته از مجموعه سخنرانیهای گفتمان سوم مهدویت است که به همت «مؤسسه فرهنگی انتظار نور» تهیه و عرضه شده است . 

1 . (1970-1908)  Maslow, Abraham Harold. 
2 . دوآنشولتس، روانشناسی کمال، ترجمه گیتی خوشدل، ص 115 . 
3 . (1969-1872) Bertrand Arthur William Russel. 
4 . برتراند راسل، آیا بشر آینده ای هم دارد؟ ، ترجمه م منصور، ص 238 . 
5 . ر . ک: علی اکبر مهدی پور، چهل حدیث غیبت، ص 50; بحارالانوار، ج 52 ، ص 122، ح 4 . 
6 . بحارالانوار، ج 52 ، ص 280 . 
7 . همان، ج 52، ص 328 . 

8. Doan Shults .
9و10 . روانشناسی کمال، ترجمه گیتی خوشدل، ص 43 . 
10 . محمدعلی فروغی، سیر حکمت در اروپا، ج 2، ص 253 . 

11 .(1970-1908) Gordon Willard Allport. 
12 . روانشناسی کمال، ص 25 . 
13. Victor Frankle .
14 . همان، ص 210 . 
15 . همان، ص 210 و 211 . 
16 . همان، ص 44 . 
17 . بحارالانوار، ج 52، ص 140، ح 50; نعمانی، الغیبة، ص 200، ح 16 . 
18 . ویکتور فرانکل، انسان در جست وجوی معنا، ترجمه دکترمیلانی . 
19 . نهج البلاغه، صبحی صالح، ص 418 . 
20 . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه 45، ص 554 . 
21 . سوره لیل (92) آیه 4 . 
22 . روانشناسی کمال، ص 19 و 20 . 

23.(1970-1908) Karen Horney. 

24 . ترجمه محمد جعفر مصفا، ص 29 . 
25 . همان، ص 139 . 
26 . مفاتیح الجنان، (نشر فیض)، ص 128 . 
27 . سید محمد بنی هاشمی، معرفت امام عصر (علیه السلام)، ص 300 . 
28 . طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 495 . 
29 . مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت حضرت امام زمان (علیه السلام) در روز جمعه . 
30 . مفاتیح الجنان، بخشی از دعای عدیله 
31 . سید محمد بنی هاشمی، معرفت امام عصر (علیه السلام)، ص 310 . 
32 . شیخ حر عاملی وسائل الشیعه، ج 15، ص 247، ح 20410 . 
33 . همان، ص 248، ح 20411 . 
34 . همان، ج 27، ص 131، ح 33401 . 
35 . همان، ج 16، ص 134، ح 21173 .

 

منبع :  فصلنامه مشرق موعود ، شماره 38

 

 

چكيده:

نويسنده در اين گفتارـ كه هدف آن، تبيين ريشه‌هاى استوار عقيده‌ى مهدويّت در قرآن است‌ـ بخشى از آيات قرآن را كه در باب مهدويت است، مطرح مى‌كند. وى، اين گروه آيات را «آيات متّبع» ناميده، يعنى آياتى كه روايات مربوط به مهدويت ذيل آن‌ها در منابع شيعى از منابع سنّى نقل شده (قسمت اوّل) و آياتى كه روايات مربوط به مهدويت ذيل آن‌ها، در منابع سنّى از منابع شيعى نقل شده است (قسمت دوم). قسمت دوم خود به چند بخش تقسيم شده است: تفسير ظاهر آيات، تأويل باطن آيات، تعيين مصداق، تمثل و استشهاد. در اين گفتار، در مجموع، 36 آيه و 74 روايت، از ميان آيات و روايات فراوان مهدويت، انتخاب شده است. ضوابط اين گزينش و علّت انتخاب روش تفسير مأثور براى اين پژوهش در مقاله‌ى «مهدويت در قرآن: آيات مشترك» (در شماره  10 سفينه) توضيح داده شد.

 

 

 

 

دانلود مقاله

منبع : فصلنامه سفینه - شماره 11

 

چكيده:

اين مقاله، به بررسى آياتى مى‌پردازد كه روايات متون حديثى شيعه‌ى اماميّه، آن‌ها را مربوط به امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریفمى‌دانند. در اين گفتار، 54 آيه از قرآن و 56 روايت از امامان معصوم :آمده، كه نويسنده، آن‌ها را در چهار بخش تقسيم كرده است: تفسير ظاهر آيات، تأويل باطن آيات، تعيين مصداق، تمثّل و استشهاد.

پيوست اين گفتار، مرورى آمارى دارد بر اين مقاله و دو مقاله‌ى پيشين نگارنده كه در شماره 10 و 11 فصلنامه‌ى سفينه منتشر شده است.

 

دانلود مقاله

 

منبع: سفینه، شماره 12

چكیده:

نگارنده در این گفتار، سنّت‌هاى الاهى استخلاف، امتحان و تمحیص، استدراج و املا را براساس قرآن و حدیث و بیانات مفسّران، مطرح كرده و پیوند آن‌ها را با اصل مهدویت، غیبت و ظهور و انتظار امام مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف نشان داده است.

 

مقدّمه :

یكى از مسایل و امورى كه همه‌ى مسلمانان به پیروى از كلام خدا و حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن اتّفاق دارند، این است كه «پیش از برپایى قیامت، یكى از فرزندان رسول خاتم 6قیام مى‌كند و بر تمام زمین فرمانروا مى‌گردد. او زمین را كه از ظلم و جور پرگشته، آكنده از عدل و داد خواهد كرد.»

از اعتقاد به این موعود آینده‌ساز، در فرهنگ اسلامى با نام «مهدویت» یاد مى‌شود.

انتظار ظهور مهدى موعود، از حساس‌ترین فرازهاى عقیدتى اسلام و از ضروریات دین به شمار آمده و ائمّه :همواره مردم را به این چشم به راهى مى‌خواندند. در روایات، از انتظار فرج به عنوان برترین عبادت یادشده است. رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرموده‌اند :  «افضل العبادة انتظار الفرج.»[2] «برترین عبادت، انتظار فرج است.»

تنها كسانى از این نعمت بزرگ برخوردار مى‌گردند كه فهم كامل و معرفت عمیقى نسبت به امام  علیه السلام و غیبت ایشان داشته باشند و مانند دیگران، ظاهربین و سطحى‌نگر نباشند، كه در این صورت بهتر از اهل هر زمانى خواهند بود؛ چنان‌كه امام زین‌العابدین  علیه السلام مى‌فرمایند :«یا أباخالد، إنّ اهل زمان غیبة القائلین بإمامته و المنتظرین لظهوره أفضل من أهل كلّ زمان»[3]«اى اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام‌ـ حضرت مهدى عجل‌الله‌فرجه‌ـ كه معتقد به امامت و منتظر ظهور او هستند، از مردم هر زمانى برترند.» در احادیث متعددى از معصومین :انتظار ظهور واجب به شمار آمده است. به عنوان نمونه از حضرت جوادالأئمّه  علیه السلام نقل شده است كه فرمودند :

«إنَّ القائم منّا هو المهدی الَّذی یجب ان ینتظر فی غیبته.»[4] «همانا قیام‌كننده از ماـ اهل البیت :ـ مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف است كه انتظار او در زمان غیبتش واجب است.»

تعبیر وجوب، در فرمایش حضرت جواد  علیه السلام نشان‌دهنده‌ى ضرورت حال انتظار در زمان پنهانى امام  علیه السلام مى‌باشد و هم‌چنین تكلیف و وظیفه‌اى را مى‌نمایاند كه براى تربیت افراد با اخلاص و آزمایش‌شده‌ى دوران فتنه و انحراف ضرورت دارد. در سایه‌ى همین اعتقاد است كه انسان مى‌تواند در مقابل ناملایمات و آشفتگى‌ها و هرج و مرج آن روزگار، پایدارى و صبر پیشه كند از مسیر حق و حقیقت منحرف نشود، از این امتحان سخت الاهى موفّق بیرون آید و شایستگى و آمادگى پذیرش رهبرى جهان در آن روز موعود را بیابد.

باید دانست كه برپایى ظهور و تقدیر زمان قیام مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف ، وابسته به اراده‌ى خداوند متعال است؛ چنان‌كه حضرت مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف خود فرموده‌اند : «فَلا ظهور إلّا بإذن الله»[5] «ظهور فقط به اجازه‌ى پروردگار مى‌باشد.» امّا زمینه‌ساز ظهور، آمادگى و خواست مردم مى‌باشد، كه هدف آزمایش‌هاى دقیق الاهى هم دست‌یابى به همین آمادگى است.

لذا شیعه در عصر غیبت، باید با قرار دادن خود در مسیر اهل بیت و كسب معرفت لازم در ایجاد این آمادگى، نهایت تلاش خود را نشان دهد. ظهور امام عصر   عجل الله تعالی فرجه الشریف ، سنّت الهى است كه اصالت آن ریشه در قرآن دارد. براى بررسى این سنّت، به چند نكته‌ى قرآنى با تبیین معصومان :و توضیح مفسّران، توجّه مى‌كنیم.

 

1ـ استخلاف در نگاه قرآن :

خداوند در قرآن مجید در آیات كریمه‌ى متعددى، اشاره به غلبه‌ى نهایى حق بر باطل در پهنه‌ى زمین دارد. در این آیات به این مضامین اشاره شده كه :

«در نهایت، خداوند متعال زمین راـ كه در اصل، از آنِ او و براى دوستان اوست‌ـ به دست مؤمنان و بندگان صالحش خواهد سپرد و بهترین‌ها را كه در روزگاران گذشته، در اثر ظلم ظالمان، ضعیف شده بودند، وارث زمین گردانیده، به حكومت و پیشوایى مى‌رساند.» اینك به آیاتى اشاره مى‌شود كه حاوى همین مطالب است.

1ـ1. آیه‌ى اوّل :

خداى متعال در سوره‌ى مباركه‌ى انبیاء آیه‌ى 105 مى‌فرماید : (وَ لَقَد كَتبنا فِی الزّبور مِن بَعدِ الذِّكر انّ الأرض یرِثُها عِبادى الصّالِحون) (و به تحقیق در زبورـ داوودـ پس از ذكرـ تورات‌ـ نوشتیم كه زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد.)

موضوع حكومت افراد نیكوكار در روى زمین، تحقّق‌بخش وعده‌اى است كه خداوند متعال در كتب آسمانى به صالحان و متّقیان داده است. این معنى نشان مى‌دهد كه حكم مزبور یك حكم همیشگى، و لازمه‌ى سازمان اجتماع بشرى است و بدون تحقّق آن جامعه‌ى انسانى داراى كمال نخواهد بود.

روایات و احادیث عامّه و خاصّه نیز این موضوع را كاملا تأیید مى‌كند و عصر تكامل همه‌جانبه و دوران طلایى و درخشان موعود را عصر ظهور و حكومت مقتدر و دادگستر حضرت ولى‌عصر عجّل‌الله‌فرجه مى‌داند، وارثان نهایى زمین را یاران و پیروان آن حضرت معرّفى مى‌كند.

در بعضى روایات، صریحآ این آیه به قیام حضرت مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران او تفسیر شده است. امام باقر  علیه السلام در تفسیر آیه‌ى مزبور فرموده‌اند :  «هُم أصحاب المهدی مِن آخرالزّمان»[6] «اینان‌ـ بندگان صالح‌ـ اصحاب مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزّمان مى‌باشند.»

قریب به همین مضمون در كتب حدیث عامّه از امام باقر و امام صادق علیه السلامنقل شده است كه فرموده‌اند: «هُم القائم و أصحابُهُ.»[7]

مؤید دیگر، حدیث مشهورى است كه شیعه و سنّى از پیامبر اكرم  صلی الله علیه و آله روایت كرده‌اند :«لَوْ لَم یبق مِن الدُّنیا إلّا یوم لطوّل اللهُ ذلِکَ الیوم حتّى یأتى رجل مِن عترتی اسمهُ اسمی یملاءُ الأرضِ قِسطآ وَ عَدلا كَما مُلِئَت ظلمآ وَ جَورآ»[8] «اگر از عمر دنیا یك روز بیشتر نمانده باشد، خداى بزرگ آن را چنان طولانى كند تا مردى از دودمان مرا كه همنام من است برانگیزاند و زمین را از عدالت و داد پُر سازد، همان‌گونه كه از ستم و بیداد آكنده باشد.»

در واقع، چنین اعتقادى نظر اسلام به آینده‌ى بشر را نشان مى‌دهد. انسان، همواره نسبت به آینده‌ى خویش نگران بوده و از این‌كه به سرنوشت تلخ و ناگوارى دچار گردد، اندیشناك زیسته است. مكاتب مختلف، به ناچار در این زمینه به پاسخ‌گویى پرداخته‌اند. دسته‌اى فرجام كار انسان را تاریك و مرگبار دیده و با بدبینى و نومیدى از آن یاد كرده‌اند؛ گروهى دیگر با خوش‌بینى به آینده‌ى بشر نگریسته، نوید پیروزى و نیك‌بختى داده‌اند، كه اسلام از این دسته است.

در حدیث دیگر فرموده‌اند :  «هذِهِ الاْمَّة مرحومة فمنها نبیها و منها مهدیها. بنا فتح هذا الاْمر و بنا یختم و لنا ملک مؤجل و لیس بعد ملك لامنا اهل العاقبة للمتّقین.»[9]  «این امّت، امّت مرحومه است كه پیامبرش از خود او، و مهدیش نیز از خود اوست، این امر به وسیله‌ى ما آغاز شده و به وسیله‌ى ما پایان مى‌پذیرد. براى ما دولتى هست كه در آینده‌ى مقدّر است و پس از دولت ما، دیگر دولتى نخواهد بود؛ زیرا ما اهل عاقبت هستیم و عاقبت از آن پرهیزكاران خواهد بود.»

1ـ2. آیه‌ى دوم :

پروردگار عزَّوَجَلَّ در سوره‌ى اعراف آیه‌ى 128 مى‌فرماید :  (إنَّ الاْرض لِلّهِ یورِثُها مَن یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ العاقِبَة لِلمتَّقین) (همانا زمین از آن خداست و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد ارث مى‌دهد و سرانجام از آن پرهیزكاران خواهد بود.)

امام باقر  علیه السلام ذیل آیه مى‌فرماید : «أنا و أهل بیتی الَّذینَ أورثنا الله الارض وَ نحن المتّقون، وَ الاْرض كلّها لنا... حتّى یظهر القائم من أهل بیتی بالسّیف، فیحوزها....»[10] «من و خاندانم كسانى هستیم كه خدا زمین را به ما واگذار كرده و ما پرهیزكاران هستیم، و همه‌ى زمین از آن ماست... تا زمانى كه قائم از خاندان ما با شمشیر قیام كند، و زمین را تصرّف كند.»

1ـ 3. آیه‌ى سوم :

سوره‌ى مباركه قصص آیه 5، دلالت دارد بر این‌كه اراده‌ى الاهى به این تعلّق گرفته كه مستضعفان، پیشوایان و وارثان زمین شوند : (و نرید أن نَمُنَّ عَلى الَّذین استضعفوا فی الاْرض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثین.) (و اراده‌ى ما چنین است كه بر آنان كه در زمین به استضعاف كشیده شدند، منّت گذاریم و ایشان را امامان و وارثان زمین گردانیم.)

این آیه در قرآن ضمن داستان بنى‌اسرائیل آمده است، ولى چنان‌چه حضرت امیرالمؤمنین  علیه السلام در تفسیر آیة شریفه فرموده‌اند، اشاره به اهل بیت :و پیروان ایشان دارد : «هم آل محمّد :یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم.»[11] «مستضعفین در آیه، آل محمّد :هستند كه خداوند مهدى ایشان را پس از ـ گذشت دوران‌ـ سختى و مشتقّت آن‌ها مبعوث مى‌فرماید، سپس او آن‌ها را عزّت داده و دشمن آن‌ها را ذلیل و خوار مى‌شمارد.»

در كتب عامّه نیز از حضرت على  علیه السلام نقل شده كه فرمودند: «این آیه درباره‌ى ما نازل شده.»[12]

1ـ 4. آیه‌ى چهارم :

خداوند كریم در سوره‌ى مباركه‌ى نور آیه‌ى 55 تصریح مى‌فرماید كه استخلاف مؤمنان نیكوكردار در امّت اسلام نیز به طور حتم صورت مى‌پذیرد :(وَعد الله الَّذینَ آمنوا مِنكم و عَملوا الصّالحات لیستخلفنَّهم فِی الاْرض كما استخلَفَ الَّذین مِن قبلهم و لَی مكننَّ لهم دینهم الَّذی آرتضى لهم وَ لَیبدِّلنَّهُم مِن بَعد خوفهم امنآ یعبدوننی لایشركون بى شیئآ) (خداوند وعده فرموده به آن دسته از شما، كه ایمان آوردند و كارهاى نیكو كردند، كه قطعآ ایشان را در زمین خلافت خواهد بخشید، همان‌طور كه در مورد گذشتگان چنین كرد. و عمل به آیینى را كه براى ایشان برگزیده است، بر آن‌ها بسیار آسان و ممكن خواهد كرد. و به جهت آن‌ها ناامنى را به آرامش و امنیت مبدّل خواهد ساخت، تا مرا بپرستند و براى من شریكى قرار ندهند.) خلافت به معناى نیابت و جانشینى به جاى دیگرى است، به چند دلیل: یا در غیاب و نبودن كسى است، یا به خاطر مرگ كسى است كه دیگرى جانشین او مى‌شود، یا به علّت ناتوانى كسى است و یا به خاطر بزرگى و شرافت است كه دیگرى جانشین او مى‌شود. در معنى اخیر، خداوند به اولیاء خود در زمین، خلافت و نمایندگى مى‌دهد. چنان‌كه خداى متعال در سوره‌ى ص آیه‌ى 26 مى‌فرماید :  (یا داوُد إنّا جعلناکَ خلیفة فی الاْرض.)[13] خداوند عزّوجلّ پیش از خلقت و آفرینش، سخن از خلیفه مى‌گوید، آن‌جا كه به ملائكه مى‌فرماید :  (وَ إذ قالَ ربُّکَ لِلمَلائِكَةِ إنّی جاعِل فِی الاْرضِ خلیفة)[14] (و هنگامى كه پروردگارت به ملائكه فرمود كه من در زمین قراردهنده‌ى خلیفه هستم.)

این نكته دلالت دارد كه حكمت در خلیفه، بر حكمت در آفرینش مقدّم است و اگر خداوند خلقى را بیافریند در حالى كه خلیفه‌اى در زمین نباشد، ایشان را در معرض تباهى قرار داده است و این با حكمت الاهى منافات دارد. حال آن‌كه خداى بزرگ حكیم است و هرگز كار عبث و بیهوده انجام نمى‌دهد. بنابراین جهان لحظه‌اى بدون خلیفه نخواهد بود و خلافت تا روز قیامت استمرار دارد. در كتب حدیثى به مضامین متعدد، از ائمّه‌ى معصومین :وارد شده :

«و إنَّ الاْرض لاتخلوا من حجّة‌الله تعالى على خلقه فی كلّ عصر و أوان.»[15]  «زمین در هیچ زمانى، از حجّت خداوند بر خلق او در هر عصر و زمانى خالى نمى‌ماند.»

امام سجّاد  علیه السلام در تفسیر این آیه‌ى شریفه فرمودند : «هُم وَ اللهُ شیعَتُنا أهل البیت، یفعَلُ اللهُ ذلِکَ بِهِم عَلَى یدی رجل منّا و هُوَ مهدی هذِهِ الامَّة...»[16] «آن‌ها به خدا سوگند، شیعیان ما اهل بیت هستند. خداوند این كار را به دست مردى از ما انجام خواهد داد، و اوست مهدى این امّت...»  ابابصیر از امام صادق در مورد معنى آیه پرسید، امام  علیه السلام پاسخ داد : «نَزلت فِى القائِم وَ أصحابه»[17]   امام صادق  علیه السلام حضرت مهدى عجّل‌الله‌فرجه و یارانش را در این آیه همان كسانى معرّفى مى‌كند كه به استخلاف آنان وعده داده شده است. از آیه چنین برمى‌آید كه خداوند بر گروهى از مسلمانان كه داراى صفت ایمان و عمل صالح هستند، سه نوید داده است :

1ـ استخلاف و حكومت روى زمین؛

2ـ نشر آیین حق به طور اساسى و ریشه‌دار در همه‌جا؛

3ـ از میان رفتن تمام اسباب خوف و ناامنى.[18]

امّا در این‌كه این گروه از نظر مصداقى چه اشخاصى هستند، در میان مفسّران بحث و گفت‌وگو است: بعضى آن را مخصوص صحابه‌ى پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته‌اند كه با پیروزى اسلام در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله صاحب حكومت در زمین شدند.

بعضى از مفسّرین عامّه آن را اشاره به خلفاى چهارگانه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آلهمى‌دانند. بعضى این وعده را شامل تمام مسلمانانى كه داراى این صفت هستند مى‌دانند. و گروهى آن را اشاره به حكومت مهدى عجّل‌الله‌فرجه مى‌دانند، كه اخبار متواتر از ظهورش خبر داده است و این‌كه زمین را پر از عدل و داد مى‌كند، بعد از آن‌كه ظلم و جور همه جا را گرفته باشد.

از سیاق آیه‌ى شریفه به دست مى‌آید كه بدون شك آیه درباره‌ى بعضى از افراد امّت است (به دلیل كلمه‌ى مِن) در جمله «وعد الله الَّذینَ آمنوا منكم و عملوا الصّالحات» كه «مِن» تبعیضى است نه بیانى، یعنى وعده‌اى كه در آیه آمده مخصوص كسانى است كه هم ایمان داشته باشند و هم اعمالشان صالح باشد. و هیچ دلیلى نیست، نه در الفاظ آیه و نه از نظر عقلى كه بگوییم مقصود از آنان تنها صحابه یا خلفا یا عموم امّت باشد. هم‌چنین بحث تمكین دین در آیه‌ى: (وَ لیمكنّن لهم دینهم الَّذی آرتضی لهُم) عبارت است از این كه آن را در جامعه مورد عمل قرار دهد و هیچ مانعى جلوى تأثیر آن را نگیرد، یعنى هیچ كفرى جلوگیرش نشود، اصول معارفش مورد اعتقاد همه باشد، درباره‌ى آن اختلاف و تخاصمى نباشد و از لكّه‌ى ننگ كفر و نفاق و فسق پاك باشد، ایمن زندگى كنند و ترسى از دشمن نداشته باشند و در واقع یك جامعه به تمام معنى صالح برپا گردد. چنین جامعه‌اى با این صفات، از روزى كه پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث به رسالت گشته تاكنون در دنیا منعقد نشده است. افزون بر آن، هنوز مسلمانان و مؤمنین در روى زمین قدرت كامل پیدا نكرده‌اند. بنابراین باید در انتظار روزى بود كه خداوند به این وعده‌ى خود جامه‌ى عمل بپوشاند؛ زیرا خداوند خلف وعده نمى‌كند.[19]

با تدبّر در این‌گونه آیات و با مراجعه به اخبار و احادیث اسلامى كه نمونه‌هایى از آن ذكر شد، درمى‌یابیم كه تحقّق این وعده‌هاى دل‌انگیز، در حكومت جهان‌گیر مهدوى و دوران شكوهمند پس از آن صورت مى‌پذیرد.

چیره ساختن نهایى مؤمنان صالح بر ظالمان، سنّت پایدار خداوند در تمام امّت‌ها است. از آن‌جا كه استخلاف دوستان خداوند در زمین، فقط مربوط به آینده نیست و در گذشته هم نمونه‌هایى وجود داشته، خداوند اصول كلّى مربوط به استخلاف را در ضمن داستان‌هاى مربوط به اقوام گذشته آورده است. به عنوان مثال، در روزگار حضرت نوح  علیه السلام چنین شد، دشمنان ایشان نابود شدند و خود آن حضرت و شیعیانشان زمین خدا را به ارث بردند. آن‌ها زمانى طولانى در زمین زندگى كردند و در آن، شهرها و حكومت‌ها بنا نهادند.

(وَ لَقد أرسَلنا نوحآ إلى قومه.... فَكذّبوهُ فانجیناهُ وَ الَّذینَ معهُ فِى الفُلک وَ آغرقنا الَّذینَ كذَّبوا بآیاتنا أنّهم كانوا قومآ عمین)[20] (ما نوح را به سوى قومش فرستادیم... امّا سرانجام او را تكذیب كردند. ما او و كسانى را كه با وى در كشتى بودند، رهایى بخشیدیم و آن‌ها كه آیات ما را دروغ پنداشتند، غرق كردیم، زیرا آن‌ها مردمى بودند كوردل و كورباطن.) سرگذشت حضرت نوح  علیه السلام در سوره‌هاى مختلفى از قرآن مانند سوره‌ى هود، انبیا، مؤمنون و شعرا آمده است. در دوران حضرت موسى  علیه السلام نیز این اراده‌ى خداوند تحقّق یافت. فرعون و هامان و لشكریان آن دو پس از سال‌ها سركشى، به ذلّت و خوارى افتادند و امّت حضرت موسى  علیه السلام وارث تخت ایشان گشتند. (نتلوا علیک من نبأ موسى و فرعون... و نرید أن نمنّ عَلى الَّذین استضعفوا فِی الأرض و نجعلهم أئمّة وَ نجعَلهُمُ الوارثین)[21]  (ما از داستان موسى و فرعون، به حق بر تو مى‌خوانیم... اراده و مشیت ما بر این قرار گرفته است كه بر مستضعفان در زمین منّت گذاریم، و آن‌ها را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.)

سرگذشت عبرت‌انگیز دیگر پیامبران الاهى و قوم آن‌ها مانند ثمود، هود، صالح و عاد، در آیاتى از قرآن بیان شده است، از جمله در: سوره‌ى یونس آیات  71 تا 75، هود آیات 25 تا 96، شعرا آیات 65 تا 190، انبیاء آیات 69 تا 90، قمر آیات 8 تا 46.

آرى؛ این اراده‌ى حتمى خداوند، همان‌طور كه در مورد امّت‌هاى گذشته تحقّق یافت، در این امّت نیز به واقعیت خواهد پیوست؛ چنان‌كه پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله فرموده‌اند : «لتركبنّ سنن من كان قبلكم شبرآ بشبر و ذراعآ بذراع»[22] «آن‌چه در میان اقوام گذشته واقع شده، طابق النعل بالنعل اجرا خواهد شد، از هر راهى كه آن‌ها رفته‌اند شما نیز قدم به قدم از آن راه خواهید رفت.» امّا این‌كه چه وقت این زمینه مهیا خواهد شد، به مشیت خدا بستگى دارد كه جز خدا كسى از آن آگاه نیست.

توجّه به این نكته لازم است كه یكى از شیوه‌هاى قرآن، بیان قواعد كلّى و اجمالى به جاى مصادیق جزئى تفصیلى است و توضیح و تبیین آن حقایق و مصادیق كلّى را به پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت گرام او وامى‌گذارد. موارد بسیارى را در قرآن مى‌توان ذكر كرد كه به جاى توضیح مفصّل یك اصل، به اجمال به آن پرداخته شده است. به عنوان نمونه‌ى آیه‌ى (أطیعوا الله و أطیعوا الرَّسول و أولى الأمر منكم)قرآن در این آیه، همین شیوه را در بیان اصل اطاعت از ائمّه به كار برده است. اصل اطاعت از ولىّ به صراحت در قرآن آمده است؛ امّا بیان این‌كه مصادیق ولىّ چیست به پیامبر ارجاع داده مى‌شود.[23]

خداوند در قرآن همین شیوه را براى بیان «حكومت صالحان» به كار برده است. در اصطلاح قرآن، هلاكت كافران سركش و جایگزین گشتن و به قدرت رسیدن مؤمنان صالح، «استخلاف» نامیده مى‌شود. ولى مصادیق آن را پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او :مشخّص كرده‌اند.

چنان‌كه گذشت، استخلاف در امم قبل اتّفاق افتاده، ولى غلبه‌ى صالحان تا دامنه‌ى قیامت ادامه پیدا نكرد؛ امّا در امّت پیامبر اسلام با ظهور حضرت مهدى عجّل‌الله‌فرجه این امر واقع خواهد شد و پس از ایشان در دوره‌ى رجعت نیز ادامه خواهد داشت. پس از آن حكومت صالحان به قیامت متّصل خواهد شد و افراد فاسق و فاسد دیگر غلبه پیدا نخواهند كرد.

1ـ  5 . نگاهى كلّى به آیات :

1ـ آیات ذكر شده هرگز سخن از یك برنامه‌ى موضعى و خصوصى مربوط به یك قوم را بیان نمى‌كند، بلكه بیانگر یك قانون كلّى است براى همه‌ى اعصار و قرون و همه‌ى اقوام؛ زیرا «وعد الله» بیان حتمى و قطعى‌بودن است.

2ـ حكومت بنى‌اسرائیل و زوال حكومت فرعونیان، نمونه‌اى از تحقّق مشیت الاهى است. حكومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آلهو یارانش بعد از ظهور اسلام و قیام شكوهمند فرزندش مهدى عجلّالله‌فرجه نمونه كامل‌تر آن است.

3ـ عبارت  (الَّذینَ آمنوا منكم و عملوا الصّالحات) تأكید بر این است كه ایمان و عمل صالح براى برخوردارى از وعده‌هاى خداوند ضرورت دارد، چنان كه در عبارات «العاقبة للمتّقین» و «عبادى الصّالحون» نیز این مسأله مشهود است.

4ـ واژه‌ى «منكم» در (وعد الله الّذین آمنوا منكم و عملوا الصّالحات) و عبارت «من قبلهم» در (كما استخلف الّذین من قبلهم) تأكید بر این است كه استخلافى كه در امّت‌هاى گذشته روى داده، قطعآ در این امّت هم تكرار مى‌شود.

5ـ حكومت شكوهمند مهدوى عجّل‌الله‌فرجه، سرآغاز حكومت جهانى بندگان صالح خداوند در زمین، و پایان دادن به همه‌ى نابرابرى‌ها و نابسامانى‌ها خواهد بود.

 

2ـ امتحان و تمحیص در نگاه قرآن :

آزمایش و امتحان یكى از سنن ثابت و تغییرناپذیر الاهى است. نظام حیات در جهان هستى، نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى‌پیمایند. از این رو، همه‌ى مردم از انبیا گرفته تا دیگران، طبق این قانون عمومى مى‌بایست آزموده شوند تا استعدادها و نهفته‌هاى درونى آن‌ها آشكار شود. به تعبیر قرآن كریم : (أ حَسب النّاس أن یتركوا أن یقولوا آمنّا و هم لایفتنون)[24]  (آیا مردم پنداشته‌اند كه با گفتن «ایمان آوردیم» رها مى‌شوند و دیگر آزموده نخواهند شد؟) از آیات قرآن به دست مى‌آید كه تكالیف الاهى و پیشامدهاى روزگار، همه امتحان خداوند است براى تمحیص مردم، تا انسان‌هاى خوب و بَد از هم جدا شده، خوبان راه كمال، و بَدان راه شقاوت را پیش گیرند. براى این‌كه معلوم شود این سنّت و برنامه‌ى جاودان الاهى، حتّى در امّت‌هاى قبل هم جارى بوده است، در آیه‌ى بعدى مى‌فرماید :(وَ لَقَد فتنّا الّذین من قبلهم) (و به راستى آن‌هایى را كه پیش از اینان بوده‌اند، آزمودیم.)  گستره‌ى این آزمایش، قلمرو نیات و نفسانیات را نیز در برمى‌گیرد. (وَ لیبتلى الله ما فی صدوركم و لیمحص ما فى قلوبكم)[25] (تا این‌كه خدا، آن‌چه در سینه‌هاى شماست بیازماید و آن‌چه در قلب‌هاى شماست خالص گرداند.)  تمحیص در لغت به معنى خالص كردن شىء از هر عیب است. و در این آیه به معنى تزكیه و پاك‌سازى است.[26]  حتّى وسایل زندگى نیز محلّ آزمایش است؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرماید : (إنّا جعلنا ما على الأرض زینة لها لنبلوهم أیهم أحسن عملا)[27] (ما آن‌چه را در روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آن‌ها را بیازماییم كه كدام‌یك بهتر عمل مى‌كنند.) این نكته دانستنى است كه مفهوم آزمایش در قرآن با واژه‌هاى «فتنه»، «ابتلاء»، «تمحیص» و «امتحان» آمده است كه در زبان عربى به دو معناى «سنجیدن و آزمودن» و «پاك‌شدن و صفا یافتن» به كار رفته‌اند.

البتّه مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند، با آزمایش الاهى در واقع همان پرورش و تربیت است. آزمون‌هاى خداوند در چهره‌هاى گوناگونى به سراغ انسان مى‌آید. در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است. هر گروه و جمعیتى به نوعى در این سنّت الاهى شریك و سهیم است. گروهى در محیط‌هایى قرار مى‌گیرند كه از هر نظر آلوده است، وسوسه‌هاى فساد از هر طرف آن‌ها را احاطه مى‌كند، امتحان بزرگ آن‌ها این است كه در چنان فضایى هم‌رنگ محیط نشوند و اصالت و پاكى خود را حفظ كنند.

گروهى در فشار محرومیت‌ها قرار مى‌گیرند. در این موقعیت دشوار، وظیفه‌ى آن‌ها حفظ ایمان، حركت بر طبق آیین الاهى و امید به رحمت خداوند است و همین آزمون آن‌هاست. گروهى دیگر برعكس، غرق در نعمت مى‌شوند و نعمت‌هاى الاهى اعم از مادى و معنوى، در اختیارشان قرار مى‌گیرد، تا دانسته شود آیا در چنین حالتى، قیام به وظیفه‌ى شكر نعمت مى‌كنند یا غرق در غفلت، غرور، خودخواهى، خودبینى، لذّات، شهوات، بیگانگى از جامعه و از خویشتن مى‌شوند.در سوره‌ى جن مى‌خوانیم :(و أن لو استقاموا على الطریقة لأسقینا هم ماء غدقآ لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذكر ربّه یسلكه عذابآ صعدآ)[28] (و اگر آن‌ها بر طریق ـ ایمان ـ استقامت ورزند، ما آن‌ها را با آب فراوان سیراب مى‌كنیم‌ـ رزق بسیارى روزى‌شان مى‌كنیم‌ـ و هدف این است كه ما آن‌ها را با این نعمت فراوان بیازماییم. هر كس از ذكر پروردگارش روى‌گردان شود، او را به عذاب شدید و روزافزونى گرفتار مى‌سازد.) از این آیه روشن مى‌شود كه یكى از اسباب مهم امتحان الاهى، وفور نعمت است، آن هم بعد از این‌كه ایمان و تقواى الاهى پیشه كردند.[29]  در بحث استدراج توضیح بیشترى درباره‌ى این موضوع بیان خواهد شد. خلاصه باید گفت خداوند در هر نعمت و نقمت، سختى و راحتى، سلامتى و بیمارى، و بالاخره در هر خیر و شرّى امتحان به عمل مى‌آورد تا هدف نهایى ایجاد بشریت و آفرینش‌ـ یعنى رسیدن به قلّه‌ى رفیع كمال، پیدایش انسان كامل و دادگر، و ایجاد حكومت عادلانه‌اى كه بر تمام جوامع به راستى و عدالت حكومت كندـ عملى گردد.

به طور قطع و یقین در مى‌یابیم كه ایجاد چنین حكومتى، در طول تاریخ انسان، از آغاز آفرینش تاكنون جامه‌ى عمل به خود نپوشیده و تحقّق نیافته است. چون اراده‌ى خدا در رسیدن به این هدف تعلّق گرفته است، بنابراین یقینآ در آینده‌ى بشر، به خواست خالق بزرگ، این مقصود خدایى تحقّق خواهد یافت.

البتّه این تحقّق در زمانى است كه انسان‌ها از لابه‌لاى مشكلات و سختى‌ها بگذرند و با امتحانات الاهى دست و پنجه نرم كنند تا آمادگى لازم و توانایى برپایى عدل و داد و اجراى مطلق آن را داشته باشند. چنان‌كه معلوم شد، آزمایش و امتحان الاهى، همگانى و عمومى است. در داستان‌هاى قرآنى، تصاویر زنده و گویایى از این آزمایش‌هاى الاهى به چشم مى‌خورد كه حتّى پیامبران بزرگ هم در معرض این امتحانات بوده‌اند.

به حضرت ابراهیم  علیه السلام دستور داده مى‌شود فرزندش را در راه خدا قربانى كند و ذریه‌اش را در سرزمین خشك و تفتیده مكّه اسكان دهد، كه به مفاد آیه‌ى  124 بقره، در همه‌ى امتحانات سرفراز شد و به مقام امامت رسید.

حضرت نوح  علیه السلام نهصد و پنجاه سال قوم خود را تبلیغ كرد، ولى تعداد اندكى به او گرویدند، امّا وى به كار خود ادامه داد، تا این‌كه خداوند مژده‌ى فرج و نجات به او و شیعیانش داد.

امّت‌هاى الاهى نیز دچار فتنه و آزمایش خدا بوده و هستند كه گاه در آن‌ها پیروز شده و گاه مردود گشته‌اند. امّت اسلام نیز از این سنّت الاهى مستثنا نمى‌باشد و شدیدترین امتحانات را داشته است كه دو مورد آن را یادآور مى‌شویم.

2ـ1. امتحان ولایت :

خداوند، نعمت‌هاى فراوانى به بشر ارزانى داشته است كه قابل شمارش نیست. (و ان تعدّوا نعمة الله لاتحصوها)[30]  (اگر نعمت‌هاى خداوند را بشمارید، توان شمارش آن‌ها را ندارید.)پ از میان این نعمت‌هاى بى‌شمار، برخى نعمت‌هاى مادى و دنیوى است كه خداوند به اقتضاى رحمانیت خویش به مؤمن و كافر عطا فرموده، و برخى دیگر نعمت‌هاى معنوى و اخروى هستند كه راهنماى انسان به سوى سعادت ابدى مى‌باشند. از برترین نعمت‌هاى معنوى، نعمت ولایت و اطاعت و محبّت اهل بیت :است.

در قرآن مى‌فرماید :(فاذكروا آلاء الله لعلّكم تفلحون)[31] (نعمت‌هاى خدا را یاد كنید، باشد كه رستگار گردید.)

امام صادق  علیه السلام ذیل این آیه‌ى شریفه فرمودند :

«هى أعظم نعم الله على خلقه و هو ولایتنا.»[32] «منظور از «آلاء خدا» برترین نعمت‌هاى خداوند بر آفریدگان مى‌باشد كه همان ولایت ماست.» این همان نعمتى است كه روز قیامت مورد پرستش قرار خواهد گرفت.

(ثُمَّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم)[33] (قطعآ در آن روز ـ قیامت‌ـ از نعمت مورد سؤال قرار مى‌گیرید.) امیرالمؤمنین  علیه السلام در بیان این نعمت فرموده‌اند : «نحن النّعیم».[34] «ماییم نعمت.»

شكر نعمت‌هاى الاهى به حكم عقل و تأیید نقل، واجب است. هر انسان عاقلى خود را موظّف به اداى شكر در مقابل ولىّ نعمت خویش یعنى خداى متعال مى‌داند. بر طبق بیان قرآن هم، لازمه‌ى بندگى كردن خدا، شكرگزارى از نعمت‌هاى او مى‌باشد.

(و اشكروا نعمة الله إن كنتم ایاه تعبدون)[35] (شكرگزار نعمت خدا باشید، اگر فقط او را عبادت مى‌كنید.) خداوند متعال وعده‌هایى بر انجام این وظیفه قرار داده و در مورد سرپیچى از آن نیز تهدید به كیفر نموده است.

(لئن شكرتم لأزیدنّكم و لئن كفرتم انّ عذابى لشدید)[36] در این آیه شریفه، خداوند مى‌فرماید: اگر شكر نعمتى را كه به شما عطا كرده‌ام به جا آورید، این نعمت را براى شما افزون مى‌سازم و اگر كفران نعمت كنید، گرفتار عذاب شدید الاهى مى‌گردید.

بنابراین صرفنظر از وظیفه‌اى كه هر كس در مقابل ولىّ نعمت خویش دارد، اگر بخواهد بهره‌ى بیشترى از نعمت‌هاى الاهى ببرد، باید شكرگزار او باشد. در غیر این صورت، استحقاق سلب نعمت و عذاب سخت خداوند را پیدا مى‌كند. و این سنّت الاهى است كه تا وقتى افراد، كفران نعمت نكنند، مبتلا به سلب آن نعمت نمى‌شوند. یكى از نعمت‌هاى بزرگ خداوند كه بعد از رحلت پیامبر اكرم  صلی الله علیه و آله  مورد كفران واقع شد، نعمت ولایت ائمّه :بود.

امامت یكى از اركان دین و اعتقاد به آن نیز هم‌سنگ‌اعتقاد به توحید، نبوّت و معاد است. امامت، امتداد رسالت پیامبر اكرم  صلی الله علیه و آله  محسوب مى‌شود و امام معصوم همه‌ى وظایف و شئون پیامبرـ جز نبوّت‌ـ را بر عهده دارد و به انجام آن‌ها قیام و اقدام مى‌كند.

از دلایل عقلى و نقلى فراوانى استفاده مى‌شود كه باید همه‌ى مسلمان‌ها در همه‌ى مكان‌ها و زمان‌ها، امام زمان خود را بشناسند و ولایت او را بپذیرند، وگرنه رشته‌ى اتّصال آنان از آیین مقدّس اسلام گسسته مى‌شود و به عهد جاهلیت خواهند پیوست. «من مات و لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»[37] «هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»

قبول ولایت اهل بیت :یك سنّت قطعى الاهى است كه در كلّ خلقت جریان داشته و دارد و بر همه‌ى اهل آسمان‌ها و زمین عرضه شده است، حتّى انبیا با آزمون ولایت برگزیده شده‌اند. گزینش انبیاى اولوالعزم، از میان گروه كثیر انبیا و رسل نیز به آزمون ولایت و معرفت اهل بیت :و پذیرش غیبت و ظهور حضرت مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. در یكى از احادیث معراجیه، پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آلهچنین فرموده‌اند :

«شبى كه من به سوى پروردگار جلیل سیر داده شدم (شب معراج)، به من چنین وحى فرمود:... اى محمّد! من تو و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان از فرزندان او را از اصل نور خود آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمان‌ها و اهل زمین‌ها عرضه داشتم. هركس آن را پذیرفت، نزد من از مؤمنان گردید و هر كه آن را انكار كرد، از نظر من جزء كافران شد.

اى محمّد! اگر یكى از بندگان من آن‌قدر مرا عبادت كند تا آن‌كه قطعه قطعه شود و هم‌چون مَشك پوسیده گردد، سپس با انكار ولایت شما نزد من آید، من از او نمى‌گذرم تا آن‌كه به ولایت شما اقرار و اعتراف نماید.»[38]

بنابراین ملاك ایمان و كفر، قبول ولایت اهل بیت است. همان‌گونه كه پس از رحلت پیامبر اكرم  صلی الله علیه و آله  مسلمانان در این موضوع آزموده شدند و بدین جهت، رسول خدا صلی الله علیه و آله در همان آغاز نبوّتشان (انذار عشیره) و سپس در مقاطع مختلف، در «غدیر خم»، با ذكر «حدیث ثقلین» و یا هنگام وفات بر ولایت و وصایت مولاى متّقیان تأكید فراوان كردند و منكرانِ ولایتش را گمراه خواندند.

امّا توطئه‌ها و دسیسه‌هاى شیطانى، كار را بدان‌جا كشانید كه جز گروهى انگشت‌شمار، هم‌چون سلمان، عمّار، ابوذر و مقداد، باقى مردم از سفارش‌ها و دستورهاى پیامبر صلی الله علیه و آله سرپیچیدند و پسرعمّ آن‌حضرت را از حق الاهى خویش كنار زدند.[39] بدین‌ترتیب امامت و ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش :را از یاد بردند. و این حادثه در آغاز خط امامت و ولایت شكل گرفت.

براى پایان این خط یعنى دوران امامت و ولایت امام عصر   عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز این صحنه‌ى امتحان، دایر و بر پهنه‌ى زندگى تمامى معاصران ایام آن حضرت سایه افكنده است. آن‌حضرت خود در مكتوبى گهربار خطاب به دومین نائب خویش، محمّدبن‌عثمان یادآور مى‌شوند كه :

«من از تاریكىِ پس از روشنایى و از گمراهىِ پس از هدایت و از زشتى‌هاى عملى و فتنه‌هاى تردید برانگیز، به خداى بزرگ پناه مى‌برم، همان خداى بزرگ‌مرتبه‌اى كه مى‌فرماید: (آیا مردم گمان برده‌اند كه با اظهار ایمان زبانى، رها شده و به امتحان فرا خوانده نمى‌شوند؟)[40]

اینان چگونه در دامان فتنه غوطه‌ور شده و در غرقاب حیرت دست و پا مى‌زنند و راه چپ و راست را پیشه كرده‌اند؟ آیا راه جدایى از دین خود را پیش گرفته‌اند یا دچار تردید و دودلى شده‌اند یا در كار نزاع با حق افتاده‌اند، یا این‌كه دستاورد روایات و اخبار درست را پایمال كرده‌اند، یا این‌كه همه‌ى این‌ها را مى‌دانسته‌اند و اینك به دست فراموشى سپرده‌اند؟»[41]

اكنون ما در این صحنه‌ى امتحان حاضریم. سزاست كه چه رفتارى پیشه كنیم؟ آیا همانند آن قوم كه به داستانشان اشاره رفت، على‌رغم تمامى روشنایى‌ها و راه‌گشایى‌ها بلغزیم و ساقط شویم؟ یا این‌كه بر سر این عقیده به راستى بایستیم و پاى بفشاریم و هرگز دست از دامان آن عزیز سفركرده برنداریم و بر مهر و محبّتش استوار بمانیم؟ امید كه از این آزمون سخت، سربلند گذر نماییم.

2ـ2. امتحان غیبت :

دشوارترین امتحان الاهى براى امّت پیامبر اكرم  صلی الله علیه و آله  غیبت حضرت مهدى عجّل‌الله‌فرجه است كه از جهات مختلف امتحان‌ها و آزمایش‌هایى در بردارد و هر كس به فراخور استعداد و ظرفیت خویش مورد ابتلا و آزمایش قرار مى‌گیرد. در متون حدیث شیعه، غیبت صاحب الأمرعجّل‌الله‌فرجه «آزمایش مردم» خوانده شده است. امام موسى كاظم  علیه السلام مى‌فرمایند :  «انّه لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة حتّى یرجع عن هذا الأمر من كان یقول به. انّما هى محنة من الله عزّوجلّ امتحن الله بها خلقه.»[42] «صاحب این امرـ ولایت و امامت‌ـ غیبتى دارد كه در آن، معتقدان به امامت، از اعتقاد خود برمى‌گردند. این مسأله ـ غیبت‌ـ چیزى نیست جز امتحانى از جانب خدا كه خلق خود را به وسیله‌ى آن مى‌آزماید.»

امتحان غیبت، امتحانى است كه بسیارى از امّت اسلام، موفّقیتى در آن پیدا نمى‌كنند، حتّى اهل امامت و ولایت هم در آن، مصون از لغزش نیستند. اساسآ این امتحان مخصوص معتقدین به امامت است، چون دیگران قبل از این رتبه، در امتحان‌هاى قبل (اصل پذیرفتن جانشینى پیامبر) شكست خورده و از رده خارج شده‌اند. اكنون در زمان غیبت آخرین پیشوا، خداوند مى‌خواهد افراد ثابت قدم را از افراد سست‌ایمان و سطحى‌نگر جدا كند. لذا در روایتى از امام صادق  علیه السلام در مورد زمان ظهور حضرت مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین آمده است :

«و الله لایكون ما تمدّون إلیه اعینكم حتّى تغربلوا، لا و الله لایكون ما تمدّون إلیه اعینكم حتّى تمحصوا، لا و الله لایكون ما تمدّون إلیه اعینكم حتّى تمیزوا، لا و الله لایكون ما تمدّون إلیه اعینكم إلّا بعد ایاس، لا و الله لایكون ما تمدّون إلیه اعینكم حتّى یشقى من شقى و یسعد من سعد.»[43]

«نه به خدا سوگند، آن‌چه شما منتظر و چشم به راه آن هستیدـ دولت پرشوكت مهدوی‌ـ واقع نخواهد شد مگر این‌كه غربال شوید. نه به خدا سوگند، آن دولت پدیدار نمى‌شود مگر این‌كه تصفیه و پاكسازى گردید. نه به خدا سوگند، پدیدار نمى‌شود مگر این‌كه نیك و بدتان از یك‌دیگر جدا شوید. نه به خدا سوگند واقع نمى‌شود مگر پس از نومیدى همگانى. نه به خدا سوگند، واقع نمى‌شود مگر این‌كه افراد نگون‌بخت راه شقاوت، و افراد نیك‌بخت راه سعادت را پیش گیرند.»

با غربال كردن، دانه‌هاى ریز خارج شده و دانه‌هاى درشت باقى مى‌مانند. در زمان غیبت، آن‌ها كه دین سست و ضعیف دارند، در امتحانات الاهى از غربال مى‌ریزند و كسانى كه دیندارى قوى‌تر و محكم‌تر دارند، باقى مى‌مانند.

آرى ؛ آن حضرت پس از آزمایش‌هاى مشكل و دگرگونى‌هایى كه در اثر آن، افراد صالح از ناصالح، شناخته مى‌شود ظهور مى‌كند.

2ـ3. آزمون، ابزار تربیت : 

مى‌دانیم یكى از اهداف همه‌ى پیامبران و اصلى‌ترین برنامه‌ى آنان، ایجاد عدالت و حكومتى مبتنى بر توحید در سرتاسر جهان بوده است. آیات قرآن مجید با كمال تأكید و صراحت، همه‌ى انبیا را به آن مأمور، و متعهّد اجراى آن ساخته است. از جمله خداى متعال مى‌فرمایند :(لَقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط)[44] (به راستى پیامبران را با نشانه‌هاى آشكار برانگیختیم و با آنان كتاب و میزان فرستادیم تا مردمان به قسط و دادگرى برخیزند.)

با یك نگاه گذرا بر تاریخ بشرى، درمى‌یابیم كه پیامبران‌ـ به دلیل عدم استقبال مردم از برنامه‌هایشان‌ـ در تلاش خویش توفیق كامل و همه‌جانبه نیافتند. و جز در مدّت كمى، به آن دست نیافتند. البتّه در آن مدّت كم نیز با انواع توطئه‌هاى دشمنان خارجى و مقاومت‌هاى داخلى روبه‌رو بودند.

بر اساس تعالیم قرآن، تمامى این اهداف و برنامه‌هاى عالى، در دوره‌اى از تاریخ تحقّق خواهد یافت. بزرگ‌مردى الاهى از خاندان رسالت، جهان را براساس نگرش و بینش دینى، سامان مى‌بخشد، بساط داد و دادگرى بر گستره‌ى آن در مى‌افكند و كفر و بیداد را از بین خواهد برد و آن حضرت با ایمان و عدالت، زمین و اهلش را زنده مى‌كند.

این برنامه، تنها در بخش ویژه‌اى از جهان نیست، بلكه در تمام جهان است و در تمام ابعاد فردى، اجتماعى، اعتقادى، اقتصادى، فكرى، و... اجرا خواهد شد. در جامعه قبل از ظهور، خداوند به معنى واقعى عبادت و پرستش نمى‌شود، حق و حقوق واقعى مردم زیر پا نهاده مى‌شود، حق قرآن یعنى عمل كردن به آن، ادا نمى‌شود، احكام و حدود الاهى تعطیل مى‌شوند، انواع ستم‌ها، ناراحتى‌ها، مشكلات و انواع محرومیت‌ها، فقر، قحطى و جنگ و... بر اجتماع بشرى سایه‌گستر مى‌شود. براى سامان بخشیدن به چنین جامعه‌ى آشفته و پر از هرج و مرج، وجود تعداد كافى از اشخاص با اخلاص و مؤمن و آزموده براى پیكار جهانى حضرت در راه حق و هدایت، ضرورت دارد كه بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعى را در جهان به دوش بكشند.

تربیت چنین افرادى قطعآ نیاز به گذر زمان دارد. باید در میان این صحراى سوزان، گل‌هایى بروید تا مقدّمه‌ى گلستانى گردد. در روایات یكى از علل طولانى‌شدن غیبت امام   عجل الله تعالی فرجه الشریف مسأله امتحان و آزمون عمومى مردم، و انتخاب اصلح ذكر شده، كه اشاره به همین موضوع دارد. شیعه در دوران غیبت، باید منتظر امام خود باشد، یعنى در آمادگى كامل به سر ببرد و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بكوشد.

2ـ4. غیبت امام، امتحان سخت دیندارى براى شیعه :

مهم‌ترین خطرى كه در زمان غیبت امام عصر عجّل‌الله‌فرجه ما را تهدید مى‌كند، از دست‌رفتن اعتقادات صحیح و بى‌دین‌شدن است. به همین جهت بیشترین توصیه‌ها و تأكیدها در خصوص زمان غیبت بر مراقبت از دین شده است؛ زیرا انسان به گونه‌اى اعتقاداتش را از دست مى‌دهد كه خودش هم متوجه نمى‌شود؛ بلكه یك صبح تا غروب براى بى‌دین شدن كافى است. امام صادق  علیه السلام در بیان شیوایى در توصیف و تبیین برخى از فتنه‌هایى كه دامن‌گیر مردم مى‌شود، مى‌فرمایند : «بین یدی السّاعة فتن كقطع اللیل المظلم، یصبح الرّجل منكم مؤمنآ و یمسی كافرآ. و یمسى مؤمنآ و یصبح كافرآ. یبیع اقوام دینهم بعرض الدّنیا».[45] «قبل از ظهور، فتنه‌هایى چون تیرگى‌هاى شب فرو ریزد. انسان اوّل صبح ایمان دارد و آخر روز ایمانش را از دست مى‌دهد. اوّل شب مؤمن است و پایان شب ایمانش از او گرفته مى‌شود. اقوامى از مردم، دین خود را به چیزى اندك از متاع زودگذر دنیا مى‌فروشند.»

از كلام امام صادق  علیه السلام استفاده مى‌شود كه وضع زمان غیبت، وضعى آرام و بى‌دردسر نیست. در چنین وضعى كه انسان نباید از خطراتى كه دینش را تهدید مى‌كند، غافل شود. غفلت از این مسأله همان و از دست رفتن دین همان. این یكى از انواع امتحان‌هاى سختى است كه در عصر غیبت گریبان‌گیر شیعه است. براى حفظ دین در این زمان، باید به شدّت مراقب بود؛ زیرا راه‌هاى انحرافى، براى از دست دادن اعتقادات سالم بیشتر از هر زمانى وجود دارد. حال اگر كسى با همه‌ى سختى‌ها و دشوارى‌هاى زمان غیبت، بر معرفت امام  علیه السلام و قبول ولایت ایشان ثابت‌قدم باشد و از مسیر ایمان خارج نگردد، بسیار ارزشمند و تلاش او فوق‌العاده قیمتى است؛ لذا در احادیث، نگه‌داشتن دین در عصر غیبت، به نگه‌دارى آتش در كف دست تشبیه شده است. چنین كسانى كه به امام غایب و دور از دیدگان ایمان آورده‌اند، بر كسانى كه زمان حضور پیامبر و ائمّه :را درك كرده و با دیدن نشانه‌هاى آشكار، تسلیم شده‌اند، برترى و فضیلت دارند.رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‌فرمایند : «یا على، و اعلم انّ اعجب النّاس ایمانآ و اعظمهم یقینآ قوم یكونون فی آخرالزّمان، لم یلحقوا النبّى و حجبتهم الحجّة، فآمنوا بسواد على بیاض.»[46]«اى على، بدان كه شگفت‌انگیزترین مردم در ایمان و بزرگ‌ترین آن‌ها در یقین، گروهى هستند كه پیامبر را ندیده‌اند و امام از دیدگان آن‌ها پوشیده است، پس به واسطه‌ى سیاهى روى سپیدى ایمان آورده‌اند.»

 

3ـ استدراج و املا در نگاه قرآن و حدیث :

چنان‌كه بیان شد خداوند به شیوه‌هاى مختلف، بندگان خود را مى‌آزماید. یكى از انواع آزمایش‌ها و مجازات‌هاى الاهى كه به صورت یك سنّت درباره‌ى بسیارى از گنه‌كاران سركش اجرا مى‌شود، شیوه‌ى «استدراج و املا» است. این نام از آیه‌ى زیر برگرفته شده است : (و الّذین كذّبوا بآیاتنا سنستدرجهم من حیث لایعلمون، و املى لهم انّ كیدى متین)[47] (و آن‌ها كه آیات ما را تكذیب كردند، به تدریج، از جایى كه نمى‌دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم كرد. و به آن‌ها مهلت مى‌دهیم؛ زیرا نقشه‌ى من، قوى و حساب‌شده است.)

3ـ1. معنى دو واژه‌ى استدراج و املا :

در مفردات راغب، استدراج به دو معنى آمده است :

1ـ (سنستدرجهم من حیث لایعلمون) یعنى از جایى كه نمى‌دانند آن‌ها را درهم مى‌پیچیم و به مرگ مى‌رسانیم.

2ـ آن‌ها را به تدریج و كم‌كم به فرجام و عذابشان مى‌رسانیم، در حقیقت نزدیك نمودن تدریجى ایشان به چیزى است؛ مانند بالا رفتن و پایین‌آمدن از پلّه‌ها و مكان‌ها، كه تدریجآ و مرحله به مرحله انجام مى‌شود. در قاموس قرآن، املا به معنى اطاله‌ى مدّت آمده، و در اقرب الموارد گفته : املا به معنى مهلت‌دادن و تأخیر است.

خداوند به این جهت استدراج را مقید كرد به «من حیث لایعلمون» تا بفهماند این نزدیك نمودن آشكارا نیست؛ بلكه در همان سرگرمى به تمتّع از مظاهر زندگى مادى مخفى است. در نتیجه ایشان با زیاده‌روى در معصیت پیوسته به سوى هلاكت نزدیك مى‌شوند. پس مى‌توان گفت: استدراج، تجدید نعمتى بعد از نعمت دیگر است تا به وسیله‌ى التذاذ به آن نعمت‌ها، ایشان را از توجّه به عاقبت كارهایشان غافل سازد.[48]

حضرت على  علیه السلام درباره‌ى استدراج و املا (مهلت‌دادن) مى‌فرمایند«كم من مستدرج بالإحسان إلیه، مغرور بالسّتر علیه، و مفتون بحسن القول فیه. و ما ابتلى الله احدآ بمثل الإملاء له.»[49] «چه بسا كسى كه با نعمت‌هایى كه به او رسیده به دام افتد و با پرده‌پوشى بر گناه فریب خورد و با ستایش شدن آزمایش گردد. و خدا هیچ‌كس را همانند مهلت‌دادن به او نیازمود.»

حضرتش در بیانى دیگر، در باب مسؤولیت نعمت‌هاى الاهى مى‌فرماید: «ایها النّاس، لیركم الله من النّعمة وجلین، كما یراكم من النقمة فرقین. انّه من وسّع علیه فی ذات یده فلم یر ذلک استدراجآ، فقد امن مخوفآ. و من ضیق علیه فی ذات یده فلم یر ذلک اختبارآ، فقد ضیع مأمولا.»[50] «اى مردم، باید خدا شما را به هنگام نعمت همانند هنگامه‌ى كیفر، ترسان بنگرد؛ زیرا كسى كه رفاه و گشایشى را زمینه‌ى گرفتارشدن خویش نداند، پس خود را از حوادث ترسناك ایمن مى‌پندارد. آن كس كه تنگدستى را آزمایش الاهى نداند، پاداشى را كه امیدى به آن بود، از دست خواهد داد.» آرى؛ انسان هم در هنگام بى‌نیازى و رفاه و هم در تنگدستى باید خدا را فراموش نكند و احتمال دهد كه در هر دو حالت مورد امتحان الاهى قرار گرفته است، تا بدین‌وسیله دچار كفران نعمت نشود.

در مورد مجازات استدراجى، از آیات و احادیث استفاده مى‌شود كه خداوند، گنه‌كاران و طغیان‌گران جسور و زورمند را طبق یك سنّت، فورآ گرفتار مجازات نمى‌كند؛ بلكه درهاى نعمت‌ها را به روى آن‌ها مى‌گشاید. هرچه بیشتر در مسیر طغیان گام برمى‌دارند، نعمت خود را بیشتر مى‌كند. آن‌گاه دو راه پیش روى آن‌ها قرار مى‌گیرد: یا این نعمت‌ها باعث تنبّه و بیدارى‌شان مى‌شود، كه در این حال برنامه‌ى «هدایت الاهى» عملى شده است. یا این كه بر غرور و بى‌خبرى‌شان مى‌افزاید. در این صورت مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله، دردناك‌تر است؛ زیرا به هنگامى كه غرق انواع نعمت‌ها مى‌شوند، خداوند همه را از آن‌ها مى‌گیرد و طومار زندگى آن‌ها را در هم مى‌پیچد و این‌گونه مجازات بسیار سخت‌تر است.

به هر حال، این آیه به همه‌ى گنه‌كاران هشدار مى‌دهد كه تأخیر كیفر الاهى را دلیل بر پاكى و درستى خود و یا ضعف و ناتوانى پروردگار نگیرند و نعمت‌هایى را كه در آن غرقه‌اند، نشانه‌ى تقرّبشان به خدا ندانند. چه بسا این پیروزى‌ها و نعمت‌هایى كه به آن‌ها مى‌رسد، مقدّمه‌ى مجازات استدراجى پروردگار باشد. خدا آن‌ها را غرق نعمت مى‌كند و به آن‌ها مهلت مى‌دهد و به اوج مى‌رساند، امّا سرانجام طومار زندگى آن‌ها را در هم مى‌پیچد.[51]

امام صادق  علیه السلام درباره‌ى استدراج فرموند :«هو العبد یذنب الذنب فیملى له و یجدّد له عنده النعم، فلیهیه عن الإستغفار من الذّنوب، فهو مستدرج من حیث لایعلم.»[52]

«استدراج عبارت است از این‌كه بنده هنگامى كه مرتكب گناه مى‌شود، خداوند به او مهلت مى‌دهد و او را مشمول نعمت خود قرار مى‌دهد، سپس او را از استغفارـ در برابر گناه‌ـ غافل مى‌كند، بدین‌رو، به تدریج، از طریقى كه نمى‌داند گرفتار مى‌شود.»

3ـ2. استدراج و املاء در دوره‌ى غیبت :

در منابع اسلامى، روایات زیادى وارد شده كه گویاى فساد زمانه و انحراف‌هاى عقیدتى و مذهبى در جوامع بشرى در دوران غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفاست و معصومین :مسلمانان را از آن گرایش‌ها برحذر داشته و از خطرات و لغزشگاه‌هاى آن آگاه كرده‌اند.

بر اساس این احادیث، یكى از بلاهاى خانمان‌سوز این دوران، شیوع معصیت و گناه و علنى‌شدن آن در جامعه است. نمونه‌هاى زیادى از این چگونگى را پیامبر اكرم  صلی الله علیه و آله  بیان كرده‌اند؛ از جمله :

دروغ همگانى مى‌شود، حریم‌ها مورد تجاوز قرار مى‌گیرد، گناهان علنى مى‌گردد، فحشا و منكر رواج مى‌یابد، ثروت در میان مردم فراوان مى‌شود و ثروتمندان مورد احترام قرار مى‌گیرند، طلاق زیاد مى‌شود، غنا و مشروبات الكلى حلال مى‌شود، رباخوارى معمول مى‌گردد، ستم و تباهى فراوان مى‌شود، حرمت احكام الاهى شكسته مى‌شود و... .[53]

چنان‌كه مى‌بینیم، مضمون بسیارى از این احادیث با وضعیت كنونى جامعه‌ى بشرى كاملا منطبق است. با توجّه به بحث قرآنى استدراج، اى بسا بسیارى از مردم بر اثر فرو رفتن در گناه و فراموش‌كردن یاد خدا در این روزگار، دچار عذاب استدراج شوند، وظایف و مسؤولیت‌هاى دینى خود را به فراموشى سپارند، و غرق در شهوات و حرص و دنیاطلبى گردند، و خود را شایسته‌ى نعماتى بدانند كه خداوند به آنان بخشیده، غافل از این‌كه خداوند با بذل نعمت‌هاى زیاد به آنان مهلت داده و آنان را مورد امتحان قرار مى‌دهد، لذا در غرور و غفلت فرو مى‌روند. امّا براساس تذكّر قرآن، خداوند ناگهان آنان را مى‌گیرد و از میان ناز و نعمت به كام عذاب فرو مى‌برد. وقتى كه در غفلت مطلق به سر مى‌روند.

لذا مى‌بینیم كه در روایات، یكى از وظایف مهم شیعه در عصر غیبت را، انتظار فرج دانسته‌اند؛ زیرا در بیان معصومین :ظهور به یك امر دفعى و ناگهانى تعبیر شده است؛ چنان‌كه پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آلهراجع به ظهور حضرت مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف  فرموده‌اند : «إنّما مثله كمثل السّاعة لایأتیكم إلّا بغته.»[54] «ظهور، هم‌چون قیامت است، كه به طور ناگهانى براى شما رخ مى‌دهد.» در بعضى روایات، این‌گونه تعبیر شده است كه خداوند امر فرج امام عصر عجّل‌الله‌فرجه را در یك شب اصلاح مى‌فرماید.

امام جواد علیه السلام مى‌فرمایند :«انّ الله تبارک و تعالى لیصلح له أمره فى لیلة كما اصلح أمر كلیمه موسى.... ثمّ قال علیه السلام : أفضل أعمال شیعتنا انتظار الفرج.»[55] «خداوند امر ظهور حضرت مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف را در یك شب اصلاح مى‌فرماید، همان‌طور كه كار كلیم خود حضرت موسى  علیه السلام راـ در یك شب‌ـ اصلاح فرمود.... سپس حضرت فرمودند: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.»

حضرت موسى‌بن‌عمران  علیه السلام در بیابان‌هاى تاریك به همراه خانواده‌ى خود راه را گم كرده بود. لذا رفت تا براى آن‌ها آتشى به دست آورد، امّا در حالى به سوى ایشان بازگشت كه به نبوّت و رسالت برگزیده شده بود.

خداى متعال در مورد امام زمان  علیه السلام هم این‌گونه عمل خواهد كرد و ایشان را در وقتى ظاهر خواهد فرمود كه على‌الظّاهر امیدى به قیامش نیست و مردم سرگرم دنیاطلبى هستند، و در این حالت، توبه دیگر سودى نخواهد داشت؛ چنان‌كه حضرت مهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع خود به شیخ مفید فرمودند :«فانّ امرنا یبعثه فجأة حین لا ینفعه توبة.»[56]«به درستى كه امر ماـ فرج ماـ ناگهانى پیش مى‌آید، هنگامى كه توبه، كسى را سود ندهد.»لذا امید ظهور آن حضرت، در هر صبح و شام، وجود دارد و باید همواره منتظر قدوم آن عزیز بود.

اللّهُمَّ صلّ على حجّتک و ولیک و القائم فی خلقک، صلاة نامیة باقیة، تعجل بها فرجه و تنصره بها، و تجعلنا معه فِى الدّنیا و الآخرة.

 

پی نوشت ها :

[2] . لطف‌الله صافى گلپایگانى، منتخب‌الأثر، ف 10، باب 2، ح 16.

[3] . شیخ صدوق، كمال‌الدّین و تمام‌النعمه، ترجمه‌ى منصور پهلوان، قم سازمان چاپ و نشردارالحدیث، باب 31، ح 2.

[4] . همان، باب 36، ح 1.

[5] . شیخ طوسى، غیبت، تهران: نینوى الحدیثه / 243.

[6] . شیخ طوسى، تفسیر مجمع‌البیان، ترجمه‌ى احمد بهشتى 16 / 172.

[7] . قندوزى حنفى، ینابیع‌المودّه، قم انتشارات بصیرتى 3 / 243.

[8] . همان / 426.

[9] . سیدبن‌طاووس، الملاحم و الفتن / 59، نقل از: كامل سلیمان، روزگار رهایى، ترجمه‌ىعلى‌اكبر مهدى‌پور، نشر آفاق 2 / 593.

[10] . عیاشى، تفسیر العیاشى، بیروت، مؤسّسه الاعلمى للمطبوعات 2 / 28، ح 66؛ فیض كاشانى،تفسیر الصافى، تهران، كتاب‌فروشى اسلامى 1 / 604.

[11] . شیخ طوسى، غیبت، تهران، كتاب‌فروشى اسلامى 1 / 604.

[12] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزیل، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه 1 / 557.

[13] . راغب اصفهانى، مفردات الفاظ قرآن، انتشارات مرتضوى، ذیل ماده‌ى خلف.

[14] . بقره/ 30.

[15] . شیخ صدوق، عیون اخبارالرّضا، بیروت، مؤسسه‌ى الاعلمى للمطبوعات 2 / 58.

[16] . عروسى، الحویزى، تفسیر نورالثّقلین، بیروت مؤسسه التاریخ العربى 3 / 620.

[17] . سید هاشم بحرانى، سیماى حضرت مهدى در قرآن، ترجمه‌ى سیدمهدى حائرى قزوینى، نشرآفاق / 263.

[18] . ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلامیه 14 / 528.

[19] . سیدمحمّد حسین طباطبایى، المیزان، بنیاد علمى و فكرى علّامه طباطبایى، ترجمه‌ىمحمّدباقر موسوى همدانى 15 / 215.

[20] . اعراف / 59ـ64.

[21] . قصص / 1ـ6.

[22] . كامل سلیمان، روزگار رهایى، ترجمه على‌اكبر مهدى‌پور، نشر آفاق 2 / 715.

[23] . براى روشن شدن مطلب مذكور به روایت امام صادق  علیه السلام در تفسیر نورالثّقلین 1 / 502 ح343 مراجعه شود.

[24] . عنكبوت / 2.

[25] . آل‌عمران / 154.

[26] . راغب اصفهانى، مفردات الفاظ قرآن، انتشارات مرتضوى، ذیل ماده محص.

[27] . كهف / 7.

[28] . جن / 16ـ 17.

[29] . ناصر مكارم شیرازى، یك‌صد موضوع اخلاقى در قرآن و حدیث، تهران، دارالكتب الاسلامیه/142.

[30] . ابراهیم / 34.

[31] . اعراف / 69.

[32] . محمّدبن‌الحسن فروخ الصفار، بصائرالدّرجات الكبرى، تهران، مؤسسه‌ى الاعلمى / 101.

[33] . تكاثر/ 8.

[34] . محمّد باقر مجلسى، بحارالأنوار، بیروت دار احیاء التراث العربى 24 / 52، ح 5.

[35] . نحل / 114.

[36] . ابراهیم / 7.

[37] . سید محمّد تقى موسوى اصفهانى، مكیال المكارم، قم، المطبعه العلمیه 1 / 13.

[38] . محمّد باقر مجلسى، بحارالأنوار، بیروت، داراحیاء التراث العربى 27 / 200، نقل از: سیدمحمّد بنى‌هاشمى، معرفت امام عصر 7، تهران، نیك معارف / 151.

[39] . فیض‌الإسلام، نهج‌البلاغه، خطبه‌ى سوم (شقشقیه) كه درد دل‌هاى امام  علیه السلام در آن مطرح است.

[40] . عنكبوت / 3.

[41] . محمّد باقر مجلسى، بحارالأنوار، بیروت دار احیاء التراث العربى 53 / 175.

[42] . كلینى رازى، اصول كافى، انتشارات علمیه‌ى اسلامیه، ترجمه‌ى سید جواد مصطفوى، ج 2،كتاب الحجه، باب فى الغیبه، ح 2؛ غیبت شیخ طوسى، نینوى الحدیث / 204.

[43] . شیخ طوسى، الغیبة، تهران نینوى الحدیثه / 203.

[44] . حدید/ 25.

[45] . كامل سلیمان، روزگار رهایى، ترجمه‌ى على‌اكبر مهدى‌پور، نشر آفاق 2 / 705، ح 978.

[46] . شیخ صدوق، كمال‌الدّین و تمام‌النعمه، ترجمه‌ى منصور پهلوان، قم سازمان چاپ و نشردارالحدیث، باب 25 ح 8.

[47] . اعراف / 182ـ 183.

[48] . سید محمّد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان، بنیاد علمى و فكر علّامه طباطبایى، ترجمه‌ىمحمّدباقر موسوى همدانى 8 / 516.

[49] . محمّد دشتى، نهج‌البلاغه، تهران، پیام عدالت، حكمت 116.

[50] . همان، حكمت 358.

[51] . ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، دارالكتب اسلامیه 7 / 34، 1375.

[52] . كلینى رازى، اصول كافى، انتشارات علمیه‌ى اسلامیه، ترجمه‌ى سید هاشم رسولى ج 4، باباستدراج، ص 189، ح 2.

[53] . كلیه‌ى عناوین از احادیث روزگار رهایى ج 2 برگرفته شده است.

[54] . معجم احادیث الإمام المهدى  عجل الله تعالی فرجه الشریف ، تألیف و نشر مؤسسه‌ى معارف اسلامى، جزء 5 / 126.

[55] . شیخ صدوق، كمال‌الدّین و تمام النعمه، ترجمه‌ى منصور پهلوان، قم، سازمان چاپ و نشردارالحدیث، باب 36 ح 1.

[56] . سید محمّد تقى موسوى اصفهانى، مكیال المكارم، قم المطبعه العلمیه 2 / 160.

 

منبع :مجله سفینه- شماره10

شرح مسئله :

برخی ادعا کرده‌اند اعتقاد به {مهدی} تنها از اعتقادات شیعیان است و اهل تسنّن به آمدن عدل‌گستر آخرالزمان با نام {مهدی} معتقد نیستند.[1]

 

پاسخ تفصیلی:

روایات متعددی در منابع مهم اهل تسنّن درباره‌ی {مهدی} و وقایع ظهور او وجود دارد که نشان دهنده‌ی جایگاه ویژه‌ی {مهدویت} در میان اهل تسنّن است. از این گذشته، بزرگان و علمای اهل تسنن بر انکارکنندگان {مهدی} ردّیه‌هایی نوشته‌اند که باز هم نشان از اعتقاد بالای اهل تسنن به {مهدویت} دارد. مراکز دینی – تبلیغی آنان نیز بر لزوم و وجوب اعتقاد به {مهدویت} تاکید ویژه‌ای می‌کنند. به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره می‌گردد:[2]

1. احادیث {مهدی} در منابع اهل تسنّن :

- {مهدی} از ما اهل بیت است.[3

- {مهدی} از فرزندان فاطمه است.[4]

- {مهدی} از فرزندان علی است.[5]

- {مهدی} از فرزندان حسین است.[6]

- {مهدی} فرزند حسن [عسکری] (نسل هشتم حسین) است.[7]

- {مهدی} از نظر شکل ظاهری و خُلقیات شبیه‌ترین افراد به من است.[8]

- {مهدی} هم نام من است.[9]

- {مهدی} از بزرگان بهشت است.[10]

- {مهدی} حق است.[11]

- دین را غیر از {مهدی} اصلاح نمی‌کند.[12]

- پس همانا او خلیفه‌ی خدا {مهدی} است.[13]

- {مهدی} در حالی ظهور می‌کند که زمین از ظلم و جور پر شده است.[14]

- اصحاب کهف، یاری‌کنندگان {مهدی} هستند.[15]

- عیسی بن مریم پشت {مهدی} به نماز می‌ایستد.[16]

- خدا امر [ظهور] {مهدی} را در یک شب اصلاح می‌کند.[17]

- امت من در زمان {مهدی} از نعمتی بهره‌مند می‌شوند که پیش از آن هرگز سابقه نداشته است؛[18] از آسمان بر آنها باران برکت می‌بارد[19] و زمین چیزی از گیاهان را در خود نگه نمی‌دارد و همه را خارج می‌سازد.[20]

- با ظهور {مهدی} خدا قلوب امت محمد را بی‌نیاز می‌کند و عدلش سراسر زمین را فرا می‌گیرد[21] ؛ پس هیچ‌کس به کسی محتاج نمی‌شود.[22]

- هر کس {مهدی} را دروغ بداند کافر است.[23]

- هرکس خروج {مهدی} را انکار کند به آنچه بر محمد نازل شده کافر گردیده است.[24]

2. تفسیر آیاتی از قرآن به {مهدی} توسط اهل سنت :

2-1.  "هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ"[25] یعنی: او كسى است كه رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشركان خوش ندارند.

مفسران و علمای اهل سنّت از جمله قرطبی[26] ، فخر رازی[27]، ابن جوزی[28]، ثعلبی[29]، ابی حیان اندلسی[30] در آثار خویش این آیه را به زمان قیام مهدی که تنها دین اسلام بر روی کره زمین باقی خواهد ماند تفسیر کرده‌اند. گنجی شافعی[31] هم می­گوید این آیه در شأن {مهدی} از عترت فاطمه نازل شده است.

2-2.  "لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ"[32] یعنی: این براى آنها خفّت و خواری در دنیاست و آنان را در آخرت عذابى بزرگ است.

مفسران مشهور اهل سنّت از جمله طبری[33]، ابن ابی حاتم[34] ، سیوطی[35]، شوکانی[36] و  قرطبی[37]، خفّت و خواریِ کفار در دنیا را مربوط به قیام مهدی می­دانند که کفار را به خواری و ذلت می‌کشاند.

2-3.  "وَمَن یطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِّنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا"[38] یعنی: و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، همراه كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدم‌هایی هستند.

 

حاکم حسکانی در کتاب {شواهد التنزیل} ذیل این آیه از پیامبر نقل می­کند که منظور از {حَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا} در این آیه {مهدی} در زمان قیامش است.[39]

2-4.  "وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ"[40] و همانا آن، نشانه‏اى براى رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مكن، و از من پیروى كنید این است راه راست!

ابن حجر اذعان داشته مقاتل بن سلیمان و مفسرانی که پیرو او هستند معتقدند این آیه درباره‌ی {مهدی} نازل شده است.[41] المناوی هم می­گوید {إِنَّهُ} در این آیه {مهدی آخرالزمان} است.[42]

3. ردّیه‌های علما و دانشمندان سنّی بر منکران مهدی :

3-1.  {ابزار الوهم المکنون من کلام ابن خلدون}[43]: ابوالفیض احمد بن محمد بن صدیق غماری شافعی مغربی در ردّ گفته‌های ابن خلدون

3-2.  {ابزار الوهم من کلام ابن حزم}[44] : همان مولف (احمد بن صدیق غماری) در ردّ گفته‌های ابن حزم

3-3.  {الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی منتظر}[45] : شیخ حمّود بن عبدالله تویجری (از اساتید دانشگاه اسلامی مدینه) در ردّ گفته‌های شیخ ابن محمود (قاضی قطر)

3-4.  {الی مشیخة الازهر}:[46] شیخ عبدالله سبیتی عراقی در ردّ بر {المهدویة فی الاسلام} نوشته‌ی سعد محمد حسن

3-5.  {تحدیق النظر فی أخبار الامام المنتظر}[47] : شیخ محمد عبدالعزیز بن مانع در اثبات احادیث {مهدی} و ردّ گفته‌های ابن خلدون

3-6.  {الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی}[48] : عبد المحسن العباد (استاد دانشگاه اسلامی مدینه و عضو هیات علمی آن) در ردّ کتاب {لا مهدی ینتظر بعد الرسول} نوشته‌ی شیخ ابن محمود قطری. این ردّیه محققانه‌ترین بحث حدیثی و تاریخی پیرامون مهدویت و قیام مهدی منتظر را بیان می‌کند و در اصالت مهدویت و قیام مصلح جهانی خلاصه گردیده است.[49]

همچنین، ناصرالدین البانی در مقاله‌ای به نام {حول المهدی} پس از بیان چند حدیث صحیح درباره‌ی مهدی و نظر بزرگان اهل سنّت چنین نتیجه می‌گیرد که:

"عقیده‌ی خروج مهدی عقیده‌ی ثابت و متواتری است که ایمان به آن واجب است، زیرا آن از امور غیب است و ایمان به آن از صفت افراد باتقواست چنانکه خدای تعالی در قرآن می‌فرماید {الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یومنون بالغیب} و تنها فرد جاهل و معاند است که این عقیده را انکار کند. از خدا می‌خواهم که ما را با ایمان به آن بمیراند."[50]

4. موضع مراکز دینی اهل تسنّن درباره‌ی {مهدویت} :

به عنوان نمونه مرکز {رابطة العالم الاسلامی} - یکی از مراکز مهم وهابیت – در پرسش یکی از سنّیان درباره‌ی مهدی منتظر و زمان و مکان ظهور او چنین می‌نویسد:

"مهدی ... علوی و فاطمی است. او [همان] مهدی موعود منتظر است. ظهورش در آخرالزمان است و از نشانه‌های قیامت است ... هنگامی که کفر و ظلم و فساد، عالم را فراگرفته، ظهور می‌کند و زمین را از عدل و داد پر می‌کند. همانگونه که از ظلم و جور پرشده است. بر همه‌ی جهان حکومت خواهد کرد و جهانیان یا به میل و دلخواه یا با نبرد تسلیم وی خواهند شد. او تمام زمین را مالک خواهد شد. بعد از ظهورش عیسی به زمین فرود می‌آید ...

مهدی، آخرین از خلفای راشدین دوازده‌گانه است که پیامبر از آن خبر داده و در منابع اهل سنت آمده است ... بعضی از دانشمندان اسلامی درباره‌ی مهدی کتاب‌های ویژه‌ای نوشته‌اند ... عده‌ای از بزرگان و دانشمندان متقدم و متاخر نیز در نوشته‌های خود تصریح کرده‌اند که احادیث مربوط به {مهدی} متواتر است و به هیچ وجه قابل انکار نیست ...

حافظان، بزرگان و دانشمندان علم حدیث نیز تصریح کرده‌اند که احادیث مربوط به مهدی شامل احادیث صحیح و حسن است و مجموع آن‌ها، متواتر و صحت آنها، قطعی است.

بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی بر هر مسلمان واجب است و از عقاید اهل سنت و جماعت است و جز افراد نادان و بی‌اطلاع از اسلام و بدعت‌گزار کسی منکر آن نخواهد بود."[51]

 

نتیجه گیری:

روایات بسیاری درباره‌ی ظهور مُصلح آخرالزمان با نام {مهدی} در منابع مورد وثوق اهل تسنّن وجود دارد. همچنین مفسران و بزرگان اهل تسنّن آیات متعددی از قرآن کریم را به {مهدی} و موضوع ظهور او تفسیر کرده‌اند. ردّیه‌های متعددی نیز توسط عالمان سنّی بر منکران {مهدی} و {مهدویت} نگاشته شده است. مراکز دینی – تبلیغی اهل سنت نیز بر لزوم و وجوب اعتقاد به {مهدویت} تاکید می‌ورزند. همه‌ی این موارد نشان دهنده‌ی جایگاه ویژه‌ی اعتقاد به {مهدی موعود} و موضوع {مهدویت} نزد اهل تسنّن است. بنابراین، عقیده به مهدی و ظهور او یک عقیده‌ی اصلی و مسلّم در میان اهل تسنّن است. سنّیان همانند شیعیان به ظهور مردی از خاندان پیامبر در آخرالزمان ایمان دارند و او را با نام {مهدی} می‌شناسند و منکران آن را کافر می‌دانند.

 

پی نوشت ها :

[1] به عنوان نمونه بنگرید به:

-       “ENCYCLOPEDIA OF ISLAM”/E.J. Brill’s/1913-1938/edited by M. Th. Hautsma, A. J. Wensinck,H. A. R. Gibb, W. Heffening and E. Levi-provancal/ E.J. Brill, Leiden/New York/københavn/ köln/1987,P113;

-       “THE ENCYCLOPEDIA OF ISLAM”/New edition Supplement/prepared by a number of leading Orientalists/ed. By C. E. Bosworth …[et al.]/assisted by F. Th. Dijkema… [et al]/under the patronage of the international Union of Academies/Leiden: E. J. Brill/1986,P1235;

-        “SHORTER ENCYCLOPEDIA OF ISLAM”/edited on behalf of the Royal NetherLand Academy/by H. A. R. Gibb and J. H. Kramers†/Leiden: E. J. Brill/London: Luzac & Co./1961,P311.

[2] علاقمندان به کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به مقاله‌ی {اعتقاد به مهدویت نزد اهل تسنّن } در بخش آثار و مقالات سایت محمد (ص) مراجعه فرمایند.

