چهارشنبه, 31 تیر 1394 ساعت 08:00
خواندن 1212 دفعه

غیبت صغری و وضعیت علمی، فرهنگی شیعه - قسمت چهارم - حسن حسین زاده شانه چی

اشاره: نويسنده در اين سلسله مقالات پس از بيان تاريخ غيبت، جغرافياى انسانى و تركيب جمعيتى مهمترين شهرهاى اسلامى در دوران غيبت صغرى به بررسى مراجع، فعاليت ها و حوزه هاى علميه شيعه در اين دوران پرداخت. نخستين حوزه علمى شيعه كه مورد بررسى قرار گرفت حوزه علمى قم بود. در اين حوزه خاندان مهمى مى زيستند كه از جمله آنها خاندان «بابويه« بودند. از اين خاندان علماى بزرگى برخاستند كه يكى از اين علما «على بن موسى بن بابويه« است. در شماره قبل موقعيت علمى اين عالم بزرگوار تا حدى مورد بررسى قرار گرفت و اينك ادامه اين بحث را پى مى گيريم.
ابن بابويه روابط مستمرى با علماى بغداد و كوفه و نائبان خاص داشت و سفرهايى به اين شهرها كرده و در طى آن به تحصيل و تدريس پرداخته بود. عباس بن عمر كلودانى مى گويد كه در يكى از سفرهاى ابن بابويه به بغداد در سال 328 ق. از او اجازه روايت تمام كتاب هايش را گرفت.[1]
ابن بابويه ازطريق مكاتبه با حسين بن روح با ناحيه مقدسه نيز در ارتباط بود. ضمن يكى از نامه هايش از امام درخواست كرده بود كه از خدا بخواهد تا فرزندى صالح به وى عطا كند. در توقيعى كه پس از آن براى وى صادر شد بشارت ولادت دو پسر به او داده شد كه يكى از آن دو محمدبن على معروف به شيخ صدوق است.[2]
خاندان برقى نيز از خاندان هاى علمى بزرگ در قم بودند. چهره شاخص اين خاندان احمدبن محمدبن خالد برقى است. خاندان وى كه اصالتاً كوفى و از موالى اشعريان بودند، به دلايلى به ايران مهاجرت كرده و در قريه «برق رود« قم سكنى گزيدند؛ ازاينرو به نام برقى شهرت يافتند. احمدبن محمدبن خالد در اوايل عصر غيبت مى زيست و تصانيف بسيارى داشت. شيخ طوسى در فهرست خود نزديك به صد كتاب از وى نام مى برد كه در موضوعات مختلف فقهى، آداب و سنن، تفسير و علوم قرآنى، تاريخ و موضوعات كلامى و عقيدتى است. وى در سال 274 و يا 280 ق. درگذشته است.[3]
از همين خاندان محمدبن عبيداللَّه برقى ملقب به ماجيلويه است كه داماد احمدبن محمد برقى است و در شعر و ادب سرآمد بوده و رواياتى نيز نقل كرده است.[4] يكى از اصحاب نزديك احمدبن محمد برقى كه در نزد وى به آموختن و فراگيرى پرداخت ابن سمكه است. او كتاب مفصلى در تاريخ عباسيان نوشته و آن را كتاب العباسى ناميده بود. اين كتاب نزديك به ده هزار صفحه بوده است.[5]
ابن قولويه، جعفربن محمد (متوفا 362 ق.) از دانشمندان و محدثان اين عصر بود. او كتاب هاى فقهى به تعداد ابواب فقه داشت. از كتاب هاى ارزنده وى كتاب جامع الزيارات است كه با نام كامل الزيارات چاپ شده است. اين كتاب داراى 108 باب در فضيلت زيارت معصومين(علیهم السلام) است كه از زيارت نبى اكرم (ص) شروع و به زيارت امامزادگان ختم مى شود. قسمت عمده كتاب - از باب 16 تا باب 98 - درباره فضيلت زيارت امام حسين (علیه السلام) كيفيت، آداب و ادعيه آن است.[6]
 

چند تن ديگر از عالمان بزرگ قم در اين عصر عبارتند از:
محمدبن حسن بن فرّوخ الصفّار (متوفا 290 ق.) او از اصحاب امام عسكرى (علیه السلام) بود و درباره مسائلى كه براى او پيش مى آمد با آن حضرت مكاتبه مى كرد. بيش از سى كتاب براى وى ذكر شده است كه غالباً در ابواب فقهى است. از مجموع كتاب هاى وى كتاب بصايرالدرجات فى فضايل آل محمد(علیهم السلام) به دست ما رسيده است. اين كتاب كه در ده جزء مرتب شده است حاوى 1881 روايت است كه هر جزء را به بيان فضيلتى از فضايل اهل بيت(علیهم السلام) اختصاص داده است.[7] محمدبن حسن بن وليد كه از وى به شيخ اهل قم و فقيه آنها نام برده شده است. وى در نقل روايات بسيار معتبر و موثق بوده و صاحب تأليفاتى است. ابن وليد در سال 343 ق. درگذشت. او از مشايخ روايت شيخ صدوق است.[8]
عبداللَّه بن جعفر حميرى قمى (متوفا بعد از 298 ق.) وى از رجال بزرگ شيعه بود كه نه تنها در شهر قم بلكه در كوفه نيز از جايگاه والايى برخوردار بود. مسافرت او به كوفه و استماع محدثان كوفه از وى معروف و مشهور است. او كتاب هاى بسيارى تصنيف كرد. 13 تا 17 عنوان كتاب براى او نام برده اند كه در موضوعات مختلف عقيدتى چون توحيد و امامت هستند. وى از جمله كسانى است كه كتابى در باب غيبت داشته به نام كتاب الغيبة والحيرة. وى همچنين كتابى درباره توقيعات و كتابى درباره مسائلى كه محمدبن عثمان عمرى نائب دوم امام بيان كرده بود، داشت.[9] ارزنده ترين كتاب وى كه به دست ما رسيده است كتاب قفرب الاسناد اوست. تأليف كتاب هايى تحت اين عنوان همانند كتاب هاى امالى در ميان محدثان شايع بود. در اين كتاب ها محدثان پاره اى روايات را كه از حيث سندى عالى و در عين حال سلسله سند آن كوتاه بود و تعداد راويان در سند حديث تا معصوم كم بود، گرد مى آوردند و از اين رو آن را قفرب الاسناد مى گفتند. اين گونه كتاب ها و نقل اين گونه روايات نوعى افتخار براى محدثان محسوب مى شد به جز حميرى كسان ديگرى چون على بن ابراهيم قمى، ابن بفطّه و ابن بابويه، قرب الاسناد داشته اند.
قرب الاسناد حميرى اخبارى است با اسناد نزديك به امام صادق و امام رضا (علیه السلام). اين قسمتى از كتاب است كه باقى مانده و ساير اجزاى كتاب ازبين رفته است. نجاشى از برخى اجزاء ديگر كه قرب الاسناد به امام جواد و به حضرت صاحب الامر است ياد كرده است. قرب الاسناد به امام صادق و امام كاظم(علیه السلام) همان است كه علامه مجلسى در بحارالانوار تحت عنوان تأليف عبداللَّه بن جعفر حميرى از آن نقل مى كند.[10]
على بن ابراهيم قمى از محدّثان و فقيهان قم و از استادان كلينى مؤلف الكافى بود. احاديث بسيارى نقل كرده و تأليفات متعددى داشت ازجمله كتاب اختيارالقرآن و قرب الاسناد و كتاب هايى در موضوعات تاريخى. از وى جمعاً 15 كتاب نام برده شده است[11] كه از ميان آنها تنها تفسير او به دست آمده است كه خوشبختانه كامل و بدون افتادگى است. علامه تهرانى در الذريعة تصريح مى كند كه على بن ابراهيم و كتاب تفسير صغير و كبير نداشته بلكه هر دو يكى است و برگرفته از تفسير امام حسن عسكرى نيز نيست. على بن ابراهيم در ابتداى كتاب خود مختصرى از روايات مبسوط و مسند را از امام صادق از جدش اميرالمؤمنين (علیه السلام) در بيان انواع علوم قرآن نقل كرده است. او در تفسيرش فقط احاديثى را كه از امام صادق (علیه السلام) در تفسير آيات روايت شده، آورده است. شاگرد وى و راوى اين تفسير قسمتى از روايات امام باقر (علیه السلام) را كه بر ابوالجارود املا فرموده در اثنا اين تفسير گنجانيده است و نيز روايات ديگرى از ساير استادانش در آن درج كرده است. اين كتاب دوبار چاپ سنگى شده و در سال 1387 ق. در دو جلد به قطع وزيرى چاپ شد.[12]
شهر قم به واسطه وجود محدثان بسيار و موثق، مركز نقل و حفظ احاديث اهل بيت(علیهم السلام) بود و از اين حيث جايگاه والايى داشت به طورى كه حتى ساير مراكز تشيع به محدثان قمّى اعتبارى خاص مى بخشيدند و چنانچه يكى از محدثان قم به شهر آنها وارد مى شد، مورد توجه اهل علم و حديث واقع مى گرديد. مثلاً زمانى كه عبداللَّه بن جعفر حميرى كه از اصحاب امام عسكرى (علیه السلام) بود، در سال 292 ق. به كوفه وارد شد، چون خبر به گوش مردم رسيد همگى بر گرد او جمع شدند و به استماع حديث از وى پرداختند.[13] درواقع اين امر ناشى از اين بود كه قمى ها داراى اعتقادات سالم و به دور از انحرافات افراطى و تفريطى بودند. ازنظر پاى بندى به تشيع دوازده امامى ، قم داراى موقعيت ممتاز و برترى نسبت به كوفه بود. درواقع كوفه و بغداد مركز گرايش هاى فرقه اى و انديشه هاى افراطى و غالى بود، درحالى كه در قم از هيچ يك از فرق شيعه چون زيديّه، اسماعيليّه، فطحيّه و واقفيّه اثرى نبود.
 

مادلونگ، اسلام شناس آلمانى دراين باره نوشته است:
شيعيان قم در وفادارى به امامت دوازده امام باقى ماندند و هيچ گونه انشقاق فطحى يا واقفى در ميان تعداد بى شمار محدثان امامى اين شهر ياد نشده است...[14]
شهر قم از نظر عقيدتى يك دست بود و تابعيت تك تك امامان را پذيرفته بود و در عصر غيبت نيز پيوند خود را با نواب خاص حفظ كرد. عالمان قم بشدت با مظاهر انحراف و افراطى گرى مقابله مى كردند؛ به عنوان مثال احمدبن محمدبن خالد برقى راوى موثق و عالم بزرگ به جهت نقل برخى روايات ضعيف مورد اعتراض علماى قم قرار گرفت و احمدبن محمدبن عيسى كه زعامت دينى شهر را داشت او را از شهر اخراج كرد. البته پس از چندى كه حقيقت آمر آشكار شد وى را بازگردانيده و از او دلجويى كرد.[15] همين قضيه براى سهل بن زياد آدمى پيش آمد. احمدبن محمدبن عيسى كه به غلّو و دروغگويى وى در نقل روايات شهادت مى داد وى را از قم رانده و از وى اظهار برائت كرد و مردم را از شنيدن احاديثش نهى كرد و او ناچار به رى رفت.[16] محمدبن افورمه از ديگر كسانى بود كه متهم به غلّو شد و نزديك بود اهل قم وى را بكشند.[17]
جو مقابله با افراطى گرى به گونه اى بود كه حتى اجازه ورود چنين انديشه هايى به شهر داده نمى شد، محمدبن على بن ابراهيم صيرفى كه در كوفه به كذب و غلّو مشهور بود. زمانى كه به قم آمد به همين اتهام از شهر اخراج شد.[18] حتى علماى قم از نقل رواياتى كه بوى غلّو مى دادند نيز خوددارى مى كردند. ابن وليد محدث بزرگ حاضر نبود برخى روايات ابن صفّار را كه در كتاب هايش نقل كرده روايت كند؛ زيرا در آنها شائبه غلّو درباره ائمه(علیهم السلام) وجود داشت.[19]
 

مامقانى در تنقيح المقال از قول وحيد بهبهانى درباره اين شيوه اهل قم مى نويسد:
... آنها جايگاه خاصى از رفعت و جلال و مرتبت معينى از عصمت و كمال را برحسب اجتهاد و رأى خود قايل بودند كه تعدّى از آن را جايز نمى شمردند و بنا به عقيده شان اين تعدّى را ارتفاع و غلّو مى دانستند...
وى سپس مواردى را كه آنها از مصاديق غلّو درباره ائمه(علیهم السلام) مى دانستند برمى شمرد.[20]
به هرحال اين جوّ قم چنان موقعيت عل مى ثابت و مقبولى را براى آن پديد آورده بود كه مى توانست مرجع حل و فصل برخى مسائل و مشكلات شود، به طورى كه حتى نائب خاص امام نيز گاه در مشكلات علمى به آنها رجوع مى كرد. نقل شده است كه حسين بن روح نوبختى كتابى به نام التأديب را به نزد گروهى از فقيهان قم فرستاد و از آنها خواست تا كتاب را بررسى كنند و ببينند چه مقدار مطالب آن با نظر آنها مخالف است.[21] اين امر نشان مى دهد كه مكتب علمى قم مبناى اساسى براى سنجش آرا و اقوال علمى شيعه بود.
 

مكتب كوفه :
شهر كوفه را بايد اولين شهرى دانست كه تمايلات شيعى در آن به طور وسيعى بروز و ظهور يافت. اين امر به زمانى برمى گردد كه امام على(علیه السلام) مركز خلافت خويش را از مدينه به اين شهر منتقل كرد. گرايشات شيعى در ميان قبايل يمنى به خصوص قبايل ربيعه و حمير ومذحج و همدان فراوان بود.[22] اين امر را به وضوح از ستايش هاى امام(علیه السلام) از اين قبايل در جنگ صفين مى توان دريافت.[23] در دوران امويان شهر كوفه مركز تجمع شيعيان و حركت هاى ضد اموى بود. قيام هايى كه پس از واقعه كربلا در شهر به وسيله شيعيان و علويان برپا شدگوياى همين مطلب است. در زمان امام صادق(علیه السلام) مراودات برخى خاندان هاى شيعى و گروهى از محدثان با امام(علیه السلام) موجب شد تا جوّ علمى شهر شكل گيرد به زودى شهر كوفه يكى از مراكز حديثى شيعه گرديد. بسيارى از اصحاب ائمه(علیهم السلام) محدثان كوفى بودند. با انتقال ائمه(علیهم السلام) به عراق، در نيمه اول قرن سوم، اين شهر به جهت نزديك بودن به محل استقرار امامان و گسترش مراودات شيعيان با ايشان موقعيت ممتازترى يافت.
در عصر غيبت اين شهر گرچه موقعيت علمى خود را كمابيش حفظ كرده بود وليكن همانند گذشته نبود مركزيت يافتن شهر قم به عنوان شهرى علمى كه عالمان آن داراى عقايد درستى بودند از يك سو، و شكل گيرى تدريجى مكتب بغداد از سوى ديگر، موجبات ضعف موقعيت علمى كوفه را فراهم ساخته بود.
با اين حال هنوز شهر كوفه به عنوان مركز اصلى تشيع قلمداد مى شد و داراى مكتب خاصى بود كه محدثان و فيهان شهر از آن پيروى مى كردند. در اين شهر خاندان هاى علمى قديمى مى زيستند كه تا اين دوران جايگاه علمى خويش را حفظ كرده بودند. از جمله اشعريان كه از قبايل يمنى بودند و شاخه اى از آنها در قم زعامت علمى و دينى را داشتند آل نفهيك از قبيله نخع، آل جهم از قبيله لخم، آل زربى از بنى اسد و آل اَعيَن از ديگر خاندان هاى مشهور شهر بودند.
در بين اين خاندان ها، آل اَعيَن از همه سرشناس تر بودند. اين خاندان كه اصل آنها از اعراب غساسه بود داراى عقيده اى راسخ در تشيع و مكانت علمى والايى بودند. آنها بزرگترين خاندان شيعه مذهب درشهر كوفه بودند كه رجال علمى و مذهبى آنها بيش از ديگران و ممتازتر از ديگران بودند. نخستين رجال دينى آنها در زمان امام سجاد وامام باقر(علیه السلام) بودند و بازماندگان آنها تا عصر غيبت باقى بودند و در ميان آنها فقيهان و قاريان و اديبان و راويان حديث بسيار بود. در شهر كوفه محله اى به آنها اختصاص داشت كه پيش تر از آن قبيله بنى شيبان بود و مسجدى داشتند كه در آن نماز اقامه مى كردند و خانه هايشان آنجا بود.[24] در عصر غيبت چند تن از اين خاندان شاخص بودند: على بن سليمان بن حسن از شاخه بكريون، كه توقيعاتى از ناحيه امام(علیه السلام) درباره وى صادر شد. وى از مشايخ روايت ابن بابويه قمى است و كتابى به نام النوادر نوشت.[25] على بن يحيى ابوالحسن زرارى، شيخ طوسى در كتاب الغيبه در فصل مربوط به كسانى كه امام مهدى(علیه السلام) را ديده اند روايتى از محمدبن حسن قمى نقل مى كند كه بر طبق آن امام(علیه السلام) راوى را در مسائل دينى اش به ابوالحسن زرارى ارجاع داده بود. طوسى اين امر را دليل بر اين مى داند كه او وكيل امام بوده است.[26] محمدبن سليمان بن حسن كه از اصحاب امام عسكرى(علیه السلام) بود و در ايام غيبت با امام(علیه السلام) در ارتباط بود و گويا وكيل آن حضرت بوده است. او در سال 300 ق. درگذشت و تأليفاتى از خود باقى گذاشت.[27] اما چهره شاخص اين خاندان در اين غصر، ابوغالب زرارى است، عبيدالله بن احمدبن محمد (36-25)ق. از شاخه بكريون خاندان اعين بود. او عالمى فرهيخته و صاحب تصنيفاتى بود كه تنها رساله وى در باب رجال خاندان اعين به دست ما رسيده است.
اين كتاب در واقع رساله اى است كه وى براى پسرش نوشته و در آن به شرح احوال خاندان اعين ورجال آنها پرداخته است. اين كتاب قديمى ترين كتاب رجالى شيعه است كه ما در دست داريم و برخى اين كتاب را پس از پنج كتاب رجالى معتبر و متقدم؛ يعنى رجال ابن غضايرى، رجال نجاشى، فهرست طوسى، رجال طوسى و اختيار معرفةالرجال وى، معتبرترين كتاب رجالى شيعه دانسته اند.[28] ابوغالب همچنين كتابى در تاريخ نوشته كه نتوانسته آن را به اتمام برساند و تنها هزار صفحه از آن را نوشته بود.[29]
از ديگر خاندان هاى علمى كوفه آل نفهيك از قبيله نخع هستند. نجاشى از آنها تعبير به «بيت من اصحابنا« دارد. عبيدالله بن احمد بن نهيك از چهره هاى برجسته اين خاندان است كه بسيارى از اصول اربعمائه (اصول چهارصدگانه) را گرد آورده بود.[30] ابو على احمدبن احمدبن عمار (متوفا 346 ق.) از مشايخ جليل القدر كوفه بودكه احاديث و اصول بسيارى را روايت كرده. وى تأليفاتى داشت از جمله كتابى درباره پدران نبى اكرم(ص) و ايمان ابوطالب.[31]
يكى از چهره هاى برجسته علمى كوفه «ابن عقده« است. وى، احمدبن محمدبن سعيد همدانى (متوفا 333) زيدى جارودى بود اما ارتباط زيادى با فقيهان و محدثان اماميه داشت و روايات بسيارى از ايشان نقل كرده است. از جمله كتاب هاى او، كتابى است درباره رجالى كه از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده اند. او از چهار هزار نفر نام برده است و از هر يك حديثى راكه روايت كرده اند، ذكر مى كند بيشتر كتب او در شرح احوال راويان اماميه است.[32] او همچنين كتابى به نام الولاية نوشته بود كه نام راويان حديث غدير را در آن گرد آورده بود. همچنين كتابى در تفسير آيه «انّما انت منذر و لكّل قوم هاد« و كتابى در طرق حديث منزلت نوشته بود.[33]
جو علمى كوفه برخلاف قم بسيار آشفته و نااستوار بود. عدم ثبات عقيده از خصوصيات بارز كوفيان بود كه از ديرباز بدان شناخته شده بودند. سستى آنها در عقيده شان بارها و در مواضع مختلفى، در زمان امام على(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و در واقعه كربلا و قيام هاى پس از آن به ثبوت رسيده بود. گذشته از اين شهر كوفه جو ناآرامى داشت و از ابتدا محل درگيرى هاى عقيدتى، گرايشات مختلف افراطى و تفريطى بود. اغلب گرايشات افراطى شيعى برخاسته از همين شهر بود.
گرايشات افراطى و انديشه هاى غلوّآميز كه سابقه ديرينه اى در اين شهر داشت در عصر غيبت نيز همچنان باقى بود در ميان عالمان و محدثان كوفى در اين عصر به نام كسانى برمى خوريم كه به غلو و ارتفاع متهم و يا مشهور بودند.[34] شهر كوفه همچنين منشأ پيدايش بسيارى از فرقه هاى شيعى چون زيديه، خطابيه، واقفيه و... بود در عصر غيبت نيز غالباً محدثان زيدى، و فقيهان واقفى و فطحى مذهب در كوفه حضور داشتند بر خلاف شهر قم كه حضور چنين افرادى را برنمى تابيد. از آن جمله مى توان به على بن حسن طاهرى واقفى مذهب و على بن حسن بن فضّال، كه به داشتن مذهب فطيحه مشهور بود، اشاره كرد.[35] منقول است كه طاطرى در مذهب خود بسيار متعصب بود و كتاب هاى زيادى در دفاع و حمايت از آن نوشته بود.
از ويژگى هاى عالمان كوفه دسترسى آنها به اصول چهارصدگانه اى بود كه در ايام حضور ائمه(علیهم السلام)، نگاشته شده بود و اساس فقه مكتوب شيعى را تشكيل مى داد اكثراصول چهارصدگانه در دست محدثان و راويان كوفى بود و آن هارا روايت مى كردند درباره على بن محمد بن زبير كوفى (متوفا 348ق) كه بيش از صدسال عمر كرد گفته شده است كه اكثر اين اصول را روايت مى كرد.[36]
همچنين ابوعلى احمدبن محمد بن عمار (متوفا 346ق) كه از مشايخ جليل القدر كوفه بود نيز بسيارى از اصول را در دست داشت و روايت مى كرد.[37] در شهر كوفه انديشه هاى كلامى و عقلى بسيار رايج بود علماى كلام و متكلمان شيعه در كوفه زياد بودند و تأليف و نگارش در حوزه علوم كلامى كم نبود. اين امر بيشتر ناشى از وجود فرقه هاى مختلف و حضور انديشه هاى گوناگون بود كه ناخواسته موجب پديد آمدن بحث هاى كلامى و عقلى ميان انديشمندان مى شد.

 

پی نوشت ها :

1. النجاشى، رجال، ص 261.
2. الطوسى، فهرست، ص 51 تا 53؛ النجاشى، همان ص 182؛ الخويى، معجم رجال الحديث، ج 3، ص 50.
3. التفرشى، نقدالرجال، ج 4، ص 108.
4. همان، ص 141؛ ر.ك: قولويه، جعفربن محمد، كامل الزيارات، نشر الفقاهه، قم، 1417 ق.
5. الصفّار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، منشورات مكتبة المرعشى، قم، 1404 ه ق.
6. الطوسى، فهرست، ص 442.
7. همان، ص 102.
8. حميرى، عبداللَّه بن جعفر، قرب الاسناد، مؤسسه آل البيت(علیهم السلام) قم، 1413 ه ق.
9. الطوسى، فهرست، ص 89.
10. قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمى، دارالكتاب للطباعة والنشر، قم، 1387 ه ق.
11. النجاشى،همان، ص 219.
12. جعفريان،رسول ، تشيع در ايران، ج 1، ص 209.
13. التفرشى،همان ، ج 1، ص 155، به نقل از ابن غضايرى، ج1، ص138.
14. همان، ج 2، ص 384.
15. النجاشى، همان ص 329.
16. همان، ص 332.
17. همان، ص 345.
18. مامقانى، تنقيح المقال.
19. الطوسى، الغيبة، ص 240 و 227.
20. ر.ك: جعفرى، محمد، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه آيةاللهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372، ص 129.
21. ر.ك: المنقرى، نصربن مزاحم، وقعة صفين، مكتبة المرعشى، 1418، ص 287 و 288.
22. رك: الزرارى، ابوغالب، رساله ابى غالب، مركز البحوث والتحقيقات الاسلاميه، 1411 ه .ق، ص128.
23. همان، ص 219.
24. الطوسى، الغيبة، ص 163.
25. همان، ص 163؛ رساله ابى غالب، ص 226.
26. رك: رساله ابى غالب، ص 76.
27. الطوسى، فهرست، ص 75.
28. الطوسى، الرجال، ص 430.
29. الطوسى، فهرست، ص 70.
30. التفرشى، همان، ج 1، ص 158.
31. النجاشى، همان، ص 95.
32. رك: همان، ص 332، التفرشى، همان، ج 4، ص 269؛ النجاشى، همان، ص266.
33. الطوسى، فهرست، ص 391-392.
34. الطوسى، الرجال، ص 430.
35. الطوسى، فهرست، ص 62.
36. همو، الغيبة، ص 221.
37. همو، الرجال، ص 430 و 433.
 

منبع : موعود، شماره 32

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن