یکشنبه, 26 آذر 1391 ساعت 10:10
خواندن 9335 دفعه

فتنه های بابيت - عبدالقادر همايون

در دوران سلطنت محمدشاه و ناصرالدین شاه سراسر ایران دارای درگیری، شورش ها و طغیان های مردمی بود .بسیاری از این فتنه ها با بهانه های مختلفی رخ میداد و حتی برخی جنبه دینی نیز داشته است و البته ارتباطی با بابیت به طور مستقیم نداشت. از جمله این آشوبها میتوان به فتنه برعلیه علی اشرف ماکویی، حاکم زنجان و اخراج او به خاطر بدرفتاری با مردم و تعدی او به یک زن مسلمان، بدون موازین شرعی اشاره کرد.[1]فتنه ها و آشوب های دیگری نیز در شهرهای خراسان، تبریز، یزد، کرمان، کردستان، کرمانشاه، شیراز، رفسنجان، گیلان، مازندران و بسیاری از مناطق دیگر روی داد که در عمده این فتنه ها، آشوبگران فقط بهانه ای را می خواستند تا علیه حکومت و عمال حکومتی شورش کنند. سیاسیون و سرکرده های بابی نیز از این فرصت استفاده نموده و به بهانه-های مختلفی، همچون آماده سازی برای ظهور موعود و نجات دهنده مردم و غیره، بخشی از مردم را نیز با خود همراه کرده و در سه شهر زنجان، مازندران و نیریز فارس، توانستند وقایع خونینی را پدید آورند که اگر چه در تمام آنها نیز شکست در اردوی بابیان رقم خورد امّا به هر شکل این اتفاقات و حادثه ها در سرزمین ایران و هر دو طرف نزاع فرزندان این کشور بودند. در این مجال اشارهای کوتاه به این سه فتنه میگردد.
فتنه زنجان
در سال (1266) زنجان شاهد شورشی به سرکردگی ملامحمد علی زنجانی، ملقب به حجت شد. این فرد مدعی نیل به مرتبت اجتهاد بود و قبل از گرایش به بابیت به علت فتواهای نادرست خود در مسائل مختلف احکام همچون روزه عید فطر و سجده بر بلور صافی، مورد نفرت و خشم علمای زنجان گردید.
ملامحمد علی زنجانی در سال 1227 هجری قمری متولد شد. وی تحصیلات خود را در کربلا به پایان رساند و به ایران بازگشت. محمدشاه قاجار بعد از اعتراض مردم و علماء نسبت به فتواهای عجیب و غریب او، وی را به شهر زنجان روانه کرد. در زمان فتنه بابیه او نیز موقعیت را مناسب دید و با سید علی محمد باب مکاتباتی رد و بدل نموده و طریقه او را قبول کرد و مردم را به او دعوت کرد. جمعی دیگر گرد او آمدند و به ریاست او پا در راه تمرد نهادند و سید علیخان سرتیپ فیروزکوهی با جمعی دیگر به تنبیه این طایفه روانه شد.[2] و این آغازی گردید برای فتنهای بزرگ در شهر زنجان.
بهائیان و بابیان ملامحمد علی زنجانی را به عنوان یکی از مجتهدین بنام شیعه معرفی کرده اند. وی از پیروان جدی باب بشمار میرفته است. اگر به نوشته نبیل زرندی درباره حجت زنجانی توجه شود او اساساً اعتقادی به امام زمان(عج) نداشته است. در مجلس محاکمه خود در تهران ضمن محاجه با علماء رسماً مدعی میشود و میگوید: عترت که یکی از دو ثقل است از بین رفته و در میان نیست ... [3]
همچنین بررسی حالات وی و نحوه ارتباط او با جریان بابی گری نشان میدهد که او اعتقادی به ادعاهای باب نداشته و تنها از آن به عنوان محملی برای دست-یابی به مقاصد خود بهره می جسته است.[4] شاهد ما این است: شورش قلعه طبرسی (جزئیات آن خوهد آمد)، در وقتی اتفاق افتاد که او در تهران بود ولی او برای پیوستن به اصحاب قلعه حرکتی نکرد و اگر نوشته مورخین بهائی مورد اطمینان باشد تنها به اظهار تأسف اکتفاء کرد. اما هنگامی که جان خود را در معرض خطر دید بلافاصله به زنجان گریخت. اگر او یارای خروج از تهران را داشت، می بایست برای مساعدت سایر بابیان به مازندران می رفت؛ چرا که باب دستور داده بود: بر همه ی مؤمنین واجب است که برای مساعدت جناب قدّوس به مازندران بروند؛ زیرا اطراف قدّوس و اصحاب را قوای دشمنان خونخوار و بیرحم احاطه کرده...[5] و اگر خروج ممکن نبود چگونه توانست به زنجان بازگردد.
به هر حال، جاه طلبی ها و منازعات او با حاکم و عالمان محلی زنجان به نزاع و کشتاری وحشتناک و به خاک و خون کشیده شدن بسیاری از افراد بی گناه تبدیل شد. این شورش هنوز به اتمام نرسیده بود که در تبریز علی محمد باب به دار آویخته و تیرباران شد. این شورش و آشوب نیز با مرگ ملامحمد علی زنجانی نیز پایان پذیرفت. بعد از اینکه ملامحمد بر اثر اصابت گلوله جان داد او را با همان لباسی که بر تن داشت دفن کردند و شمشیرش را نیز در کنار او به خاک سپردند بعد از هلاکت او میرزا رضا (سردار ملا محمد علی) و سلیمان بزاز که وزیر ملامحمد علی به حساب می آمد و دین محمد (پسر ملا محمد علی) که ملقب به ایلخانی نیز بود، نامه ای به امیر اصلان خان نوشتند که اگر جان آنان در امان باشد دست از جنگ کشیده و خود را تسلیم می کنند. امیر اصلان خان نیز به خوبی فکر کرد که اگر بخواهد با جنگ و نبرد برای غلبه بر این گروه اقدام کند، گروهی از سربازان را از بین خواهد برد؛ پس به آنها اطمینان و امان داد و آن گروه نیز از سنگرهای خود بیرون آمده و خود را تسلیم قوای دولتی نمودند. و با این وصف این شورش به پایان رسید.[6]
نکته دیگری که نباید از نظر دور بماند، حمایت های منابع مجهول الهویه از ملامحمد علی زنجانی در نبرد خونین او با نیروهای مردمی و دولتی بود. نبیل زرندی (تاریخ نگار بهائی) می نویسد: مطلب دیگری که باعث تعجّب بود این بود که از راه غیر معلومی پیوسته زاد و توشه باصحاب میرسید.[7]امان الله شفاء که خود روزگاری از مبلغین سینه چاک بهائیت به شمار می رفته است، در این باره مینویسد: شما خود می توانید فکر کنید که در این موقع بابیت تقریباً در سایر نقاط به کمال ضعف رسیده بود، در خراسان و مازندران با ختم قضیه طبرسی دیگر تقریبا کسی باقی نمانده بود و در جنوب با ختم قضیه نیریز که تقریبا تمام کسانی که حاضر به فدا کاری بودند، کشته شده بودند، دیگر افراد مؤثری باقی نمانده بودند. حالا فکر کنید این توپ و تفنگها و این اسب و شمشیر و زره ها و این زاد و توشه ها از کجا به زنجان میرسید. این مطلب نظریه کسانی را که معتقدند روسها، بابیان را کمک می کردند را تقویت می نماید.
فتنه مازندران (قلعه شیخ طبرسی)
در این شورش که ملا حسین بشرویه ای و ملامحمد علی بارفروشی، از اصلی-ترین یاران باب فرماندهی این نبرد را بر عهده داشتند و هر دو نیز در آن کشته شدند با حفر خندقی، اطراف قلعه خود را برای جنگ با قوای دولتی آماده ساختند.
شوقی افندی می نویسد: این کارزار که قسمت اعظم آن در جنگل مازندران به وقوع پیوست، مدّت یازده ماه بطول انجامید.[8] نبیل زرندی تاریخ واقعه مازندران را از روزی که ملا حسین عمامه سبز باب را بر سر نهاد و از مشهد بسوی مازندران حرکت کرد، ثبت کرده است و می نویسد: وقوع این مطلب مهمّ تاریخی در روز نوزدهم شعبان سال هزار و دویست و شصت و چهار هجری بود.[9]
از وقایع تأسف بار که ماهیت شیطانی یاران باب را به نمایش میگذارد، هجوم بر مردم ساده دل پیرامون قلعه است که هیچ توجیه قابل قبولی برای آن وجود ندارد. بابیان چون راهزنان با شقاوت و بی رحمی تمام به قتل و غارت ایشان می پرداختند. حاج میرزا جانی کاشی از مورخین بابی و علاقمندان به علی محمد باب، در کتاب خود آورده است: جمعی رفتند و در شب یورش برده، ده را گرفتند و یک صد و سی نفر را به قتل رسانیدند، تتمه فرار نموده، ده را حضرات اصحاب حق، خراب نمودند و آذوقه ایشان را جمیعا به قلعه بردند.[10]
شكست چیزی بود كه ملامحمد علی بارفروشی (قدوس) رهبر بابیان، هرگز به آن نمی اندیشید. او و یارانش به پیروزی خود امید بسیار داشتند. پس میان ایشان و نیروی دولتی جنگ در گرفت و فتنه آنان با پیروزی قوای دولت و کشته شدن ملامحمد علی بارفروشی در سبزه میدان بارفروش (بابل فعلی)، در 23 جمادی الثانی 1265 پایان گرفت.
واقعه نیریز فارس
واقعه نیریز یکی دیگر از فتنه های تاریخ بابی است. که در پی آشوب طلبی بابیان و به سرکردگی سید یحیی دارابی اتفاق افتاد. بنا به گفته عبدالبهاء، زرینتاج قزوینی [11]سید یحیی را تشویق به ایجاد این فتنه نموده است. در این جنگ که بین نیروهای بابی و دولتی رخ داد، دست کم ۵۰۰ الی ۶۰۰ بابی کشته شدند.[12] این واقعه در ماه مه و یا ژوئن 1850 میلادی در نیریز اتفاق افتاده است. [13]

 

 

پی نوشت ها :

[1] - لسان الملک سپهر، میرزا محمد تقی؛ ناسخ التواریخ، تهران، امیر کبیر، بی تا،جلد 2، ص 206و 207
[2] - اعتماد الدوله، محمد حسن خان؛ مرآه البلدان، به کوشش دکتر نوایی، دانشگاه تهران، بی تا، جلد 2، ص 972
[3] - اشراق خاوری، عبدالحمید؛ مطالع الانوار ( تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، 124 بدیع، ص 502
[4] - شفاء، امان الله؛ نامه ای از سن پالو ، تهران، دارالکتب الاسلامیه ، 1349هـ ق، ص234
[5] - اشراق خاوری، عبدالحمید ؛ تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع، ص 408
[6] - نوائی، عبدالحسین ؛ فتنه باب ،تهران، چاپ بابک ، 1331، ص70-63
[7] - اشراق خاوری، عبدالحمید؛ مطالع الانوار (تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، 124 بدیع، ص 528
[8] - ربانی، شوقی (افندی)؛ قرن بدیع، ترجمه نصر الله مودّت، مؤسسهی معارف بهائی ،١٤٩ بدیع - ١٩٩٢م ، چاپ دوم، ص 105
[9] - اشراق خاوری، عبدالحمید؛ تلخیص تاریخ نبیل زرندی، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع ،ص ٢٩١
[10] - کاشانی، حاجى میرزاجانى؛ نقطةالکاف ، ص 162
[11] - زرین تاج، ملقب به قرهالعین که جزء حروف حی و از اصحاب خاص علی محمد باب به شمار میرفت.
[12] - محمد حسینی، نصرت الله؛ حضرت باب، مؤسسه معارف بهائی، ص ۵۱۷
[13] - پیشین، ص 518

 

منبع : پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن