پنج شنبه, 20 تیر 1392 ساعت 11:09
خواندن 2710 دفعه

امیرالمومنین علیه السلام از خلافت تا شهادت - مهدى پيشوايى

چگونگى بیعت با امیرمومنان (علیه السلام)
عثمان به دنبال فساد مالى و ادارى، تصرفهاى غیرمجاز و صد در صد غیر مشروع در بیت المال و همچنین گماشتن افراد نالایق از بنى امیه و خویشان خود در راس مناصب دولتى و بالاخره بر اثر كنار زدن افراد شایسته اعم از مهاجران و انصار، و سپردن مقدرات امت اسلامى به دست بنى امیه، خشم مردم را برانگیخت و چون به اعتراضها و درخواستهاى مكرر و مشروع مسلمانان در مورد تغییر استانداران و فرمانداران فاسد، ترتیب اثر نداد، سرانجام شورش و انقلاب بر ضد حكومت وى به وجود آمد و منجر به قتل او گردید و سپس مردم با على (علیه السلام) به عنوان خلافت بیعت كردند. از این لحاظ حكومت على (علیه السلام) كه پس از قتل عثمان روى كار آمد، یك حكومت انقلابى و حاصل شورش مردم بر ضد مفاسد و مظالم حكومت پیشین بود.
یكى از نمونه هاى فساد حكومت عثمان این بود كه وى «حكم بن ابى العاص» را با پسرش «مروان» كه پیامبر اسلام ص وى را به طائف تبعید كرده بود و حتى ابوبكر و عمر در زمان حكومتشان جرات برگرداندن وى را پیدا نكرده بودند، به مدینه برگرداند و دختر خود را به مروان تزویج كرد و حتى مسئولیت دفتر دارى خلافت را به مروان سپرد، و این موضوع خشم مردم را برانگیخت.
خانه عثمان به مدت چهل و نه روز از طرف انقلابیون در محاصره بود.(1) هر موقع عثمان مى خواست نرمش نشان بدهد، مروان بیشتر خشم مردم را بر مى انگیخت. سرانجام مسلمانان خشمگین به خانه عثمان ریختند و او را به قتل رساندند.
موقعیت درخشان على (علیه السلام)
انقلابیون تنها در فكر كنار زدن عثمان بودند و هر چند در مدت محاصره خانه عثمان اسم على (علیه السلام) بر سر زبانها بود، اما برنامه روشنى براى آینده نداشتند، لذا وقتى كه عثمان را كشتند تازه با مشكل انتخاب خلیفه روبرو شدند.
از طرف دیگر، از میان اعضاى شوراى شش نفرى كه عبارت بودند از: على، عبدالرحمن بن عوف، عثمان، طلحه، زبیر و سعد بن ابى وقاص، دو نفر از آنان یعنى عبدالرحمن بن عوف و عثمان از دنیا رفته بودند و در بین چهار نفر]؛ موجود،على (علیه السلام) از همه محبوبتر بود و از حیث فضیلت و سابقه درخشان در اسلام هیچ كدام از آنان به پایه او نمى رسیدند، و همین معنا مردم را بیشتر به سوى على (علیه السلام) مى كشانید.
على (علیه السلام) با ارزیابى اوضاع و ملاحظه دگرگونیهایى كه در زمان عثمان رخ داده بود، و نیز دورى و بیخبرى فاحش مسلمین از اسلام اصیل نخستین، خوب مى دانست كه حكومت كردن بعد از فساد و آلودگى دوران حكومت عثمان بسیار مشكل است و مردم، بویژه سران قوم، زیربار اصلاحات مورد نظر او نمى روند و عدالت او را تحمل نمى كنند. از اینرو وقتى كه انقلابیون به حضرت پیشنهاد بیعت كردند، نپذیرفت.
به اتفاق مورخان عثمان در ذیحجه سال 35هجرى كشته شد، اما در مورد روز واقعه اختلاف دارند.(2) در عین حال این نكته مسلم است كه بین قتل او و بیعت مردم با على ع دست كم چهار پنج روز فاصله بوده است.(3) در این چند روز مردم در تحیر و بلاتكلیفى به سر مى بردند.
در این مدت، رهبران انقلاب به حضرت مراجعه مى كردند، ولى او چندان خود را نشان نمى داد، و چون درخواست قبول بیعت مى كردند، از آنجا كه اوضاع را براى قبول خلافت نامساعد مى دید و با این پیشنهاد حجت را بر خود تمام نمى دانست، مى فرمود:
«مرا واگذارید و به سراغ شخص دیگرى بروید، زیرا ما به استقبال وضعى مى رویم كه چهره هاى مختلف و جهات گوناگونى دارد (اوضاع مبهم و پیچیده است)، دلها بر این امر استوار و عقلها ثابت نمى مانند، ابرهاى فساد، فضاى جهان اسلام را تیره و راه مستقیم ناشناخته مانده است.
آگاه باشید كه اگر دعوت شما را اجابت كنم، بر طبق علم خویش با شما رفتار خواهم كرد و به سخن این و آن و سرزنش ملامتگران گوش فرا نخواهم داد، اما اگر مرا رها كنید، من هم مانند یكى از شما خواهم بود، شاید من شنواتر و مطیع تر از شما نسبت به خلیفه شما باشم، و من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است كه امیر و رهبرتان گردم.»(4)
اما چون رفت و آمدها زیاد شد و درخواستهاى مصرانه مسلمانان افزایش یافت و سیل مردم خسته از مظالم پیشین و مشتاق عدالت، به د رخانه حضرت سرازیر گردید،امام احساس وظیفه كرد و ناگزیر بیعت مردم را پذیرفت.
امام در چند جاى نهج البلاغه از استقبال پرشور و پافشارى مردم هنگام درخواست بیعت یاد نموده است. از آن جمله مى فرماید:
«مردم همانند شتران تشنه كامى كه به آب برسند و ساربان رهایشان ساخته و افسار از سر آنها برگیرد، بر من هجوم آوردند، به یكدیگر تنه مى زدند و فشار مى آوردند آنچنانكه گمان كردم مرا خواهند كشت، یا برخى، برخى دیگر را به قتل خواهند رسانید، سپس این موضوع (قبول خلافت) را زیر و رو كردم، همه جهاتش را سنجیدم به طورى كه خواب را از چشمم ربود.»(5)
در جاى دیگر صحنه پرشور ازدحام مردم بر گرد وجود خویش را مجسم ساخته تابلوى گویایى از خوشحالى و شور و هیجان مردم پس از دریافت خبر قبول بیعت توسط آن حضرت، ترسیم مى كند و مى فرماید:
«شما دستم را (براى بیعت) گشودید و من بستم، شما آن را به سوى خود كشیدید و من آن را عقب كشیدم، پس از آن همچون شتران تشنه كه در روز آب خوردن به آبشخور حمله مى كنند و به یكدیگر تنه مى زنند، در اطراف من گرد آمدید، آنچنان كه بند كفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد، و ضعیفان زیر دست و پا رفتند.
آن روز سرور و خوشحالى مردم به خاطر بیعت با من چنان شدت داشت كه خردسالان به وجد آمده بودند، پیران] خانه نشین با پاى لرزان براى دیدن منظره بیعت به راه افتاده بودند، و بیماران براى مشاهده این صحنه از بستر بیمارى بیرون خزیدند...»(6)
امام در خطبه «شقشقیه» نیز در زمینه استقبال پرشور مردم و نیز درباره رمز قبول خلافت سخن گفته است: «چیزى كه مرا به هراس افكند، این بود كه مردم همچون یالهاى كفتار، با ازدحام و تراكم، از هر طرف به سوى من هجوم آورده و مرا احاطه كردند به طورى كه حسن و حسین زیر دست و پا ماندند،(7) ر طرف جامه ام پاره شد، و مانند گله گوسفند دور من جمع شدند. سوگند به خدایى كه دانه را شكافت و انسان را آفرید، اگر نه این بود كه آن جمعیت براى بیعت گرداگردم جمع شده و به یارى برخاستند و از این جهت حجت تمام شد و اگر نبود پیمانى كه خداوند از علماى امت گرفته كه در برابر پرخوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سكوت نكنند، من افسار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرفنظر مى نمودم و پایان آن را با جام آغازش سیراب مى كردم (همچنان كه در دوران سه خلیفه گذشته كنار رفتم، این بار نیز كنار مى رفتم) آن وقت (خوب) مى فهمیدید كه دنیاى شما در نظر من از آب بینى بز بى ارزشتر است.»(8)
نبرد در سه جبهه
خلافت و زمامدارى على (علیه السلام) كه سراسر عدل و دادگرى و احیاى سنتهاى اصیل اسلامى بود، بر گروهى سخت و گران آمد و صفوف مخالفتى در برابر حكومت او تشكیل گردید. این مخالفتها سرانجام به نبردهاى سه گانه با «ناكثین»، «قاسطین» و «مارقین» منجر گردید كه ذیلا در مورد هر یك جداگانه توضیح مختصرى مى دهیم:
نبرد با ناكثین
نبرد با ناكثین (پیمان شكنان) از این جهت رخ داد كه طلحه و زبیر كه با على بیعت كرده بودند، تقاضاى فرمانروایى بصره و كوفه را داشتند، ولى امام با درخواست آنان موافقت نكرد. آنان سرانجام مخفیانه مدینه را به عزم مكه ترك كردند و در آنجا با استفاده از بیت المال غارت شده توسط امویان، ارتشى تشكیل داده رهسپار بصره شدند و آنجا را تصرف نمودند. على (علیه السلام) مدینه را به عزم سركوبى آنان ترك گفت و در نزدیكى بصره نبرد شدیدى رخ داد كه پیروزى على و شكست ناكثین پایان یافت و این همان جنگ جمل است كه در تاریخ براى خود سرگذشت گسترده اى دارد. این نبرد در سال 36هجرى رخ داد.
نبرد با قاسطین
معاویه از مدتها قبل از خلافت على (علیه السلام) مقدمات خلافت را براى خود در شام تهیه دیده بود.
وقتى امام به خلافت رسید، فرمان عزل او را صادر كرد، و یك لحظه نیز با ابقاى او بر حكومت شام موافقت نكرد. نتیجه این اختلاف آن شد كه سپاه عراق و شام در سرزمینى به نام «صفین» به نبرد پرداختند و مى رفت كه سپاه على (علیه السلام) پیروز شود، اما معاویه با نیرنگ خاصى در میان سربازان على (علیه السلام) اختلاف و شورش پدید آورد. سرانجام پس از اصرار زیاد از جانب یاران على (علیه السلام)، امام ناچار تن به حكمیت ابوموسى اشعرى و عمرو عاص داد كه آنان درباره مصالح اسلام و مسلمین مطالعه كنند و نظر خود را اعلام دارند.
فشار روى امیرمومنان جهت پذیرفتن مسئله حكمیت به پایه اى رسید كه اگر نمى پذیرفت، شاید رشته حیات او گسسته مى شد و مسلمانان بحران شدیدى روبرو مى شدند. پس از فرارسیدن موعدى كه قرار بود حكمین نظر خود را ابراز دارند، عمروعاص، ابوموسى را فریب داد و این امر نقشه موذیانه معاویه را بر همگان آشكار ساخت. پس از ماجراى حكمیت تعدادى از مسلمانانى كه قبلا با حضرت على همراه بودند بر ضد ایشان خروج كردند، و]؛ّّ امام را به خاطر قبول حكمیتى كه خود بر وى تحمیل كرده بودند، مورد انتقاد قرار دادند. نبرد با قاسطین در سال 32هجرى رخ داد.
نبرد با مارقین
مارقین همان گروهى بودند كه على (علیه السلام) را وادار به پذیرش حكمیت كردند، ولى پس از چند روز از كار خود پشیمان شده خواستار نقض عهد از طرف امام شدند، اما على (علیه السلام) كسى نبود كه پیمان خود را بشكند و نقض عهد نماید، لذا اینان كه همان خوارج مى باشند در برابر على (علیه السلام) دست به صف آرایى زدند و در نهروان با على (علیه السلام) به جنگ پرداختند. حضرت على در این نبرد پیروز گشت ولى كینه ها در دلها نهفته ماند. این نبرد در سال 38و یا به گفته برخى از مورخان در سال 39هجرى رخ داد.(9)
على ع سرانجام پس از چهار سال و چند ماه حكومت در شب نوزدهم رمضان چهلم هجرى به دست عبدالرحمان بن ملجم كه یكى از افراد مارقین بود، ضربت خود و به شهادت رسید.

 

پی نوشت ها :
1-مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 2 ص 346
2-یعقوبى، قتل عثمان را در روز 18ذیحجه سال 35مى داند (تاریخ یعقوبى، نجف، المكتبه الحیدریه، 1384 ه.ق، ج 2ص 165 ولى مسعودى مى گوید: عثمان سه روز مانده از ذیحجه كشته شد (مروج الذهب، الطبعه الاولى، بیروت، دارالاندلس، 165م، ج 2 ص 346
3-یعقوبى مى نویسد: «على (علیه السلام)ع روز سه شنبه هفت شب مانده از ذیحجه سال 35به خلافت برگزیده شد»، بنابراین پنج روز فاصله بوده است، ولى مسعودى مى گوید
«روزى كه عثمان كشته شد، مردم با على بن ابى طالب (علیه السلام) بیعت كردند» آنگاه در صفحه دیگر مى گوید: گویند: چهار روز پس از قتل عثمان بیعت عمومى با وى انجام گرفت» (مروج الذهب، ج 2 ص 349و 350
ابن اثیر قتل عثمان را در تاریخ 18ذیحجه و بیعت با على (علیه السلام) را در 25همان ماه مى داند (الكامل فى التاریخ،] بیروت، دارصادر، 1399ه.ق، ج 3 ص 179 194 و در صفحه 192تصریح مى كند كه پس از قتل عثمان، مردم مدینه به مدت پنج روز در بلاتكلیفى به سر مى بردند و در این مدت، امور شهر را شخصى بنام «غافقى بن حرب» اداره مى كرد
4-نهج البلاغه، صبحى صالح، الطبعه الاولى، بیروت، خطبه 92
5-همان مدرك خطبه 54
6-صبحى صالح، همان كتاب، خطبه 229
7-متن سخنان امام «وطى الحسنان» است كه احتمالا به معناى حسن و حسین است ولى برخى، حسن را انگشت ابهام پا معنا كرده اند. ر.ك به: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 1 ص 200
8-صبحى صالح، همان كتاب، خطبه 3
9-در تنظیم و نگارش این بخش، علاوه بر منابعى كه در پاورقیها یاد شده است، از كتاب «پژوهشى عمیق پیرامون زندگى على (علیه السلام)» به قلم استاد معظم جعفر سبحانى (چاپ دوم، قم، جهان آرا) استفاده شده است.

 

منبع : کتاب سیره پیشوایان

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن