سومین نشست از سلسله نشست های فاطمی بیانات حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی

سومین نشست از سلسله نشست های فاطمی بیانات حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی (7)

 آن دو تا خطبه عجیب است و هر چه کار شده روی این دو خطبه، باز هم کم است و باید کار بشود.

صدیقه طاهره سلام الله علیها همان طور که قبلاً عرض کردم، مورد احترام همه صحابه بودند و ایشان می‌دانستند که پدرشان خیلی سفارش کرده‌اند و می‌دانستند که صحابه برای ایشان حریمی قائل هستند و با این تصور آمدند که برای چه اینجا آمدید؟ اینجا خانه من است، برای چه اینجا آمده‌اید؟ چه می‌خواید؟ من اجازه نمی‌دهم وارد خانه من بشوید؛ اینها می‌خواستند وارد بشوند و امیرالمؤمنین را ببرند. چون حضرت امیر در داخل خانه نشسته بودند، می‌خواستند تا روز قیامت اعلام کنند که این بیعتی که صورت گرفته است، این بیعت به ناحق است. نباید امیرالمؤمنین با پای خودشان می‌رفتند! اگر هم رفتند، کشان کشان ایشان را بردند. این برای تاریخ باید بماند و صدیقه طاهره متحمّل چه صدماتی شدند برای این که امیرالمؤمنین حقّشان لاأقل در تاریخ بماند، هر چند که صحابه أعمّ از مهاجرین و انصار آن حق را پایمال کنند عملاً. و به این مقدار اکتفا نکردند، وصیت کردند که آنهایی که این چنین کردند در تشییع جنازه من شرکت نکنند و بر جنازه من نماز نخوانند.

دقت کنید، وصیت کردن به این که فلانی بر جنازه من نماز نخواند در صدر اسلام معنای بزرگی داشته است که این کار را عبدالله بن مسعود کرده است و غیر عبدالله بن مسعود و برای تاریخ و نسل‌های آینده آن‌هایی که اهل فهم هستند، اینها درس است. وقتی هم آمدند خدمت حضرت به عنوان عیادت، صریحاً گفتند که من شما دوتا را بعد از هر نماز نفرین می‌کنم.

از آن طرف صدیقه طاهره شبانه باید دفن شوند، صدیقه طاهره قبرشان تا امروز نباید معلوم شود. من نمی‌دانم، حضرت ولیّ‌ عصر باز قبر را همچنان مخفی نگه خواهند داشت یا آن وقت بیان خواهند کرد؟!

پارسال در همین جلسه عرض کردم که عباس عموی پیامبر اکرم کسی را فرستاد خدمت امیرالمؤمنین که آقا، زهرای مرضیه - به تعبیر بنده - رفتنی هستند؛ شما اجازه بدهید که من اِخبار کنم و مسلمین آماده باشند برای شرکت در جنازه ایشان تا از ایشان تجلیل شود. امیرالمؤمنین به آن شخص گفتند: برو به عمو سلام برسان، بگو خود ایشان وصیت کرده است و من به وصیت ایشان باید عمل کنم. نه وقت رحلتشان و شهادتشان معلوم بشود، نه تشییعشان و نه وقت دفنشان و نه محلّ دفنشان. حتی حدیثی که در آن حدیث ما داریم چند نفر حضور داشتند از جمله عبدالله بن مسعود، تحقیق کردم و بنده سندش را قبول نکردم؛ سندش برای بنده موجب وثوق نبود که این شش نفر حضور داشتند.

این مطالب را اولاً خودتان داشته باشید و روی این مطالب کار کنید. این تکلیف ماست، ما باید این مکتب را نگه داریم، ما بایستی از این مذهب دفاع کنیم، ما بایستی این حقایق را بازگو کنیم. زمان ما زمان حقیقت است، زمان منطق است، زمان استدلال است، البته با متانت و البته مستند این مطالب باید گفته شود. از این مطالب چیزی کاسته نباید بشود، از این مطالب چیزی کتمان نباید بشود، از این مطالب چیزی کم‌رنگ نباید بشود، دنبال حرفهای این و آن نباشید و اثر نگذارد بعضی از افکار بر افکار ما و وظائف ما را تحت الشعاع قرار بدهد در برابر مذهب و مکتب.

آن‌هایی که نکث بیعت کردند و آن‌هایی که ولایت بلافصل امیرالمؤمنین را عملاً مانع شدند، اینها ظلم کردند به اسلام، به مسلمین، به اهلبیت، به شیعیان، حتی به غیر مسلمین. تحقیقاً اگر امیرالمؤمنین آن طوری که خدا و رسول خواسته بودند متصدی امر بودند، این گرفتاریهای امروز که مسلمین گرفتار ظلم کفار شرق و غرب هستند، به این صورت نمی‌بود، تحقیقاً.

پس ببینید چه ظلمی کردند به بشریت و چه خدمتی کردند به زورگویان و مستکبرین عالم، از روز اول تا روز قیامت.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 17:21

متعصبین بزرگ اهل سنت، غیر از ابن تیمیه که از نواصب است و امثال او، نسبت به صدیقه طاهره احترام خاصی قائل بودند. لذا در منابع دست اولشان نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام، «علیه السلام» نمی‌گویند اما نسبت به صدیقه طاهره «علیها السلام» می‌گویند؛ این یک مطلب. مطلب دوم، در ذیل حدیث «إنّما فاطمة بضعة منّی» گفته‌اند که اگر کسی نسبت به صدیقه طاهره بی‌ادبی کند «فهو کافرٌ» تصریح دارند.

مقام صدیقه طاهره این چنین بوده است و وقتی آمدند به صدیقه طاهره حمله کردند، به آن شخص گفتند: «إنّ فیها فاطمة» تذکر خواستند به او بدهند که این فاطمه است، بحث شخص دیگری نیست. آنها می‌دانستند مقام صدیقه طاهره را که به او تذکر دادند که در عین حال گفت: «وإن» هر چند که فاطمه است. مقام صدیقه طاهره این چنین است.

آن وقت شما که به روایت هر صحابی از صحابه، چه عالم، چه جاهل، چه کوچک، چه بزرگ، نسبت به همه‌شان احترام قائل هستید و به احادیثشان اخذ می‌کنید و همه‌شان را عادل می‌دانید، حتی آن‌هایی که فقط پیغمبر اکرم را دیده‌اند فقط یک لحظه «فهو صحابیٌّ» او عادل می‌شود، یعنی همه اهل مدینه و همه اهل مکه‌ای که پیغمبر اکرم را دیده‌اند و همه اهل یمن و غیر یمن، اطراف مدینه و مکه که لحظه‌ای پیغمبر اکرم را دیده باشند «فهو صحابیٌّ» آن وقت عدد صحابه را می‌رسانند به صد هزار و چقدر و اعتماد می‌کنند به احادیثشان.

آن وقت اگر صدیقه طاهره با این مقام، با این منزلت، حدیثی را در امامت امیرالمؤمنین و ولایت بلافصلشان نقل کنند و به اسانید خودتان، چرا اخذ نمی‌کنید؟ چرا اعتماد نمی‌کنید؟ صدیقه طاهره به آیه مودّت استدلال کرده‌اند برای امامت اهلبیت و امیرالمؤمنین سلام الله علیه در منابع سنّی. صدیقه طاهره به حدیث ثقلین استدلال کرده‌اند، آن حدیث ثقلینی که احدی در سندش نمی‌تواند مناقشه کند، برای ما کافی است فقط روایت صدیقه طاهره و در موارد متعدده‌ای پیغمبر اکرم حدیث «إنّی تاركٌ فیکم الثقلین» را فرموده‌اند، از جمله آن ساعات آخر عمر شریفشان که در حجره خودشان بستری بودند و اطاق پر از صحابه بوده است، صدیقه طاهره می‌فرمایند: «سمعت أبی یقول: إنّی تاركٌ فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی أهل بیتی، ثم قال: علیٌّ مع الحقّ والحقّ مع علی». چرا اخذ نمی‌کنند به فرمایشات صدیقه طاهره و روایتشان؟ «هذا علیٌّ مع القرآن والقرآن مع علی» در ساعات آخر عمرشان، صدیقه طاهره نقل می‌کنند «لا یفترقان حتی یردا علیّ الحوض».

باز صدیقه طاهره می‌فرمایند: «أشهد الله تعالی» قسم هم می‌خورند «لقد سمعته یقول: علیٌّ خیر من أخلّفه فیکم وهو الإمام والخلیفة بعدی وسبطای وتسعة من صلب الحسین أئمة أبرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین ولئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم إلی یوم القیامة».

شما دقت کنید، این قضایا را می‌توانید باز کنید و این عرایض امشب بنده می‌تواند یک جلد کتاب بشود تحقیقاً. اهل کار هستید، کار کنید.

در سال نُهم از هجرت، قضیه‌ای در یمن اتفاق افتاد، پیغمبر اکرم نظرشان این شد که دو تا لشکر بفرستند به یمن، در رأس یکی از این دو خالد بن ولید و فرمانده آن یکی امیرالمؤمنین. فرمودند: اگر در جایی به هم رسیدید، فرمانده کل امیرالمؤمنین است. خالد بن ولید در زمان رسول الله از امیرالمؤمنین بغض داشته است، کینه امیرالمؤمنین را داشته است، دشمنی داشته با امیرالمؤمنین در زمان رسول الله. حالا دیگر در یمن چه اتفاقی افتاد و چه شد، مجال ندارم، پیگیری کنید. وقتی آمدند خدمت پیغمبر اکرم و قضایا را خدمت ایشان مطرح کردند، حضرت فرمودند: «ماذا تریدون من علی، ماذا تریدون من علی، ماذا تریدون من علی» سه بار فرمودند: چه می‌خواهید از علی؟ «إنّ علیّاً منّی وأنا منه وهو ولیّکم من بعدی»؛ صدیقه طاهره از راویان این حدیث است.

از آن طرف، صدیقه طاهره آن برخوردهایی را که با امیرالمؤمنین بعد از پدرشان واقع شد که در کنار امیرالمؤمنین بودند، به همه انحاء در کنار امیرالمؤمنین بودند و از هر جهت گذشت کردند برای امیرالمؤمنین سلام الله علیه و از هر چه که داشتند گذشت کردند. به اینها گفتند: «أنسیتم یوم غدیر خم؟» مگر چقدر گذشته است از روز غدیر؟! شما بیعت کردید با امیرالمؤمنین، فراموش کردید؟ «أنسیتم یوم غدیر خم» که پدرم گفت: «من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه» ؟ فراموش کردید که پدرم فرمود، حتی در روز غدیر هم فرمودند که «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی» ؟ چقدر گذشته است از روز غدیر خم؟ بیعت کردید، مسلمانید شما؟ «أنسیتم یوم غدیر خم؟».

دیگر چه کردند حضرت زهرا سلام الله علیها؟ با این عمر کوتاه بعد از پیغمبر اکرم، دیگر چه کار کردند؟

دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 17:19

می‌خواهیم بشناسیم صدیقه طاهره را؟ می‌خواهیم در مورد ایشان صحبت کنیم؟ می‌خواهیم منبر برویم؟ می‌خواهیم مردم را به سوی اهلبیت دعوت کنیم؟ این مطالب، مطالبی است که برای اهلش باید گفته شود و با وجود این مطالب نوبت به مطالب دیگر نمی‌رسد. لاأقل از شما انتظار داریم که آن مطالب دیگر را دیگران می‌گویند، شما این مطالب را بگویید و به مردم برسانید. صدیقه طاهره حق حیات دارند براسلام و بر جهان انسانیت و بشریت، تا چه رسد به سایر موجودات.

شما نگاه کنید در داستان مباهله؛ در داستان مباهله به تعبیر بنده لشکرکشی بوده است، یعنی جبهه‌گیری بوده است بین اسلام و کفر. بزرگان نصارای نجران آمده‌اند در مقابل پیغمبر اکرم ایستاده‌اند و عرض اندام می‌خواهند بکنند. بنده نمی‌خواهم وارد بحث مباهله بشوم، با این جمله‌اش کار دارم که پیغمبر اکرم وقتی امیرالمؤمنین را و صدیقه طاهره را و حسنین را آوردند و شخص دیگر را نیاوردند؛ شخص دیگری نبوده است، مطلقا! نه از ازواج، نه از ارحام، نه از مؤمنین و مسلمین و اصحاب، مطلقاً احدی نبوده است. این را می‌خواهم عرض کنم که وقتی آمدند در جلسه حضور پیدا کردند، صدیقه طاهره بودند و امیرالمؤمنین، حسنین هم سنّشان چقدر بوده است؟! فرمود: «إذا أنا دعوت فأمّنوا» این معنایش چیست؟ پیغمبر اکرم که مستجاب الدعوة هستند! پیغمبر اکرم اگر دعا کنند برای کسی، دعایشان مستجاب است و اگر نفرین کنند مستجاب است. آمین گفتن شما چه تأثیری دارد؟! حضرت امر می‌کنند «إذا أنا دعوت فأمّنوا» آمین بگویید. موقعیت را خوب درک کنیم که چه موقعیتی است، اسلام در یک طرف، کفر در یک طرف، عنوان عنوان مباهله است و پیغمبر اکرم مستجاب الدعوة هستند؛ امر می‌کنند که به دعای من آمین بگویید؛ صدیقه طاهره آمین گفتنشان چه نقشی دارد؟ این هم نقشی است که شریک دارند صدیقه طاهره، اما شریک از خودشان نه از غیر خودشان.

دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 17:17

 اما مطلبی را به شما یادآوری می‌کنم که این مطلب را یا نشنیده‌اید و یا کمتر شنیده‌اید و یادداشت کنید. شما اهل تحقیق هستید، دنبال کنید مطالب را. آیه مبارکه قرآن را نگاه کنید: (وکیف تکفرون بالله وأنتم تتلی علیکم آیاته وفیکم رسوله) مگر می‌شود کافر بشوید؟ مگر می‌شود بعد از ایمان مرتد بشوید؟ نخیر، نمی‌شود؛ چرا؟ تا وقتی قرآن در بین شما هست (وفیکم رسوله)، رسول الله که از دنیا رفتند! پس چه چیزی باعث می‌شود بقاء شما را بر اسلام که قرآن می‌گوید شما با وجود قرآن و رسول الله کافر نخواهید شد؟ رسول الله که رفتند! معلوم می‌شود آن امامی که در هر زمان جانشین رسول الله است، آن امام مانع کفر است و موجب بقاء دین است و این معنا تا روز قیامت ادامه دارد.

عرایض بنده را سند بگیرید، نه چون من هستم! بله، من هستم، اما نه چون من هستم، از آن جهت که عرایض بنده کلمه به کلمه‌اش مستند به کتاب و سنت و عقل است. آن وقت حتماً یک شاهدی هم از سنّی‌ها می‌خواهید، حتماً یک کلامی هم یک سنی گفته باشد؟! بسیار خوب،‌ نگاه کنید در ذیل این آیه به تفسیر نیشابوری، غرائب القرآن ورغائب الفرقان از تفاسیر بسیار معتبر است. در ذیل این آیه مبارکه می‌گوید: کسی نگوید پیغمبر اکرم از دنیا رفتند، پس باید همه برگردند، باید همه مرتد شوند؛ چرا؟ چون اهلبیتش هستند. ولی این چنین نباشد که منتظر باشید در هر مطلبی یک سنّی حتماً گفته باشد! بنده به مراتب مهم‌تر از این آقای نیشابوری هستم، کلام بنده خودش سند است.

این از جهت این که منوط است هدایت بعد از رسول الله، به وجود فردی از افراد اهلبیت ائمه معصومین تا روز قیامت؛ این یکی از مطالب بود که گفتم، مطالب فراوان است در این زمینه. اما از جهت این که امام نباشد عالم نیست، روایات فراوان است «لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها» . حدیث سنّی می‌خواهید؟! پیغمبر اکرم در حدیث معتبر فرمودند که «النجوم أمانٌ لأهل السماء وأهلبیتی أمانٌ لأهل الأرض، فإذا ذهبت النجوم ذهب أهل السماء وإذا ذهب أهل بیتی ذهبت الأرض» یا «ذهب أهل الأرض».

پس صدیقه طاهره چه نقشی دارند؟ آن قضیه جدا کردن خط ایمان از خط نفاق با خصوصیاتی که عرض کردم، از خصائص صدیقه طاهره است. در اینجا با امیرالمؤمنین مشترک هستند؛ لقاح است، لقاح دو طرف دارد.

دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 17:05

از آن طرف، در حدیث مورد اتفاق فریقین که به الفاظ مختلفه آمده است و مضمون یکی است، این که پیغمبر اکرم تشبیه کردند خودشان را به یک شجره‌ای و فرموده‌اند: «فاطمة فرعها وعلیٌّ لقاحها والحسن والحسین ثمرتها وشیعتنا أوراقها» اگر اسلام تشبیه بشود به یک درخت، درخت وقتی درخت است که ساقه داشته باشد، ریشه داشته باشد، فرع داشته باشد، برگ داشته باشد و ثمره داشته باشد. این مجموعه، این درخت را تشکیل می‌دهند، این مجموعه که رسول الله، صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، حسنین و شیعیان، اینها اسلام را تشکیل می‌دهند و تشیع در زمان خود رسول الله بذرش کاشته شده است. این هم یک سرفصل.

آن وقت در بعضی از احادیث آمده است: «فاطمة لقاحها» و در بعضی از احادیث هم آمده است: «عليٌّ لقاحها» چون لقاح به هر حال پیوند دو شیء به هم است، لقاح تحقق پیدا می‌کند به رسیدن دو شیء به همدیگر به ترتیب خاصی. وقتی این دو که عبارتند از پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین، مخلوق شدند قبل از حضرت آدم به چقدر سال، اینها در اصلاب آباء و ارحام امّهات با هم بودند تا رسیدند به آن جایی که رسید به حضرت عبدالله وارد پیغمبر اکرم و حضرت ابوطالب، والد امیرالمؤمنین، اینها از هم جدا شدند. این جدا شدن یعنی چه؟ نه این است که یکدانه سیب نصف شده باشد، یک انار نصف شده باشد! یک شاخه گل است که دو تا گل می‌دهد، یک شاخه است که دو تا فرع پیدا می‌کند، یک گل کامل این طرف و یک گل کامل هم آن طرف؛ اینها دوباره باید به هم برسند و لقاح حاصل شود. «فاطمة» بنا بر بعضی از «لقاحها» و بنا بر بعضی از روایات «علیٌّ لقاحها» فرقی نمی‌کند. این دو دوباره باید برگردند، یعنی پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین در این عالم باید متحد بشوند. این اتحاد لقاح می‌خواهد، لقاح که تحقق پیدا کرد ثمره پیدا شد؛ حسنین ساخته شدند از رسول الله و امیر المؤمنین و وجود پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین جمع شده است در حسنین «ثمرتها» . تصور کنید که اگر صدیقه طاهره نبودند، چه می‌شد؟ این که می‌شنوید روایت دارد: «لولا فاطمة لما خلقتکما» من با سندش کاری ندارم، با عرضی که می‌کنم بسنجید که این عرض از روایاتی است که متفق علیهاست. اگر صدیقه طاهره نبودند، چه می‌شد؟ حسنین بودند؟ اگر امام حسین نبود، تسعة المعصومون من ولد الحسین بودند؟ با توجه به این که باید در عالم درهر زمان امام معصومی وجود داشته باشد، وجود امام معصوم در هر زمان لازم است هم از جهت معنوی که هدایت بشریت منوط است به وجود امام معصوم در هر زمان، بقاء اسلام منوط است به وجود امام معصوم در هر زمان و خود این عالم ماده منوط است به وجود  امام علیه الصلاة و السلام. اما هدایت که منوط است به وجود امام، ادله فراوان و برهان زیاد؛

دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 17:02

آن چه را که می‌خواهم عرض کنم، نقش صدیقه طاهره است و سهم بزرگ ایشان در اسلام و بقاء اسلام، این جهت را می‌خواهم مورد بحث قرار بدهم. باز در اینجا مقدمه‌ای لازم است و آن این است که از قدیم مورد بحث قرار گرفته که آیا اسلام و ایمان با هم ترادف دارند و یا ایمان اخصّ از اسلام است. همان طور که قبلاً عرض کردم، سرفصل‌هایی را من مطرح می‌کنم، آقایان خودشان پیگیری کنند. این بحث، بحث بسیار مهمی است و آثار و فوائد بسیار زیادی دارد.

حق آن است که اسلام و ایمان ترادف دارند؛ این هم باز مطلبی است که مجال ورود در آن نیست. با توجه به این جهت، صدیقه طاهره سلام الله علیها، نقششان و سهمشان در بقاء اسلام، موارد بسیار زیادی دارد. بعضی از این موارد اختصاص به خود ایشان دارد، احدی با ایشان شریک نیست حتی امیرالمؤمنین؛ با قاطعیت عرض می‌کنم.

آن چهار مقدمه‌ای که عرض کردم در امر نفاق، وقتی این حدیث را دقت کنیم با توجه به این مقدمه‌ای که اخیراً عرض کردم که «لا یحبّك إلّا مؤمن ولا یبغضك إلّا منافق» حکم منافق چه شد؟ از آن طرف باز دقت کنید که مقصود از حبّ صرفاً این صفت نفسانیه نیست؛ من فلانی را دوست دارم، صرفاً لقلقه لسان نیست. نمی‌گویم اثر ندارد، در درگاه الهی چقدر اثر دارد بنده نمی‌دانم، اما این را می‌دانم حبّی که در اینجا قرار گرفته است در مقابل بغض است، ایمان در مقابل نفاق است و نفاق قرار شد حکمش حکم کفر باشد، ایمان قرار شد با اسلام مساوی باشد؛ دیگر خودتان نتیجه‌گیری کنید. بعضی از مطالب را به صراحت نمی‌توانم عرض کنم،‌ این عرائض بنده یقیناً پخش خواهد شد، یک مقداری ملاحظه می‌کنم در گفتارم و خودتان هم توجه دارید.

صدیقه طاهره پاره تن رسول الله بودند «إنّما فاطمة بضعة منّی» رسول الله از دنیا رفتند، این پاره تن باقی ماند. در این عالم برای چه باقی ماند؟ از طرفی پاره تن است، از طرفی فرموده‌اند: اولین کسی که به من ملحق می‌شود از اهلبیت من تو هستی؛ پس برای چه ماندند صدیقه طاهره؟ شاید برای این جهت ماندند - شاید در بعضی از جلسات عرض کرده باشم، لذا تفصیلاً اینجا وارد نمی‌شوم - بلکه به ظنّ قوی، بلکه می‌توانم عرض کنم یقیناً برای این جهت چند صباحی در این عالم ماندند، تا خطّ ایمان را از خطّ نفاق در این عالم مشخص کنند و بروند. این کار از پیغمبر اکرم هم صورت نگرفت، از امیرالمؤمنین هم تحقق پیدا نکرد، اختصاص به صدیقه طاهره دارد. از این حق بزرگ از صدیقه طاهره نسبت به اسلام و مسلمین تا روز قیامت نباید غافل بشویم و روی این جهت باید کار کنیم. شرح این مطلب دیگر با خودتان؛ کار کنید. از شما توقع کار است.

سه شنبه, 24 بهمن 1396 ساعت 12:55

lبسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین

و الصلاة و السلام علی خیر خلقه وأشرف بریّته محمد وآله الطاهرین

لا سیّما بقیة الله فی الأرضین ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین

اللهم صلّ وسلّم علی فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها بعدد ما أحاط به علمک

قسمت اول بیان فضائل امیرالمومنین و ادله امامت ایشان

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم لأمیرالمؤمنین علیه السلام: «لا یحبّك إلّا مؤمن ولا یبغضك إلّا منافق».

این حدیث از احادیث قطعی الصدور است؛ کسی را پیدا نمی‌کنیم که در سند این حدیث خدشه‌ای داشته باشد و اگر کسی پیدا بشود در سند این حدیث بخواهد خدشه کند، قابل اعتنا نیست. دلالت این حدیث هم پر واضح است؛ قابل بحث نیست، نه سند این حدیث و نه دلالت این حدیث؛ این یک مطلب.

مطلب دوم این که ثابت کرده‌ایم و قابل مناقشه نیست، ولو این که مثل ابن تیمیه انکار کند که هر آن چه را که ابن تیمیه انکار کند، در آن چه که مربوط است به مسائل امامت و ولایت و تاریخ اسلام و احوالات صحابه، بدانید که واقعیت دارد که او انکار می‌کند.

ثابت کرده‌ایم که خط نفاق، از خود مکه و از اوایل بعثت وجود داشته است. اگر بخواهید وارد این بحث بشوم، مجالی برای مباحث دیگر باقی نمی‌ماند. بنده سرفصل‌هایی را عرض می‌کنم،‌ شما که اهل تحقیق هستید بایستی اینها را دنبال کنید.

مطلب سوم این است که جدا شدن خطّ نفاق از خطّ ایمان، کار بسیار مشکلی است و جدا کردن و شناسایی منافقین در بین اصحاب رسول الله از روز اول یک کار محقّقانه‌ای است که اهل تحقیق را امکان دارد که انجام بدهند، کار هر کسی نیست.

مقدمه چهارم این است که حکم منافق اگر بدتر از حکم کافر نباشد، لاأقل مساوی است با حکم کافر کتاباً و سنةً و عقلاً و عقلائاً.

بعد از التفات به این چهار مقدمه، می‌خواهم عرض کنم که صدیقه طاهره سلام الله علیها، البته ابعاد مختلفه‌ای در وجودشان و حیاتشان و سیره ایشان وجود دارد که هر کدام جداگانه باید بحث شود. علم ایشان، زهد ایشان، وفای ایشان، تقوای ایشان و امثال ذلک از صفات و حالات ایشان هر کدام جداگانه باید مورد بحث قرار بگیرد.

دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 16:55