یکشنبه, 26 آذر 1391 ساعت 10:00
خواندن 1364 دفعه

جانشین پیامبر (صلی الله علیه واله) - جعفر احمدی

چکیده
امامت از دیدگاه شیعه بعنوان یک «اصل اعتقادی» مطرح است نه بعنوان یک حکم فقهی فرعی، و ایشان شرایط سه گانه (علم خدادادی، عصمت و نصب الهی) را در امام، معتبر می دانند،در عرف کلام شیعی، این مفاهیم با مفهوم مرجعیّت در شناختن احکام الهی و حکومت وفرمانروایی بر جامعة اسلامی،عجین شده بدان گونه که گویی واژة امامت، بر همگی آنها دلالت می کند نخستین مسأله در این باب، در باره ضرورت امامت و رهبری در جامعه است. آیا اصولاً وجود امام ورهبردرجامعه ضرورت دارد؟ بر فرض که ضرورت داشته باشد، آیا بر خداوند نصب امام واجب است ویا بر انسانها ؟و خلاصه انتخابی است یا انتصابی؟دراین نوشتار ثابت خواهد شد که امام در جامعه یک ضرورت است و امام و جانشین پیامبرباید معصوم باشد و علم خدادادی داشته باشد و از طرف خدا منصوب باشد.

مقدمه
امامت در مکتب تشیّع
یکی از اصول دین است و وظایف امام در این مکتب، امتداد وظایف پیغمبرصلی الله علیه و آله وسلم می باشد یعنی فلسفة بعثت پیامبران با فلسفة نصب و تعین امام از طرف خداوند یکی است و همان دلائل که ایجاب می کند خداوند رسولی را بفرستد همانها ایجاب می کندکه پس از پیامبرخاتم امامی را منصوب کند تا عهده دار وظایف رسالت باشد. علم وسیع و گسترده، عصمت و مصونیت از گناه و خطا از شرایط اصلی و اساسی امام است چون امام همه وظایف پیامبربه جزدریافت وحی دارد وباید داشته باشدو شناسایی چنین فردی جز از راه وحی ممکن نیست از این جهت شیعه معتقد است که مقام امامت یک منصب الهی است وامام باید از جانب خداوند منصوب و معیّن گردد. پس بحث دربارة خلافت و امامت یک بحث تاریخی نیست بلکه بحث در ماهیّت حکومت اسلامی و شیوة فرمانروایی پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) تا پیان جهان است و با سرنوشت ما ارتباط کامل دارد همچنین باید دید که مردم بعد از رحلت پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) در مسائل فکری و عقیدتی و غیر آنها به چه کسی باید رجوع کنند. شیعه معتقد است پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) حضرت علی(عليه السلام) و یازده نفر از فرزندنش یکی پس از دیگری جانشینان بحق پیامبر می باشند و همین اصل اساسی در اختلاف بین شیعه و سنی می باشد.
امامت درمکتب عامه
(اهل سنت)عقیده اهل سنت خارج از این دو مطلب نیست یا می گوید:پیامبر راجع به امامت و جانشینی خود بعد از رحلتشان چیزی نگفت یا اینکه نه جانشین خودش را معرفی کرد اما مسلمانان نپذیرفتند و مصلحت را در این دیدند که ابوبکر به عنوان جانشین پیامبر(صلی الله علیه واله) انتخاب شود. اگر عقیده اهل سنت این باشد که پیامبر راجع به رهبری امتش بعد از خود و جانشینی اش چیزی نگفت و این مطلب را به امت واگذار نموده

این عقیده قابل قبول نیست به دودلیل :
1- هیچ عاقلی غیر متعصبی نمی پذیرد چگونه پیامبری که 23 سال برای اسلام زحمت کشید برای مسائل کوچک و بزرگ امت دستور ا لعمل دارد و برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی امت از هیچ گونه تلاشی چه عملی وچه گفتاری کوتاهی نکرد علاوه بر آن در زمان حیات شان اگر مدت کمی از مرکز نبوت و حکومتشان برای جهاد یا حج خارج می شدند به جای خودشان جانشین تعیین می کرد و امتش را بدون رهبر نمی گذاشت کدام عقل می پذیرد بعد از رحلت شان این اسلام نو بنیاد را بدون رهبر رها کند و برود. جالب این که به عقیدة اهل سنت ابوبکر برای خودش جانشین تعیین می کند و عمر شورای شش نفره را برای انتخاب خلیفه تعیین می کند. آیا پیامبربه اندازة ابوبکر و عمر به اسلام و امت دلسوزی نکرد؟!
2- برای ابطال این عقیده احادیث فراوان از پیامبر اکرم داریم که به تواتر ثابت شده است که پیامبر علی(عليه السلام) را به عنوان جانشین تعیین کرد(مانند حدیث غدیر، حدیث منزلت و حدیث ثقلین و ... )
اما اگر عقیده اهل سنت این باشد که ما قبول داریم که پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) علی(عليه السلام) را به عنوان جانشین خودشان تعیین نمود ولی مسلمین بخاطر مصلحت یا اینکه سن علی (عليه السلام) چهل ساله نبود انسان تا به چهل سالگی نرسد عقلش کامل نمی شود پس علی کامل نبود مردم ابوبکر چهل ساله را خلیفه قرار دادند (این ادعا را خودم ازیک مولوی شان که حنفی مذهب بود شنیدم)

این عقیده نیز قابل پذیرش نیست چه اینکه :
اولًا: اینکه می گویند انسان تا به چهل سالگی نرسد عقلش کامل نمی شود و حتی می گویند هیچ پیامبری قبل از چهل سالگی به پیامبری نرسیده این دروغ است به دلیل اینکه حضرت عیسی (عليه السلام) در گهواره می گوید (وجعلنی نیاً) خداوند مرا پیامبر قرار داده است آیا او چهل ساله بود؟ وهمچنین حضرت زکریا
ثانیاً: این عقیده توهین به خداوند و پیامبراکرم است زیرا خداوند که خالق عقل است و پیامبر که عقل کل است آیا به اندازة مردم مدینه آن هم نه همه شان بلکه به اندازة جمعی از آنان آن مصلحت را درک نکرد که صلاح نیست علی به عنوان خلیفه تعیین شود یا اینکه علی به چهل سالگی نرسیده کسی که به چهل سالگی نرسد عقلش کامل نیست پس نباید بعنوان خلیفه پیامبر تعیین شود!. هدف ما در این بحث این است که امامت را بر پایة دلائل عقلی و تاریخی، آیات قرآنی و سنت پیامبر(صلی الله علیه واله) پی گیری کنیم .
اما نخست به تعریف واژه امام از نظر لغت واصطلاح

امام درلغت :

واژه «امام» بروزن کتاب، به لحاظ لغوی اسم مصدر و از ریشه «اَمَّ» گرفته شده که به معنای قصد کردن وتوجه کردن است. در زبان عربی،«امام» به معنای گوناگونی به کار می رود (1) که از آن جمله «پیشوا » و «رهبر»است واژة ( امام) و جمع آن «ائمه» دوازده بار در قرآن کریم و به معنای مختلفی به کار رفته و از آن جمله، در پاره ای آیات، بر پیشوای حق و رهبری اطلاق شده است(2) قال أنی جاعِلُکَ للنَّاسِ إِمَاماً(بقره: 124) خداوند [به ابراهیم] فرمود: همانا من تو را پیشوای مردم قرار می دهم.گاه نیز، پیشوایان کفر وگمراهی«ائمه» نامیده شده اند: فَقاتِلوا أَئِمَّه الکفر(توبه/ 12)
بنابراین، قرآن کریم واژه «امام» را در معنای گسترده تر از معنای مصطلح در علم کلام، که به جانشینی پیامبر اخصاص می یابد، به کار برده است.اما در اصطلاح :امامت ریاست عامه در امور دین و دنیاست. یا آنکه: امامت ریاستی است بر جمیع مکلفین در امور دنیا و دین برسبیل جانیشینی از پیامبر.(3) پس امامدر لغت به پیشوایی ورهبری است وهرکسی که متصدی رهبری گروهی شود امام نامیده می شود چه درراه حق باشد چه درراه باطل ودراصطلاح ریاست همگانی وفراگیربر جامعه اسلامی درهمه امور دینی ودنیوی است. امام وجانیشین پیامبرچه ویژگیهای باید داشته باشد
الف:جانیشین پیامبر(صلی الله علیه واله) باید معصوم باشد :
همانگونه که پیامبر باید معصوم باشد امام و جانشین او نیز باید معصوم باشد و برای عصمت امام ادله زیادی است که به چند دلیل اشاره می کنیم :
1. ادله امر به معروف و نهی از منکر عمومیت داشته و پر آن دامن پیامبر و امام را هم می گیرد. آن گاه اگر امام (عليه السلام) هم خطا و معصیتی از او سر زند بر دیگران واجب است که بر امام انکار کنند و مخالفت نمایند و این با قول قرآن که فرمود : «أَطِیعُوا الله وَأَطِیعوا الرَّسولَ وَ أُولی الأَمر منکم» (4) سازگار نیست، چون در این آیه به قول مطلق فرموده از اولی الامر در قول و فعل متابعت کنید و اگر اولی الامر غیر معصوم بود هرگز خدای حکیم چنین دستوری نمی داد. آری، اهل سنّت اولی الامر را به سلطان وقت تفسیر می کنند و معتقدند که اطاعت آن در هر عصری لازم است!.
2. غرض از نصب امام (عليه السلام) عبارت است از انقیاد و تسلیم بی چون و چرای مردم به امام و متابعت از او و اگر خود امام اهل عصیان و فسق فجور باشد لازم می آید که اعتماد جامعه از او سلب گردد و اگر اعتماد سلب شد لازم می آید مردمان از او متابعت نکنند و این مستلزم نقض غرض است و قبیح .
3. اگر امام (عليه السلام) معصیتی انجام دهد لازم می آید که مقام او از عوام الناس هم پایین تر شود، چون عوام الناس ندانسته و در اثر نداشتن اعتماد کامل تن به گناه می دهند، ولی امام (عليه السلام) با آن همه کمال عقل و بینش وسیع تن به گناه می دهد و در محضر حق گناه می کند پس این به مراتب بدتر از عوام است و باز هم سبب می شود که خداوند دین خود را به دست انسانی نالایق بسپارد واین باطل است. آری، بر مبنای کسانی که معاویه بن ابی سفیان ها را خال المؤمنین و عایشه ها را ام المؤمنین می دانند و یزیدها را امیرالمؤمنین خطاب می کنند و خلیفة آنها در حالی که مست شراب است وارد محراب عبادت می شود و نماز صبح را چهار رکعت می گذارد و در سجدة نماز آخر می گوید : «اسقنی و اشرب» و نماز جمعه را در چهارشنبه می گذارند و بزرگ ترین بدعت ها را در دین ایجاد می کنند، ولی آنها تسلیم می شوند انتخاب غیر معصوم بلامانع است .
4. آیة تطهیر : انمایرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً «همانا خداوند اراده کرده است که ناپاکی و آلودگی را از شما اهل بیت برطرف کرده و شما را پاک و طاهر گرداند»(5) طبق احادیث متواتر و بیشماری که از طریق شیعه و سنی وارد شده است آیة تطهیر دربارة پیغمبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت او نازل شده است این احادیث در کتب معتبر اهل سنت از قبیل: صحیح مسلم، مسند احمد، درالمنثور، مستدرک حاکم، ینابیع الموده، جامع الاصول، الصواعق المحرقه، سنن ترمذی، نورالابصار، مناقب خوارزمی و...موجود است و در کتب شیعه که فراوان می باشد. از حضرت علی(عليه السلام)نقل شده: من در خانة ام السلمه در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه واله) بودم که آیة، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً نازل شد، به من فرمود این آیه دربارة تو و فرزندانت حسن و حسین و امامانیکه از نسل تو بوجود می آیند نازل شده است گفتم یا رسول الله (صلی الله علیه واله) بعد از تو چند نفر به امامت می رسند؟ فرمود بعد از من تو امام می شوی بعد از تو حسن بعد ازحسن حسین بعد از حسین فرزندش علی بعد از علی فرزندش محمّد بعد از محمّد فرزندش جعفربعد از جعفر فرزندش موسی بعد از موسی فرزندش علی بعد از علی فرزندش محمّد بعد از محمّدفرزندش علی بعد از علی فرزندش حسن بعد از حسن فرزندش حجت به امامت می رسند نامهای ایشان به همین ترتیب برساق عرش نوشته شده بود از خدا پرسیدم اینها کیستند؟ فرمودند: امامهای بعد از تو می باشند پاک و معصومند و دشمنانشان ملعون هستند.(6)
ب: علم امام وخلیفه پیامبر باید لدُنّی باشد :
علم امام: ویژگی دیگر امام، دانش گسترده و علوم خاصی اوست؛ علومی که از طرق عادی کسب دانشهای بشری به دست نمی آید و از این رو، به آن لدُنّی یا خدادادی می گویند. آگاهی جامع از تمام رموز و اسرار قرآن، و وقوف کامل بر شریعت و تمام احکام و قوانین دینی (حتی احکام موضوعات جدید و مستحدث) و آمادگی کامل برای پاسخ گویی به شبهات، همگی مستلزم آن اند که امام از علوم ویژه ای برخوردار باشد. اگر دانش امام تنها از منابع عادی تأمین شود، هیچ تضمینی برای پاسخگویی به پرسشهای دینی
گسترده و متنوع مردم وجود نخواهد داشت و این به معنای نقض غرض خداوند از تشریح دین است.پس امام علاوه براینکه ازعلم لدنی برخوردار است بلکه دارای علم غیب نیزاست علم غیبی که بوسیله خدا وپیامبر برخوردار است نه بالذات دراینجا اقوال علما را دراین موضوع مرور می کنیم:اقوال علما در مورد علم غیب امام(عليه السلام)به نقل ازکتاب آگاهی سوم جعفرسبحانی
1.شیخ مفید ( م. 413) می نویسد : امامان (عليه السلام) به ضمایر برخی از مردم آگاه بودند و به حوادث و پیش آمدها، قبل از وقوع آن آگاهی داشتند.(7)
2 .و در جای دیگر می نویسد: یکی از دلیل های امامت علی (عليه السلام) خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسله پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است(8)و در جای دیگر می نویسد: امام (عليه السلام) اگر از باطن کسی آگاه شود به تعلیم الهی می شود و تعلیم الهی به امام از چند راه صورت می گیرد آموختن از امام پیش، و امامان پیش از رسول اکرم(صلی الله علیه واله) و خواب دیدن، دو راه از آن راه ها است.(9)بنابراین اگر نویسنده ای به شیخ مفید نسبت دهد که آن بزرگوار منکر علم غیب امامان (عليه السلام) است این سخن دلیل بی اطلاعی یا غرض ورزی او خواهد بود.
3 .دانشمند بزرگ و عالیقدر ابوالفتوح محمد بن علی کراجکی (م. 449) در رسالة اعتقادات می نویسد:از اعتقادات شیعه این است که پس پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) علی(عليه السلام) و یازده فرزند معصوم او امام هستند و امامت آنها از جانب خدای تعالی تعیین شده است و خدا برای اثبات امامت آنها معجزاتی به دست آنها ظاهر ساخته و آنان را بر بسیاری از غیب ها و موضوعات و حوادث آینده آگاه نموده است.(10)
4.امین الاسلام طبرسی(م . 548 ) می نویسد : همان طور که یکی از معجزات حضرت مسیح این بود که از غیب خبر می داد و می گفت: «أُنَبِئُّکُم بما تَأکُلُونَ و ما تَدَخِّرونَ فی بُیُوتِکُم»(11) ؛ من به شما از آنچه می خورید و در خانه هایتان ذخیره می کنید خبر می دهم و نیز از معجزه های رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل های امامت علی(عليه السلام) خبرهای غیبی او است که همه مطابق با وقایع درآمده است.(12)نیز در کتاب «ناقب» بخشی از خبرهای غیبی امیرالمؤمنان علی(عليه السلام) را در حدود بیست صفحه نقل می کند سپس می نویسد: تمام این ها خبرهای غیبی است که خداوند رسول گرامی خود را از آنها آگاه ساخته و رسول خدا(صلی الله علیه واله) هم پنهانی علی(عليه السلام) را بر آنها آگاه کرده است(13)
5.کمال الدین ابن میثم بحرانی (م. 679 ) در چند جای شرح نهج البلاغة خود به آگاهی امیرالمؤمنان علی(عليه السلام) از غیب به تعلیم پیامبرگرامی(صلی الله علیه واله) تصریح کرده و در چگونگی و معنی تعلیم رسول اکرم(صلی الله علیه واله) و علی(عليه السلام) توضیحات داده است.(14)
6.ابن ابی الحدید معتزلی (م. 655 ) در شرح نهج البلاغه می نویسد :

ابن که علی(عليه السلام) می گوید : «هر چه از حوادث آینده از من بپرسید خبر خواهم داد» نه ادعای خدا است و نه ادعای نبوت، بلکه منظور آن حضرت این است که من این آگاهی از غیب را از پیامبر گرامی اسلام آموخته ام سپس می نویسد: ما علی(عليه السلام) را در خبرهای غیبی که از او صادر شده است امتحان کرده و همه خبرهای او را مطابق با وقایع یافته ایم و واقع نمایی خبرهای غیبی آن حضرت دلیل این است که جمله ای که آن حضرت فرموده است راست و درست است: فوالذی نفسی بیده لاتسألونی عن شیء فیما بینکم و بین الساعه..الاانبأکم؛ سوگند به خدایی که جان من در اختیار اوست (از حوادث آینده خبر دارم) و از هرچه بپرسید آگاهتان خواهم کرد.(15)
7.علامه حلّی (م. 726 ) در کتابهایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه های اثبات امامت علی(عليه السلام) را خبرهای غیبی آن گرامی دانسته است.
8.دانشمند بزرگ شیعه مرحوم فاضل مقدار (م.826 ) در کتاب «ارشاد الطالبین» تعدادی از خبرهای غیبی علی(عليه السلام) را نقل کرده و می نویسد: خبرهای غیبی آن حضرت بیش از آن است که به شماره آید و همین آگاهی آن حضرت از غیب یکی از دلائل افضلیت او بر دیگران و امامت او است(16)
9.محدث عالیقدر شیخ حرّ عاملی (م.1104) می نویسد : احادیثی که مفاد آن این است: «خداوند به پیامبر و امامان(عليه السلام) علم گذشته و آینده را تعلیم کرده است» متواتر می باشد.(17)
10.ودر جای دیگر می نویسد : امام به جمیع زبان ها آگاه است.(18)
11.و باز می نویسد : پیامبر و امامان(عليه السلام) بسیاری از غیب ها را به تعلیم الهی فرا گرفته بودندو هرگاه اراده می کردند چیزی را بدانند می دانستند (و از طرف خدا به آنان تعلیم می شد.).(19)
12.عالم بزر گوار سید علی قزوینی (م.1298 ) در حاشیة کتاب « قوانین الاُصول » می نویسد : از روایات مستفیضه استفاده می شود که آگاهی امام از گذشته و حال و آینده از نشانه های امامت او است و می توان گفت این مطلب از اعتقادات و ضروریات مذهب شیعه است.(20)
13.علامه بزرگوار حاج میرزا محمد حسن آشتیانی (م.1319 ) می نویسد :

حق این است که امامان(عليه السلام) از گذشته و حال و آینده آگاهی دارند و هیچ چیز از آنان پنهان نیست جز آنچه علم به آن، مختص به خدای تبارک تعالی است.(21)
14.نگارندة رسالة «علم الساعه» (م . 1312 ) می نویسد : پس ماحصل مطلب که حق مذهب است این است که جناب پیغمبر و ائمه(عليه السلام) عالمند به جمیع ما کان و ما یکون. (22)
15.علاّمه مرحوم شیخ محمد حسین مظفر (م . 1381 ) می نوسید : این که می گوییم امامان(عليه السلام) از غیب آگاه هستند مقصود علمی است که خداوند علام به آنان از راه الهام یا آموختن از رسول گرامی اسلام یا راه های دیگر می آموزد(23)
16.علاّمه طباطبایی در رسالة «علم الامام» می نویسد : از اخبار کثیره ای که از رسول اکرم و ائمه هدی(عليه السلام) رسیده است برمی آید که خداوند «علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن» را به رسول گرامی اسلام(عليه السلام) داده و ائمه هدی(عليه السلام) هم همان علم را از آن حضرت به ارث برده اند.(24)دانشمندان شیعه همگی تصریح کرده اند که آگاهی پیامبر و امام از غیب، ذاتی نیست و به تعلیم الهی می باشد و کسانی که علم امامان (عليه السلام) را ذاتی و بدون تعلیم الهی بدانند و تلقی کنند از « غلاه»(25)به شمار می آیند و اصولاً این عقیده مستلزم شرک می باشد. با مراجعه به روایات و گفته های دانشمندان بزرگ روشن می شود که در زمان پیامبرگرامی (صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم (عليه السلام) و نیز در دوره های بعد، گاهی از واژة «علم غیب» علم ذاتی و بدون تعلیم الهی فهمیده می شده است و از این جهت در آیات و روایات و نیز در کلمات دانشمندان مکرراً تصریح شده است که آگاهی پیامبر و اما از غیب، ذاتی نیست، بلکه به تعلیم الهی از راه وحی و غیره و یا آموختن از پیامبر و امام قبل است.
ج: امام وجانشین پیامبر باید نصب الهی داشته باشد
دیگراینکه شیعیان اثنی عشری می گویند: تنها راه تعیین امام نص است و امام باید از طرف خدا و رسول بر امامت او تصریح شده باشد و انتخاب مردم تأثیری ندارد و به دو دلیل بر اثبات این مطلب توجه کنید.
1-.با توجه به ویژگی عصمت وبرهان که برآن ذکر شد بدست می آید که امام باید معصوم باشد بنا براین شرط امامت عصمت است و جز خداوند کسی از مقام عصمت که یک امر باطنی است اطلاع ندارد. پس غیر خدا کسی لایق نیست وامکان ندارد که امام پس از پیامبر را انتخاب کند حتی شخص پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) هم نقش مستقل در نصب امام بعد از خودش را ندارد بلکه به امر خدا جانشین را تعیین کرد. شیعه برای اثبات اعتقاد خودش هم دلیل نقلی دارد هم عقلی هم ازقرآن دلیل دارد هم ازروایات که مورد اتفاق شیعه واهل سنت است.
2- هر انسانی با زندگانی پیامبر اسلام سر و کار داشته باشد و سیره حضرتش را مورد مطالعه قرار دهد خواهد یافت که آن حضرت همانند پدری مهربان و بلکه مهربان تر از پدر در کوچک ترین امور پیروانش را ارشاد فرموده حتی در مورد قضای حاجت آن همه دستورات فراوان دارد که در کتب فقهیه در باب طهارت مذکور است. همچنین نسبت به مندوبات و مکروهات دیگری که در سراسر فقه مذکور است. نیز تاریخ می گوید: نبی اکرم هرگاه برای مدت یک یا دو یا چند روز از مدینه خارج می شدند و مسافرت می رفتند فردی را به عنوان جانشین خود تعیین می کردند. آن گاه این امور جزئیه با امر خلافت مسلمین پس از آن حضرت اصلاً قابل قیاس نبوده است. چگونه عقل باور می کند که پیامبری که ریزترین و کوچکترین مسائل را مورد تعرض قرار داده و پیروانش را در آن ارشاد کرده نسبت به مهمترین و عالی ترین و مشکل ترین مسأله پس از خود، یعنی امر خلافت چیزی نگفته باشد؟ عقلاً باور کردنی نیست، پس حتماً سخن گفته است.که به برخی از آنها که در منابع اهل سنت هم آمده در بخشهای بعدی اشاره خواهیم
علامه سید مرتضی عسکری در کتاب ولایت علی در قرآن کریم و سنت پیامبرمی فرماید: مسألة امامت و پیشوایی بعد از رسول خدا (صلی الله علیه واله) از مهم ترین مسائلی بوده که اهمیت و حساسیت آن نه از شخص رسول خدا (صلی الله علیه واله) پنهان بوده و نه از اطرافیان و اصحاب آن حضرت؛ بلکه از همان ابتدای کار و اوایل بعثت، همگی در فکر آن بوده اند؛ همانطور که دیدیم بحیره، از بنی صعصعه، پذیرش اسلام خود و قبیله اش را مشروط به این کرد که زمامداری بعد از پیامبرخدا(صلی الله علیه واله) از آن او و قبیله اش باشد. همچنانکه هوذه حنفی در برابر اسلام آوردن خود، از پیامبرحقی در حکومت بعد از خود را درخواست می کند. رسول خدا(صلی الله علیه واله) همواره به مسأله زمامداری بعد از خودش، از همان ابتدای بعثت، می اندیشید؛ به ویژه در نخستین روزی که از پیروان خود برای تشکیل جامعة اسلامی بیعت می گرفت،توجه حضرتش به این امر مهم و حساس کاملاً آشکار بوده است. چاره اندیشی رسول خدا (صلی الله علیه واله) را دربارة جانشینی پس از خود، بخاری و مسلم در صحیح خود، و نسائی و ابن ماجه در سنن خویش، مالک در الموطأ، و احمدبن حنبل در مسند خود، و دیگران درکتابهایشان آورده اند. ما در اینجا سخن بخاری را از صحیح او نقل می کنیم. اومی نویسد: عباده بن صامت گفت: مابارسول خدا (صلی الله علیه واله) بر این اساس بیعت کردیم که در تنگی و فراخی و غم و شادی، مطیع و فرمانبردار حضرتش باشیم و بر سرفرمانروایی با اهلش به ستیزه برنخیزیم(26)
دلیل عقلی بروجود امام
بشر همیشه نیاز به امام و رهبر دارد و این ضرورت عقلی است بر خداوند واجب است که شخصی را به عنوان امام و رهبر نصب کند و مسأله انتصابی است نه انتخابی و یکی از استدلالات ما این است: نصب امام در جامعه لطف است؛ (صغری) لطف بر خدا واجب است؛ (کبری)پس نصب امام بر خدا واجب است(نتیجه) بیان صغری: هرکسی که اهل مطالعه باشد و تجربه سیاسی داشته باشد می داند که هر گاه جامعه رهبری شایسته داشته باشد و او راهنمای مردم باشد، جلوی ستمگران را بگیرد، سر کشان و متجاوزان به حریم دیگران را سر جای خود بنشاند داد مظلوم را از ظالم باز ستاند، عدالت اجتماعی را بر قرار سازد حدود الهی را اجرا کند، با متخلف بر خورد قاطع داشته باشد، مردم را به اطاعت خدا دعوت کند و از نافرمانی حق بر حذر دارد ویقیناً چنین جامعه ای به طاعت نزدیک و از معصیت دور خواهد شد و معنای لطف همین است بیان کبری: چون اگر این لطف لازم نباشد نقض غرض شده و نقض غرض قبیح است و از مولای حکیم محال است. مثال عرفی :
جناب عالی دوست دارید که آقای زید امروز نهار به منزل شما بیاید و از غذاهای شما تناول کند، ولی می دانید که زید انسانی است که تا نامه ای به سویش ارسال نکنید یا تلفنی دعوتش نکنید یا پیکی را به سوی او نفرستید از پیش خود به منزل شما نخواهد آمد و این کارها هم برای شما کاملاً مقدور است، حال بیایید و غذا آماده کنید، ولی این کارها را انجام ندهید شما نقض غرض کردید و باید دعوت نامه می فرستادید. بنابراین لطف بر خداوند واجب است؛ زیرا اگر لطف نکند لازم می آید که عذاب کردن بندگان عاصی قبیح باشد هرچند مذمت دنیوی آنها قبیح نباشد. بنابراین، اگر مکلف کار زشتی انجام دهد که عقل قبح آن را درک نکرده که حتماً عقابی نیست و اگر عقل هم زشتی آن را می فهمد، ولی از سوی خداوند پیامبری نیامده و حرمت شرعی را بیان نکرده باز آن شخص مستحق مذمت دنیوی و لسانی هست، ولی مستحق عقاب اخروی نیست و نباید کیفر شود؛
زیرا عقوبت بر حرمت شرعی متفرع است و حرمت شرعی هم بر ارسال رسل ونصب امام متفرع است.در قرآن کریم میخوانیم: «وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّی نَبعَثَ رسَولاً»(27)وما تا پیامبری مبعوث نکنیم، به عذاب نمی پردازیم نیز می خوانیم: « وَلو أَنَّا أَهلَکنَهُم بِعَذَاب مِّن قَبلِهی لقَالوا رَبَّنَا لَولااُرسَلتَ إِلَینَا رَسُولاَ»(28) و اگر ما آنان را قبل از[ آمدن قرآن ] به عذابی هلاک می کردیم، قطعاً می گفتند: پروردگارا، چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی پس برای حسن و صحت عقاب باید لطف درکار باشد وگرنه قبیح است(29)سؤال: خلیفه بلافصل پیامبر(صلی الله علیه واله) کیست؟جواب: به عقیده ما علی بن ابی طالب(عليه السلام) است و بر این مدعا در کتاب کشف المراد حدود دوازده دلیل اقامه شده است. که به بعضی از آنها اشاره می کنیم.
دلیل اول :

شیعه معتقد است که امام باید معصوم و منصوص باشد. واین دو امتیاز( عصمت و نص) مختص به علی (عليه السلام) است به دلیل این که امت اسلامی دو گروه شدند:
1 .گروهی همانند اهل سنّت عصمت و نص را شرط ندانستند.
2 .گروهی همانند امامیه شرط دانستند. درمباحث پیشین سخن گروه اول ابطال شد؛ پس قول حق منحصر می شود به گروه دوم. آن گاه می گوییم : هر کسی که عصمت و نص را معتبر می داند، می گوید : امام پس از پیامبر علی (عليه السلام) است چون غیر ازعلی (عليه السلام) به اجماع مسلمین کسی معصوم و منصوص ازطرف پیامبر نبود.پس خلیفه بر حق و بلافصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) علی بن ابی طالب قهرمان میدان ارزشهای والای الهی و انسانی است.
دلیل دوم :

در موارد متعدد از پیامبر اکرم نص صریح بر امامت و خلافت بلافصل علی (عليه السلام) وارد شده که در نزد امامیه این نصوص در حد تواتر نقل می شود و در نزد عامه ولو متواتر نباشد، ولی در حد وفور نقل شده است. اکنون برخی از آن نصوص را که هر کدام به مناسبتی بیان شده ذکر می کنیم:الف: هنگامی که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد،
پیامبراکرم به علی(عليه السلام) یا به ابی طالب فرمود طعامی آماده ساخته و فرزندان عبدالمطلب را دعوت کنند. آن گاه در آن مجلس فرمود : کدام یک از شما وزیر و معین من می شوید تا او برادر، جانشین و وصی من پس از من باشد؟ علی (عليه السلام) فرمود : من با تو بیعت می کنم و وزارت را از ناحیه تو می پذیرم. حضرت(صلی الله علیه واله) فرمود : این (علی) برادر، وصی و خلیفه من بعد از من و وارث من است؛ پس برشما لازم است که سخن او را گوش داده و از او اطاعت کنید(30)ملاحظه می کنید که از همان آغاز بعثت مسأله خلافت و جانشینی پیامبر به طور جدی مطرح بوده است.ب. پیامبر بارها فرمود: ای علی، تو برادر و وصی من و خلیفه من بعد ازمن و قضاوت کننده در دین من هستی(31)ج. هنگامی که پیامبر در روز دوازدهم ذی حجه میان مسلمین عقد اخوت برقرار کرد و مسلمین را دو به دو با هم برادر ساخت علی(عليه السلام) عرض کرد: یا رسول الله همه مسلمین را با هم برادر ساختی، ولی من با چه کسی عفد اخوت برقرار کنم؟ حضرت(صلی الله علیه واله) فرمود:
ای علی، آیا دوست نداری که برادر من و خلیفه من بعد از من باشی؟ حضرت(صلی الله علیه واله) خود با علی(عليه السلام) عقد اخوت و برادری برقرار ساخت(32)ملاحظه می کنید که از هر فرصتی در راه هدف استفاده می شود و نکته جالب این که نمی گوید: انت خلیفتی، بلکه می گوید: انت خلیفتی من بعدی تا جلوی هر نوع شبه گرفته شود.د. پیامبر(صلی الله علیه واله) به مسلمانان فرمان داد که به علی(عليه السلام) به عنوان امیرالمؤمنین و فرمانده مؤمنان سلام دهند و فرمود: یا علی، تو سید و آقای مسلمین و پیشوای متقین و جلودار سفید چهرگان قیامتی.ﮪ .پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: این علی(عليه السلام) ولی و سرپرست هر زن و مرد مؤمن است(33).خلاصه این که روایات و نصوص در این باب بسیار است که اگر هم دانه دانه آنها در حد تواتر نباشد، ولی مجموع آنها متواتر است و به عبارت دیگر بر فرض که تواتر لفظی نباشد تواتر معنوی حتمی است.
دلیل سوم

: سومین دلیل بر امامت علی(عليه السلام)، این آیه است :
« إنَّما وَلیُّکم الله وَ رسوله و الَّذین ءَامَنوا الَّذین یُقیمُونَ الصَّلَوه وُیُؤتُون الزکوه وهم رَاکِعون(34) ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند: همان کسانی که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. کلمه «انما» در صدر آیه مفید حصر است و معنایش آن است که منحصراً خدا و رسول خدا و مؤمنینی که دارای صفاتی مذکوره در آیه هستند ولیّ شما هستند و دلیل بر افاده حصراست. مراد این آیة شریفه، وجود مبارک علی(عليه السلام) است، به سه دلیل :
1.بالاجماع و بالاتفاق هر کسی که گفته مراد آیه، بعضی از مؤمنین است، گفته منظور حضرت علی است. پس اگر ما آیه را بر غیر علی(عليه السلام) حمل کنیم خرق اجماع کرده ایم و خرق اجماع بالاجماع جایز نیست.
2.علی(عليه السلام) هم جزء مؤمنین است. آن گاه از دو حال خارج نیست: یا علی(عليه السلام) تمام مقصود از آیه است و یا بعضی از مقصودین به آیه است. احتمال دوم باطل است که علی(عليه السلام) بعض المراد باشد ودیگران هم مقصود به آیه باشند؛ زیرا در آیه اوصافی ذکر شده که تعمیم ندارد؛ پس احتمال اول معین می شود که مراد این است که علی(عليه السلام) کل المراد به آیه است.
3.شأن نزول آیه دلیل بر این است که مراد علی(عليه السلام) است؛ زیرا مفسران اجماع کرده اند بر این که مراد حضرت علی(عليه السلام) است که وقتی در حال رکوع انگشتری را به سائل داد این آیه در حق او نازل شد و در این امر میان مفسرین اختلافی نیست(35)
این مسأله بقدری شایع و معروف بوده و هست که حسان بن ثابت (شاعر معروف عصر پیامبر(صلی الله علیه واله) ) مضمون جریان را در اشعار خود سروده و خطاب به علی(عليه السلام) می گوید:

فانت الذی اعطیت اذکنت راکعاً
زکاتاً فدتک النفس یا خیر راکع
فانزل فیک الله خیر و لایه
و بیّنها فی محکمات الشرایع

«یا علی تو بودی که در حال رکوع زکات بخشیدی جان فدای تو ای بهترین رکوع کنندگان و خداوند بهترین ولایت را دربارة تو نازل کرده و در قرآن بیان نمود». بنابراین: امیرالمؤمنین بودند (عليه السلام) ولایت کلیه بر جمیع طبقات مؤمنین دارد و به حکم عقل چنین کسی نمی شود تابع امر ابوبکر و عمر و عثمان باشد بلکه اگر آنها جزء مؤمنین بودند باید تحت امر امیرالمؤمنین(عليه السلام) می بودند.
دلیل چهارم :

دلیل دیگر بر امامت بلافصل علی (عليه السلام) حدیث شریف و متواتر غدیر خم است

شیعه و سنی در حد تواتر نقل کرده اند که در روز هیجدهم ذیحجه، وقتی حضرت رسول(صلی الله علیه واله) از حجه الوداع برگشت، به چهار راهی به نام غدیر خم رسید که محل جدایی نقاط مختلف بود. در آنجا بود که این آیه نازل شد: یَأَیُّهَا الرَّسول بَلِّغ مَا أُنزِلَ إِلیکَ مّن رََّبِکَ و إن لَّم تفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَةو و الله یعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ(36) ای پیامبر، آنجه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای. و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه می دارد.پیامبر فرمان داد همه توقف کنند و آنها که جلو رفته اند باز گردند و آنها که عقب مانده اند برسند. سپس فرمان داد منبری از جهاز شتران بسازند. وقتی که زمینه فراهم شد، به هنگام ظهر بر بالای منبر رفته و برای مردم خطبه خواند. آن گاه علی(عليه السلام) را طلبیده، دست او را گرفت و بالا برد، به گونه ای که سفیدی زیر بغل پیامبر و علی(عليه السلام) نمایان شد. بعد فرمود: ألَستُ اولی بکم من أنفُسکم؟ آیا من اولی به تصرف نسبت به شما حتی از جان خودتان نیستم (آیا من صاحب اختیار شما نیستم)؟همه گفتند: بلی یا رسول الله، تو صاحب اختیار مایی. بعد فرمود: مَن کُنتَ مَولاهُ فَهذا عَلیٌ مولاهُ اللّهُمَّ و الِ مَن والاهُ وَ عَادِ مَن عاداهُ وا نصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ؛(37) هر کسی که من [صاحب اختیار و] مولای اویم، این علی [سرپرست و] مولای اوست. بارالها، دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند ویاری کن کسی را که علی را یاری کند و خوار کن کسی را که علی خوار کند.
دلیل پنجم :

دلیل دیگری برای اثبات امات وجانشینشی امام علی(عليه السلام) حدیث شریف منزلت است که شیعه و سنی به تواتر آن را از پیامبر نقل کرده اند،و حدیث این است که حضرت(صلی الله علیه واله) فرمود: أنتَ مِنِّی بمنزلَه هارون مِن موسَی إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدِی.(38)
چگونگی استدلال: کلمه منزلت خود اسم جنس است و مفید عموم است؛ یعتی جمیع منازلی که هارون نسبت به موسی داشت تو یا علی نسبت به من داری وانگهی به ما بعد هم اضافه شده و به قول اصولیین مفرد مضاف یا اسم جنس مضاف مفید عمومیت است؛ یعنی جمیع منازل و دلیل بر عمومیت هم صحت استثناست که در حدیث آمده: الّا انه لا نبی بعدی؛ یعنی تنها منزلتی را که تو نداری این است که پس از من پیامبری نیست.

اینجا چند مورد متصور است :
1.منظور حدیث یک منزلت از منازل هارون نسبت به موسی باشد این باطل است چون که استثنا دلیل برکثرت و عمومیت است و از منزلت واحده استثنا معقول نیست.
2.منظور حدیث چندین منزلت باشد، ولی به صورت مجمل و مبهم که آن بعضی منازل کدام اند بیان نکرده است این هم باطل است، چون با کلام حکیم سازگار نیست که به گوید بعضی منازل ثابت است مگر نبوت و آن بعض را بیان نکند و مبهم بگذارد بلکه خطاب حکیم باید راهگشا باشد.
3.منظور حدیث همه منازل هارون نسبت به موسی باشد و هذا هو الحق و الاستثناء دلیله؛ زیرا استثنا همیشه از عموم و کلیت است مثل این که بگوید صد نفر آمدند مگر دو نفر وقتی این معنا صحیح شد می گوییم: از جمله منازل هارون نسبت به موسی خلافت بود که این منزلت هم برای علی(عليه السلام) ثابت است منتهی هارون قبل از موسی مُرد و خلافت بعد از موسی برای او فعلیت نیافت بر خلاف علی(عليه السلام) نسبت به رسول اکرم (صلی الله علیه واله)(39)
دلیل ششم :

طبق نقل شیعه و سنی پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: یا علی! انت اخی و وصیی و خلیفتی من بعدی و قاضی دینی؛ ای علی تو برادر و وصی و خلیفة من پس از من و قاضی دین من هستی.
در متن حدیث بر ولایت و امامت علی(عليه السلام) بعد از پیامبر تصریح شده است.
دلیل هفتم :

به اجماع مسلمین علی(عليه السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله) از همة افراد امت اسلامی از هر جهت افضل بود و به حکم عقل و نقل هر کسی افضل الناس بود او لایق الناس به امامت و خلافت بوده و او امام است پس علی(عليه السلام) امام است(40)
و به حکم عقل تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است. قرآن هم گفته است: أَفمن یَهدی إِلی الحَقِ أَحُقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّاتَهدی إِلَّا أَن یُهدی فَما لَکُم کَیفَ تَحکُمونَ
دلیل هشتم :

علی (عليه السلام) مدعی امامت بوده و معجزاتی هم به دست او ظاهر گردیده؛ (صغری)و هر کسی دارای این دو خصوصیت باشد پس او امام و جانشین پیامبر است؛ (کبری)پس علی بن ابی طالب امام و خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه واله) است. (نتیجه)اثبات صغری: چنان که ملاحظه می کنید صغرای استدلال دو بخش دارد:علی(عليه السلام) مدعی امامت بوده است. این امر از متواترات تاریخ است و بر کسی پوشیده نیست که آن حضرت مدعی امامت پس از رسول الله بوده و بهترین شاهد مطلب خطبة جانسوز شقشقیه است که با این جمله شروع می شود :
أَمَا وَ اللَّهِ لَقَد تَقَمَّصَهَا فُلانٌ (ابن ابی قحافه)..»معجزاتی هم به دست حضرتش(عليه السلام) به ظهور پیوسته است : این قسمت نیز شواهد بسیاری دارد که به برخی اشاره می کنیم: در میان همه مسلمین در حد تواتر نقل شده که حضرت در قضیه جنگ خیبر در قلعه را از جای کند و به دور انداخت، در حالی که هفتاد انسان تنومند و قوی از جابه جایی آن ناتوان بودند.روزی حضرتش بر منبر مسجد کوفه برای مردمان خطبه می خواند. ناگهان اژدهایی وارد مسجد شد و مردمان هجوم آوردند تا او را بکشند. امام فرمود: راهش دهید. راه دادند، آمد از منبر بالا رفت و در گوش علی چیزی گفت و حضرتش به زبان وی جواب داد و اژدها از مسجد بیرون رفت و غایب شد. آن گاه حضرت برای رفع تعجب دیگران فرمود : او از فرمانروایان جن بود که مسأله ای برایش پیش آمده بود؛ از من پرسید و من جوابش دادم و رفت. شگفتا از این منطق که با پرنده و درنده و گزنده و جن و انسان آشناست. هنگامی که حضرت با لشکریان متوجه صفین بود، تشنگی بر لشکر و حیوانات آنها غلبه کرد. حضرت دیری را دید و از راهب آب طلب کرد. راهب گفت :
از اینجا تا آب سه فرسخ راه است و در هر یک ماه از برای من اندکی آب می آورند؛ اگر به شما دهم خود تلف می شوم. حضرت(عليه السلام) از راه به در رفته و اطراف را ملاحظه کرد و زمینی را نشان داد که بکنند؛ چون کندند سنگ عظیمی پیدا شد، فرمودسنگ را بردارید و آب بخورید. خلق کثیر بر آن جمع شدند که سنگ را حرکت دهند نتوانستند. و عدد لشکریان نود هزار.چون همه عاجز آمدند خود از اسب فرود آمده به سرپنجه خیبرگشا آن سنگ را حرکت داده برداشت و به دور افکند. از زیر آن چشمه آبی پیدا شد که آبش از عسل شیرین تر از یخ سردتر و از برف سفید تر بود.تمام لشکر آب خوردند و حیوانات را آب دادند و مشک ها را پرکردند. باز امر کرد سنگ را به جای خود نهند و چون مقدور نبود، خود به نفس نفیس متوجه شده و سنگ را به جای خود نهاد و خاک بر آن ریختند. چون از صفین مراجعت کردند یارانی که همراه بودند، هرچه تفحص کردند، آن را نیافتند. راهب از دیر فرود آمد و پرسید که این شخص نبی است؟ گفتند: نه، وصی نبی است. پس به خدمت حضرت شتافته و مسلمان شد وگفت: از پدران ما رسیده بود که در حوالی این دیر آبی است و از آن نشان ندهد، مگر نبی و وصی نبی. پدر من در آرزوی دیدن این سرور مدت ها در این دیر به سر برده و این دولت نصیب من شد. پس به خدمت آن حضرت به صفین رفت و به شهادت رسید.(41)
دلیل نهم :

غیر از علی(عليه السلام) هیچ کدام از کسانی که درحقشان ادعای امامت شده از قبیل ابوبکر و ، لایق مقام امامت نبودند؛ به دلیل این که قبل از ظهور و بعثت پیامبراکرم کافر بودند و هر کافری ظالم به نفس خویش و هر ظالمی به مقام امامت نرسد؛ چون قرآن فرمود: «لَا یَنَالُ عَهدی الظَّلمین» و مراد از عهد به قرینه صدر آیه امامت است؛ چون خداوند به ابراهیم فرمود: «أنی جاعِلُکَ للنَّاسِ إماماً» وی پرسید: «وَمِن ذُرِّیَّتِی» خطاب آمد که عهد من، یعنی مقام والای امامت به ستمگران نمی رسد. پس امامت در علی(عليه السلام) منحصر می شود.
دلیل دهم :

قرآن می فرماید:«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنوا أَطیعوا الله وَ أطیعوا الرَّسول وَ أُولی ألأمرِ منکُم(42)
چگونگی استدلال : خداوند در این آیه ما را امر کرده که ازاولی الامر اطاعت کنیم و هیچ قید و شرطی هم نگذاشته و کسی که به قول مطلق و در همه جا واجب الاطاعه باشد غیر از معصوم کسی نیست؛ زیرا غیر از معصوم اولویتی ندارد که در همه امور قولاً و فعلاً واجب الاتباع باشد و معصوم هم به ادله قطعی غیر از علی(عليه السلام) ویازده فرزندش کسی نبوده است؛ پس در علی و اولاد معصوم آن حضرت(عليه السلام) معین می شود.
همانطورکه می دانید، منابع استدلال عبارت اند از: کتاب و سنت و اجماع و عقل، اما از اجماع بر امامت نه ما می توانیم استدلال کنیم و نه اهل سنت؛ چون اجماع کل امت نه برخلافت ابوبکر بوده و نه بر امامت بلافصل علی(عليه السلام) ولی از منابع سه گانه دیگر ما دلیل داریم چنانکه گذشت اهل سنت ندارد.
امامت سایرائمه(عليه السلام)
امامت امامان بعد از امیرالمؤمنین، از امام حسن مجتبی تا حضرت حجه بن الحسن المهدی(عليه السلام) است.
دلیل اول :

حدیث نبوی(صلی الله علیه واله) که گاهی به نام و نشان این یازده تن را ذکر فرموده و گاهی به طور مجمل فرموده حسین فرزندم امام است و پسر امام است و برادر امام است و پدر نه نفر از ائمه(عليه السلام) که نهمین آنها قائم آنان است. این روایات، نزد شیعه در حد تواتر و در نزد عامه هم از طرق گوناگون نقل شده اند.و نیز هنگامی که آیة « یا ایها الذین آمنوااطیعو الله و اطیعواالّرسولَ و اُولی الأمرمنکم» .(43)نازل شد اطاعت کسانی که به عنوان « اولواالامر» بطور مطلق، واجب کرد و اطاعت ایشان را همسنگ اطاعت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه واله) قرار داد جابربن عبدالله انصاری از آن حضرت پرسید: این «اولواالامر» که اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه کسانی هستند؟ فرمود:« هُم خلفائی یا جابر و أئمه المسلمینَ مِن بَعدی. أوّلُهم علیُّ بن ابی طالب، ثُم الحسن، ثُم الحسین، ثُم علیُّ بن الحسین، ثُم محمّد بن علیّ المعروف فی التورات بالباقر،سَتُدرِکُهُ یا جابر، فإذالَقیتَهُ فَاقرَأهُ منّی السلامَ،ثّم الصادق جعفربن محمد، ثّم موسی بن جعفر، ثّم علیُّ بن موسی، ثّم محمد بن علیّ، ثّم علی بن محمد، ثّم الحسن بن علیّ، ثّم سَمییّ و کَنّیی حجّه الله فی اَرضِه و بَقیّتُهُ فی عباده ابن الحسن بن علیّ»(44) و طبق پیشگویی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) جابر تا زمان امامت حضرت باقر(عليه السلام) زنده ماند و سلام رسول خدا(صلی الله علیه واله) را به ایشان ابلاغ کرد.
دلیل دوم :

عدد امامان در روایات نبوی و در منابع اهل سنت هم آمده که فقط بر دوازده امام تطبیق می شود
1 .ابی داود سجستانی حدیث یاد شده را از دو طریق در سنن خود آورده است.وی به نقل از جابر بن سمره می نویسد: از رسول خدا(صلی الله علیه واله) شنیدم که فرمود: همواره دین خدا پا برجا و استوار است، تا این که دوازده نفر خلیفه برای شما وجود داشته باشد که همگی از قریش اند(45)
2 . احمد بن حنبل نیز حدیث یاد شده را در کتاب مسند خود با عبارت های مختلف، سی و دو بار نقل کرده است. در یکی از نقل های احمد به نقل از جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) آمده است: برای این امت دوازده نفر خلیفه خواهند بود که همة آنان از قریش اند.(46)
به جز اینان، بسیاری دیگر از عالمان اهل سنت نیز حدیث فوق را با سند صحیح در آثارشان ثبت کرده اند. از آن جمله اند: حاکم نیشابوری(47)، سیوطی(48)، خطیب بغدادی(49)، ابونعیم اصفهانی(50) بیهقی(51) ، منصور علی ناصف(52) ، ابوالقاسم طبرانی(53) ابن حجر عسقلانی(54)، خطیب تبریزی(55)و شماری دیگر.بنابراین فقط ائمه اثنی عشری از اهل بیت که شیعه به آن معتقد است این ویژگی ها را دارد و مصداق آن می باشد زیرا:
3 . عدد آنان دوازده نفر است، نه کمتر نه بیشتر. در حدیث جابر آمده است: «پس از من دوازده نفر خلیفه خواهند بود».(56) در حدیث ابن مسعود نیز آمده است: «دوازده نفر به عدد نقبای بنی اسرائیل».(57)نقبای بنی اسرائیل به تصریح قرآن کریم دوازده نفر بوده اند.(58)
4 . همگی آنان از قریش اند.(59)
5 . این دوازده نفر به زمان و مکان خاصی اختصاص ندارند، بلکه خلفای کل امّت اسلامی هستند: «برای این امت دوازده نفر خلیفه خواهند بود».(60)در حدیث عبدالله بن مسعود آمده است:« سؤال شد چند نفر بر این امت خلافت خواهند کرد؛ پیامبر فرمود: دوازده نفر»(61)
دلیل سوم :

امام پس از پیامبر باید معصوم باشد وغیر ازمعصوم نمی تواند امام باشد و غیراز این دوازده نفرهیچ کس معصوم نیست به دلیل آیه تطهیر ورویاتی که حاکی از آن است اما اینکه گفتیم غیرمعصوم نمی تواند امام باشد دلیل آن دربحث عصمت گذشت
دلیل چهارم :

تمام کمالات نفسانی و جسمانی که باید در یک رهبر و امام جامعه باشد، در علی بن ابی طالب(عليه السلام) و در یک یک این یازده نفر نیز موجود است و هرکدامشان همان گونه که خود انسان کامل اند، راهنمای دیگران به سمت کمال هم هستند و این دلیل بر لیاقت آنها برای امامت است؛ زیرا هرکدام از اینها در زمان خویش از همگان افضل بوده اند و واضح است که تقدیم مفضول بر فاضل عقلاً قبیح است؛ پس باید اینان امامان باشند.
علامه حلی می فرماید: این برهان سوم، یک برهان لمی است؛ یعنی از علت به معلول رسیدن است وجود این فضایل و کمالات علت امام بودن و استحقاق رهبری معلول آن است.
دلیل پنجم :

حدیث ثقلین « اِنّی تارِکٌ فیکُم الثقَقَلین کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی ما اِن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا وَ انّهما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا علیّ الحوض(62)همانا من دوگوهر گرانبها را در میان شما می گذارم:کتاب خدا و اهل بیت خویش را، هرگاه به این دو تمسک جویید گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نگردند تا آن هنگام که در کنار حوض [ کوثر] بر من وارد شوند.
حدیث ثقلین را بیش از بیست نفر از اصحاب نقل کرده و در بیش از صد و بیست کتاب معروف ذکر شده است، به گونه ای که هیچ تردیدی در صدور آن از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) باقی نمی ماند.از حدیث ثقلین چند مطلب بدست می آید:
1. اهل بیت پیامبر(عليه السلام) معصوم اند، زیرا عبارت« ما اِن تَمَسَّکتُم بِهِما لن تَضِلُّوا» حاکی از آن است که پیروی از قرآن و اهل بیت(عليه السلام) هیچ گاه به گمراهی نمی انجامد، درحالی که اگر اهل بیت(عليه السلام) معصوم نباشند، اقتدای بی قید و شرط مردم به آنان، لااقل در برخی موارد، موجب گمراهی آنان خواهد شد. جدایی ناپذیری قرآن و اهل بیت(عليه السلام) نیز این معنا را تأکید می کند،
2.چنانچه قرآن تا قیامت در بین مردم باقی می ماند، عترت پیغمبر نیز تا قیامت باقی خواهد ماند؛ یعنی هیچ زمانی از وجود امام و رهبر حقیقی خالی نمی گردد.
3.پیغمبراسلام به وسیله این دو امانت بزرگ، تمام احتیاجات علمی و دینی مسلمین را تأمین نموده و اهل بیتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمین معرفی کرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.
4.قرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانی حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض کند و خودش را از تحت ارشاد و هدایت آنان بیرون نماید.
5.مردم اگر از اهلبیت اطاعت کنند وبه اقوال آنان تمسّک جویند، گمراه نمی شوند و همیشه حقّ نزد آنها خواهد بود.
6.جمیع علوم لازم و احتیاجات دینی مردم در نزد اهل بیت موجود است و هرکس از آنها پیروی نماید در ضلالت واقع نمی شود و به سعادت حقیقی نایل می گردد؛ یعنی اهل بیت از خطا و اشتباه معصومند. و به واسطة همین قرینه معلوم می شود که مراد از اهل بیت و عترت، تمام خویشان و اولاد پیغمبر نیست بلکه افراد معیّنی می باشند که از جهت علومِ دین، کامل باشند و خطا و عصیان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحیت رهبری داشته باشند و آنها عبارتند از: علی بن ابی طالب و یازده فرزندش که یکی پس از دیگری به امامت منصوب شدند. چنانچه در روایات نیز به همین معنا تفسیر شده است. (63)
دلیل ششم :

نصّ امام معصوم بر امامت امامان دیگر با توجه به جایگاه امامت به عنوان رهبری الهی و لزوم عصمت امام، روشن است که سنت امام معصوم (عليه السلام) (شامل گفتار و رفتار او)، همچون سنت پیامبر(صلی الله علیه واله) برای تمام مسلمانان معتبر است.بنابراین، اگرامام معصوم (عليه السلام) شخصی را برای جانشینی خود و امامت امت پس از خود معرفی کند، معرفی او در حکم معرفی خدا و پیامبرش (صلی الله علیه واله) خواهد بود.بر این پایه، می توان علاوه بر ادله گذشته در معرفی امامان دوازده گانه، به روایات معتبری که از هر یک از امامان معصوم (عليه السلام) در معرفی امام بعدی نقل شده است، تمسک جست و از این طریق، ادله بیشتری بر حقانیت دیدگاه امامیه اثنی عشری فراهم آورد.
نتیجه
امامت در مکتب تشیّع یکی از اصول دین است و وظایف امام در این مکتب، امتداد وظایف پیغمبرصلی الله علیه و آله وسلم می باشد یعنی فلسفة بعثت پیامبران با فلسفة نصب و تعین امام از طرف خداوند یکی است و همان دلائل که ایجاب می کند خداوند رسولی را بفرستد همانها ایجاب می کندکه پس از پیامبرخاتم امامی را منصوب کند ، شیعیان معتقدند حتی شخص پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) هم نقش مستقل درنصب امام بعد از خودش ندارد بلکه به امرخدا جانشین را تعیین کرد اما اهل سنت نه.شیعه برای اثبات اعتقاد خودش هم دلیل نقلی دارد هم عقلی،عقلا نصب امام در جامعه لطف است.لطف بر خداوند واجب است پس نصب امام بر خداوند واجب است.دلیل دیگر اینکه شیعه می گوید: تنها راه تعیین امام نص است و امام باید از طرف خداوند و رسولش بر امامت او تصریح شده باشد و انتخاب مردم تأثیری ندارد
چند دلیل بر اثبات این مطلب می آورند از جمله اینکه امام معصوم است و جز خداوند کسی از مقام عصمت آگاهی ندارد پس فقط خدا،است که میتواند امام را منصوب نماید.امام باید معصوم باشد چون آیه اولی الامر به صراحت به آن دلالت دارد بنابراین کسی که خودش گناه مرتکب می شود نمی تواند امام و رهبر جامعه اسلامی باشد و به جای پیامبر بنشیند.برای امامت حضرت علی(عليه السلام) بیش از ده دلیل اقامه شده که به برخی از آنها اشاره می شود:گفته شد که امام باید: معصوم و منصوص باشد و جز حضرت علی از این امتیاز برخوردار نیست.
در موارد متعدد از پیامبراکرم نص صریح برامامت و خلافت بلافاصل حضرت وارد شده که در حد تواتر است.و دلیل دیگر بر امامت بلافصل علی(عليه السلام) حدیث شریف و متواتر غدیر خم است: شیعه و سنی در حد تواتر نقل کرده اند که در روز هیجدهم ذیحجه، وقتی حضرت رسول(صلی الله علیه واله) از حجه الوداع برگشت اتفاق افتاد دلیل دگری بر امامت بلافصل علی(عليه السلام) حدیث شریف منزلت است که شیعه و سنی به تواتر آن را از پیامبر نقل کرده اند،و حدیث این است که حضرت(صلی الله علیه واله) فرمود: أنتَ مِنِّی بمنزلَه هارون مِن موسَی إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدِی. (64)به اجماع مسلمین علی(عليه السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله) از همة افراد امت اسلامی از هر جهت افضل بود و به حکم عقل و نقل هرکسی افضل الناس بود او لایق الناس به امامت و خلافت بوده و او امام است پس علی(عليه السلام) امام است و به حکم عقل تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است وبرامامت سایرائمه نیزادله متعدد ذکرشده .


پي نوشت ها :

1.از جمله معانی دیگر امام می توان به «معلم»،«جاده»،«بخشی از زمین»و«ریسمان بنّایی» اشاره کرد: جوهر، الصحاح، ج5، الشرتونی، اقرب.المراد ، ابن فارس، معجم مقاییس الغه، به نقل از ج1کلام اسلامی ج2 محمدسعیدی مهر ص134.
2. درقرآن، «امام»یک بار در معنای لوح محفوظ (یسن12 ) و یک بار در معنای راه (حجرات:18) و ده بار در معنای پیشوا به کار رفته به کار رفته که در دو مورد مقصود از آن کتاب تورات (هود:17 و احقاف:12)و در یک مورد به معنای مطلق پیشوا است( اسراء: 71).در پنج مورد نیز به پیشوایان الهی اطلاق شده (بقره/ 124 ، انبیا/ 73، فرقان/ 74 ، قصص/ 5 و سجده/ 24 ) و در یک مورد درباره پیشوایان کفر به کار رفته است (توبه) (همان)
3. لاهیجی، سرمایه ایمان، ص 107 ؛ محقق لاهیجی پس از ذکر این تعریف می گوید: « و این تعریف که کردیم مر امامت را مسلم است میان جمیع فرق ازاهل اسلام و کسی رادر معنی امامت خلافی نیست». برای تعاریف ک:تفتازانی،شرحالمقاصد،ج5صص233-234وماوردی،الاحکامالسلطانیهص5.(همان)
4. نساء ، آیه59.
5. سوره احزاب، آیة 33
6. غایت المرام ، صفحه 293.(به نقل: از کتاب اصول اعتقادات، اصغر قائمی، ص 139)
7. اوائل المقالات ، ص38، بحار الانوار، ج 26 ، ص 104، و ج 42،ص258.(به نقل از کتاب آگاهی سوم یا علم غیب، جعفر سبحانی،ص 71).
8. ارشاد شیخ مفید، ص148، چاپ آخوندی. (همان ص 72).
9. الفصول المختاره، ص 80، چاپ سوم.(همان)
10. کنز الفوائد کراجکی، ص112 ، چاپ سنگی.(همان)
11. سورة آل عمران،آیة 149.
12. اعلام الوری، ص 172، چاپ علمیه اسلامیه.(همان ص 73).
13. مناقب، ج 2، ص112، چاپ نجف. (همان ص 74).
14. شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج1، ص 82-85، و ج2، ص390و 3، ص 139-141.(همان).
15. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص 175، چاپ 4 جلدی.(همان ص 75).
16. ارشاد الطالبین، ص 180، چاپ بمبئی،(همان ص 76).
17. وسائل الشیعه ، ج 13، ص 92.(همان).
18. همان کتاب، ج 12، ص385.(همان).
19. اثبات الهداه ، ج 7، ص 441، و فصول المهمه، ص48، چاپ سنگی. (همان).
20. حاشیه قوانین ص 148، البته مقصود مرحوم قزوینی از علم امام به گذشته و حال و آینده ، به اصل گفتار ایشان مراجعه شود. (همان ص 77).
21. بحرالفوائد فی شرح الفوائد،ج2،ص 60.(همان).
22. رساله «علم الساعه » ،ص 13، چاپ سنگی.
23. علم الإمام ، ص6. (همان).
24. رساله علم الامام عربی نسخة خطی ، ص3. (همان ص 78).
25. غلاه، کسانی هستند که امامان (عليه السلام) را از دایرة بشر بودن خارج دانسته و برخی از صفاتی که اختصاص به خدا دارد برای آنان ثابت می دانند(همان ص64)
26. صحیح بخاری، کتاب الاحکام ، باب کیف یبایع الامام الناس، ج 4، ص163،ح1؛لفظ« العسر و الیسر» (تنگی و فراخی)در صحیح مسلم، کتاب الاماره ، باب وجود طاعه الامراء فی غیر معصیه و تحریمها فی المعصیه، ح 41و 42؛ سنن نسائی، کتاب البیعه، باب البیعه علی أن لا ننازع الامر اهله ؛ سنن ابن ماجه، کتاب الجهاد، باب البیعه ح 2866؛ موطأ مالک ، کتاب الجهاد، باب الترغیب فی الجهاد ، ح5، مسند احمد ج5، ص 314، 319، 321، (به نقل از کتاب ولایت علی(عليه السلام) (در قرآن کریم و سنّت پیامبر(صلی الله علیه واله) سیّد مرتضی عسکری ص 38).
27. اسراء/ 15. 28. طه/ 134
29. برگرفته ازشرح کشف مرادعلی محمدی باکمی دخل وتصرف .
30. تاریخ طبری، ج2، ص62-63، تاریخ کامل،ج2،ص 40-41؛ مسند احمد، ج1،ص 111، و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج 13 (به نقل از فروغ ابدیت، جعفر سبحانی
31. المراجعات ص223 به نقل ازکنز العمال ومسند احمد بن حنبل وغیره
32. فروغ ابدیت
33. دال و ه . شرح کشف المراد، علی محمدی، ص 346.
34. مائده / 55.
35. شرح کشف المراد ص349
36. مائده/ 65.
37 . فروغ ابدیت جعفرسبحانی ص939.
38. بدایه المعارف الالهیه ج2سید محسن خرازی ص105
39. شرح کشف المراد ص352
40. همان
41. همان ص354
42. نساء / 59
43. ر. ک ، نساء /59.
44. غایه المرام (ط قدیم ) ص 267 ،ج10 ، و اثبات الهداه : ج 3، ص 123، و ینابیع المودّه : ص 494. (به نقل از آموزش عقاید ، محمد تقی مصباح یزدی).
45. «لایزال هذا الدین قائما حتی یکون علیکم اثنی عشر خلیفه کلهم من قریش » (سنن ابی داود، کتاب المهدی ، ح1؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 18).(به نقل از کتاب دوازده جانشین ، غلام حسین زینلی، ص 32.)
46. « یکون لهذه الامه اثنی عشر خلیفه کلهم من قریش » ( مسند احمد ، ج5 ، ص 106، متقی هندی، کنز العمّال ، ج 12، ص 33 ). (به نقل از همان).
47. مستدرک حاکم ، ج3، ص 618.(همان)
48. سیوطی ، تاریخ خلفاء، ص 10.(همان)
49. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد،ج14، ص 353، و ج6، ص 263.(همان)
50. ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء، ج 4، ص 333.(همان)
51. بیهقی، دلائل النبوه ، ج6، ص 520.(همان)
52. ناصف ، التاج الجامع للاصول، ج3، ص39.(همان ، ص 33)
53. طبرانی ، المعجم الکبیر، ج 2، ص 195.(همان)
54. ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، ج 13، ص 211.(همان)
55. تبریزی ، مشکاه المصابیح ، ح 5974، (همان)
56. «یکون من بعدی اثنی عشر خلیفه» (صحیح مسلم ، کتاب الاماره، باب 1، مسند احمد، ج 5، ص90،93، 95، 106؛طبرانی ، معجم کبیر، ج2، ص277 ؛ سیوطی ، تاریخ الخلفاء ، ص 18.(همان ،ص 38)
57. «...اثنی عشر کعده نقباء بنی اسرائیل» (مسند احمد، ج2، ص55؛ مستدرک حاکم، ج4، ص 501. (همان)
58. « اثنی عشر نقیباً». (مائده (15)آیة (12). (همان)
59. «کلُّهم مِن قریش» ( صحیح بخاری، کتاب احکام، باب51، ابن کثیر، البدایه و النهایه ، ج 1،ص 153، بیهقی ، دلائل النبوه ،ج 6،ص 569). (همان)
60. «یکون لهذه الامه اثنی عشر خلیفه » (مسند احمد،ج5،ص 106؛طبرانی ، المعجم الکبیر، ج 2،ص 198، ص 1794؛ متقی هندی، کنزالعمال،(همان)
61. «انّه سئل کم یملک هذه الامّه من خلیفه؟ قال: اثنی عشر» (مسند احمد، ج 2، ص 55؛ مستدرک حاکم، ج4،ص 501. (همان)
62. به کسر «ثاء» و سکون «قاف» که در این صورت، مفرد آن ثِقل (بر وزن حبر ) به معنای شیء وزین است. وجه نام گذاری این حدیث به ثقلین آن است که در پاره ای نقلهای آن، پیامبر (صلی الله علیه واله) قرآن و اهل بیت خویش را ثقلین (دو ثقل) نامیده است.( به نقل از کتاب آموزش کلام اسلامی ، محمد سعیدی مهر)
63. شیعه در اسلام ، علامه سیّد محمد حسین طباطبائی، ص 254- 255.
64. الکافی، ص8 ، ج 106. <


منابع :
1.قرآن
2.مصباح یزدی، محمد تقی ،آموزش عقاید، ناشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم تابستان 1378.
3.طباطبایی،محمدحسین،شیعه در اسلام، مصحح، کوشا، محمد علی، ناشر دارالتفسیر، نوبت چاپ اول تابستان 1379.
4.نادم، محمد حسن، علم امام (مجموعه مقالات) ، قم: دانشگاه ادیان و مذاهب ، 1388.
5.العلامه الحلی، حسین بن یوسف،کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد، قدّم له وعلق جعفر سبحانی، قم،مؤسسة الامام الصادق(عليه السلام)، 1382.
6.محمدی ، علی ،شرح کشف المراد، ناشر انتشارات دارالفکر، چاپ قم: قدس، قم ، چاپ اول ، پاییز 1386.
7.سبحانی، جعفر، علم غیب، (آگاهی سوم) ، قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام) ، چاپ اول 1384.
8.سبحانی، جعفر،فروغ ابدیت، ناشر: مؤسسه بوستان ، چاپ وصحافی: چاپخانة دفتر تبلیغات اسلامی، نوبت چاپ بیست وسوم| تیر ماه 1385.
9. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی 2 ، قم: کتاب طه 1381 .
10.عسکری، مرتضی، ولایت علی(عليه السلام)، ناشر، مرکزفرهنگی انتشارات منیر،چاپ پنجم 1386.
11.قائمی، اصغر، اصول اعتقادات، ناشر واریان ، چاپ دهم، پاییز1383.
12- محمد رضامظفر،محاضرات،سیدمحسن خرازی، بدایه المعارف الالهیه،موسسه نشراسلامی قم 1423
13- زینلی غلامحسین ،دوازده جانیشین،قم :دفتر تبلیغات اسلامی،چاپ اول1386

 

منبع : راسخون

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن