مهدویت

مهدویت (148)

اشاره
باور به رجعت، كه يکي از اعتقادات شيعه است، در طول تاريخ پُر فراز و فرود خود، همواره مورد توجه پژوهشگران عرصة دين بوده است.
بدون ترديد، بررسي و تحليل بيشتر اين اعتقاد، مي‏تواند حقايق افزون‌تري را فراروي علاقه‌مندان قرار دهد؛ به ويژه آن که شيعه معتقد است، علاوه بر رواياتي که در اين زمينه در دست است، آيات قرآن نيز دليلي بر حتمي بودن تحقق اين باور به شمار مي‌آيد و آيات قرآن، گنجايش بحث‌هاي روزآمد و نو را همواره به عنوان اصلي اساسي براي خود حفظ کرده است.
در اين نوشتار، مي‌كوشيم با بهره مندي از زلال معارف پيشوايان معصوم: و بزرگان دين، براي روشن‌تر ساختن باور رجعت به وسيلة آيات نوراني قرآن،گامي، هر چند کوتاه به جلو برداريم.
پيش‌درآمد
پيش از هر سخن، بايسته است معناي لغوي و اصطلاحي رجعت را توضيح دهيم.
«رجعت» در كتاب‏هاي لغت، به معناي «بازگشت» است؛ يعني برگشتن به جايي كه پيش‏تر در آن‌جا بوده است.[1]
اما در اصطلاح مهدويّـت، «رجعت» عبارت است[2] از: بازگشت دو گروه از مردگان ـ مؤمنان محض و كافران محض ـ به صورت‏هاي پيشين خود،[3] پس از ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه)[4]، تا مؤمنان از برپايي حكومت جهاني عدل، دلشاد و كافران، از فرومايگي و پستي ستمگران، دلگير شوند.[5]
واژة «رجعت» در اين بحث، داراي شهرت کامل است؛ ولي در اين باره، واژگان ديگري نيز به کار گرفته شده است؛ از جمله: «کرة»، «عودة»، «بعثة»، «حشر»، «إياب» و مانند آن.
از آيات، روايات و بيان دانشوران شيعه به دست مي‏آيد زندگي در رجعت، اگر چه در دنياست، زندگي خاصّي است، با ويژگي‏هاي خود كه نه ـ به طور دقيق ـ همچون زندگي دنيا و نه همانند زندگي آخرت است و در عين حال، چون زندگي در برزخ نيز نيست.[6]
پيروان مکتب اهل بيت: براي اثبات رجعت در آخرالزمان، افزون بر دليل عقلي، از آيات قرآن و روايات معصومان: توأماً، بهره گرفته‌اند؛ ولي از آن‌ جا كه قرآن، اساسي‏ترين منبع اثبات حقايق ديني است، در مسأله رجعت نيز به عنوان نخستين و اصلي‌ترين منبع، مورد توجّه قرار مي‏گيرد.
دربارة رجعت در قرآن، لازم است در سه عرصه بحث و بررسي شود:
1. امکان رجعت؛
2. وقوع آن در گذشته؛
3. وقوع آن در آينده.
امكان رجعت
امکان نيز به دو قسم تقسيم مي‌شود: امکان ذاتي و امکان وقوعي.
امكان ذاتي رجعت: شکي نيست که رجعت، به خودي خود، داراي امکان ذاتي است؛ چرا که زنده کردن مردگان ـ چه در دنيا و چه در آخرت ـ در توان خداوند است و هيچ خردمندي در آن شک ندارد.
خداوند، در آيات فراواني با ردّ مخالفان، معجزة زنده شدن مردگان را به دست پيامبران خود، دليلي بر معاد، قيامت و زنده شدن مردگان، ارائه كرده است.
امکان وقوعي رجعت: بهترين دليل بر امکان يک چيز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با استفاده از بيانات نوراني قرآن و شواهد تاريخي، به روشني تمام قابل اثبات است.
وقوع رجعت در گذشته و آينده
دربارة وقوع رجعت در گذشته و نيز در آينده، با يك نگاه گذرا به آيات مربوط به رجعت، با دو دسته آيات مواجه مي‏شويم:
1. گزارش وقوع رجعت در امت‏هاي پيشين
در اين دسته از آيات، به روشني وقوع رجعت ميان اقوام و ملل گذشته گزارش شده است؛ مانند داستان زنده شدن کشتة بني اسرائيل، زنده شدن ياران حضرت موسي، زنده شدن عزير نبي و مردگاني كه به دست حضرت عيسي زنده شدند كه به شرح هر كدام مي‌پردازيم:
1ـ1. زنده شدن هفتاد نفر از ياران حضرت موسي عليه السلام
يکي از بارزترين مصداق‌هاي زنده شدن مردگان، حيات يافتن ياران حضرت موسي عليه السلام پس از مرگ است. خداوند، در اين باره مي‌فرمايد:
«وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَي لَن نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّي نَرَي اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ٭ ثُمَّ بَعَثْنَكُم مِن‏ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛[7]
«و چون گفتيد: «اي موسي! تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد» پس ـ در حالي كه مي‏نگريستيد ـ صاعقه شما را فرا گرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزاري كنيد.»
امام رضا عليه السلام به دنبال اين آية شريف فرمود:
«...چون خداوند با موسي سخن گفت، موسي به سوي قوم خود رفته، واقعه را خبر داد. گفتند: «ما هرگز ايمان نياوريم، تا سخن خدا را بشنويم». حضرت موسي، از آن جمعيت هفتصد هزار نفري، هفتاد هزار نفر و از آن‌ها هفت هزار، و از آنان هفتصد و از آنان هفتاد نفر برگزيده، با خود به كوه طور برد. آنان چون كلام خدا را شنيدند، گفتند: «ما هرگز به تو ايمان نياوريم، تا خدا را آشكار را ببينيم». خداوند آذرخشي فرستاد. در اثر ستمشان از آذرخش مردند. موسي عرض‏كرد: «خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كنند كه تو به دروغ، ادعاي پيامبري مي‏كردي! اينان را بردي و كشتي، در جواب آنان را چه بگويم؟» خداوند، دوباره ايشان را زنده كرد و همراه او فرستاد... ».[8]
تمام مفسران شيعه بدون اختلافي، اين آيه را به زنده شدن مردگان (رجعت) در امت حضرت موسي عليه السلام، تفسير كرده‏اند:
شيخ طوسي در تبيان، اگر چه استدلال به آيه را بر حتمي بودن رجعت در آخرالزمان نپذيرفته و اثبات آن را نيازمند دليل‌هاي ديگر دانسته است، در دلالت آيه بر زنده شدن ياران حضرت موسي عليه السلام پس از مردن، ترديدي نكرده است.[9]
علامه طبرسي در مجمع البيان، ذيل اين آيه شريفه، پس از بيان اين كه گروهي از دانشوران شيعه با اين آيه، بر جواز رجعت استدلال كرده‏اند، مي‏گويد: عده‌اي قائلند رجعت، جز در زمان پيامبر جايز نيست؛ چرا كه بدين وسيله معجزه او آشكار مي‏گردد. وي اين سخن را باطل دانسته، مي‌گويد:
نزد ما ـ بلكه نزد بيشتر امت ـ اظهار معجزه به دست امامان: و اولياي خدا نيز امكان‏پذير است.[10]
بحراني در تفسير برهان، ذيل اين آيه شريف روايتي از حضرت علي‏ عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت، آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته است.[11]
در تفسير صافي نيز ذيل اين آيه مي‏نويسد:
به سبب اين كه در اين آيه، زنده شدن، به پس از مرگ مقيد شده است، اين آيه نيز دلالت واضح بر امكان و وقوع رجعت دارد كه اصحاب ما، بنابر تصريح امامان: به آن معتقدند.[12]
و بالاخره، در تفسير نمونه، ذيل اين آيه شريف مي‏خوانيم:
اين آيه از آياتي است كه بر امكان «رجعت» و بازگشت به زندگي در اين دنيا دلالت دارد؛ چرا كه وقوع آن در يك مورد، دليل بر امكان آن در ساير موارد است.[13]
مفسران اهل سنّت ـ به جز اندكي-[14] در تفسير اين آيه، ديدگاهي چون مفسران شيعه ارائه كرده‌اند.
عبداللّه نسفي در مدارك التنزيل،[15] طنطاوي در الوسيط[16]، عبدالرحمن بن علي جوزي در زاد المسير[17]، آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته، نظر كساني را كه مردن را به بيهوشي تفسير كرده‏اند، ردّ نموده‌اند.
برخي اين آيه و مانند آن را دليلي بر رجعت در آخرالزمان دانسته‌اند؛ ولي به نظر مي‌رسد آنچه از اين آيه و تفاسير ذيل آن به دست مي‌آيد، بدون ضميمه کردن روايات، فقط حکايت وقوع رجعت در امت‌هاي گذشته است. ما نيز فقط به اين دليل اين آيات را نقل کرده‌ايم.[18]
1ـ2. زنده شدن كشته بني‏اسرائيل
خداوند متعال در سورة بقره، داستان زنده شدن كشته بني‏اسرائيل را اين گونه بيان مي‏فرمايد:
«وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّرَءْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ * فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتَي وَيُرِيكُمْ ءَايَتِهِ‏ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛[19]
و چون شخصي را كشتيد و دربارة او با يكديگر به ستيزه برخاستيد؛ حال آن كه خدا، آنچه را كتمان مي‏كرديد، آشكار كرد * پس گفتيم: پاره‏اي از آن ]گاو سربريده[ را [به آن] مقتول [بزنيد]، تا زنده شود. خدا اين گونه مردگان را زنده مي‏كند و آيات خود را به شما مي‏نماياند؛ باشد كه بينديشيد.
علامه طباطبايي با ردّ سخن كساني كه به توجيه آيه پرداخته‌‏اند، نوشته است:
بعضي گفته‏اند مراد از اين قصه، بيان حكم است و مي‏خواهد مانند تورات حكمي از احكام مربوط به كشف جنايت را بيان كند و بفرمايد به هر وسيله شده بايد قاتل را به دست آورد، تا خوني هدر نرود؛ مانند آيه «وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَوةٌ»؛ «و براي شما در قصاص زندگي است»،[20] نه اين‌كه موسي‏ عليه السلام با دُم آن گاو به مرده زده و به معجزه نبوت، مرده را زنده كرده باشد.
آن‌گاه در پاسخ مي‌نويسد:
خوانندة عزيز توجه دارد كه اصل سياق كلام، به ويژه اين قسمت از كلام كه مي‏فرمايد: «پس گفتيم او را به بعضي قسمت‏هاي گاو بزنيد كه خدا اين طور مردگان را زنده مي‏كند»، هيچ سازگاري ندارد.[21]
قرطبي مي‏گويد: «مراد از آيه، زنده كردن پس از مردن است».[22] طبري نيز ذيل اين آيه شريف، پس از بيان مفصل داستان و اقوال درباره قسمتي از بدن گاو كه براي زنده شدن به مقتول زدند ـ مردن و زنده شدن را حتمي ذكر كرده است.[23]
از ديگر تفاسيري که به صراحت به زنده شدن مرده اشاره كرده‌اند، مي‌توان به تفسير القرآن العظيم[24]، كشف الاسرار[25]، مدارك التنزيل[26] و... اشاره نمود.
از اين آية شريف، اين واقعيت به روشني به دست مي‌آيد که خداوند، کشتة بني اسرائيل را در همين جهان و پيش از رستاخيز زنده كرد. اين، نمونه‏اي از رجعت يا بازگشت به دنيا است.
1ـ3. زنده شدن هزاران نفر
يکي ديگر از مصداق‌هاي برجستة رجعت، زنده شدن هزاران انسان پس از مرگ است. خداوند اين حادثة بزرگ را اين گونه بيان فرموده است:
«أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَي النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ»؛[27]
«آيا از [حال] كساني كه از بيم مرگ از خانه‏هاي خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نيافتي؟ خداوند به آنان گفت: «بميريد». آن گاه آنان را زنده كرد. آري، خداوند، به مردم، صاحب بخشش است؛ ولي بيشتر مردم سپاسگزاري نمي‏كنند».
قرطبي در تفسير الجامع لأحكام القرآن مي‏نويسد:
آن‌ها بيش از ده هزار نفر بودند اين گروه، به سبب ترس از مرگ از ديار خود فرار كردند و گمان كردند زنده خواهند ماند؛ پس خداوند، آن‌ها را در محلي كه خيال مي‏كردند در آن، از مردن در امان خواهند بود، ميراند... .
وي به کلام ابن عربي اشاره مي‌كند که مي‌گويد:
خداوند، آن‌ها را از روي عقوبت ميراند؛ آن گاه آن‌ها را زنده كرد. مردني كه به سبب عقوبت باشد، پس از آن، زندگي است؛ در حالي كه پس از مردن از روي اجل، زندگي نخواهد بود.
آنگاه ديدگاه خود را، زنده شدن آن‌ها پس از مرگ معرفي و آن را غير قابل ترديد ذکر کرده است.[28]
ميان مفسران شيعي، شيخ طوسي در تفسير التبيان ذيل اين آيه شريف نوشته است:
در اين آيه، دليلي است بر ضد منكران عذاب قبر و رجعت؛ چرا كه زنده كردن در قبر و زنده كردن در رجعت، همانند زنده ساختن اين‌ها ـ براي عبرت ـ است.[29]
طبرسي نيز اين آيه را دليلي بر ضد منكران عذاب قبر و رجعت را انكار مي‌داند.[30]
در تفسير نمونه نيز، افزون بر اين كه اين مورد را مصداق كامل رجعت دانسته، آن را دليلي براي امكان تكرار آن ذكر كرده است.[31]
1ـ4. زنده شدن عزير، پس از صد سال
«أَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلَي قَرْيَةٍ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَي عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّي يُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ‏و قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَي طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَي حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةً للنّاسِ وَانظُرْ إِلَي الْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ ‏ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ»؛[32]
«يا مانند آن كس كه به شهري كه بام‌هايش، يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد [و با خود مي] گفت: «چگونه خداوند، [اهل] اين [ويرانكده] را پس از مرگشان زنده مي‌‏كند؟» پس خداوند، او را صد سال ميراند. آن گاه او را برانگيخت و [به او] گفت: «چقدر درنگ كردي؟» گفت: «يك روز، يا پاره‏اي از روز را درنگ كردم». گفت: «[نه]، بلكه صد سال درنگ كردي؛ به خوراك و نوشيدني خود بنگر كه [طعم و رنگ آن] تغيير نكرده است و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشي شده است[. اين ماجرا براي آن است كه ]هم به تو پاسخ گوييم و هم[ تو را نشانه‏اي براي مردم قرار دهيم و به استخوان‏ها بنگر كه چگونه آن‌ها را برداشته و به هم پيوند مي‏دهيم، سپس گوشت بر آن مي‏پوشانيم». پس هنگامى كه [چگونگي زنده كردن مردگان] براي او آشكار شد، گفت: «[اكنون] مي‏دانم كه خداوند بر هر چيزي تواناست».
قرطبي در تفسير خود، به روشني تمام مي‌نويسد: «او را زنده كرد».[33] ابن‌كثير نيز علاوه بر بيان مردن و زنده شدن او، سن او را هنگام وفاتش ذكر كرده است.[34] طنطاوي در الجواهر به زنده شدن، تصريح كرده است.[35]، در روح البيان نيز با تاكيد فراوان گفته شده است: «در تمام اين مدت صد سال، او مرده بوده است».[36]
بنابراين، آنان زنده شدن پس از مرگ در دنيا را پذيرفته‏اند؛ امّا از مفسران شيعه، علامه طباطبايي آيه را صريح در زنده شدن پس از مرگ دانسته، در ردّ پندار گروهي كه مراد از «موت» را در اين جا، بي‏هوشي مي‌دانند، نوشته است:
لكن ما نفهميديم چگونه ممكن است «مردن» در آيه شريف را بر بي‏هوشي حمل كرده، داستان اين شخص را با داستان اصحاب كهف مقايسه نمود؛ چون به فرض اين كه قبول كنيم داستان اصحاب كهف از قبيل بيهوشي بوده، صرف شباهتي كه بين اين دو داستان هست، مجوز آن نمي‌‏شود كه آن دو را با هم مقايسه كنيم؛ زيرا در داستان اصحاب كهف، «ميراندن» نيامده است؛[37]
در حالي كه در آيه ياد شده به مرگ تصريح شده است: «خداوند او را صد سال ميراند».
ابوالفتوح رازي ذيل آيه شريف مي‏گويد:
در آيه، دلالت است بر صحت رجعت و نادرستي عقيدة كساني كه رجعت را منكر شده، آن را بعيد مي‏انگارند.[38]
1ـ5 زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي‏ عليه السلام
در آيات فراواني از قرآن مجيد مي‌خوانيم: يكي از مهم‌ترين معجزه‌هاي حضرت عيسي‏ عليه السلام، زنده كردن مردگان بوده است. شيعه و اهل‏سنّت در كتاب‏هاي خود، به ويژه در کتاب هاي تفسيري، بدان اشاره کرده‏اند.
خداوند در يکي از آيات قرآن، اين گونه از اين معجزة حضرت عيسي عليه السلام پرده برداشته است:
«وَ رَسُولاً إِلَى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَنِّى قَدْ جِئْتُكُم بَِايَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيَْةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَ‏ا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لأَيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»؛[39]
«و [او را] پيامبري به سوي بني ‏اسرائيل [مي‌فرستد كه به آنان مى‏گويد: ] «در حقيقت، من از جانب پرودگارتان برايتان معجزه‏اي آورده‏ام. من از گل براي شما به شكل پرنده مي‏سازم، آن گاه در آن مي‏دمم؛ پس به اذن خدا پرنده‏اي مي‏شود و به اذن خدا نابيناي مادرزاد و پيس را بهبود مي‏بخشم و مردگان را زنده مي‏كنم...».
در حيلة الاولياء و طبقات الاصفياء آمده است:
روزي حضرت مسيح، به استخوان جمجمه‏اي سفيد برخورد. گفت: «پروردگارا! زندگي را به اين بازگردان». خداوند وحي فرمود: «روي خود را برگردان». پس از درنگي كوتاه، نگاه خود باز گرداند؛ ديد پيرمردي در حالي كه بر بسته‏اي از سبزيجات تكيه كرده، آن‌جا است. پيرمرد، رو به عيسي كرده، گفت: «اي بنده خدا! كمك كن اين سبزي‏ها را به بازار برسانم».
عيسي عليه السلام فرمود: «چه كار مي‏كني؟» پيرمرد گفت: «هم اينك اين سبزي‏ها را چيده‏ام و آن‌ها را در اين نهر شسته‏ام. چون صورتم را برگرداندم، تو را ديدم. حضرت عيسي از او دربارة قومش پرسيد؛ چون پاسخ داد، معلوم شد بين آن پيرمرد و حضرت عيسي، پانصد سال فاصله بوده است]يعني پيرمرد پانصد سال قبل از دنيا رفته بود[.[40]
از ديگر کساني که زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي را نقل کرده‌اند، مي‌توان به سمرقندي در ذيل اين آيه شريف،[41] عبدالكريم‏بن هوازن،[42] ابن اثير در تاريخ خود،[43] كتاب كشاف عن غوامض التنزيل،[44] و الجامع لاحكام القرآن قرطبي[45] اشاره كرد.
مرحوم شيخ صدوق در كتاب امالي خود، ضمن داستاني عبرت‏انگيز، چگونگي زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي عليه السلام را اين گونه نقل كرده است:
امام صادق‏ عليه السلام فرمود:
«عيسي‏بن مريم، همراه سه نفر از يارانش، براي كاري از مسيري عبور مي‏كردند. در راه، به سه شمش طلا برخوردند. حضرت عيسي عليه السلام رو به همراهان خود كرده، فرمود: «اين، مايه كشتار مي‏شود و مردم را به هلاكت مي‏رساند». آن گاه به راه افتادند. آن سه نفر كه به آن طلاها طمع كرده بودند، هر كدام به بهانه‏اي از حضرت عيسي جدا شده، نزد طلاها بازگشتند. پس آن دو نفر، به يكي گفتند: «برو غذايي بخر، تا بخوريم و آن‌گاه، طلاها را تقسيم كنيم».
او وقتي غذا خريد، سمي در آن ريخت، تا آن دو نفر را به قتل رسانده، تمام طلاها را از آن خود كند. آن دو نيز تصميم گرفتند وقتي برگشت، او را به قتل رسانند و طلاها را بين خود تقسيم كنند. چون برگشت، او را به قتل رسانده، پس از خوردن غذا، خود نيز از دنيا رفتند. حضرت مسيح بازگشت و آن‌ها را مرده يافت. به اذن خداوند آن‌ها را زنده كرده، فرمود: «آيا به شما نگفتم كه اين، مايه خونريزي مي‏شود؟»[46]
در مجمع البيان، دربارة آيه «و أحيي الموتي؛ و مردگان را زنده مي‏سازم» گفته است:
عيسي عليه السلام زنده ساختن مردگان را به طور مجاز، به خود نسبت داده است؛ زيرا در واقع، اين خداوند بود كه هنگام دعاي او، مردگان را زنده مي‏ساخت و گفته شده است او چهار تن را زنده كرد. آن‌گاه به کساني که به دست آن حضرت زنده شدند، اشاره کرده است.[47]
قابل ذكر اين‌كه افزون بر آيات بالا، موارد فراوان ديگري نيز وجود دارد كه از زنده شدن مردگان حكايت دارد.
جمع بندي
در يك جمع‏بندي كوتاه، به نكات ذيل مي‏توان اشاره كرد:
1. به تصريح آيات قرآن، رجعت‏هاي فراواني در گذشته رخ داده است.
2. علاوه بر علماي شيعه، بيشتر دانشمندان اهل سنّت نيز بر اين‌كه در گذشته، رجعت‏هايي صورت گرفته است، عقيده‏مندند.
بنابراين شکي نخواهد ماند که در گذشته، به ارادة الهي انسان‌هاي فراواني، پس از مردن، دوباره زنده شده، به زندگي دنيايي بازگشته‌اند.
شيعه، با استناد به آيات ياد شده و فرمودة پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله كه: «هر چه در امت‌هاي پيشين رخ داده است، در امت من هم رخ خواهد داد». و برخي آيات قرآن، وقوع رجعت را در آخرالزمان، حتمي دانسته است.[48]
2. رجعت در آخرالزمان
دسته دوم از آياتي که در‌بارة رجعت سخن گفته است، آياتي است كه به بيان برخي از روايات، بر تحقق رجعت در آخرالزمان و پيش از قيامت دلالت دارد.
بر خلاف دسته نخست، اين گروه از روايات، نيازمند تأويل، يا تفسير[49] به وسيلة پيشوايان معصوم: و بزرگان دين است.
برخي از اين آيات بدين قرارند:
2ـ1. خروج دابة الارض
يکي از آياتي که شيعه با استفاده از آموزه‌هاي مکتب اهل بيت: معتقد است مربوط به رجعت است، آيه‌اي است که از خروج دابة الارض سخن مي‌گويد. در اين آيه مي‌خوانيم:
«وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَآبَّةً مَنَ الأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَاسَ كَانُواْ بَِآيَتِنَا لا يُوقِنُونَ»؛[50]
و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب شود، جنبنده‏اي را از زمين براى آنان بيرون مي‌‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه: «مردم [چنان‌كه بايد] به نشانه‏هاي ما يقين نداشتند».
بنابر روايات شيعه و سنّي، يكي از ويژگي‏هاي مهم دابة الارض، اين است كه داراي ابزاري است كه به وسيله آن، مؤمنان را از كافران باز مي‏شناساند.[51]
در ادامه، صاحب مجمع البيان از علي بن ابراهيم ‏بن هاشم در تفسيرش نقل مي‏كند كه امام صادق‏ عليه السلام فرمود:
مردي خدمت عمار رسيد و به او گفت: «آيه‏اي در قرآن است كه ذهن مرا مشغول كرده و من معناي آن را نمي‏فهمم». عمار پرسيد: «كدام آيه؟» آن مرد اين آيه را تلاوت كرد و پرسيد: «مراد از دابةالارض چيست؟» عمار گفت: «به خدا قسم! نمي‏نشينم و نمي‏خورم و نمي‏آشامم؛ مگر آن كه آن را به تو بنمايانم». سپس عمار و آن مرد، خدمت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام رسيدند. علي عليه السلام مشغول خوردن خرما و كره بود. عمار نشست و با آن حضرت، مشغول خوردن شد. آن مرد تعجب كرد و پرسيد: «مگر تو قول نداده بودي تا او را به من نشان ندادي، نخوري و نياشامي؟» عمار جواب داد: «اگر عاقل باشي، نشانت دادم».[52]
علامه طباطبايي در بحث روايي در ذيل آيه شريف، به نقل از تفسير قمي از حضرت امام صادق عليه السلام روايت مي‌كند:
«رسول خدا صلي الله عليه و آله به اميرالمؤمنين برخورد و او را در مسجد خوابيده ديد؛ بدين حال كه مقداري شن جمع كرده و سرش را روي آن گذاشته بود. حضرت با پاي خود حركتش داد و فرمود: «برخيز اي دابةالارض!» مردي از اصحاب عرض كرد: «يا رسول‏اللَّه! آيا ما هم مي‏توانيم رفقاي خود را به اين نام بناميم؟» فرمود: «نه؛ به خدا سوگند! اين نام، جز براي او نيست و او همان دابه‏اي است كه خداي تعالي در كتابش دربارة او فرمود: «وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ...»».
آن‌گاه فرمود: «يا علي! چون آخرالزمان شود، خداي تعالي تو را در بهترين صورت بيرون مي‏آورد؛ در حالي كه با تو است وسيله داغ نهادن و دشمنان خود را با داغ، نشان مي‏كني».
مردي به امام صادق‏ عليه السلام عرض كرد: «عامه مي‏گويند: اين آيه شريف، به صورت «تَكْلِمُهُم» است؛[53] يعنى ايشان را جراحت مي‏زني، حضرت فرمود:
«خدا ايشان را در جهنم زخمي كند؛ براي اين كه آيه شريف، از كلام مي‏باشد نه از كَلَّمَ».[54]
ظاهر آيه اين است كه اين جنبنده از زمين بيرون مي‏آيد... .
بنابراين «دابة»، به معناي «جنبنده» و «ارض»، به معناي «زمين» است و ـ بر خلاف آنچه بعضي مي‏پندارند ـ «دابه» فقط به جنبندگان غير انسان اطلاق نمي‏شود؛ بلكه مفهوم وسيعي دارد كه انسان‏ها را نيز دربر مي‏گيرد؛ چنان‌كه در آيه 6 سوره هود مي‌‏خوانيم: «وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا»؛ «هيچ جنبنده‏اي در زمين نيست، مگر اين‌كه روزي او بر عهدة خدا است».
و در آيه 61 سوره نحل آمده است: «وَ لَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ»؛ «اگر خداوند، مردم را به سبب ستم‏هايشان مجازات مي‏كرد، جنبنده‏اي را بر زمين باقي نمي‏گذاشت».
البته اهل سنّت، دابة الارض را موجودي از جنس غير انسان با مشخصات بسيار عجيب و غريب ذكر كرده‌اند.
بيضاوي در انوار التنزيل نوشته است:
او جساسه است. روايت شده طول او شصت ذراع است. داراي چهار دست و پا، كُرك و پَر است و داراي دو بال است كه كسي از او نمي‏تواند فرار كند و كسي هم به او نمي‏رسد.[55]
سيوطي در درالمنثور، پس بيان اقوال دربارة «دابة الارض»، نظر شيعه را مورد توجه قرار داده، با بيان روايتي از حضرت علي عليه السلام از آن حضرت نقل كرده است كه به شدّت قول كساني را كه معتقدند او «دابة الارض» است ردّ كرده است.[56]
«ابن كثير» نيز همين سخن را به حضرت علي‏ عليه السلام نسبت داده، ويژگي‏هاي شگفت آوري براي دابة الارض ذكر كرده است.[57]
مفسران متأخر اهل سنّت نيز اغلب به پيروي از گذشتگان خود، اين راه را ادامه داده، همچنان صفات غريب و عجيبي براي دابة الارض ذكر كرده‏اند. [58]
برخي نيز منصفانه نوشته‏اند:
ما هر چه در كتاب‏ها جست‌وجو كرديم، به اين اوصاف براي حيواني برنخورديم و بر فرض صحيح بودن آن (دابة الارض)، مخالف تمام حيوان‏ها است.[59]
برخي، روايات فوق را غيرقابل اعتماد دانسته[60] و برخي نقل آن را تضييع وقت و سياه كردن كاغذ سفيد ذكر كرده‏اند:[61]
همان گونه که پيش از اين گفته شد، شيعه به پيروي از روايات معصومان: دابة الارض را يك انسان فوق‏العاده مي‌دانند كه يكي از كارهاي مهم او، جدا ساختن صفوف مسلمانان از منافقان و علامت‏گذاري آن‌ها است. حتي از برخي از روايات استفاده مي‏شود كه عصاي موسي و انگشتر سليمان با او است و مي‏دانيم كه عصاي موسي، رمز قدرت و اعجاز، و خاتم سليمان رمز حكومت و سلطه الهي است. به اين ترتيب، او يك انسان قدرتمند و افشاگر است.[62]
از اين رو، در زيارت امام علي عليه السلام به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است: السلام عليك يا عمود الدين ووارث علم الاوّلين والآخرين وصاحب الميسم ....[63]
با توجه به مجموع آنچه نقل شد، به راحتي مي‏توان گفت: «دابةالارض» انسان مهمّي است كه براي انجام كاري بس مهمّ پيش از قيامت به زمين باز مي‏گردد.
و نيز اين‌كه در روايات شيعه و سنّي وارد شده است كه مؤمن و كافر را نشانه‏گذاري مي‏كند و صفوفشان را مشخص مي‏سازد، با انسان سازگار است. سخن گفتن با مردم كه در متن آيه قرآن به عنوان توصيف او آمده نيز مناسب همين معنا است.
البته برخي مراد از دابة الارض را حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) و مقصود از خروج او را، ظهور آن حضرت ذكر كرده‏اند[64] كه غير قابل قبول است.
2ـ2. حشر برخي مردگان
يکي ديگر از آياتي که به واسطة آن بر حتمي بودن رجعت در آخرالزمان، استدلال شده است، چنين است: «وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مَمَّن يُكَذِّبُ بَِآيَتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ»؛[65] و آن روز كه از هر امتي، گروهي از كساني را كه آيات ما را تكذيب كرده‏اند، محشور مي‏كنيم؛ پس آنان نگاه داشته مي‏شوند، تا همه به هم بپيوندند.
از جمله کساني که به وسيلة اين آيه، بر رجعت در آخرالزمان، استدلال کرده‌اند، مي‌توان شيخ مفيد[66] و نيز شيخ طوسي[67] را نام برد.
مرحوم طبرسي در تفسير مجمع‏البيان ذيل اين آيه شريف نوشته است:
شيعيان كه به رجعت عقيده دارند، با اين آيه، بر درستي اعتقاد خود استدلال كرده و گفته‏اند: آمدن «مِن» در سخن، موجب تبعيض است و دلالت دارد بر اين‌كه در روز مورد نظر، برخي از اقوام برانگيخته شده و برخى ديگر برانگيخته نمي‌شوند و اين، صفت روز رستاخير نيست؛ چرا كه خداوند سبحان، درباره آن فرموده است «آنان را بر مي‏انگيزيم و هيچ يك از آنان را فروگذار نمي‌كنيم».[68]
علامه طباطبايي نيز ذيل آيه شريف، پس از بيان برخي اقوال و ردّ آن‌ها، استدلال بالا را بيان مي‌كند.[69] آن‌گاه در بيان اين‌كه «حشر» از نظر قرآن، غير از قيامت است، مي‏نويسد:
اين آيه و دو آيه بعدش، پس از داستان بيرون شدن «دابه» از زمين واقع شده‏اند كه خود، يكي از علايمي است كه قبل از قيامت واقع مي‏شود؛ قيامتي كه در چند آيه بعد، درباره آن مى‏فرمايد: «وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ» و تا چند آيه بعد اوصاف وقايع آن روز را بيان مي‏كند و معنا ندارد قبل از شروع بيان اصل قيامت و وقايع آن، يكي از وقايع آن را زودتر ذكر كند؛ چون ترتيب وقوعي اقتضا مي‌‏كند اگر حشر يك فوج از هر امتي هم جزو وقايع قيامت باشد، آن را پس از مسأله نفخ صور ذكر فرمايد؛ ولي اين گونه ذكر نكرد؛ بلكه قبل از نفخ صور، مسأله حشر فوج از هر امتي را آورده است؛ پس معلوم مي‌‏شود اين حشر جزو وقايع قيامت نيست.[70]
در تفسير قمي نيز همين مضمون را ذيل آيه شريف، به استناد فرمايشي از امام صادق‏ عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: مردم دربارة آية «يَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا» چه مي‌‏گويند؟ راوي مي‌گويد: «مي‌‏گويند: اين آيه دربارة قيامت است». فرمود: «نه، اين طور كه آنان مي‌‏گويند، نيست؛ بلكه درباره رجعت است. مگر خداي تعالي، در قيامت از هر امت فوجي را محشور مي‌‏كند و بقيه آن امت‏ها را رها مي‌‏كند؟ با اين‌كه خودش فرمود: «وَحَشَرْنَهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا»؛ آنان را محشور كرديم و احدي را از قلم نينداختيم».[71]
ابوالفتوح رازي نيز گويد:
عبداللّه بن عباس گفت: «اصحاب ما به اين آيت تمسك كردند در صحت رجعت...»[72].
كوتاه سخن اين‌كه برانگيخته شدن آية مذكور در يكي از اين سه زمان ممكن است:
پيش از قيامت، پس از قيامت يا در هنگام قيامت و صورت چهارمي نخواهد داشت.
صورت سوم ‏باطل است؛ چرا كه حشر در قيامت، كلي است؛ نه اين‌كه از هر امتي، تعدادي محشور شوند.
صورت دوم نيز باطل است؛ چرا كه پس از قيامت، مجرمان به جهنم و نيكان به بهشت خواهند رفت و با اين بيان، تنها احتمال اول، باقي خواهد ماند كه قول شيعه اماميه است.
2ـ3. پيمان انبيا بر ياري پيامبر صلي الله عليه و آله
از جمله آياتي که شيعه بر رجعت در آخر الزمان ارائه كرده است، اين آيه است: «وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ النَبِيِّينَ لَمَآ ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَبٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ ‏و قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَ لِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّهِدِينَ»؛[73] «و [ياد كن] هنگامي كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب و حكمتي دادم، سپس شما را فرستاده‏اي آمد كه آنچه را با شما است تصديق كرد، البته به او ايمان بياوريد و حتماً ياري‌اش كنيد و فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين‌باره پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آري، اقرار كرديم». گفت: پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم».
پيروان مکتب اهل بيت: با بهره‌مندي از راهنمايي‌هاي ايشان، بر اين باورند که به روشني از اين آيه استفاده مي‌شود نصرت و ايماني كه از پيامبران بر آن ميثاق گرفته شده است، پس از آمدن رسول اكرم صلي الله عليه و آله خواهد بود. افعال «لَتُؤْمِنُنَّ» و «لَتَنصُرُنَّهُ» مضارع مؤكد بوده، بر انجام كار در زمان آينده دلالت دارند؛ يعني زماني كه پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه و آله و پيامبران گذشته همگي زنده شوند و پيامبران پيشين، طبق پيمان الهي خود، نبي ‏اكرم‏ صلي الله عليه و آله را ياري دهند.
2ـ4. دو بار زنده شدن و دو بار مردن
خداوند، آن گاه که سخنان برخي مردگان را نقل مي‌کند، از زبان ايشان مي‌فرمايد: «قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ»؛[74] «مي‏گويند: پروردگارا! دوبار ما را ميراندي و دوبار ما را زنده كردي و به گناهانمان اعتراف كرديم؛ پس آيا راهي براي بيرون شدن [از آتش] هست؟»
در تفسير قمي در ذيل اين آيه شريف، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است: «ذلك فى الرجعة؛[75] اين، در رجعت است».
2ـ5. سوگند دشمنان اهل بيت بر زنده نشدن مردگان
از ديگر آيه‌هايي که در بيان معصومان: به رجعت تأويل شده، اين آيه است: «وَ أَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَنِهِمْ لَايَبْعَثُ اللَّهُ مَن يَمُوتُ بَلَي وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ»[76]؛ «و با سخت‏ترين سوگندهايشان به خدا سوگند ياد كردند كه خدا كسي را كه مي‏ميرد بر نخواهد انگيخت. آري، [انجام] اين وعده بر او حق است؛ ولي بيشتر مردم نمي‏دانند.»
مرحوم كليني در كتاب كافي با ذكر سند از ابو بصير نقل مي‌‏كند:
«به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: «اين‌كه خداوند تبارك و تعالي مي‏فرمايد: «و آنان با مبالغه و تأكيد به خداوند سوگند ياد كنند كه خداوند هرگز كسي كه بميرد را زنده نخواهد كرد. بلي البته وعدة الهي حق است؛ لكن بيشتر مردم نمي‏دانند منظور چيست؟» فرمود: «اي ابوبصير! ]عامه[ در اين باره چه مي‏گويند؟» عرض كردم: «مشركان چنين مي‏پندارند و براي رسول اكرم‏ صلي الله عليه و آله سوگند مى‏خورند كه خداوند هرگز مردگان را زنده نخواهد كرد». حضرت فرمود: «مرگ بر كسي كه چنين سخني مي‏گويد! از آن‌ها بپرس آيا مشركان به الله قسم مي‏خورند، يا به لات و عُزّا؟» ابوبصير مي‏گويد: «گفتم: فدايت شوم! پس برايم معناي آيه را بيان فرما». ايشان فرمود: «اي ابوبصير! هنگامي كه قائم ما به پا خيزد، خداوند گروهي از شيعيان ما را براي ياري او برانگيزد و زنده كند كه گيره‏هاي شمشيرهايشان بر روي شانه‏هايشان است. چون اين خبر به قومي از شيعيان ما كه نمرده باشند برسد، به يكديگر گويند: «فلان و فلان از قبرهايشان برانگيخته شدند و آن‌ها با قائم‏ عليه السلام هستند». اين سخن به گوش گروهي از دشمنان ما برسد؛ آن‌ها گويند: «اي گروه شيعيان! چقدر دروغگو هستيد؟ اين دولت و حكومت شما است و شما دروغ مي‌‏گوييد؟ نه واللَّه! اين‌ها كه شما مي‌‏گوييد زنده نشده و زنده نخواهند شد، تا روز قيامت»؛ پس خداوند، گفتار آن‌ها را حكايت كرده، مي‌‏فرمايد: و آنان با مبالغه و تأكيد به خداوند سوگند ياد كنند كه خداوند هرگز كسي كه بميرد را زنده نخواهد كرد»[77].
ديديم شيعه با استفاده از هر دو دسته آيات، با بيان پيشوايان معصوم:، حتمي بودن رجعت را در دوران حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) اثبات كرده است.
دلالت دسته دوم روشن است. آنچه محل بحث بيشتر است، استفاده از دستة نخست آيات، براي اثبات رجعت در آخرالزمان است.
شيعه معتقد است ذكر نمونه‏هايي از رجعت در گذشته، مي‏تواند خود دليلي بر وقوع آن در آينده باشد. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در روايتي ارزشمند فرمود: «والذى نفسى بيده لتركبنّ سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة حتى لا تخطئون طريقهم و لايخطئون سنن بنى‏اسرائيل»؛[78] «به آن كسي كه جانم به دست او است سوگند! شما مسلمانان با هر سنّتي كه در امت‏هاي گذشته جريان داشته است، رو به رو خواهيد شد و آنچه در آن امت‏ها جريان يافته است، مو به مو در اين امت جريان خواهد يافت؛ به طوري كه نه شما از آن سنّت‏ها منحرف مي‏شويد و نه آن سنّت‏ها كه در بني‏اسرائيل بود شما را ناديده مي‏گيرد».
البته وجود اين مضمون با تعابير مختلف، در ده‏ها كتاب از منابع اهل سنّت، گوياي اين مطلب است كه تكرار آنچه در امت‏هاي گذشته رخ داده است، در امت اسلامي نيز ضروري مي‏نمايد.
اكنون به لحاظ اهميّت، فقط به برخي از اين موارد اشاره مي‏كنيم:
رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: «هر آينه هر چه بر بني اسرائيل گذشت، بر امت من نيز خواهد گذشت، بدون هيچ كم و كاستي؛ حتي اگر كسي بين بني اسرائيل، آشكارا با مادر خود ازدواج كرد، در امت من نيز چنين خواهد شد».[79]
در روايت ديگر، حذيفة بن يمان از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نقل كرده است كه فرمود: «تمام سنّت‏هاي اهل كتاب درباره شما نيز تحقق خواهد يافت، بدون خطا. كسي پرسيد: «اي رسول خدا! حتي گوساله‏پرستي؟» حضرت فرمود: بلي ...».[80]
البته در منابع روايي شيعه نيز مضمون روايت فوق، فراوان به چشم مي‏خورد كه براي اختصار در پاورقي فقط به منابع اشاره مي‏كنيم.[81]
البته اين نحوه استدلال در بيانات معصومان: نيز به چشم مي‌خورد که از باب تبرّک، سخن را با آن، به فرجام مي‌بريم:
امام رضا عليه السلام در پاسخ به پرسش مأمون دربارة رجعت، فرمود:
«إِنَّهَا الْحَقُّ وَ قَدْ كَانَتْ فِي الأُمَمِ السَالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي الْأُمَمِ السَالِفَةِ حَذْوَ النَعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّة»؛[82]
«رجعت، حقّ است. همانا در امت‌هاي پيشين نيز بوده است. قرآن نيز بدان تصريح کرده است و پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: هر چه در امت‌هاي پيشين بوده است، مو به مو در امت من نيز خواهد بود».
كوتاه سخن اين‌كه تمام اهل سنّت، اتفاق نظر دارند كه در امت‏هاي گذشته رجعت‏هايي صورت گرفته است و نيز اتفاق نظر دارند كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «هر چه در امت‏هاي گذشته رخ داده است، در امت من نيز اتفاق خواهد افتاد». و شكي نيست كه رجعت، يكي از مهم‌ترين حوادث امت‏هاي قبل است و نيز شكي نيست كه تا امروز، چنين رويدادي در امت اسلامي رخ نداده است؛ بنابراين در آينده چنين خواهد شد.

 

پی نوشت ها :

[1] . ر.ک: رازي، احمدبن فارس، معجم مقاييس اللغة؛ فيروزآبادي، مجدالدين محمدبن يعقوب، القاموس المحيط؛ راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن.
[2] . البته به سبب شهرت معناي اصطلاحي رجعت، برخي در تعريف لغوي نيز به معناي اصطلاحي اشاره کرده‌اند. ر.ک: جوهري، صحاح اللغة، طريحي، مجمع البحرين.
[3] . شيخ مفيد، اوائل المقالات في المذاهب و المختارات، (سلسله مؤلفات شيخ مفيد، ج4)، ص 77.
[4] . سيد مرتضي، جوابات المسائل الرازيه (رسائل الشريف، ج1)، ص 125.
[5] . مرحوم مظفر، عقايد الاماميه، ترجمة عليرضا مسجد جامعي، ص 294.
[6] . ر.ک: علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 2، ص 109.
[7] . بقره: 55 و 56.
[8] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج1، ص 200.
[9] . ر.ك: شيخ‏طوسي، التبيان، ج1، ص254.
[10] . طبرسي، مجمع البيان، ج 2ـ1، ص 252.
[11] . ر.ك: بحراني، البرهان، ج 1، ص 241.
[12] . ر.ك: تفسير صافي، ج1، ص 133.
[13] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 1، ص 259.
[14] . محمد رشيد رضا، تفسير المنار، ج 1، ص 322.
[15] . نسفى، مدارك التنزيل، ج 1، ص 53 ـ 54.
[16] . طنطاوي، الوسيط، ج1، ص137.
[17] . ابن جوزي، زاد المسير، ج 1، ص 67.
[18] . ر.ک: شيخ طوسي، التبيان، ج1، ص254.
[19] . بقره: 72 و73.
[20] . بقره: 179.
[21] . تفسيرالميزان، ج 1، ص 204.
[22] . ر.ك: الجامع لاحكام القرآن، ج 1، ص 462.
[23] . ر.ك: تفسير طبرى، ج 1، ص 286ـ268.
[24] . ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 303.
[25] . ميبدي، كشف‏الاسرار، ج1، ص 233.
[26] . مدارك التنزيل، ج 1، ص 60.
[27] . بقره: 243.
[28] . ر.ك: قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ذيل آيه؛ ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 661؛ ميبدي، كشف الاسرار، ج 1، ص 649.
[29] . شيخ طوسي، التبيان، ج2، ص 283.
[30] . طبرسي، مجمع البيان، ج 2ـ1، ص 605.
[31] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 2، ص 222.
[32] . بقره: 259.
[33] . قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ذيل آية شريف.
[34] . ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 287.
[35] . طنطاوي، الجواهر، ج1، ص239.
[36] . ابوالفتوح رازي، روح‏البيان، ج1، ص 412.
[37] . كهف: 11؛ تفسير الميزان، ج 2، ص 554.
[38] . روض الجنان و روح الجنان، ج2، ص 347.
[39] . آل عمران: 49.
[40] . ابونعيم اصفهاني ، حلية الاولياء، ج 6، ص 9.
[41] . ، ابوالليث سمرقندي ، تفسير القرآن الكريم، ج 2، ص 67.
[42] . قشيري، الرسالة القشيرية، ص 199.
[43] . ابن‏اثير، الكامل فى التاريخ، ج 1، ص 315.
[44] . زمخشري،كشاف، ج 1، ص 367.
[45] . قرطبي، الجامع لاحكام القران، ج 4، ص 94.
[46] . شـخ صدوق، امالي، ص 152؛ نيـز ر.ك: علل الشرايع، ج2، ص 466؛ كافي، ج2، ص318، ح21.
[47] . محمدرضا طبسي، شيعه و رجعت، ترجمه سيدمحمد ميرشاه ولد، ص 66 و 67.
[48] . پس از ذکر دستة دوم آيات، به اين استدلال اشاره خواهيم کرد.
[49] . «تفسير» از واژه «فَسَرَ»، به معناي روشن کردن و آشکار ساختن است و در اصطلاح، عبارت است از: زدودن ابهام از لفظ دشوار که در انتقال معناي مورد نظر، نارسا و دچار اشکال است. ماده «فَسَرَ»، در باب «تفعيل»، بيانگر مبالغه در دستيابي به معنا است. ... از اين رو تفسير، تنها کنار زدن نقاب از چهرة لفظ مشکل و نارسا نيست؛ بلکه شامل زدودن ابهام موجود در دلالت کلام، نيز مي‌شود.
تفسير، در جايي است که گونه‌اي ابهام، در لفظ وجود دارد و اين، موجب ابهام در معنا و دلالت کلام مي‌شود و براي زدودن آن، کوشش فراواني لازم است.(رک: محمد هادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص18) .
تأويل نيز از «اَول»، به معناي بازگشت به اصل است. تأويل يک چيز، يعني برگرداندن آن به مکان و مصدر اصلي‌اش و تأويل لفظ متشابه، يعني توجيه ظاهر آن؛ به طوري که به معناي واقعي و اصيل خودش باز گردد.(همان، ص 22 و 23) بي­گمان در قرآن، آيات متشابهي وجود دارد كه بايد تأويل شود؛ ولي جز خداوند و راسخان در علم، كسي آن را نمي­داند.(آل عمران: 7).
[50] . نمل: 27.
[51] . ر.ك: عبدالرحمن ثعلبي، الجواهر الحسان، ج2، ص5.5، نيشابوري، غرائب القرآن، ج10، ص16.
[52] . طبرسي، مجمع البيان، ج 8ـ7، ص 366.
[53] . ر.ك: جوهري، الصحاح، ج5، ص 2023؛ زبيدي، تاج العروس، ج9، ص49.
[54] . علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 15، ص 567.
[55] . بيضاوى، انوار التنزيل و اسرار التأويل، ذيل آيه.
[56] . ر.ك: سيوطي، درالمنثور، ج 6، ص 382.
[57] . ابن كثير، تفسيرالقران العظيم، ج 6، ص 210.
[58] . تفسير سمرقندى، ج 2، ص 505؛ قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج 7، ص 180.
[59] . ر.ك: طنطاوي، الجواهر، ج 7، ص 249.
[60] . مراغي، ج 7، جزء 20، ص 22.
[61] . ابو حيان، البحر المحيط، ج 7، ص 96.
[62] . ر.ک: ناصر مكارم شيرازي، ، تفسير نمونه، ج 15، ص 551 و 552.(با تصرف)
[63] . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 589.
[64] . ر.ك: روض الجنان، ج8، ص423.
[65] . نمل: 83.
[66] . شيخ‏مفيد، المسائل السرويه، ص32.
[67] . شيخ‏طوسي، التبيان، ج8، ص120.
[68] . مجمع البيان، ج 8ـ7، ص 366.
[69] . كهف: 47.
[70] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 15، ص 570.
[71] . علي‏بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج 2، ص 36.
[72] . ابوالفتوح رازي، روح الجنان، ، ج 8، ص 424.
[73] . آل عمران: 81.
[74] . غافر: 11.
[75] . على‏بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج 2، ص 256.
[76] . نحل: 38.
[77] . شيخ كليني، روضه كافى، ص 50، ح 14؛ اين روايت با اندك تفاوتي در تفسير عياشي و تفسير قمي نيز ذكر شده است. ر.ك: تفسير عياشي، ج 2، ص 259.
[78] . ابن‏اثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، و لسان‏العرب، ج 12، ص 72، (ذيل ماده قذذ). همچنين ر.ك: محمد بن جرير طبري، المسترشد؟، سنن ترمذي، ج3، ص331؛ طبراني، المعجم الكبير، ج3، ص 244؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج9، ص286؛ متقي‏هندي، كنز العمال، ج8، ص 94؛ قرطبى، تفسير قرطبي، ج7، ص 273؛ ابن كثير، تفسير ابن كثير، ج2، ص364؛ ابن حزم، الاحكام، ج6، ص 86 و...
[79] . نيشابوري، حاكم ، المتسدرك علي الصحيحين، ج 1، ص 218.
[80] . مسند الشاميين، ج 2، ص 100، ح 987؛ السنن الواردة في الفتن، ج 3، ص 534؛ ر.ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 9، ص 286.
[81] . ر.ك: من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 203؛ اعلام الوري، ص 476؛ رجال كشي، ص 20؛ كشف الغمة، ج 2، ص 545؛ كمال‏الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 529.‌
[82] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ص200.

 

منبع : انتظار ، بهار 1386 شماره 19 (ویژه مهدویت در قرآن)

تبارشناسی حضرت مهدی ارواحنا فداه و پاسخ به دو شبهه - عزالدین رضا نژاد[1]

 چکیده :

انسانهای سترگ، هرچند شهره عام و خاصند و احوال و افکارشان، در معرض دید و کنکاش سایرین قرار دارد اما محسود حاسدان و مورد بغض بیماردلان نیز هستند . بزرگ موعود بشریت هم از این قاعده مستثنا نیست اما زهی شادی و سرور که غبار ظلمت و فسانه از بلور حقیقت پاک شدنی است نه ماندنی . تشکیکی که در نسب «مهدی آل محمد» شده است نویسنده را بر آن داشت که آستین همت بالا زده و به اثبات تولد، حیات فعلی، علوی، فاطمی و حسینی بودن حضرتش بپردازد و با استناد به کتب خواص اهل سنت، راه انکار را بر عارف و عامی ببندد .

مساله «مهدویت » قضیه ای شخصی و ویژه گروه یا فرقه ای خاص از فرقه های اسلامی نیست، بلکه عقیده ای است که عموم مسلمانان در آن اشتراک دارند و اکثر مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) بر این باورند که حضرت مهدی علیه السلام مردی از «اهل بیت » پیامبر صلی الله علیه و آله و از «ذریه » آن حضرت است . چنان که ایمان به آن امام به عنوان «منجی بشریت » از جمله مسائل مقبول نزد سایر امت هاست به گونه ای که می توان گفت: حضرت مهدی علیه السلام، موعود «امت » هاست تا زمین را از عدل و داد پر کند و در هم کوبنده نظامهای فاسدی باشد که انسان و انسانیت را لگدمال کرده اند . همچنین حکومت جهانی وی شامل همه جنبه های زندگانی بشر است و از بزرگترین و درخشنده ترین پیروزیها و دست آوردهایی خواهد بود که انسانیت در طول تاریخ، به آن دست خواهد یافت .

از انگیزه های پژوهش و نگارش در مورد «تبارشناسی حضرت مهدی علیه السلام » این است که بعضی از نویسندگان سنی مذهب همچنان در موضوع هویت و شناخت خانوادگی نسب آن حضرت، شبهه افکنی می کنند . برخی می گویند: آن حضرت از فرزندان عباس (عموی پیامبر صلی الله علیه و آله) است، برخی دیگر مدعی اند که وی از نسل امام حسن مجتبی علیه السلام است و نام پدرش، عبدالله بوده و هنوز به دنیا نیامده است . گروهی دیگر سکوت اختیار کردند و بالاخره، گروه چهارم از میان اهل سنت - مانند عرفا و اهل کشف (2) - با اعتقاد شیعه اثنی عشریه موافقت کرده، بر این باورند که آن حضرت، نهمین فرزند حسین بن علی علیهما السلام است که به دنیا آمده و در غیبت به سر می برد . (3)

مقصد اصلی این مقاله، تبیین نسب حضرت مهدی علیه السلام است و این که آن حضرت:

از «آل محمد» صلی الله علیه و آله و «امت » اوست;

بلکه از «ذوی القربی » و «عترت » و «اهل بیت » پیامبر صلی الله علیه و آله است;

بالاتر این که از «فرزندان امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام » و از فرزندان امام حسین علیه السلام و بالاخره نهمین فرزند آن حضرت است .

چنان که روایات متواتر شیعه و احادیث مستفیض اهل سنت بر آن دلالت دارد و نیز به آن گونه که امامیه اتفاق دارند بر کسی که پیامبر اسلام به ظهورش در آخر الزمان وعده داده، همان وجود مبارکی است که فرزند امام حسن عسکری فرزند امام علی نقی فرزند امام محمدتقی فرزند امام علی الرضا فرزند امام موسی کاظم فرزند امام جعفرصادق فرزند امام محمدباقر فرزند امام علی سجاد فرزند امام حسین شهید فرزند امام علی امیرمؤمنان علیهم السلام می باشد .

تبیین نقلی و اثبات تاریخی چنین نسبی مقصود ماست . بنابراین، پذیرش بعضی از روایات جعلی که آن حضرت را از نسل عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کرده، وجهی ندارد چنان که این سخن که وی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام است بی اساس است (مگر بنابر توجیهی که خواهد آمد) و یا توقف و دادن رای ممتنع در نسب آن حضرت، نادرست و غیر قابل قبول است . به همین جهت، به نظر می رسد پس از اثبات این واقعیت، در رد آن هیچ بهانه ای بها ندارد و ادعایی بی دلیل و فاقد برهان به شمار می رود و کافی است که به سخن پرمغز ابن حجر (از عالمان معروف اهل سنت) در این مورد توجه کنیم که آورده است:

بر همه لازم است که نسبت به این «نسب شریف » غیرت و تعصب ورزند و آن را به درستی ضبط کنند تا مبادا کسی، به ناحق، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت داده شود . نسبت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله همواره در طول زمان، ثابت و محفوظ است، «حسب » نوادگان آن حضرت که وسیله تمایز از دیگران است، همچنان از ادعاهای جاهلان و مردمان پست محفوظ است . [چه این که] خداوند در هر زمان به عده ای الهام داشته که به تصحیح آن پردازند و به حفظ کامل آن گردن نهند(4)

یاد سپاری

1 - جهت دستیابی بهتر به نتایج این نوشتار و دسته بندی روایات رسیده در مورد نسب حضرت مهدی علیه السلام، هر گروه از آنها شماره گذاری و تنها به ذکر یک یا چند نمونه از متن روایات اکتفا شده است .

2 - از آنجا که هدف اصلی مقاله، تبیین وحدت دیدگاه اکثریت اهل سنت با نظریه اتفاقی امامیه در باره نسب حضرت مهدی علیه السلام است، در بیشتر موارد به ذکر منابع و مصادر روایی اهل سنت بسنده کردیم .

3 - ذکر تفصیلی و تفکیکی روایات مربوط، به جهت شبهه زدایی و تاکید بر پیام اصلی مقاله است .

4 - در پایان نوشتار به نقد و بررسی دو نظریه، در مورد نسب حضرت مهدی علیه السلام می پردازیم تا مجموعه روایات در این باره، مورد ملاحظه قرار گرفته، از اتهام گزینش کردن اسناد تاریخی به دور باشد . برای وصول به این مقصود، نوشته حاضر در سه بخش تنظیم شد:

بخش اول : دسته بندی روایاتی که در مورد تبارشناسی حضرت مهدی علیه السلام از فریقین نقل شده است .

بخش دوم : تحلیل و بررسی نظریه ختم تبار آن حضرت به عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله .

بخش سوم : تحلیل و بررسی نظریه ختم نسب آن حضرت به امام حسن مجتبی علیه السلام .

بخش یکم : دسته بندی روایات باب نسب حضرت مهدی از کنانه (5) تا امام حسن عسگری علیه السلام

1 - مهدی از نسل کنانه (جد چهارم پیامبر صلی الله علیه و آله)

ابوعمرو عثمان بن سعید مقری در کتاب «سنن » از قتاده نقل کرده است که وی از سعید بن مسیب پرسید: آیا (قضیه) مهدی حقیقت دارد؟ وی گفت: آری . قتاده پرسید: او از نسل چه کسی است، سعید گفت: از نسل کنانه و ... (6)

2 - مهدی علیه السلام از قریش

حافظ ابوعبدالله بن حماد در کتاب «الفتن » از طریق اسحاق بن یحیی بن طلحه از طاووس نقل کرد که چنین گفت: عمر بن خطاب طواف وداع کعبه را انجام داد، سپس گفت: سوگند به خدا (صلاح) نمی بینم گنجینه های خانه خدا و سلاح و مال موجود در آن را واگذارم و در راه خدا تقسیم نکنم .

امام علی بن ابیطالب علیه السلام به وی فرمود: ای خلیفه (از آن بگذر چه این که) تو صاحب آن نیستی . همانا صاحب آن جوان برومندی از قریش است که همه آن را در آخر الزمان در راه خدا تقسیم می کند(7)

همچنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است:

«بشارت دهید به مهدی علیه السلام; مردی از قریش، از عترت من ...» (8)

3 - مهدی علیه السلام از بنی هاشم

از امام علی علیه السلام پرسیدند: مهدی شما چه کسی است؟ فرمود: از بنی هاشم، از والاترین تبار عرب ... (9) و نیز در روایت دیگر از آن حضرت نقل قول شد که فرمود: [در آخر الزمان] پرچمهای سیاه بر افراشته و سفیانی کشته می شود . در میان آنان جوانی از بنی هاشم که در کتف سمت چپ وی خالی نمودار است ... (10)

4 - مهدی علیه السلام از فرزندان عبدالمطلب

عده ای از راویان حدیث، از انس بن مالک نقل کردند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

ما، هفت تن از فرزندان عبدالمطلب، از بزرگواران اهل بهشتیم; من و برادرم علی و عموهایم حمزه و جعفر و (ذریه ام) حسن و حسین و مهدی علیهم السلام(11)

5 - مهدی علیه السلام از فرزندان ابوطالب

سیف بن عمیر می گوید: نزد منصور (خلیفه عباسی) بودم . بدون آن که چیزی گفته باشم، به من گفت: «ای سیف! باید صدایی از آسمان بلند شود به نام مردی از فرزندان ابوطالب ...»

سیف با استبعاد از صحت حدیث، پرسید: «آیا واقعا چنین است؟» منصور گفت: «بله، مردی از فرزندان فاطمه . ای سیف! اگر این خبر را از ابوجعفر; محمد بن علی (امام باقر علیه السلام) نمی شنیدم، هرچند همه ساکنان روی زمین نقل می کردند، باور نمی کردم اما محمد بن علی علیهما السلام چنین گفت (و قابل انکار و استبعاد نیست). (12)

6 - مهدی علیه السلام از امت محمد صلی الله علیه و آله

از طریق ابوسعید خدری نقل شد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

در میان امت من، مهدی است . چه عمر درازی داشته باشد یا کوتاه ... زمین را پر از عدل و داد می کند چنان که از ظلم و ستم پر شده است ...» . (13)

همانند این روایت را ابن ماجه (14) ، ترمذی (15) ، حاکم نیشابوری (16) و امام بغوی (17) نقل کرده اند .

7 - مهدی علیه السلام از آل محمد صلی الله علیه و آله

امام علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: «آیا مهدی از آل محمد است یا از غیر ما؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آری، وی از ما است . خداوند همچنان که به خاطر ما آغاز کرد، به واسطه او به پایان می رساند ...» (18)

شبیه این روایت را ابوداود از عبدالله بن مسعود و ابوسعید خدری از پیامبر نقل کرده است(19) علاوه بر آن، نویسندگان دیگر هم به نقل مضمون آن پرداخته اند(20)

8 - مهدی علیه السلام از میان امت مسلمانان

از آنجا که انتظار منجی بشریت در آخر الزمان، از اعتقادات مشترک ادیان به شمار می رود، به جهت ذکر مشخصات آن منجی و نیز به خاطر شبهه زدایی در این امر، در روایات تصریح شده است که مهدی از میان امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همان کسی است که پس از ظهورش، عیسی بن مریم به وی اقتدا می کند . نمونه هایی از این طیف روایات را ذکر می کنیم:

ابو سعید خدری از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد که آن حضرت فرمود:

در امت من «مهدی » است(21)

در روایت دیگری پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

مهدی از میان این امت است و اوست که عیسی بن مریم به وی اقتدا می کند(22)

9 - مهدی علیه السلام از «عترت » پیامبر صلی الله علیه و آله

ابوسلم از پدرش عبدالرحمن بن عوف، نقل کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«لیبعثن الله من عترتی رجلا ... یملا الارض عدلا ...» (23)

یعنی: حتما خداوند از عترت من، مردی را بر می انگیزد که زمین را پر از عدل می کند .

حرث بن یزید می گوید: از عبدالله بن زریر غافقی شنیدم که گفت: از امام علی علیه السلام شنیدم که فرمود:

«... یخرج رجل من عترة النبی صلی الله علیه و آله یصلح الله علی یدیه امرهم .» (24)

یعنی: مردی از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله، ظهور خواهد کرد که خداوند به دست او کار مردم را اصلاح می کند .

در این باره، روایات متعدد دیگری از طرق مختلف، رسیده است(25)

10 - مهدی علیه السلام از اهل بیت

ترمذی، در روایتی که آن را حدیث حسن و صحیح خوانده است به نقل از ابوهریره آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«لو لم یبق من الدنیا الا یوم طول الله ذلک الیوم حتی یلی رجلامن اهل بیتی ...» (26)

یعنی: هر گاه از عمر دنیا، زمانی جز به اندازه یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را به قدری طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من، به ولایت (و عهده داری امر امت) دست یابد .

ابو داود هم از امام علی علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:

«لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله تعالی رجلا من اهل بیتی یملاها عدلا کما ملئت جورا .» (27)

یعنی: هرگاه از روزگار، زمانی جز به اندازه یک روز باقی نماند خداوند، مردی از خاندان مرا خواهد فرستاد تا همان گونه که زمین پر از ظلم و ستم شده بود، آن را پر از عدل و داد کند .

11 - مهدی از فرزندان امام علی علیه السلام

هارون بن سعید گفت: از امیر مؤمنان صلی الله علیه و آله شنیدم که - در سخنی مفصل - به عمر بن خطاب فرمود:

«... یظهر رجل من ولدی یملا الارض عدلا کما ملئت جورا و ظلما ...» (28)

در روایتی سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

ان علیا امام امتی من بعدی و من ولده القائم المنتظر الذی اذا ظهر یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت جوراو ظلما ...» (29)

یعنی: به درستی که علی، بعد از من پیشوای امت است و از نسل اوست، قیام کننده ای که همه منتظر اویند که هرگاه ظهور کند زمین را پر از عدل وداد می کند همان طوری که از ظلم وستم پر شده بود .

12 - مهدی علیه السلام از فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام

ام سلمه می گوید: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:

«المهدی من عترتی من ولد فاطمة ...» (30)

علی بن هلال، از پدرش نقل کرد که گفت: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله بیمار بود، بر آن حضرت وارد شدم، حضرت فاطمه نزد آن حضرت بود و گریه می کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله به وی فرمود: دخترم! چرا گریه می کنی؟ حضرت فاطمه علیها السلام عرضه داشت: از فقدان و وضعیت پس از شما نگرانم . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«والذی بعثنی بالحق نبیا ان المهدی من ولدک یملا الارض قسطا کما ملئت جورا .» (31)

یعنی: قسم به خدایی که مرا به حق پیامبر قرار داد، مهدی از نسل توست که زمین را پر از عدل و قسط می کند همان طوری که از ظلم و جور پر شده بود .

13 - مهدی علیه السلام از فرزندان امام حسین علیه السلام

حافظ ابونعیم در کتابش «صفة المهدی » از حذیفة بن یمان، نقل کرد که گفت: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما سخنرانی کرد و از وقایعی که بعد از او رخ می داد، سخن گفت . سپس فرمود:

«لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلا من ولدی، اسمه اسمی

در این هنگام، سلمان فارسی از جای برخاست و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! وی از کدامین فرزند توست؟» پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را بر [شانه] حسین علیه السلام نهاد و فرمود: «هو من ولدی هذا .» (32)

جمع بندی

از آنچه گذشت به دست آمد که مهدی موعود علیه السلام از کنانه، سپس از قریش، سپس از بنی هاشم سپس از امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و از اهل بیت علیهم السلام و ذریه و عترت آن حضرت، سپس از فرزندان علی و فاطمه علیها السلام و از فرزندان امام حسین علیه السلام و نهمین فرزند از نسل آن حضرت است . روایات متواتر از طریق شیعه، و روایات مستفیض از اهل سنت، بر چنین تبارشناسی دلالت دارد که نمونه هایی از آن ذکر گردید .

نگاهی دیگر

با توجه به روایات رسیده در موضوع نسب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) با بیانی که گذشت، جا دارد نگاهی دیگر به دسته بندی کمی روایاتی بپردازیم که از طریق فریقین (شیعه و سنی) وارد شده است . این آمار، با نگاهی به دو فصل از کتاب ارزشمند «منتخب الاثر» [فصل اول و دوم] اثر آیت الله صافی گلپایگانی به این شرح است:

1 - روایاتی که دلالت دارند امامان، دوازده نفرند: 271 روایت .

2 - روایاتی که دلالت دارند عدد امامان به تعداد نقبای بنی اسرائیل است: 40 روایت .

3 - روایاتی که دلالت دارند امامان، دوازده نفرند که اول آنان حضرت علی علیه السلام است: 133 روایت .

4 - روایاتی که دلالت دارند امامان، دوازده نفرند که اول آنان حضرت علی علیه السلام و آخر آنان مهدی علیه السلام است: 91 روایت .

5 - روایاتی که دلالت دارند امامان دوازده نفرند و آخر آنان مهدی علیه السلام است: 94 روایت .

6 - روایاتی که دلالت دارند امامان دوازده نفرند و 9 نفر آنان از فرزندان امام حسین علیه السلام هستند: 139 روایت .

7 - روایاتی که دلالت دارند امامان دوازده نفرند و 9 نفر آنان از فرزندان امام حسین علیه السلام هستند و نهمین آنان «قائم » علیه السلام است: 107 روایت .

8 - روایاتی که دلالت دارند بر ذکر نام های امامان دوازده گانه: 50 روایت .

9 - روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی از اهل بیت علیهم السلام است: 389 روایت .

10 - روایاتی که دلالت دارند بر این که اسم مهدی، اسم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و کنیه وی، کنیه آن حضرت و او شبیه ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله است: 48 روایت .

11 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان امیرمؤمنان علی علیه السلام است: 214 روایت .

12 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه علیه السلام است: 192 روایت .

13 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان سبطین علیهما السلام است: 107 روایت .

14 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی علیه السلام از امامان نه گانه از فرزندان امام حسین علیه السلام است: 160 روایت .

15 - روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی علیه السلام نهمین فرزند از فرزندان امام حسین علیه السلام است: 148 روایت .

16 - روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی علیه السلام از فرزندان علی بن حسین علیه السلام است: 185 روایت .

17 - روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی علیه السلام از فرزندان امام محمد باقر علیه السلام است: 103 روایت .

18 - روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی علیه السلام از فرزندان امام صادق علیه السلام است: 103 روایت .

19 - روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی علیه السلام ششمین فرزند از فرزندان امام صادق علیه السلام است: 99 روایت .

20 - روایاتی که دلالت دارند حضرت مهدی از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام است: 101 روایت .

21 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی، پنجمین فرزند از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام است: 98 روایت .

22 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی چهارمین فرزند از فرزندان علی بن موسی علیه السلام است: 95 روایت .

23 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی سومین فرزند از فرزندان محمد بن علی علیه السلام است: 90 روایت .

24 - روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی علیه السلام از فرزندان امام هادی علیه السلام است: 90 روایت .

25 - روایاتی که دلالت دارند حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است: 146 روایت .

26 - روایاتی که دلالت دارند بر این که اسم پدرش حسن است: 147 روایت .

27 - روایاتی که دلالت دارند بر این که حضرت مهدی، دوازدهمین امام و «خاتم » امامان است: 136 روایت .

با توجه به این همه روایات، آیا شکی نسبت به نسب حضرت مهدی علیه السلام باقی می ماند؟!

بخش دوم: بررسی روایاتی که مهدی علیه السلام را از نسل عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی می کند

برخی از شبهه افکنان و نویسندگان اهل سنت، به نقل بعضی از روایاتی پرداختند که امام مهدی علیه السلام را از فرزندان عباس معرفی می کند . این دسته از روایات، مانعی در راه تشخیص نسب امام مهدی علیه السلام به شمار می رود . در این بخش به بررسی و تحلیل چنین روایاتی می پردازیم .

الف) احادیثی که به صورت غیرواضح و مجمل، مهدی را از فرزندان عباس به شمار آورده است .

این دسته، منحصر در روایات «پرچمها» [رایات] است . مانند روایاتی که احمد در مسند از ثوبان از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین نقل کرده است:

هرگاه پرچمهای سیاه را دیدید که از طرف خراسان می آیند، پس به سوی آنها بشتابید، هر چند که بر روی یخ و برف بخزید، به یقین خلیفه خدا، مهدی در میان آنهاست(33)

ابن ماجه نیز مشابه آن را در سنن خود نقل کرده است(34) همچنین ترمذی به اسناد خود از ابو هریره نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

پرچمهای سیاهی از خراسان، ظهور خواهد کرد و چیزی مانع آنها نخواهد شد تا این که در بیت المقدس به اهتزاز در آیند و نصب شوند(35)

هر چند در این احادیث به این که مهدی از فرزندان عباس است، تصریح نشده، ولی برخی چنین مطلبی را از آن استنباط کرده اند: به این بیان که احتمال دارد این پرچمهای سیاه، همان پرچمهایی باشد که ابو مسلم خراسانی با برافراشتن آنها قیام خود را از خراسان آغاز و با همین شعار و نشان، حکومت بنی العباس را تثبیت کرد و بر این اساس، احادیث مزبور درباره مهدی عباسی وارد شده است(36)

تحلیل و بررسی

روایاتی که ذکر شد، هر چند بر این که مهدی موعود علیه السلام از فرزندان عباس است، دلالت صریح ندارد و چنین استفاده ای از این روایات، قابل قبول نیست; چه این که عده ای از علمای اهل سنت، دلالت این روایات را ضعیف شمرده اند . علاوه بر آن، این روایات با روایات متواتر و مستفیضی که پیش از این گذشت ناسازگار است و قوت آنها، چنین روایات سست و ضعیف را طرد می کند .

از نشانه های ضعف دلالت این روایات آن است که دو حدیث مسند احمد و سنن ابن ماجه را عده ای از علما ضعیف شمرده اند، مانند ابن قیم که می گوید:

این حدیث و حدیث پیشین، اثبات نمی کنند که مهدی عباسی که به حکومت رسید، همان مهدی موعودی است که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد(37)

اساسا مهدی عباسی، نه در آخر الزمان بوده، نه بیعتی با عباسیان در میان رکن و مقام صورت گرفته است، نه دجال را به قتل رسانده اند، نه عیسای مسیح علیه السلام از آسمان فرود آمده و در پشت مهدی آنان نماز گزارده است، نه صحرا، سپاهی را در زمان ایشان در کام خود کشیده است و نه کوچکترین علامتی از نشانه های ظهور موعود، در عصر آنان رخ داده است .

اما درباره حدیث ترمذی، باید گفت ابن کثیر آن را «غریب » شمرده و گفته است:

این پرچمهای سیاهی که در روایت آمده، آن پرچمهایی نیست که ابو مسلم برافراشت، بلکه پرچمهای سیاه دیگری است که به همراه مهدی خواهند آمد ... و مقصود از این حدیث آن است که مهدی توصیف شده ای که ظهورش در آخرالزمان وعده داده شده است، ابتدای ظهورش از مشرق زمین خواهد بود .

به نظر می رسد که مبلغان و داعیه داران خلافت عباسی، چنین احادیثی را جهت ترویج و تحکیم موقعیت خود به این شکل، تحریف معنوی کرده باشند . احادیث صریحی که بدین منظور جعل کردند، مؤید این فرض است(38)

ب) احادیثی که به صراحت دلالت دارد که مهدی از نسل عباس است .

دسته ای دیگر از روایات که در نسب حضرت مهدی علیه السلام «به گونه ای که شیعه معتقد است » مانع به شمار می رود، چهار دسته از روایات نقل شده در برخی مصادر و منابع اهل سنت است که هر یک از آنها را ذکر کرده، مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم:

1 - «المهدی من ولد العباس عمی .» (39)

سند این روایت چنین است: «نعیم بن حماد: حدثنا الولید، عن شیخ، عن یزید بن الولید الخزاعی، عن کعب ...»

این حدیث به خاطر فرد مجهولی که در سلسله سند قرار گرفته، ضعیف به شمار می رود . فرد مجهول، «شیخ » است .

دارقطنی گفته است که محمد بن ولید از بنی هاشم در این حدیث دست برده است . وی این حدیث را به عنوان حدیث آحاد [الافراد] روایت کرده، و ابن جوزی درباره آن گفته است:

«در سند این حدیث، محمد بن ولید مقری قرار دارد که ابن عدی در شان او آورده است: وی احادیث را جعل می کند و به یکدیگر متصل می سازد و از آنها می دزدد و سندها و متون روایات را تحریف و متبدل می سازد .» (40)

سمهودی در مورد حدیث مذکور چنین گفته است:

حدیث قبلی و حدیث بعدی از آن صحیحترند و این حدیث معتبر نیست; چون در طریق آن محمد بن ولید قرار دارد که وضاع و جعل کننده حدیث است(41)

سیوطی (42) و ابوالفیض خماری (43) و مجدی بن منصور (44) و جاسم البانی (45) و ابن حجر (46) این حدیث را ضعیف شمرده اند .

2 - حدیث «یا عمی بی فتح الله هذه الامة و سیختمه برجل من ولدک .» (47)

این حدیث، اگر چه دلالت دارد بر این که مردی از فرزندان عباس قیام خواهد کرد، اما از دیدگاه سیوطی، ساختگی است . ابن وردی این حدیث را به صورت مرسل از ابن عمر نقل کرده که موقوف است(48)

3 - حدیث «یا عباس! قال: لبیک یا رسول الله! فقال: یا عم النبی! ان الله ابتدا بی الاسلام و سیختمه بغلام من ولدک و هو الذی یتقدم لعیسی بن مریم .» (49)

یعنی: خداوند اسلام را با من آغاز کرد و با پسری از فرزندان تو پایان می بخشد و او همان کسی است که عیسی بن مریم به او اقتدا خواهد کرد

سیوطی این حدیث را ساختگی دانسته و «غلابی » متهم به جعل آن است(50)

این حدیث به نقل خطیب بغدادی است که شخصی به نام محمد بن مخلد در سند آن قرار دارد(51) ذهبی در مورد وی آورده است:

«حدیث، از محمد بن مخلد عطار نقل شده است . او سبب ناسالم بودن این حدیث است و عجیب است که خطیب در تاریخ خود آن را حکایت کرده، ولی ضعیف نشمرده است و گویا سکوت او در توصیف این شخص، به جهت رسوایی آشکار حال وی بوده است .» (52)

4 - حدیث خبردهنده از حکومت عباسیان در قرن دوم

خطیب بغدادی (53) و ابن عساکر (54) از ام الفضل نقل کرده اند که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله به عمویش عباس فرمود: «ای عباس! هنگامی که سال یکصد و سی و پنج فرا رسد، آن سال به تو و فرزندانت - از جمله سفاح و منصور و مهدی - تعلق خواهد داشت

عده ای خواستند از این روایت استفاده کنند که مهدی از عباس است . در حالی که این حدیث ضعیف و ساختگی است . ذهبی در مورد این حدیث می گوید:

در سند این حدیث، احمد بن راشد هلالی قرار دارد که وی از سعید بن خیثم، خبر باطلی را از روایت خیثم از طریق حنظله نقل کرده است ... احمد بن راشد کسی است که این حدیث را از روی نادانی جعل کرده است(55)

خوانندگان محترم توجه دارند که نادانی احمد بن راشد، چه اندازه است! وی غافل از این است که حکومت عباسیان در سال 135 هجری قمری آغاز نشده، بلکه در سال 132 آغاز شده است . از سوی دیگر، در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تاریخ هجری به عنوان تاریخ رسمی مسلمانان اعلام نشده بود که پیامبر صلی الله علیه و آله از آن خبر داده باشد . قرار دادن هجرت، به عنوان مبدا تاریخ مسلمانان، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به پیشنهاد امیرمؤمنان علیه السلام در دوره خلیفه دوم بوده است .

علاوه بر آن، نظیر همین حدیث را ابن کثیر به نقل از ضحاک از ابن عباس روایت کرده و می گوید:

این طریقه، اسناد ضعیفی است . زیرا ضحاک به طریق صحیح چیزی از ابن عباس نشنیده است . بنابراین، حدیث مذکور، منقطع است(56)

و نیز حاکم از طریق دیگری که در آن اسماعیل بن مهاجر واقع شده، حدیث مزبور را نقل کرده است (57) و ابوالفیض از ذهبی حکایت می کند که اسماعیل از کسانی است که علما بر ضعفشان اجماع دارند(58)

جمع بندی

کسانی که بی توجه به احادیث متواتر و قطعی، نگاهشان را به روایات چهارگانه مذکور دوخته اند و خواستند اینها را مانعی جدی در راه تشخیص نسب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) قرار دهند، سخت در اشتباهند و باید از استناد به احادیث ساختگی بپرهیزند . از سوی دیگر، اگر احادیثی در مجامع روایی اهل سنت یافت شود که برخی آنها را صحیح الاسناد بدانند (59) و در آنها از ابن العباس بودن مهدی علیه السلام سخن رفته باشد، با روایات مستفیض و صحیح الاسناد دیگر اهل سنت متعارض خواهد بود و نمی توان به آنها استناد کرد . پس چنان که پیش از این بیان شد، نتیجه صحیح بررسی احادیث مربوط به نسب امام مهدی(عجل الله تعالی فرجهاین است که آن حضرت از فرزندان ابوطالب است .

علاوه بر آنچه که گفته شد، توجه به این نکته لازم است که از جمله دلایل بطلان احادیث ابن العباس بودن حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)، روایاتی است که به صراحت این نسبت را نفی می کند . از این دسته روایات، احادیثی در کتب روایی آمده است (60) که به عنوان نمونه یک روایت را می آوریم:

عن ابی قبیل قال: «لم یزل الناس بخیر فی رخاء ما لم ینقض ملک بنی العباس، فاذا انتقض ملکهم، لم یزالوا فی فتن حتی یقوم المهدی .» (61)

یعنی: تا زمانی که حکومت فرزندان عباس پایان نپذیرد، مردم در راحتی و خوبی به سر می برند و هرگاه حکومت آنان به پایان رسید، مردم همواره در آشوب و ناآرامی زندگی می کنند تا مهدی علیه السلام ظهور کند .

البته، خوانندگان محترم توجه دارند که این روایت مستند نیست و برای تعریف و تمجید عباسیان است لیکن این نکته، نزد عده ای از راویان مسلم بوده است که حکومت حضرت مهدی علیه السلام غیر از حکومت عباسیان است.

بخش سوم: تحلیل و بررسی نظریه ختم نسب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجهبه امام حسن مجتبی علیه السلام

تعداد اندکی از نویسندگان سنی مذهب، به سه روایت استدلال کردند که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) از ذریه حسن بن علی بن ابی طالب است . هر چند - چنان که خواهد آمد - پذیرش این دسته از روایات، قابل توجیه و تفسیر است ولی شاید برخی مخالفان با طرح آنها، در صدد تضعیف اعتقاد امامیه باشند و از آنها چنین نتیجه بگیرند که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان امام حسن عسکری علیه السلام نیست . از این رو، در این بخش با اشاره به سه روایت مورد استناد، آنها را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم .

روایت اول : نعیم بن حماد به نقل از اعمش از ابو وائل [عبدالله بن بحیر صنعانی] نقل می کند که حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام نگریست، سپس فرمود: این فرزندم «سید» [و بزرگ و آقا] است چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله او را چنین نامیده است و از نسل او، مردی به دنیا خواهد آمد که هم نام پیامبرتان است . در اخلاق، شبیه آن حضرت است ولی در خلقت [و شکل ظاهری] به وی شباهت ندارد . او زمین را از داد پر می کند(62)

روایت دوم : شبیه روایت اول است که آن را ابو داود سجستانی از هارون بن مغیره از عمر بن ابی قیس از شعیب بن خالد از ابو اسحاق سبیعی نقل کرده است(63)

روایت سوم : به نقل متقی هندی، روایتی را «تمام » در کتاب فوائد و ابن عساکر از عبدالله بن عمرو بن عاص، نقل کرده است که:

«یخرج رجل من ولد حسن من قبل الشرق لو استقبل بها الجبال لهدمها و اتخذ فیها طرقا .» (64)

یعنی: مردی از فرزندان حسن از سوی مشرق زمین ظهور خواهد کرد که اگر در برابر کوهها قرار گیرد، آنها را از بین می برد و در آن راه (عبور) بر می گزیند .

بطلان این روایات

این روایات به دلایل مختلف مورد قبول نیست:

1 - در حدیث اول، اولا، از جمله راویان، عبدالله بن بحیر صنعانی مکنی به «ابو وائل » است که از یاوران معاویه در جنگ صفین بوده است . ثانیا: ناقل از او، شخصی است به نام ابن لهیعة، عبدالله بن عقبة حضرمی که از دیدگاه ذهبی «ضعیف » است(65) ثالثا، وی از ابو قبیل حی بن هانی معافری نقل کرده است که «بخاری » در موردش می گوید: «فیه نظر» و احمد هم می گوید: «احادیثه مناکیر» . (66) رابعا، راوی از ابن لهیعه، رشدین بن سعدین مفلح مهری است که ابو زرعه و دیگران او را تضعیف کردند و «حرب » می گوید: از احمد در مورد او، پرسیدم، احمد وی را تضعیف کرده است و ابن معین می گوید: «لا یکتب حدیثه » (67) و خامسا، این روایت، معارض است با روایت دیگری از ابو قبیل از عبدالله بن عمر که در آن آمده است: «یخرج رجل من ولد الحسین ...» (68)

2 - سند حدیث اول منقطع است; زیرا ابو اسحاق که حدیث را از زبان امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت کرده است، نامش اسحاق سبیعی است . وی چنان که منذری در شرح این حدیث خاطر نشان می سازد، (69) حتی یک حدیث هم از امام علی علیه السلام نشنیده است; چون در هنگام شهادت آن حضرت، شش یا هفت سال داشته است، چه آن که، بنابر نقل ابن حجر (70) او دو سال از خلافت عثمان باقی مانده، به دنیا آمده است و طبق قول ابن خلکان، (71) سه سال و به همین جهت «مزی » قول آنان را به این صورت نقل کرده که وی امام علی علیه السلام را دیده، لیکن از حضرتش حدیث استماع نکرده است(72)

3 - این دسته احادیث، معارض با روایات بسیاری است که از طرق اهل سنت رسیده و در آنها تصریح شده که حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجهاز فرزندان امام حسین علیه السلام است(73) نمونه ای ازآنها، در بخش اول گذشت .

4 - در مورد حدیث دوم، باید گفت اختلاف در نقل این حدیث از ابو داود وجود دارد . به این بیان که جزری شافعی، این حدیث را به اسناد خود از ابو داود نقل کرده و به جای نام حسن علیه السلام، لفظ حسین علیه السلام در آن آمده است . جزری می گوید:

صحیح این است که مهدی از نسل حسین بن علی است، به جهت تصریح امیر مؤمنان علی بر آن، طبق خبری که از شیخ اجازه ما از عمر بن حسن الرقی به دستمان رسیده است; ابوالحسن بن بخاری از عمر بن محمد دارقزی از ابو بدر کرخی از ابوبکر خطیب از ابو عمر هاشمی از ابو علی لؤلؤی از حافظ ابو داود از هارون بن مغیرة از عمر بن ابی قیس از شعیب بن خالد از ابو اسحاق خبر داد که علی به سوی فرزند خود نگریست و سپس فرمود: این پسرم سرور و آقاست، همچنان که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله او را این گونه نامید و از نسل وی فرزندی ظهور خواهد کرد، همنام با پیامبرتان که در خلق و خوی شبیه اوست، ولی در خلق (چهره و اندام) شبیه او نیست و سپس حکایت عدالت گستری وی را نقل کرد . ابو داود حدیث را این چنین در سنن خود آورده و در قبال آن سکوت کرده است(74)

همین روایت را «مقدسی شافعی » در عقد الدرر (75) آورده است و در آن نام امام حسن علیه السلام آمده است، اما محقق کتاب در پانوشت به نسخه بدلی اشاره می کند که در آن نام امام حسین علیه السلام آمده است . نام بردن مرحوم سید صدر الدین صدر از چنین نسخه ای نیز وجود آن را تایید می کند، چه این که وی از عقد الدرر همین حدیث را حکایت می کند و در آن اسم امام حسین علیه السلام به چشم می خورد(76)

پس، این اختلاف، اعتقاد به هر یک از دو اسم و ترجیح یکی از آن دو را - تا زمانی که دلیل خارجی یکی را تایید نکند - بی اساس می سازد . این دلیل خارجی در مورد امام حسن علیه السلام مفقود، و در مورد امام حسین علیه السلام موجود است(77)

5 - یکی از احتمالات این است که چنین روایاتی، توسط مبلغان محمد بن عبدالله بن حسن مثنی ملقب به «نفس زکیه » جعل شده باشد چه این که گفته اند: وی گاهی مخفی می شد و ادعای مهدویت می کرد . یکی از شاعران که از پیروان وی بود به این مطلب پرداخته است:

ان الذین یروی الرواة لبین

اذا ما ابن عبدالله فیهم تجردا (78)

آری، «حسنیون » و اتباع آنان، گمان کردند که مهدی همان محمد بن عبدالله بن حسن بن امام مجتبی است که در سال 145 هجری و در زمان منصور عباسی کشته شد . مانند آنچه، بعد از ایشان اتفاق افتاد و عباسیان مدعی شدند که موعود، همان محمد بن عبدالله منصور عباسی ملقب به مهدی (که از سال 158 تا 169 هجری حکومت کرد) است . ادعایی که با هدف نیل به مقاصد سیاسی بزرگی که در سر داشتند عنوان شد، در حالی که دستیابی به این مقاصد، به شیوه های دیگر تقریبا ناممکن می نمود(79)

6 - احتمال «تصحیف » و تغییر شکل کلمه حسین و ثبت شدن به شکل حسن در این نوع از احادیث، به هیچ روی بعید نیست بویژه آن که افراد مختلف، این نوع از احادیث را به چند شکل نقل کرده اند، با آن که احتمال عکس این حدیث; یعنی از فرزندان امام حسین علیه السلام بودن مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه) نیز بسیار قوی است; زیرا روایت ابو داود و شبیه آن، «خبر واحد» است و با روایات متواتری که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را از فرزندان امام حسین علیه السلام معرفی کرده است، نمی تواند معارضه کند .

7 - توجیه و تفسیر این روایات به گونه ای که با روایات ابن الحسین بودن مهدی علیه السلام تعارض نداشته باشد نیز صحیح است . توضیح آن که: با فرض صحت سه حدیث مذکور - علی رغم همه مشکلات پیش گفته - باز هم این حدیث با روایات متواتر ابن الحسین بودن مهدی موعود تعارضی نخواهد داشت و مانعی بر سر راه آنها ایجاد نخواهد کرد; زیرا می توان میان این دو دسته روایات به این صورت، جمع کرد که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) حسینی الاب و حسنی الام است; چون همسر امام سجاد علیه السلام یعنی مادر امام باقر علیه السلام فاطمه بنت الحسن - دختر امام مجتبی علیه السلام بوده است . بنابراین، امام باقر علیه السلام حسینی الاب و حسنی الام بوده و فرزندان ایشان نیز همگی ذریه سبطین محسوب می شوند . به همین جهت، روایاتی که دلالت دارند بر این که مهدی علیه السلام از سبطین است با حسین الاب بودن حضرت مهدی علیه السلام ناسازگاری ندارد .

مؤید جمع پیش گفته، این آیات قرآن مجید است :

«و وهبنا له اسحق کلا هدینا و نوحا هدینا من قبل و من ذریته داود و سلیمان ... و عیسی و الیاس کل من الصالحین » . (80)

یعنی: و به او [ابراهیم] اسحاق را بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم و نوح را از قبل [از آن زمان] هدایت کردیم و از نسل اوست داوود و سلیمان ... و عیسی و الیاس که همه از درستکارانند .

در این آیات، حضرت عیسی علیه السلام از طرف مادرش مریم علیها السلام به فرزندان انبیا ملحق گشته است . پس اشکالی نخواهد داشت که فرزندان امام باقر علیه السلام از طرف مادر به امام حسن مجتبی علیه السلام منتسب گردند .

با فرض صحت سه حدیث یاد شده، چاره ای جز این جمع نخواهیم داشت، و این مساله خدشه ای نسبت به اخذ روایات متواتر در نسب حضرت مهدی علیه السلام (که از نسل امام حسین علیه السلام است) وارد نخواهد ساخت .

پس، روشن شد که احتمال دوم - یعنی ابن الحسین بودن مهدی موعود علیه السلام - در حقیقت صرف یک احتمال نیست، بلکه عین واقعیت است، خواه «ابن الحسن بودن » ایشان را بپذیریم یا نپذیریم لیکن بر فرض پذیرش آن، نه تنها در مسیر انتساب حضرتش به امام حسین علیه السلام اشکالی ایجاد نمی شود، بلکه از یک نظر آن را تایید نیز می کند و اما اگر به جهت وجود اشکالات نامبرده آن را نپذیریم، آنگاه مساله کاملا واضح خواهد بود; چون اثبات بطلان یکی از دو احتمال، به تنهایی دلیل خدشه ناپذیری بر حقانیت و صحت احتمال دیگر است; زیرا بر پایه یقین، ابن الفاطمه بودن مهدی علیه السلام ثابت است . بنابراین، هر دو فرض، با هم نمی توانند باطل باشند(81) (روایاتی که دلالت می کرد مهدی علیه السلام از فرزندان امیرمؤمنان و فاطمه علیهما السلام است، در بخش اول گذشت).

 

پی نوشت ها :

1) مدرس حوزه، استادیار، عضو هیات علمی مرکز جهانی علوم اسلامی .

2) نام عده ای از دانشمندان اهل سنت که به نسب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) و ولادت آن حضرت در نیمه شعبان 255 . ق تصریح کرده اند، همراه با اسامی کتبشان چنین است:

1 . شیخ محی الدین، ابن عربی، الفتوحات المکیة، باب 463 .

2 . محمد بن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ج 2، ص 79 .

3 . ابو المظفر سبط ابن جوزی حنفی، تذکرة الخواص، ص 365 - 363 .

4 . شیخ ابراهیم بن سعد الدین جوینی، فرائد السمطین، ج 2، حدیث 572 - 571 .

5 . نورالدین علی بن محمد، ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، فصل 12 .

6 . شمس الدین محمد بن علی (ابن طولون) حنفی، الائمة الاثنی عشر، باب 12 .

7 . عبدالوهاب بن احمد شعرانی شافعی، الیواقیت و الجواهر، ج 2، صص 411 - 410، مبحث 65 .

8 . ابن خلکان، اخبار الدول، ص 117 .

9 . شیخ شبلنجی، نور الابصار، ص 152 .

10 . شیخ صلاح الدین صفدی، ینابیع المودة، ص 471 .

11 . شیخ سراج الدین محمد رفاعی، صحاح الاخبار، بخش ترجمه الامام ابن الحسن الهادی .

12 . ذهبی، تاریخ دول الاسلام، ج 5، ص 155 .

13 . حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودة، صص 491 و 452 .

و ... بالاخره مرحوم محدث نوری در کتاب کشف الاستار، اسامی دهها نفر دیگر از بزرگان و نویسندگان اهل سنت را که به ولادت حضرت مهدی علیه السلام تصریح کرده اند، ذکر کرده است .

جا دارد که از شعر محمد بن طولون حنفی تاریخ نویس دمشق (م 953 هجری) یاد کنیم که پس از ذکر اسامی دوازده امام علیهم السلام می گوید: «من نام های ایشان را این گونه به نظم در آورده ام » ترجمه آن چنین است:

بر تو باد که ملازم دوازده امام باشی

آنان که از خاندان بهترین انسان یعنی حضرت مصطفی هستند

ابو تراب و حسن و حسین

و دشمنی زین العابدین عیبی است بزرگ

محمد باقر چه پایه از علوم آگاه بود

و جعفر را در میان تمام مردمان راستگو بخوان

موسی همان کاظم است و فرزندش علی است

او را به رضا ملقب ساز که منزلتش بس رفیع است

محمدتقی قلبش آباد است

و علی النقی در سخنانش منتشر است

و حسن عسکری که پاک و مطهر است

و محمدمهدی که ظهور خواهد کرد .

الائمة الاثنی عشر، ابن طولون حنفی، ص 118; سید ثامر العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، مؤسسه امام خمینی، قم، چاپ اول، 1379، ص 168 .

3) فقیه حافظ، ابوبکر بیهقی صاحب کتاب «السنن » به ذکر دو گروه اخیر پرداخته، چنین آورده است: «مردم درباره «مهدی » اختلاف کرده اند، عده ای در داوری سکوت پیشه کردند و آگاهی به آن را به عالمان و آگاهان واقعی واگذاردند و به همین مطلب بسنده کردند که وی، یکی از فرزندان حضرت فاطمه، دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و هر گاه خداوند بخواهد او را می آفریند و وی را جهت نصرت دینش بر می انگیزد .

گروهی دیگر، بر این باورند که مهدی موعود علیه السلام روز جمعه، نیمه شعبان سال 255 هجری زاده شد و وی امام محمد بن حسن عسکری علیهما السلام ملقب به «حجت » ، «قائم » و «منتظر» است . وی از دیدگان مردم پنهان و در انتظار ظهورش است . وی به زودی ظهور خواهد کرد و زمین را که ظلم و ستم فرا گرفته، از عدل و داد پر خواهد کرد . هیچ امتناع عقلی برای عمر طولانی آن حضرت نیست چنان که حضرت عیسی و خضر از عمر طولانی برخوردارند ...

وی سپس افزوده است: گروهی از اهل کشف و معرفت این عقیده را پذیرفته اند

ر . ک: ابوبکر بیهقی، شعب الایمان، به نقل از سید محسن امین، البرهان علی وجود صاحب الزمان، نشر الوطنیه، سوریه، 1333 ق . ص 79 .

4) ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، باب 11، ص 185 .

5) مقصود از کنانه; کنانه فرزند خزیمه فرزند مدرکه فرزند الیاس فرزند نضر فرزند نزار فرزند معد فرزند عدنان است . اجداد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و قریش به او می رسند به این صورت: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن حوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (که همان قریش است) بن کنانه .

6) مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب اول، ص 22 .

7) همان، باب هفتم، ص 154 .

8) ابن حجر هیتمی، پیشین، ص 99; و نیز ر . ک: محمد الصبان، اسعاف الراغبین، ص 136 .

9) ابو عبدالله نعمانی، الغیبة، ص 212; بحار الانوار، ج 51، ص 115 .

10) هندی، کنز العمال، ج 14، ص 588، حدیث 39666; سیوطی، الحاوی، ج 2، ص 69; جمع الجوامع، ج 2، ص 103; موسوعة احادیث امیرالمؤمنین، ج 1، ص 49 .

11) مقدسی شافعی، باب هفتم، ص 144; کنجی، البیان فی اخبار صاحب الزمان علیه السلام باب سوم، ص 101; محمد بن طلحه شافعی، پیشین، جزء دوم، باب 12 .

12) مقدسی شافعی، پیشین، باب چهارم، فصل سوم، ص 110 .

13) ابن ابی شیبه، المصنف فی الاحادیث و الآثار، ج 15، ص 196، حدیث 19484، جامع الاصول، ج 11، ص 49، حدیث 7813 .

14) ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 2، ص 23، شماره حدیث 4083 .

15) ترمذی، سنن ترمذی، جزء چهارم، باب 53، حدیث 2232 .

16) المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 4، ص 558 .

17) مصابیح السنة، ج 1، ص 192 (باب اشراط الساعة) .

18) هندی، پیشین، ج 14، صص 599 - 598، حدیث 39682 .

19) ابو داود سجستانی، صحیح ابن داود، ج 4، ص 106، کتاب المهدی، حدیث 4282 و ص 107، حدیث 2483 .

20) ابن حجر هیتمی، پیشین، ص 164; و نیز ر . ک: محمد الصبان، پیشین، ص 133; الجامع الصغیر، ج 6، ص 279; مقدسی شافعی، پیشین، ص 18; فردوس الاخبار: ج 4، ص 496، حدیث 6940; کنجی شافعی، پیشین، باب هشتم، ص 118 .

21) ینابیع المودة، ص 434 .

22) مقدسی شافعی، پیشین، باب دهم، ص 231 . در سایر منابع روایی هم از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مردی از امت من ...» یا «در میان امت من مهدی ظهور خواهد کرد .» ر . ک: ابن صباغ مالکی، پیشین، ص 176; ترمذی، پیشین، ص 270 .

23) مقدسی شافعی، پیشین، باب اول، ص 16 .

24) سید ابن طاوس، الملاحم و الفتن، ص 22; عقد الدرر، ص 57; موسوعة امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 1، ص 59 .

25) ر . ک: ابو داود سجستانی، پیشین، ص 107; محمد الصبان، پیشین، ص 133; ابن حجر هیتمی، پیشین، ص 164 .

26) ترمذی، پیشین، ج 2، ص 270; و نیز با اندکی اختلاف، رجوع شود به: محمد الصبان، پیشین، ص 133; ابن حجر هیتمی، پیشین، ص 165; جامع الاصول، ج 11، صص 49 - 48 .

27) ابو داود سجستانی، پیشین، ج 4، ص 107 .

28) حلیة الابرار، ج 2، ص 602 .

29) ینابیع المودة، باب 64، ص 494 .

30) ابو داود سجستانی، ج 4، ص 107 و نیز ر . ک: محمد الصبان، پیشین، ص 133; ابن حجر هیتمی، پیشین، ص 237 .

31) ینابیع المودة، باب 56، ص 223 .

32) مقدسی شافعی، پیشین، باب اول، ص 24 و نیز ر . ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 282; کنجی شافعی، پیشین، باب نهم، ص 120 .

33) احمد بن حنبل، مسند، ج 5، ص 277، حدیث 1336 .

34) ابن ماجه، سنن، ج 2، ص 1336، حدیث 4082 .

35) ترمذی، پیشین، ج 4، ص 531، حدیث 2269 .

36) سید ثامر العمیدی، پیشین، ص 95 .

37) ابن قیم، المنار المنیف، صص 138 - 137 . (ذیل دو حدیث 338 و 339)

38) سید ثامر العمیدی، پیشین، ص 96 .

39) ابن حماد، پیشین، ص 265 .

40) سید ثامر العمیدی، پیشین، ص 97 .

41) منادی، فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج 6، ص 278، حدیث 9242 .

42) الجامع الصغیر، پیشین، ج 2، ص 552 .

43) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 85 .

44) ابن حماد، پیشین، ص 265 .

45) البرهان، ج 2، ص 591 .

46) ابن حجر هیتمی، پیشین، ص 166 .

47) اللئالی المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة، ج 1، ص 397 .

48) ابن وردی، خریدة العجائب، ص 199 .

49) ذخائر العقبی، ص 206; ابن حجر هیتمی، پیشین، ص 237; هندی، پیشین، ج 21، ص 271، حدیث 38693 .

50) اللئالی المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة، ج 1، ص 397 (و صص 435 - 434) .

51) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 3، ص 323 و ج 4، ص 117 .

52) ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 89، حدیث 328 .

53) خطیب بغدادی، پیشین، ج 1، ص 63 .

54) ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 4، ص 178 .

55) ذهبی، پیشین، ج 1، ص 97 .

56) ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 6، ص 246 .

57) حاکم نیشابوری، پیشین، ج 4، ص 14 .

58) ابراز الوهم المکنون، ص 543 .

59) مانند حدیثی که حاکم نیشابوری در جلد چهارم مستدرک، ص 514 ذکر کرده است .

60) ر . ک: معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج 1، صص 197 - 194 .

61) همان، ص 195 به نقل از: مقدسی شافعی، پیشین، ص 48، باب 4، حدیث 1 .

62) قلائد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر، ص 82 .

63) ابو داود سجستانی، پیشین، ص 108، حدیث 4290 .

64) -

65) ذهبی، پیشین، ج 2، ص 475 .

66) ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 3، ص 72، ذهبی، المغنی فی الضعفا، التقریب، ج 1، ص 209 .

67) ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج 3، ص 277; ذهبی، پیشین، ج 1، ص 232 .

68) کنجی شافعی، پیشین، ص 513 . وی گفته است این حدیث را طبرانی و ابو نعیم هم نقل کردند .

69) منذری، مختصر سنن ابو داود، ج 6، ص 162، حدیث 4121 .

70) ابن حجر، پیشین، ج 8، ص 56، حدیث 100 .

71) ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 3، ص 459، حدیث 502 .

72) مزی، تهذیب الکمال، ج 22، ص 106، حدیث 4400 .

73) ر . ک: ابن قیم، پیشین، ص 148، حدیث 339; ابراهیم جوینی، پیشین، ج 2، ص 325، باب 61، حدیث 575; ینابیع المودة، ج 3، باب 94; السیرة الحلبیة، ج 1، ص 193 .

74) جزری دمشقی شافعی، اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، صص 168 - 165 .

75) عقد الدرر، ص 45، باب اول .

76) سید صدر الدین صدر، المهدی، ص 68 .

77) سید ثامر العمیدی، پیشین، صص 106 - 105 .

78) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، صص 165 - 164 .

79) سید ثامر العمیدی، پیشین، ص 108 .

80) انعام/85 - 84 .

81) سید ثامر العمیدی، پیشین، صص 109 - 108 .

 

منبع : رواق اندیشه ، شهريور 1382 ، شماره 21

اشاره :
استاد حقیقت گو از خواب گرایی شیخ احمد احسائی سخن به میان آورد و زمان طرح آراء و اندیشه های انحرافی او را بعد از خوابی دانست که در آن بنا به نقل حاج محمد کریم خان کرمانی، شیخ به دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و تأیید ائمة اطهار علیهم السلام موظف به انتشار عقائد و دانسته های خود شده بود. حال باید ببینیم شیخ پس از آن خواب، چه آرائی را منتشر کرد؟!
آقای حقیقت گو در این باره گفت: «پس از آن خواب، آقای احسائی ـ که تا قبل از آن، همانند سایر علما از احترام خاصی در بین مردم برخوردار بود ـ سخنانی را اظهار کرد که بر اثر آن، میان شیعه دوازده امامی اختلاف پیش آمد و عده ای با جدا کردن خود از بقیه شیعیان، به «شیخی» معروف شدند. خود شیخ نیز توسط غالب فقهای آن عصر، مورد تکفیر قرار گرفت و تلخ تر از همه، این که پاره ای از سخنان او راه را برای پیدایش بابیت و سپس، بهائیت باز کرد. اکنون زمان آن است که بعضی از آنها را به صورت خلاصه ذکر کنم.
1. معاد جسمانی از دیدگاه شیخ احسایی :
همان طور که می دانید، معاد یکی از اصول دین ماست و هر کس آن را انکار کند، مسلمان نخواهد بود. طبق این اصل، ما اعتقاد داریم که در روز قیامت، انسان ها مجدداً زنده می شوند و با بدنی مرکب از عناصر طبیعی ـ همانند بدنی که در دنیا داشته اند ـ محشور می شوند و به بهشت یا جهنم می روند. یعنی معاد، جسمانی است و این اعتقاد از ضروریات دین اسلام است؛[1] که آیات قرآن بر آن دلالت دارد.[2] اما شیخ احسایی معاد جسمانی را به این معنی نپذیرفت و معتقد بوده که انسان، دارای دو جسم و جسد است؛ عنصری و غیرعنصری (هور قلیایی)؛ که جسم غیر عنصری، جسمی لطیف و فنا ناپذیر است که درون بدن عنصری قرار دارد و در قیامت هم انسان با آن محشور می شود؛ نه با بدن عنصری.[3]
آقای رحمتی گفت: «استاد ببخشید؛ آیا این اعتقاد، مشابه اعتقاد به معاد غیر جسمانی (روحانی) نیست؟» استاد در پاسخ گفت: «ظاهراً همین طور است و شهید ثالث (ملامحمد تقی برغانی) هم چنین استنباطی از گفته های شیخ درباره معاد داشت و او را تکفیر کرد.[4] در واقع مهم ترین دلیل تکفیر شیخ، همین اعتقاد او بوده است. البته این اصل بعدها در شیخیه کم رنگ شد؛ به طوری که شیخیه کرمان، آن را یک اصل مستقل برای دین به حساب نمی آورند؛ بلکه اصول دین را چهارتا می دانند که عبارتند از: توحید ، نبوت، امامت و رکن رابع».[5]
آقای عزتی پرسید: «یعنی آنها عدل و معاد را قبول ندارند؟»
استاد گفت: «چرا! قبول دارند؛ منتها به عنوان یک اصل مستقل ذکر نمی کنند؛ بلکه عدل را زیرمجموعه توحید و لازمه پذیرش نبوت را پذیرش معاد می دانند؛ چرا که در قرآن و روایات، فراوان به این موضوع پرداخته شده است. اما نکته ای که باید به آن توجه کنیم، این است که با این فرض، معاد، وابسته به نبوت می شود؛ در حالی که بدون اعتقاد به قیامت، اعتقاد به نبوت بی معنی است؛ یعنی تا قیامت را نپذیرفته باشیم، دیگر جایی برای پذیرش نبوت ـ که نشان دهنده راه سعادت است ـ وجود نخواهد داشت».
خانم ناصری گفت: «منظور از رکن رابع چیست؟»
آقای حقیقت گو پاسخ داد: « اگر اجازه بدهید در محل مناسب تری به این بحث خواهیم پرداخت؛ اما فعلاً باید به عقیده دیگر شیخ بپردازیم که درباره اهل بیت علیهم السلام می باشد.
2. نقش ائمه در هستی :
شکی نیست که ائمه اطهار علیهم السلام جایگاه بسیار والایی دارند؛ اما این جایگاه والا ـ که حتی تصورش هم برای ما ممکن نیست ـ در حیطه مخلوق و عبد بودن آنهاست و هرگز فراتر از بشری معصوم نیستند؛ حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز یک بشر است.[6] اما از آنجا که آنان، حجت خدا هستند و از ولایت تکوینی برخوردارند، می توانند در جهان آفرینش، تصرفاتی به اذن خدا داشته باشند. اما شیخ احمد احسایی در خصوص ائمه علیهم السلام به چیزی بالاتر از آنچه ذکر شد، اعتقاد داشت. او معتقد بود آنها علل اربعه یعنی علت فاعلی، مادی، صوری و غایی جهان هستی می باشند.[7]
در همین راستا او معتقد بود اهل بیت علیهم السلام ، کمک کار خدا در امر خلقتند؛ چنان که می گفت: «... و اشهد هم خلق انفسهم و اتخذهم اعتضاد الخلقة».[8] یعنی ایشان را شاهد بر خلق خودشان و به عنوان بازوان کمکی خلقتش قرار داد. او هم چنین درباره امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام دچار غلو شده و می گفت: «و فی دعا مفردة الوتر انت الله عماد السماوات و الارض و انت الله قوام السماوات و الارض و فیه اشارة الی ان الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام عماد السماوات و الارض و ان الحسین اخاه علیهم السلام قوام السماوات و الارض»[9] که ترجمه آن ـ که در دعای مفردة الوتر آمده ـ این است: تو [ای] الله، ستون های آسمان ها و زمین هستی و تو [ای] الله، مایه پایداری آسمان ها و زمین هستی. و در این دعا اشاره است به این که امام حسن علیه السلام عماد (ستون های) آسمان و زمین و برادرش امام حسین علیه السلام مایه قوام (پایداری) آنهاست. همان طور که ملاحظه می فرمایید ایشان به جای «انت الله» اول امام حسن علیه السلام و به جای «انت الله» دوم، امام حسین علیه السلام را قرار داده است. در حالی که در دعای نقل شده مخاطب، خود «الله» است نه کس دیگری.
وقتی بحث به اینجا رسید، خانم اصغری با صدای لرزان ـ که حاکی از اضطراب و ناراحتی او بود ـ گفت: «استاد! آقای احسایی در توحید افعالی دچار مشکل بوده و قائل به تفویض شده است».
آقای حقیقت گو در حالی که کتابی را به آرامی ورق می زد، گفت: « بله؛ تلقی بعضی از علمای بزرگ از این سخنان شیخ احسایی همین بوده که شیخ در توحید افعالی مشکل داشته است. چنان که نقل شده مرحوم قاضی طباطبایی، آن عالم و عارف بزرگ و نامی، پس از آن که قسمتی از کتاب «شرح الزیارة» شیخ برایش خوانده شد، در قسمتی از اعلام نظر خود درباره آن فرمود: «این شیخ در این کتاب می خواهد اثبات بکند که ذات خدا دارای اسم و رسمی نیست... بنابراین شیخ، خدا را مفهومی پوچ و بدون اثر و خارج از اسماء و صفات می داند و این عین شرک است.»[10]
آقای حقیقت گو سپس در حالی که کتابی را روبروی خود باز می کرد، ادامه داد: «البته طبق نقل کتاب «قصص العلما» ـ که در دست من است ـ آقای احسایی در توحید عبادی نیز دچار مشکل بوده است. مؤلف این کتاب، آقای شیخ محمد تنکابنی ـ که از معاصران شیخ و شاگردان سید کاظم بوده و در درس سید کاظم جهت کسب اطلاع شرکت می کرده ـ مدعی است که شیخ رساله ای دارد که در آن ادعا کرده چون خدا مجهول الکُنْه است و آنچه در ذهن می آید، مخلوق ذهن است، بنابراین باید در «ایاک نعبد و ایاک نستعین» وجه الله را اراده نمود که امیرالمؤمنین علیه السلام است.[11] مرحوم حاج آقا رضا همدانی هم همین مطلب را به شیخ و سید کاظم رشتی و حاج محمد کریم خان کرمانی نسبت داده است.[12]
از طرف دیگر، شیخ، مردم را عبد (بنده) ائمه علیه السلام دانسته و گفته است: «این مطلبی است که ائمه علیهم السلام امر به کتمان آن کرده اند و به همین جهت صریحاً مطرح نفرموده اند.»[13]
آقای رضایی گفت: «استاد ببخشید؛ اگر ائمه علیهم السلام امر به کتمان این مطلب کرده اند، پس اولاً شیخ از کجا آن را فهمیده؟ ثانیاً چرا برخلاف امر ائمه علیهم السلام ، این مطلب را فاش کرده است؟!» بعد از این سؤال، همه حُضار برای لحظاتی خندیدند و در پایان خنده ها استاد پاسخ داد: «سؤال شما را من نباید پاسخ بدهم؛ بلکه بایستی آقای احسایی و پیروانش جواب بدهند! اما ما باید برویم سراغ عقیده دیگر شیخ احمد».
مخالفت عقیده شیخ احسایی با روایات :
آقای جلیلی گفت: «استاد معذرت می خواهم، قبل از این که به عقیده دیگر شیخ بپردازید، مطلبی به ذهنم خطور کرده که با کسب اجازه می خواهم آن را مطرح کنم و آن، این است که از مباحث چند دقیقه قبل، این طور استنباط کردم که شما شیخ احمد را جزء مفوضه دانستید. اگر چنین است خواهش می کنم مقداری در این رابطه و موضع اهل بیت علیهم السلام در برابر آنها توضیح دهید».
آقای حقیقت گو در پاسخ گفت: «همین طور است. ظاهراً جناب آقای احسایی جزء مفوضه است و منظور از مفوضه در اینجا کسانی اند که معتقدند خداوند متعال، بعد از خلق اهل بیت علیهم السلام امر تدبیر عالم را به آنها واگذار کرده و آنها اکنون علت فاعلی آفرینش هستند. حالا در این اینجا دو احتمال وجود دارد؛ اول اینکه از منظر شیخ و پیروانش، اهل بیت علیهم السلام به صورت مستقل، در جهان، اِعمال مدیریتی می کنند؛ که این احتمال قطعاً باطل است و بسیار بعید است که آنها چنین نظری داشته باشند. دوم این که خداوند امور آفرینش را مقارن با اراده اهل بیت انجام می دهد؛ که این احتمال، اگرچه عقلاً محال نیست، اما روایات ردِّ تفویض، آن را در غیر موارد اعجاز، رد می کنند[14] مثلاً از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند: «هر کس که گمان کند خداوند عزوجل کار آفرینش و روزی را به حجت های خود (پیامبر و ائمه علیهم السلام ) واگذار کرده، قائل به تفویض شده و مشرک گردیده است».[15]
همچنین از امام صادق علیه السلام در ردّ کسانی که می گفتند ائمه، رزق و روزی بندگان را اندازه گیری می کنند، فرمود: «به خدا سوگند ارزاق ما را جز خداوند، تقدیر و اندازه گیری نمی کند. من خود، به غذایی که برای خانواده ام احتیاج داشتم، سینه ام تنگ و فکرم مشغول شد تا این که رزق آنان را تأمین کردم و نفس راحتی کشیدم».[16]
و اما عقیدة دیگر شیخ احمد احسایی در خصوص نحوه زندگانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت است که باید به آن بپردازیم.
ادامه دارد...


پی نوشت ها :
1 . رک: بدايه المعارف الالهيه، سيد محسن خرازي، ج2، ص249.
2 . رک: سوره طه/55، سوره نوح/18، سوره روم/25، سوره اعراف/ 25، سوره يس/51، سوره قمر/7، سوره معارج/43، سوره حج/7 و... .
3 . رک: شرح الزيارة، شيخ احمد احسايي، ج4، صص45-48، و جوامع الکلم، همو، رساله قطيفيه، ص13 و رساله فاقانيه، ص 123.
4 . رک: بهائيان، سيد محمدباقر نجفي، صص 45-46.
5 . رک: همان، ص115، 116، 131.
6 . سوره کهف/ 110: «قل انما انا بشر مثلکم يوحي الي..».
7. رک: شرح الزيارة، شيخ احمد احسايي، ج1، ص233، ج3، صص296 – 298 و ج4، صص 78-80 و...
8 . همان، ج1، ص60.
9 . همان، ص103.
10. روح مجرد، سيد محمد حسين طهراني، ص402.
11. رک: قصص العلماء، محمد تنکابني، ص55.
12. هدية النملة، حاج آقا رضا همداني، ص5.
13. شرح الزيارة، شيخ احمد احسايي، ج1، ص98.
14. رک: فصلنامه انتظار، ش3، بهار 1381، شيخيه بستر پيدايش بابيت و بهائيت، عزالدين رضا نژاد، صص240-241.
15 همان، ص 244، از بحار الانوار، ج25،ص329.
16. همان، ص243، از بحار الانوار، ج25، ص301.


منبع : نشریه امان ،شماره 27 ،دی و بهمن 1389

 قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ :«المهدی من ولدی اسمه اسمی و كنیته كنیتی اشبه الناس بی خلقاً و خُلقاً یكون له غیبه و حیره یضّل فیها الامم یقبل كالشهاب الثاقب یملاها عدلاً و قسط كما ملئت جوراً و ظلما.»[11]
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «مهدی از فرزندان من است،
اخبار و روایات فراوانی در موضوعات مختلف معارف اسلامی و اصول عقاید، احكام، اخلاقیات و اجتماعیات وارد شده است، لیكن در كمتر موردی به اندازه موضوع حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ روایت نقل نقل شده است. احادیث مربوط به این باب، قسمت عمدهای از روایات را تشكیل میدهد و مهمتر اینكه نه تنها این روایات، در جوامع شیعه نقل شده بلكه در كتب حدیث اهل سنت نیز به طور مبسوط نقل شده است و نیز بعضی از آنان، مستقلاً كتابهایی به نام آن حضرت، تألیف نمودهاند. از این رو روایات راجع به ایشان، متواتر و یا نزدیك به حد تواتر است. چه آنكه قطبهای متخالف و جناحهای متضاد در عقائد در این موضوع همنوا و همآهنگ شده و روایات بسیاری را نقل كردهاند كه در اینجا به چند نمونه اشاره خواهیم كرد باشد كه مورد خطاب «من مات و لم یعرف امام زمانه» نیاشیم.
1. علامه سید محسن امین از ابوسعید خدری نقل كرد كه رسول الله به فاطمه ـ علیهما السّلام ـ فرمود:
«یا بنیه انا اعطینا اهل البیت سبعا، لم یطعها احدٌ قبلنا، نبینا خیر الانبیاء و هو ابوك و وصینا خیر الاوصیا و هو بعلك و شهید ناخیر الشهدا و هم عم ابیك حمزه و منا من له جناحان خضیبان یطیربهما فی الجنه و هو ابن عمك جعفر و منا سبطا هذه الامه الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم ثم ضرب بیده علی منكب الحسین فقال: من هذا ثلاثا.»[1]
یعنی: دخترم! هفت چیز به ما خاندان عطا شده است كه به احدی پیش از ما داده نشده، نبی ما بهترین انبیاست كه پدر توست و وصی ما بهترین اوصیاست كه همسر توست و شهید ما بهترین شهید است كه عموی پدر تو حمزه است و آن كس كه با دو بال رنگین در بهشت پرواز میكند از ماست و او عموزاده تو جعفر است و دو سبط این امت فرزندان تو حسن و حسین از مایند و سوگند به خداییكه جز او خدایی نیست مهدی این است كه عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند از ماست آنگاه دست بر شانه امام حسین زد و سه بار فرمود: مهدی این است.
2. شیخ صدوق نقل كرده كه امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمودند:
«منا اثنا عشر مهدیا او لهم امیر المؤمنین علی بن ابیطالب و آخر هم التاسع من ولدی و هو الامام القائم بالحق یحیی الله به الارض بعد موتها و تظهر به دین الحق علی الدین كله و لو كره المشركون له غیبه یرتد فیها اقوام و یثبت علی الدین آخرون فیؤذون و یقال لهم متی هذا الوعد ان كنتم صادقین اما ان الصابر فی غیبته علی الاذی و التكذیب كالمجاهد بالسیف بین یدی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ .»[2]
دوازده نفر مظاهر هدایت از مایند كه اول آنان امیرالمؤمنین و آخر آنان، همین فرزند من، امامی است كه حق را برپا خواهد داشت. خداوند زمین مرده را به وجود او زنده خواهد فرمود و در پرتو او دین حق را بر همه ادیان، غالب خواهد گردانید هر چند كه كفار را خوش نیاید. برای او غیبتی است كه اقوامی در آن دوران غیبت از دین برمیگردند و گروههایی نیز در ایمان خود ثابت میمانند لیكن اینان مورد اذیت و آزار منكرین قرار میگیرند و به آنها گفته میشود اگر راست میگویید پس چه زمانی وعده ظهور، فرا میرسد. آگاه باشید كسی كه در غیبت ولی عصر بر این آزارها و تكذیبها صبر كند به منزله كسی است كه با شمشیر در خدمت رسول الله جهاد كرده باشد.
3. تشیّع، تحقق حكومت واحد جهانی را تحت رهبری امام غائب در آینده، امری ضروری میداند چنانكه روایات معتبر زیادی بر این امر دلالت دارند.
«و الذی بعثنی بالحق بشیراً لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد یطول الله ذلك الیوم حتی یخرج منه ولدی المهدی ـ علیه السّلام ـ فینزل الله عیسی بن مریم فیصلی خلفه و تشرق الارض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب.»[3]
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: سوگند به آن كسی كه مرا برانگیخت تا مژده دهنده اسلام راستین بوده باشم اگر از عمر جهان جز یك روز باقی نمانده باشد خداوند همان یك روز را به اندازهای طولانی گرداند تا فرزندم مهدی خروج كند، پس از خروج عیسی بن مریم به زمین فرود آید و در پشت سر وی نماز گذارد، آنگاه زمین با فروغ پروردگار خویش روشن شود و حكومت جهانی مهدی به شرق و غرب عالم برسد.
نتایج روایت
1ـ ضرورت و قطعیت خروج و ظهور امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ ، لذا پیغمبر یك افق روشن را نشان میدهد.
2 ـ گسترش معنویت و رحمت و اشراف نور خدا بر سر جهان حضور پیامبران الهی و بیعت با مهدی ـ علیه السّلام ـ و برچیدن بساط ظلم.
4. امام مهدی (عجل الله فرجه) و رشد عقل و اندیشه
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : «اذا قام قائمنا وضع یده علی روءُس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم[4]؛ امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ به هنگام ظهور خویش، نیروهای عقلانی توده را تمركز میدهد و خویهای نیكو و آرزوهای آنان را به كمال میرساند.»
یعنی ظهور امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ در نهایت تكامل اندیشه و فكر و اخلاق و صفات روحی انسانها، قرار دارد و نیز در مرحله تكامل تاریخ، در دنباله ناكامیها و شكستها و ستمها و بیعدالتیها و فقر و بدبختی و دیكتاتوری و ... بشر قرار گرفته، به تمام آنها پایان میدهد و یك زمینه روحی مناسب با قسط و عدل مطلق و صد در صد ایجاد مینماید.
5. امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرماید: «... لا یبقی فی الارض بقعه عبد فیها غیر الله.»[5]
یعنی: در سراسر گیتی سرزمینی نخواهد ماند كه در آن غیر خدا پرستش شود.
6. گرفتاریها و قحطیها و بدبختیها و فقر و ناداریهایی كه در دوران غیبت در گوشه و كنار جهان دیده میشود و زیاد در مطبوعات میخوانیم كه در آفریقا و آمریكای لاتین و ... انسانهایی از گرسنگی جان میدهند و اكثر ممالك دنیا با كمبود غذایی مواجهند در دولت مهدی ـ علیه السّلام ـ وجود نخواهد داشت.
قال رسول الله: «یكون فی امتی، المهدی تتنعم امتی فی زمانه نعیماً لم تتنعم مثله قط ... ترسل السماء مدرارا و لم تدخر الارض شیئاً من نبات[6] ؛ مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ در امت من خواهد بود، به هنگام ظهور آن حضرت آسمان، باران فراوان دهد و زمین، هیچ روئیدنی را در دل نگاه نمیدارد.»
این حدیث، نشان میدهد كه در جامعه اسلامی به هنگام ظهور مهدی، وفور نعمت داریم و بركات آسمانها بر اهل زمین فرود آید.
7. حدیثی كه نام مهدی در آن است در مورد پیشرفت كشاورزی
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : «یخرج فی آخر امتی المهدی یسقیه الله الغیث و تخرج الارض نباتها و یعطی المال و تكثر الماشیه[7]؛ در آخر زمان مهدی ظهور میكند. خداوند زمین را با بارانها سودمند، سیراب میسازد و زمین، هم نباتات خود را بیرون میآورد و دامها زیاد میشود.»
8. مهدی و سنت از دیدگاه رسول الله صلی الله علیه و آله
عن جابر قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : «من كذب بالمهدی فقد كفر و من كفر ومن كذب بالدّجال فقد كذب[8]؛ هر كس مهدی را تكذیب كند كفر ورزیده و هر كس دجّال را تكذیب كند دروغ گفته است.»
9. مشخصات مهدی (عجل الله فرجه)
عن علی ـ علیه السّلام ـ اَنَّه ذكر المهدی و قال: انه من ولد الحسین ـ علیه السّلام ـ و ذكر حیله قال رجل اجلی الجبین اقنی الانف ضحم البطن، اذیل الفخذین ابلج الثنا یا بفخذه الیُمنی شامه.[9]
عن ابی سعید الخدری: قال: قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : المهدی منی، اجلی الجبهه، اقنی الانف یملأ الارض قسط او عدلاً كما ملئت جورا و ظلماً و یملك سبع سنین.[10]
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: مهدی از من است و دارای پیشانی بلندی است و وسط بینی او كمی برآمده است، زمین را از عدل و داد پر میكند، هم چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد و دوران حكومت او هفت سال خواهد بود.
عن جابر بن عبدالله انصاری؛ قال:
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : «المهدی من ولدی اسمه اسمی و كنیته كنیتی اشبه الناس بی خلقاً و خُلقاً یكون له غیبه و حیره یضّل فیها الامم یقبل كالشهاب الثاقب یملاها عدلاً و قسط كما ملئت جوراً و ظلما.»[11]
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «مهدی از فرزندان من است، نامش نام من و كنیهاش، كنیه من است، به سیرت و صورت از همه مردم به من شبیه تر است، برای او غیبت و نگرانی است كه ملتها در آن گمراه شوند، ناگهان مانند تیر شهاب بیاید و زمین را از عدل و داد پر كند، هم چنانكه از ظلم و ستم پر شده باشد.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : «المهدی منا اهل البیت رجل من امتی اشم الانف، یملا الارض عدلاً كما ملئت جورا.»[12]
مهدی از اهل بیت من است. او مردی از امت من است. بین او قلمی و كشیده است، زمین را پر از عدل میكند همان طوری كه از ستم پر شده است.
10. مهدی مردی با این صفات است.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : «المهدی رجل ازج ابلج، یحبیء من الحجاز.»[13]
1ـ ابروانی كشیده و بلند؛ 2ـ گشادهروی نیكو؛ 3ـ سیاه چشمی درشت و زیبا كه از جانب حجاز ظهور میكند.
البته احادیث در این مورد بسیار است كه به علت ضیق وقت به تمامی آنها نمیتوان اشاره كرد.
11. روایتی در مورد یاران حضرت مهدی (عجل الله فرجه)
معتّب، آزاد شده امام صادق علیه السّلام گفته است: شنیدم مولایم میفرماید: رسول الله فرموده است: پیامبری از پیامبران خدا، توسط قومش طرد گردید، او پناهنده به دیلم شد، مردم دیلم او را پناه دادند و یاری نموده و از او درخواست كردند كه برای آنان دعا كند كه خداوند عددشان را زیاد كند و قدرتشان را افزون فرموده بر دشمن غالب گرداند و زمین شهر آنها را از دستبرد دیگران نگاه دارد، و یجعل فیهم و منهم انصاراً للقائم المهدی من آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و از خدا خواست كه در برابر این احسان و عواطف، خداوند در میان آنها و از آنها، یارانی برای قائم آل محمد قرار دهد.[14]
استعانت
در پایان نوشته ناچیز خود در مورد حضرت مهدی آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ را با یك سلام به آستان رفیع آن باقیمانده سلسله امامت و ولایت و اداء یك شهادت، نسبت به ساحت قدس آن ولی اعظم الهی و اجداد طاهرین آن حضرت، و در آخر عرض ابتهال و تضرع و درخواست دستگیری و كمك از آن مظهر الطاف و فیض خدایی خاتمه میدهم و از تمام عزیزان میخواهم كه با این عبد ضعیف، همنوا شده و به محضر مبارك امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ خود صمیمانه عرض سلام نمایند و نیز مخلصانه آن شهادت پرافتخار و عقیدتی خود را اداء نموده و در آخر با همه وجود و از اعماق جان خود از آن ولی دوران بخواهند كه از آنان دستگیری نموده و مشكلات معنوی و مادی آنان و همه جوامع اسلامی را رفع بفرماید.

 

پی نوشت ها :

[2] . اكمال الدین؛ ص317.
[3] . اكمال الدین، ص163.
[4] . بحارالانوار، ج52، ص336.
[5] . اكمال الدین، باب33، حدیث31.
[6] . الزام الناصب، 163.
[7] . بحارالانوار، ج52، ص316 و 315.
[8] . مقدمه ابن خلدون، ص321.
[9] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص93.
[10] . سنن، ابی داود، ج4، ص152؛ طبع مصر، به نقل از احقاق الحق، ج13، ص132.
[11] . فرائد السمطین؛ به نقل از احقاق الحق، ج13، ص154.
[12] . بحار الانوار، ج51، ص80.
[13] . معجم الاحادیث، امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج1، ص164.
[14] . دلائل الامامه طبری، ص238.

 

منبع : مهدویت

قرآن چراغی است پرتوافكن كه ابداً خاموش نمی شود و تا دنیا برقرار است مردم از هدایت او منقطع نشده، از پرتو آن كسب نور خواهند كرد. همین ملاك در وجود نازنین پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اوصیای گرامی او نیز بنا به آیه مباركه: إنّا أرسلناك شاهداً ... و سراجاً منیراً. موجود است.
اشاره :
قرآن كریم و امام معصوم دو چهره یك واقعیت و دو ظهور یك حقیقت اند كه تفكیك و جدایی آنها از هم فرض صحیحی ندارد؛ نه قرآن بدون امام، قرآن حقیقی است و نه امام بدون قرآن، امام واقعی است. یعنی انسان كامل، قرآن ممثل است و قرآن كریم، انسان كامل مدوّن. امام، قرآن عینی است و قرآن، امام علمی. امام، قرآن ناطق است و قرآن، امام صامت. امام، صراط عینی است و قرآن، صراط علمی. به همین خاطر این دو از یك سلسله صفات مشترك برخوردار هستند.[1]
خدای سبحان، قرآن كریم را به عنوان رحمت معرفی می كند:
هُدی و رحمه للعالمین.
همچنین ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز در زیارت جامعه كبیره به عنوان معدن رحمت و رحمت پیوسته و متّصل ـ الرحمه الموصوله ـ معرفی شده اند. مجموع این تعبیرها، شاهدی بر یگانگی رسول اكرم(صلى الله علیه وآله)، ائمه اطهار (علیهم السلام) و قرآن كریم در عوالم برتر از عالم ماده است، همان گونه كه در قیامت نیز به یك حقیقت برمی گردند. هر گونه تكثّر ظاهری و مادّی، مختصّ به عالم دنیاست.
اینكه در حدیث ثقلین از قرآن كریم و عترت به عنوان دو ثقل یاد شده، ناظر به این دنیاست، و گرنه در آن عوالم یك ثقل بیشتر نیست.[2] یگانگی یاد شده قرآن و عترت در عرصه ها و اوصاف گوناگونی بروز و ظهور كرده است. سرّ این هماهنگی و یگانگی آن است كه هر یك از این دو مشعل فروزان ـ یعنی قرآن ناطق و قرآن صامت ـ مامور به هدایت می باشند و هماهنگی میان آنها بدین معناست كه تمام مردم تا دامنه قیامت، در علم و عمل نیازمند رهنمود قرآن و رهبری عترت هستند.
القرآن و الحجّه یا مشركات قرآن و حجّت زمان(عجل الله فرجه) نام كتابی است كه به قلم یكی از ارادتمندان به ساحت امام عصر(عجل الله فرجه)، یعنی مرحوم آیت الله حاج شیخ رضا توحیدی(ره)، در باب قرابت ها، شباهت ها و فصول مشترك قرآن و امام زمان(عجل الله فرجه) به نگارش درآمده است. اصل این كتاب بنا به آنچه حجت الاسلام علی اكبر مهدی پور در معرفی مؤلّف و كتاب آورده اند، در دوازده دفتر تنظیم و تدوین شده كه تنها این بخش ـ مشتركات ـ به چاپ رسیده است.
مؤلّف این كتاب، مرحوم آیت الله توحیدی، از عالمان معاصر تبریز و دارای صفات جمیله و اخلاق حمیده و به عشق به امام عصر(عجل الله فرجه) موصوف بوده اند. معظّمٌ له از دانش آموختگان حوزه حیات بخش نجف بوده، سالیانی در جوار آستان آسمانی امیرمؤمنان(علیه السلام) به تهذیب و تحصیل اشتغال داشته و مفتخر به كسب اجازه از تنی چند از آیات عظام و مراجع تقلید آن سامان گردیده است.
این كتاب، چنانچه از نام آن پیداست به بررسی فصول مشترك میان ثقلین (قرآن و عترت) می پردازد و به ده ها شباهت و قرابت میان این دو گوهر گران بها اشاره می كند.
مؤلّف محور و مدار بحث را خطبه 186 نهج البلاغه قرار داده است. حضرت امیر(علیه السلام) در این خطبه، پس از بیان بعثت در فرازهای واپسین خطبه به ویژگی های قرآن می پردازد و در آن، نزدیك به پنجاه صفت برای این كتاب آسمانی برمی شمارد. مؤلّف ضمن ترجمه و توضیح مفردات این خطبه آن صفات و امتیازات را در عموم معصومین ـ خاصّه در امام عصر(عجل الله فرجه) ـ به عنوان «ثقلِ اصغر» باز می جوید و به انطباق آنها با امامان معصوم می پردازد و می نویسد:
هر چه در قرآن باشد، به نحو اتمّ در معصوم وجود دارد و حجّت و قرآن از هم جدایی ندارند.
ایشان درباره این انطباق و اشتراك آورده اند:
مولی الموالی ـ حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ـ در نهج البلاغه خود در موارد عدیده ای راجع به اوصاف كتاب الله العزیز و مقام و موقعیت و خصوصیات قرآن مجید، بیانات ارزنده ای فرموده كه همه در خور ستایش است. حقیر ناچیز یكی از آنها را كه بسیار جامع و جالب بوده و حاوی چهل و دو منقبت و فضیلت [درباره آن كتاب شریف] است، تبرّكاً ذكر كرده، انطباق هر یك را، با وجود مقدّس امام زمان(عجل الله فرجه) بیان می كنم.[3]
مولّف در ذیل هر فصل، احادیث فراوانی را در تأیید و تسدید گفتار خود آورده كه ما در مقام گزینش و گزارش، تنها عصاره ای از مطالب ایشان را جهت آشنایی خوانندگان محترم موعود آورده، و علاقمندان به این مباحث و معارف را به اصل كتاب ارجاع می دهیم. این كتاب در 280 صفحه توسط انتشارات سیمای آفتاب و با مقدّمه كوتاه استاد علی اكبر مهدی پور در پاییز 1382 به چاپ رسیده است.
1. قرآن نوری كه چراغ هایش خاموش نشود
نور قرآن مجید دائمی و خاموش ناشدنی است و مردم پیوسته به واسطه  تابش و درخشش آن از تاریكی های جهل و ظلمت های جاهلیت رهایی یافته، به شاه راه سعادت و هدایت در دنیا و آخرت می رسند. وجود مبارك ائمّه اطهار (علیهم السلام) نیز نور هستند. خداوند هزاران سال قبل از خلقت مخلوقات، انوار مقدّسه ایشان را خلق كرده، همه عالم از انوار آن بزرگان منشعب شده اند. این انوار مقدّس اصل و ریشه همه موجودات بوده و تابش انوار منظومه های شمسی و سایر كواكب، انجم و كهكشان ها از نور مقدّس این بزرگواران سرچشمه گرفته است؛ خاصّه نور مقدّس امام زمان(عجل الله فرجه) كه همواره در قلوب مؤمنین اشراق دارد. وجود نازنین مهدی آل محمّد و اجداد طاهرینش(علیه السلام) منشأ و مبدأ همه انوار، پرتوافكن به هستی، و مانند قرآن غیر قابل زوال و تغییر می باشند.
2. چراغی كه فروزندگی اش ننشیند
آری قرآن چراغی است پرتوافكن كه ابداً خاموش نمی شود و تا دنیا برقرار است مردم از هدایت او منقطع نشده، از پرتو آن كسب نور خواهند كرد. همین ملاك در وجود نازنین پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اوصیای گرامی او نیز بنا به آیه مباركه:
إنّا أرسلناك شاهداً ... و سراجاً منیراً.
موجود است. حضرت بقیه الله(علیه السلام) نیز جامع و حائز تمامی فضائل، مناقب و كمالات آن بوده، و انوار مقدّس آن حضرت(علیه السلام) تا پایان دنیا خاموش نخواهد شد. «والله متّم نوره و لو كره الكافرون».
3. راهی كه رونده اش را گمراه نكند
قرآن جاده ای است مستقیم، روشن و عاری از هر گونه اعوجاج كه رهروانش را به سوی حق و حقیقت هدایت می نماید. خط و مشی پیامبر گرامی و اهل بیت او(علیه السلام) نیز بر طبق صریح آیات و اخبار، راهی مستقیم و بدون انحراف است كه گم شدگان و حیرت زدگان را از مهالك گمراهی و اعوجاج رهایی می بخشد و امروزه، در زمان غیبت كبری، آن راه و صراط مستقیم بر ذات مقدّس امام زمان(عجل الله فرجه) منطبق می باشد.
4. روشنی درخشانی كه تابندگی اش به تاریكی نگراید
بر قرآن مجید، ظلمت و تاریكی عارض نمی شود و شائبه ظلمت باطل نمی تواند آن را زیر پوشش باطل خود قرار دهد، همچنین انوار مقدس پیامبر و امیرمؤمنان و فرزندانش(علیه السلام) تا روز قیامت، حتی در روز رستاخیز و عرصه های محشر در غایت تشعشع و نورانیت بوده، پیوسته با تابش خود سیمای شیعیان و مؤمنان را منوّر خواهد نمود.
5. جدا كننده حق از باطل كه دلیلش تباه نشود
قرآن مجید فارق و جدا كننده حق از باطل است و برهان و حجّیت آن همواره زنده و گویاست:
إنّه لقولٌ فصلٌ و ما هو بالهزل.
وجود مقدس حضرت مهدی و اجداد طاهرینش(علیه السلام) كه وارث علوم انبیا و برگرفته از وحی الهی است نیز ممیز و فاروق حق از باطل می باشند زیرا آنان خود حق و محور و مدار آن هستند.
6. بنایی كه اساس آن ویران نگردد
بنیان كتاب عزیز آسمانی، انهدام ناپذیر است و از جمیع جهات شكست، محفوظ و ایمن می باشد. وجود مسعود ناموس دهر و ولی عصر و اجداد طاهرینش(علیه السلام) كه عِدل و هم سنگ قرآن و نیمه دیگر حبلین و ثقلین می باشند نیز از باطل و ضلال و انحراف به دور بوده، نه خود منحرف شده و نه دیگران را به انحراف و گمراهی كشیده اند.
از طرف دیگر چون قرآن كریم به زمان خاصّ و ملّت مخصوصی نازل نشده بلكه بر تمامی بشر فرود آمده، این بزرگواران نیز به زمان خاصّی اختصاص نداشته بلكه تا روز قیامت، دوشادوش یكدیگر بر حوض كوثر وارد می شوند.
7. بوستان های عدل و دریاهای قسط و داد
«ریاض»، جمع روضه به معنای زمین سربلند و شاداب است، و «عذران» جمیع غدیر، بركه آب را گویند كه بر اثر سیل در جای گودی جمع شده باشند. [همان طور كه قرآن دریای داد و قلزم قسط است] با تشریف فرمایی حضرت حجّت نیز عدل و داد عالم را فرا گرفته و با قیام قائم(علیه السلام) آن چنان دریای داد او به فیضان آمده و تموّج پیدا می كند كه موج های كوه پیكر آن تمامی دنیا را پوشش می دهد و در اینجاست كه دنیا را روح تازه بهشتی و همه خلایق در اَمن و امان به سر می برند.
8. سنگ های بنای اسلام و شالوده آن
«اثافی»، جمع اُثفیه است و آن عبارت از سنگ هایی است كه دیگ را بر روی آن می نهند. در اصول كافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه:
سنگ بنای اسلام سه چیز است: نماز، زكات و ولایت.
و در بعضی از روایات وارد شده كه
اگر كسی عبادات انس و جنّ را به جا آورد امّا محبّت و ولایت امام در قلب او نباشد، آن عبادات به او فایده ای نخواهد بخشید.
پس همان گونه كه قرآن بنیان و اساس اسلام است، همچنین معرفت و ولایت حضرت بقیه الله(علیه السلام) سنگ بنای اساس اسلام است كه بدون آن هیچ عملی مقبول نبوده و ثواب و آثاری بر آن مترتّب نخواهد شد.
9. سرچشمه هایی كه وارد شدگان از آن نكاهند
این كتاب عزیز سرچشمه ای است كه وارد شدگان آن را ناقص نمی نماید و مانند چشمه های عادی و مادّی با بهره برداری بیش از حدّ كاسته نمی شود. علوم و فضائل و مناقب وجود نازنین ولی عصر و ائمّه اطهار (علیهم السلام) نیز تمام شدنی نیست. چون آن بزرگواران وارث علوم همه پیامبران، خصوصاً خاتم انبیا بوده ـ بلكه شریك علم آن حضرت می باشند ـ لذا علوم آنان نقصان پذیر نبوده و با استفاده و بهره برداری هر چه بیشتر به پایان نمی رسد.
10. منزل گاه هایی كه مسافرانش هرگز گمراه نشوند
قرآن مجید دربردارنده منزل ها و گذرگاه هایی برای راهیان راه خدا است، كه مسافرین آن هیچ وقت راه را گم نمی كنند. لذا هر كه در این راه سیر كند بدون شبهه به شاه راه هدایت و سعادت می رسد. حضرت حجّت و اجداد طاهرینش(علیه السلام) نیز چنین اند همان طور كه در زیارت جامعه كبیره وارد شده است:
أنتم الصّراط الأقوم و السّبیل الأعظم، من أتاكم نجی و من لم یأتكم هلك.[4]
یعنی شما راه راست خدایید، هر كس نزد شما آمد، نجات یافت و هر كه نیامد هلاك شد.
11.  پشته هایی كه قصدكنندگان از آن در نگذرند
زیرا آن پشته ها دارای مرغزارهای خرّم و بوستان معارف و دریای دانش هستند كه روی آورندگان از آن نگذرند و آن را فرو نگذارند. وجود مقدّس ائمّه هدی  ـ خصوصاً حضرت بقیه الله(علیه السلام) ـ نیز اعلام و نشانه های هدایت هستند كه قاصدین و سایرین از آنها تجاوز نكرده و نابود نمی شوند؛ چنانچه در قرآن آمده:
و علاماتٍ و بالنجم هم یهتدون.
در تفسیر از امام صادق(علیه السلام) آمده:
نجم، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و علامات، ما هستیم.
12. سیراب كننده تشنگی دانشمندان
آری، خدای تعالی قرآن شریف را سیراب كننده و كاهش دهنده حرارت عطش علما قرار داده است. و وَجه شَبه آن شدّت اشتیاق نفوس علما و كثرت حرص آنان به معارف حقّه الهیه قرآن است. چنانچه آب زلال و خنك، عطش تشنگان را برطرف می نماید این كتاب عزیز نیز تشنگان معارف و حقایق بی انتهای آن را سیراب می نماید. همچنین وجود مقدّس حضرات ائمّه هدی(علیه السلام) ـ حیاً و میتاً ـ جلوگاه نور هدایت و تسكین دهنده پویندگان و شیفتگان دانش می باشند. پس همان طور كه قرآن شریف ساكن كننده عطش علماست، علوم فراوانی كه از امامان(علیه السلام) صدور یافته نیز اثبات می نماید كه این مزایا و خصوصیات در آن بزرگواران نیز وجود دارد.
13. بهار خرّم دل های فقیهان
قرآن، بهار قلوب فقیهان است زیرا به واسطه تدبیر، دقت و غور در بطون آن و استنباط احكام و كشف حقایق و معنویات آن شرح صدری حاصل شده و شادی رخ می نماید كه تمامی لذّت های مادّی در برابر آن ارزشی ندارد و هر چه بیشتر تلاوت شود، علاوه بر اینكه بر ایمان آنان می افزاید، اشتیاق و عطش آنان را نیز زیاد خواهد كرد و این خود یكی از اعجازهای قرآن كریم است. همچنین وجود مقدّس حضرت مهدی و اجداد طاهرینش(علیه السلام) كه عدل و شریك قرآن هستند نیز این گونه می باشند طبیعی است كه درك حضور اقدس و استماع كلمات دُرَربار ایشان برای فقیهان همچون نسیم حیات بخش بهاری، موجب انشراح صدر و صیقل و صفای دل ها خواهد شد. و نور مقدّس امام زمان(عجل الله فرجه) در قلوب همه مؤمنین پرتوافكن شده، روسیاهی ها و گرفتاری ها را می زداید.
14. ریسمانی با دستگیره های محكم
قرآن مجید ریسمانی است كه دستگیره های آن ناگسستنی است. هر كه به آن چنگ زند نجات یابد و رستگاری اش محققّ است. شیخ بزرگوار طبرسی در معنای «حَبل» اقوالی را آورده: یكی آنكه حبل، قرآن است و دوم آنكه اسلام می باشد و سوم آنكه
اهل بیت(علیه السلام) هستند. و روایت «ابان بن تغلب» از امام صادق(علیه السلام) [مؤید این موضوع است] كه فرمود:
منظور از حبل الله در آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفّرقوا» ما هستیم.
بنابراین همه امامان یكی پس از دیگری «حبل الله  المتین» هستند.
15. پناه گاهی كه دژ و باروی آن بلند و استوار است
قرآن كریم ملجأ و پناه گاهی بسیار بلند، و قلعه و حصاری مستحكم است كه بلندا و استحكام آن مانع از این است كه به پناهنده آن مكروه یا ناراحتی برسد. وجود مقدّس ائمّه اطهار (علیهم السلام) نیز در هر زمان و هر مكان ـ در حیات و ممات ـ ،
مرجع و ملجأ همه مردم بوده؛ خاصّه وجود نازنین حضرت مهدی(علیه السلام) كه مأوی و پناه گاه هر بی پناهی بوده و منتقم واقعی مستضعفان است.
16. هدایتگری كه پیروش رستگار است
قرآن كریم هدایت كننده و راهنمای كسانی است كه از رهنمودهای آن تبعیت كرده و به دستورات عالیه اش اقتدا و عمل نماید.
امامان ـ خاصّه حضرت بقیه الله(علیه السلام) نیز كه وارث انبیا و اوصیا هستند، واجد تمام خصایص و امتیازات از حیث هدایت، ارشاد و تدبیر امور و حفظ نظام همه خلایق بوده و كلّ جهان هستی با تمام موجوداتش در تحت ولایت كبرای آن بزرگواران هدایت می شود.
17. رخش سبك سیری برای آنكه با آن بتازد
قرآن مجید مركب سریع السیری است برای كسانی كه به محتوای عالیه آن عمل كنند و آنها را هر چه زودتر و سالم تر به منزل و مقصدشان می رساند و البته منزل و مقصد حامل و عامل به قرآن، جز حظایر قدس و محافل انس نخواهد بود.
حضرت بقیه الله(علیه السلام) و نیاكانش نیز كشتی نجاتند؛ هر كس به آن سوار شود، یعنی به آنها معتقد و به رشته رحمت شان متمسّك شود از طوفان های سهمگین كفر و شرك، و ضلالت و گمراهی، نجات یافته و از گرداب های جهالت و نادانی به ساحل سعادت، دانش و بینش می رسد.

 

پی نوشت ها :

1. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقرّبان، ج 2، ص 193، نشر اسراء.
2. همان، ج 1 ص 174.
3. توحیدی، القرآن و الحجّه، ص 77،  انتشارات سیمای آفتاب.
4. محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه كبیره، ص 905، انتشارات فیض كاشانی.

 

منبع : ماهنامه موعود شماره 80

 

اشاره :
فرهنگ مهدویت در اسلام با فرهنگ عدالتخواهی و عدالت گستری در جهان قرین بوده و از راه های ادعیه و زیارتنامه ها به گسترش و تعمیق این فرهنگ و تحكیم رابطه مومنان با رهبرشان توجه شایانی شده است و بدین ترتیب به تربیت و پرورش روح عدالتخواهی در میان پیروان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) پرداخته و عدالت را به معنای گسترده آن در پرتو اهداف والای حكومت الهی مهدوی مطرح نموده و از تك بعد نگری و توجه یك سویه به عدالت و عدالتخواهی پرهیز شده است.
عدالت مهدوی در متون ادعیه و زیارت نامه ها چهرهای تابناك و امید بخش و حركت آفرین در طول تاریخ غیبت كبری داشته، و امید میرود كه این روند بسترساز تحقق حكومت عدل جهانی امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) باشد.
بخش یكم :
1ـ فرهنگ مهدوی و عدالت خواهی
2ـ راه های گسترش و تعمیق فرهنگ مهدویت
3ـ تربیت انسانها و پرورش روح عدالتخواهی
4ـ نقش دعا و زیارت در تربیت بیداردلان
5ـ فرهنگ اهل بیت در ادعیه و زیارتنامه ها
6ـ مهدویت و اهداف والای حكومت مهدوی در ادعیه و زیارت نامه ها
دورنمای عدالت مهدوی در ادعیه و زیارتنامه ها
بنابراین، ركن اساسی در برنامه استقرار و گسترش عدل جهانی، پرورش روح عدالت خواهی در تمامی انسانها میباشد كه این روحیه ریشه ای عمیق در درون داشته، اما در كنار رهبرانی عادل و عدالت خواه و عدالت پرور باید تحقق یابد از هر گونه انحراف در مسیر حق جلوگیری نمایند و انسانها را با تمام وجود و شایستگی خود به قله قیام به قسط برسانند.
از اینجا متوجه میشویم كه چرا در دعا و زیارتنامه های مهدوی روی رهبری شایسته آن مصلح جهانی كه تجسم عدل الهی است تاكید شده و ویژگیهای خاص آن حضرت نشان داده شده تا توانائیها و لیاقت های او برجسته و تحقق یافته تلقی گردد.
بخش یكم :
چهره تابناك عدل مهدوی در متون اسلامی یكی از زیباترین و زیبندهترین تابلوهای ترسیم شده برای انسان های عدالت پیشه و عدالت پرور و ستم زدا و ستم ستیز بوده و خواهد بود.
در متون دینی تمام ادیان الهی و در ادبیات مكتب های عدالت شعار در طول تاریخ بشریت سخن از عدل جهانی و داد فراگیر بسیار آمده است.
ولی در ادبیات اسلامی و به ویژه در ادبیات اهل بیت (علیهم السلام) اعم از روایات و ادعیه و صلوات و زیارات ـ بسیار مفصل و خواندنی و شنیدنی و خواستنی میباشد.
1ـ فرهنگ مهدویت و فرهنگ عدالت خواهی
در ادبیات اهل بیت (علیهم السلام) به پیروی از فرهنگ قرآن كریم اصل عدالت خواهی و ستم ستیزی یكی از عمده ترین اصول مورد توجه تمامی انبیا به ویژه خاتم پیامبران بوده و میباشد.
(لیقوم الناس بالقسط( براساس (قائما بالقسط( ایزد منان و پروردگار رحمان ایده های كلیدی در اهداف رسالت های الهی بوده، و تمام برنامه های دینی اعم از اصول اعتقادی و اخلاقی و رفتاری و قوانین گسترده حاكم بر تمام ابعاد وجودی انسان براساس تحقق (قیام ناس به قسط) به معنای عدالت پروری بوده و نه صرف عدالت خواهی و عدالت گرائی آن هم به معنای بسیار محدود و مادی و زمینی آن.
اسلام محمد(صلی الله علیه و آله) شعار عدل و عدالت خواهی را از متن آفرینش الهی به درون جامعه و عموم انسانها (ناس) كشانده، و با تمام موانع و دست اندازهای اختیاری و عمدی ستمگران به جنگ و ستیز برخاسته تا حكومت عدل الهی را در سرتاسر جامعه بشری تحقق دهد. و اسلام عدل پرور را در تمام زمینه های انسانی و بشری و در تمام ابعاد وجودی انسانی مجسم نماید، و عدالت و اعتدال واقعی و همه جانبه را لباس وجود بر تن گسترده بشریت آراسته گرداند، و انسانها خود، و با تمام وجود و اختیار و آگاهی و به صورت طبیعی و منطقی و خودجوش و خودكار (قائم به قسط) گردند.
آیه شریفه قرآن فاعل یقوم را خود ناس و مردم قرار داده است كه این نكته بیانگر رشد به تمام معنای كلمه مردم و ناس بوده كه خود به قسط و عدالت قیام كنند و عدالت را با دست خودشان در وجود خودشان حاكم گردانند.
تمام روایات زیبای پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) كه درباره طاووس بهشتی و چهره زیبای فرزند دلبند محمد (صلی الله علیه و آله) و خاتم اوصیای او برای جامعه اسلامی و انسانی تقدیم گشته در یك جمله بسیار نغز و جالب مهدویت و عدالت خواهی و ستم ستیز را قرین هم قرار داده و مانند یك اصل و یك كلید، تقارن عدل فراگیر و فلسفه وجودی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را مطرح مینماید.
لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلك الیوم حتی یخرج المهدی من ولدی یملا الله به الارض عدلا بعد ما تملاء ظلما و جورا.1
سپیده دم عدل الهی برای جامعه بشری با خروج و قیام فرزند محمد (صلی الله علیه و آله)، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) زیبا میگردد و بشریت با انتظار چنین روزی بزرگ و خجسته در دریای پرتلاطم امید بزرگ و شایسته بحران های ستم ستیزی و ستم زدائی را پشت سر گذاشته و مقدمات لازم برای رشد واقعی و احراز شایستگی چنین آرمانی بزرگ در تلاشی خستگی ناپذیر دوران های ظلمت را به سوی آینده نورانی و پر فروغ را میشكافد تا غنچه عدل مهدوی آنطور كه شایسته اوست بشكفد و جهان بشریت با عدل الهی آراسته گردد.
بنابراین مهدویت مساوی عدالت خواهی و عدالت خواهی فراگیر و جهان شمول به جز در سایه حكومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) فرزند دلبند فاطمه(سلام الله علیها) تحقق نخواهد پذیرفت.
و از اینجا به فلسفه وجودی یك جمله نغز دیگر میرسیم كه: جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار مهدی است.
2ـ راه های گسترش و تعمیق فرهنگ مهدویت
قرآن كریم فرهنگ عدالت خواهی و عدالت پروری و ستم ستیزی را در متن برنامه های خود قرار داده است.
اما این عدالت را آنطور كه خدای انسان میخواهد بیان میكند، بلكه یگانه هدف راستین هستی در جمله ای نغز بیان شده است كه به طور انحصاری عدالت پیشگی و استقرار عدالت در هستی فلسفه آفرینش و به چرخش در آمدن این نظام حاكم بر هستی است.
(بالعدل قامت السموات والارض)2؛ فقط با عدل است كه آسمانها و زمین مسیر منطقی خود را طی میكنند و آراسته و استوار گردیدهاند).
و خدای قائم به قسط در هر حال: (قائما بالقسط لاالهالا هوالعزیز الحكیم(3 عزت و اقتدارش همراه با قیام و به قسط میباشد.
و برای رسیدن جامعه بشری كه تك تك افراد آن در طول دوران های حیات بشریت همگی از همه نوع هوا و هوس عدالت سوز و عدالت ستیز برخوردار بوده و افرادی محدود به رشد و بالندگی مطلوب رسیده در حالیكه اهداف خلقت در تحقق یك عدالت گسترده و جهانی بوده، برنامه ای گسترده باید تدارك شود تا با تمام این هوسها و آلودگی های طبیعی كه همزاد انسانهاست و مانع تحقق عدالت همه جانبه و گسترده میباشد بجنگد و آنها را رام نماید و عدالت حكومت عقل را بر ستمگری و ستمسازی هوی و هوس چیره گرداند و انسانها را با آگاهی كامل خواستار عدالت و دادخواهی برتر بنماید.
تزریق آگاهی و گسترش و تعمیق آن راه های گوناگون و طولانی و پر حوصله میخواهد تا انسانها بر خلاف طبع و میل اولیه خود كه زاده هوی و هوس های همزاد خود میباشد بر طبع عدالت پیشگی و دادخواهی و عدالت پروری تربیت شوند.
آیات نورانی قرآن كریم، و روایات و بیانات ارزشمند پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) و رهنمودهای رهبران معصوم پس از پیامبر بهترین منبع و سرچشمه برای گسترش و تعمیق آگاهی و آگاهی بخشی به انسانها در طول تاریخ بوده و میباشد.
اضافه بر سیره امامان راستین و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) یك موتور مولد و تربیت كننده برای انسانها طراحی شده و به ودیعت نهادهاند كه دریایی از معارف در كنار امواجی از احساس و شعور و عاطفه را برای انسان های مستعد قرار دادهاند تا فرهنگ مهدویت در كنار فرهنگ عدالت خواهی به سوی اهداف بلند آن پیش رود.
گسترش این دو فرهنگ و تعمیق آن دو در وجود انسانها و تربیت و بازپروری انسان‌ های هوس آلود به سمت عدالت خواهی و عدالت پروری در دعاهای افتتاح، ندبه و صلوات ویژه عصر جمعه برای امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و زیارتنامه های ویژه آن حضرت در كنار پرچم برافراشته امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) در زیارت عاشورای حسینی كه هر روز و همه وقت مطلوب و زیبنده خونخواهان حسین، فاطمه و محمد و علی(علیهم السلام) میباشد.
دعا و زیارتنامه های ویژه حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) از رنگ و بوی ویژه ای در زمینه عدالت‌خواهی و عدلپروری و ستمستیزی و ستم زدائی دارد كه فقط با خواندن و مرور همیشگی و چشیدن آب فرات و زلال این باغچه پر میوه محمدی و مهر علوی و سوز و گداز فاطمی به ثمر مینشیند و تربیتی تدریجی و مستمر، رادمردانی پرتوان و آگاه و پرسوز و گداز میسازد تا در كنار مهدی فاطمه(عجل الله تعالی فرجه) اهداف بلند آفرینش را جامه عمل بپوشانند، و انسان های روی زمین خود، قیام به قسط را بر دوش قامت خود آراسته نمایند.
3ـ تربیت انسانها و پرورش روح عدالت خواهی
در نهاد هر انسانی ـ در منطق قرآن كریم ـ ریشه عدالت خواهی نهاده شده، و بذرهای اساسی عدالت گرائی و ستم ستیزی پاشیده شده است.
در سوره های نخستین قرآن، كه در مكه معظمه بر قلب پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) فرود آمده و در آغاز حركت پرخروش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بر تمامی جهانیان مطرح شده، هر انسانی ساخته و پرداخته خدای عادل است. نفی او به گونه ای ساخته شده كه به طور همسان فجور و تقوایش به او الهام شده است اعتدال و انحراف از عدالت را در درون خود به خوبی میبیند و مییابد و عدالت گرائی در نهاد او قرار داده شده است.
ولی گرایش همزاد به سمت فجور و انحراف نیز در وجود او تعبیه شده است تا با كمال آزادی و اختیار، راه صحیح را خود انتخاب كند. و با این انتخاب خودش را بیابد و به دست آورد، و خود انسانی شایسته و بایسته گردد.
آبیاری روح عدالت خواهی، و پرورش روحیه عدالت پروری توسط قوانین الهی شایسته، و رهبران الهی ستم ستیز و ستم سوز كه تمام ستمها را از درون خود زدوده و مسیر عدالت خواهی و اعتدال را درون خود طی كرده و اسوه هایی شایسته در مسیر عدالت پروری به بالندگی و رشد خود ادامه میدهند، انسانها را در این مسیر بسیار سخت و پرسنگلاخ همراهی نموده و با الگودهی و راهنمائی و راهبری دست آنان را به دامان پر مهر عالت علوی و محمدی رسانده، و همان طور كه صدای رسای علوی در گسترش داد الهی فرمود:
(من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق4).
تمام كسانی كه از داد و عدل در تنگنا قرار میگیرند، ستم و ظلم بر آنان تنگتر و آنان را گرفتارتر خواهد نمود).
4ـ نقش دعا و زیارت در تربیت بیدار دلان
دعا: رابطه مستقیم انسان با خدا، جوش و خروش درونی انسان آگاه و بیدار دل با آفریننده جهان و هستی بخش تمام موجودات، نقشی ویژه در تعمیق مفاهیم و ارزش های یاد شده در متون ادعیه در درون انسان دعا كننده، و به جوشش درآورنده احساسات و عواطف مثبت او نسبت به خواسته های یادشده كه از ارزش های الهی و معنوی انسان برخاسته است.
زیارت: رابطه مستقیم انسان زیارت كننده با امام یا پیامبر یا راهبر و راهنمای زیارت شده، كه نوعی گفتمان و گتفگوی خاضعانه و خاشعانه میان انسان و خدا و زیارت شونده می‌باشد كه تعهداتی و تصمیماتی توسط انسان زیارت كننده مطرح و تثبیت میگردد و بدینسان ارزش های مطرح شده در درون انسان كاشته شده و یا تعمیق گشته و یا گسترش كمّی و كیفی در جامعه پیرامون پیدا میكند.
با توجه به بعدهای خودجوشی و پویندگی و رازداری و خلوص و صمیمیت و الگوگرائی در دعاها و زیارتنامه های ویژه اهل بیت(علیهم السلام) كه سراسر نغز، بلیغ، پرمحتوا، عمیق و برخاسته از مفاهیم و ارزش های قرآنی است بیشترین نقش را در تربیت انسان های بیدار دل میتواند ایفا كند.
5ـ فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) در ادعیه و زیارتنامه ها
فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) همان فرهنگ اسلام راستین است كه فرهنگ قرآن كریم با سمت و سوی نبوی در آن تجسم كامل یافته است.
جامعیت، چند بعدی بودن، الگودهی، صراحت، حقانیت و ستم ستیزی، عدالتگرائی و عدالت پروری، شهادت طلبی، حق محوری، ایثار و از خودگذشتگی، نصیحت و پایداری و استقامت در باطل ستیزی و حق طلبی... از شاخص های روشن فرهنگ اهل بیت میباشد كه در دعاها و زیارتنامه های آنان به چشم میخورد.
تاكید بر الگو بودن اهل بیت رسالت و تجسم عینی ارزش های الهی در وجود و رفتار و كردار آنان و نیاز مبرم انسان تكامل خواه و كمالگرا به رهبری و رهنمودهای الهی آنان مهمترین ویژگی در ادعیه و زیارات است كه نشان دهنده ناموفق بودن كلیه طرحها و برنامه های فاقد ولایت و تولی آنان كه نشان های از ولایت الهی تجسم یافته در وجود و فرهنگ و ارزش های آنان میباشد.
6ـ آرمان های بزرگ دین در ادعیه و زیارات مهدوی
ادعیه و زیارات ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، انسان را با شخصیت والای حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) آشنا میسازد.
و پیوند با او را در درود فرستادن (صلوات) و درخواست حفظ وجود این ذخیره الهی برای تحقق آرمان های بزرگ اسلام، از ایزد منان ـ خدای سبحان و پروردگار مقتدر و مهربان ـ خواسته میشود و تحكیم بخشیده میگردد.
آرمان های بزرگ دین كه در سایه رهبری مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه) و ذخیره خدا برای تمام امتها تبیین میشود، آرمان های الهی و خواسته های برتر انسانی و ایده های كمال یافته ای است كه انبیای الهی در طول تاریخ آنها را مطرح و تبلیغ نموده و امید تحقق آنها را در دل انسان های وارسته و پیشرفته و كمالگرا كاشته و آبیاری نمودهاند.
رابطه عمیق شخصیت والا و بزرگ امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) با اهداف بزرگ دین رابطه ای منطقی و تنگاتنگ بوده به گونه ای كه تحقق آن آرمان های بزرگ بدون وجود این شخصیت عظیم و ذخیره شده امكان پذیر نبوده، و طول عمر و موفقیت همه جانبه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) از دغدغه های مهم یاران و منتظران دلباخته او میباشد.
وظایف منتظران نسبت به شخص امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و نسبت به آرمان های او، و همچنین وظایف منتظران نسبت به آراسته خود به صفات و توانمندی كه آنان را برای شهادت و دلباختگی و ایثار و یاری همه جانبه او آماده میسازد از جمله خواسته های مهم و قابل توجه در این دعاها و زیارات میباشد.
عدالتخواهی و عدالت گستری و ستم ستیزی و ستم زدائی در پرتو اهداف و آرمان های بزرگ الهی مطرح میشود، و چهره عدالت از چهره ای مادی و محدود به چهره ای تابناك و همه جانبه و زیبا و شفاف درآمده، و زمینه های این عدالت و ابعاد و درجات آن نیز در برنامه یاران منتظر، و در فكر و ذكر بیداردلان عاشق مهدی(عجل الله تعالی فرجه) تبلور یافته. و آنان را برای تحقق كامل ارزش های الهی در حكومت مهدوی آماده میسازد.
در سخنی كوتاه : ترویج عبودیت حق، و عبودیت همه جانبه و در تمام ابعاد زندگی و در بالاترین سطح از رشد و كمال انسانی: (یعبدوننی لایشركون بی شیئا(5 در حالی كه به قدرت میرسند فقط خدا را عبادت میكنند و از هر گونه شركی جامعه آنان پاكسازی میشود، این بزرگترین و رساترین آرمان برای یك جامعه انسانی است كه عدالت شاقول و محور اصلی آن میباشد كه تجلیات این عدالت در تمام ابعاد زندگی خواهد بود. و این عدل فراگیر و جهانی ویژه حكومت عادله و عدالت پرور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) خواهد بود.
او تمام مستكبران كافر و ستمگر را خوار و ذلیل ساخته و عدل برتر را در طول و عرض (یعنی سرتاسر جهان) میگستراند: (وناشر العدل فی الطول والعرض).6
او امام و راهبر هدایت یافته الهی است كه در شعار و در عمل مورد تایید الهی بوده و زمین را از داد و قسط فراگیر مینماید پس از آنكه از ظلم و ستم پر میشود:
و اشهد أنك الامام المهدی قولا و فعلا و انت الذی تملا الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا.7
قرآن كریم كه در بردارنده نظام كامل الهی و نسخه عدل فراگیر برای جهان بشریت میباشد، با تحقق و تجسم او، عدل مورد انتظار انسانها، و آرزوهای زیبا و والای بشریت برای جامعه انسانی تحقق مییابد.
به همین دلیل دعوت به كتاب خدا، و اجرای تمام فرمان های او اولین و آخرین خواسته مهدی گرایان و پارسایان و بیداردلان میباشد.
اللهم اجعله الداعی الی كتابك و القائم بدینك، استخلفه فی الارض كما استخلفت الذین من قبله، مكّن له دینه الذی ارتضیته له. ابدله من بعد خوفه امنا یعبدك لایشرك بك شیئا.8
بار الها او را دعوت كننده به كتاب خودت (قرآن) قرار ده، و او را قائم به دینت نموده، او را در تمام زمین قدرت و مكنت و خلافت عطا فرما همانطور كه به پیشینیان او قدرت بخشیدی و دین او را به اجرا درآوردی و با قدرت تمام آن را پاس بدارد. دینی كه برای او انتخاب نمودهای، و او را به جای ترس، امنیت ببخش به گونه ای كه تو را عبادت كند و هیچ گونه شریكی برای تو قرار ندهد.
و بدینسان توحید مطلق در كنار رهائی از هر گونه شرك تجسم عدل مورد انتظار امتها خواهد بود.
سپس آشنا شدن به تمام ابعاد این دین حق، و رهائی از هر گونه قصور و تقصیر ( هرگونه كوتاهی و كوته فكری) مورد درخواست از خدای توانا قرار میگیرد و رهبری امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) یگانه راه رسیدن به چنین آرمانی بزرگ معرفی میشود:
اللهم ما عرفتنا من الحق فحمّلناه و ما قصرنا عنه فبلّغناه
اللهم المم به شعثنا واشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا... .9
بار الها آنچه را كه از حق به ما شناساندهای توانائی بر حمل آن عطا فرما، و آنچه را ناتوانیم توانائی عطا فرما و توان فهم آن را به ما لطف فرما. بار الها به وسیله مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ما را از تفرقه و پراكندگی درآور. و دل های شكسته ما را و شكستگی های جامعه ما را التیام بخش و خلاءها و آسیبها را بزدا....
انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در حقیقت انتظار ظهور حق بر دست اوست، همانطور كه در زیارت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) آمده است.
عجل الله لك ما وعدك من النصر و ظهورالأمر... وانتظر ظهورك و ظهور الحق علی یدیك.10
ای مهدی حجت خدا در زمین او و نور خدا در میان خلق او. خداوند عملی شدن وعده هایی از پیروزی و قدرت كه به تو داده، هر چه زودتر تحقق بخشد... و من در انتظار ظهور تو و ظهور حق بر دستان تو به سر میبرم.
و در فرازی از صلوات روایت شده از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) برای روز جمعه كه به ابوالحسن ضراب رسانده شده بود این چنین میخوانیم:
اللهمّ نوّر بنوره كل ظلمة... واقصم به كلّ جبّار... و اهلك بعد جور كلّ جائر...11
بار الها با نور مهدی (عجل الله تعالی فرجه) هرگونه تاریكی را در این جهان ـ و جامعه بشری ـ روشن و نورانی بنما ... و كمر هر ستمگر و جباری را بشكن ... و با عدل و داد او ستم هر ستمگری را ریشه كن فرما.

 

پی نوشت ها :
1 . كمال الدین، صص 318، 373، 377 و 577 .
2 . عوالی اللئالی، ج 4، ص 104.
3 . آل عمران، 18.
4 . نهج البلاغة، خطبة 15.
5. نور، 55.
6. سید علی خان، فرازی از استغاثه به امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) در (الكلم الطیب)، مفاتیح الجنان باب اول، فصل هشتم.
7. همان.
8. فرازی از دعای معروف افتتاح كه در هر شب از شبه ای ماه مبارك و در شب قدر نیز خوانده میشود. (مفاتیح الجنان، باب دوم فصل سوّم).
9. همان.
10. فرازی از زیارت روز جمعه ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه). (مفاتیح الجنان باب اول فصل چهارم).
11. فرازی از صلوات ویژه عصر جمعه، (مفاتیح الجنان، باب اول فصل چهارم).

 

منبع : مجله انتظار موعود، شماره 14

دانشمندان شيعه از ديرباز، در ضمن كتب مربوطه و گا هي نيز در نوشته هاي مستقل ، آيات متعددي را همراه احاديث مربوط به آن ، در زمينه مهدويّت گردآوري كرده اند . مرحوم شيخ علي حائري در مجموعه گرانقدر «الزام الناصب» ، بيش از صدوسي آيه و «علامه سيد هاشم بحراني» (قد) در كتاب شريف «المحجة في ما نزل في القائم الحجة» صدو بيست آيه و در كتاب «المهدي في القران» نيز عهده دار همين مهم گشته ، با اين ويژگي كه روايات برگزيده را مستقيما ً يا با واسطه ، صرفأ ً از كتب اهل سنت نقل كرده است و شماره ايات آن به صدوپنج عدد مي رسد .

لكن حق اين است كه مطابق حديث ثقلين ، ائمه معصومين (عليهم السلام) جملگي قرآن ناطق هستند و اين دو از هم جدا نيستند ، منتهي اين آيات ذكر شده در وصف حكومت جهاني اسلام بر سراسر گيتي و اقامه قسط و عدل در كل عالم مُلك از طريق حجة بر حق ، دوازدهمين پيشواي مسلمين با زبان گوياي معصومين (عليهم السلام) تاويل و تنزيل شده اند.

ما به جهت رعايت اختصار در اين مقاله به توضيح و تبيين دو آيه اكتفاء كرده ايم .

آيه اول :

«هو الّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحقّ ليظهره علي الدّين كلّه و لو كره المشركون» (توبه/۹/۳۳)

او كسي است كه رسولش را با هدايت آيين حق فرستاد تا او را بر همه ايين ها غالب گرداند هر چند مشركان كراهت داشته باشند.

مرحوم فيض كاشاني در كتاب تفسير شريفشان رواياتي چند كه موثق و صحيح هستند در اين زمينه نقل مي كنند.

۱/ القمي (مرحوم قمي در مورد اين آيه فرمودند) : نزلت في القائم من آل محمد (عليه السلام) قال هو الذي ذكرناه مما تاويله بعد تنزيله. و في كمال عن الصادق (عليه السلام) في هذه الاية «والله ما نزل تاويلها بعد و لا ينزل تاويلها حتي يخرج القائم، فاذا خرج القائم (عليه السلام) لم يبق كافر بالله العظيم و لا مشرك بالامام الاكره خروجه حتي لو كان كافر او مشرك في بطن صخرة لقالت يا مومن في بطني كافر فكسرني واقتله» .

«به خدا سوگند هنوز محتواي اين آيه تحقق نيافته است و تنها زماني تحقق مي پذيرد كه «قائم» خروج كند وهنگامي كه او قيام كند كسي كه خدا را انكار كند يا مشرك باشد ، از قيام او كراهت خواهد داشت و اگر كافر يا مشركي در درون سنگي مخفي باشد ، آن صخره به زبان مي آيد و صدا مي زند در درون من كافري است ، مرا بشكن و او را بكش .

اين روايت از قول مقداد ابن اسود نيز نقل شده است .

۲/ اين روايت به صورت مفصل و طولاني در تفسير چند آيه در اصول كافي آمده است :

محمدبن فضيل عن ابوالحسن (عليه السلام) «... قلت: «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق»، قال : هو الذي امر رسوله بالولاية لوصية و الولاية هي دين الحق ، قلت : «ليظهره علي الدين كلّه» قال : يظهره علي جميع الاديان عند قيام القائم ، قال : يقول الله متم نوره : و لاية القائم «و لو كره الكافرون» بو لاية علي ، قلت : هذا تنزيل؟ قال : نعم اما هذا الحرف فتنزيل و اما غيره فتاويل...» محمدبن فضيل مي گويد : عرض كردم : اوست خدايي كه رسول خود را به هدايت و دين حق فرستاده است ، فرمود : يعني اوست كه رسولش را به ولايت وصيّش امر كرد و ولايت همان دين حق است . عرض كردم : «تا آنرا بر هر ديني غالب كند ، فرمود: يعني آن را در زمان قيام قائم بر همه دينها غلبه دهد ، خدا مي فرمايد: و خدا تمام كننده نور خود است يعني ولايت قائم اگر چه كافران به ولايت علي (عليه السلام) نخواهند ، عرض كردم : اين تنزيل است . فرمود : آري اين حرف تنزيل است و اما غير آن تأويل است .

۳/ در تأييد اين مطلب است روايت اميرالمومنين (عليه السلام) كه مي فرمايند : ظهور اين آيه هنوز واقع نشده است و زماني فرا مي رسد كه تمامي عالم ، به كلمه لااله الاّالله و محمد رسول الله (صل الله عليه و آله) در صبح و شب شهادت مي دهند .

۴/ مرحوم طبرسي در مجمع البيان از امام باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه چنين نقل مي كند : «انّ ذلك يكون عند خروج المهدي فلا يبقي احدأ الا اقر بمحمد (صل الله عليه و آله).»

و عده اي كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدي (عليه السلام) از آل محمد صورت مي پذيرد ، در آن روز هيچ كس در روي زمين نخواهد بود مگر اينكه اقرار به حقانيت محمد (صلي الله عليه و آله) مي كند .

۵/ روايت را مرحوم فيض از كمال الدين و از تفسير عيّاشي از امام باقر نقل مي كند و صورت كامل روايت چنين است : عن الباقر (عليه السلام) القائم منّا منصور بالرعب ، مؤيد بالنصر ، تطوي له الارض و تظهر له الكنوز يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهر الله- عزوجل- به دينه علي الدين كلّه و لوكره المشركون فلا يبقي في الارض خراب الاّ قد عّمر و ينزل روح الله عيسي بن مريم (عليه السلام) فيصلي خلفه» الحديث .

«قائم ما به وسيله وحشت انداختن در دل ظالمان ياري مي شود ، با پشتيباني از جانب خداوند تأييد مي شود ، زمين برايش خاضع گردد ، گنجها برايش نمايان مي شود ، حكومت او مشرق مغرب و را فرا مي گيرد ، خداوند به وسيله او دينش را بر تمامي اديان غلبه مي دهد . هر چند مشركان كراهت داشته باشند ، در زمين هيچ خرابي و ويراني باقي نمي ماند مگر اينكه او آنرا آبادان مي سازد عيسي بن مريم (عليه السلام) از آسمان فرود آيد پشت سر او نماز گذارد . »

۶/ و في الا حتجاج عن اميرالمومنين (عليه السلام) «و غاب صاحب هذا الامر بايضاح الغدر له في ذلك لا شتمال الفتنة علي القلوب حتي يكون اقرب الناس اشدهم عداوة وعند ظهوره يويده الله بجنودلم تروها ويظهر دين نبيه علي يديه علي الدين كله و لوكره المشركون»

به سبب نيرنگها و تؤطئه هايي كه بر عليه ايشان انجام گرفت ظاهر مي شد ، صاحب اين امر غائب شد ، چرا كه فتنه هايي را در دلهاي مردم براي مردم در بر داشت ،گسترش فتنه ها تا آنجا بود كه نزديك ترين افراد به امام دشمن ترين آنها بود و در هنگام ظهورش ، خداوند او را با لشكرياني كه ديده نمي شوند ياري مي فرمايد و دين پيامبرش (صلي الله عليه و آله) را بر تمامي اديان به دست مبارك وي غلبه مي دهد .

۷/ در تفسير مجمع البيان مرحوم طبرسي از پيامبر (صلي الله عليه و آله) چنين نقل مي فرمايد : «لا يبقي علي ظهر الارض بيت مدر و لا وبر الاادخله الله كلمة الاسلام»

«بر روي صفحه زمين هيچ خانه اي باقي نمي ماند ، نه خانه هايي كه از سنگ وگل ساخته شده و نه خيمه هايي كه از كرك و مو بافته اند مگر اينكه خداوند قدرت اسلام را در آن وارد مي كند.»

۸ . عنه ، قال حدثنا يوسف بن يعقوب ، عن محمدبن ابي بكر المقري... عن ابن عباس في قوله - عزوّجلّ- (ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون) «قال : لايكون ذلك حتي لا يبقي يهودي و لانصراني و لا صاحب ملة الاصار الي الاسلام ، حتي تامن الشاة و الذئب و البقرة و الانسان و الحية و حتي لاتقرض لافارة جراباً، و حتي توضع الجزية ويكسر الصليب و يقتل الخنزير و هو قوله تعالي (ليظهره علي الدين...) و ذلك يكون عند قيام القائم (عليه السلام)».

ظهور آن حضرت وقتي به وقوع مي پيوندد كه هيچ يهودي و نصراني و صاحب دين و شريعتي نمي ماند مگر اينكه به دين اسلام گرايش و تمايل و پيدا مي كنند و مگر وقتي كه ، گوسفند ، گاو ، انسان و مار با هم زندگي كنند و در امنيت از يكديگر بسر برند و نيز واقع نمي شود مگر وقتي كه هيچ موشي انباني را نمي جود و واقع نشود مگر وقتي كه جزيه به كلي برداشته شود و صليبها شكسته شود و خوكها كشته شوند و اين وقتي است كه حضرت حجت (عليه السلام) ظهور كند.روايات ديگري مشابه روايت فوق با اختلاف كمي بين آنها نقل شده كه از بيان آنها صرف نظر كردم اما همين آيه ، در تفسير نمونه تحت عنوان «قرآن و قيام مهدي» تبين شده است .

آيه فوق در سوره صف آيه۹ نيز آمده و با تفاوت مختصري در سوره فتح آيه۲۴ تكرار شده كه خبر از واقعه اي مي دهد كه به علت اهميتش تكرار شده است ، يعني خبر از جهاني شدن اسلام و عالم گير شدن اين آيين مي دهد.گرچه بعضي از مفسران پيروزي مورد بحث اين آيه را به معني پيروزي منطقه اي و محدود گرفته اند كه در عصر پيامبر (صلي الله عليه و آله) و يا زمانهاي بعد از آن براي اسلام و مسلمين صورت پذيرفت امّا با توجه به اينكه در آيه هيچ گونه قيد و شرطي نيست و از هر نظر مطلق است ، دليلي ندارد كه معني آن را محدود كنيم. مفهوم آيه پيروزي همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان است و معني اين سخن آن است كه سرانجام اسلام همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد شد.

شك نيست كه در حال حاضر اين موضوع تحقق نيافته ولي مي دانيم كه اين وعده حتمي خدا تدريجاً در حال تحقق است .سرعت پيشرفت اسلام در جهان و به رسميت شناخته شدن اين آيين در كشورهاي مختلف اروپايي ، نفوذ روز افزون و سريع آن در آمريكا و آفريقا ، اسلام آوردن بسياري از دانشمندان و شواهد ديگري مانند اينها ، همگي نشان مي دهد كه اسلام رو به سوي عالم گير شدن پيش مي رود. ولي طبق روايات مختلفي كه در منابع اسلامي وارد شده تكامل اين برنامه هنگامي خواهد بود كه حضرت مهدي (عليه السلام) ظهور كند و به برنامه جهاني شدن اسلام تحقق بخشد .

آيه دوم :

«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادي الصالحون»(انبيا/۲۱/۱۰۵)«و همانا نوشته ايم در زبور، پس از ذكر، كه زمين را بندگان صالح به ارث خواهند برد.»

حافظ قندوزي، سليمان حنفي، به اسناد خويش از امام باقر و امام صادق (عليه السلام) درباره قول خداي متعال «و لقد كتبنا في الزبور ...» روايت كرده است كه فرمودند: آنها قائم و اصحاب وي هستند.

 مؤلف كتاب موعود قرآن مي نويسد: تا اين تاريخ چنان نشده است كه زمين به ارث رسد و حكومت الهي واحدي كه سيطره آن تمامي نقاط زمين را فراگيرد، بر آن فرمانروايي كند (نه در عهد پيامبر اسلام و نه در دوران خلفاي او) و جز اين نيست كه شخص ذخيره شده براي اين كار همانا امام مهدي منتظر (عليه السلام) است.

توضيح :

«زبور كتابي است كه بر داود (عليه السلام) نازل شده است. ذكر يعني تورات كه بر موسي (عليه السلام) نازل شده است. مرحوم آيت الله شهيد دستغيب مي فرمايند: از مطالب مسلم كه در مذهب شيعه ضروري است و علاوه بر برهانهاي عقلي كه بر آن اقامه شده است، دليل هاي نقلي و روايات متعدد نيز رسيده، اين است كه از ابتداي آفرينش تا قيام قيامت، هيچ وقت زمين از حجت خدا خالي نيست، خواه پيغمبر يا وصي او يعني امام، زيرا چنانكه زمين از حجت خالي بماند، دستگاه آفرينش بهم مي خورد و اين آيه شريفه را دليل بر اين مطلب مي دانند. در تفسير نمونه ذيل اين آيه شريفه تحت عنوان نكته ها آمده است : نكته اول : در بعضي از روايات صريحاً اين آيه تفسير به ياران مهدي (عليه السلام) شده است. چنانكه در مجمع البيان ذيل همين آيه چنين مي خوانيم «هم اصحاب المهدي في آخر الزمان» در تفسير قمي نيز در ذيل اين آيه چنين آمده شده است: «انّ الارض يرثها عبادي الصالحون» قال: القائم و اصحابه.

منظور از اينكه زمين را بندگان خدا به ارث مي برند، مهدي قائم (عليه السلام) و ياران او هستند علاوه بر روايات فوق كه در خصوص تفسير اين آيه وارد شده است روايات بسيار زيادي كه بالغ بر حدّ تواتر است از طريق شيعه و اهل تسنن در مورد مهدي (عليه السلام) از پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) و همچنين از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده كه همه آنها دلالت بر اين معني دارد كه سرانجام حكومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد و مردي از خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله) قيام مي كند و زمين را پر از عدل و داد مي سازد.

نكته دوّم : بشارت حكومت صالحان در مزامير داود : جالب اينكه در كتاب «مزامير داود» كه امروز جزء كتب اهل قديم بشمار مي رود عين تعبيري كه در آيات فوق خوانديم يا مشابه آن، در چند مورد آن ديده مي شود و نشان مي دهد با تمام تحريفاتي كه در اين كتب به عمل آمده، اين قسمت همچنان از دستبردها مصون مانده است.

 ۱/ «... زيرا که شريران منقطع مي شوند و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد و حال اندك است كه شرير نيست مي شود، هر چند كه مكانش را استفسار نمايي نا پيدا خواهد شد .»

۲/ و در جمله ۱۸ از همين زبور آمده است «خداوند روزهاي صالحان را مي داند و ميراث ايشان ابدي خواهد شد». اين تعبيرات، دليل بر عموميت حكومت صالحان است و كاملاٌ با احاديث قيام مهدي (عليه السلام) تطبيق مي كند .

۳/ حكومت صالحان يك قانون و بر اساس سنت آفرينش است : از اين نكته ما تنها نتيجه آن را مي نويسيم ص۵۲۴ تفسير نمونه : وجود نظام آفرينش دليل روشني بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعي در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود و اين همان چيزي است كه از آيه مورد بحث و احاديث مربوط به قيام «مصلح بزرگ جهاني» (مهدي ارواحنا فداه) استفاده مي شود .يعني چنانكه نظم جهان نشان دهنده قانون تكويني حاكم بر جهان آفرينش است، حكومت صالحان هم يك حكومت قانون دار و منظم است كه بالاخره حاكم برمجموعه زمين خواهد شد .

چنانكه جامعه انساني نمي تواند با هرج و مرج خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه منظم پيش مي روند، كناربكشد. بشريت نيز خواه ناخواه در برابر نظام عالم هستي بايد سر فرود آورد و قوانين منظم و عادلانه اي را بپذيرد، به مسير اصلي (عدل و نظم كل جهان) باز گردد و هماهنگ با اين نظام شود . اين يك تحليل فلسفي و يك واقعيت است. بنابراين جمله كه «انّ الارض يرثها عبادي الصالحون» پيش از اينكه يك وعده الهي باشد يك قانون تكويني محسوب مي شود. و مرحوم شيخ عباس قمي (ره) مي فرمايد: فراگرفتن آن حضرت تمام زمين را از مشرق تا مغرب، برّ وبحر و معمور و خراب و كوه و دشت، نماند جايي كه حكمش جاري و امرش نافذ نشود و اخبار در اين معني متواتر است.

 

منبع : فصلنامه پژوهش‌های قرآنی بینات، شماره 13، بهار 1376

گذشته از دلایل عقلی مبنی بر صحت اعتقاد شیعیان به رجعت در آخرالزمان این مفهوم در كتب مقدس پیامبران قبل از اسلام عهد عتیق و عهد جدید نیز بارها تكرار شده است.
رجعت از جمله اعتقادات شیعه اثنی عشری است كه بیشتر در موضوعات مطروحه در مهدویت به كار برده می شود.
و از مصدر ثلاثی مجرد از باب رجع به معنی بازگشتن و برگشتن است. این كلمه در موضوعات مختلف و متفاوتی استخدام و به كار رفته از جمله این موارد می توان از بازگشت روح به بدن مادی و زنده شدن انسان در دنیا، بازگشت روح به بدن پس از برپایی قیامت، جدایی روح از بدن و انتقال آن به بدن دیگری (تناسخ) و بازگشت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) و قیام او در قرآن نیز آیاتی از طرف خداوند ذكر شده كه مبین و ناظر به دو معنای نخست است ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا، ای خدا ما، ما بینا و شنوا شدیم پس ما را برگردان تا كار نیكو دهیم (سجده 12) وضونوا انهم خلقناكم عبثا و انكم الینا لا یرجعون و گمان كردند كه به سوی ما برگردانده نمی شود. (قصص/39) آنچه در این مطلب بدان پرداخته می شود بازگشت كسانی است كه مردند و قبل از برپایی قیامت دوباره به جهان بازگردانده می شوند این معنی تنها به اعتقادات شیعیان پیرامون ظهور حضرت حجت (عجل الله فرجه) اختصاص ندارد.
بلكه قبل از اسلام و در كتب مقدس دیگر پیامبران الهی نیز آمده است گذشته از دلایل عقلی مبنی بر صحت این اعتقاد، دلایل تاریخی ینز در این رابطه وجود دارد كه به تعدادی از آنها خواهیم پرداخت.
رجعت در عهد عتیق (تورات) :
از جمله حكایاتی كه در كتب مقدس عهد عتیق آمده داستان الیشع نبی است كه در كتاب او پادشاهان ذكر شده است و او یكی از پیامبران بنی اسرائیل است كه كرامات و معجزات فراوانی از او نقل شده و در دعای ام داود و مناظرات امام رضا (علیه السلام) علمای یهود و مسیح از آن استدلال شده است.
در عهد عتیق داستان زنده شدن طفلی به دست الیشع كه در قرآن از او به عنوان السع یاد شده است چنین نقل شده است:
پس الیشع به خانه داخل شد دید كه طفل مرده و بر بستر او خوابیده است چون داخل شد در را بر هر دو بست و نزد خداوند دعا نمود و برآمده بر طفل دراز شد و دهان خود را بر دهان وی و چشم خود را بر چشم او دست خود را بر دست او گذاشته و بر او خم شد و گوشت سرگرم شد و طفل هفت مرتبه عطسه كرد پس چشمان خود باز كرد. (1)
امام رضا در مناظره خود با یكی از علمای مسیحی كه زنده كردن مردگان و شفای بیماران را نشانه خدایی عیسى (علیه السلام) می دانست فرمود: الیسع هم از این كارها می كرد روی آب راه می رفت، مرده زنده می كرد كور مادرزاد و پیسی را شفا می داد اما امتش وی خدا نخواندند و هیچكس او را نپرستید. (2)
این داستان كه به زنده شدن پسری به دست ایلیا اشاره دارد: پسر آن زن كه صاحب خانه بود بیمار شد و مرض او چنان سخت شد كه نفس در او باقی نماند مرد و به ایلیا گفت: ای مرد خدا مرا با تو چه كار است؟ آیا نزد من آمدی تا گناه مرا به یاد آوری و پسر مرا بكشی؟ او وی را گفت: پسرت را به من بده پس او را از آغوش وی گرفته بالای خانه كه در آن ساكن بود برد و او را بر بستر خود خوابانید و نزد خداوند استغاثه نمود گفت: ای یهوه خدای من مسالت اینكه جان این پسر به وی برگردد و خداوند آواز ایلیا را اجابت نمود و جان پسر وی برگشت كه زنده شد. (3)
در كتاب دانیال نبی باب دوازدهم مطالبی ذكر شده كه مربوط به رجعت در آینده است و برخی نویسندگان آن را به رجعت در زمان حضرت مهدی (عجل الله فرجه) نسبت داده اند و آن اینكه در آن زمان میكائیل امر عظیمی كه برای پسرام قم توایستاده است برخواهد خاست و چنان زمان تنگی خواهد شد كه از زنانی كه امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده و در آن زمان هر یك از قوم تو كه در دفتر مكتوب یافت شود رستگار خواهد شد و بسیاری از آنان كه در خاك زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد اما اینان برای حیات جاودانی و آن به جهت خجالت و حقارت جاودانی (4)
و این همان اعتقاد شیعه است كه معتقدند: خداوند در روز ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه) گروهی از مومنان خالص وعده ای از منافقان فاجر را در این دنیا با همان اندام و صورتی كه بودند پیش از قیامت زنده می كند تا به گروهی از آنان عزت و گروهی دیگر را ذلیل گرداند.
رجعت در انجیل :
در عهد جدید انجیل حكایتی درباره زنده شدن دختری به دست حضرت عیسى (علیه السلام) نقل شده است: سرپرست عبادتگاه آن محل رسید و او (عیسى) را پرستش كرد و گفت: دخترم همین الان فوت كرد ولی استدعا دارم بیایید و دستتان را روی او بگذارید تا زنده شود پس عیسى و شاگردان به طرف خانه او راه افتادند ... وقتی عیسى به خانه سرپرست كنیه رسید و یا گروه نوحه خان ها و مردم مضطرب روبرو شد، فرمود: همه تان بیرون بروید این دختر نمرده خوابیده است.
سرانجام وقتی همه بیرون رفتند عیسى در داخل اطاق رفت دست دختر را گرفت و دختر صحیح و سالم از جا بلند شد. (5)
یا داستان زنده شدن فرزند آن بیوه زن كه دهی از فوت او در عزا و ماتم شد و حضرت عیسى (علیه السلام) كه دلش برای داغ دیده سوخته بود به امر پروردگار پسر را زنده كرد. (6) و یا داستان زنده ردن ایلعازر كه چهار روز از مرگش گذشته بود و او را به خاك سپرده بودند و حضرت عیسى (علیه السلام) به خواهش مرتا خواهر ایلعارز او را به دنیا بازگرداند. (7)
رجعت در قرآن :
در قرآن كریم به این اعتقاد شیعیان اشاره شده است از جمله آیاتی كه مفسرین و علمای قرآن شناس آنها را به امر رجعت مرتبط دانسته اند می توان از آیه 83 سوره نحل یاد كه خداوند در آن می فرماید: یوم نحشر من كل امه فوجا ممن یكذب بآیاتنا فهم یوزعون. به خاطر آور روزی را كه ما از هر امتی گروهی را از كسانی كه ایات ما را تكذیب می كردند محشور می كنیم و آنها را نگه می داریم تا به یكدیگر ملحق شوند. شیخ حر عاملی دراین باره می نویسد: دلالت این آیه بر حقانیت رجعت به قدری صریح و روشن است كه اگر تفسیری هم از ائمه در این مورد نبود باز هم از آیه شریفه می توانستیم اثبات رجعت را استفاده كنیم (8) علامه طباطبایی نیز این آیه را مبین اعتقاد به رجعت می داند و می گوید چون در آیه از حشر گروهی از انسانها سخن به میان آمده است بنابراین مربوط به حشر در قیامت نمی باشد. (9)
آیه دیگری كه مبین رجعت است آیه 55 سوره نور است: وعدالله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم. خدا به كسانی كه از شما ایمان آورده و كارهای شایسته كرده اند وعده داده است كه حتماً آنان را در این سرزمین جانشین (خود) قرار دهد، همانگونه كه كسانی را كه پیش از آنان بودند جانشین (خود) قرار داد و آن دینی را كه بر ایشان پسندیده است به سودشان مستقر كند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند (تا) مرا عبادت كند و چیزی را با من شریك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گراید، آنانند كه نافرمانند. و یا آیاتی چون آیه 38 و 83 سوره نحل، بقره آیه 214 و بسیاری دیگر كه مبین رجعت و بازگشت بعضی از انسانها به دنیاست.


منابع :
1- عهد عتیق، كتاب دوم پادشاهان ص 580، 581 آیات 32-38
2- الایقاظ من الهجعه، ص 114.
3- عهد عتیق ص 560.
4- همان ص 1309.
5- انجیل عیسى مسیح، ص 84.
6- همان ص 81-80.
7- همان ص 131-130.
8- الایقاظ من الهجعه، ص73.
9- المیزان، ج15.


منبع : مهدویت