دوشنبه, 01 دی 1393 ساعت 09:30
خواندن 1872 دفعه

زندگانی امام هشتم علیه ‏السلام - آیت الله جعفر سبحانی

آنچه در زیر مى خوانید متن سخنرانى حضرت آیت اللّه جعفر سبحانى، در مجمع جهانى اهل بیت در قم، در آستانه ولادت امام هشتم علیه السلام در تاریخ 3/10/83 برابر با دهم ذى القعدة الحرام 1425 هـ.ق است.


قال اللّه تبارک و تعالى:
«فى بُیوتٍ أذِنَ اللّه َ أنْ تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ و الآصال * رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارةٌ و لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّه ِ و إقامِ الصَّلوةِ و ایتاءِ الزَّکوةِ یَخافونَ یَوْما تَتَقَلَّبُ فِیهِ القُلوبُ و الأبْصار(1)». 
«آن چراغ در خانه هایى جاى دارد که خدا اجازه داده است که گرامى داشته شوند. خانه هایى که نام خدا در آنها برده مى شود، در آنها صبح و شام مردانى او را تسبیح مى گویند که هیچ داد و ستدى و خرید و فروشى آنان را از یاد خدا و به پاى داشتن نماز و دادن زکات غافل نمى کند. آنان از روزى مى ترسند که در آن، دل ها و چشم ها از حالت عادى خارج مى شوند».
آیه یاد شده درباره خانه هاى خاصّى سخن مى گوید و آنها را با صفاتى مى ستاید که عبارتند از:
1. نزد خدا از ارج بالایى برخوردارند.
2. مردانى در آنها صبح و شام، خداى را تسبیح مى گویند.
3. از صفات این مردان آن است که کارهاى دنیوى، آنها را از کارهاى عبادى باز نمى دارد.
4. خوف و خشیت (ترس از خدا) بر روان آنها حاکم است.
اکنون باید دید این بیوت، به چه کسانى تعلّق دارد؟

برخى از مفسّران آن را به مساجد تفسیر کرده اند، ولى این تفسیر از نظر قرآن صحیح نیست؛ زیرا در قرآن عناوین چهارگانه وارد شده است:
1. مساجد، 2. بیوت، 3. بیت اللّه ، 4. المسجد الحرام.
طبعا به حکم مقابله، بیوت، غیر از مساجد خواهد بود و شاهدى نیز بر این تغایر هست. هیچ بیتى در جهان بدون سقف نیست، در حالى که مساجد ممکن است بدون سقف باشند؛ حتى در برخى از بلاد، باز بودن مسجد، مستحبّ است و مسجد الحرام هم اکنون فاقد سقف است. قرآن بیوت را به گونه اى توصیف مى کند که ملازم با سقف است و درباره بیوت کافران مى فرماید:
«لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرْ بِالرَّحْمنِ لِبُیوتِهِم سُقُفا من فِضَّة(2)...».
«و اگر نه آن بود که [همه] مردم [در انکار خدا] امّتى واحد گردند، براى کسانى که به خداوند رحمان کفر ورزیده اند، خانه هایى قرار مى دهیم که سقف آنها از نقره ساخته شده اند...».
از این بیان مى توان دریافت که این بیوت، مساجد نیستند. خوشبختانه روایتى که سیوطى در تفسیر این آیه نقل مى کند، شاهد گفتار ماست:
پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله این آیه را در مسجد خواند. در این هنگام مردى برخاست و عرض کرد:
- اى پیامبر صلى الله علیه و آله ! این خانه ها کدام هستند؟
- پیامبر صلى الله علیه و آله : خانه هاى پیامبران.
در این هنگام ابوبکر برخاست و در حالى که به خانه على علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام اشاره مى کرد، چنین گفت: آیا این بیت هم از همان بیوت است؟
پیامبر صلى الله علیه و آله : آرى! از برترین آنهاست(3)؟
در این صورت، این بیوت، بیوت اولیاء و ائمّه اهل بیت علیهماالسلام خواهد بود. به ویژه اگر آنها را به خانه گلى و سنگى تفسیر نکینم؛ بلکه بیوت وحى و رسالت بدانیم که پیامبران در آنها پرورش یافته اند.
امام على ابن موسى الرضا علیه السلام که امروز در آستانه ولادت او قرار داریم، در همین بیوت پرورش یافته و شاخه اى از شجره مبارکه اى است که ریشه اش در دل زمین و شاخه اش در آسمان است(4) اکنون سخن درباره زندگانى حضرت است و برخى از نکات را یادآور مى شویم:
زندگى هشتمین اختر آسمان ولایت را مى توان از جهات گوناگونى مورد بحث و بررسى قرار داد. آنچه فعلاً براى ما در این گفتار مطرح است، بررسى فضاى فکرى و فرهنگى عصر آن حضرت مى باشد، و از این طریق مى توان خدمات آن حضرت را در صیانت از اسلام از هر نوع خدشه ارزیابى کرد.
امام در عصرى از مدینه به طوس خوانده شد که حرکت علمى و فلسفى و ترجمه کتب یونانى و هندى به زبان عربى آغاز شده بود و یک نوع فضاى باز بر محیط خراسان حاکم بود. برخلاف دوره هاى قبل، پس از مأمون و واثق، این فضاى باز، بسته شد و در عصر متوکّل، فضاى فکرى کشور بُعد واحدى را به خود گرفت و تا قرن ها اهل حدیث بر افکار خلفا و دیگران حاکم گشتند.
در آن عصر، گرایشهاى فکرى غالب بر جامعه را، چهار گروه بر عهده داشتند، درحالى که هیچ کدام از آنها با روش و تفکر علوى موافق نبود، اینک اشاره اى به این گرایشها:
1. نقل گرایى مطلق
این گرایش یکى از گسترده ترین گرایش هاى زمان آن حضرت را تشکیل مى داد و خراسان بزرگ آن زمان، مرکز حدیث بود، و لذا مى بینیم چهار نفر از نویسندگان صحاح شش گانه از خراسانِ آن زمان برخاسته اند:
1. محمد بن اسماعیل بخارى(196 - 256) مؤلف صحیح بخارى که از بخارا برخاست و در همانجا نیز به خاک سپرده شده است و قبر او بالاى کوهى قرار دارد و مزار عموم است.
2. مسلم بن حجاج نیشابورى(201 - 261) مؤلف صحیح مسلم.
3. محمد بن عیسى ترمذى(209 - 279) مؤلف سنن ترمذى.
4. احمد بن شعیب بن على نسأى(215 - 303) مؤلّف سنن نسائى.
نویسندگان دو کتاب دیگر یکى ابو داود سجستانى(202 - 275) برخاسته از سیستان امروز و دیگرى ابن ماجه قزوینى(207 - 273) برخاسته از قزوین است. هنگامى که امام هشتم به نیشابور رسید، محدثان نیشابور و حومه آن به استقبال حضرت آمدند و همگان قلم و دوات و کاغذ آماده کردند که حدیثى را از آن حضرت شنیده، بنویسند. و حضرت آن حدیث معروف را براى آنان گفت که به حدیث سلسلة الذهب معروف است.
این گروه قدرت عظیمى در منطقه خراسان و نقاط دیگر داشتند. آفت این گروه آن بود که عقل را کنار زده و از این گذشته نسبت به قرآن نیز عنایت چندانى ابراز نمى کردند، و ما، در آینده مناظره آن حضرت را با یکى از محدّثان یادآور خواهیم شد.
2. عقل گرایى
شکى نیست که اسلام براى عقل ارزش قائل شده و گواه روشن آن این است که ماده عقل 49 بار با صیغه هاى مختلفى در قرآن وارد شده ولى حجیت عقل براى خود، قلمرو محدودى دارد، و بیشترین دیدگاه عقل، مربوط به مسائل حسن و قبح است که در سایه آن مى توان اصول عقیدتى و حقوقى را پى ریزى کرد، و نیز برخى از احکام شرعى را نیز استنباط نمود ولى عقل گرایان دوران حضرت، گروه معتزله بودند که کمتر به نقل توجه مى کردند و با اندیشه هاى عقلانى خود بسیارى از آیات و اصول اسلامى را تأویل مى نمودند. مثلاً چون معتقد بودند که مؤمن گنهکار اگر بدون توبه بمیرد، در آتش مخلّد(همیشگى) است، آیات مربوط به شفاعت را از فاسقان برگرفتند و متوجه پاکدلان و مؤمنان ساختند، و نتیجه گرفتند که شفاعت، ترفیع درجه افراد بى گناه است نه آمروزش گناهان.
این گروه بر فکر و اندیشه مأمون حکومت مى کردند و خردورزى مأمون نیز مایه دلخوشى آنان بود، و لذا در سال 212 مأمون را واداشتند که از محدثان اقرار بر حدوث(خلق) قرآن بگیرد. بیشتر محدثان عصر مأمون که معتقد بر عدم حدوث قرآن بودند، از راه تقیه، حادث بودن کتاب را پذیرفتند ولى چند نفر که در رأس آنان «احمد بن حنبل»بود، رنج و زندان را بر تقیه ترجیح دادند.
3. افکار ادیان پیشین
در حالى که اکثریت مردم منطقه خراسان را مسلمانان تشکیل مى دادند، ولى بر اثر آزادى نسبى اندیشه در عصر مأمون، گروهى از علما و دانشمندان شرایع پیشین یاد شده در زیر نیز با طرح شبهاتى محیط را مسموم مى کردند، و در بیان اندیشه هاى خود کاملاً آزاد بودند و لذا امام در احتجاجات خود تنها با دو گروه پیشین مواجه نبوده، بلکه با نمایندگانى از این گروه ها نیز مباحثه کرده است:
1. مسیحیان به نمایندگى «جاثلیق» (رئیس اسقف ها).
2. یهود به نمایندگى «رأس الجالوت».
3. زرتشتیان به نمایندگى مؤبد بزرگ «هیربد».
4. صابئان به نمایندگى «عمران صابى».
5. برهمنان.
البته مناظره آن حضرت اختصاص به منطقه خراسان نداشته، بلکه در مسیر خود در بصره نیز با ارباب مذاهب مناظره و احتجاجاتى داشته است.
4. نهضت ترجمه
گرایش چهارم از گرایش هاى موجود در عصر آن حضرت را نهضت ترجمه کتاب هاى یونانى به زبان عربى تشکیل مى داد. نهضت ترجمه در عصر امویان آغاز شد، ولى در عصر عباسیان به اوج خود رسید، و دارالحکمه در بغداد براى همین موضوع تأسیس شد، و این مرکز بزرگ ترین کتابخانه دوران عباسى بود که عمده آن را کتب رومى و یونان باستان تشکیل مى داد و همچنان به حال خود باقى بود تا به دست مغول ویران گشت.
مسلما ترجمه این کتاب ها آن هم بى قید و شرط و بدون نقد و ردّ، اثر سوئى در افراد ساده و مبتدى مى گذارد. البته اطلاع رسانى، بسیار خوب و لازم است، زیرا در سایه تضارب افکار، افق ها روشن تر و حقایق بازتر مى گردد، اما نباید اطلاع رسانى، یک طرفه و آن هم بدون نقد و تحلیل صورت بگیرد، ما نیز در عصر خود گرفتار چنین نهضت ترجمه اى هستیم. هر نوع کتابى در هر موضوعى بدون قید و شرط تحت عنوان اطلاع رسانى چاپ مى شود، درحالى که برخى از کتب باید با نقد و تحلیل در اختیار جوانان قرار گیرد. ترجمه کتاب هاى طبّى یا علوم تجربى چندان لطمه اى بر فرهنگ اسلام وارد نمى سازد، اما ترجمه کتاب هاى کلامى و فلسفى یا روان شناسى و جامعه شناسى، بى آسیب نیست، و همین کار سبب شده بود که در عصر حضرت رضا علیه السلام برخى از افکار به خاطر همین ترجمه ها مسموم گردد.
امام علیه السلام در چنین فضایى وارد طوس مى شود، و مأمون اصرار مى ورزد که جلسات مناظره را تشکیل دهد و امام علیه السلام نیز شرکت کند. او از تشکیل این مناظره ها، یکى از دو هدف را تعقیب مى کرد و هر دو هدف در صورت تحقق به خلافت و قدرت او استحکام مى بخشید زیرا:
اگر امام علیه السلام در برابر این دانشمندان گوناگون از فِرَق مختلف پیروز مى شد، براى مأمون برگ برنده اى بود، زیرا ثابت مى کند که فردى را براى ولایت عهدى برگزیده که داراى چنین علم و دانش است و به خانواده اى پیوسته است که چنین فضایل و مناقبى دارند.
و اگر امام علیه السلام در این مناظرات شکست مى خورد، در این صورت مقام و موقعیت امام در انظار مردم مخصوصا ایرانیان که سخت به اهل بیت عصمت علاقه داشتند، پایین مى آمد و از علاقه مردم به او کاسته مى شد، و این نیز براى مأمون برگ برنده اى بود. سرگذشت مذاکره او با سلیمان مروزى شاهدى بر هدف دوم است. سلیمان مروزى عالم مشهور علم کلام در خطه خراسان بود. مأمون او را گرامى داشت و انعام فراوانى داد و سپس به او گفت: پسر عمویم على بن موسى علیه السلام از حجاز نزد من آمده است، و او علم کلام(عقاید) و دانشمندان این علم را دوست دارد، اگر مایلى روز ترویه(هشتم ماه ذى الحجه) نزد ما بیا و با او به بحث و مناظره بنشین.
سلیمان که به علم و دانش خود مغرور بود، گفت: اى امیرمؤمنان! من دوست ندارم از مثل او در مجلس تو در حضور جماعتى از بنى هاشم سؤال کنم، مبادا از عهده برنیاید و مقامش پایین آید، من نمى توانم سخن را با امثال او زیاد تعقیب کنم!
مأمون گفت: هدف من نیز چیزى جز این نیست که راه را بر او ببندى، چرا که من مى دانم تو در علم و مناظره دانا هستى!
سلیمان گفت: اکنون که چنین است مانعى ندارد، در مجلسى از من و او دعوت کن و در این صورت مذمتى بر من نخواهد بود!(5).
این مناظره با قرار قبلى ترتیب یافت و امام علیه السلام در آن مجلس سلیمان را سخت در تنگنا قرار داد و تمام راه هاى جواب را بر او بست و ضعف و ناتوانى او را آشکار ساخت.
اینک ما، در اینجا برخى از مناظرات آن حضرت با اهل حدیث و اهل کتاب را مى آوریم:
مناظره آن حضرت با ابو قرّة
ابو قرّة که یکى از محدثان معروف عصر آن حضرت بود، به حضرت عرض کرد: در حدیث آمده است که خدا رؤیت و کلام را بین دو پیامبر تقسیم کرده است. تکلّم را به موسى داده و رؤیت را به حضرت محمد صلى الله علیه و آله یعنى با موسى سخن گفته و خود را به پیامبر صلى الله علیه و آله نشان داده است. امام فرمود:
- هرگاه این گفتار صحیح است، پس چه کسى از جانب خدا این آیه را براى انس و جن آورده است:
«لا تُدرکهُ الأبصارُ و هو یُدرِکُ الأبصار و هُو اللّطیفُ الخَبِیرُ»(6).
«دیدگان، او را در نمى یابد (اما) او دیدگان را در مى یابد و او لطیف و آگاه است».
«یَعْلمُ ما بَینَ أیدِیهِم و ما خَلفَهُم و لا یُحیطُونَ بِه عِلما»(7).
«او آنچه را که پیش رو و پشت سر آنهاست، مى داند ولى آنان او را با دانش خود در نمى یابند».
«و لیسَ کَمِثله شىٌ ء...»(8). «چیزى مانند او نیست...».
آیا آورنده این آیات، جز حضرت محمد صلى الله علیه و آله است؟
ابو قرّة: درست است.
امام هشتم: چگونه مردى به سوى مردم مى آید و به آنان مى گوید: من از جانب خدا آمده ام و شما را به پیام هاى او دعوت مى کنم و خدایى را که از طرف او آمده است، چنین توصیف مى کند: دیدگان، او را در نمى یابند» و «هیچ فردى با علم خود، او را در نمى یابد» و «براى او نظیر و مانندى نیست»، آنگاه بگوید من او را دیده ام و آگاهانه بر او احاطه جسته ام و او به صورت انسان است. آیا خجالت نمى کشید؟ بى دینان نتوانستند او را این گونه به تناقض گویى متهم سازند، و این که او از جانب خدا چیزى بگوید، و بعد خلاف آن را براى مردم بازگو کند(9).
مناظره امام با مسیحیان
امام در این مناظره با جایى مى رسد که به جاثلیق، بزرگ مسیحیان زمان مى فرماید:
اى نصرانى، به خدا سوگند ما به آن عیسى ایمان داریم که ایمان به محمد صلى الله علیه و آله داشت، ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم، این بود که او کم روزه مى گرفت و کم نماز مى خواند!
جاثلیق ناگهان متحیّر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردى و پایه کار خویش را ضعیف نمودى، و من گمان مى کردم تو اعلم مسلمانان هستى!
امام علیه السلام : مگر چه شده است؟!
جاثلیق: به خاطر این که مى گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، درحالى که عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را به طور کامل نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.
امام علیه السلام : براى چه کسى روزه مى گرفت و نماز مى خواند؟
جاثلیق فرو ماند و نتوانست جوابى بدهد، زیرا اگر مى گفت براى خدا، با ادعاى الوهیت عیسى علیه السلام که اعتقاد رسمى مسیحیان زمان او به شمار مى رفت، ناسازگار بود(10).
ما، در اینجا به دو نمونه از احتجاجات امام علیه السلام اشاره کردیم، براى تفصیل بیشتر به کتاب «احتجاج طبرسى» و کتاب «عیون اخبار الرضا» مراجعه شود.
چیزى که اکنون باید از آن درس بگیریم، روش امام علیه السلام در زندگى است، درست همان گرایشهاى چهارگانه عضر حضرت رضا علیه السلام در زمان ما نیز هست.
1. سلفى هاى وهابى که بر حدیث تکیه مى کنند و شنیع ترین عقاید را وارد اسلام مى سازند، تا آنجا که رؤیت خدا در روز قیامت و تجسیم و جبرى گرى و تکفیر همه طوایف از اصول آنهاست.
2. معتزله هر چند منقرض شده اند و از ماتریدى جز پوسته اى باقى نمانده، ولى عقل گرایى غربى بر اندیشه مسلمانان سایه افکنده است. گروهى نیز معتقدند عقل فردى یا عقل جمعى جایگزین شریعت اسلام گردد، و به تدریج جاودانگى احکام اسلام را زیر سؤال برده اند، تو گویى مى خواهند بگویند عمر حکومت اسلام به پایان رسیده است.
3. تبلیغ رسانه هاى گروهى و مطبوعات، کار خود را انجام داده و گروهى را با فریبکارى به دام مى اندازند.
4. ترجمه کتب به عنوان اطلاع رسانى در حال افزایش است، و هیچ قید و بندى براى این ترجمه ها نیست. مسئولان مطبوعات نظام نیروى کافى براى کنترل این نوع آثار ندارند و از طرفى حقوق بشر آلت دست رسانه هاى غربى قرار گرفته و هر نوع ممانعت از انتشار افکار الحادى را مغایر با آن دانسته و مسئولان را مرعوب مى سازند.
در چنین شرایطى که دگرگون کردن این اوضاع بر ما ممکن نیست، باید آینده سازان حوزه با سلاح علم و دانش و فلسفه و کلام مجهز گردیده، و منطق را با منطق پاسخ بگویند.
ما نه عقل گراى مطلق هستیم و نه نقل گراى مطلق، بلکه از هر دو، در محدوده خاص خود بهره مى گیریم. تفکیک خرد از شریعت، یک نوع اشعرى گرى، بلکه سلفى گرى است. اگر چنین اندیشه اى ریشه اسلامى داشت، پس چرا قرآن همواره به تعقل و اندیشیدن دعوت مى کند و به مسلمانان مى آموزد: «قُل هاتُوا بُرهانَکم إن کنتُم صادقین»(11). شعار ما شعار قرآنى است که مى فرماید:«و قال الّذین اُوتوا العلمَ و الإیمان»(12).
بنابراین در حوزه علمیه قم باید از عقل و نقل بهره گرفت و متکلمانى مناظر، مسلح به سلاح علم و اخلاق پرورش داد، و آئین اسلام را یک آیین عقلانى و در عین حال آسمانى معرفى کرد.
امروز گروهى مدعى تفکیک حوزه ایمان از حوزه علم هستند، و سرانجام مى گویند: دین یک امر قلبى و روحى و روانى است، با عقل سر و کار ندارد، حوزه عقل مربوط به ایمان و تدیّن نیست.
این سخن درست نسخه بردارى از اندیشه مسیحى است که مى گوید باید به تثلیث ایمان آورد و علم و عقل را به آن راه نیست و از این طریق مى خواهند بر تناقض ها واشکالات کتب عهدین سرپوش بگذارند.
ایمانى که قابل اثبات با عقل و خرد نباشد، و فقط یک نوع دریافت قلبى باشد، فاقد ارزش بوده و قابل اثبات نخواهد بود، و پیوسته دچار کشمکش خواهد شد، فردى مدعى الهام بوده و فرد دیگر منکر آن خواهد شد.
از خداوند بزرگ توفیقات برگزار کنندگان این بزرگداشت را خواهانم.


پی نوشت ها:
1. نور، 37 - 36.
2. زخرف، 33.
3. سیوطى، الدر المنثور، ج 6، ص 203، تفسیر سوره نور - آلوسى، روح المعانى، ج 18، ص 174.
4. «کَشجرةٍ طیّبة أصلُها ثابتٌ و فَرعُها فِی السّماءِ تُؤْتِى اُکُلها کُلّ حینٍ بإذنِ ربِّها»(ابراهیم، 24 و 25).
5. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج1، ص 179 - مجلسى، بحارالأنوار، ج49، ص 177 - طبرسى، احتجاج، ج2، ص 178.
6. انعام: 103.
7. طه: 110.
8. شورى: 11.
9. طبرسى، احتجاج، ج2، ص 186.
10. همان، ص 203 - 204.
11. بقره: 111.
12. روم: 56.


منبع: ماهنامه مکتب اسلام 1383 شماره 11

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن