چهارشنبه, 27 اسفند 1393 ساعت 12:15
خواندن 1056 دفعه

فاطمه سلام الله علیها از ولادت تا هجرت - عبدالکریم پاک نیا

زندگى حضرت فاطمه علیهاالسلام داراى نکاتى لطیف و مسائلى ظریف مى باشد که براى هر پژوهشگرى از زوایاى مختلف قابل تحقیق و بررسى است. در این زمینه، سخنان فراوان و کتاب ها و مقالات بى شمارى به رشته تحریر در آمده است و هرکس نسبت به فراخور استعداد و ذوق و علاقه خود، در مورد پاره تن پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم مطالبى بیان نموده و تحلیل هایى را عرضه کرده است. اما شرح حال این لاله ملکوتى و تشریح فضائل و مناقب آن بانوى عصمت، همچون ساحل دریاهاى عمیق و بى کران، پایان ناپذیر بوده و براى شناخت کامل این شخصیت فرزانه راهى بس دراز در پیش است و به قول مولوى:

یک دهان خواهم به پهناى فلک               تا بگویم وصف آن رشک ملک 

زهراى مرضیّه، نوباوه رسالت، عصاره انسانیت، همسر و همسنگ ولایت و سرچشمه مهر و عطوفت و معنویت است. فاطمه علیهاالسلام نه تنها مادر امامان معصوم علیهم السلام بلکه تسلّى بخش رنجها و لحظات پرمشقّت خاتم پیامبران صلى الله علیه و آله وسلم بود و به همین جهت به «امّ ابیها» ملقّب گردید.(1)
وجود فاطمه علیهاالسلام برترین گواه این ادعاست که زنان هم مى توانند به اوج معنویت هایى که رادمردان الهى رسیده اند، نائل آیند. این کوثر جوشان محمد صلى الله علیه و آله وسلم در پرتو انوار آسمانى، مناجات هاى شبانه، توکّل، معرفت و اخلاص توانسته بود به منبع نورانیت الهى و اقیانوس عرفان و معنویت اتصال یابد.
در این نوشتار برآنیم که ما نیز همچون دگران از این دریاى معرفت جرعه اى نوشیده و از بوستان فضیلتش خوشه اى بچینیم و نگاهى هرچند گذرا به زندگى آن سرور بانوان عالم، از بدو تولد تا هنگام هجرت و ورود به مدینه، داشته باشیم.
درخشش نور
در روز بیستم جمادى الثانى، در حالى که از بعثت پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم پنج سال مى گذشت، نوزاد دخترى چشم به جهان گشود که خانه نورانى پیامبر خاتم را بیش از پیش، معنویت بخشیده و به آن محفل باشکوه طراوت و شادابى ویژه اى بخشید.
رسول گرامى آن چنان از وجود این نوزاد به وجد و شعف آمده و لذت مى برد که مى فرمود: «این دختر روح و جان من است، بوى بهشت را از وجودش استشمام مى کنم.»(2)
مفضّل بن عمرو روزى از امام صادق علیه السلام پرسید: اى پسر پیامبر! تولد مادرت فاطمه چگونه بود؟
امام صادق علیه السلام فرمود: بلى، چون خدیجه با رسول صلى الله علیه و آله وسلم ازدواج نمود زنان مکه او را ترک کرده و تنهایش گذاشتند، پیش او نمى رفتند، به او سلام نمى کردند و هیچ زنى را نمى گذاشتند که نزد او برود و حالش را جویا شود؛ در این وضعیت بحرانى، خدیجه از تنهایى دلتنگ شد و سایه غربت و بى کسى، او را ناراحت کرده و به وحشت انداخت، تا اینکه به فاطمه علیهاالسلام آبستن شد. بعد از آن فاطمه علیهاالسلام با وى هم سخن شده و از شکم مادر، خدیجه را دلدارى مى داد. این راز را خدیجه پنهان نگه داشته بود و حتى به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم ابراز نمى کرد تا اینکه روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم به منزل آمده و گفت و گوى میان این مادر را با دخترش شنید. پرسید: اى خدیجه! با که سخن مى گویى؟ خدیجه اظهار داشت: این جنین، با من سخن گفته و انیس لحظات تنهایى ام شده است.
رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اى خدیجه! این جبرئیل است که به من مژده مى دهد که این جنین، دختر است و او نسلى پاکیزه و مبارک خواهد داشت و خداوند تبارک و تعالى نسل مرا به وسیله او تداوم خواهد بخشید و از تبار وى امامان معصوم علیهم السلام به وجود خواهند آمد که بعد از پایان نبوت و انقطاع وحى، ادامه دهنده رسالت من خواهد بود. 
امام صادق علیه السلام در ادامه سخن خود افزود: آرى، خدیجه همچنان با جنین خود در رحم مأنوس و هم سخن بود تا اینکه هنگام ولادت فرزندش رسید. او به زنان قریش پیغام داد که: «مرا در این مورد یارى کنید.» آنان نپذیرفتند و گفتند: تو در ازدواج با محمد، با ما مخالفت کردى و ماهم امروز، حمایت و پرستارى خود را از تو دریغ خواهیم داشت.
خدیجه از این سخن ناراحت و دل شکسته شد. اما خداوند متعال براى قدردانى از تلاشها و زحمات حضرت خدیجه علیهاالسلام چهار زن بهشتى را به یارى آن بانوى با ایمان فرستاد. آنان آمدند، اما خدیجه از دیدن آن زنان ناشناس متحیّر و شگفت زده شد؛ یکى از آنان خود و همراهانش را چنین معرفى کرد: اى خدیجه! ما فرستادگان خداوند براى خدمت رسانى به تو هستیم و من، سارا و این، آسیه ـ که همنشین تو در بهشت است ـ و آن دیگرى، مریم دختر عمران، و بانوى آخر هم، مادر تمام آدمیان و مادر ما حواء است. خداوند ما را فرستاده که از تو پذیرایى کنیم.(3)
همانند زنان دیگر، یکى سمت راستش نشست و یکى سمت چپش و سومى برابرش و چهارمى پشت سرش. فاطمه علیهاالسلام پاک و پاکیزه متولد شد و چون به زمین آمد، نورى از او درخشید و این نور نه تنها تمام خانه هاى مکه را روشن ساخت بلکه نقطه اى در شرق و غرب عالم نماند مگر این که از نور فاطمه علیهاالسلام به آنجا تابید.(4)
در این حال، ده نفر از حورالعین که هریک طشت و ابریق بهشتى پر از آب کوثر، به همراه خود داشتند، وارد خانه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم شده و فاطمه علیهاالسلام را با آب کوثر شستشو دادند و بعد، دو پارچه سفید و خوشبو آورده و نوزاد را به آن پیچیدند. فاطمه علیهاالسلام در اولین لحظات لب به سخن گشوده و چنین گفت:
«اشهد ان لا اله الاّ اللّه و انّ ابى رسول اللّه سیّدالانبیاء و انّ بعلى سیّدالاوصیاء و ولدى سادة الاسباط؛ گواهى مى دهم بر این که جز خداوند یکتا، معبود دیگرى نیست و پدرم رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم سرور پیامبران و همسرم سالار اوصیا و پسرانم سرآمد پیامبرزادگانند.»(5)
نامگذارى
بعد از تولد، «فاطمه» زیباترین نامى بود که خداوند متعال بر دخت پیامبر برگزید. امام وجود فاطمه علیهاالسلام و حرکات و سکنات وى در کاهش آلام و رنج ها و نگرانى هاى پیامبر نقش مهمى داشت.
باقر علیه السلام فرمود: «چون مادرم فاطمه علیهاالسلام متولد شد خداى متعال به یکى از فرشتگان وحى کرد تا به زمین برود و نام «فاطمه» را بر زبان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم جارى سازد.»(6) و بدین ترتیب، رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم نام فاطمه را براى یگانه محبوبه خویش برگزید.
در آن روزهاى سخت و ناگوار که پیامبرخدا صلى الله علیه و آله وسلم شدیداً تحت فشار بود و دشمنان رسالت از هرسو آن گرامى را مورد آزار و اذیت خویش قرار داده بودند، وجود فاطمه و حرکات و سکنات وى در کاهش آلام و رنج ها و نگرانى هاى پیامبر نقش مهمى داشت. چرا که این دختر در حقیقت جلوه اى از جمال الهى و خلاصه اى از وجود حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله وسلم بود. به همین جهت آن حضرت همواره مى فرمود: «فاطمةُ بِضْعَةٌ مِنّى(7)؛ فاطمه پاره تن من است.»، «هِىَ قَلْبى الذّى بینَ جَنْبَىّ و هِىَ نُورُ عَینى وَ ثَمَرَةُ فُؤادى(8)؛ او جان و دل من است؛ او نور چشم و میوه قلب من است.»
در کوران حوادث
فاطمه علیهاالسلام از همان روزهاى نخستین شاهد سختى ها، و مشکلات طاقت فرساى زندگى بود. عداوت و کینه ورزى هاى صاحبان زر و زور هر روز نسبت به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم بیشتر مى شد، ثروت مادرش خدیجه در راه نشر و گسترش معارف اسلامى کم کم به پایان مى رسید، و فقر مالى سایه شوم خود را بر منزل خدیجه گسترش مى داد. خانواده رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در محاصره سخت روحى و جسمى قرار داشت. آزار مسلمانان، طرح نقشه هاى شوم، تهمت هاى گوناگون از قبیل دروغگو، کاهن، ساحر و مجنون به پدر، از جمله رنجهایى بود که قلب فاطمه را مى آزرد.
فاطمه دو ساله بود که در نتیجه فشارهاى دشمنان اسلام و محاصره اقتصادى مسلمانان، به همراه پدر و مادر خویش راهى شِعب ابوطالب شد و دوشادوش سایر مسلمانان سه سال تمام، سخت ترین شرایط گرسنگى و تشنگى را متحمل شد.
آرى در سال هفتم بعثت، مخالفان حضرت محمد صلى الله علیه و آله وسلم پیمانى را به تصویب رساندند که: احدى حق ندارد با بنى هاشم ارتباط داشته باشد، با آنان خرید و فروش کند، همسر بدهد و زنى بگیرد، در تمام حوادث آینده باید همه از مخالفان محمد صلى الله علیه و آله وسلم طرفدارى کنند. 
به دنبال این پیمان ننگین، حضرت ابوطالب مجبور شد که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و یارانش را در درّه اى در میان کوههاى مکه اسکان دهد که بعدها به «شِعْبِ ابوطالب» معروف شد.
فاطمه زهرا علیهاالسلام دوران کودکى خود را از دوسالگى تا 5 سالگى در همانجا گذراند. او در شعب ابوطالب شاهد بود که مسلمانان چگونه با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم مى کنند و پدر و مادرش براى رسیدن به اهداف بلند خویش با هر گونه سختى و گرفتارى مقابله مى کنند. فاطمه درس صبر، استقامت، اراده آهنین، ایثار و جانفشانى در راه خدا را در همان روزها آموخت. او در میان کودکانى بود که کفّار قریش از غذا دادن به آنها دریغ مى کردند و شاهد ضجّه و ناله آن بچه هاى بى پناه بود.
پس از آن که مسلمانان از محاصره اقتصادى رهایى یافتند، یک روز پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم سر به سجده گذارده بود؛ اما در همین حال، افرادى از قریش به وى نزدیک شده و زهدان شتر بر سر و روى مبارک حضرتش انداختند. فاطمه که نظاره گر این صحنه دردناک بود، پیش آمده و سر و صورت پدر گرامى اش را پاک نمود؛ اما اندوهى فراوان قلب فاطمه را فراگرفت.(9)
در فراق مادر
در حدود دوماه پس از رفع محاصره اقتصادى و خروج بنى هاشم از شعب ابى طالب، فاطمه علیهاالسلام به داغ جانسوز رحلت مادر مبتلا شد. او شاهد بود که مادر فداکارش با حالتى پریشان در بستر مرگ مى غلطد و واپسین نفسهایش را مى کشد. آن زمان سال دهم بعثت بود و فاطمه پنج ساله به صورت پریشان مادرى نظاره مى کرد که با تحمل ده سال مبارزه و فشارهاى کفّار قریش، شایستگى خود را براى همسرى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم و مادرى فاطمه، اثبات کرده بود.
فاطمه علیهاالسلام آن چنان تربیت یافته بود که با وجود انواع مشکلات و با احساس جدایى از مادر، به اهداف بلند رسالت آسمانى پدر مى اندیشید. داغ فراق مادر، هر دخترى را به خود مشغول و از خود بى خود مى کند، اما فاطمه علیهاالسلام هنگامى که در غم تنهایى و غربت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در فکر و اندوهى عمیق فرورفته است، به مادرش دلدارى داده و فرمود: «یا اُمّاه! لا تَحْزَنى وَ لا تَرْهَبى، فَاِنَّ اللّهَ مَعَ اَبى10؛ مادرجان! اندوهگین و مضطرب نباش، زیرا خداوند یار و یاور پدرم مى باشد.»
شایسته تشویق آسمانى
پنج ساله بود که مادرش را از دست داد، او با مادرش آن چنان ارتباط نزدیک داشت که وقتى خدیجه رحلت کرد و رسول گرامى اسلام با دستان مبارک خویش همسر با وفایش را در قبرستان «حَجون» دفن نموده، و به منزل برگشت، حضرت فاطمه علیهاالسلام به دور پدر بزرگوارش مى چرخید و مى گفت: «یا اَبَة! اَیْنَ اُمّى؛ پدرجان! مادرم کجاست؟» در این لحظه جبرئیل نازل شده، گفت: یا رسول اللّه! خداوند متعال مى فرماید: «سلام ما را به فاطمه برسان و به او بگو که مادرش خدیجه علیهاالسلام در خانه هاى بهشتى با آسیه و مریم زندگى مى کند.» فاطمه علیهاالسلام نیز در پاسخ این پیام آسمانى فرمود: «اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّلامُ وَ مِنهُ السَّلامُ و الیهِ السَّلام11؛ خداوند سلام است و از اوست سلام و به سوى اوست سلام.»
بعد از فوت حضرت خدیجه علیهاالسلام ـ که پس از سه روز از درگذشت ابوطالب رخ داد ـ فاطمه علیهاالسلام غربت و اندوه پدر را بیش از پیش احساس نمود. برخى از حوادث قبل از هجرت که براى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم اتفاق مى افتاد، روح بلند و عواطف حضرت زهرا علیهاالسلام را جریحه دار مى ساخت و توجّهش را به رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم افزایش مى داد.
او حادثه طائف را هیچ گاه فراموش نمى کرد که پدرش براى دعوت مردم به توحید، به آن منطقه سفر کرد، اما هیچ کس به دعوت آسمانى آن حضرت توجه نکرد. هنگامى که کفّار قریش خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم را محاصره کردند و قصد داشتند رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم را به قتل برسانند، باز فاطمه علیهاالسلام در آن خانه بود و زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم مخفیانه به سوى مدینه مى رفت، تلخى جدائى و فراق پدر را نظاره مى کرد. در هر صورت، حوادث ناگوار مکه تمام شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم با موفقیت از مکه خارج شده، و از دست دشمنان نجات یافت.


پى نوشت ها:
1. معجم الکبیر، طبرانى، ج 22، ص 397.
2. کشف الغمه، ج 2، ص 4 و 24؛ الکافى، ج 1، ص 381؛ بحارالانوار، ج 43، ص 13، ح 9.
3. الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندى، ج 2، ص 525.
4. فلمّا سقطت الى الارض اشرق منها النور حتى دخل بیوتات مکه و لم یبق فى شرق الارض و لا غربها موضع الاّ اشرق فیه ذلک النّور
5. امالى، شیخ صدوق، مجلس 87، ص 593.
6. بحارالانوار، ج 43، ص 13.
7. صحیح بخارى، ج 4، ص 210.
8. بشارة المصطفى، ص 197؛ کشف الغمه، ج 2، ص 24.
9. هدایتگران راه نور، ص 257.
10. فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، ص 164.
11. امالى، طوسى، ص 175.

 
منبع: فصلنامه فرهنگ کوثر - شماره 54

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن