دوشنبه, 29 خرداد 1396 ساعت 12:00
خواندن 788 دفعه

پیامبر و مرجعیّت علمى امیرمؤمنان - محمدجواد مروجی طبسی

از روزى که پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله وسلم در مکه مکرّمه به رسالت مبعوث گردید؛ در مناسبتهاى گوناگون به تثبیت موقعیت دینى، اجتماعى و سیاسى امیرمؤمنان علیه السلام پرداخت. بدین جهت هر روز به شکلى، وى را مطرح ساخته، تا مسلمانان بیش از پیش با این چهره مقدس آشنا شوند.
با مرور تاریخ، موارد زیادى از این افتخارات را مشاهده خواهیم کرد؛ از جمله مسأله بستن در خانه هاى یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم و باز گذاردن در خانه على علیه السلام است که توسط رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم صورت گرفت.
این ماجرا، که به شدت خشم یاران را بر انگیخت و مى رفت که بر اثر نادانى و جهالت برخى و غرض ورزى برخى دیگر، عده اى در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم موضع بگیرند، با سیاست حکیمانه و مقتدرانه آن حضرت فرونشانده شد.
از آنجا که مسأله «سدّالأبواب» یکى از مسائل سیاسى بسیار مهمّ زمان حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم در مدینه است و با احتمال اینکه این جریان پنج روز قبل از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم اتفاق افتاده و از این جهت حائز اهمیت است، بر آن شدیم تا این جریان را از نظر تاریخى به دقت بررسى نموده و اهداف آن حضرت را از این کار بررسى کنیم.
 

نگاهى به ماجراى سدّالأبواب
تاریخ نگاران آورده اند: در روزهایى که مسلمانان به مدینه هجرت مى کردند، عده اى از آنها در اطراف «مسجد النبى» خانه هایى ساختند و درى از آن خانه ها به سوى مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم باز کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم پس از مشاهده چنین وضعیتى از معاذ بن جبل خواست تا پیام آن حضرت را مبنى بر بستن در خانه هایى که به سوى مسجد باز شده به اصحابش برساند. (1)
به نقل دیگرى، پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم على علیه السلام را فرستاد (2) و در نقل سومى، حضرت، خود، شخصاً به در خانه ها رفته و آنها را بست، جز در خانه على علیه السلام که آن را باز گذارد.( 3)
ابن شهرآشوب از خلط و تداخل روایات در این ماجرا خبر مى دهد؛ چرا که بدون شک در اینجا دو جریان وجود داشته است:
1. جریان بستن در خانه هاى باز شده به سوى مسجد.
2. جریان خوابیدن عده اى در مسجد.
که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم با هردو جریان، حکیمانه برخورد کرد. بنابر این، هم افرادى که در مسجد مى خوابیدند، دستور بیرون رفتن از مسجد براى آنها صادر شد و هم درهایى که به سوى مسجد باز شده بود، دستور به بستن آنها داده شد.
بدین جهت، در کتابهاى اهل سنّت بین این دو جریان خلط شده و شاید منظور ابن شهرآشوب از این خلط و تداخل، در کتابهاى اهل سنّت باشد. (4)
تعابیرى که در بیشتر کتابهاى حدیثى اهل سنّت و تمام کتابهاى شیعه آمده، حکایت از سدّالأبواب دارد. (5) در کتاب «نظم دُرّالسّمطین» سخن از «خوخه» (روزنه، درب کوچک) است که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: سد کنید هر خوخه اى را که در مسجد است، جز خوخه على علیه السلام !
و اما جریان موضعگیرى پیامبر نسبت به خوابیدن اصحاب در مسجد؛ بنابر نقل ابن مسعود چنین است:
شبى پس از نماز عشاء در مسجد بودیم که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نزد ما آمده در حالى که در بین ما ابوبکر، عمر، عثمان، حمزه، طلحه، زبیر و عده اى از یاران بودند، پرسید: این تجمع براى چیست؟
گفتند: اى رسول خدا! با یکدیگر به گفت و گو نشسته ایم، برخى از ما مى خواهند نماز بخوانند، و برخى مى خواهند در همین جا بخوابند پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: مسجد من جاى خوابیدن نیست، برخیزید و به سوى خانه هایتان بروید. هر که بخواهد نماز بخواند، در منزل خود نماز بخواند و هرکه نمى تواند، به استراحت بپردازد...، پس همه ما از جاى برخاستیم و متفرق شدیم. دربین ما على هم بود که او هم از جاى برخاست تا برود، اینجا بود که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم دست على را گرفت و فرمود: «اما انت یا على فانّه یحلّ لک فى مسجدى ما یحلّ لى و یحرم علیک ما یحرم علىّ؛ اما تو اى على! (بدان که) حلال و جایز است براى تو در مسجد من، هرچه را که بر من جایز است و حرام است بر تو، در هرچه که براى من حرام است.»( 6)
 

سستى برخى اصحاب در بستن درها
با شنیدن فرمان بستن درها از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم بسیارى از یاران سر جاى خود نشسته و عکس العملى از خود نشان ندادند و از اینکه مبادرت به بستن در خانه هاى خود نکرده بودند، گویا قصد مخالفت امر رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم را داشتند که بار دیگر منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم به مسجد آمده و فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم را ابلاغ کرد. باز هم کسى از جاى خود بر نخاست و با یکدیگر به گفت و گو پرداختند که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به چه هدف و انگیزه اى دست به این کار زده است....( 7)
 

تهدید به عذاب
این سستى از سوى اصحاب، پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را به شدت نگران ساخته و براى بار سوم از مردم خواست تا به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم جامه عمل بپوشانند؛ اما در ابلاغیه سوم، با پیام شدید اللحنى از آنها خواست تا درهاى خانه خود را که به مسجد باز کرده اند، ببندند و اگر چنین نکنند، عذاب الهى بر آنها نازل خواهد شد.( 8)
 

تهدید به رانده شدن از مدینه
همچنین براى جدّى گرفتن دستوراتى که از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم مى آمد، لازم بود آن حضرت فشارهاى بیشترى را اعمال کند. بدین جهت ـ بنابر نقل ابن المغازلى در مناقب ـ پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به مسجد آمده، در بین مردم ایستاد و فرمود: مى بینم برخى از اینکه من، على را در مسجد نگه داشتم و آنها را بیرون کردم، به خشم آمده اند؛ به خدا سوگند! من آنها را بیرون نکردم و على را نگه نداشتم، بلکه این کار از سوى پروردگار بود.... آگاه باشید هرکه به این حکم راضى نیست و به خشم آمده، به این سو برود. و با دست خود به سوى شام اشاره فرمود... . (9)
 

اعتراضات و واکنش ها
پس از بسته شدن درخانه ها ـ جز در خانه على علیه السلام ـ اعتراضات منافقان و اصحاب ناآگاه، به شدت بالا گرفت. منافقان که به هیچ وجه حاضر نبودند چنین فضیلتى را از على علیه السلام ببینند، سخنان آزار دهنده اى به گوش مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم رساندند. آنان مى گفتند: پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در باره دامادش على، گمراه شد. (10) اینجا بود که از سوى پروردگار، آیه «ما ضلّ صاحبکم و ما غوى» (11)؛ «هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است.» نازل گردید.
برخى از مسلمانان نا آگاه، که فکر مى کردند این کار به خاطر خویشاوندى وى با على علیه السلام انجام شده، سخنانى را در محضر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم عرضه داشتند. در این میان عباس و حمزه بیش از دیگران تحریک شده بودند.
مورّخان نوشته اند که: حمزه به نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه انا عمّک و أنا أقرب الیک من على. قال: صدقتَ یا عمّ انّه واللّه ماهو عنّى بل هو من اللّه عزّوجلّ؛ اى رسول خدا! من عموى تو هستم و من از على به تو نزدیک ترم. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: عموجان، راست مى گویى؛ اما به خدا سوگند! این دستور از سوى من نبوده؛ بلکه از طرف پروردگار است.( 12)
عباس نیز نزد حضرت آمده، گفت: یارسول اللّه اخرجت أعمامک و أصحابک و أسکنت هذا الغلام؟؛ اى رسول خدا! تو عموها و یارانت را از مسجد بیرون کرده اى و این جوان را در مسجد نگه داشته اى؟!
حضرت در پاسخ فرمود:
هرگز من دستور به بیرون رفتنشان را ندادم و هرگز این جوان را در مسجد نگه نداشتم؛ بلکه این پروردگار بود که چنین اراده اى داشت.( 13)
 

درخواست اصحاب و ردّ پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم
هنگامى که خشم ها و اعتراضات یاران رسول خدا، مبنى بر بازگذاردن در خانه هاى خود، اثر نبخشید، پیامبر ناراضیان را تهدید به نزول عذاب و یا اخراج از مدینه و رفتن به سوى شام نمود. آنها راه دیگرى در پیش گرفته، از این رو به خواهش و تمنّا افتاده تا پیامبر اجازه دهد در کوچک و یا پنجره و روزنه اى به مسجد باز کنند، اما آن حضرت بار دیگر تمام درخواست هاى آنها را رد کرده، اجازه نداد حتى روزنه بسیار کوچکى هم از درون خانه ها به سوى مسجد باز کنند.
مورّخان آورده اند که عمر گفت: دع لى خوخة اطلع منها الى المسجد فقال: لا و لا یقدر اصبعة؛ اجازه دهید من روزنه اى باز کرده تا مسجد را ببینم. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: هرگز! گرچه به اندازه انگشت باشد. فقال ابوبکر: دع لى کوة أنظر الیها، فقال: لا و لا رأس إبرة؛ ابوبکر گفت: براى من شکافى را واگذارید، که از آن به سوى مسجد نگاه کنم. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: هرگز چنین چیزى نخواهد بود؛ گرچه به اندازه سر سوزنى باشد. عثمان نیز همانند آنها سخن گفت و درخواست کرد؛ اما پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم خوددارى نمود.( 14)
عباس، عموى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم گفت: اى رسول خدا! براى من واگذار به اندازه آنکه فقط خود، داخل و خارج شوم. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: ما أمرتُ بشى ء من ذلک؛ به چنین چیزى دستورم نداده اند. (15)
 

انگیزه بستن درها
شاید این سؤال در ذهن بسیارى مطرح شده باشد که: پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم چه هدفى را از این کار دنبال مى کرد؟
پاسخ مى دهیم که برخى روایات و احادیث، از جمله همین حدیث مورد نظر، خود روشنگر بسیارى از مسائل نهفته است که نیاز به اثبات و استدلال ندارد. اما براى آگاهى بیشتر، به برخى انگیزه ها، که از خود این روایات استفاده مى شود، اشاره مى نماییم:
 

1. دستور الهى
پرواضح است که وظیفه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در طول «رسالت» رساندن دستور الهى بوده است. از این رو باید گفت که او بدون دستور خدا، هرگز به چنین کارى دست نزده؛ بلکه با استناد به آیه شریفه: «ما ینطق عن الهوى ان هو وحى یوحى»(16)، این کار نیز در اثر صدور وحى از سوى پروردگار به پیامر مکرّمش بوده است.
اراده پروردگار بر این تعلّق گرفته بود که تمام درهایى که به سوى مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم باز شده، بسته و در خانه على علیه السلام همچنان باز بماند. در این کار، پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم مجرى است و همه باید اطاعت کنند، بدون اینکه حقّ اعتراضى داشته باشند. بدین جهت مى بینیم به دنبال اعتراضى که به پیامبر شد، آن حضرت فرمود: «و انّى واللّه ما سددتُ من قبل نفسى و لاترکتُ من قبل نفسى ان أنا الاّ عبد مأمور امرتُ بشى ء ففعلتُ ان أتبع الاّ ما یوحى؛ به خدا سوگند که من از نزد خود، درها را نبستم و از پیش خود، درِ خانه اى را به باز ماندن رها نکردم؛ بلکه من بنده اى مأمور بودم، به چیزى دستور داده شدم و به آن عمل کردم. در این کار از وحى الهى پیروى مى کنم.» (17)
 

2. کنترل تردّدهاى غیر مجاز
نوشته اند که پس از احداث مسجد النبى، عدّاى از یاران آن حضرت، خانه هاى خود را در اطراف مسجد احداث کردند و براى آسان شدن رفت و آمد خود به مسجد، درى از خانه به سوى مسجد باز کرده بودند و مدتى نیز از همان راه براى رفتن به خانه و مسجد استفاده مى کردند. بعضى از روزها مى شد که زن و مردِ ساکن همان خانه ها، در حال غیر طهارت از مسجد پیامبر عبور کرده و به خانه مى رفتند و یا خارج مى شدند.
پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم براى اینکه مبادا برخى از یاران، این در را براى خود یک امتیاز بدانند و بر دیگر یاران، آگاهانه یا نا آگاهانه، فخرفروشى کنند و همچنین براى اینکه حرمت مسجد ـ از اینکه گذرگاه هر عابر طاهر و غیر طاهر شده ـ از بین نرود، چنین دستورى داد. و اما خود، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را از این حکم مستثنى کرد(18) و علت استثناء هم بسیار واضح و روشن است؛ چرا که به فرموده قرآن مجید، اهل بیت پیامبر علیهم السلام پاک و مطهرند. و پیامبر، اهل بیت خود را بر على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام (19) انطباق داد و فرمود: اینان، اهل بیت من هستند.
پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم حتى به آن کسانى که در حال طهارت ظاهر و باطن هم از آنجا عبور مى کردند، اجازه دستور بازگذاردن در خانه خود را نداد، اگرچه فامیل هاى وابسته و نزدیک به او هم بودند. علت این دستور هم این بود که همه مسلمانان در این حکم الهى مساوى و برابر باشند. بدین جهت حتى به عباس و حمزه که دو عموى پیامبر بودند، نیز دستور بستن در خانه داده شد.
امّ سلمه گوید: خرج رسول اللّه الى صرحة هذا المسجد فقال: ألا لایحلّ هذا المسجد لجنب و لا حائض الاّ لرسول اللّه و على و فاطمه و الحسن و الحسین. ألا قد بیّنت لکم... (20)؛ روزى پیامبر بر بلندى مسجد بالا رفته، فرمود: آگاه باشید! داخل شدن در این مسجد براى هیچ جنب و حائضى جایز نیست، جز براى رسول خدا، على، فاطمه، حسن و حسین....
و در روایت دیگرى که حموینى در فرائد السمطین آورده، پیامبر در این ماجرا، خود و اهل بیتش را استثناء کرده و اهل بیت را نیز به على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام تفسیر کرده است.
امّ سلمه گوید: قال رسول اللّه: الاّ انّ مسجدى حرام على کل حائض من النساء و على کل جنب من الرجال الاّ على محمد و اهل بیته، على و فاطمة و الحسن و الحسین؛ (21) آگاه باشید! که داخل شدن در مسجد من، براى هر حائضى از زنان و بر هر فرد جنب از مردان حرام است؛ مگر بر محمد و اهل بیت او، على و فاطمه و حسن و حسین.
 

3. خواسته پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم
ممکن است این تقاضا نخست از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم بوده باشد و خداوند در استجابت این تقاضا فرمان به بستن در خانه ها، جز خانه على علیه السلام را داده باشد؛ چرا که پس از احداث مسجدالنبى و احداث خانه هاى برخى یاران در اطراف آن و خوابیدن و عبور کردن برخى از یاران از مسجد، مسجد را از آن قداست واقعى انداخته بودند. و چون پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم از این ماجرا رنج مى برد، بدین جهت از خداوند درخواست کرد تا همان گونه که براى موسى در باره هارون و ذرّیه اش این کار عملى شد، براى او نیز در باره على و ذرّیه اش مسجد پاک و مطهر گردد. خداوند نیز به این تقاضا پاسخ مثبت داده و طى فرمانى به پیامبر، دستور بستن در خانه ها، جز در خانه على علیه السلام را صادر فرمود.
عبداللّه بن عباس مى گوید: قال رسول اللّه لعلىّ: انّ موسى سأل ربّه أن یطهر مسجده لهارون و ذرّیته و انّى سألتُ اللّه أن یطهّرلک و لذرّیتک من بعدک. ثم أرسل الى ابى بکر أن سدّ بابک. فاسترجع و قال: سمعاً و طاعة. فسدّ بابه ثم الى عمر کذلک ثم صعد المنبر فقال: ما انا سددتُ أبوابکم و لا فتحتُ باب على و لکنّ اللّه سدّ أبوابکم و فتح باب على؛ (22) پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به على علیه السلام فرمود: روزى موساى پیامبر از خداى خویش خواست تا مسجدش را براى هارون و ذرّیه اش پاک سازد و من نیز از خداوند خواستم که مسجد را براى تو و ذریه ات پس از تو پاک گرداند. سپس براى ابوبکر پیام فرستاد که در خانه ات را ببند. او نیز کلمه استرجاع را بر زبان آورده و گفت: سمعاً و طاعةً؛ شنیدم و قبول کردم. پس در خانه خود را به فرمان پیامبر بست. سپس همین فرمان را به عمر داد. و آنگاه به منبر رفته، فرمود: این من نیستم که در خانه هاى شما را بسته و در خانه على را باز گذاشتم؛ بلکه این خدا بود که چنین دستورى صادر فرمود.
علامه امینى پس از ذکر حدیث مى نویسد: نسائى به نقل از سیوطى این حدیث را آورده است در حالى که در سنن موجود نیست. و از این که سنن در نزد علامه امینى موجود بوده و بدون واسطه از نسائى نقل نکرده، معلوم مى شود که این حدیث در این کتاب مفقود شده است؛ ولى نسائى شبیه به همین حدیث را به طور خلاصه در خصایص (23) نقل کرده است.
 

4. تثبیت موقعیت سیاسى امیرمؤمنان علیه السلام
پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در موارد گوناگونى با عبارتهایى چون: انا مدینة العلم و على بابها و انا مدینة الحکمة و علىّ بابها و انا مدینة الفقه و علىّ بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب (24) از دانش وسیع و بى مانند امیرمؤمنان علیه السلام سخن گفته است. اما حضرت زمانى به این مسأله تحقّق عینى بخشید که عملاً دستور به بسته شدن تمامى درها داد و فقط در خانه على را باز گذاشت و به این وسیله به همگان فهماند که پس از من، فقط على است که مى تواند همانند من عمل کرده و رهبر مسلمانان باشد.
طبق نقل سیره حلبیه (25) از امّ سلمه، ماجراى سدّ ابواب در بیمارى آن حضرت اتفاق افتاده است. به نقل مسلم این واقعه پنج شب پیش از فوت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم رخ داده است.( 26)
ابن عباس مى گوید: این امر در مرض موت آن حضرت بوده است. (27)
از بررسى این نقل ها روشن مى شود که این دستور بسیار مهم بوده و مشخص مى گردد که حضرت به دنبال چه هدفى بوده است.
 

تلاش مذبوحانه دشمنان
از اینکه دشمنان اهل بیت نتوانستند با موضعگیرى هاى جاهلانه خود در برابر این جریان، نقش پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را در تثبیت موقعیت سیاسى امیرمؤمنان علیه السلام خنثى کنند، دست به تلاش هاى مذبوحانه اى زدند که خلاصه این تلاش ها را در چند مورد بیان مى کنیم:
 

1. شکستن حُرمت خانه
پس از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم اولین تلاش آنها حرمت شکنى بود، آنان براى گرفتن بیعت از على علیه السلام به خانه فاطمه علیهاالسلام هجوم برده و بیشترین حرمت شکنى را نسبت به خانه و خاندان رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم انجام دادند.
شما مى توانید ماجراى هجوم به خانه وحى و رسالت را در ده ها کتاب شیعه و سنّى به دقت مطالعه نمایید و خود به قضاوت بنشینید.
 

2. تخریب خانه امیرمؤمنان علیه السلام
در زمان عبدالملک بن مروان، دشمن به بهانه توسعه مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم ، ساکنان این خانه را بیرون کرده و خانه را ویران کردند.
آنها فکر کردند که با ویران کردن خانه، آن در که به امر خداوند و توسط پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم باز گذارده شده، بسته خواهد شد. این کوته فکران خیال کردند در خانه اهل بیت علیهم السلام در بین چهار دیوارى و چوب، سنگ و آجر قرار دارد، در حالى که این چنین نیست و این در همچنان باز و تا روز قیامت براى تمام بشریت منبع فیض الهى خواهد بود و هیچ کس جرأت بستن آن را نداشته و نخواهد داشت؛ چرا که قرآن مجید مى فرماید: «یریدون لیطفئوا نوراللّه بأفواههم و اللّه متمّ نوره و لو کره الکافرون» (28)؛ آنان مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را کامل مى کند، هرچند کافران خوش نداشته باشند.
 

3. تضعیف راویان حدیث
از دیگر تلاش هاى مذبوحانه دشمنان، مقابله با این حدیث است که از طرف برخى کینه توزان صورت گرفته و این حدیث را به بهانه ضعف راویان، مردود دانسته اند.
ابن الجوزى این خبر را از جمله اخبار ساختگى دانسته و به خیال خود، این خبر ضعیف است؛ چرا که با اخبار صحیحه که در باره ابوبکر وارد شده، در تضاد است؛ بدین جهت گفته است: حدیث سدّ الابواب از اخبار ساختگى رافضیان است.( 29)
پاسخ مى دهیم: این خیال خامى بیش نیست؛ چرا که
اوّلاً: این حدیث را عده اى از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرده اند که ما شکّى در صحابه بودنشان نداریم، همانند: ابن عباس، زید بن ارقم، براء بن عازب، سعد بن أبى وقّاص، عبداللّه بن عمر، جابر بن عبداللّه انصارى، ابوسعید خدرى، امّ سلمه، ابو رافع، عایشه، عبدالمطلب بن عبداللّه بن حنطب، عمر بن الخطّاب، جابر بن سمرة، انس بن مالک، حذیفة بن اسید غفارى، ابوذر غفارى، ابوالحمراء، بریدة أسلمى، على بن ابى طالب، عدى بن ثابت و جمع دیگرى از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم .
و به گفته ابن شهر آشوب این حدیث را نزدیک به سى نفر از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرده اند.( 30)
افزون بر این، این حدیث با الفاظ گوناگونى که دارد، از بیست و نه طریق وارد شده است، و مرحوم سیدهاشم بحرانى به این اسناد اشاره کرده است. (31)
ثانیاً: بیشتر محدّثان و راویان این حدیث را توثیق کرده اند.
تعبیرهایى که در باره اسناد و رجال این روایت آمده است، به قرار ذیل است:
1. فالحدیث بنصّ الحظاظ صحیح رجاله ثقات. (32)
2. در فتح البارى آمده است: رجاله ثقات. (33)
3. بدخشى در نزل الابرار، پس از ذکر این حدیث مى نویسد: اخرجه احمد و النسایى و الحاکم و الضیاء باسناد رجاله ثقات. (34)
4. ابن حجر مى نویسد: سند صحیح و رجاله رجال الصحیح الاّ العلاء و هو ثقة و ثقة یحیى بن معین و غیره.(35)
5. در فتح البارى پس از ذکر این حدیث مى نویسد: اخرجه احمد و النسائى و اسناده قوى. (36)
6. محمودى در تحقیق ارزشمند خود بر کتاب تاریخ دمشق در ترجمه زندگانى امیرمؤمنان از ابن حجر، در ذیل این حدیث آورده است: این حدیث مشهور است و طرق متعددى بر آن نقل شده است و هر طریقى خود به تنهایى از مرتبه «حسن» کمتر نیست. و از مجموع این طرق بنا به روش اهل حدیث، قطع به صحت این حدیث پیدا خواهیم کرد.( 37)
 

4. تحریف حدیث
یکى دیگر از راه هاى مقابله با این حدیث، که از طریق برخى محدّثان صورت گرفته، گذاشتن نام ابوبکر به جاى نام على بن ابى طالب علیه السلام است! در حالى که در صحاح و غیر صحاح همه، روایت سدّ الأبواب را مخصوص على بن ابى طالب علیه السلام دانسته اند و چنان که گفته شد، راویان آن را ثقه شمرده اند.
ترمذى در صحیح(38)و احمد بن حنبل در مسند،(39)از ابن عباس، از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرده اند که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم دستور به بستن درها جز خانه على علیه السلام را صادر کرد.
اما بخارى در صحیح خود، بابى را به عنوان: «باب الخواصة و الممر فى المسجد»، باز کرده و در آن روایتى را از ابوسعید خدرى از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرده که در آخر آن چنین آمده است: ولکن اخوة الاسلام و مودته لایبقین فى المسجد باب الاّ سدّ الاّ باب أبى بکر(40)؛ اما برادرى و مودت اسلام درى را در مسجد باز نمى گذارد مگر آن را ببندد، مگر در ابى بکر.
حال متعرض این جهت نمى شویم که آیا رجال و اسناد این روایت از نظر خودشان صحیح است یا نه و فرضاً تمام رجال و اسناد این روایت صحیح باشد، آیا بین این دو حدیث تناقض پیش نمى آید؟ مگر ترمذى و مسند احمد، جزء صحاح نیستند که این حدیث را مخصوص على بن ابى طالب دانسته اند؟! پس یا باید بگوید: احادیث ترمذى و احمد، احادیث صحیحه اى نیستند و یا باید حدیث بخارى را که در برابر همه صاحبان کتب صحاح و مسانید و سنن قرار گرفته است کنار گذاشته شود و آن را غیر صحیح بدانیم.
عجیب است که ابن سعد واقدى، که کتابهاى خویش را در ظلّ عنایت حکومتها نوشته است، در کتاب طبقات خود، با نقل حدیثى از معاویة بن صالح، در باره بستن درها، جز در خانه ابوبکر، اهانتى به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نسبت مى دهد که هرگز قابل بخشش نیست!
او به نقل از معاویة بن صالح آورده است: جمعى از مردم گفتند: حضرت درهاى ما را بست و درب خلیلش را رها کرد. پس رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: رسید به من آنچه شما گفتید در باب ابى بکر، به درستى که مى بینم برباب ابى بکر نورى را و مى بینم بر باب شما ظلمتى را. (41)
آیا خود قضاوت نمى کنید که: این روایت جعلى و دروغ است؟ چرا که هیچگاه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نسبت گمراهى و ضلالت به یاران خود نداده است و چگونه در اینجا آشکارا و بى پرده به تمام یاران خود و یا لااقل به کسانى که درى به مسجد باز کرده بودند، یا زبودن آن ذوب را مایه ضلالت و ظلمت مى بیند.


پى نوشت ها:
1. مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 190.
2. راهبرد اهل سنن، ص 67.
3. مناقب ابن المغازلى، ص 307.
4 و 5. مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 190.
6. اللئالى المصنوعة، ج 1، ص 181.
7. تاریخ المدینة المنورة، (مسعودى)، ج 1، ص 339.
8. همان، (ایهاالناس سدوا ابوابکم قبل أن ینزل العذاب...).
9. مناقب على بن ابى طالب، ص 254.
10. مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 194.
11. نجم / 2.
12. اللئالى المصنوعة، ج 1، ص 181.
13. خصائص، نسائى، ص 13.
14. مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 191.
15. احقاق الحق، ج 5، ص 569.
16. نجم / 2.
17. تاریخ دمشق، ترجمه زندگى امیرمؤمنان، ج 1، ص 277.
18. تاریخ اصبهان، ج 1، ص 291.
19. شواهد التنزیل، ج 2، ص 25.
20. تاریخ اصبهان، ج 1، ص 291.
21. فرائد السمطین، باب 6، ح 12.
22. الغدیر، ج 3، ص 205.
23. خصائص، نسائى، ص 12.
24. تذکرة الخواص، ص 52.
25. السیرة الحلبیة، ج 3، ص 347.
26. صحیح، مسلم، ج 5، ص 13.
27. همان، بخارى، ج 1، ص 120.
28. صف / 8.
29. الموضوعات، ج 11، ص 366.
30. مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 189.
31. غایة المرام، ص 639.
32. الغدیر، ج 3، ص 202.
33ـ35. همان، ص 203.
36. همان، ص 207.
37. تاریخ دمشق، (ترجمه الامام على بن ابى طالب)، ج 1، ص 305.
38. صحیح ترمذى، ج 5، ص 641.
39. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 331.
40. صحیح بخارى، ج 1، ص 92.
41. طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 227.


منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره 56

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن