مهدویت

مهدویت (148)

مستر هاکس، نویسنده آمریکایی پس از استناد به تعدد استعمالات واژه پسر انسان در انجیل، به منطبق بودن این واژه با امام مهدی (علیه السلام) اعتراف کرده و چنین می‌نویسد:

«كلمه پسر انسان، 80 بار در انجيل آمده كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي منطبق است و 50 مورد آن از مصلح نجات دهنده‌اي سخن مي‌گويد كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد و عيسي نيز با او خواهد آمد و او كسي جز مهدي موعود نيست.»

منبع:(قاموس کتاب مقدس)، سایت یاران مهدی

 

تاریخ دانش شرق‌شناسى عموما با تحریفها، كتمان حقایق و نوعى بى‌‏انصافى همراه بوده است. اما در این میان گاهى برخى چهره‌‏هاى شاخص شرق‏‌شناسى، در مواجهه با منطق مستحكم برخى اندیشه‌هاى شرقى، شیفته آنها شده، به آن گرایش و میل باطنى و ایمان قلبى یافته‌اند. پرفسور «هانرى كربن‏»، ایران‌شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاییانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از اندیشه‏هاى وجود شناختى اندیشورانى همچون «هایدگر» و «ادموند هوسرل‏»، با حكمت‏ شرقى شیعى آشنایى حاصل كرده و به دنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارک امام‏عصر، (عجل ‏الله تعالى ‏فرجه ‏الشریف) و معنویت ‏بى‏بدیل سایر ائمه شیعه، (علیهم‏السلام) تمایل قلبى و یقین عینى و عقلانى یافته است.

در این گفتار كوتاه بر آنیم تا با مرورى سریع در برخى آثار او، میزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسى قرار دهیم. پیش از ورود به محور اصلى بحث در این نوشتار، یادآور مى‌شویم كه در چند سال گذشته و در پى انتشار یادنامه‌‏اى از كربن - از سوى یكى از شاگردان او در ایران و اروپا - برخى از اندیشمندان داخلى نسبت ‏به این خاور شناس منصف اروپایى از در بى‌انصافى وارد شده و مع ‏الاسف پاره‏اى اشتباهات وى را در آثارى كه از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده‏اند؛ غافل از اینكه صرف توجه كربن به مساله وجود امام عصر و تحلیل شایسته او از وجه معنوى غیبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثار ارزشمندى بوده كه از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است.

فى المثل در حالى كه در همین سال گذشته برخى، مفهوم ولایت ‏باطنى و هدایت تكوینى ائمه اطهار (علیهم‏السلام) را زیر سؤال برده، یا عنوان انسان كامل و قطب عالم امكان را براى حضرت قائم حاصل سرقت ادبى شیعیان از عارفان اهل‌سنت قلمداد كردند! پرفسور كربن در كتاب تاریخ فلسفه اسلامى خود كه قریب سى و اندى سال پیش به رشته تحریر در آمده است، با ارائه تحلیلى تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانى را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطت فیض را براى وجود مقدس امام غایب به اثبات می‏رساند.

مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (رضوان‏ الله تعالی‏ علیه) در مقدمه كتاب خود با عنوان «ظهور شیعه» كه در واقع متن گفتگوها و مكاتبات ایشان با پرفسور هانرى كربن است، ‏به همین حساسیت ویژه كربن به حقایق مذهب تشیع اشاره كرده و ضمن ارایه متن گفتگوهاى خود با او از این نكته یاد مى‌كند كه در این مجلس آقاى دكتر كربن، مذاكره را ادامه داده و گفتند: امسال موقعى كه اروپا بودم، در «ژنو» كنفرانسى در موضوع «امام منتظر» به عقیده شیعه دادم و این مطلب براى اندیشمندان اروپایى كه حضور داشتند كاملا تازگى داشت.

كربن خود در یكى از پرسشهایى كه از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همین حقیقت ‏براى بار دیگر اشاره كرده است.

او خطاب به علامه می‏نگارد: مطلب اساسى تصور امام غایب، چه اثرى در تفكر فلسفى و اخلاق و روى هم رفته تمام زندگى معنوى شیعیان دارد؟

آیا با تعمق جدیدى در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی‌تواند در دنیاى امروزه یک غذاى جدید روحى براى احیاى فلسفه و مبدا نیرویى براى زندگى معنوى و اخلاق ببخشد.

نیرویى كه تا كنون در تقدیر مانده است؟ به اعتقاد كربن در كتاب ارزشمند «تاریخ فلسفه اسلامى‏"» بى‌شک، فكر شیعه از آغاز كار فلسفه‏اى را تقویت كرد كه از سنخ فلسفه نبوى بود و با دین نبوى انطباق كامل داشت.

كربن به درستى این نكته را مورد توجه قرار داده كه فلسفه نبوى اصولا فلسفه‏اى مربوط به آخرالزمان است.

به گفته او فلسفه نبوى مستلزم اندیشه‏اى است كه نه به وسیله سابقه تاریخى محصور مى‌شود، نه با كلمات و الفاظى كه با تعلیم و در قالب عقاید جزمى و تغییر ناپذیر محصور باشد محدود می‏گردد و نه در افقى كه منابع و قوانین و منطق استدلالى آن افق را حد بندى كند مشخص می‏شود. آری! فكر شیعه متوجه «انتظار» است، اما انتظار نه از طریق ظهور شریعتى نو، بلكه از راه تجلى كامل كلیه معنى پنهانى یا معنى روحانى منزلات آسمانی. انتظار این ظهور، در انتظار، «امام غایب»، امام زمان، ممثل شده است.

به عقیده كربن، مفهوم ولایت در این دوران طولانى انتظار، على الاصول همان هدایت ارشادى امام است كه «اسرار» اصول عقاید را می‏آموزد. این مفهوم از سویى شامل مفهوم معرفت است و از سوى دیگر واجد معنى محبت؛ یعنى معرفتى كه فى نفسه متمركز و نیرومند است. اگر این گفته كربن را بپذیریم، تشیع از این زاویه دید، همان عرفان اسلامی است.

كربن در بخشهاى مختلف آثار خود بارها بر این نكته تاكید دارد كه این مسائل، در اساس علم «كلام‏» اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا كه از حیطه قدرت آنها بالاتر بوده است.

كربن بر خلاف بسیارى از اندیشمندان معاصر كه مفهوم انسان كامل یا ولایت، قطب و قطب الاقطاب را زاییده اندیشه عارفانى همچون محى الدین عربى (ابن عربی) می‏دانند، بر این عقیده پا می‏فشارد كه اگر از تفسیر حقوقى یا فقهى محض شریعت پا را فراتر بگذاریم و به نوعى معراج باطنى كه اساس تفكر شیعه است، قائل شویم، گویى تشیع و تصوف دو نام براى یک حقیقتند.

كربن در رساله‏اى خطاب به مرحوم علامه طباطبایی  (رضوان‏ الله تعالی‏ علیه) به این نكته اشاره دارد كه فریدالدین عطار، در حالى كه هنوز سنى بوده، تذكرة الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم یعنى حضرت باقر (علیه‏السلام) شروع كرده است.

همچنان كه در كتاب «تاریخ فلسفه اسلامی»، می‌نویسد: در حقیقت از آغاز اسلام، صوفیان شیعى مذهب بودند، در گروه كوفه، شیعه‏اى به نام عبدک، نخستین كسى بود كه صوفى خوانده شد. بنا به تحقیقات عمیق كربن درباره سخنان ائمه (علیهم‏السلام) – به ویژه خطبه‏‌هاى توحیدى نهج ‏البلاغه و جوامع روایى شیعه - مفهوم ولایت اصولا از طرف خود امامان شكل گرفته و مبانى نظرى عرفان از سوى ائمه (علیهم‏السلام) فى الجمله مورد قبول بوده است.

از این نظر وقتى صفحات كتاب ابن عربى را مطالعه می‏كنیم، مطالبى می‏بینیم كه گویى یک مؤلف شیعى مذهب نوشته است.

كربن می‏نویسد: همچنان كه مفهوم «ولایت‏» از شیعیان است، همچنان نیز تردیدى نیست كه در تصوف، اساس مفاهیم «قطب‏» و «قطب الاقطاب» از شیعیان می‏باشد. بنابراین ملامتهایى كه از سوى ائمه شیعه نسب به غیر شیعیان و صوفیان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضى است ‏به غصب مقام ولایت و نقش شیخ كه نقش امام غائب را، «غصبا» تصرف كرده و نیز اعتراضى است ‏به شیفتگى به لامذهبى كه كاهلى جاهلانه و فسق و هرزگى اخلاقى را تایید می‏كرده است.

كربن در بخشى از كتاب‏ تاریخ فلسفه اسلامى خود ضمن نقل روایتى مشهور از نبى مكرم اسلام (صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله) كه در آن آمده است اگر تنها یک روز به پایان جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى خواهد كرد تا مردى از ذریه من كه نامش نام من و كنیه ‏اش كنیه من خواهد بود، ظهور كند. او زمین را از هماهنگى و عدل پر خواهد ساخت، چنانكه تا آن هنگام از خشونت و جور، پر شده است؛ به تفسیر این روایت پرداخته و می‏نویسد: روزى كه چنین طولانى خواهد شد، زمان غیبت است و این حدیث صریح، طنین خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمیر شیعه منعكس ساخته است.

كربن با باور به این اعتقاد كه این ظهور، واقعیت و پیروزى تاویل؛ یعنى حقیقت دین را آشكار خواهد كرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و یگانگى خود را به دست آورد، بر این نكته تاكید دارد كه ظهور امام، مستلزم قلب ماهیت دل مردمان است و كمال روز افزون این ظهور به ایمان پیروان امام وابسته و راه آن چگونگى عمل آنان می‏باشد.

البته انتقادى كه به كربن وارد است، غفلتى است كه از وجه مسلحانه و قیام بالسیف حضرت حجت از خود نشان داده است. لیكن این حقیقت مورد اشاره او را هم نمى‏توان انكار كرد كه «جلوه یا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شایستگى آنان بستگى دارد.»

كربن در تحلیلى جالب توجه می‏نویسد: جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذیب و تجدید عالم روحى آنان است و بالنتیجه همان مفهوم عمیق اندیشه‏اى است كه شیعه از غیبت و ظهور امام دارد. مردم شایستگى خود را براى دیدن امام از بین می‏برند، آنگاه خود بین امام و خویشتن حجاب می‏گردند، زیرا وسیله و آلت تجلى و مشاهده آن را یعنى معرفتى را كه از راه قلب حاصل می‏شود از دست مى‌دهند، یا آن را فلج ‏ساخته و از قدرت و كار می‏اندازند.

پس تا وقتى كه مردم مستعد شناسایى و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غایب هیچ معنى نخواهد داشت.

اگر گفته كربن را بپذیریم دیگر ظهور امام واقعه‏اى نیست كه روزى ناگهان به وقوع بپیوندد، بلكه امرى است كه روز به روز در ضمیر و وجدان شیعیان مؤمن رخ مى‌دهد.

در این حالت عقیده به عدم تحرک و مخالفت‏ با ترقى كه در اسلام تشریعى - یعنى فقه - غالبا مورد نكوهش قرار گرفته است در هم مى‌شكند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودى دوره ولایت كشیده می‏شوند.

در واقع كربن ظهور امام (علیه‏السلام) را به معرفت قلبى شیعیان منوط مى‌داند. معرفتى كه از نوع معرفت ‏شهودى و باطنى است. همو در جاى دیگر - رساله عالم مثال - به نوعى دیگر به همین حقیقت اشاره دارد. موضوع بحث كربن در رساله «عالم مثال‏»، جهان واسطه‏‌اى است كه ما بین عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار می‏گیرد.

همان عالمى كه شهود عارفان و حكماى اشراق در آن عالم صورت می‏گرفته است.

كربن در بخش دیگرى از كتاب تاریخ فلسفه اسلامى، شیعیان را میان دو حد محصور می‏داند. حد اول همان «یوم المیثاق» یا «روز الست‏» است، كه حیات مادى بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، است كه اینک در غیبت‏ به سر می‏برد. زمان فعلى كه به نام امام غائب است، زمان غیبت اوست.

به همین جهت «زمان او» با رمز و علامتى دیگر مشخص می‏شود و غیر از آن زمانى است كه براى ما علامت و رمز تاریخ محسوب می‏گردد.

كربن در بخش دیگرى از نوشته‏هاى خود به بیان تفاوت عقیده مسیحیان به حضرت عیسى بن مریم (علیهماالسلام) پرداخته و پس از اذعان به این نكته كه امامان همه نور و حقیقت واحدى هستند كه در دوازده شخص متمثل شده‏اند می‏نویسد: وقتى نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگیریم، می‏بینیم مساله به هیچ روى شبیه به اتحاد اقنومى در طبیعت نیست. امامان، ظهورات و تجلیات الهى هستند.

سخن درباره گفته ‏هاى هانرى كربن اندكى به درازا كشید، گرچه نقل همه سخنان او در این باره و در این فرصت میسر نشد.

 

 

 

منابع:

[1]. طباطبایی، سید محمد حسین، ظهور شیعه، انتشارات فقیه و كانون خدمات فرهنگى الست، 1360.

[2]. كربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، دكتر اسدالله مبشری، انتشارات امیركبیر، 1361.

[3]. همان، عالم مثال، ترجمه سید محمد آوینی، فصلنامه نامه فرهنگ، شماره مسلسل 10 و 11، تابستان و پاییز 1372 مرکز اطلاع رسانی امام مهدی

 

طبق منابع و اخبار موجود، اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اهل سنّت، احادیث مربوط به حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را صحیح و مورد قبول مى‌دانند. اما تنى چند، آنها را رد نموده یا مورد تشکیک قرار داده‌اند که از آن جمله «ابن خلدون» است.
وى مى گوید: در میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور می‌کند و دین را تأیید و عدل و داد را آشکار مى‌سازد، مسلمانان از او پیروى مى‌کنند، وى بر تمام کشورهاى اسلامى تسلّط پیدا مى‌کند، این شخص مهدى نامیده مى‌شود و ظهور دجال و حوادث  بعدى که از مقدمات مسلّم قیامت است، به دنبال قیام او خواهد بود، عیسى فرود مى‌آید و دجّال را مى‌کشد یا در قتل دجّال او را یارى می‌کند و عیسى پشت سر او نماز مى خواند...گروهى از پیشوایان حدیث، مانند: ترمذى، ابوداود، بزّاز، ابن ماجه، حاکم، طبرانى، ابو یَعلى، احادیث مربوط به مهدى را در کتابهاى خود به نقل از گروهى از صحابه مانند: على، ابن عباس، عبد الله بن عمر، طلحه، عبد الله بن مسعود، ابو هریره، أنس، ابو سعید خُدرى، أُمّ حبیبه، أُمّ سلمه، ثوبان، قرّة بن اًیاس، على هلالى، عبد الله بن حارث، آورده‌اند؛  ولى چه بسا منکران این احادیث، در سند آنها مناقشه کنند در میان دانشمندان اهل حدیث معروف است که (جَرح) بر (تعدیل) [1] مقدّم است. بنابراین اگر ما، در بعضى از راویان این احادیث نقطه ضعفى از قبیل: غفلت، کم حافظگى، ضعف یا انحراف عقیده یافتیم، اصل حدیث از درجه اعتبار ساقط مى‌شود...[2]

وى آنگاه به نقل تعدادى از این احادیث و بررسى وضع راویان آنها پرداخته و برخى از آنها را غیر موثق اعلام نموده و اضافه مى‌کند: این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر الزمان نقل کرده‌اند و چنانکه ملاحظه کردید، همه آنها جز مقدار بسیار کمى مخدوش است. [3]

این بود خلاصه و فشرده نظریه ابن خلدون درباره احادیث مربوط به مهدى منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
دانشمندان صاحب نظر و متخصصان علم حدیث اعم از شیعه و سنى، سخنان وى را با دلائل روشن رد کرده  و آن را بى‌پایه دانسته‌اند [4]
ولى ما، در اینجا به عنوان نمونه خلاصه سخنان (شیخ عبد المحسن عباد)، استاد و رئیس دانشگاه مدینه را نقل مى‌کنیم:
وى در کنفرانسى، زیر عنوان (عقیدة أهل السنّة و الأثر فى المهدى المنتظَر)، در ردّ نظریه ابن خلدون چنین مى‌گوید:
الف - اگر ابراز شک و تردید در مورد احادیث مهدى از طرف شخصى حدیث شناس بود، یک لغزش به شمار مى‌رفت،
چه رسد به مورّخانى که اهل تخصّص در علم حدیث نیستند. چه خوب گفته است (شیخ احمد شاکر): ابن خلدون چیزى را دنبال کرده است که به آن آگاهى ندارد و وارد میدانى شده است که مرد آن نیست. او در فصلى که در مقدمه خود به مهدى اختصاص داده، پریشان گویى عجیبى کرده و مرتکب اشتباهات روشنى شده است. اصولاً او متوجه نشده است که مقصود محدثان از این جمله که: (جرح بر تعدیل مقدّم است) چیست؟!
ب- وى در آغاز فصل مربوط به مهدى، چنین اعتراف کرده است: در میان مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور مى‌کند.

با اعتراف به اینکه موضوع قیام مهدى در میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار امرى مشهور و مورد قبول بوده و هست، آیا صحیح است که او نیز این عقیده مشهور را مثل دیگران نپذیرد؟ آیا نظریه وى، با وجود اعتراف به اینکه همه مسلمانان بر خلاف او عقیده دارند، نوعى کجروى و تکروى نیست؟ آیا همه مسلمانان اشتباه کرده‌اند و فقط ابن خلدون درست فهیمده است؟!
اصولاً این موضوع اجتهادى نیست، بلکه یک موضوع نقلى و غیبى است و جایز نیست کسى آن را با دلیلى جز با کتاب خدا و سنت پیامبر (صلى الله علیه وآله) اثبات کند و دلیل مزبور در اینجا، نظریه مسلمانان را اثبات مى‌کند و آنان در این موضوع نقلى، داراى تخصص هستند.

ج - ابن خلدون پیش از نقد و بررسى این احادیث مى‌گوید: (اینک ما در اینجا احادیثى را که در این باره نقل شده، ذکر مى‌کنیم).[5] و پس از نقل احادیث مى‌گوید: (این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر
الزمان نقل کرده‌اند). و در جاى دیگر مى‌گوید: (آنچه محدثان از روایات مهدى نقل کرده‌اند، ما همه را به قدر توان در اینجا آوردیم).[6]  در حالى که وى بسیارى از احادیث مهدى را ناگفته گذاشته است، چنانکه این معنا با مراجعه به کتاب (العرف الوردى فى أخبار المهدى) تألیف (سیوطى) روشن مى‌گردد. همچنین او از حدیثى که با سند معتبر در کتاب (المناز المنیف) تألیف )ابن قیم) نقل شده، غفلت کرده است.
 د- ابن خلدون تعدادى از این احادیث را نقل و به خاطر بعضى از راویان آنها در سند آنها اشکال مى‌کند، در حالى که راویان یاد شده، کسانى هستند که (بخارى) و (مسلم) یا حداقل یکى از آنها در صحیح خود از آنها نقل حدیث کرده‌اند و دانشمندان در سند آنها ایرادى نکرده‌اند.
ه- ابن خلدون اعتراف مى‌کند که تعداد کمى از احادیث مربوط به مهدى جاى هیچ نقد وایرادى از نظر سند ندارد.
بنابراین باید بگوییم: آن تعداد کم که به گفته وى مورد قبول است، براى اثبات مطلب کافى است و بقیه احادیث نیز مؤید آن تعداد خواهد بود. [7]

 

پی‌نوشتها:
[1]. جرح و تعدیل از اصطلاحات علم حدیث شناسى است. مقصود از جرح این است که راوى یا راویان یک حدیث از طرف حدیث شناسان با تعبیراتى از قبیل: دروغگو، جاعل حدیث، اهل غلّو و تعبیرات دیگرى که در این علم مطرح شده، معرفى شود که طبعاً آن حدیث فاقد اعتبار خواهد بود و مقصود از تعدیل، این است که راوى به عنوان: شخص عادل، موثق و مانند اینها معرفى شود که طبعاً حدیث او مورد قبول خواهد بود. البته اینها معیارهاى جرح و تعدیل از دیدگاه دانشمندان شیعه است. دانشمندان اهل سنت نیز معیارهایى دارند که همه جا با معیارهاى شیعه یکسان نیست.
[2]. مقدمه، الطبعة الرابعة، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ص ۳۱۱ -۳۱۲.
[3].  مقدمه، ص۳۲۲.
[4]. ر. ک به: دادگستر جهان، ص ۳۰ - ۴۹، مهدى انقلابى بزرگ، ص ۱۵۹ - ۱۶۵، منتخب الأثر، ص ۵ - ۶، پاورقى.
[5]. ص.۳۱۱.
 [6].ص.۳۲۷.
[7]. سخنان مبسوط شیخ عبد المحسن عباد، در مجله الجامعة الاسلامیة چاپ (مدینه) مورخ ذیقعده ۱۳۸۸ ه. ق، شماره ۳، سال اوّل منتشر شده و ما آن را از: (موسوعة الامام المهدى) ج ۱ نقل کردیم.
منبع: سیره پیشوایان - مهدى پیشوایى

اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش «مهدى» و از اولاد پیامبر اسلام است، مورد اتّفاق همه فرقه‌هاى اسلامى است. صاحب کتاب «عون المعبود» که شرح کتاب «سنن ابى‌داوود»، است، مى‌نویسد:

«بدان که در طول اعصار، مشهور بین همه اهل اسلام، این است که حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بیت (علیهم السلام) ظهور مى‌کند که دین را یارى و عدل را آشکار مى‌کند… نامش، مهدى است و عیسى، بعد از مهدى یا هم زمان با مهدى، نزول و او را در کشتن دجال یارى و در نماز به او اقتدا مى‌کند. احادیث مربوط به مهدى را عدّه اى از بزرگان آورده اند، از آن جمله است، ابوداوود، ترمذى، ابن ماجه، بزار، حاکم، طبرانى، ابویعلى. سند این احادیث، برخى، صحیح و برخى دیگر، حسن و یا ضعیف است».[۱]

یکى دیگر از علماى اهل سنّت مى‌نویسد:

«روایات فراوانى درباره مهدى، وارد شده به حدّى که به حدّ تواتر مى‌رسد. این امر، در میان علماى اهل سنّت شیوع دارد، به گونه‌اى که از جمله معتقدات آنان به شمار مى‌آید.»

نیز یکى دیگر از علماى اهل سنّت نوشته است:

«احادیث مهدى (علیه السلام) به طرق گوناگون و متعدّد، از صحابه نقل و بعد از آنان، از تابعان، نقل شده است، به گونه‌اى که مجموع آنها، مفید علم قطعى است. به همین دلیل، ایمان به ظهور مهدى، واجب است، همان گونه‌اى که این وجوب، در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت، مدوّن شده است».[۲]

ابن کثیر نیز در کتاب «البدایه و النهایه» مى‌گوید:

«مهدى، در آخرالزمان مى‌آید و زمین را پر از عدل و قسط مى‌کند، همان‌گونه که پر از جور و ظلم شده است. ما، احادیث مربوط به مهدى را در جلد جداگانه‌اى، گرد آوردیم، همان‌گونه که ابوداوود در سنن خود، کتاب جداگانه‌اى را به آن اختصاص داده است».[۳]

از این مطالب که از بزرگان اهل سنّت نقل شد، معلوم مى‌شود که مسئله مهدویّت و اعتقاد به ظهور مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جزء عقاید ثابت اهل سنّت و جماعت است و احادیث مربوط به ظهور آن حضرت، در میان آنان، به حدّ تواتر رسیده است.

کتابهاى متعدّد و متنوعى درباره  ظهور آن حضرت از سوى علماى اهل سنّت تألیف شده است به گونه‌اى که شیخ محمّد ایروانى در کتاب الإمام المهدی مى‌نویسد:

«اهل سنّت، کتابهاى متعدّدى در گردآورى روایات مربوط به امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و این که در آخرالزمان شخصى به اسم مهدى ظهور خواهد کرد، نوشته اند. تا حدّى که من اطلاع دارم، اهل سنّت، بیش از سى کتاب در این باره تألیف کرده اند».[۴]

هر چند این مسئله، مورد اتّفاق اهل سنّت و شیعه است، امّا تعداد انگشت شمارى از اهل سنّت، احادیث مربوط به امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ضعیف مى‌انگارند. مثلاً، ابن خلدون در تاریخ خود، این احادیث را ضعیف مى‌شمارد [۵] و یا رشید رضا (مؤلف تفسیر المنار) در ذیل آیه سى و دوم سوره توبه، به ضعیف بودن احادیث مربوط به مهدویت اشاره مى‌کند.[۶] البتّه، این دو، دلیلى بر ادعاى خود نیاورده‌اند و تنها به مطالبى واهى استناد کرده‌اند. سخنان آن دو، توسط برخی دیگر از علماى اهل سنّت، به شدت ردّ شد و در تألیفات علماى شیعه نیز به آن دو پاسخ داده شده است.

خود ابن خلدون، در بیان عقیده مسلمانان در مورد امام مهدى (علیه السلام) مى‌نویسد:

«مشهور بین همه اهل اسلام، این است که حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بیت (علیهم السلام) ظهور مى‌کند که دین را حمایت و عدل را آشکار مى‌کند و مسلمانان از او پیروى مى‌کنند و او بر ممالک اسلامى استیلا مى‌یابد. آن شخص، مهدى نامیده مى‌شود» [۷]

بنابراین، ضعیف شمردن احادیث از سوى وى خدشه‌اى بر اتّفاق نظر اهل سنّت در مورد ظهور امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وارد نمى‌کند؛ زیرا، این اعتقاد، ناشى از کثرت احادیثى است که از طرق عامه نقل شده است. ما، در زیر، به ذکر برخى از کسانى که از این گونه احادیث را در کتابهاى خود آورده‌اند، مى‌پردازیم، هر چند، تقریباً، مى‌توان ادعا کرد که تمام کتابهاى معتبر حدیثى اهل سنّت، حدّاقل، چند مورد از احادیث امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ذکر کرده‌اند.

۱- ابن سعد (متوفى ۲۳۰ هـ)

۲- ابن ابى شیبه (متوفى ۲۳۵ هـ)

۳- احمد بن حنبل (متوفى ۲۴۱ هـ)

۴- بخارى (متوفى ۲۷۳ هـ)

۵- مسلم (متوفى ۲۶۱ هـ)

6 ابن ماجه (متوفى ۲۷۳)

۷- ابوبکر اسکافى (متوفى ۲۷۳ هـ)

۸- ترمذى (متوفى ۲۷۹ هـ)

۹- طبرى (متوفى ۳۸۰)

۱۰- ابن قتیبه دینورى (متوفى ۲۷۶)

۱۱- بربهارى (متوفى ۳۲۹)

۱۲- حاکم نیشابورى (متوفى ۴۰۵)

۱۳- بیهقى (متوفى ۴۵۸)

14خطیب بغدادى (متوفى ۴۶۳)

۱۵- ابن اثیر جزرى (متوفى ۶۰۶).[۸]

اوصاف امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دیدگاه اهل سنّت:

اوصافى که در کتابهاى اهل سنّت براى امام مهدى (علیه السلام) ذکر شده، بر گرفته از احادیثى است که آنان از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) نقل مى‌کنند و در کلیات، با اوصاف ذکر شده در کتابهاى علماى شیعه، فرقى ندارد. در این قسمت، به ذکر چند روایت از کتابهاى حدیثى اهل سنت، اکتفا مى‌کنیم:

۱- عن النبى (صلى الله علیه و آله) أَنّه قال: لا تذهب الدنیا حتّى یملک العرب رجلٌ من أهل بیتى یواطىء اسمه اسمی.[۹] دنیا به پایان نمى‌رسد، مگر آن که مردى از اهل بیت من که اسمش اسم من است، مالک عرب شود.

۲- عن النبى (صلى الله علیه و آله): «لا تقوم الساعهُ حتّى تملأ الأرض ظلماً و جوراً و عدواناً ثم یخرج من أهل بیتى مَن یملأها قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً.[۱۰] قیامت بر پا نمى‌شود تا این که زمین پر از ظلم و جور و دشمنى شود و سپس از اهل بیت من، شخصى ظهور مى‌کند که زمین را پر از عدل و قسط مى‌کند همان‌گونه که پر از ظلم و جور شده بود».

۳- عبدالله بن مسعود از پیامبر (صلى الله علیه و آله) نقل مى‌کند که آن حضرت فرمود:

و لم یبق من الدنیا یوم لطول الله ذالک الیوم حتّى یبعثَ فیه رجلا منّى أوْ من أهل بیتی یملأ الارض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً.[۱۱] اگر از دنیا، فقط یک روز باقى بماند، خداوند، آن روز را طولانى مى‌کند تا در آن روز، مردى از من یا از اهل بیت من، مبعوث شود و زمین را پر از قسط و عدل کند، همان‌گونه که پر از ظلم و جور شده بود.

مهدویّت از دیدگاه اهل سنّت با مهدویّت از دیدگاه شیعه، چه فرقى دارد؟

همان‌گونه که گفته شد، اهل سنّت، بالاتفاق، به مهدویّت معتقد هستند و به دلیل وجود روایتهاى متواتر، ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخرالزمان را جزء اعتقادات قطعى خود مى‌دانند، امّا اهل سنت، برخلاف شیعه امامیه که معتقدند، امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرزند امام حسن عسکرى (علیه السلام) است و هم اکنون نیز زنده و غائب است، به چند گروه تقسیم مى‌شوند:

عدّه‌اى از اهل سنّت، مدعى هستند که مهدى، همان عیسى بن مریم است و در این مورد، به خبرى واحد که از انس بن مالک نقل شده است، استناد مى‌کنند.[۱۲]

تعداد اندکى نیز مدعى هستند که مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است. آنان به خبر واحدى استناد مى‌کنند که در کنزالعمال ذکر شده است.[۱۳]

عده‌اى نیز معتقدند، مهدى از اولاد امام حسن مجتبى است و نه امام حسین (علیهما السلام).[۱۴]

گروهى مى‌گویند، پدر امام مهدى، هم نام پدر پیامبر اسلام است و چون نام پدر حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) عبدالله بود، پس مهدى بن حسن عسکرى (علیه السلام) نمى‌تواند مهدى موعود باشد. مستند این احتمال هم باز خبرى است که در کنزالعمال ذکر شده است.[۱۵]

جمعى از آنان، همانند امامیه معتقدند، که امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اولاد پیامبر (صلى الله علیه و آله) و فاطمه (سلام الله علیها) است و حضرت عیسى نیز به هنگام ظهور امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به یارى او خواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد کرد، چنان که در روایتهاى متعدد آمده است.

از ام سلمه نقل شده که رسول خدا (صلى الله علیه و آله)فرمود: المهدى من عترتى من ولد فاطمه.[۱۶] مهدى، از عترت من و از فرزندان فاطمه است.

جابر بن عبدالله از پیامبر (صلى الله علیه و آله) نقل مى‌کند که حضرت عیسى به هنگام ظهور مهدى نزول خواهد کرد.[۱۷]

عبدالله بن عمر مى‌گوید: «المهدى الذى ینزل علیه عیسى بن مریم و یصلى خلفه عیسى (علیه السلام).[۱۸] مهدى، کسى است که عیسى بن مریم بر او نزول مى‌کند و پشت سر او نماز مى‌خواند».

این گروه، حدیثى را که مى‌گوید: «مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است»، قبول نمى‌کند. ذهبى مى‌گوید: تفرد به محمّد بن الولید مولى بنى هاشم و کان یضع الحدیث.[۱۹]این حدیث را تنها محمّد بن ولید، آزاد کرده بنى هاشم گفته است. و او، جاعل حدیث بود.

البته این گروه نیز تولّد حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و غیبت او را قبول ندارند. ابن حجر چنین ادعا مى‌کند: «همه مسلمانان غیر از امامیه، معتقدند که مهدى غیر از حجت است؛ چون، غیبت یک شخص، آن هم با این مدّت طولانى، از خوارق عادات است…».[۲۰]

در پاسخ گروه اخیر باید گفت: اوّلا، روایات نبوى متعدّدى وجود دارد که امامان دوازده‌گانه را با نامهاى آنان به طور روشن معرفى کرده‌اند، پس سخن او، باطل است.

از ابن عباس روایت شده که شخصى یهودى به نام نعثل، نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) آمد و سؤالهاى بسیارى را مطرح کرد. او، از اوصیا نیز پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «نخستین وصىّ من على (علیه السلام) و پس از او، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) و امامان نه‌گانه از فرزندان اویند». نعثل پرسید: «نام آنان چیست؟». حضرت، نام تک تک امامان را تا امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شمردند.[۲۱]

رسول خدا، در پاسخ جابر بن عبدالله انصارى که از ائمه بعد از على (علیه السلام) سوال کرده بود، فرمود: «بعد از على (علیه السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) امام هستند، سپس سید العابدین در زمان خودش، على بن الحسین (علیه السلام)، سپس محمّد بن على الباقر(علیه السلام). تو، او را خواهى دید. وقتى او را دیدى، سلام مرا به او برسان. سپس جعفر بن محمّد الصادق (علیه السلام)، سپس موسى بن جعفر الکاظم (علیه السلام)، سپس على بن موسى الرضا (علیه السلام)، سپس محمّد بن على الجواد (علیه السلام)، سپس على بن محمّد النقى (علیه السلام)، سپس حسن بن علىّ الزکىّ (علیه السلام) و پس از او، قائم بالحق مهدى امت من، (م ح م د بن حسن صاحب زمان (علیه السلام) امام است. او، زمین را پر از قسط و عدل مى‌کند، همان‌گونه که پر از ظلم و جور شده است».[۲۲]

ثانیاً، شواهد تاریخى و گزارشهاى بسیارى وجود دارد که ولادت آن حضرت و ایام کودکى او را نقل کرده‌اند. براى نمونه، چند مورد از اقوال اهل سنّت نقل مى‌شود:

۱- حافظ سلیمان حنفى مى‌گوید: «خبر معلوم نزد محقّقان و موثقان، این است که ولادت قائم در شب پانزدهم شعبان (۲۵۵٫ ق) در شهر سامرا واقع شده است».[۲۳]

۲- خواجه محمّد پارسا، در کتاب فصل الخطاب گفته است: «یکى از اهل بیت ابو محمد بن عسکرى است که فرزندى جز ابوالقاسم که قائم و حجت و مهدى و صاحب الزمان نامیده مى‌شود، باقى نگذاشت. او، در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى متولّد شد. مادرش، نرجس نام دارد. او هنگام شهادت پدرش، پنج سال داشت».[۲۴]

۳- ابن خلکان در وفیات الأعیان مى‌نویسد: «ابوالقاسم محمّد فرزند حسن عسکرى فرزند على هادى فرزند محمّدجواد…. دوازدهمین امام از ائمه دوازده‌گانه شیعه است که به «حجت» معروف است… ولادت او، روز جمعه، نیمه شعبان سال ۲۵۵ هـ.ق است».[۲۵]

۴- ذهبى نیز در سه کتاب از کتابهایش، به ولادت امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال ۲۵۶ هـ. ق مى‌نویسد: «در این سال، محمّدبن حسن بن على الهادى فرزند محمّدجواد فرزند على الرضا فرزند موسى الکاظم فرزند جعفر الصادق علوى حسینى، به دنیا آمد. کنیه‌اش، ابوالقاسم است و رافضیان، او را الخلف الحجه، مهدى، منتظر و، صاحب الزمان مى‌نامند. و او، آخرین امام از ائمه دوازده‌گانه است».[۲۶]

۵- خیر الدین زرکلى (متوفى ۱۳۹۶ هـ. ق) از علماى معاصر اهل سنّت نیز در کتاب أعلام مى‌نویسد: «او، در سامراء به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش، پنج سال داشت و گفته شده که در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ به دنیا آمده و در سال ۲۶۵ هـ. ق غایب شده است».[۲۷]

آیه الله العظمى صافى، دام عزه، در کتاب مهدویت، بیش از هفتاد و هفت نفر از علماى اهل سنت را نام مى‌برد که هر یک، به نحوى، ولادت آن حضرت را بیان کرده‌اند.[۲۸]

بنابراین، اگر برخى از اهل سنّت مى‌گویند: «حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا نیامده است.»، ادعایى بى‌اساس است که حتّى با گفته‌ها و نوشته‌هاى بزرگان خودشان نیز سازگار نیست.

شاید برخى از اهل سنّت همانند ابن حجر هیثمى، طولانى بودن عمر را دلیل بر عدم ولادت امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدانند، ولى باید گفت، خدایى که قادر است عیسى بن مریم را زنده نگه دارد تا به مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اقتدا کند و یونس را در شکم ماهى محافظت کند و یا به نوح پیامبر، نهصد و پنجاه سال عمر بدهد، آیا قدرت ندارد به امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عمر طولانى عنایت کند؟[۲۹] خود اهل سنت نیز به زنده بودن عیسى، خضر، صالح، و… معتقدند.

نتیجه این که ولادت حضرت مهدى، امرى است مسلّم و قطعى و خود اهل سنّت هم به آن واقفند و عوامل و انگیزه‌هاى دیگرى وجود دارد که نمى‌گذارد حق را بازگو کنند و حقانیت شیعه و وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ثابت کنند.

رسول رضوی- مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

 

 

منابع:

[1]. عون المعبود، (شرح سنن ابى داود)، ج ۱۱، ص ۳۶۲ (به نقل از الطریق الى المهدى المنتظر، سعید ایوب، ص ۱)

[2]. نظم المتناثر فى الحدیث المتواتر، ص ۲۲۶٫ (به نقل از الطریق الى المهدى المنتظر، ص ۹۱)

[3]. البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۸۱٫

[4]. الإمام المهدى (علیه السلام)، شیخ محمد باقر ایروانى، ص ۱۱٫

[5]. تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۱۹۹٫

[6]. تفسیر المنار، ج ۱۰، ص ۳۹۳، ج ۹، ص ۴۹۹ ـ ۵۰۷٫

[7]. تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۵۵۵، فصل ۵۲٫

[8]. در مورد کسانى که به ذکر احادیث مربوط به امام مهدى (علیه السلام) پرداخته‌اند، به: المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامى، ص ۲۶ ـ ۲۹ مراجعه شود.

[9]. مسند احمد، ج ۱، ص ۳۷۷، ح ۳۵۶۳; الصواعق المحرقه، ص ۲۴۹٫

[10]. مسند احمد، ج ۳، ص ۳۶، ح ۱۰۹۲۰; کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۷۱، ح ۳۸۶۹۱٫

[11]. سنن ابى داود، ج ۴، ص ۱۰۶ و ۱۰۷، ح ۴۲۸۲٫

[12]. سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، ح ۴۰۲۹٫

[13]. کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴، ح ۳۸۶۶۳٫

[14]. اطنار المنیف، ابن قیم جوزى، ص ۱۵۱ (به نقل از الامام مهدى، میلانى، ص ۲۱).

[15]. کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۸، ح ۳۸۶۷۸٫

[16]. السنن الوارده فی الفتن و غوائلها و الساعه و أشراطها، عثمان بن سعید المقرى، ج ۵، ص ۱۰۵۷، نشر دارالعاصمه، ریاض، چاپ اوّل، ۱۴۱۶هـ.

[17]. همان، ج ۶، ص ۱۲۳۷٫

[18]. الفتن، ج ۱، ص ۳۷۳، نعیم بن حماد المروزى، مکتبه التوحید، قاهره، چاپ اوّل، ۱۴۱۲٫

[19]. الصواعق المحرق، ابن حجر هیثمى، ج ۲، ص ۴۷۸، مؤسسه الرساله، بیروت، چاپ اوّل، ۱۹۹۷٫

[20]. همان، ج ۲، ص ۴۸۲٫

[21]. اصول کافى، ثقه الاسلام کلینى، ترجمه سید جواد مصطفوى، ج ۱، نشر فرهنگ اهل البیت.

[22]. الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، تحقیق ابراهیم بهادرى و…، ج ۱، ص ۱۶۸، انتشارات اسوه، چ دوم، سال ۱۴۱۶٫ نیز درباره احادیثى که نام ائمه (علیهم السلام) را ذکر کرده‌اند، به صحیح مسلم، ج ۶، ص ۳ و ۴، باب الاماره، رجوع شود.

[23]. ینابیع الموده، شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ص ۱۷۹٫

[24]. همان مدرک.

[25]. وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج ۴، ص ۵۶۲٫

[26]. العبر فى خبر من غبر، ج ۳، ص ۳۱٫

[27]. الاعلام، ج ۶، ص ۸۰٫

[28]. امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۵۶ ـ ۲۴۱، چاپ بهمن، نوبت اول.

[29]. به بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۹۹ ـ ۱۰۲ رجوع شود.

 

جامع ترين پاسخ به اين پرسش را مي توان نظر ابن ابي الحديد معتزلي ذكر كرد. آنجا كه مي نويسد: «ميان همه مسلمين اتفاق قطعي است كه عمر دنيا و احكام و تكاليف پايان نمي پذيرد، مگر پس از ظهور مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ».[1]

پس در اين كه تمامي فرق اسلامي اعمّ از سنّي و شيعه و نيز كليّه فرق منشعب از اينها به امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ و ظهور آن حضرت در آخر الزمان معتقدند شكّي نيست. اما در تطبيق اين مطلب با مصداق خارجي آن و اين كه آيا آن حضرت امروزه در قيد حيات هستند يا در آخر الزمان متولد خواهند شد بين فرق اسلامي اختلاف است. و اين اختلاف در فرق اهل سنت چشم گير است كه مي توان اين اختلافات را در دو مورد كلي بيان كرد.

1ـ برخي از علماء اهل سنت همچون شيعه بر اين باورند كه حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ متولد شده و در حال حاضر در قيد حيات بوده و در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و از اين گروه مي توان به: حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي (1220 ـ 1294 هـ ق) و شيخ مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجي شافعي و سبط ابن جوزي (م 654 هـ ) و گنجي شافعي (م 658 هـ ) و ديگران اشاره كرد.

قندوزي حنفي در «ينابيع الموده»، به تفصيل در رابطه با پدر و مادر و نحوه تولد آن حضرت به روايت حكيمه خاتون دختر امام جواد ـ عليه السلام ـ پرداخته است.[2]

و شبلنجي در «نور الابصار»[3] و ابن جوزي در «تذكرة الخواص»[4] و گنجي شافعي در «البيان» به مطالبي از اين قبيل اشاره كرده اند.[5]

2ـ برخي ديگر از علماء اهل سنت بر اين عقيده اند كه حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در آخر الزمان متولد شده و سپس ظهور خواهد كرد.

اكثر علماء اهل سنت در زمره اين گروه دوم هستند، هر چند كه در روايات خود به تناوب آورده اند كه آن حضرت از فرزندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ و حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و سپس از فرزندان امام حسين ـ عليه السلام ـ و نيز از فرزندان امام رضا ـ عليه السلام ـ و همچنين از فرزندان امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ مي باشد.[6] ولي در نهايت مي گويند آن حضرت هنوز متولد نشده است.

 

پاورقی:

 

[1]. صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، تهران، من منشورات مکتبة الصدر، بي تا، ص3.

[2]. قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، قم، انتشارات شريف رضي، چاپ اول، 1371، ج2، ص464.

[3]. شبلنجي شافعي، مؤمن بن حسن بن مؤمن، نور الابصار، بيروت، دارالجبيل، 1409ق، ص342.

[4]. ابن جوزي، تذکرة الخواص، بيروت، مؤسسة اهل البيت، 1401 ق، ص325.

[5]. گنجي شافعي، البيان في اخبار صاحب الزمان(عج)، منشورات مؤسسة الهادي للمطبوعات، 1399ق، ص148.

[6]. جويني، ابراهيم بن محمد، فرائد السمطين، بيروت، مؤسسة المحمدي للطباعة و النشر، چاپ اول، 1400ق، ج2، ص318 و 320 و 323 و 329 و337.

 

 

از شبهاتی که برخی از اهل‌سنت به شیعیان وارد می‌کنند، این است که احادیث مهدویت در صحیح بخاری و مسلم نیامده است؛ بنابراین نمی‌توان آن‌ها را پذیرفت. شاید این مسأله را برای اولین بار، ابن خلدون مطرح کرد و کسانی‌که بعد از او آمدند، به تبعیت از او چنین گفتند. و به دلیل جایگاه ویژه‌ای که این دو کتاب نزد عامه دارد، برخی آن را بسیار بزرگ و مهم جلوه داده‌اند. احمد امین مصری در کتاب المهدی و المهدویة ادعا کرده است: «در رابطه با حضرت مهدی (علیه السّلام) روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر نشده، و از آن‌چه وجود دارد، همگی ساختگی و جعلی است و باعث افتخار است، که این احادیث به کتاب بخاری و مسلم سرایت نکرده و در صحیحین نیامده است».[1]

در پاسخ به این مسأله چنین می‌توان گفت که اولاً: بزرگان اهل‌سنت این مسأله را چنان بی‌ارزش دانسته‌اند، که حتی پاسخ مستقلی به آن نداده‌اند و تصریح بر تواتر و صحت احادیث مهدوی، خود دلیل بر اعراض از این شبهه است.

ثانیاً: اگر چه در نسخه‌های موجود صحیح بخاری و صحیح مسلم، نام حضرت مهدی (علیه السّلام) نیامده، لیکن احادیث دیگری در این دو کتاب است، که شارحان تصریح کرده‌اند، درباره حضرت مهدی (علیه السّلام) است. از آن جمله، این روایت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که ایشان فرموده‌اند: «کیف أنتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم.[2] چگونه خواهید بود، هنگامی‌که فرزند حضرت مریم در میان شما نازل شود، در حالی‌که امام شما از خود شما است؟» شارحان برجسته صحیح بخاری، چون ابن حجر عسقلانی[3] و قسطلانی[4]، منظور از «امام» در این حدیث را مهدی موعود (علیه السّلام) دانسته‌اند.

ثالثاً: پنج نفر از حفّاظ و بزرگان اهل‌سنت، روایتی را از صحیح مسلم نقل کرده‌اند که لفظ «مهدی» در آن آمده است؛ در حالی‌که در نسخه‌های کنونی این کتاب، این روایت وجود ندارد و حذف شده است. از آن‌جایی که این پنج نفر در سال‌ها و قرون متفاوتی زندگی می‌کرده‌اند، نسبت اشتباه دادن به همه آن‌ها بسیار بعید است، و اما آن روایت این است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «المهدی من عترتی، هو من ولد فاطمة» حضرت مهدی از عترت من و از فرزندان حضرت زهرا است.

آن پنج نفر از محققان اهل‌سنت که به‌صراحت این روایت را از صحیح مسلم نقل کرده‌اند، عبارتند از: ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه،[5] متقی هندی در کنز العمال،[6] شیخ محمد بن علی الصبان المصری الشافعی در اسعاف الراغبین،[7] سلیمان بن ابراهیم القندوزی به نقل از صاحب جواهر العقدین در ینابیع المودة،[8] شیخ حسن العدوی الحمزاوی المصری در مشارق الانوار.[9]

بنابراین، چنین به نظر می‌رسد که دست تحریف در این کتاب‌ها وارد شده، و روایاتی را که نام حضرت مهدی (علیه السّلام) به صراحت در آن آمده، حذف کرده است.

رابعاً: بخاری اگر چه در کتاب «صحیح»، ظاهراً متعرض روایات مهدوی نشده، ولی در «تاریخ الکبیر»، این روایت را آورده است: «المهدی من ولد فاطمة.[10] حضرت مهدی از فرزندان حضرت فاطمه می‌باشد».

خامساً: حتی اگر فرض شود که بخاری و مسلم این روایات را نیاورده‌اند، با توجه به کثرت روایات مهدوی و این‌که بسیاری از بزرگان، این احادیث را به گونه‌ای نقل کرده‌اند که در نزد عده‌ای متواتر شده است، این اشکال متوجه این دو کتاب است، که چرا لااقل یک روایت، که در آن نام حضرت مهدی (علیه السّلام) باشد، در کتاب خود ذکر نکرده‌اند؟!

اگر چه با توجه به احترامی که اهل‌سنت به بخاری و مسلم می‌گذارند، به‌نظر می‌رسد که این دو محدث از این امر غافل بوده‌اند؛ بلکه یا آن را آورده‌اند، اما دست تحریف متعصبان، آن را مانند نمونه‌ای که ذکر شد حذف کرده است، یا در کتاب‌های دیگرشان متعرّض این احادیث شده‌اند.

سادساً: این منطق ضعیف را هیچ عالمی از علمای شناخته شده اهل‌سنت، نپذیرفته است که ملاک صحت یا ضعف حدیثی، بودن یا نبودن آن در صحیحین است؛ مگر کسانی‌که بهره‌ای از تحقیق در فنّ حدیث نبرده‌اند یا تعصب کورکورانه، آن‌ها را وادار به چنین حرفی کرده است. قرآن مجید می‌فرماید: «وَ جَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّ.[نمل/14] و با آن‌که دل‌هایشان بدان یقین داشت، از روی ظلم و تکبر، آن را انکار کردند». و در جای دیگر می‌فرماید: «ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ.[یوسف/52] یوسف گفت: این درخواست اعاده حیثیت، برای آن بود که عزیز مصر بداند، من در نهان، به او خیانت نکرده‌ام و خدا، نیرنگ خائنان را به جایی نمی‌رساند».

 

پی‌نوشت:

 

[1]. المهدی و المهدویة، احمد امین مصر، دارالمعارف، بیروت، ص 41.

[2]. صحیح بخاری، بخاری، دار الجیل، بیروت، ج 4، ص 633.

[3]. فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، دار المعرفة، بیروت، ج 6، صص، 491 ـ 494.

[4]. ارشاد الساری، قسطلانی، دار الکتب العلمیة، بیروت، ج 7، ص 407، ح 3449.

[5]. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، دار الکتب العلمیه، بیروت، ص 249.

[6]. کنز العمال، متقی هندی، مؤسسه الرسالة، بیروت، ج 14، ص 264، ح 38662.

[7]. اسعاف الراغبين في سيره المصطفی و فضائل اهل بيته الطاهرين، شیخ محمد بن علی صبان مصری، مصر، ص 145.

[8]. ینابیع المودة، قندوزی، اسوه، قم، ب 73، ص 432.

[9]. مشارق الانوار فی فوز أهل الاعتبار، حمزاوی المصری، مصر، ص 112.

[10]. تاریخ الکبیر، بخاری، دار الکتب العلمیّه، بیروت، ص 406، رقم 3497.

 

 

در موضوع مهدویت، احادیث آن‌چنان فراوان است که جای هیچ شک و انکاری باقی نمی‌ماند. این موضوع از مسلمات دین مبین اسلام است و اکثر قریب به اتفاق مسلمین بر این موضوع اتفاق دارند و تعداد کمی هستند که عقیده مهدویت را زیر سؤال می‌برند، که آن هم ریشه تاریخی دارد، که به آن اشاره می‌کنیم.

شهيد صدر در مورد تواتر احادیث مهدویت می‌فرمايد: «به‌راستی اعتقاد به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) به‌عنوان پيشوای منتظر برای تغيير جهان به جهانی بهتر، در احاديث پيامبر (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله و سلم) و اهل‌بيت (علیهم السلام) آمده است. در این روايات به حدی بر اين مسئله تاکيد شده، که جای هيچ شکی را برای انسان باقی نمی‌گذارد. تنها از طرق برادران اهل‌سنت، حدود چهارصد روايت از پيامبر (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلم) درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) وجود دارد. مجموعه روايات مهدويت که از طرق شيعه و سنی رسيده و احصا شده، بيش از 6000 روايت برآورد شده است و اين، رقم بزرگی است که در بسياری از قضايای بدیهی اسلامی برای آن نظيری نيست؛ قضايايی که معمولاً مسلمانان در آن ترديد نمی‌کنند».[1]

حال سؤالی که مطرح است این است که چرا با وجود این تعداد روایات، افرادی به مسئله مهدویت با دیده انکار نگاه کردند؟ مگر روایات مهدویت به آن‌ها نرسیده است؟ آیا نمی‌توان گفت کسانی‌که این حقیقت روشن را انکار می‌کنند، مغرضانه با این موضوع برخورد می‌نمایند؟

همان‌گونه که اشاره شد مسئله انکار و تشکیک در مهدویت، ریشه تاریخی دارد. اولین کسی‌که در عقیده مهدویت تشکیک کرد و به نوعی منکر آن شد، «معاویه» بود.

علامه مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است: «معاویه به جماعتی از بنی‌هاشم خطاب کرد این‌که شما گمان می‌کنید، مهدی قائم از آن شما است، عقیده‌‏ای باطل است، بلکه مهدی همان عیسی بن مریم است. امر خلافت به دست ما است تا آن را به او تسلیم کنیم. ابن‌عباس که در مجلس حضور داشت، به معاویه گفت: امّا این که گفتی ما گمان داریم که برای ما حکومتی است که مهدی حاکم آن است، جوابش این است که این گمان، شرک است همان‌گونه که خداوند متعال می‏‌فرماید: «زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا.[تغابن/7] کافران پنداشته‌‏اند که هرگز برانگیخته نمی‏‌شوند.» در حالی‌که همه شهادت می‌دهند که برای ما ملک و حکومتی است که اگر از عمر دنیا یک روز باقی باشد، خداوند متعال کسی را از ما می‏‌فرستد تا زمین را پر از عدل و داد کند، همان‌گونه که پر از ظلم و جور شده باشد، و امّا این‌که می‏‌گویی: مهدی همان عیسی بن مریم است، عیسی کسی است که برای مقابله با دجّال فرستاده می‏‌شود، و هرگاه دجّال او را ببیند، نابود می‏‌شود، ولی امام کسی است که عیسی بن مریم به او اقتدا کرده و نماز می‏‌خواند...».[2]

برخی از بزرگان اهل‌سنت در صدد انکار و توجیه روایات مهدویت برآمدند که از آن جمله می‌توان به افراد ذیل اشاره کرد:

1) ابن‌خلدون، با تمسک به قاعده «جرح، مقدم بر تعدیل»[3] روایات مهدویت را ابطال کرده است.[4]

2) ابوزهره، به دنبال ابن‌خلدون رفته و می‌گوید: «علمای اهل‌سنت در این احادیث خدشه کردند، بنابراین عقیده مهدویت، در نزد اهل‌سنت ثابت نیست.»[5]

3) احمد امین مصری: او نیز کلام ابن‌خلدون را بیان می‌کند و به آن نیز تمسک می‌کند و روایات مهدویت را طرد می‌کند.[6]

در پاسخ به ابن‌خلدون و دیگران می‌توان گفت: که چرا برای ابطال احادیث مهدویت، فقط به چند حدیث تمسک کردید، در حالی‌که در بین این روایات، روایات صحیح السندی وجود دارند، که قابل خدشه نیستند که دکتر بستوی، 46 عدد از این روایات را ذکر کرده است. علاوه بر آن دکتر عبدالمحسن بن حمد العباد می‌گوید: «ابن‌خلدون، مورخ است نه رجالی، لذا به تضعیفات رجالی او توجهی نمی‌شود.»[7]

اما در خصوص قاعده‌ای که ابن‌خلدون بیان کرد، باید گفت که این قاعده در نزد همه اهل‌سنت عمومیت ندارد. از جمله کسانی‌که قاعده «تقدم جرح بر تعدیل» را نپذیرفتند، ابن‌حجر عسقلانی، قاضی سبکی، خطیب بغدادی، نووی، سخاوی، و سیوطی و برخی دیگر هستند. که این امر باعث می‌شود، که این قاعده قابل تمسک نباشد.[8]

 

پی‌نوشت:

 

[1]. بحث حول المهدی، شهید صدر، مرکز الغدیر، بغداد : ص63

[2]. بحارالأنوار، علامه مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت: ج 33، ص 256

[3]. مقصود از این قاعده این است که تضعیف یک راوی بر توثیق آن مقدم است.

[4]. تاریخ ابن‌خلدون، ابن‌خلدون، دارالکتب العلمیة، بیروت: ج1، ص311

[5]. کتاب الامام الصادق، ابوزهره، دارالفکر العربی، بیروت: ص239

[6]. المهدی و المهدویة، احمد امین مصری، انتشارات نعمان، بیروت: ص108

[7]. عقیدة اهل السنة و الاثر فی المهدی المنتظر، بن حمد العباد،: ص128

[8]. موعود شناسی، رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم: ص129

 

احادیث دوازده امام (دوازده خلیفه‌یِ) بعد از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را اهل سنت در صحاح و مسانید با سندهاى صحیح از جابر بن سمره و دیگران نقل کرده‌اند. این احادیث به حدّى مورد توجّه فرقه‌هاى اسلامى قرار گرفته که جاى هیچ شک و شبهه‌اى را در آن‌ها باقى نگذارده است. اینک به برخى از آن‌ها اشاره مى‌کنیم:

1. بخارى به سند خود از جابر بن سمره نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: «یکون اثناعشر امیراً. فقال کلمة لم اسمعها فقال ابى: انّه قال: کلّهم من قریش.[1] دوازده امیر خواهد بود. آن گاه سخنى گفت که من آن را نشنیدم. پدرم گفت: پیامبر فرمود: همه آنان از قریش اند».

2. مسلم به سندش از جابر بن سمره نقل کرده که گفت: با پدرم بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) وارد شدیم، شنیدیم که مى‌گوید: «انّ هذا الامر لا ینقضى حتى یمضى فیهم اثناعشر خلیفة: قال: ثم تکلم بکلام خفى علىّ قال: فقلت لأبى ما قال؟ قال: کلّهم من قریش.[2] این امر منقضى نمى‌شود تا آن که دوازده خلیفه در میان آنان بگذرد. آن گاه تکلّم به کلامى نمود که بر من مخفى گشت، از پدرم سؤال کردم: رسول خدا چه گفت: پدرم در جواب گفت: همه آن‌ها از قریشند».

3. و نیز مسلم از جابر نقل کرده که از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) شنیدم که مى‌فرمود: «لایزال امر الناس ماضیاً ما ولیهم اثناعشر رجلا، ثمّ تکلم النبى بکلمة خفیت علىّ فسألت ابى ماذا قال رسول الله؟ فقال: کلّهم من قریش.[3] دائماً امر مردم گذرا است تا آن که دوازده مرد متولّى آنان گردند. آن گاه تکلم به کلمه‌اى کرد که بر من مخفى شد. از پدرم سؤال کردم که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) چه فرمود: گفت: همه آن‌ها از قریشند».

4. و نیز از جابر نقل مى‌کند که از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «لا یزال الاسلام عزیزاً إلى اثنى عشر خلیفة. ثم قال کلمة لم افهمها فقلت لأبى ما قال؟ فقال: کلّهم من قریش.[4] همیشه اسلام عزیز است تا دوازده خلیفه بر آن‌ها حاکم شود. آن گاه کلمه‌اى گفت که من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: همه آن‌ها از قریشند».

5. و نیز از جابر نقل کرده که فرمود: من با پدرم خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) رسیدیم، شنیدم که مى‌فرماید: «لا یزال هذا الدین عزیزاً منیعاً إلى اثنى عشر خلیفة. فقال کلمة صمّنیها الناس فقلت لأبى ما قال؟ قال: کلّهم من قریش.[5] همیشه این دین نفوذ ناپذیر و پابرجاست تا دوازده خلیفه بیاید. آن گاه سخنى گفت که مردم را با سر و صدا از گوش دادن به آن بازداشتند، به پدرم عرض کردم: حضرت چه فرمود؟ گفت: همه آنان از قریشند».

6. سعد بن ابى وقّاص مى گوید: به جابر بن سمره نوشتم که خبر ده مرا به چیزى که از رسول خدا شنیده اى. برایم نوشت: در روز جمعه، شبى که اسلمى رجم شد، از رسول خدا شنیدم که فرمود: «لا یزال الدین قائماً حتى تقوم الساعة او یکون علیکم اثناعشر خلیفة کلّهم من قریش.[6] همیشه دین قائم است تا قیام قیامت تا این که دوازده خلیفه بر شما حکومت کنند که همه آنان از قریشند».

7. طبرانى از جابر نقل کرده که گفت: با پدرم نزد پیامبر بودم که فرمود: «یکون لهذه الأمة اثناعشر قیّماً، لایضرّهم من خذلهم. ثمّ همس رسول الله بکلمة لم اسمعها فقلت لأبى: ما الکلمة الّتی همس بها النبىّ(صلى الله علیه و آله)؟ قال: کلّهم من قریش.[7] براى این امّت دوازده قیّم است، خذلان مردم به آن‌ها ضرر نمى‌رساند. آن گاه آهسته سخنى گفت که من آن را نشنیدم. به پدرم گفتم: این سخنى که پیامبر آهسته فرمود چه بود؟ گفت: همه آنان از قریشند».

8. و نیز جابر نقل مى‌کند که پیامبر فرمود: «لا یزال هذا الأمر ظاهراً على من ناواه لا یضرّه مخالف ولا مفارق حتى یمضى من امّتى اثناعشر خلیفة من قریش.[8] همیشه این دین نفوذناپذیر و پابرجا و غلبه کننده بر مخالفین خود است تا آن که دوازده حاکم مالک آن گردند. آن گاه مردم شلوغ کرده، سخن گفتند، لذا من نفهمیدم که بعد از «کلّهم» چه فرمود، از پدرم سؤال کردم، گفت: همه آنان از قریشند».

9. احمد بن حنبل نیز از جابر بن سمره نقل کرده که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در خطبه اى که براى ما ایراد کرد، فرمود: «لا یزال هذا الأمر عزیزاً منیعاً ظاهراً على من ناواه حتى یملک اثناعشر کلّهم. قال: فلم افهم ما بعد قال. فقلت لأبى ما قال؟ قال: کلّهم من قریش.[9] این دین دائماً نفوذناپذیر است تا دوازده خلیفه بیاید. آن گاه سخنى فرمود که من نفهمیدم و مردم با صداى بلند ضجّه زدند. به پدرم گفتم: حضرت چه فرمود؟ گفت: فرمود: «کُلّهم من قریش».

10. در حدیثى دیگر جابر مى‌گوید: بعد از سخن پیامبر مردم تکبیر گفته و ضجّه زدند.[10]

11. و نیز از جابر نقل کرده که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) براى ما در عرفات و بنابر نقلى دیگر در منا خطبه‌اى خواند، و فرمود: «لن یزال هذا الامر عزیزاً ظاهراً حتى یملک اثناعشر، کلّهم. ثم لغط القوم وتکلّموا فلم افهم قوله بعد (کلّهم). فقلت لأبى: یا ابتاه! ما بعد کلّهم؟ قال کلّهم من قریش»; «همیشه این امر نفوذ ناپذیر و غالب است تا آن که دوازده نفر حاکم شوند، همه آن‌ها در این هنگام سر و صدا کرده و هیاهو نمودند، لذا نفهمیدم که بعد از «کلّهم» چه فرمود: از پدرم پرسیدم که پیامبر چه فرمود؟ گفت: «کلّهم من قریش».[11]

12. و نیز از پیامبر نقل کرده که فرمود: «لا یزال هذا الدین عزیزاً منیعاً... إلى اثنى عشر خلیفة. قال: فجعل الناس یقومون ویقعدون»; «این دین نفوذناپذیر و پابرجا است... تا دوازده خلیفه بیایند، آن گاه مردم شروع کردند به بلند شدن و نشستن».[12]

همچنین: «روی المتقی الهندی عن انس بن مالک قال قال رسول اله لن یزال هذا الدین قائما إلی اثنی عشر من قریش، فاذا هلکوا ماجت الإرض بأهلها.[13] متقی هندی به سندش از انس بن مالک نقل می‌کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این دین بر پاست تا اینکه دوازده نفر از قریش بر آن امامت و خلافت کنند و بعد از وفات دوازده امام، زمین زیر و رو خواهد شد».

روایتی دیگر نیز در این زمینه وجود دارد: «روی ابن شهر آشوب فی « المناقب فی حدیث الأعمش، عن الحسین بن علیّ علیهم السّلام قال فأخبرنی یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هل یکون بعدک نبی؟ فقال لا، أنا خاتم النبییّن، لکن یکون بعدی أئمة قوّامون بالقسط بعدد نقباء بنی اسرائیل... الخبر.[14] ابن شهر آشوب به سندش از امام حسین (علیه السّلام) نقل می‌کند که فرمود: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال نمودم که آیا بعد از شما پیامبر خواهد آمد؟ فرمود: خیر، زیرا من خاتم انبیا هستم. و لکن بعد از من امامان خواهند آمد که قیام کنندگان به قسط و عدل‌اند و عدد آنها به تعداد نقبای بنی اسرائیل دوازده نفر است...».

برای مطالعه بیشتر در مورد این احادیث و دین سند‌های بیشتر از کتب برادران اهل سنت می‌توانید به کتاب دوازده امام در منابع اهل سنت غلام حسین زینلی + دانلود [15] و  کتاب علامه سید مرتضی عسکری در مورد امامان این امت دوازده نفرند + دانلود[16] و مقالات دیگر[17] در این زمینه مراجعه کنید.

 

پی‌نوشت:

[1]. صحیح بخارى، ج 8، ص 127، کتب الأحکام، باب الاستخلاف، ح 7223. 2

[2]. صحیح مسلم، ج 6، ص 3; شرح صحیح مسلم، ج 12، ص 201.

[3]. صحیح مسلم، ج 6، ص 3; شرح صحیح مسلم، ج 12، ص 201.

[4]. صحیح مسلم، ج 6، ص 3.

[5]. صحیح مسلم، ج 6، ص 4.

[6]. صحیح مسلم، ج 6، ص 4.

[7]. المعجم الکبیر، ج 2، ص 196، ح 1794.

[8]. المعجم الکبیر، ج 2، ص 196، ح 1796.

[9]. مسند احمد، ج 5، ص 93، ح 20923.

[10]. مسند احمد، ج 5، ص 93، ح 20923.

[11]. مسند احمد، ج 5، ص 99.

[12]. مسند احمد، ج 5، ص 99.۶ .

لینک آدرس‌های منابع [1] تا [12] از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله مکارم شیرازی می‌باشد. (link is external) برای مطالعه بیشتر رک: حدیث خلفاى اثنى عشر را تنها «بخارى» نقل نکرده است. بلکه در بسیارى از کتاب‌هاى معروف اهل سنّت به طریق مختلفى نقل شده است، از جمله «مسلم» در «صحیح» خود به چند شیوه نقل کرده. همچنین ترمذى (ج ۳، ص ۳۴۰، ح ۲۳۲۳) و ابوداود (ج ۲، ص ۳۰۹، ح ۴۲۱۹) هر کدام در صحیح خود و «احمد حنبل» در مسند (ج ۱، ص ۳۹۸ و ج ۵، ص ۸۶-۹۰) و حاکم در مستدرک على الصحیحین (ج ۳، ص ۶۱۷ و ج ۴، ص ۵۰۱) نقل نموده‌اند، کتاب‌هاى فوق، همه از معتبرترین کتاب‌هاى دانشمندان اهل سنّت است.

[15].  کتاب دوازده امام در منابع اهل سنت غلامحسین زینلی

[16]. کتاب علامه سید مرتضی عسکری در مورد امامان این امت دوازده نفرند + دانلود

[17]. کتاب «آیین ما امتیاز شیعه» و «چرا تعداد امامان شیعه ۱۲ تاست نه کمتر نه بیشتر؟» و «آیا شیعه از دین خارج شده است؟» و «فلسفه غیبت امام مهدی» و «دیدگاه ذهبی ناصبی نسبت به حضرت مهدی و خلفای دوازده‌گانه» و «فلسفه غیبت امام مهدی (علیه السّلام)» و «عذاب نپذیرفتن ولایتی که از طرف خداوند واجب گردیده» و «بررسي روايت «اثنا عشر خليفة» در منابع اهل سنت (link is external)» و «حدیث خلیفه اثنی عشر مهدویت (link is external)» و «موسسه مذاهب اسلامی (link is external)» و «حدیث اثنی عشر» در ویکی شیعه

 

کسی‌که منتظرنابودی ظلم است، باید به اندازه توانش با آن مقابله کند و بی‌تفاوت نباشد. کسی‌که منتظر مهمان عزیزی می‌باشد، باید خانه دل را ازآلودگی‌ها تمییز کند و از گناهان بپرهیزد، تا دل و جانش قابلیت و ظرفیت پذیرایی از مهمان را داشته باشد، مهمانی به نام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که نبی مکرم اسلام فرمودند: «مهدی از عترتم و از فرزندان فاطمه است.»[1]

منتظر باید به دل و جانش صفا و جلا بدهد، یعنی مواظب ورودی‌های اقیانوس دل و جانش باشد، هم‌چون گوش و چشم و زبان، تا نورانیت دل حاصل شود، و نور مهدی فاطمه درآن تجلی کند، این است معنای واقعی انتظار فرج، که در روایات، آن را افضل عبادات شمرده‌اند.[2] و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر از روزگار بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خدا در آن روز، مردی از اهل بیت من را، مبعوث خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند، بعد از آن‌که از جور پر شده باشد.»[3]

ای منتظران ظهور منجی بشریت!

بدانیم و بدانید و بیان کنید که حضرت مهدی از اهل بیت رسول خدا، خواهد بود، مبعوث شدن او یک امر حتمی است، اعتقاد به آن از ضروریات دین می‌باشد و یک واقعیتی است که در کتاب‌های شیعه و سنی و ادیان دیگر بیان شده است، اما متاسفانه آن‌قدر این امر مهدی‌باوری و انتظار در کشورهای سنی مذهب و غیره، مسکوت گذاشته شده که هیچ اطلاعی از این آقای خوبی‌ها و مهربانی‌ها ندارند و بعضی‌ها ما شیعیان را به‌خاطر اعتقاد به حضرت مهدی، به باد مسخره می‌گیرند، غافل ازاین‌که در معتبرترین کتب آنان و نزد مذاهب چهارگانه آن‌ها احادیثی درباره مهدی، موجود می‌باشد.

و از همه مهم‌تر اگر به این احادیث مربوط به امام مهدی دقت شود، از کلمات «یَخرُجُ» (خروج می‌کند) و یا «یَبعَثُ» (فرستاده می‌شود) استفاده شده است، که هر دو دلالت بر وجود امام دارد و در هیچ حدیثی از کتب شیعه و سنی کلمه «یولد» (متولد می‌شود) یافت نمی‌شود.

پس چرا بعضی‌ها می‌گویند این شخص در آخرالزمان متولد خواهد شد، و هنوز متولد نشده است. دقت کنیم تا جزو منتظرین ظهورش باشیم، نه منتقدین وجودش، و انتظار و اعتقاد بدون اظهار ارادت و عمل کافی نیست.

 

پی‌نوشت:

 

[1]. الحافظ أبي داود سليمان بن الأشعث السجستاني، سنن أبي داود، تحقيق وتعليق سعيد محمد اللحام، دارالفکر، 1410ق، کتاب المهدی، ج2، ص310، ح4284، «قالت : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول :المهدى من عترتي من ولد فاطمة»

الحافظ أبي عبد الله محمد بن يزيد القزويني ابن ماجه، سنن ابن ماجه، دارالفکر، ج2، باب خروج المهدی،ص1368، ح4086«المهدی من ولد فاطمه»

[2]. الامام الحافظ أبي عيسى محمد بن عيسى بن سورة الترمذي، حققه وصححه عبد الوهاب عبد اللطيف، دار الفكر للطباعة والنشر، ج5 ص 225،  باب فی انتظار الفرج،  ح3642. «قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم سلوا الله من فضله فإن الله يحب أن يسأل وأفضل العبادة انتظار الفرجسنن الترمذي»

[3]. الحافظ أبي داود سليمان بن الأشعث السجستاني، سنن أبي داود، تحقيق وتعليق سعيد محمد اللحام، دارالفکر، 1410ق، کتاب المهدی، ج2، ص310،ح4283، «قال: لو لم يبق من الدهر إلا يوم لبعث الله رجلا من أهل بيتي يملأها عدلا كما ملئت جورا»

 

قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّــلِحُونَ» (انبياء، 105) در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: بندگان شايسته‌ام، وارث (حكومت) زمين خواهند شد!.

در روايتي امام باقر (عليه السلام) مي‌فرمايد: «هم اصحاب المهدي في آخر الزمان»؛ مقصود از بندگان شايسته‌اي كه وارث حكومت زمين مي‌شوند، ياران حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در آخرالزمان هستند.[1] بنابراين در كتاب «زبور» حضرت داود بشارت به حكومت عدل حضرت مهدي داده شده است.

جالب آن كه در كتاب «مزامير داود» كه امروز جزء كتابهاي عهد قديم است، عين تعبيري كه در آيه فوق آمده يا مشابه آن در چند مورد ديده مي‌شود و نشان مي‌دهد با تمام تحريفاتي كه در اين كتابها به عمل آمده، اين قسمت هم چنان از دستبردها مصون مانده است. از آن جمله در مزمور 37 جمله 9 مي‌خوانيم: زيرا كه شريران منقطع مي‌شوند و اما متوكّلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد.

در جاي ديگر همين مزمور جمله 11 مي‌خوانيم: اما متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد. در جمله 27 نيز مي‌گويد: زيرا متبركان خداوند، وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وي، منقطع خواهند شد...[2] اينها عناويني است كه در قرآن مجيد از آن تعبير به بندگان شايسته شده است.

در كتاب زند (كتاب مذهبي زردشتيان در اين باره آمده است: لشكر اهريمنان با ايزدان دائم در روي خاكدان محاربه و كشمكش دارند و غالباً پيروزي با اهريمنان باشد... آن گاه فيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي‌شود و اهريمنان را منقرض مي‌سازند... و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان، به سعادت اصلي خود رسيده، بني‌آدم بر تخت نيكبختي خواهند نشست).

در كتاب صفيناي نبي، فصل 3 در آيه 6 و 7 مي‌گويد: به منظور گردآوردن طوايف بشر بر يک دين حق، سلاطين دول مختلفه را نابود كنم، آن وقت برگردانيم به قومها لب پاكيزه براي خواندن همه به نام خداي و عبادت كردن ايشان به يک روش.

«شاكموني»، پيغمبر هندوها در كتاب مذهبي خود مي‌گويد: پادشاهي دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان «كشن» بزرگوار تمام شود و او كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و بر ابرها سوار شود و دين خدا يک دين شود و دين خدا زنده گردد.

در انجيل متي فصل 24 آيه 27 و 30 آمده است:...چون برق كه از مشرق بيرون مي‌آيد و تا مغرب ظاهر مي گردد، آمدن فرزند انسان نيز چنين خواهد بود... خواهند ديد فرزند انسان را بر ابرهاي آسمان كه مي‌آيد با قدرت و جلال عظيم...

باز در انجيل متي فصل 25 آيه 21 گويد: و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمع ملائكه مقدسه بر كرسي بزرگي قرار خواهندگرفت.

اين بود نمونه‌اي از بشارتهاي اديان و مذاهب ديگر در مورد مصلح جهاني حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) البته همه اديان، مصلح جهاني را به نام مهدي، نناميده‌اند و هر مذهب و كيش او را به نام مورد پذيرش همان آيين معرفي كرده است، ولي از قراين و شواهد به خوبي مي‌توان فهميد كه مقصود همه آن ها همان مهدي، از دودمان رسالت اسلامي است.[3]

در روايتي از امام باقر (عليه السلام) نيز نقل شده است كه فرمود: حضرت موسي، در سِفر اولي، نگاه كرد و قدرت و منزلت قائم آل محمد را مشاهده نمود، سپس درخواست نمود تا خداوند او را قائم آل محمد قرار دهد، خداوند به او فرمود كه آن حضرت از ذريه و فرزندان احمد (صلي الله عليه و آله) است. سپس بار ديگر در سِفر دوم، نگريست و دوباره مانند همان مطلب قبلي را ديد و همان درخواست را از خداوند نمود و همان جواب را شنيد؛ همچنين در سِفر سوم، نظر كرد و...[4]

بنابراين در اديان و كتابهاي آسماني سابق نيز بشارت به حكومت عدل امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بوده است. هر چند بر اثر تحريفاتي كه واقع شده، اين گونه تصريحاتي كه در اين روايت آمده، الان وجود ندارد.

 

 

پي‌نوشتها:

[1]. تأويل الآيات، سيد شرف الدين حسيني استر آبادي، ص 326، انتشارات جامعه مدرسين.

[2]. اقتباس از تفسير نمونه، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران، ج 13، ص 520، دارالكتب الاسلامية.

[3]. ر.ك: مصلح جهاني، سيد هادي خسروشاهي، ص 58ـ61، انتشارات اطلاعات / مهدي در بشارتهاي آسماني، محمد فقيه نيا، نشر بنياد پژوهش هاي علمي فرهنگي نورالاصفيا / او خواهد آمد، علي اكبر مهدي پور، نشر مؤسسه انتشارات رسالت.

[4]. الغيبه، محمد بن ابراهيم نعماني، ص 240، مكتبة الصدوق، تهران / الصراط المستقيم، علي بن يونس نباطي بياضي، ج 2، ص 257، چاپ كتابخانه حيدريه نجف.