شنبه, 15 شهریور 1393 ساعت 09:00
خواندن 1196 دفعه

امیرالمؤمنین علیه السلام و دفاع از حق خود - اکبر اسد علیزاده

برخی از شبهه افکنان می گویند اگر امامت و خلافت حق حضرت علی علیه السلام بود، پس چرا اعتراض نکرد؟! چرا در اثبات خلافت بلافصل خویش به حدیث غدیر استدلال نکرد؟!

اما چنانکه می دانید امام امیرالمؤمنین علیه السلام در موارد مختلفی جهت اثبات حق امامت و ولایت بلافصل خویش بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله در فرصتهای مناسب همواره بر غاصبین خلافت اعتراض و انتقاد کرده، به حدیث غدیراستدلال و احتجاج می نمود و این اعتراضات و احتجاجات بیانگر آن است که امام علیه السلام حتی یک لحظه هم از حق الهی خویش غافل نبوده است.

اعتراضات و انتقادات امام از خلفا، گاه به صورت کلّی و ضمنی و گاه به صورت مشخص و صریح بوده است.

اعتراضهای ضمنی و کلی

انتقادات ضمنی آن حضرت را می توان به چند دسته تقسیم کرد:

الف. اشاره به مقام ممتاز اهل بیت علیهم السلام .

ب. اشاره به اولویت و افضلیت خویش در خلافت و امامت.

ج. اشاره به قرابت خویش نسبت به پیامبر.

الف. اشاره به مقام ممتاز اهل بیت علیهم السلام

امام علیه السلام در نهج البلاغه برای اثبات حقانیت خویش و یادآوری جایگاه با عظمت اهل بیت و فلسفه وجودی امام و تنبه مردم و بر حذر داشتن آنها از هر گونه انحراف از راه مستقیم، با بیان علائم و دلائل امامت و ولایت، به مقام ممتاز اهل بیت علیهم السلام (و اینکه علوم و معارف آنها از یک منبع فوق بشری سرچشمه می گیرد و دیگران را نمی شود با آنها مقایسه کرد) تصریحات فراوانی نموده است که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

1. در خطبه دوم نهج البلاغه می فرماید:«لا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ اَحَدٌ، وَ لا یُسَوِّی بِهِم مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُم عَلَیْهِ اَبَدَا. هُمْ اَسَاسُ الدِّینِ، وَ عِمَادُ الْیَقِینِ. اِلَیْهِمْ یَفِی ءُ الْغالِی، وَ بِهِم یُلْحَقُ التَّالیِ. وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلایَةِ، وَ فِیهِمُ الوَصِیَّةُ وَ الوِرَاثَةُ؛ هیچ کس از این امت را با آل محمد صلی الله علیه و آله نمی توان مقایسه کرد و آنها که از نعمت آل محمد صلی الله علیه و آله بهره گرفتند، هرگز با آنان برابر نخواهند بود، چون آنان اساس دین و پایه یقینند. غلوّ کننده، به سوی آنان بازمی گردد و عقب مانده به آنان ملحق می شود. شرایط ولایت امور مسلمین در آنها جمع است و سفارش [پیغمبر] درباره آنها است و آنان [کمالات نبوی را] به ارث برده اند

جملات فوق نشان می دهد که اهل بیت علیهم السلام از یک معنویت فوق العاده ای برخوردار هستند، لذا احدی با آنان قابل مقایسه نیست. و چنان که در مسئله نبوت مقایسه کردن افراد دیگر با پیغمبر صلی الله علیه و آله ، غلط است، در امر خلافت و امامت نیز با وجود افرادی از اهل بیت علیهم السلام سخن از دیگران بیهوده است.

2. درخطبه 154 می فرماید:«فِیهِمْ کَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ إنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إنْ صَمَتُوا لَمْ یُسْبَقُوا؛ بالاترین آیات قرآن درباره آنان (اهل بیت علیهم السلام ) نازل شده است. آنها گنجهای [علوم[ خداوند رحمان اند، اگر لب به سخن بگشایند، راست می گویند [و آنچه بگویند، عین حقیقت است] و اگر سکوت کنند، دیگران بر آنان پیشی نمی گیرند

این جملات اشاره به آیاتی است که در فضائل اهل بیت علیهم السلام وارد شده است؛ مانند آیه تطهیر و مباهله و امثال این آیات که در قرآن فراوان است.

3. در خطبه 144 می فرماید:«بِنَا یُسْتَعْطَی الهُدَی وَ یُسْتَجْلَی الْعَمَی، إنَّ الأَئِمَّةَ مِن قُرَیشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا البَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لاَتَصْلُحُ عَلَی سِوَاهُمْ وَ لاَتَصْلُحُ الولاَةُ مِنْ غَیْرِهِمْ؛ تنها به وسیله ما هدایت، جلب و کوری برطرف می گردد. امامان از قریش اند [اما نه همه قریش، بلکه]، از بنی هاشم که لباس امامت جز بر تن آنها راست نیاید و کسی غیر از آنان چنین شایستگی را ندارد

4.در خطبه 154 می فرماید:«قَدْ خَاضُوا بِحَارَ الْفِتَنِ، وَأَخَذُوا بِالْبِدَعِ دُونَ السُّنَنِ وَ أَرَزَ الْمُؤمِنُونَ، وَ نَطَقَ الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ. نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الاَصْحَابُ، وَ الْخَزَنَةُ وَ الاَبْوَابُ، وَ لاَتُؤْتی الْبُیُوتُ إلاَّ مِنْ أبْوَابِهَا، فَمَنْ أَتَاهَا مِن غَیْرِ أبْوَابِهَا سُمِّیَ سَارِقَا؛[گروهی] در دریاهای فتنه فرو رفته، بدعتها را گرفته، و سنتها را واگذارده اند، و مؤمنان کناره گرفته اند[و سکوت اختیار کرده اند] و گمراهان و تکذیب کنندگان به سخن آمده اند. ما محرم اسرار[حق] و یاران[راستین] و گنجینه ها و درهای[علوم پیامبریم]، هیچ کس به خانه ها جز از در وارد نمی شود و کسی که از غیر در وارد گردد، دزد خوانده می شود

5. در خطبه 109 می فرماید: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلاَئِکَةِ، وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ، وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا یَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ؛ ما درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معدنهای علوم و سرچشمه های حکمتهاییم، یاری کنندگان و دوستان ما منتظر رحمت و دشمنان ما منتظر مجازات اند

6. در خطبه 239 می فرماید:«هُمْ دَعَائِمُ الإِسْلَامِ وَ وَلاَئجُ إلإِعْتِصَامِ، بِهِمْ عَادَ الْحَقُّ إلَی نِصَابِهِ وَ انْزَاحَ البَاطِلُ عَنْ مَقَامِهِ، وَانْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ مَنْبتِهِ، عَقَلُوا الدِّینَ عَقْلَ وَعَایَةٍ وَ رِعَایَةٍ، لاَعَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَایَةٍ؛ آنان (اهل بیت علیهم السلام ) پایه های اسلام و پناه[مردم]اند، به وسیله آنها حق بر جای خود برمی گردد و باطل از جایی که قرار گرفته دور می شود و زبانش از بیخ بریده می شود. آنان دین را از روی فهم و بصیرت و برای عمل فراگرفته اند نه آنکه [طوطی وار[ شنیده[و ضبط کرده] باشند و تکرار کنند

و موارد فراوانی نیز هست که پرداختن به همه آنها از حوصله این مختصر خارج است.

ب. اشاره به افضلیت خویش

اکنون مواردی را ذکر می کنیم که علی علیه السلام خلافت را حق خود می داند:

1. در خطبه 6 می فرماید:«وَ اللّهِ مَازِلْتُ مَدْفُوعَا عَنْ حَقِّی مُسْتَأثَرَا عَلَیَّ مُنْذُ قَبَضَ اللّهُ نَبِیَّهُ صلی الله علیه و آله حَتَّی یَوْمِ النَّاسِ هَذَا؛ به خدا سوگند از زمان وفات پیامبر تا امروز همواره از حقّم بازداشته شده ام [و حقّ مسلّمم از من سلب شده است]و دیگران را که هرگز همسان من نبودند بر من مقدم داشتند

2. در خطبه شقشقیه صریحا می فرماید:«فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذی وَ فِی الْحَلْقِ شَجَا، أَرَی تُرَاثِی نَهْبَا؛ صبر کردم در حالی که گویی در چشمم خاشاک و استخوان راه گلویم را گرفته بود؛ چرا که حقّ موروثی خود را می دیدم که به غارت برده می شود

3.در خطبه 172 می فرماید:«اَللَّهُمَّ اِنِّی أسْتَعْدِیکَ عَلی قُرَیْشٍ وَ مَنْ اَعَانَهُمْ فَاِنَّهُم قَطَعُوا رَحِمِی وَ صَغَّرُوا عَظِیمَ مَنْزِلَتِی وَ أجْمَعُوا عَلی مُنَازِعَتِی أمْرَا هُوَلِی؛ خدایا! از [ظلم] قریش و همدستان آنها به تو شکایت می کنم، اینها با من قطع رحم کرده اند و مقام و منزلت بزرگ مرا تحقیر نموده اند، و بر اموری که حقّ مسلّم من بود اتفاق نموده و بر ضد من قیام کرده اند

4. در خطبه 3 می فرماید:«أمَا وَ اللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ اَبی قُحافَة وَ اِنَّهُ لَیَعْلَمُ أنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا؛ به خدا سوگند پسر ابوقحافه (ابوبکر) پیراهن خلافت را بر تن کرد در حالی که خوب می دانست که موقعیت من در مسئله خلافت مانند محور سنگ آسیاب است

5. سیوطی در تاریخ خلفا آورده است: «علی علیه السلام در سال 35 ه . ق در «رحبه» جمعیت را قسم داد: هر کسی که در غدیر خم حضور داشته و سخنان پیامبر را درباره من شنیده برخیزد و شهادت بدهد، که در آن میان، 30 نفر به پاخاستند و گفتند: ما شنیدیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ. اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ

این حدیث به عبارتهای مختلف در کتابهای معتبر اهل سنت موجود است، مانند: معجم الکبیر، مستدرک الحاکم و...

ج . اشاره به قرابت خویش نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله

امام علی علیه السلام ، در جاهای زیادی به نسبت و خویشاوندی خود با رسول خدا صلی الله علیه و آله اشاره کرده است که نمونه هایی از آن در ذیل آورده می شود:

1. وقتی که اخبار سقیفه پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام رسید، فرمود: انصار چه کردند؟ گفتند: انصار می خواستند از خودشان خلیفه تعیین کنند. فرمود: آیا به گروه انصار این طور استدلال و احتجاج نکردید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وصیت کرده که به نیکوکار انصار نیکی شود و از بدکارشان اغماض گردد؟ گفتند: این حدیث چگونه دلیل می شود؟ فرمود:«لَوْ کَانَتِ الأَءِمَامَةُ فِیهِم لَمْ تَکُنِ الْوَصِیَّةُ بِهِمْ ثُمَّ قَالَ علیه السلام فَمَا قَالَت قُرَیْشُ؟ قَالُوا: احْتَجَّتْ بِأَنَّهَا شَجَرَةُ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله ، فَقَالَ علیه السلام : احْتَجُّوا بِالشَّجَرِةِ وَ أضَاعُوا الَّثمَرَةَ؛ اگر امامت امت در میان آنها باشد، وصیت [پیامبر]به آنها نخواهد بود(به چه کسی پیغمبر صلی الله علیه و آله وصیت می کند که آنان را رعایت کنند؟ آنها باید مردم را رعایت کنند. این مطلب دلیل بر این است که انصار نمی توانند خلیفه تعیین کنند.) سپس علی علیه السلام فرمود: قریشیان (ابوبکر و عمر و...) چه گفتند؟ گفتند: اینها استدلال کردند که خلیفه پیغمبر صلی الله علیه و آله باید از [خویشان پیغمبر صلی الله علیه و آله و از فروع] شجره رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد، علی علیه السلام تبسمی کرد و فرمود: اینها به خود درخت استناد می کنند و میوه درخت را ضایع می کنند

2.بعد از جریان سقیفه، ابوبکر هرکاری کرد تا بتواند علی علیه السلام را بر بیعت با خود ملزم کند نتوانست و نتیجه منفی بود. بار دیگر با دو تن از رفقایش (ابن جراح و عمر) به سوی خانه علی علیه السلام حرکت کرد، هرچه می توانست با فروتنی و نرمی با او سخن گفت، ولی علی علیه السلام روی حق خود ثابت بود و تسلیم سخنان نرم او نشد. گرچه برای بدست آوردن حق از دست رفته اش نمی خواست سختی نشان دهد، یا مردم را بشوراند. ابوبکر خواست برای تسلیم ساختن نگرانش کند و بوسیله مطرح کردن وحدت مسلمانان او را بترساند، گفت: پسر عموی رسول خدا و شوهر دختر او می خواهد اجتماع و اتحاد مسلمانان را به هم زند؟

عباس که در آن مجلس حاضر بود بیدرنگ گفت: هیچ کس به مقام رسول خدا صلی الله علیه و آله از او شایسته تر نیست.

علی علیه السلام با آرامی و اطمینان فرمود: این مقام شایسته من است. بدین جهت به شما دست بیعت نمی دهم و شما برای بیعت کردن با من سزاوارترید. ابوبکر گفت: آیا بیعت با من بدون رضایت مردم بود؟ علی علیه السلام فرمود: ولی شما برای اثبات برتری خود بر انصار دلیل آوردید که محمّد صلی الله علیه و آله از شما است و انصار از این راه زمام خود را به دست شما دادند. من هم برای اثبات حق خود دلیلی جز همان که برای انصار آوردید نمی آورم. عمر گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله از ما و از شما بود. علی علیه السلام نگاه تندی به او کرد و فرمود: ما در حال حیات و ممات رسول خدا صلی الله علیه و آله به او اولی هستیم، ای عمر، ما آل پیغمبر و حافظ سرّ او و پناهگاه امر او و صندوق علم او می باشیم. هیچکس از این امت به پایه آل محمد صلی الله علیه و آله نمی رسد، و با آنان سنجیده نمی شود و دیگران را با آل محمد صلی الله علیه و آله هرگز برابر نمی توان دانست.

عمر گفت: جز بیعت چاره ای نداری، علی علیه السلام به او فرمود: ای زاده خطاب، تو مرا به بیعت ملزم می کنی؟! ابابکر گفت: ای ابالحسن! مردم مرا به زمامداری خود برگزیده اند. من دوست دارم تو هم در کاری که مردم وارد شده اند وارد شوی. عمر دنبال سخن او گفت: ای خلیفه رسول خدا! همین که مردم با تو بیعت کردند، بر او است که اطاعت کند...

ابوبکر گفت: یاابالحسن علیه السلام ، بر تو تکلیفی ندارم. اگر بیعت نکنی تو را به آن ملزم نمی دارم.

انتقادهای صریح امام از خلف

1. انتقاد از خلیفه اول و دوم

علی علیه السلام در همان روزهای اول برای به دست آوردن حق مسلم خود در مسئله خلافت بسیار فعالیت می کرد. از همان لحظات اول انزجار خود را از انتخاب ابابکر اعلام کرد و نالایقی حکومت وقت را بیان نمود. سرسختانه در مقابلشان مقاومت کرد، در اجتماعاتشان شرکت نکرد و در صفوف جماعت حاضر نشد، البته کسان دیگری نیز بودند که کناره گرفتند، ولی آنها در اجتماع نفوذی نداشتند تا رویشان حساب شود. اما مخالفت شخصیت برجسته ای همچون علی علیه السلام برای آنان بسیار سنگین بود. خصوصا عده ای نیز دم از او می زدند و در خانه او به تحصن پرداخته بودند. یاران ابوبکر گفتند اگر علی تسلیم شود، دیگران قدرت مخالفت ندارند.

علی علیه السلام را به مسجد آوردند تا از او بیعت بگیرند. مردم در مسجد جمع شده بودند و موقعیت بسیار حساس بود. حضرت لب به سخن گشود و با صراحت فرمود: من برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم. به امام گفتند: با ابابکر بیعت کن!! فرمود: من نسبت به این امر شایسته تر هستم، من لیاقتم از شما بیشتر است، شما باید با من بیعت کنید نه من با شما، سپس به قرابت خود نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله احتجاج کرد. عمر گفت: رهایت نمی کنیم تا بیعت کنی. علی علیه السلام فرمود: تو شیری می دوشی که از آن خواهی آشامید. ابوبکر گفت: رهایش کنید که من بر بیعت مجبورش نمی کنم. آنگاه امام روبه مهاجر و انصار نمود، و برای اثبات حق خویش استدلال کرد.

احتجاج امام علیه السلام با ابوبکر

مرحوم طبرسی در کتاب «احتجاج» خود، محاجه امیرالمؤمنین علیه السلام برای اثبات حقانیت خود با ابوبکر را به سند خود از امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل کرده که خلاصه آن، چنین است:

پس از بیعت مردم با ابوبکر در امر خلافت، برای اینکه در برابر علی علیه السلام بر این کار خود عذری بتراشد، آن حضرت را در خلوت ملاقات کرد و گفت یا ابالحسن، به خدا سوگند، مرا در این امر میل و رغبتی نبود...

امام علیه السلام فرمودند: پس چه چیز تو را به این کار واداشت، در حالی که نه به آن میل داری و نه به آن حریصی و نه خود را لایق آن می دانی؟

ابوبکر: حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:«إنَّ اللّهَ لا یَجمعُ اُمّتی عَلی ضَلَالٍ؛ خداوند امت مرا بر گمراهی جمع نمی کند.» و دیدم مردم بر خلافت من اجماع کردند و لذا از قول پیامبر تبعیت کردم، و اگر می دانستم کسی از پذیرفتن خلافت تخلف می کند، امتناع می ورزیدم.

امام علیه السلام : اینکه گفتی که پیغمبر فرموده است: «خداوند امت مرا بر گمراهی جمع نمی کند»، آیا من از امت هستم یا خیر؟

ابوبکر: بلی

امام علیه السلام : و نیز افراد دیگری از امت و اصحاب پیامبر که از خلافت تو امتناع داشتند، مثل سلمان، ابوذر، مقداد، سعدبن عباده و جمعی از انصار که با او بودند آیا از امت بودند یا نه؟

ابوبکر: بلی همه آنها از امتند.

امام علیه السلام : پس چگونه حدیث پیغمبر صلی الله علیه و آله را دلیل خلافت خود می دانی، در حالی که اینها با خلافت تو مخالف بودند؟

ابوبکر: من از مخالفت آنها خبر نداشتم، مگر پس از خاتمه کار و ترسیدم اگر کنار بکشم مردم از دین برگردند!

امام علیه السلام : ولی بگو بدانم کسی که متصدی چنین امری می شود باید چه شرایطی داشته باشد؟

ابوبکر: خیرخواهی، وفا، عدم چاپلوسی، نیک سیرتی، آشکارکردن عدالت، علم به کتاب و سنت، داشتن زهد در دنیا و بی رغبتی نسبت به آن، ستاندن حق مظلوم از ظالم، سبقت در اسلام و قرابت با پیغمبر صلی الله علیه و آله .

امام علیه السلام تمام آن صفات را که برای خلیفه مسلمین از زبان ابوبکر بازگو شد برای خود یک به یک بیان کرد و تقدم خویش را بر ابوبکر با دلیل و برهان به اثبات رسانید، و ابوبکر با رغبت آنها را پذیرفت و اقرار به حق امام علیه السلام کرد.

آنگاه امام علیه السلام فرمود: پس چه چیز تو را فریب داد که این مقام را تصاحب کنی، در حالی که تو از داشتن شرایط آن محرومی؟!

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای ابوبکر! تو را به خدا سوگند می دهم! آیا این صفات و خصوصیات را در خود می بینی، یا در من؟

ابوبکر: بلکه تو واجد این صفات و شرائط هستی.

امام علی علیه السلام : تو را سوگند می دهم به خدا، آیا پیش از همه مردها، من دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجابت کردم یا تو؟

ابوبکر: البته تو پیش از ما همراه او بودی.

امام علی علیه السلام : آیا من از جانب رسول اکرم به جای خود او مأموریت پیدا کردم که سوره برائت را برای کفار بخوانم یا تو؟

ابوبکر:شما بودید.

امام علیه السلام : آیا در هنگام خروج و هجرت رسول اکرم از شهر مکه تا زمانی که در غار بود و به مدینه رسید، من در مقام حفظ جان آن حضرت فداکاری نمودم یا تو؟

ابوبکر: انصافا تو از خودگذشتگی و فداکاری نمودی.

امام علی علیه السلام :آیا به مقتضای فرموده و تصریح رسول اکرم من مولای تو و دیگران هستم یا تو؟

ابوبکر: اعتراف می کنم که تو مولای همه هستی.

امام علی علیه السلام : آیا ولایت من قرین ولایت پروردگار متعال و پیغمبر صلی الله علیه و آله واقع شده است، به سبب انفاق انگشتر، در آیه شریفه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...» یا از تو؟

ابوبکر: منظور در این آیه شما هستید.

امام علی علیه السلام : آیا مقام وزارت رسول خدابه طوری که برای هارون بود نسبت به حضرت موسی علیه السلام ، برای تو بود یا برای من؟

ابوبکر: برای شمابود.

امام علیه السلام : آیا آیه تطهیر«إِنَّما یُرِیدُ اللّه ُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» در شأن شما نازل شد یا درباره من و خانواده من؟

ابوبکر: درباره شما و اهل بیت شما نازل شد.

امام علیه السلام : آیا شما و اهل بیت شما در زیر کساء بودید که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره شما دعا می کرد، یا ما بودیم که در حق ما عرض می کرد: پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند؟

ابوبکر: شما اهل کساء هستید.

امام علیه السلام : آیا در حق شما آیه شریفه «وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ» نازل شده است یا در شأن ما؟

ابوبکر: در شأن شما نازل شده است.

امام علی علیه السلام : تو را سوگند می دهم به خدا، آیا آفتاب برای نماز تو به دعای رسول اکرم صلی الله علیه و آله رجوع کرد یا برای من؟

ابوبکر: البته درباره تو بود.

امام علیه السلام : آیا کشتن عمروبن عبدود در جنگ خندق که موجب ظفر و سرور مسلمین گردید، به دست تو بود یا به دست من؟

ابوبکر: به دست تو صورت گرفت.

امام علیه السلام : آیا گفتار رسول اکرم صلی الله علیه و آله در حیات خود به اصحاب و یارانش که فرموده بود مرا به عنوان امیرالمؤمنین سلام گفته و نداء کنند، در حق من بود یا در حق تو؟

ابوبکر: صحیح است و نسبت به شما بود.

امام علیه السلام : آیا من مباشر تغسیل و تکفین و تدفین رسول اکرم صلی الله علیه و آله بودم یا شما؟

ابوبکر: شما مباشر بودید.

امام علیه السلام : آیا شما مصداق (اولوالقربی) بوده، و از اقربای رسول خدا هستید یا من؟

ابوبکر: شما هستید.

امام علیه السلام : آیا تو کسی هستی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله او را به دوش خود بلند کرده و اصنام و بتهای کعبه را شکست یا من بودم؟

ابوبکر: شما بودید.

امام علیه السلام : تو را به خداوند سوگند می دهم آیا پیغمبر خدا هنگامی که دستور داد همه درها که به مسجد باز می شد بسته شود مگر یک در، آن در از خانه من بود یا در خانه شما؟

ابوبکر: در خانه شما بود.

علی بن ابیطالب علیه السلام از این کلمات و براهین و دلائل پشت سر هم ایراد می کرد، و ابوبکر یکایک آنها را تصدیق می نمود، تا به جائی رسید که ابوبکر گریه کرده و حالش دگرگون گشت.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اینها که گفتم از علائم و دلائل امامت و خلافت است، و انسان به واسطه این امور مستحق مقام خلافت بوده و سزاوار آن می شود که ولایت امور مسلمین را به عهده گیرد.

ای ابابکر! چه امری تو را از خدا و رسول بازداشته، و در این راه تو را فریب داده است، با آنکه در وجود تو از این دلائل چیزی نیست؟

ابوبکر در حالی که گریه می کرد گفت: راست گفتی ای ابوالحسن، امروز را به من مهلت بده تا در این باره بیندیشم. حضرت فرمود: باشد، یک روز فکرکن، ای ابوبکر!

ابوبکر از نزد امام علیه السلام بیرون رفت و با کسی صحبت نکرد تا شب فرارسید، در آن شب رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید و چون به آن حضرت سلام کرد، پیغمبر روی از او برگرداند، ابوبکر عرضه داشت: یا رسول اللّه! آیا دستوری فرموده ای که من انجام نداده ام؟

پیامبر به او فرمود: من سلام را بر تو رد می کنم، زیرا تو با کسی که خدا و رسولش او را دوست دارند دشمنی کردی، حق را به اهلش برگردان. ابوبکر پرسید: اهل آن کیست؟

حضرت فرمود: آن که تو را عتاب کرد(علی علیه السلام ).

ابوبکر گفت: ای رسول خدا! بازگردانیدم. و دیگر آن حضرت را ندید و از خواب بیدار شد.

صبح زود به محضر امام آمد و گفت: ای ابوالحسن! دستت را باز کن تا با تو بیعت کنم، و آنچه را در خواب دیده بود به امام خبر داد. امام دستش را گشود و ابوبکر دست خود را به آن کشید و بیعت کرد و گفت: به مسجد خواهم رفت و مردم را از آنچه در خواب دیده ام و از سخنانی که بین من و تو گذشته است آگاه می گردانم و از این مقام نیز خود را کنار کشیده و به تو تسلیم می کنم.

ابوبکرـ در حالی که رنگش متغیر بودـ از محضر امام خارج شد و مرتب خود را سرزنش می کرد، اما در بین راه با«عمر» مواجه شد، عمر پرسید: تو را چه می شود، ای خلیفه مسلمانان؟ ابوبکر ماجرا را برای عمر نقل کرد.

عمر گفت: ای ابوبکر و ای خلیفه رسول خدا! تو را به خدا قسم می دهم که گول سحر بنی هاشم را نخوری و به آنها اطمینان نداشته باشی، این اولین سحر آنها نیست. عمر آن قدر گفت و گفت تا ابوبکر از تصمیم خود برگشت و مجددا او را به امر خلافت راغب گردانید.

علی علیه السلام به مسجد آمد تا طبق وعده ای که ابوبکر به حضرتش داده بود عمل شود؛ اما دید خبری نیست.

2.انتقاد امام علیه السلام از خلیفه سوم

بعد از آنکه عبدالرحمن و دیگران (اعضای شورای رهبری که عمر آنان را برگزیده بود) با عثمان بیعت کردند، علی علیه السلام از بیعت با عثمان امتناع نموده و فرمود: برای من حقی است، اگر آن را به من برگردانید می پذیرم، تا اینکه فرمود: شما را به خدا قسم آیا در میان شما کسی غیر از من هست که رسول اللّه صلی الله علیه و آله درباره او بفرماید: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؟ گفتند: نه.

فرمود: آیا در میان شما غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره او فرموده باشد: «أنْتَ مِنِّی بِمَنْزَلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسی اِلَّا اَنَّهُ لَانَبِیَّ بَعْدِی»؟ گفتند: نه.

ـ آیا می دانید اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از میدان جنگ گریختند و من در میدان ماندم و هرگز فرار نکردم؟ گفتند: بلی.

ـ آیا می دانید من اولین کسی هستم که اسلام آوردم؟ گفتند: بلی.

بعد فرمود: کدامیک از شما از حیث نسب به پیامبر نزدیکترید؟ گفتند: شما.

ـ آیا در میان شما غیر از من کسی هست که رسول خدا درباره او فرموده باشد: «لَا یُحِبُّکَ إلَّا مُؤمِنٌ وَ لَایُبْغِضُکَ اِلَّا کَافِرٌ؟؛ دوست نمی دارد تو را مگر مؤمن و دشمن نمی دارد تو را مگر کافر.» گفتند: نه.

ـ آیا می دانید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«اَلْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ یَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ کَیْفَ مَادَارَ؛ حق با علی است و علی با حق است. حق دائرمدار علی است.» گفتند: بلی.

ـ شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنّی تارکٌ فِیکُم الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِی اَهْلَ بَیْتِی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا وَ لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضِ؛ من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم: کتاب خدا و عترتم؛ یعنی اهل بیتم را. اگر به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید و آن دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» گفتند: بلی.

همچنین امام علیه السلام در خطبه شقشقیه جریان تشکیل شورا را بیان کرده و می فرماید: من با آنها نساختم، هنگامی که پایین آمدند پایین آمدم، و هنگامی که پرواز کردند پرواز کردم، سرانجام یکی از آنها (اعضای شورا) به خاطر کینه اش از من روی برتافت و دیگری را که با او خویشاوندی داشت مقدم نمود و به خاطر دامادیش به دیگری (عثمان) تمایل پیدا کرد، علاوه بر جهات دیگر که یادآوری آن خوش آیند نیست. این وضع ادامه یافت تا سومی (عثمان) به پاخاست در حالی که از خوردن زیاد دو پهلویش برآمده بود و همّی جز جمع آوری و خوردن بیت المال نداشت و بستگان پدرش (بنی امیه) به همکاری او برخاستند و همچون شتر گرسنه ای که در بهار به علف زار بیفتد و با ولع عجیبی گیاهان را ببلعد، به خوردن اموال خدا مشغول شدند. سرانجام بافته های او پنبه شد و کردارش کارش را تباه کرد و ثروت اندوزی و شکم بارگی به نابودی اش منتهی شد.

استدلال به حدیث غدیر

در پاسخ به بخش دوّم سؤال می توان به منابع معتبر شیعه و سنی مراجعه کرد. ما در اینجا فقط به برخی از احادیث اهل سنت که دلالت بر استدلال امام علی علیه السلام به حدیث غدیر بر حق خویش دارد، اشاره می کنیم:

أبی الطفیل

أبی طفیل می گوید:«جَمَعَ عَلِیٌّ النَّاسَ فِی الرُّحْبَةِ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: أُنْشِدُ اللَّه کُلَّ امْرِی ءٍ مُسْلِمٍ سَمِعَ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَوْمَ غَدِیْرِ خُمٍّ مَا سَمِعَ لِمَا قَامَ. فَقَامَ ثَلَاثُونَ مِنَ النَّاسِ ـ وَ قَالَ أبُو نَعِیمٍ: فَقَامَ نَاسٌ کَثِیرٌ ـ فَشَهِدُوا حِینَ أَخَذَهُ بِیَدِهِ فَقَالَ لِلنَّاسِ: أَتَعْلَمُونَ أَنِّی أوْلَی بِالْمُؤمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم؟ قَالُوا: نَعَم یَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ:مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهذا مَوْلاَهُ. اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. قَالَ: فَخَرَجتُ وَ کَأَنَّ فِی نَفْسِی شَیئَا، فَلَقِیتُ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ: فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّی سَمِعْتُ عَلِیَّا علیه السلام یَقُولَ کَذَا وَکَذَا. فَمَا تُنْکِرُ؟ [قال:] قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ ذَلِکَ لَهُ؛

علی علیه السلام مردم را در رحبه جمع کرد، سپس به آنها فرمود: به خدا سوگند می دهم هر مسلمانی را که در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را شنیده است برخیزد و شهادت دهد. پس سی تن از مردم برخاستند [و به این امر شهادت دادند.] و ابونعیم می گوید: بسیاری از مردم برخاستند و شهادت دادند که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله [در غدیر خم[ در حالی که دست حضرت علی علیه السلام را گرفته بود فرمود: آیا می دانید که من به مؤمنین از خود آنان سزاوارترم؟ مردم در جواب گفتند: آری، چنین است ای رسول خدا. آنگاه فرمود: هرکس من مولای او هستم، این (علی) مولای اوست. خدایا دوست بدار هر کسی را که با او دوستی کند و دشمن بدار هر کسی را که با او دشمنی کند

ابی طفیل می گوید: من از جمع مردم خارج شدم، در حالی که [پذیرش این حدیث برایم مشکل بود و] در تردید به سر می بردم، به ملاقات زید بن ارقم رفتم و آنچه از علی علیه السلام در آن روز دیده و شنیده بودم با وی در میان گذاشتم، و گفتم: آیا قبول نداری؟ زید بن ارقم گفت: [حق همان است که شنیده ای]من همه آن مطالب را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده ام که درباره او (علی علیه السلام ) می فرمود

زید بن أرقم

حضرت علی علیه السلام بارها در مسجد کوفه به واقعه غدیر و سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن روز تمسک جسته و برای حقانیت خویش استدلال می کرد، چنانکه زیدبن ارقم می گوید:

علی علیه السلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود:«أُنْشِدُ اللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله یَقُولُ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ.فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِیَّا، فَشَهِدُوا بِذَلِکَ؛ به خدا سوگند می دهم هر که گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیده که فرمود: هر که من مولا[و فرمانروا]ی اویم، علی مولای اوست، خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که او را دشمن دارد دشمن دار، [برخیزد و] گواهی دهد. پس در این هنگام دوازده تن از اهل بدر برخاسته و به صحت این گفتار گواهی دادند

عامر بن واثله

بعد از آنکه عبدالرحمن و دیگران (از اعضای شورای رهبری که عمر آنان را برگزیده بود) با عثمان بیعت کردند، علی علیه السلام از بیعت با عثمان امتناع نموده و فرمود:

«فَأُنْشِدُکُم بِاللَّهِ، هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله :«مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ،لِیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْکُمُ الْغَائِبَ» غَیْرِی؟ قَالُوا:اَللَّهُمَّ لَا؛ شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در جمع شما غیر از من کسی هست که پیامبر درباره او فرموده باشد: «هرکس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟» [اعضای شورا] گفتند: به خدا سوگند، نه

ابن ابی الحدید

امام امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای که در رحبه کوفه ایراد کرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن تمسک جست. ولی در این محفل انس بن مالک که در غدیر حضور داشت، مصلحت اندیشی پیشه کرده، از گواهی دادن سرباز زد.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه چنین نقل می کند:«اَلْمَشْهُورُ أَنَّ علِیَّا علیه السلام نَاشَدَ النَّاسَ اللَّهَ فِی الرُّحْبَةِ بِالْکُوفَةِ، فَقَالَ:أُنْشِدُکُم اللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ لِی وَ هُوَ مُنْصَرِفٌ مِنْ حَجَّةِ الْوِدَاعِ: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، فَقَامَ رِجَالٌ فَشَهِدُوا بِذَلِکَ. فَقَالَ علیه السلام لاَِءِنَسِ بْنِ مَالِکٍ: «لَقَدْ حَضَرْتَهَا فَمَا بَالُکَ؟ فَقَالَ: یَا اَمِیرَالْمُؤمِنِینَ کَبُرَتْ سِنِّی وَ صَارَ مَا أَنْسَاهُ اَکْثَرَ مِمَّا أذْکُرُ. فَقَالَ علیه السلام لَهُ: اِنْ کُنْتَ کَاذِبَا فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَاتُوَارِیهَا الْعِمَامَةُ. فَمَا مَاتَ حَتَّی أَصَابَهُ الْبَرَصُ؛ مشهور است که علی علیه السلام در رحبه کوفه مردم را به خداوند سوگند داد و گفت: شما را به خدا سوگند می دهم هر کس در بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجة الوداع از آن حضرت شنید که درباره من فرمود:«مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ» [برخیزد و] گواهی دهد. مردانی برخاستند و به خدایا! از [ظلم] قریش و همدستان آنها به تو شکایت می کنم، اینها با من قطع رحم کرده اند و مقام و منزلت بزرگ مرا تحقیر نموده اند، و بر اموری که حقّ مسلّم من بود اتفاق نموده و بر ضد من قیام کرده اند

آن گواهی دادند. سپس علی علیه السلام به انس بن مالک فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتی، چه شده است (که گواهی نمی دهی؟) انس گفت: ای امیرمؤمنان! سن من زیاد شده و آنچه فراموش کرده ام بیش از چیزهایی است که به یاد دارم. حضرت به او فرمود: اگر دروغگو باشی، خداوند تو را به چنان سفیدی مبتلا کند که حتی عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنکه بمیرد مبتلا به پیسی شد

لازم به ذکر است که در این باره روایات فراوانی در منابع اهل سنت نقل شده است که در پی نوشت نمونه هایی از مدارک آنها را نقل می کنیم.

آیا با این همه احادیث و شواهد تاریخی باز می توان گفت: چرا علی علیه السلام در اثبات حقانیت خود به حدیث غدیر استدلال نکرده اند؟!

 

منبع : مبلغان ، 1385 ، شماره 83