چهارشنبه, 27 اسفند 1393 ساعت 12:15
خواندن 1034 دفعه

فاطمه و نقل حدیث از پیامبر - محمدجواد طبسی

موقعیت ممتاز و بسیار خوب حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام این فرصت را به او داد تا معارف اسلامى را بدون واسطه از پدر بزرگوارش در سینه خود جاى دهد. آن معارفى که جز او و فرزندانش کسى دیگر به عمق آن نرسیده است. اگر بخواهیم آنچه را که در سینه خود از فرمایشات پیامبر جاى داده بنویسیم، بدون شک هیچ نویسنده اى یاراى نوشتن آنها را نخواهد داشت. از فاطمه زهرا علیهاالسلام على رغم مشکلاتى که در بین داشته، مطالب متنوع و گوناگونى به روایت از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم رسیده است که از لابه لاى آن احادیث به یادگار مانده مطالبى اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و تفسیرى ( از قبیل احترام به همسر، رعایت همسایگان و مطالب دیگر پیرامون فضائل على علیه السلام و شیعیان و پیروان آن حضرت و برخى پیشگویى ها و دعاها و زمان استجابت دعا و غیر آن) رسیده است.
آرى واقعاً جاى تأسف است که از این گوهر ناشناخته بعد از پیامبراکرم هیچ استفاده نکردند! و چه مسائل مهم و چه مشکلاتى که فاطمه علیهاالسلام مى توانست براى زنان جامعه اسلامى، براى تمام دوران ها بیان و حل کند و چه درس هاى زیبا و شیرینى را نسبت به راه و روش زندگى براى زنان بگوید. اما صد حیف که همه آنها ناگفته ماند و تمام آن مطالب شیوا و دلنشین در سینه مجروح و پرغم و غصّه زهرا علیهاالسلام بماند و همراه آن بانوى عالمه محدّثه تا ابد دفن گردید!
فاطمه، مخزن اسرار پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم 
حارثة بن قدامة از سلمان، از عمّار، از فاطمه علیهاالسلام مطلبى را نقل مى کند که نشان دهنده این است که سینه زهرا علیهاالسلام دربردارنده چه علوم و اسرارى از پدرش رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم بود که امیرمؤمنان علیه السلام را به عجب و حیرت درآورده بود. روایت است که روزى عمار به سلمان فارسى گفت: آیا چیز عجیبى را از فاطمه علیهاالسلام برایت نقل کنم؟
سلمان گوید، گفتم: آرى، نقل کن اى عمار! وى گفت: روزى على علیه السلام را دیدم که بر فاطمه علیهاالسلام وارد شد. تا چشم حضرت فاطمه به امام على افتاد، فریاد زد: على جان! نزدیک شو تا در باره آنچه که گذشته و آنچه که خواهد شد و آنچه که اتفاق مى افتد تا روز قیامت، برایت بگویم.
عمار گوید: دیدم که امیرمؤمنان علیه السلام آرام آرام به عقب برگشت و من هم به برگشت على علیه السلام به عقب برگشتم. آن حضرت آمده تا بر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم وارد شد. پیامبراکرم فرمود: یا ابالحسن! پیش بیا. همین که در محضر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نشست، فرمود: تو مرا خبر مى دهى یا من تو را خبر دهم؟
عرض کرد: شنیدن از شما بهتر است، اى رسول خدا!
حضرت فرمود: گویا پیش فاطمه رفتى و به تو چنین و چنان گفت و همان دم برگشتى.
على علیه السلام فرمود: آیا نور فاطمه از نور ما است؟
پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: آیا نمى دانى؟
پس على علیه السلام به سجده افتاده، خدا را شکر نمود.
عمار گوید: پس امیرمؤمنان علیه السلام از محضر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم خارج و نزد فاطمه زهرا رفت و من همراهش وارد شدم.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: گویا خدمت پدرم رفتى و آنچه را که به تو گفته بودم، به عرضش رساندى.
فرمود: آرى، فاطمه جان!
فاطمه علیهاالسلام فرمود: بدان اى اباالحسن! خداوند نور مرا خلق کرد، در حالى که او را تسبیح مى گفت و این نور را بر درختى از درختان بهشت سپرد و این درخت بر اثر نور من، نورافشانى مى کرد تا این که پدرم ـ «وقت معراج» ـ وارد بهشت شد؛ خداوند همان وقت بر دل پدرم انداخت که میوه اى از آن درخت بچیند و تناول کند. سپس این نور را به مادرم خدیجه سپرد که مرا به دنیا آورد و من از همان نور مى باشم...(1)
اهتمام فاطمه به احادیث نبوى
شقیق بن سلمه از ابن مسعود نقل کرده که: مردى به حضور فاطمه علیهاالسلام رسید و گفت: اى دختر رسول خدا! آیا از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم چیزى نزد شما مانده است که به من عطا کنید؟
حضرت به خدمتکار خود فرمود: آن جریده ـ شاخه نخل ـ را بیاور.
خدمتکار به جست و جو پرداخت ولى آن را پیدا نکرد. فاطمه علیهاالسلام فرمود: واى بر تو، آن جریده نزد من مساوى است با حسن و حسین!
خدمتکار پس از برگشتن بسیار، آن را پیدا کرد و به خدمت فاطمه علیهاالسلام آورد و معلوم شد، موقع جاروب کردن، آن را هم در ظرف خاکروبه انداخته است. در این جریده چنین نوشته بود: حضرت محمد صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: 
«از مؤمنین نیست کسى که همسایه از آزارش در امان نباشد. هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، همسایه اش را آزار نمى دهد. هرکس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، باید حرف خوب بگوید و گرنه ساکت باشد. خداى متعال اهل خیر و بردبار و عفیف را دوست مى دارد و شخص بد زبان و سست و لجوج را دشمن مى دارد. حیا از ایمان است و صاحب ایمان در بهشت است و فحش از زشت گفتارى و زشت گفتار هم در آتش است.»(2)
چرا از فاطمه علیهاالسلام احادیث اندکى برجاى مانده؟
ممکن است چند جهت داشته باشد:
1. یکى این که ایشان نمى توانسته همانند سایر معصومین علیهم السلام آزادانه به نقل حدیث بپردازد؛ از این رو احادیث نقل شده از ایشان کم مى باشد. ولى این احتمال به دو جهت صحیح نیست. زیرا اولاً: راویان مرد از او روایت کرده اند و ثانیاً: مگر راوى فقط به مرد منحصر بوده، مگر زنان حق روایت نداشتند؟
2. علت دیگر همان ظلم آشکارى است که پس از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به اهل بیت آن حضرت شد و این، بزرگ ترین مانع از نشر و گسترش احادیث اهل بیت علیهم السلام ـ به خصوص فاطمه زهرا علیهاالسلام ـ بود؛ به گونه اى که کسانى هم که از او روایت شنیده بودند، به خاطر ترس و وحشتى که حاکم بود، دست از نقل آنها برداشته و در سینه ها پنهان کردند. ابوهریره در این رابطه مى گوید: 
تا زمانى که عمر زنده بود، ما جرأت نداشتیم یک حدیث از پیامبر اکرم نقل کنیم.(3)
3. ممکن است علت دیگرش، این بوده باشد که چون بسیارى از این احادیث در فضیلت اهل بیت علیهم السلام به ویژه على بن ابى طالب علیه السلام بوده، آنها را شنیدند اما از روى دشمنى و کینه با اهل بیت و على علیهم السلام از ذکر آنها خوددارى کردند.
راویان حدیث از فاطمه علیهاالسلام 
علاوه بر روایت امام على، امام حسن، امام حسین، حضرت زینب و ام کلثوم علیهم السلام از حضرت فاطمه علیهاالسلام ، عدّه قابل توجهى از یاران پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم از حضرتش روایت نقل کرده اند؛ از قبیل سلمان فارسى، ابوذر غفارى، جابر بن عبداللّه انصارى، ابن مسعود، یحیى بن جعده، حکم بن ابى نعیم، عمرو بن الشرید، حذیفة بن الیمان، ربعى بن حراش، انس بن مالک، ابوسعید خدرى، ابن ابى ملیکه، ابوایوب انصارى، ابوهریره، بشیر بن زید، سهل بن سعد انصارى، شبیب بن ابى رافع، عباس بن عبدالمطلب، عبداللّه بن عباس، عوانة بن الحکم، قاسم بن ابى سعید الخدرى، هشام بن محمد، زینب بنت ابى رافع، عایشه، امّ سلمه، اسماء بنت عمیس، سلمى امّ رافع و غیر اینها، که مى توان به روایات آنها در کتابهاى دلائل الامامه و بشارة المصطفى، امالى شیخ طوسى، کفایة الاثر، مسند فاطمه و صدها کتاب دیگر دست یافت.
گلایه اى از مسند نویسان و احمد بن حنبل
با توجه به عدد قابل توجه راویان از حضرت زهرا علیهاالسلام ، این گلایه را از همه مسند نویسان، بالاخص احمد بن حنبل داریم، چرا که آنها اگرچه از طرفى خدمت کرده اند، اما از سوى دیگر نسبت به دختر پیامبر خدا بى توجهى نشان داده اند!
اما سخنى که با احمد داریم، این است که اگر ما به جلد ششم مسند نگاهى بیفکنیم، خواهیم دید که وى از عایشه در حدود دویست و پنجاه و سه صفحه حدیث نقل کرده ولى از حضرت فاطمه علیهاالسلام حدود یک صفحه و نیم و جمعاً ده حدیث نقل مى کند که حدیث اول و دوم و هشتم به یک مضمون بوده، با این تفاوت که یکى مجمل و دیگرى با تفصیل بیشترى آورده شده است.
حال سؤال ما این است که آیا عایشه تا موقع رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بیشترنزد آن حضرت بوده یا فاطمه؟ مگر حضرت زهرا علیهاالسلام به قول مورّخان سنّى مذهب، پنج سال قبل از بعثت پیامبر به دنیا نیامده است؟(4) و آیا مگر همسرى عایشه با رسول خدا در مدینه صورت نگرفته است؟
با این بیان، اگر ده سال حضور در مدینه را از زندگى فاطمه علیهاالسلام کم کنیم ـ که یقیناً بیشترین احادیث مربوط به همین دوران است ـ حدّاقل هجده(5) سال فاطمه علیهاالسلام در کنار پدر بوده است.
آیا در این هجده سال، سالى یک حدیث هم فاطمه از پدرش، روایت نکرده که حداقل هجده روایت از دوران مکه براى فاطمه علیهاالسلام از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نقل کنید؟
و اگر حضور ده ساله پیامبر را در مدینه حساب کنیم، آیا سن حضور و درک محضر فاطمه علیهاالسلام بیشتر مى شود یا عایشه؟ 
آیا ملاقات پیامبر و سخن گفتن وى با دخترش فاطمه بیشتر بوده یا با زن هاى خود؟
آیا ملاقات پیامبر با فاطمه بیشتر بوده یا با عایشه که از هر نه شب، یک شب نزد او بوده است؟ 
اگر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم تمام کارهاى خود را تعطیل مى کرد و همیشه در مدینه حضور مستمر داشت؛ بازهم عایشه نمى توانست این همه حدیث از او نقل کند، در حالى که پیامبراکرم جنگها و غزوات داشته، همچنین سه سفر به خانه خدا داشته و اعتکاف و ده ها مشغله دیگر به عهده پیامبر بوده است. پس از کجا چنین فرصتى پیدا شده بود که عایشه نسبت به دیگر زنان و برخى صحابه و حتّى حضرت فاطمه علیهاالسلام این همه حدیث از حضرت شنیده باشد؟!
از نویسنده مسند احمد باید پرسید: مگر فاطمه علیهاالسلام به خانه شوهر نرفته، مگر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم با وى در این خصوص گفت و گو نداشته، مگر آن حضرت به خانه دخترش و بالعکس رفت و آمد نداشته اند؟ آیا به هنگام ملاقات، کاملاً سکوت مى کردند و هیچ سخنى ردّ و بدل نمى شد؟ در این نُه سال، فاطمه فقط نُه یا ده روایت از پدرش نقل کرده؟ آیا چنین چیزى معقول است؟ آیا به هنگام میلاد امام حسن و امام حسین و حضرت زینب کبرى، پیامبراکرم جهت تبریک به خانه زهرا علیهاالسلام نرفته و چیزى نفرموده که وى آنها را ضبط کند؟ و آیا به هنگام رحلت و در روزهاى بیمارى پیامبراکرم، حضرت زهرا علیهاالسلام به عیادت او نرفته و از حضرتش مطلبى نقل نکرده است؟ آیا اینها باور کردنى است و از یک عالم حدیث شناس پذیرفتنى است؟!
مسند است یا کتاب فضایل؟
اما سیوطى (متوفّاى 911 ه .ق.) که مسندى براى حضرت فاطمه نوشته، خواننده در ابتدا فکر مى کند که وى دویست و هشتاد و چهار حدیث از احادیثى را که فاطمه علیهاالسلام نقل فرموده، در این کتاب آورده است. اما بعد معلوم مى شود که چنین نیست؛ زیرا اوّلاً از نامگذارى کتاب مشخص است که مؤلف بین روایاتى که فاطمه نقل کرده و بین روایاتى که در فضل و مقام فاطمه علیهاالسلام نقل شده، جمع کرده است و لذا نام کتاب خود را «مسند فاطمة الزهرا و ما ورد فى فضلها» نامیده است. 
و ثانیاً از دویست و هشتاد و چهار حدیثى که محقق کتاب طبق شماره گذارى نقل کرده، فقط سى و چهار حدیث را فاطمه علیهاالسلام نقل کرده است که دو حدیث از آنها مشترک است؛ یکى با على علیه السلام و دیگرى با على علیه السلام و ابوهریره. و با این بیان، به نظر مى رسد اگر نام کتاب را «احادیث فى فضل فاطمه» مى گذاشت؛ بهتر بود. زیرا چیزى که در آن بسیار کم به چشم مى خورد، مسند فاطمه است.
و ثالثاً از سى و چهار حدیث یاد شده، دوتاى آن، سه بار و هفت تاى آن، دوبار تکرار گشته است که با حذف احادیث مکرر، فقط بیست و سه حدیث باقى مى ماند. و بقیه احادیث منقوله جز یک حدیث که از جرّاحى محقق کتاب سالم مانده، به نظر آقاى فواز احمد زمرلى، محقق کتاب، یا ضعیف هستند و یا مجهول و یا مرفوع و یا مرسل، و بالاخره براى هر کدام یک عیبى تراشیده که در نتیجه به نظر ایشان از فاطمه زهرا هیچ حدیث صحیحى از پدرش نرسیده است. آیا بى انصافى بیش از این قابل تصوّر است؟
گسترش فرهنگ کوثر به وسیله معصومین علیهم السلام 
گرچه دشمنان اهل بیت دست به تلاش وسیع و گسترده اى زدند تا جلوى گسترش فرهنگ کوثر را بگیرند، به طورى که متأسفانه در برخى زمینه ها موفق گردیده و در برخى کتابهاى حدیثى، اثر خود را گذارده است؛ اما امامان معصوم علیهم السلام با جدّیت تمام، تا حدودى توانستند مانع این کار شوند. از این رو مشاهده مى کنیم که مطالب فراوانى از زبان حضرت فاطمه به وسیله هریک از آنها به دست ما رسیده است و آنچه را که دشمن در پى از بین بردن یا تضعیف آنها بود، اهل بیت علیهم السلام احیاء کرده اند و مطالب گوناگونى از قبیل مناقب، فضایل، روش زندگى، سیره فاطمه علیهاالسلام و رابطه اش با رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم و ده ها موضوع دیگر را به عنوان میراث اصیل فاطمه علیهاالسلام براى آیندگان به یادگار گذاشته اند، که در کتاب ها و منابع دست اول شیعه، فراوان به چشم مى خورد و فاطمه علیهاالسلام را باید از نگاه امامان معصومدید و از اندیشه هاى والایش بهره برد.


پى نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 43، ص 8، به نقل از عیون المعجزات.
2. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 58؛ مسند فاطمة الزهراء، ص 585؛ سفینة البحار، ج 1، ص 229 و دلائل الامامه، ص 1.
3. الغدیر، ج 6، ص 295.
4. ذخائرالعقبى، ص 53.
5. بنا به قول کلبى که فاطمه در سنّ سى و پنج سالگى از دنیا رفته، حدود بیست و پنج سال در مکه در خدمت پدر بوده است. (همان، ص 52.)
آنچه مى خوانید؛ به مناسبت سالروز شهادت امّ ابیها، حبیبه رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فاطمه زهراء علیهاالسلام تقدیم شده است. امید است که مورد عنایت بانوى دو عالم قرار بگیرد.
 
منبع: فصلنامه  فرهنگ کوثر - شماره 54

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن