شنبه, 08 تیر 1392 ساعت 10:29
خواندن 1402 دفعه

بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رهبر کیست؟ - آیت الله ضیاء آبادی

بسم الله الرّحمن الرّحیم
(اَلسَّلامُ عَلَیكُم یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبَطِ الْوَحْی)
«سلام بر شما ای خاندان نبوّت و جایگاه رسالت و محلّ رفت و آمد فرشتگان و جای فرود آمدن وحی»
كیفیت سلام گفتن در اقوام مختلف
از جمله ی آداب اجتماعی در دین مقدّس اسلام، موضوع «سلام» است، یعنی وقتی دو نفر مسلمان با هم ملاقات می‌كنند، پیش از هر رفتار و گفتاری به یكدیگر سلام می‌ کنند ، یكی سلام می‌كند و دیگری جواب سلام می‌دهد. البتّه ، هر قومی ادب خاصّی به هنگام ملاقات با یكدیگر دارند. بعضی به عنوان تعظیم خم می‌شوند، بعضی كلاه از سر خود برمی‌دارند، بعضی دست بلند می‌كنند و بعضی دستِ یكدیگر را می‌فشارند. تحیت {درود گفتن ، سلام گفتن} قوم عرب پیش از ظهور اسلام، گفتن «حیاك الله» بوده است؛ یعنی «خدا زنده‌ات بدارد».
تأكید دین اسلام بر سلام گفتن
دین مقدّس اسلام در این خصوص دستور سلام داده و هیچ گفته و كاری را جایگزین آن ندانسته و فرموده است :
(مَن بَدَءَ بِالْكَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبوُه)؛اصول کافی جلد 2 صفحه 644
«هر كه پیش از سلام، شروع به سخن كند، جوابش را ندهید.»
معنا و مفهوم سلام
سلام در لغت عرب، معانی متعدّد دارد كه اصل در آنها معنای سلامتی است؛ یعنی، سالم بودن آن هم به طور مطلق و از تمام جهات و جوانب. سلامت جسمانی و مصونیت از بیماری‌ها، سلامت معنوی و محفوظ بودن از گمراهی و ضلالت در دین و امور دینی، سالم ماندن از گزند حوادث و پیش آمدهای ناگوار، سالم ماندن از شرّ وسوسه‌های شیطانی و رذایل اخلاقی، مصونیت از ناامنی‌های اجتماعی و ... كه تمام این ها در یك جمله‌ی كوتاه «سلامٌ علیكم» جمع است.
ویژگی‌های سلامِ اسلامی
سلامِ اسلامی، در عین این‌ كه رسم درود و تحیت و اظهار ادب به هنگام ملاقات است، مشتمل بر دعا و نُصح {نیک خواستن ، محبت خالص} و خیرخواهی برای طرف مقابل نیز هست، چنان‌كه گفتیم: طلبِ سلامت مطلقه است و همچنین اعلام صلح و سازش است. هر مسلمان كه در اوّلین لحظه‌ی ملاقات با مسلمان دیگر می‌گوید: «سلامٌ علیكم»، یعنی برادرم، از طرف من مطمئن باش، من خیرخواه و سلامت خواه تو هستم؛ من با تو در حال صلح و صفایم؛ هیچ گزند و آسیبی از من به تو نخواهد رسید؛ كلاه سرت نخواهم گذاشت؛ خیانت به تو نخواهم كرد؛ جنس مغشوش{ناخالص ، آمیخته شده} به تو نخواهم داد؛ دروغ به تو نخواهم گفت؛ مال و جان و ناموس و آبروی تو از قِـبَل من در امان است و هرگز بر خلاف سلامت و مصلحت تو اقدامی نخواهم كرد. این، معنای سلام و سلام علیكم است كه مسلمانها موظّفند در اوّلین لحظه‌ی ملاقات، این جمله را به هم بگویند و به یكدیگر امنیت همه جانبه بدهند و با همین جمله‌ی كوتاه كه ردّ و بدل می‌كنند، با هم پیمان صلح و صفا ببندند و در حفظ سلامت و مصلحت یكدیگر بكوشند.
آیا این سلام ما، سلام اسلامی است؟!
سلام را مستحبّ قرار داده‌اند و جوابش را واجب! آیا اكنون، واقعاً مسلمان‌ها با یكدیگر چنینند؟! سلامشان، سلام واقعی و صمیمی است؟! همه خیرخواه و سلامت خواه یكدیگرند؟ همه در حال صلح و صفا و سازش با همدیگرند؟ یا مثل گرگ و پلنگ به هم می‌غرّند و مانند دو شعله‌ی آتش به هم می‌پرند؟
در زبان، سلام علیكم می‌گویند و در دل نقشه‌ی نیرنگ و خیانت درباره‌ی هم می‌كشند!! اگر این بازار، بازار سلام بود، این همه رباخواری‌ها و كلاه ‌برداری‌ها و ورشكستگی‌ها و خون یكدیگر مكیدن‌ها كجا بود؟! اگر این ملّت، ملّت سلام بود، این همه درد و مرض‌ها و ناسلامتی ها در بین ما چه می‌كرد؟ این همه ناله و افغان از دست همدیگر، این همه پرونده های جنایی و غوغای دادگستری و شهربانی در بین ملّت سلام كه به قول خود سلامت خواه و خیرخواه یكدیگرند، چه می‌كند؟
اگر به این دستور ساده‌ی اسلام عمل می‌شد...!
اگر دنیای بشر به همین یك دستور ساده‌ی اسلام عمل می‌كرد؛ یعنی، تمام دولت های روی زمین به هم سلام می‌كردند، تمام ملّت‌ها به هم سلام می‌كردند، اعلام سلامت خواهی و امنیت خواهی به هم می‌دادند، پیمان صلح و صفا و سازش با هم می بستند، كِی این همه درّنده ‌خویی ها و برادر كُشی ها به میان می‌آمد و آسایش جسم و جان بشر را به خطر می‌انداخت؟!
دنیا اگر دنیای سلام بود، این همه كارخانه های اسلحه سازی در آن چه می‌كرد؟ این همه توپ و تانك و تفنگ و بمب‌های آتش زا و اتمی در آن چه جایی داشت؟
فلسفه‌ی وجوب جواب سلام
ای مسلمان! دین و پیغمبرت فرموده‌اند: بر تو واجب است جواب سلام بدهی؛یعنی، بر تو همچون نماز واجب است به برادر مسلمانت اطمینان قلبی و آرامش فكری بدهی، نه این‌كه یك سلام گرم و نرم به او بدهی و چند جمله‌ی فریبنده به عنوان تعارف به رخش بكشی و آنگاه از طریق ربا آن بی ‌نوا را تا گلو در لجنزار بدبختی فرو ببری و دار و ندارش را از دستش بگیری. آن وقت توقّع آن داری كه خدا هم هشت درِ بهشت را به رویت بگشاید و در غرفه های اعلایت بنشاند!! زهی تصوّر باطل، زهی خیال محال.
راستی چرا دعاهای ما مستجاب نمی‌شود؟
ما در شبانه ‌روز، چندین بار به هم سلام می‌كنیم و سلامت یكدیگر را از خدا می‌خواهیم و در نماز های پنج گانه‌ی خود (السَّلامُ عَلَینا وَ عَلَی عِبادِ اللهِ الصّالِحینَ)؛می‌گوییم؛ یعنی، سلامتی خود و بندگان صالح را از خدا می‌خواهیم و هرگز این دعاهای خود را در حقّ یكدیگر مستجاب نمی‌بینیم!! بلكه همیشه خود را غرق در نا سلامتی، گرفتاری و بی سر و سامانی می‌یابیم.
با این‌كه دستگاه خلقت، دستگاهمجیب الدّعواتاست و خداوند متعال، وعده‌ی اجابت دعا را داده است، پس چرا دعاها و سلام های ما در این دستگاه به اجابت نمی‌رسد؟! معلوم می‌شود دروغ می‌گوییم و خیر و سلامت یكدیگر را از خدا نمی‌خواهیم! هم سلام های روزانه ی ما دروغ است و هم سلام های نماز ما. صرف نظر از سلام های خودمان، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)در شبانه ‌روز گذشته از نوافل، پنج مرتبه نماز واجب می‌خواند و در هر نماز (السَّلامُ عَلَینا وَ عَلَی عِبادِ اللهِ الصّالِحینَ)؛می‌گوید و از خدا خیر و سلامت برای بندگان صالح می‌خواهد و دعایی كه از درِ خانه‌ی خدا هرگز رد نمی‌شود، دعای امام زمان است، پس چرا دعای آن‌حضرت درباره‌ی ما اجابت نمی شود و زندگی ما را غرق در خیر و صلاح و سلامت نمی‌كند. معلوم می‌شود ما نتوانسته‌ایم خود را در زمره‌ی"عِبادِ اللهِ الصّالِحینَ "در آوریم تا دعای سلامت خواهی امام، شامل حال ما گردد!!
سلام، از اسمای حسنای الهی
بد نیست این نكته را هم بدانیم، از جمله‌ی {اَسْماء حُسْنی}؛و نام‌های نیكوی خداوند، اسم «سلام» است كه در سوره‌ی حشر آمده است:
{هُوَ اللهُ الَّذِی لا إلهَ إلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللهِ عَمَّا یشْرِكُونَ‌}؛ سوره ی حشر آیه 23
«اوست خدایی كه جز او معبودی نیست؛ همان فرمانروای پاك سلامت [بخش، و]مؤمن [به حقیقت حقّه‌ی خود كه] نگهبان، عزیز، جبار [و] متكبّر [است]. پاك است خدا از آن‌چه [با او] شریك می‌گردانند.»
در حدیث نیز آمده است:
(فَهُوَ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ اِلَیهِ السَّلامْ)؛{شفاء الصدور صفحه 56}
او سلام است؛ یعنی سالم مطلق و منزّه و مبرّی از هر عیب و نقصان. از او سلام است؛ احتمالاً، یعنی تأمین كننده‌ی سلامت هر موجودی، ذات اقدس اوست. و به سوی او سلام است؛ این نیز احتمالاً، یعنی هر موجودی كه از تقیدات مادّی رهایی یافت، سالم گشته و به ساحت قرب حضرت او می‌پیوندد.
سلام به اهل بیت{علیهم السلام}با چه نیت و معرفتی!
نكته ی دیگری كه در خصوص سلام به اهل بیت{علیهم السلام} باید به آن توجّه داشت، این است كه چون دانستیم معنای سلام، اعلام تأمین سلامت همه جانبه برای طرف مقابل است و این كه هیچ گونه ضرر و زیانی از جانب من به تو نخواهد رسید و تو از ناحیه‌ی من در كمال امن و امان خواهی بود، بنابراین وقتی شخص زائر در حضور امام ایستاده و یا از دور آن‌حضرت را در خاطر خود تمثّل {به صورت شخصی درآمدن} داده و او را مخاطب به سلام كرده است، باید در حالی باشد كه هیچ صدمه و اذیت و آزاری از جانب او به آن‌حضرت، نه در آن لحظه و نه بعد از آن نرسد و از طرفی هم می‌دانیم تنها چیزی كه موجب خوشنودی و رضایت خاطر اهل بیت رسالت{علیهم السلام} می‌شود، دین داری مردم و اطاعت آنان از اوامر و ترك نواهی خداوند است و تنها چیزی هم كه موجب تنفّر و انزجار آن انوار الهی می‌گردد و از آن آزرده خاطر می‌شوند، تخلّف مردم از اوامر و ارتكاب نواهی{آنچه شرع ممنوع کرده} خدا و آلوده گشتنشان به رذایل اخلاقی از جمله حرص و بخل و كبر و ریا و حسد و حبّ مال و جاه و نظایر این ها است.
چنان‌كه همگی خوب می‌دانیم كه آن احبّاء{دوستان ، حبیبان} و اصفیاء{پاکان ، گزیدگان ، ویژگان} خدا در راه حفظ احكام خدا و جلوگیری از ارتكاب محرّمات، تن به هر گونه مصیبت دادند و راضی شدند كه عزیزانشان قطعه ‌قطعه شوند و پردگیان{هرچیزه پوشیده ، مستور} حرمشان به اسارت بیفتند و سرهای خودشان بالای نیزه‌ها برود و استخوانهای سینه ‌شان زیر سمّ اسب ها لگدكوب گردد، ولی به حلال و حرام خدا لطمه‌ای نرسد و دین خدا سبك نگردد و پرده‌ی حرمت قرآن هتك نشود، بنابراین انسان زائر، باید در حین گفتن «السلام علیك» از حیث فكر و اخلاق و عمل طوری باشد كه مایه‌ی اذیت و آزار امام نباشد. دل را با آب توبه شست و شو داده و اشك ندامت از دیده فرو ریزد تا در سلامش راستگو باشد و به زبان حالش بگوید:
غوطه در اشك زدم كه اهل طریقت گویند
پاك شو اوّل و پس دیده بر آن پاك انداز
وگرنه در همان ابتدای سخن، با امام خود دروغ گفته و العیاذبالله او را به بازی گرفته است و روشن است كه به دست آوردن این حال صدق و صفا، جز به توفیق خدا و خلوص در نیت تحقّق نخواهد یافت.
(رَزَقْنَا اللهُ بِمُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّاهِرینَ)؛
حقیقت متعالی اهل بیت نبوت{علیهم السلام}
اینك ذیل عبارت (اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة)توضیحی عرض می‌ شود:
در این زیارت، ائمّه‌ی اطهار{علیهم السلام} را به عنوان «اهل بیت نبوّت» می‌ستاییم و شاید بتوان گفت ـ چنان‌كه بعضی ارباب معرفت گفته‌اند ـ این عنوان، جامعِ تمام فضائل و مناقبی {مناقب : آنچه موجب ستودگی گردد از خصلت های نیک} است كه در این زیارت آمده است و در واقع امّ الفضایل است! چرا ‌كه تمام كمالات امكانی، تحت الشّعاع نور نبوّت ختمیه است و بیت نبوّت سرچشمه‌ی جمیع شرافت ها و كرامت های انسانی است و طبعاً كسانی كه اهل این بیتند از مجموع مكارم و فضایل عالی برخوردار خواهند بود.
اینجا این نكته‌ی لطیف هم شایان توجّه است كه در زیارت، تعبیر به (اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة)به معنی خانه‌ی پیغمبری شده است نه (اَهْلَ بَیتِ النّبی)به معنی خانه‌ی پیغمبر و از این تعبیر خاص، امكان استفاده‌ی این مطلب هست كه بین(بَیتُ النُّبُوَّة)؛و (بَیتُ النّبی)فرق است. زیرا (بَیتُ النّبی)و خانه‌ی پیامبر، همان خانه‌ای است كه ساختمانش از آب و گل و سنگ و چوب بوده كه در مكّه مولد و زادگاه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله)بوده و در مدینه مسكن و مدفنش شده است و اهل آن خانه همان كسانی هستند كه در آن خانه سكونت داشته‌اند و عایشه و حفصه و دیگران نیز از همان افراد هستند و البتّه آن خانه نیز از آن جهت كه مَولِد و مسكن و مدفن آن‌حضرت بوده و هست، شایسته‌ی تكریم و تعظیم است و به قول حافظ:
بر زمینی كه نـشان كف پــای تـو بود
سال‌ها سجده‌ی صاحب نظران خواهد بود
اَمُرُّ عـلی الـدیارِ دیـارِ لیلی اُقَبِّلُ ذَا الْجَدارَ وَ ذَا الْجِدارَا
وَ ما حُبُّ الدّیارِ شَغَـفْنَ قَلْب ی ولكِن حُبُّ مَن سَكَنَ الدّیارَا
امّا «بَیتُ النُّبُوَّة»و خانه‌ی پیامبری از سنگ و چوب و آب و گل نیست ، بلكه آن، حقیقت عُلیای نبوّت ختمیه است، تجلّی گاه اسماء و صفات الهیه و محل نزول و صعود حضرت روح الامین و فرشتگان مقرّب است. نبوّت سایر انبیا از شئون و مراتب آن حقیقت عالیه و امّ الحقایق است و تمام كائنات، ریزه خوار خوانِ نعمت آن خورشید عالمِ امكان‌اند كه از یك سو، دستی گیرنده از عالم ربوبیت دارد و از دیگر سو دستی بخشنده به عالم ماسِوا و عالم امكان دارد.
و اهل آن بیت نیز انواری جز امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)و صدّیقه‌ی كبری(علیها السلام)و سیدی شباب اهل الجنة و دیگر ائمه معصومین{علیهم السلام}نخواهند بود.
تأكید بر قرائت زیارت جامعه‌ی كبیره
علاّمه‌ محمد باقر مجلسی (ره) فرموده است : بهترین زیارات از جهت متن و سند و فصاحت و بلاغت، زیارت جامعه كبیره است. پدر بزرگوارش مرحوم ملا محمد تقی مجلسی (ره) در "شرح فقیه" فرموده كه این زیارت، احسن و اكمل زیارات است و من تا در عتبات عالیات بودم، ائمه{علیهم السلام} را با خواندن این دعا زیارت می کردم، شیخ ما در "نجم ثاقب" حكایتی نقل كرده است كه با توجه به مضمون آن چنین استنباط می‌شود كه باید بر این زیارت مواظبت كرد و از آن غفلت نکرد و آن حكایت چنین است:
جناب مستطاب تقی صالح سیداحمدبن سیدهاشم بن سیدحسن موسوی رشتی تاجر ساكن رشت -ایده‌الله- حدود هفده سال قبل (از تاریخ نگارش این متن) به نجف اشرف مشّرف شد و با عالم و فاضل صمدانی شیخ علی رشتی طاب ثراه به منزل حقیر آمدند و همین که رفتند، شیخ از صلاح و سداد سیدحسن موسوی رشتی یاد كرد و فرمود: او قضیه ی عجیبی دارد كه در آن وقت مجال بیان آن نبود. پس از چند روزی با شیخ ملاقات كردم و او آنچه را كه از سید شنیده بود برای من به طور كامل نقل كرد. امّا من بسیار تأسّف خوردم كه چرا این مطالب را از خود او نشنیدم، اگر چه مقام شیخ رحمةالله، اجلّ از آن بود كه در نقل ایشان اندكی خلاف باشد. از این موضوع گذشت تا اینكه در ماه جمادی الاخر همان سال پس از مراجعت از نجف اشرف ، سیّد مذکور را در كاظمین ملاقات كردم كه از سامرا مراجعت كرده، عازم عجم بود. پس شرح حال او را چنان كه شنیده بودم، پرسیدم؛ از آن جمله قضیه‌ی مورد نظر را به طور كامل برای من نقل كرد. و آن داستان چنین است كه گفت:
در سال هزار و دویست و هشتاد هجری قمری ، به قصد حجّ بیت الله الحرام از دارالمرز رشت به تبریز آمدم و در خانه حاج صفرعلی تاجرتبریزی معروف، منزل كردم. چون قافله نبود، متحیر ماندم تا آن‌كه حاجی جبار جلودار سدهی اصفهانی برای حمل کالا عازم سفر به طرابوزن شد. من از او مالی {مال : مرکب ، اسب} كرایه كردم به اتفاق حرکت کردیم. چون به منزل اوّل رسیدیم سه نفر دیگر به تشویق حاج صفر علی به من ملحق شدند (حاجی ملاّ باقر تبریزی حجّه فروش معروف علماء و حاجی سیدحسین تاجر تبریزی و حاج علی نامی) پس به اتّفاق روانه شدیم تا به اَرزِنَهْْ الرّوم رسیدیم و از آنجا عازم طرابوزن و در یكی از منازل بین این دو شهر حاجی جبار جلودار نزد ما آمد و گفت: این منزل كه در پیش داریم بسیار خطرناك است، قدری زود بار كنید كه به همراه قافله باشید چون در سایر منازل غالباً از عقب قافله با فاصله حرکت می کردیم.
پس ما تخمیناً دو ساعت و نیم یا سه ساعت به صبح مانده به اتّفاق به راه افتادیم. به قدر نیم یا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم كه هوا تاریك شد و برف شروع به باریدن كرد ، به طوری كه رفقا هر كدام سر خود را پوشانیده به سرعت می راندند. من نیز هر چه تلاش كردم تا به آن ها برسم ممكن نشد، تا آن كه آن ها رفتند و من تنها ماندم پس، از اسب پیاده شدم و در كنار راه نشستم ، در حالی که بسیار نگران و مضطرب بودم ؛ چون نزدیك به ششصد تومان پول برای مخارج راه همراه داشتم، بعد از تأمّل بسیار، بنا را بر این گذاشتم كه در همین محل بمانم تا فجر طلوع کند و به همان منزلی كه از آنجا بیرون آمده بودیم برگردم و از آنجا چند نفر نگهبان به همراه برداشته به قافله ملحق شوم. در آن حال ، در مقابل خود باغی دیدم و در آن باغ، باغبانی كه در دست بیلی داشت كه بر درختان می ‌زد تا برف از آن ها بریزد، پس او نزد من آمد و فرمود : تو كیستی؟ عرض كردم : رفقای من رفته اند و من تنها مانده ام ، راه را نمی‌دانم ، مسیر را گم كرده‌ام؛
فرمود: (به زبان فارسی) : نافله بخوان تا راه را پیدا كنی، من مشغول خواندن نافله شدم.
بعد از فراغ از تهجّد (نافله ی شب) باز آمد و فرمود: چرا نرفتی؟ گفتم: والله راه را نمی‌ دانم.
فرمود: زیارت جامعه بخوان، من زیارت جامعه را ازحفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم ، با آن كه مكرّر به زیارت عتبات مشرّف شده ام. پس از جای خود برخاستم و زیارت جامعه را به طور كامل از حفظ خواندم.
باز نمایان شد و فرمود: نرفتی؟ هستی؟ بی اختیار به گریه افتادم. گفتم : بله هستم ؛ راه را نمی ‌دانم، فرمود: زیارت عاشورا بخوان.من زیارت عاشورا را از حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم ؛ پس برخاستم و از حفظ مشغول خواندن زیارت عاشورا شدم تا آن كه تمام صد لعن و صد سلام و دعای علقمه را خواندم.
دیدم باز آمد و فرمود : چرا نرفتی؟ هنوز هستی؟ گفتم: بله هستم تا صبح.
فرمود: من اكنون تو را به قافله می‌ رسانم. پس رفت و بر مرکبی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و فرمود: به ردیف من بر مرکب سوار شو، سوار شدم. پس عنان اسب خود را كشیدم، تمكین نكرد و حركت نکرد. فرمود: جلو اسب را به من بده. دادم، پس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب در نهایت تمكین پیروی كرد، پس دست خود را بر زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمی‌خوانید؟ و سه بار فرمود : نافله، نافله، نافله .
باز فرمود: شما چرا عاشورا نمی‌خوانید؟ و سه بار فرمود :عاشورا، عاشورا، عاشورا.
و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی‌خوانید؟ و سه بار فرمود :جامعه، جامعه، جامعه.
و به هنگام حركت به‌ صورت دایره وار سیر می کرد ، یك دفعه برگشت و فرمود : آن ها رفقای شمایند كه در لب نهر آبی فرود آمده اند و مشغول وضو گرفتن برای نماز صبح هستند. پس من همین که خواسم از مرکب پایین بیایم تا سوار اسب خود بشوم نتوانستم. پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو برد و مرا سوار كرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانید. من در آن حال به فکر افتادم كه این شخص چه كسی بود كه به زبان فارسی حرف می ‌زد - و حال آن كه ، در آن حدود زبانی جز زبان تركی و مذهبی جز مذهب عیسوی نبود - و چگونه با این سرعت مرا به رفقای خود رساند ؟ پس ، پشت سر خود نظر كردم، كسی را ندیدم و از او آثاری پیدا نكردم، پس به رفقای خود ملحق شدم. {نقل از مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی}
(وَ مَوْضِعَ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْی)؛
در شب ولادت حضرت رحمهٌْْ للعالمین ، رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)و ولادت حضرت امام صادق(علیه السلام) ، بی تناسب نیست كه ذیل همین سه جمله توضیحاتی عرض كنم.
معنای كلمه‌ی اختلاف
كلمه‌ی مُخْتَلَفْ مشتقّ از كلمه‌ی اختلاف است. اختلاف در اینجا به معنای «آمد و رفت» است ، نه به معنای «مخالفتِ دو نفر یا دو گروه با یكدیگر». در قرآن می‌ خوانیم:
{إنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِاُولِی اْلاَلْبابِ‌} (سوره آل عمران ، آیه ی 190)
«در خلقت آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز، نشانه هایی هست از برای اندیشمندان؛ تا از روی نظم و حساب دقیقی كه در آفرینش و تدبیر آن ها به كار رفته است، پی به علم و قدرت و حكمت آفریننده‌ی آنها ببرند».
شاعر هم می ‌گوید:
پیری و جوانی چو شب و روز بـرآمد
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
شب شد؛ یعنی، شب رفت و روز آمدو ما در این جمله‌ی از زیارت [جامعه] عرض می‌كنیم: سلام بر شما كه مختلف ملائكه؛ یعنی، محلّ رفت و آمد فرشتگان هستید؛ ملائكه با شما رفت و آمد دارند. اگر انسان یك بار به جایی برود، نمی ‌گویند: آنجا رفت و آمد دارد. بلكه وقتی این گفتار صحیح است كه مكرّر باشد. به ارتباط مداوم و مكرّر، اختلاف و رفت و آمد گفته می‌شود و لذا می گوییم: شما اهل بیت عصمت، مختلف ملائكه هستید؛ یعنی، بیت و خانه‌ی شما محلّ رفت و آمد فرشتگان است و فرشتگان علی‌الدّوام با شما در ارتباط هستند.
ملائكه، در ردیف خدا و رسول
وجود ملائكه از معتقدات ماست؛ یعنی، اعتقاد داریم موجوداتی در عالم هستند كه خالق حكیم، آنها را آفریده و از حسّ ما پنهانند. به اصطلاح فلاسفه، مجرّد از مادّه‌اند و یا از اجسام لطیفه اند. به هر حال موجوداتی هستند كه ما آنها را احساس نمی‌كنیم، نمی ‌بینیم و لمس نمی ‌كنیم. همان گونه كه معتقدیم؛ خدا موجود غیبی است، فرشتگان نیز موجود غیبی هستند؛ یعنی، از عالم حسّ ما پنهانند.
در این آیه‌ی كریمه می‌خوانیم:
{آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ إلَیهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ...‌} سوره بقره آیه 285
طبق این آیه، ملائكه نیز در ردیف خدا و كُتُب و رُسُل، از معتقدات و متعلّق ایمان ما هستند. در قرآن كریم برای آنها بال و پر نیز اثبات شده است.
{اَلْحَمْدُ للهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً اُولِی أجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ...} سوره فاطر آیه 1
«خداوند برای ملائكه بال‌های متعدّد قرار داده است، بعضی دو بال و بعضی سه و بعضی چهار بال دارند».
مراتب گوناگون عبادت ملائك
البتّه بال و پر كه در ملائكه گفته می‌شود، از قبیل بال و پر مرغ و خروس و كبوتر نیست؛ بلكه فرموده‌اند: این كنایه از احاطه‌ی علمی و نفوذ قدرت و تدبیرشان است و مقاماتشان نیز مختلف است.
{...ما مِنَّا إلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ}سوره صافات آیه 164
«هر كدام مقام معلومی دارند [و عبادتی مخصوص]».
(مِنْهُمْ رُكَّعٌ لا یسْجُدُونَ وَ مِنْهُمْ سُجَّدٌ لا یرْكَعُونَ)؛
«گروهی راكعند و سجده نمی ‌كنند، گروهی ساجدند و ركوع نمی ‌كنند و گروهی دیگر علی‌الدّوام در حال قیام اند».
این نیزبه مراتب گوناگون عبادت و خضوع آنها در پیشگاه خدا اشاره میکند ؛ وگرنه واضح است كه آنها مانند ما جسمی ندارند كه قیام و قعود و ركوع و سجود داشته باشند. این به اختلاف مراتب آنها در عبودیت اشاره میکند ؛ از مرتبه‌ی قیام و مرتبه‌ی قعود، مرتبه‌ی سجود و مرتبه‌ی ركوع؛ كه ما حقیقت آن عبودیت و مراتب آن را درك نمی‌كنیم. منظور این‌كه ركوع و سجود، به مراتب بندگی آن ها، و بال و پر به مراتب احاطه‌ی علمی و نفوذ تدبیری آن ها اشاره می کند كه همه چیز عالم تحت تدبیر آنها اداره می‌شود.
تدبیر امور، توسّط فرشتگان، به اذن خداوند متعال
{فَالْمُدَبِّراتِ أمْرا} سوره نازعات آیه ی 5 ؛
«به اذن خدا، تدبیر امور می‌كنند».
آب از آسمان نازل می ‌كنند ، گیاه از زمین می‌ رویانند. تنطیم ابرها و توزیع آن ها به نواحی مختلف به عهده‌ی آنهاست. طبق روایت، هر قطره‌ی بارانی به وسیله‌ی ملكی به زمین نازل می ‌شود و به جای خودش می ‌رسد. این همه قوای طبیعی در عالم مشغول كارند و می ‌بینیم؛ که همه روی نظم و حساب دقیق كار می ‌كنند، معلوم می ‌شود که یك نیروی الهی بر هر یك از این نیروهای طبیعی مسلّط است؛ وگرنه خود طبیعت كه كور و كر است و نمی‌تواند كار خود را تنظیم نماید. مثلاً برگی را در نظر بگیرید كه از شاخه‌ی درختی می ‌روید و بالا می‌‌آید، دانشمندان گیاه شناس می‌گویند: هفت قوّه كار می‌كنند تا یك برگ از شاخه بروید ؛ قوّه‌ی جاذبه، قوّه‌ی ماسكه {سوره نازعات آیه 5}، قوّه‌ی هاضمه، قوّه‌ی دافعه، قوّه‌ی مربیه، قوّه‌ی مصورّه و قوّه ی مولّده. این ها همه دست به دست می ‌دهند تا برگی از شاخه‌ی درختی می ‌روید. آنگاه می‌بینیم این برگ چقدر منظّم است. درست مثل این است كه یك نقّاش ورزیده‌ای با یك قلم بسیار ظریف آن را نقّاشی كرده است كه مثلاً كجا سبز و كجا سرخ و كجا سفید باشد. كدام قسمتش باریك و كدام قسمتش پهن باشد. شما یك برگ گل را بگیرید و مطالعه كنید و ببینید چه دقّت عجیبی در برش قطعات مختلف این گلبرگ و رنگ آمیزی آن به كار رفته تا به این كیفیت درآمده است! حال این هفت قوّه كه قوای طبیعی اند و فاقد درك و شعورند، پس این نظم و حساب دقیق حیرت‌انگیز از كجاست؟! معلوم می‌شود که این قوای هفت‌گانه، تحت تدبیر هفت مَلَك كه دارای عقل و درك و شعورند؛ هدایت می‌شوند. ما نمی‌گوییم: ملائكه همان قوای طبیعی هستند! بلكه می‌گوییم: قوای طبیعی مسخّر {مُسخّر : تسخیر شده ، به تصرّف در آمده} تدبیر ملائكه هستند؛ یعنی، یك سلسله نیروهای الهی و غیبی دارای عقل و شعور، قوای طبیعی را تسخیر كرده‌اند و آنها را هدایت می ‌كنند.
تدبیر امور عالم توسط فرشتگان، با اذن ولی زمان(علیه السلام)
آنگاه می‌گوییم : این ملائكه نیز در همه جای عالم با اذن ولی زمان(علیه السلام) به تدبیر امور عالم مشغولند؛ یعنی، ابتدا باید به آستان اقدس ولایت عرض ادب کنند و از مقام اقدس او استیذان {استیذان : طلب اذن کردن ، اجازه خواستن} کنند و سپس دنبال كارشان بروند.
هر مَلكی در هر جا و دنبال هر كاری كه می ‌رود، در هر لحظه با اذن و اراده‌ی ولی زمان ـ ارواحناله الفدا ـ می‌رود. در این زمینه روایتی از حضرت امام كاظم(علیه السلام) منقول است كه می فرمایند :
(ما مِنْ مَلَكٍ یهْبِطُهُ الله فی اَمرٍ ما یهْبِطُهُ اِلاّ بَدَأ بِالاِمام)؛
«هیچ ملكی نیست كه دنبال كاری برود، مگر اینكه اوّل خدمت امام(علیه السلام) می‌رسد».
(فَعَرضَ ذلِكَ عَلیه)؛
«به او عرضه می‌دارد كه من مأمور این كار هستم».
(وَ اَنَّ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ مِنْ عِنْدِالله تَبارَكَ وَ تَعالی إلی صاحِبِ هذَا الاَمْرِ)؛ {تفسیر نورالثقلین جلد 5 صفحه 638}
«از جانب خدا، همه‌ی فرشتگان مأمورند به حضور صاحب‌الامر برسند و با اذن ایشان دنبال كارشان بروند».
كمترین حركت فرشتگان با اذن امامان معصوم(علیهم السلام}
باز روایت مفصّلی هست و از غرائب {غرائب : اصطلاح علم روایی است} روایات است و ضمن آن این جمله از امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسیده كه به سلمان فرموده است:
(وَ الَّذِی رَفَعَ السَّماءَ بِغَیرِ عَمَدٍ)؛
«قسم به خدایی كه آسمان را بی ستون برافراشته است».
(لَوْ اَنَّ اَحَدَهُمْ رامَ اَنْ یزولَ مِنْ مَكانِهِ بقَدْرِ نَفَسٍ واحِدٍ لَما زالَ حتّی آذَنَ لَه)؛
«هر یك از فرشتگان بخواهند به قدر یك نفس از جای خود تكان بخورند، تا اذن من نباشد، توانای بر حركت نخواهند بود!»
بعد فرمود: این مقام منحصر به من نیست.
(وَ كذلِكَ یصیرُ حالُ وَلَدی الحَسَن)؛
«پس از من فرزندم حسن متصدّی این امر است».
(وَ بَعْدَهُ الْحُسَین وَ تِسْعَةٌ مِن وُلْدِ الحُسین تاسِعُهُم قائِمُهُم)؛ {بحارالانوار جلد 27 صفحه 36}
امامان(علیهم السلام) هریك پس از دیگری دارای این مقامند تا نهمین آنها كه قائمشان هست. پس معنای (مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ)؛ این شد كه :
«شما اهل بیت رسالت، محل رفت و آمد فرشتگان هستید و آنها به خانه و بیت شما رفت و آمد و نزول و صعود دارند».
در هنگام ورود به حرم مطهّرشان اذن دخول می‌خوانیم:
(ءَ أدْخُلُ یا مَلائِكَة اللهِ المُقِیمِینَ فِی هذَا الْمَشْهَد)؛
«آیا اجازه می‌دهید داخل شوم ای فرشتگانی كه مقیم در این مشهد هستید؟»
(ءَ أدْخُلُ یا مَلائِكَة اللهِ المُحْدِقینَ بِهذَا الْحَرَم)؛
«آیا اجازه‌ی دخول به من می‌دهید ای فرشتگانی كه اطراف این حرم را گرفته‌اید!؟»
در زیارت حضرت امام حسین(علیه السلام) می ‌خوانیم:
(اَلسَّلامُ عَلَیكُم یا مَلائِكَة رَبِّی الْمُحْدِقین بِقَبْرِ الْحُسَینِ عَلیهِ السَّلام)؛
«سلام بر شما ای فرشتگان خدای من كه قبر امام حسین(علیه السلام)را در بر گرفته‌اید».
پس ملائكة الله، هم در زمان حیات امامان(علیهم السلام) و هم بعد از وفاتشان با آنها در ارتباطند.
معانی مختلف وحی
جمله‌ی زیارت:(مَهْبِطَ الْوَحْی)؛
«سلام بر شما كه مهبط و فرودگاه وحی هستید».
«وحی» در قرآن به معانی مختلف آمده است، از جمله‌ی آن معانی، «غریزه» است، چنان ‌كه در مورد زنبور عسل می ‌فرماید:
{وَ أوْحی رَبُّكَ إلَی النَّحْلِ أنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیوتاً...}؛ سوره نحل آیه 68
«خدا به زنبور عسل وحی كرد: از كوه ها برای خویش اتخّاذ لانه كن»
یعنی غریزه‌ی لانه سازی در كوه را به زنبور عسل داد.
در مورد مادر موسی به معنای «الهام» آمده:
{وَ أوْحَینا إلی اُمِّ مُوسی أنْ أرْضِعِیهِ...} سوره قصص آیه 7
«به مادر موسی وحی كردیم كه موسی [كودك نوزاد] را شیر بده».
یعنی به او الهام كردیم.
شیاطین نیز وحی دارند.
{...إنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إلی أوْلِیائِهِمْ...} سوره انعام آیه 121؛
و معنای جامع وحی «تفهیم خفی» است؛ یعنی، طوری مطلب را بفهماند كه همه كس نفهمند! این معنا در غریزه‌ی نحل و الهام به مادر موسی و وسوسه‌های شیطان نیز هست.
اقسام وحی
امّا وحی انبیاء (علیهم السلام)، وحی مقدّسی است كه ارتباط با عالم ربوبی دارند. آن هم چند قسم است كه قرآن می ‌فرماید:
{وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أنْ یكَلِّمَهُ اللهُ إلاّ وَحْیاً أوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أوْ یرْسِلَ رَسُولاً...} سوره شوری آیه 51؛
گاهی خدا بدون وساطت مَلَك با پیغمبری سخن می‌گوید و به قلبش الهام می‌كند، گاهی از اوقات از پس پرده سخن می‌گوید؛ یعنی، صدا از چیزی به گوشش می‌رسد، مانند شجره‌ی طور كه حضرت موسی در وادی طور از درختی صدا شنید كه:
{إنِّی أنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَیكَ...} ؛
«ای موسی! من خدای تو هستم. پس كفشهای خود از پا بیفكن!»
آنجا وحی « مِن وراء حجاب» بود. در شب معراج هم رسول‌خدا‌(صلی الله علیه و آله) ‌مشافهتاً {مشافهتاً : به طور شفاهی} با خدا سخن گفته و آن خطاب های مكرّر «یا احمد» كه در روایت معراج داریم، از قبیل « وحی من وراء حجاب» است، كه سخنگو دیده نمی‌شود و تنها صدا شنیده می‌شود.
(او یرسِل رسولاً)؛ گاهی هم مَلَك واسطه می‌شود و به وسیله‌ی ملك ابلاغ وحی می‌گردد و آن هم ممكن است به چند صورت تحقّق پیدا كند.
چگونگی تلقی وحی توسط رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)
نقل شده كه از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) پرسیدند شما چگونه تلقّی وحی می‌كنید؟! فرمود:
(اَحْیاناً یأتینی فی مِثْلِ صَلْصَلَةِ الْجَرَسِ وَ هُوَ اَشَدُّه عَلَی)؛
«گاهی صدایی مانند صدای زنگ به گوشم می ‌رسد و آن شدیدترین نوع وحی برای من است!»
و احیاناً؛
(یأتینی مَلَكٌ فی مِثْلِ صُورَةِ الرَّجُلِ)؛ (مسند احمد بن حنبل جلد 4 صفحه 158)
«فرشته ای به‌صورت مردی بر من ظاهر می‌شود».
گاهی هم ملك را به‌صورت خلقت اصلی‌اش مشاهده می‌كنم. یك بار جبرئیل را دیدم كه زمین و آسمان را پر كرده بود و از شش طرف صدا به گوشم می ‌رسید. حالا می‌خواهیم بگوییم: ائمه(علیهم السلام) مهبط وحی هستند؛ یعنی، وحی به آنها نازل می‌شود، امّا نه وحی تشریعی! بعضی این جمله را چنین معنا می‌كنند: شما مهبط وحی هستید؛ یعنی در دودمان شما وحی نازل شده است، نه بر خود شما. بر پیغمبر وحی نازل شده و چون شما انتساب به او دارید، می‌ توان گفت: شما مهبط وحی هستید. در این صورت این تعبیر، تعبیر مجازی خواهد بود ولی می‌توانیم آن را به معنای حقیقی اش حمل كنیم و بگوییم شما خودتان مهبط وحی هستید. امّا نه وحی تشریعی كه مُنافی با ختم شریعت باشد، بلكه وحی به عبارت تبیینی، یعنی پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از طریق وحی، تشریع شریعت می‌كند و ائمه دین(علیهم السلام) از طریق وحی، تبیین شریعت می‌كنند، طبیعی است كسانی كه می‌خواهند حقایق وحی قرآنی را برای مردم بیان كنند، باید ارتباط مستقیم با فرستنده ی قرآن داشته باشند تا از خطا در بیان، معصوم باشند.
ارتباط پیوسته‌ی فرشتگان با معصومین(علیهم السلام)
همان گونه كه پیامبر كه گیرنده و مبلّغ وحی است باید با عالم ربوبیت در ارتباط باشد تا مصون از خطا در اخذ وحی و تبلیغ آن باشد، ائمّه‌ی اطهار(علیهم السلام) نیز كه مبین وحی هستند، باید با عالَم ربوبیت در ارتباط باشند تا مصون از خطای در تبیین وحی باشند. ولذا ملائكه كه پیام آوران خدا هستند، بر آن بزرگواران نازل می‌شوند، بلكه بر حسب روایات، فرشته‌ی وحی حضرت جبرئیل(علیه السلام) مستقیماً بر حضرت صدّیقه‌ی كبری فاطمه‌ی زهرا(علیها السلام) نازل می ‌شد و با آن‌حضرت سخن می ‌گفت. البتّه این مربوط به تشریع نبود بلكه اَسراری بین خدا و ایشان بود و همین ارتباط با همه‌ی ائمه(علیهم السلام) نیز هست. لذا خودشان می‌فرمودند: الهاماتی كه از عالم بالا به ما می ‌رسد، گاهی به‌ صورت (نَقْرٌ فی الاسماع)؛ است كه «صدا به گوش می‌رسد» و گاهی (نَكْتٌ فی القلوب)؛ است كه «در قلب القا می‌شود» و به هر حال آن بزرگواران، مهبط وحی خدا هستند. همان طور كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شخصاً مهبط وحی تشریعی است ، ائمّه‌ی اطهار(علیهم السلام) نیز مهبط وحی هستند امّا نه به گونه‌ی تشریعی و لذا مختلف الملائكه هستند؛ یعنی، فرشتگان بر آنها نازل می‌شوند و حقایق و اسراری را كه مربوط به تبیین وحی است از جانب خدا به آنها القا می ‌كنند و ما از حقیقت و كیفیت این القا آگاهی نداریم!
حاصل آن ‌كه ، ما به وجود ملائكه و القائات آن هااذعان داریم. همان طور كه به وجود خدااذعان داریم و از اكتناهش {اکتنا : پی بردن به کنه چیزی} عاجزیم، اذعان به وجود ملائكه و نزول وحی از جانب خدا به وسیله‌ی آنها بر رسول خدا و ائمّه‌ی هدی(علیهم السلام) نیز اذعان داریم ، اگر چه از درك حقیقت آن عاجزیم.
اهل بیت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) ، قرارگاه رسالتند
امّا جمله‌ی (مَوْضِعَ الرِّسالَةِ)؛ ما معتقدیم كه شما اهل بیت رسول، «قرارگاه رسالت» هستید. این جمله نیز تقریبا با جمله‌ی مهبط الوحی، هم مضمون است؛ یعنی، همان رسالتی را كه پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از جانب خدا گرفته است، به عنوان ودیعت و امانت، به شما سپرده است.
اختلاف اساسی شیعه‌ی امامیه با اهل تسنّن
یك اختلاف اصلی و اساسی ما شیعه‌ی امامیه با اهل تسنّن در همین مورد است. آن ها می ‌گویند : پیامبر رسالت و شریعت را از خدا گرفته و آورده و واگذار به مردم كرده و رفته است. حال، این خود مردم اند كه باید خلیفه و جانشین رسول را انتخاب كنند تا او رسالت را استمرار بخشد و شریعت را برای مردم بیان و اجرا كند. آیا این حرف عقلاً قابل قبول است؟! شما كه می‌خواهید سفری بروید و گوهر گرانبهایی دارید كه باید در غیاب شما محفوظ بماند، آیا هیچ ممكن است آن را در گذرگاه مردم بیفكنید تا هر رهگذری خواست آن را بردارد؟! دین و شریعت كه ناموس خدا و مایه‌ی حیات جاودانی بندگان خداست و به عنوان امانت به دست پیامبر سپرده شده و باید تا آخرین روز عمر بشر زمینه‌ی بقاء و دوام آن را فراهم سازد، حال آیا این خیانت به امانت خدا نیست كه پیامبر، آن را میان مردم بیندازد و برود؟! همانطور كه شما به ناموس خود غیرت می ‌ورزید و آن را به دست هر كسی نمی‌سپارید، خدا هم به ناموس خود كه دین است غیرت می‌ورزد و آن را به دست هر كسی نمی سپارد، «اُمناءِ وحی» دارد. انبیا(علیهم السلام)، امنای وحی اند. رسول الله(صلی الله علیه و آله) امین وحی خدا و نگهبان ناموس خداست كه سعادت ابدی و حیات جاودانی بشر در گرو نگهبانی از آن است.
بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) كیست كه شایسته‌ی نگهبانی دین خدا باشد؟
آری؛ چنین ناموسی را خدا به پیامبر سپرده است. آن وقت پیغمبر بیاید آن را چنان‌كه اهل تسنّن می‌گویند، در میان رهگذران بیندازد و برود تا ابوبكر بیاید آن را بردارد و خلیفه بشود، دنبالش عمر بیاید و دنبالش معاویه و یزید و ...؟! اینها آمدند دین خدا را ملعبه‌ی دست خود قرار دادند! تا آنجا كه یزید كه به قول خود خلیفةالرسول و ولی امر مسلمین بود در حال مستی در مجمع عمومی گفت :
(لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا مَلَكٌ جاءَ وَ لا وَحْی نَزَل)؛
«سلطنتی بود دست بنی‌هاشم و امروز از آنِ ماست، نه ملكی از آسمان آمده بود و نه وحیی نازل شده بود».
اصلاً منكر وحی و نبوّت شد! و این نتیجه‌ی گفتار اهل تسنّن است كه: پیامبر آمد دین و ناموس خدا را به دست این ناكسان سپرد و رفت. آیا می‌شود این سفاهت و یا خیانت به این بزرگی را (العیاذ بالله) به رسول خدا نسبت داد؟!
ولی ما شیعه‌ی امامیه می‌گوییم: امین وحی خدا ، كه حضرت رسول الله اعظم(صلی الله علیه و آله) است، همان روز اوّلی كه رسالت خودش را ابلاغ كرده، وصایت و خلافت بعد از خودش را نیز اعلام كرده است.همان روزی كه به اطاعت از فرمان خدا:
{وَ أنْذِرْ عَشِیرَتَكَ اْلاَقْرَبِینَ} سوره شعراء آیه 214 ؛
جمعی از خویشان نزدیك خود از بنی‌هاشم را دعوت كرد و رسالت خود را به آنها ابلاغ نمود، فرمود: اوّل كسی كه به من ایمان بیاورد، وصی و خلیفه‌ی من خواهد بود و تنها كسی كه برخاست و اظهار اسلام و ایمان كرد و وعده‌ی نصرت داد، همان نوجوان ده ساله،‌علی امیر(علیه السلام) بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: بنشین! این ماجرا سه بار تكرار شد. بار سوّم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست روی شانه‌ی علی گذاشت و فرمود:
(هذا أخی وَ وَصیی وَ خَلیفَتی مِنْ بَعدی اِسْمَعُوا لَهُ وَ اَطیعُوهُ)؛
«این برادر و وصی و جانشین من بعد از من است، گوش به حرفش بدهید و اطاعتش كنید».
این روز اوّل بود كه بذر وصایت و خلافت در كنار بذر رسالت افشانده شد و فرد معصومی برای تداوم بخشی به رسالت معین گردید. بعد هم در طول این مدّت بیست و سه سال كه دوران بعثت بود، علی‌الدّوام در شرایط مختلف، مكرّراً تذكّر می‌داد تا مسأله‌ی خلاف حقّه‌ی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در افكار عموم مسلمانان جا بیفتد و در دل ها راسخ گردد. مثلاً می ‌فرمود:
(أنْتَ مِنّی بِمَنْزَلةِ هارونَ من موسی) اصول کافی جلد 8 صفحه 104؛
و می ‌فرمود:
(مَثَلُ اَهلِ بَیتی كَمَثَلِ سَفینَةِ نُوح مَنْ رَكِبَها نَجَی وَ مَنَ تَخَلَّفَ عَنْها غَرَق)؛
و می ‌فرمود:
(عَلی مَعَ الحَقِّ وَ الْحقُّ مَعَ عَلِی یدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِی حَیثُ ما دار)؛
از این گونه تعبیرات زیاد می ‌فرمود؛ تا سال آخر عمرش كه ماجرای غدیر خم پیش آمد و در آن مجمع عمومی مسلمین، دست علی (علیه السلام) را گرفت و نشان مردم داد و فرمود:
(مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ)؛
امامان معصوم(علیهم السلام) ، حافظان دین خدا
آری منطق شیعه این است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه امین وحی خدا بوده است، تا خودش زنده بود از امانت رسالت و وحی و دین خدا پاسداری كرد و به هنگام رفتن از دنیا به امر خدا این امانت را به امام معصوم بعد از خودش امیرالمؤمین علی بن ابیطالب(علیه السلام) سپرد و امامان بعد از علی(علیه السلام) را نیز یكی بعد از دیگری مشخّص كرد تا آخرینشان حضرت مهدی ـ عَجَّلَ اللهُ تَعــََالی فَرَجَهُ الشَّریفَ ـ تا هر یك در زمان خودشان نگهبان دین و پاسدار رسالت باشند.
{هُوَ الَّذِی أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ} سوره ی برائت آیه ی 33؛
این آیه نشان می‌دهد، آن رسالتی كه از جانب خدا به وسیله‌ی رسول خدا آمده و دین حقّ است، باید در عالَم بماند تا بر همه‌ی ادیان غالب شود؛ هم منطقاً و هم قاهراً و حاكماً و باید دست نخورده و سالم بماند و این ممكن نیست مگر اینكه به دست فردی معصوم سپرده شود تا آن فرد معصوم هم، آن دین حقّ را تبیین كند و هم آن را به مرحله‌ی اجرا در آورد، ولذا:
{...اللهُ أعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَهُ...} سوره ی انعام آیه 124؛
«تنها خدا می‌داند كه رسالت [ناموس] خودش را به دست چه كسی بسپارد».
به همین علت آن روز كه خدا می‌خواست نگهبان و پاسدار ناموس خود را معرّفی كند، رسول مكرّمش را مورد تهدید شدید قرار داد و فرمود:
{یا أیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ...} سوره مائده آیه 67؛
ای رسول! اگر علی را به خلافت و ولایت بعد از خود معرّفی نكنی ، اصلاً رسالت خدا را ابلاغ نكرده‌ای، پس علی و یازده فرزند معصومش(علیه السلام) موضع رسالت خدا و پاسداران دین خدا هستند.
مواعظ سازنده و درس آموزِ رسول اكرم(صلی الله علیه و آله)
چند جمله‌ای هم به عنوان موعظه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عرض می‌كنم .فرمود:
(اِنَّهُ لَیسَ شَییءٌ یباعِدُكُم مِنَ النّارِ اِلاّ وَقَدْ ذَكَرْتُهْ لَكُمْ وَ لا شییءٌ یقَرِّبُكُمْ مِنَ الجَنَّةِ اِلاّ وَ قَدْ دَلَلْتُكُمْ عَلَیهْ) ؛
«هیچ عملی كه شما را از آتش دور كند نمانده؛ مگر آن ‌كه آن را برای شما گفته‌ام و هیچ عملی كه شما را به بهشت نزدیك كند نمانده؛ مگر آن‌كه شما را به آن راهنمایی كرده‌ام».
(فَاِنَّ رُوحَ القُدُسِ نَفَثَ فی رُوعی اِنَّهُ لَنْ یمُوتَ عَبْدٌ مِنْكُم حتّی یسْتَكْمِلَ رِزْقَه) بحارالانوار جلد 77 صفحه 185؛
«روح القدس، از جانب خدا به قلبم افكنده كه تا كسی روزی خود را تماماً نگرفته، نخواهد مرد».
بنابر این؛
(اَجْمِلُوا فی الطَّلَب)؛
«در راه طلب رزق، اعتدال را رعایت كنید».
حریص نباشید! خود را به آب و آتش نزنید! حلال و حرام را با هم مخلوط نكنید!
{اَلشَّیطانُ یعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یأمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ...}؛
«این شیطان است كه شما را از فقر آینده می‌ترساند و شما را به فحشا و كار زشت وادار می‌كند. [به رباخواری و اجحاف {اجحاف : کار بر کسی تنگ گرفتن ، نقصان کردن}در معامله و دروغ گویی و تدلیس {تدلیس : فریبکاری ، پنهان کردن عیب چیزی}وادارتان می‌كند، گوش به حرف شیطان ندهید]».
{...وَ اللهُ یعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ} سوره بقره آیه ی 268؛
«خدا به شما وعده‌ی وسعت و مغفرت می‌دهد و خداوند قدرتش وسیع و [به هرچیزی] داناست».
صبر و بردباری در كسب روزی حلال
این قدر حرص نزنید! خدا را در زندگی به حساب بیاورید! نكند اگر امتحانی پیش آمد و رزق مقدّر شما اندكی دیر رسید و تنگدستی به سراغتان آمد، خود را گم كنید و به وادی معصیت بیفتید و بخواهید آن رزق مقدّر خدا را از راه معصیت به دست بیاورید! این كار را نكنید! عجله و شتاب نكنید! گاهی صحنه‌ی امتحان پیش می‌‌آید و اندكی تأخیر می‌شود و تنگدستی پیش می‌‌آید ولی هرگز خدا را فراموش نكنید، شیطان را به خودتان راه ندهید!
(فَاِنَّهُ لاینالُ ما عِنْدَ اللهِ اِلاّ بِالطّاعَة)؛
آن رزق مقدّر خدا را كه برای شما معین كرده، از راه عبادت به دست بیاورید! مطیع فرمان خدا باشید و حلال و حرام خدا را رعایت كنید تا این كه به آن رزق مقدّرِ حلالِ خدا برسید.
تفاوت معاشران از نگاه امام صادق(علیه السلام)
یك جمله هم از امام صادق(علیه السلام) بشنویم كه فرمود:
(اَلاِخوانُ ثَلاثَةٌ فَواحِدٌ كَالْغِذاء الَّذِی یحْتاجُ اِلَیه كُلَّ وقتٍ)؛
«معاشران سه گروهند؛ گروهی مانند غذایی هستند كه پیوسته و در هر زمان مورد نیاز انسان است».
ما به رفیق ناصح مشفق، پیوسته نیازمندیم، تا علی‌الدّوام ما را تكان بدهد و ما را از خواب غفلت بیدار كند. این چنین رفیقی از آب و نان برای ما لازم تر است. اگر نباشد به مرگ ابدی می‌افتیم!
(وَالثّانی فی مَعْنی الدَّاء)؛
«گروه دوّم كسانی هستند كه معاشرت با آنها مانند درد و بیماری است».
كه عارض انسان می‌شود و مایه‌ی ناراحتی می‌گردد و راه تخلّص از آن را نمی ‌یابد.
(والثالِث فی مَعْنی الدَّواء) تحف العقول صفحه 239 نقل به اختصار؛
«گروه سوّم مانند دارو و درمان دردند {كه انسان گاهی به آن نیازمند می‌شود ، نه همیشه} »
پس گروه اوّل همیشه مورد نیاز انسانند و گروه دوّم هیچ گاه مورد نیاز نیستند و گروه سوّم گاهی مورد نیاز واقع می‌شوند.
پروردگارا؛
*به حرمت رسول اكرم و امام صادق(علیه السلام) ، همه‌ی ما را به وظایف دینیمان آشنا بفرما.
*با معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) آشناترمان بگردان.
*حُسن عاقبت به همه‌ی ما عنایت بفرما.
والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته


منبع : سایت احادیث(شرح زیارت جامعه کبیره)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن