مهدویت

مهدویت (148)

مسلمانان بر اساس آموزه‌های خود معتقدند که در زمان ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مجموعه‌ای از حوادث و اتفاقات رخ خواهد داد. کتاب مقدس مسیحیان نیز همانند کتب و منابع اسلامی، نشانه‌های آخرالزمان را بیان کرده است. روایت‌ها و نقل‌های موجود در کتاب مقدس شباهت زیادی به حوادث و اتفاقات پیش‌بینی‌شده در منابع اسلامی دارد؛ این شباهت شاید به این حقیقت اشاره دارد که موعود و منجی مسیحیت همان موعود اسلام است.

بر اساس آنچه در کتاب زکریا آمده است، قبل از آمدن منجی موعود، در سرزمین فلسطین جنگ‌ها و حوادث وحشتناکی رخ خواهد داد، به‌گونه‌ای که مشابه این حادثه در عالم تا آن روز واقع نخواهد شد: «و جمیع امّت‌ها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهم کرد و شهر را خواهند گرفت و خانه‌ها را تاراج خواهند نمود و زنان را بی‌عصمت خواهند کرد و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت و بقیه قوم از شهر منقطع نخواهند شد... و در آن روز پای‌های او بر کوه زیتون که از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است، خواهد ایستاد و کوه زیتون در میانش از مشرق تا مغرب مُنْشَّق شده، درّه بسیار عظیمی خواهد شد و نصف کوه به طرف شمال و نصف دیگرش به طرف جنوب منتقل خواهد گردید. و به سوی درّه کوه‌های من فرار خواهید کرد زیرا که درّه کوه‌ها تا به آصَل خواهد رسید و شما خواهید گریخت ...»[1]

همان‌گونه که مسلمانان نیز بر این عقیده‌اند منجی موعود، همه‌ی ملت‌های جهان را تحت حکومت خود خواهد گرفت و حکومت جهانی تشکیل خواهد داد. در مورد اطاعت همه‌ی امت‌ها از موعود، سفر پیدایش چنین آورده است: «عصای‌ سلطنت‌ از یهودا دور نخواهد شد تا شیلو که‌ همه‌ قوم‌ها او را اطاعت‌ می‌کنند، بیاید.» [2] در مورد حکومت موعود نیز در مزامیر داوود چنین آمده است: «خداوند را در زینت قدوسیّت بپرستید! ای تمامی زمین از حضور وی بلرزید! در میان امّت‌ها گویید خداوند سلطنت گرفته است. ربع مسکون نیز پایدار شد و جنبش نخواهد خورد. قوم‌ها را به انصاف داوری خواهد نمود. آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد، دریا و پری آن غرش نماید. صحرا و هر چه در آن است، به وجد آید. آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود به حضور خداوند زیرا که می‌آید، زیرا که برای داوری جهان می‌آید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد و قوم‌ها را به امانت خود.»[3]

موعود و منجی اسلام و مسیحیت ظلم و ستم را از روی زمین محو کرده و اجازه نمی‌دهد احدی بر کسی ظلم کند و خود به مقابله با ظالمان و متجاوزان خواهد پرداخت: «بلکه‌ مسکینان‌ را به‌ عدالت‌ داوری‌ خواهد کرد و به‌ جهت‌ مظلومانِ زمین‌ به‌راستی‌ حکم‌ خواهد نمود؛ و جهان‌ را به‌ عصای‌ دهان‌ خویش‌ زده‌، شریران‌ را به‌ نفخه‌ لب‌های‌ خود خواهد کُشت‌؛ و کمربند کمرش‌ عدالت‌ خواهد بود و کمربند میانش‌ امانت‌؛ و گرگ‌ با بره‌ سکونت‌ خواهد داشت‌ و پلنگ‌ با بزغاله‌ خواهد خوابید و گوساله‌ و شیر و پرواری‌ باهم و طفل‌ کوچک‌ آن‌ها را خواهد راند.»[4]

همه‌ی این نشانه‌ها و حوادثی که قبل و بعد از ظهور منجی موعود در کتاب مقدس آمده است، بر اخبار و احادیثی که در مورد ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است، صدق می‌کند؛ با توجه به اینکه یهودیان و مسیحیان نتوانسته‌اند مصداق روشن و واقعی شخص موعود را ارائه و معرفی کنند، لذا دلالت این اخبار و پیشگویی‌های کتاب مقدس به موعود اسلام و جهان بشریت، بیش از پیش تقویت می‌شود.

 

پی‌نوشت:

[1]. ترجمه‌ی قدیم کتاب مقدس، زکریا 14: 1-21.

[2]. ترجمه‌ی تفسیری کتاب مقدس، پیدایش 49: 10.

[3]. ترجمه‌ی قدیم کتاب مقدس، مزامیر 96: 9-13.

[4]. ترجمه‌ی قدیم کتاب مقدس، اشعیا 11: 4-6.

 

 

تحریف از ماده «حَرفَ» به معنی لبه و مرز است. در اصطلاح به تصرف در کلام، تحریف گفته می‌شود. یهودیان قهرمانان تحریف متون در طول تاریخ هستند، اما امروزه در جهان اسلام جریان مخفی و سرّی درصدد تغییر در مولفه‌های اندیشه اسلامی است. اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که بسیاری از منابع اسلامی دچار تغییر، تحول، حذف و اضافه می‌شود.

وهابیت در این امر متهم اصلی است، و شواهد زیادی در این امر وجود دارد. نویسنده به بعضی از این شواهد اشاره می‌کند ولی قضاوت را به شما می‌سپاریم.

ابن حجر هیتمی در کتاب الصواعق‌المحرقه  مدعی است که در صحیح‌مسلم و سنن ابوداوود و سنن النسائی و سنن ابن ماجه با سندهای مختلف از پیامبر نقل کرده‌اند: «...المهدی من عتری من ولد فاطمه...[1] مهدی از عترتم از فرزندان فاطمه است.»

علامه متقی هندی  نیز به نقل از صحیح مسلم نقل می‌کند: «...المهدی من عترتی من ولد فاطمه...[2] مهدی از عترتم از فرزندان فاطمه است.» محمد علی الصبان نیز در اسعاف الراغبین نقل می‌کند که این روایت در صحیح مسلم وجود داشته است.[3]

براساس شواهد فوق، متاسفانه این روایت امروز از صحیح مسلم حذف شده است. با توجه به این‌که این جمله با عقاید هیچ مذهبی از مذاهب و فرق اسلامی در تعارض نیست و فقط با اندیشه‌های ابن تیمیه در تعارض است، احتمال حذف این فقره از صحیح مسلم، توسط پیروان وی و مشخصاً پیروان وی در مذهب وهابیت که با ضدیت به عقیده مهدویت مشهور هستند، زیاد است.

یکی دیگر از تحریفاتی که می‌توان آن را به وهابیت نسبت داد، تغییراتی است که در کتاب «الاذکیاء النوویه» تالیف امام یحیی بن شرف نووی ایجاد شده است. این کتاب قبل از تحریف درانتشارات دارالفکر بیروت در سال 1414 قمری چاپ شده است. در فصلی درباره زیارت قبر شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در عباراتی می‌گوید:

«....فصل فی زیارة قبر رسول‌الله و اذکارها...[4] فصلی درباره زیارت قبر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم).... »

«.......وارزقنی فی زیارة قبر نبیک ما رزقته اولیاءک...[5] در زیارت قبر پیامبرت، هرآن‌چه برای بهترین دوستانت می‌خواهی، برای من مقدر فرما ......»

در چاپ این کتاب در نشر الهدی ریاض (چاپ دوم  1408ق)  با تصحیح عبدالقادرالار‌نووط این‌گونه آمده‌است:

«...فصل فی زیارة مسجد رسول الله...[6] فصلی در زیارت مسجد حضرت رسول الله (صلی اله علیه و آله)....»

«.....وارزقنی فی زیارة مسجد نبیک ما رزقته اولیاءک[7] در زیارت مسجد النبی برای من هر آن‌چه برای بهترین دوستانت مقدر فرموده‌ای، مقدر فرما ...»

با توجه به عقیده وهابیت درباره  حرمت شدِّ رحال و سفر به نیت مضجع نبوی و حرمت شد رحال برای زیارت قبرانبیاء، معلوم است که این تغییرات در جهت تثبیت عقاید وهابیت انجام شده است.

از دیگر موارد تحریفات، تحریف در کتاب «حاشیه العلامه الصاوی علی تفسییر الجلالین» است. وی در ذیل تفسیر آیه7 سوره  فاطر به‌مناسبتی می‌گوید که مصداق این آیه خوارج و در عصر کنونی وهابیت هستند. «کما هوالمشاهد الان فی ظاهرهم و هم فرقه بارض الحجاز یقال لهم الوهابیه ...[8] آن چیزی که امروزه از روش ایشان (خوارج) مشاهده می‌شود، فرقه‌ای هستند در سرزمین حجاز که به وهابیت شناخته می‌شوند....»

این مطلب به‌طور کلی در چاپ بعدی کتاب حذف شده است. با توجه به جایگاه علمی نویسنده و اهمیت تفسیر جلالین، تلاش وهابیت برای حذف جمله مذکور، قابل حدس است.

 

پی‌نوشت:

 

[1]. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی، ص237، بیروت: موسسه الرسالة، 1417ق.

[2]. کنز العمال، علامه متقی هندی، ج14، ص264، بی‌تا، بی‌نا.

[3]. اسعاف الراغبین، محمد صبّان شافعى مصرى، ص145، بیروت: دار الاحیاء، 1419

[4]. الاذکارالنوویه، یحیی بن شرف نووی، ص295، بیروت: دارالفکر، 1414ق

[5]. همان

[6]. الاذکار النوویه، نووی، ص295، ریاض: دارالهدی، 1418ق

[7]. همان

[8]. حاشیةالعلامه الصاوی علی تفسیر الجلالین، ص78، بیروت: داراحیاء التراث العربیة،1419ق .

 

 

منجی باوری و انتظار برای ظهور مردی آسمانی که علیه ظلم و بی‌عدالتی قیام کرده و حکومتی الهی تشکیل می‌دهد، نه‌تنها در اسلام بلکه در مسیحیت نیز وجود دارد. جالب این است که با وجود اختلاف اساسی در مورد شخصیت منجی و نحوه‌ی ظهورش، مشابهت‌هایی هم در منجی باوری اسلام و مسیحیت قابل مشاهده است؛ یکی از این شباهت‌ها مربوط به زمان ظهور منجی است.

امام صادق (علیه‌السلام) در مورد زمان ظهور موعود و منجی اسلام از جد بزرگوارشان چنین روایت می‌کنند که آن جناب خطاب به امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «اَلا اُبَشِّرُکَ اَلا اُخْبِرُکَ؟ قالَ: بَلی یا رَسُولَ اللّه. فَقالَ: کانَ جَبْرَئیلُ عِنْدی آنِفا وَاَخْبَرَنی اَنَّ الْقائِمَ الَّذی یَخْرُجُ فی آخِرِالزَّمانِ یَمْلاَءُ الاَْرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا مِنْ ذُرّیَّتِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ؛ [1] آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله یا رسول‌الله. پس آن حضرت فرمود: هم‌اینک جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد که آن قائمی که در آخرالزمان ظهور می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌نماید، همان‌گونه که از ظلم و جور آکنده شده باشد، هرآینه از ذریه تو و از فرزندان حسین (علیه‌السلام) است.» طبق این روایت فهمیده می‌شود که منجی اسلام در آخرالزمان ظهور خواهند فرمود.

عیسی مسیح در اناجیل نیز همانند باور‌های اسلامی، زمان ظهور منجی را همزمان با فراوانی جنگ و خونریزی‌ها دانسته و از مردم می‌خواهد که در این دوره‌ی سخت، مضطرب نشده و همچنان منتظر ظهور موعود باشند: «از دور و نزدیک خبر جنگ‌ها به گوشتان خواهد رسید؛ اما پریشان نشوید زیرا جنگ‌ها اتفاق خواهند افتاد اما آخر دنیا در آن زمان نیست. قوم‌ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز بر خواهند خاست. در جای‌های مختلف، قحطی و زمین‌لرزه روی خواهد داد. ولی این‌ها پیش‌درآمد بلاهای بعدی است.»[2] اما اینکه این دوران، آخر دنیا نیست، همانند تعبیر آخر‌الزمانی است که مسلمانان برای زمان ظهور مهدی موعود استفاده می‌کنند.

همچنین عیسی مسیح همانند اسلام، حفاظت از ایمان را در دوره‌ی آخرالزمان بسیار سخت دانسته و تنها کسانی را اهل نجات می‌داند که ناملایمات آن دوره را تحمل کرده و در ایمان خود ثابت‌قدم بمانند: «گناه آن‌قدر گسترش پیدا خواهد کرد که محبت بسیاری سرد خواهد شد؛ اما فقط کسانی نجات خواهند یافت که تا به آخر طاقت بیاورند.»[3] نتیجه اینکه به اعتقاد مسلمانان و اناجیل مسیحیت، منجی موعود درزمانی موسوم به آخرالزمان درحالی‌که زمین از ظلم و جور مملو شده برای برپایی عدل و داد، ظهور می‌کند. آخرالزمان با انتهای زمان و آخرت تفاوت داشته و ایمان داری و مؤمن باقی ماندن در آن دوره بسیار سخت خواهد بود.

 

پی‌نوشت:

[1]. ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، کتابخانه صدوق، 1366، چاپ اول، ص 357، ح 1.

[2]. ترجمه تفسیری کتاب مقدس، انجیل متی 24: 6-8.

[3]. همان، 12-13.

 

 

یکی از ادعاهای احمد اسماعیل (ملقب به احمد الحسن یمانی) در صدق ادعایش، استدلال به رؤیاهایی است که افراد دیده‌اند و به سوی او متمایل شده‌اند. او می‌گوید: صدها نفر در خواب، پیامبر اکرم و ائمه و فاطمه‌ی زهرا (علیهم‌السلام) را دیده‌اند و فرموده‌اند که او حق است و غیر او باطل.[1]
حقیقت رؤیا یکی از اسراری که هنوز انسان به درک آن نرسیده و پرده از راز آن برنداشته است. حقیقت این است که انسان، هنوز در ابتدایی‌ترین مرحله‌ی ادراک حقائق وجود جهان است و هنوز، با این همه پیشرفت‌ها و دست‌آوردها، در پیچ رازآلود دو کوچه‌ی اول این جهان اسرارآمیز هستی مانده است.
خواب را به سه دسته می‌توان تقسیم کرد:
الف) خواب‌هایی که بر اثر تلقینات روزمره‌ای که انسان در طول روز داشته حاصل می‌شوند و این تلقینات از ضمیر خودآگاه براثر آسان تأثیرپذیری یا بر اثر تکرار در ضمیر خودآگاه به صورت یک محرک می‌شود برای خواب دیدن بر اساس آن، و آنچه فرد می‌خواهد و یا آنچه در اندیشه‌اش بوده است می‌بیند نه حقیقت آنچه هست.
ب) بعضی از خواب‌ها، رؤیای صادقه‌اند که حقیقت پنهان در عالم ملکوت را از طریق خواب، به عالم ماده منتقل می‌کنند. این خواب‌ها، برخلاف خواب‌های نوع اول، نیاز به تعبیر دارند و برای همه اتفاق نمی‌افتند و برای آن‌هایی که اتفاق می‌افتد همیشه اتفاق نمی‌افتد.
ج) بعضی از خواب‌ها رؤیاهای صادقه‌ای هستند که نیاز به تعبیر ندارند. این نوع خواب‌ها برای دسته‌ی بسیار اندکی از انسان‌ها اتفاق و به دو دسته‌ی «انشائی» و «اخباری» تقسیم می‌شوند. انشائی خواب‌هایی‌اند که دستوری را به خواب دیده بیان می‌دارند و اخباری خواب‌هایی‌اند که خبری را به خواب دیده بازگو می‌کنند. هر دو دسته از این خواب‌ها، صلاحیت استدلال و حجیت عمل دارند.
اما با توجه به اذکار و اورادی که احمد اسماعیل به پیروان خود یاد می‌دهد که بخوانند و طی چهل شب، خوابی در حقانیت او می‌بینند، (و بعضی خواندند و خوابیدند و خواب ندیدند یا برعکس دیده‌اند). خواب‌هایی که احمد اسماعیل و انصار او به آن‌ها استدلال می‌کنند خواب‌های نوع اول است (خواب‌هایی که حاصل افکار روزانه‌اند)، که صلاحیت استدلال را ندارند، زیرا تصرف اعمال و افکار انسان در آن خواب‌ها، آن‌ها را از صلاحیت استدلال می‌اندازد؛ یعنی این تصرفات، ممکن است حق را از جایگاه خود جدا کند و باطل را لباس حق بپوشاند و راست را کج نشان دهد و کج را راست بنمایاند.
شیطان که قسم خورده است انسان‌ها را گمراه کند، فقط در این نوع خواب‌ها وارد می‌شود و لباس حق را می‌پوشد و باطل را می‌آراید و ظلمت را نور می‌نمایاند. او که در بیداری انسان را گمراه می‌کند، چگونه در خواب وارد نشود؟ با توجه به اینکه اغوا در خواب برای او راحت‌تر است، زیرا به اشکال و اشخاص مختلف در می‌آید. همچنین انسان در خواب به پذیرش نزدیک‌تر است، زیرا او در خواب تماشاگر فیلمی است که اصلاً حق تصرف در آن را ندارد.
بسیاری از افرادی که در سایه‌ی درخت توحید اهل‌بیت (علیهم‌السلام) ننشسته‌اند، از بعضی از غربی‎‌ها گرفته تا حتی بعضی علماء سنی، در کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند که «خدا» را در خواب دیده‌اند.[2] یقیناً آن‌ها در خواب دیدن، دروغ نگفته‌اند؛ یعنی این‌گونه نیست که چیزی ندیده باشند و بگویند خواب دیدیم. آن‌ها واقعاً خواب دیده‌اند ولی آنچه واقع شده است همین مطلب است؛ یعنی شیطان یا فردی از جن را در خواب دیده‌اند و او به دروغ ادعا نموده یا وانمود کرده است که خداست و به آن‌ها دستوری داده و یا چیزی از علوم به آن‌ها گفته است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «شیاطین به دوستان خود مطالبی را القاء می‌کنند، تا با شما به مجادله برخیزند؛ اگر از آن‌ها اطاعت کنید، شما نیز شریک آن‌ها خواهید بود». [سوره‌ی انعام، آیه 121].
همچنین از دیگر ادعاهای او جهت صدق دعوی‌اش استناد به استخاره است. استخاره در لغت، طلب و خواستن بهترین حالت در امری است، اما در اصطلاح دینی واگذاردن انتخاب به خداوند در کاری است که انسان در انجام دادن آن شک دارد. استخاره کردن در امری که شرع حکمی روشن دارد، روا نیست و تنها در کارهای مباح یا در انتخاب میان دو مستحب، پسندیده است. این شخص تاکنون دو دلیل را برای فرضیه‌ی خود ارائه داده است. یکی از دلایل روایت امام علی (علیه‌السلام) و دیگری عمل «صفوان بن یحیی» می‌باشد.
مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمد و به او عرض کرد: «ای امیرمومنان! ما را از مهدیِ خودتان آگاه کنید... سپس آن حضرت به توصیف مهدی (علیه‌السلام) بازگشت و فرمود: ساحت و درگاهش از همه‌ی شما گشاده‌تر و دانش او از همه‌ی شما فزون‌تر است و خویشان و نزدیکان را بیش از همه‌ی شما سرکشی می‌کند و حفظ پیوستگی می‌نماید. پروردگارا برانگیخته شدن او را مایه‌ی خروج از دل‌تنگی و اندوه قرار ده و به واسطه‌ی او پراکندگی امت را جمع ساز. پس اگر خداوند برای تو خیر خواست، عزم خود را استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی از او به دیگری باز مگرد، و هرگاه به سویش راه یافتی از او در مگذر. سپس در حالیکه با دست به سینه‌ی خود اشاره نمود، فرمود: آه! چه بسیار به دیدار او مشتاقم».[3]
عبارت «خارالله لک» در این حدیث نه تنها اشاره‌ای به استفاده از استخاره برای اثبات امامت ندارد بلکه عنوانی عمومی است که به معنای [خیر و صلاح تو را خواست] و عنایت خداوند بر فرد و همراهی با حضرت مهدی (علیه‌السلام) می‌باشد.
روایت دوم از علی بن معاذ روایت کرده است: به صفوان بن یحیی گفتم که چگونه به امامت امام رضا (علیه‌السلام) اعتقاد پیدا نمودی؟ او در پاسخ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره نموده و به امامت ایشان یقین پیدا کردم.
احمد اسماعیل و پیروانش ادعا دارند که بنابر نقل شیخ طوسی، می‌توان امامت را با استخاره اثبات کرد. در صورتی که این سخن از صفوان بن یحیی بوده و عمل او به عنوان غیر معصوم برای ما حجت نیست.[4]

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

[1] . بیان الحق و السداد من الأعداد، ج 2، قم دارالکتب الاسلامی، 1359، ص 13.
[2] . رجوع شود به محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، آیا می‌توان خدا را در خواب دید؟.
[3] . محمد ابن ابراهیم، غیبت نعمانی، نشر پارس بوک، بی‌تا، ص 212.
[4] . محمد ذکاوت‌صفت، بررسی و رد ادعای احمد اسماعیل، قم: شکوفه یاس، 1393، ص 132.

 

تاريخ اسلام نشانگر آن است كه افراد بسياري به خاطر دستيابي به قدرت و يا به خاطر هدف شخصي از عنوان مقدس «مهدي موعود» سوء استفاده كرده‌اند، اين سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و دو دوره خلافت عباسيان (از سال 132 هجري قمري به بعد) به اوج خود رسيد. البته اين موضوع نه تنها به اصل مطلب و قيام باشكوه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آسيبي نمي‌رساند، بلكه بيانگر اصالت و واقعيت آن است، چرا كه اوصاف، ويژگي‌ها و نشانه‌هاي ظهور آن حضرت، و دست آوردهاي ممتاز انقلاب جهاني او در همه ابعاد كمالات انساني آن چنان از نظر آيات و روايات روشن است، كه همه اين افرادي كه ادعاي مهدويت يا بابيت كرده‌اند، به يك صد هزارم، اين امتيازات و نشانه‌ها دست نيافته‌اند، بلكه به عكس به فساد و انحراف دامن زده و بر نابساماني افزوده‌اند.
از آنجا كه مسأله مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قيام و انقلاب جهاني او، و اين كه او پس از ظهور، سراسر جهان را كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد مي‌كند، به طور مكرر از زبان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه السلام و همه امامان عليهم السلام ذكر شده و از امور قطعي انكارناپذير است، از همان قرن اول، سوء استفاده از اين نام و ادعاي دروغين مهدويت آغاز شد يعني عده‌اي خود را همان مهدي موعود دانسته و يا جمعيتي به مهدي موعود بودن شخصي اعتقاد پيدا كردند، با اين كه آن شخص چنين ادعايي را نداشت، بلكه آن را انكار مي‌كرد.
يكي از انگيزه‌هاي پديد آمدن اين دين سازان اين بود كه آنها تصور مي‌كردند بايد به دنبال هر دوره ظلم و طغيان بي‌حد و مرز، رادمرد نجات بخشي بيايد و مردم را از يوغ ستمها نجات بخشند، مثلا مردم مسلمان از ظلم بني‌اميه، سپس بني عباس و... به ستوه آمده بودند، و از مهدي موعود كه در روايات به عنوان مصلح كل و منجي جهان بشريت ياد شده، تصويري عالي در ذهن داشتند، از اين رو زمينه براي پذيرش مهدي موعود، فراهم بود، بر همين اساس رندان سودجو از اين زمينه موجود، سوء استفاده كرده و به اغفال مردم پرداختند و يا احيانا از روي ناآگاهي به قصد قربت دست به اين كار مي‌زدند به اين اميد كه خود را از سايه شوم و هولناك ظلم و ستم طاغوت‌ها، نجات دهند، ولي در تشخيص مهدي موعود حقيقي، خطا مي‌كردند.
به هر روي بر اثر انگيزه‌هاي گوناگون، از اعتقاد و احساسات پاك مردم سوء استفاده كرده، و گروه‌هايي به دنبال مهدي‌هاي ساختگي پديدار شدند.

منبع: پایگاه فرق، ادیان و مذاهب

 

در زمان نزدیک به ظهور که ظلم فراگیر می‌شود و دین‌داری خیلی سخت می‌شود، به افراد ثابت‌قدم که با ایمان بودن خود را، تا نزدیک ظهور نگاه داشته‌اند، عنایات و الطاف خاصی می‌شود، تا از دین خارج نشوند، زیرا حضرت تکیه‌گاه مردم است و قطعاً کسانی‌که صبر کردند و از آزمایش‌ها و بلاها سربلند بیرون آمده‌اند، الطاف ویژه از ناحیه آن حضرت، شاملشان می‌گردد.

يكى از اصحاب امام صادق (عليه السّلام) روايت مى‏‌كند كه امام فرمود: «ما صابر هستيم، ولى شيعيان‏ ما، از ما صابرتر مى‏‌باشند، عرض كردم قربانت گردم، چگونه شيعيان شما از شما صابرتر هستند، فرمود: ما مى‌‏دانيم و صبر مى‌‏كنيم و آن‌ها صبر مى‏‌كنند و نمى‌دانند، چه خواهد شد.»[1]

حضرت مهدی صاحب الزمان (صلوات الله علیه) عجب صبری دارد، با این‌که از تمام آن‌چه که ما می‌دانیم یا نمی‌دانیم، اطلاع دارد و از همه امور و مشکلات و گرفتاری‌های ما باخبر است، خود حضرت هم، منتظر روز موعود است و خودش می‌داند که چه وقت ظهور می‌کند. این‌که گفته می‌شود،آن حضرت اصلاً وقت ظهورش را نمی‌داند، درست نیست، اراده کند می‌تواند بداند.[2]

خدا عجب صبری به حضرت ولی عصر (علیه السلام) داده است که هزار سال است، می‌بیند بلاها و مصیبت‌ها را و همه را تحمل می‌کند. امام زمان (روحی له الفداء) بیش از هر کس دیگری، با زیبایی دوران طلایی ظهور آشنا و آگاه است. آن بزرگوار به‌خوبی می‌داند، مردم در دوران ظهور، به رشد و تعالی بی‌نظیری دست می‌یابند، و جامعه انسانی به بهترین صورت ممکن، شکل گرفته، و آن‌گونه که شایسته و زیبنده زندگی بشری است، محقق می‌شود. او که بر بندگان و مخلوقات خدا، بسیار مهربان و دلسوز است، آرزو دارد، انسان‌ها به زندگی درخور خود رسیده، بتوانند درجات کمال را طی کنند. پس امام با آگاهی کامل از زمان ظهورش، آرزومند و منتظر روز موعود است.

مرا با رخ  ماه خود آشنا  کن       به‌دیدار خود، درد هجران دوا کن

قدم نه به‌چشمان چشم انتظارم       تو با این قدم، دیده‌ام با  صفا  کن

پی‌نوشت:

[1]. كلينى، محمد بن يعقوب‏ کلینی، الکافی، محقق / مصحح: على اكبرغفاری و محمد آخوندى، دار الكتب الإسلامية،تهران، 1407ق، ج2، ص93، ح25« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّا صُبُرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ وَ شِيعَتُنَا يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُونَ»                            

محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، 1404ق،ج68، ص80، ح16« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّا صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا»

[2]. محمد تقی امیدیان، امام زمان در کلام آیت الله بهجت، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، مرکز تخصصی مهدویت، قم، 1390ش، ص87

 

در این نوشتار به توضیحی مختصر پیرامون یکی از علائم حتمی ظهور یعنی ((صیحه آسمانی)) خواهیم پرداخت:

صیحه آسمانی و یا نداء آسمانی، از بارزترین نشانه‌ها و واضح‌ترین علائم و قوی‌ترین برهان‌ها برظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ محسوب می‌شود. مانعی ندارد كه بگوئیم: صدای آسمانی به منزله اعتراف آسمان به مشروعیت قیام حضرت مهدی قائم ـ علیه السّلام ـ و اثبات حقیقتی است كه قرآن كریم و پیامبر بزرگوار و خاندان آن سرور ـ علیهم السّلام ـ به آن خبر داده‌اند. احادیث صراحت دارند در این‌كه نداء آسمانی از جبرئیل است و اوست كه در آسمان ندا درمی‌دهد و سخنی است كه معنایش واضح و نزد همه مردم قابل فهم است.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «آن را هر قومی به زبان خود خواهند شنید.»[1]

دقیقاً نمی‌دانیم كه چگونه این صدا به همه بشر خواهد رسید. در این مورد دو احتمال وجود دارد:

نخست: آن صدای آسمانی فقط به زبان عربی فصیح باشد و در عرض چند ثانیه واكنش آن صدا در سراسر جهان پخش شود. پس آنها كه زبان عربی را نیكو می‌دانند، این صدا را شنیده معنای آن را همان وقت می‌فهمند. اما آنان كه زبان عربی را نمی‌دانند، صدا را می‌شنوند ولی معنی آن را در همان وقت نمی‌فهمند؛ لذا درباره معنی صحیح آن تحقیق می‌نمایند.

بعید نیست كه خبرگزاری‌های دنیا این خبر را گرفته به تمام اقطار عالم ـ با همه اختلافاتشان در زبان و دین ـ پخش نمایند و در چند لحظه صدای آسمانی ترجمه شده هر قومی آن را از تلویزیون و یا رادیوی خود و یا از كسی كه آن را شنیده است بشنوند.

احتمال دوم اینكه، هر قوم صدا را به زبان خود بشنوند، به گونه‌ای كه همگان ندا را در همان وقت و به زبان خود بشنوند، بدون آنكه مترجمان و خبرگزاری‌ها آن صدا را ترجمه كنند. این احتمال، احتمال بعیدی نیست؛ زیرا خدا بر همه چیز قدرت دارد و ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ از این معجزات و خوارق عادات برخوردار است.

آنچه در احادیث ظهور دارد این است كه ندایی كه بیشترین اهمیت را داشته از نشانه‌های حتمی محسوب می‌گردد، همان ندایی است كه در ماه رمضان شنیده می‌شود. این صیحه و یا ندا برترین بشارتی است كه از آسمان به اهل زمین می‌رسد و بزرگترین تهدید و انذار برای طغیان‌گران ستمگر، یعنی كسانی كه در برابر حق هر چه باشد خضوع نمی‌نمایند.

ما را قدرت و توان آن نیست كه میزان تأثیر آن ندا را در اجتماعات بشری در آن روز تصور نمائیم. در آن روز شادی و سرور در چهره‌های مؤمنان هویداست و ترس و وحشت و اضطراب و هراس بر قلوب مجرمان استیلا می‌یابد، خصوصاً وقتی بدانند كه آنان را توان گریختن از سلطه آن حاكم قدرتمندی كه در یاری او اهل آسمان پیش از اهل زمین شركت داشته نیست و در برابر حكم وی تمام جنبه‌های طبیعت خاضعند، بلكه در ماوراء الطبیعه هم می‌تواند تصرف كند.

سلام خدا بر پیامبر او و ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ ! آنانكه دقیقاً مسائل را روشن نموده آنچه را كه مربوط به صیحه آسمانی از مجموعه نشانه‌های ظهور است ـ به مقداری كه عقل‌ها در آن زمان می‌توانستند دریابند ـ بیان فرمودند.

اینك برخی از آن احادیث:

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «صیحه‌ای كه در ماه رمضان شنیده می‌شود در شب جمعه بیست و سوم این ماه است.» [2] در این هنگام باطل روندگان به شك می‌افتند. [3]

حضرت امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ندا دهنده‌ای از آسمان به نام قائم، ندا در می‌دهد و هر كه در مشرق و در مغرب است آن را می‌شنود. خوابیده‌ای باقی نمی‌ماند مگر آنكه بیدار می‌شود و ایستاده‌ای نیست، مگر اینكه می‌نشیند و نشسته‌ای نیست، مگر آنكه ـ از شدت ترسی كه از شنیدن این صدا بر آنان مستولی می‌شود ـ بر روی دو پای خود می‌ایستد. پس خدا رحمت كند آن كس را كه از این صدا عبرت گیرد و جواب دهد [4] صدای اول صدای جبرئیل است.»

سپس فرمودند: «صدا در ماه رمضان در شب جمعه و درشب بیست و سوم خواهد بود. پس در آن شك نكنید. آن را بشنوید و اطاعت كنید. در پایان روز صدای ابلیس ملعون است كه ندا در می‌دهد آگاه باشید! فلان كس مظلوم كشته شد. [5] می‌خواهد با این صدا مردم را به تردید افكنده و آزمایششان كند.

چه بسیار افراد مردّد و متحیّری كه جنهمی می‌شوند! پس اگر صدا را در ماه رمضان شنیدید در آن تردید نكنید، زیرا كه صدای جبرئیل است و نشانه آن این است كه او به نام قائم و پدرش ندا درمی‌دهد؛ به نوعی كه دوشیزه در خانه نیز در پشت پرده آن صدا را می‌شنود و پدر و برادرش را به بیرون رفتن تشویق می‌كند. [6]

آنگاه فرمودند: «و این دو صدا قبل از خروج قائم حتماً شنیده خواهد شد.»[7]

و نیز از وجود مقدس حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ نقل شده است كه فرمودند: «صدا در ماه رمضان در شب بیست و سوم است پس هیچ خلقِ جانداری باقی نمی‌ماند؛ مگر آنكه این صدا را می‌شنود. صدا چنان است كه خوابیده را بیدار می‌كند و به صحن منزلش می‌آید و دوشیزه نیز از پرده‌اش بیرون می‌آید.» [8]

افزون بر اینها، روایات دیگری نیز به همین مضمون وجود دارد که از مجموع آنها، می‏توان چند نکته را استفاده کرد:

۱. «صیحه»، از نشانه‏های حتمی ظهور شمرده شده است و شیخ طوسی، نعمانی، شیخ مفیدرحمه الله، شیخ صدوق‏رحمه الله، و... به حتمی بودن آن اشاره کرده‏اند. [9]

۲. این صدا از آسمان شنیده می‏شود؛ به گونه‏ای که همه مردم روی کره زمین - در شرق و غرب - آن را می‏شنوند و به خود می‏آیند. از برخی روایات استفاده می‏شود که هر جمعیتی آن صدا را به زبان خود خواهد شنید. [10]

۳. محتوای این پیام آسمانی، دعوت به حق و حمایت و بیعت با مهدی‏علیه السلام است؛ یا تعبیرهای:«اِنَّ الْحَقَ فِی عَلیٍّ وَشِیعَتِهِ» [11] و «اِنَّ الحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ». [12]

 

۴. هم زمان با شنیده شدن این صدا از آسمان و یا کمی پس از آن، در روی زمین نیز صدایی شنیده می‏شود. ندا دهنده شیطان است که مردم را به گمراهی فرا می‏خواند و تلاش می‏کند با ایجاد تردید درمردم، آنان را از حمایت مهدی‏علیه السلام و اجابت دعوت آسمانی، باز دارد.

۵. جبرئیل، مردم را به حق فرا می‏خواند و شیطان و نیروهای شیطانی و پیروان سفیانی به باطل. ظاهر شدن این نشانه، هم زمان با خروج سفیانی و صیحه آسمانی است.[13]

از ظاهر روایات، با توجه به ویژگی‏هایی که برای آن بیان شده، فهمیده می‏شود که تحقّق آن، طبیعی نخواهد بود. خداوند، برای آنکه شروع این انقلاب جهانی را اعلان کند و به همگان برساند که انقلابی بزرگ در حال شکل‏گیری است و حق بودن حضرت مهدی‏علیه السلام را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقه‏مندان به چنین رستاخیزی خبر بدهد؛ صیحه آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان می‏رساند. [14]

 

منابع:

[1]. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۰۵، به نقل از «كمال الدّین».

[2]. صدوق، كمال الدّین، ج۲، ص۶۵۰.

[3]. شیخ طوسی، الغیبة، ص۲۶۶؛ صدوق، كمال الدّین، ج۲، ص۶۵۲.

[4]. یعنی همت گمارد و به حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ملحق گردد.

[5]. ممكن است مراد از این كلمه فلان كس «عثمان» باشد آنگونه كه در برخی از احادیث آمده است.

[6]. یعنی به خارج شدن از منزل و ملحق شدن به حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ است.

[7]. غیبت نعمانی، ص۲۵۴، (باب ۱۴، حدیث۱۳) و نیز شافعی سلیمی در كتاب عقد الدرر ص۱۰۵ این حدیث را نقل می‌نماید.

[8]. نعمانی، الغیبة.

[9]. ر.ک: کتاب الغیبة، ص ۴۳۵، ح ۴۲۵؛ الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۰.

[10]. کتاب الغیبة، ص ۲۶۶، ح ۵۴؛ کمال‏الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۶۵۰، ح ۸.

[11]. کتاب الغیبة، ص ۴۳۵؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۱۴.

[12]. الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۵۹.

[13]. ر.ک: چشم به راه مهدی‏علیه السلام، ص ۲۸۶.

[14]. همچنین ر.ک: کنزالعمال، ح ۱۴، ص ۵۸۸، ح ۳۹۶۶۵.

منابع:

سایت اندیشه قم

سید محمد كاظم قزوینی ـ امام مهدی از ولادت تا ظهور، ص۴۳۹

پایگاه جامع اطلاع رسانی امام مهدی.

شیعۀ امامیه، اعتقاد خاصی به رجعت دارد؛ یعنی اینکه پس از ظهور مهدی موعود (علیه السّلام) و تشکیل حکومت عدل الهی در سراسر جهان گروهی از اولیای الهی و دوستداران خاندان رسالت (علیهم السّلام ) و عده‌ای از معاندان و دشمنان خاندان وحی که از دنیا رفته‌اند به دنیا باز خواهند گشت. اولیای الهی و صالحان با دیدن حاکمیت حق و عدل در گسترۀ گیتی شادمان می‌شوند و پرتوی از ثمرات ایمان و اعمال صالح خود را در دنیا مشاهده می‌کنند. معاندان و دشمنان اهل‌بیت (علیهم السّلام) نیز سزای ظلم و ستم‌هایی را که بر خاندان رسالت روا داشته‌اند، در این سرا می‌بینند. البته پاداش و کیفر نهایی در قیامت تحقق خواهد یافت.

 

قول به رجعت از عقاید امامیه

رجعت، از مباحث ریشه داری است که از زمان ظهور و پیدایش امامیه مطرح بوده است و اعتقاد به آن از امتیازها و خصوصیات مکتب اهل‌بیت (علیهم السّلام) شمرده شده است. لذا با مراجعه به کتاب‌های تراجم اهل‌سنت می‌بینیم که از امامیه با این عقیده یاد می‌کنند. در بین اصحاب ائمه (علیهم السّلام) نیز مشاهده می‌شود که برخی از آنان در این مسأله با مخالفان خود مباحثه‌هایی داشته‌‌‌اند؛ مانند مناظره مؤمن الطاق با ابوحنیفه. به همین دلیل در طول تاریخ، علمای شیعه برای تثبیت این عقیده آثاری نگاشته‌اند؛ از جمله می‌توان از شیخ مفید، سید مرتضی، علامۀ مجلسی، شیخ حر عاملی و دیگران نام برد. شیخ حر عاملی می‌فرماید: «همانا ثبوت رجعت نزد همۀ علمای معروف و مصنفین مشهور از ضروریات مذب امامیه است، بلکه حتی عامه نیز می‌دانند که این عقیده از مذهب شیعه است».[1] مرحوم مجلسی می‌فرماید: «اگر مثل این روایات در عقیده رجعت متواتر نباشد، پس در چه موضوعی می‌توان ادعای تواتر نمود...».[2] علامه طباطبایی می‌فرماید: «همانا روایات رجعت از طرق اهل‌بیت به طور تواتر معنوی به ما رسیده است».[3]

 

رجعت از دیدگاه قرآن

رجعت به معنای رجوع افراد به دنیا در موارد متعددی در قرآن آمده است، که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم. خداوند متعال می‌فرماید: «ألم تر الی الّذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتو ثم أحیاهم،[بقره/ 243] آیا ندید کسانی را که از ترس مرگ از دیار خود بیرون رفتند که هزاران تن بودند، خدا فرمود: بمیرید؛ همه مردند، سپس آنان را زنده کرد».

در تفاسیر آمده است که آنان هفتاد هزار خانوار بودند. هر سال در میان آنان مرض طاعون می‌آمد، اغنیا به جهت ثروتشان از آن شهر بیرون می‌رفتند و فقیران به دلیل ضعف و ناتوانی بیرون نمی‌رفتند. از همین رو اغنیا را طاعون نمی‌گرفت و تنها فقیران بودند که به این مرض مبتلا می‌شدند. ضعیفان می‌گفتند که اگر ما نیز با اغنیا خارج می‌شدیم به این مرض مبتلا نمی‌گشتیم. همچنین اغنیا می‌گفتند که اگر ما نیز در شهر می‌ماندیم به این مرض مبتلا می‌شدیم. لذا قرار گذاشتند که هنگام ورود طاعون همگی از آن دیار خارج شوند. قبل وارد شدن طاعون همه از دیار خارج شده و در کنار شطّ دریایی فرود آمدند. آنان به محض آنکه اثاث خود را بر زمین نهادند خداوند متعال جانشان را گرفت، و مدّتی به حالت بودند تا اینکه یکی از انبیای بنی اسرائیل به نام حزقیل بر آنان گذر نمود، و با مشاهده این حال عرض کرد: «خدایا! اگر ممکن است آنان را زنده گردان تا شهر‌هایت را آباد، و فرزندانی متولد سازند که با عابدان تو را عبادت کنند». خداوند به او وحی فرستاد که آیا دوست داری که آنان را زنده کنم؟ عرض کرد: «آری». خداوند آنان را زنده کرد و بعد از مدتی نیز به مرگ‌های طبیعی از دنیا رفتند.

خداوند متعال می‌فرماید: «فقلنا اضربوه ببعضها کذالک یحی الله الموتی و یریکم آیاته لعلّکم تعقلون [بقره/ 73] پس دستور دادیم که پاره‌ای از اعضای آن گاو را بر بدن کشته زنید تا ببینید که این گونه خداوند مردگان را زنده خواهد فرمود و قدرت کامل خویش را آشکار خواهد ساخت شاید شما به خرد درآیید». مفسران نقل می‌کنند: «مردی از بنی اسرائیل یکی از نزدیکانش را کشت تا ارث او را صاحب شود. یهود میل داشتند که قاتلش را بیابند؛ خداوند متعال به آنان امر نمود که گاوی ذبح کنند و قسمتی از بدنش را به بدن مقتول زنند تا زنده گردد و از قاتل خبر دهد. بعد از جدال و نزاع فراوان گاو مورد نظر را پیدا کرده و آن را ذبح نمودند و برخی از اعضای گاو را به بند مقتول زدند، او را زنده یافتند، و با سؤال از او به قاتل پی بردند».[4]

قرآن می‌فرماید: «و إذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتّی نری الله جهرة فأخذتکم الصّاعقة و أنتم تنظرون * ثمّ بعثناکم من بعد موتکم لعلّکم تشکرون [بقره/ 55-56] به یاد آرید وقتی که گفتید ای موسی ما به تو ایمان نمی‌آوریم، مگر آنکه خدا را آشکار ببینیم، پس صاعقۀ سوزان بر شما فرود آمد و آن را به چشم خود مشاهده کردید. سپس شما را بعد از مرگ برانگیختیم باشد که خدا را شکر گزارید.» آیه، مربوط به گروهی از تابعین حضرت موسی ( علیه السّلام ) است که از او درخواست دیدن خداوند را نمودند، که این خواسته سبب نزول عذاب و مرگ آنان شد، ولی باز خداوند آنان را زنده نمود.[5]

دیگر شاهد بر تأیید اصل موضوع رجعت، آنجاست که خدا می‌فرماید: « أو کالّذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنّی یحیی هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثمّ بعثه [بقره/ 259] یا به مانند آن‌که به دهکده‌ای گذر کرد که خراب و ویران شده بود، گفت: به حیرتم که خداوند چگونه این مردگان را دوباره زنده خواهد کرد، پس خداوند او را صد سال میراند و سپس زنده‌اش کرد.» اکثر مفسران چنین نقل می‌کنند که یکی از انبیای الهی در سفری بر دهکده‌ای گذر کرد که مرگ بر تمام اهالی آن سایه افکنده بود؛ با ایمانی که به قدرت مطلق خداوند داشت، در دلش سؤال نمود: «کیست که این مردگان را بعد از توقف طولانی مبعوث می‌گرداند؟» در آن هنگام خداوند جانش را گرفت و بعد از صد سال که اجزای جسدش پراکنده شده بود، برانگیزانید، و نیز کیفیت حشر دابّه‌اش را به او نشان داد تا اینکه در عمل حشر و نشر را ببیند و به معاد اطمینان قلب حاصل کند.[6]

قرآن از حضرت عیسی ( علیه السّلام ) حکایت می‌کند که فرمود: «و أحی الموتی بإذن الله [آل عمران/ 49] من مرده را زنده می‌کنم به اذن خداوند.» سیوطی نقل می‌کند: «عیسی (علیه السّلام) دوستش عازر را زنده نمود و نیز حیات را به فرزند پیرزنی بازگرداند. همچنین دختری را زنده کرد. هر سه بعد زنده شدن در قید حیات بودند و فرزندانی نیز از خود به یادگار گذاشتند.[7] طبری می‌گوید: «حضرت عیسی (علیه السّلام) مردگان را با دعایش زنده می‌کرد و خداوند نیز استجابت می‌نمود ».[8]

 

منابع:

 

[1]. حر عاملی، محمد بن حسن، الایقاظ من الهجعه، تهران، نوید، ص 60.

[2]. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، ج 53، ص 123.

[3]. علامه طباطبایی، محمد حسین، المیزان، قم، ج 2، ص 107.

[4]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، بیروت، مؤسسه النور، ج 1، ص 509.

[5]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، بیروت، مؤسسه النور، ج 1، ص 415.

[6]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، بیروت، مؤسسه النور، ج 3، ص 40.

[7]. محلی، جلال الدین، تفسیر الجلالین، بیروت، مؤسسه النور، ج 1، ص 73.

[8]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، بیروت، دارالمعرفة، ج 3، ص 375.

 

رجعت، یک واقعه حکیمانه و هدفمند است و هدف آن، هماهنگ با عقل و ایمان و در راستای تحقق اراده پروردگار عالم و خواست مؤمن می‌باشد. گرچه باید متذکر این مطلب شد که اساساً واقعیت و حکمت بسیاری از مطالب، هنوز بر ما پوشیده و مجهول است؛ اما این، بدان معنا نیست که غرضی نداشته و یا اصولاً آن اعتقاد صحیح نیست، بلکه علت و حکمتش بر ما مخفی است.
برخی از آثار تربیتی رجعت، با بهره‌گیری از آیات و روایات این موضوع، عبارتند از:

الف: امید بخشی
طبق قرآن کریم، خدای متعال به آنان که به ایمان خالص دست یافته‌اند، وعده حاکمیت بر جهان را داده است و بخشی از مؤمنان واقعی کسانی‌اند که از دنیا رفته‌اند، و وعده خدا درباره آنان بدون بازگشت آنها به دنیا عملی نمی‌باشد. بنابراین هدف عالی رجعت، وفای پروردگار عالم به عهد حاکمیت جهانی مؤمنان است «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ... ؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده داده است که آنان را به طور قطع، حاکم روی زمین قرار دهد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها حاکمیت داد و دینی را که برای آنها پسندیده است پا برجا  و مستقر خواهد کرد و ترس آنها را به امنیت مبدل می‌سازد. به گونه‌ای که تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند و کسانی که پس از آن کافر شوند. آنها فاسقانند» [1]
بنابراین اعتقاد به رجعت این امید را در دل انسان زنده نگه می‌دارد که اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود، خداوند او را برای نصرت دین خودش و ملاقات آن حضرت بر می‌گرداند و هیچگاه ناامید نمی‌شود. چه این که عکس آن هم صادق است؛ یعنی اعتقاد به ظهور آن حضرت انسان را مطمئن می‌کند که روزی شاهد انتقام مظلوم از ظالم خواهد بود.

ب: ایجاد روحیه استقامت
یکی از اهدافی که برای رجعت ذکر شده است، ایجاد روحیه استقامت و ایستادگی برای مؤمنان در برابر حوادث و ناملایمات است؛ زیرا انسانی که آینده را روشن ببیند به راحتی می‌تواند مشکلات زودگذر را تحمّل کرده و استقامت کند. لذا ائمه اطهار علیهم السلام مؤمنان را به صبر و بردباری دعوت نموده، با وعده رجعت و زندگی در سایه دولت کریمه اهل‌بیت علیهم السلام آنان را امیدوار می‌کردند.
حسن بن شاذان واسطی می‌گوید: از آزار و اذیت اهل واسط و دشمنی آنان به تنگ آمده، خدمت امام رضا علیه السلام طی نامه‌ای شکایت کردم. حضرت با خط مبارکش نوشت: «همانا خداوند متعال از موالیان و دوستان ما پیمان گرفته است که در دولت باطل، صبر و بردابری پیشه کنند؛ پس به حکم پروردگارت صبر کن.  وقتی که سید و آقای خلق قیام کند و مؤمنان و مخالفان برگردند آنها خواهند گفت: «وای بر ما که از قبرهایمان برانگیخته شویم. این وعده الهی و صدق گفتار پیامبران است.» [2]، [3]
امام حسین علیه السلام نیز در شب عاشورا اصحابش را با رجعت تسلّی و دلداری داد و به صبر و بردباری امر نموده و فرمودند: «شما را به بهشت بشارت باد. به خدا قسم که بعد از آن چه بر ما سپری می‌شود تا زمانی که خداوند بخواهد مکث خواهم کرد. بعد از آن، خداوند ما و شما را در آن هنگام که «قائم» ما ظاهر شود بیرون خواهد آورد و از ظالمین انتقام خواهد گرفت. ما و شما آنان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال مشاهده خواهیم کرد»[4] همچنین در دعاها و زیارت نامه‌های ائمه اطهار علیهم السلام، این مطلب بسیار مشهود است و سفارش به خواندن آنها نظیر دعای عهد،[5] ما را به این هدف راهنمایی می‌کند.

ج:شوق درک امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اعتقاد به رجعت، می‌تواند نوعی تشویق برای مسلمین باشد تا خود را مجهز به نیروی ایمان کرده و رنگی از سیره ائمه علیهم السلام به خود گیرند و در نتیجه به منتهای امیدشان، یعنی بودن در رکاب امام زمان برسند. بنابراین جامعه‌ای که این عقیده بر آن حکم فرماست، به طور طبیعی رو به کمال سیر می‌کند و خود به خود و بدون هیچ نیروی ظاهری، پایبند به اسلام و دستورات سعادت بخش آن خواهد گشت و بالاخره جامعه‌ای خواهد شد که سرشار از صمیمیت و مهربانی و هم دلی است.

د: تعالی انگیزه و هدف
اساس شخصیت انسان، به انگیزه‌های درونی او وابسته است. عمل بدون انگیزه متعالی، کالبدی بی روح است، که پیوندی با دل و جان عامل آن، نداشته و ثمر بخش نمی‌باشد.
هر قدر انگیزه قوی‌تر و مقدس تر باشد، عمل و رفتار متعالی و مفیدتری، بروز می‌یابد. در مقوله رجعت آنچه موجب تقویت انگیزه فرد می‌شود، شناخت و معرفت است. معرفت نسبت به ائمه طاهرین (علیهم السلام)، خاصه وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، شناخت مقام و منزلت آنها و شدت نیاز به وجود مقدس ائمه و واسطه فیض بودن آنها، لذت و شیرینی همراهی با آنان؛ همه این آگاهی‌ها، انگیزه شخص معقتد به رجعت، را تعالی می‌بخشد. پس از بصیرت و آگاهی و تعالی انگیزه، انسان معتقد به رجعت به منظور رسیدن به هدف متعالی زمینه سازی می‌کند تا بتواند در دولت ائمه ‌اطهار (علیهم السلام) در صف یاران آنها قرار گیرد و لذا هر چه با فکر و اندیشه و برنامه‌ریزی در توان دارد برای رسیدن به آن هدف، تلاش و کوشش می‌کند.

ه: آمادگی برای شهادت
خدای متعال، درباره وفای به عهد مؤمنان با خود، چنین می‌فرماید:«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا ... ؛برخی از مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند، کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن عهد، ایستادگی کردند و برخی به انتظار (شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.» [6] این آیه چنان مفهوم وسیعی دارد، که تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و زمان شامل می‌شود؛ چه آنها که جامة شهادت را بر تن پوشیدند و چه آنهایی که بدون هیچ تزلزلی بر سر عهد خود ایستادند و آماده جهاد و شهادت هستند.

و :کسب کمال
عده‌ای فلسفه و هدف رجعت مردگان به دنیا را کسب کمال می‌دانند. نظر آنها این است که کسانی که به خاطر موانعی نتوانستند به کمال لایق خود دست یابند، باز می‌گردند تا به کمال برسند.

 

پاورقی:
[1]. سوره نور/55.
[2]. بحارالانوار،ج53، ص89.
[3]. سوره یس/51.
[4]. از فرات تا فرات، ج1، ص106، به نقل از کفایة المهدی، ج19، ص105.
[5]. مفاتیح الجنان، دعای عهد.
[6]. سوره احزاب/23.
مجله امان شماره 32 - محمد رضا ضیغمیان

 

مفهوم غیبت :
«غیبت به معنی« پوشیده بودن از دیدگان» است نه حاضر نبودن بنابراین در این بخش سخن از دوره‌ای است كه امام مهدی(علیه السلام) از چشمان مردمان غایب است وآن‌ها او را نمی‌بینندواین درحالی است كه آن بزرگوار در بین مردم حضور دارد ودر كنار ایشان زندگی می‌كند این حقیقت در روایات امامان معصوم به عبارات گوناگون بیان گردیده است.
امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: سوگند به خدای علی، حجّت خدا در میان مردم هست ودر راه‌ها گام برمی دارد به خانه ی آن‌ها سرمی‌زند در شرق و غرب زمین رفت و آمد می‌كند، گفتار مردم را می‌شنود و بر ایشان سلام می‌كند، می‌بیند و دیده نمی‌شود تا وقت (معین) و وعده‌ی (الهی) ».
البته نوع دیگری از غیبت نیز برای آن حضرت بیان شده است.
دوّمین نایب خاص امام عصرمی‌گوید: « امام مهدی علیه السلام هر سال در مراسم حج ظهور می‌یابد مردم را می‌بیند و آن‌ها را می‌شناسد و مردم او را می‌بینند ولی او را نمی‌شناسند» بنابراین درباره ی حضرت مهدی(علیه السلام) غیبت به دو گونه روی می‌دهد: آن بزرگوار در مواردی از دید‌گان پنهان است ودر مواردی دیگر دیده می‌شود ولی شناخته نمی‌گردد امّا در هر حال در میان مردم حضور دارد.[1]

غیبت صغری و كبری :
از وقتی كه پیشوای یازدهم شیعیان حضرت عسكری(علیه السلام) در سال 260 در گذشت و مقام امامت و رهبری امت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی موعود(علیه السلام) منتقل شد، دشمنان امام، برای قتل او كمر همت بستند و لذا به فرمان الهی بعد از تدارك مراسم به خاك سپاری پدر در سرداب منزل غایب گردید غیبت امام زمان به دو مرحله تقسیم گردید: مرحله كوتاه كه بدان غیبت صغری گفته می‌شود و مرحله دراز مدت كه بدان غیبت كبری گفته می‌شود. غیبت صغری از سال 260 آغاز و در سال329 پایان یافت این غیبت از دو جهت محدود بود:
1- جهت زمانی
2- جهت شعاعی
از نظر زمانی بیش از 70 سال به طول نیانجامید و از این رو غیبت صغری نامیده شد.
و از نظر شعاعی نیز این غیبت غیبتی همه جانبه نبود و شعاع و دامنه‌ی آن محدود بود، یعنی در طول مدت 70 ساله‌ی غیبت اگر چه امام از نظر پنهان بود لیكن این غیبت و پنهانی نسبت به همه كس نبود بلكه بودند كسانی كه به صورتی با امام در تماس بودند و این نایبان خاص امام بودند، كارهای مردم را می‌گذرانیدند نامه‌ها و سؤالات مردم را نزد امام می‌بردند و پاسخ امام را به مردم می‌رساندند و گاهی گروهی از مردم بوسیله نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم راه می‌یافتند.[2]

فلسفه غیبت صغری :
چون غیبت امام و رهبر شیعیان برای مدت طولانی امری غیر مأنوس و غیر منتظره بود و باور كردنش برای مردم عادی دشوار می‌نموده ائمه(علیه السلام) همواره در موارد مختلف غیبت امام دوازدهم را خبر داده و درباره‌ی مشكلات و گرفتاریهای عصر غیبت و اجر و پاداش منتظرین ظهورش مطالبی را گوشزد می‌كردند علاوه بر این گاهی در عمل زمینه‌ی غیبت آن حضرت را فراهم می‌كردند. برای مثال حضرت امام هادی(علیه السلام) با عده‌ای از اصحاب خاص خود معاشرت می‌كرد و فقط با آنان سخن می‌گفت. این اقدام آن حضرت اولین قدم در راه آماده شدن جامعه شیعی برای غیبت رهبران محسوب می‌شد. بعد از حضرت هادی(علیه السلام) امام حسن عسكری علیه السلام قدم بعدی را برداشت و بیشتر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می‌گفت آنها می‌خواستند با این عمل خود، مقدمه‌ی غیبت حضرت مهدی را فراهم كنند تا شیعیان با این موضوع مأنوس شده، بعد از تحقق غیبت، آن را انكار نكنند. بر همین اساس بعد از رحلت حضرت امام عسكری علیه السلام مدتی ارتباط بین مردم و امام دوازدهم بوسیله نواب خاص آن حضرت برقرار بود تا بدین وسیله مشكلات آنها برطرف شود و سؤالات آنها پاسخ داده شود و آمادگی غیبت طولانی آن حضرت در اذهان مردم فراهم گردد چرا كه اگر بلافاصله بعد از رحلت امام یازدهم غیبت طولانی فرزند بزرگوارش حضرت مهدی4 شروع می‌شد، درك و تحمل آن كه با مصیبتها و گرفتاریهایی همراه بود، برای مردم بسیار مشكل می‌نمود. از این رو، دوران غیبت صغری را زمینه‌ساز غیبت كبری شمرده‌اند.

فلسفه غیبت از منظر روایات :
1- امام صادق(علیه السلام) فرمود: بی تردید برای صاحب الامر(علیه السلام) غیبتی است كه هر اهل باطلی در آن به شك می‌افتد، راوی از علت غیبت سؤال كرد. حضرت فرمود: غیبت به سبب امری است كه اجازه نداریم آن را برای شما بیان كنیم... غیبت سرّی از اسرار الهی ولی چون می‌دانیم كه خداوند بزرگ حكیم است می‌پذیریم كه همه كارهای او حكمت است اگر چه علت آن كارها برای ما معلوم نباشد.
كمال ج 2 باب 44 ح 11 ص 204

2- امام باقر(علیه السلام): وقتی خداوند همراهی و هم‌نشینی ما را برای قومی خوش ندارد ما را از میان آنها بر می‌گیرد.
علل الشرایع ص 244 ب 179

3- امام رضا(علیه السلام): برای اینكه آن زمان كه با شمشیر قیام می‌كند كسی بر عهده او بیعتی نداشته باشد.
كمال ج2 ب44 ح4 ص232

4- امام كاظم(علیه السلام):
هنگامی كه پنجمین فرزندم غایب شد مواظب دین خود باشید تا كسی شما را از آن بیرون نكند برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود كه گروهی ار پیروان او از اعتقاد خود دست برمی‌دارند و این غیبت آزمونی است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان می‌كند.
غیبت طوسی ف5 ح 284 ص173

5- امام صادق(علیه السلام):
امام منتظر، پیش از قیام خود، مدتی از چشم‌ها غایب خواهد شد. از علت آن سؤال شد حضرت فرمود بر جان خویش بیمناك است.
كمال ج2 ب44 ح7 ص233
البته روایات بیشتر از اینها علت بیان كرده است كه ما مهمترین آنها را ذكر كردیم.

بررسی تاریخی و ریشه‌ یابی زمینه‌های غیبت :
بر هر پژوهشگر تاریخ زندگانی ائمه دوازده گانه‌ این موضوع مسلم است كه هر چه ما از عصر امام علی علیه السلام بیشتر فاصله می‌گیریم از میزان حضور امامان معصوم در متن و قایع جامعه كاسته شده و فشار و تهدیدات خلفای جور از یك سو و نااهلی مردم زمانه از سوی دیگر سبب می‌گردد كه روز به روز از تعداد یاران باوفا و در گرداگرد ائمه عصر كم شده و در نتیجه ایشان خود را در غربت و تنهایی بیشتری احساس كنند. به بیان دیگر، جامعه‌ی اسلامی روز به روز لیاقت خود را برای پذیرش امام معصوم بیشتر از دست داده تا جایی كه هر چه به عصر غیبت صغری نزدیكتر می‌شویم از ارتباط مستقیم ائمه مردم و حضور عملی ایشان در جامعه كمتر می‌شود چنانكه در زندگانی امام هادی و امام عسكری(علیه السلام) این نكته به خوبی مشهود است و می‌بینیم كه امام هادی(علیه السلام) در حدود سی سال پیش از میلاد امام عصر(علیه السلام)رفته رفته ارتباط خود را با مردم زمان خویش كم كرده و جز با قلیلی از یاران خاص خود تماس نمی‌گرفتند امام عسكری(علیه السلام) نیز كه در عصر خود بیشتر از طریق مكاتبه و نامه‌نگاری با یاران خود ارتباط برقرار می‌كردند و بسیاری از امور شیعیان خود را از طریق نمایندگان و وكلایی كه تعیین فرموده بودند حل و فصل می‌كردند و كمتر با آنها به طور مستقیم مواجه می‌شدند. برای روشن‌تر شدن این موضوع عباراتی را كه (مسعودی) در اثبات الوصیه آورده، نقل می‌كنیم: امام هادی(علیه السلام) خود را از بسیاری از یاران و شیعیانشان پوشیده می‌داشتند و جز تعدادی اندكی از یاران خاص آن حضرت ایشان را نمی‌دیدند و هنگامی كه نوبت به امام حسن عسكری(علیه السلام) رسید ایشان چه با یاران خاص خود و چه با مردم عادی از پشت پرده سخن می‌گفتند و كسی ایشان را نمی‌دید مگر در هنگامی كه آن حضرت برای رفتن به دارالخلافه از خانه خارج می‌شد.
البته بعضی از تاریخ نگاران كلام مسعودی را مبالغه آمیز توصیف كرده‌اند اما در مجموع می‌توان از این كلام و به قرینه سایر اسناد تاریخی استفاده نمود كه ارتباط امام هادی و امام عسكری(علیهماالسلام) با جامعه بسیار تقلیل یافته بوده و آن دو امام بر شیوه‌ی ائمه قبل از خود نبوده و با مردم ارتباط چندانی نداشته‌اند.
حاصل كلام ما در اینجا این می‌شود كه چون میان قابلیتها و شایستگیهای ذاتی مردم برای پذیرش امام معصوم داده و از ارزشهای الهی فاصله بگیرد امام معصوم و میزان حضور امام در جامعه ارتباطی متقابل وجود دارد، به هر اندازه كه جامعه شایستگی و لیاقت خود را از دست نیز كه یكی از تجلیات رحمت الهی به شمار می‌آید، از جامعه فاصله گرفته و از حضور خود در جامعه می‌كاهد چرا كه رحمت الهی درجایی فرود می‌آید كه سزاوار رحمت باشد به تعبیر دیگر به مصداق قاعده‌ای كه قرآن كریم بیان می‌دارد: ذلك بان الله لم یك مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیرا و ما بانفسهم...» آنگاه كه جامعه اسلامی دگرگون شد و مسلمانان از نظر درونی تغییر یافته و ارزشهای الهی خود را از دست دادند، خداوند نیز نعمت وجود امام معصوم در میان مردم را كه از بزرگترین نعمتهای الهی به شمار می‌آید از آنها گرفت. و امام رو در نقاب غیبت كشید. شاهد بر این مدعا روایتی است كه از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده و در آن آمده است: « هنگامی كه خداوند از آفریدگانش خشمگین شود ما را از مجاورت با آنها دور می‌سازد». باشد تا با گذشت اعصار مردم به خسارت بزرگی كه از ناحیه فقدان معصوم در میان خود متحمل شده‌اند پی برده و بار دیگر آماده پذیرش نعمت بزرگ الهی یعنی حضور مستمر امام معصوم در جامعه شوند این معنا كه ظهور مجدد امام مترتب بر آماده شدن شرایط در جامعه اسلامی و وجود یاران و انصاری وفادار برای امام می‌باشد از روایات متعددی استفاده می‌شود از جمله روایتی كه از امام موسی كاظم(علیه السلام) نقل شد كه ایشان خطاب به یكی از یاران خود می‌فرماید: «...‌ای پسر بكیر من به تو سخنی را می‌گویم كه پدران من نیز پیش از من آن را بر زبان رانده‌اند و آن اینكه اگر در میان شما به تعداد كسانی كه در جنگ بدر بودند وجود داشت قیام كننده ما ظهور می‌كرد». موضوع یادشده از روایتی كه نعمانی آن را در كتاب خود نقل كرده نیز استفاده می‌شود...
بنابراین می‌توان گفت علت اصلی غیبت امام عصر(علیه السلام)آماده نبودن اجتماع بشری برای پذیرش وجود پر بركت ایشان و عدم لیاقت مردم برای بهره‌گیری از نعمت حضور امام معصوم در میان خودشان است و تا این مانع برطرف نگردد و به تعداد لازم یاران و انصار مخلص و فداكار برای آن حضرت وجود نداشته باشد زمان غیبت به سر نیامده و امام همچنان از دیده‌ها پنهان خواهند ماند.
امام عصر(علیه السلام) در بیان علت تأخیر ظهور می‌فرمایند: « چنانچه شیعیان ما كه خداوند توفیق طاعتشان دهد در راه ایفای پیمانی كه بر دوش دارند همدل می‌شدند میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر می‌افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می‌گشت، دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.»[3]

فلسفه غیبت از نظر كلام مفید :
ابوعبدالله محمد بن نعمانی حارثی عكبری بغدادی مشهور به شیخ مفید پس از شیخ صدوق به ظهور رسید او از پیشگامان برجسته امامیه در دفاع از حریم غیبت و تفهیم اسرار بی‌شمار آن به شمار می‌رود.
شیخ مفید از راه استدلال و برهان به رد باطل می‌پرداخت. جایگاه ویژه او موجب شده است تا معاصران وی داوریهای گوناگونی از او داشته باشند.
ایشان حدود 10 اثر فقط در زمینه غیبت نوشت و هیچ یك از نویسندگان شیعی در این حدّ به مسأله غیبت نپرداخته است.
در كتاب مسائل عشره، تدبیر مصالح خلق و آزمون انسانها از سوی خدا، از علل غیبت امام عصر علیه السلام دانسته شده‌اند.[4] شیخ برای بیان عدم انحصار غیبت در حضرت مهدی، نمونه‌های دیگر از اولیای الهی را ذكر می‌كند كه در منظر ستم پیشگان پدیدار نمی‌شوند و برای حفظ دین خود از فاسقان فاصله می‌گیرند و كسی از مكان آنان خبر ندارد خضر از آن جمله است كه بنابر اجماع اصحاب سیره و اخبار، پیش از زمان موسی تا این زمان بوده است و كسی از جایگاه او خبر ندارد و در آیاتی از قصه موسی علیه السلام به وجود او اشاره شده است.[5] جریان اصحاب كهف و داستان اصحاب حمار را نیز شیخ مفید از این مقوله می‌داند شیخ مفید در فصل هفتم مسائل عشره، این اشكال را مطرح كرده است:
« وقتی در عصر غیبت، حدود الهی اجرا نمی‌شود و نمی‌توان كسی را به حق دعوت كرد و جهاد مقدسی با دشمنان دین صورت نمی‌گیرد چه نیازی به امام زمان، وجود و عدم او چه تفاوتی دارد»[6]
در رّد آن می‌نویسد: « غیبت امام خللی به حفظ شرع و ملت وارد نمی‌كند. امام در هر صورت به احوال امت توجه دارد و شیعیان عهده دار دعوت به شرع هستند و در این خصوص حجت بر آنان تمام است. جهاد با دشمنان دین را نیز والیان از سوی ایشان می‌توانند بر عهده گیرند.[7]
بنابراین غیبت امام، مختل غرض نیست. حال اگر امام، به دلیل ترس بر حال خود نتوانست حدود را اقامه كند و احكام را اجرا كند و زمین به فساد كشیده شد عامل انتشار فساد، كسی جز ستمگران نخواهند بود و هم آنان باید پاسخ‌گو باشند»[8]
در جای دیگر می‌نویسد: « اصولاً ظرفهای تقیه و اضطرار فعل الهی، فعل خود امام یا فعل شیعیان مؤمن نیست اینها ساخته و پرداخته ستمگران و غاصبان خلافت هستند كسانی كه خون امام را مباح كرده، نسبت او را نفی و حق او را انكار كرده‌اند. بنابراین مسئوولیت تمام آثار اسفاباری كه از غیبت امام ناشی می‌شود اعمّ از تضییع احكام، تعطیل حدود، تأخیر مصالح و پدید آمدن مفاسد بر عهده آنان است».[9]
شیخ مفید در ردّ این اشكال كه امامیه از سویی امامت را واجب می‌دانند و از سوی دیگر غیبت امام را مصلحت می‌دانند می‌نویسد: [10]
« مصالح بر حسب اختلافات احوال، فرق می‌كنند و بر حسب نیاز و تشخیص مصلحان و افعال و اغراض آنان دگرگون می‌شوند. مثلاً اگر نیاز جامعه فراهم ساختن زمینه‌های تلاش و كوشش باشد، مصلحان باید امكان كار و كوشش را برای آحاد جامعه فراهم سازند و موانع را از سر راه آنان بردارند، ولی اگر افراد جامعه به سمت لهو و لعب گرایش یابند، مصلحان نباید در خدمت آنان باشند باید بر آنان سخت‌گیری كنند و راه آنان را ببندند. تدبیر الهی نیز نظیر همین رابطه است. خدا انسانها را می‌آفریند، عقل آنان را تكمیل می‌كند و اعمال صالح را بر آنها تكلیف می‌كند تا با انجام كارهای شایسته به كمال برسند. آنان اگر چنین كردند خدا راه خود را برای حركت آنان هموار می‌كند و اگر مخالفت كردند اوضاع و احوال دگرگون می‌شود و تدبیر دیگری را در پیش می‌گیرد».
« اگر شناخت امام ضرورت دارد، چگونه می‌توان امام غایبی را كه ناپیداست شناخت ؟» آیا این نقض غرض نیست».
جواب می‌دهد: « آنچه ضرورت دارد وجود امام و معرفت اوست ولی كسی وجوب ظهور امام و عدم غیبت او را مطرح نكرده است بنابراین غیبت با مدلول خبری كه در ضروریت شناخت امام از پیامبر داریم، منافات ندارد چون شناخت امری غیر از مشاهده است. ما به چیزهای زیادی باور داریم كه یا در پرده غیبت هستند و یا پیشتر ظهور داشته‌اند و امروز ظهور مادی ندارند امت‌های پیشین نیز نسبت به امور غیبی و غیر قابل دسترس مكلف به كسب معرفت بوده‌اند... آنان موظف بودند كه تا به ظهور پیامبر اسلام ایمان آورند ما خود به بعث و نشور و حساب و كتاب ایمان داریم و همه آنها از تیر‌رس حواس ما به دور هستند».
در ثمره این نوع شناخت می‌نویسد:
« نفس شناخت وجود امام و عصمت و فضل و كمال او در كسب ثواب و اجر كفایت می‌كند. چون ما به این ترتیب، به دستور الهی عمل كرده‌ایم و عقاب جهل از ما برداشته شده است حل و فصل كشمكشها و بیان احكام شرعی مكلفان و امور دیگر، از مصالح دین و دنیا، وقتی بر عهده امام است كه تمكن و قدرت و اختیار وجود داشته باشد، امامی كه استطاعت ندارد، تكلیف ندارد و مكلفان برای كشف احكام و وظایف شرعی، باید به فقهای شیعه مراجعه كنند و با نبود حكم شرعی و یا عدم دسترسی به آن، باید به حكم عقل تمسك جویند».
عصر شیخ مفید، مقارن زمانی بود كه همه نایبان خاص از میان رفته بودند و خود به خود، این سؤال به ذهنها تداعی می‌شد كه فرق شیعه و اهل سنت در چیست و چگونه می‌توان حدود را اجرا كرد یا احكام الهی را برپاداشت شیخ مفید در رفع این ابهام می‌نویسد: « لازم نیست امام همه وظایف خود را شخصاً به عهده گیرد. او می‌تواند نایبی را برگزیند و در صورت لزوم، خود وارد عمل شود. و اگر شرّ و فسادی از غیبت امام ناشی شود باید كسانی را سرزنش كرد كه با اعمال ناپسند خود موجب غیبت او شده‌اند.[11]

فلسفه غیبت از نظر كلام سید مرتضی :
شریف مرتضی فلسفه غیبت را در بر المقنع و اصل: ضرورت امامت در همه روزگارها و ضرورت عصمت امام مبتنی می‌كند. دو اصل اساسی كه بدون درك صحیح آن دو نمی‌توان به راز غیبت پی برد و و یا از آن بخث به میان آورد. به همین دلیل ابتدا دلایلی برای اثبات این دو اصل می‌آورد، بعد غیبت را بر روی آن استوار می‌كند با استدلال، امامت امت اسلامی را در امام غایب منحصر می‌كند. او در طلیعه بحث، غیبت را از گونه آیات متشابه می‌داند كه راز آن را باید در حكمت الهی جست، حكمتی كه ما فقط می‌توانیم به آن علم اجمالی پیدا كنیم و علم تفصیلی آن نه ممكن است و نه ضرورت دارد.
سید مرتضی پس از بحثهای بسیار دقیق در بیان علت غیبت، به نظریه خود اشاره می‌كند كه همان نظر شیخ مفید است. او می‌نویسد: « سبب غیبت می‌تواند بیمی باشد كه بر جان امام می‌رود و همین طور ممانعت او از تصرف در امور جامعه». به این ترتیب نوك پیكان نقد را متوجه نظامهای جور حاكم بر سرنوشت مسلمانان می‌كند. در توضیح بیان خود می‌نویسد: « وقتی از وجود امام نفع برده می‌شود كه امام از تمكن و اقتدار برخوردار باشد و دستورهای وی اعمال گردد تا بتواند سپاهیان را تجهیز كند و با اهل بغی بجنگد و اقامه حدود كند و مرزها را پاس دارد و در حق ستم دیدگان انصاف پیشه كند و هیچ یك از این امور، جز با تمكن ممكن نیست بنابراین وقتی بین او و هدفهایش چیزی حایل شد، ضرورت قیام از ایشان سلب می‌شود و هرگاه بر جان خود بیمناك باشد غیبت برای او واجب گردد. چون پرهیز از اموری كه به انسان زیان می‌رسانند، عقلاً و نقلاً واجب است و پیامبر نیز در شعب و غار خود را از انظار پنهان داشت. و این امر، دلیلی جز ترس و دوری از ضررها نداشته است.[12]
سید مرتضی پرسشهای زیادی را پیش می‌كشد و به آنها پاسخ می‌دهد.
برخی از صاحب نظران شیعی، اصولاً، ظاهر شدن امام را برای برخی از اولیا، مفید فایده نمی‌دانند، آنان منشأ غیبت را دشمنان دین تلقی می‌كنند و ولی سید مرتضی این نظریه را نیز ردّ می‌كند و می‌نویسد.
« چگونه می‌توان منكر فایده ظهور امام بر اولیا شد؟ چون در این صورت، ظهور هیچ یك از امامان شیعه نمی‌توانست مفید فایده‌ای باشد». او ضمن این كه ظهور امام را برای برخی از اولیا، نفی نمی‌كند، در رابطه با بقیه اولیا علت غیبت را تكلیفی می‌داند كه باید برای رفع آن كوشید، تا در پروسه این تلاش، ظهور میسّر شود و فرد به كمالات خود دست یابد[13] و دست از قصور و تقصیر بر دارد.

فلسفه غیبت از نظر كلام شیخ طوسی :
شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی پیش از آن كه از طرف خلیفه، القائم بامرالله، بر كرسی كلام تكیه بزند، پس از ورود به بغداد، در محضر شیخ مفید به كسب دانش پرداخت و پس از مرگ شیخ مفید شاگردی سید مرتضی را اختیار كرد. او در محیط علمی آن روز بغداد توانست فلسفه غیبت را با اسلوبی بسیار قویم و منطقی برای مخالفان قابل فهم سازد بخصوص در بخش اعظم عصر وی، سیاست دولت عباسی كه از بدو تأسیس به دست افرادی غیر نژاد عرب تشكیل شده بود، اقتضا می‌كرد تا همه فرقه‌ها آزاد باشند و هر كسی بتواند بطور آزاد، عقاید خود را به بحث بگذارد.شیخ طوسی پیش از تالیف الغیبه، كتاب الشافی فی الامامه سید مرتضی را تلخیص كرد و آن را تلخیص الشافی نامید. در دو جا از فلسفه و علت غیبت بحث كرد: یكی اویل جلد اول و دیگر آخرین فصل جلد چهارم عمده بحثهای تلخیص الشافی همان مباحثی است كه در المقنع فی الغیبه آورده شده است شیخ طوسی، علت پنهان شدن امام را با استفاده از قاعده لطف و در نظر گرفتن آمادگی نداشتن مردمان یا بخشی از آن بررسی می‌كند او، دو فرض برای مسأله در نظر می‌گیرد: « 1. علت پنهان شدن در همه مكلفان وجود دارد و اختصاص به فرد مشخص ندارد. با این تفاوت كه یك سطح و یك نوع نیست. انگیزه پنهان شدن از دشمنان غیر از انگیزه پنهان شدن از اولیای اوست. دلیل ظاهر نشدن امام برای دشمنان چیزی جز ستمكاری و عزم آنان در از میان بردن امام نیست و سبب پنهان شدن از اولیاء نیاز به برهان ندارد زیرا فرض این است كه امام، برای همه مكلفان لطف است، و هرگاه لطف به وسیله علتی خارج از اختیار مكلف برداشته شد تكلیف ار اوساقط است هرچند این تكلیف برگردن سایر مكلفان باقی است شیخ طوسی امكان ظاهر شدن امام به برخی از اولیا را نفی نمی‌كند و به دیگران سفارش می‌كند تا در رفع علت غیبت تمكن یابند تا امام برای آنها ظاهر گردد و در یك كلمه، مكلف باید تقصیر خود را تلافی كند و این تكلیف به ما لایطاق نیست زیرا مكلف باید قدرت تمیز امور را داشته باشد وقتی به این قدرت دست یافت و دید كه امام بر او ظاهر نمی‌شود می‌فهمد كه باید سراغ سببی برود كه مانع ظهور اوست و در این جستجو خواهد فهمید كوتاهی از سوی خودش است. بنابراین وقتی با تمام قدرت اجتهاد كرد به تمییز حق و باطل توانمند می‌شسود و در برابر حق تسلیم می‌گردد و كسی كه می‌گوید من همه تلاش خود را كرده‌ام، ولی به علم و اجتهاد دست نیافته‌ام پذیرفتنی نیست. 2. و اگر علت پنهان شدن دشمنان باشند این امر سبب اسقاط تكلیف نخواهد شد چون اگر لطف به فعل مكلف یا فعل غیر او تعلق یابد و مكلف، بداند حاصل نشده تكلیف ساقط نخواهد شد و اسقاط تكلیف واجب.[14]
شیخ طوسی مردم را به دلیل مهیا نكردن خود برای دیدار مهدی، نكوهش می‌كند و عمل آنان را مانع اصلی در بهره‌گیری از لطف می‌داند: « وجود امام لطف است و تصرف او در امور، لطف دیگر، خدا با ایجاد امام به لطف خود جامه عمل پوشید و فردی را برای اداره جامعه لازم آفرید و حجت را بر مردم تمام كرد تا اگر شایسته بودند، از وجودش بهره ببرند و بسط ید امام لطف دیگری است كه به كوشش ما مربوط می‌شود. تقویت قدرت امام در مواردی، در توان ماست. بنابراین ما مكلف به آن هستیم و قدرت نداشتن امام را باید ازچشم خود ببینیم».[15] او سه مرحله را برای بسط ید امام لازم می‌داند: 1- ایجاد امام از سوی خدا 2- قیام امام برای امامت و رهبری جامعه 3- عزم مردمان بر تقویت او. و نتیجه می‌گیرد كه انجام مرحله سوم از مراحل بسط ید امام، بر عهده ماست. ما باید زمینه اقتدار او را فراهم كنیم[16] چون خدا خواسته، تا تقویت او، به وسیله بشر صورت گیرد، نه فرشتگان»[17]

فلسفه غیبت در آثار كلامی پس از شیخ طوسی :
امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، از اعلام قرن ششم، نویسنده كتاب اعلام الوری با علام الهدی و كمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی صاحب قواعد المرام فی علم الكلام در فلسفه غیبت همان نظریات سازمان یافته شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی را به گونه‌ی خلاصه در آثار خود آورده‌اند.
خواجه نصرالدین طوسی سرآمد متكلمان و متفكران شیعی قرن هفتم اشاره‌ای به این موضوع كرده است. او می‌نویسد: « غیبت نمی‌تواند ناشی از اراده خدا، یا اراده امام زمان باشد بلكه باید سبب غیبت امام را در اعمال مكلفان كه سبب ترس و پیروی نكردن است، جست و ظهور وقتی واجب خواهد شد كه سبب غیبت از بین برود.[18] خواجه نصیرالدین طوسی در آثار دیگر خود از جمله تلخیص المحصل و تجرید العقاید به فلسفه غیبت پرداخته است.

فلسفه غیبت از نظر كلام آیت الله جوادی آملی :
« خدای سبحان وعده داده است كه بندگان صالح خود را به خلافت و حكومت زمین برساند« وعدالله الذین امنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض» چنانكه حضرت ولی عصر علیه السلام نیز با تلاوت آیه« و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» در هنگام تولد به حتمیت تحقق وعده خدا اشاره كرده است. به حكومت رسیدن صالحان و امامت پیدا كردن و به وراثت زمین رسیدن آنان متوقف بر شرایطی است كه بدون تحقق آن شرایط، ممكن نخواهد بود. هر چند خدایی كه قادر مطلق است و با امر تكوینی «كن» هر چه بخواهد انجام می‌دهد« انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له كن فیكون» در فیض رساندن مرهون شرایط و اسیر امكانات دیگر نیست و می‌تواند تمام فیوضات خود را یك جا نازل می‌كند و هر وقت كه بخواهد زمینه‌ی حاكمیت صالحان را فراهم آورد لیكن مشكل فیض گیرندگان این است كه نمی‌توانند تمام فیض را یك جا و بدون مراعات شرایط زمانی و مكانی و امثال آن دریافت كنند و نیاز به تدریج دارند... این شرایط در طول زمان حاصل می‌شود به نحوی كه هرگونه اقدامی قبل از تحقق آن شرایط ابتر و ناقص می‌ماند با این تحلیل معلوم می‌شود غیبت امام زمان4 برای تحقق آن شرایط است كه عمده‌ی آن پرورش انسانهای صالح و ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش حكومت عادلانه جهانی آن حضرت است.[19]
البته استاد جوادی آملی پس از ذكر این مورد و احادیث علل غیبت می‌فرمایند:
«آنچه ذكر شد بخشی از اسرار غیبت آن غایب قائم4 است. غیر از این موارد قطعاً علل و اسرار دیگری وجود دارد كه پس از ظهور بهجت انگیز و سرور آفرین آن عزت بخش اولیا و خواركننده دشمنان روشن خواهد شد[20] و سپس روایت عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق(علیه السلام) را نقل می‌كند كه بحث سرّ بودن علت غیبت را مطرح می‌كند.

فلسفه غیبت از منظر كلام آیت الله بهجت :
« قرآن چه موجودی است كه در مراتب مختلفه نزول، حكایت از شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها می‌كند. عدیل قرآن (عترت) هم حكایت از نعمت‌های عالم می‌كند ولی ما از غم‌خوار، هادی و حامی و ناصرهای خود، قدردانی و شكرگزاری نمی‌كنیم و واسطه خیر را پی می‌كنیم كه: فعقروها. ائمه راكه ولی نعمت‌های ما و مجاری فیض ما هستند نمی‌توانیم مشاهده كنیم. امام زمان4 هم اگر بیاید با او همان معامله را می‌كنیم كه با آبای طاهرین‌اش كردیم آیا میشود امام زمان(علیه السلام)400 میلیون یاور داشته باشد و ظهور نكند.[21]
«سبب غیبت امام زمان(علیه السلام) خود ما هستیم؛ زیرا دستمان به او نمی‌رسد وگرنه اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه كسی او را می‌كشد؟ آیا جنیان آن حضرت را می‌كشند یا قاتل او انسان است؟ ما از پیش در طول تاریخ ائمه امتحان خود را پس داده ایم كه آیا از امام تحفظ و اطاعت می‌كنیم و یا اینكه او را به قتل می‌رسانیم؟! انحطاط و پستی انسان به حدی است كه قوم حضرت صالح(علیه السلام) ناقه صالح را با این كه وسیله ارتزاق و نعمت آنان بود پی كردند چنان كه قرآن مجید درباره آن می‌فرماید« لهاشرب ولكم شرب یوم معلوم» آن ناقه یك روز آب چاه را می‌خورد و در عوض به آنان شیر می‌داد بنابراین همانگونه كه ممكن است عقلا خزینه و انبار نعمت را نابود كنند همچنان كه ناقه صالح را كشتند، امكان دارد كه ما انسانهای عاقل نیز امام زمان4 را كه تمام خیرات از اوست و از ناقه صالح برتر و پر فیض‌تر است برای اغراض شخصیه خود به قتل برسانیم.[22]
آیات :
«ذلك بان الله لم یك مغیراً نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما با نفسهم و ان الله سمیع علیم
انفال آیه 53
له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امرالله ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءاً فلا مرد له و مالهم من دونه من وال»
رعد آیه 11
« هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله...
توبه آیه 33- فتح آیه28- صف آیه9
« و لقد ارسلنا الی امم من قبلك فاخذه نا هم بالبا ساء و الضرا و ...
انعام آیه 62
« و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه لیبین لهم...
ابراهیم آیه 4
« انا ارسلنا الیكم رسولاً شاهدا علیكم...
مزمّل 15
« رسلا مبشرین و منذرین لئلا یكون للناس علی الله حجه بعدالرسل
نساء آیه 165
و البته دهها آیه دیگر كه نیاز به فرصت بیشتر برای تحقیق و بدست آوردن آن می‌باشد
ما از مجموع این آیات می‌توانیم اصول محكم و غیر قابل تغییر را بدست آوریم و بر مبنای آن حتی احادیث را معنی كنیم مثلاً در مورد آیه اول یا دوم، به یقین یكی از نعمتهای الهی وجود امام در میان مردم است آن هم بصورت ظاهر حال اگر طبق آیه پیش برویم تغییر مردم و روی گردانی آنها از امام باعث شده است كه خداوند این نعمت را از آنها بگیرد و بر عكس اقبال مردم هم باعث بازگرداندن او به جامعه می‌شود و...

نتیجه كل بحث :
در میان علل غیبت كه در روایات مطرح شده، چیز مبهم و غیر مفهومی یافت نمی‌شود كه اگر بیان نمی‌شد ما نسبت به آن جهل داشتیم یعنی مطالب مطرح شده در روایات حكم ارشادی را دارند و اگر بیان هم نمی‌شدند ما می‌توانستیم به آنها دست پیدا كنیم و بعضی از آنها هم اصلاً جزء علل غیبت نمی‌تواند محسوب شود بلكه از نتایج غیبت است و...
تنها یك روایت است كه در آن به سرّ بودن و راز بودن غیبت اشاره دارد در مقابل دهها روایت مستفیض و حتی متواتر هست كه علل غیبت را به صراحت بیان می‌دارد و ظاهراً یك خبر واحد نمی‌تواند چنین قدرتی داشته باشد كه بتواند در مقابل ظواهر و نصوص قرآنی و روایات دیگر قد علم كند و آنها را تحت تأثیر قرار دهد. فایده این بحث این است كه اگر ما علت غیبت را سرّی از اسرار الهی بدانیم كه خدا خواسته و غیبت رخ داده و هرگاه هم كه بخواهد او را ظاهر می‌كند در نتیجه یك نوع سر خوردگی و ناامیدی به ما دست می‌دهد و می‌گوئیم، كارهای ما كه تأثیری ندارد و خدا هرگاه كه بخواهد او را ظاهر می‌كند اما اگر فهمیدیم كه غیبت عللی داشته كه با برطرف شدن آنها غیبت هم تمام می‌شود در این صورت تلاش ما دو چندان و امید ما چند برابر می‌شود و تلاش می‌كنیم كه غیبت هر چه سریعتر تمام شود و...
البته این بحث بحث كاملی نیست و ما به دنبال تكمیل هستیم انشاء ا...
 
پی نوشت ها :
[1]. نگین آفرینش/ ص 66-65
[2]. یك‌صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان ص80 به نقل از خورشید مغرب محمد رضا حكیمی ص43
[3]. شناخت زندگی بخش- ابراهیم شفیعی سورستانی ص80-73
[4]. المسائل العشره- شیخ مفید-/83 چاپ شده در مصنّفات شیخ مفید ج3 كنگره هزاره شیخ مفید
[5]. المسائل العشره/85
[6]. المسائل العشره/105
[7]. المسایل العشره/106
[8]. المسایل العشره/107
[9]. الرسالهالاولی فی الغیبه/14
[10]. المسایل العشره/113
[11].المقنع فی الغیبه
[12]. المقنع فی الغیبه
[13]. المقنع فی الغیبه/213
[14]. التبیان. شیخ طوسی.ج 6/199
[15]. الغیبه طوسی/ 11
[16]. الغیبه طوسی/ 12و 13
[17]. الغیبه طوسی/ 92
[18]. رسالهالامامه- شیخ طوسی/432
[19]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ ص 91
[20]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ 109-108
[21]. امام زمان در كلام آیت‌الله بهجت/ ص2.
[22]. امام زمان در كلام آیت‌الله بهجت/ ص
 
منابع :
1.  قرآن كریم
2.  نگین آفرینش جمعی از نویسندگان
3.  چشم براه مهدی جمعی از نویسندگان (مجموعه مقالات)
4.  امام زمان(علیه السلام) (در كلام آیت الله بهجت)  محمد تقی امیدیان
5.  عصاره خلقت آیت الله جوادی آملی
6.  شناخت زندگی بخش ابراهیم شفیعی سروستانی
7.  در انتظار خورشید ولایت عبدالرحمان انصاری
8.  یكصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(علیه السلام) علیرضا رجالی تهرانی
منبع : انتظار پاییز 1388 شماره 30