دوشنبه, 30 مرداد 1396 ساعت 09:16
خواندن 282 دفعه

سياست و حكومت در سيره امام جواد (عليه السلام)

شیعیان به طور عام خصوصاً علویان كه امامان شیعه در رأس آنها بودند، در عصر خلفای بنی امیه و عصر خلافت منصور و مهدی عباسی، در بدترین حالت به سر می بردند، و قیام های شیعی یكی پشت سر دیگری توسط دستگاه حاكم سركوب می شد. و به طور كلی شیعه بودن جرم بزرگی بود كه به واسطه آن، كشتن و زندان و مصادره اموال و ویرانی خانه های شیعیان، برای دستگاه خلافت امر مشروع و قانونی بود، و امامان شیعه نیز در حال تقیه به سر می بردند، و ارتباط های سیاسی با شیعیان به شكل پنهانی انجام می گرفت.
اما بعد از امام كاظم علیه السلام كه فعالیت های سیاسی زیر پرده امامان علیهم السلام كم كم به ثمر می رسید، شیعه توانست ابراز وجود نماید و جمعیتشان رو به فزونی گرفت. پس از گذشت سالیان درازی كه شیعیان نمی توانستند در مورد امامت امامان ابراز عقیده نمایند، هم اكنون عظمت و منزلت ائمه علیهم السلام نزد مردم تا بدان جا رسیده بود كه خلفای عباسی دیدند، نمی توانند به طور علنی و بی پرده عواطف مردم را برانگیزند، و احساساتشان را جریحه دار سازند و به ائمه علیهم السلام آسیب برسانند و از طرف دیگر نمی توانستند امامان را به حال خود واگذارند، تا آزادانه و مطابق خواست و اراده خود هر چه می خواهند بكنند، از این رو مناسب دیدند در برابر امامان، سیاست جدیدی اتخاذ نمایند.
بعد از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون به جهت رسیدن به مقاصد، راه خود را ادامه داد، و توطئه خود را علیه حركت تشیع و موقعیت اجتماعی آن، كه حكومت عباسیان را تحت تأثیر قرار داده بود، ادامه داد. مأمون كه بالای سر هر كسی یك خبرچین داشت، و كنیزكان خود را برای جاسوسی به هر كه می خواست هدیه می داد و ازدواج دخترش ام حبیبه با امام رضا علیه السلام و دختر دیگرش ام الفضل با امام جواد علیه السلام نیز بیشتر به منظور اطلاع یابی و جاسوسی بود، او با این خصوصیات قطعاً از حركت های شیعی بعد از امام رضا علیه السلام و ارتباط شان با امام جواد علیه السلام مطلع بود، و به توانایی حضرت جواد علیرغم خردسالی نسبت به پاسخ تمامی مسایل دقیق و مشكل كاملاً آگاهی داشت .
سازش مأمون با امام هشتم علیه السلام ـ رهبر و مقتدای شیعیان ـ میزان نفوذ و توان این فرقه را در صحنه های فكری و سیاسی بالا برد، مقر حضرت رضا علیه السلام به خراسان و شبكه وكلای آن حضرت و حضرت جواد علیه السلام در نواحی و نقاط مختلف مملكت اسلامی، موجب شد كه شیعیان بتوانند ابراز وجود نمایند، و ارتباطات سیاسی خود را مستقیماً در مقر حج در مدینه و مكه با خود امام جواد و یا با وكلای آن حضرت برقرار نمایند. شیعیان امام جواد علیه السلام در بغداد و مداین، سواد عراق و در مصر در صحنه ظاهر شدند، خراسان و ری به صورت دو مركز بزرگ شیعی درآمد، اینان علاوه بر ارتباط با وكلای امام خود نیز در سفر حج در مدینه و مكه به دیدار امام می شتافتند، بدین ترتیب ارتباط خود را با امام حفظ می كردند.
قم یكی از مراكز اصلی شیعه بود، و در دوران امامت امام جواد علیه السلام ارتباط خود را با آن جناب حفظ كرده بود، و در عین حال در آن زمان مردم قم با عاملان حكومتی كه از طرف مأمون می آمدند، مخالفت می كردند، و درگیری هایی را به وجود آوردند، كه موجب آن درخواست كاهش خراج و مالیات بود كه از طرف حكومت پذیرفته نشد، تا این كه با لشكركشی مأمون توسط علی ابن هشام سركوب گردید، ولی باز هم به طور پراكنده برای مدتی ادامه داشت . و همچنین در فارس و اهواز و خراسان و سیستان، تشكل های شیعی كم كم علنی و ارتباطات خود را مستقیماً با امام علیه السلام در سفر حج و یا توسط وكلای آن حضرت برقرار می كردند.
مأمون عباسی كه سیاستمدارترین، زیرك ترین و دور اندیش ترین عباسیان است، خود را در چهره حامی علم و مدافع آزادی بیان و احترام به عقاید ظاهر می ساخت، و این به هدف آنان برای ماندنشان بر اریكه قدرت كمك می كرد. این پوشش مزورانه، نیرنگ ها و گمراهی های بسیاری را در خود نهفته داشت. و نتیجه آن عبارت بود از محو بسیاری از حقایقی كه با سیاست حكام و منافعشان سازگاری نداشت .
همانطور كه امام رضا علیه السلام را ولیعهد خود قرار داد و به نام او سكه زد، و دخترش را به عقد آن حضرت درآورد، نسبت به امام جواد علیه السلام نیز همان نیرنگ سیاسی را به كار برد، و در سال 211 هجری امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد آورد، تا فعالیت های فكری و سیاسی او را زیر نظر بگیرد، و هرگاه زیان و خطری را از ناحیه وی احساس كند، فوراً راهها را بر وی ببندد، و روابط او را با شیعیانش قطع كند و نیز آرزو داشت كه با نیرنگ ها و شیوه هایش با فریب دادن امام و یا تهدید او در آینده آن حضرت را جلب و جذب كرده و داعی و مبلغ خود و دولتش بگرداند. جلب خوش بینی شیعیان نسبت به خود، و مبراء نشان دادن خود از مسموم كردن امام هشتم علیه السلام یكی دیگر از هدف های مأمون بود كه دنبال می كرد و می خواست برای مردم تثبیت كند كه او هیچ گونه منافاتی بین خط امام و روش خود به عنوان سلطان و حاكم نمی بیند.
مأمون، معاصر امام جواد علیه السلام بود، و امام بخش بزرگی از زندگانی خود را همزمان با او به سر برد. مأمون به منظور كسب پیروزی نهایی و قطعی براندیشه شیعی امامی، چه در زمان امام هشتم و چه در زمان امام جواد كوشش های فراوانی را به عمل آورد. او پس از آن كه اشتباه گذشتگانش را نسبت به رفتار با ائمه اهلبیت تجربه كرده، سعی نمود كه با آنان با روش نو، و در نوع خود بی نظیر كه در پس آن نیرنگ سخت تر و توطئه بزرگتر نفته بود، رفتار كند.
تشكیل جلسات، مباحثه های علمی، و دعوت از فقها و متكلمین و عالمان نامدار، برای بحث و جدل علمی، بدین منظور بود كه چه امام رضا و چه امام جواد علیهما السلام را كه خردسال هم بود، حداقل در یك مسئله علمی شكست دهند، و بدین وسیله لیاقت، محبوبیت و وجهه مذهبی و مردمی آنها را زیر سؤال برد، و با شكست امام، در مسئله امامت، مذهب تشیع از مبنا سقوط كند، و برای همیشه ستاره شیعه و امامان شیعه خاموش گردد، و بدین ترتیب بزرگترین منبع و مصدر مشكلات و خطراتی كه مأمون و دیگر حاكمان غاصب را تهدید می كنند، از میان بردارد و می گفت: چیزی از این كه منزلت او كاسته شود، نزد من محبوبتر نیست .
بعد از شهادت امام رضا علیه السلام نیز این مرد به جهت رسیدن به مقاصد، راه خود را ادامه داد، و توطئه خود را علیه حركت تشیع و موقعیت اجتماعی آن، كه حكومت عباسیان را تحت تأثیر قرار داده بود، ادامه داد. مأمون كه بالای سر هر كسی یك خبرچین داشت، و كنیزكان خود را برای جاسوسی به هر كه می خواست هدیه می داد و ازدواج دخترش ام حبیبه با امام رضا علیه السلام و دختر دیگرش ام الفضل با امام جواد علیه السلام نیز بیشتر به منظور اطلاع یابی و جاسوسی بود، او با این خصوصیات قطعاً از حركت های شیعی بعد از امام رضا علیه السلام و ارتباط شان با امام جواد علیه السلام مطلع بود، و به توانایی حضرت جواد علیرغم خردسالی نسبت به پاسخ تمامی مسایل دقیق و مشكل كاملاً آگاهی داشت .
امام برخلاف انتظار مأمون، فعالیت های خود را بسیار دقیق و حساب شده انجام می داد، و در هر زمینه ای كه فرصت فعالیت بود، فعالیت می كرد، حتی ماندن در بغداد برایش مشكل تمام می شد، به قصد زیارت خانه خدا از بغداد بیرون شد و در برگشت در مدینه ماند، تا از مراقبت و تسلط مأمون به دور باشد، و نقشه های او را خنثی كرد اما وقتی كه معتصم برادر مأمون به خلافت نشست به عبدالملك ابن زیاد نوشت: تقی و ام الفضل را به سوی او بفرستد و دوباره امام جواد علیه السلام را به بغداد آورد، تا شخصاً حركت های امام را زیر نظر بگیرد.
اما امام علیرغم تلاش ها و حیله های مأمون و معتصم روز به روز نفوذ و عظمت و محبوبیت بیشتری می یافت و در میان مردم ریشه می دوانید، به گونه ای كه برای نظام حاكم هراس آور بود با آن كه خردسال بود، انگشت نما شده و موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند، مردم شیفته جمال او بودند، وقتی كه در خیابان های بغداد راه می رفت، مردم بر فراز تپه ها و بلندی ها می رفتند تا جمال او را ببینند و دیدن او برای آنان رویداد مهم به حساب می آمد.
وجود امام جواد علیه السلام با آن سن كم، در مقام امامت كه مسؤولیت های رهبری را به عهده داشت، به خودی خود برای نظام حاكم خطرناك بود، مأمون حزم و احتیاط نموده و برای مقابله با هر رویداد ناگهانی احتمالی، آمادگی لازم را اتخاذ می كرد و لذا برای فرو خواباندن خشم و اعتراض شیعیان علیه خود، همانطور كه امام رضا علیه السلام را ولیعهد خود قرار داد و به نام او سكه زد، و دخترش را به عقد آن حضرت درآورد، نسبت به امام جواد علیه السلام نیز همان نیرنگ سیاسی را به كار برد، و در سال 211هجری امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد آورد، تا فعالیت های فكری و سیاسی او را زیر نظر بگیرد، و هرگاه زیان و خطری را از ناحیه وی احساس كند، فوراً راهها را بر وی ببندد، و روابط او را با شیعیانش قطع كند و نیز آرزو داشت كه با نیرنگ ها و شیوه هایش با فریب دادن امام و یا تهدید او در آینده آن حضرت را جلب و جذب كرده و داعی و مبلغ خود و دولتش بگرداند.
جلب خوش بینی شیعیان نسبت به خود، و مبراء نشان دادن خود از مسموم كردن امام هشتم علیه السلام یكی دیگر از هدف های مأمون بود كه دنبال می كرد و می خواست برای مردم تثبیت كند كه او هیچ گونه منافاتی بین خط امام و روش خود به عنوان سلطان و حاكم نمی بیند.
تلاش های مأمون برای كاستن از وجهه و لیاقت و محبوبیت امام جواد علیه السلام به جایی نرسید و برای نیرنگ خواست دخترش را به عقد امام درآورد. مأمون كه در زیركی و شعور سیاسی كم نظیر بود، با تزویج دخترش به امام جواد علیه السلام همان هدفی را دنبال می كرد كه در مورد سپردن ولایتعهدی به امام هشتم علیه السلام و ازدواج دخترش با آن حضرت دنبال می كرد. زیرا شیعیان و علویان در آن زمان نیروی عظیمی را تشكیل می دادند، و مأمون تنها از همین ها می ترسید، از این رو با ازدواج دختر خود با آن حضرت كه زعیم و پیشوای اهل بیت و شیعیان بود می خواست شعله های انقلابات را خاموش سازد.
اما امام برخلاف انتظار مأمون، فعالیت های خود را بسیار دقیق و حساب شده انجام می داد، و در هر زمینه ای كه فرصت فعالیت بود، فعالیت می كرد، حتی ماندن در بغداد برایش مشكل تمام می شد، به قصد زیارت خانه خدا از بغداد بیرون شد و در برگشت در مدینه ماند، تا از مراقبت و تسلط مأمون به دور باشد، و نقشه های او را خنثی كرد اما وقتی كه معتصم برادر مأمون به خلافت نشست به عبدالملك ابن زیاد نوشت: تقی و ام الفضل را به سوی او بفرستد و دوباره امام جواد علیه السلام را به بغداد آورد، تا شخصاً حركت های امام را زیر نظر بگیرد.
اما امام علیرغم تلاش ها و حیله های مأمون و معتصم روز به روز نفوذ و عظمت و محبوبیت بیشتری می یافت و در میان مردم ریشه می دوانید، به گونه ای كه برای نظام حاكم هراس آور بود با آن كه خردسال بود، انگشت نما شده و موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند، مردم شیفته جمال او بودند، وقتی كه در خیابان های بغداد راه می رفت، مردم بر فراز تپه ها و بلندی ها می رفتند تا جمال او را ببینند و دیدن او برای آنان رویداد مهم به حساب می آمد.
بدینسان نفوذ اجتماعی و محبوبیت آن حضرت، علیرغم توطئه های خلافت گسترده می شد، كه دستگاه خلافت را به وحشت انداخته بود، زیرا می دیدند امام توانسته است آن چه را كه به عقیده حكومت برای او نقطه ضعف به شمار می رفت، نقطه قوت خود قرار داده و حتی در میان رجال دولتی نفوذ كرده است . مردی از بنی حنیفه از اهالی سیستان گوید: سالی در سفر حج همراه با امام جواد علیه السلام بودم، روزی كه با هم سر سفره بودیم و عده ای از درباریان معتصم نیز حضور داشتند، عرض كردم كه حاكم ما مردی است كه دوستدار شما اهل بیت است، و در دیوان او برای من مالیاتی مقرر شده است به او نامه بنویسید كه به من نیكی كند، فرمود: من او را نمی شناسم، گفتم از دوستان شما است.
پس نوشت بسم الله الرحمن الرحیم، رساننده این نامه، مذهب و مرام جمیل از تو یاد می كند، عمل مفید برای تو آنست كه به مردم نیكی كنی . وقتی وارد سیستان شدم و نامه را به حاكم دادم، آن را گرفته به چشم مالید و پرسید مشكل شما چیست؟ گفتم: در دیوان شما مالیاتی سنگینی برای من مقرر شده است، دستور داد آن مالیات را از من بردارد و گفت: تا من حاكمم مالیات پرداخت نكن.
حضرت امام جواد علیه السلام پایه های امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبری را در اهل بیت حفظ كرد، لیاقت و برازندگی خود را برای امامت امت به اثبات رساند، مناظرات آن حضرت با متكلمین و فقها از جمله یحیی ابن اكثم كه از بزرگان فقها بود و تفوق آن حضرت بر حریفانش در رشته های علوم، به جای آن كه از پاسخ ناتوان بماند و منظور دستگاه خلافت برآورده شود، وسایل گسترش پیام اهل بیت علیهم السلام و نفوذ آنان را فراهم نمود، و بی لیاقتی و عدم كفایت خلفای زمانشان را برای مردم به اثبات رساند و پرده های فریب و تزویر را از چهره های آنان بالا زد، و این خطر بزرگی برای آنان بود و به خصوص در زمینه سیاسی اثر حتمی داشت.
از آن كه در آن مجلس برخی از دربارنشینان معتصم بودند، امام علی الظاهر تجاهل می كند كه او را نمی شناسم، تا آسیبی به او نرسد، آنگاه با چند جمله ای موعظه گونه منظورش را می نویسد، ولی نفوذ و تأثیرش به آن اندازه است كه حاكم سیستان به عنوان یك مرید دلباخته، فرمان امام را اجرا می نماید. در مورد مبارزات ائمه معصومین علیهم السلام با دستگاه حاكمه می توان گفت: همه زندگی آنان طبیعت مبارزاتی داشته است به صورتی كه تمام كلمات، و حركات و جهت گیری ها و سیره و روش زندگی آنان حتی اكل و شرب،(خوردن و آشامیدن) مشی و ركوب،(راه رفتن و سوار شدن) و رنگ لباس و القاب و نقش انگشترشان، معنادار و پر از رمز و راز بوده است.
حضرت امام جواد علیه السلام جمله «نعم القادر الله» را برای نقش انگشتر خود انتخاب كرده بود كه با این انتخاب در واقع تمامی مظاهر سركشی و ستم عباسیان را محكوم می نماید، آنان كه به آخرین آرمان های شان رسیده بودند كه عبارت بود از مستحكم نمودن پایه های حكومت و سلطنتشان به طوری كه دیگر هیچ نیرویی توان ایستادن در برابر جبروت و سركشی آنان نداشته باشد.
حضرت امام جواد علیه السلام پایه های امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبری را در اهل بیت حفظ كرد، لیاقت و برازندگی خود را برای امامت امت به اثبات رساند، مناظرات آن حضرت با متكلمین و فقها از جمله یحیی ابن اكثم كه از بزرگان فقها بود و تفوق آن حضرت بر حریفانش در رشته های علوم، به جای آن كه از پاسخ ناتوان بماند و منظور دستگاه خلافت برآورده شود، وسایل گسترش پیام اهل بیت علیهم السلام و نفوذ آنان را فراهم نمود، و بی لیاقتی و عدم كفایت خلفای زمانشان را برای مردم به اثبات رساند و پرده های فریب و تزویر را از چهره های آنان بالا زد، و این خطر بزرگی برای آنان بود و به خصوص در زمینه سیاسی اثر حتمی داشت.
دستگاه خلافت می خواست، كرامت و فضیلت و شخصیت امام را مخفی نگه داشته، و یا به كلی محو كنند، تا مردم مجذوب او نگردند اما تكیه بر ترور شخصیت و مسخ تقدس و كرامت او، نتیجه برعكس داد، تا آن كه با خوراندن زهر به طور مخفیانه و حذف فیزیكی توانستند خود را از خطرات كه چه بسا حكومت شان نمی توانست در برابر آن مقاومت كند، نجات دهند.

 

پی نوشت ها :
1- حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ج 2 ص 212 به نقل از الغیبة: ص 212
2- همان، ص 133/ زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام: عاملی، جعفر مرتضی، ترجمه: سید محمد حسینی، چاپ هفتم، قم انتشارات جامعه مدرسین، 1373و ر.ك : گسترش تشیع در ری و تاریخ تشیع در ایران: ص 125ـ 124
3- زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام، عاملی، صص 75ـ 74 .
4- همان .
5- همان، ص 7669 .
6- اعیان الشیعه، ج 2، ص 33 .
7 - زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام، عاملی، ص 117 .
8- همان .
9- مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 82.
10- بحاالانوار، مجلسی، ج 50، ص 87 ـ 85 .
11- ارشاد، شیخ مفید, صص 320ـ 319، انتشارات بصیرتی، قم .

 

منبع : راسخون

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن