یکشنبه, 26 آذر 1391 ساعت 10:00
خواندن 749 دفعه

اصلی ترین فروع - ابراهيم شفيعى سروستانى

در فرهنگ اسلامى، جهان عرصه تقابل و هماورى دو «ولايت» است؛ ولايت خدا و دوستان او از يك سو و ولايت شيطان (طاغوت) و پيروان او از سوى ديگر.
در اين فرهنگ انسانها يا در خط ولايت خدا و دوستان خدا هستند كه خدا آنها را از تاريكيهاى نادانى و گمراهى خارج و به روشناى دانايى و رستگارى داخل مى كند و يا در خط ولايت شيطان و دوستان شيطان كه اوليائشان آنها را از روشنايى هدايت به تاريكيهاى ضلالت سوق مى دهند :
اللَّه ولىّ الذين امنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور والذين كفروا أوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور إلى الظلمات أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون.1
خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده اند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى برد. و[لى] كسانى كه كفر ورزيده اند، سرورانشان طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به درمى برند، آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.
با توجه به اين نگرش بوده است كه در آموزه هاى اسلامى به نقش «ولايت» در زندگى انسانها توجه ويژه اى شده و همه اهل ايمان موظف شده اند كه از يك سو سر در گرو ولايت حق و پيروان آن داشته باشند و از سوى ديگر از ولايت شيطان و پيروان او بيزارى جويند.
و اين همان حقيقت «تولّى» و «تبرّى» است كه در مكتب تشيع اين همه بر آن تأكيد شده است.
1. مفهوم تولّى و تبرّى
«تولّى» بر وزن ترقّى مصدر باب تفعّل از ماده «ولى» و در لغت به معناى پذيرش ولايت و كسى را ولىّ خود قرار دادن است. «ولىّ» در زبان عرب به معناى دوست، ياور و سرپرست آمده است. چنانكه مصدر آن «ولايت» نيز به معناى دوستى، ياورى و سرپرستى استعمال شده است. بنابراين تولّى هم مى تواند به معناى پذيرش دوستى و كسى را دوست خود قرار دادن باشد و هم مى تواند به معناى پذيرش سرپرستى و كسى را سرپرست خود قرار دادن. اما با توجه به موارد استعمال اين كلمه در آيات و روايات مى توان گفت كه دوستى و سرپرستى لازم و ملزوم يكديگرند و پذيرش دوستى مقدمه پذيرش سرپرستى است؛ چرا كه دل سپردن مقدمه سرسپردن است و انسان تا به كسى دل نبندد نمى تواند سرسپرده او شود و چنانكه بايد و شايد تسليم او گردد.2
«تبرّى» نيز بر همان وزن و از همان مصدر از ماده «برء» و به معناى بيزارى جستن، بيزار شدن و دورى گزيدن آمده است.3 در مورد معناى اصطلاحى اين دو كلمه نيز گفته اند:
تولّى و تبرّى؛ يعنى انسان از لحاظ عاطفى، قلب خود را از محبت و علاقه خدا، پيامبران و ائمه معصومين و جانشينان به حق آنان (فقيهان) و مؤمنان پر كند و در عين حال، بغض و كينه دشمنان آنها را به دل بگيرد و از نظر سياسى و اجتماعى، سرپرستى، رهبرى، دوستى و حكومت الهى را بپذيرد و از حكومت دشمنان اسلام دورى جويد.4
2. تولّى و تبرّى در آموزه هاى اسلامى
اگر چه «تولّى» و «تبرّى» در اصطلاح از فروع دين برشمرده شده اند، اما از مجموعه معارف اسلامى، به ويژه آموزه هاى مكتب اهل بيت (علیهم السلام) چنين برمى آيد كه اين دو موضوع نه فرع دين بلكه همه دين و تماميت ايمان اند و به بيان ديگر دين و ايمان چيزى جز دوستى ورزيدن و بيزارى جستن به خاطر خدا نيست.
«فضيل بن يسار» يكى از ياران امام صادق (علیه السلام) نقل مى كند:
سالت أبا عبداللَّه، عليه السلام، من الحبّ والبغض أمن الإيمان هو؟ فقال: و هل الإيمان إلاّ الحبّ والبغض.5
از امام صادق (علیه السلام) پرسيدم: آيا دوستى و دشمنى از ايمان است؟ فرمود: آيا ايمان جز دوستى و دشمنى است؟
در روايت ديگرى، امام صادق (علیه السلام) مى فرمايد :
من أحبّ للَّه و أبغض للَّه و أعطى للَّه فهو ممّن كمل إيمانه.6
آن كس كه براى خدا دوستى بورزد، براى خدا دشمنى كند و براى خدا ببخشد، از كسانى است كه ايمان او كامل شده است.
و باز مى فرمايد :
كلّ من لم يحبّ على الدين ولم يبغض على الدين فلا دين له.7
كسى كه دوستى و دشمنى اش براساس دين نباشد، دين ندارد.
همچنين از آن حضرت نقل شده است كه:
قال رسول اللَّه، صلّى اللَّه عليه و آله لأصحابه: أىّ عفرى الإيمان أوثق؟ فقالوا: اللَّه و رسوله أعلم و قال بعضهم: الصلاة و قال بعضهم: الزكاة و قال بعضهم: الصيام و قال بعضهم: الحجّ والعمرة و قال بعضهم: الجهاد. فقال رسول اللَّه، صلّى اللَّه عليه و آله: لكلّ ما قلتم فضل وليس به ولكن أوثق عرى الإيمان الحبّ فى اللَّه والبغض فى اللَّه و توالى (تولّى) أولياء اللَّه و التبرّى من أعداء اللَّه.8
رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد، به يارانش فرمود: استوارترين دستاويزهاى ايمان كدام است؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. بعضى گفتند: نماز، بعضى گفتند: زكات؛ بعضى گفتند: روزه؛ بعضى گفتند: حج و عمره و بعضى گفتند: جهاد. پس پيامبر خدا (صلوات الله علیه و اله و سلم) فرمود: براى همه آنچه گفتيد فضيلتى است، اما استوارترين دستاويزهاى ايمان نيست، بلكه استوارترين دستاويز ايمان، دوستى در راه خدا، پيروى كردن از اولياى خدا و بيزارى جستن از دشمنان خداست.
اين همه نيست مگر به دليل آنكه دوستيها و دشمنيهاى آدمى مبدأ همه كنشها و واكنشها و تأثير و تأثرهاى او و تعيين كننده منش و روش او در زندگى فردى و اجتماعى است و نجات و رستگارى يا سقوط و گمراهى هر انسانى بستگى تام و تمامى به اين موضوع دارد كه او در زندگى خود دل به چه كسى يا چه چيزى بسته و سر به ولايت كه سپرده است.
3. دوستان و دشمنان اهل ايمان
حال اين پرسش مطرح مى شود كه ما به پذيرش دوستى و سرپرستى چه كسى يا كسانى امر و از پذيرش دوستى و سرپرستى چه اشخاصى نهى شده ايم؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه در قرآن كريم و روايات معصومين (علیهم السلام) به صراحت در مورد كسانى كه بايد مؤمنان دوستى و ولايت آنها را گردن نهند و همچنين كسانى كه نبايد مؤمنان در پى دوستى و ولايت آنها باشند، سخن گفته شده كه در اينجا به مواردى از آنها اشاره مى كنيم:
3-1. در آيات قرآن :

قرآن كريم در آيات متعددى به معرفى «ولىّ» مؤمنان پرداخته است كه آيات زير از آن جمله است:
إنّما وليّكم اللَّه و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلواة و يؤتون الزكوة و هم راكعون.9
ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند؛ همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.
خداوند متعال در ادامه اين آيه كسانى را ولايت خدا، رسول خدا (صلوات الله علیه و اله و سلم) و ولىّ خدا (علیه السلام) را گردن مى نهند به عنوان «حزب اللَّه» مى ستايد :
و من يتولّ اللَّه و رسوله والذين امنوا فإنّ حزب اللَّه هم الغالبون.10
و هر كه خدا و پيامبر او و مؤمنان را ولىّ خود گزيند، بداند كه پيروزمندان گروه خداوندند.
براساس آيه ياد شده، تنها خدا، پيامبر و جانشين پيامبر (علیه السلام) - كه در پايان آيه به كنايه از وى ياد شده است و همه مى دانيم كه او كسى جز امير مؤمنان على (علیه السلام) نيست - صلاحيت ولايت بر مؤمنان را دارند.
همچنين در مورد كسانى كه مؤمنان بايد از به دوستى گرفتن و پذيرش سرپرستى و ولايت آنها خوددارى كنند، قرآن كريم مى فرمايد:
يا أيّها الذين امنوا لاتتّخذوا الكافرين أولياء من دون المؤمنين.11
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به جاى مؤمنان، كافران را به دوستى خود مگيريد.
يا أيّها الذين امنوا لاتتّخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض و من يتّولهم منكم فإنّه منهم إنّ اللَّه لا يهدى القوم الظالمين.12
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، يهود و نصارى را دوستان [خود] مگيريد [كه] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند و هركس از شما آنها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود. آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى نمايد.
يا أيّها الذين امنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّكم أولياء تلقون إليهم بالمودّة و قد كفروا بما جاءكم من الحقّ... .13
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد [به طورى] كه با آنها اظهار دوستى كنيد، و حال آنكه قطعاً به آن حقيقت كه براى شما آمده كافرند.
3-2. در روايات معصومين :

با توجه به اهميت تولّى و تبرّى و نقشى كه اين موضوع در زندگى فردى و اجتماعى اهل ايمان دارد، پيامبر اكرم (صلوات الله علیه و اله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) در موارد متعددى به بحث از دو موضوع يادشده پرداخته و در مورد كسانى كه شايسته است مؤمنان آنها را به عنوان دوستان و سرپرستان خود برگزينند و همچنين كسانى كه سزاوار است ايشان از پذيرش دوستى و ولايت آنها خوددارى كنند، به تفصيل سخن گفته اند؛ تا آنجا كه در برخى از مجموعه هاى روايى شيعه بابى با عنوان «الحبّ فى اللَّه والبغض فى اللَّه» به اين موضوع اختصاص يافته است.14
با مرورى اجمالى به رواياتى كه در اين زمينه از پيامبر گرامى اسلام (صلوات الله علیه و اله و سلم) و ائمه معصومين (علیهم السلام) وارد شده به روشنى درمى يابيم كه در تفكر اسلامى، پذيرش ولايت و سرپرستى اهل بيت (علیهم السلام) محور همه دوستيها و مخالفت با ولايت آنها محور همه دشمنيهاست. و از اين رو اهل ايمان موظفند با هر آنكه دوستى و ولايت اهل بيت (علیهم السلام) را پذيرفته دوستى و با هر آنكه از در دشمنى با اين خاندان وارد شده اند، دشمنى كنند.
رسول گرامى اسلام (صلوات الله علیه و اله و سلم) در اين زمينه مى فرمايد :
من أحبّ أن يركب سفينة النجاة و يتمسّك بالعروة الوثقى و يعتصم بحبل اللَّه المتين فليوال عليّاً بعدى و ليعاد عدوّه و ليأتمّ بالأئمّة الهداة من ولده.15
هر كه دوست دارد بر كشتى نجات بنشيند و به دستگيره استوار چنگ آويزد و ريسمان محكم خدا را بگيرد، بايد بعد از من على را دوست بدارد و با دشمنش دشمنى ورزد و از پيشوايان هدايت كه از نسل اويند پيروى كند.
در روايت ديگرى، امام باقر (علیه السلام) در پاسخ كسى كه از آن حضرت خواسته بود، او را از دينى كه خود و اهل بيتش برآنند، آگاه سازند، فرمود :
شهادة أن لا إله إلاّ اللَّه، و أنّ محمّداً رسول اللَّه، صلّى اللَّه عليه و آله، والإقرار بماجاء من عنداللَّه والولاية لوليّنا والبراءة من عدوّنا والتسليم لأمرنا و انتظار قائمنا والإجتهاد والورع.16
گواهى به اينكه خدايى جز خداى يكتا نيست و اينكه محمد - كه درود بر او و خاندانش باد - فرستاده خداست؛ اقرار به آنچه از سوى خدا آمده است؛ دوستى دوستان ما؛ بيزارى جستن از دشمنان ما؛ تسليم شدن در برابر فرمان ما؛ چشم به راه بودن قائم ما؛ تلاش در راه اطاعت خدا و پاكدامنى و پرهيزكارى.
اين آيات و روايات اگر فراتر از زاويه نگاه محدود مذهبى و فرقه اى مورد توجه قرار گيرند مى توانند مشخص كننده دوستان و دشمنان ما در عصر حاضر و تعيين كننده حدود دوستيها و دشمنيهاى ما باشند.
بنابراين مى توان گفت از آنجا كه عصر حاضر، عصر امامت و ولايت امام مهدى (علیه السلام) است و ايشان حجت الهى در زمان هستند ما از يك سو وظيفه داريم كه به ريسمان ولايت مهدوى چنگ زنيم و همه مناسبات فردى و اجتماعى خود را براساس خواست و رضايت او سامان دهيم و از سوى ديگر مكلفيم كه از تمسك به ولايت دشمنان آن حضرت خوددارى كنيم و از هر آنچه كه در تقابل با اين ولايت است بيزارى جوييم.
بدون ترديد امروز فرهنگ و تمدن برخاسته از «اومانيسم»، «سكولاريسم» و «ليبراليسم» غربى كه با خوى استكبارى و برترى طلبى خود در پى حاكميت بخشيدن ولايت خود بر سراسر جهان است در تقابل جدى با فرهنگ ولايت محور شيعى و آرمان «حقيقت مدار«، «معنويت گرا» و «عدالت محور» مهدوى قرار دارد و از اين رو بر همه متمسكان به ولايت مهدوى لازم است كه از اين فرهنگ و تمدن بيزارى جويند و با سلطه طلبى آن مقابله كنند.
4. ضرورت دوست شناسى و دشمن شناسى
در پايان لازم به يادآورى است كه شناخت دوستان و دشمنان اهل ايمان از آنجا كه مقدمه دل بستن و درآويختن به يكى و بيزارى جستن و دورى گزيدن از ديگرى است -17 براى همه كسانى كه طالب هدايت و رستگارى اند، به ويژه براى كسانى كه سر در گرو ولايت آخرين امام از سلسله اولياى خدا، حضرت مهدى (علیه السلام) دارند، ضرورى است؛ چرا كه اينان تا ولايت مهدوى را - كه استمرار ولايت الهى، ولايت محمدى و ولايت علوى است - چنانكه بايد نشناسند و از كسانى كه در تقابل با جريان ولايت مهدوى هستند شناخت جدى نداشته باشند نمى توانند آنچنان كه شايسته است به ريسمان ولايت مهدوى درآويزند و از دشمنان اين ولايت بيزارى جويند .

 

پى نوشت ها :
1 . سوره بقره(2) آيه 257؛ همچنين ر.ك: سوره جاثيه (45)، آيه19.

2 . ر.ك: ابى الفصل جمال الدين محمد بن مكرم (ابن منظور)، لسان العرب، ج15، ص407، ماده «ولى«؛ احمد بن محمد بن على المقرى الفيّومى، المصباح المنير فى غريب شرح الكبير، ص 672-673؛ على اكبر دهخدا، لغتنامه، ج5، ص6272، ماده تولى.
3 . ر.ك: احمد بن حمد بن على المقرى الفيومى، همان، ص46-47، ماده برى. على اكبر دهخدا، همان، ج4، ص575، ماده تبرى.
4 . ابوالفضل شكورى، فقه سياسى اسلام، ص429-446.
5 . محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج2، ص125، ح5.
6 . همان، ص124، ح1.
7 . همان، ص127، ح16.
8 . همان، ص125-126، ح6.
9 . سوره مائده (5) آيه 55.
10. همان، آيه 56.
11. سوره نساء (4) آيه 144.
12. سوره مائده (5) آيه 51.
13. سوره ممتحنه (60) آيه 1.
14. ر.ك: احمد بن يعقوب كلينى، همان، ص124-127؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج66، ص236-253.
15. محمد بن على بن الحسين (شيخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج1، ص292، ح43. به نقل از: محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة همراه با ترجمه فارسى، مترجم حميدرضا هاشمى، ج2، ص974-975.
16. محمدباقر مجلسى، همان، ص14، ح15.
17. در روايتى كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده آمده است «... والحبّ فرع المعرفة«؛ دوستى فرع (حاصل) معرفت است. محمد باقر مجلسى، همان، ج67، ص22، ج22.

 

منبع : موعود - شهریور 1383، شماره 46

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن