مهدویت

مهدویت (148)

هر پژوهشگري اگر به رواياتي که از نسب امام عصر عليه السلام سخن مي‌گويد، مراجعه کند به روشني در خواهد يافت که امام مهدي عليه السلام بي هيچ ترديدي فرزند گرامي حضرت امام حسن عسکري عليه السلام است. با اين وصف شما در برخي از کتاب‌هاي اهل سنت به روايتي برمي‌خوريد که دست تحريف و تزوير بسوي آن دراز شده و خيانتکارانه بخاطر زشت و بي‌اعتبار جلوه دادن روايت و منحرف ساختن آن از هدف اصلي خويش که بيان شخصيت و نسب حضرت مهدي عليه السلام است، يک واژه بيگانه بر آن افزوده است و به همين جهت هم اين روايت، ارزش و اصالت حقيقي خويش را از دست داده است.
علاوه بر اين، روايت مورد اشاره، از نظر سند و متن نيز ضعيف است و نزد پژوهشگران فاقد ارزش و اعتبار. اما شگفت اينجاست که برخي از بدانديشان صدها روايت صحيح و اصيل و معتبر را در اين مورد  رها ساخته و به همين روايت فاقد ارزش و اعتبار چسبيده‌اند، چرا که پاسخگوي تمايلات و خواسته‌هاي دل بيمار آنان است.

آن روايت اين است:
عن ابي داود، عن زائدة، عن عاصم، عن زر، عن عبدالله، عن النبي صلي الله عليه و اله و سلم انه قال:
«لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلک اليوم، حتي يبعث الله رجلا مني - او: من اهل بيتي - يوطي ء اسمه اسمي (واسم ابييه اسمي) يملاء الارض قسطا و عدلا، کما ملئت ظلما و جورا.»
اين روايت با چيزي که دست تحريف و خيانت بدان افزوده است، از ديگر انبوه روايات که پيرامون حضرت مهدي عليه السلام آمده است، از نظر سند و متن متفاوت است.
از نظر سند: بدان جهت فاقد ارزش است که روايت بوسيله فردي به نام «زائده» روايت شده است و او فردي است که دانشمندان علم رجال در بيوگرافيش تصريح کرده‌اند که:
«انه يزيد في الاحاديث». [1] .
يعني او در روايات مي‌افزود و امانت در نقل را رعايت نمي‌کرد.
اما از نظر متن: بدان دليل فاقد ارزش است که اين روايت از «زر»، از راه‌هاي فراوان ديگري روايت شده است و در هيچ کدام از آن، جمله «و اسم ابيه اسم ابي» وجود ندارد. [2] و اين نشانگر آن است که اين جمله اضافي، ساخته و پرداخته فردي به نام «زائده» است که پژوهشگران اهل سنت نيز اين واقعيت را دريافته‌اند.
از جمله يکي از آنان در کتاب خويش مي‌نويسد:
«همه روايات رسيده از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مورد، فاقد جمله «و اسم ابيه اسم ابي» مي‌باشد.»
آنگاه روايت مورد بحث را از «زائده» مي‌آورد و پس از آن مي‌گويد:
«ترمذي اين روايت را نقل نموده است، اما آن جمله را ذکر نکرده است.» و در انبوه روايات حافظان و افراد مورد اعتماد که روايت را آورده‌اند، تنها اين عبارت است: «اسمه اسمي» آخرين سخن در اين مورد اين است که امام «احمد بن حنبل» با دقت در درستي کارش در نقل روايات، اين حديث را در «مسند» خويش در موارد متعددي آورده است در حالی که در همه آنها، تنها جمله «اسمه اسمي» وجود دارد. [3] .
علاوه بر آنچه آمد، در همه روايات رسيده از پيامبر در مورد شخصيت والاي امام مهدي عليه السلام، عبارت کوتاه «واسمه اسم ابي» وجود ندارد و مسلمانان نيز بر اين مطلب اتفاق نظر دارند که آن حضرت فرزند حضرت حسن عسکري عليه السلام است.
با اين بيان روايت تحريف شده «زائد» فاقد ارزش و اعتبار است و از ديدگاه علما و دانشمندان، مردود؛ چرا که با انبوه روايات صحيح و معتبر، ناسازگار است و نيز بدان دليل که «زائد» عنصري شناخته شده است که با روايات بازي مي کرد و طبق هواها و
خواسته‌هاي خويش، در آنها دستکاري مي‌نمود.


[1] معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 172 و 178 به نقل از بيان شافعي، ص 482.
[2] جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به: معجم الاحاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 168 و
178 و منتخب الاثر، ص 141.
[3] البيان في اخبار صاحب الزمان، ص 94 و 93، چاپ بيروت سال 1399 ه. و رجوع شود به: مسند احمد
بن حنبل، ح 1 ص 376.

چكیده

یكی از عارفان معروف جهان اسلام، «محی‌الدین ابن عربی» است. وی با این‌كه به مذهب تسنن شهرت دارد، بسیاری از اعتقادات او مانند عقاید مذهب تشیع است؛ از جمله آن عقاید، عقیده به حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور او می‌باشد. مطالعه برخی آثار او به ویژه باب مبسوط 366 فتوحات مكیه كه در این زمینه نگارش یافته است، نظریه مقاله حاضر را بیان می‌كند.

ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌گوید: «او از نسل پیامبر‌ صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام و جدش حسین بن علی علیه السلام است». سپس اسامی امامان را تا پدر آن حضرت ذكر كرده و می‌گوید: «علم او از طرف خدا است و آن، شرع حقیقی محمدی است و هیچ‌گاه خطا نمی‌كند و دارای مقام عصمت است». ابن عربی مدعی می‌شود كه آن حضرت را ملاقات كرده است و می‌گوید: «او در زمانی قیام می‌كند كه زمین پر از ظلم و جور شده باشد و آن را پر از عدل و داد می‌كند؛ وی در نیمه شعبان 255ق متولد شده و باقی خواهد بود تا عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد».

ابن عربی در نگاهی كوتاه

محمد بن علی‏ بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی‏الدین، مكنّا به ابن‏عربی، ملقب به شیخ اكبر (638 -560 ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت‏انگیز، پشتكاری شگفت‏آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت. ابن‏عربی از پركارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده‏ای در جهان اسلام، از قبیل كِندی، ابن‏سینا و غزالی در كثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی‏كند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل كیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی‏گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یك نظام فكری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت كه هنوز هم محور بینش‌های عرفانی در جهان اسلام است.(1) تاكنون بیش از 500 اثر از وی شناسایی شده است.

علامه حسن‏زاده آملی در موارد بسیاری از تألیفات ارزنده خود، درباره آثار و افكار ابن‏عربی سخن به میان آورده و از جمله می‏نویسد:

علمای اسلام در معرفهالنفس و تهذیب و تزكیه آن، كتاب‌ها نوشته‏اند؛ ولی مهم‌ترین آن‌ها فصوص و فتوحات شیخِ اكبر، محیی‏الدین است.(2)

وی همچنین در جای دیگر نوشته است:

در حقیقت، صحف عرفانی به‏خصوص فصوص و فتوحات شیخ عربی و دیگر كتب و رسائل وی، تفسیر انفسی و بیان مقامات عروجی و اسرار و بطون آیات و روایات می‏باشد.(3)

 پروفسور هانری كُربن معتقد است:

فهرست اسامی نسخ آثار ابن‏عربی كه اخیراً به دست عثمان یحیی تدوین شده، حاكی از بسطِ شگرفِ مجموعه آثاری است كه درك كامل آن، محتاج به وقف یك عمر می‏باشد. ناگفته نماند كه محققان اروپایی كه در جست‏وجوی عقاید عالیه اسلامی بوده‏اند... با خواندن آثار باعظمت ابن‏عربی، خود را در سرزمین آشنا احساس می‏كنند.(4)

اظهار نظرهای متضاد درباره ابن عربی

 شخصیت كثیرالابعاد ابن عربی و افكار عمیق وی، در طول قرن‌های متمادی، بسیاری از رجال علم و دین را به سوی خود كشاند و آن‌ها را به مطالعه آثار و بررسی و نقّادی افكارش واداشت. شهید محراب، آیت‏اللّه قاضی در این زمینه می‏نویسد:

علمای شیعه و سنّی را در حق وی سه قول است: جمعی او را تكفیر كرده‏اند؛ مانند علامه تفتازانی و عده‏ای وی را از اكابر اولیا دانسته‏اند، بلكه او را از جمله عرفای كاملین و اعاظم مجتهدین به‏شمار آورده‏اند و جمعی دیگر به ولایت او قائل شده؛ ولی مطالعه كتب او را حرام دانسته‏اند. دمیری در حیاه الحیوان از عزّالدین عبدالسلام نقل كرده كه محیی‏الدین را از دروغ‌گویان شمرده است. از اكابر علمای شیعه، صدرالمتألهین قدسره در اسفار به كلمات و سخنان او بسیار اعتنا كرده است. محیی‏الدین، درباره حضرت ولی‏عصر امام زمان ارواحنا فداه كلمات ارزنده‌ای دارد.(5)

محدث بزرگوار شیخ عباس قمی نیز در كتاب الكنی و الالقاب همین تقسیم‏بندی را با توضیح بیشتر بیان كرده است.(6) آیت‏اللّه جوادی آملی معتقد است:

داوری‌های گوناگون در پیرامون ابن‏عربی از زمان شهرتش تاكنون، از صاحبان مذاهب و نحله‏ها فراوان است. هركسی از ظن خود با وی مهر و قهر دارد... بعضی او را در بالاترین درجه حفظ و عصمت می‏ستایند و برخی نیز او را در حد زندقه می‏شناسند.(7)

علامه شهید مطهری در این باره نوشته است:

محیی‏الدین یكی از اعاجیب روزگار است؛ انسانی است شگفت و به همین دلیل، اظهار عقیده‏های متضادی درباره‏اش شده است؛ برخی او را ولی كامل و قطب‏الاقطاب می‏خوانند و بعضی دیگر تا حد كفر تنزلش می‏دهند.(8)

عقیده ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

با مطالعه آثار ابن‏عربی عقیده او در باره حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آشكار می‌شود؛ چنان‌كه در باب 366 فتوحات مكیه كه باب مبسوطی است و در باره معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی در آخرالزمان است، می‏نویسد:

خداوند را خلیفه‏ای است زنده و موجود كه ظاهر می‏شود و ظهورش در زمانی اتفاق می‏افتد كه دنیا پر از جور و ستم باشد. او دنیا را پر از عدل و قسط می‏فرماید و اگر از عمر دنیا مگر یك روز نماند، خداوند آن روز را طولانی می‏گرداند تا آن خلیفه ولایت كند. او از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است...

شیخ بهایی این عالم بزرگ كه در آثار خویش ابن‏عربی را مدح و حمایت كرده و به تشیع وی نیز قائل شده است، در پایان شرح حدیث 36 كتاب اربعین خود، برخی عبارات فتوحات مكیه را به صورت زیر خلاصه كرده و نوشته است:

سخن شیخ عارف كامل، شیخ محیی الدین ابن‏عربی كه در كتاب فتوحات مكیه در این مقام آورده است، بسیار نیكو می‏نماید. وی در باب 366 كتاب مذكور نوشته است:

 خداوند را خلیفه‏ای است از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه علیها السلام كه ظاهر می‏شود. همنام پیامبر است و جدش حسین بن علی علیه السلام است. مردم در مكه بین ركن و مقام بیعتش می‏كنند؛ در خلق (به فتح خاء) شبیه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ولی در خلق (به ضم خاء) پایین‏تر از او است. خوشبخت‏ترین مردمان در زمان ظهور وی كوفیانند. پس از ظهور و حكومتش، پنج یا هفت یا نه سال زندگی می‏كند. جزیه و خراج را از كفار ذمی برمی‏دارد. مردمان را با شمشیر به سوی خدا می‏خواند و مذاهب گوناگون را از روی زمین برمی‏اندازد و نمی‏ماند مگر دین خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامی كه می‏بینند او بر خلاف آنچه كه پیشوایان آنان گفته‏اند، حكم می‏كند، به اكراه به واسطه ترس از شمشیرش اطاعتش می‏نمایند. عامه مسلمانان بیش از خواصشان به وجود وی شاد می‏گردند. عارفان اهل حقایق، وی را از راه كشف و شهود و به تعریف الهی می‏شناسند و بیعتش می‏نمایند. مردمان خداشناس دعوتش را می‏پذیرند و به یاری‏اش می‏شتابند و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا می‏دهند؛ لیكن خداوند، وی را با شمشیر و كرم آشكارا می‏سازد؛ لذا ایشان به چشم‌داشت كرم و خوف از شمشیرش حكمش را قبول می‏نمایند؛ در حالی كه به آن ایمان ندارند و خلافش را در دل پنهان می‏دارند و چون می‏بینند كه بر خلاف حكم پیشوایان آن‌ها حكم می‏كند، وی را گمراه می‏پندارند؛ زیرا آنان معتقدند كه اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپری گشته و در عالم، دیگر مجتهدی باقی نمانده و خداوند پس از پیشوایان ایشان، احدی را به وجود نمی‏آورد كه وی را درجه اجتهاد باشد و اگر كسی ادعا كند كه خداوند وی را به احكام شرعی آشنا ساخته، نزد آنان دیوانه و فاسدالخیال می‏نماید.(9)

تبیین نظر ابن عربی توسط عالمان سترگ

در تبیین نظرات ابن عربی، اندیشمندان بزرگ اسلامی مطالب بسیاری نگاشته‌اند. نظر به رعایت اختصار، به گفتار برخی از آنان اكتفا می‌كنیم:

 علامه شهید مطهری می‏نویسد:

محیی‏الدین عربی، اندلسی است و اندلس جزء سرزمین‌هایی است كه اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلكه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی‏گری در آن‌ها بود. علتش این است كه اندلس را ابتدا اموی‌ها فتح كردند و بعد هم خلافت اموی تا سال‌های زیادی در آن‌جا حكومت می‏كرد. اموی‌ها هم كه دشمن اهل‏بیت بودند. و لذا در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم، خیلی كم است.

محیی الدین، اندلسی است؛ ولی روی آن ذوق عرفانی‏ای كه دارد و معتقد است زمین، هیچ‏گاه نمی‏تواند خالی از ولی و حجت باشد، نظر شیعه را قبول كرده و اسم ائمه و حضرت زهرا علیهم السلام را ذكر می‏كند، تا می‏رسد به حضرت حجت و مدعی می‏شود كه من در سال ششصد و چند، محمد بن حسن عسكری را در فلان‏جا ملاقات كردم. البته بعضی از حرف‌هایی كه زده ضد نظر شیعه است و اصلاً سنی است؛ ولی در عین حال، چون ذوق عرفانی همیشه ایجاب می‏كند كه زمین خالی از یك ولی به قول آن‌ها (و به قول ائمه ما حجت) نباشد، این مسأله را قبول كرده و حتی مدعی مشاهده هم هست و می‏گوید: «من به حضور محمد بن حسن عسكری كه اكنون از عمرش سیصد و چند سال می‏گذرد و مخفی است، رسیده و به زیارتش نائل شده‏ام.(10)

یادآوری می‏شود سخنان آیت‏اللّه مطهری درباره ابن‏عربی بسیار زیاد است.

 علامه حسن زاده آملی مرقوم كرده است:

ابن عربی، در چند جای فتوحات اظهار می‏دارد كه به حضور امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تشرف یافته است؛ از جمله در آخر باب بیست و چهارم آن گوید: «وللولایه المحمدیه المخصوصه بهذا الشرع المنزل علی محمد ختم خاص هو المهدی، وقد ولد فی زماننا و رأیته أیضاً و اجتمعت به و رأیت العلامه الختمیه التی فیه فلاولی بعده الا و هو راجع إلیه كما انه لانبی بعد محمد صلی‏اللّه علیه و آله وسلم الا و هو راجع الیه، إنتهی ملخّصا».(11) و نیز از آن جمله در جواب سؤال سیزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات گوید: «و اما ختم الولایه المحمدیه فهو لرجل من العرب من اكرمها أصلاً و یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به فی سنه خمس و تسعین و خمسمائه و رأیت العلامه التی قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و كشفها لی بمدینه فاس حتی رأیت خاتم الولایه منه و هی خاتم النبوه المطلقه لایعلمها كثیر من الناس و قد ابتلاه اللّه باهل الانكار علیه فیما یتحقق‏به من‏الحق فی سرّه من‏العلم به».(12)

استاد حسن زاده آملی در جای دیگر می‏نویسد:

ابن‏عربی در كتاب الدرّالمكنون و السرّالمكتوم می‏گوید: «اسرار قرآن، بعد از پیغمبر نزد امیرالمؤمنین بود» و بعد یك‏یك ائمه را می‏شمارد تا حضرت بقیهاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف.(13)

آیت الله سید احمد فهری در كتاب مراقد اهل شام در كلام مبسوطی می‏نویسد:

محیی‏الدین در كلماتش مكرّر عقیده خود را درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با اشاره و یا صراحت اظهار داشته است؛ از جمله گوید: «وقتی امام مهدی خروج كند، دشمن آشكاری برای او نخواهد بود مگر (به اصطلاح) آخوندهای درباری و وعاظ السلاطین؛ به جهت آن‌كه بساط ریاستِ آنان برچیده می‏شود و با عامه مردم امتیازی به جز اندكی علم به احكام نخواهند داشت.(14) و با وجود این امام، اختلاف در احكام از جهان برداشته می‏شود، و اگر قدرت شمشیر نبود، فتوا به قتل او می‏دادند؛ ولی چون خداوند او را با شمشیر و كرم (زور و زر) ظاهر فرماید، طمع و خوف، آنان را از این كار باز می‏دارد و اكنون زمان او فرا رسیده و دورانش سایه افكنده در قرن چهارم كه به سه قرن گذشته پیوسته است، قرن رسول اللّه كه قرن صحابه است. سپس قرن بعد از آن، و قرنی كه پس‏از دوم می‏آید. سپس میان این دو قرن، مقطع‌هایی از زمان است و رویدادهایی رخ داده و هواهای نفسانی ظاهر شده و خون‌ها ریخته و گرگ‌ها در شهرها، به افساد پرداخته‏اند؛ تا آن‌كه ستم فراگیر شد و سیلش طغیان كرد و آفتاب عدالت غروب، و شبِ تاریكِ ظلم فرارسید. شهیدان این دوره بهترین شهدا هستند و امینانش با فضیلت‏ترین امنا.

 پس این خلیفه خروج كند؛ در حالی كه زمین از ظلم و ستم مملو شده است. او آن را پر از داد و عدالت كند و اگر از عمر دنیا به جز یك روز نماند، خداوند آن روز را آن‏قدر طولانی فرماید تا این‌كه این خلیفه رشته امور را به دست گیرد، او كه از خاندان پیغمبر و از اولاد فاطمه است و نامش نام رسول خدا، جدّش، حسین بن علی بن ابی‏طالب، در میان ركن و مقام با او بیعت می‏شود. او شبیه رسول خدا است در خَلقش (به فتحه خاء) - یعنی در شمائل - و به منزله او است در خُلق (به ضمه خاء).

ابن‏عربی می‏گوید: «اما قطب دایره امكان و غوث دوران، حضرت صاحب الزمان؛ همان كسی كه در هر عصری یكی بیش نباشد، او خلیفه خدا در روی زمین است. پس او در هر زمانی جز یك نفر نباشد، و او تنها كسی است كه حق با او است و حق تنها با او است، نه با دیگر مردم و هنگامی كه او قالب نورانی‏اش را تهی كند (از دنیا رحلت فرماید) حق فقط با یك نفر دیگر باشد، نه با دو نفر در یك زمان و این خلوت الهی از آن اسراری است كه نباید پخش و آشكار شود و همین مقدار هم كه ما گفتیم و نامی از آن بردیم، فقط برای آگاهی دل‌هایی است كه از این اسرار غافلند؛ بلكه از آن‌ها بی‏خبرانند؛ زیرا كه ندیده‏ام و نشنیده‏ام كسی پیش از من گفته باشد، با این‌كه می‏دانم خواص اهل اللّه به این اسرار آگاهند(15) و بنده‏ای كه این چنین باشد چشم خدای تعالی است در هر زمان.(16)

خدای متعال در دوران او جز به او نظر نكند.(17) او است حجاب برتر و ستر درخشان‏تر و قوام شكوهمندتر. خدای تعالی ظهورش را محجوب فرماید؛ لیكن در حقیقت و واقع امر، او به خدمت مشغول است.(18) با این همه قرب الهی كه مر او را است، به صورت عادی دیده می‏شود (و مردم نمی‏بینند كه حق با او است) همان‏گونه كه عوام مردم یكدیگر را می‏بینند و آن‏گاه كه به‏صورت حقانیت تجلی كند، مردم حق را در او مشاهده خواهند كرد. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در باره اولیاء اللّه فرمود: «آن‌ها كسانی هستند كه وقتی دیده می‏شوند، خدای تعالی به یاد می‏آید».

من او را در این تجلی دیده‏ام و بسیاری از اهل‏اللّه را دیدم كه او را نمی‏شناختند و انكارش داشتند و من از این حالتشان در شگفت بودم (كه چگونه است می‏بینند و نمی‏شناسند) تا آن‌كه به من اعلام شد كه آنان گرچه از اهل اللّه‏اند چون اوامر خدا را به جا می‏آورند؛ ولی جزءِ عالمان و دانشمندان نیستند و جزءِ مؤمنانند. من در سال 595 در شهر فاس با قطب زمان ملاقات داشتم كه خدای تعالی (از پیش) در رؤیا بر او مطلعم ساخته و مرا با او آشنا كرده بود.

روزی با او در باغچه ابن‏حیون در شهر فاس گردهم‏آیی داشتیم. وی میان جمعیت بود و كسی متوجه او نبود. در آن مجلس فقط یك نفر غریب از اهل بجایه بود كه از دست، شَل بود، و در آن مجلس پیران طریقت و شیوخ برجسته اهل اللّه با ما بودند؛ از آن جمله ابوالعباس حصار و امثال او. این جماعت همگی وقتی در مجلس ما حاضر می‏شدند، با ما مراعات ادب می‏كردند و مجلس را در اختیار ما می‏گذاشتند، و در عملِ طریقت، كسی جز من در میان آنان سخنگو نبود و اگر مطلبی در بین خودشان مذاكره می‏شد، در آن باره به من مراجعه می‏كردند. پس سخن از اقطاب به میان آمد و آن قطب در میان جماعت بود. من به آنان گفتم: برادرانِ من، من درباره قطبِ زمانِ شما مطلب عجیبی دارم.

من كه این سخن گفتم، آن شخص كه خدای‏تعالی او را در خواب به من نشان داده بود كه او قطب وقت است و از پیش با من رابطه داشت و به ما محبت می‏كرد، ملتفت من شد و گفت: «آنچه خدای‏تعالی تو را بر آن مطلع ساخته بگو؛ ولی نام كسی را كه در خواب برای تو مشخص شده مبر» و تبسمی كرد و گفت: الحمدللّه.

پس من شروع كردم به بازگو كردنِ آنچه را كه خدای‏تعالی مرا بر آن مطلع كرده بود درباره همین شخصیت؛ بدون آن‌كه نامش را ببرم و او را مشخص كنم و شنوندگان تعجب می‏كردند. آن روز تا هنگام عصر مجلس خوشی در جمع برادران داشتیم و من اظهار آشنایی به آن شخصیت نكردم. وقتی مجلس پایان یافت، آن قطب نزد من آمد و گفت: «خدا جزای خیرت دهد. چه خوب كردی كه نام شخصی را كه خدای‏تعالی آگاهت كرده بود نبردی» و گفت: «السلام علیك و رحمه اللّه». و این سلام وداع شد. دیگر از او خبری ندارم و پس از آن جلسه تا الآن او را در شهر ندیده‏ام(19). (20)

آثاری از ابن عربی درباره حضرت مهدی

استاد سید جلال‏الدین آشتیانی می‏نویسد:

رساله‏ای در ولایت از شیخ اكبر ابن‏عربی به نام الوعاء المختوم علی السّر المكتوم است كه از بهترین آثار عرفانی در تمام دوران عرفان می‏باشد و مؤلف عظیم آن، آن را در شؤون ختم ولایت مطلقه محمدیه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور آن حضرت تألیف نموده است.(21)

علامه حسن‏زاده آملی پس از ذكر تشرف محیی‏الدین به حضور حضرت بقیهاللّه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از فتوحات مكیه می‏نگارد:

به همین منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مكیه مطالبی دارد، و رساله شق‏الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است.(22)

 قابل توجه است كه سبك نگارش رساله شق‏الجیب، رمزگونه می‏باشد؛ چنان‌كه ابن‏عربی در آغاز آن آورده است:

این رساله از علومی است كه جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند.(23)

ابن‏عربی در ادامه مطلب مذكور می‏گوید:

خواستم آنچه را كه گاهی آشكار می‏كنم و گاهی پنهان، در این كتاب قرار دهم كه مرتبه نخست آن، این است كه این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدی، منسوب به دختر نبی اكرم است.(24)

ا‏و در پایان می‏گوید:

ما در این كتاب، به طور ضمنی به مطالبی اشاره كرده‏ایم و آنچه گفتیم، پرده از روی آنچه نگفتیم برمی‏دارد.(25)

 استاد آشتیانی در مقدمه رسائل قیصری به نقل از ابن‏عربی ابراز كرده است:

وی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خاتم ولایت خاصه محمدی دانسته ومی‏گوید: «ان الولایه الخاصه المحمدیه تختم بالمهدی و لذا كان صلوات اللّه علیه من اشراط الساعه».(26)

ابن‏عربی در كتاب عنقاء مُغرِب فی ختم الاولیاء و شمس المَغرب در توصیف خصایص و شروط و كمالات خاتم الولایه، به نقل امتیازاتی می‏پردازد كه آن‌ها را جز در شخص قائم آل محمد صل الله علیه و آله و سلم و امام دوازدهم شیعیان نمی‏توان یافت. وی در آخر همان كتاب به تعیین صریح خاتم الاولیا پرداخته و می‏گوید:

فَاِنّ الإمام المهدی المنسوب الی بیت النّبی؛ (27)

بدون تردید، امام مهدی، به خاندان نبی اكرم منسوب است.

محیی‏الدین كتابی دارد به نام الاسراء الی مقام الاسری كه اثری است كوتاه و با نثر مسجّع نوشته است. نكته مهمی كه در این كتاب وجود دارد، اشارات و تصریحاتی است كه در باب مقام حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و نیز شأن معنوی و جایگاه عظیم حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است.(28) از كسانی كه بر این كتاب شرح نوشته‏اند، می‏توان از مرید وی، اسماعیل بن سودَكین و ستّ‏العجم بنت النفیس و زین‌‏العابدین مَناوی، نام برد.(29) همچنین اخیراً این كتاب با عنوان ما زبالاییم و بالا می‏رویم به وسیله آقای قاسم انصاری به فارسی ترجمه شده است. همین ترجمه نیز توسط آقای علی باقری با عنوان «اسم اعظم» شرح گردیده است.

دیدگاه ابن عربی درباره ائمه اطهار علیهم السلام

استاد جوادی آملی به نقل از عبدالوهاب شعرانی چنین نوشته است(30) :

عبارات محیی الدین درباب 366 فتوحات این است: بدانید كه خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حتمی است ... و وی از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام می‏باشد. و جدّ او حسین‏بن علی علیه السلام، و پدر او امام حسن عسكری، فرزند امام علی‏نقی (با نون)،فرزند امام محمدتقی (با تاء)، فرزند امام علی‏الرضا، فرزند امام موسی‏الكاظم، فرزند امام جعفرالصادق، فرزند امام محمدالباقر، فرزند امام زین‏العابدین علی، فرزند امام حسین، فرزند امام علی‏بن ابی‏طالب علیهم السلام می‏باشد.(31)

استاد حسینی قائم‌مقامی كه یكی از محققان در زمینه عرفان است در این باره می‏نویسد:

ابن‏عربی می‏گوید: من خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده‏ام و نسب آن حضرت را تا حضرت امیر علیه السلام بیان می‏كند. این یعنی چه؟ یعنی تمام دوازده امام را هم قبول دارد.(32)

ابن‏عربی همچنین در جای دیگر می‏گوید:

مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حكم نمی‏كند، مگر به آنچه را كه فرشته از نزد خدا در قلب او القا می‏كند؛ فرشته‏ای كه خداوند بر او گمارده است، تا او را یاری كند. و این، همان شرع واقعی محمدی است؛ به گونه‏ای كه اگر حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم زنده بود، درباره آن مسأله درست همان‏گونه كه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حكم می‏كند، حكم می‏كرد؛ بنابراین خداوند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را آگاه می‏كند كه شریعت محمدی چنین است و با وجود نصوصی‏كه خداوند به او عنایت كرده، قیاس بر او حرام است؛ به همین دلیل رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در توصیف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «یقفو اَثَری لایخْطِی‏ءُ...؛ وی از من پیروی می‏نماید و هرگز خطا نمی‏كند». پیامبر با این كلام به ما فهماند كه از او باید پیروی نمود؛ زیرا او تابع رسول خدا است و نیز به ما فهماند كه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معصوم است؛ چرا كه معنای معصوم در حكم، چیزی جز عدم خطا و اشتباه نیست.(33)

ابن‏عربی در آثارش به نقل روایاتی درباره امامان شیعه اهتمام ورزیده، و در مواردی هم به محبت و ولایتشان اعتراف كرده است؛ برای ایشان مقامی برابر با مقام انبیا قائل شده و به عصمت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقد و معترف است.(34)

 آیت‏اللّه معرفت درباره عصمت آن حضرت می‏گوید:

ابن‏عربی مطلبی دارد كه خیلی عجیب و ارزشمند است. ابن‏عربی می‏گوید: «ما عصمت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به روایات متواتره از پیغمبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم اثبات می‏كنیم؛ چون پیغمبر اكرم درباره‏اش فرموده است كه خطا و سهو نمی‏كند؛ ولی عصمت پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم را با دلیل عقلی ثابت می‏كنیم.(35)

برخی اشعار ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ابن‏عربی در فتوحات مكیه ضمن مطالب بسیاری درباره وقایع ظهور آن حضرت، پس از ذكر شمایل و فضایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصف اعوان و انصار وی و شرح شروع و پایان قیام آن حضرت، چنین می‏سراید:

اَلا انّ خـتـمَ الاولـیـاء شـهـیـدُ

و عـیـن امـام العالمین فَقِیدُ

هوالسیـّد المّهدی من آل احـمدٍ

هوالصّارمُ الهندی حین یبیدُ

‌ هوالشّمس یجلو كلّ غـمّ و ظلمهٍ

     

هوالوابل الوسمی حین یجودُ(36)

به درستی كه خاتم اولیاء، شاهد و ناظر است،

و شخص امام عالمیان از دیده‏ها پنهان است.

وی آقا و سرور، مهدی آل احمد است،

او همان شمشیر برنده‏ای است كه بدكاران و ظالمان را هلاك می‏كند.

او همان خورشیدی است كه هر گونه غم و تاریكی (ظلم و جهل) را می‏زداید،

او همان نخستین باران (روح‏بخش) است كه به مردگان حیات می‏بخشد.

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، به نقل از محدث نیشابوری، در شرح احوال محیی‏الدین می‏گوید:

وی در علم حروف، ید طولایی داشت و از جمله استخراج او این بود كه راجع به ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سروده است:

اذا دارَ الـزَّمانُ عـلی حُـروفٍ                     بـاسـم اللّهِ فالـْمَهدی قاما

و اذ دارَ الحروفُ عَقیبَ صَومٍ                    فاقْرَؤا الْفاطِمی مِنِّی سَلاما(37)

 علامه حسینی تهرانی پس از ذكر شعر مذكور، بدون هیچ توضیحی درباره آن، چنین نوشته است:

البته باید دانست كه كسی معنای این شعر را نمی‏تواند بفهمد، مگر آن كه از راسخین در علم باشد وگرنه رمز نبود و حلّش برای همه با شرایط خاصی ممكن بود.(38)

 قابل توجه است كه عارف بزرگ، مرحوم حكیم آقا محمدرضا قمشه‏ای در رساله ذیل فص شیثی، در پاسخ برخی منتقدان، برای اثبات این‌كه ابن‏عربی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به عیسی علیه السلام برتری داده، چنین استدلال می‏كند:

ابن‏عربی در شعر مذكور، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را امام العالمین خوانده است. «العالمین» جمع مُحلّی به الف ولام است؛ لذا افاده عموم می‏كند و عیسی علیه السلام و روح نیز از عالمین است و اگر «العالمین» به كسر لام خوانده شود، باز عیسی علیه السلام و روح داخل خواهند بود. خلاصه به هر دو قرائت و به هر دو معنا، این بیت نص صریح بر امامت حضرت مهدی بر حضرت عیسی و روح است.(39)

حكیم قمشه‏ای در مسأله ولایت كلیه مطلقه محمدیه، از برخی كلمات شیخ‏اكبر شاهد آورده‏است كه خاتم ولایت مطلقه محمدیه، به اعتباری شخص مقدس علی‏بن ابی‏طالب علیه السلام و باب مدینه علم آن حضرت می‏باشد و به اعتباری دیگر، مهدی موعود در آخرالزمان است.(40)

شایسته ذكر است، ابن‏عربی پس از ذكر ابیات مذكور و بحث و تحقیق در این مقام، میان ختم ولایت محمّدیه و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف فرق می‏گذارد و می‏نویسد:

امّا ختم الولایه المحمدیه فهو أعلمُ الخلق باللّه لایكون فی زمانه و لا بعد زمانه اَعلم باللّه و بمواقع الحكم منه فهو و القرآن اخوان كما انّ المهدی و السّیف اخوان.(41)

اما ختم ولایت محمدی، او داناترین مردم به خداوند است در زمان وی و در زمان‌های بعد، در علم به خدا و جایگاه حكمش، كسی به مقام وی نمی‏رسد. او و قرآن همچون دو برادرند؛ همان‏طور كه مهدی و شمشیر این گونه می‏باشند.

 ابن‏عربی در خصوص مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف كه از نسل علی علیه السلام است و نیز در پاسخ به سؤال سیزدهم از پرسش‌های محمد بن علی ترمذی (از اعلام قرن سوم)، مقام ختم ولایت محمدی را از آنِ مردی از عرب می‏داند كه اكرم این قوم است؛ چنان‌كه در باب هفتاد و سوم فتوحات مكیه می‏نگارد:

اما ختم ولایت محمدی، آن، برای مردی از عرب است كه به لحاظ اصل و نَسَب و به دست گرفتن این ولایت، اكرم این قوم است و امروز در زمان ما موجود است. در سال 595 وی را شناختم و نشانه (خاتم ولایت مطلقه) او را كه حق از دیدگان بندگانش پنهان نموده، در شهر فاس مشاهده كردم... و چنان‌كه خداوند، نبوت تشریعی را به محمد صل الله علیه و آله و سلم ختم كرد، ولایت مطلقه محمدی را به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم نمود.(42)

نظر ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند نظر شیعه است

 ذكر این نكته نیز لازم است كه علمای اهل‏سنت درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقدند ضرورت ندارد كه آن امام فعلاً حیات داشته‏باشد، بلكه به‏وقت خودش متولد خواهد شد... اما شیعه عقیده‏اش این است كه پیوسته بایستی حجت حق، به‏طور حی و زنده در روی زمین باشد تا واسطه بركات و فیوضات الهی برای همه جهانیان باشد.(43)

شیخ‏اكبر محیی‏الدین می‏گوید:

همانا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسكری علیه السلام است كه در نیمه شعبان سال 255ق متولد شد. او باقی خواهد بود، تا آن‌كه عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد.(44)

 گفتنی است بسیاری از علمای بزرگ شیعه در آثار و تألیفات خویش، از محیی‏الدین درباره امام امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطالبی را استشهاد كرده‏اند؛ از آن جمله:

 علامه امینی در كتاب الغدیر تحت عنوان «احادیث نبوی در فضائل امام علی علیه السلام در منابع اهل‏سنت»، حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» را نیز از كتاب الدّرالمكنون ابن‏عربی نقل كرده است.(45)

 همچنین آیت‏اللّه العظمی نجفی مرعشی در كتاب ملحقات احقاق الحق به نقل از دو كتاب ابن عربی به نام‌های عنقاء المغرب و فتوحات مكیه، دیدگاه او را در باره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل كرده است.(46)

این‏جا تأكید می‌كنیم بنابر آنچه گذشت، عقیده ابن‏عربی درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر وفق باور شیعه است كه حاكی از عقیده او به مقام بسیار والا و معنوی آن امام هُمام است؛ برای نمونه او را معصوم دانسته و علمش را از طریق تنزیل الهی می‏داند و تأكید می‏كند:

با این‌كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علم به قیاس دارد؛ ولی هرگز بدان حكم نمی‏كند؛ بلكه تنها به چیزی حكم می‏كند كه فرشته از سوی خداوند به وی القا كرده است و آن، شرع حقیقی محمّدی است كه اگر حضرت رسول اكرم صل الله علیه و آله و سلم زنده می‏بود، جز آن حكم نمی‏فرمود.(47)

 اینك برخی از عبارات باب 366 در فتوحات مكیه نقل می‏شود:

فالامام یتعین علیه علمُ مایكون بطریق التّنزیل الالهی... فما یحكم المهدی الاّ بما یلقِی الیه المَلَكُ من عنداللّه الذی بعثه اللّه الیه لیسدّده و ذلك هو الشّرع الحقیقی المحمّدی الّذی لو كان محمّد صلی‏اللّه علیه و سلّم حیاً و رفعت الیه تلك النازله لم یحكُم الا بما یحكم هذا الإمام فیعلّمه اللّه انّ ذلك هوالشّرع المحمدی فیحرم علیه القیاس مع وجود النصوص الّتی مَنَحه اللّه ایاها و لذلك قال رسول‏اللّه صلی‏اللّه علیه و سلّم فی صفه المهدی یقْفو اثری لایخطی‏ء فَعَرفنا انّهُ مُتّبعٌ لامتبوع و انّه معصومٌ و لامعنی للمعصوم فی الحكم الاّ انّه لایخطی‏ء فانّ حكْمَ الرّسولِ لاینْسب الیه خطاءٌ فانّه لاینْطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی كما انّه لایسوغ القیاس فی موضع یكون فیه الرّسولُ موجوداً.(48)

رساله مناقب ابن عربی

 در پایان این مقال، اشاره به این نكته نیز مناسب است كه یكی از مصنفات منسوب به شیخ‏اكبر محیی‏الدین، رساله مناقب است كه در منابع بسیاری از آن با عنوان‌های اثنی عشریه، صلوات محیی الدین، دوازده امام و رساله فی‏الصلاه علی‏النبی و الائمه الاثنی عشر و نیز اسامی دیگر، نام برده شده است. این رساله كوچك كه در معرفی مقام نورانیت چهارده معصوم علیهم السلام می‏باشد، به بیان حقیقت محمدیه صل الله علیه و آله و سلم و صادر اول و ولایت كلیه علویه علیه السلام پرداخته و منزلت ولی و مقام ولایت كلیه مطلقه امامان معصوم‌ علیهم السلام را تبیین كرده و منازل عالیه آل‏اللّه و اسرار معنوی و روحانی و معرفت امام به نورانیت را تا حدودی روشن ساخته است.

 چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می‌باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی (م1306ق) و نیز جلوات ربانی، اثر آیت‌الله محمد رضا ربانی (م1381ش) را می‌توان نام برد.(49)

در بخش پایانی رساله مناقب درباره حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‏گوید:

و علی سرّ السّرائر العلیه و خفی الارواح القدسیه معراج العقول موصل الاصول قطب رحی الوجود مركز دائره الشهود كمال النّشاه و منشأ الكمال جمال الجمیع و مجمع الجمال الوجود المعلوم و العلم الموجود السّائل نحوه الثابت فی الابود المحاذی للمرآت المصطفویه المتحقق بالاسرار المرتضویه و المترشح بانوار الالهیه و المربی بالاسرار الربوبیه فیاض الحقایق الوجودیه قسّام الدّقایق الشّهودیه الاسم الاعظم الالهی الحاوی للنشآت الغیر المتناهی غوّاص یم الرّحمانیه مسلك الآیاء الرحیمیه طور تجلی الالوهیه نار شجره النّاسوتیه ناموس اللّه الاكبر غایه البشر اب الوقت مولی الزّمان الذی هو للخلق امان ناظم مناظم السّر و العلن ابی‏القاسم م ح م د بن الحسن صلوات اللّه وسلامه علیهم اجمعین.

 

پی نوشت ها :

1. دكتر یثربی، عرفان نظری، ص176.

2. دروس معرفت نفس، درس 127.

3. هزار ویك نكته، نكته 626، باتلخیص.

4. مقدمه هانری كربن، ترجمه دكتر نصر، شرح مقدمه قیصری بر فصوص‏الحكم، ص 16.

5. مهدی نراقی،  انیس الموحدین، ص 170.

6. ر.ك: الكنی والالقاب، ج3، ص 166.

7. آوای توحید، ص 83 و84 .

8. آشنایی با علوم اسلامی (كلام، عرفان)، ص114.

9. شیخ بهایی، اربعین، ص 157؛ محیی‏الدین ابن‏عربی، ص 484؛ نیز ر.ك: خاتون‏آبادی، ترجمه اربعین، ص 554-556؛ روح مجرّد، ص301.

10. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج4، ص944.

11. فتوحات (طبع مصر)، ج1، ص240: برای ولایت محمدیّه مخصوص به شرعی كه بر محمّد صل الله علیه و آله و سلم نازل شده خاتمی خاص‏است. نام او «مهدی» است و تحقیقاً در زمان ما به دنیا آمده است. من نیز او را دیده‏ام و با وی همنشین شده و علامت خاتمیت او را مشاهده كرده‏ام؛ بنابراین بعد از آن جناب، كسی به عنوان ولی نیست، مگر آن‌كه به وی رجوع كند؛ همان طور كه بعد از محمّد صل الله علیه و آله و سلم كسی به عنوان نبی نیست، مگر آن‌كه به آن جناب رجوع نماید.

12. عرفان و حكمت متعالیه، ص 43.

13. گفت وگو با علامه حسن‏زاده آملی، به اهتمام محمد بدیعی، ص 202.

14. پیدا است كه روی سخن با كسانی است كه احكام را از غیر قرآن و عترت گرفته‏اند (فهری).

15. این جمله مؤید قولی است كه مقامات عرفانی بالا بدون تمسّك به ذیل ولایت قابل وصول نیست وبزرگان عرفا اگر اظهار ولایت نكردند، نه از آن است كه معرفت به آن نداشته‏اند، بلكه چون از اسرار بوده است مجاز در اظهارش نبوده‏اند. به‏حكم وجوب تقیّه و لزوم حفظ اسرار از نااهل (فهری).

16. چنان‌كه درباره امیرالمؤمنین رسیده است: «السّلام علی عین اللّه النّاظره و یده الباسطه...» (فهری).

17. زیرا او واسطه فیض و رابطه بین حادث و قدیم است «اراده الرب فی مقادیر اموره تهبط الیكم و تصدر من بیوتكم...»: از زیارت مأثوره، كامل الزیارات، ص199 (فهری).

18. موافق مضمون حدیثی است كه فرمود: استفاده مردم از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال غیبت، همچون استفاده موجودات زمین از آفتاب است؛ اگر چه زیر ابر باشد، نورش را بر زمین می‏افشاند و موجودات از آن بهره‏مند می‏شوند (فهری).

19. الغراب، محمود محمود، ترجمه حیاه الشیخ الاكبر، ص65-64، به نقل از مراقد اهل شام.

20. مراقد اهل شام، ص90.

21. تفسیر فاتحه الكتاب، مقدمه استاد آشتیانی.

22. هزار و یك كلمه، ج1، ص88؛ نیز ر.ك: شرح فص حكمه عصمتیه فی كلمه فاطمیه، ص 103.

23. محیی‏الدین ابن‏عربی، حجاب هستی (چهار رساله)، رساله شق‏الجیب، ص127.

24. همان، ص161.

25. همان، ص171 و 170.

26. رسائل قیصری، ص 129.

27. هدایه الامم یا شرح کبیر فصوص الحکم، غلامحسین رضانژاد، ص25 مقدمه.

28. محیی‏الدین ابن عربی، اسم اعظم، شرح الاسراء الی مقام‏الاسری، شارح: علی باقری، مقدمه؛ باكمی تصرف.

29. ر.ك: داوری‌های متضاد درباره محیی‏الدین عربی، داوود الهامی، ص54؛ دانشنامه ایران و اسلام، ص711.

30. یواقیت و جواهر، ص 288.

31. آوای توحید، ص 85.

32. تأملات فلسفی، ص 206.

33. فتوحات مكیه، ج6، ص62.

34. محمد بدیعی،  احیاگر عرفان، ص255.

35. گفتمان مهدویت، ص41.

36. فتوحات مكیه، ج6، باب 366، ص51و52.

37. روضات الجنّات، ج2، ص195؛ ملاّ سید صالح خلخالی،  شرح مناقب محیی‏الدین، ص26 و آیت‏اللّه صدر، المهدی، ص33.

38. روح مجرد، ص 487.

39. رساله ذیل فص شیثی، ص 8 .

40. رسائل قیصری (رساله التوحید و النبوه و الولایه، تحقیق در مباحث ولایت كلیه)، نقل از مقدمه سید جلال‏الدین آشتیانی، ص59.

41. فتوحات مكیه، ج6، ص54.

42. همان، ج2، ص75؛ نیز ر.ك: محیی‏الدین ابن‏عربی، ص473 و 472؛ هدایه الامم، ص24 مقدمه.

43. گفتمان مهدویت، سخنرانی آیت‏اللّه معرفت، ص35 و سخنرانی آیت‏اللّه امینی ص14.

44. همان، ص 40.

45. ر.ك: الغدیر، ج 6، ص93 و محمد رضا افتخار زاده،  خلاصه الغدیر علامه امینی، ص 321.

46. ر.ك: ملحقات احقاق الحق، ج 19، ص 688 و689؛ نیز ر.ك: احیاگر عرفان، ص252.

47. فتوحات مكیه، ج 6، ص 50-66.

48. همان، ج3، ص335.

49. ر.ك: احیاگر عرفان،‌ ص 328- 321.

نویسنده: محمد بدیعی

منبع : فصلنامه انتظار-  شماره 21

اندیشه‌ انتظار و دست‌یابی به جامعه‌ای با ارزش‌های والای انسانی و برقراری یک‌ حکومت جهانی،زیر لوای یک دین واحد،و حاکم عادل از سوی خالق هستی و شکل‌گیری مدینه‌ فاضله با دستان توانای یک منجی بزرگ، تفکری است که‌ تمام ادیان توحیدی خصوصا اسلام متوجه‌ آن بوده و این تفکر در ادیان به‌ عنوان اصلی اساسی و لاینفک از اعتقادات دینی مطرح می‌باشد.

اعتقاد به آخر الزمان و انتظار مصلح بزرگ جهان در اصطلاح غربی به نام‌ فوتوریسم مطرح می‌باشد و این موضوع یکی از موضوعاتی است که در تمام‌ ایان توحیدی و مذاهب اعم از یهودی و مسیحی(کاتولیک- پروتستان- ارتدوکس) و اسلام وجود دارد. تمام مدعیان نبوت این مسأله را به عنوان اصل مهم در اعتقادات دینی‌شان‌ متذکر شده‌اند و در کتاب‌های آسمانی خود بر آن بشارت داده‌اند.

چکیده:

آرزوى ظهور یک مصلح، در همه مذاهب، امرى مشترک و از اصول مسلم اعتقادى ادیان به شمار مى‏رود . انتظار موعود، نه تنها در ادیان زرتشتى، یهودى، مسیحى و اسلام وجود دارد، بلکه در کتب یونان قدیم، افسانه‏هاى میترا، کتب قدیم چینیان، عقاید هندیان و در بین اهالى اسکاندیناوى و حتى در مصریان قدیم و بومیان وحشى مکزیک و نظایر آنها نیز مى‏توان یافت . علایم و مشخصاتى که در سایر ادیان براى آن نجات‏دهنده بزرگ ذکر شده، در مورد مهدى (عجل الله تعالی فرجه)، موعود اسلام نیز قابل انطباق است . در این مقاله، با توجه به مهمترین کتاب یهود؛ یعنى تورات، انتظار موعود را بررسى مى‏کنیم .

مقدمه

انتظار موعود، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان و از جمله دین یهود، از اهمیت‏خاصى برخوردار است . آرزوى ظهور یک مصلح بزرگ جهانى، در همه مذاهب مشترک بوده و از اصول مسلم اعتقادى این ادیان به شمار مى‏رود .

این امر، علاوه بر این که از تعالیم دینى کتب آسمانى، مانند تورات، انجیل و قرآن کریم به حساب مى‏آید، از امورى است که به سرنوشت‏بشریت و تکامل انسان هم ارتباط دارد . به عبارت دیگر، وقتى انسان ناامید مى‏شود و مى‏بیند که با وجود این همه ترقى و پیشرفتهاى فکرى و علمى، روز به روز به فساد و تباهى بیشترى کشیده مى‏شود و اختراعات و اکتشافات حیرت‏آور، نتوانسته انسان را از سردرگمى نجات دهد، بنا به فطرت ذاتى خود، متوجه درگاه خداوند بزرگ مى‏شود و از او براى رفع ظلم، ستم و بحرانهاى روحى و معنوى کمک مى‏جوید .

از این رو، در همه قرون و اعصار، آرزوى موعود جهانى، در دلهاى خداپرستان وجود داشته است و این آرزو، تنها در میان پیروان مذهبهاى بزرگ مانند زرتشتى، یهودى، مسیحى و مسلمان سابقه ندارد، بلکه آثار آن را در افسانه‏هاى یونانى، افسانه‏هاى میترا در ایران، کتب قدیم چینیان، عقاید هندیان و در بین اهالى اسکاندیناوى و حتى در میان مصریان قدیم و بومیان وحشى مکزیک و نظایر آنها نیز مى‏توان یافت . [1]

با مطالعه کتابهاى آسمانى و تاریخ ادیان، به خوبى روشن مى‏شود که عقیده به موعود و مصلح کل، اختصاص به شیعه یا اسلام ندارد، بلکه تمام ادیان و مذاهب آسمانى در این عقیده مشترکند . پیروان همه ادیان معتقدند که در یک عصر تاریک و بحرانى که جهان را فساد، بیدادگرى و بى‏دینى فرا گرفته، نجات دهنده‏اى بزرگ طلوع مى‏کند و به واسطه نیروى فوق العاده غیبى، اوضاع آشفته جهان را اصلاح مى‏کند و خداپرستى را بر بى‏دینى و مادى‏گرى غلبه مى‏دهد .

البته هر ملتى او را با لقبى مخصوص مى‏شناسد; زرتشتیان او را به نام سوشیانس; یعنى نجات دهنده جهان، عیسویان به نام مسیح موعود، یهودیان به نام سرور میکائیلى و مسلمانان به نام مهدى موعود مى‏شناسند .

هر ملتى نیز آن موعود نجات بخش را از خودش مى‏داند; مثلا زرتشتیان او را ایرانى و از پیروان زرتشت مى‏دانند، عیسویان او را هم کیش خودشان مى‏شمرند، یهودیان او را بنى‏اسرائیلى و از پیروان موسى مى‏شمرند و مسلمانان او را از دودمان بنى هاشم و فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏شمارند، که البته اسلام، به‏طور کامل‏ومشخص، این شخصیت جهانى و موعود کل را معرفى‏نموده اما در سایر ادیان چنین نیست .

نکته قابل توجه این که علائم و مشخصاتى که در سایر ادیان براى آن نجات دهنده بزرگ ذکر شده، در مورد مهدى، موعود اسلام; یعنى فرزند بلا فصل امام حسن عسکرى علیه السلام نیز قابل انطباق است; زیرا مى‏توان او را از نژاد ایرانى شمرد، چرا که مادر حضرت سجاد علیه السلام که جد امام زمان علیه السلام است، یک شاهزاده خانم ایرانى به نام شهربانو، دختر یزدگرد، پادشاه ساسانى بود . همچنین مى‏توان او را از دودمان بنى اسرائیل شمرد; زیرا بنى هاشم و بنى اسرائیل، هر دو از نسل ابراهیم خلیلند; بنى‏هاشم از نسل اسماعیل و بنى‏اسرائیل از نسل اسحاق‏اند . با عیسویان نیز نسبت دارد; زیرا مادر حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه) یک شاهزاده خانم رومى به نام نرجس بوده که به صورت شگفت‏انگیزى خود را به امام حسن عسکرى علیه السلام مى‏رساند . [2]

عشق به صلح و عدالت، در درون هر کسى وجود دارد . همه از صلح و عدالت لذت مى‏برند و با تمام وجود، خواهان جهانى سرشار از صلح و عدالتند و بر همین اساس، همه اقوام و ملل، منتظر مصلح کلند .

بررسى دیدگاه ادیان آسمانى و بلکه همه مذاهب در مورد موعود و مصلح جهانى، بسیار قابل توجه است ولى مسلمانان کمتر به این مهم توجه کرده‏اند . وقتى بشریت‏به این مهم توجه پیدا نماید که عقیده به ظهور یک نجات دهنده فوق العاده جهانى، یک عقیده مشترک دینى است که از مصدر وحى سرچشمه گرفته و همه پیامبران بدان بشارت داده و همه ملل در انتظار او هستند، در این صورت، مسلمانان بویژه شیعیان، به خیالبافى، عقاید خرافى و نظایر آن متهم نمى‏گردند .

در این گفتار، دیدگاه دین یهود - و نه همه ادیان آسمانى - درباره انتظار موعود و مصلح کل، مورد توجه قرار مى‏گیرد که مهمترین منبع، همان تورات و تلمود، شرح و تفسیر قوانین یهود، خواهد بود . ناگفته نماند که ما در صدد اثبات مهدى موعود با استدلال به بشارتهاى کتب قدیم نیستیم و اصولا به آنها احتیاج نداریم، بلکه با مطالعه دیدگاه یهود - و البته ادیان آسمانى دیگر - در این زمینه، روشن مى‏شود که عقیده به انتظار موعود و نجات دهنده فوق العاده جهانى، یک عقیده مشترک دینى است .

البته همان طور که بیان شد، مهمترین منبع مورد استناد در این مقاله، تورات و تلمود است; چه این که هدف ما بیان مساله انتظار موعود از دیدگاه یهود است . با این حال، از استفاده از کتب دیگر غفلت نورزیده‏ایم .

یهود؛ هنوز انتظار

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پر فراز و نشیب یهودیت و مسیحیت موج مى‏زند . یهودیان، در سراسر تاریخ محنت‏بار خود، هر گونه خوارى و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده‏اند که روزى مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانرواى جهان گرداند .

در عصر ما نیز که یهودیان صهیونیست، خود بر پاى خاسته و با اشغال فلسطین، در صدد برآمده‏اند حقارت همیشگى قوم یهود را برافکنند، چیزى از تب و تاب انتظار موعود کاسته نشده است . درست است که اقلیتى ناچیز از یهودیان، بر اثر دلبستگى شدید به امیدهاى قدیم، تشکیل دولت صهیونیستى را مخالف آرمان مسیحایى شمرده و پیوسته با آن مخالفت کرده‏اند، ولى سواد اعظم یهودیت، آن را از جان و دل پذیرفته و آن را رهگشاى عصر مسیحا دانسته‏اند . هم اکنون صهیونیست‏هاى اشغالگر فلسطین، علاوه بر دعاهاى مسیحایى مرسوم، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذارى رژیم اسرائیل غاصب (پنجم ماه ایار عبرى)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، اینگونه دعا مى‏کنند:

«اراده خداوند، خداى ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادى باشیم و نفخ صور مسیحا، گوش ما را نوازش دهد .»[3]

در سراسر تاریخ بنى اسرائیل، کسانى به عنوان موعود یهود برخاستند و با گرد آوردن برخى افراد ساده لوح، بر مشکلات آنان افزودند . اما در این میان، حضرت عیسى، مسیح بن مریم علیهما السلام ظهور کرد و با داشتن شخصیتى بس والا و روحى الهى، دین بسیار بزرگى را بنیاد نهاد و گروه بى‏شمارى را به ملکوت آسمان رهنمون شد . مسیحیت نیز، بر اساس اندیشه انتظار پدید آمد و پس از رفتن حضرت عیسى مسیح علیه السلام پیوسته مسیحیان در سوز و گداز و شوق بازگشت دوباره وى، روزگار گذرانده‏اند . شوق و هیجان امید به ظهور آن حضرت، هنگام نزدیک شدن سال 1000 میلادى میان مسیحیان اوج گرفت . اکنون نیز در آستانه هزاره سوم میلادى، چنین وضعى در جوامع مسیحى مشاهده مى‏شود .

نشانه‏هاى ظهور نزد یهود

یهود در کتابهاى خودشان علائم و نشانه‏هایى را براى مصلحى که در انتظارش هستند، ذکر کرده‏اند که در این جا به چند نمونه آن اشاره مى‏کنیم:

1 - همه سبطهاى ده‏گانه اجتماع کنند و در مقابل حکومت واحد از بیت داوود، خاضع مى‏باشند .

2 - یاجوج و ماجوج شکست مى‏خورند .

3 - کوه زیتون شکاف بر مى‏دارد .

4 - وادى مصر خشک مى‏شود .

5 - آبهاى گوارا در اورشلیم و از بیت‏المقدس بیرون مى‏آید .

6 - ده نفر مرد از قومیتهاى مختلف دنیا به لباس یک یهودى مى‏چسبند و از او التماس مى‏کنند که با او باشند; زیرا اینان شنیده‏اند که خدا با یهود است .

7 - شرورهاى زمین نابود شوند; اینان نظرشان این است که مسیح علیه السلام نمى‏آید، مگر بعد از آن که بر دین بنى اسرائیل خروج کرده‏اند، از بین رفته باشند .

به همین جهت، بر هر یهودى واجب است تا حد امکان کوشش کند که با سایر امتها اشتراک نداشته باشند تا تمام قدرت و حکومت، فقط در اختیار یهود بماند . و قبل از آن که یهود به طور نهایى بر بقیه امتها حاکم شود، باید جنگ به پا شود و ثلث دنیا نابود گردد و یهود، هفت‏سال پى در پى بماند و سلاحهایى را که بعد از پیروزى به دست آورده‏اند، بسوزانند . در چنین روزى است که یهود به بالاترین مرحله ثروت و سرمایه‏دارى رسیده و همه اموال دنیا را مالک شده است و بزودى گنجهاى اینان، خانه‏هاى بزرگى را پر مى‏کند که براى حمل کلیدهاى این خانه‏ها سیصد الاغ لازم است و این زمانى است که مردم دسته دسته به یهود داخل مى‏شوند و همگان از آن استقبال مى‏کنند . غیر از مسیحى‏ها که هلاک مى‏شوند. زیرا آنان از نسل شیطانند . [4]

در تعالیم تلمود راجع به نشانه‏هاى ظهور مصلح یهود، چنین آمده است:

«بر هر یهودى واجب است که کوشش کند تا حکومت دنیا را به دست‏بگیرد و بقیه امم، با کمال خوارى و ذلت قرار بگیرند و قبل از سلطه نهایى، باید جنگى به پا شود و دو ثلث عالم از بین برود و یهود، هفت‏سال باقى مى‏ماند و سلاحهایى را که به دست آورده‏اند، مى‏سوزاند و در این هنگام، دندانهاى دشمنان بنى اسرائیل به اندازه 22 ذراع شده و از دهنها بیرون آمده است!

زندگى یهود در این دوره، در جنگ با سایر امم است و بزودى مسیح حقیقى مى‏آید و شخص منتظر، به پیروزى مى‏رسد و مت‏یهود، به اوج سرمایه‏دارى و ثروت مى‏رسد; چون که مالک تمام املاک دنیا مى‏شود؛ به طورى که براى حمل کلیدهاى گنجهاى آنان، حداقل سیصد الاغ لازم است .» [5]

با توجه به مطالب یاد شده، روشن مى‏شود که اصل ظهور منجى جهان در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است . در عین حال، بغض و کینه آنان نسبت‏به همه ادیان و مخصوصا مسیحیت قابل انکار نیست . از آرزوهاى یهود آن است که از طریق ظهور موعود منتظر، بر همه بشریت مسلط شوند و همه ملل و اقوام دنیا، تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند . توجه به این نکته ضرورى است که مساله منجى جهانى، صبغه یهودیت‏یا نژاد یهودى ندارد .

جنگهاى مذهبى و نشانه‏هاى ظهور

در آغاز قرن هفدهم، نشانه‏هاى بیشترى براى نزدیک بودن قطعى عصر مسیحایى مشاهده شد چندین جنگ مصیبت‏بار و شرم آور، میان کاتولیکها و پروتستانها در اروپا در گرفت که به نظر مى‏رسید آنها دوران مصیبت‏بار قبل از عصر مسیحا را محقق مى‏کنند و جنگهاى سى ساله، (1618 - 1648) اوج آنها بود . در آغاز، جنگى میان شهریاران کاتولیک و پروتستان آلمان رخ داد و بتدریج، تمام قدرتهاى اروپا را درگیر کرد و سرانجام، آشوب و در هم ریختگى در همه ممالک، بالا گرفت .

گرچه در این دوران خونین، یهودیان آزار ویژه‏اى ندیدند و شاید برخى از مسیحیان به آنان توجه بیشترى کردند، ولى بسیارى از جوامع یهودى ویران شدند و بر اثر آشفتگى عمومى حاکم بر اروپا، برخى زیانهاى مادى براى آنان به بار آمد .

آزادى یهود و تقویت آرمان ظهور

در تاریخ یهود، همیشه وجود آشوبها و جنگهاى بزرگ، اندیشه انتظار موعود را تقویت نکرده است، بلکه در مواردى که با یهودیان خوش رفتارى شده و پستهاى مهم را اشغال کرده‏اند، این آرمان تقویت‏شده است . جولیوس کرینستون در این باره مى‏گوید:

«یک امر شگفت‏آور این که همین آزادى و خوش رفتارى با یهودیان در بسیارى از کشورها و نیل آنان به مقامهاى بلندى در شوراهاى شهر و امور مالى و اقتصادى جهان از دیدگاه طبقه دیگرى از یهودیان، نشانه نزدیک شدن عصر مسیحایى (عصر ظهور) تلقى شد . یهودیان ستم‏دیده اروپاى شرقى، طبعا براى رهایى سریع اشتیاق داشتند و دعا مى‏کردند . پیر و جوان، افسانه‏هاى مسیحا و شگفتى و شکوه آمدنش را مى‏گفتند . به دست آوردن حق شهروندى و امتیازات سیاسى، در نظر آنان به اندازه بازگشت کامل دولت قدیم تحت رهبرى مسیحاى آرمانى که «مسح شده‏» خداست، اهمیت نداشت . رنجهاى تبعید، عرصه را بر ایشان تنگ کرده بود و براى رهایى خود از آن وضعیت نکبت‏بار، جز از طریق حوادث فوق طبیعى، چشم‏اندازى نداشتند . هنگامى که اخبار درخشیدن بزرگان و سیاستمداران یهود به این جوامع رسید (و غالبا به شکل مبالغه‏آمیزى نقل مى‏شد که قدرتهاى حاکم در اروپا به برادران ایشان علاقه نشان مى‏دهند)، مفاهیم بى روح یک مسیحا و یک عصر مسیحایى، شکل دقیقترى بر خود مى‏گرفت . اندیشه رهایى از تنگناى موجود به وسیله جریان طبیعى به طور ناخودآگاه با امید مبهم دوران مسیحایى در هم مى‏آمیخت .

آزادى یهودیان در کشورهاى اروپاى غربى، مقدار معینى از خود آگاهى و غرور ملى را در دلهاى یهودیان مشرق برانگیخت و معماران بعد، پایه‏هاى جنبش ملى بزرگ یهودیان یعنى; صهیونیسم را بر آن بنا کردند .» [6]

از نظر این نویسنده، عده قلیلى از یهودیان بر این عقیده بودند که با تشکیل رژیم اسرائیل در سرزمینهاى مقدس، زمینه‏ساز ظهور مسیح خواهند بود . از این رو، احساسات یهودیان را براى سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را براى ایجاد آبادیهاى یهودینشین، تشویق کردند .

در مقابل، عده کثیرى از یهودیان، عقیده یاد شده را رد مى‏کردند و عقیده داشتند که نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به دست مى‏آید، سرعت‏بخشیدن به دوران رهایى از طریق ایجاد مهاجرنشین‏هاى یهودى در فلسطین، نقض آشکار شریعت‏به شمار مى‏رود . [7]

در این میان، نباید از نقش استعمارگران در مساله فلسطین غفلت ورزید . آمریکا، انگلیس و سایر کشورهاى اروپایى، در تاسیس این غده سرطانى در قلب کشورهاى اسلامى تلاش گسترده‏اى داشتند . اکنون نیز این حمایتها، در ابعاد سیاسى و اقتصادى و تبلیغاتى ادامه دارد; براى مثال، آمریکا سالانه حدود چهار میلیارد دلار به صورت کمک بلا عوض در اختیار این رژیم قرار مى‏دهد .

یهود، انتظار مسیح علیه السلام و محورهاى آن

از برخى تعالیم دین یهود روشن مى‏شود که شخص منجى و موعود منتظر، کسى جز حضرت عیسى مسیح علیه السلام نیست و در واقع، این عقیده، یکى از اشتراکات این دین، با مسیحیت مى‏باشد . «توماس میشل‏» در این باره مى‏گوید:

«تعالیم انبیا، در بر افروختن آتش شوق قیام مسیح در دلهاى قوم عهد عتیق (یهودیان) تاثیر بسزایى داشت; خدا قوم خود را در حالت نکبت و ذلت‏باقى نخواهد گذاشت‏بلکه خود او کسى را مسح کرده، براى نجات مردم خواهد فرستاد (عنوان «مسیح‏» از اینجا مى‏آید). از کتابهاى نبوت معلوم مى‏شود که آرزوى آمدن مسیح بر گرد سه محور اساسى مى‏چرخید که البته این محورهاى سه‏گانه به گونه‏اى مشخص از یکدیگر جدا نشده‏اند:

محور اول: مسیح پسر داوود

برخى از انبیا، مانند حزقیال و ملاکى، اعلام داشتند که خدا بزودى یک مسیح را از نسل داوود براى بازگرداندن شکوه بنى‏اسرائیل خواهد فرستاد . انتظار مى‏رود که مسیح یاد شده، قوم خود را از دست‏حاکمان مشرک رهایى بخشد و قدرت شریعت‏خدا را براى گروه کوچکى که در زمان تنگى، وفادار و مطیع فرمان خدا باقى خواهند ماند، بسط و اعتلا ارزانى کند . در این سلطنت (یا ملکوت) جدید، عدالت و نیکى به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا، حکمفرما خواهد بود . خدا نیز از طریق مسیح خویش، بر قوم خود حکومت‏خواهد کرد .

برخى از انبیا مژده دادند که این سلطنت تنها براى یهود نیست، بلکه همه ملتهاى جهان از آن برخوردار خواهند شد .

محور دوم: بنده خدا

اشعیاى نبى از «بنده خدا» که خواهد آمد، سخن گفته است: وى به دور از هر قدرت نظامى و اقتصادى و هر شکوه ظاهرى و نفوذ کلمه خواهد آمد . همچنین او از روى ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هر گونه شدت عمل، داراى صبر و بردبارى براى تحمل دردها و ستمها خواهد بود و با تحمل بار گناهان قوم، همچون وسیله‏اى براى نجات، عمل خواهد کرد .

محور سوم: پسر انسان

این شخصیت پیچیده، در کتاب دانیال آمده است . آن کتاب، به شیوه ادبى مکاشفات نوشته شده و فهم شیوه مذکور بسیار دشوار است; زیرا اشکال و رموز پیچیده و ناآشنایى در آن وجود دارد . ادبیات مکاشفه، به دوره‏اى از تاریخ یهود تعلق دارد که قوم، زیر ستم بود و به همین دلیل، آمال و آرزوهاى خود را در قالب اشارات و رموز بیان مى‏کرد .

نوشته‏هاى مکاشفه، از «روز خداوند» سخن مى‏گوید و این که خدا براى اصلاح مفاسد و اشرار و رهایى بخشیدن به کسانى که بر ایمان خود استوار مانده‏اند، در جهان وارد عمل مى‏شود . به گفته ادبیات مکاشفه، به نشانه فرا رسیدن روز خداوند، «پسر انسان‏» از آسمان فرو خواهد آمد و ملکوت الهى را بر پا خواهد ساخت .» [8]

بحران پیش از ظهور از نظر یهود

از نظر یهود، دوران پیش از ظهور، همراه با ستم به قوم بنى اسرائیل خواهد بود . امتها در ستم کردن به بنى اسرائیل بر یکدیگر سبقت‏خواهند گرفت و هر گرفتارى تازه، چنان شدید خواهد بود که گرفتاریهاى قبلى را از یادها خواهد برد .

گفته‏هاى یهود در این باره، قدرى خرافه گونه است و بعضى از مطالب بیان شده، با افسانه‏هاى کتب قدیم شباهت‏بیشترى دارد، هر چند این مطالب مربوط به دوران پیش از ظهور، از کتاب مقدس یعنى تورات اخذ شده است .

جولیوس کرینستون مى‏گوید:

«پیش از آمدن مسیحا، یک ستون آتش در جهان ظاهر خواهد شد و چهل روز در برابر چشمان اقوام روى زمین، بر پا خواهد بود . آنگاه، مسیحاى پادشاه، براى حرکت از مکانى در فردوس به نام «لانه گنجشک‏» فرمان خواهد یافت . او نخست در ایالت «جلیل‏» ظاهر خواهد شد; زیرا جلیل نخستین ناحیه‏اى بود که به دست رومیان ویران گردید . یک ستاره تابان در آسمان ظاهر خواهد شد و هفت‏ستاره دیگر، آن را محاصره خواهند کرد . آنها به مدت هفتاد روز، روزى سه بار با آن ستاره تابان خواهند جنگید و هر شب، بلعیده و هر صبح، بیرون افکنده خواهند شد . پس از هفتاد روز، آن ستاره از میان خواهد رفت . مسیحا در ستون آتش مذکور پنهان خواهد شد و به دوازده ماه، نامرئى خواهد بود . سپس وى را به آسمان برده، تاج پادشاهى بر سر او خواهند گذاشت و تمام قدرت و شوکت‏یک پادشاه را به او عطا خواهند کرد . آنگاه، وى به زمین فرود خواهد آمد و ستون آتش، دوباره مرئى خواهد شد . مسیحا در سراسر عالم معروف خواهد گردید و ملتها، همراه با بسیارى از یهودیان بى ایمان، با او به جنگ برخواهند خاست . سپسدر سال 73 از ششمین هزاره آفرینش جهان (1313 میلادى)، تمام اقوام در رم گرد خواهند آمد و خدا بر آنان باران آتش، تگرگ و سنگ فرو خواهد ریخت و ایشان به استثناى پادشاهانى که به رم نیامده‏اند، هلاک خواهند شد . این پادشاهان نیز خواهند خواست‏با مسیحا جنگ کنند و [فرزندان] اسماعیل در محاصره کردن اورشلیم به آنان خواهند پیوست . اما «او که بر آسمان نشسته است، مى‏خندد .» بسیارى در پرستش خدا با یهودیان همراه خواهند شد و بدینگونه، خلقت تازه‏اى خواهند یافت; زیرا خدا ارواح تازه‏اى براى بازماندگان ایجاد خواهد کرد و آنان را براى ورود به هزاره هفتم آماده خواهد ساخت .» [9]

کیفیت ظهور مصلح یهود

همان طور که گذشت، یکى از اعتقادات یهود، ظهور مصلح در آخرالزمان است . اوست که اخلاق فاسد مردم را تطهیر کرده و اصلاح مى‏نماید . یهود منتظرند که قائمى از اولاد داوود پیغمبر علیه السلام ظهور کند; به طورى که اگر لبهایش به دعا حرکت کند، تمام امتها نابود شوند و این موعود منتظر، به گمان یهود، همان مسیح است که وعده او به یهود داده شده است . [10]

همچنین، در باب کیفیت ظهور مصلح یهود، در تعالیم این دین، از قول یکى از پیامبرانشان به نام اشعیا چنین آمده است:

«بزودى کسى از اصل و نسب ابى داوود خروج، و روح رب بر او حلول مى‏کند و روح حکمت و فهم و قدرت و معرفت‏خوف رب بر او حاکم مى‏باشد . او به نفع بیچارگان، حکم به عدل مى‏کند و بر آنان انصاف مى‏نماید و منافق را نابود مى‏کند و امنیت و آرامش برقرار خواهد کرد; به طورى که همه براحتى و در کنار هم زندگى مى‏کنند .» [11]

فراوانى نعمت، بعد از ظهور مصلح یهود

یهود معتقد است که بعد از ظهور مصلح، نعمتهاى گسترده، همه جاى زمین را مى‏گیرد و حیات و زندگى مردم، قرنها طول مى‏کشد، به طورى که قد یک مرد به مقدار دویست ذراع مى‏شود .

نیز معتقدند زمین اسرائیل بزودى نان و قماش مى‏رویاند و بوته گندم، مانند درخت‏خرما در لبنان بلند مى‏شود و بزودى هوا را مى‏وزاند تا آن را آرد خوب و نرم قرار دهد .

و نیز زمین اسرائیل «فطیر» مى‏دهد و هر دانه‏اى هزار دانه بار مى‏آورد و شراب، فراوان مى‏شود و بوته انگور، حاصل زیاد مى‏آورد و ساختمان اورشلیم به اندازه سه میل ارتفاع پیدا مى‏کند و دربهاى آن از لؤلؤ و سنگهاى اصیل است که هر ضلع آنها سى ذراع مى‏باشد .

فقر از بین مى‏رود و مردم تندرست مى‏شوند و به فضیلت گرایش پیدا مى‏کنند و عدالت و صداقت و صلح، حاکم مى‏گردد و این زمان است که یهود بر تمام دنیا مسلط مى‏شود و همه امتها براى آن مسیح، تسلیم مى‏شوند و هر فرد یهودى، 2800 نوکر دارد که او را خدمت کنند! [12]

نگاهى به تورات

در ارتباط با جهان آینده، به برخى از آیات تورات استناد شده است . از مجموع این عبارات، این نکته استفاده مى‏شود که از نظر یهود، جنگها و سختیهاى فراوانى فرا روى بشر است . عده‏اى رستگار و عده بیشترى بدبخت و نابود مى‏گردند . اگر چه مشکلات و دشواریهاى فراوانى براى قوم یهود و پیروان حقیقى این آیین وجود دارد، اما در نهایت، رستگارى و نجات در انحصار یهودیان خواهد بود .

در تورات مى‏خوانیم:

«و در آن زمان میکائیل، امیر عظیمى که براى پسران تو ایستاده است، خواهد برخاست و چنان زمان تنگى خواهد شد که از حینى که امتى به وجود آمده است تا امروز، نبوده و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت‏شود، رستگار خواهد شد و بسیارى از آنانى که در خاک زمین خوابیده‏اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت‏حیات جاودانى و آنان به جهت‏خجالت و حقارت جاودانى .» [13]

و در جاى دیگر از تورات، مى‏خوانیم:

«اى امتى که حیا ندارید! فراهم آیید و جمع شوید، قبل از آن که حکم نتاج بیاورید و آن روز مثل کاه بگذرد، قبل از آن که حدت خشم خداوند بر شما وارد آید، قبل از آن که روز خشم خداوند بر شما برسد . اى جمیع حلیمان زمین که احکام او را به جا مى‏آورید! عدالت را بطلبید و تواضع را بجویید، شاید که در روز خشم خداوند مستور شوید; زیرا که غزه متروک مى‏شود و اشقلون ویران مى‏گردد و اهل اشدود را در وقت ظهر اخراج مى‏نمایند و عقرون از ریشه کنده مى‏شود . واى بر امت کریتیان که بر ساحل دریا ساکنند . اى کنعان، اى زمین فلسطینیان! کلام خداوند به ضد شماست و من تو را چنان هلاک مى‏کنم که کسى در تو ساکن نخواهد بود ... و ساحل دریا براى بقیه خاندان یهودا خواهد بود تا در آن بچرند .» [14]

در دنیاى آینده و در زمان موعود منتظر، نعمتهاى فراوانى روى زمین به وجود خواهد آمد; چیزى که قبلا سابقه نداشته است . البته همان طور که قبلا بیان گردید، از نظر یهود، این نعمتها فقط براى پیروان یهود خواهد بود .

«و بار دیگر آفتاب در روز، نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگى براى تو نخواهد تابید; زیرا که یهوه نور جاودانى تو و خدایت زیبایى تو خواهد بود .» [15]

«و واقع خواهد شد که هر ذى‏حیات جنبنده‏اى در هر جایى که آن نهر داخل شود، زنده خواهد گشت (شفا خواهد یافت)» . [16]

در آن زمان، درختان وادار مى‏شوند تا هر ماه میوه آورند و انسان از آن میوه‏ها مى‏خورد و شفا مى‏یابد:

«و بر کنار نهر به این طرف و آن طرف، هر قسم درخت‏خوراکى خواهد رویید که برگهاى آن پژمرده نشود و میوه‏هاى آنها لاینقطع خواهد بود و هر ماه میوه تازه خواهد آورد; زیرا که آبش از مقدس جارى مى‏شود و میوه آنها براى خوراک و برگهاى آنها به جهت علاج خواهد بود .» [17]

همچنین در آن زمان، صلح جاویدان در سراسر طبیعت‏حکمفرما خواهد شد:

«گرگ با بره سکونت‏خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و گاو پروار با هم (خواهند زیست) و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو بر خرس خواهد چرید و بچه‏هاى آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو، کاه خواهد خورد و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازى خواهد کرد و کودک از شیر باز داشته شده، دست‏خود را بر لانه افعى خواهد گذاشت .» [18]

از نظر تورات، دورانى از صلح پایدار و بى زوال و شادمانى و خرسندى پدید خواهد آمد . در جهان کنونى، انسان بنایى را مى‏سازد و دیگرى آن را فرسوده مى‏کند . کسى نهالى را مى‏نشاند و دیگرى میوه آن را مى‏خورد، اما در مورد جهان آینده، چنین مى‏خوانیم:

«آنها بنا نخواهند کرد تا دیگرى در آن ساکن شود و (درخت) غرس نخواهد کرد تا دیگرى (میوه آن را) بخورد ... زحمت‏بیهوده نخواهند کشید و اولاد به جهت وحشت و اضطراب به دنیا نخواهند آورد .» [19]

نويسنده:محمدمهدى کریمى‏نیا

 

پي نوشت‌ها:

[1]. ر . ک .: على دوانى، مهدى موعود (ترجمه جلد 13 بحار الانوار)، ص 178 .

[2]. ر . ک .: حبیب‏الله طاهرى، سیماى آفتاب، مشهور، قم، 1378، صص 126 - 125 .

[3]. جولیوس کرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377، ص 13 .

[4]. البرهان، ج 1، ص 28 و قصة الدیانات، ص 376 . به نقل از باقر شریف قرشى، زندگانى خاتم الاوصیاء امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ترجمه ابوالفضل اسلامى، فقاهت، قم، 1376، صص 242 - 241 .

[5]. اسرائیل و تلمود، ص 60 . به نقل از: باقر شریف قرشى، پیشین، ص 243 .

[6]. جولیوس کرینستون، پیشین، ص 164 .

[7]. همان، صص 165 - 164 .

[8]. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377، صص 38 - 37 و نیز در مورد پسر انسان مراجعه کنید به: محمد طى، المهدى المنتظر بین الدین و الفکر البشرى، الغدیر، بیروت، 1999 م . ، ص 61 .

[9]. جولیوس کرینستون، پیشین، صص 113 – 112؛ مزامیر، 2: 4 .

[10]. باقر شریف قرشى، زندگانى خاتم الاوصیاء امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 133 .

[11]. همان، ص 122 .

[12]. همان، ص 244؛ البرهان، ج 1، صص 3 و 129؛ التلمود؛ تاریخه و تعالیمه، صص 61 - 60; قصة الدیانات، ص 376؛ مسیح فى القرآن و التوراة و الانجیل، ص 526 .

[13]. تورات، کتاب دانیال نبى، باب 12/3 - 1 .

[14]. همان، کتاب صنفیاى نبى، باب 2/7 - 1 .

[15]. همان، کتاب اشعیاى نبى، باب 60/19 .

[16]. همان، کتاب حزقیال، باب 47/9 .

[17]. همان، کتاب حزقیال نبى، باب 47/12 - 11 .

[18]. همان، کتاب اشعیاء نبى، باب 11/6، 7 و 8 .

[19]. همان، اشعیاء نبى، باب 22/23 – 22؛ راب، دکتر، ا، کهن، گنجینه‏اى از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانى، زیبا، تهران، 1350، صص 370 - 358 .

حديث، منبع مهم دين مبين اسلام است؛ به گونه‌اي که مادر تمام علوم اسلامي به شمار مي‌آيد و بدون مراجعه به احاديث، هيچيک از معارف اسلام کامل نمي‌شود. در حوزه‌ي فقه، نقش اساسي با حديث است. در علم کلام، تبيين جزييات با حديث صورت مي‌گيرد و حتي در تفسير، بدون حديث نمي‌توان معناي دقيق آيات را درک کرد. عقل فقط مي‌تواند مسائل کلي را تبيين و اثبات کند، اما مسائل جزيي و تعيين مصداق و مورد، از عهده‌ي عقل خارج است و اين نقل است که در اين زمينه گره‌گشايي مي‌کند.

در مسائل مربوط به امامت نيز حديث نقش تعيين‌کننده‌اي دارد. در جوامع روايي، راويان مختلف بيش از شش هزار حديث درباره‌ي مهدويّت روايت کرده‌اند. در واقع در بحث مهدويّت و موضوع امام مهدي (عليه السلام) نيز، احاديث، منبع اصلي هستند و براي نتيجه‌گيري در يک موضوع بايد تمام احاديث مرتبط با آن موضوع بررسي شود و نبايد به صرف ديدن يک روايت در يک موضوع، چنين نتيجه گرفت که نظر اسلام و روايات درباره‌ي آن مسأله همان است که در آن يک روايت آمده است؛ به ويژه در بعضي مباحث مربوط به مهدويّت، روايات بسيار گوناگون و متفاوتي نقل شده است که به بحث و بررسي سندي و نحوه‌ي جمع‌بندي و نتيجه‌گيري کلي نياز دارد.

الف) کتاب‌هاي ويژه‌ي امام عصر (عليه السلام)

با توجه به اينکه نويد ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) را شخص رسول خدا (صلي الله عليه و آله) داده‌اند و از همان ابتدا نام «مهدي» بر سر زبان‌ها بوده، ده‌ها کتاب قبل از تولد ايشان در ميان شيعه و غير شيعه تدوين يافته و در طول اين چند قرن نيز صدها کتاب به همّت علماي شيعه و اهل سنت نوشته شده است، که از آن ميان به معرفي چند مورد از کتب علماي شيعه اکتفا مي‌کنيم:

1- کمالُ الدِّين و تمامُ النِّعمة

اثر محمّد بن علي بن حسين بن بابويه قمي مشهور به شيخ صدوق (ت 305 ه) است که به دعاي امام زمان (عليه السلام) به دنيا آمد و اين کتاب را به دستور آن حضرت نوشت[1]، که از قديمي‌ترين منابع روايي در اين زمينه شمرده مي‌شود.

2- الغيبة

اثر ابو عبد الله، محمّد بن ابراهيم بن جعفر کاتب نعماني مشهور به ابن ابي زينب از راويان بزرگ شيعه در اوايل قرن چهارم است. اين کتاب در سال 342 در حلب نگارش يافته و 478 حديث دارد.

3- الفُصُولُ العشرة في الغيبة

اثر ابو عبد الله محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد است. موضوع اصلي آن، پاسخ به مهم‌ترين شبهاتي است که درباره‌ي وجود مبارک امام زمان (عليه السلام) در دوران ايشان مطرح بوده است. نام‌هاي ديگر اين کتاب الأجوبة عن المسائل العشرة و المسائل العشرة في الغيبة است.

4- أربع رسالات في الغيبة

اثر شيخ مفيد است. اين کتاب به روش پرسش و پاسخ بوده و شامل مباحث غيبت، قيام و شبهات مربوط به امامت حضرت مهدي (عليه السلام) است.

5- الغيبة للحُجَّة

تأليف شيخ طوسي است و از بهترين، مهم‌ترين و کامل‌ترين منابع شيعه در مسأله‌ي غيبت امام زمان (عليه السلام) است. اين کتاب شامل دلايل عقلي و نقلي وجود امام زمان (عليه السلام)، غيبت، ظهور، علايم ظهور و فضايل و سيره‌ي امام مهدي (عليه السلام) مي‌باشد. اين کتاب چون در بغداد و با استفاده از دو کتابخانه‌ي بزرگ شيعه نوشته شده و مؤلف آن به بسياري از اصول قدما دسترسي داشته است، اهمّيت فراواني دارد.

6- المُعجمُ الأحاديث الامام المهدي ‌(عليه السلام)

اين مجموعه روايي نفيس و ارزشمند، با تلاش گروهي از محقّقان[2]  به انجام رسيده است. اين گروه بر آن شدند تا در حدّ توان، روايات مربوط به امام مهدي (عليه السلام) را از کتاب‌هاي فريقين، جمع‌آوري کنند و در اختيار پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار دهند. حاصل اين سعي و تلاش پسنديده، دوره‌اي پنج جلدي است که روايات را به ترتيب معصومين ‌(عليهم السلام) از وجود مقدّس پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) تا آخرين معصوم فرا روي خوانندگان قرار مي‌دهد.

7- بحارالانوار (جلدهای 51، 52، 53) اثر علّامه محمّد باقر مجلسي.

8- منتخب الاثر، تأليف آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني.

ب) تواتر احاديث امام مهدي (عليه السلام)

از ويژگي‌ها و امتيازات بسيار مهم در يک موضوع روايي، تواتر احاديثي است که در مورد آن نقل شده است. متواتر بودن روايات آن موضوع، باعث مي‌شود که توجه درست و خاصي به آن شود و مطالب و محتواي آن، مورد قبول واقع شده و علاوه بر اعتقاد به آن، در کارها و رفتارها و برنامه‌ريزي‌ها به آن توجه گردد و به مفاد آن عمل شود. تواتر احاديث در موضوع مهدويّت، امري مورد قبول و مسلّم در نزد شيعه و عامّه است؛ يعني، نه تنها شيعيان، تواتر احاديث مربوط به امام مهدي (عليه السلام) را پذيرفته‌اند؛ بلکه علماي عامه نيز بر اين مهم اعتراف کرده‌اند. در اين قسمت به ذکر نام برخي از علما و دانشمندان عامه که به اين ويژگي اشاره کرده‌اند مي‌پردازيم.[3]

1- محمّد بن حسين آبري شافعي (م 363 ه‍(؛ وي در کتاب مناقب الشافعي چنين مي‌گويد: «اخبار بشارت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به آمدن مهدي (عليه السلام) به دليل کثرت مخبران و راويان به حد تواتر رسيده است.»[4]

2- محمّد رسول برزنجي (م 1103 ه‍(؛ وي تصريح مي‌کند: «احاديثي که بر وجود مهدي (عليه السلام) و قيام او در آخر الزمان و از خاندان رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) و فرزند فاطمه‌‌ (عليها السلام) بودن وي دلالت دارند، به حد تواتر رسيده و جايي براي انکار آن‌ها وجود ندارد.» [5]

3- ابن حجر هيثمي (م 974 ه‍(؛ وي بارها از اعتقاد مسلمان‌ها به ظهور امام مهدي (عليه السلام) دفاع کرده و به تواتر آن تصريح کرده است. [6]

4- قرطبي مالکي (م 761 ه‍(؛ [7]

5- ابن قيم (م 751 ه‍(؛[8]

6- ابن حجر عسقلاني (م 852 ه‍(

7- سيوطي (م 911 ه‍(؛ [9]

8- شيخ محمّد بن علي صبان (م 1026 ه‍(.[10]

پي‌نوشت ها:

[1]. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، مقدمه مصنّف .

[2]. اساتيد معظم: علی کورانی و نجم الدين طبسی و ... .

[3]. ر.ک. سيد ثامر هاشم العميدی،در انتظار ققنوس، صص 76 – 90 .

[4]. التذکرة، ج 1، ص 701 .

[5]. برزنجي، الاشاعه الاشراط الساعة، ، ص 87 .

[6]. ابن هجر هيثم‌، الصواعق المحرقه، فصل 1، ب 11، صص 162 – 167 .

[7]. التذکرة، ج 1، ص 701 .

[8]. ابن قيم، امنار امنيف، ص 135 .

[9]. غماری، ابراز الوهم المکنون، ص 436 .

[10]. صبان، اسعاف الراغبين، صص 145 – 152 .

نويسنده:احمدی-فرزانه فرد

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پيامبراكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) و لزوم حضور جرياني روشني بخش و راهنما در عرصه‏هاي گوناگون، عاملي بود كه «نظام امامت» را فلسفه وجودي بخشيد و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) عهده‏دار مديريت جامعه اسلامي مي‏شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پيامبر را منتفي مي‏ساخت و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي» نيز بر اين اساس تحقق مي‏يافت؛ زيرا با وجود ناظري عالم و توانا و كارگزاري مقتدر و اصولگرا، دين الهي براي هميشه محفوظ مي‏ماند. اما سرنوشت به گونه‏اي رقم خورد كه سيستم امامت به حاشيه رانده شد و از كاركرد اصلي خود بازماند. از اين روي منصوبان اين نظام يكي پس از ديگري، چشم به راه آخرين امامي بودند كه با قدرت الهي كاركرد واقعي اين نظام را به آن بازگرداند و او كسي نيست جز موعود آل محمد.

حجم گسترده روايات امامان معصوم (عليهم‏السلام)، بخصوص امام علي (عليه‏السلام) كه حتّي خود موفق به تشكيل حكومت اسلامي شد، گوياي اين واقعيت است. به اين ترتيب انتظار معصومان، از جمله امام حسن (عليه‏السلام)، براي ظهور مهدي موعود (عليه‏السلام) را بايد از اين زاويه ديد؛ يعني ظهور امامي كه با قدرت الهي به يكباره همه موانع را به كنار خواهد زد و جريان اصولي‏اي را كه به حاشيه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهاي سياسي، اقتصادي، اعتقادي، فرهنگي و... را نابود و پرچم جامعه نبوي را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اكمال دين و اتمام نعمت تحقّق خواهد يافت. با اين رويكرد به موضوع مهدويت، بر ساحل احاديث امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) پيرامون آخرين موعود آل محمد (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) مي‏نشينيم.

سخنان امام حسن (عليه‏السلام) پيرامون حضرت مهدي (عليه‏السلام) از مجموع 438 روايتي كه براي امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بر شمرده‏اند [1]، 10 روايت پيرامون حضرت مهدي (عليه‏السلام) است و اين غير از روايتهايي است كه به طور غير مستقيم در باره آن حضرت است و مي‏توان به روايات رجعت، روايات كلي پيرامون ائمه دين و... اشاره كرد. از مجموع 10 روايت مورد نظر ما، 6 روايت از خود امام حسن (عليه‏السلام) و 2 روايت به نقل از امام حسن (عليه‏السلام) از رسول اكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله)، يک روايت به نقل از امام علي (عليه‏السلام) و يك روايت از حضرت خضر (عليه‏السلام) در حضور امام حسن (عليه‏السلام) است.

الف) روايات نبوي

1.  آخرين حجّت خدا

عبداللّه بن حسين (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن (عليه‏السلام) نقل كرد: روزي پيامبر (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) خطبه خواند و پس از حمد و ثناي خداوند فرمود: «مردم! بزودي فراخوانده مي‏شوم و بايد اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانبها ـ كتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا مي‏گذارم كه اگر به آن دو تمسک جوييد، هرگز گمراه نمي‏شويد. پس از آنان ياد بگيريد و به آنان ياد ندهيد، چون از شما داناترند. زمين از آنان خالي نمي‏ماند وگرنه اهل خود را به كام مي‏كشد.» سپس فرمود: «خدايا! من مي‏دانم كه دانش نابود نمي‏شود و پايان نمي‏يابد و تو زمين خود را از حجّت بر بندگانت ـ كه يا آشكار است و پيروي نمي‏شود و يا بيمناک غائب است ـ خالي نمي‏گذاري تا حجّتت تباه نگردد و اوليايت پس از هدايت، گمراه نشوند كه ايشان در شمار اندک ولي نزد خدا بزرگ‏ترين منزلت را دارند.» وقتي از منبر پايين آمد، عرض كردم: اي رسول خدا! تو حجّت بر همه آفريده‏هايي. فرمود: «حسن جانم! خداوند مي‏فرمايد: «همانا تو بيم دهنده‏اي و براي هر قومي هدايتگري است! [2] من بيم دهنده‏ام و علي هدايتگر است.» عرض كردم: يا رسول‏اللّه! فقولک انّ الارض لاتخلو من حجّة؛ اي رسول خدا! پس اين سخن شما كه «زمين خالي از حجت نمي‏ماند» منظورتان چيست؟ فرمود: «نعم عليٌّ هو الامام والحجة بعدي، و انت الحجة والامام بعده والحسين الامام والحجة بعدک و... يخرج اللّه تعالي من صلب الحسن الحجة القائم امام شيعته زمانه و منقذ اوليائه يغيب حتّي لايري فيرجع عن امره قوم و يثبت آخرون «و يقولون متي هذا الوعد ان كنتم صادقين»[3] و لولم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلک حتي يخرج قائمنا فيملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منكم اعطاكم اللّه علمي و فهمي و لقد دعوت اللّه تبارک و تعالي ان يجعل العلم والفقه في عقبي و عقب عقبي و مزرعي (زرعي) و زرع زرعي»[4]

آري، علي آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اويي و حسين امام و حجّت پس از تو است... و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را مي‏آورد، كه امام پيروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب مي‏شود؛ تا آنجا كه ديگر ديده نشود. پس گروهي از او برمي‏گردند و گروهي پايدار مي‏مانند و مي‏گويند: «متي هذا الوعد ان كنتم صادقين»آن وعده چه شد اگر راستگوييد» و اگر از عمر دنيا جز يک روز نماند، خداي عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند كه قائم ما ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پرشده است. پس، زمين (از شما كه حجّت خدا هستيد) خالي نمي‏ماند و خدا به شما دانش و حكمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارك و تعالي ـ خواسته‏ام كه علم و فقه را در نسل و نژادم به ميراث گذارد.»

2. دوازده امام از اهل بيت (عليهم‏السلام)

خزّاز قمي، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل كرد: بعد از شهادت اميرمؤمنان (عليه‏السلام)، حسن بن علي بر منبر رفت و خواست سخن بگويد كه گريه گلويش را گرفت. لحظاتي نشست. بعد برخاست و فرمود: «الحمد للّه الذي احسن الخلافة علينا اهل‏البيت و عند اللّه نحتسب عزاءنا في‏خير الآباء رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) و عنداللّه نحتسب عزاءنا في اميرالمؤمنين و قد اصيبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب... و لقد حدّثني جدّي رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله): «انّ الامر يملكه اثناعشر اماماً من اهل بيته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛[5]

«سپاس خدايي را كه جانشيني خود را بر ما خاندان نبوت ارزاني داشت. ما غمگساري خود را در (فراق) بهترين پدرمان ـ رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) ـ به حساب خدا مي‏گذاريم. ما غمگساري خود را در (فراق) اميرمؤمنان به حساب خدا مي‏گذاريم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد... جدّم، رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) به من فرمود: «اين امر (ولايت) را 12 امام از برگزيدگان خاندانش دارا شوند. همه ما كشته يا مسموم خواهيم شد»

ب) روايت علوي

1. عدالت گستر زمين

طبرسي از زيد بن وهب جهني نقل كرده است: حسن بن علي (عليهما‏السلام) در (راه) مدائن زخمي شد. در حالي كه درد مي‏كشيد، نزد او رفتم و عرض كردم:... اي فرزند رسول خدا! آيا شيعيان خود را همچون گوسفندان بي‏چوپان رها مي‏كني؟ فرمود: اي برادر جهني! من چيزي از منبعي موثق مي‏دانم. اميرمؤمنان (عليه‏السلام) روزي مرا شادمان ديد، فرمود: «حسن جان! شادماني مي‏كني؟ چگونه خواهي بود وقتي پدرت را كشته ببيني؟ يا چگونه خواهي بود وقتي فرمانروايي جهان اسلام را بني اميه به دست گيرند؟ اميرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است كه مي‏خورد و سير نمي‏شود، مي‏ميرد و در آسمان ياور و در زمين عذري ندارد، پس بر شرق و غرب آن چيره شود. در حالي كه مردم از او فرمان برند و پادشاهيش به درازا كشد؛ بدعت‏ها و گمراهي‏ها پديد آورد. حق و سنّت رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) را بميراند. اموال مسلمانان را در ميان هواداران خود تقسيم كند و آن را از سزاوارانش باز دارد...

فكذلک حتي يبعث اللّه رجلاً في آخر الزمان و كلب من الدّهر و جهل من الناس يؤيّده اللّه بملائكته و يعصم انصاره و ينصره بآياته و يظهره علي‏الارض حتّي يدينوا طوعاً و كرهاً يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً يدين له عرض البلاد و طولها حتّي لايبقي كافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح في ملكه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء بركتها و تظهر له الكنوز، يملك ما بين الخافقين اربعين عاماً فطوبي لمن ادرك ايّامه و سمع كلامه؛[6]

اين گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختي دوران و ناداني مردمان، خدا رادمردي را برانگيزد كه با فرشتگان خود به او ياري رساند و يارانش را عصمت دهد و با آيات خود به او كمک كند و او را بر زمين چنان چيره سازد كه خواه ناخواه فرمانش برند. زمين را پر از عدل، نور و برهان كند. تمام طول و عرض سرزمين‏ها مطيعش گردند؛ تا جايي كه كافري نماند مگر ايمان آورد و بدكاري نماند مگر سامان گيرد. در حاكميت او درندگان آشتي كنند و زمين، سبزه‏هاي خود را برآورد و آسمان، بركات خود را فرو ريزد و گنج‏ها برايش آشكار شوند. او تا 40 سال در شرق و غرب عالم حكم مي‏راند. پس خوش به حال كسي كه روزگار او را دريابد و سخنش را بشنود»

ج) روايت از حضرت خضر (عليه‏السلام)

امام هادي (عليه‏السلام) فرمود: اميرمؤمنان (عليه‏السلام) در حالي كه به دست سلمان تكيه كرده و حسن بن علي (عليهما‏السلام) با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در اين هنگام مردي خوش اندام با لباسي آراسته آمد و بر اميرمؤمنان (عليه‏السلام) سلام كرد... گفت: اي اميرمؤمنان! در باره سه چيز از تو پرسش مي‏كنم؛ اگر پاسخ دادي، پي‏خواهم برد كه اين مردم از امر تو برچيزي مسلط شده‏اند (كه شايسته آن نيستند). داوري من برايشان اين است كه در دنيا و آخرت خود در امان نخواهند بود... اميرمؤمنان به حسن بن علي (عليهما‏السلام) رو كرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن (عليه‏السلام) فرمود:... وقتي جواب داد، آن مرد گفت: شهادت مي‏دهم كه هيچ معبودي جز خدا نيست و «... اشهد علي رجل من ولد الحسين لا يكنّي و لا يسمّي حتّي يظهر امره فيملأها عدلاً كما ملئت جوراً...[7]

شهادت مي‏دهم بر مردي از فرزندان حسين (عليه‏السلام) كه كنيه و نام او را نمي‏گويند تا امرش آشكار شود و زمين را از عدل پركند، آن گونه كه از ظلم پر است.»

اميرمؤمنان به امام حسن (عليه‏السلام) فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببين كجا مي‏رود؟ حسن بن علي (عليهما‏السلام) به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بيرون مسجد نهاد، پس ديگر ندانستم كجاي زمين خداي سبحان، او را ربود، برگشتم* و به اميرمؤمنان (عليه‏السلام) گزارش دادم. حضرت علي (عليه‏السلام) فرمود: ابا محمد! آيا او را شناختي؟... او خضر (عليه‏السلام) بود.

د) روايات امام حسن (عليه‏السلام)

1. آزاد از بيعت با طاغوت

طبرسي از ابوسعيد عقيصا نقل كرده است، وقتي امام حسن (عليه‏السلام) با معاويه صلح كرد، مردم نزد او آمده، برخي نكوهش كردند. امام حسن (عليه‏السلام) فرمود : «... أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه الاّ القائم الذي يصلّي خلفه روح اللّه عيسي بن مريم (عليهما‏السلام) فان اللّه عزّوجلّ يخفي ولادته و يتغيّب شخصه لئلايكون لأحد في عنقه بيعة اذا خرج. ذلك التّاسع من ولد اخي الحسين ابن سيدة الإماء يطيل اللّه عمره في غيبته ثمّ يظهره بقدرته في صورة شابّ دون اربعين سنة، ذلك ليعلم انّ اللّه علي كلّ شي‏ءٍ قدير[8]

آيا خبر نداريد كه هيچ يک از ما نيست مگر آنكه بيعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما كه روح خدا ـ عيسي بن مريم ـ پشت سر او نماز مي‏گذارد. زيرا خداي سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غايب مي‏كند تا وقتي ظهور كرد، كسي بر عهده‏اش پيماني نداشته باشد. او نهمين فرزند برادرم حسين (عليه‏السلام) و فرزند سرور كنيزان عالم است كه خدا غيبتش را طولاني مي‏كند، بعد با قدرت خود در شكل جواني كمتر از چهل سال آشكار مي‏كند تا بدانند كه خدا بر هر چيزي تواناست.

2.مهدي امت از ماست

امام محمدباقر (عليه‏السلام) به نقل از امام زين العابدين (عليه‏السلام) فرمود: «قال الحسن بن علي (عليهما‏السلام): الائمّة عدد نقباء بني اسرائيل و منّا مهديّ هذه الأمّة [9]

امامان به شمار نقيبان بني‏اسرائيل هستند و مهدي اين امت از ما است

3. دوازده امام شهيد

خزّاز قمي، با سند خود از جنادة بن ابي‏اميه، چنین نقل كرده:

خدمت حسن بن علي (عليهما‏السلام)، در آن بيماري كه با آن از دنيا رفت، تشرّف يافتم. جلو آن حضرت تشتي بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الينا رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) انّ هذا الامر يملكه اثنا عشر اماماً من ولد عليّ و فاطمه (عليهماالسلام) ما منّا الاّ مسموم او مقتول [10]

سوگند به خدا! رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) اين عهد را به ما سپرد كه اين ولايت خداوندي را دوازده امام كه يازده نفر آنان از فرزندان علي و فاطمه عليهما‏السلام است، مالک خواهند شد، كه هيچ يک جز با زهر يا قتل از دنيا نخواهند رفت.

4. قائم منتظَر

ابن حمزه از علي بن رئاب نقل كرده كه امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: «كسي نزد حسن بن علي (عليهما‏السلام) آمد و عرض كرد: در داستان خضر (عليه‏السلام)، موسي (عليه‏السلام از چه چيز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ‏ترين گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پيش روي او دويد. ناگاه دو انسان بر صخره‏اي آشكار شدند. از زهر كشنده بر مي‏خاست و در گردن هريک زنجيري شيطاني همراه بود و مي‏گفتند: يا محمد! يا محمد! و آن دو شيطان پاسخ مي‏دادند: دروغ گفتيد.

ثمّ قال: «انطبقي عليهما الي الوقت المعلوم. الذي لايقدّم و لا يؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر[11]

سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معيّني كه پيش و پس نيفتد. يعني روز ظهور قائم كه انتظارش را مي‏كشند، نگهدار و آن مرد گفت: اين سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد كه لال شد.

5.خير كامل

شيخ طوسي از عمير، دختر نفيل نقل كرده: حسن بن علي (عليهما‏السلام) مي‏فرمود:

«لايكون هذا الامر الذي تنتظرون حتّي يبرأ بعضكم من بعض و يلعن بعضكم بعضاً و يتفل بعضكم في وجه بعض و حتّي يشهد بعضكم بالكفر علي بعض»

اين امري را كه انتظار مي‏كشيد، واقع نخواهد شد، تا برخي از شما از بعض ديگر برائت جويد و يكي از شما ديگري را لعنت كند و در چهره ديگري آب دهن اندازد و يكي از شما بر كفر ديگري شهادت دهد. گفتم: اين كه خيري ندارد! فرمود: « الخير كلّه في ذلک. عند ذلک يقوم قائمنا فيرفع ذلك كلّه؛ [12]همه خير در آن است. در آن زمان قائم ما قيام مي‏كند و همه آنها را بر مي‏دارد.

6.شمار امامان

خزّاز قمي با سند خود از سليمان قصري نقل كرده: از حسن بن علي (عليهما‏السلام) پرسيدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول [13]؛ به تعداد ماه‏هاي سال.

از اين بخش روايت آشكار مي‏شود كه امام حسن (علیه السلام)، خود اين روايت را نقل كرده و امام هادي (علیه السلام) به واسطه پدرانش از امام حسن (علیه السلام) نقل مي‏كند.

 

 

پی‌نوشتها:

[1]. منبع ارجاعات مقاله: کتاب، موسوعة كلمات الامام الحسن، معهد تحقيقات باقرالعلوم.

[2]. سوره رعد، آیه7.

[3]. اين جمله قرآني در شش سوره تكرار شده است.

[4]. بحارالانوار، ج 36، ص 338، ح 201؛ كفاية‏الاثر، ص 162.

[5]. بحارالانوار، ج 43، ص 363، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 140، ح 5؛ كفاية‏الاثر، ص 160.

[6]. بحارالانوار، ج 44، ص 20، ح 4 و ج 52، ص 280، ح 6 (مختصر)؛ احتجاج، طبرسي، ج 2، ص 69، ح 158.

[7].علل الشرايع، ص 96، ح 6.

[8]. احتجاج، ج 2، ص 67، ح 157؛ بحارالانوار، ج 44، ص 19، ح 3.

[9]. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 2؛ العوالم، ج 23، ص 53، ح 3؛ كفاية‏الاثر، ص 224.

[10].بحارالانوار، ج 44، ص 138، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 280، ح 5؛ كفاية‏الاثر، ص 226.

[11]. الثاقب في‏المناقب، ص 31، ح 259؛ مدينة المعاجز، ج 3، ص 259، ح 879.

[12]. كتاب الغيبة، ص 437، ح 429؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 3، و 115، ح 59.

[13]. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 3؛ كفاية‏الاثر، ص 224.




 

 

اعتقاد به ظهور منجی و هدایتگر واقعی بشریت، ایده‌ای بوده است که تاریخ آن به تمامی ادیان الهی باز می‌گردد و انبیاء بزرگ ما، از محقق شدن وعده‌های الهی و گسترش عدل الهی در جهان خبر داده‌اند و در طول عمر بشریت، تمامی فرستادگان الهی، مردم را با آیندۀ روشن، آشنا می‌ساختند و آنان را آماده درک چنین ایامی می‌نمودند. چنانچه قرآن کریم بر این مطلب صحّه می‌گذارد و عقیده به فرهنگ عدل جهانی را به قرنها پیش منوط می‌دارد و می‌فرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر انّ الارض یرثها عبادی الصالحون»؛ ما در کتاب تورات و زبور درج نمودیم که عاقبت زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد؛ امام باقر (علیه السلام) در مورد این آیه می‌فرمایند: «هم اصحاب المهد فی آخرالزمان»، این وارثان زمین، یاوران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخرالزمان می‌باشند.

هشتمین امام شیعیان جهان نیز، در مورد مسائل و رخدادهای عصر غیبت و ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیانات شیوا و راهگشایی دارند که بیش از پیش، این آینه زلال الهی و آرامش بخش هستی را به ما می‌نمایاند که در ادامه به ابعاد مختلف این فرمایشات وحیانی می‌پردازیم:

۱ـ غیبت و فلسفه آن

بی شک، وجود اقدس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بنابر مصالح الهی و تقادیری که به خیر و صلاح بندگان می‌باشد، از چشم بشریت پوشیده شده‌اند و تا زمانی که زمینه کافی و لازم و بنابر مشیّت الهی برای ظهور آن حضرت فراهم نشود، آن حضرت طلوع نمی‌کنند. در اخبار و روایات فراوانی، معصومین بزرگوار ما، علّت و فلسفۀ عدم حضور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مشخص نموده‌اند. از آن جمله، برای غیبت امام، به بیعت نکردن او با افراد ـ ظالمان ـ اشاره شده است. پر واضح است که اگر چنین انسان کاملی بخواهد با آن علم و قدرت الهی خویش، جهان را از پلیدی‌ها و مظالم پاک نماید، باید نسبت به هیچ حزب و گروهی، اغماض و سستی نشان ندهد و مقابل تمامی تباهی‌ها و فسادهای افراد تجاوزگر را بگیرد و این مستلزم آن است که هیچ گونه توافق نامه یا معاهدۀ مبنی بر عدم تنش و یا رویارویی نداشته باشد تا بتواند با تدبیرات خاص الهی آن حکومت ایده‌آل را سرپا کند و مشکلات بجا ماندۀ بشریت را مرتفع سازد و این مطلبی است که وجود مقدس امام رضا (علیه السلام) به آن اشاره کرده و می‌فرماید: «گویا شیعیانم را می‌بینم که هنگام به شهادت رسیدن امام حسن عسکری (علیه السلام) در جستجوی امام خود در همه جای دنیا، بر می‌آیند ولی او را نمی‌یابند، راوی می‌گوید: عرض کردم برای چه یابن رسول الله؟ فرمودند: برای اینکه امام ایشان از نظرها غایب خواهد گشت. عرض کردم، چرا امام ایشان غایب می‌شود؟ حضرت فرمودند: «برای اینکه وقتی با شمشیر قیام کند، بیعت هیچکس بر گردن او نباشد.

۲ـ ناگهانی بودن ظهور

یکی از سنّت‌های الهی، هماره در بین ادیان مختلف این بوده است که برای انجام کارهای خوب و نیکو به آنها مهلت داده می‌شود و این خود از لطف و مرحمت الهی می‌باشد، چنانچه به قوم موسی (علیه السلام) و اقوام دیگر در دوری آن حجج الهی از مردم مهلت داده می‌شد تا آنان سیره آن حجت الهی و دستورات او را اجرا کنند و اگر در این مدّت، به وظایف و دستورات الهی عمل نمی‌کردند، با ظهور وعید‌های الهی که از قبل به آنان تفهیم شده بود، مهلت توبه و انابه از آنان گرفته می‌شود و دیگر راهی برای نجات نداشتند.

چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «یوم یأتی بعض ایات ربک لاینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل ارکسبت فی ایمانها خیراً» ؛ یعنی روزی که وعیدهای الهی محقق شود و ناگهان فرا رسد، هیچ ایمانی دیگر کارگر نمی‌شود مگر آنکه قبل از آن ایمان آورده باشند یا کارهای خوب انجام داده باشند.

ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به طور ناگهانی صورت می‌گیرد تا همین سنّت لایتغیر الهی، تحقق پذیرد و به خاطر همین است که وقت ظهور را کسی جز خداوند متعال نمی‌داند تا بندگان بیشتر به سوی اعمال نیک، بشتابند.

چنانچه امام هشتم شیعیان می‌فرمایند: «بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام)، حجت قائم امام است که اصل ایمان در زمان غیبت انتظار وی را می‌کشند و بعد از ظهور از وی فرمان برداری می‌کنند. اگر عمر دنیا جز یک روز باقی باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی می‌کند تا او بیاید و جهان را بعد از اینکه پر از ظلم و جور شده است، از عدل پر می‌کند. نمی‌توان وقت آن را تعیین کرد، پدرم از پدرش و آن حضرت از پدرانش از امام علی (علیه السلام) روایت کرده‌اند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال شد، قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که از نسل شماست کی ظهور می‌کند؟ فرمودند: «آمدن وی مانند آمدن روز رستاخیز است که جز خدا وقت آن را نمی‌داند. این مطلب در آسمانها و زمین، گران آمده و به طور ناگهانی و و بغته به سوی شما خواهد آمد.

۳ـ آزمون دشوار الهی در عصر غیبت

با جرأت می‌توان گفت که تمامی زندگی مردم از ابتدای تولد تا جدایی آنان از این دنیا، یک آزمایش نسبت به اعمال و رفتار آنان می‌باشد و خداوند مدّتی را که، به بندگان وقت داده است تا در این دنیا زندگی کنند، در آن امواجی از سختی ها و بلاها را خواهند دید و با صحنه‌های گوناگون زندگی مواجه می‌شوند تا سره از ناسره تشخیص داده شود و بندگان خوب و شایسته الهی محک بخورند و لایق نعمت‌های خاص الهی گردند

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایّکم احسن عملاً»، خداوند مرگ و زندگی را برای این خلق کرده است که بندگان خوب شناخته شوند و مورد آزمایش قرار گیرند.

عدم حضور حجت الهی نیز خود یک آزمایش عظیم الهی می‌باشد که بنابر نص صریح روایات ما، عده‌ای در دین پا برجا می‌مانند و عده‌ای نیز در غفلت کامل دین خود را از دست داده یا در اصول و ارزش‌های خویش، ضعیف می‌شوند، چنانکه عده‌ای خبر از عدم وجود آن حضرت می‌دهند و آن حضرت را زیر سؤال می‌برند و عده‌ای کاملاً غرق در شهوات و مستی‌های دنیوی می‌شوند و با تمام وجود با ارزش‌های دینی مقابله می‌کنند و از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند.

از آن طرف شیعیان خالص حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند کوهی آهنین در پی تقویت ایمان خود بر می‌آیند و روز به روز اشتیاق آنان به آن حضرت بیشتر می‌گردد تا آن حضرت طلوع کند و بتوانند در خدمت آن حضرت به اصلاحات جهانی و اصلاح بشری بپردازند.

محمد بن ابی یعقوب بلخی می‌گوید: از حضرت امام رضا (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمودند: «به زودی مردم مبتلا به آزمایش و امتحان سختی خواهند شد، به این معنا که به وسیله طفلکی که در شکم مادر و یا شیرخوار می‌باشد امتحان می‌شوند و کار به جایی می‌رسد که در ایام غیبت، می‌گویند حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ناپدید شده و یا مرده است و دیگر امامی نیست، در حالی که پیغمبر خدا بارها (مانند مدتی که حضرت در غار حرا بودند و یا سه سال که در شعب ابی طالب بودند و یا سه روزی که در غار ثور بودند) از نظر مردم ناپدید می‌شوند، آگاه باشید که من هم به زودی وفات می‌کنم»

امید است که خداوند متعال همه ما را از شیعیان و دوستان واقعی امام رضا (علیه السلام) و یاوران واقعی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دهد.

منبع: راسخون

در سلامي كه به پيشگاه حضرت ولي عصر مي دهيم ايشان را شريك القرآن خطاب مي نمائيم منظور از شريك القرآن چيست؟

پاسخ:

شريك در لغت به دو معنا آمده است: 1ـ مشترك بودن دو نفر در ملك و مال، بين مال و ملك آن ها مخلوط باشد. 2ـ شريك يعني اينكه يك چيز براي دو نفر يا بيشتر باشد حالا آن شيء از امور عيني باشد و يا معنوي مثل مشاركت انسان و فرس در معناي حيوانيّت و در دعا مي خوانيم كه ما را شريك دعاي خوبان قرار بده، و يا در روايت آمده كه خداوند فرمود به پيامبرش كه تو را شريك امرم قرار دادم يعني با من يار مي شوي، و با طاعت خودم امر به طاعت تو نموده ام اطيعوالله و اطيعوا الرسول(1) و گاهي به صورت اضافه به كار مي رود مثل شريك الباري، شريك الانسان، شريك القرآن.

بعد از بيان اين مقدمه اولا بايد گفت اين زيارت نامه سند كاملي ندارد، چنانكه در حاشيه اي صحيفه مباركه مهديه، متن به اين صورت نقل شده است «السلام عليك يا صاحب الزمان يا خليفة الرحمن، السلام عليك يا شريك القرآن، السلام عليك يا امام زماننا (عج) وجعلنا من اعوانك و انصارك و رحمة الله و بركاته»، بعد از آن مي گويي: «اللهم فاستجب ثنائي يا الله و اجمع بيني و بين اوليائي يا الله اسئلك بحق محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين و الائمة التسعة المعصومين من ذرية الحسين» در پايان نويسنده مي گويد، چون سندي بر آن پيدا نكرديم در حاشيه نقل نموديم(2) لذا سند آن تمام نيست.

و ثانياً شريك القرآن يعني اينكه امام زمان (عج) با قرآن در اموري شركت دارند، همكارند، هر چند زيارت نامه فوق سند ندارد. ولي از روايات زيادي مي توان استفاده نمود كه ائمه (ع) شريك و همكار قرآن مي باشند كه اين روايات دو دسته اند يك دسته رواياتي كه به صورت كلي مي گويند، ائمه (ع) همكار و شريك قرآن مي باشند، قسمت ديگر رواياتي كه به صورت ريز شده كارها و صفاتي كه به قرآن نسبت داده شده به ائمه (ع) نسبت مي دهند.

الف) رواياتي كه به صورت كلي ائمه (ع) و يا بعضي از آن ها را همراه و همكار قرآن معرفي مي كند. كه به چند نمونه اشاره مي كنم.

1ـ پيامبر (ص) فرمود: علي با قرآن است و قرآن با علي هرگز از هم جدا نمي شوند، تا در حوض كوثر بر من وارد شوند در دو روايت ديگر دارد كه علي (ع) با حق است(3) قبلا اشاره كرديم كه اين اختصاص به علي (ع) ندارد، همه ائمه (ع) با قرآن همراه اند.

2ـ پيامبر اسلام فرمود: «اني قد تركت فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي...» من در بين شما دو وزنه سنگين به امانت مي گذارم كه اگر به آن دو تا چنگ بزنيد بعد از من تا روز قيامت هرگز گمراه نخواهيد شد، يكي كتاب خدا است كه از طرف خدا نازل شده است و ديگري عترت و اهل بيت من است، و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا در كنار حوض كوثر با هم بر من وارد شوند.(4)

3ـ از امام صادق (ع) نقل شده است كه از علي (ع) درباره سخن پيامبر (ص) كه فرمود، دو چيز در بين شما باقي مي گذارم، يكي كتاب خدا و ديگري عترت مراد از عترت چه كساني مي باشد؟ امير المؤمنين (ع) فرمود: من، حسن، حسين و نُه امام از فرزندان حسين، كه نهمي آن ها مهدي اهلبيت و قائم آن هاست كه از قرآن جدا نمي شوند و قرآن هم از آن ها جدا نمي شود، تا بر پيامبر (ص) در كنار حوض كوثر وارد شوند(5) اين روايت به خوبي مي رساند كه همه ائمه (ع) شريك و همراه قرآن مي باشند. پس شريكند يعني مكمل هم مي باشند و يار هم مي باشند.

ب) رواياتي كه كارها و صفات قرآن را به ائمه (ع) نسبت مي دهند: در ابتداء به بعضي از اوصافي كه براي قرآن در قرآن و روايات ذكر شده است اشاره مي شود، بعد مي بينيم عين همين اوصاف به ائمه (ع) نسبت داده شده است معلوم مي شود با هم شركت دارند.

1ـ علي (ع) فرمود: قران حبل متين، نور مبين، صراط مستقيم، شفاي نافع، نجات دهنده و نگهدارنده كساني است كه به آن تمسك كنند.(6) و فرمود: قرآن نوري است كه خاموشي ندارد... قرآن بحري است كه كسي به قعرش نرسد راهي است كه رونده آن گمراه نگردد، شعله اي است كه نور آن تاريك نشود. جدا كننده حق و باطل است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنايي است كه ستون هاي آن خراب نشود... قدرتي است كه ياورانش شكست ندارد، و حقي است كه ياري كنندگانش مغلوب نشوند، قرآن معدن ايمان و اصل آن است چشمه هاي دانش و درياهاي علوم است، سرچشمه عدالت و نهر جاري عدل است پايه هاي اسلام و... فرو نشانده عطش دانشمندان، بهاري براي قلب فقيهاناست.(7)

در قرآن مي خوانيم قرآن هدايت گر مردم(8) هدايت كننده متقين(9) و... مي باشد شبيه اين تعبيرات را در مورد ائمه (ع) داريم امام باقر (ع) فرمود: آل محمد صراط خداوند مي باشند(10) و فرمود ما حبل خدائيم(11) امام صادق فرمود: ما هدايت كننده مردم هستيم(12) و پيامبر (ص) فرمود: اهلبيت من مانند ستارگان مي باشند(13) در نزد ما علم كتاب و آثار نبوت مي باشد(14) و در زيارت جامعه مي خوانيم شما فرودگاه وحي، معدن رحمت حق خزانه دارهاي دانش، پيشوايان امت ها... راهنمايان طريقت، چراغ هاي شب تار، پناه مردم، حجت هاي بالغه خدا هستيد(15) كه اگر بخواهيم همه مشتركات قرآن و ائمه (ع) را بيان كنيم كتابي بس قطور خواهد شد، در يك كلام به عنوان حسن ختام علي (ع) فرمود: قرآن ناطق ما هستيم، و قرآن كتاب صامت است.و فرمود: «قرآن با من است از آن هنگام كه يار قرآن گشتم از آن جدا نشدم»(16).

پس با قطع نظر از سند زيارت نامه ، مراد از شريك القرآن اين است كه ائمه و امام زمان (عج) همكار و همراه قرآن مي باشند، و اين را از دو دسته روايات مي توان استفاده نمود رواياتي كه به صورت كلي مي گويند، قرآن و اهل بيت باهم اند و شريك، و رواياتي كه به صورت جزئي مشتركات قرآن و ائمه (ع) را بيان مي كنند كه در هدايت، نورانيت صراط و حبل حق بودن، مخزن علم الهي... باهم شريكند.

 

 

پاورقی:

 

1. راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، دفتر نشر كتاب، 1404 هـ ق، ص259.

2. المجتهدي، السيد مرتضي، الصحيفة المباركة المهدية، حاذق، چاپ اول، 1419 هـ ، ص420، پاورقي نامبرده از سُرور العارفين نقل نموده است.

3. الحكم الزاهراة (پيشين) ج1، ص79، روايت 382 و تعبير حق در روايت 380 و 381 آمده است.

4. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هـ 1983 م، ج23، ص106، روايت7.

5. صدوق، معاني الاخبار، مطبعة الحيدري، مكتبة الصدوق تهران، ص90.

6. سبط ابن الجوزي، تذكرة الخواص، بيروت، مؤسسة اهل البيت، ص142.

7. نهج البلاغه، مترجم محمد دشتي، پارسايان، 1379، ص419، خ198.

8. بقره:185.

9. بقره:2.

10. الحكم الزاهرة (پيشين) ج2، ص69، روايت 2505.

11. همان، ص69، روايت 2506.

12. همان روايت 2508.

13. همان، ص70، روايت 2511.

14. همان مدرك، ص75، روايت 2532.

15. زيارت جامعه كبيره، مفاتيح الجنان، انتشارات مطبوعاتي قم، 1377، ص901.

16. نهج البلاغه، محمد دشتي، (پيشين) ص232، خ122.

اشاره به وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام علاوه بر آنکه در روایات و اخبار آمده است، در روایات متواتر متعددی نیز نقل شده است که در ادامه خواهید خواند.

حدیث ثقلین

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی که به حدیث ثقلین معروف شد، فرمود: « همانا من دو جانشین را در میان شما می گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم و همانا این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند». [1]

نکنه مهم و اساسی سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این حدیث این است که حضرت فرمود: «کتاب و عترت تا قیامت از یکدیگر جدا نمی شوند»؛ بنا بر این گفتار اگر زمانی عدلِ کتاب که همان عترت است، در روی زمین نباشد؛ یعنی این دو از یکدیگر جدا شده اند که این، با ظاهر حدیث مخالف است.

ابن حجر مکی می‌نویسد: «در احادیثی که سفارش به اهل بیت شده، به این نکته اشاره دارد که تا روز قیامت زمین خالی از اهل بیتی که اهلیت هدایت دارند نخواهد بود، همان گونه که کتاب عزیز چنین است و از این رو اهل بیت امان برای اهل زمین معرفی شده‌اند. همچنین در روایات آمده است: " در هر قوم و دسته‌ای عدولی از اهل بیت من است"».[2]

حافظ سمهودی نیز نوشته است: «از این حدیث (ثقلین) استفاده می‌شود که هر زمان باید فردی از اهل بیت که سزاوار تمسک به اوست تا روز قیامت موجود باشد، تا امر به تمسکی که در روایت به آنها شده معنا پیدا کند، همانگونه که کتاب عزیز چنین است؛و لذا اهل‌بیت امان اهل زمین معرفی شده‌اند که هرگاه از روی زمین بروند، زمین نیز نابود خواهد شد.»[3]

نکنه مهم و اساسی سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این حدیث این است که حضرت فرمود:« کتاب و عترت تا قیامت از یکدیگر جدا نمی‌شوند»؛ بنا بر این گفتار اگر زمانی عدلِ کتاب که همان عترت است، در روی زمین نباشد؛ یعنی این دو از یکدیگر جدا شده‌اند که این، با ظاهر حدیث مخالف است

علامه مناوی نیز در شرح جامع الصغیر سیوطی به همین معنا اشاره کرده است.[4] بنابراین از حدیث ثقلین که مورد اتفاق بین شیعه و سنی بوده و از احادیث متواتر به شمار می‌رود، می‌توان به خوبی استفاده کرد که در هر زمان، امام معصومی از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصوم او باید موجود باشد؛ امامی که اهلیت برای اقتدا و تمسک را داشته باشد؛ کسی که خود به هدایت مطلق رسیده و از ضلالت به دور است؛ بنابراین می‌تواند دیگران را نیز به هدایت مطلق رسانده و از مطلق ضلالت و گمراهی دور کند. چنین شخصی در این زمان غیر از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرد دیگری نیست.

حدیث امان

مطابق روایات فریقین، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان امان اهل زمین معرفی شده‌اند. ابن حجر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت فرمود: « اهل بیت من امان برای اهل زمین هستند؛ پس هرگاه اهل بیتم هلاک شوند، اهل زمین را آنچه خداوند وعده داده، خواهد رسید». [5]

سمهودی نیز بعد از نقل این حدیث، می‌نویسد: « محتمل است که مراد از اهل بیتی که امان امت هستند، همان علمای از آن ها باشند که مردم را هدایت می‌نمایند؛ آن گونه که مردم به ستارگان هدایت می‌یابند». [6]

این حدیث به خوبی بر این نکته دلالت دارد که بایستی در هر زمان فردی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام که اهلیت برای تمسک دارد، وجود داشته باشد که او غیر از معصوم نیست و نمی‌تواند باشد. در این زمان نیز غیر از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کس دیگری نیست؛ پس باید موجود باشد، و گر نه زمین و آنچه در آن است، نابود خواهد شد.

حدیث سفینه

بنا بر روایات فریقین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اهل بیت خود، به کشتی نوح علیه السلام تعبیر کرده است. ابن حجر مکی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت فرمود: « همانا مثل اهل بیتم، همانند کشتی نوح است؛ هر کس بر آن سوار شود، نجات یافته است».[7]

با تأمل در این این حدیث که به طرق مختلف و تعبیرات گوناگونی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است، به خوبی می‌توان دریافت که لازم است در هر زمانی تا روز قیامت، امام معصومی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام وجود داشته باشد تا برای امت اسلامی امکان داشته باشد که با سوار شدن بر کشتی نجات او، از غرق شدن در منجلاب فساد و تباهی نجات یافته و به ساحل نجات و بهشت رضوان رهنمون شوند.

حدیث عدم خلو زمان از امام قرشی

علمای اهل سنت همچون بخاری، مسلم و دیگران به سندهای خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین نقل کرده‌اند که حضرت فرمود: « این امر خلافت در قریش ثابت است، مادامی که دو نفر از مردم باقی باشد». [8]

این حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله از واقعیتی خارجی خبر می‌دهد که واجب است تحقق یابد و وظیفه مسلمین است که خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله را در هر زمان به دست یک نفر شایسته از قریش قرار دهند. مقصود از عبارت «این مر خلافت (هذا الامر)»، همان امری است که در آیه «اولی الامر» به آن اشاره شده است: « اطِیعُوا اللَّهَ وَ اطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اولِی الامْرِ مِنْکُمْ», « اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیای پیامبر] را».(۹) فخر رازی و بسیاری دیگر از مفسران مقصود از (اولی الامر) را در این آیه، معصومین علیهم السلام دانسته‌اند. [10]

بنابراین باید در هر زمان و تا مادامی که عمر دنیا به سر نیامده و از مردم روی زمین، حتی دو نفر باقی مانده است، امام معصومی از قریش باشد که اکنون غیر از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرد دیگری نیست.

ابن حجر عسقلانی در این زمینه می‌نویسد: نماز خواندن عیسی پشت سر مردی از این امت در آخرالزمان و نزدیک به برپایی قیامت، دلالت صحیح بر این قول دارد که زمین هیچ گاه از حجتی که قائم باللَّه است، خالی نخواهد بود.

بنابراین می‌توان گفت مقصود از (الامر) در روایت و آیه، امر زعامت، ولایت و رهبری ظاهری و باطنی و نیز هدایت مطلق مردم به حق و حقیقت است؛ شخصی که به تمام معنا دارای صفات و خصوصیات پیامبر است تا بتواند امر خلافت و جانشینی او را در تمام شؤونات به جز وحی ادامه دهد. چنین شخصی در هر زمان باید موجود باشد و اکنون نیز کسی جز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست.

ابن حجر عسقلانی در این زمینه می‌نویسد: «نماز خواندن عیسی پشت سر مردی از این امت در آخرالزمان و نزدیک به برپایی قیامت، دلالت صحیح بر این قول دارد که زمین هیچ گاه از حجتی که قائم باللَّه است، خالی نخواهد بود». [11]

احادیث دوازده خلیفه

از جمله احادیث متواتر و صحیح نزد شیعه و اهل سنت، احادیث دوازده خلیفه است؛ روایاتی که پیامبر صلی الله علیه و آله امامان و جانشینان پس از خود را دوازده نفر تعیین کرده است.

جابر بن سمره از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت فرمود: « دائماً اسلام عزیز است تا اینکه دوازده خلیفه بر آن ها حاکم گردد. آن گاه کلمه‌ای گفت که من آن را نفهمیدم. به پدرم گفتم: پیامبر چه فرمود؟ پدرم گفت: فرمود همه آنها از قریشند».[12]

این حدیث که با مضامین مختلفی به صورت متواتر نقل شده است، بر امامت، خلافت و حکومت ائمه اطهار علیهم السلام دلالت دارد و اکنون نیز امامت، خلافت و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را اثبات می‌کند؛ زیرا در بسیاری از روایات کلمه «بعدی» به کار رفته است که ظهور در اتصال و پیاپی آمدن دوازده امام بلافاصله بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد.

همچنین مطابق حدیث صحیح مسلم و دیگران [13]، این دوازده نفر کسانی هستند که قیام و قوام دین به آن ها بستگی دارد و اسلام نیز به وجود آن ها عزیز است. حال اگر دین پابرجا و عزیز است، به وجود این دوازده امام است که یکی از آن ها باقی مانده و حافظ دین و شریعت می‌باشد. [14]

 

پی‌نوشت:

[1]. مسند احمد، ج ۵، ص ۱۸۱.

[2]. ابن حجر هیثمی، صواعق المحرقه، ص ۹۰.

[3]. سمهودی، جواهر العقدین.

[4]. عبدالروؤف المناوی، فیض القدیر، ج ۳، ص ۱۵.

[5]. صواعق المحرقه، ص ۱۵۰.

[6]. علوی، رشفة الصادی، ص ۷۸.

[7]. صواعق المحرقه، ص ۲۳۴.

[8]. صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۵۲؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۲۹

[9]. نساء: ۵۹.

[10]. تفسیر فخر رازی، ج ۱۰، ص ۱۴۴؛ تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۴۰۱-۳۸۷.

[11]. فتح الباری، ج ۶، ص ۳۸۵.

[12]. صحیح مسلم، ج ۶، ص ۳.

[13]. همان.

[14]. ر.ک: رضوانی، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص ۲۵۱ ـ ۲۳۸.

آن هنگام كه تیرگی ستم و بیدادگری همچون تاریكی شب همه جا را فرا گرفته و ظلمت و جهل و نادانی بسان سیاهی شب بر جهان سایه افكنده، نور یزدان كه چون ستاره‌ای پنهان در روز، خود را نهان ساخته ظاهر می‌شود و چون شعله‌ای فروزان در تاریكی شب می‌درخشد.

«فَلا اُقسِمُ بالخُنَّسِ الجوارِ الكُنَّسِ»
سوگند به ستاره پنهان شده بازگشت کننده، اختران رونده در پناهگاه‌های نهان شده

امام باقر علیه السللام در تفسیر این آیه شریفه، فرمودند:
مقصود از آن ستاره پنهان، مولودی است در آخرالزمان و او مهدی این خاندان است؛ برایش غیبت و حیرتی می‌باشد که در آن عده‌ای دچار گمراهی می‌شوند و گروهی هدایت می‌یابند. خوشا به حال کسانی که او را درک کنند و به خدمتش شزفیاب شوند.

منابع:

(کمال الدین و نمام النعمة، ج1، ص330؛ منتخب الاثر،ص256؛ بحارالانوار، ج51، ص137)