[3] "المهدى منا أهل البیت" یا عبارت "المهدی من اهل بیتی": مسند احمد، ج 1، ص 84؛ المستدرک، ج 4، ص 557؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1367؛ الجامع الصغیر، ج 2، ص 672، الفتن، ص 232؛ الدر المنثور، ج 6، ص 58؛ عقدالدرر، ص 19، 21، 33، 46، 135 و 158؛ التاریخ الکبیر، ج 1، ص 317؛ تهذیب الکمال، ج 31، ص 181؛ میزان الاعتدال، ج 4، ص 359؛ تهذیب التهذیب، ج 11، ص 152؛ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 315 و 318؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 2، ص 82 و 103 و ج 3، ص 262 و 386.

[4] "المهدی ... من ولد فاطمة": التاریخ الکبیر، ج 3، ص 346؛ المستدرک، ج 4، ص 557؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368؛ سنن ابی داوود، ج 2، ص 310؛ المعجم الکبیر، ج 23، ص 267؛ الجامع الصغیر، ج 2، ص 672؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 2، ص 83، 103 و 210 و ج 3، ص 261، 264 و 266؛ الدر المنثور، ج 6، ص 58؛ عقدالدرر، ص 15، 21 و 22.

[5] "إن علیا وصیی ] إمام أمتی من بعدی[، ومن ولده القائم المنتظر المهدی": ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 296، 387 و 397؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 336.

[6] "ثم ضرب على منكب الحسین علیه السّلام فقال:من هذا مهدی الأمة": ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 394؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 503.

[7] پیامبر (ص) می‌فرماید در شب معراج به سمت راست عرش نگاه کردم و "علی، و فاطمة، و حسن، و حسین، و علی بن الحسین، و محمد بن علی، و جعفر بن محمد، و موسى بن جعفر، و علی بن موسى، و محمد بن علی، و علی بن محمد، و حسن بن علی، و محمد المهدی بن الحسن" را در دریایی از نور دیدم: ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 380 و 381؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 320. در حدیث دیگری فردی یهودی از پیامبر در مورد جانشینان ایشان می­پرسد و پیامبر جواب می­دهد "إن وصیی علی بن أبی طالب، وبعده سبطای الحسن والحسین ... إذا مضى الحسین فابنه علی، فإذا مضى علی فابنه محمد، فإذا مضى محمد فابنه جعفر، فإذا مضى جعفر فابنه موسى، فإذا مضى موسى فابنه علی، فإذا مضى علی فابنه محمد، فإذا مضى محمد فابنه علی، فإذا مضى علی فابنه الحسن، فإذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدی، فهؤلاء إثنا عشر": ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 282.

[8] "المهدی ... وهو أشبه الناس بی خلقا وخلقا": ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 396 و 397.

[9] "المهدی ] … یواطئ[ اسمه اسمی" :الفتن، ص 227؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 396 و 397؛ عقدالدرر، ص 169؛ کنزالعمال، ج 14، ص 268؛ تاریخ بغداد، ج 3، ص 10؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 53، ص 414؛ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج 8، ص 206 و ج 19، ص 444.

[10] "نحن … سادة أهل الجنة أنا و … والمهدی": سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368 ب 34 ح 4087؛ المستدرک، ج 3، ص 211؛ کنزالعمال، ج 12، ص 97؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 2، ص 68، 178، 451 و 475 و ج 3، ص 266؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 488.

[11] "المهدی حق" یا عبارت "یذكر المهدى فقال نعم هو حق": التاریخ الکبیر، ج 3، ص 346؛ المستدرک، ج 4، ص 557؛ عقد الدرر، ص 22؛ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 314.

[12] "إن الله فتح هذا الدین بعلی، وإذا قتل فسد الدین ولا یصلحه إلا المهدی": ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 292.

[13] "فإنه خلیفة الله، المهدى": سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1367؛ المستدرک، ج 4، ص 464؛ عقدالدرر، ص 57 و 58، 125 و 126؛ کنزالعمال، ج 14، ص 263؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 32، ص 281؛ البدایه و النهایه، ج 6، ص 276 و ج 10، ص 55؛ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 320؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 391؛ الدر المنثور، ج 6، ص 58؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 511، ب 15.

[14] "أبشركم بالمهدی یبعث فی أمتی ... فیملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما" و عبارت­های مشابه: سنن ابی داوود، ج 2، ص 310؛ المستدرک، ج 4، ص 557؛ تحفه الاحوذی، ج 6، ص 393؛ کنزالعمال، ج 14، ص 264؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 34 و ج 3، ص 312؛ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 315؛ مسند احمد، ج 3، ص 37 و 52؛ الفتن، ص 188؛ الجامع الصغیر، ج 2، ص 672؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 2، ص 103 و 210 و ج 3، ص 257، 263، 270، 285، 296، 297، 384، 386، 396 و 397؛ الدر المنثور، ج 6، ص 57؛ عقدالدرر، ص 19 و 33.

[15] "أصحاب الكهف أعوان المهدی": الدر المنثور، ج 4، ص 215؛ تفسیرالآلوسی، ج 15، ص 228.

[16] "فینزل روح الله عیسى بن مریم فیصلی خلف المهدی" و عبارت‌های مشابه دیگر: ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 295؛ عقد الدرر، ص 17، 230 و 232-275؛ الفتن، ص 230؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 497، ب 7 و ص 500، ب 7 و ص 501-502 ب 9؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج 5، ص 515 ح 8935.

[17] "المهدی ... یصلحه الله فی لیلة": سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1367، ب 34، ح 4085؛ مسند احمد، ج 1، ص 84؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 2، ص 82 و 103 و ج 3، ص 262 و 386؛ میزان الاعتدال، ج 4، ص 359؛ تهذیب الکمال، ج 31، ص 181؛ الکامل، ج 7، ص 185؛ کنزالعمال، ج 14، ص 264؛ الجامع الصغیر، ج 2، ص 672؛ مسند ابی یعلی، ج 1، ص 359، ح 465؛ الفتن، ص 223؛ المصنّف، ج 8، ص 678؛ الدر المنثور، ج 6، ص 58؛ عقدالدرر، ص 135و 158؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 487، ب 2.

[18] "فتنعم فیه أمتی نعمة لم ینعموا ]یسمعوا[ مثلها قط" یا عبارت "تنعم أمتی فی زمن المهدی نعمة لم ینعموا مثلها قط": سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1367؛ المستدرک، ج 4، ص 558؛ الفتن، ص 223؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 265؛ عقدالدرر، ص 145، 169 و 170.

[19] "یخرج المهدی ... ترسل السماء علیهم مدرارا" یا عبارت "یكون فی أمتی المهدی ...تمطر السماء مطر ]قطر[ها": مسند احمد، ج 3، ص 22 و 27؛ المصنف، ج 8، ص 678 و 679؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 57 و 58؛ الفتن، ص 223؛ عقدالدرر، ص 145 و 170؛ کنزالعمال، ج 14، ص 273.

[20] "ولا تزرع ]تدع[ الأرض شیئا من النبات ]نباتها[ إلا أخرجته" یا عبارت " ولا تدخر الأرض من بناتها شیئا" یا تخرج الأرض نباتها": مسند احمد، ج 3، ص 22 و 27؛ لمصنف، ج 8، ص 678 و 679؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 57 و 58؛ الفتن، ص 223؛ عقدالدرر، ص 144، 145 و 170؛ المستدرک، ج 4، ص 558؛ فرائد فوائد الفکر، ص 285، ب 4؛

[21] "أبشركم بالمهدی ... ویملأ ]الله[ قلوب أمة محمد غنى ]و یسعهم عدله[ یا عبارت "ویجعل الله الغنى فی قلوب هذه الأمة ... المهدی": مسند احمد، ج 3، ص 37 و 52؛ الدر المنثور، ج 6، ص 57؛ ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 344؛ عقدالدرر، ص 169.

[22] "أبشركم بالمهدی ... فلا یحتاج أحد إلى أحد": مسند احمد، ج 3، ص 52.

[23] "من كذب بالمهدی فقد كفر": عقد الدرر، ص 157.

[24] "من أنكر خروج المهدی فقد كفر بما أنزل على محمد ...": ینابیع المودة لذی القربی، ج 3، ص 295 و 383؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 334، ح 585.

[25] قرآن کریم، سوره توبه، آیه 33.

[26] "ذاك عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الاسلام": تفسیرالقرطبی، ج 8، ص 121.

[27] "ذلك عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الإسلام أو أدى الخراج": تفسیر الرازی، ج 16، ص 40.

[28] "أنه عند خروج المهدی": زادالمسیر، ج 3، ص 290.

[29] "ذلك عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الإسلام أو أدى الخراج": تفسیرالثعلبی، ج 5، ص 36.

[30] "ذلك عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الإسلام أو أدى الخراج": تفسیر البحر المحیط، ج5، ص 34.

[31] "هو المهدی من عترةفاطمة علیها السلام": البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 528.

[32] قرآن کریم، سوره بقره، آیه 114.

[33] "لهم فی الدنیا خزی أما خزیهم فی الدنیا : فإنهم إذا قام المهدی وفتحت القسطنطینیة قتلهم ، فذلك الخزی": جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج 1، ص 699.

[34] "اما خزیهم فی الدنیا فإنه إذا قام المهدی فتح القسطنطینیة وقتلهم فذلك الخزی": تفسیر ابن ابی حاتم، ج 1، ص 211.

[35] "أما خزیهم فی الدنیا فإنه إذا قام المهدى وفتحت القسطنطینیة قتلهم فذلك الخزی": الدرالمنثور، ج 1، ص 108.

[36] "أما خزیهم فی الدنیا فإنه إذا قام المهدی وفتحت القسطنطینیة قتلهم فذلك الخزی": فتح الغدیر، ج 1، ص 132.

"الخزی لهم فی الدنیا قیام المهدی": تفسیر القرطبی، ج 2، ص 79.

[38] قرآن کریم، سوره نسا، آیه 69.

[39] "یا حذیفة أنا من النبیین الذین أنعم الله علیهم أنا أولهم فی النبوة وآخرهم فی البعث، ومن الصدیقین علی بن أبی طالب ، ولما بعثنی الله عز وجل برسالته كان أول من صدق بی ، ثم من الشهداء حمزة وجعفر ، ومن الصالحین الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة، وحسن أولئك رفیقا المهدی فی زمانه": شواهد التنزیل، ج 1، ص 198 و 199.

[40] قرآن کریم، سوره زخرف آیه 61.

[41] "قال مقاتل بن سلیمان ومن تبعه من المفسرین إن هذه الآیة نزلت فی المهدی": الصواعق المحرقه، ص 162.

[42] "إنه المهدی یكون فی آخر الزمان": فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 5، ص 383 و 384؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 528.

[43] چاپ 1347 ه. ق. مطبعه ترقی دمشق

[44] چاپ 1347 ه. ق. مطبعه ترقی دمشق

[45] چاپ جلد اول 1394 ه. ق. و جلد دوم 1396 ه. ق. در ریاض

[46] چاپ 1375 ه. ق. دارالحدیث بغداد

[47] چاپ 1429 ه. ق. دارالصمیعی ریاض

[48] چاپ مجله دانشگاه شماره 45 ص 297-328 و شماره 46 ص 361- 383.

[49] منابع ارائه شده در پاورقی های 95 تا 100 از اصالت مهدویت در اسلام از دیدگاه اهل تسنّن نوشته مهدی فقیه ایمانی صفحات 13 تا 15 نقل شده است.

[50] "إن عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابتة متواترة عنه -صلى الله علیه وسلم- یجب الإیمان بها لأنها من أمور الغیب، والإیمان بها من صفات المتقین كما قال تعالى : (الم * ذلك الكتاب لا ریب فیه هدى للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب) . وإن إنكارها لا یصدر إلا من جاهل أو مكابر. أسأل الله تعالى أن یتوفانا على الإیمان بها": مجلة التمدن الإسلامی، سال 22، ص 642-646؛ http://www.alalbany.net/misc020.php

[51] متن عربی بیانیه مرکز {رابطة العالم الاسلامی} در کتاب "حکومت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)" ص 139-142 آمده است.

 

منبع: پایگاه علمی فرهنگی محمد صلی الله علیه وآله