چهارشنبه, 29 آذر 1391 ساعت 12:19
خواندن 1621 دفعه

موضع اهل بيت(عليهم السلام) در برابر غاليان

  چرا شيعه در اعتقادات خود غلو و افراط مي كند طوري كه جزء «غلات» شمرده مي شود؟
در طول تاريخ افراد يا گروه هايي بوده اند كه در حقّ پيامبران و اولياي الهي غلوّ كرده اند و اين انكارناپذير است، ولي مع الأسف در مواردي در كلمات مغرضان و معاندان يا جاهلان مي بينيم كه اين عنوان را به شيعه اماميه نسبت داده اند؛ براي نمونه احمد امين مصري مي نويسد: «غاليان شيعه در حقّ علي به اين اكتفا نكردند كه او افضل خلق بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و معصوم است، بلكه برخي از آنان قائل به الوهيت او شده اند.» [1]
زبيدي در تاج العروس مي نويسد: «اماميه فرقه اي از غاليان شیعه است.» [2]
دكتر كامل مصطفي مي نويسد: «غاليان از شيعه عقايد اصلي تشيع، از قبيل: بداء، رجعت، عصمت و علم لدنّي را تأسيس نمودند كه بعدها به عنوان مبادي رسمي براي تشيع شناخته شد...». [3]
قرآن كريم اهل كتاب را از غلوّ در حقّ مسيح(عليه السلام) بر حذر داشته و مي فرمايد: (قُلْ يا أهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في دينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ)؛ [5]«بگو اي اهل كتاب در دين خود به ناحقّ غلو نكنيد...».
غلوّ اهل كتاب (نصاري) اين بود كه به الوهيت حضرت مسيح(عليه السلام) اعتقاد داشتند؛ چنان كه در جاي ديگر مي فرمايد: (لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إنَّ اللهَ هُوَ المَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ)؛ [6]«آنان كه به خداييِ مسيح پسر مريم قائل اند به راستي كافر شدند.»
پديده غلوّ در جهان اسلام :
بي شك يكي از پديده هاي انحرافي كه در حوزه اعتقادهاي ديني در جهان اسلام رخ داده است، پديده غلوّ و ظهور غاليان است. آنان كساني بوده اند كه در حقّ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا علي بن ابي طالب(عليه السلام) و يا ديگر ائمه اهل بيت يا افراد ديگر به الوهيت، حلول خداوند در آنها، يا اتحاد خداوند با آنان قائل شده اند. ولي اين بدان معنا نيست كه شيعه اماميه هر عقيده اي كه به امامان خود دارد، از قبيل: عصمت، رجعت، علم لدنّي و... همه غلوّ باشد، زيرا شيعه در اعتقاد به اين امور ادله اي متقن دارد.
نشانه هاي غلوّ :
عقايدي كه از ويژگي غاليان شمرده شده و نشانه غلوّ به شمار مي رود، عبارتند از:
اعتقاد به الوهيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا اميرالمؤمنين(عليه السلام) يا يكي از اولياي الهى؛
اعتقاد به اين كه تدبير جهان به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا اميرالمؤمنين(عليه السلام) يا ائمه اهل بيت(عليهم السلام) يا افرادي ديگر واگذار شده است؛
اعتقاد به نبوت اميرالمؤمنين يا ائمه ديگر يا فردي از مردم؛
اعتقاد به آگاهي فردي از عالم غيب، بدون آن كه به او وحي يا الهام شود؛
اعتقاد به اين كه معرفت و محبّت ائمه اهل بيت(عليهم السلام) انسان را از عبادت خداوند و انجام فرايض الهي بي نياز مي سازد. [7]
و امّا اعتقادهايي كه دليل قطعي ـ از عقل يا نقل ـ بر آنها اقامه شده، از قبيل: اعتقاد به عصمت اهل بيت(عليهم السلام)، و وصايت و خلافت بلافصل اميرالمؤمنين(عليه السلام) و بعد از او ائمه اهل بيت(عليهم السلام) اعتقاد به رجعت، علم لدنّي امام و ديگر اعتقادهاي شيعه كه براي هر يك دليل محكم و متقني اقامه نموده است نمي توان آن را غلوّ و تجاوز از حدّ ناميد، بلكه عين حقّ و حقيقت است.
موضع ائمه اهل بيت(عليهم السلام) در برابر غاليان :
ائمه اهل بيت(عليهم السلام) با پديده غلوّ و غاليان به شدّت مخالفت نموده اند:
امام صادق(عليه السلام) فرمود: «بر جوانان خود از خطر غاليان بيمناك باشيد، مبادا عقايد آنان را تباه سازند، زيرا غلات بدترين خلقِ خدايند. عظمتِ خدا را كوچك دانسته و براي بندگان خدا قائل به ربوبيّت اند.» [8]
امام علي(عليه السلام) از غلات به درگاه خدا تبرّي جسته و مي فرمايد: «بار خدايا من از غلات تبري مي جويم، همان گونه كه عيسي بن مريم از نصاري تبرّي جست. بار خدايا آنان را تا ابد خوار و ذليل گردان و هيچ يك از آنان را ياري مكن.» [9]
امام صادق(عليه السلام) فرمود: «لعنت خدا بر عبدالله بن سبأ باد كه در مورد اميرالمؤمنين قائل به ربوبيت شد. سوگند به خدا كه اميرالمؤمنين بنده مطيع خدا بود. واي بر كسي كه به ما نسبت دروغ دهد. گروهي در مورد ما مطالبي مي گويند كه ما قائل به آن نيستيم.» [10]
امام صادق در جاي ديگر مي فرمايد: «لعنت خدا بر كسي باد كه ما را پيامبر بداند». [11]
مخالفت متكلّمان اماميه با غلوّ و غاليان :
دانشمندان و متكلّمان اماميه نيز به مقابله با غاليان پرداخته و آنان را كافر و مشرك دانسته و از آنان تبرّي جسته اند.
شيخ صدوق مي فرمايد : «اعتقاد ما در مورد غلات و مفوّضه آن است كه آنان كافر به خدا مي باشند.» [12]
شيخ مفيد مي فرمايد : «غلات گروهي از متظاهران به دين اسلامند كه اميرالمؤمنين و ائمه از ذريه او را به الوهيت و پيامبري نسبت داده اند. آنان گمراه و كافرند و اميرالمؤمنين(عليه السلام) به قتل آنان دستور داد. ائمه ديگر نيز آنان را كافر و خارج از اسلام دانسته اند.» [13]
علامه حلّي مي فرمايد : «برخي از غلات به الوهيت اميرالمؤمنين، دسته اي ديگر به نبوت او معتقدند. و اين باورها باطل است، زيرا ما اثبات نموديم كه خدا جسم نيست و حلول در مورد خدا محال و اتحاد نيز باطل است. هم چنين ثابت كريم كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) خاتم پيامبران است.» [14]
حال جاي بسي تعجب و تأسّف است كه گاهي از طرف افرادي مغرض يا ناآگاه شيعه اماميه به غلوّ در مورد ائمه طاهرين متّهم مي گردد؛ اين پنداري بيش نيست، زيرا حقيقت غلوّ ـ چنان كه قبلاً توضيح داده شد ـ تجاوز از حدّ است، همانند اعتقاد به مقام الوهيت و ربوبيت، يا نبوت و پيامبري ائمه اهل بيت(عليهم السلام)، ولي آنچه از شئون الوهيت و از مختصات نبوت نيست هيچ ربطي به غلوّ در دين ندارد، بلكه در مواردي كه به آنها معتقدند دليل قانع كننده دارند و حقيقت داشته و گزافه نيست. مثلاً اعتقاد به عصمت، وصايت، رجعت، علم لدنّي و... در حقّ اهل بيت حقيقت داشته و براي آن ادله قطعي اقامه شده؛ از همين رو اين گونه اعتقادها از غلوّ خارج است.
اصولاً برخورداري از مقام عصمت و موهبت اعجاز و كرامت و آگاهي بر غيب از مقامات اولياي بزرگ الهي است و اختصاص به پيامبران و امامان نيز ندارد. قرآن كريم از عصمت حضرت مريم خبر داده، مي فرمايد: (إنَّ اللهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلي نِساءِ الْعالَمينَ)؛ [15]«خداوند تو را برگزيد و پاكيزه گردانيد و بر زنان جهان برتري بخشيد.»
هم چنين از كرامت يكي از ياران حضرت سليمان خبر داده مي فرمايد: (قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أنْ يَرْتَدَّ إلَيْكَ طَرْفُكَ)؛ [16]«و آن كس كه به علم الهي دانا بود، گفت: من پيش از آن كه چشم بر هم زني تخت را بدين جا آورم.»
در احاديث اسلامي در بابي با عنوان «محدّث» از كساني كه داراي اين مقام بوده اند ياد شده است. محدّث كسي را گويند كه بدون اين كه داراي مقام نبوت بوده و ملك و فرشته را در خواب يا بيداري مشاهده كند، چيزي از عالم غيب به او الهام شود.
محمّد بن اسماعيل بخاري از ابوهريره روايت كرده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «در ميان بني اسرائيل افرادي بودند كه بدون اين كه داراي مقام نبوت باشند از غيب با آنان گفت و گو مي شد.» [17]
در احاديث شيعه نيز از ائمه طاهرين به عنوان (محدّث) و از فاطمه زهرا(ع) به عنوان «محدّثه» ياد شده است؛ چنان كه كليني روايت آن را در كافي و علامه مجلسي در بحارالانوار آورده است.
حدّ و ميزان در غلوّ چيست؟
همان گونه كه از تعريف لغوي استفاده شد، غلوّ به معناي تجاوز از حدّ به كار رفته است؛ حال ببنيم حدّ و ميزان چيست كه تجاوز از آن غلوّ است و نرسيدن به آن تقصير. در اين جا چهار احتمال وجود دارد.
مراد از حد و ميزان عرف باشد؛ يعني هر چه زائد بر فهم عرف باشد غلوّ است. لكن اين احتمال باطل بوده و انسان دين دار هرگز آن را قبول نمي كند، بلكه اين ميزان براي كساني است كه «لائيك» بوده و براي دين ارزشي قائل نيستند.
مراد از آن، منزلت صحابه باشد؛ به اين معنا كه براي صحابه منزلتي قائل شويم كه براي غير آنها نيستيم و غلوّ را به ميزان آن منزلت يا بالاتر از آن حد براي غير صحابه بدانيم. براي اين ميزان و حدّ نيز دليلي نداريم، بلكه اين ميزان از بارزترين مصاديق مصادره به مطلوب است.
مراد از حدّ و ميزان مطالبي باشد كه علماي اهل سنت از كتاب و سنت مي فهمند. كه اين احتمال هم بدون دليل است، زيرا چه مستندي در دست است كه ميزان و حدّ؛ فهم طائفه اي از امت باشد.
مراد از حدّ و ميزان خود كتاب و سنت باشد كه همين احتمال صحيح است و عقل و قرآن و سنت نيز آن را تأييد مي كند.


پی نوشت ها :
1 . فجر الاسلام، ص 330.
2 . تاج العروس، ج 8، ص 194.
3 . الصلة بين التصوف و التشيع، فصل غلات.
4 . لسان العرب، ج 15، ص 132.
5 . مائده (5)، آيه 77.
6 . همان، آيه 72.
7 . بحارالانوار، ج 25، ص 346.
8 . همان، ص 265 (به نقل از امالى شيخ طوسي).
9 . همان
10 . همان، ص 286 (به نقل از رجال كشي).
11 . همان، 296.
12 . الاعتقادات، ص 71.
13 . تصحيح الاعتقاد، ص 109.
14 . أنوار الملكوت، ص 202.
15 . آل عمران (3)، آيه 42.
16 . نمل (27)، آيه 40.
17 . صحيح بخاري، ج 2، ص 295.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن