چهارشنبه, 24 مهر 1392 ساعت 10:00
خواندن 1702 دفعه

گفتمان امامت، مناظره ای پیرامون غدیر در کلام الهی (قسمت اول) - فرهاد ترابی

اشاره :
مناظره بهترین و مناسب ترین روشی است که از رهگذر آن می توان به نقطه نظرها و فراز و فرود اندیشه ها و عقاید پی برد؛ و همچنین به تفاهم بیشتر میان آنها دست یافت. البته با این شرط که مبانی، تبیین و موضوع بحث روشن شده باشد و هدف طرفین حقیقت جویی بوده باشد، چنانچه خدای متعال می فرماید: «... فَبَشِّرْ عِبَادِی *الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الألْبَابِ.»[1]
متن زیر مناظره ای است در موضوع ولایت امام علی (علیه السلام) در قرآن که شما را به مطالعه دقیق آن و قضاوت منصفانه دعوت می کنیم تا به «أَحْسَنَ الْقول» راه یابید. در این نوشته، پیرامون آیه ولایت و آیات مربوط به حماسه غدیر خم در سال دهم هجری مناظره ای صورت پذیرفته و با شنیدن برداشتها و استدلال های برادر اهل سنت(که در اینجا به «حق جو» تعبیر شده است)، پاسخ های مناسبی را با بهره گیری از آیات شریفه و روایت های نبوی و کتاب های استوار تاریخی ارائه داده ایم.
حق شناس: لطفاً نگرش خود را درباره آیه «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاه وَیُؤْتُونَ الزَّکَاه وَهُمْ رَاکِعُونَ»[2] بیان کنید.
حق جو:
شیعه امامیه کلمه «ولی» را در آیه فوق با «ولایت و حکومت» مرتبط دانسته و بنابر روایتی که می گوید: زمانی سائلی به هنگام نماز نزد حضرت علی (علیه السلام) رفت و ایشان در حال رکوع انگشتری به او داد، حکم الهی را مبنی بر جانشینی علی (علیه السلام) پس از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) از آیه استنتاج کرده اند و شیخ کلینی(ره) در کافی نوشته که آن انگشتر خراج چند سال یمن بود و حضرت به عنوان حقی از زکات جمع آوری شده، به فقیران داد این نظریه، به دلائل مختلف مردود است:
اول) آنکه در رابطه با آیات قبل واژه «ولی» در اینجا، به معنی «دوست و یاور» است و بحث «حکومت» مطرح نیست، مراد، دوستی و یاوری است که خدا با مومنین و مومنین با یکدیگر دارند.
دوم) آنکه لحن آیه کلی است و به یک شخص به خصوص اشاره ندارد. چنانچه در تفسیر طبری مذکور است: شخصی از امام محمد باقر (علیه السلام) پرسید آیا آیه خاص علی (علیه السلام) بوده است؟ و ایشان در پاسخ می گوید: علی(علیه السلام) نیز داخل در آیه می باشد.
سوم) آنکه عقلانی نیست که بپذیریم، قرآن در چنین مورد مهمی (جانشینی پیامبر)، دست به اشاره و کنایه می زند. اگر واقعا حکمی مبنی بر جانشینی علی (علیه السلام) پس از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مقرر شده، ایما و اشاره معنا نداشت و باید صریحاً گفته می شد
چهارم) آنکه نمی توان مقدار قابل توجهی از زکات را بنا به میل شخصی و به صورت صدقه مستحبی به فقیر داد و علی (علیه السلام) که واقف به احکام اسلام و در منتهای ایمان و اخلاص بود، با وجود فقرای مهاجرین ممکن نبود دست به چنین اسرافی بزند و آن ثروت کثیر را به یک مرد فقیر بدهد.
پنجم) آنکه اصولاً در زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، تقسیم زکات در اختیار علی (علیه السلام) نبود تا آن بزرگوار بنا به میل شخصی ولخرجی کند، زکات را پس از گردآوری نزد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می بردند و آن حضرت ترتیب مصرف آن را طبق فرمان خدا می داد.
ششم) آنکه «یُؤْتُونَ الزَّکَاه وَهُمْ رَاکِعُونَ»[3] معنایش این نیست که در حال خم شدن زکات می دهند بلکه (رکوع) اصولاً به معنی خضوع است و آیه مؤمنینی را توصیف می کند که فقط اهل ادعا نبوده، با طیب خاطر و از صمیم قلب و با خشوع، به تکالیف خود عمل می کنند. چنانچه عکس این توصیف را برای منافقین آورده، و می فرماید: «وَلا یُنْفِقُونَ إِلا وَهُمْ کَارِهُونَ»[4] جز با بی میلی و کراهت انفاق نمی کنند.
بنابراین واژه (راکعون) به نماز برنمی گردد، بلکه نحوه پرداخت زکات توسط مومنین را می رساند، چنانکه راکعون پس از زکات آمده، نه پس از صلاه.
هفتم) شما درترجمه آیه نوشته اید: «تنها، سرور و سرپرست شما خداوند است و پیامبر او و مومنانی که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند»، حال جای سؤال است که وقتی به قول شما تنها نشانه ولی و سرپرست بودن، زکات دادن به هنگام رکوع نماز است، در این صورت سایر ائمه (علیهم السلام) که در بین نماز، در رکوع نماز زکات نداده اند آیا می توانند ولی و سرپرست باشند؟ بنابر سخن شما خیر، زیرا معتقدید تنها کسی می تواند ولی و سرپرست باشد که در وسط نماز، زکات داده باشد پس سایر ائمه غیر از علی (علیه السلام) که در نماز زکات نداده اند ولی و سرپرست نیز نیستند. ولی اگر در آیه فوق رکوع را به معنی خضوع بگیریم زیرا پس از زکات آمده، و ولی را به معنی دوست و یار و یاور بدانیم در این صورت اشکالی پیش نمی آید. زیرا همه مومنین دارای چنین صفتی هستند؛ چنانکه فرموده، «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ»[5]، و در آیه فوق نیز همین معنا مراد است ، چنان که آیات قبل و بعد از آن، دوستی با کفار و یهود و نصاری نهی شده و در آیه فوق فرموده فقط دوستدار شما خدا و رسول و مومنین اند.
حق شناس: اکنون که فرصتی پدید آمده تا با شما و هم کیشانتان به مناظره بنشینیم، خدا را سپاسگزارم؛ زیرا چنین کاری زمینه ساز تفاهم فیمابین و دست یابی به حقایق نهفته در کتاب و سنت و آشنایی با ادله طرفین می باشد. اما پاسخ به اشکالات شما:
1. شما در آغاز نوشته، روایتی را به شیخ کلینی(ره) در کافی نسبت داده اید که بی اساس است و در هیچ جای کتابش چنین روایتی نقل نکرده است، تقاضای من از شما این است که مطالب تان را دقیق و مستند ارائه فرمایید و با حدس و گمان و شنیدن از دیگران دست به قلم نبرید.
از آن گذشته، ما شیعیان، در همیشه تاریخ مشعل اجتهادمان زنده و پر فروغ است، و چشم بسته هر روایتی را نمی پذیریم، مگر آنکه دارای سندی قابل قبول و متنی استوار باشد، و چنین نیست که همانند برادران اهل سنت که تمامی صحیحین (صحیح مسلم و بخاری) را صحیح و مسلّم گرفته اند، کتاب روائی را کاملا بی عیب پنداریم و اسناد آن را مورد بررسی مجدد قرار ندهیم. دیگر آن که اگر چنین روایتی احیانا در کتابی روایی نقل شده باشد، دلیلی بر پذیرفتن ما نیست و نیازمند رجال شناسی و درایت است.
2. در ابتدای نوشته خود گفته اید: «بنا بر روایتی» آیا مقصود شما این است که ما تنها یک روایت در شأن نزول آیه ولایت داریم؟ آیا شما روایات صحیح نبوی را که مفسران و حدیث شناسان اهل سنت نقل کرده اند، ندیده اید؟ آیا شما به ادله مکتب اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه نکرده اید، و آثار گرانقدری چون: الغدیر فی الکتاب والسنه و الادب، نوشته علامه امینی(ره)؛ المراجعات، نوشته علامه شرف الدین(ره)؛ المیزان فی تفسیر القرآن، نوشته علامه طباطبائی تبریزی(ره)؛ عبقات الانوار، نوشته میر حامد حسین هندی(ره) و... را مورد مطالعه قرار نداده اید؟ آیا قرآن کریم نفرموده است «... فَبَشِّرْ عِبَادِی * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؟[6] پس بدان ای برادر، ما ده ها روایت در شأن نزول این آیه مبارکه داریم که در اینجا به ذکر نمونه هایی از آن و نیز منابع و مصادر عامه که شأن نزول آیه را در باره امام علی (علیه السلام) دانسته اند، می پردازیم، تا حجت بر شما تمام گردد.
اخرج ابو اسحاق الثعلبی فی تفسیره باسناده عن ابی ذر الغفاری قال: امّا انّی صلّیت مع رسول الله (صلی الله علیه و آله)یوماٌ من الایام الظهر، فسال سائل فی المساجد فلم یعطه احد شیئاٌ فرفع السائل یدیه الی السماء و قال: اللّهم اشهد انّی سالت فی مسجد نبیّک محمّد (صلی الله علیه و آله) فلم یعطنی احد شیئاٌ، و کان علی (رضی الله عنه)فی الصله راکعا فاُوماٌالیه بِحنصره الیمنی فی خاتم، فاقبل السائل فاخذالخاتم من خنضره، و ذالک بمرای من النبی (صلی الله علیه و آله)و هو فی المسجد، فرفع رسول الله (صلی الله علیه و آله)طرفه الی السماء وقال: اللّهم انّ اخی موسی سالک فقال: رب اشرح لی صدری، و یسّرلی امری، واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی، واجعل لی وزیراٌ من اهلی هارون اخی، اشدد به ازری، و اشرکه فی امری، فانزلت علیه قراناٌ: سنشدّ عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما. اللّهم و انّی محمّد نبیّک و صفیّک، اللّهم واشرح لی صدری و یسّرلی امری واجعل لی وزیراً من اهلی علیا اشدد به ظهری. قال ابوذر (رضی الله عنه) فما استتم دعائه حتی نزل جبرئیل (علیه السلام)من عند الله عزوجل و قال: یا محمد اِقراٌ انّما ولیّکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون.
درباره شأن نزول آیه در مورد امام علی (علیه السلام) گروه فراوانی از بزرگان تفسیر و حدیث اهل سنت نقل کرده اند، و ما برخی از آنها را از کتاب «الغدیر» علامه امینی(ره) در اینجا می آوریم:
طبری در تفسیر خود جلد 6 ص 165 از طریق ابن عباس، و عتبه بن ابی حکیم، و مجاهد آورده است. الواحدی در اسباب النزول، ص148، از دو طریق نقل کرده است. رازی در تفسیرش، جلد 3، ص 461. الخازن در تفسیر خود، ج1، ص 496. ابوالبرکات در تفسیر خود، ج 1، ص 496. نیشابوری در تفسیر خود، ج 3، ص 461. ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه ص 123. ابی طلحه شافعی در مطالب السئول، ص 31. سبط ابن جوزی در تذکره، ص 9. گنجی شافعی در الکفایه، ص1.6 و ص 122. خوارزمی در المناقب، ص 178. الحموی در فراید در باب چهاردهم و سی و نهم و چهلم. قاضی عضد الایجی در المواقف، ج 3، ص 276. محب الدین طبری در الریاض، ج2، ص277، و در الذخایر، ص 1.2. ابی کثیر شامی در تفسیرش ج 2، ص 71، به طریقی از امیرالمومنین علی (علیه السلام)و از طریق ابن حاتم و او از سلمه بن کهل... و در البدایه و النهایه، ج 7، ص 357. سیوطی در جمع الجوامع، ج6، ص391. ابن حجر در الصواعق، ص 25. شبلنجی در نور الابصار، ص 77. آلوسی در روح المعانی ج 2، ص 329. و حسان بن ثابت در شعرش:
ابا حسن تفدیک نفسی و مهجتی
وکل بطیء فی الهدی و مارع
ایذهب مدحی و المحبین ضایعا؟
و ما المدح فی ذات الاله بضایع
فانت الذی اعطیت اذا انت راکع
فدتک نفوس القول یا خیر راکع
بخاتمک المیمون یا خیر سید
و یا خیر شارثم یا خیر بایع
فانزل فیک الله خیر ولایه
و بینها فی محکمات الشرایع[7]
3. اما اشکال اول شما که فرموده اید: در رابطه با آیات قبل، ولی در اینجا به معنی دوست و یاور است.
در این رابطه می گوییم: اولاً زمان نزول آیه ولایت به اعتقاد اکثر مفسران جدای از آیات قبل و بعد بوده است. شأن نزول آن مؤید این مطلب است.
ثانیاً، قرآن دارای سبک ساختار شکنی است، و با اندک تأملی در سوره های آن، با ما هم رای خواهید شد و قرار گرفتن آیه ای پس از آیه دیگر دلالتی بر وحدت سیاق ندارد.
ثالثاً، اگر سیاق آیه را بپذیریم، با وجود ده ها نصوص صحیحه در شأن نزول آیه،میان سیاق و نصوص تعارض پیش می آید، که در این صورت، کافّه مسلمانان برتقدم و ترجیح دلیل بر سیاق اتفاق نظر دارند؛ مدلول سیاق را رها کرده و تسلیم حکم دلیل می شوند؛ به دلیل آنکه ما اطمینان نداریم که آیه در آن سیاق نازل شده باشد، زیرا ترتیب آیات قرآنی به اجماع امت، بر اساس ترتیب نزول آنها نیست و ساختار شکنی از ویژگی های هنری قرآن است؛ بنابراین، حمل آیه بر خلاف سیاق، نه تنها مخل اعجاز و خلاف بلاغت نیست، بلکه عین اعجاز است.
رابعاً، اصل معنای (ولی) کسی است که عهده دار تدبیر امور است و به گفته مبرد در کتاب العباره عن صفات الله، اصل ا لولی الذّی هو اَولی ای اَحقّ؛ مانند این که می گویند، فلان ولی المراه، که در مورد کسی است که اختیار دار امر ازدواج او باشد، یا ولی الدّم که اختیار دار مطالبه خون است، یا می بخشد و یا مطالبه می کند، و مانند:
«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛[8]، أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ؛[9] اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا...[10]» و اراده معنایی غیر از این، نیازمند قرینه صارفه یا معیّنه است و چنین قرینه ای در این آیه وجود ندارد؛ و بهترین و کامل ترین قرینه معنای سرپرست و اختیار دار برای واژه (ولی) همان شأن نزول آیه است که به صورت متواتر نقل شده است، و همه تردیدها را برطرف می کند، و تنها کسانی نمی پذیرند، و احیاناً به آن نسبت هذیان گویی می دهند، که در فهم قرآن و مصداق یابی آن پیرو سنت و سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیستند و با صدها دلیل صحیح از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن هم به نقل از مفسران و محدثان عامه، همه آنها را کالعدم می گیرند و چشم از واقعیت ها می پوشند، و برای نپذیرفتن حقیقت به هر توجیهی دست می یازند.
خامساً، اگر سیاق آیه ولایت با آیات قبل و بعد یکی بود، می بایست می فرمودند: «انّما اولیاء کم الله و رسوله و الذین امنوا...» در حالیکه سیاق لفظی آنها فرق دارد، و تعبیر لطیف (ولیکم) آورده شده است تا ولایت را بالاصاله خاص خدا و بالعرض ویژه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب (علیه السلام) معرفی کند. نیز در آیات 8 و 9 سوره شوری، واژه (ولی) به صورت مفرد و جمع، سه بار به کار رفته است، ولی در عین سیاق واحد، در اولی به معنای یاور و در دوم و سوم به معنای سرور است و آن آیات این است «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّه وَاحِدَه وَلَکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَلا نَصِیرٍ* أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» بنابراین، سیاق همیشه نمی تواند تعیین کننده معنای نهایی آیه باشد.
سادساً، ندای «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در ما قبل و ما بعد آیه ولایت خطابی جداگانه است.
4. اما پاسخ به اشکال دوم: شما در آنجا فرموده اید: لحن آیه کلی است و به یک شخص اشاره ندارد.
کسی که اندک مایه ای از قرآن و ادبیات عرب داشته باشد، می داند که در بسیاری از موارد لفظ جمع بر مفرد اطلاق شده است، مانند: «الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا»[11]، به اجماع مفسران و محدثان: قائل آن نعیم بن مسعود است،در حالی که لفظ الناس برای آن به کار رفته است، تا تعظیمی باشد در شأن کسانی که به حرف او اهمیتی ندادند، یا در آیه مباهله لفظ ابناء و نساء و انفس بر حسنین، فاطمه و علی (علیه السلام)، به اجماع همه مفسران، اطلاق شده است، تا تعظیم شأن آن بزرگواران باشد، یا «یَقُولُونَ نَخْشَی أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَه»[12] که گویند: آن عبدالله ابن ابی است. در حالی که آن آیه به لفظ جمع آمده است و در این خصوص آیات بسیاری وجود دارد، و چنین کاربردی در میان عرب زبانها بسیار متداول است و نیازمند استدلال نمی باشد.
زمخشری در تفسیر کشاف درباره آیه ولایت و اطلاق لفظ جمع بر مفرد، می گوید: «فان قلت: کیف صحّ ان یکون لعلیّ رضی الله عنه و اللفظ لفظ جماعه، قلت: جی ء به علی لفظ الجمع، و ان کان السبب فیه رجلاً واحداً، لیرغّب الناس فی مثل فعله فینا لوا مثل نواله، و لینّبه علی انّ سجیه المؤمنین یجب ان تکون علی هذه الغایه من الحرص علی البرّ و الاحسان و تفقد الفقراء حتی ان الزمهم امراً لا یقبل التاخیر، و هم فی الصّله. لم یؤخّروه الی الفراق منها.»
5. در اشکال سوم چنین آورده اید: «عقلانی نیست که بپذیریم قرآن در چنین مورد مهمی (جانشینی پیامبر)، دست به اشاره و کنایه می زند... باید صریحا گفته می شد»
اما پاسخ از این اشکال: روش قرآن کریم در معارف عموما به صورت کلی است، و مصداق یابی و تشریح جزئیات بر عهده رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است و بدون مراجعه به روایات صحیحه، مصادیق مفاهیم کلی قرآن مجهول می ماند. چنانکه می فرماید: «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»[13] تبیین آیات قرآن که همان بیان تفاصیل و جزییات و معرفی مصادیق است، بر عهده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و بدون مراجعه به روایات صحیحه، مصادیق مفاهیم کلی قران مجهول می ماند. نماز که از جایگاه بس ارجمندی در اسلام برخوردار است،، با تمام اهمیتش کلی بیان شده است و بدون مراجعه به روایات صحیحه حتی تعداد رکعات و هیئت ویژه آن نامعلوم می ماند، و همینطور است روزه و حج و... بنابراین، قرآن در آیاتی استراتژی مراجعه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را بیان کند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا»[14]، «وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[15]، پس در هیچ یک از مسائل و معارف، مصادیق و جزئیات، در قرآن، بیان نشده است، بلکه قرآن قانون اساسی و کلی است، و بیان مصادیق و جزئیات بر عهده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است هر چند کلّیت و سرنخ همه آنها در قرآن آمده است ما هیچ مسئله ای مهمتر و عالی تر از توحید نداریم با این حال ملاحظه می فرمایید برداشت های گوناگونی درباره خدا و توحید و صفات او وجود دارد، برخی جبری مسلک و بعضی مفوضه اند، برخی به تجسیم معتقدند، و برخی دیگر به مبرّا بودن خدا از قرآن، عده ای اشعری و عده ای دیگر معتزلی، گروهی مرجئه و دسته ای خوارج و برخی شیعه اند، و همه اینهادرمساله توحید و اسماء و صفات خداوند اختلاف جوهری دارند.
و نیز برای دستیابی به وحدت رویه و تفسیر حقیقی از قرآن، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در حدیث متواتر ثقلین میان فریقین – که هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارند و از روایات صددرصد قطعی است استراتژی هم آغوشی قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) را بیان فرموده اند. و این که قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن ممکن نیست. حدیث ثقلین که ان شاء الله در آینده به آن خواهیم پرداخت و اسناد آن را از فریقین بیان خواهیم داشت، چنین است: قال رسول ا لله(صلی الله علیه و آله) انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله... و عترتی اهل بیتی، ما ان تمسّکتم بهما لن تضلوا بعدی ابداً، فانّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض،[16]
و اکنون شما با چنین حدیث راهبردی، در فهم نهایی قرآن توجیهی ندارید، و هم چنان بر خلاف آن می گویید فقط قرآن، علاوه بر آن، تأویل و حقیقت شناسی قرآن در اختیار صاحب وحی و راسخین فی العلم می باشد: «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»[17] و با بهره گیری از روایات صحیحه که به طرق مختلف شیعه و تسنن نقل شده است، مصادیق اکمل راسخون فی العلم، همان اهل بیت النبوه است که در رأس آنها پیامبر عظیم الشأن(صلی الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(علیه السلام) قرار دارند. بنابراین این تفسیر نهایی قرآن و کشف القناع از آن با قرار دادن اهل بیت(علیهم السلام) در کنار آن ممکن است، و این چیزی است که حدیث ثقلین والبته ده ها روایات دیگر بیان داشته است.
6 . امّا پاسخ به اشکال چهارم و پنجم: اولاً، زکات در این آیه، همانند بسیاری آیات دیگر در معنای حقیقی لغوی اش به کار رفته است، نه معنای اصطلاحی آن، چنان که قرآن درباره حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: «وَأَوْصَانِی بِالصَّلاه وَالزَّکَاه مَا دُمْتُ حَیًّا»[18] ودر مورد جناب اسماعیل(علیه السلام) فرموده است «وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاه وَالزَّکَاه»[19] و بسیاری آیات دیگر که در معنای لغوی به کار رفته است، زیرا زکات اصطلاحی و شرعی در اسلام شکل گرفته است؛ بنابراین، زکات در اینجا نیز معنای حقیقی خود را دارد، که با صدقه مترادف است؛ چنان که گاهی در قرآن به جای زکات، لفظ صدقه به کار رفته است. «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَه تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا»[20]
ثانیاً، ارزش کار امام علی(علیه السلام) در اخلاص او بوده است، نه بهای انگشتری؛ و آن طور که در روایات ما وارد شده است: انگشتری حضرت نقره بوده است و چقدر می توانسته است قیمت داشته باشد، و به گفته شما شخصی چون حضرت علی(علیه السلام) نمی توانست انگشتری داشته باشد که چنان قیمتی برای آن باشد؛ و روایتی که به شخص کلینی نسبت داده بودید، بی اساس است.
7 . شما در اشکال ششم خود چنین فرموده اید: «وَیُؤْتُونَ الزَّکَاه وَهُمْ رَاکِعُون»[21] معنایش این نیست که در حال خم شدن، زکات می دهند! بلکه رکوع اصولاً به معنی خضوع است...
پاسخ شما در ابتدای فرمایشات خود آورده اید: «انحراف در تفسیر آیه» اکنون من از شما سؤال می کنم که آیا واقعاً با توجه به شأن نزول آیه شما در تفسیر خود راه انحرافی در پیش گرفته اید یا ما؟ معنایی که برای واژه «رکوع» آورده اید یک معنای مجازی است که در هیچ جای قرآن چنین کاربردی برای آن وجود ندارد، و در تمامی آیات مربوط به رکوع درهمان معنای حقیقی و شرعی خود به کار رفته است. و عجیب است که فرموده اید « اصولاً به معنای خضوع » و من نمی فهمم که در کدام کتاب لغتی معنای اصلی رکوع، خضوع آمده است. با وجود روشن بودن آیه و شأن نزول آن، برای فرار از حقیقت مسلّم قرآنی، ببینید چگونه با آیات قرآن بازی می کنند و برای انحراف از ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام)، تفسیری انحرافی از قرآن ارائه می دهند، تا بتوانند در نهایت معاویه و یزید را به عنوان اولواالامر و امیرالمومنین برگرده مردم سوار کنند، و یا هر کسی را که ظالم باشد و به زور بر مسلمانان تسلط یابد، وی را واجب الاطاعه بدانند.ببینید چه بر سر قرآن و اسلام آورده اند، البته، ناگفته پیداست که این سخنان انحرافی از خودتان نیست و سرچشمه آن در میان حاسدان و دشمنان اهل بیت نبوت است.
امّا معنای لغوی «رکوع»: راغب در مفردات می گوید:
«الرکوع: الانحناء فتاره یعمل فی الصلوه کماهی، و تاره فی التواضع و التذلیل، امّا فی العباده و امّا فی غیرها: نحو: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا»[22]، «وَارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ»[23]، «وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»[24]؛ «الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ»[25] معنای «تواضع و خضوع» معنای مجازی رکوع است، و معنای حقیقی لغوی آن، انحناء،یعنی خم شدن است؛ و در قرآن و شرایع ابراهیم در معنای هیأت خاص عبادی که همان خم شدن است، حقیقت گشته است؛ بنابراین، رکوع به این معنا، یا حقیقت لغوی است و یا حقیقت شرعیه است و در قرآن، تنها، به همان معنای شرعی به کار رفته است. مانند «وَأَقِیمُوا الصَّلاه وَآتُوا الزَّکَاه وَارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ»[26] و «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ و...»[27] تا زمانی که بتوان حمل بر معنای حقیقی کرد، دیگر نوبت به معنای مجازی نمی رسد، و حمل بر معنای مجازی نیازمند قرینه صارفه است که در این آیه چنین قرینه ای وجود ندارد، و شأن نزول آیه، که قطعی و متواتر است هرگونه توجیه بی اساسی را باطل می کند. با این بیان، بقیه اشکال ششم بی اثر می گردد.
8 . در اشکال هفتم خود چنین آورده اید: «وقتی به قول شما، تنها نشانه ولیّ و سرپرست بودن، زکات دادن به هنگام رکوع نماز است، در این صورت، سایر ائمه به غیر از علی(علیه السلام)، که در نماز زکات نداده اند، آیا ولی و سرپرست می توانند باشند؟ بنا بر سخن شما، خیر.»
پاسخ: همان طور که ملاحظه می فرمایید، آیه به لحاظ مفهومی، فضایی باز و گسترده دارد و امکان آن را می دهد که دیگران نیزبا دارا بودن ویژگی های همسان که اخلاص و عمل صالح برتر است در حوزه ولایت داخل شوند؛ ولی در زمان نزول وحی، از میان مؤمنان تنها یک تن توانست مصداق کلّیت آیه گردد، و او شخص علی بن ابی طالب(علیه السلام) بود. کسی که به تعبیر قرآن در آیه مباهله، نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، و تنها شاهد نزول وحی بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)[28]، و حامل علم الکتاب[29]، و برادر آن حضرت. بنابراین، مفهوم آیه فضا را برای ورود امامان معصوم(علیهم السلام) نبسته است، و در حقیقت میزان و اسوه راهیابی به حوزه ولایت، حضرت مولی الموحدین، امام علی(علیه السلام) است، که اگر کسی همسان او باشد، شایستگی مقام ولایت خواهد داشت، یافتن چنین مصادیقی بر عهده خدا و رسول است، و ولیّ هر زمان باید، ولیّ پس از خود را به مردم معرفی کند. پس حصر در آیه، مفهومی نیست، بلکه حصر مصداقی و وقوعی است تا زمان انقطاع وحی؛ و برای شناخت امامان معصوم دیگر، نیازمند دلایل دیگر هستیم که در قرآن به طور کلی و در روایت نبویّه به گونه ای تفصیلی بیان شده است. در حقیقت این نوعی اعجاز است که آیه به گونه ای نازل شده است که از جهتی افاده حصر می کند، و اغیار را از ورود به حوزه ولایت باز می دارد، و از زاویه ای دیگر فضا را برای ورود شایستگان باز می کند، و به قول معروف: جامع افراد و مانع اغیار است.
با این بیانات اشکالات هفتگانه باطل می گردد. و ولایت مطابق آیه در جانشینی بلافصل امام علی(علیه السلام) روشن تر می گردد.
ادامه دارد...


سوتیترها :
ما شیعیان، در همیشه تاریخ مشعل اجتهادمان زنده و پر فروغ است، و چشم بسته هر روایتی را نمی پذیریم، مگر آنکه دارای سندی قابل قبول و متنی استوار باشد، و چنین نیست که همانند برادران اهل سنت که تمامی صحیحین (صحیح مسلم و بخاری) را صحیح و مسلّم گرفته اند، کتاب روائی را کاملا بی عیب پنداریم و اسناد آن را مورد بررسی مجدد قرار ندهیم. دیگر آن که اگر چنین روایتی احیانا در کتابی روایی نقل شده باشد، دلیلی بر پذیرفتن ما نیست و نیازمند رجال شناسی و درایت است.
اولاً زمان نزول آیه ولایت به اعتقاد اکثر مفسران جدای از آیات قبل و بعد بوده است. شأن نزول آن مؤید این مطلب است. ثانیاً، قرآن دارای سبک ساختار شکنی است و قرار گرفتن آیه ای پس از آیه دیگر دلالتی بر وحدت سیاق ندارد. ثالثاً، اگر سیاق آیه را بپذیریم، با وجود ده ها نصوص صحیحه در شأن نزول آیه،میان سیاق و نصوص تعارض پیش می آید، که در این صورت، کافّه مسلمانان برتقدم و ترجیح دلیل بر سیاق اتفاق نظر دارند؛ رابعاً، اصل معنای «ولی» کسی است که عهده دار تدبیر امور است و اراده معنایی غیر از این، نیازمند قرینه صارفه یا معیّنه است و چنین قرینه ای در این آیه وجود ندارد؛ خامساً، اگر سیاق آیه ولایت با آیات قبل و بعد یکی بود، می بایست می فرمودند: «انّما اولیاء کم الله و رسوله و الذین امنوا...» سادساً، ندای «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در ما قبل و ما بعد آیه ولایت خطابی جداگانه است.
روش قرآن کریم در معارف عموما به صورت کلی است، و مصداق یابی و تشریح جزئیات بر عهده رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است و بدون مراجعه به روایات صحیحه، مصادیق مفاهیم کلی قرآن مجهول می ماند بنابراین، قرآن در آیاتی استراتژی مراجعه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را بیان کند و نیز برای دستیابی به وحدت رویه و تفسیر حقیقی از قرآن، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در حدیث متواتر ثقلین استراتژی هم آغوشی قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) را بیان فرموده اند.


پی نوشت ها :
[1]. زمر/ 17-18.
[2]. مائده/ 55.
[3] . مائده/55.
[4]. توبه/ 54.
[5] . توبه/ 71.
[6] . زمر/ 17-18.
[7]. علامه امینی، الغدیر، ج 2، ص 52 53 و 58.
[8] .احزاب/ 6.
[9] . نساء/ 59.
[10] . بقره/ 257.
[11] . آل عمران/ 173.
[12] . مائده/ 52.
[13] . نحل/44.
[14]. نساء/ 59.
[15] . حشر/ 7.
[16] .الطبرانی، المعجم الصغیر، ج1، ص 135.
[17] . آل عمران/ 7.
[18]. مریم/31.
[19]. مریم/55.
[20]. توبه / 103.
[21].مائده/55.
[22] . حج/77.
[23] . بقره/ 43.
[24] . بقره/ 125.
[25]. توبه/ 112.
[26]. بقره/43.
[27]. حج/77.
[28] . هود/17.
[29] . رعد/43.

 

منبع : مجله معارف