جمعه, 01 شهریور 1392 ساعت 12:00
خواندن 1243 دفعه

سیری در نصوص ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام (قسمت چهارم) - حسین تهرانی

5) حدیث غدیر :
از جمله نصوص وارد شده در مورد جانشینی و خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی علیه السلام حدیث شریف «غدیر» است که در اینجا مشروحاً به آن می پردازیم.
غدیر در حدیث و تاریخ :
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجرت، برای تعلیم مراسم حج به مکه عزیمت نمود. این بار انجام این فریضه را برای آخرین سال عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مصادف گردید و از این جهت آن را «حجه الوداع» نامیدند. افرادی که به شوق همسفری یا آموزش مراسم حج در رکاب وی بودند تا 120 هزار تخمین زده شده اند.
مراسم حج به پایان رسید، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم راه مدینه را پیش گرفت و گروه انبوهی او را بدرقه کردند و جز کسانی که در مکه به او پیوسته بودند، همگی در رکاب او بودند. کاروان به پهنه ای به نام «غدیرخم» که در سه میلی «جُحفه» قرار دارد رسید. ناگهان پیک وحی فرا رسید و به پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم فرمان توقف داد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز دستور داد که همه از حرکت باز ایستند و بازماندگان فرا رسند کاروانیان که از توقف ناگهانی و بی موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این منطقه داغ و بی آب هم در نیمه روز که آفتاب بسی سوزنده و زمین تفتیده بود در شگفت ماندند.
مردم زیر لب ها می گفتند: فرمان بزرگی از جانب خدا رسیده است و در اهمیت فرمان این اندازه بس که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مأموریت داد که در این شرائط نامساعد، همه مردم را از حرکت باز دارد تا فرمان خدا را ابلاغ کند.
فرمان خدا برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم طی آیه زیر بیان گردید:
«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ (1)»(2).
«ای پیامبر، آنچه را که از پروردگارت بر تو فرود آمد برسان و اگر نرسانی رسالت خدای را بجا نیاورده ای و خداوند ترا از گزند مردم حفظ می کند».
دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر رهبری می کند :
اولاً: فرمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ابلاغ آن مأموریت پیدا کرده بود، آن چنان خطیر و عظیم بود که هرگاه (بر فرض محال) در رساندن آن خوف و ترسی به خود راه می داد و آن را ابلاغ نمی کرد، رسالت خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام این مأموریت رسالت وی تکمیل خواهد شد.
به عبارت دیگر مقصود از «ما انزل»(چیزی که بر تو نازل گردید) نمی تواند مجموع آیات قرآن و دستورهای اسلامی باشد، زیرا ناگفته پیداست که هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مجموع دستورهای الهی را ابلاغ نمی کرد، رسالت خود را انجام نداده بود و یک چنین امر بدیهی نیاز به گفتن و نزول آیه ندارد، بلکه مقصود از آن، ابلاغ موضوع خاصی است که ابلاغ آن مکمّل رسالت شمرده می شود و تا ابلاغ نگردد، وظیفه خطیر رسالت رنگ تکامل به خود نمی گیرد.
بنابراین باید مورد مأموریت یکی از اصول مهم اسلامی باشد که با دیگر اصول و فروع اسلامی پیوستگی داشته و بسان یگانگی خدا و رسالت خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امر خطیری شمرده شود.
ثانیاً: از نظر محاسبات اجتماعی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم احتمال می داد که در طریق انجام این مأموریت ممکن است از جانب مردم آسیبی به او برسد و یا او را در این انتخاب به قوم و خویش گرائی متهم کنند که خداوند برای تقویت اراده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
«والله یعصمک من الناس»
اکنون باید دید در میان احتمالاتی که مفسران اسلامی در تعیین موضوع ماموریت گفته اند، کدام به مضمون نزدیکتر است. محدثان شیعه و همچنین سی تن از محدثان اهل تسنن (3) می گویند که آیه در روز غدیر خم نازل گردید، روزی که خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ماموریت داد که علی علیه السلام را به عنوان مولای مؤمنان معرفی کند. ولایت و جانشینی امام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از موضوعات خطیر و پراهمیت بود که جاداشت ابلاغ آن مکمّل رسالت گردیده و خودداری در بیان آن مایه نقص در امر رسالت شمرده شود.
همچنین جا داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از نظر محاسبات اجتماعی، خوف و رعبی به خود راه دهد زیرا وصایت و جانشینی شخصی مانند علی علیه السلام که بیش از 33 سال از بهار عمر او نگذشته بود، بر گروهی که به مراتب از نظر سن و سال، از او بالاتر بودند، بسیار سخت و دشوار بود(4)، گذشته بر این، خون ستگان همین افرادی که دور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را گرفته بودند، در صحنه های نبرد با شمشیر علی علیه السلام ریخته شده بود و حکومت چنین فردی بر یک ملت کینه توز بسیار گران بود.
علاوه بر این علی علیه السلام پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و داماد وی بود، تعیین چنین فردی برای خلافت در نظر افراد کوتاه بین که وجود چنین افراد در تمام جوامع بشری کم نیست سبب می شد که آن را به یک نوع تعصب فامیلی حمل کنند و به صورت غیر صحیح تفسیر نمایند.
ولی علیرغم این زمینه های نامساعد، اراده، حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفت که پایداری نهضت را با نصب جانشینی، تضمین کند و رسالت جهانی پیامبر خویش را با تعیین رهبر و راهنما تکمیل گرداند اینک تفصیل این رویداد تاریخی:
خطابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در واقعه غدیر :
آفتاب داغ و سوزاننده نیم روز هیجدهم ذی الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدت می تابید و دشت و دمن را با اشعه خود گرم و سوزان ساخته بود و گروه انبوهی که تاریخ، تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد و بیست هزار ضبط کرده است، در آن نقطه به فرمان پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمده بودند و در انتظار حادثه تاریخی آن روز به سر می بردند و از شدت گرما یک طرف عبا را زیر پا و طرف دیگر را روی سر قرار می دادند.
در این لحظات حساس طنین اذان نماز ظهر، سراسر بیابان را فرا گرفت و ندای تکبیر مؤذن بلند شد و مردم خود را برای نماز ظهر آماده کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه که هرگز سرزمین «غدیر» نظیر آن را به خاطر نداشت برگزار کرد. سپس به میان جمعیت آمد و روی نقطه بلندی که از جهاز شتران ترتیب یافته بود، قرارگرفت و با صدای بلند خطابه ای به شرح زیر ایراد کرد:
«الحمدلله و نستعینه و نومن به و نتوکل علیه و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا الذی لا هادی لمن ضلّ و لا مضلّ لمن هدی و اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله. اما بعد: ایها الناس قد نبّانی اللطیف الخبیر، انه لم یعمر نبی الامثل نصف عمرالذی قبله و انی اوشک ان ادعی فاجبت و انی مسؤول و انتم مسؤولون فما ذا انتم قائلون؟
قالو: نشهد انک قد بلّغت و نصحت و جهدت فجزاک الله خیراً قال الستم تشهدون ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله و ان جنته حق و ناره حق و ان الساعه آتیه لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور؟
قالو: بی نشهد بذلک.
قال: اللهم اشهد فانظرونی کیف تخلفونی من الثقلین.
فنادای مناد: مالثقلان یا رسول الله؟
قال: الثقل الاکبر، کتاب الله، طرف بیدالله عزوجل و طرف بایدیکم، فتمسکوا به لا تضلّوا و الاخر الاصغر عترتی، و ان اللطیف الخبیر نبّانی انهما لن یفترقا حتی یردا علّی الحوض فسالت ذلک لهما ربی فلا تقدموها فتهلکوا و لا تقصروا عنها فتهلکوا ثم اخذ بید علی فرفعها حتی رؤی بیضاء آباطهما و عرفه القوم اجمعون.
فقال: ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انسهم؟ قالوا: الله و رسوله اعلم، قال: ان الله مولای و انا مولی المؤمنین و انا اولی بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلی مولاه یقولها ثلاث مرات و فی لفظ احمد امام الحنابله: اربع مرات، ثم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاده و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله، و ادرالحق معه حیث دار، الا فلیبلغ الشاهد الغایب.
ثم لم یتفرقوا حتی نزل امین وحی الله بقوله: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی (الایه) فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الله اکبر، علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایه بعلی من بعدی ثم طفق القوم یهنئون امیرالمؤمنین علیه السلام و ممن هنّاه فی مقدم الصحابه الشیخان ابوبکر و عمر، کل یقول: بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه و قال ابن عباس: وجبت والله فی اعناق القوم فقال حسان: ائذن لی یا رسول الله ان اقول فی علی ابیاتاً تسمعهنّ فقال:
قل علی برکه الله فقام حسان فقام یا معشر مشیخه قریش، اتبعها قولی بشهاده من رسول الله فی الولایه ماضیه ثم قال:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم
نجمّ فاسمع بالرسول منادیاً
ترجمه اجمالی خطبه :
«ستایش از آن خداست، از او یاری می طلبیم و به او ایمان داریم، و بر او توکل می کنیم و از شرّ نفسهای خویش و بدی کردارهای خود به خدائی که جز او برای گمراهان هادی و راهنمایی نیست، پناه می بریم و به خدایی که هر کس را هدایت نمود، برای او گمراه کننده ای نیست، گواهی می دهیم که جز او خدایی نیست و محمد بنده و فرستاده اوست.
هان ای مردم، خداوند لطیف خبیر به من خبر داده است که مدت رسالت هر پیامبر به اندازه نیمی از عمر پیش از رسالت اوست و من نزدیک است که دعوت حق را لبیک بگویم و از میان شما بروم و من مسئولم و شما نیز مسئول هستید درباره من چه می گوئید؟
یاران پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم: گواهی می دهیم که تو آئین خدا را تبلیغ نمودی و نسبت به ما خیرخواهی و نصیحت کردی و در این راه کوشش نمودی، خداوند به تو پاداش نیک بدهد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: (وقتی که سکوت وآرامش بر آن جمعیت حکم فرما شد فرمود:) آیا شما گواهی نمی دهید که معبودی جز خدای نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست و بهشت و دوزخ و مرگ حق است؟ و روز رستاخیز بدون شک فرا خواهد رسید و خداوند افرادی را که در دل خاک پنهان شده اند، زنده خواهد نمود؟
یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، چرا، چرا، گواهی می دهیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: من در میان شما دو چیز گرانبها و سنگین به یادگار می گذارم، چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟
ناشناسی پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: ثقل اکبر، کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شماست، به کتاب خدا چنگ زنید تا گمراه نشوید.
ثقل اصغر عترت و اهل بیت من است، خدایم به من خبر داده است که دو یادگار من تا روز رستاخیر، از هم جدا نمی شوند.
هان ای مردم، بر کتاب خدا و عترت من سبقت و پیشی نگیرید و از آن دو، عقب نمانید تا نابود نشوید در این موقع، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست علی علیه السلام را گرفت و بالا برد و همه جمعیت علی علیه السلام را در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیدند (و فهمیدند که مقصود از این اجتماع حادثه ای است که مربوط به علی علیه السلام می باشد و همگی با ولع خاصی آماده شدند که به سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم گوش فرا دهند). پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: هان ای مردم سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنها کیست؟
یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: خداوند و پیامبر او بهتر می دانند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: خداوند مولای من، و من مولای مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارتر و اولی هستم. هان ای مردم، هر کس که من مولای او هستم علی علیه السلام مولای اوست. و این جمله را سه بار تکرار کرد.(5)
سپس گفت: پروردگارا دوست بدار هر کس را که علی علیه السلام را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس را که علی علیه السلام را دشمن بدارد، خدایا یاران علی علیه السلام را یاری کن و دشمن او را خوار و ذلیل نما، پروردگارا علی علیه السلام را محور حق قرار بده.
این جمله ها را بیان کرد و سپس فرمود: لازم است حاضران به غائبان خبر دهند و دیگران را از این حادثه مطلع سازند.
هنوز اجتماع پرشکوه به حال خود برپا بود که فرشته وحی فرود آمد و به پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بشارت داد که خداوند امروز آئین خود را تکمیل نمود و نعمت خویش را بر جامعه با ایمان، ارزانی داشت.
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً (6)».
در این لحظه صدای تکبیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلند شد و فرمود: خدا را سپاسگزارم که آئین خود را کامل گردانید و نعمت خود را به پایان رسانید و از رسالت من و ولایت علی علیه السلام پس از من خشنود گشت.
پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم از جایگاه خود پائین آمد و یاران او دسته دسته به علی علیه السلام تبریک می گفتند و او را مولای خود و مولای هر مرد و زن با ایمان می خواندند.
در این موقع «حسّان بن ثابت» شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برخاست و این پدیده تاریخی را در قالب شعر ریخت و به این حادثه رنگ جاودانی بخشید.
از چکامه او علاوه بر یک بیت گذشته در متن خطبه فقط دو بیت را نقل می کنیم:
فقال له قم یا علی فاننی
رضیتک بعدی اماماً و هادیاً
فمن کنت مولاه فهذا ولیه
فکونوا له اتباع صدق موالیاً
«پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم به وی (علی علیه السلام) فرمود: برخیز که من تو را برای پیشوایی مردم و راهنمایی آنان پس از خود برگزیدم، هر کس که من مولای او هستم، علی علیه السلام نیز مولای اوست. مردم، بر شما لازم است از پیروان راستین و دوستداران واقعی علی علیه السلام باشید».
آنچه که نگارش یافت خلاصه این واقعه تاریخی بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده و در کتب شیعه نیز این واقعه به طور گسترده تر از این، بیان گردیده است.(7)
مرحوم طبرسی قدس سره در کتاب «احتجاج» خطبه مشروحی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که علاقمندان می توانند به آن کتاب مراجعه نمایند.(8)
واقعه غدیر ابدی و جاودانی است
اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که واقعه تاریخی غدیر در تمام قرون و اعصار به صورت یک تاریخ زنده که قلوب و دلها به سوی آن جذب می شوند بماند و نویسندگان اسلامی در هر عصر و زمانی در کتابهای تفسیر و تاریخ و حدیث و کلام، پیرامون آن سخن بگویند و گویندگان مذهبی در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را از فضائل غیرقابل انکار امام علیه السلام بشمارند.
نه تنها خطبا و گویندگان بلکه شعرا و سرایندگان، از این واقعه الهام گرفته و ذوق ادبی خود را از تفکّر و اندیشه پیرامون این حادثه و از مزید اخلاص به صاحب ولایت مشتعل سازند. و عالی ترین قطعاتی را به صورت های گوناگون و به زبانهای مختلف از خود به یادگار بگذارند.
از این جهت کمتر واقعه تاریخی در جهان، بسان رویداد غدیر مورد توجه طبقات مختلف از محدث و مفسّر و از متکلم و فیلسوف، از خطیب و شاعر، از مورخ و سیره نویس قرار گرفته و این اندازه درباره آن عنایت مبذول داشته است.
یکی از علل ابدیت و جاودانی بودن این حدیث، نزول دو آیه (9) از آیات قرآن پیرامون این واقعه است، و تا روزی که قرآن ابدی و جاودانی است، این واقعه تاریخی نیز ابدی بوده و از خاطره ها محو نخواهد شد. از آنجا که جامعه اسلامی در اعصار دیرینه و هم اکنون جامعه شیعه، آن را یکی از اعیاد مذهبی می شمارند و مراسمی را که در دیگر اعیاد اسلامی بر پا می دارند، در این روز نیز انجام می دهند طبعاً واقعه تاریخی غدیر رنگ ابدیت به خود گرفته و هیچ گاه از خاطره ها فراموش نمی شود.
از مراجعه به تاریخ به خوبی معلوم می شود که روز هیجدهم ذی الحجه الحرام، در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف بود، تا آنجا که ابن خلّکان درباره «المستعلی بن المستنصر» می گوید:
در سال 487 در روز عید غدیر خم که روز هیجدهم ذی الحجه الحرام است، مردم با او بیعت کردند.(10)
در سال 487 دوازده شب به آخر ماه ذی الحجه باقی مانده بود درگذشت. این شب همان شب هیجدهم ماه ذی الحجه شب «عید غدیر» است.(11)
ابوریحان بیرونی در کتاب «الاثار الباقیه» عید غدیر را از عید هایی شمرده که همه مسلمانان برپا می داشتند و جشن می گرفتند.(12)
نه تنها ابن خلکان و ابوریحان بیرونی، این روز را عید می نامند، بلکه ثعالبی نیز این شب را از شب های معروف در میان امت اسلامی شمرده است.(13)
ریشه این عید به خود روز عید غدیر باز می گردد، زیرا در آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهاجر و انصار، بلکه به همسران خود دستور داد که بر علی علیه السلام وارد شوند و به او در مورد چنین فضیلتی بزرگ تبریک بگویند.
زید بن ارقم می گوید:
از مهاجر، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر، نخستین کسانی بودند که با علی علیه السلام دست بیعت دادند و مراسم تبریک و بیعت تا مغرب ادامه داشت.
دلائل دیگر بر ابدیت واقعه :
در اهمیت این رویداد تاریخی همین اندازه کافی است که این واقعه تاریخی را صد و ده صحابی نقل کرده اند. البته این جمله نه به آن معنی است که از آن گروه زیاد تنها همین افراد این حادثه را نقل کرده اند، بلکه تنها در کتابهای دانشمندان اهل تسنن نام صد و ده تن به چشم می خورد. درست است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخنان خود را در جامعه صد هزار نفری القاء نمود، ولی گروه زیادی از آنان از نقاط دوردست حجاز بودند که از آنان حدیثی نقل نشده است، و گروهی از آنان این واقعه را نقل کرده اند، ولی تاریخ موفق به درج نام آنان نگردیده است و اگر هم درج کرده است، به دست ما نرسیده است.
در قرن دوم اسلامی که عصر تابعان است، هشتاد و نه تن از آنان به نقل این حدیث پرداخته اند. راویان حدیث غدیر در قرن های بعدی، همگی از علماء و دانشمندان اهل تسنن می باشد. سیصد و شصت تن از آنها این حدیث را در کتاب های خود گرد آورده و گروه زیادی به صحت و استواری آنها اعتراف نموده اند.
در قرن سوم، نود و دو دانشمند. در قرن هفتم، بیست و یک. و در قرن هشتم، هیجده. و در قرن نهم، شانزده. در قرن دهم، چهارده، و در قرن یازدهم، دوازده. در قرن دوازدهم، سیزده. در قرن سیزدهم، دوازده. و در قرن چهاردهم، بیست دانشمند این حدیث را نقل کرده اند.
گروهی تنها به نقل این حدیث اکتفا نکرده، بلکه پیرامون اسناد و مفاد آن مستقلاً کتابهائی نوشته اند.
طبری کتابهایی بنام «الولایه فی طرق حدیث الغدیر» نوشته و این حدیث را از هفتاد و پنج طریق از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است.
ابن عُقده در رساله «ولایت» این حدیث را از صد و پنج تن نقل کرده است.
ابوبکر محمد بن عمر بغدادی معروف به جمعانی این حدیث را از بیست و پنج طریق نقل نموده است.
از بزرگان حدیث:
احمد بن حنبل شیبانی به 40 سند نقل کرده است.
ابن حجر عسقلانی به 25 سند نقل کرده است.
جزری شافعی به 80 سند نقل کرده است.
ابوسعید سجستانی به 120 سند نقل کرده است.
امیرمحمد یمنی به 40 سند نقل کرده است.
نسائی به 25 سند نقل کرده است.
ابوالعلاء همدانی به 100 سند نقل کرده است.
ابوالعرفان حبان به 30 سند نقل کرده است.
تعداد کسانی که مستقلاً پیرامون خصوصیات این واقعه تاریخی کتاب نوشته اند، 26 نفر می باشد و شاید کسانی باشد که پیرامون این رویداد رساله و کتاب نوشته اند که تاریخ نام آنها را ضبط نکرده است.(14)
مفاد حدیث غدیر چیست؟
بررسی گذشته به خوبی نشان داد که حادثه غدیر، حادثه قطعی تاریخی است که شک و تردید در آن بسان شک و تردید در امور بدیهی است و در میان احادیث اسلامی کمتر حدیثی از نظر تواتر و قطعی بودن به پایه آن می رسد.
بنابراین بیش از این پیرامون سند آن بحث و گفتگو نمی کنیم، بلکه در این بخش کوشش می کنیم که مفاد آن را روشن سازیم.
کلید فهم حدیث این است که معنی «مولی» را که در جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» وارد شده است را بفهمیم و با فهم معنی این لفظ، مفاد حدیث روشن خواهد شد.
تحقیق پیرامون کلمه «مولی» :
کلمه «ولی» گرچه بر حسب لغت در معانی مختلف استعمال گردیده، و از الفاظ مشترکه است، ولی به اتفاق عامه و خاصّه از همه آن معانی، یکی از دو معنی در حدیث «غدیر» مقصود بوده است.
1. مالک، که به معنی: «اَولی به تصرف است» چنانکه اعتقاد امامیه است.
2. محبّ و ناصر، که معتقد اهل سنت است.
پس به اتفاق فریقین در غیر این دو معنی از سایر معانی استعمال نگردیده است، و چون قرائن متعدد مسلمه، دلالت بر مبنای امامیه دارد، نمی توان از آن، محبّ و ناصر اراده نمود، بنابراین حدیث شریف به طور صریح دلیل بر مدعای امامیه، و در مقام خلافت و امامت حضرت علی علیه السلام وارد گردیده است.
اکنون می پردازیم به قرائنی که لفظ «مولی» را به معنی «مالک و تصرف» اختصاص می دهد.
1) قسمت اول حدیث: «الست اولی بکم من انفسکم» که شاهد است قوی بر اینکه کلمه «مولی» نیز که در قسمت وسط حدیث است بمعنی «اَولی» مأخوذ است، زیرا اراده دو معنی مختلف از یک کلمه مکرر در یک جمله خطابی برخلاف قانون خطابه است، چون در آغاز حدیث، کلمه «اَولی» بطور صراحت مذکور است، از قسمت بعد نیز باید همان معنی اراده گردد.
و از این بگذریم که اگر کلمه «مولی» به معنی «اَولی» که در مقدمه حدیث است نباشد، لازم می آید جمله اول به کلی از قسمت تالی حدیث، اجنبی و لغو باشد، زیرا پس از آنکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، اولویت و مطاعیت خود را از مردم اقرار گرفت، بلافاصله فرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، و هر خردمند بی غرضی درک می کند که قطعاً از کلمه «مولی» در جمله متصله، همان معنائی اراده شده که در قالب استفهام اقرار گرفته شده است، و از جمله احادیثی که این معنی را صریحاً تأیید می نماید حدیثی است که حاکم نیشباری در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» از زیدبن ارقم نقل نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده:
«یا ایها الناس من اَولی بکم من انفسکم؟ قالوا: الله و رسوله اعلم قال: من کنت مولاه فعلی مولاه»(15). و روشن است که چون حضرت، اولویت نسبت به همه امت را پرسش نموده و در مقام جواب، که به آن حضرت واگذار گردید، فرموده: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
و تردیدی نیست در اینکه پیامبر گرامی اسلامی صلی الله علیه و آله و سلم، در این بیان، هم اولویت خود را اظهار فرموده و هم اولویت حضرت علی علیه السلام را.
2) در بعضی از طرق حدیث چنانکه صاحب کتاب «صواعق» از «طبرانی» نقل نموده، در این قالب تعبیر شده است:
«و ان الله مولای، و انا مولی المؤمنین، اَولی بهم من انفسهم، فمن کنت مولاه فهذا مولا، یعنی علیا...».
در این حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از آنکه خداوند متعال را مولای خود و خود را مولای مؤمنین معرفی فرموده و کلمه «مولی» را خود آن حضرت به «اَولی» تفسیر فرموده «اولی لهم من انفسهم» پس این جمله به یقین، مبیّن و مفسّر کلمه مولای مقدم است و اولویت حضرت علی علیه السلام را تفریع بر اولویت خود بر مؤمنین فرموده است و دلالت این حدیث بر معنی مزبور، از ابده بدیهیات است.(16)
3) در بعضی از طرق حدیث، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ضمناً به حدیث «ثقلین»(انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی اهل بیتی...) تصریح فرموده و به پایان زندگی خویش نیز اشاره نموده و مسئولیت خطیر خود را در برابر خدا و امت متذکر گردیده، سپس به حدیث «غدیر»، لب گشوده است.
و از مجموع این سخنان و اصرار آن به این امر چنین به دست می آید که در مقام بیان امر بسیار خطیر و مهمی بوده اند و آن نیست مگر مسأله خلافت و امامت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام و اگر قصد رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تکلیف مردم بر محبت و دوستی نسبت به علی علیه السلام بوده، این همه تأکیدات لزومی نداشته است، زیرا محبت به آن حضرت نیازی نداشته که به رحلت خود اشاره فرماید، و از این گذشته محبت و دوستی حضرت امیرمؤمنان علیه السلام امتیازی برای وجود مقدسش نبوده است، چون همه اهل ایمان را قرآن کریم برادر و دوست یکدیگر قرار داده است.
4) پس از پایان سخنان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر و عمر آمدند و به حضرت علی علیه السلام «بخ بخ، ...»، «هنیئاً لک...»(17) گفتند و این تهنیت، نشان می دهد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی علیه السلام را در منصب جدیدی معرفی فرموده است، و اگر تنها ابلاغ دوستی و محبت به آن حضرت بود، تهنیت و شادباشی لازم نبوده، زیرا امت پیش از این نیز، موظف به دوستی یکدیگر بوده اند.
5) داستان حارث بن نعمان فهری است که اگر از سخنان آن حضرت، دوست و محب استفاده کرده بود عقده ای در دل او پدید نمی آمد و از سفارش، نسبت به محبت حضرت علی علیه السلام رنجی نمی برد، که آنطور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مورد خطاب بی ادبانه خود قرار دهد و با کمل تجاسر بر آن حضرت اعتراض نماید و تقاضای نزول عذاب کند(18)، اینها همه تأیید می کند که بطور یقین نامبرده از سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امامت و خلافت استفاده نموده بوده که آن طور مشوش شده بود.
6) دعائی است که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مقام تعیین وصی و جانشین می نماید و اگر مقصود، القاء دوستی با حضرت علی علیه السلام بود اینگونه دعا و نفرین تناسبی نداشت.
7) از مجموع واقعه غدیر یقین حاصل می گردد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درصدد نصب جانشین و خلیفه بوده است زیرا این آخرین سفر پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به خانه خدا بوده است که به مدینه منوره باز می گشتند و چون به جحفه رسیدند در آن هوای تفته و سوزان،آن هم در وسط روز در شدت حرارت آفتاب، فرمان دادند آنان که رفته اند بازگردانند جماعتی که از عقب می آیند ملحق شوند و این یکصد و چند هزار جمعیت از ظهر تا غروب در آن محیط و در آن شرایط نگاهداشتن و منبری تشکیل دادن و خطبه مفصلی پیش از معرفی حضرت علی علیه السلام ایراد کردند، و زمینه را آماده مأموریت آسمانی نمودن و عمامه ای بر سر آن حضرت گذاردن و برگرفتن وی روی دست تا آنجا که همه حاضران، سفیدی زیر بغل مبارک او را می دیدند و بر قرب رحلت خود اشاره نمودن و پس از معرفی علی علیه السلام، آیه شریفه «اکمال دین و اتمام نعمت» نازل گردیدن(19)، و آیه عذاب در مورد «حارث بن نعمان فهری» فرود آمدن(20)، همه اینها قرائن قطعیه، و مجموعاً دلیل محکمی است بر اینکه جز اعلام امامت و خلافت حضرت علی علیه السلام نمی تواند مقصود چیز دیگری باشد.
به خصوص که این مأموریت در آیه شریفه «بلاغ» بدان اهمیت تلقی گردید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خطاب (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته) مخاطب گردیده است و نیز در ذیل آیه شریفه همین مقصود، تأیید گردیده زیرا اگر القاء دوستی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام مقصود بوده است، خوفی در میان نبوده که خداوند متعال، وعده حفظ به آن حضرت داده است.
با این همه قرائن مسلم، تصور نمی رود هیچ صاحب شعوری گرچه عالم هم نباشد منظور حقیقی را درک ننموده و به حقیقت امر پی نبرد.
8) اشعاری که جمعی از شعراء در موضوع غدیر سروده و تصریح به امامت آن حضرت کرده اند هدف امامیه را تأیید می کند و از آن جمله است غدیریه «حسّان بن ثابت» که می گوید:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم
بخم فاسمع بالرسول منادیا
و قال فمن مولاکم و ولیکم
فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا
الهک مولانا و انت ولینا
و مالک فی الولایه عاصیا
فقال لهم قم یا علی فاننی
رضیک من بعدی امام و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیّه
فکونوا له انصار صدق موالیا
هنالک دعا اللهم وال ولیه
و کن للذی عادی علیا معادیا
قیس بن عباده در صفین گفته:
قلت لما بغی العدو علینا
حسبنا ربنا و نعم الوکیل
و علی امامنا و امام
لسوانا به اتی التنزیل
یوم قال النبی من کنت مو
لاه فهذا مولاه خطب جلیل
ان ما قاله النبی علی الا
مامه نص ما فیه قال و قیل
کمیت می گوید:
و یوم الدوح، دوح غدیر خم
ابان له الولایه لواطیعا
و لکن الرجال تبایعوها
فلم ار مثله خطیراً مبیعا
به نقل سبط بن جوزی این رباعی «کمیت» داستان عجیبی دارد و آن اینکه «عمرو بن صافی موصلی» گوید چون «کمیت» این رباعی را بساخت، شخصی بدان مترنم گردیده، و در حال تفکر، بهت زده به خواب رفت، و حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام را در خواب دید، آن حضرت به او فرمود:
شعر کمیت را برای من بخوان، چون خواندم آن حضرت فرمود: این یک بیت را هم به آن بیفزا:
فلم ار مثل ذاک الیوم یوما
و لم ار مثله حقاً اضیعاً
(پس ندیدم مثل این روز، روزی را
و ندیدم مثل آن حق پایمال شده ای را)


پی نوشت ها :
1. سوره مائده، آیه 67.
2. به اعتراف روات، محدثین و مفسرین اهل سنت «آیه تبلیغ» در روز هیجدهم ذی الحجه سال «حجه الوداع» در خصوص نصب امام امیرمؤمنان علی علیه السلام به عنوان خلافت و جانشینی بعد از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در«غدیر خم» بر آن حضرت نازل شد. بعضی از مصادر شأن نزول این آیه عبارت است از:
تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، ج2، ص 86، ح 586؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، سید صدیق حسن خاک ملک بهوبال، ج3، ص 63، ط مطبعه العاصمه بالقاهره؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج1، ص 187، ح 240 و 243 و 244 و 245 و 246 و 247 و 248 و 249 و 250؛ اسباب النزول، واحدی النیسابوری، ص 115؛ تفسیر درّ المنثور، جلال الدین سیوطی، ج2، ص 298، فتح القدیر، شوکانی، ج2، ص 60؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج12، ص 50 و ج3، ص 636؛ مطالب السئول، محمد بن طلحه شافعی، ج1، ص 44؛ فصول المهمه، ابن صباغ المالکی، ص 25؛ ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ص 120 و 249؛ الملل و النحل، شهرستانی، ج1، ص 163؛ فرائد السمطین، حموینی، ج1، ص 158، ح 120؛ عمده القاری فی شرح صحیح البخاری، بدرالدین حنفی، ج8، ص 584؛ شرح دیوان امیرالمؤمنین میبدی، ص 415؛ تفسیر النیسابوری، ج6، ص 170؛ تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج2، ص 348؛ ارجح المطالب، عبیدالله حنفی، ص 66 و 67 و 68 و 566 و 567 و 570؛ و ...
3. مرحوم علامه امینی قدس سره نام و خصوصیات این سی تن را در اثر نفیس خود (الغدیر، ج1، ص 196 تا 209) به طور گسترده بیان کرده است و همین بس که در میان آنان افرادی مانند طبری، ابونعیم اصفهانی، ابن عساکر، ابواسحاق حموینی، جلال الدین سیوطی و ... به چشم می خورد و از میان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ابن عباس و ابوسعید خدری و براء بن عازب نقل شده است.
4. خصوصاً در میان ملت عرب که پیوسته مناصب بزرگ از آن پیران قبیله بوده و برای جوانان به بهانه اینکه گرمی و سردی روزگار را نچشیده اند موقعیتی قائل نبودند. لذا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم «عتا بن اسید» را فرماندار مکه و «اسامه بن زید» را فرماندار سپاه قرار داد، از طرف پیروان خود مورد اعتراض قرار گرفت. دیگر آنان به این مطلب توجه نداشتند که آن حضرت پیغمبر خداست و فردی است شایسته و لایق که در پرتو عنایات الهی به مقامی رسیده است که از هر نوع خطا و لغزش مصونیت دارد و پیوسته از جهان بالا کمک می گیرد.
5. بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این جمله را چهار بار تکرار کرد.
6. سوره مائده، آیه 3.
7. در آینده سند حدیث غدیر که از جمله «الست بکم اولی من انفسکم» آغاز می گردد، از نظر خوانندگان گرامی خواهد گذشت، اکنون تنها به ذکر سند خطبه غدیر می پردازیم:
1. خصائص امیرالمؤمنین، نسائی، ط مصر، ص 20.
2. مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ط حیدرآباد دکن، ج3، ص 109.
3. مناقب ابن مغازلی، ط اسلامیه تهران.
4. مناقب، خطیب خوارزمی، ص 93، ط تبریز.
5. تلخیص المستدرک، ذهبی، ج3، ص 109.
6. مجمع الزوائد، هیتمی، ج9، ط مکتبه القدس.
7. لسان العیون، برهان الدین حلبی، ج3، ص 274 ط قاهره.
8. الفصول المهمه، ابن صبّاغ مالکی، ص 23، ط نجف اشرف.
9. البیان و التعریف، ابن حمزه حسینی، ج2، ص36، ط حلب.
10. ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ص 23، ط اسلامبول.
روایان خطبه منحصر به این گروه نیستند، افراد دیگری نیز در این خطبه را تقطیع کرده و نقل کرده اند که به قسمتی از این مصادر مراجعه شده و قسمت دیگر از روی تعالیق احقاق الحق، ج 6، ص 345 و 346 گرفته شده است.
8. احتجاج طبرسی، ج1، ص 71-84 نجف.
9. سوره مائده، آیه 67 و 3.
10. وفیات الاعیان، ج1، ص 6.
11. همان، ج2، ص 223.
12. ترجمه آثار الباقیه، ص 395؛ الغدیر، ج1، ص 267.
13. ثمارالقلوب، ص 511.
14. مجموع این آمارها از کتاب ارزنده «الغدیر» جلد اول گرفته شده است.
15. مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3، ص 533.
16. مهم تر از آنچه ذکر شد آنست که از چند روایتی که خود عامّه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند دلالت «مولی» بر «اَولی به تصرف» ثابت می شود.
از جمله بخاری در کتاب الاستقراض صحیح خود این روایت را نقل کرده و گفته:
حدثنا عبدالله بن محمد، و ساق السند الی ابی هریره، ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:
مامن مؤمن الا و انا اولی به فی الدنیا و الاخره، اقروا ان شئتم: النبی اولی بالمؤمنین من انفهسم، فایما مؤمن مات و ترک ما لا فلیرثه عصبه من کانوا و من ترک دیناً او ضیاعاً فلیاتنی، فانا مولاه.(صحیح بخاری، ج8، ص 199).
و نیز بخاری همین روایت را در کتاب (التفسیر) «تفسیر سوره احزاب ذکر نموده این روایت تصریح بر این مطلب دارد که کلمه مولی به معنی اولی به تصرف است، زیرا که آن حضرت فرمود:
و مسلم نیز در صحیح از آن حضرت روایت کرده است که فرمود:
«والذی نفس محمد بیده ان علی الارض من مؤمن الاّ و انا اولی الناس به، فایکم ما ترک دیناً او ضیاعاً فانا مولاه و ایکم مالاً و فالی العصبه من کان».
و قسطلانی در شرح (و انا مولاه) گفته:
ای ولیّ المیّت اتولی عنه اموره.(ارشاد الساری ج7، ص 280)
و محمد بن یوسف کرمانی در (الکواکب الدراری فی شرح صحیح البخاری) و یحیی نووی در (منهاج)شرح صحیح مسلم، مولی را بر قائم به مصالح مؤمنین در حال حیات و ممات و ولیشان در حالین حمل کرده اند.
پس به قرینه (قائم به مصالح) ثابت شد که مراد از ولی، ولی امر است و مولی به معنی ولی امر و متولی امر است.
17. تاریخ مدینه دمشق، ترجمه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، ج2، ص 75، ح 575 و 577 و 578؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، ابن مغازلی الشافعی، ص 18، ح 24؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، خوارزمی الحنفی، ص 94؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج8، ص 290؛ شواهد التنزیل، حاکم الحسکانی الحنفی، ج1، ص 158، ح 213؛ سرّ العالمین، ابوحامد الغزالی، ص 21؛ فرائد السمطین، حموینی، ج1، ص 77؛ و ...
18. «سال سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع، من الله ذی المعارج»(سوره معارج، آیه 1-3).
به اعتراف روات و محدثین و مفسرین اهل سنت این آیه شریفه در مورد «حارث بن نعمان فهری» نازل شده است. بعضی از مصادر شأن نزول این آیه عبارت است از:
شواهد التنزیل، حاکم الحسکانی الحنفی، ج2، ص 286، ح 1030 و 1031 و 1033 و 1034؛ سیره الحلبیه، برهان الدین الحلبی الشافعی، ج3، ص 275؛ تذکره الخواص، سبط بن الجوزی الحنفی، ص 30؛ نظم دررالسمطین، زرندی الحنفی، ص 93؛ فصول المهمه، ابن صباغ المالکی، ص 25؛ نورالابصار، شبلنجی، ص 71؛ ینابیع الموده، قندوزی الحنفی، ص 328؛ تفسیر ابی السعود، مطبوع بهامش تفسیر فخر رازی، ج8، ص 292، ط دارالطباعه العامره بمصر؛ تفسیر القرطبی، ج18، ص 278؛ فرائد السمطین، للحموینی، ج1، ص 82؛ سراج المنیر، شربینی الشافعی، ج4، ص 364؛ فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج6، ص 218؛ نزهه المجالس، صفوری، ج2، ص 242؛ شرح الجامع الصغیر، جلال الدین سیوطی، ج2، ص 387؛ شرح المواهب اللدنیه، زرقانی المالکی، ج7، ص 13؛ تفسیر المنار، رشید رضا، ج6، ص 464؛ و ...
19. به اعتراف روات، محدثین و مفسرین اهل سنت، «آیه کمال» بعد از واقعه غدیر خم بر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد. بعضی از مصادر شأن نزول این آیه عبارت است از:
تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ترجمه الامام علی بن ابیطالب علیه السلام،ج 2، ص 75، ح 575 و 576 و 577 و 578 و 585؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج1، ص 157، ح 211 و 212 و 213 و 214 و 215 و 250؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، ابن مغازلی الشافعی، ص 19، ح 24؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج8، ص 290؛ تفسیر درّ المنثور، جلال الدین سیوطی، ج2، ص 259؛ الاتقان، جلال الدین سیوطی، ج1، ص 31؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، خوارزمی الحنفی، ص 80؛ تذکره الخواص، سبط بن الجوزی، ص 30؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 14 و ج 3، ص 281؛ مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی الحنفی، ج1، ص 47؛ ینابیع الموده، قندوزی الحنفی ص 115؛ فرائد السمطین، حموینی، ج1، ص 72 و 74 و 315؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 230؛ تاریخ ابن کثیر، ج5، ص 210؛ ارجح المطالب، عبیدالله الحنفی، ص 568 و 67؛ تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج6، ص 55؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر دمشقی، ج5، ص 213 و ج 7، ص 349؛ و ...
20.«سال سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع، من الله ذی المعارج»(سوره معارج، آیه 1-3).
به اعتراف روات و محدثین و مفسرین اهل سنت این آیه شریفه در مورد «حارث بن نعمان فهری» نازل شده است. بعضی از مصادر شأن نزول این آیه عبارت است از:
شواهد التنزیل، حاکم الحسکانی الحنفی، ج2، ص 286، ح 1030 و 1031 و 1033 و 1034؛ سیره الحلبیه، برهان الدین الحلبی الشافعی، ج3، ص 275؛ تذکره الخواص، سبط بن الجوزی الحنفی، ص 30؛ نظم دررالسمطین، زرندی الحنفی، ص 93؛ فصول المهمه، ابن صباغ المالکی، ص 25؛ نورالابصار، شبلنجی، ص 71؛ ینابیع الموده، قندوزی الحنفی، ص 328؛ تفسیر ابی السعود، مطبوع بهامش تفسیر فخر رازی، ج8، ص 292، ط دارالطباعه العامره بمصر؛ تفسیر القرطبی، ج18، ص 278؛ فرائد السمطین، للحموینی، ج1، ص 82؛ سراج المنیر، شربینی الشافعی، ج4، ص 364؛ فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج6، ص 218؛ نزهه المجالس، صفوری، ج2، ص 242؛ شرح الجامع الصغیر، جلال الدین سیوطی، ج2، ص 387؛ شرح المواهب اللدنیه، زرقانی المالکی، ج7، ص 13؛ تفسیر المنار، رشید رضا، ج6، ص 464؛ و ...


منبع : کتاب سؤالات ما

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن