مهدویت

مهدویت (148)

بی تردید، جز ذات بی پایان خداوندی که هم آغاز است و هم انجام، هر آغازی را انجام و هر شروعی را فرجامی است. زمان نیز مانند تمام مخلوقات الهی از این قاعده مستثنا نیست. روزگاری بر دنیا سپری شده که دیباچة کتاب زندگی دنیایی به شمار می آید و روزگاری نیز فصل پایانی این کتاب خواهد بود. برگه های پایان کتاب زندگی انسان در زمین «آخر الزمان» خوانده می شود.

آخر الزمان، اصطلاحی است که در فرهنگ اغلب ادیان بزرگ دنیا به چشم می خورد و به ویژه در ادیان ابراهیمی از برجستگی و اهمیت خاص برخوردار است. این اصطلاح معمولاً به روزگار پایانی دنیا و رویدادهایی که ممکن است در این بخش از زندگی جهان به وقوع بپیوندد، گفته می شود. ادیان بزرگ، درباره آخر الزمان پیش گویی هایی کرده اند. برای مثال در «انجیل» چنین آمده است «... و این را بدان که اوقات صعب در زمان آخر خواهد رسید، زیرا که مردم خود دوست و زرپرست و مغرور و متکبر و کفرگو و نافرمان والدین و حق ناشناس و بی دین و بی الفت و بی وفا و خبث کننده و بی پرهیز و بی حلم و با خوبان بی اعتنا و خائن و کم حوصله و عبوس خواهند بود و عیش را برخدا ترجیح می دهند. (1) »

در معارف ارزشمند اسلامی این اصطلاح در دو معنای کلی به کار رفته است:

1. مدت زمانی طولانی که با ولادت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلّم) آغاز و با شروع رستاخیز بزرگ پایان می یابد. از این رو آن پیامبر الهی را پیامبر آخر الزمان نیز نامیده اند.

2. مدت زمانی که با ولادت واپسین جانشین پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلّم) حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آغاز می شود. این گسترة زمانی زمان غیبت و ظهور را در برگرفته، با شروع قیامت به انجام می رسد.

 

روایات اهل بیت (علیهم السلام) نشان می دهد:

الف) با سپری شدن این دوران، بساط زندگی دنیوی برچیده می شود و مرحله ای جدید در نظام آفرینش آغاز می گردد.

ب) آخر الزمان خود به دو مرحلة کاملاً متفاوت تقسیم می شود:

نخست دورانی که انسان به مراحل پایانی انحطاط اخلاقی می رسد و فساد و ستم همه جوامع بشری را فرا می گیرد و واپسین امیدهای بشری به ناامیدی می گراید و دیگر دورانی که عصر تحقق وعده های الهی است و با قیام مصلح جهانی آغاز می شود.

کلیات عقاید مربوط به آخرالزمان تقریباً از سوی همه فرقه های بزرگ اسلام پذیرفته شده است، ولی در خصوص وابستگی این تحولات به ظهور مهدی موعود و نیز هویت مهدی موعود اختلاف نظر وجود دارد. شیعیان دوازده امامی حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حکومت جهانی او را حسن ختام حیات بشر در کره زمین و او را همان موعود امت ها می دانند. در نظر آنان با ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برخی از ائمه و نیکان و صالحان و نیز بدان و تبهکاران تحت عنوان «رجعت» به دنیا باز می گردند و زندگی دنیایی پایان می یابد.

با گلگشت در کلمات نورانی معصومان(علیهم السلام) واژه هایی را می یابیم که بیانگر پیوند مهدویت و آخر الزمان است، این واژه ها عبارت است از:

امام صادق(علیه السلام) پیشوای ششم می فرماید: رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلّم) به علی(علیه السلام) فرمود: آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. آن حضرت فرمود: هم اینک جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد، قائمی که در آخر الزمان ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد می سازد، همان گونه که از ظلم و جور آکنده شده، از نسل تو و از فرزندان حسین(علیهم السلام) است. (2)

این تعبیر بیانگر حتمی بودن تحقق حوادثی است که پس از آن ذکر می شود.

عبدالله بن مسعود می گوید: رسول گرامی اسلامی(صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: دنیا به پایان نرسد، مگر این که امت مرا مردی رهبری کند که از اهل بیت من است و به او مهدی گفته می شود. (3)

و روشن است دنیا به پایان نمی رسد، مگر این که بخش پایانی اش (آخر الزمان) را پشت سرگذارد.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود «قیامت برپا نمی شود تا آن که قیام کننده ای به حق از خاندان ما قیام کند، و این هنگامی است که خداوند به او اجازه فرماید، و هرکس از او پیروی کند، نجات یابد و هرکس از او سرپیچد، هلاک خواهد شد...» (4)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: روزها منقضی نگردد، تا این که مردی از اهل بیت من برزمین حکومت کند که هم نام من است. (5)

امیرمؤمنان(علیه السلام) بر فراز منبر در شهر کوفه چنین فرمود «اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد که مردی از خاندانم برانگیخته شود.» (6)

پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: هنگام پایان زمان و آشکار شدن فتنه ها، مردی هست که به او مهدی گفته می شود و بخشش بسیار دارد. (7)

 

نشانه های آخر الزمان

این محدوده زمانی نشانه هایی دارد که اصطلاحاً «علائم آخرالزمان» خوانده می شود. علاوه بر اصطلاح رایج علائم آخر الزمان در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری به نام «اشراط الساعه» وجود دارد. این اصطلاح که بیش تر نزد اهل سنت رایج است، به نشانه های وقوع قیامت اختصاص دارد، ولی روایاتی که ذیل این عنوان ذکر شده، نشان می دهد بسیاری از نشانه های آن چون نشانه های آخر الزمان است و می توان بسیاری از نشانه های آخرالزمان را نشانه های قیامت دانست.

هماگونه که اشاره شد، آخرالزمان به دو بخش متفاوت تقسیم می شود. براساس روایات، بخش اول بسیار دشوار خواهد بود. بخشی از مشخصه های این عصر عبارت است از:

پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلّم) ویژگی های انسان های این دوران را این گونه بر شمرده است: زمانی بر مردم خواهد آمد که دینشان درهم هایشان خواهد بود و زنان، قبله هایشان، برای طلا و نقره، رکوع و سجود به جا می آورند. آ ن ها همواره در حیرت و مستی خواهند بود. نه بر مذهب مسلمانی اند و نه بر مسلک نصرانی.(8)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: زمانی بر امت من می آید که در آن زمان، درون های مردم پلید می شود، ولی ظواهرشان به طمع مال دنیا آراسته می گردد.

به آن چه در پیشگاه خداوند است، دل نمی بندند، کارشان ریا و تظاهر است، خوف از خدا به دلشان راه نیابد و خداوند آن ها را به عذابی فراگیر دچار سازد.

آن ها چون انسانی در حال غرق شدن، خداوند را می خوانند، ولی خداوند دعایشان را مستجاب نمی کند. (9)

یکی دیگر از ویژگی های دوران آخر الزمان، امتحاناتی است که انسان ها در این دوران پشت سر می گذارند. با این آزمون ها مردم به دو گروه کاملاً متفاوت تقسیم می شوند: موفق ها و ناموفق ها.

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) دربارة نجات یافتگان این دوران می فرماید: و آن زمانی است که از فتنه ها نجات نمی یابد، مگر مؤمنی که بی نام و نشان است. اگر در حضور باشند، شناخته نشوند و اگر غایب گردند، کسی سراغ آن ها را نمی گیرد. آن ها برای سیرکنندگان در شب ظلمانی جامعه ما، چراغ های هدایت و نشانه هایی روشنند. نه مفسده جو هستند و نه فتنه انگیز، نه در پی اشاعة فحشایند و نه مردمی سفیه و لغوگو! اینانند که خداوند درهای رحمتش را به رویشان باز می کند و سختی ها و مشکلات را از آن ها برطرف می سازد.(10)

 

پی نوشت ها:

1- کتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همدانی، نامه دوم پولس حواری به تیموتیوس، باب سوم

2- غیبت نعمانی، ابن ابی زینب، ص 357

3- شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ج 141، ص 182

4- شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 59

5- طبرسی آملی، بشارت المصطفی لشیعه المرتضی، ص 258

6- کتاب الغیبه، ص 46

7- اربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 206

8- محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 379

9- شیخ کلینی،کافی، ج 8، ص 3065

10- نهج البلاغه، خطبه 103

 

منبع : مجله مبلغان، شماره 38

از جمله مسائلی که همواره شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در دوران غیبت کبری خواهان فهم آن هستند، شناخت وظایفی است که در این دوران به عهده آنان گذاشته شده است . در این مقاله تلاش خواهیم کرد وظایف منتظران را هر چند به صورت مختصر بیان کنیم .

 

1- معرفت نسبت به حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که: روزی امام حسین علیه السلام بر اصحاب خود وارد شدند، بعد از حمد خدا و درود بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

«یا ایها الناس ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه، فقال له رجل: بابی انت وامی یابن رسول الله ما معرفة الله؟

قال: معرفة اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته (1) ؛

ای مردم! خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند، زمانی که او را شناختند، او را پرستش کنند و هنگامی که او را پرستش کردند، با عبادت و پرستش او از بندگی غیر او بی نیاز گردند . مردی عرض کرد: ای پسر پیامبر! پدر و مادرم فدای شما باد، معرفت خداوند چیست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانی نسبت به امامشان، امامی که طاعت او بر آنان واجب است .»

همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة (2) ؛

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است .»

توجه به مضامین دعاهایی که خواندن آن ها در عصر غیبت توصیه شده است نیز ما را به اهمیت مساله شناخت حضرت ولی عصر  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راهنمایی می کند . در یکی از دعاهای معروف و معتبری که شیخ صدوق آن را در کتاب کمال الدین نقل کرده است، می خوانیم:

«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی (3) ؛

بارالها! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت . بارالها! پیغمبرت رابه من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی از دینم گمراه می گردم .»

 

2- تمسک به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام

ولایت اهل بیت علیهم السلام دو گونه است:
1 . ولایت تکوینی
2 . ولایت تشریعی .

ولایت تکوینی بدین معناست که حضرات معصومین علیهم السلام به اذن و اراده الهی، می توانند در مقام تکوین و عینیات خارجی، دخل و تصرف کنند، مانند معجزات انبیاء علیهم السلام و کرامات اولیاء علیهم السلام، و ولایت تشریعی، به معنای ولایت و سرپرستی جامعه و مؤمنین است . امامان معصوم علیهم السلام، هر کدام در زمان خود، ولی و سرپرست جامعه بوده و مردم را هدایت تشریعی می کنند .

از جمله وظایف مهم منتظران در زمان غیبت، چنگ زدن به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام است . امام صادق علیه السلام فرمودند:

«طوبی لشیعتنا المتمسکین بحبلنا فی غیبة قائمنا (4) ؛

خوشا به حال شیعیان ما! آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان [ولایت] ما تمسک می جویند .»

همچنین امام سجاد علیه السلام فرمودند:

«من ثبت علی موالاتنا «ولایتنا» فی غیبة قائمنا اعطاه الله عزوجل اجرالف شهید من شهداء بدر و احد (5) ؛

هر کس در غیبت قائم ما بر دوستی [و عقیده به امامت ما] ثابت قدم باشد، خدای متعال اجر هزارشهید از شهدای بدر و احد به او عطا می کند .»

و نیز امام صادق علیه السلام فرمود:

«یاتی علی الناس زمان یغیب عنهم امامهم؛

زمانی بر مردم فرا رسد که پیشوایشان از آنان غایب گردد .»

زراره پرسید: در آن زمان مردم چه کنند؟ امام علیه السلام فرمود:

«یتمسکون بالامر الذی هم علیه حتی یتبین لهم (6) ؛

به همان امر [ولایتی] که برآنند چنگ زنند، تا برایشان آشکار شود .»

 

3- انتظار فرج

یکی از وظایف مهم مردم در عصر غیبت، انتظار فرج است . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج (7) ؛

با فضیلت ترین اعمال امت من، انتظار فرج است .»

امام صادق علیه السلام فرمود: «اقرب ما یکون العباد من الله جل ذکره و ارضی ما یکون عنهم اذا افتقدوا حجة الله جل و عز و لم یظهر لهم و لم یعلموا مکانه و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجة الله جل ذکره و لا میثاقه، فعندها فتوقعوا الفرج صباحا و مساء (8) ؛

زمانی بندگان به خدای بزرگ نزدیک ترند و خدا از ایشان راضی تر است که حجت خدای متعال از میان آنان ناپدید گردد و ظاهر نشود و آنان جایش را [هم] ندانند . با این همه بدانند که حجت و میثاق خدا باطل نشده است . در آن زمان، هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشید .»

آنچه در روایات مربوط به انتظار فرج حضرت ولی عصر  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار به آن پرداخته شده، مساله صبر در این انتظار و پاداش صابران در این دوران است . در ذیل به چند نمونه از این روایات اشاره می شود .

الف: امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «سیاتی قوم من بعدکم، الرجل الواحد منهم له اجر خمسین منکم، قالوا: یا رسول الله! نحن کنامعک ببدر و احد و حنین و نزل فینا القرآن؟ فقال: انکم لو تحملوا لما حملوا لم تصبروا صبرهم (9) ؛ پس از شما کسانی بیایند که یک نفر از ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد [ . اصحاب] گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما آیه نازل شده است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر آنچه [از حوادث ایام] به ایشان می رسد، به شما رسد، صبر آنان را ندارید .»

ب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «انتظار الفرج بالصبر عبادة (10) ؛» انتظار فرج با صبر، عبادت است .»

ج: امام رضا علیه السلام فرمود: «ما احسن الصبر و انتظار فرج (11) ؛ چه نیکوست شکیبائی و انتظار فرج .»

د: امام حسین علیه السلام فرمود: «له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت فیها علی الدین آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متی هذا الوعد ان کنتم صادقین » اما ان الصابر فی غیبته علی الاذی و التکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله (12) ؛

برای او [مهدی] غیبتی است که اقوامی در آن از دین خارج شوند و گروهی بر دین ثابت قدم بمانند و آزار و اذیت می کشند و به آن ها گفته می شود: این وعده [ظهور] چه وقت عملی می شود، اگر راست می گویید؟ بی تردید صبر کننده در زمان غیبت در برابر آزار و تکذیب [مخالفان]، به منزله جهاد کننده با شمشیر در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله است .»

 

4- تهذیب نفس و اصلاح فردی

یکی از وظایف مهم منتظران دولت حق، پارسائی و آراستگی به اخلاق خوب و پسندیده است . امام صادق علیه السلام فرمود: «من سره ان یکون من اصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر (13) ؛

هر کس شادمان می گردد از اینکه از یاران حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد، باید منتظر باشد و به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید و او منتظر [واقعی ] است .»

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «ان لصاحب هذا الامر غیبة فلیتق الله عبده ولیتمسک بدینه (14) ؛

به یقین برای صاحب این امر غیبتی است، پس بنده خدا باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند .»

 

5- اصلاح اجتماعی

یکی از وظایف مهم مردم در دوران غیبت کبری، داشتن روحیه اصلاح گری در سطح جامعه است . هر فردی باید در برابر آحاد جامعه اسلامی احساس مسؤولیت کرده، در راه اصلاح و ساختن افراد تلاش نماید، تا جامعه و افراد آن آماده پذیرش حکومت جهانی حضرت مهدی شوند .

اصلاح جامعه از راه امر به معروف و نهی از منکر تحقق می یابد و قانون امر به معروف و نهی از منکر در متن دین اسلام بسیار مورد تاکید قرار گرفته است .

امام باقر علیه السلام در بیان وظایف شیعیان در دوران غیبت فرمودند: «لیعن قویکم ضعیفکم و لیعطف غنیکم علی فقیرکم ولینصح الرجل اخاه النصیحة لنفسه (15) ؛

توانمندان شما باید به ضعیفانتان کمک کنند و اغنیاء شما باید به فقرایتان مهربانی کنند، هر کس باید برادر [دینی] اش را نصیحت کند، نصیحتی که به نفع برادرش باشد .»

خداوند متعال می فرماید: «کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) . . . (16) ؛

«شما بهترین امتی بودید که به سود انسان ها آفریده شده اند؛ [چه اینکه] امر به معروف و نهی از منکر می کنید و . . .»

و امام صادق علیه السلام فرمود: «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء، فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر (17) ؛

بی تردید امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء علیهم السلام و طریقه صالحان است [ . امر به معروف و نهی از منکر ] وظیفه ای سترگ [و خطیر] است که به وسیله آن سایر واجبات انجام می پذیرد و راه ها امنیت می یابد و در آمدها حلال [و مشروع] می گردد، مظالم باز گردانده می شود، زمین آباد می شود و از دشمنان انتقام گرفته می شود و امور سامان می یابد .»

آری اگر همه مسلمانان خود را موظف به اجرای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی بدانند، قدم های اولیه برای نیل به جامعه ایده آل و مطلوب مهدوی برداشته می شود .

 

6- آمادگی نظامی برای ظهور امام زمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

به تصریح روایات، آماده کردن سلاح و کسب مهارت نظامی که مناسب با هر عصری باشد، برای شرکت در سپاه حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از وظایف منتظران است .

امام صادق علیه السلام فرمود: «لیعدن احدکم لخروج القائم  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و لوسهما، فان الله تعالی اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسئ فی عمره حتی یدرکه (فیکون من اعوانه و انصاره) (18) ؛

هر یک از شما باید برای خروج حضرت قائم علیه السلام هر چند به اندازه یک تیر، مهیا کند . هر گاه خدای تعالی چنین نیتی از او ببیند، امیدوارم عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند (و در زمره یاران و همراهانش قرار گیرد) .

همچنین امام کاظم علیه السلام فرمود: «من ارتبط دابة متوقعا به امرنا و یغیظ به عدونا و هو منسوب الینا ادر الله رزقه، و شرح صدره و بلغه امله و کان عونا علی حوائجه (19) ؛

هر کس مرکبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگین سازد در حالی که خودش به ما منسوب باشد، خداوند روزیش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش او را یاری کند .»

7- یاد حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

از جمله وظایف مهم شیعیان و علاقمندان آن حضرت، فراموش نکردن او، و همیشه به یاد و ذکر او بودن است .

امام علی علیه السلام فرمود: «من احب شیئا لهج بذکره (20) ؛ هر کس چیزی را دوست بدارد، همواره نام آن را بر زبان دارد .»

و امام کاظم علیه السلام درباره غیبت امام زمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمود: «یغیب عن ابصار الناس شخصه ولا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره (21) ؛

خودش از دیدگان مردم پنهان می شود ولی یاد او از دل های مؤمنان مخفی نمی شود .»

دعای ندبه زمزمه ای است عاشقانه که در آن هر صبح جمعه با معشوق خود ارتباط برقرار می کنیم و به یاد او سرشک از دیدگانمان جاری می گردد . چه زیباست نغمه های عاشقان مهدی آنجا که می گویند: «عزیز علی ان اری الخلق و لا تری و لا اسمع لک حسیسا و لا نجوی؛ بسیار بر من سخت است که خلق را ببینم و تو را نبینم و از تو صدایی نشنوم .»

«هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء؟ هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا؟ هل قذیت عین فساعدتها عینی علی القذی؟ هل الیک یا ابن احمد سبیل فتلقی؟ هل یتصل یومنا منک بعدة فنحظی؟

آیا کسی هست که مرا یاری کند تا به همراهی او ناله و گریه را طولانی کنم؟ آیا ناله کننده و بی تابی هست که من با زاری او را در هنگام تنهائیش یاری و همراهی کنم؟ آیا در چشمی خار رفته است که چشم من [در ناراحتی و اشک] با او هم دردی نماید؟ ای زاده احمد! آیا راهی به سوی تو هست که به ملاقات تو منتهی گردد؟ آیا روز [جدایی] ما به فردای [وصال ] می رسد که از آن حظ بریم؟»

امام زمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از یاد شیعیان خود غافل نیست و اگر ارتباط ما با امام زمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برقرار شود و در همه امور زندگی به یاد و ذکر آن حضرت باشیم، یقینا مورد عنایت و لطف ایشان قرار می گیریم، چنانکه در نامه امام زمان علیه السلام به شیخ مفیدقدس سره به این موضوع اشاره شده است . آن حضرت می فرماید:

«انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم (22) ؛

ما از رسیدگی به حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم .»

یارب آن مونس جان محرم اسرار کجاست              و آن طبیب دل بی طاقت بیمار کجاست

یک جهانند گرفتار فراقش یا رب                        آن رهاننده این جمع گرفتار کجاست (23)

 

8- محبت به حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

انسان وقتی به کسی علاقه داشته باشد، یاد و خاطره محبوب همیشه در فکر و ذهنش حضور دارد و این موجب می شود که زندگیش رنگ و بوی معشوق بگیرد . اگر محبوب انسان موجودی متعالی و ملکوتی باشد، این الگو پذیری زمینه رشد و تعالی او را فراهم می سازد و اگر محبوب و معشوق او موجودی پست و فرومایه باشد، این الگو پذیری موجب سقوط و هلاکت وی خواهد شد . به خاطر اهمیت محبت به اهل بیت علیهم السلام خداوند در قرآن کریم، مزد رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مودت و دوستی خاندان او قرار داده است و می فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی » (24) ؛

«بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمی کنم، به جز دوستی و مودت نسبت به اهل بیتم .»

همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یؤمن عبد حتی اکون احب الیه من نفسه و اهلی احب الیه من اهله و عترتی احب الیه من عترته و ذاتی احب الیه من ذاته (25) ؛

هیچ بنده ای ایمان [واقعی ] نمی آورد مگر اینکه در نزد او من از خودش محبوب تر و اهل بیت من و خاندان من از اهل بیت و خاندان او محبوب تر باشند و ذات من از ذات خودش محبوب تر باشد .»

امام حسن عسکری علیه السلام خطاب به حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:

«واعلم ان قلوب اهل الطاعة و الاخلاص نزع الیک مثل الطیر الی او کارها (26) ؛

بدان که دل های اهل بندگی و اخلاص به سوی تو پر می کشند؛ همچنان که پرنده به سوی آشیانه اش پر می کشد .»

البته این طور نیست که محبت یک طرفه باشد، بلکه امامان معصوم علیهم السلام نیز نسبت به شیعیان واقعی ابراز علاقه و محبت کرده و می کنند، و در غم و شادی آنان شریکند .

امام رضا علیه السلام فرمود: «الامام الامین الرفیق، و الاخ الشفیق، و کالام البرة بالولد الصغیر (27) ؛

امام، امین و دوست است، و برادر دلسوز است، و مانند مادری است که نسبت به فرزند خردسال خود مهربان است .»

همچنین امام علی علیه السلام فرمود: «انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم (28) ؛

ما در شادمانی شما شاد و برای اندوه شما اندوهگین می شویم .»

امام رضا علیه السلام فرمود: «ما من احد من شیعتنا . . . لا یغتم الااغتممنا لغمه، و لا یفرح الافرحنا لفرحه، و لا یغیب عنا احد من شیعتنا این [ما] کان فی شرق الارض وغربها (29) ؛

هیچ کس از شیعیان ما . . . غم دیده نمی شود مگر آن که ما نیز در غم او غمگین می شویم و شاد نمی شود مگر اینکه از شادی او شاد می شویم، و هیچ یک از شیعیان ما در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند .»

امام مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمود: «انه انهی الی ارتیاب جماعة منکم فی الدین وما دخلهم من الشک والحیرة فی ولاة امرهم، فغمنا ذلک لکم لا لنا، وساءنا فیکم لا فینا (30) ؛

از تردید گروهی از شما (شیعیان) در دین، و شک و سرگردانی در مساله والیان امرشان آگاه شدم، پس این غم ما به خاطر شما است نه به خاطر خود ما، و برای شما متاثر شدیم نه برای خودمان .»

در این روایت و امثال آن ها حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نسبت به شیعیان ابراز محبت و علاقه نموده و اعلام کرده است که از گمراه شدن آن ها شدیدا ناراحت و متاثر می شود .

 

9- اندوهگین بودن در فراق حضرت

یکی از نشانه های دوستی، محزون بودن در فراق و دوری از دوست و محبوب است . بدیهی است که علاقمندان به امام زمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران غیبت در فراق او اندوهگین هستند و این حزن و اندوه را به گونه های مختلفی بروز می دهند .

امامان معصوم نیز به خاطر غیبت امام زمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گریستند . به عنوان نمونه، سدیر صیرفی می گوید: به خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام رفتیم و امام را در حال گریه و ناله دیدیم . او آنگاه حالت امام را این گونه تشریح می کند: «هو یبکی بکاء الوالد الثکلی ذات الکبد الحرسی قد نال الحزن من وجنتیه وشاع التغییر فی عارضیه واملاء الدموع محجریه وهو یقول سیدی غیبتک نفت رقادی وضیقت علی مهادی وابتزت منی راحة فؤادی، سیدی غیبتک اوصلت مصابی بفجائع الابد (31) ؛

او همچون مادر فرزند از دست داده، می گریست، اندوه از گونه های مبارکش پیدا بود و رنگ چهره اش تغییر کرده بود . اشک های او لباسش را خیس کرده بود و در این حالت می گفت: مولای من! غیبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و آسایش دلم را از من گرفته است . مولای من! غیبت تو، بلا و مصیبت مرا به فاجعه های ابدی پیوند داده است .»

شاعر عرب حزن و اندوه قلبی خود را در غم دوری از حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چنین بیان کرده است:

قلبی الیک من الاشواق محترق

ودمع عینی من الآماق مندفق

الشوق یحرقنی والدمع یغرقنی

فهل رایت غریقا وهو محترق (32) ؟

و شاعری پارسی گوی، ابیات فوق را چنین به فارسی در آورده است:

دل زشوق دیدنت سوزد چو عود                  از فراقت دیده بارد همچو رود

غرقه در سیلاب اشک و دل کباب                 کس غریق شعله ور کی دیده بود

 

10- شناخت عظمت و مقام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نگه داشتن حرمت او

از جمله وظایف مهم شیعیان، شناخت جایگاه رفیع حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رعایت احترام آن حضرت است . امامان معصوم علیهم السلام بعد از مقام ربوبی و نبوی صلی الله علیه و آله، مقام و رتبه سوم را در عالم وجود دارند، و انسان های عادی با آنان مقایسه نمی شوند .

امام علی علیه السلام فرمود:

«لا یقاس بآل محمد احد من هذه الامة ولا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا . هم اساس الدین وعماد الیقین (33) ؛

نباید احدی از این امت را با آل محمد صلی الله علیه و آله مقایسه نمود و نباید کسی را که نعمت آل محمد صلی الله علیه و آله همواره بر او جریان داشته، با آنان برابر دانست، آنان اساس دین و ستون یقین هستند .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در توصیف جایگاه حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بهشت فرمود:

«المهدی طاووس اهل الجنة، علیه جلابیب النور (34) ؛

مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طاووس اهل بهشت است که هاله ای از نور او را احاطه کرده است .»

و نیز فرمود:

«نحن سبعة من ولد عبد المطلب سادة الجنة، انا وحمزة وعلی وجعفر والحسن والحسین والمهدی (35) ؛

ما هفت نفر از اولاد عبد المطلب هستیم که سروران اهل بهشتیم: من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی علیهم السلام .»

امام علی علیه السلام فرمود:

«هو فی الذروة من قریش والشرف من هاشم والبقیة من ابراهیم (36) ؛

او (حضرت مهدی علیه السلام) والاترین قریش و گرامی ترین بنی هاشم و تنها بازمانده ابراهیم خلیل است .»

و امام رضا علیه السلام فرمود:

«یکون اعلم الناس واحکم الناس واتقی الناس واحلم الناس واسخی الناس واعبد الناس (37) ؛

او (حضرت مهدی  (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) داناترین مردم، حکیم ترین مردم، پرهیزگارترین مردم، بردبارترین مردم و بخشنده ترین مردم و عابدترین مردم است .»

جای آنست که شاهان زتو شرمنده شوند                سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند

گر به خاک قدمت سجده میسر گردد                    سر فرازان جهان جمله سرافکنده شوند

«هلالی »

. . .

ای که از لطف سراسر جانی              جان چه باشد؟ که تو صد چندانی

به دمی زنده کنی صد مرده                عیسیی، آب حیاتی، جانی

به تماشای تو آید همه کس                 لاله زاری، چمنی، بستانی

روی در روی تو آرند همه                 قبله ای، آینه ای، جانانی

آرزوی دل بیمار منی                      صحتی، عافیتی، درمانی

همه خوبان به تو آراسته اند               کهربایی، گهری، مرجانی

«فخر الدین عراقی »

 

11- دعا برای فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

در روایات معصومین علیهم السلام دعا برای فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان یکی از عوامل نجات انسان ها در دوران لاکت بخش غیبت کبری مطرح شده است .

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:

«والله لیغیبن غیبة لا ینجوا فیها من الهلکة الا من ثبته الله عزوجل علی القول بامامته ووفقه فیها للدعاء بتعجیل فرجه (38) ؛ به خدا سوگند که او غیبتی [سخت ] می کند . در آن غیبت، از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خدای عزوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت بدارد و او را در عصر غیبت بر دعای به تعجیل فرج او موفق بدارد .»

از سوی دیگر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در موارد زیادی شیعیان را به دعای برای فرج خویش توصیه کرده است . به عنوان مثال، آن حضرت در پایان توقیع به جناب اسحاق بن یعقوب می فرماید:

«واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم (39) ؛ برای تعجیل در فرج، زیاد دعا کنید که همانا آن فرج شماست .»

درباره زمان و نحوه دعا برای فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توصیه های زیادی از سوی اولیای دین بیان شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) در منهاج العارفین آمده است: «مستحب است انسان پس از نماز صبح صد مرتبه بگوید: اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم . (40) »

ب) مرحوم شیخ بهائی نقل می کند: «پس از نماز صبح و در حالی که با دست راست محاسن خود را گرفته و کف دست چپ را به سوی آسمان می گیری، هفت مرتبه می گویی: یا رب محمد وآل محمد صل علی محمد وآل محمد وعجل فرج محمد وآل محمد . (41) »

ج) علامه مجلسی در کتاب «المقباس » نقل کرده است که: «در تعقیب نماز صبح قبل از آنکه با کسی صحبت کند صد بار بگوید: یا رب صل علی محمد وآل محمد، وعجل فرج آل محمد واعتق رقبتی من النار . (42) »

د) کتاب «جمال الصالحین » از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودند: «از حقوق ما بر شیعیان این است که پس از هر نماز واجب دست خود را به چانه گرفته و سه بار بگویند: یا رب محمد عجل فرج آل محمد یا رب محمد احفظ غیبة محمد، یارب محمد انتقم لابنة محمد صلی الله علیه و آله . (43) »

هـ) مرحوم شیخ طوسی در کتاب «مختصر المصباح » در جایی که وظیفه های شب جمعه را ذکر می کند، صد بار این دعا را سفارش می کند:

«اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم، واهلک عدوهم من الجن والانس من الاولین والآخرین . (44) »

 

12- دعا و زمزمه عاشقانه

دعا بهترین وسیله ارتباط انسان با خدای خویش، ناشی از شناخت انسان از عجز خویش و اظهار کرنش در برابر آفریدگار است .

انسان مؤمن امید خود را از غیر خدا قطع کرده و دست نیاز به سوی خدای بی نیاز دراز می کند و رفع مشکلات خویش را تنها از او می خواهد . در رابطه با موضوع امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعاها و زیارت های مخصوصی وارده شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) دعای ندبه

مرحوم علامه مجلسی در «بحار الانوار» دعای شریف ندبه را از سید بن طاووس از بعضی از اصحاب نقل می کند و می گوید: محمد بن علی بن ابو قره می گوید: دعای ندبه از کتاب محمد بن حسین بن سفیان بزوفری برای من نقل شد، و گفته شده که آن دعا برای صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و مستحب است در اعیاد چهارگانه (جمعه، عید فطر، قربان، غدیر) خوانده شود (45) .

ب) دعای عهد

امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که چهل بامداد خدای را با دعای عهد بخواند، از یاوران قائم ما خواهد بود . و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون می آورد (46) .

 

پی نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج 5، ص 312 و کنز الفوائد، کراجکی، ص 151 .

2- بحار الانوار، ج 8، ص 368 و ج 32، ص 321 و ینابیع الموده، القندوزی، ج 3، ص 372 .

3- کمال الدین، ج 2، ص 512 .

4- همان، ج 2، باب 34، ح 5 .

5- همان، ج 1، ص 439 .

6- همان، ج 2، باب 33، ح 44 .

7- مجمع البحرین، ص 297 .

8- کافی، ج 2، باب نادر فی الغیبه، ص 127 .

9- کافی، ج 8، ص 37 و مکیال المکارم، ج 2، ص 290 .

10- الدعوات، قطب الدین راوندی، مدرسة الامام المهدی، ص 41 .

11- بحار الانوار، ج 52، ص 129 .

12- کمال الدین، ج 1، ص 437 .

13- غیبت نعمانی، ص 200، ح 16 .

14- کافی، ج 2، باب فی الغیبه، ص 132 .

15- بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عماد الدین طبری الآملی الکنجی، چاپ نجف اشرف، ص 113 .

16- آل عمران/110 .

17- الکافی، ج 5، ص 56؛ التهذیب طوسی، ج 6، ص 180 و تحف العقول، ص 227 .

18- غیبت نعمانی، باب ماجاء فی ذکر الشیعه، ص 173؛ بحارالانوار، ج 52، ص 366 .

19- الکافی، ج 6، ص 535، ح 1 .

20- غرر و درر، ج 1، ص 231 .

21- کمال الدین، ج 2، ص 221، ح 6 .

22- احتجاج، ج 2، ص 598 .

23- یار غائب از نظر، محمد حجتی، ص 35 .

24- شوری/23 .

25- بحارالانوار، ج 27، ص 75؛ امالی، ص 86، ح 30 .

26- کمال الدین، ج 2، ص 348، ح 19 .

27- تحف العقول، ص 324 .

28- مکیال المکارم، ج 1، ص 94 .

29- همان، ج 1، ص 454 .

30- بحار الانوار، ج 53، ص 178 .

31- کمال الدین، ج 2، باب 34، ص 21 .

32- مکیال المکارم، ج 2، ص 250 .

33- نهج البلاغه فیض، خطبه دوم .

34- منتخب الاثر، ص 147؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 164 و نور الابصار، ص 170 .

35- غیبت شیخ طوسی، ص 113؛ بحارالانوار، ج 51، ص 65؛ ینابیع الموده، ج 1، ص 91 .

36- الزام الناصب، ص 11 .

37- همان، ص 9 .

38- کمال الدین، ج 2، ص 260 .

39- همان، ص 361 .

40 - منهاج العارفین، ص 108 .

41- مفتاح الفلاح، ص 206؛ مصباح المتهجد، ص 53 .

42- مکیال المکارم، ج 2، ص 13 .

43-همان، ص 7 .

44- همان، ص 31 .

45- صحیفه مهدیة، ص 217، به نقل از بحار الانوار .

46- بحار الانوار، ج 94، ص 41 .

 

منبع : مجله مبلغان، شماره 34

ایام الله، ایام مخصوصی است که نعمت و رحمت و یا عذاب و کیفر الهی در آن ظاهر می شود. نسبت دادن این روزها به خدا با اینکه همه ایام و همه موجودات از آن خداست، به خاطر حوادث مهمی است که در آن رخ داده و یا خواهد داد، مانند روز قیامت که در آن سلطنت آخرتی خدا هویدا می گردد و روز قیام مهدی که در آن، حکومت عدل بر گستره جهان سیطره پیدا می کند. بعضی از ایام الله در روایت ذیل معرفی شده است:

«عن مثنی الحناط قال: سمعت ابا جعفر یقول: ایام الله عزوجل ثلاثة: یوم یقوم القائم، و یوم الکرة، و یوم القیامة؛ (1) ایام الله سه روز است؛ روز قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، روز رجعت و روز قیامت.»

نوشتار کوتاهی که پیش رو دارید به بررسی اجمالی شباهت های دو مورد از ایام الله - یعنی روزگار قیام حضرت مهدی و روز رستاخیز - پرداخته است.

 

1- حوادث عجیب

یکی از وجوه مشترک بین رستاخیز آخرت و قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، وقوع حوادث و رخدادهای بزرگ است که قبل از شروع آن دو، تحقق پیدا می کند.

حوادث قبل از قیامت کبری

الف. متلاشی شدن کوه ها

«یوم ترجف الارض و الجبال » (2)؛ «روزی که زمین و کوه ها به لرزه درآیند.»

«و حملت الارض و الجبال فدکتا دکة واحدة »؛ (3) «و زمین و کوه ها از جای خود برداشته شوند و یکباره درهم کوبیده گردند.»

ب. زلزله های عظیم

«یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزلة الساعة شی ء عظیم.» (4)؛ «ای مردم از پروردگارتان پروا کنید؛ چرا که زلزله رستاخیز امری بزرگ است.»

«اذا رجت الارض رجا» (5)؛ «چون زمین با تکان [سختی] لرزانده شود.»

ج. بی فروغ شدن خورشید و ستارگان

«اذا الشمس کورت و اذا النجوم انکدرت » (6)؛ «آنگاه که خورشید به هم درپیچد، و آنگاه که ستارگان تیره شوند.»

«و خسف القمر و جمع الشمس و القمر» (7)؛ «و ماه بی نور گردد و خورشید و ماه یک جا، جمع شوند.»

حوادث قبل از رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

الف. صیحه آسمانی

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ینادی مناد من السماء اول النهار؛ یسمعه کل قوم بالسنتهم؛ (8) در ابتدای روز، گوینده ای در آسمان ندا می دهد، به گونه ای که هر قومی با زبان خود، آن ندا را می شنود.»

«اذا نادی مناد من السماء ان الحق فی آل محمد فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس و یشربون حبه و لا یکون لهم ذکر غیره؛ (9) هر گاه گوینده ای از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد صلی الله علیه و آله است، در آن هنگام، ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر سر زبان ها می افتد، به گونه ای که دل را به محبت او سیراب می کنند و غیر او را یاد نمی کنند.»

ب. خسوف و کسوف

از نشانه های ظهور، کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است.

کسوف در روزهای نخست و روزهای آخر ماه و خسوف در روزهای میانی ماه، طبیعی و عادی است و در طول تاریخ، بارها و بارها، رخ داده و از نظر علمی، خسوف و کسوف در روزهای یاد شده، پدیده عادی به حساب می آید و از دیرباز، منجمان، بر اساس محاسبه های دقیق ریاضی و نجومی، زمان گرفتن خورشید، یا ماه را در طول سال، پیش بینی می کرده اند، ولی خورشید گرفتگی در وسط ماه یا ماه گرفتگی در اول و یا آخر آن، امری غیرعادی است. البته در خود روایات هم، به غیرعادی بودن تحقق این نشانه، تصریح شده است. (10)

از امام باقر علیه السلام نقل شده است که: «آیتان تکونان قبل القائم لم تکونا منذ هبط آدم علیه السلام الی الارض، تنکسف الشمس فی النصف من شهر رمضان و القمر فی آخره، فقال رجل یابن رسول الله تنکسف الشمس فی آخر الشهر و القمر فی النصف؟ فقال ابو جعفر علیه السلام: انی لاعلم بما تقول و لکنها آیتان لم تکونا منذ هبط آدم علیه السلام؛ (11) پیش از قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو نشانه پدید خواهد آمد که از زمان هبوط آدم علیه السلام در زمین بی سابقه است؛ گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن. مردی به امام عرض کرد: ای پسر رسول خدا! کسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟ ! حضرت فرمود: همانا من به آنچه می گویی داناترم، این دو از آیت های الهی هستند که واقع شدن آن ها از زمان هبوط آدم علیه السلام تاکنون سابقه ندارد.»

به نظر می رسد وقوع این دو امت من در زمان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پدیده به صورت غیرعادی، به خاطر آن است که اهمیت مساله ظهور، نمایان شود و مردم از خواب غفلت بیدار شوند و خود را مهیای مشارکت در آن نهضت عظیم سازند.

ج. باران های پیاپی

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ان قدام القائم لسنة غیداقة یفسد التمر فی النخل فلا تشکوا فی ذلک؛ (12) در آستانه قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سالی پر باران خواهد بود که در اثر آن، خرما بر روی نخل می پوسد. پس در این امر، تردیدی به خود راه ندهید. »

البته برای قیام امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) علائم و نشانه های بسیاری بیان شده که به ذکر عناوین برخی از آن ها اکتفا می کنیم:

د. طلوع خورشید از مغرب

ذ. خروج یاجوج و ماجوج

ر. خروج دجال

ز. خروج یمانی

ه. خروج سفیانی (13)

2- برقراری عدالت

اجرای عدالت و تحقق آن، یکی از وجوه مشترک بین قیامت کبری و قیامت صغری (ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) است.

عدالت در قیامت کبری

«و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین »؛ (14) «ترازوهای عدل را در روز رستاخیز قرار می دهیم، پس هیچ کس [در] چیزی ستم نمی بیند. و اگر [عمل] هموزن دانه خردلی باشد آن را می آوریم وکافی است که ما حساب کننده باشیم.»

«فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره »؛ (15) «پس هر کس هموزن ذره ای نیکی کند آن را خواهد دید و هر کس هموزن ذره ای بدی کند آن را خواهد دید.»

عدالت در رستاخیز مهدی

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «... التاسع منهم قائم اهل بیتی، مهدی امتی، اشبه الناس بی فی شمائله و اقواله و افعاله، یظهر بعد غیبة طویلة و حیرة مضلة، فیعلن امر الله و یظهر دین الله... فیملا الارض قسطا و عدلا، کما ملئت جورا و ظلما؛ (16) نهم آنان (امامان) قائم خاندان من، مهدی امتم می باشد. او در سیما و گفتار و کردار شبیه ترین مردم به من است. پس از غیبت طولانی و سردرگمی گمراه کننده ای ظاهر می شود، آنگاه امر خدا را اعلان و آئین خدا را آشکار می سازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند.»

امام باقر علیه السلام می فرماید: «... و کذلک القائم اذا قام یبطل ما کان فی الهدنة مما کان فی ایدی الناس و یستقبل بهم العدل؛ (17)

همچون پیامبر صلی الله علیه و آله آنگاه که قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند، آنچه را از راه و روش های غلط میان مردم در زمان قبل از ظهور رایج است زیر پا می نهد، و آیین دادگری را برپا می دارد.»

جناب حکیمه خاتون چنین روایت می کند: آن امام بزرگ در لحظات نخستین پس از تولد، لب به سخن گشود و [همچون پیامبران که در آغاز کودکی توان سخن گفتن دارند] به یکتائی خداوند و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امامت امام علی علیه السلام و دیگر امامان گواهی داد، سپس چنین فرمود: «اللهم انجز لی ما وعدتنی، و اتمم لی امری، و ثبت وطاتی، واملا الارض بی عدلا و قسطا؛ خداوندا! به آنچه به من وعده دادی وفا کن، و امر مرا (حکومت عدالت گستر جهانی) به کمال برسان، و گام های مرا استوار بدار، و زمین را به دست من آکنده از عدل و دادساز.»

 

3- اقتدار در حاکمیت

از شباهت های دیگری که بین این دو قیام می توان ذکر کرد، اقتدار در حاکمیت است.

اقتدار حاکمیت در قیامت کبری

یکی از مهم ترین منزلگاه های قیامت که اقتدار خداوند را به منصه ظهور می رساند، مرحله رسیدگی به حساب خلایق در دادگاه عدل الهی با حضور شاهدان مختلف، و سنجش اعمال در ترازوی مخصوص است. دادگاهی که همه را غرق در وحشت و اضطراب می کند، دادگاهی که قاضی و داورش خدای مقتدر و قوی است.

«فما یکذبک بعد بالدین، الیس الله باحکم الحاکمین »؛ (18) «پس چه چیز تو را بعد از این به تکذیب جزا وا می دارد، آیا خداوند، بهترین حکم کنندگان نیست.»

«الا له الحکم و هو اسرع الحاسبین »؛ (19) «آگاه باشید که حکم و داوری مخصوص اوست، و او سریعترین حسابرسان است.»

«الله یحکم بینکم یوم القیامة فیما کنتم فیه تختلفون »؛ (20) «خدا در روز قیامت در مورد آنچه با یکدیگر در آن اختلاف می کردید، داوری خواهد کرد.»

اقتدار حاکمیت در قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران، قاطعیتی خدائی دارد، چشم پوشی و مسامحه در راه و روش او نیست. از ملامت ملامت گران ابایی ندارد و از هیچ مقام و قدرتی نمی هراسد. قاطعیت وسازش ناپذیری، خصلت همه رهبران راستین الهی است، و در امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این خصلت در حد اوج و کمال است.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«و لیطهرن الارض من کل غاش؛ (21) [امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] زمین را از هر چه باعث فریب و گمراهی مردم شود، پاک می سازد.»

از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: «لیس شانه الا بالسیف، لا یستتیب احدا، و لا یاخذه فی الله لومة لائم؛ (22) شیوه [حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] تنها با شمشیر است و توبه کسی را نمی پذیرد و در راه اجرای احکام الهی، از ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسد.»

 

4- بشارت انبیاء و اولیاء به ظهور قیامت کبری و صغری

قیامت کبری و رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به خاطر اهمیتشان، مورد بشارت و نوید همه انبیا و اولیای الهی قرار گرفته، بلکه وجه مشترک همه ادیان الهی است. به خصوص قیام مصلح جهان، که در برخی مکاتب غیر الهی نیز مورد توجه بوده است.

بشارت به قیامت کبری

«و الی مدین اخاهم شعیبا فقال یا قوم اعبدوا الله و ارجوا الیوم الآخر»؛ (23) «و به سوی [مردم] مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم]. گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید و به روز بازپسین امید داشته باشید.»

«اذا وقعت الواقعة لیس لوقعتها کاذبة »؛ (24) «زمانی که آن واقعه وقوع یابد، [که] در وقوع آن هیچ دروغی نیست.»

«یا ایها الذین امنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد»؛ (25) «ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا دارید، و هر کسی باید بنگرد که برای فردا [ی خود] از پیش چه فرستاده است.»

بشارت به رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان به مصلحی نوید داده شده است که در آخر زمان ظهور خواهد کرد و به جنایت ها و خیانت های انسان ها خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را بر اساس عدالت و آزادی، استوار خواهد کرد. نوید آن مصلح بزرگ جهان، علاوه بر قرآن مجید، در کتاب های آسمانی چون انجیل، تورات و زبور آمده است. (26)

قرآن کریم:

«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »؛ (27) «و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.»

تورات:

- «خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته گفت: تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید.... به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه توانی آن ها را شمرد.... ذریت تو نیز چنین خواهد بود.... من هستم یهوه که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین به ارثیت تو بخشم.» (28)

- «اگر چه تاخیر نماید، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد... بلکه جمیع امت ها را نزد خود جمع می کند و تمامی قوم ها را برای خویش فراهم می آورد.» (29)

انجیل:

- «همچنان که برق از مشرق، ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد... آن گاه علامات پسر انسان در آسمان پدیدگردد. و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می آید.» (30)

- «کمرهای خود رابسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد.... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید.» (31)

زرتشتیان:

- «مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار، روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند.»

- «پیامبر عرب آخرین فرستاده است که از میان کوه های مکه ظاهر شود... از فرزندان پیامبر شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود می باشد.... از عدل او گرگ با میش آب می خورند و همه جهانیان به آئین مهر آزمای [محمد] خواهندگروید.» (32)

 

5- زندگی خوب و فراوانی نعمت

در قیامت کبری و صغری، مردان مؤمن و زنان مؤمنه در ناز و نعمت زندگی می کنند و هیچ گونه نگرانی و ترسی آن ها را تهدید نمی کند.

زندگی در قیامت کبری

«و من یطع الله و رسوله یدخله جنات تجری من تحتها الانهار...»؛ (33) «و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند، وی را به باغ هایی درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها روان است.»

«ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا»؛ (34) «همانا نیکان از جامی نوشند که آمیزه ای از کافور دارد.»

«اولئک لهم جنات عدن تجری من تحتهم الانهار یحلون فیها من اساور من ذهب و یلبسون ثیابا خضرا من سندس و استبرق متکئین فیها علی الارائک نعم الثواب و حسنت مرتفقا»؛ (35) «آن ها کسانی هستند که بهشت های جاودان برای آنان است، از زیر [قصرها] شان جویبارها روان است. در آنجا با دستبندهایی از طلا آراسته می شوند و جامه هایی سبز از حریر نازک و ضخیم می پوشند. در آنجا بر سریرها تکیه می زنند. چه خوش پاداش و نیکو تکیه گاهی.»

زندگی در رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

در سلام به حضرت مهدی آمده است: «السلام علی ربیع الانام، و نضرة الایام؛ (36) سلام بر بهاران زندگی مردمان و طراوت روزگاران.»

رسول گرامی اسلام می فرماید: «یتنعم امتی فی زمن المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نعمة لم یتنعموا قبلها قط یرسل السماء علیهم مدرارا و لا تدع الارض شیئا من نباتها الا اخرجته؛ (37) امت من در زمان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نعمتی دست یابند که پیش از آن و در هیچ دوره ای دست نیافته بودند [. در آن روزگار] آسمان باران فراوان دهد، و زمین هیچ روییدنی را در دل خود نگاه ندارد.»

 

6- آشکار شدن باطن ها

یکی از موضوعاتی که وجه شباهت بین دو قیام است، بر ملا شدن باطن و درون انسان ها است، البته برملا شدن باطن ها، در قیامت کبری با قیامت صغری متفاوت است. در قیامت کبری، آشکار شدن درون، کلی و فراگیر است ولی در رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ظاهر شدن درون مردم، برای حاکم و والی عادل - یعنی امام زمان علیه السلام - تحقق پیدا می کند. پس به طور کلی می توان ظهور باطن ها را یکی از وجوه مشترک بین دو قیام دانست.

در قیامت کبری

«یوم تبلی السرائر»؛ (38) «آن روز که رازها [همه] فاش می شود.»

«یوم هم بارزون لا یخفی علی الله منهم شی ء» (39)؛ «آن روز که آنان ظاهر گردند، چیزی از آن ها بر خدا پوشیده نمی ماند.»

«و اذا الصحف نشرت » (40)؛ «و آنگاه که نامه ها گشوده شوند.»

در رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

ابان می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «لا تذهب الدنیا حتی یخرج رجل منی رجل یحکم بحکومة داود (41) و لا یسئل عن بینة یعطی کل نفس حکمها؛ (42) دنیا به آخر نمی رسد تا مردی از من (حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) قیام کند و آن مرد شبیه حکم حضرت داود حکم خواهد کرد و از شاهد سؤال نمی کند و حکم هر کس را به او می دهد.»

حسن بن ظریف می گوید: در ذهن خود دو سؤال داشتم، آن ها را برای امام عسکری علیه السلام نوشتم و چنین سؤال کردم:

«اذا قام القائم و اراد ان یقضی این مجلسه الذی یقضی فیه بین الناس؟ فجاء الجواب: سالت عن القائم، فاذا قام یقضی بین الناس بعلمه، کقضاء داود، و لا یسال البینة؛ (43)

وقتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کرد، از چه مقام و جایگاهی بین مردم حکم خواهد کرد؟ جواب آمد [و امام در آن جواب فرمود]: سؤال از قائم کردی، پس هر گاه [مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] قیام کند، در بین مردم به علم خود قضاوت می کند، شبیه قضاوت حضرت داوود و از شاهد و بینه سؤال نمی کند.»

 

7- حیات مجدد

از دیگر وجوه مشترک بین قیامت کبری و رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، زنده شدن انسان هاست که در قیامت کبری انسان ها برای بهره مند شدن از جزاء و پاداش الهی زنده می شوند و در قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مؤمنین به خاطر لذت بردن و مشارکت در حکومت عدل، و کافرین به جهت زجر کشیدن از مشاهده حکومت الهی زنده می شوند.

حیات دوباره در قیامت کبری

«ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون »؛ (44) «سپس بار دیگر در آن [صور] دمیده می شود و به ناگاه آنان [برپای] ایستاده می نگرند.»

«و نفخ فی الصور فجمعنا هم جمعا» (45)؛ «و [همین که] در صور دمیده شود، همه آن ها را گرد خواهیم آورد.»

«و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون » (46)؛ «و در صور دمیده خواهد شد، پس به ناگاه از گورهای خود شتابان به سوی پروردگار خویش می روند.»

حیات دوباره در رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

چنانکه در ابتدای مقاله بیان شد، روز رجعت یکی از ایام الله است. در روایات، اقرار و ایمان به رجعت از نشانه های مؤمن ذکر شده است.

برقی از امام صادق علیه السلام نقل می کند: «من اقر بسبعة اشیاء فهو مؤمن و ذکر منها الایمان بالرجعة؛ (47) کسی که به هفت چیز معترف باشد، پس او مؤمن است و از جمله آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر فرمود.»

زنده شدن در رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که به رجعت معروف است، مثل قیامت کبری کلی و فراگیر نیست، بلکه جزئی و نسبی است.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ان الرجعة لیست عامة، و هی خاصة لا یرجع الا من محض الایمان، او محض الشرک محضا؛ (48) رجعت، عمومی نیست، بلکه جنبه خصوصی دارد، تنها گروهی بازگشت می کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.

رجعت در قرآن

آیاتی از قرآن کریم نشانگر این است که تاکنون در این دنیا رجعت صورت گرفته است. برخی از این آیات را در ذیل می آوریم.

«فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم » (49)؛ «پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید، آنگاه آنان را زنده ساخت.»

«ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون » (50)؛ «سپس شما را پس از مرگتان حیات بخشیدیم، شاید شکر نعمت [او را] بجا آورید.»

این آیه درباره بنی اسرائیل است که گروهی از آن ها بعد از تقاضای مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگباری شدند و مردند، دوباره زنده شدند.

«فاماته الله ماة عام ثم بعثه » (51)؛ «پس خداوند، او را (به مدت) صد سال میرانده، آن گاه او را برانگیخت.»

این آیه در مورد پیامبری است که از کنار یک آبادی عبور می کرد، در حالی که دیوارهای آن فرو ریخته بود و اجساد و استخوان های اهل آن در هر سو پراکنده شده بود، از خود پرسید چگونه خداوند این ها را پس از مرگ زنده می کند، خدا او را یکصد سال میراند و سپس زنده کرد و به او گفت: چقدر درنگ کردی؟ عرض کرد یک روز یا قسمتی از آن، فرمود: بلکه یکصد سال بر تو گذشت. (52)

 

8- انتقام از ظالمان و ستمگران

انتقام گرفتن از ستمگران و ظالمان به طور مشترک در قیامت کبری و رستاخیز مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطرح است. در قیامت کبری و قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، انسان های مؤمن، به پاداش و رحمت الهی می رسند، و انسان های کافر و ظالم، به عذاب و کیفر الهی دچار می شوند.

انتقام خدا از ظالمان در قیامت

«فیومئذ لا یعذب عذابه احد، و لا یوثق وثاقه احد» (53)؛ «پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او، عذاب نمی کند و هیچ کس چون در بند کشیدن او، در بند نمی کشد.»

«انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم سرادقها و ان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل » (54)؛ «ما برای ستمگران آتشی آماده کرده ایم که سرا پرده اش آنان را دربرمی گیرد، و اگر فریاد رسی جویند، به آبی چون مس گداخته یاری می شوند.»

«ان جهنم کانت مرصادا، للطاغین مابا، لابثین فیها احقابا، لایذوقون فیها بردا و لاشرابا، الا حمیما و غساقا»؛ (55) «[آری جهنم [از دیرباز] کمین گاهی بود، [که] برای سرکشان بازگشتگاهی است، روزگاری دراز در آن درنگ کنند، در آن جا نه خنکی چشند و نه شربتی، جز آب جوشان و چرکابه ای.»

تجلی انتقام خداوند در انتقام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امام باقر علیه السلام در بیان شباهت های حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «فخروجه بالسیف و قتله اعداء الله و اعداء رسوله و الجبارین و الطواغیت؛ (56) قیام با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و پیامبر، و جباران و سرکشان [از وجوه شباهت او] است.»

 

پی نوشت ها:

1- شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 108.

2- مزمل/14.

3- حاقه/14.

4- حج/1.

5- واقعه/4.

6- تکویر/1.

7- قیامت/7.

8- شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 453؛ بحارالانوار، ج 52، ص 288.

9- تاریخ ما بعد الظهور، ص 176.

10- چشم به راه مهدی، جمعی از نویسندگان، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ص 299.

11- شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 251؛ غیبت نعمائی، ص 250.

12- شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 370.

13- چشم به راه مهدی، همان، ص 273.

14- انبیاء/47.

15- زلزله/8 و 7.

16- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 257.

17- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 381؛ شیخ طوسی، تهذیب، ج 6، ص 156.

18- تین/8 و 7.

19- انعام/62.

20- حج/69.

21- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 120.

22- همان مدرک، ج 52، ص 354.

23- عنکبوت/36.

24- واقعه/1 و 2.

25- حشر/18.

26- مهدی پور علی اکبر، او خواهد آمد، ص 93.

27- انبیاء/105.

28- سفر پیدایش: فصل 12، بند 7؛ فصل 13، بند 15 و فصل 15، بندهای 5- 8.

29- کتاب حیقوق نبی: فصل 2، بندهای 3- 5.

30- انجیل متی: فصل 24، بندهای 27، 30، 35، 37 و 45.

31- انجیل لوقا: فصل 12، بندهای 35- 36.

32- رک، او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور؛ جاماسب نامه.

33- نساء/13.

34- دهر/5.

35- کهف/31.

36- مفاتیح الجنان ص 531.

37- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 83.

38- طارق/9.

39- غافر/16.

40- تکویر/10.

41- طبق نقل روایات حضرت داود به باطن مردم آگاه بوده و بر اساس آن با مردم برخورد می کرده و حکم صادر می کرده است.

42- الصفار القمی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد علیه السلام، نشر مکتبة آیة الله مرعشی نجفی، ص 285.

43- طوسی، محمد، الثاقب فی المناقب، موسسه انصاریان، ص 565.

44- زمر/68.

45- کهف/99.

46- یس/51.

47- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 53، ص 121.

48- همان، ص 39.

49- بقره/243.

50- تفسیر نمونه، ج 15، ص 557.

51 بقره/259.

52- تفسیر نمونه، ج 15، ص 556.

53- فجر/25- 26.

54- کهف/29.

55- نباء/21- 25.

56- صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 327.

 

منبع : ماهنامه مبلغان - شماره 31

پیشینه چرایی غیبت به قبل از تولد حضرت حجت باز می گردد؛ زمانی که فلسفه غیبت در میان مردم مطرح و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام در مقام پاسخگویی به آن برآمده اند.

هزاران سر نهان در نظام دین و برنامه های مترقی آن وجود دارد که درک هر یک، دلی دریا و چشمی بینا می خواهد تا آنجا که همه پیامبران هم نمی توانند به تمام اسرار آگاه باشند.
غیبت ولی عصرعلیه السلام از رازهای بسیار پیچیده ای است که با ظهور او همه حقیقت روشن می گردد. عبدالله بن فضل هاشمی می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر ناچار غیبتی خواهد داشت، به طوری که گمراهان در شک واقع می شوند. سؤال کردم: چرا؟ فرمود: ماذون نیستیم علتش را بیان کنیم. گفتم: حکمتش چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجت های گذشته وجود داشت، در غیبت آن جناب وجود دارد. اما حکمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمی شود، چنان که حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اصلاح دیوار به دست حضرت خضرعلیه السلام برای حضرت موسی علیه السلام آشکار نشد جز هنگامی که می خواستند از هم جدا شوند. ای پسر فضل! موضوع غیبت، سری از اسرار خدا و غیبی از غیوب الهی است، چون خدا را حکیم می دانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر می شود، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد. (1)
از این حدیث استفاده می شود که علت اصلی و اساسی غیبت به دلیل اینکه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، یا استعداد فهمش را نداشته اند، بیان نشده است.
در عین حال به مواردی از فلسفه غیبت در بعضی از روایات اشاره شده است که به صورت اختصار بیان می کنیم:
 

1 - آزمایش مردم
یکی از سنت های الهی آزمایش مردم است. این سنت در تمام امت های گذشته نیز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون ولقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا ولیعلمن الکاذبین » (2) ؛ «آیا مردم خیال می کنند که همین که گفتند ایمان آوردیم رها شده و دیگر امتحان نمی شوند. کسانی را که قبل از آن ها بودند، آزمایش کردیم تا خداوند راستگویان و دروغ گویان را مشخص کند.»
با توجه به آیه فوق، خداوند متعال در هر زمان و دوره ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می دهد تا مؤمنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غایب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.
سدیر می گوید: در خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام بودیم، امام علیه السلام روی زمین نشسته و عبائی بی یقه و با آستین کوتاه پوشیده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گریه می کرد، آثار حزن از رخسار مبارکش نمایان بود و می فرمود: آقای من! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است.
آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین کرده مثل کسی که تمام بستگانش را یکی پس از دیگری از دست می دهد و تنها می ماند.
سدیر می گوید: از ناله های جانگداز حضرت، پریشان شده و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! خداوند دیدگان شما را گریان نکند، برای چه این قدر ناراحت و محزون هستی؟
امام صادق علیه السلام آه سوزناکی کشید و [بدین مضمون] فرمود: «قائم ما غیبت طولانی کرده و عمرش طولانی می شود. در آن زمان اهل ایمان امتحان می شوند و به واسطه طول غیبتش شک و تردید در دل آن ها پدید می آید و بیشتر، از دین خود برمی گردند.»
 

2 - بیم از کشته شدن
زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «برای حضرت قائم قبل از ظهورش غیبتی است.» پرسیدم: چرا؟ فرمود: «یخاف علی نفسه الذبحة؛ بر جانش از کشته شدن می ترسد.» (3)
حضرت همواره در معرض کشته شدن بوده و هست؛ زیرا حکام ستمگری که در طول دوران اسلامی حکم رانده اند (عباسیان، عثمانیان و غیر آنان از کسانی که به ویژه در خاورمیانه حکومت نموده اند) بیشترین تلاش و کوشش خود را صرف پایان بخشیدن به زندگانی حضرت مهدی علیه السلام می نمودند؛ خصوصا پس از آن که می دانستند که حضرت مهدی علیه السلام همان کسی است که تخت های حکمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، درهم خواهد شکست و همان کسی است که هستی ظالمان را نابود و از استیلاء آنان بر بندگان خدا و کشورها جلوگیری خواهد کرد.
هیچ یک از امامان معصوم به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، بلکه طاغوت های این امت آنان را شهید کردند، با این که می دانستند بشارت ها و اخباری که راجع به حضرت مهدی علیه السلام وارد شده، درباره آنان (یازده امام علیه السلام) وارد نشده است. مثلا درباره هیچ یک از ائمه علیهم السلام حتی یک حدیث به این مضمون وارد نشده که دنیا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام جهان حکم خواهد راند، و تمام وسایل پیروزی و ظفر برای وی فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام. با چنین خبرهایی، حکومت های جور و ستم در قبال شخصیتی بزرگ که می خواهد حاکمیت ظلم و ستم را از بین برده و حاکمیت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روی دست نگذاشته و سکوت نمی کردند و همواره مترصد کشتن چنین انسانی بودند.
 

3 - آمادگی و استعداد مردم
قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشری همواره و در همه جا جاری است و عرضه مطابق تقاضا می باشد. در غیر این صورت نظام زندگی به هم خورده و تعادل خود را از دست می دهد. این قانون تنها جنبه اقتصادی ندارد بلکه در مسائل اجتماعی نیز جاری است.
بدون تقاضا، عرضه بی فایده است. نیاز به رهبر و پیشوا برای جامعه نیز از این قاعده و قانون مستثنی نبوده و در قالب استعداد و آمادگی مردم تحقق پیدا می کند.
در دوران غیبت، مردم جهان به تدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و سامان دهنده وضع بشر، آمادگی علمی، آقای من! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است عملی و اخلاقی پیدا می کنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء و اولیاء درگذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلکه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حکم به واقعیات، و ترک تقیه و ... است، که انجام این امور نیاز به تکامل علوم و معارف و ترقی و رشد فکری و اخلاقی بشر دارد، به طوریکه قابلیت برای حکومت واحد جهانی در راستای تحقق احکام الهی فراهم باشد و جامعه بشری به این مطلب برسد که هیئت های حاکمه با روش های گوناگون نمی توانند از عهده اداره امور برآیند، و مکتب های سیاسی و اقتصادی مختلف دردی را درمان نمی کنند، اجتماعات و کنفرانس ها و سازمان های بین المللی و طرح ها و کوشش های آن ها به عنوان حفظ حقوق بشر نمی توانند نقشی را ایفاء کنند و از تمام این طرح ها که امروز و فردا مطرح می شود مایوس شود.
وقتی اوضاع و احوال این گونه شد و مردم از تمدن منهای دین، معنویت و انسانیت، کنونی به ستوه آمدند و تاریکی و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور یک مرد الهی در پرتو عنایت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار می گیرد. در این شرایط پذیرش جامعه از ندای روحانی یک منادی آسمانی بی نظیر خواهد بود، زیرا در شدت ظلمت و تاریکی، درخشندگی نور نمایان تر می گردد.
 

4 - خالی نماندن زمین از حجت
حضرت علی علیه السلام فرمود: «لا تخلوا الارض من قائم بحجة الله؛ هیچگاه زمین از کسی که قائم به امر الهی باشد خالی نخواهد ماند.»
از سنت های دائمی الهی این است که از آغاز آفرینش، بشر را تحت سرپرستی یک راهنما و رهبر قرا رداده است و برای هر قوم و ملتی رسولی فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهی بترساند و وصی و خلیفه و جانشین و امام پس از او نیز همان سیره و روش پیامبر را عمل کرده و مردم را به اهداف الهی نزدیک کرده است.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «اگر در دنیا دو نفر وجود داشته باشند، یکی از آن ها امام و حجت خدا است.» (4)
باز می فرماید: «آخرین کسی که از این دنیا خواهد رفت امام است و او حجت خدا بر خلق است و باید او آخرین نفر باشد که از دنیا می رود، برای اینکه کسی بدون حجت و رهبر نماند تا با خدای احتجاج کرده، شکایت نماید که تکلیف خود را در دنیا نمی دانسته است.» (5)
حضرت علی علیه السلام فرمود: «بدانید زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان آن ها را از دیدار او کور خواهد ساخت.» (6)
با توجه به روایات فوق و بررسی دوران زندگی امامان معصوم علیه السلام که هیچ کدام با مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، اگر آخرین حجت الهی نیز غایب نمی شد و درمیان مردم حضور عادی می داشت، یقینا به سرنوشت امامان دیگر دچار می شد، و مردم برای همیشه از فیض الهی محروم می شدند. خداوند متعال با حکمت بالغه اش آخرین حجت خود را به وسیله غیبت حفظ و صیانت نموده تا زمین از حجت حق خالی نماند.
 

5 - نداشتن یار و یاور
یکی از علت های غیبت امام زمان علیه السلام نبود انصار و اصحاب جهت یاری رساندن به آن حضرت است. از روایات مختلف این نکته برداشت می شود که نصاب یاران حضرت مهدی علیه السلام 313 نفر می باشد که با تولد و رشد آن ها، یکی از موانع ظهور مرتفع می گردد. انصار و یاران حضرت را می توان به دو گروه تقسیم کرد:
1 - یاران خاص: که 313 نفر می باشند و صفات و شاخصه هایی که در روایات ذکر شده، مربوط به آن ها می باشد و در زمان ظهور و حکومت جهانی حضرت، تصدی مناسب مهم حکومتی را به عهده دارند.
از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «یاران خاص قائم جوانند، بین آنان پیری نیست مگر به میزان سرمه در چشم و یا مانند نمک در غذا که کمترین ماده غذا نمک است.» (7)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «مردانی اند که گویی قلب هایشان مانند پاره های آهن است. هیچ چیز نتواند دل های آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شک و تردید سازد. سخت تر از سنگ هستند و ....» (8)
2 - یاران عام: نصاب معینی ندارند. در روایات تعداد آن ها مختلف و در بعضی از آن ها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذکر شده است که در مکه با حضرت پیمان می بندند.
امام زمان علیه السلام با این تعداد از یاران خاص و عام، قیام جهانی خود را شروع می کند.
 

6 - تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور
امام صادق علیه السلام فرمود: «یقوم القائم و لیس لاحد فی عنقه عهد و لا عقد و لا بیعة؛ (9) قائم ما در حالی ظهور می کند که در گردن او برای احدی عهد و پیمان و بیعتی نیست.»
برنامه مهدی موعود، با سایر ائمه اطهارعلیهم السلام تفاوت دارد. ائمه علیهم السلام مامور بودند که در ترویج و انذار و امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد امکان کوشش نمایند، ولی سیره و رفتار حضرت مهدی علیه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم سکوت نکرده، با جنگ و جهاد، جور و ستم و بی دینی را ریشه کن می نماید.
اصلا این گونه رفتار از علائم و خصائص مهدی موعود شمرده می شود. به بعضی از امامان که گفته می شد: چرا در مقابل ستمکاران قیام نمی کنی؟ جواب می داد: این کار به عهده مهدی ماست. به بعضی از امامان اظهار می شد: آیا تو مهدی هستی؟ جواب می داد: مهدی با شمشیر جنگ می کند و در مقابل ستم ایستادگی می نماید ولی من چنین نیستم. به بعضی عرض می شد: آیا تو قائم هستی؟ پاسخ می داد: من قائم به حق هستم، لیکن قائم معهودی که زمین را از دشمنان خدا پاک می کند نیستم. از اوضاع آشفته جهان و دیکتاتوری ظالمین و محرومیت مومنین شکایت می شد، می فرمودند: قیام مهدی مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمکاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنین و شیعیان هم به این نویدها دلخوش بودند و هرگونه رنج و محرومیتی را بر خود هموار می کردند.
اکنون با این همه انتظاراتی که مؤمنین بلکه بشریت از مهدی موعود دارند، آیا امکان داشت که آن جناب با ستمکاران عصر بیعت و پیمان ببندد که در صورت امضاء پیمان و بیعت ناچار باشد به عهد و پیمان خویش وفادار بماند و در نتیجه هیچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نکند؛ زیرا اسلام عهد و پیمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.
از این رو در احادیث تصریح شده که یکی از اسرار غیبت و مخفی شدن ولادت حضرت صاحب الامرعلیه السلام این است که ناچار نشود با ستمکاران بیعت کند تا هر وقت خواست، قیام کند و بیعت کسی در گردنش نباشد.
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «ان الله عز و جل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج؛ خداوند عز و جل ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند کسی را در گردن او بیعت نباشد.» (10)

 

پی نوشت ها:

1- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.
2- عنکبوت/ 2.
3- شیخ صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.
4- علامه حائری، الزام الناصب، ص 4؛ ر.ک. زندگانی حضرت صاحب الزمان، ص 164.
5- همان مدرک.
6- کافی، ج 2، ص 164؛ ر.ک مکیال المکارم، ص 160.
7- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حدیث 10؛ غیبت نعمانی، باب بیستم.
8- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.
9- اصول کافی، ج 1، ص 342.
10- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص 101.

 

منبع : ماهنامه مبلغان - شماره 26

 

عاقبت عالم ما صلح و صفا خواهد شد
قلب معشوق پر از مهر و وفا خواهد شد
شام هجران و غم دل سپری خواهد گشت
یار بی پرده نمایان ز خفا خواهد شد
قدم از پرده غیبت به برون خواهد زد
خضر ما ساقی صهبای بقا خواهد شد
عالم پیر جوان گردد و سر مست سرور
مشک ریزان نفس باد صبا خواهد شد
شب ظلمانی غم مهر رخش بشکافد
روشنی بخش به خورشید و سما خواهد شد
همه آفاق پر از زمزمه عشق شود
خود بیندیش در آن روز چه ها خواهد شد (1)

 

مهدویت یکی از اندیشه های ریشه دار فرهنگ غنی اسلام است که ابتدا از سوی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مطرح شده و همواره مظلومان عالم را امیدوار به حاکمیت مستضعفان نموده است . از این رو، همواره این پرسش در ذهن مسلمانان شکل گرفته که زمان ظهور آن موعود کی خواهد بود؟ به گونه ای که حتی قبل از ولادت آن حضرت برخی از پیروان اهل بیت علیهم السلام از ائمه معصومین علیهم السلام درباره زمان آغاز آن تحول بزرگ و قیام جهانی پرسشهای فراوانی نموده اند .

و البته، همواره ائمه معصومین علیهم السلام مسائل مربوط به حضرت مهدی علیه السلام به ویژه زمان ظهور آن حضرت را از اسرار الهی ذکر کرده، وقتگذاران را تکذیب کرده اند .
با سیری کوتاه در بوستان کلام الهی و بیانات نورانی ائمه اطهار علیهم السلام درباره وقت ظهور به مطالب ذیل برخواهیم خورد:
1 . علم و آگاهی از زمان دقیق ظهور تنها به خداوند متعال اختصاص دارد .
2 . همواره معصومین علیهم السلام مردم را از تعیین وقت و وقتگذاری درباره ظهور حضرت مهدی علیه السلام برحذر داشته و وقتگذاران را تکذیب کرده اند .
3 . روایات فراوانی رخداد ظهور را ناگهانی ذکر کرده و احادیث فراوانی اصلاح امر فرج را یک شبه ذکر نموده اند که البته این نیز با تعیین وقت ظهور منافات دارد .
4 . اگرچه پنهان بودن زمان ظهور از اسرار الهی است و حکمت الهی اقتضا نموده آگاهی به هنگام ظهور مهدی علیه السلام نزد مردم مجهول و مکتوم باشد، ولی در برخی روایات نیز به پاره ای از حکمتهای آن اشاره شده است و تا حدودی محدوده زمانی آن معین شده است .
5 . و بالاخره با مراجعه به کلام نورانی معصومین علیهم السلام می توان چگونگی آگاه شدن حضرت مهدی علیه السلام از هنگام ظهور را به راحتی دریافت که اشاره خواهد شد .
در این نوشتار کوتاه به اختصار موارد فوق مورد بررسی قرار خواهد گرفت .
 

فقط خدا می داند
از روایاتی که علم به زمان ظهور را ویژه خداوند دانسته، می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
- در روایت مشهوری است که وقتی شاعر بلندآوازه شیعی در محضر هشتمین آفتاب برج امامت، امام رضا علیه السلام در ضمن قصیده خود سخن از ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام بر زبان جاری ساخت، آن حضرت در حالی که سرشک از دیدگانش جاری بود رو به دعبل کرده، فرمود: «یا خزاعی! نطق روح القدس علی لسانک بهذین البیتین . فهل تدری من هذا الامام ومتی یقوم؟ ;
ای خزاعی! همانا روح القدس بر زبانت این دو بیت را جاری ساخت . آیا می دانی این امام کیست و چه زمانی قیام می کند؟»
آنگاه خود آن حضرت به معرفی آن امام پرداخته، سپس درباره زمان ظهورش چنین فرمود: «واما «متی » فاخباره عن الوقت . فقد حدثنی ابی عن ابیه عن آبائه علیهم السلام ان النبی صلی الله علیه و آله قیل له یا رسول الله متی یخرج القائم من ذریتک؟ فقال علیه السلام: مثله مثل الساعة التی «لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات والارض لا تاتینکم الا بغتة » (2) ; (3) و اما اینکه چه زمانی [ظهور خواهد کرد،] این خبر دادن از وقت است . پدرم از پدرش و ایشان از پدرانش از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که وقتی از آن حضرت پرسیده شد: ای رسول خدا! چه زمانی قائم از ذریه شما ظهور می کند؟ آن حضرت فرمود: مثل او مثل قیامت است که [خداوند درباره زمان وقوع آن چنین فرمود]: هیچ کس جز او به هنگامش آن را آشکار نمی سازد . این امر بر [اهل] آسمانها و زمین دشوار است . جز به صورت ناگهانی به سراغ شما نمی آید .»
از آنجایی که حضرت مخفی بودن زمان ظهور را همانند زمان قیامت و رستاخیز قلمداد فرموده است، می توان نتیجه گرفت که:
- با مخفی بودن قیامت یک نوع آزادی عمل برای همگان پیدا می شود و از سوی دیگر چون وقت آن دقیق معلوم نیست و در هر زمان محتمل است، نتیجه اش حالت آماده باش دائمی است و همین طور درباره قیام حضرت مهدی است; چرا که اگر تاریخ تعیین می شد و زمان ظهور دور بود، همه در غفلت و غرور و بی خبری فرو می رفتند و اگر زمانش نزدیک بود، ممکن بود آزادی عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطراری پیدا کند .
- همان گونه که علم به زمان قیامت فقط در اختیار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام نیز در عهده خداوند است . بعلاوه در سخنان فراوانی در بیانات معصومین علیهم السلام از ظهور حضرت مهدی علیه السلام در کنار قیامت یاد شده است و از این رو، برخی از ویژگیهای آن همانند رستاخیز است .
خداوند در ادامه آیه فوق علم به قیامت را حتی از پیامبر خود منتفی ساخته، آنجا که می فرماید: «یسئلونک کانک حفی عنها قل انما علمها عند الله » ; از تو می پرسند، چنان که گویا تو از چون و چند آن آگاهی، بگو همانا علم آن نزد خداوند است .»
از اینجا می توان نتیجه گرفت که حتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز به زمان دقیق ظهور حضرت مهدی علیه السلام آگاه نیست و اینکه عده ای به خود جرات داده، به راحتی وقت ظهور را تعیین می کنند، جای بسی تامل است .
نه تنها این سؤال از اولین معصوم پرسیده شد و ایشان این گونه جواب فرمودند که علم به زمان ظهور نزد خداست، بلکه وقتی از آخرین معصوم علیهم السلام نیز چنین سؤالی را پرسیدند، در ضمن توقیعی این سان جواب دادند: «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره وکذب الوقاتون (4) ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند .»
و هم آن حضرت در آخرین توقیع به آخرین سفیر خود، ظهور را تنها در اراده و اختیار خداوند دانسته، چنین فرمود: «ولا ظهور الا بعد اذن الله تعالی; (5) و ظهوری نخواهد بود مگر آنگاه که خداوند تبارک و تعالی اجازت فرماید .»
از بیانات فوق به روشنی به دست می آید که زمان آغاز ظهور، یکی از اسرار الهی است و دست اندیشه و فکر بشر از رسیدن به آن سخت کوتاه است و ناتوان .
امروز خانه دل نور و ضیا ندارد
جایی که دوست نبود آنجا صفا ندارد
شهری است پر زآشوب کاشانه ای لگدکوب
آن دل که از تغافل شوق لقا ندارد

 

آیا برگزیدگان می دانند؟
حال که روشن شد علم به زمان ظهور در شان و مقام پروردگار است، آیا این علم در اختیار برگزیدگانش قرار گرفته است یا خیر؟
اگر چه پیش از این اشاره شد که علم به زمان ظهور همانند علم به قیامت اختصاص به خداوند دارد، ولی در برخی روایات نیز متذکر شده اند که خداوند بخشی از این آگاهی را در اختیار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار داده و آن حضرت نیز به وارثان علم خود منتقل ساخته است و البته، ایشان نیز مامور شده اند هرگز این علم را در اختیار دیگران قرار ندهند و اضافه بر آن، شیعیان را امر به تکذیب وقتگذاران کرده اند .
رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون; (6) ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .»
در جایی دیگر آن حضرت در جواب ابوبصیر همین جمله را فرمودند و اضافه کردند: «انا اهل بیت لا نوقت; ما خاندانی هستیم که هرگز وقت [ظهور] را اعلام نمی کنیم .»
و البته همین مطلب در سخنان پدر بزرگوار ایشان امام باقر علیه السلام با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .» (7) بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه همان طور که اشاره خواهد شد، برخی روایات به صورت فی الجمله برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند .
همان گونه که بیان شد در روایات فراوانی از ظهور آن حضرت به عنوان حادثه ای ناگهانی یاد شده است و پر واضح است که ناگهانی بودن آن با تعیین قبلی وقت منافات دارد; چرا که وقتی برای امری زمان مشخص شد، دیگر دفعی و ناگهانی بودن آن معنا نخواهد داشت . و به طور مسلم کسانی که تعیین وقت می کنند، سخنشان خلاف این گروه روایات است .
 

پاره ای از این روایات را این گونه می توان دسته بندی کرد:
الف) اصلاح شدن امر ظهور در یک شب
علی علیه السلام می فرماید: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: المهدی منا اهل البیت یصلح الله له امره فی لیلة; (8) مهدی از ما اهل بیت است که خداوند امر [فرج] او را در یک شب اصلاح می فرماید .»
و امام باقر علیه السلام نیز این معنا را این گونه بیان کرده است:
«یصلح الله له امره فی لیلة; (9) خداوند امر [فرج] او را در یک شب اصلاح می کند .»
ب) آمدن همانند شهاب فروزان
امام باقر علیه السلام پس از بیان غیبت حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «ثم یبدو کالشهاب الوقاد; (10) او همانند شهابی شعله ور ظاهر خواهد شد .» و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در این باره می فرماید: «فعند ذلک یقبل کالشهاب الثاقب; (11) در آن هنگام همچون شهابی فروزان خواهد آمد .»
پر واضح است که کلام حضرات معصومین علیهم السلام گزاف نبوده و تشبیهات ایشان بدون حساب نبوده است . از سوی دیگر، فرا رسیدن همچون شهاب سخن از ناگهانی بودن، بدون پیش بینی قبلی و غافل گیرانه و به سرعت بودن آن می باشد .
خورشید رخ مپوشان در ابر زلف یارا
چون شب سیه مگردان روز سپید مارا
ما را زتاب زلفت افتاده عقده بر دل
بر زلف خم به خم زن دست گره گشارا
ای بحر عفو و رحمت بر ما تو بارشی کن
کز لوح دل بشوییم مسوده خطا را
فخر جهانیان شد ننگ صنم پرستی
جانا زپرده بنمای روی خدا نما را
ای آشکار و پنهان برقع ز رخ برافکن
تا جلوه ات ببینم پنهان و آشکارا
فؤاد کرمانی

 

زمان ظهور در روایات
در برخی روایات به صورت محدود زمانهایی برای رخداد این حادثه بزرگ ذکر شده است . در این بین، روایات به چند دسته تقسیم می شود:
1 . روایاتی که جمعه را به عنوان روز ظهور معرفی کرده اند:
امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «یخرج قائمنا اهل البیت یوم الجمعة; (12) قائم ما اهل بیت در روز جمعه ظهور خواهد کرد .»
2 . روایاتی که روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذکر کرده اند:
امام باقر علیه السلام ضمن بیاناتی درباره روز عاشورا فرمودند: «... وهذا الیوم الذی یقوم فیه القائم; (13) و این روز (عاشورا) روزی است که در آن قائم علیه السلام قیام خواهد کرد .»
3 . روایاتی که ظهور حضرت مهدی علیه السلام را در سال فرد ذکر کرده اند:
امام صادق علیه السلام فرمودند: لا یخرج القائم الا فی وتر من السنین; (14) قائم ظهور نمی کند مگر در سال فرد .»
4 . برخی روایات نیز روز ظهور را شنبه ذکر کرده اند:
امام باقر علیه السلام فرمود: «یخرج القائم یوم السبت یوم عاشورا; (15) قائم در روز شنبه که روز عاشورا است خروج می کند .»
اگرچه قرائن بیشتری بر ظهور حضرت مهدی علیه السلام در روز جمعه وجود دارد، ولی این روایت و امثال آن را می تواند به این صورت توجیه کرد که اولین روز ظهور جمعه است و از آنجایی که حوادث فراوانی با شروع ظهور رخ خواهد داد، بخشی از آن حوادث روز شنبه واقع خواهد شد .»
 

راه آگاهی امام زمان علیه السلام
حال این پرسش پیش می آید که اگر خود حضرت مهدی علیه السلام از زمان دقیق ظهور آگاهی ندارد، پس چگونه در آستانه ظهور از وقت آن مطلع خواهد شد؟
در این بخش نیز روایات فراوانی ذکر شده که راههای حصول علم حضرت به زمان ظهور را گفته اند . به تعدادی از آنها اشاره می شود:
 

1 . آگاه شدن از طریق الهام
بدون شک معصومین علیهم السلام مورد الهام خداوند قرار می گیرند و اگرچه وحی به صورت رسمی با رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله پایان گرفت، ولی در موارد فراوانی به اهل بیت علیهم السلام الهاماتی می شده و خواهد شد از جمله، برخی روایات چگونگی آگاه شدن حضرت مهدی علیه السلام از زمان ظهور را از طریق الهام ذکر کرده اند . مستند این نظر روایتی است از امام صادق علیه السلام که ذیل آیه شریفه «فاذا نقر فی الناقور» فرمود: «ان منا اماما مستترا فاذا اراد الله اظهار امره نکت فی قلبه نکتة فظهر فقام بامر الله تعالی; (16) به درستی که از ما امامی پنهان است و چون خدای تعالی بخواهد او را ظاهر سازد، نکته ای در قلبش ایجاد می کند، پس او ظاهر شود و به دستور خدای تعالی قیام نماید .»
 

2 . آگاه شدن از طریق برافراشته شدن علم قیام
در روایاتی چند اشاره شده که وقتی ظهور آن حضرت نزدیک شد و وقت قیام فرا رسید، پرچمی که آن حضرت هنگام ظهور در دست خواهد داشت، به اذن و اراده الهی برافراشته شده، آن حضرت را به فرمان قیام آگاه خواهد کرد . پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «... له علم اذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم بنفسه فناداه العلم اخرج یا ولی الله واقتل اعداء الله فلا یحل لک ان تقعد عن اعداء الله; (17) برای او پرچمی است که وقتی هنگام خروجش فرا رسید، خود به خود باز شده و آن حضرت را مورد خطاب قرار داده می گوید: ظهور کن ای ولی خدا! و دشمنان خداوند را نابود ساز که دیگر برای تو نشستن در مقابل دشمنان خدا جایز نیست .»
 

3 . آگاه شدن از طریق بیرون آمدن شمشیر از غلاف
هم آن حضرت فرمودند: «له سیف مغمد فاذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السیف من غمده وانطقه الله عزوجل فناداه السیف اخرج یا ولی الله فلا یحل لک ان تقعد عن اعداء الله فیخرج; (18) برای او شمشیری است در غلاف، پس هنگامی که وقت ظهورش فرا رسید، آن شمشیر از غلافش خارج می شود . خداوند آن شمشیر را به سخن درمی آورد و شمشیر به حضرتش می گوید: ای ولی خدا! خارج شو که دیگر نشستن در مقابل [ستم] دشمنان خدا جایز نیست . پس او ظهور می کند .»
 

حکمتهای مخفی بودن زمان ظهور
در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که مخفی بودن زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام دارای حکمتهای فراوانی است که برخی از آنها عبارت اند از:
1 . زنده نگه داشتن روح امید و انتظار در جامعه در طول غیبت حضرت مهدی علیه السلام; چرا که در صورت معلوم بودن زمان ظهور به کلی بحث انتظار بی معنا خواهد شد .
2 . معنا پیدا کردن امتحان شیعیان در عصر غیبت .
3 . غافلگیر کردن مخالفان و دشمنان .
از آنجایی که یکی از دلائل غیبت حضرت مهدی علیه السلام تلاش برای نابودی آن حضرت بود، از این رو، روشن بودن زمان ظهور، دشمنان را برای از بین بردن و مقابله با آن حضرت آماده می سازد، در حالی که نامعلوم بودن و ناگهانی بودن زمان ظهور باعث غافلگیری دشمنان خواهد شد .


پی نوشت ها :
1- نوبهار عالم جان، احمد احمدی بیرجندی، شعر از ناصر مکارم شیرازی به نقل از مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره 11، سال بیست و نهم، اسفند 1368 ه . ش .

2- اعراف/187 .
3- عیون اخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق، انتشارات جهان، 1378 ه . ش، 2 جلد، ج 2، ص 266 و کمال الدین، شیخ صدوق، دار الکتب الاسلامیه، ج 2، ص 372 .
4- کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 .
5- الخرایج والجرایح، قطب الدین راوندی، مؤسسه امام مهدی علیه السلام قم، 1409 ه . ق، 3 جلد، ج 3، ص 1128 و کتاب الغیبة، ص 395 .
6- کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 .
7- الکافی، ج 1، ص 368 .
8- کمال الدین، ج 1، ص 152 .
9- غیبت نعمانی، محمدبن ابراهیم نعمانی، مکتبة الصدوق، تهران، 1397 ه . ق، ص 163 .
10- کتاب الغیبة، ص 159 و کمال الدین، ج 1، ص 324 .
11- کمال الدین، ج 1، ص 287 .
12- الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1403 ه . ق، 2 جلد، ج 2، ص 394 و بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، ج 56، ص 26 .
13- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ه . ش، 10 جلد، ج 4، ص 300 .
14- کتاب الغیبة، ص 453 و روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، انتشارات رضی، قم، ص 263 و اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ص 459 .
15- تهذیب، ج 4، ص 333 و کمال الدین، ج 2، ص 653 .
16- کافی، ج 1، ص 343; کتاب الغیبة، ص 164 و رجال کشی، محمد بن عمر کشی، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه . ش، ص 192 .
17- کمال الدین، ج 1، ص 155; الخرایج و الجرایح، قطب الدین رواندی، ج 2، ص 550 .
18- کمال الدین، ج 1، ص 155، و با تفاوت اندکی: کفایة الاثر، علی بن محمد خزاز قمی، انتشارات بیدار، ص 266 .


منبع : ماهنامه مبلغان - شماره 48

امام در هر زمان و هر دوره همچون ناظر امین و طبیب دوّاری است که همیشه بر اوضاع و احوال امّت و شیعیان خویش نظاره دارد و هرگز آنها را فراموش نخواهد کرد و در گرفتاریها و سختیها تنها نخواهد گذاشت.

در این جهت، فرق نمی کند که امام زمان علیه السلام حاضر و در منظر دیده ها باشد و یا غائب و پشت پرده.
چنان که مهدی موعود علیه السلام خود می فرماید: «وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی کَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ اِذا غَیَّبَتْها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ(1)؛ بهره مندی [مردم] از من در [دوران] غیبتم، مانند بهره وری از خورشید است، هنگامی که ابرها آن را از چشمها پنهان کرده باشند.»
حضرت از اوضاع جهانی و امور شیعیان خویش آگاه است، و ریز و درشت اخبار را با چشم تیزبین الهی و امدادهای غیبی نظاره گر است؛ چنان که خود می فرماید: «فَاِنّا یُحیطُ عِلْمُنا بِأَبْنائِکُمْ وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْ ءٌ مِنْ اَخْبارِکُمْ؛(2) علم ما به اخبار شما احاطه دارد و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.»
امام زمان علیه السلام با توجه به آن آگاهی گسترده، هرگز شیعیان خود را فراموش نمی کند، بلکه در تمام حالات ناظر و حامی آنها می باشد و بالهای عنایات و الطاف بی کران خویش را همیشه بر سر پیروان خود گسترده دارد؛ چنان که خود آن حضرت در توقیعی به شیخ مفید رحمه الله فرمود: «اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللأَّْو اءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ...(3)؛ از یاری رساندن به شما کوتاهی نکرده، فراموشتان نمی کنیم، و اگر چنین نبود، حتما ناگواریها بر شما نازل می شد و دشمنان، شما را نابود می ساختند... .»
او آخرین سنگربان نظام هستی، و حافظ امّت و شیعیان است. در کلام نغز و زیبای آن حضرت می خوانیم که «اَنَا خاتَمُ الاَْوْصِیاءِ وَ بی یَدْفَعُ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ اَلْبَلاءَ عَنْ اَهْلی وَشیعَتی(4)؛ من خاتم اوصیا هستم و به وسیله من، خداوند عزیز و جلیل بلا را از خانواده و پیروانم دفع می کند.»
و قطعا چنین امام و ناظر امینی، برای سلامت معنوی و هدایت واقعی رهروان خویش سفارشات و همین طور انتظاراتی دارد که انتظارات شخصی و فردی نیستند و به همین دلیل، خطابات و دستورات او از سر دوستی و از راه شفقت و دلسوزی است؛ چنان که خود در سخنان پر مهر و محبّتش می فرماید: «لَوْلا ما عِنْدَنا مِنْ مَحَبَّةِ صَلاحِکُمْ وَ الاِْشْفاقِ عَلَیْکُمْ لَکُنّا عَنْ مُخاطَبَتِکُمْ فی شُغُلٍ...؛(5) اگر محبّتِ صلاح و خوبی شما در نزد ما نبود و نسبت به شما دلسوز و مهربان نبودیم، شما را مخاطب [گفته های] خود قرار نمی دادیم.»
با توجّه به نکات پیش گفته، آنچه در این مقال مورد توجّه قرار گرفته است، برخی انتظارات هدایتگر و سعادت آفرینی است که امام زمان علیه السلام در زمان غیبت خویش از شیعیان و پیروان خویش دارد. این انتظارات عبارت اند از:
 

1. پرواپیشگی و تسلیم
از مهم ترین انتظارات آن حضرت از اگر شیعیان ما ـ که خدای آنان را بر انجام طاعت خویش موفّق بدارد ـ در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل می شدند، میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد.
شیعیان و پیروان خویش، این است که تقوای الهی را پیشه ساخته، سرا پا تسلیم اوامر و نواهی اِمامان معصوم باشند. در این صورت است که سعادت دنیوی و اخروی انسان تأمین می شود. آن امام رئوف در کلام رسای خود فرمود: «فَاتَّقُوا اللّه َ وَ سَلِّمُوا لَنا وَ رَدُّوا الاَْمْرَ اِلَیْنا فَعَلَیْنا الاِْصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیرادُ وَلا تُحاوِلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ(6)؛ از خدا بترسید و تسلیم [امر] ما شوید و کارها را به ما واگذار کنید. پس بر ماست که شما را از سرچشمه [معارف] سیراب گردانیم، همان گونه که بردن شما به سوی سرچشمه به وسیله ما بوده است، و در پی آنچه از شما پوشیده شده است، نروید.»


اگر قدر تو را دانسته بودیم    اگر عهد و وفا نشکسته بودیم
دل ما خانه غمها نمی شد    غم هجران نصیب ما نمی شد
اگر شرط تولاّ کرده بودیم    هر آنچه گفته مولا کرده بودیم
نمی شد روز ما شام سیاهی    نمی شد قسمت ما این جدایی...(7)

 

2. جلب محبّت اهل بیت علیهم السلام و ترک
گناهان
پاداش رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این است که مردم به جانشینان او، یعنی امامان معصوم، محبّت و ارادت داشته باشند، و همین محبّت عامل مهمّی است در بازدارندگی از گناهان و معصیتها. امام زمان علیه السلام نیز در همان راستا یکی از انتظاراتی که از شیعیان خویش دارد، این است که در پی جلب و کسب محبّت ما اهل بیت باشید و از انجام گناه و اموری که باعث ناراحتی و رَنجِش می شود، به شدّت پرهیز نمایید. آن حضرت در سخن خیرخواهانه خود چنین می فرماید: «فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِءٍ مِنْکُمْ ما یُقَرِّبُ بِهِ مِنْ مُحَبَّتِنا وَلْیَتَجَنَّبْ مِنْ کَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا فَاِنَّ امْرءًا یَبْغَتُهُ فَجْأَةٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ وَلایُنَجّیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوْبَةٍ(8)؛ پس باید هر یک از شما [شیعیان] کارهایی را که موجب جلب محبّت ما می گردد، انجام دهد و باید از کارهای [ناپسندی [که خشم و غضب ما را در پی دارد، اجتناب کند. پس [آگاه باشید که] مرگ آدمی ناگهان می رسد که [در آن وقت دیگر] توبه سودی نمی رساند و ندامت و پشیمانی [نیز [نمی تواند او را از عذاب ما برهاند.»
و صد البته که عشق و محبّت به مهدی علیه السلام با عنایت او در دلها ایجاد می شود.

بده سوزی که از هجرت بسوزیم    بده اشکی که در پایت بریزیم
بده رنجی که رنجور تو باشیم    سروری ده که مسرور تو باشیم
بده چشمی که گریان تو باشد    سری ده گوی چوگان تو باشد
بده عقلی که مجنون تو باشد    همه حیران و مفتون تو باشد

در جای دیگر، حرکت در مسیر محبّت اهل بیت علیهم السلام را این گونه از شیعیان خواسته است: «وَلا تَمیلُوا عَنِ الْیَمینِ وَ تَعْدِلُوا اِلَی الْیَسارِ وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ اِلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الْواضِحَةِ؛(9) از راست به چپ منحرف نشوید و مقصد خود را با دوستی ما طبق سنّت [الهی و نبوی] روشن به سوی ما قرار دهید.»
و قطعا کوچک ترین انحرافی که در بین شیعه ایجاد شود قلب امام زمان علیه السلام را سخت ناراحت و رنجور خواهد کرد. به همین جهت، آن یار پرده نشین با قلب آکنده از رنجش و غصّه، شکوه خویش را از دست شیعیان جاهل و منحرف به این صورت اظهار می دارد:
«قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ اَرْجَحُ مِنْهُ(10)؛ به حقیقت نادانان و کم خردان شیعه و کسانی که پر و بال پشه بر دین آنها برتری دارد، ما را آزار می دهند.»
 

3. همدلی و اتّحاد
از دیگر انتظارات امام زمان علیه السلام از شیعیانش این است که بر محور فرامین یکی از راههای زمینه سازی برای ظهور، دعاهای دلسوزانه و مشتاقانه است؛ آن هم دعا برای فرج و ظهور مهدی علیه السلام که باعث تلقین و تقویت روح انتظار می شود
الهی و تعهّدهایی که در مقابل امامان خویش دارند، همدل و متّحد باشند؛ چرا که همدلی هم موفقیّت دنیوی آنها را در پی دارد، و هم زمینه تعجیل فرج و ظهور عدالت گستر جهان را فراهم می سازد.
آن حضرت دلسوزانه اظهار می دارد: «لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّه ُ لِطاعَتِهِ عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَاَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا؛(11) اگر شیعیان ما ـ که خدای آنان را بر انجام طاعت خویش موفّق بدارد ـ در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل می شدند، میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد.»
گفتا حجاب وصلت باشد هوای نفست    گر نفس را شکستی دستت رسد بدستم
 

4. دعا برای فرج
شیعه در فراق اِمام و مولای خویش نمی تواند آرام گیرد و شب و روز نسوزد و لحظه به لحظه چشم به انتظار ظهور مولا و امام خویش نباشد. نشانه انتظار سازنده و کارساز، آن است که تلاش کند تا زمینه ظهور را در جامعه بیشتر آماده نماید. یکی از راههای زمینه سازی برای ظهور، دعاهای دلسوزانه و مشتاقانه است؛ آن هم دعا برای فرج و ظهور مهدی علیه السلام که هم باعث تلقین و تقویت روح انتظار می شود و هم آمادگی انسان را بیشتر می سازد و از طرف دیگر، خود عامل مستقلّی است برای نزدیکی فرج؛ چرا که تقدیرات را نیز (با اذن الهی) تغییر می دهد.
به همین جهت است که مهدی منتظر علیه السلام از شیعیانش انتظار دارد و مجدّانه می خواهد که برای فرج دعا کنند؛ آنجا که فرمود: «اَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ؛(12) برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید؛ زیرا همین موجب فرَجْ و گشایش شماست.»
در کنار دستور دعا برای فرج، بر این نکته نیز پای فشرده است که هرگز کسی حق ندارد، زمان دقیقی برای فرج تعیین نماید؛ چرا که وقت مشخّص آن را جز ذات پاک لایزالی کسی دیگر نمی داند.
در این زمینه، موعود جهانی فرمود: «اَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَاِنَّهُ اِلَی اللّه ِ تَعالی ذِکْرُهُ وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ(13)؛ امّا ظهور فرج به اراده خدای که یادش بلند مرتبه است، بر می گردد و کسی که [برای آن[ وقت تعیین کند، دروغ گفته است.»
 

5. مراجعه به علما
خداوند هستی را بیهوده و بی هدف نیافریده و انسان را نیز رها نکرده و به حال خود وا نگذاشته است؛ لذا حضرت مهدی علیه السلام می فرماید: «اِنَّ اللّه َ تَعالی لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثا وَلا اَهْمَلَهُمْ سُدیً(14)؛ به راستی خدای متعال مردم را بیهوده نیافریده و بیکار رها نکرده است.»
بنابراین، در دوران غیبت کبری، هر چند دست الطاف امام زمان علیه السلام از پشت ابرهای غیبت بر سر امّت و شیعیان سایه افکنده است، امّا نیاز مبرم وجود دارد که برای سرپرستی امّت و شیعیان و هدایت و گره گشایی از مشکلات آنان، فرد و یا افرادی باشند تا مردم با مراجعه به آنها تفسیر سخنان امامان خویش را به دست آورند و پاسخ پرسشهای خود را دریابند و صراط مستقیم را به پشتوانه فکری و علمی آنان طی نمایند. به همین جهت، آن امام رئوف و دلسوز برای دوران غیبت تدبیری اندیشیده و مردم را به فقها و مراجع تقلید ارجاع داده اند؛ چنان که فرموده اند: «و اَمَّا اْلحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللّه ِ عَلَیْهِم(15)؛ و امّا در برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید؛ زیرا همین موجب فرَجْ و گشایش شماست.
حوادث پیش آمده، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم.»
 

6. پرداخت سهم امام علیه السلام
حضرت حجّت علیه السلام سفارش اکید و انتظار و توقّع جدّی از مردم دارد که واجبات مالی خود را بپردازند و در سهم امام تصرّف نکنند؛ لذا فرمود: «فَلا یَحِلُّ لاَِحَدٍ اَنْ یَتَصَرَّفَ مِنْ مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إِذْنِهِ فَکَیْفَ یَحِلُّ ذلِکَ فی ما لِنا؛(16) [وقتی] برای کسی جایز نیست که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف کند، پس چگونه این کار در مال ما حلال شمرده می شود!»
و در جای دیگر، به شدّت کسانی را که سهم امام را نمی پردازند، تهدید کرده، می فرماید: «مَنْ اَکَلَ مِنْ اَمْوالِنا شَیْئا فَاِنَّما یَأْکُلُ فی بَطْنِهِ نارا وَ سَیَصْلی سَعیرا(17)؛ هر کس [به ناحق] چیزی از اموال ما را بخورد، همانا آتش می خورد و به زودی به صورت در آتش جهنّم می افتد.»
و این امر را نیز گوشزد فرموده است که مالی را که به عنوان سهم امام می پردازید، باید از راه حلال به دست آمده باشد. و اِلاّ مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت. فلسفه پرداخت واجبات مالی و سهمین هم این است که مردم پاکیزه شوند و روح آنها جلا پیدا کند.
در این باره مهدی موعود علیه السلام فرمود: «اَمّا اَمْولُکُمْ فَلا نَقْبَلُها اِلاّ لَتَطَهَّرُوا فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ فَما آتانِیَ اللّه ُ خَیْرٌ مِمّا آتاکُمْ(18)؛ امّا اموال شما [که به ما می رسانید،] پس ما آنها را نمی پذیریم، مگر برای اینکه پاکیزه شوید. هر کس می خواهد، آنها را به ما برساند و هر کس می خواهد، نرساند، پس آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است.»

 

پی نوشت ها : 

1. میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج1، ص289.
2. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج53، ص175، ح7.
3. همان.
4. همان، ج52، ص30، ح25.
5. همان، ج53، ص179، ح9.
6. همان، ص178.
7. محمّدتقی مدّاح.
8. همان، ص174، ح7.
9. همان، ص179، ح9.
10. الاحتجاج، مرحوم طبرسی، ج2، ص474.
11. بحار الانوار، ج53، ص177، ح8.
12. کمال الدین، شیخ صدوق، ج2، ص485، ح4.
13. همان.
14. بحار الانوار، ج53، ص193، ح21.
15. همان، ص180، ح10.
16. کمال الدین، ج2، ص521، ح49.
17. همان.
18. همان، ص484، ح4.

 

منیع : ماهنامه مبلغان - شماره 63

اشاره:

عقیده به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، منجی موعود و قیام انقلابی و حکومت جهانی و عدالت گستر او، فکر و اندیشه انسان را وسیع و جهان اندیش می سازد تا به دورترین نقاط جهان بنگرد، عالم را مملکت خدا بداند و خیر و آسایش مردم تمام جهان را بخواهد که عاقبت و پیروزی با پرهیزکاران و شایستگان است؛ چنان که خدای متعال در «قرآن» چنین بشارت داده است: «ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» (سوره انبیاء، آیه 105)
«ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من (ملک زمین را) وارث و متصرف خواهند شد.» ما در این نوشتار بر آئیم تا عقیده به منجی و موعود و برقراری حکومت و امت واحده جهانی را در سایر ادیان به اجمال مورد بررسی قرار دهیم.
تمام ادیان و مذاهب در عقیده به مصلح کل و موعود منجی کل ملل، مشترکند. پیروان تمام ادیان معتقدند که در یک عصر تاریک و بحرانی که جهان را فساد و بیدادگری و بی دینی فرا گرفته، نجات دهنده ای بزرگ طلوع می کند و به واسطه نیروی فوق العاده، اوضاع آشفته جهان را اصلاح می کند و خداپرستی را بی دینی و مادی گری غلبه می دهد.
البته هر ملتی او را با نام و لقبی مخصوص می شناسند. زردشتیان او را «سوشیانس» یعنی نجات دهنده جهان، منابع هندی فرزند سید خلایق «کشن»، جهودان او را «سرور میکائیلی» و مسیحیان او را «مسیح موعود» یا پسر انسان و مسلمانان وی را به نام «مهدی موعود (علیه السلام)» می شناسند.

بشارت کتب آسمانی 

در زبور داوود (علیه السلام) که تحت عنوان مزامیر در لابه لای عهد عتیق آمده است، در حداقل سی و پنج مورد نمونه هایی درباره ظهر موعود جهانی به چشم می خورد:
«زیرا که شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود... و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد... اما صالحان را خداوند تأیید می کند ... و میراث آنها خواهد بود تا ابد الآباد.»(1)
در مزمور 45، 96 و 97 نیز نمونه هایی به صراحت آمده است. در بخشی از مزمور 96 با اشاره به حکومت عادلانه آن حضرت، چنین آمده است: «قوم ها را به انصاف داوری خواهد کرد... زیرا برای داوری جهان می آید.»(2)
در تورات در کتاب دانیال نبی آمده است: «در آن زمان سرور میکائیلی امیر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده (قائم) است، خواهد برخاست و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی به وجود آمده است تا آن روز نبوده ...»(3)
در کتاب حیقوق نبی علاوه بر بشارت آمدن اشاره به حکومت جهانی آن حضرت نیز دارد: «اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود، بلکه جمیع امت ها را نزد خود جمع می کند و تمامی قوم ها را برای خویشتن فراهم می آورد.»(4)
در کتاب زکریای دوم که شبیه، باب آخر کتاب زکریاست، از آمدن منجی موعود... که سلطنت او از دریا تا دریا و تا اقصی نقاط زمین خواهد بود، مژده داده شده است.(5)
همچنین در باب های مختلف عهد قدیم علاوه بر بشارت ظهور منجی، با اشاره به نوع حکومت جهانی و امت واحده بر عدالت گستری او تأکید می کند
جالب اینجاست که قرآن نیز در آیاتی که در باب این پیامبران و حضرت موسی (علیه السلام) و ابراهیم (علیه السلام) آمده است، بر این نکته ها تأکید دارد. آیه ای که در ابتدای این نوشتار ذکر شد (انبیاء، 105) نمونه ای از این آیات است که اشاره به همین موضوع دارد.
مفسرین «زبور» را زبور داوود و منظور از «ذکر» را تورات دانسته اند که قرآن می فرماید ما در زبور و تورات نوشتیم که زمین را بندگان صالح ارث خواهند برد که نشان از تشکیل حکومت جهانی به دست مستضعفان دارد.

بشارت در انجیل

در اناجیل اربعه به این موضوع بیش از سایر کتب آسمانی پرداخته شده است. بنا به نوشته «مستر هاکس» در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) کلمه «پسر انسان» هشتاد بار تکرار شده است که تنها سی مورد آن با حضرت عیسی (علیه السلام) قابل تطبیق است و پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز با او خواهد آمد تا او را یاری کند.(6)
در ادامه به نمونه هایی چند از این اناجیل اشاره می کنیم:

انجیل متی

در باب 24 انجیل متی گفتگویی از حضرت مسیح (علیه السلام) با شاگردانش ثبت شده است که علاوه بر بشارت به ظهور منجی موعود، به اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عصر ظهور نیز اشاره مستقیم دارد و نشانه های ظهور را عنوان می کند و درباره زمان ظهور تأکید می کند که جز خداوند هیچ کس از آن اطلاع ندارد:
«... اینک شما را خبر دادم، پس اگر شما را گویند در صحرا است بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور می کنید؛ زیرا همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد، ... آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد و در آن وقت جمیع طوایف سینه زنی کنند و پسر انسان را ببیند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید... اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس. ... شما نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می آید.»(7)
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید، آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امت ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می کند.»(8)
چنانکه می بینید در این فراز، از جمع شدن امت ها و تشکیل حکومت واحده جهانی سخن به میان آمده است که پسر انسان بر کرسی حکومت آن خواهد نشست.

انجیل مرقس

همین مضمون در سایر اناجیل از جمله انجیل مرقس با اندکی تغییر آمده است:
«از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید؛ زیرا نمی دانید که آن وقت کی شده ... در چه وقت صاحب خانه می آید.»(9)

انجیل لوقا

درباره آمادگی برای ظهور چنین می گوید:
«کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعه کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد... پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می آید.»(10)
در باب 21 نیز ضمن اشاره به مضمونی که از انجیل های متی و مرقس نقل شد، به علایم ظهور و اوضاع مردمان در آن عصر اشاره می کند و حکومت جهانی و قوت و جلال عظیم پسر انسان را مورد تأکید قرار می دهد.
در انجیل یوحنا نیز چنین می خوانیم:
«و الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتی که واقع نگردد، ایمان آورید. بعد از این که بسیار با شما نخواهم گفت؛ زیرا که رئیس این جهان می آید.»(11)
با بررسی اجمالی در کتب آسمانی عهد قدیم (عتیق) و عهد جدید (انجیل)؛ نکات بسیاری درباره بشارت به ظهور منجی، نشانه ها و علایم ظهور، شرایط و اوضاع اجتماعی، سیاسی و ... عصر ظهور و نوع حکومت موعود؛ قابل استخراج است که نوع ما تنها به ذکر چند نکته درباره حکومت آن حضرت بسنده می کنیم:
1.حکومت آن حضرت همراهی پایه صالحان، شایستگان، حلیمان و مستضعفان را در پی خواهد داشت.
2.موعود جهانی، حکومتی جهانی با قوت و جلال عظیم خواهد داشت و همه باید آماده فرمانبرداری او باشند.
3.یاران خود را با سرعت از نقاط مختلف به نزد خویش فرا می خواند.
4.سلطنت و حکومت وی جهانی خواهد بود و جمیع اقوام و ملل روی زمین تحت عنوان یک ملت؛ مطیع و فرمانبردار وی می شوند.
5.وسعت قلمرو حکومت او از شرق تا غرب و در اقصی نقاط عالم خواهد بود.
6.نسل شریران و بدان منقطع و درهم کوبیده خواهد شد.
7.حکومت او بر پایه عدالت و قسط خواهد بود و در حکومت او ظلمی نخواهد شد.
8.هیچ کس جز خداوند از روز ظهور و شروع حکومت، خبر ندارد.
9.در سایه ی حکومت او پرستش و ستایش جهانی خداوند مرسوم خواهد شد.
10.همزیستی مسالمت آمیز همه ساکنان زمین و برقراری صلح جهانی، آرامش و آسایش و رفاه برای همه از جمله برکات حکومت او خواهد بود.

موعود جهانی در منابع زردشتی 

چنان که در منابع اصلی زردشتی می خوانیم؛ زردشت معتقد بود که دو نیروی متضاد خیر و شر یا نور و ظلمت، یکی به نام «اهورامزدا» یا «یزدان» منبع روشنایی و دانش وسیع و دیگری «اهریمن» منشاء جهل و تاریکی و فساد، دائم در کشمکش و نزاع هستند تا زمانی که «سوشیانس» یعنی «نجات دهنده» ظهور کند و این نزاع با شکست کامل اهریمن پایان پذیرد و ظلم و فساد و بدی به کلی از جهان ریشه کن شود. کتاب های اوستا، زند، پازند و گات ها از کتب مقدس کنونی زردشتیان است و اینان طبق وعده همین کتاب ها، در انتظار نجات دهنده دنیا هستند.
در کتاب زند که تفسیر و ترجمه اوستای کنونی است، ضمن اشاره به آنچه گفته شد، آمده است:
«... آن گاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راهی ندارند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهند نشست.»(12)

جاماسب نامه

جاماسب برادر گشتاسب بن سهراب از شاگردان زردشت است. در کتاب جاماسب نامه چنین می نویسد:
«مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزند هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش بود. با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادی کند و زمین را پر داد کند و از داد وی گرگ با میش آب خورد و مردم بسیار شوند... و همه کس به دین مهرآزمای باز آیند و جور و آشوب از جهان برخیزد، چنانکه فراموش کنند که چون سلاح باید داشتن و اگر وصف نیکویی آن کنم، تلخ گردد این زندگانی که ما بدو اندریم.»(13)
نیز در جای دیگری می گوید:
«سوشیانت (نجات دهنده بزرگ، سودمند) دین را به جهان رواج دهد و فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد. ایزدان را از دست اهریمنان نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار سازد.»(14)
و در جای دیگری در همین کتاب، بعد از بشارت به نبوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می گوید:
«و از ذریه دختر آن پیامبر که به خورشید عالم و شاه زمان معروف است، مردی به خلافت خواهد رسید که در دنیا به حکم یزدان حکم خواهد نمود. او آخرین خلیفه آن پیامبر در وسط عالم یعنی مکه است و دولتش تا روز قیامت دوام خواهد داشت...»(15)
در کتاب «گات ها» که بخشی از اوستا است، جملاتی راجع به موعد جهانی با عنوان بامداد روز آمده است:
«ای مزدا! بامداد روز فراز آید، جهان را دین راستین فرا گیرد با آموزش های فزایش بخشی پر خرد. رهانندگان کیانند؟ آنان که بهمن به یاری شان خواهد آمد از برای آگاه ساختن ...»(16)
در کتاب «زند بهمن یسن» شرح اوستا نیز در چندین جا درباره ی سوشیانت (نجات دهنده) و علایم ظهور او و نوع حکومت او سخن به میان آمده است:
«قبل از ظهور سوشیانس خلف وعده، دروغ، بی دینی و بی بند و باری در عالم گسترش می یابد. مردم از خداوند دور شده و ظلم و فاسد عالم را فرا می گیرد. این امور احوال عالم را دگرگون کرده و زمینه را برای ظهور منجی فراهم می آورد... و بعد از آن سوشیانس عالم را پاک خواهد نمود، آن گاه قیامت برپا خواهد شد.»(17)

بررسی:

جملات و اشارات صریح این کتاب ها درباره نجات دهنده بزرگ که گاه حتی نسل و نام او را ذکر می کنند، همگی اشاره و تصریح به حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) دارند. با نگاهی به این جملات و سایر جملاتی از این دست که در این مختصر نقل نشد، نکات زیر قابل استخراج است:
1.موعود جهانی از نسل هاشم و از فرزندان دختری آخرین پیامبر (پیامبر عرب) و معروف به خورشید عالم و شاه زمان (امام زمان) خواهد بود و دین او دین جدش (اسلام) و آخرین خلیفه او خواهد بود.
2.پس از ظهور منجی بساط فساد و شر و اهریمن منقرض خواهد شد و عالم به سعادت اصلی می رسد.
3.حکومت او بر پایه عدالت و داد خواهد بود. چندان که گرگ با میش آب بخورد
4.چنان آسایش و آرامش در جهان حکم فرما می شود که مردم نمی دانند چرا و چگونه از اسلحه استفاده کنند.
5.فقر و تنگدستی ریشه کن خواهد شد و همه جا آباد خواهد شد.
6.مردم جهان هم فکر و هم گفتار و هم کردار شوند و امت واحده جهانی را تشکیل می دهند.
7.دولت و حکومت موعود جهانی ابدی خواهد بود و تا روز قیامت دوام خواهد داشت.
8 .موعود به حکم خدا و از جانب او به عنوان (خلیفه الله) بر جهان حکم خواهد راند.
9.وسعت قلمرو او تمام جهان را شامل می شود و حکومت وی جهانی خواهد بود.
10.دین او دین جهانی (آخرین دین،دین جدش، اسلام) و سرآمد تمامی ادیان و حکومت ها و دولت ها خواهد بود.

بشارت و حکومت موعود در کتب هندوها

بسیار جالب است بدانید که در کتب مختلف هندوها نیز نشانه های منجی عالم، حکومت، دین و سایر مشخصات عصر وی آمده است که منطبق به امام عصر (علیه السلام) و حکومت جهانی وی می باشد.
شاکمونی که بنا به عقیده هندیان، پیغمبر و صاحب کتاب آسمانی است، نوید آمدن و ظهور منجی عالم را در کتابش چنین آورده است:
«پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن»(18) بزرگوار تمام شود و او کسی باشد که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند. جن و انس در خدمت او شوند و از سودان که زیر خط استوا است تا عرض تسعین که زیر قطب شمالی است و ماوراء بحار را صاحب شود. دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد و نام او ایستاده (19) باشد و خداشناس باشد.»(20)
در کتاب «دید» که نزد هندیان از کتب آسمانی است، آمده است:
«پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخر الزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او منصور (21) باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود آورد. همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآید.»(22)
در کتاب «باسک» از کتب آسمانی هندوها نیز چنین آمده است:
«دور دینی تمام شود به پادشاه عدلی در آخرالزمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر کسی به دنیا نیاید.»(23)
پاتیکل نیز که از اعاظم هندوان و به زعم آنان صاحب کتاب آسمانی است، در گفتاری درباره دولت منجی موعود چنین می گوید:
«... چون مدت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و صاحب ملک تازه پیدا شود، از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی ناموس آخر الزمان(24) و دیگری صدیق اکبر یعنی وصی بزرگتر وی که «پشن»(25) نام دارد و نام آن صاحب ملک تازه «راهنما»(26) است. به حق پادشاه شود و خلیفه «رام»(27) باشد و حکم براند و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد رام.(28)
دولت او بسیار کشیده شود و عمر او از فرزندان ناموس اکبر زیاد باشد و آخر دنیا به او تمام شود و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر آدم (علیه السلام) و جبال القمر تا شمال هیکل زهره تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند و بتخانه سومنات را خرب کند وجگرنات (29) به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد. پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد و هر بتی که در هر جا باشد، بشکند.»(30)
در کتاب «وشن جوک» آمده است:
«و در آخرالزمان زمین به دست مردی خواهد افتاد که خداوند متعال را دوست دارد و او از خواص بندگان خداست. نام او «فرخنده» و «خجسته» است.»(31)
در کتاب «اوپانیشاد» نیز آمده است:
«این مظهر «ویشنو» در آخر الزمان ظهور می کند، در حالی که بر اسبی سفید سوار و شمشیری برهنه به دست دارد که به مانند ستاره دنباله دار می درخشد و همه شریران و افراد پست را به هلاکت می رساند و زندگی نوینی را برپا کرده و طهارت و پاکی را برمی گرداند.»(32)
در کتب مقدسه جین ها نیز آمده است:
«هنگامی که فساد و انحطاط و تباهی جهان را فرا گیرد، شخص کاملی که آن را «تیر تنگر» (یعنی نوید دهنده) گویند ظهور کرده، تباهی را از بین می برد و پاکی و صافی را از نو برقرار می سازد».(33)
جینیان همچنین در مهابهارت یک فصل را به «کریشنا» اختصاص داده، آورده اند: «کریشنا ظهور کرده، جهان را نجات می دهد.»(34)
با بررسی این نقل ها و سایر عباراتی از این دست در کتاب هندیان، نیز به نکاتی صریح که نشانی حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) را می دهند می رسیم که به اختصار بدان می پردازیم:
1.پادشاه آخر الزمان فرزند سید خلایق «کشن» (پیامبر اسلام) است و نام او «قائم، ایستاده، منصور، راهنما و فرخنده، خجسته» می باشد و عمری بسیار دراز دارد.
2.او آخرین خلیفه (جانشین) پیامبر آخر الزمان است و فرزند و پیشوای بزرگ جهان و به حق و به حکم خدا پادشاه شود و حکم براند. او خلیفه رام (خدا) است.
3.وسعت قلمرو او از شرق تا غرب عالم است.
4.حکومت او بر اساس عدل و دادگری است.
5. او حاکم بر انس و جن و ملائکه خواهد بود.
6. همه دین ها جمع و دین خدا یک دین و دین خدا زنده گردد. او تمام عالم را به دین خود (اسلام) درآورد.
7. معادن و مخازن زمینی در دریا و کوهها در اختیار او قرار می گیرد.
8 .دولت او بسیار دوام یابد و آخر دنیا به او تمام شود.
9.هر بتی در هر جا باشد، بشکند.
10.چون فساد عالمگیر شود، آن شخص کامل ظهور می کند و شریران را تماما هلاک سازد و دولت اشرار منقرض و سپری شود.
11. زندگی و حکومت جدیدی را بر پا کرده و طهارت و پاکی و سلامت و سعادت را به مردم برگرداند.
12.از آسمان و زمین خبر دهد و او را معجزه بسیار باشد.
علاوه بر آنچه از کتب سایر ادیان غیر از اسلام نقل شد، در باور اقوام و ملل مختلف نیز عقیده به ظهور مصلح موعود جهانی وجود دارد و همگان در انتظار ظهور او و برقراری حکومت جهانی بر اساس عدل و داد هستند. جای نقل مفصل باورها و عقاید اقوام گوناگون در این مختصر نیست و شما را به کتبی که به تفصیل در این باره نوشته اند، ارجاع می دهیم.

موعود در اسلام

همه شما خوانندگان گرامی بارها درباره حضرت مهدی (علیه السلام) سخنانی شنیده و یا کتاب هایی مطالعه کرده اید. اینک برای دوری از تفصیل و تکرار دانسته های شما، به اختصار بحث حکومت جهانی موعود را در اسلام مورد بررسی قرار می دهیم.
در قرآن کریم آیاتی در سوره های مختلف درباره بحث مهدویت و حکومت جهانی آن حضرت آمده است که برخی تصریح به آن دارند و برخی با استفاده از روایات و تفاسیر، منطبق بر بحث مهدویت است. همچنین روایات بسیار زیادی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) که در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است؛ ویژگی های فردی، اوضاع عصر ما قبل و بعد ظهور، روش و ویژگی های حکومت آن حضرت را به دقت بیان نموده اند. بیشترین مباحث درباره موعود جهانی، در دین اسلام آمده و بیشترین کتاب ها درباره او نیز در بین مسلمان ها اعم از شیعه و سنی نوشته شده است و حق هم همین است؛ چرا که موعود، پس انسان و آخرین خلیفه الهی، کسی نیست جز حضرت مهدی (علیه السلام) فرزند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که از مسلمان ها و نسل پیامبر اسلام است و دینی که خواهد آورد جز اسلام نخواهد بود.
از بین آیات مختلف قرآن برای رعایت اختصار به ذکر نمونه ای بسنده می کنیم:
«وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفهنم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون»؛(35)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و اعمال شایسته پیشه کرده اند وعده داده است که آنها را در زمین خلافت دهد، چنانکه افراد پیش از آنها را نماینده خود گردانید و دینی را که برای آنها برگزید، برای اینان باقی داشته و ترس آنها را تبدیل به امن کند تا مرا پرستش کنند و هیچ به من شرک نورزند و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند

نکات آیه:

1.خلافت و نمایندگی خدا در زمین به مؤمنین و صالحان می رسد.
2.این حکومت بر اساس قوانین و دین الهی در تمام شئون زندگی خواهد بود. دینی که از قبل انتخاب شده بود. (اسلام) 
3.پس از خوف و ترس و ناامنی، امنیت و آرامش به این حکومت خواهیم داد. یعنی تمام عوامل ترس و ناامنی از بین می رود و آرامش و امنیت کامل در همه روی زمین حکم فرما خواهد شد
در تفسیر این آیه ازامام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روایت شده که این آیه درباره حضرت قائم (علیه السلام) و یاران او نازل گردیده است.
در تفسیر آیه 9 سوره توبه؛ «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون»؛
روایاتی از امیر المؤمنین علی (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که اشاره به قیام امام زمان (علیه السلام) دارد. امام باقر (علیه السلام) می فرماید: این پیروزی به هنگام قیام مهدی از آل محمد (صلی الله علیه و آله) خواهد بود. آنچنان که هیچ کس در جهان باقی نمی ماند، مگر این که اقرار به محمد (صلی الله علیه و آله) خواهد کرد. و این نشان از دین واحد جهانی در زمان ظهور قائم (علیه السلام) دارد، که آن هم دین اسلام خواهد بود.
علامه مجلسی در «بحار الانوار» حدود 60 آیه را نقل می کند و همراه با تفاسیر و روایاتی، آنها را به موضوع مهدویت نسبت می دهد.
اگر این آیات را دقیق مورد بررسی قرار دهیم و در کنار بشارت های کتب سایر ادیان که گذشت قرار دهیم، به خوبی معنای بشارت ها، شخص منجی، ویژگی های شخصی و حکومتی وی بر ما روشن و آشکار می گردد.
روایات شیعه از پیامبر و ائمه درباره موضوع مهدویت بسیار زیاد است و هر کدام بخشی یا موضوعی از موضوعات پیرامون این حادثه و شخصیت عظیم را مورد اشاره قرار داده است.

نکته ها و برداشت ها:

از لا به لای آیات قرآن، تفاسیر، روایات و کتاب های متعدد مسلمان شیعه و اهل سنت درباره مسأله مهدویت و حکومت آن حضرت در آخر الزمان، شاید بتوان نکات زیر را فهرست وار برشمرد:
1.قائم از فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و شبیه و هم نام اوست و آخرین (دوازدهمین) خلیفه و جانشین اوست.
2.عمری دراز و غیبتی طولانی دارد و سرانجام ظهور می کند.
3.پس از آن که زمین پر از فساد و ظلم شده باشد و مدعیان دروغین آمده باشند، ظهور می نماید.
4.حکومت او بر پایه عدل، قسط و داد خواهد بود.
5.صالحان و مؤمنین یاران او و وارثان زمین خواهند بود.
6.تمام شرق و غرب عالم تحت سیطره حکومت او خواهد بود و حکومت وی جهان شمول و فراتر از حکومت سلیمان خواهد بود.
7.او تمام مردم را به دین جدش پیامبر اسلام و قرآن دعوت می کند و دین اسلام دین واحد و جهانی خواهد شد.
8.زمین از وجود ستم کاران و شریران پاک سازی خواهد شد.
9.علوم صنایع پیشرفت سریع و برق آسا خواهند داشت.
10.عدالت اجتماعی به تمام معنا برقرار خواهد شد و پیشرفت های عظیم اقتصادی به وجود خواهد آمد.
11.زندگی مادی مردم دچار دگرگونی شده و مردم در رفاه و آسایش خواهند بود.
12.در عصر او انسان ها به سایر کرات آسمانی راه می یابند.
13.رجعت و بازگشت به دنیا در عصر او اتفاق خواهد افتاد.
14.اختلاف ها میان ملت ها و اقوام برطرف خواهد شد و نزاع ها پایان خواهد یافت.
15.پیشرفت های قضایی در عصر ظهور بسیار خواهد بود.
16.زمین آباد می شود و ذخائر و مخازن پنهان خود را آشکار می نماید و نعمت ها فراوان می شود.
17. قیام خود را از مکه شروع می کند، سپس به مدینه می رود و پس از فتح عراق، کوفه را پایتخت خود قرار می دهد.
18.حضرت مسیح از آسمان به زمین آمده و در قدس با او نماز خواهد خواند و به یاری او بر خواهد خاست.
19.دولت او تا قیامت ادامه خواهد داشت و دولت دیگری نخواهد آمد.
20.امنیت کامل و همه جانبه در دولت کریمه امام زمان (علیه السلام) برقرار خواهد بود.

نتیجه:

ملاحظه کردید که حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) و ویژگی های فردی او بنابر آنچه در دین اسلام و سایر ادیان اشاره شد، تا حد زیادی منطبق بر هم هستند و گاه اختلاف در برخی موارد جزیی است که با توجه به کثرت منابعی که به صراحت اسم و نشانه های فردی و حکومت وی را اشاره کردند، چندان اهمیتی ندارد
نتیجه این که مصلح کل و موعود جهانی بنا به بشارت همه کتب و ادیان آسمانی در آخر الزمان خواهد آمد و جهان پس از ظلم و ستم و فساد را پر از عدل و داد خواهد کرد و حکومتی جهانی با امتی واحده و دین واحد تشکیل خواهد داد و در این موضوع اختلافی نیست. غالب بشارت ها و نشانه ها بر همدیگر و بر حضرت مهدی (علیه السلام) که اسلام و شیعه بدان اعتقاد راسخ دارد، منطبق است. به امید روزی که آن خورشید پرده نشین غیبت چهره بگشاید و ندای ملکوتی «انا بقیه الله» او در فضای تمام جهان طنین افکن شود و حکومت الهی و جهانی اش برقرار گردد و وعده الهی عملی شود.

 

پی نوشت : 

1- عهد عتیق، مزامیر داود، مزمور (باب) 37، بندهای 9 تا 12 و 17-18.
2- همان، مزمور 96، بندهای 10-13.
3- عهد قدیم، کتاب دانیال نبی، باب 12، بند 1 تا 5 و 10 تا 13.
4- همان، کتاب حیقوق نبی، باب 2.
5- همان، کتاب زکریا، فصل 9، بند 9-10.
6- قاموس مقدس، ص 219 به نقل از موعود نامه، مجتبی تونه ای، ص 706، مدخل موعود.
7-انجیل متی، باب 24، بند 1 تا 45.
8- همان، باب 25، بند 31.
9- انجیل مرقس، باب 13، بند 33.
10- انجیل لوقا، باب 12، بند 35.
11- انجیل یوحنا، باب 14، بند 30.
12- بشارات عهدین، ص 237 به نقل از مهدی آخرین سفیر انقلاب، ذبیح الله محسنی کبیر، ص 74.
13-همان، ص 258.
14- جاماسب نامه، ص 121.
15- بشارات عهدین، ص 273 به نقل از موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، ص 109.
16-گات ها، ص 98 به نقل از سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص 17.
17- جاماسب نامه، ص 25 و زند بهمن یسن، ص 19 به نقل از موعودشناسی.
18- به زبان هندی نام پیغمبر اسلام است.
19- ایستاده یعنی قائم (علیه السلام).
20- بشارات عهدین، ص 242، به نقل از مهدی آخرین سفیر انقلاب، ص 77.
21- منصور از القاب امام زمان (علیه السلام) است.
22- بشارات عهدین، ص 243.
23- همان.
24- مقصود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
25- نام هندی حضرت علی (علیه السلام) است.
26- اشاره به نام «مهدی» (علیه السلام) است.
27- به لغت سانسکریتی به معنی خدا است.
28- صراحت دارد در دعوت حضرت مهدی (علیه السلام) از جهانیان به دین اسلام.
29- نام بتی به لغت سانسکریتی است که هندوها آن را مظهر خدا می دانند.
30- بشارات عهدین، ص 247.
31-همان، ص 272، بشاره الظهور، ص 18.
32- اوپانیشاد، ص 737، به نقل از موعود شناسی.
33- مهدی آخرین سفیر انقلاب، ذبیح الله محسنی کبیر، ص 79، به نقل از اوپانیشاد، مقدمه، ص 54.
34- اوپانیشاد، ص 647.

 

دانلود مقاله


 

منبع :فصلنامه فرهنگ پویا - شماره 5

همان گونه که می دانیم، پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک به دو قرن، از کتابت و تدوین احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله به شدت منع شد.

بدون شک، اساسی ترین هدف این سیاست - که رگه های خفیف آن از عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز و در زمان خلافت ابوبکر تقویت شد و سرانجام در زمان خلافت عمر، به صورت قانون لازم الاجراء و فراگیر در آمد و تا پایان دوران حاکمیت امویان ادامه یافت - این بود که مخالفان اهل بیت، بتوانند با اجرای این سیاست، آثار حقانیت اهل بیت رسول خدا علیهم السلام و امامان دوازده گانه را که در تعداد بی شماری از احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده بود، نابود سازند. آنان گمان می کردند که با تداوم این سیاست، صحابه - که حاملان احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده اند - خواهند مرد و احادیث پیامبر نیز با آنان در میان خاک ها مدفون خواهد شد، اما غافل از این که دین حق، صاحبی دارد و خداوند، اجازه نخواهد داد که کسانی بتوانند دین او و آثار حقانیت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را نابود سازند. از این رو، با وجود تلاش همه جانبه و کم نظیر برای محو آثار حقانیت و فضایل اهل بیت، به خصوص فضایل و آثار حقانیت امیرالمؤمنین علیه السلام باز انبوهی از این آثار، دور از چشم عوامل حکومت وقت، از زبان صحابه و اهل بیت رسول خدا علیهم السلام به نسل های بعد انتقال یافت و سرانجام، در عصر تدوین حدیث، تدوین شد و در آثار اولیه ی امت اسلامی، ثبت و ضبط گردید.

مخالفان اهل بیت علیهم السلام آن گاه که فهمیدند سیاست منع تدوین حدیث، آنان را به اهداف و خواسته هایشان نرساند، سیاست جعل و تحریف را در پیش گرفتند.

هدف سیاست جدید، این بود که اولا، به فضایلی که در مورد اهل بیت علیهم السلام وارد شده بود، دستبرد بزنند و آن را کم کنند و از معنای واقعی آن بیندازند.

ثانیا، نمونه ی آن فضایل را برای دیگران نیز جعل کنند تا فضایل یاد شده، از انحصار اهل بیت رسول خدا علیهم السلام بیرون بیاید و جنبه ی عمومی به خود گیرد و در نتیجه، از اهمیت آن کاسته شود.

در این که تاکنون دست های خیانت، چند بار به اسناد و مدارک اولیه ی امت اسلامی دستبرد زده اند و اسناد و مدارکی را جعل و یا تحریف کرده اند، بسیار دشوار است که بتوان آمار دقیقی ارائه داد، اما می توان حدس زد که صدها، بلکه هزاران بار، به اسناد و مدارک ارزنده ی امت اسلامی دست اندازی شده است.

سومین سیاستی که مخالفان اهل بیت در پیش گرفتند، سیاست حذف بود. عالمان متعصب و سطحی نگر، و احیانا با حمایت حکومت ها، با اصرار و پشتکار، کوشیدند تا آن چه را که از فضائل اهل بیت در منابع اولیه ی اهل سنت، از حدیث و تاریخ و تفسیر و...، ثبت شده بود، حذف کنند. این سیاست، قرن ها است که از سوی عناصر متعصب و گریزان از حقیقت، ادامه دارد. (1)

با پدید آمدن ابزار چاپ و نشر و فراوانی نسخه های چاپی، امید می رفت که مخالفان آثار اسلامی و احادیث رسول خدا، سر عقل آمده و از این اقدام ناپسند خود ست بردارند، اما متاسفانه چنین نشد، و به نظر می رسد که مخالفان حقیقت، تصمیم دارند این کج راهه را در عصر گسترش علم و دانش نیز همانند گذشته ادامه دهند.

سیاست حذف و تحریف، تنها به آثار حقانیت امیر المؤمنین علیه السلام محدود نشد، بلکه آثاری که حقانیت فرزندان معصوم امیرالمؤمنین علیهم السلام و از جمله پیشوای عدالت گستر گیتی، حضرت مهدی علیه السلام را نشان می داد، نیز مورد دستبرد سیاست حذف و تحریف قرار گرفت.

کم نیست مواردی که جاهلان حقیقت گریز، اسناد و منابع اولیه ی امت اسلامی را مورد دستبرد قرار داده اند تا آثار مهدویت را حذف و یا تحریف کنند. در این مجال، نظر خوانندگان عزیز را به دو نمونه جلب می کنیم:

نمونه ی نخست، کتاب فتوحات مکیه اثر مهم ابن عربی (560- 638 ه) عارف بزرگ اسلامی است. وی، باب سیصد و شصت و شش از کتاب خود را به زندگی حضرت مهدی علیه السلام اختصاص داده و به تفصیل، در این زمینه سخن گفته است.

عبدالوهاب شعرانی حنفی (898-973) (2) که خود از دانشمندان محقق و از بزرگان علمای اهل سنت به شمار می رود، (3) در اثر خود به نام «الیواقیت و الجواهر» که آن را در اواسط قرن دهم هجری به رشته ی تحریر درآورده، مبحث شصت و پنجم کتاب خود را به زندگی حضرت مهدی علیه السلام اختصاص داده و در آن، مطلبی را از همان باب فتوحات مکیه ی ابن عربی درباره ی ولادت و نام اجداد حضرت مهدی علیه السلام نقل کرده است. عین عبارت ابن عربی، طبق نقل شعرانی، چنین است:

واعلموا انه لابد من خروج المهدی علیه السلام لکن لایخرج حتی تمتلئ الارض جورا و ظلما فیملؤها قسطا و عدلا. و لو لم یکن من الدنیا الا یوم واحد، طول الله تعالی ذالک الیوم حتی یلی ذالک الخلیفة. و هو من عترة رسول الله صلی الله علیه و آله من ولد فاطمة رضی الله عنه. جده الحسین بن علی بن ابی طالب. و والده حسن العسکری، ابن الامام علی النقی - بالنون - ، ابن محمد التقی - بالتاء - ، ابن الامام علی الرضا، ابن الامام موسی الکاظم ، ابن الامام جعفر الصادق، ابن الامام محمد الباقر، ابن الامام زین العابدین علی، ابن الامام الحسین، ابن الامام علی ابن ابی طالب، رضی الله عنه. یواطئ اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله. یبایعه المسلمون بین الرکن و المقام. یشبه رسول الله فی الخلق - بفتح الخاء - و ینزل عنه فی الخلق - بضمها - اذ لایکون احد مثل رسول الله صلی الله علیه و آله فی اخلاقه، و الله تعالی یقول: «و انک لعلی خلق عظیم » (4) ;

بدون تردید قیام مهدی علیه السلام تحقق خواهد یافت، لکن مهدی، دست به قیام نمی زند تا آن که جهان پر از ظلم و جور شود، تا پس از آن، با قیام خود، جهان را پر از عدل و داد سازد. و اگر از جهان باقی نماند جز یک روز، ایزد تعالی آن روز را طولانی خواهد کرد تا آن خلیفه فرا رسد.

او، از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله از فرزندان فاطمه علیها السلام است. جدش، حسین بن علی ابن ابی طالب و پدرش (امام) حسن عسکری، فرزند امام علی النقی، فرزند (امام) محمد تقی، فرزند امام علی بن موسی الرضا، فرزند امام موسی کاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمد باقر، فرزند امام زین العابدین علی بن الحسین، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن ابی طالب است. نام مهدی، همانند نام رسول خدا صلی الله علیه و آله است. مسلمانان، میان رکن و مقام، با او بیعت خواهند کرد.

مهدی، از نظر صورت ظاهری، شبیه پیامبر است و از نظر خلق و خو و سیرت باطنی، در مرتبه ای پایین تر از رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار دارد; زیرا، در سیرت باطن، کسی همانند رسول خدا نیست. ایزد، در مورد اخلاق رسول خدا می گوید: «و تو دارای اخلاق بسیار بزرگوارانه ای هستی » (5)

همان طور که ملاحظه می کنید، در اواسط قرن دهم هجری که شعرانی کتاب خود را می نوشته، این سند مهم، در کتاب فتوحات مکیه ی ابن عربی وجود داشته، و او عین عبارت ابن عربی را با دقت تمام، در کتاب خود نقل کرده است، اما اکنون اثری از این سند ارزنده در کتاب فتوحات مکیه نیست. به نظر می رسد دستان امانت! به کتاب فتوحات مکیه دست اندازی نموده و این سند مهم اسلامی را از میان برده اند.

به جز شعرانی، عالم دیگری که مطلب یاد شده را از فتوحات مکیه نقل کرده، علامه محمد بن علی الصبان مصری (متوفی 1206 ه) است. (6) وی مطلب مورد نظر را در کتاب خود اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی و فضائل اهل بیته الطاهرین، از فتوحات مکیه ی ابن عربی نقل کرده است. عین نقل ابن صیان در اثرش اسعاف الراغبین که هم اکنون در حاشیه ی نور الابصار شبلنجی به چاپ رسیده، بعد از این، از نظر خوانندگان عزیز می گذرد.

ابن صبان، از عالمان سنی سده ی دوازدهم هجری قمری است. اثر او نشان دهنده ی آن است که تا آن زمان، سند مورد نظر، در فتوحات مکیه ی ابن عربی وجود داشته است.

نمونه ی دوم، سنن ابی داوود است. این کتاب، یکی از صحاح شش گانه ی اهل سنت است. مؤلف آن، ابوداوود سلیمان بن اشعث سجستانی است. در سال 202 متولد شده و در سال 275 در گذشته است. (7) وی، کتاب خود را همزمان با تولد حضرت مهدی علیه السلام یا اندکی پس از تولد ایشان، تالیف کرده است.

در جلد چهارم سنن ابی داوود، کتابی وجود دارد به نام «کتاب المهدی » که احادیث مربوط به امامان دوازده گانه و حضرت مهدی علیه السلام در این کتاب جمع آوری شده است.

دانشمند بزرگ اهل سنت، سیوطی، در کتاب خود العرف الوردی فی اخبار المهدی (8) می نویسد: «این که ابوداوود، احادیث مربوط به خلفای اثناعشر را در ضمن «کتاب المهدی » ذکر کرده، می خواهد با این اقدام خود بگوید، مهدی، یکی از خلفای دوازده گانه ی رسول خدا است.» .

به هر حال، اکنون 1150 سال است که از تالیف سنن ابی داوود می گذرد، و در تمام این مدت، کتاب مورد نظر، به نام «کتاب المهدی » شناخته می شده است، و هر کس از این کتاب مطلبی نقل کرده، با همین نام نقل کرده است تا این که اخیرا و در سال 1408 ق. سنن ابی داوود در کشور مصر تجدید چاپ شده، و در این چاپ، «کتاب المهدی » به «کتاب الهدی » تغییر نام یافته است.

گرچه در احادیث این کتاب، تغییری حاصل نشده، ولی این احتمال وجود دارد، ناشری که در این چاپ، نام کتاب را تغییر داده، در چاپ های بعد، احادیث این کتاب را نیز حذف کند.

 

پی نوشت ها:

1) علاقه مندان می توانند موارد بیش تری از تحریف و حذف در منابع امت اسلامی را در الغدیر و دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام (مقاله ی «اعرف الکتب المحرفه ») اثر استاد جعفر مرتضی عاملی، بیابند. دانشمند یاد شده، بیست و هفت مورد از آثار اسلامی را نام برده و موارد تحریف را در هر یک مشخص کرده است. قابل ذکر است، ترجمه ی مقاله یاد شده در مجله ی معرفت، شماره 52، ص 84 آمده است.

2) الاعلام، زرکلی، ج 4، ص 180.

3) عبدالوهاب شعرانی جزء آگاه ترین عالمان مسلمان نسبت به کتابهای محیی الدین عربی است.

وی فتوحات مکه را تلخیص نموده و نام آن را «لواقح الانوار القدسیه المنتقاة من الفتوحات المکیه » گذارده، سپس این کتاب را نیز تلخیص نموده و نام آن را «الکبریت الاحمر من علوم الشیخ الاکبر» گذاشته است.

ر.ک: روح مجرد علامه تهرانی، ص 339; انتشارات حکمت، 1414 ه .ق.

4) الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الاکابر، عبدالوهاب شعرانی حنفی، ج 2، ص 562، دار احیاء التراث العربی، بیروت - لبنان.

5) ترجمه از: بهاء الدین خرمشاهی.

6) الاعلام، زرکلی، ج 6، ص 297.

7) الاعلام، زرکلی، ج 3، ص 122، دارالعلم للملائین، بیروت - لبنان، چاپ دهم، 1992 م.

8) این کتاب، اکنون در ضمن جلد دوم «الحاوی الفتاوی » اثر دیگر سیوطی، ص 213 به بعد به چاپ رسیده است. و مطلب یاد شده، در صفحه ی 247 قرار دارد.

 

منبع : فصلنامه انتظار شماره 4

اشاره:

در این نوشتار، ابتدا به تفاوت فلسفه ی دین و كلام جدید اشاره می شود، سپس تعریف دین از منظر دین پژوهی جدید صورت می گیرد، پس از آن، تقسیم دین به ادیان سنّتی و ادیان دنیوی، و تقسیم ادیان سنّتی به وحیانی و غیر وحیانی مطرح می شود.

به دنبال تكیه ی ادیان وحیانی بر وحی، در باب ماهیّت وحی، به سه دیدگاه اشاره می شود، آن گاه دیدگاه گزاره ای به تفصیل خواهد آمد.

نوشته ی حاضر تقریر سلسله ی درس های مهدویّت و مسائل كلامی جدید از استاد دكتر رضا حاجی ابراهیم است كه در مركز تخصصی مهدویت در قم برای جمعی از طلاب و دانش پژوهان ارئه شده است.

در آمد:

"مهدویت و مسایل جدید كلامی" مشتمل بر بخشی از مسایل جدید الورود در حوزه كلام یا فلسفه ی دین است كه لوازم و پیامدهایی در ارتباط با مهدویت (به روایت شیعی) دارند. به همین جهت، پس از بیان تعریفی كوتاه از كلام جدید و فلسفه ی دین و اشاره به تفاوتهای این دو، با طرح مباحثی مثل دیدگاه تجربی در باب وحی، تكثر گرایی دینی، سكولاریزم و... نتایج حاصل از این آراء در باب مهدویت استخراج شده، مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.

كلام با فلسفه ی دین به لحاظ روش و غایت و موضوع، تفاوت دارد. دانش كلام، دانشی است كه غایت آن، دفاع از آموزه های دینی خاص است و به همین جهت، دانش كلام، همیشه، به صورت مضاف یا به صورت یك اسم مركب وصفی به كار می رود و گفته می شود: كلام اسلامی یا كلام مسیحی و مانند آن، در حالی كه فلسفه ی دین، چنین نیست؛ زیرا، فلسفه ی دین، اوّلاً از همه ی تعالیم یك دین بحث نمی كند، بلكه از آموزه های مشترك بین الادیان بحث می كند و ثانیاً، در مقام دفاع از تعالیم یك دین نیست و لذا بعضی از فیلسوفان دین، در بحث خداشناسی، نهایتاً به این نتیجه می رسند كه هیچ كدام از ادلّه ی كه بر له وجود خدا اقامه شده است مثبت وجود خدا نیست یا بعضاً ملحد یا لاادری هستند. از این رو، دانش كلام، به عنوان دانشی مطرح است كه یا بی موضوع است یا یك عنوان مشیری برای موضوعات اش درست می كنیم و می گوییم: آن، دانشی است كه از گزاره های متون مقدس دینی با غایت دفاع از تعالیم و متون دینی خاص، بحث می كند و از روش های متنوّعی مانند روش تجربی یا عقلی یا روش تاریخی یا روش شهودی ممكن است استفاده بكند.

اوّلین بحث ما، وحی و تجربه ی دینی است. مقدّمتاً، مستحضر هستید كه ما، در یك تقسیم، ادیان را به ادیان وحیانی و غیر وحیانی، تقسیم می كنیم. ادیان غیر وحیانی، مثل نوع آیین هایی است كه در شرق دور پیروانی دارند. بودیسم، تائوئیسم، شینتو، كنفوسیوس، از این دسته است. ادیان وحیانی، مثل اسلام، یهودیّت، آیین زرتشت و آیین صابئی است. همه ی این ها، ریشه های وحیانی دارد.

البته وجه اطلاق دین بر این دو دسته از ادیان، صرفاً، از باب شباهت خانوادگی است.

یكی از مسایل مهم در ابتدای هر كتابِ فلسفه ی دین، مقصود ما از دین، یعنی تعریف و تفسیری است كه از دین می كنیم، چون، در میان ادیان، آن قدر فاصله هست (هم به لحاظ عقاید، هم به لحاظ مناسك و عبادیّات، حتّی در امور حقوقی) كه اساساً شما نمی توانید وجه مشتركی میان ادیان بیابید.

در تقسیم دین به وحیانی و غیر وحیانی، این گونه نیست كه ما، ابتدا، مَقْسمی داشته باشیم و بعد قیودی به آن بزنیم و با این قیود، اقسام درست شود و مقسم واحد را شاید در بین این ها نشود پیدا كرد. لذا بعضی فیلسوفان، مثل جان هیك، در ابتدای كتاب خودش (فلسفه دین) می گوید، ما كه بر ادیان مختلف شرقی و غربی، وحیانی و غیر وحیانی، دین اطلاق می كنیم، این اطلاق، از باب شباهت خانوادگی ویتگنشتاین است.

ویتگنشتاین، در بحث های خود، بحثی را در باب تعریف مطرح كرده است. او می گوید، ما وقتی می خواهیم اشیاء را تعریف كنیم، بر خلاف گذشتگان كه فرض می كردند مثلاً این افراد انسانی، حقیقتی و گوهری - مثلاً ذاتیات - مشتركی دارند، ایشان معتقد است كه ما نمی توانیم چنین گوهر و ذاتیاتی را قایل باشیم.

و، در برابر این پرسش كه چه گونه است با این كه افراد متفاوت اند، یكی قد بلند است و یكی كوتاه قد، و یكی سفید روی است و یكی سیاه روی، بر همه، انسان اطلاق می كنیم؟، او می گوید، اطلاق یك لفظ و اسم واحد به افرادی كه میان شان حقیقت و گوهر واحد فرض نكرده ایم، از یك طرف، و در عین حال، این افراد، همگی، هم در یك ویژگی واحد با هم شریك نیستند از طرف دیگر، و بعضی، بلند قد، و بعضی، كوتاه قد، و بعضی، سفیدند، و بعضی سیاه اند، و نه در رنگ شان و نه در ابعادشان و نه در ویژگی های بدنی یا ذهنی شان، همه، یك خصیصه ندارند، از باب شباهت خانوادگی است. شما، اگر فرزندانی را در یك خانواده ی پر جمعیّت ببینید، فرزند اوّل و فرزند دوم، در سه خصیصه ممكن است شریك باشند؛ یعنی، اگر ویژگی های فرزند اوّل و دوم را ببینیم، فرزند اوّل و دوم، ممكن است در دوخصیصه ی Bو Cبا هم شریك باشند، و فرزند دوم و سوم، ممكن است در دو خصیصه ی E و F شریك باشند و به همین ترتیب، فرزند سوم، ممكن در ویژگی Hو G با فرزند چهارم، شریك باشند. الان شما این چهار فرزند را با هم مقایسه كنید، میان اینان، یك ویژگی مشتركی كه برای همه باشد و در هیچ كدام مستثنا نباشد، پیدا نخواهید كرد، امّا دو به دو كه باهم بسنجیم، شباهت هایی دارند. دوتای اوّل، در اجزای صورت با هم شبیه اند، و دوتای دوم، مثلاً، در تناسب اندام، و آن دوتای سوم، مثلاً، نحوه ی گفتار یا رفتارشان شبیه است، امّا فی المجموع، بخواهید شباهت واحد پیدا كنید، نخواهید یافت. ویتگنشتاین می گوید، شما وقتی یك اسم واحدی مثل "انسان" را بر افراد مختلف انسانی اطلاق می كنید، از این باب است كه ولو میان همه ی افراد، یك ویژگی واحد نمی یابید، امّا در هر مجموعه ی افراد با هم، می توانید مشتركاتی پیدا كنید و بر اساس این مشتركات (شبیه اشتراكاتی كه در چند تا خواهر و برادر وجود دارد) یك نام واحد بر آنان اطلاق می كنید.

حرف جان هیك این است كه در مقام تعریف دین، شما نمی توانید یك گوهر واحد و ماهیّت واحد كه همه ی ادیان را تحت پوشش قرار دهد، پیدا كنید. بنابراین آیین بودا و اسلام و... را دین نامیدن، از باب شباهت خانوادگی است؛ یعنی، هر دو دین را كه بگیریم، یك سری مشتركاتی دارد. آیین بودیسم با آیین اسلام، ولو این كه دومی، وحیانی است و اوّلی، غیر وحیانی، در یكی خدا مطرح است و در یكی خدا مطرح نیست، در عین حال، پاره ای اخلاقیات مشابه را تعلیم می كنند، یا یك سلسله عقاید مشترك دارند، مثلاً خلود نفس.

آن گاه، مثلاً آیین بودا با آیین هندو، در یك سری مسائل مشترك است و... و همین طور هر آیینی با آیین دیگر، در یك سری از مسائل مشترك اند و بدین سان داستان شان، همان داستان خواهران و برادران است.

از نگاه دین پژوهی جدید، دین، در معنای عامّ اش به معنای یك نظامی از باورها است كه به ادیان دنیوی و ادیان سنّتی، تقسیم می شود. آن چیزی كه ما الان داریم درباره ی آن بحث می كنیم، همه، مربوط به ادیان سنّتی است. اول، دین را از دیدگاه دین پژوهی جدید معادل گرفتیم با نظامی از باورها كه این نظامی از باورها ممكن است جنبه ماورایی داشته باشد، توجه به بالا، خدا، توجه به معاد، دین را به این معنا ادیان سنتی می گوئیم كه البته آئین بودیسم و آئین شینتو و غیره جزء همین ادیان هستند.

در دین پژوهی جدید دین را به معنای وسیع استعمال می كنند نظامی از عقاید و دین سنتی به این معنای عام را به وحیانی و غیر وحیانی تقسیم می كنیم.

نكته ی مهم، این است كه در ادیان وحیانی، تكیه گاه مهم دین، مسئله ی وحی است. این ادیان، محتوای خود را از جهانی و رای جهان مادی می دانند و به همین جهت، آن چه در آن ها محوریّت دارد، مسئله ی وحی است.

در مسیحیّت، معمولاً، دو تفسیر از مسئله ی وحی وجود دارد: یكی، وحی به عنوان تجلّی خدا، و یكی، وحی به معنای القای حقایقی از سوی خداوند. تجلّی خداوند در مسیحیّت، بیش تر از این جا سر چشمه می گیرد كه عیسی مسیح كه از نگاه ما پیغمبر خدا است، از نگاه مسیحیان، پیغمبر خدا نیست، بلكه به یك معنا، خود خدا است؛ یعنی، تجسّم ناسوتی خدا است. خدا، وقتی یك پیكر جسمانی پیدا می كند، در قالب ابن للَّه تجسّد می یابد، و عیسی مسیح می شود. لذا، كسانی كه عیسی مسیح را دیده اند و از وی پیامی آورده اند، رسولاند؛ یعنی، كسانی كه عیسی مسیح از طریق آنان، دارد برای ما پیامی می دهد. به همین جهت، وحی از این چشم انداز، تجلّی تاریخی خداوند است. این كه در مقاطع مختلف، عیسی مسیح، (چه در زمان حیات اش و چه در زمان های بعدی)، برای مسیحیان متجلی می شود، این یك معنای از وحی بوده است كه در گذشته در مسیحیّت خیلی غلبه داشته است.

البته، مراد از تجلّی، نه تجلّی به معنای تجلّی عام در عرفان، بلكه تجلی در قالب عیسی مسیح است. گاهی هم وحی از این چشم انداز، به معنای القای حقایقی از سوی خداوند است.

این دو تفسیر، از نگاه مسیحیّت است. هر دو نظریه، در طول قرون وُسطی ، وجود داشته است. از نگاه دین اسلام، مستحضرید كه وحی، تجلّی خدا نیست، بلكه وحی، تجلّی خدا در قالب كتاب او است و سخن او است كه بیان می شود. وحی، عبارت است از سخن حق.

از نیمه ی قرن نوزدهم به این سو، طرح وحی به عنوان یك نحو تجربه ی دینی و تجربه ی نبوی در عالم مسیحیت به شدّت مطرح شد و پس از آن، به خاطر مشكلاتی كه در میان مسیحیان وجود داشت - كه اشاره خواهم كرد، انشاءاللَّه، - كسانی وحی را نه به عنوان ابلاغ حقایقی از سوی خداوند به پیامبر، بلكه به عنوان تجربه ی دینی پیامبر مطرح كردند.

نكته ی سومی كه الان می خواهیم بگوییم، در واقع، طرح سه دیدگاه است كه یكی یكی باید آن ها را بحث كنیم و ربطشان را با بحث خودمان كه مهدویّت است توضیح دهیم.

نكته ی اوّل، این بود كه ادیان، یا وحیانی هستند یا غیر وحیانی و در ادیان وحیانی، وحی، نسبت به آموزه های دینی، محوریّت دارد. نكته ی دوم، تفاوت تلقی از وحی در دیدگاه مسیحیّت و دیدگاه اسلامی است كه در دیدگاه مسیحی، گاهی وحی، حقایق القا شده از سوی خدا تفسیر می شود، و گاهی تجلّی خدا، در حالی كه در دیدگاه اسلامی، وحی، عبارت است از سخن خدا یا به بیان دیگر، تجلّی خداوند در كلام او، چنان كه این تعبیر، از حضرت امیر آمده: فَتَجَلَّی لَهُم سبحانه فی كتابه من غیر أن یكونوا رأوه..(1)

در واقع، حضرت می فرمایند، خداوند، در كتاب اش، برای انسان ها تجلّی كرده است، نه این كه در قالب انسانی یا در وضعیت دیگر تجلّی كرده باشد.

حالا، نكته ی سوم دیدگاه های مهم در باب سرشت و طبیعت وحی است. در این باره، سه دیدگاه اساسی در مسیحیت وجود دارد. بسیاری از متفكّران مسلمان هم كه بحث های جدید كلامی را مطرح كرده اند، به تأثیر پذیری از این دیدگاه ها، پاره ای از مباحث را منتقل و عیناً بر عالم اسلام تطبیق كرده اند.

اوّلین منظر، دیدگاه گزاره ی است. این دیدگاه، عملاً، در قرون وسطی مطرح بود. دومین دیدگاه، دیدگاه تجربی است. این دیدگاه، از قرن نوزدهم، در الهیات لیبرال مطرح شد. الهیات لیبرال، را گاهی به الهیات اعتدالی، ترجمه می كنند. پایه گذار این الهیات، تقریباً، آقای شلایر ماخر در قرن نوزدهم است كه اساساً نظریه ی وحی را به عنوان یك تجربه ی دینی، با صراحت، بیان كرد و به لوازم اش پرداخت.

در مورد تفسیر وحی به تجربه ی دینی، ممكن است یك ریشه ها و رگه هایی رادر اندیشه ی قرون وسطی بیابیم، امّا اساساً، از قرن نوزدهم به این سو، این دیدگاه تجربی مطرح شده است، امّا دیدگاه گزاره ای، عمدتاً، مربوط به قرون وسطی است؛ یعنی، وحی را، مجموعه ی حقایقی می دانستند كه سرچشمه ای ماورایی داشت و نه صرف یك مواجهه با خدا.

دیدگاه سوم، دیدگاهی است كه بعضی از متكلمان و متألّهان مسیحی به تبعیت از بحث آستین در فلسفه ی تحلیلی مطرح كرده اند.

كاری كه ما می باید انجام دهیم، این است كه ابتدا، تصویر و نمایی كلّی از این دیدگاه ها عرضه كنیم؛ یعنی، روشن كنیم كه مقصود ما از این دیدگاه ها چیست و بعضی لوازم قریب این دیدگاه ها را متذكّر شویم و آنگاه بگوییم پذیرش بعضی از دیدگاه ها، چه لوازمی نسبت به حقایق دینی ما، خواهد

داشت مثلاً در مورد امامت و مهدویّت، چه لازمه ای خواهد داشتدیدگاه گزاره ای، لُب اش این است كه وحی، یك نحوه انتقال اطّلاعات است كه خداوند یا فرشته وحی به پیغمبر القاء می كند و این اطّلاعات در مقام القاء شدن، جامه و خصلت زبانی ندارد و خود پیغمبر، است كه این ها را در یك قالب زبانی می ریزد و یك جامه ی زبانی خاص را بر این ها می پوشاند و به صورت جملات و عباراتی به آحاد امّت خودش منتقل می كند. بنابراین، از این منظر، وحی، نوعی انتقال اطّلاعات است.

توجّه شود كه پیام یا حقایقی كه خدا یا فرشته ی وحی به پیامبر القاء می كند، از سنخ گزاره است. مقصود ما از گزاره یك اصطلاح خاصی است كه توضیح خواهم داد. در منطق وقتی شما می گویید گزاره یعنی سخن مركب یا لفظ مركب تام خبری كه صدق و كذب پذیر است این معنای از گزاره (كه مقصود یك جمله است منتهی جمله خبری با اسناد تام قابل صدق و كذب) این اصطلاح در بحث فعلی مقصود نیست گزاره یی كه ما داریم در این جا به كار می بریم، دقیقاً، نقطه ی مقابل جمله است، در اصطلاحی كه در فلسفه ی منطق وجود دارد. شما وقتی ساختار یك جمله را می بینید، مثلاً این تخته، سفید است. و این ماشین، آبی رنگ است.، یك عبارت و ساختاری دارید و یك مضمون و محتوایی. آن چه كه در واقع، مضمون و محتوای پیامِ این "عبارت" است، آن را به این اصطلاح، گزاره، و آن چه كه ساختار صوری این عبارت است، مثل الف، ب است این را جمله می گویند و چهار فرق میان فیلسوفان منطق بین گزاره و جمله، گذاشته شده است.

فرق اوّل، این است كه ممكن است یك گزاره ی واحد داشته باشیم كه می تواند با جملات متعددی بیان شود. چون گزاره عبارت شد از محتوای یك عبارت، و جمله عبارت شد از صورت و ساختاری كه محتوا در آن بیان می شود مثلاً می گوییم: این تابلو، از تابلوی كلاس اوّل، كوچك تر است و تابلوی كلاس اوّل، از این تابلو، بزرگ تر است.. این دو عبارت با هم فرق دارد، ولی یك معنا و محتوا را افاده می كند.

فرق دوم گزاره و جمله، این است كه گاهی، جمله واحد است، ولی گزاره می تواند متعدد باشد. مثلاً این كه ما بگوییم: او آمد، بسته به این كه مراد از او، زید باشد یا عمرو، گزاره ها مختلف است؛ با این كه جمله، یكی است.

تفاوت سوم میان گزاره و جمله، این است كه جمله ی واحد، به تعدّد زبان ها، متعدّد است، ولی گزاره، یكی بیش تر نیست. مضمونِ این دیوار، گچی است را با زبان های گوناگون فارسی و عربی و انگلیسی و... می توان فهماند. حالا گاهی من به فارسی می گویم این دیوار گچی است گاهی هم مثلاً به انگلیسی ممكن است عبارت دیگری را بكار ببریم، گزاره یكی بیشتر نیست ولی در زبانهای متعدد گزاره ی واحد به تبع زبانها در جملات متعدد بیان می شود.

تفاوت چهارم، این است كه گزاره، متّصف به صدق و كذب می شود، ولی جمله، متّصف به با معنایی و بی معنایی می شود. جملاتی هستند كه معنا ندارند، مثل این كه شما بگوئید: چهارشنبه، آبی است، یا سه شنبه در رختخواب است. این جملات، در واقع، جملاتِ بی معنا هستند. بی معنایی آن ها هم از این جا نشئت گرفته كه شما دارید اوصاف و محمولاتی را به این موضوع نسبت می دهید كه نسبت به موضوع، قابل حمل و قابل اسناد نیستند. فرنگیان، این را می گویند خطای مقولی )Category mistake(. در این جا، مفردات، معنا دارند، ولی تركیب آن ها، معنایی ندارد.

گزاره های این دو جمله، غلط هستند. منشأ غلط بودن این دو، سالبه به انتفاع موضوع بودن شان است؛ یعنی، موضوع این دو جمله، كه زمان باشد، اصلاً، رنگ نمی پذیرد و مكان ندارد.(2)

این تفاوت چهارم، در خصوص جملات اخباری است.

اینك كه معنای گزاره، روشن شد، می گوییم، منظور ما از گزاره در این جا، معنای عام تری است؛ یعنی، تنها، جملات اخباری منظور ما نیست، بلكه جملات انشایی هم در این جا مدّ نظر ما است.

گزاره هایی كه به عنوان پیام یا حقیقت، به پیامبر منتقل می شود، لازم نیست كه از سنخ گزاره ی منطقی یعنی اخباری باشد، بلكه ممكن است صورت انشائی هم داشته باشد.

خوب، حالا، با حفظ این تفاوت ها میان گزاره و جمله، دیدگاه گزاره ای در وحی، عبارت است از این كه شما، نوعی پیام، نوعی اطّلاعات، نوعی حقایق را، مستقیماً، از خدا یا ملك یا واسطه ی وحی دریافت كنید تا به شما اطلاق پیامبر بشود و بعد هم چون این ها از جنس حقایق محتوایی هستند، لذا صورت زبانی مشخّص و قالب زبان خاص و عبارات معیّن ندارند.

این، نكته ی بسیار مهمی است كه از نظر دیدگاه گزاره ای، القای پیام، صورت زبانی خاص ندارد و پیامبر است كه به آن، قالب زبانی می دهد.

بزرگان از دانشمندان و فیلسوفان اسلامی، دیدگاه شان، دیدگاه گزاره یی است. شهید مطهری، در دو كتاب وحی نبوت و نبوت حرف شان این است كه روح انسان، دو وجه دارد: وجهی به سمت بالا و وجهی به سمت پایین. با وجهِ به سمتِ بالا، حقایقی را در بالا درك می كند و بعد این حقایق، تنزّل پیدا می كند تا می رسد به مرحله ی خیال و صورت زبانی پیدا می كند. ایشان، برای این كه عكس این فرایند را توضیح دهد، می گویند، ما، با حواس مان، ادراكاتی حسی داریم و این داده های حسی، می آیند در مرحله ی خیال، و در واقع، از مادّه ی بیرونی منقطع می شوند، امّا هنوز بعضی خواص مادّه را دارد و بعد این ها از این امور هم زایل می شوند و به حالت عقلانی، یعنی كلّی و معقول می رسند.

شهید مطهری می گویند، وحی هم یك مكانیزم عكس است؛ یعنی، پیامبر، در مقام وحی، با یك حقایقی و معقولاتی در جهان دیگری آشنا می شود و به آن ها معرفت پیدا می كند و بعد آن حقایق، وقتی، در قوّه ی خیال پیامبر، تنزّل پیدا می كند، صورت زبانی می گیرد.

دیدگاه فیلسوفانی مانند ابن سینا و صدر المتألهین و حتّی شیخ اشراق و كسانی مانند غزالی همین است، تنها ابن خلدون، در یك جا، می گوید، وحی، در واقع، حقایقی است كه به همین زبان القاء شده یعنی كه زبان و خصلت زبانی داشتن وحی را در تنزّل وحی ایشان لحاظ می كند و الّا نوع فیلسوفان را ببینید دیدگاه گزاره ای را باور دارند. و نظر دكتر سروش دیدگاه تجربی است كه حالا می رسیم او اصلاً وحی را حقایق نمی داند گزاره هم نمی داند وحی یك مواجه با امر قدسی است. دیدگاه دكتر سروش این است كه وحی نه از سنخ عباراتی است كه پیامبر در قرآن گفته نه حتی مضمون و پیام این عبارات كه بگوییم این عباراتش از پیامبر است و مضمونش را خداوند فرستاده هیچ كدام، از نظر آقای سروش اصل وحی عبارت است از مواجهه پیغمبر با خدا یا با فرشته وحی، همین.

امور اساسی در یك محاوره و گفت و شنود، شش امر است: گوینده؛ مخاطب، پیام؛ مواجهه، (مستقیم یا غیر مستقیم)؛ زمینه و بستر مواجهه؛ نمادهایی كه شما به واسطه ی آن ها پیام را منتقل می كنید.

عملاً، در دیدگاه گزاره ای، سه ركن بیش تر وجود ندارد: گیرنده؛ فرستنده؛ پیام. لازمه ی دریافت وحی، این است كه یك مواجهه ای صورت گیرد و این مواجهه هم حتماً در یك زمینه ای هست. اینها دیگر جزء وحی نیستند امور ملازمی هستند كه همراه وحی اتفاق می افتد.

نكته ی دیگر در ایده ی وحی گزاره ای این است كه تجربه ی دینی، گاهی وحیانی است و گاهی غیر وحیانی؛ یعنی، پیامبر، گاهی در تجربه ای وحیانی مطالبی را می گیرد و گاهی تجربه ی دینی او، تجربه ی غیر وحیانی است، مانند معراج. معراج، یك تجربه ی دینی پیامبر است كه وحیانی نیست؛ یعنی، آن چه كه پیغمبر دیده است، آن ها، چیزی نبوده است كه جزء قرآن باشد و جزء وحی منزل بر پیغمبر، بلكه تجربه ای است غیر وحیانی.

این تجربه ی دینی غیر وحیانی، چند دسته است كه بعداً توضیح داده می شود.

 

پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، خطبه 147.

2- به فلسفه ی منطق از سوزان هاك و در آمدی بر معرفت شناسی معاصر دینی از آقای محمّد تقی فعّالی مراجعه شود.

 

منبع : فصلنامه انتظار،  شماره 6

اشاره:
پرسش  دربارهِ  فایدهِ  امام  غایب، نتیجهِ  برداشتی  خاص  از مفهوم  غیبت  است.
اصلاح  این  برداشت  از آن جا كه، با درك  چگونگی  بهره مندی  از وجود حجت  الهی  مرتبط  است، از ضرورت های  عصر حاضر به  شمار می رود.
در سایهِ  توجه  به  فایده های  عظیم  بود و نمود عملی  امامت می توان  خود را همواره  در پیشگاه  امام  عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حاضر دانست  و با درك  نعمت  وجودی  او در راستای  انتظار ظهور، به  اجر مجالست  و معیت  با امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دست  یافت.
مقالهِ  حاضر، تلاشی  است  برای  تبیین  این  مفاهیم، باشد كه  در پیشگاه  آن  وجود مقدّس  پذیرفته  گردد.
 

نعمت  در پردهِ  غیبت
اعتقاد به  وجود دوازده  امام  معصوم، پس  از رسول  اكرم(صلی الله علیه و آله)، از اعتقادات  پایه ای  و وجه  تمایز اندیشهِ  شیعه  است. فرزندان  این  مكتب  از كودكی؛ زمانی  كه  اسامی  ائمه(علیهم السلام) و تاریخ  امامت  را یاد می گیرند، با مفهوم  غیبت  دوازدهمین  ایشان  آشنا می شوند.
این  كه  فرزند امام  یازدهم(علیه السلام) به  دنیا آمده  و طی  حوادثی  پس  از شهادت  پدر، از دیدگان  پنهان  شده  و تاكنون  نیز در پردهِ  غیبت  است  و روزی  ظاهر خواهد شد...
این، تقریباً خلاصهِ  معلوماتی  است  كه  بیش تر افراد در این  زمینه  در اختیار دارند!
ولی  از همان  آغاز، پرسشی  اساسی  نیز در اذهان  جای  می گیرد كه: وجود امامی  كه  بر حیاتش  اصرار می ورزیم، از او سخن  می گوییم، هر سال  تولدش  را جشن  می گیریم  و... اما غایب  است، چه  فایده ای  دارد؟ و چنین  امامی  چه  نقش  و اثری  در زندگی  ما، می تواند داشته  باشد؟
این  سؤ ال، زمانی كه  مجال  مطرح  شدن  می یابد علی  رغم  اهمیّت  و محوریت  موضوع  آن  در حوزهِ  اعتقادات، غالباً با نگاه های  متعجب  روبرو شده  و پرسش  از بدیهیات  تلقی  می گردد.
بازگو كردن  حوادث  متعددی  چون  داستان  تشنهِ  در راه  مانده ای  كه  سیراب  شده...، بیماری  كه  شفا یافته...، مضطری  كه  اجابت  شده...، گم  شده ای  كه  به  مقصد رسیده  و... تلاشی  است  تا این  بدیهی  بودن  قطعی  تلقی  شود.
اما به  راستی، فاید هِ  وجود امام، در عصر غیبت، تنها همین  امدادهای  به  ظاهر گاه  به  گاه  است؟
می توان  گفت، كه  ریشهِ  اصلی  این  پرسش  به  درك  اولیهِ  ما از مفهوم  غیبت باز می گردد؛ به  گونه ای  كه  مروری  دوباره  بر معنای  صحیح  این  واژه، راه گشای  ما، در رسیدن  به  پاسخ  صحیح  خواهد بود.
واژهِ  غیبت معمولاً در عرف  عام  در برابر حضور به  كار می رود و كلمهِ  غایب در برابر حاضر. بنابراین، هرگاه  گفته  می شود كسی  غایب  است، در عرف  یعنی  حاضر نیست.
بر پایهِ  این  معنا. بسیاری  میان  غایب  بودن  امام  دوازدهم  و ظهور دیگر امامان، تفاوت  جدّی  قائل  می شوند و غیبت  را عدم  حضور تلقی  می كنند و شاید از همین  جاست  كه  به  نتایج  متفاوتی  هم  در این  زمینه  می رسند.
برخی  گمان  می كنند، حاصل  غیبت  الزاماً تحیر و سرگردانی  بشر است. گروهی  آن  را اساساً برابر با عدم  امكان  فهم  صحیح  دین  می دانند كه  برای  دسترسی  به  این  فهم، چاره ای  جز انتظار نیست.
بعضی، غیبت  را محرومیت  از فیض  مجالست  با امام  و بهره  بردن  از محضرش  تلقی  می كنند كه  تنها می توان  بر آن  افسوس  خورد و گروهی  نیز غیبت  را مانع  كسب  اجر و مجاهده  در ركاب  امام  دانسته اند.
اما نگاهی  به  سیر تاریخ  امامت  روشن  می كند كه  بسیاری  از این  امور كه  حاصل  غیبت  دانسته  شده، در زمان  ائمه  گذشته  نیز اتفاق  افتاده  است.
آیا این  گروهی  از مسلمانان  در كنار علی(علیه السلام) نبودند كه  در جنگ  جمل، با وجود شنیدن  آن  همه  سفارش های  پیامبر(صلی الله علیه و آله) دربارهِ  حضرت، باز هم  در شناخت  حق  به  تحیرو سرگردانی  دچار شدند و با دیدن  طلحه  و زبیر - دو صحابی  بزرگ  - در برابر سپاه  امیرالمؤ منین  گرفتار تردید و سستی  گشتند؟
آیا خیل  عظیم  مسلمانان  نبودند كه  با وجود و ظهور امام  حسین(علیه السلام) در میانشان، به  دلیل  نداشتن  فهم  صحیح  دین، او را تنها گذاشتند و جز اندكی  در ركاب  امام  باقی  نماندند؟
زمانی  كه  امام  زین  العابدین(علیه السلام) معارف  دین  را در قالب  دعا به  گوش  مردم  می رساند، چه  كسانی  طالب  به  دست  آوردن  فیض  هم  نشینی  با امام  بودند؟
در سال های  طولانی  كه  دستگاه  خلافت، امام  موسی  بن  جعفر(علیه السلام) را از زندانی  به  زندان  دیگر منتقل  می كرد، جامعهِ  محروم  از دیدار امام، چه  واكنشی  نشان  داد؟
و آیا در همان  زمان  كه  امام  صادق(علیه السلام) مفاهیم  صحیح  اسلام  را بازگو می كرد، گروهی  پیروی  از خطوط  منحرف  فكری  را برنگزیده  بودند؟
اگر از این  زاویه  بنگریم، همهِ  آن  چه  را كه  به  عنوان  نتایج  غبیت  شمرده  شده  بود، در زمان  ظهور ائمه  نیز مشاهده  می كنیم.
در واقع، حقایق  تاریخی  كه  در ده ها نمونه  از تحیر و سرگردانی، بهره  نگرفتن  از امام، برداشت های  نادرست  از دین  و حتی  كار شكنی  و مبارزه  با امام  را گزارش  می كند، نشانگر آن  است  كه  این  حوادث  الزاماً حاصل  از غیبت  نمی باشد.
از سوی  دیگر شواهدی  در قرآن، تاریخ  و روایات، بر آن  دلالت  دارد كه  در شرایطی  كه  غیبت  نامیده  می شود، امكان  بهره گیری  از بركات  و منافع  وجود حجت  الهی  و استفاده  از او ممكن  و چه  بسا قطعی  است.
برای  نمونه  آن  جا كه  قرآن، داستان  حضرت  یوسف(علیه السلام) را نقل  می كند می بینیم  كه  در مقطعی  از زمان، آن  حضرت  به  طور ناشناس  با مردم  زندگی  می كرد و مشكلات  جامعه  را برطرف  می نمود، از تعبیر خواب  پادشاهی  كه  او را به  زندان  انداخته، تا برنامه ریزی  اقتصادی  برای  تأ مین  ارزاق... حتی  زمانی  كه  بر مسند قدرت  بود، با برادرانش  كه  به  او ستم  كرده  بودند، به  نرمی  سخن  می گفت، نیازشان  را برآورده  می كرد و آن ها را مورد محبّت  خود قرار می داد... تا زمانی  كه  خداوند به  او اجازه  داد كه  خود را معرفی  كند.
ناشناخته  بودن  حضرت  در این  مدت، هرگز مانع  بهره  بردن  مردم  از بركات  وجودش  نگردید.
امام  صادق(علیه السلام) دربارهِ  امام  دوازدهم  می فرماید: این  امت  چرا باور ندارد كه  خداوند عزوجل  با حجت  خود همان  كند كه  با یوسف  كرد؟ كه  در بازارهایشان  آمد و شد كند و بر زیر اندازهایشان  گام  نهد؛ در حالی  كه  او را نمی شناسند... تا زمانی  كه  خداوند اذن  دهد و خود را به  ایشان  بشناساند؛ چنان  كه  به  یوسف  اجازه  داد...(1)
بنابراین، بركات  وجود حجت  الهی  در هر حال  به  مردم  می رسد. چه  مانند زمان  ائمه(علیهم السلام) حاضر باشند و شناخته، چه  هم  چون  حضرت  یوسف(علیه السلام) حاضر و ناشناخته...
لذا شایسته  است  در سؤ ال  اولیه، تغییری  ایجاد كنیم  و بگوییم: فایدهِ  امامی  كه  او را به  چهره  نمی شناسیم، برای  ما چیست؟
با تغییر سؤ ال، آن  چه  به  ذهن  متبادر می شود، آن  است  كه، اگر وجودی  دارای  بهره  و بركاتی  باشد، نشر آن  بركات  الزاماً به  شناخت  چهرهِ  آن  فرد وابسته  نیست. و چون  پرسش  از فایدهِ  امامی  كه  او را به  چهره  نمی شناسیم  در حقیقت  سؤ ال  از فایدهِ  امام است، پاسخ  آن  را نیز در بركات  و فواید وجودی  امامت در جهان  هستی  باید جست  و جو كرد.
 

با كنكاشی  در متون  روایات  می توان  این  فواید را به  دو دسته  تقسیم  نمود:
1) فوایدی  كه  به  نفس  وجود امام  برمی  گردد؛
2) فوایدی  كه  حاصل  رفتارها و عملكرد امام  می باشد.
گرچه  به  سختی  می توان  رفتارهای  یك  شخصیت  را از وجود او جدا نمود، امّا می توان  بركاتی  برای  او تصور كرد كه  تنها، حاصل  وجود اوست، و فوایدی  كه  اثر انجام  وظایف  و عملكرد آن  فرد می باشد.
دربارهِ  امام  نیز، چنین  است: فوایدی  حاصل  بود امام  است  و فوایدی  حاصل  به  مرحله  عمل  در آمدن  یا نمود امامت امام.
در واقع  دستهِ  نخست، از جمله  سنت های  الهی  یا قوانینی  هستند كه  خداوند متعال  در عالم  قرار داده  و قرآن  و روایات  از آن  سخن  گفته اند(2)؛ اموری  كه  فاعل  آن  خداوند است، امّا براساس  حكمت  الهی  از طرق  و مجاری  خاصی  اجرا می گردد.
آن  دسته  از سنت های  الهی، كه  از كانال  وجودی  امام  جاری  می شود، همان  چیزی  است  كه، آن  را فواید بود امام  می نامیم. مهم ترین  این  فواید، اصل  بر پایی  عالم، و بقا و استمرار خلقت  به  سبب  وجود امام  و حجت  الهی است.
همان  طور كه  پا بر جایی  هر خیمه ای  به  ستون  و محور آن  وابسته  است  و استمرار برپایی  و بقای آن  نیز منوط  به  استواری  همان  ستون  می باشد، عمود خیمهِ  عالم  هستی  نیز، وجود حجت  الهی  است ؛ چنان  كه  در روایات  متعددی  آمده  است: لوبقیت  الارض  یوماً بغیر امام  لساخت.(3)
جعلهم  الله  اركان  الا رض  ان  تمید بأ هلها... .(4)
عالم، تا زمانی  برپاست  كه  حجت  الهی  در روی  زمین  باقی  باشد.
امّا عمود یك  خیمه، ممكن  است، ستون  آشكاری  در میان  آن  باشد، كه  هر كس  وارد می شود بلافاصله  آن  را ببیند و جایگاهش  را بشناسد و یا از نوع  دیگری  تعبیه  گردد كه  به  راحتی  قابل  روِ یت  نیست. در هر دو حال، واقعیت  وجودی  خیمه، وابسته  به  همان  ستون  است؛ چه  آشكار باشد چه  پنهان. در عالم  خلقت  نیز، هر چند ممكن  است  كه  مردم  در شرایطی  امام  را نشناسند، ولی  بدون  وجود امام  ارادهِ  خداوند بر وجود و بقای  جهان  تحقق  نمی گیرد.
از امام  رضا(علیه السلام) پرسیدند: آیا زمین  به  غیر امام  باقی  می ماند؟ فرمود: خیر، باقی  نمی ماند، در این  صورت  فرو می ریزد.(5) بر این  اساس، بر پایی  عالم  و حیات  خود ما و استفاده  از بركات  عالم، مهم ترین  اثر وجودی  و فایده ای  است  كه  با بودن  آن  حضرت  بر ما و جهان  خلقت  جاری  است  و این  سنت  و قانون  الهی  تغییرناپذیر می باشد.
دومین  فایدهِ  بود امام، بقا و قوام  دین  است. در روایات  متعدّدی  آمده  است  كه  پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: لایزال  هذا الدین  قائماً حتی  یكون  علیكم  اثنی  عشر خلیفه`.(6)
بر پایهِ  این  كلام، قوام  و استواری  دین  به  وجود دوازده  نفر جانشین  پیامبر است  كه  چون  عدد آنان  در روایت  معین  شده، پس  از یازدهمین  ایشان، پایداری  دین  به  وجود آخرین  امام  خواهد بود.
حضرت  امیر(علیه السلام) در كلامی، وجود امام  ظاهر یا غایب  را در هر زمان، رمز عدم  بطلان  حجت ها و بیّنات  الهی  می داند:
اللهم  بلی، لاتخلو الارض  من  قائم  لله  بحججه  امّا ظاهراً مشهوراً او خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل  حجج  الله  و بیّناته.(7)
بنابراین، وجود امام  ضامن  حفظ  و سلامت  دین  برای  بشریت  است  و با این  شرط  هرگز تعالیم  اسلام، حتی  در سخت ترین  شرایط  از بین  نمی رود. به  عبارت  دیگر، دین داری  و عبادت  همهِ  هدایت  شدگان  و راه  یافتگان  به  حق  در كرهِ  خاكی، مدیون  و وابسته  به  امام  است.
سومین  فایده: در بسیاری  از روایات، امام  واسطهِ  رسیدن  فیض  الهی  به  بشریت  معرفی  شده  است؛ یعنی  آن چه  از بركات، نعمت ها، رحمت  و لطف  خداوند بر عالم  نازل  می گردد، به  واسطه  امام  و از كانال  وجودی  او است.
این  مفهوم  اساسی  بارها در سخنان  ائمه(علیهم السلام) تكرار شده  است. امام  سجاد(علیه السلام) می فرماید: خداوند به  واسطهِ  ما رحمت  را منتشر می سازد و به  ما باران  می فرستد و بركات  را از زمین  بیرون  می آورد.
و امام  صادق(علیه السلام) می فرماید:
بنا اثمرت  الاشجار و ا یعنت  الثمار وجرت  الا نهار و ینزل  الغیث.
گویا طبیعت  نظام  خلقت، دارای  مراتبی  همانند هرم  است  كه  در را س  آن، وجود حجت  الهی  است، بركات  و فیض  و رحمت  پروردگار، نخست، بر آن  قُله  نازل  شده  و سپس  از آن  جا بر همهِ  جوانب، تا قاعدهِ  هرم  سرازیر می گردد. موسی  بن  جعفر(علیه السلام) می فرماید:
... ما من  ملك  یهبطه  الله  فی  امر لما یهبطه  له  الا بدا  بالامام  فعرض  ذلك  علیه... (8)
هیچ  فرشته ای  را خداوند برای  امری  فرو نمی فرستد مگر این كه  از امام  آغاز كرده  و آن  امر را بر او عرضه  می دارد.
چهارمین  فایده  وجود حجت  الهی، مسئلهِ  رفع  عذاب  و امان  اهل  زمین  می باشد. یكی  از سنت های  الهی  آن  است  كه  وجود یك  فرد مؤ من  و صالح  در یك  جمع، باعث  دور كردن  عذاب  و حفظ  همهِ  آن  جمع  می گردد. جابربن  عبدالله  از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل  می كند:
خداوند به  واسطهِ  صلاح  فرد مسلمانی، فرزندان  و فرزندان  فرزندان  و اهل  خانه  و خانه های  اطرافش  را نگه  می دارد و همهِ  آنان  در پناه  خداوندند تا زمانی  كه  او در میان  ایشان  است.(9)
گویا، صرف نظر از شایستگی  و استحقاق  مردم، قانونی  در جهان  حكم فرماست، كه  اساس  آن، اثر وضعی  ایمان  و عمل  صالح  می باشد و طبق  این  قانون، حضور یك  انسان  صالح  موجب  رفع  گرفتاری ها و بلایا می گردد.
امام  صادق(علیه السلام) در ذیل  آیه  74 سورهِ  هود )یجادلنا فی قوم لوط(كه  به  گفت  و گوی  حضرت ابراهیم(علیه السلام) با فرشتگان  اشاره  دارد، می فرماید:
زمانی  كه  فرشتگان  بر ابراهیم(علیه السلام) وارد شدند و مأ موریت  خود را برای  عذاب  قوم  لوط  باز گفتند، حضرت  ابراهیم  به  آنان  فرمود:... اگر در این  قوم  یك  مؤ من  باشد، آیا آنان  را عذاب  می كنید؟ گفتند: نه. حضرت  فرمود: پس  لوط  در میان  آنان  است. فرشتگان  پاسخ  دادند: ما به  كسانی  كه  در میان  آن  قوم  هستند آگاه تریم، البته  لوط  و خانواده اش، غیر از زنش  را نجات  خواهیم  داد.(10)
این  معنا، در امت  پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله)، در سطح  بسیار وسیعش، در گسترهِ  زمانی  و مكانی، با وجود دائمی  امام  در بین  ایشان  جاری  است.
روایات  معصومین(علیهم السلام) مؤ ید این  است  كه  به  بركت  وجود حضرت، بسیاری  از عذاب ها از جامعه  بشری  رفع  می گردد.
از امام  باقر(علیه السلام) سؤ ال  شد: ا بالناس  حاجه` الی  الامام؟ در پاسخ  فرمود: ا جل  لیرفع  العذاب  عن  اهل  الارض، سپس  به  آیه  قرآنی  استشهاد نمود كه  پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را مخاطب  قرار داده  و حضرت  را عامل  رفع  عذاب  از امّت  معرفی  می كند: (و ما كان  الله  لیعذبهم  و انت  فیهم).(11)
روایت  امام، از یك  سو اثر وجودی  ذكر شده  در آیه  را، به  ائمه  نیز تعمیم  می دهد و از سوی  دیگر با عبارت  اهل  الارض، امان  حاصل  از وجود حجت  الهی  را، شامل  همه  اهل  زمین، اعم  از مؤ من  و كافر می داند.
چنان  كه  امام  صادق(علیه السلام) در حدیث  دیگری  می فرماید: لن  یزالو فی  امان  ان  تسیح  بهم  الارض  مادمنا بین  ا ظهرهم.(12)
دستهِ  دوم  از فواید وجود امام، چنان  كه  اشاره  شد، حاصل  رفتارها و عملكرد امام  است. در اعتقاد شیعه  امام  غایب، غافل  از مردم  و جدای  از جامعه  نیست، بلكه  علی  رغم  ناشناخته  بودن  چهره، به  عنوان  حجت  در میان  مردم  حاضر است  و به  حكم  امامت، وظایف  الهی  خود را انجام  می دهد؛ هر چند جزئیات  و چگونگی  این  رفتارها برای  مردم  روشن  نباشد. براساس  روایات  می توان  مهم ترین  اثرات  وجودی  امام  در این  حوزه  را به  شرح  زیر بر شمرد:
عظیم ترین  فایده  وجودی  امام  كه  همان  وظیفهِ  اصلی  اوست، مسئله  هدایت می باشد.
این  مسئولیت  در زمان  همهِ  ائمه(علیهم السلام) در را س  اهتمامات  ایشان  بوده  و هرگز متوقف  نشده  است  و لازمهِ  انجام  آن  نیز شناخت  چهرهِ  امام  و ارتباط  مستقیم  با او نبوده  است.
نقل  شده  كه  اسحاق  كندی، از فلاسفهِ  معروف  عرب، در عصر امام  حسن  عسكری(علیه السلام) كتابی  به  نام  تناقضات  قرآن  نوشت. امام  از طریق  یكی  از شاگردان  اسحاق  و با طرح  سؤ الاتی  او را متوجه  اشتباه هایش  می نماید. تا جایی  كه  او به  حقیقت  اعتراف  می كند و با ندامت، كتابش  را می سوزاند.(13) به  این  ترتیب  علی  رغم  فاصلهِ  مكانی  و بدون  دیدار با امام، از راهنمایی  حضرت  بهره مند می گردد.
این  حقیقت  تاریخی  نشان  می دهد كه  گسترهِ  هدایت  ائمه(علیه السلام) به  كسانی  كه  حتی  آن ها را ندیده  یا نمی شناخته اند نیز، از طرق  وسایل  گوناگون  می رسیده  است  و هیچ  مانعی  وجود ندارد كه  این  امر در زمان  غیبت  نیز جریان  داشته  باشد.
چه  بسیار راه های  فهم  دین  و تمییز آن  از مسیرهای  انحرافی  كه  به  واسطهِ  امام  گشوده  می شود و چه  بسیار قلب های  آمادهِ  پذیرش  حق  و اذهان  جست  و جوگری  كه  با عنایت  امام  به  سر چشمه های  هدایت  متصل  می گردند، هر چند كه  خود منشأ این  فیض  را ندانند و نیابند.
در واقع  هدایت  انسان ها، شغل  و وظیفه ای  نیست  كه  امام  گاه گاهی  به  آن  بپردازد، بلكه  فلسفهِ  وجودی  و لازمهِ  امامت  اوست. همان  گونه  كه  هر مادری  به  حكم  محبت ها و مجموعه  فداكاری هایی  كه  برای  فرزندش  انجام  می دهد، مادر نامیده  می شود و معنای  مادری  در همان  رفتارها نهفته  است.
به  طوری  كه  بدون  آن  مجموعه، سمت  مادری  بی معناست، صفت  هادی بودن  برای  امام  نیز به  همین  گونه  است  ؛ لذا در زیارات  خطاب  به  ایشان  می گوییم:السّلام  علیك  یا نورالله  الذی  یهتدی  به  المهتدون.(14)
دومین  فایده  حاصل  از عملكردهای  امام، مسئله  رفع  مشكلات  و گرفتاری های  جامعه  بشری  است. در سیرهِ  ائمه  گذشته، همواره  امام  را در كنار مردم  و یاور و حامی  آنان  در سختی ها و مصایب  می بینیم.
ادای  دین  قرض  داران، شفای  بیماران، رفع  نیازهای  نیازمندان... همه  را امام  به  حكم  امامت  انجام  می داده  است  و تحقق  این  امور هیچ  گاه  مشروط  به  شناخته  شدن  حجت  الهی  نبوده  است، فقرایی  كه  شبانه  از امام  سجاد(علیه السلام) طعام  دریافت  می كردند، به  دلیل  پوشیده  بودن  چهرهِ  امام  او را نمی شناختند و بسیاری  از یتیمان  كوفه  پس  از شهادت  علی(علیه السلام) دانستند كه  چه  كسی  هر شب  به  دیدارشان  می رفته  است. آیاتی  از قرآن  كریم  در سیرهِ  حجت های  پیشین  نیز گواه  این  معنا است.
در داستان  حضرت  خضر(علیه السلام) در سورهِ  كهف(15) سخن  از كارهایی  است  كه  آن  ولی  خدا در حالی  كه  مردم  او را نمی شناختند، برای  حل  مشكلات  آنان  انجام  می دهد.
بنابراین، در زمان  غیبت  نیز، امام  جدا از مشكلات، گرفتاری ها و رنج  و اندوه  مردم  نیست  و نشناختن  حضرت  به  چهره، مانع  از بهره  مندی  مردم  از كمك های  ایشان  نمی گردد. به  همین  دلیل  است  كه  در زیارت  جامعه  كبیره  خطاب  به  همه  ائمه(علیهم اسلام) می گوییم:بكم  ینفسّ الهم  و یكشف  الضر... و فرّج  عنّا غمرات  الكروب.
سومین  فایده  از این  دسته، دعای  امام  است. مطابق  روایات  متعدد، اعمال  انسان ها دائماً، به  حجت  الهی  در هر عصر عرضه  می شود و هرگز آن  امام  از وضعیت  مردم  غافل  نیست، بلكه  به  حكم  مسئولیتش  نسبت  به  این  اعمال  نگران  است.
علی(علیه السلام) می فرماید: هیچ  مؤ منی  نیست  كه  اندوهگین  شود؛ مگر آن  كه  به  جهت  اندوه  او اندوهگین  می شویم  و دعایی  نكند مگر این  كه  برای  او آمین  می گوییم  و ساكت  نماند مگر آن  كه  برایش  دعا می كنیم.
بنابراین، دعای  امام  همواره  و در هر حال  شامل  حال  افراد می گردد.
نقل  شده  است  كه  همسایه  امام  رضا(علیه السلام) روزی  خدمت  امام  رسیده  و عرض  كرده: از شما می خواهم  كه  برای  من  و خانواده ام  دعا كنید. حضرت  فرمودند: آیا من  این  كار را انجام  نمی دهم؟ همانا اعمال  شما در هر صبح  و شام  بر ما عرضه  می شود.(16) و چون  سؤ ال  كننده  از این  پاسخ  متعجب  شد، امام  به  آیه  قرآن  استشهاد فرمود:
قل  اعملوا فسیری  الله  عملكم  و رسوله  و المؤ منون.(17)
از پاسخ  امام  رضا(علیه السلام) چنین  بر می آید كه  دعا برای  مردم  از سوی  امام، امری  همیشگی  و حتمی  تلقی  شده  و در ارتباط  مستقیم  با عرضهِ  اعمال  آن  هاست. روشن  است  كه  این  اثر وجودی  وابسته  به  دیدن  چهرهِ  حجت  الهی  نیست  و در عصر غیبت  نیز می تواند جریان  داشته  باشد.
از آن  چه  به  اجمال  از مجموعهِ  دو دسته  فواید حاصل  از بود و نمود عملی امامت  بر شمردیم، (كه  یقیناً محدود به  موارد یاد شده  نیست)، چنین  برمی  آید كه  وجود امام  معصوم  در هر زمان، به  حكم  جایگاهش، منشأ فواید و بركات  بسیاری  است.
از سویی، به  لحاظ  ماهیت  وجودی اش، عامل  حفظ  و بقای  عالم  خلقت، بر پایی  دین، واسطه  رسیدن  رحمت  و فیض  الهی  بر مردم  و مایهِ  امان  اهل  زمین  است.
از سوی  دیگر براساس  مسئولیتی  كه  بر عهده  دارد، در هدایت  مردم  تلاش  می كند، از وضعیت  و اعمال  آنان  آگاهی  كامل  دارد و برای  رفع  گرفتاری  و مشكلات  مادی  و معنوی  ایشان، قیام  كرده  و دعا می نماید.
لذا امام  صادق(علیه السلام) می فرماید: نحن  اهل  البیت، النعیم  الذی  انعم  الله  بنا علی  العباد... و هی  النعمه` التی  لاتنقطع(18) و چنان  كه  بیان  داشتیم  برای  بهره  بردن  از این  نعمت، تفاوتی  میان  امام  ظاهر در بین  مردم  و امام  حاضر، اما ناشناخته  وجود ندارد.
به  این  ترتیب، پرسش  از فایدهِ  امام  غایب، با اصلاح  مفهوم  غیبت  در اذهان  و بررسی  نتایج  حاصل  از آن، اساساً موضوعیت  خود را از دست  می دهد و در جست  و جو برای  پاسخ  به  آن، به  مجموعه ای  از فواید كلی  امامت  می رسیم  كه  مسئلهِ  غیبت  خدشه ای  به  آن ها وارد نمی كند.
به علاوه، با شناخت  این  فواید، آن  چه  در مرتبهِ  بالاتر جایگزین  سؤ ال های  مكرر می گردد. احساس  نیاز به  امام  و شناخت  حق  عظیم  او برگردن  ماست.
در حقیقت، هستی، هدایت  و همه  نعمت هایی  كه  از آن  بهره مندیم  به  بركت  آن  وجود مقدّس  می باشد.
با چنین  دیدگاهی، امام  غایب، در واقع  حاضرترین  عنصر در حیات  انسان  خواهد بود.
انسانی  كه  براساس  معرفت  به  جایگاه  حجت  الهی، هر لحظه  حضور خود را در محضر امامش  درك  می كند و به  ولایت  او زنده  است  وادای  حق  امام  و یاری  او، سمت  و سوی  همهِ  تلاش ها و برنامه های  زندگی اش  را تشكیل  می دهد.
امام  سجاد(علیه السلام) می فرماید:
ان  ّ اهل  زمان  غیبته، القائلین  بامامته  و المنتظرین  لظهوره، افضل  من  اهل  كل  زمان، لاّن  الله  تبارك  و تعالی  اعطاهم  من  العقول  و الافهام  و المعرفه` ماصارت  به  الغیبه` عندهم  بمنزله` المشاهده` و جعلهم  فی  ذلك  الزمان  بمنزلهِ  المجاهدین  بین  یدی  رسول  الله  بالسیف، اولئك  هم  المخلصون  حقاً و شیعتنا صدقاً... .(19)
همانا اهل  زمان  غیبت، كسانی  كه  به  امامت  قائم  معتقد بوده  و منتظر ظهورش  می باشند، از مردمان  همهِ  زمان ها برتر هستند، برای  این  كه  خداوند تبارك  و تعالی، عقل  و بصیرت  و معرفتی  به  آنان  ارزانی  داشته  است  كه  غیبت  در نزد ایشان  به  منزلهِ  مشاهده  می باشد و خداوند آنان  را در همان  زمان  در مرتبهِ  مجاهدین  در ركاب  رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار داده  است. ایشان  مخلصان  حقیقی  و شیعیان  راستین، هستند.
 

پی نوشت ها :
1. صدوق، كمال  الدین  و تمام  النعمه`، ص  341.
2. حكمت  این  سنت های  الهی، خود بحث  دیگری  است  كه  مجالی  گسترده تر می طلبد.
3. كلینی، ج  1، ص  179، ح  10، اصول كافی، (به نقل ازامام صادق(علیه السلام)) .
4. كلینی،  اصول  كافی، كتاب  الحجه`، ح  12 (به نقل از امام باقر).
5. همان، ح  11 (به نقل از امام رضا).
6. میزان  الحكمه`، ج  1، الامامه`، ص  133.
7. همان، باب  140، ص  118.
8. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج  16، ص  357.
9. علا مه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج  4، ص  109.
10. تفسیر المیزان، سوره  هود (آیه  74)، بحث  روایی.
11. سورهِ  انفال، آیه  32.
12. علا مه مجلسی، بحار الانوار، ج  23، ص  37.
13. همان، سیرهِ  امام  حسن  عسكری.
14. مفاتیح  الجنان، زیارت  حضرت  صاحب  الامر در روز جمعه.
15. سورهِ  كهف، آیات  79 تا 82.
16. وسائل  الشیعه` ، ج  11، ح 5، ص  387.
17. سورهِ  توبه، آیه  105.
18. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج  66، ص  316.
19. كمال  الدین  و تمام  النعمه`، باب  31، ح  2.
 

منبع : فصلنامه انتظار، شماره 11 و 12