پنج شنبه, 21 اسفند 1393 ساعت 08:30
خواندن 1160 دفعه

فرزانگى در سیره فاطمی سلام الله علیها - زهرا نساجی

فاطمهسلام الله علیها یگانه گوهر پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که در شأن و موقعیتش آیاتى نازل شد و وجود مطهر و مقدسش مورد توجه قرار گرفت. او حلقه اتصال نبوت و امامت، نگین درخشان خاندان پیامبر، صاحب امتیازات و فضایل خاص و مورد توجه و تحسین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.
آن حضرت درباره فاطمهسلام الله علیها فرمود: «فاطمه پاره تن من است. کسى که او را بیازارد، مرا آزار داده».(1)
وقتى اوج کمالات انسانى در شخصیت بی‌بدیل وى متبلور گردید، پیامبر شخصیت فاطمه را مصداق اکمل و اتم صفات الهى دانست و درباره مقام والایش فرمود: «ان الله یغضَبُ یَِغَضَبِکَ و یَرضى لرضاکِ؛(2) به درستى که خداوند به سبب غضب تو، غضب می‌کند و براى رضاى تو، راضى می‌شود». 
مسلمانان دیدند و شنیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) چگونه از دخترش سخن می‌گوید، پس باید بیش از پیش در تکریم وى می‌کوشیدند و سفارش آن خاتم پیامبران را عملى می‌ساختند؛ اما با رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، توصیه‌هایش کم‌رنگ شد و توطئه‌ها یکی، یکى ظاهر گردید و تیرهاى بلا از کمان نفاق به حریم ولایت تاختن آغازید. هنوز پیکر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده نشده بود که جریان «سقیفه» روى داد و حق علی(علیه السلام) غصب شد و ابوبکر به خدعه مرتجعان و با رنگ و لعاب مصلحت اندیشى و حفظ قلمرو نبوی، به خلافت رسید. مردم حق را از یاد بردند و دستورهاى نبى اکرم(صلی الله علیه و آله) را کنار زدند و آنچه در دل داشتند، به زبان آوردند و حقوق پیامبر(صلی الله علیه و آله) را رعایت ننمودند. در این میانه که فاطمهسلام الله علیها تک و تنها شد، شبانه همراه علی(علیه السلام) و فرزندانش به درب خانه انصار می‌رفت و وصیت پیامبر را در حق علی(علیه السلام) باز می‌گفت، اما آن کوته اندیشان می‌گفتند: «ما بیعت کرده‌ایم، اگر علی(علیه السلام) زودتر می‌آمد، با او بیعت می‌کردیم و اکنون ابوبکر را برگزیده‌ایم!».
دشمنان دوست نما و کسانى که تا دیروز یار و صحابى پیامبر بودند، براى گرفتن بیعت از علی(علیه السلام)، راهى خانه فاطمه شدند. حریم حرمت او و مأواى فرزندانش را شکستند و طراحان نوپرداز سقیفه با آتش زدن درِ خانه فاطمهسلام الله علیها، قلبش را غمبار و چشمانش را اشکبار نمودند؛ طورى که ندا داد: «یا رسول الله! ببین بعد از تو چه بر سر ما آوردند».
هنوز چندى از این ماجرا نگذشته بود که حادثه‌اى دیگر رخ داد. باغ فدک که بدون حمله نظامى گرفته شده بود و خالصه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به حساب می‌آمد و به فاطمهسلام الله علیها عطا گردیده بود، به ادعاى خلیفه وقت که می‌گفت:  «فدک، ملک شخصى کسى نیست و منافعش متعلق به جامعه مسلمین است»، از فاطمهسلام الله علیها گرفته شد و عاملان وى از آنجا اخراج شدند. علی(علیه السلام) بعدها در نامه‌اى به یکى از فرماندهان خویش می‌نویسد: 
«از آنچه آسمان نیلگون بر آن سایه افکنده است، فقط فدک در دست ما بود که گروهى بر آن بخل ورزیدند و گروهى دیگر کریمانه از آن گذشتند و سخاوتمندانه آن را بخشیدند و راستى که خدا، نیکو داورى است».(3)
فاطمه براى اثبات حق مسلم خویش و مطالبه آن، علی(علیه السلام)، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را به عنوان شاهد به خلیفه معرفى کرد، اما به دلایلی، گواهان او را نپذیرفتند و فدک به تصرف حکومت در آمد. دختر پیامبر که دانست انحراف عمیقى در جامعه مسلمین پدید آمده و نقشه‌ها یکى بعد از دیگرى آشکار می‌گردد، عزم خویش را جزم کرد و براى طرح شکایتش، مجمع عمومى مسلمین ـ مسجد ـ را که تنها مرکز دادخواهى بود، برگزید و فریاد پیامبرگونه خویش را در قالب خطبه‌اى جاودانه به گوش تمامى انسان‌ها در طول تاریخ رساند. او گر چه به ظاهر به حق خویش نرسید، اما غاصبان و خائنان را رسوا کرد و نداى حق طلبى را زنده و پاینده نگاه داشت و با دفاع همه جانبه از «ولایت و امامت، جان خویش را فدا کرد و اولین حامى و شهید ولایت‌مدار نام گرفت.
ماجراى فدک
فدک، به سرزمین حاصل‌خیزى می‌گفتند که فاصله آن تا مدینه 140 کیلومتر بود. در پى پیروزى لشکریان اسلام در جنگ خیبر سال هفتم هجری، یهودیانِ خیبرنشین که عظمت قواى اسلام و پیشروى آنان را دیدند، تصمیم گرفتند در قبال حفظ جان و مال خویش و مصونیت از حمله مسلمانان، نصف یا همه آن سرزمین را به حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) ببخشند. بنابر نص آیه قرآن،«آنچه را که خدا از مال آنها (یهودیان) به رسم غنیمت به رسول خدا بازداد، (متعلق به رسول است) شما سپاهیان بر آن هیچ اسب و شترى نتاختید و ... آنچه را که خدا از اموال دیار کافران به رسول خدا غنیمت داد، آن متعلق به خدا و رسول و خویشاوندان اوست».(4)
با این وصف، «فدک» ملک خالص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) گردید و آن حضرت درآمدش را بین فقرا و مساکین و سایر درماندگان از جمله خویشاوندانش تقسیم می‌کرد. با نزول آیه )آت ذاالقربى حقه((5)، پروردگار پیامبر را مأمور کرد که فدک را به فاطمه تملیک کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را به فاطمهسلام الله علیها بخشید و از آن تاریخ، حضرت زهراسلام الله علیها شخصاً اداره امور فدک را به دست گرفت و مالک آن سرزمین گردید.(6)
ده روز پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و با خلافت ابوبکر، آن سرزمین تصاحب گردید و ملکیت شرعى و ارثیه حضرت فاطمهسلام الله علیها نادیده گرفته شد. راویان به نقل از حضرت زینبسلام الله علیها دختر امیرمؤمنان(علیه السلام)، آورده‌اند: وقتى که فرمان ابوبکر بر غصب فدک و عوالى صادر گردید، فاطمهسلام الله علیها با ناراحتى به جانب قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و تظلم کرد و گریست و اشعارى را خواند؛ از جمله فرمود: 
قد کان بعدک انباء و هنبثة
لوکنت شاهدها لم تکثر الخطب
«پس از تو خبرها و حادثه‌ها روى داد، اگر تو حاضر بودی، کارم به اینجا نمی‌کشید».
از مجموع بحث‌هاى حاصل از آیات و روایات و اظهارات اندیشمندان اسلامى بر می‌آید که مالکیت فدک، مختص حضرت زهراسلام الله علیها بود و این امر بر خلفاى وقت نیز ثابت شده بود. به نمونه‌اى در این مورد اشاره می‌کنیم. فاطمهسلام الله علیها پس از ایراد خطبه در مسجد و ارائه دلایل محکم بر مطالبه حق خویش و نگرفتن  نتیجه، متأثر و متألم به خانه آمد و از سکوت امیرمؤمنان در این خصوص با وى سخن گفت. علی(علیه السلام)، همسرش را دعوت به صبر کرد و خود نزد ابوبکر آمد و با وى مناظره کرد و خطاب به ابوبکر فرمود: آیه تطهیر در حق چه کسانى نازل شد ،در حق ما یا غیر ما؟ ابوبکر پاسخ داد: در مورد شما. علی(علیه السلام) بیان داشت: اگر شاهدانى بگویند فاطمه مرتکب خلافى شده، چه می‌کنی؟ ابوبکر گفت: مانند دیگران بر وى حد جارى می‌کنم. امیرمؤمنان فرمود: در این صورت، در پیشگاه خدا جزء کافران می‌گردی. ابوبکر گفت: چرا؟ و علی(علیه السلام) پاسخ داد: زیرا در این فرض، شهادت خدا را درباره او نپذیرفته و شهادت دیگران را پذیرفته‌ای؛ چون خدا به پاکى فاطمهسلام الله علیها گواهى داده است؛ همان طورى که در مورد فدک چنین کردى و حکم خدا و پیامبرش را ـ که فدک را به فاطمه واگذار کرده‌اند ـ ردکردی. مردم با شنیدن این سخنان گفتند: على راست می‌گوید.(7)
در برخى روایات آمده است: چون ابوبکر این سخنان را شنید و مالکیت فاطمه را بر فدک پذیرفت، دستور داد سندى تنظیم گردد و آن سرزمین به حضرت بازگردد. خلیفه دوم که از جریان مطلع شد، سند را از فاطمهسلام الله علیها پس گرفته، درحضور ابوبکر آن را پاره کرد و گفت: شهادت على که ذى نفع است، قبول نیست!
این جریان در تاریخ به گونه‌اى دیگر نیز آمده است: وقتى غاصبان، آن سرزمینِ پُر درآمد را گرفتند و ابوبکر در این عمل محکوم گشت، قباله آن را به فاطمهسلام الله علیها بازگرداند. محرک اصلى ماجراى فدک ـ خلیفه دوم ـ در مسیر برگشت فاطمهسلام الله علیها به خانه، راه را بر او گرفت و با زدن سیلی، صدمه‌اى به آن حضرت وارد ساخت و سپس سند را پاره کرد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: فاطمهسلام الله علیها مادر عزیزم از همین صحنه دلخراش مصدوم شد و سرانجام با بیمارى ممتد و دلی‌پُر از غاصبین از دنیا رفت.(8)
ابن ابى الحدید می‌گوید: نظر بزرگان امامیه این است: «همان گونه که خلافت علی(علیه السلام) را غصب کردند و از این طریق خواستند ضربه‌اى ناروا به پیکر اهل بیت(علیهم السلام) بزنند، تصرف فدک نیز زخمى بر زخم‌هاى آنان بود». 
وى در ادامه، مطلبى را نقل می‌کند که هدف نهایى و انگیزه اصلى غاصبان را مشخص می‌کند: «خلیفه اول و دوم، فاطمهسلام الله علیها را از فدک محروم نکردند، مگر اینکه خواستند علی(علیه السلام) براى مبارزه در امر خلافت تقویت نگردد و به همین جهت، خمس را در مورد بنى هاشم تعطیل کردند؛ زیرا فقیر بی‌پول، بی‌شخصیت، کوچک و ذلیل می‌گردد و خود را براى کسب و کار و نان درآوردن مشغول می‌کند و زمینه‌اى براى ریاست پیدا نمی‌کند».(9)
بنابراین یکى از اهداف غاصبان این بود که خاندان وحى و رسالت را از نظر اقتصادى و امکانات مادى در ضعف نگه‌دارند و نوک پیکان این حمله، متوجه امیرمؤمنان(علیه السلام) شد. او که صاحب ارزش‌هاى والاى معنوى و الهى بود، اگر تمکن مالى و امتیازات مادى نیز داشت، امکان قدرت‌نمایى و جلوه‌گرى حاکمان غاصب نیز به حداقل می‌رسید. 
راز مطالبه فدک و بیان خطبه
فاطمهسلام الله علیها به عنوان یک مسلمان تمام عیار و نمونه انسان کامل دریافته بود که «حق» را باید طلب کرد و بر هر فردى واجب است که براى گرفتن حقوق خویش بکوشد؛ اگر چه بدان نیازى نداشته باشد و این به معناى ناسازگارى با روحیه زاهدانه و پارسایى نیست، بلکه سکوت در چنین مواقعی، نوعى ظلم پرورى و ذبحِ حق‌جویى است و دامنِ اولیاى دین از این شائبه‌ها، پاک است.
علاوه بر آن، استفاده از امکانات و عایدات چنان سرزمین پردرآمدى براى فاطمه، حکم ثروت خدیجهسلام الله علیها را داشت که در ترویج اسلام و رشد بندگان خدا و رسیدن به اهداف والاى الهى به کار گرفته شد. پافشارى در این زمینه، اگر چه به نتیجه هم نمی‌رسید، به روشن شدن چهره منافقانه و زشت مدعیان درستکارى و اصلاح، منجر می‌گردید و این، گامى بلند و ارزنده در معرفى متجاوزان به کرامت انسانى و حقوق شرعى و مسلمِ آنان در طول عصرها و نسل‌ها و خدمتى شایسته  به جامعه بشرى و درس مقاومت و پایمردى به پیروان حق و حقیقت بود.
افزون بر این مطلب، مطالبه فدک از سوى بانوى عالمین، تنها یک شعار سیاسى صرف در برهه‌اى از زمان نبود، بلکه باید حرکت آن حضرت را راز و رمز یک حماسه تاریخى قلمداد کرد که هدفش، افشاى توطئه‌اى بود که سعى در انحراف امر خلافت از جایگاه اصلى آن داشت.
چنانچه به این قضیه با دیدى ژرف بنگریم، در می‌یابیم که اقدام فاطمهسلام الله علیها در طلب حق خویش و بیان خطبه‌اى روشنگرانه، همان فریاد ماندگار در قلب تاریخ است که به وسیله فرزندانش امام حسین(علیه السلام) و زینب کبریسلام الله علیها علیه ظلم یزید صورت پذیرفت و در حقیقت، می‌توان گفت هدف فاطمهسلام الله علیها از بیان خطبه و مطالبه فدک، درخواست خلافت و حکومت همسرگرامی‌اش امیرمؤمنان(علیه السلام) و هشیارکردن مسلمانان در برابر جریان خزنده‌اى بود که وضعیت آینده جامعه اسلامى را سخت آشفته می‌کرد و با غفلت از دستورهاى پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) امت مسلمان را دچار خسارت‌هاى جبران‌ناپذیرى می‌کرد.
نداى دادخواهیِ کوثر رسالت در ماجراى غم‌انگیز فدک و به دنبال آن، سخنرانى تاریخی‌اش براى زنان مهاجر و انصار، هشدار عالمانه و مسئولانه وى به مردم بود تا آنها را از بازگشت به دوران جاهلیت برهاند و معارف غنى اسلام را از آبشخور حقیقیِ آن؛ یعنى امام علی(علیه السلام) که منصوب از طرف خدا و پیامبر بود، بجویند و زحمات 23 ساله رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تضعیف نکنند. ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه می‌نویسد: «من از استاد مدرسه غربیّه در بغداد، به نام على بن فاروقى پرسیدم که: آیا فاطمه در مطالبه فدک راست می‌گفت؟  پاسخ داد: آری. پرسیدم: پس چرا ابوبکر با اینکه می‌دانست فاطمهسلام الله علیها سخن به حق می‌گوید، فدک را به وى بازنگرداند؟ استاد لبخند ظریف و معنادارى زد و گفت: اگر ابوبکر آن روز در برابر ادّعاى فاطمهسلام الله علیها کوتاه می‌آمد و فدک را به وى بازمی‌گرداند، بی‌تردید فرداى آن روز می‌آمد و با صداقت و درستى در پرتو آیات و روایات، خلافت شوهرش را که غصب کرده بودند، مطالبه می‌کرد و این گونه ابوبکر از خلافت عزل می‌گردید».(10)
سند خطبه
خطبه حضرت فاطمهسلام الله علیها در مسجد مدینه مدتى کوتاه پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و در پى غصب سرزمین فدک بیان گردید. سندهاى متعدد از معصومان و تالى مرتبه معصوم (حضرت زینبسلام الله علیها) به علاوه روایت‌هاى گوناگون از اهل سنت، بر قطعى و حتمى بودن آن صحه گذاشته‌ و قضیه فدک را از مسلّمات تاریخى شمرده‌اند. از میان احادیث منقول، به مواردى اشاره می‌کنیم.
على بن عیسى اربلی، از بزرگان علماى امامیه، ضمن نقل خطبه می‌گوید: من خطبه را از کتاب «سقیفه» تألیف «احمد بن عبدالعزیز جوهری» نقل می‌کنم و این نسخه قدیمى در سال 322ق. بر مؤلف قرائت و تصحیح گردید و به سندهاى مختلف روایت شده است.(11)
ابن ابی‌الحدید (شارح نهج البلاغه) نیز این خطبه را از کتاب فوق به سندهاى گوناگون (چهار طریق) روایت کرده  و مؤلف آن را این گونه معرفى می‌کند: «ابوبکر، محدث ماهر در ادبیات، پرهیزگار و مورد وثوق است؛ به طورى که همه محدثان او را به نیکى ستوده و همه مصنفات خود و دیگران را  از او نقل کرده‌اند. وى در تأکید مطالب خویش گفته است: این خطبه را از کتب شیعه نیاورده‌ام، بلکه از کتاب‌هاى اهل سنت نقل می‌کنم و این، دلیل بر حتمى بودن قضیه فدک و مربوط به همه مسلمانان است و فقط مسئله شیعى نیست».(12)
علامه مجلسى با بیان فصلى مستقل در این خصوص، نوشته است: «این خطبه از خطبه‌هاى معروف و مشهور است که شیعه و سنى آن را به سندهاى مختلف نقل کرده‌اند». سپس می‌افزاید: «احمد بن ابى طاهر، از دانشمندان عصر مأمون، متولد 204ق در کتاب «بلاغات النساء» در پاسخ به شبهه‌افکنى بعضی‌ها درباره سند خطبه گفته است: بزرگان و مشایخ آل ابی‌طالب این خطبه را از پدران خود نقل نموده و به اولاد خود تعلیم می‌داده‌اند».(13)
کتاب دیگرى که خطبه حضرت زهراسلام الله علیها را نقل کرده، «احتجاج» مرحوم طبرسى است که هم ایشان و هم احمد بن عبدالعزیز که قبلاً اشاره گردید، در سلسه راویان حدیث، نام عبدالله بن حسن، معروف به «عبدالله محض» را آورده‌اند، وى از نوادگان امام حسن مجتبی(علیه السلام) و نوه دختریِ امام حسین(علیه السلام) و سیادتش حسنى و حسینى است، لذا بدین نام مشهور شد.
شیخ صدوق (م371ق.) با بیان سلسه راویانی، حدیث را از زینب (دختر امیرمؤمنان) و ایشان از فاطمهسلام الله علیها نقل می‌کند.(14) 
بنابراین هیچ کدام از بزرگان شیعه و سنى به سند روایت ایرادى نگرفته‌اند، مگر معدود معاندانى از دشمنان اهل بیت که رو سیاهان تاریخ‌اند. ذکر خاطره ذیل از آیة الله حسینى زنجانی، دلیلى بر اتقان سند خطبه و کرامت‌ فاطمى است. ایشان از پدر محترمشان نقل می‌کند که: «مرحوم استاد علامه آیت الله شریعت نمازى اصفهانى در جمادى الثانى اقامه ماتم حضرت صدیقه کبریسلام الله علیها می‌نمود و خود آن مرحوم بر منبر می‌رفت و عین خطبه را موضوع سخن خود قرار می‌داد و با احاطه عجیبى که به ادبیات و علوم اسلامى داشت و حافظه خارق العاده‌اش، بیانات بسیار جالبى ایراد می‌فرمود و می‌توان گفت حق شرح این خطبه را ادا می‌نمود، تا روزى مشغول افادات بالغه خود بود و عقل و هوش همه مستمعان جذب سخنان وى گردیده، در این هنگام یکى از کم‌مایگان و اندک بضاعتان اهل علم که در کنار من نشسته بود، سر به گوشم گذاشت و آهسته گفت: این خطبه از توان یک زن خارج است و آن را شب حضرت علی(علیه السلام) تعلیم فرموده است. والد می‌فرمود: همین که این حرف را زد، مقارن تمام شدن آن، مرحوم شریعت اصفهانى بر فراز منبر با صداى رسا گفت: «فقال الملعون دعوها فانها معلَّمة؛ ملعون گفت: او را ترک کنید؛ زیرا شبانه این حرف‌ها را على تعلیمش داده است». مرحوم والد فرمود: «از آن سخن شخص، ناراحت شدم و فوراً گفتم: جوابت را بشنو و متوجه کرامت باش».(15)
محتواى خطبه
بانوى زنان عالم، در حالى که حلقه‌اى از زنان مدینه پروانه‌وار وجود مبارکش را احاطه کرده  بودند، همچون پدرش با هیبت نبوى به سوى مسجد گام برداشت. عظمت و ابهت آن بانو سبب شد  جایگاهى را برایش در نظر گیرند و با نصب پرده‌ای، وجود پاکش را از دید نامحرمان دور نگه دارند. گویا اولین بارى بود که آن حضرت بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قدم به این مکان می‌نهاد. غمى بزرگ قلبش را فراگرفت و از ژرفاى دل ناله‌اى سوزناک سر داد؛ به طورى که احساسات و عواطف پاک را برانگیخت و صداى گریه حاضران بلند شد و سیلاب اشک از دیدگانشان فرو ریخت. آن گاه خطبه غرّا و نوربخش خویش را با جذبه‌اى الهی، همراه استدلال، فصاحت و بلاغت و به کارگیرى استعارات و کنایات ظریف و زیبا آغاز فرمود. سخنان آن بانو علاوه بر روشنگرى و حلاوتى خاص، از هر گونه بذله‌گویی، مغالطه، بدزبانى و تزلزل به دور بود.
کلام نافذ و معنوی‌اش، همگان را در سکوت فرو برد و جلوه عظمتش، شخصیت منافقانه و منفعت طلب افرادى را که در زمان حیات پیامبر مقام آن حضرت را گرامى داشتند، ولى پس از رحلتش حرمت حریم او را ضایع کردند، بر ملا ساخت. حضور فاطمهسلام الله علیها در چنین مجلسی، علاوه بر اهداف یاد شده، حکایت از مشارکت مسئولانه زنان در عرصه سیاسى جامعه و مشروعیت بخشیدن به فعالیت‌هاى سیاسی، اجتماعى و مذهبى آنان دارد که موظف‌اند براى اداى تکلیف الهی‌شان پاى به میدان گذارند و مصداق کلام پروردگار باشند که فرمود: «مردان و زنان با ایمان یار و یاور یکدیگرند، امر به معروف و نهى از منکر می‌کنند».(16)
در این آیه، «معروف» مصداق هر کار خیر، و «منکر» مصداق هر باطلى است که بروز آن در صحنه زندگى و یا در بستر جریان‌هاى سیاسی، اجتماعى و عمومى مسلمانان امکان وقوع دارد.
خطبه حضرت فاطمهسلام الله علیها در مسجد پیامبر تلاشى جز امر به معروف و نهى از منکر نبود، آن هم در جهت رسوایى قدرت‌طلبان غاصب خلافت، و توبیخ مهاجران و یادآورى براى آنان، و تکریم و تحریک انصار و عموم مردمى که ساکت نشسته بودند تا شیوخ، اوضاع را به نفع خویش رقم زنند و با بدعت‌گذارى در جامعه، منکر را ترویج کنند.
دختر والاتبار پیامبر، سخنرانى خود را با حمد پروردگار آغاز می‌کند و با شهادت دادن به توحید و نبوت، از قرآن و فلسفه احکام و پایه و بنیان‌هاى اصلى دین چون: نماز، روزه، حج و جهاد سخن می‌گوید، آن گاه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و از علی(علیه السلام) به عنوان برادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نام می‌برد. ویژگی«برادرى با رسول خدا» همان خصوصیت افتخارآمیزى بود که مخالفان از آن هراس داشتند و هنگام بیعت گرفتن از علی(علیه السلام) و تهدید به قتل او، منکرش شدند و در پاسخ حضرت که فرمود: «اگر مرا بکشید، بنده خدا و برادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را کشته‌اید»، گفتند: «بنده خدا را قبول داریم، اما برادر رسول را نه».(17)
فاطمهسلام الله علیها در ادامه کلامش از نور رسالت و دستاوردهاى عظیم آن و دعوت‌ها و مبارزات رسول الله به خوبى دفاع کرد و به وصایت علی(علیه السلام)، سخت‌کوشی‌ها و خیرخواهی‌اش در راه خدا تأکید ورزید و در نهایت از مظلومیت خویش و ارث غصب شده‌اش سخن گفت.


 پی‌نوشت‌ها :
1 . کنزالعمال، حسام الدین هندی، ج6، ص220.
2 . شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج1، ص265.
3 . نهج البلاغه، نامه 45.
4 . حشر/6و7.
5 . اسراء/26.
6 . تفسیر نمونه، ج23، ص510.
7 . احتجاج، شیخ طبرسی، ج1، ص123.
8 . تحلیل سیره فاطمة الزهرا، على اکبر بابازاده، ص200، به نقل از عوالم، چ1، 1374ش.
9 . شرح نهج البلاغه، ج16، ص236 و 237.
10 .فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، ص415، چ2، 1377ش.
11 . کشف الغمه، على بن عیسى اربلی، ج2، ص40.
12 . شرح نهج البلاغه، ج14، ص210 و 211.
13 . بحارالانوار، ج8، ص108.
14 . شرح خطبه حضرت زهرا، آیة الله سید عزالدین حسینى زنجانی، ج1، ص19، چ2، 1370ش.
15 . همان، ص22.
16 . توبه/71.
17 . بحارالانوار، ج28، ص229.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن