سه شنبه, 28 آذر 1391 ساعت 10:42
خواندن 1142 دفعه

استشهاد حضرت علی به واقعه غدیر - محمد محمدیان تبریزی

 با اينکه بيشتر مسلمانان صحت حديث غدير و اعلام ولايت اميرمؤمنان علي - عليه السلام - را پذيرفته اند و غالبا آن را از احاديث قطعي و متواتر مي دانند، باز گروهي چنين مي پرسند: اگر واقعا حادثه غدير خم اتفاق افتاده و بسياري نيز شاهد آن بوده اند، چرا شخص اميرمؤمنان - عليه السلام - براي اثبات حقانيت خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور اين گروه عدم استشهاد حضرت به حديث غدير نشان دهنده اين حقيقت است که يا واقعه اي به نام غدير در تاريخ تحقق نيافته، يا بر فرض تحقق بر امامت حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ اين مطلب بايد گفت: اگر حديث غدير را از احاديث قطعي و متواتر ندانيم، بايد بپذيريم که در ميان احاديث پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مطالب تاريخي مورد قطعي و متواتر وجود ندارد; علاوه بر اين، اين ادعا که اميرمؤمنان عليه السلام براي اثبات حقانيت خود به حديث غدير استناد نکرده، خود شاهد بي اطلاعي و ناآگاهي گوينده آن است.
بررسي اجمالي کتابهاي معتبر و مورد قبول فرقه هاي گوناگون اسلامي نشان مي دهد که حضرت علي عليه السلام بيش از 22 بار پيرامون غدير و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند اين موارد در حوصله اين مقاله نمي گنجد و نيازمند رصت بيشتر است، ولي براي نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقيه موارد تنها به ذکر منابع بسنده مي کنيم.
در مسجد پيامبر
برابر آنچه از منابع تاريخي به دست مي آيد اولين موردي که حضرت علي - عليه السلام - حديث غدير را مطرح فرمود، بعد از رحلت پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - بود. وقتي حضرت را براي بيعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بيان حقانيت خود خلافت مسلمين را از آن خويش دانست و از بيعت امتناع کرد. بشير بن سعد انصاري برخاست و گفت: اي ابوالحسن، اگر انصار قبل از بيعت با ابوبکر اين کلام را مي شنيدند، حتي دو نفر در باره بيعت با شما اختلاف نمي کردند. حضرت در جواب فرمود:
«يا هؤلاء اکنت ادع رسول الله مسجي لا اواريه و اخرج انازع في سلطانه؟ و الله ما خفت احدا يسمو له و ينازعنا اهل البيت فيه و يستحل ما استحللتموه، و لا علمت ان رسول الله صلي الله عليه و آله ترک يوم غدير خم لاحد حجة و لا لقائل مقالا. فانشد الله رجلا سمع النبي صلي الله عليه و اله يوم غدير خم يقول: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ان يشهد الان بما سمع ». [1]
آيا بايد پيکر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر روي زمين رها مي کردم و قبل از کفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشيني وي نزاع مي کردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود که گمان نمي کردم کسي در صدد دستيابي به آن باشد و در اين موضوع با اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله درگير شوند. مگر رسول خدا - صلي الله عليه و آله - در روز غدير خم حجت را بر مردم تمام نکرد و مگر جاي عذري براي کسي باقي مانده بود؟
همگان را به خدا قسم مي دهم، هر کس کلام پيامبر اکرم در روز غدير خم را شنيده است که مي فرمود: «هر کس که من مولاي او هستم اينک علي مولاي اوست. خداوندا، هر کس علي را دوست دارد دوست بدار و آن که علي را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر کس علي را ياري کند ياري کن، و هر که علي را خوار کند، خوار ساز.» برخيزد و شهادت دهد.
زيد بن ارقم مي گويد: بعد از اين سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهي دادند. اما من، با آنکه اين گفتار را از زبان رسول الله - صلي الله عليه و آله - شنيده بودم، از اداي شهادت خودداري کردم و بر اثر همين امر و نفرين حضرت بينايي ام را از دست دادم.
در خطبه وسيله
هفت روز پس از وفات پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، اميرمؤمنان - عليه السلام - در مدينه خطبه اي بسيار بلند ايراد فرمود که به خطبه وسيله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدير خم و نزول آيه اکمال دين در آن روز تصريح مي کند. ثقة الاسلام کليني، در روضه کافي، خطبه وسيله را نقل کرده است. در بخشي از آن چنين مي خوانيم:
«... و قوله صلي الله عليه و اله حين تکلمت طائفة فقالت: نحن موالي رسول الله صلی الله علیه و آله فخرج رسول الله صلي الله عليه و آله الي حجة الوداع ثم صار الي غدير خم، فامر فاصلح له شبه المنبر ثم علاه و اخذ بعضدي حتي رئي بياض ابطيه رافعا صوته قائلا في محفله: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » فکانت علي ولايتي ولاية الله و علي عداوتي عداوة الله. و انزل الله عزو جل في ذلک اليوم: اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا [2] فکانت ولايتي کمال الدين و رضا الرب جل ذکره...»[3].
[در اواخر عمر پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله ،]، وقتي گروهي گفتند: ما بعد از پيامبر رهبران مردم هستيم، رسول خدا صلی الله علیه و آله براي حجة الوداع از مدينه خارج شد و پس از اعمال حج به وادي غدير خم شتافت، فرمان داد چيزي مانند منبر برايش آماده کردند. سپس بالاي آن رفت، و بازوي مرا گرفت و بلند کرد، به گونه اي که سفيدي زير شانه هايش ديده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:
هر کس که من مولاي او هستم علي مولاي اوست. خدايا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولايت من معيار ولايت خدا و دشمني با من ميعار دشمني با خدا شد; و خداوند در همان روز اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را کامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را دين شما برگزيدم.
پس ولايت من کمال دين و رضايت پروردگار جل ذکره شد. ...
در شوراي شش نفره
در شوراي منتخب خليفه دوم براي تعيين خليفه، که اميرمؤمنان - عليه السلام - نيز در شمار آنان جاي داشت، استدلالهاي فراواني از حضرت نقل شده که در کتابهاي تاريخ و حديث به «حديث الانشاد» يا «حديث المناشدة » معروف است. امام عليه السلام در يک از استدلالهاي خود به حديث غدير خم استناد کرده است.
ابن مغازلي شافعي (متوفاي 483)، در کتاب المناقب،سخن علي عليه السلام را چنين نقل مي کند:
«فانشدکم بالله، هل فيکم احد قال له رسول الله صلي الله عليه و آله: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، ليبلغ الشاهد منکم الغائب » غيري؟ [4] قالوا: اللهم لا.»
شما را به خدا سوگند مي دهم، در جمع شما غير از من کسي هست که پيامبر در باره او فرموده باشد: «هر کس من مولاي او هستم علي مولاي اوست، خدايا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران بايد اين مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاي شورا گفتند: به خدا سوگند، نه ».
در روزگار عثمان
در ايام خلافت عثمان جمعي از مهاجران و انصار در مسجد النبي - صلي الله عليه و اله - گرد آمده، پيرامون فضايل و سوابق قريش و انصار سخن مي گفتند و از سخنان پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باره قريش و انصار بهره مي جستند. حضرت علي - عليه السلام - نيز در اين مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مي داد. گروهي از حضرت خواستند که او نيز سخني بگويد. حضرت پاره اي از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستي گفتارش گواهي دادند. آنگاه امام به حديث غدير اشاره کرد و فرمود:
«افتقرون ان رسول الله صلي الله عليه و آله دعاني يوم غدير خم فنادي لي بالولاية ثم قال: ليبلغ الشاهد منکم الغائب؟ »قالوا: اللهم نعم. [5] .
آيا قبول داريد که رسول خدا - صلي الله عليه و آله - در روز غدير خم مرا خواست، ولايتم را به مردم ابلاغ کرد و فرمود حاضران بايد اين مطلب را غايبان برسانند؟
حاضران گفتند: آري.
در ميدان جنگ جمل
قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براي اتمام حجتي ديگر به طلحه پيام داد تا با وي ديدار کند. طلحه نيز پذيرفت و به حضور اميرمؤمنان - عليه السلام - شتافت. حضرت به وي فرمود:
«نشدتک الله هل سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه »؟
قال: نعم. قال - عليه السلام - «فلم تقاتلني؟» قال: لم اذکر. [6]
تو را به خدا سوگند مي دهم، آيا شنيدي که رسول الله - صلي الله عليه و آله - مي فرمود: «هر کس من مولاي او هستم علي مولاي اوست، خدايا هر کس او را دوست دارد دوست بدار و هر کس ا او دشمني مي کند دشمن بدار؟»طلحه گفت: آري شنيده ام:
حضرت فرمود: پس چرا با من مي جنگي؟
طلحه جواب داد: فراموش کرده بودم.
در صحنه صفين
در جنگ صفين، هنگامي که فرستاده هاي معاويه به حضور اميرمؤمنان - عليه اسلام - رسيدند تا به اصطلاح بين حضرت و معاويه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه اي ايراد کرد و فرمود:
«انشد کم الله في قول الله: (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم) [7] و قوله: (انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون) [8] ثم قال: (و لم يتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجة)، [9] فقال الناس: يا رسول الله، اخاص لبعض المؤمنين ام عام لجميعهم؟ فامر الله عز و جل رسوله ان يعلمهم فيمن نزلت الايات و ان يفسر لهم من الولاية ما فسر لهم من صلاتهم و صيامهم و زکاتهم و حجهم. فنصبني بغدير خم و قال: «ان الله ارسلني برسالة ضاق بها صدري و ظننت ان الناس مکذبوني، فاوعدني لابلغنها او يغذبني، قم يا علي » ثم نادي بالصلاة جامعة فصلي بهم الظهر ثم قال: «ايها الناس، ان الله مولاي و انا مولي المؤمنين و اولي بهم من انفسهم، الا من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فقام اليه سلمان الفارسي فقال: يا رسول الله ولاءه کما ذا؟ فقال: «ولاءه کولايتي، من کنت اولي به من نفسه فعلي اولي به من نفسه.» و انزل الله تبارک و تعالي: (اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا) [10] ...» [11] .
شما را به خدا سوگند مي دهم، در باره اين آيات: «اي مؤمنان، از خدا و پيامبر و صاحبان امر خود پيروي کنيد;» «صاحب اختيار و ولي شما خدا و پيامبرش و کسي است که نماز را به پا داشته، در حال رکوع زکات مي دهد» و «غير از خدا، پيامبر و مؤمنان را دوست صميمي به شمار نياورديد.»
مردم از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کردند: آيا مراد از «مؤمنان » در اين آيات بعضي از آنهاست يا همه آنان را شامل مي شود؟ خداوند به پيامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند که اين آيات در باره چه کسي نازل شده است و ولايت را براي آنها تفسير کند چنانکه نماز، روزه، زکات و حج را تفسير کرد. پيامبر صلی الله علیه و آله ، براي امتثال امر خدا، در غدير خم مرا به خلافت منصوب کرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتي فرستاده است که سينه ام از آن به فشار آمده، گمان مي کنم مردم مرا تکذيب خواهند کرد; ولي خداوند مرا تهديد کرد و فرمود: اين پيام را برسانم وگرنه مرا عذاب مي کند. اي علي برخيز». سپس مردم را براي نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اي مردم، خداوند مولاي من است، من مولاي مؤمنينم و اختيارم بر مؤمنين از خود آنان بيشتر است، بدانيد هر که من مولاي او هستم علي مولاي اوست. خداوندا، هر که علي را دوست دارد دوست بدار و آن که علي را دشمن دارد دشمن بدار، هر کس علي را ياري کند ياري کن و هر که علي را ياري نکند خوار کن.
در اينجا سلمان فارسي برخاست و گفت: يا رسول الله، ولايت و اختيار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختيارات او مانند اختيارات من است، هر کس اختيار من به او از خود او بيشتر بوده، علي هم اختيارش بر او از خودش بيشتر است.
و خداوند تبارک و تعالي اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را کامل کردم، نعمتم را بر شما تمام کردم و راضي شدم که اسلام دين شما باشد.
در کوفه
امام علي - عليه السلام - بارها مردم کوفه جمع کرد و فرمود که، هر کس در غدير خم حضور داشته، حديث غدير را از زبان پيامبر اکرم شنيده است برخيزد و شهادت دهد.
هر بار حضرت چنين خواسته اي را بيان کرده، جمعي از بزرگان اصحاب پيامبر صلی الله علیه و آله اجابت کرده، شهادت دادند که، ما در غدير خم اين سخن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيده ايم.
اين بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است که، بي هيچ اغراقي گردآوري منابع آن کتابي مي طلبد.
احمد بن حنبل در مسند خود داستان يکي از گواه جويي هاي حضرت را چنين نقل مي کند: علي - رضي الله عنه - مردم را در رحبة (يکي از ميادين کوفه) گرد آورد و فرمود:
«انشد الله کل امرئ مسلم سمع رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام.»
به خدا سوگند مي دهم هر مسلماني که در روز غدير خم گفتار پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را شنيده است برخيزد و شهادت دهد.
احمد بن حنبل مي افزايد: به گفته ابي الطفيل سي تن از مردم برخاستند ولي ابونعيم نقل مي کند که بسياري از مردم برخاسته، شهادت دادند پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در غدير خم در حالي که دست حضرت علي را گرفته بود، مشاهده کردند که مي فرمود: «آيا مي دانيد که من به مؤمنين از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آري چنين است، اي رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر کس من مولاي او هستم علي مولاي اوست. خدايا، دوستدار وي را دوست بدار و با دشمن وي دشمن باش.
ابي الطفيل که راوي اين حديث است، مي گويد: من از جمع مردم خارج شدم. در حالي که پذيرش اين حديث برايم مشکل بود و در ترديد به سر مي بردم، به ملاقات زيد بن ارقم رفتم و آنچه از علي عليه السلام در آن روز ديده و شنيده بودم با وي در ميان گذاشتم. زيد بن ارقم گفت: حق همان است که شنيده اي. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيده ام ». [12] .
در ميدان کوفه
امام علي عليه السلام در خطبه اي، که در رحبه کوفه ايراد کرد، به واقعه غدير و گفتار پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن تمسک جست. ولي در اين محفل انس بن مالک، که در غدير حضور داشت، مصلحت انديشي پيشه کرده، از گواهي دادن سرباز زد.
ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه چنين نقل مي کند:
«المشهور ان عليا - عليه السلام - ناشد الناس الله في الرحبة بالکوفة، فقال: انشدکم الله رجلا سمع رسول الله صلي الله عليه و آله، يقول لي و هو منصرف من حجة الوداع: من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلک. فقال - عليه السلام - لانس بن مالک: «لقد حضرتها فما بالک؟. فقال: يا اميرالمؤمنين کبرت سني و صار ما انساه اکثر مما اذکر. فقال [علي عليه السلام] له: ان کنت کاذبا فضربک الله بها بيضاء لا تواريها العمامة. فما مات حتي اصابه البرص ». [13] .
مشهور است که علي - عليه السلام - در رحبه کوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مي دهم هر کس در بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجة الوداع از آن حضرت شنيد که در باره من فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » برخيزد و گواهي دهد. مرداني برخاستند و گواهي دادند. سپس علي - عليه السلام - به انس بن مالک فرمود: تو نيز آن روز حضور داشتي، چه شده است [که گواهي نمي دهي]؟ انس گفت: يا اميرالمؤمنين، سن من زياد شده و آنچه فراموش کرده ام بيش از چيزهايي است که به ياد دارم. حضرت فرمود: اگر دروغگو باشي، خداوند تو را به چنان سفيدي مبتلا کند که حتي عمامه نيز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنکه بميرد مبتلا به پيسي شد.
در مسجد کوفه
حضرت علي - عليه السلام - بارها در مسجد کوفه نيز به واقعه غدير و سخن رسول خدا در آن روز تمسک جست. زيد بن ارقم چنين نقل مي کند: «نشد علي - عليه السلام - الناس في المسجد فقال: انشد الله رجلا سمع النبي صلي الله عليه و آله يقول: من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدريا، ستة من الجانب الايمن و ستة من الجانب الايسر، فشهدوا بذلک. و کنت انا فيمن سمع ذلک فکتمته، فذهب الله ببصري ». [14] .
علي - عليه السلام - مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مي دهم هر که گفتار پيامبر صلی الله علیه و آله را شنيد که فرمود: هر که من مولا و فرمانرواي اويم علي مولاي اوست، خدايا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که او را دشمن دادر دشمن دار; برخيزد و گواهي دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهي دادند. من نيز از کساني بودم که اين سخن را از پيامبر صلی الله علیه و آله شنيده بودم، ولي آن روز از گواهي خودداري کردم و خداوند بينايي را از من گرفت.
به نوشته تاريخ نگاران او براي شهادتي که نداده بود افسوس مي خورد، اظهار پشيماني مي کرد و از خدا آمرزش مي طلبيد.
پس از جنگ نهروان
پس از جنگ نهروان اميرمؤمنان علي - عليه السلام - نامه اي خطاب به شيعيان خود نوشت و ده نفر از بزرگان کوفه را که مورد اعتماد بودند، مامور کرد تا هر جمعه در حضور آنها اين نامه براي مردم قرائت شود. حضرت در بخشي از اين نامه بر حق ولايت خود استدلال مي کند و مي فرمايد:
«و انما حجتي اني ولي هذا الامر من دون قريش، ان نبي الله صلي الله عليه و آله قال: «الولاء لمن اعتق » فجاء رسول الله صلي الله عليه و آله بعتق الرقاب من النار، و اعتقها من الرق، فکان للنبي صلي الله عليه و آله، ولاء هذه الامة، و کان لي بعده ما کان له، فما جاز لقريش من فضلها عليها بالنبي صلي الله عليه و آله، جاز لبني هاشم علي قريش، و جاز لي علي بني هاشم يقول النبي صلي الله عليه و آله يوم غدير خم «من کنت مولاه فعلي مولاه »، الا ان تدعي قريش فضلها علي العرب بغير النبي صلي الله عليه و آله. فان شاءوا فليقولوا ذلک...» [15] .
دليل من بر اينکه من ولي امرم نه ساير قريش، اين است که پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ولايت براي کسي است که آزاد کرده است; و چون رسول الله صلی الله علیه و آله مردم را از قيد بندگي و آتش جهنم آزاد کرد پس بر امت ولايت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولايت او از آن من است; زيرا هر فضيلتي که قريش بر ساير امت دارد به سبب پيامبر صلی الله علیه و آله است و [با توجه به اين معيار] بني هاشم بر قريش فضيلتي آشکارتر دارد; و من همان فضيلت را بر بني هاشم دارم، زيرا رسول خدا در روز غدير خم فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه.» مگر آنکه قريش ادعا کند به دليلي جز انتساب به پيامبر بر عرب برتري دارد، پس اگر مي خواهند چنين بگويند، بگويند...
در پايان مقاله براي تکميل بحث، فهرست بقيه مواردي که حضرت علي عليه السلام به حديث غدير استناد کرده است، ذکر مي شود:
موارد ديگر
1 - طولاني ترين کلامي، که پيرامون غدير خم و عظمت آن از حضرت علي عليه السلام نقل شده است، خطبه اي است که در جمعه اي که با سالگرد غدير خم مصادف بود در کوفه ايراد شده است.
شيخ طوسي در صفحه 752 مصباح المتهجد اين خطبه را بطور کامل آورده است و علامه مجلسي در جلد97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سيد بن طاووس نقل مي کند.
2 - امير مؤمنان علي عليه السلام در نامه اي، که در قالب نظم براي معاويه فرستاد، به حديث غدير تصريح کرده است. کتابهاي زير بخشي از منابعي است که اين ابيات در آنها ديده مي شود:
1. الفصول المهمة، ابن الصباغ المالکي، ص 15.
2. تذکرة الخواص، ابن الجوزي، ص 103.
3. فوائد السمطين، حمويني، ج 1، ص 427.
4. الفصول المختارة، شيخ مفيد، ج 2، ص 70.
5. الاحتجاج، طبرسي، ج 1، ص 429.
3 - همچنين اشعار بسيار زيبايي از حضرت علي عليه السلام نقل شده است، که امام عليه السلام براي اثبات حقانيت خويش به حديث غدير خم تمسک جسته است. اين اشعار در صفحه 78 ينابيع المودة قندوزي حنفي، صفحه 540 ديوان منسوب به اميرالمؤمنين و صفحه 32 جلد دوم الغدير نقل شده است.
4 - حضرت علي عليه السلام در مجلسي که انس بن مالک، براء بن عازب، اشعث بن قيس و خالد البجلي حضور داشتند، خطبه اي ايراد کرد و از اين چهار تن خواست که بر درستي حديث غدير گواهي دهند. ولي هر چهار تن به خاطر ملاحظات سياسي از اداي شهادت خودداري کردند. حضرت در باره هر يک آنها دعايي کرد که به اجابت رسيد. شيخ صدوق(ره) در کتابهاي «الخصال » و «امالي » خود از اين واقعه ياد کرده است. اين مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابي طالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نيز نقل شده است.
5 - داستان نفرين حضرت در باره کساني که حديث غدير را کتمان کردند در منابع معتبر بسيار آمده است.
انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البداية و النهاية بخشي از روايات اين واقعه شمرده مي شوند.
6 - امير مؤمنان علي - عليه السلام - در روايتي طولاني هفتاد فضيلت ويژه خود را بيان کرده، در ضمن آنها از حادثه غدير خم نيز سخن گفته است. اين روايت را شيخ صدوق(ره) در جلد دوم کتاب خصال آورده است.
7 - همچنين در صفحه 166 کتاب بشارة المصطفي حادثه غدير و سخنان پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن روز از زبان علي عليه السلام نقل شده است.
8 - حضرت علي عليه السلام هنگام عزيمت به سوي شام براي جنگ با معاويه، در يکي از منازل بين راه، خطبه اي نسبتا طولاني ايراد کرد، او ضمن تشويق يارانش به جهاد در راه خدا به حديث غدير استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت کرد. اين خطبه را شيخ مفيد(ره) در جلد اول کتاب ارشاد، طبرسي در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسي بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل کرده اند.
9 - قضيه معمم شدن اميرمؤمنان علي - عليه السلام - به وسيله پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدير، از مواردي است که حضرت پيرامون غدير خم صحبت کرده است. ابن صباغ مالکي در «الفصول المهمة » اين کلام حضرت را نقل کرده است. علامه اميني در جلد اول الغدير از چندين منبع ديگر اهل سنت نام برد که اين حديث را نقل کرده اند.
10 - حضرت علي عليه السلام در جواب سؤال کسي که گفت: مهمترين فضيلت خود را از زبان پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله بيان کنيد، به حادثه غدير و وجوب ولايت خود اشاره مي کند. اين روايت را طبرسي در جلد اول کتاب احتجاج نقل کرده است. کتاب سليم بن قيس و جلد چهلم بحارالانوار نيز از منابع اين حديث شمرده مي شود.
11 - حضرت علي عليه السلام ، در توضيح حديث «ان حديثنا اهل البيت صعب مستصعب »، حديث غدير را بيان کرده، از آزمون مؤمنان در اين مسير سخن گفته است. اين روايت در صفحه 55 تفسير فرات کوفي و نيز جلد 25 بحارالانوار ديده مي شود.
12 - ابن عساکر شافعي در جلد دوم تاريخ دمشق به طرق مختلف حديث غدير را از زبان علي - عليه السلام - نقل کرده است. همچنين ابن مغازلي شافعي در صفحه 21 کتاب «المناقب »، ابن کثبر در جلد پنجم البداية و النهاية و هيثمي در جلد نهم مجمع الزوايد سخنان حضرت را نقل کرده اند.
به اميد آنکه در پرتو نور غدير به حريم ولايت راه يابيم و از سرچشمه حيات طيبه اهل بيت - عليهم السلام - حياتي نو به دست آوريم.

 

پی نوشت ها :
[1] احتجاج طبرسي، ج 1، ص 184; الامامة و السياسة، ص 29 - 30; بحارالانوار، ج 28، ص 185.
[2] مائده،3.
[3] الروضة من الکافي، ج 8، ص 27.
[4] مناقب ابن المغازلي، ص 114; مناقب الخوارزمي، ص 222; امالي، شيخ طوسي، ص 333; همان، ص 546; همان، ص 555; الاحتجاج، طبرسي، ج 1، ص 333 و213; کشف اليقين، ص 423; نويسنده؟; فرائد السمطين، ج 1،ص 315; نويسنده؟ ; ارشاد القلوب، ج 2، ص 259. نويسنده؟;
[5] کتاب سليم بن قيس، حديث 11، ص 641; فوائد السمطين، ج 1، ص 312; الغدير، ج 1، ص 163.
[6] مناقب الخوارزمي، ص 182; مستدرک حاکم، ج 3، ص 371; مروج الذهب، ج 2، ص 373; تذکرة الخواص، ابن الجوزي، ص 73; مجمع الزوائد، ج 9، ص 107.
[7] النساء،59.
[8] المائده، 55.
[9] التوبة،16.
[10] المائده،3.
[11] کتاب سليم بن قيس، ص 758; الغدير، ج 1، ص 195; احتجاج طبرسي، ج 1، ص 341; فرائد السمطين، ج 1، ص 314; کمال الدين، ج 1، ص 274; بحارالانوار، ج 33، ص 147.
[12] مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 370; اين حديث در صدها کتاب شيعه و سني باعبارات مختلف نقل شده است .
[13] شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج 19، ص 217; المعارف، ابن قتيبة، ص 580; انساب الاشراف، بلاذري، ج 2، ص 156; حلية الاولياء، ج 5، ص 26; الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 351; کشف اليقين، علامه حلي، ص 110; الغدير، ج 1، ص 193.
[14] الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 352; شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 74; مجمع الزوايد، ج 9، ص 106;مناقب، ابي مغازلي شافعي، ص 23; العمدة ص 110، الغدير، ج 1، ص 167.
[15] کشف المحجة، سيد بن طاووس، ص 246. معادن الحکمة في مکاتيب الائمة، فصل 2; بحار، ج 30،ص 7

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن