پنج شنبه, 06 فروردين 1394 ساعت 08:30
خواندن 1178 دفعه

فاطمه در تفاسیر اهل‏ سنت - غلامحسین اعرابی

«ایّها النّاس اعلموا انّى فاطمة و ابى محمّد صلى الله علیه و آله وسلم ... لا اقول ما اقول غلطاً و لا افعل شططاً؛ اى مردم! بدانید: من فاطمه ام و پدرم محمّد صلى الله علیه و آله وسلم است... گفتار و رفتارم جز حق نیست.»( 1)
سخن گفتن درباره شخصیت والایى که مدال «سیّدة نساء العالمین» را از دست آخرین پیامبر الهى گرفته است، کارى بس دشوار مى نماید.
شناخت زوایاى شخصیت ملکوتى آن حضرت، از دو جهت مشکل است:
1. ژرفاى شخصیت حضرت فاطمه (علیهاالسلام) 
انسان هاى الهى، مانند خورشید درخشندگى دارند؛ از این رو، همان گونه که به خورشید نمى توان خیره شد، به خورشید وجود آنان نیز نمى توان نگریست. به ناچار از آثار وجودى آنان مى توان به ابعادى از شخصیت شان پى برد.

طایر و هم فرو ماند و شهباز خیال     عقل حیران ز کمال وى و اندیشه ملول (2) 

2. تلاش منفى مخالفان 
تلاش پیگیر و همه جانبه حکّام جور و بنى امیّه، براى پوشاندن و مجهول نگاه داشتن جایگاه رفیع اهل بیت علیهم السلام ، یکى دیگر از عواملى است که ما را از شناخت صحیح و بایسته آن حضرت باز داشته است.
البته به رغم همه این تلاش ها، آن انوار الهى درخشندگى و تشعشع لازم را در افق معنوى داشته و دارند؛ چرا که: 
«یریدون لیطفوا نور اللّه باَفواهم واللّه متمّ نوره و لو کره الکافرون» (3)
ابن اثیر ـ از محققان و نویسندگان بنام اهل سنّت ـ از اوزاعى نقل مى کند: 
از «واثلة بن الاسقع» شنیدم که وقتى سر امام حسین (علیه السلام) را به شام آوردند، فردى شامى به آن حضرت و پدرش اهانت کرد. «واثله» از جا برخاست و گفت: سوگند به خدا! همواره على، حسن، حسین و فاطمه را دوست مى دارم بعد از آنکه از پیامبر خدا، در روزى که در خانه «امّ سلمه» ملاقاتش کردم، این جریان را مشاهده کردم که حسن آمد و پیامبر او را بر ران راست خود نشاند و حسین آمد، حضرت وى را بر ران چپ خود قرارداد و هردو را بوسید؛ سپس فاطمه آمد، پیامبر او را در مقابل خود نشانید، آنگاه على را دعوت کرد و این آیه را خواند: «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» (4)
ابن اثیر مى گوید: 
«اوزاعى» در باب فضائل، غیر از این حدیث، حدیث دیگرى روایت نکرده و همچنین «زهرى» نیز جز یک حدیث در باب فضائل، چیز دیگرى نیاورده است. 
آنگاه ابن اثیر مى گوید:
«کانا یخافان بنى امیّة؛ اوزاعى و زهرى از بنى امیّه مى ترسیدند!» (5)
آرى فضاى رعب انگیزى که بنى امیّه ایجاد کرده بود، باعث شد راویان و دانشمندان اسلامى نتوانند فضائل اهل بیت علیهم السلام را انتشار دهند و جایگاه رفیع آنان را بازگو نمایند. این عامل باعث گردید که بسیارى از فضایل اهل بیت علیهم السلام و امّ الفضایل، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) بر ما پوشیده بماند. لیکن از باب «ما لایدرک کلّه لاتترک کلّه» به شمّه اى از آنچه که برخى از مفسّران اهل سنّت در فضایل حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بدان اشاره کرده اند، مى پردازیم.
در این مورد به سخنان سه مفسّر بزرگ؛ یعنى زمخشرى در تفسیرکشّاف و فخر رازى در تفسیر کبیر و طبرى در تفسیر جامع البیان فى تأویل القرآن بسنده مى کنیم.
مطالبى را که این مفسّران با استفاده از آیات قرآنى درباره فاطمه زهرا (علیهاالسلام) و اهل بیت علیهم السلام متذکّر شده اند، مى توان در قالب چند عنوان نقل کرد:
1. فاطمه (علیهاالسلام) ، محور اهل بیت (علیهم السلام) 
عموم مفسّران در ذیل آیه «مباهله» مطالبى نقل کرده اند که محوریّت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) را نشان مى دهد. آیه چنین است: «فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الکاذبین»(6)
مسلّم است که مراد از «ابناء»، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و از «نساء»،(7) فقط فاطمه زهرا (علیهاالسلام) و از «انفس»، حضرت على (علیه السلام) است. طبرى، رازى و زمخشرى، هرسه در تفاسیر خود نقل کرده اند: وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم دلایل خود را در مورد قصّه عیسى (علیه السلام) بیان داشت و نصاراى نجران نپذیرفتند و بر عقیده نادرست خود درباره عیسى (علیه السلام) اصرار ورزیدند؛ پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: «انّ اللّه امرنى ان لم تقبلوا الحجّة ان اباهلکم(8)؛ خداوند به من دستور داده که اگر حجّت و دلیل را نپذیرفتید، با شما مباهله(9)کنم.» 
پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در موعد مقرّر با عبایى مشکى از خانه بیرون آمدند؛ در حالى که حسین (علیه السلام) را در بغل داشتند و دست حسن (علیه السلام) را گرفته بودند. حضرت فاطمه (علیهاالسلام) در پشت سر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و حضرت على (علیه السلام) نیز پشت سر فاطمه (علیهاالسلام) بودند. پیامبر به اهل بیت علیهم السلام فرمود: هرگاه که من دعا کردم، شما آمین بگویید. در این حال، اسقف نجران خطاب به مسیحیان چنین گفت: 
«من چهره هایى را مى بینم که اگر از خدا بخواهند کوهى را از جایش بکند، چنین خواهد شد، پس مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و بر روى زمین تا روز قیامت نصرانى باقى نخواهد ماند.»
نصاراى نجران از مباهله دست برداشتند و با پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم وارد مذاکرات صلح شدند و شرایط حکومت اسلامى را پذیرفتند.
زمخشرى در کشّاف از ام المؤمنین عایشه و رازى در تفسیر کبیر نقل کرده اند:
هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم براى مباهله خارج شد، عبایى سیاه بر دوش داشت، حسن آمد، حضرت او را زیر عبا قرار داد، آنگاه حسین آمد و حضرت عبا را بر روى او نیز پوشاند. سپس فاطمه و در آخر على (علیه السلام) آمد. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم ـ وقتى که همه آنان جمع شدند ـ فرمود: «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت...».( 10)
از مضمون مطالب فوق، استفاده مى شود که: محور اهل بیت علیهم السلام فاطمه زهرا (علیهاالسلام) مى باشد؛ فاطمه و پدرش، فاطمه و فرزندانش و فاطمه و همسرش.
زمخشرى مى گوید: 
اینکه «ابناء» و «نساء» را بر «انفس» مقدّم داشت، براى این است که مکانت و منزلت آنان را روشن سازد و این، قوى ترین دلیل بر فضل اصحاب کسا علیهم السلام است.
طبرى مى گوید: 
وقتى آیه «مباهله» نازل شد، پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به دنبال حضرت على، فاطمه، حسن و حسین فرستاد تا به نزد حضرت آیند.
در ذیل آیه «مودّت» (11) نیز مفسّران اهل سنّت به خوبى، مکانت و منزلت فاطمه (علیهاالسلام) و اهل بیت علیهم السلام را بیان کرده اند.
زمخشرى در ذیل آیه «قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودّة فى القربى»، این روایت را نقل کرده است: 
بعد از نزول این آیه، گفته شد: اى رسول خدا! چه کسانى قرباى تو هستند که ما موظّف به محبّت و مودّت آنان شده ایم؟
حضرت فرمود: «علىّ و فاطمة و ابناهما.» (12)
فخر رازى در معرّفى مصداق این آیه و اهل بیت علیهم السلام چنین گفته است: 
«آل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم کسانى اند که امر آنان به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم برگشت مى کند و هرکس که مآل کارش به پیامبر شدیدتر و کامل تر باشد، «آل» محسوب مى شود. شکّى نیست که فاطمه، على، حسن و حسین شدیدترین تعلّق و وابستگى را نسبت به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم داشته اند، پس آنان آل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم هستند.»( 13)
فخر رازى براى اثبات وجوب محبّت نسبت به حضرت فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام چنین ادامه مى دهد: 
وقتى این چهارنفر؛ یعنى: فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام مصداق اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم هستند، لازم مى آید که از عظمت ویژه اى برخوردار باشند. و بر این جایگاه رفیع و ویژه چند مطلب دلالت دارد:
1. همین آیه مودّت «...الاّ المودّة فى القربى».
2. شکّى نیست که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم حضرت فاطمه (علیهاالسلام) را دوست مى داشت و فرمود: «فاطمة بضعة منّى یؤذینى ما یؤذیها».
3. نقل متواتر، دلالت مى کند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم ، على و حسن و حسین علیهم السلام را دوست مى داشت، وقتى این مطلب ثابت شد بر امّت اسلامى واجب است مانند پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم این شخصیت هاى معنوى را دوست بدارند؛ زیرا قرآن مى فرماید: «واتّبعوه لعلّکم تهتدون». (14)
در آیه دیگر آمده است: «فلیحذر الذین یخالفون عن امره» (15) و در آیه دیگر: «قل ان کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى یحببکم اللّه»(16)؛ در آیه اى نیز «لقد کان لکم فى رسول اللّه اسوة حسنة»(17).
فخر رازى در ادامه مى گوید: 
دعا براى آل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم منصب بزرگى است و از این رو در پایان تشهّدِ نماز، براى آل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم دعا قرار داده شده است: «اللّهمّ صلّ على محمّد و على آل محمّد وارحم محمّداً و آل محمّد.» و این تعظیم و بزرگداشت در حقّ هیچ کس غیر از آل پیامبر یافت نمى شود. همه اینها دلالت مى کند که «محبت آل محمّد» واجب است. (18)
زمخشرى در تفسیر خود، پس از آنکه اثبات مى کند مراد از «قربى» و «آل»، حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و همسر و فرزندانش هستند، ادامه مى دهد که رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: 
«من مات على حبّ آل محمّد مات شهیداً، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد مات مغفوراً له، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد مات تائباً، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد مات مؤمناً مستکمل الایمان، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد بشّره ملک الموت بالجنّة، ثمّ منکر و نکیر، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد یزف الى الجنّة کما تزف العروس الى بیت زوجها، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد فتح له فى قبره بابان الى الجنّة، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد جعل اللّه قبره مزار ملائکة الرّحمة، اَلا و من مات على بغض آل محمّد لم یشمّ رائحة الجنّة».(19)
از سخنان فخر رازى چنین بر مى آید که فاطمه زهرا (علیهاالسلام) محور آل البیت علیهم السلام است. وى مى گوید:
«... و علىٌّ منهم لانّه کان من اهل بیته بسبب معاشرته بنت النّبى (علیه السلام) و ملازمته للنّبى (20)؛ حضرت على (علیه السلام) به سبب زندگى و معاشرتش با دختر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و همراه بودنش با پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم از جمله اهل بیت است.»
2. فاطمه (علیهاالسلام) ، مظهر طهارت و عصمت
علاوه بر روایات زیادى که از طرق اهل سنّت و شیعه دلالت بر طهارت و پاکى فاطمه زهرا (علیهاالسلام) دارد، آیه «تطهیر» (21) محکم ترین دلیل بر این معنا است.
در مورد آیه تطهیر سه نظر وجود دارد:
1. مراد، همسران پیامبر و فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام هستند.
این نظر را فخر رازى در تفسیر خود ابراز کرده است.
«ثم انّ اللّه ترک خطاب المؤنّثات و خاطب بخطاب المذکّرین بقوله: «لیذهب عنکم الرّجس» لیدخل فیه نساء اهل بیته و رجالهم... و الاولى ان یقال هم اولاده و ازواجه والحسن و الحسین منهم و علىٌّ منهم». (22)
البته این نظر را به چند دلیل نمى توان پذیرفت؛ زیرا:
اوّلاً: اگر همسران حضرت هم از جمله اهل بیت بودند، غلبه با زنان بود و تعبیر خطاب به کلمات و ضمائر، مذکّر وجهى نداشت.
ثانیاً: روایات متظافره دلالت بر اختصاص آیه تطهیر به حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و همسر و فرزندانش دارد. حتّى یک روایت منسوب به پیامبر که دلالت بر شمول آیه نسبت به همسران پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم داشته باشد، هم وجود ندارد.
2. نظر عَکْرمه، مبنى بر اختصاص آیه به همسران پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم .
طبرى در تفسیرش نقل کرده است: 
«کان عکرمه ینادى فى السّوق: «انّما یریداللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» قال: نزلت فى نساء النّبىّ خاصّة». (23)
این نظر هم قابل قبول نیست؛ زیرا:
اوّلاً: عکرمه، مورد اعتماد فریقین نیست و آنچه گفته، برداشتِ شخصى اوست؛ نه روایت از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم .
ثانیاً: بر فرض اینکه روایت هم باشد، توان معارضه با روایات متظافره اى را که از طرق شیعه و سنّى نقل شده، ندارد. در این خصوص روایاتى که از طریق اهل سنّت نقل شده، از روایاتى که از طریق شیعه نقل شده، بیشتر است. (24)
3. اختصاص آیه تطهیر به آل عبا
جمهور مفسّران سنّى و شیعه و علماى فریقین عقیده دارند که آیه تطهیر اختصاص به آل عبا دارد. واژه «آل عبا»، یا «کساء» نیز از روایات گرفته شده است و مراد از آن، فاطمه زهرا، پدرش، همسرش و دو فرزندش حسن و حسین علیهم السلام هستند.
طبرى شانزده حدیث در ذیل آیه، ذکر مى کند که دلالت بر همین معنا دارند. در برخى از آنها تصریح شده که همسران پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم از جمله آنان نیستند.
آرى مستفاد از همه این روایات، این است که محور اهل بیت علیهم السلام و مظهر پاکى و عصمت از گناه، فاطمه، همسر و اولاد آن بزرگوار هستند و به همین خاطر است که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در جریان مباهله، فقط این پنج نفر را براى مباهله به همراه خود مى برد و احدى از اصحاب یا همسران خود را در این میدانِ امتحان ـ که فقط پاکى و صداقت کارساز است ـ همراه نمى کند.
اینک براى تیمّن و تبرّک، دو روایت از روایاتى را که طبرى در تفسیر خود نقل کرده ذکر مى کنیم:
1. «... عن ابى سعید الخدرى، قال: قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم نزلت هذه الآیة فى خمسة فىّ و فى علىّ رضى اللّه عنه و حسن رضى اللّه عنه و حسین رضى اللّه عنه، و فاطمة رضى اللّه عنها، انّمایرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً...» (25)
2. «... عن امّ سلمه، قالت: لما نزلت هذه الآیة: «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» دعا رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم علیّاً و فاطمة و حسناً و حسیناً، فجلل علیهم کساءً اخیبریّاً فقال: اللّهمّ هؤلاء اهل بیتى، اللّهمّ اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیراً. قالت امّ سلمه: الستُ منهم؟ قال: انت الى خیر...» (26)
البته زمخشرى مثل این روایت را از عایشه نیز نقل کرده است:
«مِنْ عائشة رضى اللّه عنها: انّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم خرج و علیه مرط مرجل من شعر اسود، فجاءالحسن فادخله، ثمّ جاءالحسین فادخله، ثمّ فاطمة، ثم علىّ، ثمّ قال: «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت»». (27)
3. فاطمه (علیهاالسلام) ، مظهرایثار
زمخشرى در سوره «دَهر» در ذیل آیه «و جزاهم بما صبروا جنّة و حریراً»مى گوید: «بصبرهم على الایثار» و سپس داستان روزه گرفتن فاطمه و على و فضّه را به تفصیل نقل مى کند و متذکّر مى شود که پس از سه روز، جبرئیل سوره «هل اتى» را آورد و گفت: «خذها یا محمّد هنأک اللّه فى اهل بیتک فاقرأه السورة».
آلوسى در تفسیر روح المعانى مى گوید: از لطایفى که دلالت مى کند بر اینکه این سوره در مورد فاطمه و همسر و اولادش نازل شده، این است که خداى سبحان در این سوره، نامى از حورالعین نبرده و به «ولدانٌ مخلّدین» تصریح کرده است و این، به خاطر رعایت حُرمت بتول و نور چشم رسول صلى الله علیه و آله وسلم فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. (28)
4. فاطمه (علیهاالسلام) ، کوثر اعطا شده به پیامبر
فخر رازى در سبب نزول سوره «کوثر» چنین نقل کرده است:
«ابن عبّاس، مقاتل، کلبى و عامّه اهل تفسیر گفته اند که عاص بن وائل همواره مى گفت: انّ محمّداً ابتر، لا ابن له یقوم مقامه بعده، فاذا مات انقطع ذکره و استرحتم منه».(29)
سدى مى گوید: خداوند (در این سوره) بیان کرده است که دشمنان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم ابتر و بى دنباله اند. ما که مى بینیم نسل این کفّار منقطع شده است؛ ولى نسل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم هر روز، رو به ازدیاد و رشد است و این چنین خواهد بود تا روز قیامت.( 30)
فخر رازى در ضمن نقل اقوال، قول سوم را چنین بیان کرده است:
«کوثر، اولاد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم است؛ چون این سوره به عنوان ردّ بر گفتار کسانى نازل شده که مى گفتند: پیامبر فرزند ندارد.»
سپس رازى چنین توضیح مى دهد:
پس معناى سوره این است که خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نسلى عطا مى کند که در طول زمان باقى خواهند بود. بنگرید که چقدر از اهل بیت را کشته اند؛ ولى جهان پر است از آنان و از بنى امیّه احدى که قابل ذکر باشد باقى نمانده است. آنگاه بنگر که در بین اهل بیت چقدر از بزرگان علما وجود داشته اند، مثل: باقر، صادق، کاظم، رضا علیهم السلام و نفس الزّکیّهو امثال آنان. (31)
پر واضح است افرادى را که رازى نام برده و همچنین سایر اولادى که از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در سراسر جهان و در کشورهاى مختلف پراکنده اند و به عنوان «سادات» شناخته مى شوند، نسب آنان به کوثر وجود فاطمه زهرا (علیهاالسلام) منتهى مى شود.
کوتاه سخن
در مورد فاطمه زهرا (علیهاالسلام) و اهل بیت پیامبر علیهم السلام چه مى توان گفت؛ جز آنچه آلوسى، این مفسّر شهیرِ اهل سنّت، در تفسیر خود گفته است:
چه مى توان گفت جز آنکه: على، مولاى مؤمنان و وصىّ پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم است. و فاطمه، پاره تن احمد و جزء محمّدى است. و حسن و حسین، روح و ریحان و سیّد جوانان اهل بهشتند.
و در پایان مى گوید:
«ولیس هذا من الرّفض بل ما سواه عندى هوالغىّ(32)؛ و اینکه مى گویم، علامت رافضى بودن نیست؛ بلکه غیر این گفتن، غىّ و گمراهى است.» 
وآخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمین

 

پى نوشت ها :
1. قسمتى از سخنان حضرت در خطبه اى که در حضور مهاجرین و انصار در مسجد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ایراد شد.
2. شعر از دیوان حقیقى کردستانى.
3. صف / 8.
4. احزاب / 33.
5. اسدالغابه، ج 2، ص 20،ذیل ترجمه امام حسین(علیه السلام).
6. آل عمران / 61.
7. به نظر مى رسد هرجا که لفظ «نساء» در قرآن به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) منسوب شده، مراد فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و سایر زنان منسوب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ چرا که از همسران حضرت تعبیر به «ازواج» شده است. در آیه 28، 50 و 59 سوره احزاب چنین آمده است: (یا ایها النبى قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحاً جمیلاً ـ و ان کنتن تردن اللّه و رسوله والدارالاخرة فان اللّه اعدّ للمحسنات منکن اجراً عظیماً... یا ایها النبى انا احللنا لک ازواجک التى اتیت اجورهن... و در سورهّ تحریم، آیه 1: یا ایها النبى لم تحرم ما احل اللّه لک تبتغى مرضاة ازواجک. و در سوره احزاب آیه: النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم و ازواجه امّهاتهم. و در آیه 53... و ماکان لکم ان تؤذوا رسول اللّه و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً... و در سوره تحریم، آیه 3: و اذا اسرّ النبى الى بعض ازواجه حدیثاً...) در غیر از آیه مباهله، در مواردى که لفظ «نساء» آمده و منسوب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، مراد اعم از همسران و دختران پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند.
8. تفسیر رازى، ج 8، ص 85، ذیل آیه مباهله.
9. مباهله از ریشه «بهلة» و به معناى لعن و نفرین کردن است (ر.ک: تفسیر کشّاف، ذیل آیه).
10. این مطالب را زمخشرى در کشّاف، ج 1، ص 367، رازى در تفسیر کبیر، ج 8، ص 85 و طبرى در جامع البیان،ج3،ص297ـ299ذیل آیه مباهله آورده اند.
11. شورى / 23.
12. تفسیر کشّاف، ج 4، ص 219 و 220، ذیل آیه.
13. تفسیر کبیر، ج 27، ص 166، ذیل آیه مودّت.
14. اعراف / 158.
15. نور / 63.
16. آل عمران / 31.
17. احزاب / 21.
18. تفسیر کبیر، ج 27، ص 166.
19. تفسیر کشّاف، ج 4، ص 220 و 221.
20. تفسیر کبیر، ج 25، ص 209، ذیل آیه تطهیر.
21. احزاب / 33.
22 و 23. تفسیر طبرى، ج 10، ص 298.
24. ر.ک: تفسیر المیزان، ج 16، ص 311.
25 و 26. تفسیرطبرى، ج 10، ص 296 و 297.
27. تفسیر کشّاف، ج 12، ص 365، ذیل آیه مباهله.
28. روح المعانى، ج 29، ص 158.
29 و 30. تفسیر کبیر، ج 32، ص 132 و 133.
31. «... فانظر کم قتل من اهل البیت، ثم العالم ممتلى منهم... ثم انظر کم کان فیهم من الاکابر من العلماء کالباقر والصادق والکاظم والرضا(علیه السلام) و النفس الزّکیة، و امثالهم» ر.ک: همان، ص 124.
32. همان.

 

منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر - شماره 58

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن