سه شنبه, 11 آذر 1393 ساعت 09:00
خواندن 1586 دفعه

حتمی بودن حاكمیّت صالحان

در محضر حضرت آية الله جعفر سبحانى، دامت ‏بركاته

الحمدللّه ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی خیرِ خَلقِه محمّد و آله الطیبین الطاهرین الهداة المهدیین.

 أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. (وَلَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِالذِّكْرِ أَنَّ الأرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ)(1)

 برای من، مایه ی افتخار و سرور است كه در این مكتب و آموزشگاه، كه به صورت یك مركز تخصّصی و متعلّق به ولیّ زمان، حجّت بن الحسن العسكری، عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف، است، دقایقی، مزاحمت و  عرایضی را تقدیم  كنم.

 از آن جا كه جلسه ی امشب، جلسه ی پایانی این برنامه است، این جانب، عرایضی را درباره ی حكومت صالحان در روی زمین كه به دستِ آن حضرت، صورت خواهد پذیرفت، تقدیم می كنم.

 حتمی بودن حاكمیّت صالحان

 قرآن مجید در سوره ی انبیا، آیه ی صد و پنج، چنین می فرماید:

 (وَلَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُور مِنْ بَعْدِالذِّكْر أنّ الأرْض یَرثُها عِبادی الصّالِحُون)؛ ما، در زبور، پس از تورات، نوشتیم كه صالحان، وارثان زمین خواهند بود [ و این زمین پهناور كه قرن ها، جولان گاه ستمگران و خون ریزان بوده است، به دست مردان صالح و پاك دامن اداره خواهد  شد.  ].

 قرآن، در این مورد، از واژه ی (كتبنا) بهره گرفته است و این، بدین سبب است كه (كتابت)، مایه ی ثبات و استواری مكتوب است، و طبعاً، در آیه، كنایه از این خواهد بود كه اراده ی قطعی خدا، بر وراثت صالحان تعلّق گرفته است، اراده ای كه در آن، بداء، رخ نخواهد داد.

خوش بختانه، مضمون آیه، در زبور كنونی نیز موجود است و دست تحریف كنندگان، نتوانسته است این حقیقت الهی را دگرگون سازد.

 در این جا، پرسشی مطرح است و آن، این است كه (آیا حكومت صالحان كه وحی الهی از آن گزارش می دهد، یك خبر غیبی و تعبّدی است كه ما باید به آن ایمان بیاوریم یا این كه علاوه بر این، با محاسبات اجتماعی نیز همراه است؟).

 مطالعه و بررسی پیشرفت جامعه ی انسانی، ثابت می كند كه وراثت زمین از سوی صالحان، تنها، یك تعبّد نیست؛ زیرا، جهان بشریّت، رو به تكامل است، ولی تكامل آن، تا كنون، تكامل صنعتی و فن آوری بوده و به اصطلاح، پیشرفت جامعه، در مسائل مادّی انجام گرفته و نه در مسائل معنوی و اخلاقی. از آن جا كه چنین تكامل یك جانبه، تكامل ناقص است، طبعاً، باید همگام با این تكامل، تكامل دیگری نیز در جامعه پدید آید تا تكامل بشر، از نظر مادّی و معنوی، هر دو، باشد و از نقص در آید.

الآن، جهان، چند صد سال است كه تكامل مادّی خود را آغاز كرده، امّا هنوز به امنیّت و آسایش نرسیده است، و پیوسته، هر روز، جامعه ی انسانی، بلكه نسل بشر، با بمب های هسته ای، تهدید می شود. چه گونه می توان این تكامل را تكامل همه جانبه خواند؟

 تكامل، در صورتی معنای واقعی پیدا می كند كه بشر، در كمال امنیّت و آسایش، با احیای ارزش های اخلاقی، زندگی كند و این، جز در زمان حكومت صالحان، صورت نخواهد پذیرفت. قرآن مجید می فرماید:

 (الّذینَ ءامَنُوا وَلَمْ یَلْبسُوا إِیمانُهمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الأَمْن)؛(2)

 جامعه ی با ایمان، كه ایمان خود را با ظلم و شرك نپوشاند، دارای امنیّت است.

 این جانب، در گذشته، كتاب كوچكی درباره ی آثار ایمان نوشتم كه الآن، نسخه ی آن نایاب است. در این كتاب، ایمان، به صورت یك پدیده مطرح گردیده و ویژگی های آن از قرآن بیان شده است. در آن جا، با محاسباتی ثابت كرده ایم كه امنیّت فردی و اجتماعی، جز در سایه ی تكامل جامعه از طریق ایمان به غیب، امكان پذیر نیست.

 امروز، ساخت سلاح های كشتار جمعی، حالت مسابقه به خود گرفته و ابرقدرت ها، از كاهش دادن زرّاد خانه ها گزارش می دهند، ولی در باطن، به تكامل آن ها می پردازند! درست، حالت جاهلیّت، بر این جامعه حاكم است. امیرمؤمنان، درباره ی عرب جاهلی چنین می گوید: (شعارها الخوف و دثارها السیف(3)؛ لباس زیرین آنان، ترسِ از هم، و لباس رویین، سلاح شان بود.)؛ یعنی، به  ظاهر مسلّح، و در باطن، از هم  می ترسند.

 در فلسفه ی اسلامی، می خوانیم كه در حركت، امور شش گانه معتبر است كه یكی از آن امور، غایت و هدفی است كه حركت آن را دنبال می كند. مسلماً، غایت، نمی تواند از (كمال به نقص) باشد، بلكه باید پیوسته از (نقص به كمال) باشد.

 این، از یك طرف، و از طرف دیگر، حركت جامعه، در این چند قرن اخیر، حركت صنعتی و مادّی بوده كه اگر با معنویّت، همسو نشود، ویران كننده خواهد بود و لذا خِرَد می گوید، ناچار، بشر، روزی، سر عقل خواهد آمد و كفّه ی معنویّت را نیز به سان مادیّت، سنگین خواهد ساخت و به تكامل خود، رنگ مادّی و معنوی بخشیده و طبعاً، حكومت صالحان تحقّق خواهد  پذیرفت.

 این جا است كه باید گفت، نه تنها وحی و تعبّد از آینده ی درخشان جامعه ی بشری گزارش می دهند، بلكه محاسبات اجتماعی نیز با این گزارش همراه است.

 وسایط در فیض

 اراده ی حكیمانه ی الهی، بر این تعلّق گرفته است كه مواهب و فیوض خود را از طریق اسباب به انسان ها برساند. انرژی - كه یك موهبت مادّی است - از راه خورشید به ما می رسد و اكسیژن - كه مایه ی حیات است - در سایه ی درختان و دیگر عوامل، در اختیار بشر قرار می گیرد،  و...

 عین این سخن، درباره ی فیوض معنوی نیز حاكم است. خدا، مستقیماً، بندگان خود را مورد خطاب قرار نمی دهد و تكالیف خود را به گوش آنان نمی رساند، بلكه با برانگیختن پیامبران، تكالیف خود را در اختیار مكلَّف قرار می دهد. یكی از فیوض الهی، هدایت است و این فیض، پیوسته، از طریق پیامبران به بشر می رسید و راه تكامل را به جامعه ارائه  می نمود.

 جامعه ی كلیمی، با خاتم قرار دادن شریعت موسی، این باب را به روی بشر مسدود ساختند و نیز مسیحیان، با مسدود  كردن باب نبوّت، با صعود مسیح، این فیض را بر روی بشر بسته می انگارند.

 مسلمانان كه فیض الهی را پس از حضرت موسی و مسیح در جریان می دانند، استمرار این فیض را با در گذشت او، به سان پیروان دیگر شرایع، مقطوع انگاشته اند.

 از میان مسلمانان، تنها، فرقه ی شیعه ی امامی است كه به استمرار امامت پس از درگذشت رسول گرامی صلی الله علیه وآله عقیده دارند و معتقدند كه، هم اكنون هم بخشی از فیوض الهی، از طریق آن حضرت به ما می رسد. مَثَل آن حضرت، به سان خورشید پشت ابر است كه به ظاهر دیده نمی شود، امّا ذرّات حیات بخش خورشید، از لابه لای ابرها، به گیاهان و جانداران حیات  می دهد.

 اصلاح دل، شرط بهره گیری از هدایت های امام

 مسلّماً، هدایت های عمومی، از آنِ همه است، امّا هدایت های خصوصی، مربوط به انسان های وارسته است كه خود را در معرض بهره گیری از فیوض آن حضرت قرار می دهند. این گروه، در میان ما، هر چند اندك اند، ولی فی نفسه، كم  نیستند.

چندی قبل، یكی از دوستان، مرا دعوت كرد و یك سری مسائل دینی را با من در میان گذاشت. از پرسش های ایشان، فهمیدم كه وی عازم زیارت خانه خدا است، لذا تذكّراتی در این مورد، به او دادم. او، فرد قابلی است. پس از حج، به دیدارش رفتم. وی، واقعه ای نقل كرد كه ذكرش در این جا، مناسب است. او گفت، غروب عرفه كه ماشین ها عازم مشعر بودند، ترافیك، مانع از حركت ماشین ها شده بود. من، چاره ندیدم جز این كه پیاده شوم و در حال پیاده به مشعر بروم، ولی به جای این كه همراه ماشین و مردم حركت كنم، برای پیدا كردن راه خلوت، كمی به سوی چپ منحرف شدم. ناگاه، خود را در بیابانی دیدم. نزدیك بود كه تاریكی شب، همه جا را بپوشاند. در حیرت فرو رفته بودم. توسّل به حضرت جستم. دعا كردم و عرض كردم كه (خدایا! اگر قرار بود كه من بمیرم، بهتر بود در همان وطن می ماندم و می مردم و نه در بیابان تاریك ناپیدا كرانه.). در همین اندیشه بودم كه ناگاه، انسانی در چند قدمی خود مشاهده كردم كه به سوی من می آید. او، پس از سلام، به من گفت: (حاجی! این جا نشسته ای!). گفتم: (آری؛ راه را گم كردم.). گفت: (همراه من بیا تا راه را به تو نشان دهم.). حركت كردم و چند قدمی با او رفتم. ناگاه، خود را در كنار كاروان ها دیدم كه به سوی مشعر روانه بودند. دیگر آن شخص را ندیدم. بالاخره، معلوم نشد از كجا آمد و به كجا رفت.

 قطعاً، این، یكی از فیوض معنوی بود كه به سبب قابل بودن، از ناحیه آن حضرت به وی رسید.

 لزوم توجه به جوانان

 امروز، جوانان، مورد توجّه جهان  خواران غرب و شرق اند. دست  یابی به ثروت های جهان اسلام، در گروِ كم رنگ كردن دین، و سوق جوانان به عیاشی و خوش گذرانی است تا از این طریق بتوانند بر منابع حیاتی ما مسلّط شوند و مانعی بر سر راه آنان نباشد. از این جهت، گروه استعمارگر، بر دو عامل پا فشاری می كنند:

 1- نابود كردن باورها و تضعیف عقاید، آن هم از طریق روزنامه ها و مجلّه ها و سخنرانی ها در مجامع علمی و خصوصی تا آن جا كه اصل دین و وحی و نبوت را زیر سؤال می برند تا جوانان را از این سرمایه معنوی كه بزرگ ترین مانع در برابر دنیا پرستان است، بی بهره سازند.

 2- جوانان را از نظر رفتاری، آلوده سازند و روح غیرت و شجاعت و حماسه را نابود كنند.

 هشت سال دفاع مقدّس، بر دوش این جوانان سنگینی می كرد و اگر رزمندگان مؤمن و پاك منش، در جبهه ها نبودند، قطعاً، بخشی از كشور، در كام دشمن فرو می رفت. چون تجربه، این مسئله را ثابت كرده است، دشمن، روی جوانان، از نظر باور و رفتار سرمایه گذاری می كند.

 اسلام حافظ استقلال كشور

 ما، در این زندگی كوتاه خود، تجربه های فراوانی داریم. در سال 1324  ه .ش آذربایجان، از حكومت مركزی جدا شد و به دستِ دستْ نشانده های شوروی سابق افتاد و یك سال تمام، بر این نقطه ی حاصل خیز حكومت كردند. تنها چیزی كه حاكمان را از ادامه ی حكومت مأیوس كرد، وفات مرحوم آیةالله اصفهانی در سال 1325 ه .ش بود. هنگامی كه خبر وفات ایشان، از رادیو اعلام شد، خطه ی آذربایجان، غرق در عزا شد و سیاه پوش گشت.

 اجنبی پرستان به ظاهر آذری، در مجالس خصوصی خود، این مطلب را به زبان آوردند كه (بر ملّتی كه برای درگذشت مرجع دینی خود، تا این حد، اظهار احساسات می كنند، نمی توان به آسانی حكومت كرد و این خطه را به آذربایجان شوروی ملحق ساخت.).

 از خداوند منّان، خواهانیم كه ما را از پیروان واقعی اسلام و مدافعان تشیّع و منتظران حقیقی آن حضرت قرار دهد.

 اللّهم ارزقنا توفیق الطاعة و بُعد المعصیة و صدق النیّة وعرفان الحرمة، وأكرمنا بالهُدی والاستقامة، وسدّد ألسنتنا بالصواب والحكمة، واملأ قلوبنا بالعلم والمعرفة، وطهِّر بطوننا عن الحرام والشبهة.

 اللّهم أیّد الإسلام والمسلمین واخذُل الكفر والكافرین.

    گذشتگان ما را ببخش و بیامرز! علمای گذشته، امام راحل، درجات اش عالی است، متعالی بفرما!

    بزرگانی كه خدمتگزار دین اند، در هر مقامی كه هستند، همه را موفّق و مؤیّد بفرما!

    خائنان را از صفحه ی روزگار، پاك ساز!

    خدایا! شیطان را بر ما مسلّط مفرما!

        

 پی نوشت ها:

1) انبیاء: 105.

2) انعام: 82 .

3) نهج البلاغه، خ 89 .

 

منبع : فصلنامه انتظار - شماره 4

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن