دوشنبه, 24 تیر 1392 ساعت 00:00
خواندن 2423 دفعه

خواجه نصیرالدین طوسی

بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیر الدین طوسی در تاریخ ۱۵ جمادی الاول سال ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گردید.
طوسی یکی از سرشناس ترین و با نفوذترین چهره های تاریخ اسلامی است.
علوم دینی و علوم عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حكمت را نزد خالویش بابا افضل ایوبی كاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت.
خواجه نصیر الدین طوسی را دسته ای از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهی او را عقل حادی عشر (یازدهم) نام نهاده اند.
علامه حلی كه یكی از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی می باشد درباره استادش چنین می نویسد :
خواجه نصیر الدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت. او اشرف كسانی است كه ما آنها را درك كرده ایم. خدا نورانی كند ضریح او را.
در خدمت او الهیات، شفای ابن سینا و تذكره ای در هیئت را كه از تألیفات خود آن بزرگوار است قرائت كردم. پس او را اجل مختوم دریافت و خدای روح او را مقدس كناد. نصیرالدین زمانی پیش از سال ۶۱۱ در مقابل پیشروی مغولان به یكی از قلعه های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد. این كار به وی امكان داد كه برخی از آثار مهم اخلاقی، منطقی، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین كتابش «اخلاق ناصری» را به رشته تحریر درآورد. وقتی كه هولاكو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال ۶۳۵ پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد كه رصدخانه بزرگی در مراغه احداث كند كه شروع آن از سال ۶۳۸ بود. برای كمك به رصد خانه علاوه كمك های مالی دولت اوقاف سراسر كشور نیز در اختیار خواجه گذارده شده بود كه از عشر (یك دهم) آن جهت امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و كتب استفاده می نمود در نزدیكی رصد خانه كتابخانه بزرگی ساخته شده بود كه در حدود چهارصد هزار جلد كتب نفیس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرار داده بود كه از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند در جوار رصدخانه یك سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین ساخته بودند و مدرسه علمیه ای جهت استفاده طلاب دانشجویان.
این كارها مدت ۱۳ سال به طول انجامید تا اینكه ایلخان هلاكوی مغولی در سال ۶۶۳ درگذشت. لیكن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد كه خللی در كار آنجا رخ دهد و كوشش بسیار نمود كه آن رصد خانه و كتابخانه از بین نرود.
قسمت اعظم ۱۵۰ رساله و نامه های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس است جز آنكه ابن سینا پزشك بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتری. از پنج كتابی كه در زمینه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است. در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوكوس، آرستاخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هوپسیكلس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت. از جمله مهمترین آثار اصیل وی در حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافیه و اثر معروفش كتاب شكل القطاع است كه به نوشته های رگیومونتانوس اثر گذارده است.
معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی كه در سال ۶۵۰ نوشته شده می باشد و همچنین تذكره فی علم الهیئه است. كتاب تنسوق نامه و كتابهایی در زمینه اختربینی نیز نوشته است. احتمالاً برجسته ترین كار طوسی در ریاضیات در زمینه مثلثات بوده است در كشف القناع عن اسرار شكل القطاع، وی نخستین كسی بود كه مثلثات را بدون توسل به قضیه منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود كه برای نخستین بار قضیه جیوب را، كه رویداد برجسته ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان كرد. در نجوم تذكره فی علم الهیئه وی شاید كاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حركات سیارات است كه در نجوم قرون وسطی نوشته شده است.
این كتاب به احتمال زیاد از راه نوشته های منجمان بیزانسی به كوپرنیك اثر گذاشته است و همراه با كار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه های نجومی كوپرنیكی است به استثنای فرضیه خورشید مركزی آن. نصیر الدین طوسی با اینكه سرو كارش بیشتر در سیاست و اجتماع بوده روشن ترین راه را كه برای رسیدن به جهان جاودانی نشان می دهد دیانت است. اگرچهت در تمام توشته های خود دم از استقلال و معرفت می زند اما آشكارا می گوید دانش تنها از ایمان و دین حاصل می شود و حقیقت دانش را دین میداند كه تسلی بخش جانها و روان بخش كالبدهای افسرده است. طوسی بیشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وی یك مؤسسه علمی در تاریخ علم به شمار می رود. كتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی كتاب بیرونی (كتاب الجماهر فی معرفت الجواهر) در درجه دوم اهمیت قرار دارد. طوسی یكی از پیشروترین فلاسفه اسلامی است كه تعیمات مشّائی ابن سینا را پس از آن كه در طول دو سده در محاق «كلام» قرار گرفته بودند احیاء كرد. او مظهر نخستین مرحله تركیب تدریجی مكتبهای مشّائی و اشراقی است.
اخلاق ناصری وی رایج ترین كتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است. تجرید العقاید او در كلام مبنای الهیات اصولی شیعه دوازده امامی است. طوسی احتمالاً بیش از هر فرد دیگر مایه احیای علوم اسلامی بوده است. گروهی خواجه را برهم زننده وحدت دو ملت عربی و اسلامی می پندارند و می گویند به دست او وحدت عربی در آن زمان پاشیده شد. در حقیقت خواجه در این باب گناهی نداشت و اگر لیاقت خواجه پس از آن همه وقایع و خونریزی به داد مسلمانان نرسیده بود جهان اسلامی امروز چه وضعیتی داشت؟ در سال ۶۷۲ هجری قمری نصیر الدین طوسی با جمعی از شاگردان خود به بغداد رفت كه بقایای كتابهای تاراج رفته را جمع آوری و به مراغه بازگرداند اما اجل مهلتش نداد و در تاریخ ۱۸ ذی الحجه سال ۶۷۲ هجری قمری در كاظمین نزدیك بغداد دار فانی را وداع گفت. نصیر الدین طوسی ستاره درخشانی بود كه در افق تاریك مغول درخشید و در هر شهری كه پاگذارد آنجا را به نور حكمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریك وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود.
اساتید :
خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از :
1 ـ از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى) .
2 ـ از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.
3ـ آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.
4 _ درس فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.
5_ فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.
6ـ کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.
7ـ ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.
8 _ خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.
9ـ در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.
شاگردان :
شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابـن فـوطـى یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب را نام برد.
گفتار بزرگان :
علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم. (ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود. (ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند:
خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت. (جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد :
علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.
برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است. در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.
خصوصیات اخلاقی :
خـواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.
فعالیت :
چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند. خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.
دوران بازگشت به وطن :
خواجه در بیـن راه بازگشت به وطـن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود. خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد. خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید.
بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد. قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.
در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.
خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.
مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد.
هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.
خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود.
آثار فراوانی از خواجه به یادگار مانده که به برخی از آنها اشاره می گردد :
۱. تجریدالعقاید
۲. شرح اشارت بو علی سینا
۳. قواعد العقاید
۴. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی
۵. آغاز و انجام
۶. تحریر مجسطی
۷. تحریر اقلیدس
۸. تجریدالمنطق
۹. اساس الاقتباس
۱۰. ذیج ایلخانی
۱۱. آداب البحث
۱۲. آداب المتعلمین
۱۳. روضةالقلوب
۱۴. اثبات بقاء نفس
۱۵. تجرید الهندسه
۱۶. اثبات جوهر
۱۷. جامع الحساب
۱۸. اثبات عقل
۱۹. جام گیتی نما
۲۰. اثبات واجب الوجود
۲۱. الجبر و الاختیار
۲۲. استخراج تقویم
۲۳. خلافت نامه
۲۴. اختیارات نجوم
۲۵. رساله در کلیات طب
۲۶. ایام و لیالی
۲۷. علم المثلث
۲۸. الاعتقادات
۲۹. شرح اصول کافی
۳۰. کتاب الکل
روزگار خواجه نصیر :
سده هفتم هجری بدون شك سخت ترین ایام تاریخ ایران است، چه این مصادف با تركتازی و حمله قوم خونخوار و بی رحم مغول بر بلاد اسلامی، به ویژه ایران است. علتهای عمده این حمله را حتماً در كتابهای تاریخ خوانده اید و چون اینجا مقصود نگارش تاریخ نیست از ذكر وقایع و رویدادهای تاریخی تن می زنیم و فقط چند علت برجسته را كه با مقصود ما ارتباط دارد، ذكر می كنیم.
چنگیز خان هنگامی به خیال لشكركشی به ایران افتاد كه سلطان محمد خوارزمشاه (در گذشته 616 ه'.ق) در ایران حكومت می كرد. این پادشاه البته پادشاهی لشكركش و جنگ آزموده بود، در تحمل سختیها بسیار طاقت داشت و چندان فریفته عیاشی و خوشگذرانی هم نبود، بلكه بیشتر ایامش به مجالست اهل علم و مناظره با فقیهان می گذشت، تا حدودی به اصلاحِ حال مردم و وضع مملكت هم بی اعتنا نبود.
اما امیرانی كه در بلاد داشت غالباً نالایق و خودسر و نافرمان بودند از قبیل حاكم اُترار یا فاراب كه همه سفیران چنگیز را كشت و اموالشان را به غنیمت برداشت و یكی از علل مهم خشم و لشكركشی چنگیز را فراهم آورد.
ثانیاً: مادر این سلطان كه تركان خاتون نام داشت در تمام كارهای كشور دخالتِ مستفیم می كرد و حتی در انتخاب ولیعهد هم اجازه به سلطان محمد نمی داد و در این راه آن زن مستبد بر طبقه روحانیون اتكأ تمام داشت.
ثالثاً: هم سلطان محمد و هم مادرش بی رحم و ستمكار بودند و وقتی ممالك عظیمی را تسخیر می كردند، به جای حسن سلوك و دلجویی و مهربانی و خوشرفتاری، با مردم سخت می گرفتند و بیش از بیش شعله های عصیان و نافرمانی را در دلهای آن بیچارگان برمی افروختند.
رابعاً: بین امیران و رئیسان قشون سلطان محمد خوارزمشاه همواره نزاع و ستیزه و دشمنی حكمفرما بود و غالباً همدیگر را به بددینی و بستگی به اسماعیلیان متهم می كردند، برخی از این گروه با خود خوارزمشاه هم میانه خوبی نداشتند و چند بار هم درصدد كشتن او برآمدند و چند تنشان خدمت خوارزمشاه را ترك گفتند و به اردوی چنگیز پیوستند.
خامساً: پس از نبرد كه سپاهیان خوارزمشاه در حدود سال 612 با لشكریان پسر چنگیز (جوجی) كردند و اول بار بود كه با مغول روبرو شدند، چنان مرعوب شجاعت و دل آوری سپاه دشمن شدند كه پس از مراجعت از سمرقند پیوسته از آنها یاد می كردند.
در هر حال مغولان به ایران آمدند و كارهایی كردند كه حمله تازیان را در اواخر ساسانیان از یاد برد و خرابكاریها و قتل و نهب و غارت را به نهایت رسانیدند. تنها قسمتی از ایران كه در این ایام، پایكوب سمند جور و غارت و چپاول مغولان خونخوار نشد، جنوب ایران است كه در دست اتابكان فارس قرار داشت. سعدی اشاره به همین مطلب كرده آنجا كه در مدح اتابك ابوبكر بن سعد گوید:
سكندر به دیوار رویین و سنگ /بكرد از جهان راه یأجوج تنگ
ترا سد یأجوج كفر از زر است /نه رویین چو دیوار اسنكدر است(2)
با همه این اوصاف، شگفت است اگر بگوییم كه همین سده هفتم، یكی از بهترین ایامی است كه نوابغ و بزرگان علم و حكمت و تاریخ و نقاشی و شعر ایران در آن به عرصه هستی رسیده اند، مولوی بلخی و شیخ سعدی و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی و عطاملك جوینی و حمدالله مستوفی و خواجه حافظ شیرازی و دیگران در همین روزگار تار و ظلمانی به وجود آمده اند و بدون شك بزرگ ترین نماینده حكمت و ریاضی و اخلاق در این سده، خواجه ابوجعفر نصیرالدین محمدبن محمدبن حسن طوسی ملقب به استاد بشر است.
زندگی خواجه نصیر :
خواجه در سال 597 هجری و 1201 میلادی در طوس خراسان زاده شد و در 672 هجری و 1274 میلادی در بغدا مرد و در مشهد كاظمین پای قبر امام موسی الكاظم (علیه السلام) دفن شد، قاضی نورالله شوشتری و برخی دیگر از همان گروه نقل كرده اند كه : وقتی دید بیماری دیگر علاج ندارد، درباره دفن و كفن خویش با یاران و نزدیكانش مذاكره كرد، گفتند : مناسب آن است كه در جوار حضرت علی دفنش كنند. او گفت مرا شرم آید كه در جوار این امام بمیرم و از آستان او به جای دیگر برده شوم. پس از مرگ بر وصیت او رفتند و در كاظمین دفنش كردند و در جلوی لوح مزارش این آیه را نقش كردند كه : «و كلبهم باسط ذراعیه بالوصید = و سگشان دو دست خویش بر درگاه گشاده است.»
اصل خواجه از جهرود [= چاه رود] قم بوده و چون نیاكانش به طوس رفته و در آنجا توطن اختیار كرده بودند، خواجه هم آنجا از مادر بزاد و از این رو «طوسی» مشهور گشت.
پدر خواجه «محمدبن حسن» خود از فقیهان فرقه امامیه و از محدثان معروف طوس بود و همو بود كه مبادی صرف و نحو و اشتقاق و اقسام علوم ادبی و قرآن مجید را به پسر هوشمند خویش تعلیم كرد، پس از چندی خواجه پیش خال خویش به اكتساب منطق و مبانی علوم عقلی پرداخت. همچنین گفته اند جزء سوم از كتاب الغنیه ابی المكارم بن زهرة الحلبی را پیش معین الدین سالم بن بدران المازنی المصری خواند و در سال 619 هجری از او اجازه یافت.
خواجه پس از آنكه در طوس پیش خالوی خویش مقدمات حكمت و حساب و هندسه و جبر را تعلیم گرفت، برای تكمیل معلومات در اوایل جوانی رهسپار نیشابور شد. نیشابور تا روزگار خواجه با وجودی كه چندین بار مورد تهاجم و تاخت و تاز قرارگرفته بود به ویژه در حمله غزان خرابی بسیار بدان راه یافته بود، باز هم از مهم ترین مراكز علم و حكمت به شمار می رفت. خواجه تازه كسب علم و دانش در نیشابور آغاز كرده بود كه مغولان بسان بلایی آسمانی سررسیدند و مدتی شهر در محاصره مغولان ماند و اهالی نیشابور مقاومت كردند و در این واقعه داماد چنگیز تغاجار نویان در اثر تیر یكی از محصوران به قتل رسید. سرانجام در دهم صفر 618 هجری مغولان نیشابور را فتح كردند و وارد آن شهر شدند. دختر چنگیز كه زن همین تغاجار بود از فرط خشم دستور داد هر كس كه در آن شهر بازمانده بكشند و نیز حكم شد آن شهر را چنان ویران كنند كه در آنجا بتوان زراعت كرد و حتی سگ و گربه آن شهر را هم زنده نگذارند، مغول چنین كردند و هفت شبانه روز بر نیشابور ویران آب بستند و در سراسر آن جو كاشتند و كار بدانجا رسید كه به تعبیر یكی از دانایان «دیواری از آن شهر برپای نماند».
در ضمن خرابی نیشابور مغولان آبادیهایی را هم كه به مناسبت قبر امام علی بن موسی الرضا (درگذشته ی 203 ه' .ق) و هارون الرشید (در گذشته 193 ه'.ق) مورد توجه مسلمانان بود به باد غارت و انهدام دادند.
در نیشابور خواجه به محضر فریدالدین داماد نیشابوری رسید و كتاب اشارات ابن سینا را از او استماع كرد. این فریدالدین شاگرد صدرالدین سرخسی است و او از شاگردان افضل الدین غیلانی و او شاگرد ابوالعباس لوكری صاحب كتاب بیان الحق است و همو بود كه علوم حكمی را در خراسان انتشار داد، این لوكری هم از شاگردانِ بهمنیار مرزبان آذربایجانی بوده كه از شاگردان برجسته ابن سینا بوده است، بدین ترتیب خواجه به پنج واسطه شاگرد ابن سینا می شود.
خواجه نصیر در دژ اسماعیلیان (زندانی سیاسی)
چون نیشابور مورد تاخت و تاز و نهب و غارت قرار گرفت، هر كس كه می توانست به فكر چاره برآمد و از آنجا كوچ كرد و خود و زن و فرزند را از ورطه بلا خلاص كرد. خواجه نیز در این میان حیرت زده و سرگردان و مبهوت پی مأمنی می گشت، قضا را محتشم قهستان ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور اسماعیلی او را به قهستان دعوت كرد و در اكرام و احترام او بسیار كوشید. به دستور همین ناصرالدین محتشم قهستان بود كه خواجه كتاب الطهاره ابن مسكویه رازی (در گذشته 421 ه' .ق) را از عربی به فارسی ترجمه كرد و به نام همو «اخلاق ناصری» نامید.
خواجه در اثنأ اقامت خویش در قهستان قصیده ای در مدح مستعصم خلیفه عباسی ساخت و با نامه ای به بغداد فرستاد، ابن العلقمی (وفات 656 ه'.ق) وزیر مستعصم كه آوازه فضل و كمال خواجه را شنیده بود و نزدیكی او را به خلیفه به صلاح خود نمی دانست، صورت این حال را به ناصرالدین محتشم اطلاع داد و او از این معنی بدگمان شد و خواجه را به قلعه الموت قزوین نزد خداوند علأالدین محمدبن حسن (653-618) برد و به حكم همو خواجه در آنجا ماند و پس از آن در قلعه (میمون دژ) از قلاع رودبار الموت می زیست و پیش ركن الدین خورشاه آخرین پادشاه اسماعیلی اقامت داشت تا آنكه هولاكو خان مغول در سال 654 قلاع اسماعیلی را فتح كرد و خورشاه تسلیم او شد.
خواجه در قلاع اسماعیلیان همچون زندانی سیاسی نگاهداری می شده در این مدت ازجمله كارها كه انجام داد شرح كتاب «اشارات» ابن سینا است، در مقدمه این كتاب می گوید:
«بیشتر این كتاب را در حال سختی نوشتم كه سخت تر از آن ممكن نباشد و اغلب آن را در روزگاری پریشانی فكر نگاشتم چنان كه پریشان تر از آن پیدا نشود، بلكه در روزگاری كه هر جزء آن ظرفی برای غصه و عذاب دردناك و ندامت و حسرت بود، زمانی نگذشت كه دیدگانم اشك نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانی برنیآمد كه دردهایم افزون نگردد و غمهایم دو چندان نشود و شاعر فارسی چه نیكو گفته است:
بگردا گرد خود چندانكه بینم بلا انگشتری و من نگینم!...»
برخی از اصحاب تاریخ گفته اند: «فتح قلاع اسماعیلیه به دلالت خواجه نصیر بود كه وزیر مطلق صاحب دعوت ملاحده بود و مكانت او پیش ملاحده به مثابتی بود كه اگر او را دستور كاینات گفتندی، میسر گشتی.»
ابتكاری نبوغ آمیز برای تأسیس رصدخانه :
هولاكو شهرت خواجه را در حكمت و ریاضی شنیده بود و مهارت خواجه در بستن زیج و رصد حتی تا اقاصی مغولستان نیز رسیده بود چنان كه «منگوقاآن» از برادرش هولاكو خواست تا در آنجا رصدخانه ای ایجاد كند ولی به سبب برخی پیش آمدها هولاكو خواجه را در ایران نگاه داشت و چون خود او به نجوم و احكام آن بسیار اعتقاد داشت و در هر كار با منجمان رأی می زد و به احكام آنها به كارها اقدام می كرد، بر آن شد كه در ایران رصدخانه ای دایر كند.
در سال 657 خواجه را به این مهم نامزد كرد و دستور داد در مراغه رصدی انشأ كند و در این راه تمام اوقاف ممالك ایلخانی را تحت اختیار خواجه قرار داد و خواجه دوبار - یكی در سال 662 و دیگری كمی پیش از فوت خویش- به بغداد رفت تا امور اوقاف را تحت نظر بگیرد و پس از وضع مخارج و مستمریات مازاد آن را برای انجام عمل رصد ضبط كند و در ضمن این سفرها آنچه كتاب و آلات رصدی برای كار خود لازم می دانست از اطراف جمع كند و هولاكو و پس از او اباقا نیز در تهیه اسباب این امر و جلب دانشمندان می كوشیدند تا زیجِ مراغه به انجام رسید و خواجه خلاصه اعمال و رصدهای خود و یارانش را در كتاب «زیج ایلخانی» مدون كرد.
برخی از مورخان گفته اند كه بستن (تأسیس) رصد مراغه به فكر خود خواجه بود و سالها پیش از آنكه به خدمت هولاكو برسد در این اندیشه بود كه هر وقت اقتضا كند و زمان یابد و وسایل فراهم شود به این كار اقدام كند، نهایت آنكه چون در روزگار هولاكو این آرزو را ممكن الحصول دید او را بر این كار برانگیخت.
گویند هولاكو گفت: «فایده این كار چیست؟» آیا آنچه آمدنی است و مقدر است كه بشود با بستن رصد و دانستن حركات كواكب می توان از آنها جلوگیری كرد؟ خواجه گفت جواب را با مثلی ادا كنم، آن گاه از ایلخان درخواست كرد كه یك دو نفر بر بلندیی كه نزدیك آن مكان بود برآید و از آنجا یك طشت مسین بزرك فرواندازد به نحوی كه مردم آن را ندانند، هولاكو این كار را انجام داد، كسی را مأمور كرد كه بر پشت بام رود و آن طشت را بیندازد، از افتادن طشت آوازی سخت ترسناك و هول انگیز پدیدار گشت و مردم به هم برآمدند و وحشت همه جا را فراگرفت و جمعی بی هوش گشتند. اما خواجه و هلاكو كه از سبب آن امر آگاه بودند نهراسیدند. پس خواجه گفت: اگر علم نجوم را هیچ فایده نیست این فایده را دارد كه اگر كسی از اوضاع و احوال فلكی آگاه باشد، زمان ظهور حوادث ترسی كه در مردمان غافل و نادان به وجود می آید، در او پدید نمی آید. هولاكو چون این طور دید خواجه را به بستن رصد امر داد و فرمود كه ساختمان آن را آغاز كند.(3)
خواجه در این عمل مددكار و دستیاران چند داشت كه مهم ترین آنها فخرالدین مراغی، فخرالدین اخلاطی، نجم الدین دبیران و مؤ یدالدین عرضی بودند كه خواجه خود از آنها نام برده است. غیر از این عده كه برشمردیم گروهی از دانشمندان و منجمان هم در این كار با خواجه مشاركت داشته اند كه نام چند تن از ایشان را ذكر كرده اند كه اهم آنها عبارتند از: ركن الدین استرآبادی، محیی الدین مغربی، قطب الدین شیرازی، شمس الدین شیروانی، كمال الدین ایجی، نجم الدین اسطرلابی، قومنجی [تومه جی] چینی، ملقب به سینك سینك؛ كه خواجه رشیدالدین آن را به عارف ترجمه كرده است و چند تن دیگر.(4)
بنای رصد در سالی تمام شد كه خواجه در آن سال وفات یافت (672). بنابراین بنای این رصدخانه 15 سال وقت خواجه را گرفت.
بزرگواری خواجه در این كار بزرگ تنها مربوط به قدرت علمی او نیست، چه اگر این كار را هم نمی كرد دانش و معرفت خواجه بر دانشمندان آشكار و معلوم بوده و هست، بلكه در آن است كه با چه مهارت و استادی و متانت و سخنان حكیمانه در عقل هولاكو رسوخ كرد و آن خون آشام بدكردار را واداشت كه به جای خرابكاری و كشتار خلق خدا به اصلاح امور اجتماعی و پیشبرد فرهنگ و فنون بپردازد و از كسی كه مظاهر تمدن را خراب می كرد شخصی بسازد كه كاخ تمدن را برافرازد و در پیشبرد و ترقی دادن علم سر از پا نشناسد.
خواجه سرانجام كار را به جایی رسانید كه هولاكو را برانگیخت تا شخصی به بلاد عربی بفرستد و دانشمندانی را كه از ترس مغول و حمله خرابكارانه آنها فرار كرده بودند و به اربل و موصل و جزیره و شام رفته بودند، تشویق كند و آنها را به ایران بازگرداند و نیز از دانشمندان آن بلاد گروهی را به مراغه بیاورد. هولاكو برای این كار «فخرالدین لقمان بن عبدالله مراغی» را نامزد كرد و این مرد، شخصی هوشمند و زیرك بود و با حسن تدبیر توانست مبلغی خلق را كه به بلاد عربی رفته بودند به شهرهای خودشان بازگرداند و بدین وسیله كار خود را نیك انجام دهد و برگردن دانش و معرفت حقی داشته باشد.(5)
هولاكو مانند سایر شاهزادگان مغول شتابكار بود و می خواست كه كار رصد به زودی پایان یابد و از این جهت به خواجه و همكارانش فرمان داد كه كار خود را زود انجام دهند.» از این رو، كار آن چنان كه خواجه می خواست نشد. خود خواجه در مقدمه «زیج ایلخانی» به این مطلب اشاره كرده و می گوید، «رصد به كمتر از سی سال كه دور این هفت ستاره تمام شود نتوان ساخت و اگر بیشتر از سی سال به آن كار مشغول باشند بهتر و درست تر باشد. ولیكن پادشاه ما كه بنیاد رصد آغاز فرمود، فرمود كه جهد كنید تا زودتر تمام كنید و فرمود كه مگر به دوازده سال ساخته شود. ما بندگان گفتیم: جهد كنیم اگر روزگار وفا كند.»(6)
كتابخانه مراغه با 4000 هزار كتاب :
از كارهای بزرگ دیگر خواجه این است كه در محل رصد مراغه كتابخانه بزرگی احداث كرد و بنا به فرمان هولاكو كتابهای نفیس و سودمند بسیاری كه از بغداد و دمشق و موصل و خراسان غارت شده بود و در كار رصد خواجه هم لازم بود به آن كتابخانه آورده شد. خود خواجه مأمورانی به اطراف بلاد می فرستاد كه هر جا كتب علمی بیابند خریداری كنند و برای او بفرستند و خود هر كجا به كتاب مفید و نفیسی برمی خورد و در مسافرتها به نظرش می رسید همه را می خرید و در این كار چنان كوشش داشت كه به عقیده برخی از مورخان چهارصد هزار = 000,400 كتاب در كتابخانه مراغه گردآمده بود.(7)
وزارت خواجه نصیرالدین :
گذشته از احترام و عزتی كه خواجه در دستگاه ایلخانی داشت، به نظر برخی از مورخان خواجه وزارت هولاكو را نیز به عهده داشته است، خوانساری در روضات الجنات و «ابن شاكر» در فوات الوفیات به این امر تصریح كرده اند، سبكی نیز در طبقات الشافیة همین قول را آورده است. ولیكن همه وزارت او را مطلق نمی دانند بلكه می گویند: خواجه، وزارت هولاكو را داشت بدون اینكه دخالتی در اموال بكند، ولیكن چنان عقل او را ربوده بود و بر او مسلط شده كه هولاكو سوار نمی شد و مسافرت نمی كرد و دست به كاری نمی زد مگر وقتی كه خواجه تعیین می كرد...»(8) و این قول به نظر درست تر می آید چه به آنكه خواجه در پیش هولاكو مقرب تر از همه بوده و عظمت و احترام فوق العاده داشته از هیچ مأخذی به صراحت برنمی آید كه او وزارت هولاكو را به آن معنی كه در خرج و دخل و عزل و نصب مستقیماً دستی داشت باشد پذیرفته باشد بلكه اگر در اموری از او مشورت می خواستند آنچه موافق مصلحت بوده اظهار می داشت و با فراست و كیاستی كه داشت در حل و فصل امور هولاكو را یاری می كرد و بیشتر اوقات خویش را به كار ترجمه و تألیف و تصنیف كتب و افاده طالبان می گذرانید.
برخی از مورخان كه وزارت خواجه را مطلق و مسلم پنداشته اند، شاید از این راه بوده كه دیده اند، ایلخان مغول تمام اوقاف ممالك پهناور اسلام را در اختیار او گذارده بود تا ده یك آن را صرف مخارج و لوازم رصد و ساختن رصدخانه كند. به هر حال اگر خواجه در دربار ایلخان مذكور سمت رسمی وزارت نداشته در عمل از همه وزیران اقتدار و سیطره و جبروت بیشتر داشته است.
مذهب خواجه و دشمنان او :
دانشمندان و اصحاب تاریخ شك ندارند در اینكه خواجه شیعی مذهب بوده است و بیشتر براین اند كه دوازده امامی بوده است و در اغلب كتابهای كلامی خود به دوازده امام و وجوب عصمت آنها اشارت داد.(9)
و همو رسالات ویژه ای در این باره پرداخته كه از آن جمله رسالة الفرقة الناجیة و رسالة فی حصر الحق بمقالة الامامیة كه به فارسی نگاشته است و نیز كتاب الاثنی عشریة و رسالة فی الامامة را می توان نام برد.(10)
در شرح حال او دیدیم كه او فقه را نزد چند تن از فقیهان شیعه خواند كه معین الدین مصری (در گذشته 629 ه' ق) و كمال الدین میثم بحرانی (در گذشته 648 ه'.ق) از آن جمله اند. نیز چون به بغداد می خواست رفتن، در مجلس رئیس فقهای شیعه یعنی، نجم الدین معروف به محقق حلی (در گذشته 676 ه'.ق) صاحب كتاب شرایع الاسلام حاضر شد و او را گرامی داشت و در مبحث تیاسر كه در بیان قبله اهل عراق است با او بحث كرد و پرسشهایی انجام داد.
خواجه تنها از نظر اعتقاد شیعی نبود، بلكه در عمل هم به روح تشیع پای بند بود و در ضمن اشعاری كه از او نقل شده، شعری به چشم می خورد كه مضمونش این است :
«اگر كسی تمام صالحات را انجام دهد و همه پیامبران مرسل و اولیأ را دوست بدارد، همواره بدون ملامت روزه بگیرد و شبها را به قصد عبادت نخوابد و به هیچكس آسیبی نرساند و تمام یتیمان را لباس دیبا بپوشاند و آنان را نان و عسل بدهد و در میان مردم به نیكی به سر برد و از گناه و لغزش بركنار بماند، روز حشر به هیچ روی سودی نبرد، اگر دوستدار علی نباشد.»
روی این اصل، گروهی از عالمانِ اهل سنت و برخی مورخان بر این رفته اند كه چون خواجه شیعی متعصب بوده و خلفای عباسی را غاصب خلافت آل علی می دانسته از این رو، ایلخان مغول را بگرفتن بغداد و كشتن خلیفه برانگیخته است و برخی از علمأ سنی، به ویژه حنبلیان، در بدگویی از خواجه كار را به وقاحت و بی ادبی رسانده اند. ابن تیمیه حنبلی (در گذشته 728 ه'.ق) رساله ای در رد نصیریه كه - فرقه ای از غلاة شیعه و از پیروان «محمدبن نصیر نُمَیری» هستند- نوشته، می گوید: «... قوم مغول وارد بلاد اسلام شدند و خلیفه را كشتند و این كار جز به یاری و معاونت این گروه صورت نگرفت، زیرا مرجع و مقتدای آنها نصیرالدین طوسی بود كه در الموت وزارت ملاحده را داشت و همو بود كه هولاكو را به كشتن خلیفه اسلام واداشت... ظاهر مذهب این گروه رفض و باطنش كفر صریح است.»
خواجه نصیر؛ ملحد ملاحده !
ابن قیم (در گذشته 751 ه'.ق) كه شاگرد ابن تیمیه بود، دشمنی و عناد با خواجه را به مرز وقاحت رسانیده و درباره آن بزرگوار از هیچ افترایی پروا نكرده است. می گوید :
«... چون نوبت به یاور شرك و كفر و وزیر ملحد ملاحده نصیر طوسی رسید كه وزارت هولاكو یافته بود، خویش را از پیروی رسول و اهل دین او بر كنار داشت و آنان را عرضه تیغ گردانید تا از ملحدان اسماعیلی خلاص گشت و همو بود كه خلیفه و قضاة و فقیهان و محدثان را به قتل رسانید و فیلسوفان را زنده نگاه داشت كه برادران او بودند و منجمان و طبیعت شناسان و جاودان را گرامی داشت و اوقاف و مدارس و مساجد و اسلام و مواجب آنها را فسخ كرد و مخصوص خود و یارانش كرد. او در كتابهای خود قدم عالم و بطلان معاد و انكار صفات پروردگار جهانیان را، از علم و قدرت و حیات و سمع و بصر... نصرت كرد و گفت :
خدا نه در داخل عالم است و نه در خارج آن و بالای عرش پروردگاری نیست كه پرستیده شود... برای ملاحده مدارس ساخت و خواست تا «اشارات» امام ملحدان ابن سینا را جای قرآن قرار دهد! ولیكن نتوانست و گفت: این قرآن خواص است و آن قرآن عوام است و همو خواست تا نماز را تغییر دهد و به دو نماز بازگرداند. ولیكن این كار را هم نتوانست؛ در آخر كار جادویی بیاموخت و خود ساحر شد و بتان را عبادت می كرد...!. شهرستانی در كتاب المصارعه با ابن سینا گلاویز شد و قول او را راجع به قدم عالم و انكار معاد جسمانی و نفی علم پروردگار و قدرت او و برخی مسائل دیگر ابطال كرد، این نصیرالحاد به یاری ابن سینا برخاست و كتاب شهرستانی را نقض كرد و كتابی پرداخت به نام مصارعة المصارعة ما هر دو كتاب را دیدیم، نصیر طوسی در آنجا این اصل را تأیید می كرد كه خدا آسمانها و زمین را در شش روز نیافرید و او چیزی نمی داند و به قدرت و اختیار خویش كاری نمی دهد و مردگان از گور برنمی خیزند...»
سبكی در یك جا همین نظر را در مورد خواجه ابراز داشته و سپس می گوید :
«به هولاكو گفته شد كه اگر خون این خلیفه ریخته شود جهان به شیون و زاری برخیزند و سبب خراب دیار تو می شود، چه پسر عموی رسول و خلیفه خدا در زمین است. پس شیطان مبین نصیرالدین طوسی حكیم برخاست و گفت: كشته می شود به نحوی كه خونش بر زمین ریخته نشود! و این نصیرالدین سخت ترین مردم بر مسلمانان بود! پس خلیفه را در نمد پیچیدند و لگدمالش كردند تا جان داد.»
سرزنشهای شیخ مرتضی انصاری :
از مخالفان دیگر خواجه یكی دیگر شیخ مرتضی انصاری (در گذشته 1281 ه'.ق) است كه در كتاب مكاسب ضمن بحث فقهی داستانی از یك آسیابان و خواجه نقل می كند و در پایان از زبان خواجه نقل می كند كه وی چون جهل خویش را دریافت كتاب خود را ورق ورق به آب شست! و اینكه خلاصه آن داستان :
«وقتی خواجه از شهری به شهری سفر می كرد و یكی دو كتاب از آن خود و دیگران را كه در نجوم و هیئت و ریاضی نوشته اند، با اسطرلاب خود همراه داشت. وقتی غروب به آسیابی رسید. فصل بهار بود و هوا خوش و ملایم. كیسه ای را كه همراه داشت در كنار آسیا بر زمین نهاد و جایی پهن كرد تا بخوابد. در همین حال آسیابان سالخورده ای از آسیا بیرون آمد و چون خواجه را دید، پس از سلام رو به خواجه كرد و گفت:
- گمان دارم كه امشب باران می آید؛ از این رو، بهتر این است كه تو كیسه و باروبنه خود به درون آسیا بكشی و شب ایمن بخسبی.
خواجه از آسیابان سپاسگزاری كرد و گفت : هوای بیرون دلكش است و با این حال، خوابیدن در آسیا و شنیدن صدای یكنواخت آن روا نیست، من همین بیرون می خوابم.
پیرمرد دوباره گفت :
من یقین دارم كه امشب باران خواهد آمد و تو نیمه شب به آسیا پناهنده خواهی شد و چون من در را استوار بسته ام و گوشم نیز سنگین است، تو نخواهی توانست به اندرون بیآیی.
خواجه به پشت گرمی دانش خود، اسطرلاب بیرون كشید و در اختران خیره شد و تقویم را دید و دریافت كه هیچ كدام دلالت ندارد بر اینكه آن شب بارانی بیاید. از پیرمرد عذر خواست و پیر هم دیگر اصراری نكرد و به آسیا رفت و در را استوار ببست.
پاسی از شب نگذشته بود كه آسمان دگرگون شد و ابرها پدید آمد و بارانی سخت تند باریدن گرفت. خواجه بی درنگ خود را به آسیا رسانید و هر چه به در زد جوابی نشنید. تا پگاه زیر باران و سرما ماند. صبحگاهان چون پیرمرد در آسیا بگشاد و بیرون آمد و خواجه را باران زده دید خندید و گفت : ای جوان، به سخن من گوش فراندادی و اینك پاداش خود را دریافتی!
خواجه گفت: ای پیر گرامی، من بر پایه دانشها و آزمونهای خود گمان می بردم كه بارانی نمی آید. اما اكنون پرسشی دارم و این است كه : تو از كجا فهمیدی كه باران خواهد آمد؟ پیرمرد گفت : من سگی دارم كه هر وقت زوزه كنان وارد آسیا شود، پس از آن باران بیاید...
با همه این تفاصیل و اتهامات، اینكه خلیفه به تحریك خواجه كشته شده باشد، اصلاً معلوم نیست. وآنگهی سخنان ابن قیم و دیگران، به ویژه در مورد فلسفه خواجه و عقاید او بسیار دور از واقع و كودكانه بل جاهلانه است.
آری خواجه در ترویج مذهب شیعه اهتمامی تمام داشت و در بزرگداشت عالمان شیعی و سنی، من جمله ابن الی الحدید (در گذشته 655 ه'.ق) و برادرش و نیز بسیاری از دانشمندان با دل و جان می كوشید ولیكن فرسنگها از تعصبات خشك و سبك مغزی دور بود و تا می توانست با ارباب تمام مذاهب به مهربانی و محبت رفتار می كرد و بنابراین اگر به تهمت و افترأ او را دشمن اسلام بخوانیم و از نادانی، كشته شدن مردم مسلمان را به فرمان هولاكو از ناحیه او بدانیم، از انصاف دور شده ایم.
اخلاق و متانت خواجه نصیر؛ تجلیل علامه حلی :
خواجه مردی حكیم و سیاستمدار بوده و از خواص این دو حالت بیشتر آن است كه شخص انسانی شكیبا و بردبار می شود و به هر بادی از جای نمی جنبد.
علامه حلی در حق او می گوید كه خواجه «در اخلاق شریف ترین كسی است كه ما تا حال دیده ایم...» و ابن شاكر درباره او گوید «خواجه سخت نیك منظر و خوش رو و كریم و سخی و حلیم و خوش معاشرت و زیرك و هشیار بود و یكی از داهیان زمان به شمار می رفت و آورده اند كه شخصی به خدمت خواجه آمد و نوشته ای از آن دیگری به خواجه داد كه در آن به خواجه بسیار ناسزا گفته و دشنام داده بود و او را كلب بن كلب خطاب كرده بود. خواجه به زبانی نرم و لطف آمیز در جواب او نوشت: و اما اینها كه نوشته ای درست نیست چه سگ در زمره چهارپایان است و عوعو می كند و پوست او پوشیده از پشم است و ناخنی دراز دارد و این صفتها در من نیست و به خلاف او قامت من راست و تنم بی موی و ناخنم پهن است. من گویا و خندانم و فصول و خواصی كه مراست غیر آن فصول و خواصی است كه سگ دارد و آنچه در من است در او نیست و تمام عیوبی را كه صاحب نامه ذكر كرده بود، بدین سان جواب گفت بدون آنكه كلمه ای درشت و زشت بنویسد و یا بگوید...»
و همو گوید «خواجه با تقرب و مكانتی كه پیش هولاكو داشت، از منافع مسلمانان به ویژه شیعیان و علویان و حكمت دانان و غیر ایشان نگاهبانی می كرد و به آنها احسان و نیكی می كرد و در ابقأ آنها در شغلشان كوشا بود و می كوشید كه وجوه اوقاف را در محل اصلی صرف كنند و با وجود همه اینها، شخصی متواضع و فروتن و گشاده رو و نیكو معاشرت بود.» اغلب مورخان و اصحاب رجال در حق او و اخلاق او به همین سان سخن گفته اند.
تسامح و سعه صدر خواجه نصیر :
خواجه شخصی با تسامح و با وسعت مشرب بود و دانشمندان و عالمان را از هر طبقه و هر مذهبی كه بودند بزرگ می داشت و در این میان به تصوف و صوفیان راستین توجه مخصوص داشت و با توجه به كتابهایی كه نوشته معلوم می شود كه خود او نیز در این ره قدمی راسخ داشته است. در نمط نهم «شرح اشارات»، یعنی «مقامات العارفین» و رساله نفیس «اوصاف الاشراف» چنان سخنان صوفیان را بیان می كند كه گویی خود او سالك راه طریقت بوده است. او در این كتاب دوم برخی اتهامات ناروا و جاهلانه را كه بر صوفیان بسته اند كشف می كند و در باب توحید و اتحاد سخنان لطیف می گوید و دعاوی منصور حلاج و برخی دیگر از صوفیان را به روشی درست تفسیر می كند. ولیكن به صوفی نمایان و قلندران بیكاره اعتقادی نداشته و آنان را سربار جامعه می دانسته است. «گویند وقتی در برابر سلطان [هولاكو] گروهی از فقیران قلندریه پیدا شدند. سلطان از خواجه پرسید: اینها چه كسانند؟ خواجه جواب گفت: گروهی زاید و بیهوده اند، بر فور سلطان دستور داد كه همه را نابود كردند. كسی را خواجه پرسید مقصود تو از این بیان چه بود؟ گفت: مردم چهار طبقه بیش نیستند: جمعی امیر و وزیر و كسان سلطانند از لشكری و كشوری، دو دیگر بازرگانان و تجارند، سه دیگر پیشه وران و صنعتگران اند و آخرین گروه برزگران و دهقانانند و آن كس كه از زمره این چهار گروه نباشد سربار مردم و در جهان زیاده است.»
آثار خواجه نصیر :
خواجه در بیشتر دانشهای متداول روزگار خویش به ویژه فقه و حكمت و كلام و منطق و ریاضیات و فلك و نجوم و اخلاق و برخی دیگر مهارت شایان داشت و در اغلب این رشته ها تألیفات ارزنده نفیس دارد.
فهرست آثار مهم خواجه در «فوات الوفیات» ابن شاكر كتبی (در گذشته 762 ه'.ق) و روضات الجنات خوانساری و از همه دقیق تر در آثار مهم خواجه را كه به نحوی از انحأ مورد دقت و نظر اهل فن بوده نام می بریم و درباره آنها سخن می گوییم:
-1 تجریدالاعتقاد، در علم كلام و آن كتاب در این موضوع از كتابهای دقیق و استوار است و مورد عنایت بسیاری از دانشمندان بوده و بر آن شرح كرده اند یا تعلق زده اند. مهم ترین شرحهای این كتاب از آن علامه حلی، حكیم قوشچی و عبدالقادر لاهیجی است، این شرحها اغلب با اصل چاپ شده است و شرح علامه به سال 1353 هجری در صیدا در مكتبه عرفان چاپ شد و نام آن كشف المرد است و همین شرح نزدیك ترین تفسیری است به مقاصد خواجه طوسی كه علامه حلی نوشته است.
-2 شرح اشارات، ابن سینا در فلسفه، این شرح با شرح فخر رازی بر اشارات به سال 1325 هجری در مصر مطبعه خیریه چاپ شد و اخیراً دكتر سلیمان دنیا اشارات را در مصر تنها با شرح خواجه و با دقت و حواشی سودمند چاپ كرد. خواجه در این كتاب بسیاری از اشتباهات و نقضهای نابه جای امام را بر شیخ الرئیس جواب گفته ولیكن به هیچ روی از طریق ادب بیرون نرفته و از او به عنوان شارح فاضل یاد كرده است. برای شرح بیشتر در این باره به ترجمه امام فخر رازی نگاه كنید.
-3 التذكرة فی علم الهیاة، و آن كتاب مختصری است كه جامع مسائل این فن است و شامل چهار باب است، این كتاب مایه اعجاب دانشمندان گشته و بر آن شده اند كه آن را شرح كنند و بر آن تعلیق زنند. از شارحان این كتاب چند تن نام می بریم :
1) نظام الدین نیشابوری معروف به نظام اعرج، كه شرح او توضیح التذكره نام دارد.
2) شرح سیدالشریف علی بن محمدالجرجانی (در گذشته 816 ه'.ق)
3) شرح شمس الدین محمدبن احمد خفری (وفات 960 ه'.ق) كه از شاگردان صدرالدین محمد دشتكی است، این شرح التكمة فی شرح التذكرة نام دارد، كه در سال 832 پایان یافته است.
4) قطب الدین محمود بن مسعود شیرازی (در گذشته 710 ه'.ق) شاگرد بزرگوار خواجه، كه شرح او التحفة الشاهیة نام دارد.
-4 بیست باب، كه در اسطرلاب است و گویند: این كتاب از اسطرلاب اسماعیلیان است، كه خواجه زمانی كه در قرب آنها بود، تألیف كرد و از جمله غنایمی بود كه از اسماعیلیان گرفته شد و عطا ملك جوینی بر آن دست یافت.
این كتاب در جشن یادبود خواجه در دانشگاه تهران چاپ شد و بر آن چند شرح نوشته اند كه از مهم ترین آنها شرح دو تن معروف تر است:
1) شرح نظام الدین بن حبیب الله الحسینی، كه آن را به زبان فارسی در سال 873 هجری به پایان آورد.
2) شرح شیخ عبدالعلی بن محمد بن حسن البیرجندی (در گذشته 934 ه'.ق) كه آن را به سال 893 تألیف كرد.
-5 تحریر اقلیدس، در اصول هندسه و حساب، خواجه از تألیف این كتاب در 22 شعبان سال 646 فراغ یافت. این كتاب، از كتابهای پرارج خواجه است و متجاوز از یازده شرح بر آن نوشته اند كه مهم ترین آنها شرح سید شریف جرجانی و قاضی زاده رومی است، خواجه در آغاز این كتاب گوید «... تحریر این كتاب را پس از تحریر مجسطی آغاز كردم».
-6 تحریر اكرمانالاوس، حاوی سه مقالت است؛ مقاله نخستین شامل سی شكل و مقاله دوم شامل هیجده شكل و مقاله سوم شامل 12 شكل است.
خواجه از تألیف این كتاب در 21 شعبان سال 663 فارغ شده است.
-7 تحریر المجسطی، اصل كتاب از آن بطلمیوس است كه در هیئت و علم فلك و حركات نجوم پرداخته و خواجه این كتاب را برای حسام الدین حسن بن محمد سیواسی تحریر كرده است و در 5 شوال سال 644 هجری تمام كرده است. این كتاب را هم گروهی از دانشمندان شرح كرده اند ازجمله شمس الدین محمد سمرقندی و نظام الدین اعرج نیشابوری را می توان نام برد.
-8 زیج ایلخانی، فارسی است و این همان زیجی است كه حاصل رصد مراغه به دستور هولاكو بنا شده بود در آن آورده است و پیش از این درباره آن صحبت كردیم. خواجه در مقدمه این كتاب گوید: «... هولاكو خان همدان را قهر كرد و بغداد بگرفت و خلیفه را برداشت، تا حدود مصر بگرفت و كسانی كه یاغی بودند نیست كرد و هنرمندان را در همه انواع بنواخت و بفرمود تا هنرهای خویش و رسمهای نیكو نهادند و من بنده نصیر را كه از طوسم و به ولایت همدان افتاده بودم، از آنجا بیرون آورد و رصد ستارگان فرمود و حكما را كه فن رصد می دانستند چون: مؤ یدالدین العرضی كه به دمشق بود و فخرالدین مراغی كه به موصل بود و فخر خلاصی كه به تفلیس بود و نجم الدین دبیران كه به قزوین بود، بفرمود تا از آن ولایتها بطلبند و زمین مراغه رصد را اختیار كردند و بفرمود تا كتابها از بغداد و شام و موصل و خراسان بیاوردند، تقریر چنان كرد كه منگوی از میان برخاست و بعد از آن رصد ستارگان تمام شد...».
این كتاب چهار مقاله دارد :
-1 در تواریخ؛ -2 در سیر كواكب؛ -3 در اوقات طالع؛ -4 در باقی اعمال نجوم.
بر این زیج چند شرح معتبر نوشته شده است كه بهتر از همه شرح این چند نفر است:
-1 زیج شاهی(11) كه آن را علیشاه بن محمد بن القاسم خوارزمی معروف به علأالمنجم نوشته كه به فارسی و مختصر است. مؤ لف این كتاب را (عمدة الایلخانیه) نام داده و آن را برای محمد بن احمد التبریزی وزیر تألیف كرده است.
-2 شرح حسن بن محمد نیشابوری قمی معروف به نظام اعرج و آن شرحی فارسی است كه كشف الحقایق نام دارد.(12)
-3 شرح غیاث الدین جمشید بن مسعود كاشانی بنام زیج خاقانی. شارح گوید: این كتاب را در تكمیل زیج ایلخانی پرداختم و همه آنچه را كه از اعمال منجمان استنباط كرده بودم و در هیچ زیج دیگر نیامده، با براهین در آن گرد آوردم.(13)
-9 اخلاق ناصری، خواجه این كتاب را به امیر قهستان، ناصرالدین عبدالرحیم محتشم تألیف كرد، چه او از خواجه خواست تا كتاب الطهاره ابن مسكویه را به پارسی ترجمه كند و چون این كتاب فاقد دو قسم و تدبیر منزل بود خواجه این دو باب را خود بر آن افزود. خواجه این كتاب را به دو پادشاه تقدیم كرده است؛ نخست همان ناصرالدین محتشم كه نام او را در مقدمه آورده و او را ملك الملوك العرب و العجم خسرو جهان و شهریار ایران خوانده است. ولیكن پس از آنكه به بهانه نامه نگاری خواجه با خلیفه، او را مغضوب داشته و به دژ اسماعیلیان تبعید نموده بود و (پس از آنكه محتشم و گرفتار خان مغول گشته)، خواجه آن مقدمه را بدل نموده و برای آن مقدمه ای دیگر پرداخته به هر حال درك عمیق تر ریشه های تصمیمات خواجه نصیر، خود نیازمند پژوهشهای جامع تری است كه امیدواریم دانشجویان بر آن كمر همت بربندند.
به هر حال این كتاب اخلاق ناصری از پرمایه ترین كتب فارسی است كه در علم اخلاق و حكمت علمی نوشته شده. رئوس مسائل و مطالب این علم را كه حكیمان بزرگ درباره هر سه قسمت تهذیب اخلاق و تدبیر و منزل و سیاست مدن در تألیفات خویش نوشته اند خواجه در این كتاب جمع كرده و در قسمت مبادی این كتاب هم آنچه از مسائل فلسفه شرقی برای فهم مطالب لازم بوده با بهترین اسلوب و نیكوترین طرزی نگاشته است.
-10 اوصاف الاشراف، رساله كوچكی است از خواجه در سیر و سلوك و اخلاق صوفیان كه پس از اخلاق ناصری تألیف كرده است. خواجه این كتاب را به خواهش شمس الدین محمد جوینی وزیر پرداخته و آن را بر شش باب نهاده است. این كتاب را «ركن الدین، محمد بن علی الجرجانی» به تازی درآورده است. این كتاب مكرر چاپ شده است.
-11 الادب الوجیز للولدالصغیر، اصل این كتاب از عبدالله بن المقفع (كشته 142 ه'.ق) است و خواجه این رساله را به دستور مخدوم نخستین خود ناصرالدین محتشم قهستان به فارسی درآورده است. خواجه این رساله را مطابق روش ابوالمعانی نصرالله منشی در ترجمه كلیله و دمنه و بهأالدین محمدبن حسن بن اسفندیار كاتب در ترجمه نامه تنسر به آیات و اشعار عربی و فارسی مزین ساخته است و مثل دو مترجم مذكور برای آنكه نگاشته خود را به زبان ادبی انشأ كند مطالب اصل كتاب را گرفته و آن را با زوایدی آزادانه در قالب فارسی ریخته است.
-12 جواهرالفرایض، كه برخی آن را الفرایض النصیریة علی مذهب اهل البیته خوانده اند، رساله مختصر و جامعی است در اصول علم فرایض و مواریث و گویا این تنها كتابی است كه خواجه در فقه نوشته و از او باقی است. در این كتاب خواجه از كتاب تحریر استاد خویش معین الدین سالم بن بردران مصری نقل می كند.
-13 اساس الاقتباس، این كتاب در فن منطق است و پس از منطق شفای ابن سینا بزرگ ترین و مهم ترین كتابی است كه در این علم تألیف شده است.
كتاب مذكور نه مقاله دارد و هر مقاله، خود به چند فن و هر فن و به چند فصل منقسم می شود بدین قرار :
مقاله اولی- در مدخل منطق كه آن را به یونانی ایساغوجی گویند.
مقاله دوم- در مقولات عشر و آن را به یونانی قاطیغوریاس نامند.
مقاله سوم- در اقوال جازمه كه آن را به یونانی باری ارمیناس گویند.
مقاله چهارم- در علم قیاس كه آن را به یونانی آنالوطیقای اول نامند.
مقاله پنجم- در برهان كه آن را به یونانی آنالوطیقای دوم نامند.
مقاله ششم- در جدل كه آن را به یونانی طوبیقا خوانند.
مقاله هفتم- در مغالطه كه آن را به یونانی سوفسطیقا نامند.
مقاله هشتم- در خطابه كه آن را به یونانی ریطوریقا خوانند.
مقاله نهم- در شعر و آن را به یونانی بوطیقا نامند.
این كتاب را خواجه به سال 642 تألیف كرد و آقای مدرس رضوی آن را در سال 1326 در جزو انتشارات دانشگاه تهران چاپ كرده است. گفتنی است كه برخی، تعداد آثار خواجه را از كتاب و رساله به 168 عدد نیز رسانده اند.
آرای فلسفی خواجه نصیر :
كاری كه خواجه در استوار كردن مبانی فلسفه مشأ كرد از همه كارهای او بهتر بود، به ویژه برای گروهی كه ارسطو را استاد مسلم و حقایق عالم را با فلسفه او بیان شده می پنداشتند.
حكیمان اسلام، غالباً اقوال ارسطو و افلاطون را مانند اصل ثابت علمی می پذیرفتند و اشتباه و خطا و اختلاف آنها را، از شدت اعتقاد تأویل می كردند. گفتار ابونصر فارابی در مقدمه الجمع بین الرایین و دفاع سخت ابن سینا از تعلیمات و آرأ ارسطو در كتب خود به خصوص كتاب شفأ نمودار این حسن اعتقاد و تعصب است. دیگران نیز عقیده ای نزدیك بدین دو تن داشتند تا بدانجا كه برای متأخران، حقی در اصابت واقع و یافتن مطلبی اضافه بر آنچه حكیمان یونان گفته بودند، قائل نمی شدند.
در این میان اشخاصی از قبیل ابوبكر محمدبن زكریای رازی (در گذشته 313-20 ه'.ق) و ابوریحان محمدبن احمد بیرونی (در گذشته 440 ه'.ق) هم گاهی پدید می آمدند كه خود دارای افكار تازه بودند و به دیگران نیز حق می دادند كه آرأ یونانیان را باطل كنند و بر آن نكته ای بیفزایند. مناظرات رازی با ابوحاتم محمدبن حمدان رازی (در گذشته 322 ه'.ق) حاكی از وسعت نظر پسر زكریا و جمود فكر ابوحاتم رازی است.
پس از انتشار كتب ابن سینا و شهرت و آوازه شگرف او در سده پنجم، حكیمان اسلام با نوعی از تعصب، كتب او را درس می دادند و راستی آنكه فلسفه به جای تحقیق در اسرار آفرینش نزد بسیاری از حكمت پژوهان، عبارت شده بود از بحث در اقوال ابن سینا و تدریس كتب او. چنان كه جمعی به دفاع از ابن سینا می پرداختند و بعضی نیز سخنان وی را رد می كردند. ابوحامد غزالی در مقدمه تهافت الفلاسفه گفته است كه: هرگاه ما بطلان نظر فارابی را و ابن سینا را ثابت كنیم، در نتیجه، بطلان اصول فیلسوفان مقرر خواهد گشت. عمر خیام از هواخواهان ابن سینا بود و در این باره اصرار می ورزید.
فخرالدین محمد بن عمر رازی (در گذشته 606 ه'.ق) مشهور به فخر رازی كه در جدل و علوم نظری سخت قوی پایه بود و در بحث تا بدان مایه گستاخ بود كه پس از نقل حدیث و روایت از حضرت رسول اكرم می گفت: محمد تازی چنین گفت و محمد رازی چنین می گوید، بر گفته های پیشینیان خاصه، ابن سینا اعتراضات و شكوك گوناگون وارد ساخت. شاگردان و پروردگان مكتب وی از قبیل: شمس الدین عبدالحمیدبن خسرو شاهی (در گذشته شوال 652 ه'.ق) و شمس الدین احمدبن الخلیل الخویی (در گذشته 637 ه'.ق) و افضل الدین محمد بن ناماور خونجی (در گذشته 646 ه'.ق) و تاج الدین محمد بن الحسین الاُرمَوِ ی (در گذشته 654 ه'.ق) و اثیرالدین مفضل بن عمر ابهری (در گذشته 660-3 ه'.ق) در بلاد روم و سوریه و عراق پراگنده شدند و تعلیمات استاد خود را منتشر ساختند و بیش از پیش در سست كردن عقاید مشائیان به ویژه شیخ رئیس كوشیدند. تا اینكه خواجه نصیر محمدبن حسن طوسی (در گذشته 672 ه'.ق) به دفاع از ابن سینا برخاست و شكوك و ایرادهای فخرالدین رازی و شاگردان او را با دلیلهای استوار و تقریری حكیمانه رد كرد چندان كه طریقه ابن سینا بار دیگر سمت قبول یافت و بر جای محكم خود نشست.
از این مقدمه كلی چند مطلب مهم می توان فهمید :
نخست اینكه: سیر فلسفه ابن سینا تا زمان خواجه چه بوده است.
دوم اینكه: خواجه با تمام قوی در تشیید بنیان حكمت ابن سینا كوشیده است.
حتی گاهی عقاید مشائیان را تزییف و برخی اوقات سخنان ابوالبركات بغدادی (در گذشته 547 ه'.ق) صاحب المعتبر و شیخ اشراق (در گذشته 587 ه'.ق) را بر آرأ شیخ رئیس ترجیح داده و بهتر دانسته است.
شماری از عقاید خواجه :
گفتنی است كه افكار تازه و عقاید اصلی خواجه بیشتر در كتاب تجرید العقاید به چشم می خورد و خود در آغاز این كتاب می گوید: «... من این كتاب را بر بهترین روش ترتیب و تنظیم كردم و آنچه را كه با دلیل برایم ثابت گشته و معتقد خود قرارش داده ام در این كتاب گنجانیده ام...»
-1 گروهی از متكلمان و حكیمان وجود و عدم را تعریف به حد و رسم كنند. متكلمان گویند: موجود چیزی است كه ثابت العین باشد و معدوم آن است كه منفی العین باشد. حكیمان گویند: موجود آن است كه بتوان از او خبری داد و معدوم آن است كه نتوان از او خبر داد. خواجه گوید: این تعریفها همه فاسد است و نادرست چه شامل دور می شوند زیرا «ثابت» مترادف «موجود» و «منفی» مترادف «معدوم» است سپس گوید كه: مراد از تعریف وجود، شرح و تعریف لفظ است و تبدیل لفظی به لفظ دیگر كه روشن تر و واضح تر از اولی است و این از آن روست كه چیزی شناخته تر و عام تر از وجود نیست تا بتوان آن را وسیله تحدید و تعریف وجود دانست و نظیر این قول است سخن حاجی سبزواری در اول منظومه حكمت:
معرف الوجود شرح الاسم /ولیس بالحد ولا بالرسم
مفهومه من اعرف الاشیأ/و كنهه فی غایة الخفأ
و شیخ رئیس در كتاب نجاة گوید: «وجود جز به شرح اسم قابل تعریف نیست، چه او مبدأ و پایه همه شرحهاست، پس شرحی نتواند داشت، ولیكن صورت آن - بدون آنكه واسطه ای داشته باشد - در ذهن هست.»
-2 خواجه در شرح اشارات، نمط هفتم، درباره علم خدا با شیخ رئیس مخالفت كرده و می گوید: «اگر جز این بود كه در آغاز این كتاب با خویشتن شرط كردم كه هر جا عقیده خود را با نظر شیخ مخالف دیدم آن را ذكر نكنم راه گریز از این مضایق و تنگیها و غیر آن را بیان می كردم. ولیكن باید به شرط وفا كرد. با وجود این از دل خویش رخصت نمی یابم كه در این باره اصلاً به چیزی اشاره نكنم. از این رو در اینجا اشارتی كوتاه می كنم، برای كسی كه طالب آن است. اینك گوییم: اگر گفتار شیخ را در این باب كه گوید: «علم باری تعالی به حصول صور در ذات او حاصل می گردد»، پذیرفتن اشكالات زیر لازم می آید:
نخست اینكه: ذات واحد بسیط، فاعلی و قابل آن صورتها می شود، این امر مستلزم پدید آمدن تركیب در ذات خدا می گردد؛
دوم اینكه: ذات واجب محل به صفات زاید غیراضافی و غیرسلبی متصف می گردد در حالی كه بطلان صفات حقیقی برای ذات واجب ثابت است.
سوم اینكه: ذات واجب محل معلومات ممكن و متكثر می شود.
و بالاتر از همه در این صورت، باید معلول اول ذات باری، مباین خود او نباشد، بلكه قائم به ذات او باشد و باری تعالی چیزی مباین ذات خویش نیافریده باشد چه بر این تقدیر معلول اول تصورات ذهنی یا صور علمیه خواهد بود نه موجودات و اعیان خارجی، در حالی كه عدم تباین معلول نخستین با ذات باری خلاف آن چیزی است كه حكیمان و فیلسوفان پیشین بدان رفته و مقرر كرده اند. سپس قول افلاطون را آورده كه گوید: صور معقول قائم به ذات باری هستند و گویی در این را عقیده شیخ اشراق را كه «علم خدا را حضوری می داند.» پسندیده است ولیكن از او در «شرح اشارات» نامی نمی برد.
-3 به نظر خواجه اتصاف ذات باری به علیت در حق او نقص است، زیرا این امر موجب می شود كه او سبب موجب باشد نه سبب مختار و نیز خصوصیت یا حیثیتی كه در زمان ایجاد معلول همراه اوست، در قدمت، با او انباز باشد و این صورتی از شرك است.
از این رو خواجه «علیت» را صفتی از «امر» خدا كه در قرآن آمده قرار می دهد؛ «و ما امرناالاواحد كلمح البصر» و نیز: «انما امره اذا ارادشیئا أن یقول له كن فیكون.» و از این راه است كه خواجه به توحید صرف و تنزیه محض می رسد.
-4 خواجه در حقیقت مكان نیز با شیخ اختلاف داشته و رأی او را نپسندیده است. می دانید كه افلاطون و بیشتر اشراقیان گویند: مكان، بعد مساوی با بعد متمكن است و مراد از متمكن چیزی است كه در مكان جای می گیرد.
ارسطو و بیشتر مشائیان ازجمله ابن سینا گویند: مكان سطح باطن جسم حاوی است كه با سطح ظاهر جسم محوی مماس باشد.
خواجه در كتاب صراحةً می گوید: «معقول آن است كه مكان بعد مساوی با بعد متمكن است و امارت و دلایل با آن سازگارتر است.(14») و دلیل بر این قول آن است كه معقول از مكان، بعد داشتن است زیرا هرگاه كوزه ای تهی از آب فرض كنیم تصور ابعادی می كنیم كه جرم كوزه را احاطه كند، به نحوی كه اگر پر از آب شود آب تمام آن ابعاد را فراگیرد- و به طوری كه علامه حلی می گوید: این قول را ابوبكر كات بغدادی نیز اختیار كرده و روش متكلمان هم نزدیك به این روش است(15).
-5 گفته اند خواجه در شماره افلاك نیز با شیخ رئیس اختلاف دارد و بنده تا حال آن را جایی ندیده و نفهمیده ام، چه نه در شرح اشارت و نه شرح تجرید علامه حلی به این مطلب اشارتی رفته است.
-6 می دانید كه درباره حقیقت جسم دو نظر مهم ابراز شده است، نخست آنكه: جسم را مركب از هیولی و صورت پنداشته اند و این نظر ارسطو و مشائیان است و شیخ رئیس نیز همین مذهب دارد، دلیل عمده این گروه آن است كه در جسمی كه قابل اتصال و انفصال است باید ماده ای ثابت كه پذیرای آن دو باشد.
دوم آنكه: گویند جسم از ذرات كوچك سختی درست شده كه از غایت خردی و سختی قسمت پذیر نیست و این عقیده «ذیمقراطیس(16») و معتقدان به اجزأ می باشد، عقیده متكلمان نیز در باب جسم نزدیك به همین مذهب است.
یك عقیده سوم هم سهروردی مقتول ابراز داشته و آن این است كه: «مادة المواد جسم، مطلق است. جزء آن نیست(17) و به دلایل متعدد قول مشائیان را در باب صورت و هیولی رد كرده است.
به هر حال خواجه در كتاب تجرید الاعتقاد دلیل معروف اثبات هیولی را درست ندانسته و نامعقول شمرده است و گوید: «اینكه جسم قبول اتصال و انفصال كند به سبب ثبوت ماده ای جز جسم، بدان علت كه امری محال پدید آید اقتضأ ندارد(18).»
مقصود آن است كه جسم بسیط را جزئی نیست و قبول انقسام اقتضای ثبوت ماده ای است كه هر گاه آن را قسمت كنیم محال است كه آن ماده بر وحدت خویش باقی بماند بلكه برای هر جزء آن ماده ای جداگانه حاصل می شود، پس اگر ماده هر جزئی بعد از قسمت حادث شود تسلسل لازم می آید، زیرا در نزد مشائیان هر حادثی ناچار ماده ای دارد و اگر این ماده قبل از قسمت هم موجود باشد لازم می آید كه فرض وجود مواد بی نهایتی در ماده جسم از روی امكان پذیرش انقسامات غیرمتناهی، ممكن باشد(19).

 

پی نوشت ها :
1. زیدان، جرجی، آداب اللغة العربیة، 3/234 «... فزها العلم فی بلاد المغول علی ید هذا الفارسی، كانه قبس منیر فی ظلمة مدلهمة.»
2. شمسِ قیس رازی، المعجم فی معاییر اشعار العجم، د، مقدمه چاپ علامه مرحوم محمد قزوینی.
3. كتبی، ابن شاكر، فوات الوفیات، 2/149-50، چاپ مصر، 129 ه'.ق.
4. عزاوی، عباس، تاریخ علم الفلك فی العراق، 32-9، و خوانساری، روضات الجنات، 583، چاپ تهران.
5. مجمع الاداب، 256، چاپ هندوستان.
6. احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، تألیف مرحوم مدرس رضوی، 29.
7. كتبی، ابن شاكر، فوات الوفیات، 149 و مجلة العرفان، سال 47، شماره 4، ص 330 و زیدان، جرجی، تاریخ التمدن الاسلامی، 3/214. اینك عین عبارت كتبی «...وابتنی نصیرالدین الطوسی بمراغة قبة و رصداً عظیماً. واتخذ فی ذلك خزانة فسیحة الارجأ و ملأها من الكتب التی نهبت من بغداد والشام و الجزیرة، حتی تجمع فیها زیادة علی أربعمأئة ألف مجلداً).
8. كتبی، ابن شاكر، فوات الوفیات، 2/151 چاپ مصر. «... و كان یعمل الوزارة لهولاكو من غیران یدخل یده فی الاموال و احتوی علی عقله حتی انه لایركب و لایسافر الا فی وقت یأمره...»
9. برای اطلاع رجوع كنید به كتاب: كشف المرادفی شرح تجرید الاعتقاد، چاپ قم (مكتبه المصطفوی، بی. تا).
10. نعمه، شیخ عبدالله، فلاسفة الشیعة، 501 و 474، چاپ بیروت.
11. حاجی خلیفه، كشف الظنون، 2/16. باید دانست كه این غیر از آن (زیج شاهی) است كه خود خواجه نوشته و نجم الدین لبودی آن را شرح كرده و (زیج زاهی) نام داده است، خواجه این كتاب را به نام ركن الدین خورشاه اسماعیلی پرداخته است.
12. نعمه، شیخ عبدالله، فلاسفة الشیعة، 497 و حاجی خلیف، كشف الظنون، 2/318.
13. حاجی خلیفه، كشف الظنون، 2/15.
14. والمعقول من الاول البعد (ای البعد المساوی بالبعد المتمكن) فان الامارات تساعد علیه...»
15. حلی، علامه، كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، 111، چاپ قم.
023-06416) Democritus . ق.م) بنیانگذار مذهب ذره (= ذره انگاری Atomism = )
17. سهروردی، حكمة الاشراق، 74-80، چاپ هانری كربن.
18. ولا یقتضی ذلك ای قبول الجسم الاتصال و الانفصال، ثبوت مادة سوی الجسم لاستحالة وجود مالایتناهی...»
19. حلی، علامه، كشف المراد فی شرح تجرید الاعتماد، 110 چاپ مكتبه مصطفوی قم و آثار و احوال خواجه، به قلم آقای مدرس رضوی، 103-4.


تهیه کننده : ناصر مکاری
منبع : راسخون

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن