دوشنبه, 03 فروردين 1394 ساعت 12:15
خواندن 1216 دفعه

حضرت زهرا و فرزندانش، جلوه ای از اعجاز قرآن- عبدالکریم پاک نیا تبریزی

ای فاطمه، ای عزیز داور.......... ای معنی جاودان کوثر.........ای گنج هزار گونه گوهر........ وی خوانده تو را خدای، کوثر........نسل تو، نگاهبان دین است........بر تاج تو، یازده نگین است

مقدمه
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * اِنّا اَعطَیناكَ الكَوثَر * فَصَلِ لِرَبِّكَ وانحَر * اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبتَر»
این نوشتار، مركب از چهار بخش مهم است:
1. اثبات اینكه مناسب‌ترین معنای كوثر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و نسل پاك او، و آن وجود گرامی از بارزترین و ملموس‌ترین جلوه‌های اعجاز قرآن است.
2. طبق وعده قطعی قرآن، نسل آن حضرت - بر خلاف اندیشه شوم مخالفان - همواره رو به افزایش و مایه خیر و بركت در جامعه اسلامی بوده است.
3. نگاهی به فضایل حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و فرزندانش.
4. احترام به فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) مشروط به این است كه آنان خود را به گناه نیالایند و همیشه در احیای معارف اسلامی و تحقق منویات اجداد پاك و مطهرشان كوشیده و دنباله رو راستین خط فكری آنان باشند؛ و گرنه، نه تنها محترم نبوده؛ بلكه - طبق دستور قرآن و سنت - از جامعه اسلامی طرد خواهند شد.

حضرت زهرا(سلام الله علیها) مصداق اتم سوره كوثر 
ای فاطمه، ای عزیز داور
ای معنی جاودان کوثر
ای گنج هزار گونه گوهر
وی خوانده تو را خدای، کوثر
نسل تو، نگاهبان دین است
بر تاج تو، یازده نگین است

خداوند سبحان در این سوره، از اعطای کوثر به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) سخن می‌گوید. بسیارى از مفسران قرآن، در تفسیر سوره كوثر، یكى از معانى كوثر را نسل پربركت و ماندگار فاطمه(سلام الله علیها) دانسته اند كه علاوه بر امامان معصوم(علیهم السلام)، شامل رهبران شایسته، علماى فرزانه و شخصیتهاى ممتاز از نسلِ پاكِ فاطمی می‌شود و در طول تاریخ، جوامع مختلف از آنها بهره ها برده‌اند. سوره كوثر درباره حضرت زهرا(سلام الله علیها) دو خبر غیبی بیان می‌كند كه هر دو ملازم هم و از معجزات مهم كلام وحی هستند كه در پاسداری از حریم فرهنگ قرآن نقش بزرگی ایفا كرده اند: 1. فراوانی و بقای نسل رسول الله(صلی الله علیه و آله) از طریق فاطمه(سلام الله علیها)؛
2. ابتر بودن نسل مخالفان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مقابل نسل حضرت زهرا(سلام الله علیها). به این سبب می‌توان وجود مقدس حضرت زهرا(سلام الله علیها) را یكی از بارزترین جلوه‌های اعجاز قرآن قلمداد كرد.

از منظر مفسران شیعی 
گرچه برای كوثر، معانی مختلفی گفته‌اند؛ از جمله اینكه «کوثر» حوضی معروف در رستاخیز یا سرای آخرت و یا نهر مشهوری در بهشت است یا به معنای شفاعت، قرآن، نبوت، خیر كثیر، خیر دنیا و آخرت و غیر اینهاست؛ اما قراین(1) نشان می‌دهد كه «کوثر» بر وزن «فوعل» به مفهوم یک سرمایه ارزشمند و پایان ناپذیر، یا خیر و برکت بسیار است، كه از منظر مفسران معروف اسلامی می‌تواند، وجود حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و فرزندان آن گرامی، مصداق اتم كوثر باشد. برخی از نظریات مفسران را در این باره می‌خوانیم:
ـ شیخ طبرسی مشهورترین مفسر عالم تشیع در «مجمع البیان» شأن نزول سوره كوثر را این‌گونه آورده است: مفسّران از ابن عباس نقل كرده اند كه سوره كوثر در باره عاص بن وائل سهمى نازل شده و این موقعى بود كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مسجد بیرون می آید كه عاص؛ حضرت را در نزدیكى درِ بنی سهم دید و با آن گرامی، ملاقات و گفتگو كرد. این در حالى بود كه عدّه اى از بزرگان قریش در مسجد نشسته بودند. چون عاص به جمع آنها پیوست، پرسیدند: «با كى صحبت می‌كردى؟» گفت: «با این ابتر. این ماجرا بعد از فوت عبد اللَّه، فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و خدیجه(سلام الله علیها) بود و طبق رسم و عادت عربِ جاهلى، كسى را كه پسر نداشت ابتر می‌نامیدند.» قریش هم در موقع مرگ عبداللَّه، آن بزرگوار را ابتر و صنبور نامیدند. (و صنبور به شخصى می‌گویند كه برادر و فرزندى نداشته باشد). (2)
آن گاه «طبرسی» دربارۀ واژه «کوثر» می نویسد: برخی برآن اند که کوثر به مفهوم خیر و نیکی بسیار است و برخی دیگر بر این باورند که به معنای زیادی و فراوانی نسل و فرزند است. این معنا در نسل پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) آشکار شده است؛ به گونه ای که امروزه، شمارش آنان امکان پذیر نیست و این برکت تا روز رستاخیز ادامه خواهد داشت. (3)
ـ شیخ ابوالفتوح رازی، مفسر بزرگ شیعی و از متكلمان امامیه در سده ششم هجری - كه كهن‌ترین و مشروح‌ترین تفسیر شیعى به فارسى را در سالهاى 510 ـ 533 به جامعه قرآنی عرضه كرده است- بر این باور است كه از مهم‌ترین معانی كوثر، فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) از نسل حضرت فاطمه(سلام الله علیها) هستند. او در معنای سوره كوثر می‌گوید: «یعنى دل، تنگ مكن از آنچه تو را أبتر مى خوانند كه ما تو را كثرتى دهیم در عقب و نسل و فرزندان، كه بر زمین هیچ بقعه اى و خطه اى نماند و الا آنجا جماعتى از فرزندان تو باشند. نبینى كه روز طفِّ كربلا كه آن جماعت اهل البیت(علیهم السلام) را بكشتند از فرزندان حسین(علیه السلام)، جز على اكبر- زین العابدین(علیه السلام) -(4) نماند. خداى تعالى تنها از نسل او، عالم را پركرد. اكنون تو شكر كن خداى را و نماز بخوان و روز عید شتر بكش، كه دشمنان و عَیّابان تو، ابتر و دنبال بریده خواهند بودن، تا از آنان كه این گفتند، در جهان ایشان را و اعقاب ایشان را اثر نماند.» (5)
- علامه طباطبایى نیز مى فرماید: عبارات این سوره و قراین و دلالات آن روشن مى كند كه مقصود از كوثر، فرزندان و ذریّه هاى حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. و این سوره، یكى از معجزات قرآن در عرصه پیشگویى و آگاهیهاى غیبى است؛ زیرا اگر به دقت بنگریم متوجه خواهیم شد كه هیچ نسلى به اندازه نسل فاطمه (سلام الله علیها) در طول تاریخ، اصیل، ریشه دار، ماندگار و فراوان نبوده است. با آن همه، مشكلاتى كه برایشان پیش آوردند و اعمال فشار و اختناق و سركوب كه درباره فرزندان حضرت فاطمه به دست خلفاى ستمگر انجام شد، باز هم آمار فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) از همه نسلهاى بشر در عالم بیش‌تر است. (6)
اینكه در آخر سوره فرمود: «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» با در نظر گرفتن اینكه كلمه «ابتر» در ظاهر به معناى «اجاق كور» است و نیز با در نظر گرفتن اینكه جمله مذكور از باب قصر قلب است، چنین به دست مى آید كه منظور از كوثر، تنها و تنها كثرت ذریه اى است كه خداى تعالى به آن جناب ارزانى داشته، (و بركتى است كه در نسل آن جناب قرار داده)، و یا مراد، هم خیر كثیر است و هم كثرت ذریه، چیزى كه هست، كثرت ذریه، یكى از مصادیق خیر كثیر است. و اگر مراد، مسئله ذریه به استقلال و یا به طور ضمنى نبود، آوردن كلمه «انّ» در جمله «اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» فایده اى نداشت؛ زیرا كلمه «انّ» علاوه بر تحقیق، تعلیل را هم مى رساند و معنا ندارد، بفرماید ما به تو حوض دادیم؛ زیرا بدگوى تو اجاق كور است و یا بى خبر است. (7)
و چون جمله «إِنَّا أَعْطَیْناكَ» در مقام منت نهادن است و با لفظ متكلم مع‌الغیر آمده كه بر عظمت دلالت مى كند و چون منظور از آن، خوشدل ساختن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، مطلب را با واژه اعطا ـ كه ظاهر در تملیك است ـ بیان کرد و فرمود: «ما به تو كوثر عطا كردیم» و این جمله از این دلالت خالى نیست كه فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) ذریه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند، و این خود یكى از خبرهاى غیبى قرآن كریم است؛ چون همان گونه كه مى بینیم خداى تعالى بعد از درگذشت آن حضرت، بركتى در نسل آن جناب قرار داد، به طورى كه در همه عالم، هیچ نسلى، معادل آن دیده نمى شود؛ آن هم با آن همه بلاها كه بر سر ذریه آن جناب آوردند و گروه گروه از ایشان را كشتند. (8)

معنای «کوثر» از دیدگاه مفسران اهل سنت

- فخررازى، مفسر بزرگ اهل سنت نیز درباره یكى از معانى كوثر مى گوید: منظور از كوثر، فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) (از طریق حضرت فاطمه (سلام الله علیها)) است؛ زیرا این سوره در ردّ كسانى نازل شده است كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به دلیل نداشتن فرزند، مورد طعن و شماتت قرار مى دادند؛ به این سبب معناى آیه، این است كه خداوند براى تو فرزندان و نسلى عنایت مى كند كه در طول تاریخ، جاویدان خواهند ماند. وقتى به تاریخ پرفراز و نشیب اسلام نگاه مى كنیم مى بینیم افراد زیادى از نسل خاتم انبیا(صلی الله علیه و آله) به شهادت رسیده اند؛ اما جهان، همچنان شاهد افزایش نسل پیامبر از طریق حضرت فاطمه(سلام الله علیها) است. و چه تعداد از آنان از بزرگان و متفكران جهان بشریت هستند. كسانى همانند امام باقر، امام صادق ، امام كاظم ، امام رضا(علیه السلام) و محمد نفس زكیه در میان آنان هستند. (9)
ـ سید محمود آلوسی بغدادی از مفسران نامدار اهل سنت، در تفسیر اجتهادی و عرفانی خود می نویسد: می توان یکی از معانی کوثر را زیادی فرزندان رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) دانست؛ زیرا عیبجویی دشمنان به دلیلِ فقدان فرزند آن حضرت بوده است. او در معنای آیه می گوید: ای رسول ما! دشمن تو هر كه باشد ابتر و دم بریده خواهد بود و نسل و یادش تداوم نخواهد داشت؛ امّا نسل و ذریه و یاد و نام و فضایل تو، توسط فرزندانت تا روز قیامت باقی خواهد ماند. (10)
ـ قاضى ناصرالدین عبدالله بن عمر بیضاوى از دیگر مفسران برجسته اهل سنت(11)، در تفسیر خود به نام أنوار التنزیل و أسرار التأویل كه معروف به تفسیر بیضاوى است، به این معنای كوثر اشاره کرده و زیادیِ فرزندان و پیروان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) را در شمار معانی کوثر ذکر كرده است. (12)
با توجه به سخنان فوق، پیام این سوره شریفه، خیلی روشن است که خداوند به پیامبرش نسل سرفرازی ارزانی خواهد فرمود که در طول قرون و اعصار به یادگار بمانند و همچنان كه در تاریخ مشاهده می‌كنیم با وجود اینكه چقدر از خاندان وحی و رسالت را برای دفاع از ارزشهای انسانی و اسلام به خاک و خون کشیدند و با این وصف جهان از نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) آکنده است و در آسمان اسلام و جهان می‌درخشند؛ در حالی که از دشمنان کینه توز و بداندیش پیامبر(صلی الله علیه و آله) همچون «امویان» کسی باقی نمانده است که شایسته نام بردن باشد.
همچنان كه مفسرین بزرگ گفته اند آیه «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» صریح ترین قرینه است كه مراد از كوثر، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است؛ زیرا در مقابل ابتر، بهترین معنا برای كوثر فرزندان بیشمار است كه در طول تاریخ، مصداق كامل خیر كثیرند كه رسالت رسول(صلی الله علیه و آله) از طریق فرزندان فاطمه و اوصیاء(علیه السلام) در جهان بشریت باقى مانده و خواهد ماند.

بسیجِ دشمن برای نابودی نسل کوثر 
یعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)، هنگامی که دخترش صدیقه طاهره(سلام الله علیها)، سر در بستر شهادت نهاد، تنها دو پسر به نام «حسن» و «حسین» و دو دختر به نام «زینب» و «ام کلثوم» از او به یادگار ماند. پس از مدتی هم رخداد غمبار عاشورا رخ داد و همه فرزندان حسین(علیه السلام)، جز امام چهارم و پنجم(علیه السلام) و از فرزندان امام «حسن»(علیه السلام) نیز - طبق برخی روایات - هفت تن و از «زینب» نیز دو فرزندش به شهادت و از دختر دیگر آن حضرت هم - طبق قول مشهور - فرزندی به یادگار نماند.
پس از حادثه دردناك و غمبار عاشورا، رخدادهای ناگوار دیگری پدید آمد و کشتارها و خونریزی ها، از نسل پاک پیامبر ادامه یافت. رخداد سهمگین «حره» تا شهادت «زید شهید» و یارانش، و حادثه «فخ» تا تار و مار و آواره ساختن «علویان» یکی از پی دیگری به وقوع پیوست؛ اما با همه این جنایتها و سفاکیهای سیاهکاران اموی، نسل پاک و سرفراز پیامبر به حیات افتخارآفرین خویش ادامه داد.
پس از امویان نوبت به عباسیان رسید. آنان نیز در بیداد و شقاوت و پیکار بی رحمانه با فرزندان حضرت زهرای اطهر و تلاش در ریشه کن ساختن آنان، چیزی كم نگذاشتند. مبارزه آنها با خاندان وحی و رسالت به ظالمانه ترین ابعاد و بدترین و بی رحمانه ترین اشکال، به مدت دو قرن ادامه یافت. آنها جنایات هولناک خود را با شهادت حضرت عسکری(علیه السلام) به اوج رساندند؛ اما با همه شقاوتهای امویان و عباسیان، نسل پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طریق حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رو به فزونی نهاد و بسان مشعل درخشانی نورافشانی کرد.
پس از عباسیان، «صلاح الدین ایوبی» و دار و دسته اش آمدند و آنان نیز در کشتار خاندان پیامبر و نابود ساختن راه و رسم شیعیان آنان، سیاست شوم امویان و عباسیان را پی گرفتند؛ برای نمونه در مغرب عربی به چنان کشتارهای دسته جمعی دست یازدیدند که انسان از شنیدن گزارش آن جنایت ها در حق پیروان و بستگان اهل بیت(علیهم السلام) به خود می لرزد؛ اما با همه این کشتارها خداوند در نسل پاک و سرفرازش بانوی برکت قرار داد و او را چشمه ی جوشان خیر فراوان و برکات بسیار ساخت. (13)

حضرت فاطمه، چشمه سار برکات الهی 
بزمی به حریم کبریا برپا شد
کوثر ز خدا به مصطفی اعطا شد
هر قطره ز آب کوثر افتاد به خاک
صد شاخه گل محمدی پیدا شد
با وجود قلع و قمع بی رحمانه فرزندان زهرا(سلام الله علیها)، خدای جهان آفرین، همچنان كه در وجود گرانمایه بانوی بانوان، انواع برکات را قرار داد و نسل پرافتخار پیامبر را از او آفرید و خیر بسیاری در نسل او قرار داد همچنان در حفظ و نگهداری یاد و نام و تبار پاك آن بانوی گرامی به وعده اش عمل کرد و - و همانند آیات وحی - آن را روز به روز درخشان تر و پایدارتر حفظ کرد و این، همان خصوصیت ممتاز حضرت فاطمه(سلام الله علیها) كه دارا بودن صفت كوثر( خیر كثیر) و لقب مبارکه ( دارای نسل پر بركت) است.

آماری از فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها)
طبق همین نوید آسمانی قرآن، با یک نگرشی کوتاه متوجه می‌شویم که نسل پاک بانوی بانوان که همان نسل جاودانه پیامبر است در سراسر جهان حضور دارد و همه جا منتشر شده است.
به گواهی محققان، شمار این نسل سرفراز در عراق به یک میلیون نفر، در ایران به سه میلیون نفر، در مصر به حدود پنج میلیون، در مراکش و مغرب عربی به پنج میلیون نفر، در الجزایر و تونس و لیبی نیز همین گونه، در اردن، سوریه، لبنان، سودان، کشورهای خلیج و عربستان به میلیون ها نفر، و در یمن، هند، پاکستان، افغانستان و جزائر اندونزی به حدود 02 میلیون انسان می رسد و کمتر کشور اسلامی است که در آن از این نسل سرفراز حضور نداشته باشد و امروزه شمار آنان بیش از چهل میلیون نفر است. و این، همان معجزه قرآن است كه در ضمن الهام غیبی و وعده ای حتمی، خبر از الطاف خفیه خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) داده است؛ البته اگر سرشماری دقیق و آمارگیری صحیح بین المللی در سرتا سر گیتی انجام پذیرد، بی تردید شمار آنان از این هم افزون تر خواهد بود.
آری این شمار عظیم، همه از نسل سرفراز پیامبر(صلی الله علیه و آله)، از طرف امیرمؤمنان(علیه السلام) و دخت فرزانه پیامبر فاطمه(سلام الله علیها) است که در میان آنان، شخصیتهای برجسته ای از رهبران بزرگ سیاسی، دانشمندان بزرگ، نویسندگان، زمامداران و وزیران، نوابغ و چهره های برجسته در میدانهای گوناگون، وجود دارد. گفتنی است که اكثر این نسل جاودانه و ریشه‌دار، به این پیوند و خویشاوندی خود ارج نهاده و با آگاهی کامل بر آن می بالند و افتخار می‌كنند و تعداد اندكی هم توجهی به این راز شرافت و عظمت اجداد خود ندارند. (14)

جایگاه و نقش امام زادگان 
در كشورهاى اسلامى به ویژه كشور ایران كه از صدر اسلام، مأمن و پناهگاه فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) در عصرهاى خفقان بوده است. در هر نقطه اى یكى از نوادگان حضرت فاطمه آرمیده است كه محل آرامش و كانون اجتماع شیفتگان آل‌محمد(صلی الله علیه و آله) است. این امام‌زادگان چنان عظمت و ابهت دارند كه بهترین و پاك ترین نقطه هر شهر و دیارى محسوب مى شوند. گرفتاران، افسرده دلان، بیماران و حاجتمندان با هزاران امید و آرزو به این مكانهاى مقدس گام نهاده‌اند و روح و جان خود را صفا مى بخشند و این تفسیر كوثر است كه خداوند متعال فاطمه (سلام الله علیها) و نسل فاطمه را براى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امت او خیر كثیر و منشأ بركات قرار داده و هدیه كرده است.
در هر صورت، نسل پربركت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از طریق فاطمه (سلام الله علیها) یكى از مهم ترین معجزات قرآن و جلوه اى از اعجاز اهل بیت(علیهم السلام) است. نسل پربركتى كه چهره هاى درخشان آنان در سر‌تا‌سر گیتى مى درخشند و عطر دل انگیز علم و تقوا و نیكى را به حق جویان عالم هدیه مى دهند. در مقابل، تمام كسانى كه به فرزندان حضرت فاطمه آزار رسانده و به قتل و كشتار آنان پرداخته اند، نابود شده‌اند و هیچ گونه اثرى از آنان دیده نمى شود و این همان تفسیر «اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبتَر» است.
در اینجا به برخى از بزرگان و شخصیتهاى والا مقامى اشاره می‌كنیم كه مصداق كوثر و نسل فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هستند و در طول تاریخ، همانند آفتاب درخشان به محافل تاریك و ظلمانى، روشنایى بخشیده اند و امروزه نیز ما از نتایج زحمات و بركات وجودشان بهره مى بریم: افزون بر وجود یازده امام معصوم كه افتخار جهان بشریت و مایه هدایت انسانهاى جهان هستى مى باشند. به‌ویژه وجود حضرت مهدى(علیه السلام) كه همواره به مادرش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) افتخار كرده است و مى فرماید: «فِی ابْنَهِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لِی أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ؛(15) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) براى من، الگوى نیكو و شایسته است و جهان هستى، مدیون وجود آن گرامى بوده و خواهد بود.»
همچنین فرزندان و نوادگان ائمه اطهار(علیهم السلام) چه در زمان خود و چه بعد از عصر ائمه و چه در حال زنده بودن و یا بعد از مرگشان، همه و همه افتخار جهان اسلام و مایه خیر و بركت براى عالمیان بوده اند. ستارگانى همچون: سیدرضى، سید مرتضى، سید بن طاوس، سید نعمت الله جزائرى، سید محمد مجاهد، سید علی خان كبیر سید بحر العلوم، سید جواد عاملی، سید عبدالله شُبَّر، سید محمد كاظم یزدى، سید محمد حسن شیرازی معروف به «میرزاى شیرازى»، سید جمال‌الدین اسدآبادى، سید حسن مدرس، سید شرف الدین عاملى، آیت الله بروجردى، سیدمحسن امین، سیدابوالحسن اصفهانى، شهید نواب صفوی، علامه طباطبائى، آیت الله خوئى، سید محمد باقر صدر، آیت الله مرعشى نجفی، حضرت امام خمینى، حضرت آیت الله خامنه اى، سید حسن نصرالله و صدها عالم، دانشمند، فقیه، شاعر، حاكم و سیاستمدار اندیشمند از سادات، همه از بركات وجودى حضرت زهرا(سلام الله علیها) هستند كه عالم هستى از وجودشان بهره مند بوده و هست.

فضایل فرزندان فاطمه(سلام الله علیها)
در باره عظمت نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) كه از طریق حضرت فاطمه تداوم یافته است، روایات فراوانى به چشم مى خورد و علاوه بر وجود مقدس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امامان معصوم نیز به فضایل نسل فاطمه (سلام الله علیها) در مناسبتهاى مختلف پرداخته اند.
خداوند متعال به احترام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) مقام ویژه اى براى فرزندان آن حضرت قرار داده است كه از جمله آن تخصیص نصف خمس به سادات است. همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نسبت به اكرام فرزندان فاطمه فرمود: «أَكْرِمُوا أَوْلَادِی وَ حَسِّنُوا آدَابِی؛(16) فرزندان مرا گرامى بدارید و آداب و سنتهایم را خوب یاد بگیرید.» (17) و در روایتى دیگر فرمود: «أَحِبُّوا أَوْلَادِی الصَّالِحُونَ لِلَّهِ وَ الطَّالِحُونَ لِی؛(18) فرزندانم را دوست بدارید نیكان و صالحین را براى خدا و بدانشان نیز به خاطر من.»
درباره فضایل فرزندان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) روایات فراوانى وجود دارد كه ما فقط به نقل چند روایت دیگر اكتفا مى كنیم:
- پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «مَنْ أَكْرَمَ أَوْلَادِی فَقَدْ أَكْرَمَنِی؛(19) هر كس فرزندان مرا اكرام كند، همانا كه خودم را مورد تكریم قرار داده است و احترام فرزندانم همانند احترام من است.»
- آن حضرت در روایت دیگری فرمود : «حَقَّتْ شَفَاعَتِی لِمَنْ أَعَانَ ذُرِّیَّتِی بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ مَالِهِ؛(20)شفاعت من، شایسته كسانی است كه ذریه و فرزندانم را با دست و زبان و اموالش یاری كند.»
رسول اعظم اسلام(صلی الله علیه و آله) در توضیح و تبیین آیه «قُل لا اَسَلُكُم عَلَیهِ اَجرًا اِلَّا المَوَدَّهَ فِى القُربى» ؛(21) «اى پیامبر! بگو من هیچ پاداشى از شما درباره رسالت نمى خواهم، جز دوست داشتن اهل بیتم.» مى فرماید: «خداوند متعال ذریّه هر پیامبرى را از نسل و صلب خود او قرار داد؛ اما ذریّه مرا از صلب من و صلب على بن ابى طالب مقرر فرمود. در میان مردم، فرزندان هر دخترى را به پدرشان منتسب مى كنند؛ ولى فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) منسوب به من هستند.» (22)

- آن حضرت در روایت دیگری فرمود: «إِنَّ فَاطِمَهَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَى النَّارِ؛(23) فاطمه پاكدامن است و خدا نیز آتش جهنم را بر فرزندان او حرام كرده است.»
- امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید كه در همان سالى كه امام حسن(علیه السلام) به شهادت رسید، من كودك بودم و به دنبال عمویم امام حسن(علیه السلام) و پدرم امام حسین(علیه السلام) در كوچه هاى مدینه مى رفتیم. جابر بن عبدالله انصارى و انس بن مالك انصارى در میان جمعى از مهاجر و انصار با آن بزرگوار برخورد كردند. جابر بى اختیار خود را به دست و پاى آن دو فرزند فاطمه (سلام الله علیها) انداخت و غرق بوسه ساخت. مردى از بنى مروان به جابر اعتراض كرد كه تو با این كهنسالى و مصاحبت پیامبر(صلی الله علیه و آله) این‌گونه عمل مى كنى؟! جابر گفت: «اگر آن اندازه كه من از فضیلت و موقعیت آنان مى دانم تو نیز مى دانستى بر خاك قدمهایشان بوسه مى زدى! بعد از رفتن حَسَنین(علیه السلام)، جابر به جمع حاضر گفت كه روزى نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) سخن از عظمت این فرزندان فاطمه به میان آمد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند بزرگ، وقتى كه خواست مرا بیافریند، نطفه مرا در صلب پدرم آدم قرار داد و دائماً آن را از صلبى پاك به رحمى پاكیزه منتقل كرد تا نوح و ابراهیم و عبدالمطلب. هرگز از آلودگیهاى جاهلیت چیزى به من نرسید. در نهایت، آن نطفه دو بخش شد: یك قسمت در صلب عبدالله(پدرم) و قسمتى دیگر در صلب ابوطالب‌(عمویم) نهاده شد. از آن نطفه پاك و نورانى عبدالله، مرا به وجود آورد كه خاتم پیامبرانم و از ابوطالب، على(علیه السلام) به وجود آمد كه وصى آخرین پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. نطفه من و على جمع شدند و حسن و حسین پدید آمدند كه آخرین سبط پیامبران هستند و خداوند، نسل مرا از آن دو (از طریق على و فاطمه (سلام الله علیها)) تداوم بخشید. از نسل حسین(علیه السلام) نیز در آخر الزمان مهدى(علیه السلام) به‌پاخیزد كه شهرها و سرزمینهاى كفار را فتح كند و زمین را بعد از آنكه از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر كند. حسن و حسین، پاك و مطهر و سرور جوانان اهل بهشت‌اند؛ خوشا به حال كسى كه آن دو و پدر و مادرش را دوست بدارند و بَدا به حال كسى كه با آنان دشمنى و كینه ورزى كند.» (24)
با توجه به این روایات، فرزندان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) كه همه از نسل فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هستند مورد توجه و عنایت خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند؛ البته به شرط اینكه مقام خود را حفظ كرده و مایه افتخار آن حضرت باشند.

مهم‌ترین شرط احترام به سادات 
آری مهم‌تر از احترام به سادات، شرطی است كه امام رضا(علیه السلام) در ملاقات حسین بن خالد به او یاد آور شده و با بیان اهمیت دوستی واحترام به سادات، فرمود: «نگاه كردن به فرزندان و ذریّه هاى ما عبادت است.» از امام سؤال شد: «اى پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، آیا نگاه به امامان اهل بیت(علیه السلام) كه از شما خانواده هستند، عبادت است یا نگاه به تمام كسانى كه از نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وجود آمده اند؟! امام رضا(علیه السلام) در ادامه فرمود: «بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِیعِ ذُرِّیَّهِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) عِبَادَهٌ مَا لَمْ یُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ یَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِی؛(25) بلكه نگاه به تمامى ذریّه هاى پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) عبادت محسوب مى شود تا زمانى كه خود را به گناه نیالایند و از راه پیامبر جدا نشوند.»

آیا اسلام، تقوا محور است یا فامیل محور؟
بعضی چنین مى‌پندارند كه وقتى آقازاده و یا امام‌زاده باشند، به‌سبب عظمت و موقعیت ویژه خانواده‌هایشان، رتبه خاصى در اجتماع مسلمانان دارند و دیگر نیازی به رعایت قوانین جامعه ندارند و اگر مرتكب خلاف شدند باید در حاشیه امن قرار گیرند و مصونیت ویژه‌ای داشته باشند و همچنین ضرورتی برای کسب فضایل و داشتن امتیازات معنوی و اجتماعی ندارند و عموم مردم موظف‌اند كه آنان را تكریم كنند و به آنان به دیده احترام بنگرند؛ گر چه در راه صحیح هم نباشند.
در اینجا این موضوع را با توجه به كتاب و سنت به طور اجمال بررسی می‌كنیم:

الف. در قرآن
اعتقاد ما براساس آیات قرآنی این است که در تكریم شخصیت جایگاه افراد در جامعه اسلامی، فقط فرزند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و سید بودن کافی نیست؛ بلکه باید از نظر فکری و اعتقادی و عملی هم باید تابع حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود؛ زیرا این آیه، مهم‌ترین چراغ راه است که می‌فرماید: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ؛»(26) «در حقیقت، نزدیك‌ترین مردم به ابراهیم(علیه السلام) [نه فرزندان نسبی بلكه]، همان كسانى هستند كه او را [در اندیشه و عمل] پیروى كرده اند.» و همچنین در گفت و شنودی که خداوند متعال با حضرت نوح دارد باز به این حقیقت تأکید می‌شود که پیامبر‌زاده بودن ملاک افضلیت نیست؛ بلکه عمل و کردار صالح مهم است. خداوند می‌فرماید: «وَ نَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبّ إِنَّ ابْنىِ مِنْ أَهْلىِ وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنتَ أَحْكَمُ الحَْاكِمِینَ * قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُْ صَالِحٍ»؛(27) «و نوح پروردگار خود را ندا داد و گفت: «پروردگارا! پسرم از كسان من است و قطعاً وعده تو راست است و تو بهترین داورانى.» خداوند فرمود: «اى نوح! او در حقیقت از كسان تو نیست، او [داراى ] كردارى ناشایسته است.» سرزنش قرآن از همسران دو پیامبر بزرگ الهی(هود و لوط(علیه السلام))، ابو‌‌لهب و همسر وی كه از بستگان نزدیك پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بودند و تجلیل از بلال حبشی و سلمان فارسی و اویس قرنی كه حتی هم وطن پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم نبودند، این حقیقت را می‌رساند كه ارتباط نسبی و یا سببی با پیامبران الهی و خاندان رسول(صلی الله علیه و آله) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) نمی‌تواند به تنهایی باعث رفعت انسانها به سوی كمال بشود؛ بلكه آنان نیز باید مثل دیگران در پیمودن راه حق و حقیقت تلاش كنند و حتی بیش‌تر از دیگران. خداوند متعال چنان بر این موضوع تأكید می‌ورزد كه حتی وجود مقدس رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) را نیز تهدید كرده است و هشدار می‌دهد كه اگر از صراط مستقیم الهی منحرف شود از مجازات خداوندی در امان نخواهد بود و در سوره حاقه می‌فرماید: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثمُ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ * فَمَا مِنكمُ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ؛(28) اگر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) سخنى دروغ بر ما مى بست، * ما او را با قدرت مى گرفتیم، * سپس رگ قلبش را قطع مى كردیم، و هیچ كس از شما نمى توانست از [مجازات] او مانع شود!»

ب. در سیره اهل بیت(علیهم السلام)
امّا سیره اهل بیت(علیهم السلام) در این زمینه - که بر گرفته از معارف قرآنی است - دقیقا بر خلاف این پندار باطل است. آن گرامیان هرگز جامعه اسلامی و مصالح نظام اسلامی را فدای فرد نمی‌كردند؛ حتی آن فرد از نزدیك‌ترین یاران و محبوب‌ترین عضو خانواده‌شان باشد. به مواردی در این باره توجه كنید:
1. در روایتی آمده است : هنگامی كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) دست دزدی را قطع كرد، برخی گفتند: یا رسول الله! ما از شما انتظار نداشتیم كه به این شدت عمل كنید! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با قاطعیت تمام فرمود: «لَو سَرقَت فاطمهُ لَقَطعتُها»؛(29) «اگر دخترم فاطمه هم دست به سرقت بزند دستش را قطع می‌كنم.»

2. همچنین هنگامی كه فاطمه مخزومیه، زنی از اشراف قریش از قبیله بنی‌مخزوم دست به دزدی زد، قرار شد كه بر او حد الهی جاری شود. افرادی از قریش به تكاپو افتادند و اسامه بن زید - از یاران نزدیك پیامبر(صلی الله علیه و آله) - را واسطه قرار دادند تا پیامبر(صلی الله علیه و آله) این اشراف‌زاده را در حاشیه امن قرار دهد. وقتی اسامه در این زمینه با حضرت سخن گفت: پیامبرِ رحمت، چنان بر آشفت و ناراحت شد كه به اسامه نهیب زد: «أَتَشفَع فی حَدٍّ من حدودِ اللّه؟» آیا درباره حدّی از حدود الهی [با من چانه می‌زنی و] شفاعت می‌كنی؟! بعد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بالای منبر رفت و خطبه خواند و در ضمن سخنانش فرموده: «اقوام پیشین كه هلاك شدند برای این بود كه خلافكاری و فقط دزدی اشراف و اشراف‌زادگان را نادیده می‌گرفتند و خلافكاران ضعیف و بیچاره [و آفتابه‌دزدان] را مجازات می‌كردند. بعد با قاطعیت تمام فرمود: «ایمُ اللّهِ لَو أَنَّ فاطمه بنت محمد سَرقَت لَقَطعتُ یَدَها؛(30) به خدا سوگند! اگر فاطمه دختر محمد هم دست به سرقت بزند دستش را قطع می‌كنم.»

3. امیر‌مؤمنان(علیه السلام) در این زمینه با عتاب به عبیدالله بن عباس - یكی از مدیران حكومت علوی - می‌فرماید: «وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ، مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَهٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَهٍ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا؛(31) به خدا قسم! اگر حسن و حسین چنان بكنند كه تو كردى( به بیت‌المال خیانت كنند) از من، روى خوش نمى بینند و به آرزو نمى رسند تا آنكه حق را از آنان باز پس ستانم و باطلى را كه از ظلمشان پدید آمده نابود سازم.»

4. على بن ابى رافع مسئول بیت‌المال امیر‌المؤمنین(علیه السلام) می‌گوید كه دخترِ حضرت،(32) یك گردنبند مروارید در روزهاى عید قربان به امانت تضمین‌شده از من گرفت كه پس از سه روز، آن را بازگرداند. على(علیه السلام) آن را برگردن وى دید، برداشت و به من گفت: «در مال مسلمانان خیانت مى كنى؟» داستان را براى او نقل كردم و گفتم كه من آن را از مال خود تضمین كرده ام. گفت: «همین امروز آن را باز گردان و اگر بار دیگر چنین كنى به كیفر من گرفتار خواهى شد.» سپس فرمود: «لَوْ كَانَتْ أَخَذَتِ الْعِقْدَ عَلَى غَیْرِ عَارِیَّهٍ مَضْمُونَهٍ مَرْدُودَهٍ لَكَانَتْ إِذَنْ أَوَّلَ هَاشِمِیَّهٍ قُطِعَتْ یَدُهَا فِی سَرِقَهٍ؛ اگر دخترم این گردنبند را جز به صورت امانت تضمین‌شده گرفته بود، نخستین زن، از بنى‌هاشم بود كه دستش به جرم سرقت بریده مى شد.» دخترش در این‌باره سخنی گفت، على(علیه السلام) به او گفت: «اى دختر على بن ابى طالب! از قبول حق سر باز مزن! آیا همه زنان مهاجر در این عید از چنین گردنبندى استفاده مى كنند؟»(33)

5. سخن امام صادق(علیه السلام) به شقرانی هم، مؤید این مدعاست. آن حضرت به سبب نسبتی كه شقرانی با اهل بیت(علیه السلام) داشت. به وی این‌گونه هشدار داد: «یَا شَقْرَانِیُّ إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ، لِمَكَانِكَ مِنَّا، وَ إِنَّ الْقَبِیحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِیحٌ، وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَح ؛(34) اى شقرانى! خوبى از هر كسى، خوب است و از تو بهتر است با توجه به اینكه در نزد ما منزلتى دارى، و بدى از هر كس بد است و از تو بدتر است.»

6. این موضوع از نظر امام رضا(علیه السلام) هم - با توجه به روایات - كاملا روشن است. در منظر آن حضرت، اشراف‌زاده بر فقیر‌زاده هیچ‌گونه برترى ندارد، مگر با تقوا و عمل صالح. امام‌زاده همچنان محاسبه خواهد شد كه یك جوان از سایر خانواده‌ها. به این قطعه تاریخى در این باره توجه كنید: روزى امام رضا(علیه السلام) در مجلس مأمون با عده‌اى از حاضران گفتگو مى‌كرد. برادرش زید بن موسى نیز در گوشه‌اى از مجلس عده‌اى را دور خود جمع كرد و براى آنان در فضیلت سادات و اولاد پیغمبر صحبت می‌كرد و افتخار مى‌فرمود و مرتب مى‌گفت: «ما خانواده چنین هستیم، ما خانواده چنان هستیم!» هنگامى كه امام رضا(علیه السلام) متوجه وى شد و گفته‌هاى او را شنید، با صداى بلند، او را صدا كرده و همه اهل مجلس را متوجه خود كرد سپس به زید فرمود:
«یَا زَیْدُ أَ غَرَّكَ قَوْلُ نَاقِلِی الْكُوفَهِ إِنَّ فَاطِمَهَ(سلام الله علیها) أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَى النَّارِ فَوَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ إِلَّا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ وُلْدِ بَطْنِهَا خَاصَّهً وَ أَمَّا أَنْ یَكُونَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) یُطِیعُ اللَّهَ وَ یَصُومُ نَهَارَهُ وَ یَقُومُ لَیْلَهُ وَ تَعْصِیهِ أَنْتَ ثُمَّ تَجِیئَانِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ سَوَاءً لَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ كَانَ یَقُولُ لِمُحْسِنِنَا كِفْلَانِ مِنَ الْأَجْرِ وَ لِمُسِیئِنَا ضِعْفَانِ مِنَ الْعَذَابِ؛(35) ای زید! سخن نقالان كوفه تو را مغرور كرده كه مى‌گویند: خداوند ذریه فاطمه(سلام الله علیها) را از آتش جهنم مصونیت بخشیده است؟! به خدا قسم آنچه شنیده‌اى، مقصود فرزندان بى‌واسطه فاطمه(سلام الله علیها) یعنى حسن و حسین(علیه السلام) و دو خواهر ایشان است. [اگر گفته تو درست باشد كه همه اولاد فاطمه(سلام الله علیها) مصونیت دارند، آن وقت تو از پدرت موسى بن جعفر(علیه السلام) نزد خداوند عزیزتر و گرامى‌تر خواهى بود؛ چرا كه] او خدا را اطاعت مى‌كرد، روزها روزه مى‌گرفت شبها به عبادت مى‌پرداخت و تو هم از فرمان خدا سر‌پیچى مى‌كنى، با این حال هر دوى شما اهل سعادت و بهشت خواهید شد، [او با عمل به مقام سعادت رسیده و تو بى‌عمل به آنجا خواهى رسید؟] على بن حسین(علیه السلام) مى‌گفت: نیكوكار ما اهل بیت پیامبر، دو برابر اجر دارد و بدكار ما دو برابر عذاب خواهد داشت.» (36)

7. برخورد شدیدحضرت امام زمان(علیهم السلام) با جعفر كذاب - پسر حضرت هادی و برادر امام عسكری(علیه السلام) - هم كه بر همگان روشن و واضح است.
با توجه به مطالب پیشین - در قرآن و سنت - روشن است كه فرزندان بانوی دو عالم، اگر راه و روش آن گرامی و اجداد طاهرینشان را ادامه دهند، همه فضایل گفته شده در روایات را دارا هستند و گرنه در وادی گمراهی و ضلالت ابدی خواهند بود؛ به عبارت دیگر، روایات تكریم، عام و مطلق‌اند و این روایاتِ دسته دوم، آنها را مشروط و مقید می‌كند؛ یعنی احترام سادات به شرط رعایت حدود الهی و حقوق مردم بر همه لازم است، و‌گر نه، نه. (37)
مثلاً برخی از علویان در «اندونزی» از بقایای فرقه های بداندیش و گمراه خوارج و نواصب هستند!! (38) ودیده شده است كه متأسفانه برخی از سادات منسوب به اهل بیت(علیهم السلام)، در گذشته و حال در جوامع اسلامی به كج‌راهه رفته و از موقعیت خود سوء استفاده كرده‌اند.

 

عبدالرحمن جامی چه نیك گفته است:
هر پسر كو از پدر لافد، نه از فضل و هنر
فی المثل گردیده را مردم بود، نامردم است
شاخ بی بر، گر چه باشد از درخت میوه‌دار
چون نیارد میوه و بَر، در شمار هیزم است

در اینجا یك نمونه از وقایع معروف را از صفحات تاریخ مرور می‌كنیم:
پاسخ لطیف علامه حلّى به سیّد موصلى
روزى علامه حلى در مجلس سلطان محمد خدا بنده، با علماى مذاهب اهل تسنن بحث و مناظره مى‌كرد. در پایان بحث و مناظره و بیان حقیقت مذهب شیعه امامیه، علامه خطبه بلیغى مشتمل بر ستایش‍ خداوند و درود بر پیغمبر خاتم و ائمه طاهرین(علیهم السلام) ایراد كرد؛ چون به نام ائمه اطهار(علیهم السلام) رسید بر آن ذوات مقدس درود فرستاد. سیدى از علماى موصل كه پیرو مذهب تسنن و مردى ناصبى و دشمن خاندان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بود، نیز در مجلس شاه حضور داشت. سید موصلى ساكت نشسته بود و به سخنان علامه حلى، پیشواى دانشمندان شیعه گوش مى‌داد.
همین كه علامه به نام ائمه اطهار(علیهم السلام) رسید و بر آنان صلوات فرستاد. سید موصلى برآشفت و چون بهانه خوبى به دست آورده بود، رو كرد به علامه و گفت: «شما شیعیان چه دلیلى دارید كه بر غیر پیغمبران الهى هم صلوات و درود می‌فرستید؟» علامه بدون درنگ فرمود: دلیل ما این آیه قرآن است كه مى‌فرماید: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ * أُوْلَئكَ عَلَیهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»؛(39) كسانى كه هر گاه مصیبتى به آنها مى‌رسد مى‌گویند: ما از آن خداییم و به سوى او بازگشت مى‌كنیم * درود و رحمت خداوند بر آنان باد، و آنها راه‌یافتگان هستند.»
سید موصلى با عصبانیت گفت: «كدام مصیبت به خاندان پیغمبر و امامان شما رسیده است كه طبق این آیه، شایسته درود الهى باشند؟» علامه فرمود: «آیا مصیبتی سخت‌تر و دردناك‌تر از این است كه مانند تو فرزند نا‌اهلى از میان آنها پیدا شود كه بیگانگان را بر آنها مقدم دارد و برتر بداند تا جایى كه حاضر نباشد فضایل پدران پاكزاد خود را بشنود؟!» حاضران مجلس همگى از پاسخ به موقع علامه خندیدند و به حاضر جوابى و هوشمندیِ علامه حلّی آفرین گفتند و به ریشخند سید موصلى پرداختند. یكى از دانشمندان مجلس، شعر زیر را به این مناسبت سرود:
اِذا العَلَوىُّ تَابَع نَاصِبیّاً
بِمَذهَبِهِ، فَما هُوَ مِن اَبیهِ
وَ كان الكَلبُ خَیراً مِنهُ حَقّاً
لِأَنَّ الكَلبَ طَبعُ اَبیهِ فیهِ(40)

سعدی هم در این باره گفته است:
با بدان یار گشت پسر نوح
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب كهف روزی چند
پی نیكان گرفت و مردم شد

 

پی نوشت ها :
(1) این قراین در كلمات مفسران خواهد آمد.
(2) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسى فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران ، 1372، ش ، ج 10، ص836 در ذیل آیه.
(3) همان.
(4) و وجود مقدس امام محمد باقر(علیه السلام) كه كودكی بیش نبود.
(5) رَوْضُ الجِنَان و رَوْحُ الجَنَان فی تفسیرالقرآن، ابوالفتوح حسین بن على رازى، نشر بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى ، مشهد، 1408 ق ، ج 20، ص 428.
(6) المیزان فى تفسیر القرآن ، علامه سید محمد حسین طباطبایى، انتشارات اسلامى، قم ، 1417 ق، ج 20، ص 371.
(7) همان، در تفسیر آیه.
(8) همان.
(9) القول الثالث: الكوثر أولاده قالوا: لأن هذه السوره إنما نزلت ردا على من عابه علیه السلام بعدم الأولاد، فالمعنى أنه یعطیه نسلا یبقون على مر الزمان، فانظر كم قتل من أهل البیت، ثم العالم ممتلئ منهم، و لم یبق من بنی أمیه فی الدنیا أحد یعبأ به، ثم انظر كم كان فیهم من الأكابر من العلماء كالباقر و الصادق و الكاظم و الرضا علیهم السلام و النفس الزكیه و أمثالهم القول (مفاتیح الغیب، تفسیر كبیر، فخر رازی، ، ج 32، ص 313.)
(10) روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، آلوسى سید محمود، نشر دارالكتب العلمیه ، بیروت ، 1415 ق ، ج 15، ص 481 و 482.
(11) عبد الله بن عمر بن محمد بیضاوى شیرازى ، از دانشمندان و اساتید بزرگ آذربایجان و قاضى القضاه شیراز، وى در تبریز به سال 685 هجرى قمرى وفات کرد. وفات وى را 691 ق دانسته اند. وى در تبریز مدفون است.
(12) أنوار التنزیل و أسرار التأویل، عبد الله بن محمد بن على بیضاوى شیرازى، نشر دار احیاء التراث العربى ، بیروت ، 1418 ق، ج 5، ص342.
(13) فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی، نشرمرتضی، 1377ش، ص116.
(14) همان.
(15) الغیبه، شیخ طوسى، مؤسسه معارف اسلامى، قم، 1411 ق، ص 285و بحارالأنوار، علامه محمد باقرمجلسى، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق، ج 53، ص 178، باب ما خرج من توقیعاته(علیه السلام).
(16) مستدرك الوسائل، میرزا حسین نورى، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1408 ق، ج 12، ص 376، باب تأكد استحباب اصطناع المعروف الی العلویین و السادات.
(17) همان
(18) همان
(19) همان.
(20) همان.
(21) شورى/ 23.
(22) میزان الاعتدال، محمد بن احمد الذهبی، تحقیق: علی محمد البجاوی، 1382 ق، نشر دار المعرفه للطباعه والنشر، لبنان، ج 2، ص 586؛ مناقب آل ابى طالب(علیه السلام)، ابن شهرآشوب مازندرانى، مؤسسه انتشارات علامه، قم، 1379 ق، ج 3، ص 158.
(23) بحارالأنوار ،ج 43، ص20، باب مناقبها و فضائلها. البته در برخی روایات این سخن ادامه دارد كه: وَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ إِلَّا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ وُلْدِ بَطْنِهَا خَاصَّه . (همان، ص23).
(24) امالى، شیخ طوسى، انتشارات دارالثقافه، قم، 1414 ق، ص 499، بحارالانوار، ج 37، ص 46.
(25) قَالَ النَّظَرُ إِلَى ذُرِّیَّتِنَا عِبَادَهٌ فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ النَّظَرُ إِلَى الْأَئِمَّهِ مِنْكُمْ عِبَادَهٌ أَوِ النَّظَرُ إِلَى جَمِیعِ ذُرِّیَّهِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) قَالَ بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِیعِ ذُرِّیَّهِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) عِبَادَهٌ مَا لَمْ یُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ یَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِی (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2 ، 51، باب فیما جاء عن الرضا(علیه السلام) من الأخبار المجموعه).
(26) آل عمران/ 68.
(27) هود/45 و 46.
(28) حاقه/44 - 47.
(29) لباب التأویل فی معانی التنزیل، علاء الدین على بن محمد بغدادى، نشردار الكتب العلمیه، بیروت ، 1415 ق ، ج 2، ص40؛ شرح ‌نهج البلاغه، ابن ابى الحدید معتزلى، انتشارات كتابخانه آیت الله مرعشى، قم، 1404 ق، ج 20، ص 19؛ قاموس الرجال، شیخ محمد تقی تستری، نشر إسلامی، 1419 ق، قم، ج 2، 312 و السنن الكبرى، احمد بن شعیب نسائی، 1411 ق، نشر دار الكتب العلمیه، بیروت، ج 8، ص73.
(30) همان.
(31) نهج البلاغه، نامه 41، و من كتاب له(علیه السلام) إلى بعض عُمَّاله.
(32) ناگفته نماند كه مراد در این روایت، قطعاً غیر از حضرت زینب(سلام الله علیها) و ام كلثوم(سلام الله علیها) (دو دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام علی(علیه السلام)) است. كه مقامات معنوی آنان اجل از این رفتارهاست؛ چرا كه امام(علیه السلام) در دوران حكومت خود، دختران دیگری به نامهای ام الحسن، رمله، رقیه، نفیسه، جمانه، ام هانی، امّ كرام، و ... ( الإرشاد، ج 1، ص354) از دیگر همسران خود داشته، كه ممكن است یكی از آنان باشد.
(33) تهذیب الأحكام، شیخ طوسى، دار الكتب الإسلامیه، تهران، 1365 ش، ج10، ص 151، باب من الزیادات.
(34) بحار الأنوار، الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج 47، ص350.
(35) همان، ج 49، ص218.
(36) بحار الانوار، ج52، ص42.
(37) لازم به توضیح است كه روایتی در كتاب تاریخ قم ص 306 آمده و مشهور شده است كه امام عسكری(علیه السلام) درباره سید حسین از نوادگان امام صادق(علیه السلام) - كه در ملا عام شراب می‌نوشید - به احمد بن اسحاق قمی فرمود: كه او را به هر حال احترام كن و‌گرنه گرفتار خواهی شد. اولا: سندش ضعیف است؛ زیرا این منبع به تنهایی قابل اعتماد نیست و مؤلفش در كتابهای رجالی متقدم ناشناخته است، و ثانیاً: محتوایش هم با عقل و منطق سازگار نیست؛ ثالثاً: با آیات قرآن در تضاد است؛ زیرا خداوند كه درباره اشرف مخلوقات، چنان سختگیری می‌كند كه جمله لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثمُ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»به كار می‌برد آیا درباره فرزندانش مسامحه می‌كند؟! رابعاً: سیره اهل بیت(علیهم السلام) این‌گونه نبوده و آن بزرگواران در عدالت، نمونه تاریخ بودند. آیا می‌شود نسبت به خطای فرزندان خود چشم‌پوشی و این همه مسامحه كنند. امّا در باره دیگران سختگیری تمام بكنند. خامساً: با روایات بسیاری در حال تعارض است كه تأكید در مجازات و سختگیری و عدم رعایت حرمت مطلق خطاكاران دارد كه به برخی در متن اشاره شده است. اساسا فرهنگ قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بر تقوا محوری بنا شده است، نه بر فامیل و نسب‌محوری. از اینجا پاسخ سایر روایات از این دست نیز معلوم می‌شود.
(38) فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی، نشرمرتضی، 1377ش، ص 117- 119.
(39) بقره/ 156 و 157.
(40) روضات الجنات، سید محمد باقر خوانساری، نشر اسماعیلیان، قم، 1390 ق، ج 2، ص 284 و داستانهای ما، علی دوانی، نشر ارشاد اسلامی، تهران، 1369 ش، ج 3، ص 63. اگر سیّد علوى از لحاظ مذهب، پیرو شخصى ناصبى باشد، فرزند پدرش نیست. سگ از او بهتر است؛ زیرا سگ، حالت پدرش را حفظ مى‌كند.
 

منبع : مبلغان -  شماره 128

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن