دوشنبه, 30 مرداد 1396 ساعت 09:16
خواندن 322 دفعه

حركت فرهنگی - سياسی امام جواد (عليه السلام) عامل گسترش تشيع - حسين محقق

نضج گیری نحله ها و فرقه های گوناگون در عصر امام جواد (علیه السلام)، فرایند عوامل گوناگونی چون گسترش جهان اسلام و ورود اعتقادها و باورهای مذاهب و ادیان دیگر، ترجمه آثار فلاسفه یونان و درگیریها، جناح بندیها و بلوك بندی قدرت بود. امام جواد (علیه السلام) همانند پدر بزرگوارشان در دو جبهه سیاست و فكر و فرهنگ قرار داشت. موضعگیریها و شبهه افكنی های فرقه هایی چون زیدیه، واقفیه، غلات و مجسمه، امام را بر آن داشت تا در حوزه فرهنگ تشیع، در برابر آنان موضعی شفاف اتخاذ كند.
* موضع امام جواد (علیه السلام) در برابر فرقه های باطل
امام (علیه السلام) در موضعگیری در برابر فرقه زیدیه كه امامت را پس از علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) از آن زید می پندارند، در تفسیر آیه «وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة» آنها را در ردیف ناصبی ها خواندند.(1)
حضرت در برابر فرقه واقفیه كه قائل به غیبت امام موسی كاظم (علیه السلام) بوده و بدین بهانه وجوهات بسیاری را مصادره كرده بودند، آنان را نیز مصداق آیه « وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة» به شمار آورده و در بیانی فرمودند : شیعیان نباید پشت سر آنها نماز بخوانند. (2)
حضرت در برابر غلا ت زمان خویش به رهبری ابوالخطاب كه حضرت علی (علیه السلام) را تا مرز الوهیت و ربوبیت بالا برده بودند، فرمودند : لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او و كسانی كه درباره لعن او توقف كرده یا تردید كنند. (3)
موضعگیری تند حضرت درباره این فرقه تا بدانجا بود كه حضرت در روایتی به اسحاق انباری می فرمایند: «ابوالمهری و ابن ابی الرزقاء به هر طریقی باید كشته شوند ».(4)
حضرت در برابر فرقه مجسمه كه برداشتهای غلط آنان ازآیاتی چون «یدا... فوق ایدیهم» و «ان ا... علی العرش استوی» خداوند سبحان را جسم می پنداشتند، فرمودند: «شیعیان نباید پشت سر كسی كه خدا را جسم می پندارد نماز گزارده و به او زكات بپردازند.(5)
فرقه كلامی معتزله كه پس از به قدرت رسیدن عباسیون به میدان آمد و در سده نخست خلافت عباسی به اوج خود رسید، یكی دیگر از جریانهای فكری و كلامی عصر امام جواد (علیه السلام) است. موضعگیری حضرت امام جواد (علیه السلام) چون پدر بزرگوارشان در این برهه و در مقابل این جریان كلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، تا آنجا كه مناظرات حضرت جواد (علیه السلام) با یحیی بن اكثم، كه از بزرگترین فقهای این دوره به شمار می رفت را می توان رویارویی تفكر ناب تشیع با منادیان معتزله به تحلیل نهاد كه همواره پیروزی با امام جواد (علیه السلام) بوده است.
* تعیین وكیل برای گسترش فرهنگ شیعی
امام جواد (علیه السلام) در راستای بسط و گسترش فرهنگ ناب تشیع، كارگزاران و وكلایی در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسیان تعیین و یا اعزام نمود، به گونه ای كه امام در مناطقی چون اهواز، همدان، ری، سیستان، بغداد، واسط، سبط، بصره و نیز مناطق شیعه نشینی چون كوفه و قم دارای وكلایی كارآمد بود. امام جواد (علیه السلام) در راستای نفوذ نیروهای شیعی در ساختار حكومتی بنی عباس برای یاری شیعیان در مناطق گوناگون، به افرادی چون« احمد بن حمزه قمی» اجازه پذیرفتن مناصب دولتی داد، تا جایی كه افرادی چون «نوح بن دراج » كه چندی قاضی بغداد و سپس قاضی كوفه بود، از یاران حضرت(علیه السلام) به شمار می رفتند.
كسانی از بزرگان و ثقات شیعه چون محمد بن اسماعیل بن بزیع ( نیشابوری ) كه از وزرای خلفای عباسی به شمار می رفت، به گونه ای با حضرت در ارتباط بودند كه وی از حضرت جواد (علیه السلام) پیراهنی درخواست كرد كه به هنگام مرگ به جای كفن بپوشد و حضرت خواست او را اجابت كرد و برای وی پیراهن خویش را فرستاد.
حركت امام جواد (علیه السلام) در چینش نیروهای فكری و سیاسی، خود حركتی كاملاً محرمانه بود، تا جایی كه وقتی به ابراهیم بن محمد نامه می نویسد، به او امر می كند كه تا وقتی «یحیی بن ابی عمران» ( از اصحاب حضرت ) زنده است، نامه را نگشاید. پس از چند سال كه یحیی از دنیا می رود ابراهیم بن محمد نامه را می گشاید كه حضرت در آن به او خطاب كرده : مسؤولیتها و كارهایی كه بر عهده «یحیی بن ابی عمران» بوده از این پس بر عهده توست. (6)
این نشانگر آن است كه حضرت در جو اختناق حكومت بنی عباس مواظبت و عنایت داشت تا كسی از جانشینی نمایندگان وی اطلاعی حاصل ننماید.
* مأمون و ترس از گسترش علم امامت
دوران دشوار امام جواد (علیه السلام) در نقش و تبلیغ شیعی را باید در هم عصر بودن وی با دو خلیفه عباسی نگریست، بخصوص مأمون عباسی كه به گفته ابن ندیم «اعلم از همه خلفا نسبت به فقه وكلام بوده است.»
دوران هفده ساله امامت حضرت جواد (علیه السلام) همزمان با دو خلیفه بنی عباس مأمون و معتصم بود، 15 سال در دوره مأمون -ازسال 203 ق سال شهادت حضرت رضا (علیه السلام) تا مرگ مأمون در 218 - و دو سال در دوره معتصم (سال مرگ مأمون 218 تا 220) شرایط دوره 15 ساله نخست حضرت درست همان شرایط پدر بزرگوارش بود كه در مقابل زیركترین و عالم ترین خلیفه عباسی قرار داشت.
مأمون كه در سال 204 هجری وارد بغداد شد، امام جواد (علیه السلام) را كه بنا بر برخی از روایات سن مباركشان در این دوران10 سال بیش نبود، از مدینه به بغداد فرا خواند و سیاست پیشین خویش را در محدود ساختن امام رضا (علیه السلام) در خصوص امام جواد (علیه السلام) نیز استمرار داد. ترس از علویان و محبت اهل بیت (علیهم السلام) در دل مسلمانان از یك سو و متهم بودن وی در به شهادت رساندن امام رضا (علیه السلام) در جهان اسلام از سوی دیگر، وی را بر آن داشت تا با به تزویج در آوردن دختر خویش ام الفضل، ضمن تبرئه خویش و استمرار حركت عوام فریبانه در دوست داشتن اهل بیت (علیهم السلام)، پایه های حكومت خویش را مستحكم سازد.
این حركت مأمون چون سپردن ولایت عهدی به امام رضا (علیه السلام) (9) مورد اعتراض بزرگان بنی عباس قرار گرفت، اما مشاهده علم و درایت حضرت جواد (علیه السلام) در همان سن، آنان را به قبول این ازدواج ترغیب نمود. امام جواد (علیه السلام) شرایط خود را همان شرایط پدر خویش دید، از این رو با پذیرش ازدواج با ام الفضل، نقشه پلید مأمون در به قتل رساندن وی و شیعیان را از صفحه ذهن مأمون زدود.حضرت(علیه السلام) كه به خوبی از سیاستها و نقشه های مأمون در بهره برداری از جایگاه دینی و اجتماعی خود باخبر بود، پس از ازدواج اقامت در بغداد را رد و به مدینه بازگشت و تا سال شهادت خویش در آنجا مقیم شد.
نامه های ام الفضل به پدر خویش مبنی بر توجه نكردن امام جواد (علیه السلام) به وی، بیانگر اجباری بودن ازدواج وی با ام الفضل و نداشتن فرزندی از ام الفضل از امام جواد (علیه السلام) پرده از هوشمندی امام (علیه السلام) برمی دارد؛ چون كه مأمون بر آن بود تا با به دنیا آمدن فرزندی از ام الفضل، وی را به عنوان یكی از فرزندان رسول خدا پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم در بین شیعیان، محور حركتهای آینده خود و بنی عباس قرار دهد. مأمون در سال 218 ه. ق در مسیر حركت به سوی جنگ با روم، درگذشت. با وجود تمایل سپاه و سران بنی عباس به خلافت عباس فرزند مأمون، عباس بنا بر وصیت پدر با عمویش ابواسحاق معتصم بیعت كرد.
معتصم هشتمین خلیفه عباسی، پس از ورود به بغداد، امام جواد (علیه السلام) را از مدینه به بغداد فرا خواند. حضرت در سال 218 پس از معرفی امام هادی(علیه السلام) به جانشینی خود، به همراه ام الفضل به بغداد رفت. در این سفر، حضرت با شخصیتی متفاوت از مأمون روبرو شد، شخصیتی با روحیه نظامی گری و فاقد بینش علمی. معتصم كه مایه های حیله گری و عوامفریبی های مأمون را در خود نداشت، موضعگیری متضاد با اهل بیت خود را در بین مردم آشكار ساخت. امام (علیه السلام) در دو سال آخر عمر خویش تحت نظارت شدیدتر دستگاه امنیتی و نظامی معتصم قرار گرفت. از این رو، شرایط امام جواد (علیه السلام) به گونه ای شد كه حضرت توسط معجزات و كرامات و شركت در جلسات علمی، امامت خود را به دیگران به اثبات می رساند.
امام جواد (علیه السلام) در طول زندگی پربار اما كوتاه خویش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتی در سخت ترین شرایط حفظ كند و با بذل و بخشش به فقرا و مساكین، كرامت اهل بیت (علیهم السلام) را به اثبات رساند. وی این سیره خویش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند. امام رضا (علیه السلام) در یكی از نامه های خود به حضرت جواد (علیه السلام) می نویسد :
« به من خبر رسیده است كه ملازمان تو، هنگامی كه سوار می شوی از روی بخل تو را از در كوچك بیرون می برند تا از تو خیری به كسی نرسد، تو را به حق خودم بر تو، سوگند می دهم كه از در بزرگ بیرون آیی و به همراه خود زر و سیم داشته باش تا به نیازمندان و محتاجان عطا كنی.»
و این آغاز یك حركت مردمی، معنوی و انسانی بود كه به استحكام پایگاه مردمی حضرت منجر شد و دستگاه بنی عباس را از نام «جواد» به معنای بخشنده به هراس وا داشت. (7)

 

پی نوشت ها :
1. رجال كشی، ص 319 - مسند الامام جواد (علیه السلام)، ص 150 2. رجال كشی، ص391 - مسند عطاردی، ص 150
3. رجال كشی، ص 444
4. مسندالامام جواد، ص298
5. تهذیب،ج3، ص283
6. بحارالانوار، ج 50، ص 37
7. تفسیرالعیاشی ،ج1،ص319 - موسوعة الامام الجواد(علیه السلام) ،ج2،ص 410 - بحار الانوار ،ج 50، ص 5

 

منبع : سایت راسخون

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن